دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

بررسی مزایا و معایب بازی های کامپیوتری و موبایلی

بررسی مزایا و معایب بازی های کامپیوتری و موبایلی

مزایا و معایب بازی های کامپیوتری و موبایلی

فواید و مزایای بازی های کامپیوتری

۱ – بازی به فرد کمک می کند تا درد یا بیماری خود را کمتر حس کند . درگیر شدن ذهن فرد هنگام بازی ویدئویی به قدری قوی است که درد یا مریضی خود را هرچند کوتاه اما فراموش می کند . برخی بیمارستانها برای کاهش درد کودکان برای آنها بازی ویدئویی فراهم می کنند .

.

۲ – بسیاری از مراکز پزشکی از بازیهای ویدئویی به عنوان نوع جدیدی از فیزیوتراپی و هماهنگی بین اعضای فرد آسیب دیده استفاده می کنند .

.

۳ – از آنجا که هنگام بازی چشم فقط باید به مانیتور نگاه کند و دست همواره باید روی کنترلر باشد ، هماهنگی بسیار خوبی بین دست و چشم فرد بوجود می آید که بعدها در انجام کارهای یدی بهتر و سریعتر عمل خواهد کرد.

.

۴ – بازی کامپیوتری فرد را مستقل و با قدرت تصمیم گیری بالا بار می آرود چون بازی ، تصمیم گیری در لحظه است . این قضیه باعث می شود فرد قدرت تفکر و تصمیم گیری خود را روی خود استوار کند .

.

۵ – در بازی های دسته جمعی کامپیوتری ، فرد خود را با محیط وفق می دهد یعنی مجبور می شود از یک سری اصول و قواعد که به سود جمع است پیروی کند . بنابراین روحیه همکاری و نوعدوستی در فرد پرورش داده می شود . ضمن اینکه بسیاری از مهارتهای اجتماعی را در همین گونه بازیها فرا می گیرد .

.

۶ – بازی ویدئویی فرد را خلاق می کند چون بازی را هر کسی نمی تواند طراحی کند ، قطعا افراد باهوش و خلاق بازی ها را طراحی می کنند . از این رو کودک با جنبه های مختلف خلاقیت ، طراحی ، گرافیک و تکنولوژی آشنا می شود .

.

۷ – بازی های زیاد آموزشی ساخته شده اند که صرفا برای یادگیری زبان های مختلف و ریاضی می باشند . به دلیل اینکه در هر مرحله بازی سخت تر و سریعتر پیش می رود ، به فرد کمک می کند ذهن خود را برای یادگیری و پاسخ دهی سریعتر آماده کند .

.

۸ – بازی کامپیوتری فرد را ترغیب می کند تا سخت بکوشد چون در غیر این صورت به مراحل بالاتر نمی رود . در واقع ضرب المثل ” نابرده رنج گنج میسر نمی شود ” را به خوبی در ذهن کودکان فرو می کند .

.

۹ – در بازی کامپیوتری فرد به خواسته خود می رسد و این یعنی ایجاد انگیزه و نشاط . طبق تحقیقات صورت گرفته یکی از بزرگترین دلخوشی های بچه ها بعد از امتحانات و روزهای کسل کننده ، انجام بازیهای ویدئویی بوده و می باشد .

.

۱۰ – بازیها در دسته بندی های مختلفی طراحی می شوند .فکری ، استراتژی ، ورزشی ، اکشن ، مدیریتی ، مرحله ای ، تاریخی و … هر کدام از این بازیها به طرز قابل توجهی در تفکرات کودک تاثیر می گذارد و اطلاعات خوبی را به فرد منتقل خواهد کرد که در زندگی روزمره و واقعی خود استفاده می کند .

.

تمام بازیکنان فوتبال برای بالا بردن هوش فوتبالی خود ، بازی ویدئویی فوتبال را انجام می دهند . طبق تحقیقاتی که خود من انجام دادم ، افرادی که بازی درایور پلی استیشن را در کودکی بازی کرده اند رانندگی بهتر و هوشمندانه تری از دیگران دارند .

آفت ها و ضررهای بازی های کامپیوتری

الف) آسیب های جسمانی
به گفته پزشکان، به دلیل خیره شدن مداوم به صفحه نمایش رایانه، چشمان فرد به شدت تحت فشار نور قرار می گیرد و دچار عوارض می شود. نوجوان چنان غرق بازی می شود که توجه نمی کند در یک وضعیت ثابت ساعت ها نشسته است و به همین دلیل ستون فقرات و استخوانبندی اش دچار مشکل می شود.
هم چنین احساس سوزش و سفت شدن گردن، کتف ها و مچ دست از دیگر عوارض کار ثابت و طولانی مدت با رایانه است.
پوست هم در معرض مداوم اشعه هایی قرار می گیرد که از صفحه رایانه پخش می شود و ایجاد تهوع و سرگیجه، به خصوص در کودکان و نوجوانانی که زمینه تهوع دارند، از دیگر عوارض بازی های رایانه ای است..

.

ب) آسیب های روانی
۱-کاهش روابط خانوادگی: با توجه به اینکه زندگی در کشور ما نیز به طرف ماشینی شدن پیش می رود و در بعضی خانواده ها زن و مرد شاغل هستند و یا بعضی از مردان بش از یک شغل دارند، خود به خود روابط عاطفی و در کنار هم بودن خانواده کمتر شده و عده زیادی از این وضع و وجود تلویزیون به عنوان جعبه جادویی که باعث سرد شدن روابط خانوادگی شده است، ناراضی هستند و حالا نیز جعبه جادویی دیگری به نام رایانه اضافه شده و مشکلات را دو چندان کرده است.

.

۲- تقویت حس پرخاشگری:
مهم ترین مشخصه بازی های رایانه ای حالت جنگی اغلب آن هاست و این که فرد باید برای رسیدن به مرحله بعد بازی با نیروهایی به اصطلاح دشمن بجنگد. استمرار چنین بازی هایی کودک را پرخاشگر و ستیزه جو بار می آورد.
خشونت مهم ترین محرکه ای است که در طراحی جدیدترین و جذاب ترین بازی های کامپیوتری به حد افراط از آن استفاده می شود.

.

۳-افت تحصیلی:
به دلیل جاذبه ای که این بازی ها دارد، بچه ها وقت و انرژی زیادی را صرف بازی با آن می کنند، حتی بعضی از کودکان صبح ها زودتر از وقت معمول بیدار می شوند تا قبل از مدرسه رفتن کمی بازی کنند.

.

۴-گوشه گیر و منزوی بودن:
کودکانی که به طور مداوم با این بازی ها درگیرند، درونگرا و در جامعه منزوی و در برقراری ارتباط با دیگران ناتوان می شوند. روحیه انزوا طلبی باعث می شود که کودک از گروه هم سالان جدا شود که این خود سرآغازی برای بروز ناهنجاری دیگر است.

.

۵-کندی ذهن:
این بازی ها به دلیل این که کودک و نوجوان با ساختنی ها و برنامه های دیگران به بازی می پردازد و کمتر قدرت دخل و تصرف در آن ها را پیدا می کند، اعتماد به نفس او در برابر ساختنی ها و پیشرفت دیگران متزلزل می شود. تصور بیشتر خانواده ها این است که در بازی های رایانه ای فرد در بازی مداخله فکری مداوم دارد، اما این مداخله فکری نیست بلکه این بازی ها سلول های مغزی را گول می زند و از نظر حرکتی نیز فقط چند انگشت کودک را حرکت می دهد ! پس باید توجه داشته باشیم که هر چه بیشتر در این مسیر حرکت کنیم و حضور رایانه را در زندگی فرزندانمان بیشتر گسترش دهیم، انسان هایی را تحویل جامعه خواهیم داد که سر خورده، افسرده، غیر متحرک و غیرسازنده خواهند بود و ابتکار عمل و خود اتکایی نخواهند داشت، در حالی که جامعه ما نیاز به انسان هایی خلاق، مبتکر و متفکر دارد.

نتیجه :
نه افراط، نه تفریط

اعتدال، هدایت و کنترل

بایدها و نبایدهای محرم

عصر اهواز -محرم و عاشورا سرمایه گرانقدری است که 1400 سال، نسل به نسل و سینه به سینه منتقل شد تا راز حماسه ای بزرگ را ماندگار سازد.
دکترجامعی
امتیاز خبر: 96 از 100 تعداد رای دهندگان 12500
محرم و عاشورا سرمایه گرانقدری است که ۱۴۰۰ سال، نسل به نسل و سینه به سینه منتقل شد تا راز حماسه ای بزرگ را ماندگار سازد. ایام محرم فرصت بسیار مناسبی است که با برگزاری مجالس روضه، نسل جوان بیش از گذشته با فرهنگ عاشورایی آشنا و آگاهی بیشتری از وقایع کربلا پیدا کنند.
قیام امام حسین (ع) در محرم سرمایه ای بسیار گرانقدر، پر ارزش، سودمند و تاثیر گذار است و از آنجائیکه این سرمایه در اختیار ماست اگر دقت نشود، آسیب می بیند و اگر آسیب بیند از سرمایه بودن خارج می شود. در شرایطی که این سرمایه گرانقدر ۱۴۰۰ سال در اختیار مسلمانان بوده، امروز گاها مورد سوء استفاده دشمن و تحت تاثیر جهالت برخی افراد قرار می گیرد. برای صیانت از این سرمایه بزرگ برخی مسائل باید عمل و برخی موارد باید لغو شوند. یکی از مواردی که باید عمل شود، تکیه بر مستندات تاریخی و واقعی است و توجه به اقتضائات زمان از دیگر بایدهاست که باید لحاظ شود.
 از طرفی فلسفه عزاداری امام حسین(ع) تنها اشک ریختن نیست بلکه باید بیشتر به اصل قیام و فلسفه سیدالشهدا(ع) پرداخته شود و در این راستا باید به تشریح اهداف آن حضرت که بصیرت و آگاهی‌افزایی، آزادگی، مبارزه با ظلم و امر به معروف و نهی از منکر بود، پرداخته شود.
حضور مردم در آیین های عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع) دارای اجر اخروی است اما آنچه که جامعه ایران اسلامی را از هجمه و توطئه های فرهنگی دشمنان مصون می دارد، نهادینه کردن فرهنگ ناب عاشورا است که این مهم، وظیفه اصلی روحانیان و مبلغان دینی است.
از سویی، عاشورا پیام فرهنگی دارد. عاشورا چون فرهنگی، دینی و معنوی است باید برای تببین آن به متخصصین که همان علمای دین هستند، مراجعه شود. آراستگی مناسب برای این کار مهم است و عاشورا با برخی موارد مانند ولایت پذیری، اقامه نماز، تمسک قرآن، پایبندی به ارزشها، پایبندی اخلاق، حجاب معنا می یابد.
در خصوص نبایدهای محرم و آیین های عزاداری هم باید گفت قمه زنی از جمله موارد و پیرایه های مذهبی است که هیچ سنخیتی با عاشورا ندارد و باید بشدت از آن پرهیز کرد. همچنین عکس های منتسب به ائمه و شهدای کربلا هم غیرمستند و به عنوان پیرایه مذهبی هستند و ترویج این عکس ها مصلحت نیست. استفاده از آلات موسیقی و آمیخته کردن عزاداری با موسیقی جزو نبایدهای محرم است.
در محرم، پرچم و علم امام حسین (ع) افراشته می شود و همه گروهها می توانند زیر این علم سینه زنند و از تفرقه پرهیز کنند.
نکته مهم دیگری که در خصوص محرم و وجود برخی آسیب‌ها در مجالس عزاداری باید گفت این است که باید از ورود خرافات در مراسم مذهبی جلوگیری شود و از مدیران هیئت‌های مذهبی انتظار می رود عزاداری‌ها را به شیوه سنتی برگزار نمایند. باید با هوشیاری مسئولان اعم از روحانی، مداح و عموم مردم این آسیب‌ها را برطرف کرد.
تعظیم شعائر اسلامی در مراسم عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) و پرهیز از اعمال خرافی و بدعتهای غلط از جمله قمه زنی و غیره موجب تبدیل شور حسینی به شعور حسینی بوده و دشمنان اسلام و مذهب تشیع را در جهت رسیدن به اهداف شومشان ناکام خواهد گذاشت.
جایگاه ارزنده امروز دین مبین اسلام، نتیجه قیام و نهضت امام حسین(ع) است اما متأسفانه امروزه می بینیم برخی انحراف‌ها در عزاداری‌های اباعبدالله الحسین(ع) دیده می‌شود که در شأن آن حضرت و نظام مقدس جمهوری اسلامی نیست و سال به سال توسعه می‌یابد.
همچنین اعضا و مسؤولان هیئات مذهبی می بایست در برنامه های مداحی، سینه زنی و سخنرانی ماه محرم به تبیین و تشریح اهداف قیام عاشورا توجه ویژه ای داشته باشند و از سویی باید با مشارکت، همکاری، تعامل و همفکری دستگاه‌های فرهنگی و اقشار مختلف مردم و هیئات مذهبی، کیفیت مراسم عزاداری را بالاتر برد. در واقع آیین های محرمی باید بر پایه انتقال مفاهیم عمیق نهضت و پیام عاشورا و معرفی ابعاد قیام حسینی برگزار شود و از رفتارهای احساسی و یا خرافی پرهیز شود.
لذا بنده در اینجا از فرصت استفاده می کنم و بخشی از بایدها و نبایدهای محرم که در کتب و لسان بزرگان آمده را تقدیم محضر مخاطبان گرامی معروض می دارم:
الف: وظایف عزاداران:
۱٫ شکرگذاری بر نعمت ولایت و تربیت بر اساس مکتب اهل بیت(ع) و توفیق شرکت در مجالس
۲٫ قدرشناسی و دعا به والدین و مربیان.
۳٫ شناخت کامل فلسفه قیام و رساندن پیام های عاشورا و اقدام مالی و جانی.
۴٫ بزرگ تر دانستن مصیبت امام و اهل بیت او، از مصائب خود و خانواده.
۵٫ عزاداری و ابراز حزن در ایام حزن آل محمد
۶٫ سیاه پوشیدن و سیاه پوش کردن در و دیوار مساجد و … .
۷٫ تشکیل مجالس عزا و شرکت در آنها.
۸٫ تشویق دیگران به برگزاری مجالس هفتگی و ماهانه و … .
۹٫ بهره برداری بهینه از فضا و محل با رعایت حریم و حقوق دیگران.
۱۰٫ حزن و گریه هنگام ذکر مصیبت.
۱۱٫ حضور در مجالس، با ادب و فروتنی و خدا را ناظر دانستن.
۱۲٫ شرکت در مجالس خطبای صالح.
۱۳٫ توجه به عمق مجلس و پرهیز از رغبت به مجالس و مداحی های پرهیاهو.
۱۴٫ سلام کردن به سلاله نور و حماسه ساز قرون، حضرت ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) .
۱۵٫ اعلان تنفّر و دوری از دشمنان و زمینه سازان قتل ائمه و ظالمان به اهل بیت: و قاتلان آنان.
۱۶٫ تسلیت گویی به امام عصر (عج) و یکدیگر.
۱۷٫ پرهیز از رفتار خارج از ضوابط اسلامی.
۱۸٫ بهره برداری بهینه از مجالس و مطرح کردن مسائل شرعی و اعتقادی و اخلاقی.
۱۹٫ شناخت و مبارزه فرهنگی با آفات عزاداری.
۲۰٫ اقامه امر به معروف و نهی از منکر و احترام به منتسبان به هیئات حسینی و محبان حسین(علیه السلام).
۲۱٫ احترام به خادمان و ذاکران.
۲۲٫ یاری رساندن به گردانندگان مجالس.
۲۳٫ قدردانی از برپا دارندگان مجالس.
۲۴٫ پراکنده شدن سریع از مجالسی که در منازل تشکیل می شود.
۲۵٫ دست کشیدن از کار در روز عاشورا.
۲۶٫ قدردانی از ذاکران و روحانیان و دانشمندان و پاسداران فرهنگ عاشورا.
۲۷٫ مواظبت از امور شرعی پس از خروج از مجالس حسینی.
۲۸٫ شرکت فعّال در ساختن حسینیه، تکیه و…
ب: وظایف بنیان گذاران و گردانندگان مجالس و هیئت های عزاداری:
۱٫ رعایت اخلاص در عمل و پرهیز جدّی از ریا و خودنمایی که آفت هر عمل عبادی است.
۲٫ اموالی را هزینه کنند که حقوق شرعی آن مثل خمس و زکات ادا شده باشد.
۳٫ اگر از هدایای دیگران استفاده می کنند، توجه و عنایت به حلیت آن داشته باشند.
۴٫ عمل را از هر جهت، صحیح انجام دهند و بیش از زرق و برق و جنبه های ظاهری مجالس به محتوا و کیفیت آن فکر کنند.
۵٫ اعطای هدایا به سخنرانان و مدّاحان آل محمد: به نحو شایسته و به صورت مخفیانه باشد.
۶٫ با شرکت کنندگان یکسان برخورد شود، مگر در مورد افراد خاصّی که از احترام بیشتری برخوردارند؛ مثل پیشکسوتان هیئت های عزاداری و صاحبان فضل و کمال.
۷٫ پرهیز از منکرات در عزاداری.
۸٫ برگزاری مجالس در ساعات مقرر و مناسب و پرهیز از طولانی کردن و سلب آسایش همسایگان و تأکید بر سخنران و مدّاح.
۹٫ میانه روی و اعتدال را سر لوحه کار خود قرار دهند.
۱۰٫ دوری جستن از مزاحمت و ایجاد صداهای گوش خراش.
۱۱٫ رعایت نکات بهداشتی در آشپزخانه و پاک کردن خون حیواناتی که جلوی دسته ها ذبح می کنند.
۱۲٫ چون برپایی عزای حسینی اعلان انتظار ظهور است، از خدا بخواهیم همراهی با امام عصر (عج) را در طلب خون سید الشهداء روزی ما گرداند.
۱۳٫ سیاه پوش کردن بخشی از محیط و استفاده از تبلیغات نمادین در بخش های دیگر و نصب اشعار و جملات سازنده.
۱۴٫ بهره گیری از تراکت در مسیر رفت و آمد به مجلس عزاداری.
۱۵٫ نصب عباراتی مانند «سلام بر حسین(علیه السلام)» در سقاخانه مجالس و چسباندن عکس حرم مطهر و پرهیز از نصب عکس های دروغین.
۱۶٫ استفاده از پارچه نوشته هایی با خط زیبا که نام شهدای سرافراز کربلا در آن آمده است.
۱۷٫ اهدای کتب مفید به عزاداران.
۱۸٫ جداکردن درِ ورودی خانم ها و آقایان در مجالس.
۱۹٫ توجه به دیدگاه های مراجع.
ج: وظایف و شرایط اهل منبر و ذاکران مجالس عزاداری:
۱٫ صلاحیت علمی و عملی
۲٫ آگاهی و تسلّط کافی به موضوع سخنرانی و ابعاد و اطراف آن.
۳٫ برخورداری از کردار نیک که مهم ترین آن عبارت اند از: خوش خویی، مهربانی، فروتنی، نرم خویی، بردباری، شهامت حق گویی، عفّت، عزّت نفس و صداقت، روشنی و وسعت اندیشه، قدرت استدلال، رعایت نظم مطالب و گیرایی بیان.
۴٫ برخورداری از محبوبیت. عوامل محبوبیت عبارت اند از: خودشناسی و خودسازی، ساده زیستی، خدمت به مردم، تواضع بجا و نرم خویی، دفاع از ستمدیدگان، عمل به گفته، کرامت و عزّت نفس، جلب رضایت حق، نظم، استقامت، داشتن شرح صدر، برخورداری از حیا و عفت، داشتن مطالعه در زمینه های مختلف، صراحت لهجه، واقع بینی و حقیقت گرایی، مقدم داشتن منافع ملّی و مصالح میهنی بر اغراض و منافع شخصی و بی طمعی.
۵٫ تطابق گفتار با کردار.
۶٫ راست گویی. واعظان و مداحان باید از خواندن روضه ها و اشعار دروغین جدّاً بپرهیزند.
۷٫ حفظ دین، احیای ارزش های اصیل اسلام و تشیع در برابر بدعت ها، تحریف ها و مسخ ارزش ها.
۸٫ سعی و تلاش در توجه دادن مردم به قرآن و بهره گیری از ایات و روایات و تشریح اهداف و فلسفه قیام حسین(ع).
۹٫ برجسته کردن ویژگی های الگویی معصومان: برای جامعه.
۱۰٫ داشتن شجاعت معنوی.
۱۱٫ مرزبانی و خرافه زدایی و استفاده از کتب قوی و مستند.
۱۲٫ پرهیز از ذکر فضایل، معجزات و مطالبی که اثبات و قبول آن برای عموم دشوار یا غیر ممکن است. خاتم انبیاء فرمود: «لا تحدّثوا النّاس بما لایعرفون، أتحبون أن یکذّب الله و رسوله».
۱۳٫ درک شرایط زمانی، در غیر ایام عاشورا؛ اینکه مصیبت های سخت را ذکر نکنند تا دل ها رمیده شود.
۱۴٫ تقویت اخلاص.
۱۵٫ بدون چشم داشت مالی مداحی کردن و نفروختن این خدمت مقدّس به بهای ارزان.
۱۶٫ داشتن ظاهری آراسته.
۱۷٫ کوشش در جهت نورانی کردن عقول و پاکسازی نفوس.
۱۸٫ شناخت مردم و زمان.
۱۹٫ تعمیق محبّت عزاداران به امامان اهل بیت: برای مصون ماندن از آفات.
۲۰٫ تکراری نبودن سخنان و اشعار و … .
۲۱٫ پرهیز از اطاله کلام و برنامه هایی که ملال آور است.
۲۲٫ مبادرت به تصحیح اشتباه.
۲۳٫ توقف کوتاه بعد از برنامه، برای پاسخ گویی به پرسش های مستمعان.
۲۴٫ پرهیز از بیان مطالب بی اساس و نوآوری های بی بنیاد و نهراسیدن از گفتن «نمی دانم».
۲۵٫ اگر مجتهد نیست، در زمینه احکام فتوا ندهد.
۲۶٫ تذکر و نقد کار مدّاحِ تازه کار در جلسه خصوصی در صورت نیاز.
۲۷٫ پرهیز از خودستایی.
۲۸٫ احترام به دیگر خطیبان مجلس و مدّاحان دیگر.
۲۹٫ بدون وضو بر منبر و جایگاه قرار نگرفتن.
۳۰٫ ذکر مصیبت در آخر مجلس.
۳۱٫ صبر در راه تبلیغ دین.
۳۲٫ آغاز منبر و برنامه با نام نامی و یاد گرامی حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) و ختم مجلس با دعا برای سلامتی و تعجیل فرج و سلامتی مقام معظم رهبری(مدظله العالی)
د: وظایف شاعران اهل بیت(ع):
۱-داشتن غیرت دینی و پاسخ به اشعاری که به سفارش دشمن سروده شده است.
۲- مطالعه مقاتل صحیح و تاریخ های معتبر؛ برای اینکه اشعار، متکی به متون صحیح باشد.
۳- آگاهی از تحریفات تاریخ عاشورا، تا از گزند آفات این مسیر دور بماند.
۴- دوری کردن از عقاید و افکار غلوّ آمیز .
۵-دقّت در سرودن اشعاری که بدآموزی نداشته باشد.
۶- رعایت ادب و احترام به اهل بیت.
ه: وظایف مداحان:
۱٫ تعمیق معرفت.
۲٫ اصلاح نیت و جلب رضایت خدای مهربان و توجه به اینکه مرثیه یک عبادت بزرگ است.
۳٫ قبل از اجرای برنامه، با دعا و خواندن ایه الکرسی و دادن صدقه و استعاذه، خود را به خدای توانا بسپرند و با استمداد از روح بلند معصومان: برنامه را با نام خدا و درود و صلوات بر سرور عالمیان شروع کنند.
۴٫ هدف، احیای امر و اندیشه امامان و ارزش های دینی معنوی و فرهنگی، احیای روحیه جهاد و شهادت طلبی و زنده نگاه داشتن یاد و تاریخ پرشکوه نهضت حسینی و حماسه آفرینان آن باشد.
۵٫ نغمه ها و سبک های زیبای سنتی، نبایستی با غنا همراه باشد و هیچ گونه شباهتی با نغمات لهو و لعب نداشته باشد.
۶٫ مداحی، وسیله کسب معیشت نباشد.
۷٫ پذیرش دعوت بانیان، بدون تبعیض.
۸٫ احیای نام یاران و اصحاب امام حسین(ع) و اسیران سرافراز کربلا.
۹٫ یادکرد از منتقم حقیقی، حضرت مهدی(عج).
۱۰٫ رعایت احترام به پیش کسوتان.
۱۱٫ احترام به گویندگان، سرایندگان و خدمت گزاران مجالس حسینی که احترام به آنان احترام به امام حسین(ع) است.
۱۲٫ برخورداری از متانت و وقار توأم با تواضع.
۱۳٫ مستند گویی.
۱۴٫ از خواندن روضه های دل خراش و مصیبت های بسیار فجیع، پرهیز شود.
۱۵٫ اصلاح خطا در همان جلسه یا جلسه بعدی.
۱۶٫ مختصر و مفید بودن برنامه.
۱۷٫ در مجالس، بدون اذن صاحب مجلس به مداحی نپردازد.
۱۸٫ دوری از غرور.
۱۹٫ پرهیز از غلوّ.
۲۰٫ پرهیز از القابی که از مقام ائمه: می کاهد.
۲۱٫ برگزاری مجالس عزاداری و استفاده از سخنرانان مجالس.
۲۲٫ پرهیز از تملق گویی.
۲۳٫ پرهیز از سوگندبی جا خوردن.
۲۴٫ پذیرش دعوت میزبان خوش نام در روستا ها برای میهمانی.
۲۵٫ طرح نکردن مسائل اختلاف انگیز.
۲۶٫ حفظ ذاکری حسین(ع) و خلاف شأن عمل نکردن در حرکت های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی.
۲۷٫ هیئت ظاهری و لباس ذاکر با مقام و منزلت او هماهنگ باشد.
۲۸٫ از مواضع تهمت بپرهیزد.
۲۹٫ پوشیدن لباس سیاه در دو ماه محرم و صفر و دست کم در دهه محرم و اگر از سادات مکرّم است، با داشتن شال سبز.
۳۰٫ مراقبت از اینکه مبادا آلت دست مقاصد پست مغرضان و مفسدان و افراد فرصت طلب واقع شوند.
۳۱٫ تکرار و تمرین اشعار و مراثی، برای اینکه در ذهن نقش ببندد و به این وسیله در هنگام اجرای برنامه دچار وقفه نشود.
۳۲٫ متناسب به وقایع و ایام بخواند.
۳۳٫ توجه به خصوصیات منطقه ای و جغرافیایی و اهتمام به شکسته نشدن سنت های صحیح اجتماعی.
۳۴٫ اسوه و سمبل خوبی ها بودن.
۳۵٫ انتقادپذیری.
۳۶٫ پرهیز از ورود در کارهایی که در تخصص کار او نیست؛ مثل مسئله گویی و استخاره و … .
۳۷٫ متکی به بلندگو و آمپلی فایر و اکو نبودن.
۳۸٫ متواضع بودن.
۳۹٫ برخورداری از اخلاق نیکو.
۴۰٫ اگر سلام پایان مجلس را به عهده دارد، در مکان هایی که امام زادگانِ لازم التعظیم وجود دارند پس از سلام به ائمه معصوم: به آن بزرگواران هم سلام دهد.
من از مفصل این نکته مجملی گفتم
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
و صلی الله علی محمد و اله الاطهار
حجت الاسلام دکتر جامعی
 مطالب مرتبط

منبع: عصر اهواز

تفسیرآیات دین وزندگی دهم براساس تفسیرنور حجت الاسلام والمسلمین قرائتی

تفسیرآیات دین وزندگی دهم براساس تفسیرنور حجت الاسلام والمسلمین قرائتی

درس اول
سوره 44. دخان آیه 39،38
آیه

 وَمَا خَلَقْنَا السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لاَعِبِینَ‏
 مَا خَلَقْنَاهُمَآ إِلَّا بِالْحَقِ‏ّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ‏

ترجمه

و ما آسمان‏ها و زمین و آنچه را بین آنهاست به بازى نیافریدیم.
ما جز بر اساس حقّ آسمان و زمین را نیافریدیم، ولى اکثر مشرکان نمى‏دانند.

نکته ها

«لعب» به کار بى‏هدف، بى‏برنامه وبى‏نتیجه مى‏گویند، درست مثل بازى‏هاى کودکانه.
این دو آیه به منزله‏ى مقدّمه‏اى براى آیات بعد در مورد قیامت است، گویا اشاره به این دارد که اگر قیامت نباشد، آفرینش بى هدف است، زیرا هستى براى بشر آفریده شد و اگر بشر با مرگ پوچ شود، هستى نیز پوچ و بیهوده، لذا مى‏فرماید: ما آسمان‏ها و زمین را بى هدف نیافریدیم، بلکه هدفى بر حقّ داشتیم.

پیام ها

 1- هستى هدفدار است، پس ما نباید بى‏هدف باشیم. «و ما خلقنا... لاعبین»
 2- هدف هستى جز حقّ نیست، اگر هدف از خلقتِ چیزى را درک نکردیم مشکل در فهم و محدودیّت ماست. «الا بالحقّ»
 3- فرد حکیم در کار خود منتظر قضاوت و داورى مردم نیست. «الا بالحقّ ولکن اکثر هم لا یعلمون»
 4- علم واقعى، پى بردن به حقانیّت و حکمت کارهاى الهى است. «الا بالحقّ... لا یعلمون»

سوره 51. ذاریات آیه 56-58

آیه

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ
مَآ أُرِیدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَآ أُرِیدُ أَن یُطْعِمُونِ‏
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ‏

ترجمه

و جن و انس را نیافریدم مگر براى آنکه مرا عبادت کنند.
و من از آنان هیچ رزقى نمى‏خواهم و نمى‏خواهم که به من طعام دهند.
زیرا خداوند است آن روزى رسانِ نیرومندِ استوار.

نکته ها

در حدیثى از امام حسین‏علیه السلام مى‏خوانیم: خداوند مردم را نیافرید مگر براى معرفت و شناختن و چون او را شناختند، او را عبادت مى‏کنند و هر که او را عبادت کند، از بندگى غیر او بى‏نیاز مى‏شود.(43)
جنّ، قبل از انسان آفریده شده و داراى تکلیف است. در این آیه نیز نامش قبل از انسان آمده است. «و ما خلقت الجنّ و الانس»
در قرآن، تمام آفرینش بر اساس حق است وهیچ آفریده‏اى باطل نیست، «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الاّ بالحق»(44) وهمه‏ى آفریده‏ها در مسیر بهره‏مندى انسان است. «خلق لکم»(45)، «سخّر لکم»(46)، «متاعاً لکم»(47)
و انسان نیز براى هدفى متعالى آفریده شده که راه رسیدن به آن، عبادت خدا است. «و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» البتّه عبادت معناى عام دارد و به هر کار نیکى که با هدف الهى انجام شود، عبادت گفته مى‏شود.
سؤال: در قرآن اهداف دیگرى، همچون آزمایش و امتحان، براى آفرینش انسان مطرح شده، آیا آن اهداف با هدفى که در این آیه (56) آمده، هماهنگ است؟
پاسخ: قرآن در آیه دوم سوره مُلک مى‏فرماید: «خلق الموت والحیاة لیبلوکم أیّکم أحسن عملا» مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک عمل بهترى دارید. و در آیه دوازدهم سوره طلاق مى‏فرماید: «لتعلموا انّ اللّه على کلّ شى‏ء قدیر» هدف از آفرینش، علم انسان به قدرت الهى است.
در جمع‏بندى این آیات به نتیجه مى‏رسیم که هدف اصلى، بندگى خداوند است، لیکن عبادت نیازمند معرفت است که در جمله «لتعلموا» بیان شده است و در عبادت که همان پذیرفتن راه الهى و رها کردن راه‏هاى غیر الهى است، انسان آزمایش مى‏شود که در جمله «لیبکوکم» آمده است.
سؤال: اگر هدف آفرینش بشر عبادت است، پس چرا این هدف بطور کامل تحقق نیافته است؟
پاسخ: بارها خداوند در قرآن فرموده که اگر مى‏خواستیم، همه را به اجبار هدایت کرده و به بندگى خود در مى‏آوردیم، امّا خداوند بشر را آزاد آفرید، تا آگاهانه و آزادانه، عبادت کند.
سؤال: آیا خداوند به عبادت ما نیازمند است؟
پاسخ: قرآن بارها مى‏فرماید: خداوند از هر جهت غنى است، نه تنها از انسان، بلکه از همه هستى بى نیاز است. اگر به ما دستور دادند که منزل خود را رو به آفتاب بسازیم، نباید کسى گمان کند که خورشید به خانه ما نیاز دارد، این ما هستیم که به نور و انرژى آن محتاجیم. در این آیات نیز بى نیازى خداوند بیان شده است: «ما أرید منهم من رزق»
سؤال: اگر خداوند رزّاق است، پس چرا به همه رزق یکسان نمى‏دهد؟
پاسخ: رزّاق بودن یکى از صفات خداوند است، یکى دیگر از صفات او حکیم بودن است. یکسان بودن رزق، امرى حکیمانه نیست، بلکه باید تابع تلاش و کوشش انسان‏ها باشد. قرآن مى‏فرماید:
«فامشوا فى مناکبها»(48) از دامنه زمین بالا روید و رزق به دست آورید.
«وابتغوا من فضل اللّه»(49) به سراغ کسب و کار و فضل الهى بروید و داد و ستد کنید. چنانکه نباید توقّع داشته باشیم معلّم به همه شاگردان نمره یکسان بدهد، زیرا علاوه بر معلّم بودن و اختیار نمره دادن، حکیم نیز هست و باید میان شاگردان کوشا و بازیگوش، فرق بگذارد.
سؤال: اگر خداوند رزّاق است، قحطى‏ها براى چیست؟
پاسخ: گاهى کمبودها جنبه کیفرى دارد، چنانکه قرآن در مورد کیفر بنى‏اسرائیل مى‏فرماید: «فبظلم من الّذین هادوا حرّمنا»(50) به خاطر ظلمى که یهود کردند، بخشى از خوردنى‏ها را بر آنان حرام کردیم.
گاهى جنبه آزمایشى دارد: «و لنبلونّکم بشى‏ء من الخوف و الجوع»(51) ما از طریق گرسنگى و ترس و... شما را آزمایش مى‏کنیم.
گاهى جنبه تربیتى دارد: «فاخذناهم بالبأساء... لعلّهم یتضرّعون»(52) ما براى تضرّع و برگشت آنان به سوى خداوند، آنها را از طریق ناگوارى‏ها گوشمالى مى‏دهیم.
و گاهى نتیجه قهرى برخورد نادرست انسان با طبیعت است، همچون تخریب جنگل‏ها، آلوده ساختن آب رودخانه‏ها و به هم زدن تعادل محیط زیست که در طول زمان، مشکلات بسیارى از جمله قحطى را بدنبال مى‏آورد.
اگر ایمان داشته باشیم که رزق از خداست، ریشه‏ى بسیارى از حرص‏ها، بخل‏ها، حیله‏ها، حسدها، کلاهبردارى‏ها و کم فروشى‏ها، در انسان مى‏خشکد. «انّ اللّه هو الرّزاق...»
43) تفسیر نمونه.
44) حجر، 85 .
45) بقره، 29.
46) جاثیه، 13.
47) نازعات، 33.
48) ملک، 15.
49) جمعه، 10.
50) نساء، 160.
51) بقره، 155.
52) انعام، 42.

پیام ها

 1- جنّ و انس در تکلیف مشترکند. «الجنّ و الانس... لیعبدون»
 2- عبادت کردن بشر و الهى شدن مردم مهم است، نه عبادت شدن خداوند. «لیعبدون» (نفرمود: «لأعبد» تا من عبادت شوم.)
 3- لازمه‏ى عبادت، معرفت معبود است، پس آفرینش جن و انس براى شناخت حقّ و حرکت در راه خداوند است. «لیعبدون»
 4- انسان در معرض غفلت و نسیان است و باید پیوسته هدفش را به او تذکّر داد. «و ذکّر... ما خلقت الجنّ و الانس...»
 5 - خداوند بى نیاز است و عبادتى که از جن و انس مى‏خواهد، به خاطر احتیاج او نیست بلکه به خاطر رشد آنهاست. «و ما أرید منهم من رزق...»
 6- کسى که خودش رزّاق است، چه نیازى به رزق بندگان دارد. «ما أرید منهم من رزق... ان اللّه هو الرّزاق»
 7- تمام امکانات و تخصّص‏ها و ابزارها، وسیله و بستر رسیدن به رزق است ولى روزى رسان تنها خداست. «انّ اللّه هو الرّزاق»
 8 - خداوند در توان روزى‏رسانى کمبودى ندارد. «هو الرّزاق ذوالقوّة»
 9- با گذشت زمان، قدرت روزى رسانى خداوند کمرنگ نمى‏شود. «المتین» («متین» به معناى ثابت و استوار است)

سوره 6. انعام آیه 162, 163


آیه

قُلْ إِنَّ صَلَاتِى وَنُسُکِى وَمَحْیَاىَ وَمَمَاتِى لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِینَ
لَا شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ

ترجمه

بگو: همانا نماز من و عبادات من و زندگى من و مرگ من براى خداوند، پروردگار جهانیان است.
شریکى براى او نیست و به آن (روح تسلیم و خلوص و عبودیّت) مأمور شده‏ام و من نخستین مسلمان و تسلیم پرودرگارم.

نکته ها


روایت شده که رسول اکرم صلى الله علیه وآله در آستانه‏ى نماز این آیات را مى‏خواند. [529]
مرگ، بر حیات احاطه دارد و حیات بر نُسُک، و نُسُک بر نماز. بنابراین، نماز، هسته‏ى مرکزى در درون عبادات است.
اسلام، به معناى تسلیم بودن در برابر امر خداوند است و به همه‏ى انبیا نسبت داده شده است. حضرت نوح‏علیه السلام خود را مسلمان دانسته است، «اُمرت اَن اکون من المسلمین» [530] حضرت ابراهیم‏علیه السلام از خداوند مى‏خواهد که او و ذریّه‏اش را تسلیم او قرار دهد. «و اجعلنا مسلمین لک و من ذریّتنا اُمّة مسلمة لک» [531] ، حضرت یوسف‏علیه السلام نیز از خداوند مسلمان مردن را درخواست مى‏کند: «توفّنى مسلماً» [532] و پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله نیز اوّلین مسلمان است، «و انا اوّل المسلمین» به این معنا که یا در زمان خودش، یا در رتبه و مقام تسلیم، مقدّم بر همه است.

529) تفسیر قرطبى.
530) یونس، 72.
531) بقره، 128.
532) یوف، 101.

پیام ها


1- راه و روش و هدف خود را در برابر راههاى انحرافى، با صراحت و افتخار اعلام کنیم. «قل»
2- با آنکه نماز، جزو عبادات است، ولى، جدا ذکر شده تا اهمیّت آن را نشان دهد. «صلاتى و نُسُکى»
3- انسان‏هاى مخلص، مسیر تکوینى (مرگ و حیات) و مسیر تشریعى خود (نماز و نُسُک) را فقط براى خداوند عالمیان مى‏دانند. «انّ صلاتى و نُسُکى و محیاى و مماتى للّه»
4- آنگونه که در نماز قصد قربت مى‏کنیم، در هر نفس کشیدن و زنده بودن و مردن هم مى‏توان قصد قربت کرد. «محیاى و مماتى للّه...»
5 - مرگ و حیات مهم نیست، مهم آن است که آنها براى خدا و در راه خدا باشد. «محیاى و مماتى للّه»
6- آنچه براى خدا باشد، رشد مى‏کند. «للّه ربّ العالمین»
7- مرگ و زندگى دست ما نیست، ولى جهت دادن به آن دست ماست. «للّه»
8 - اخلاص در کارها، فرمان الهى است. «بذلک امرت»
9- پیشواى جامعه، باید در پیمودن راه و پیاده کردن فرمان الهى، پیشگام باشد. «اوّل المسلین»


سوره 4. نساء آیه 134

آیه

مَنْ کَانَ یُرِیدُ ثَوَابَ الدُّنْیَا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوَابُ الدُّنْیَا وَالْأَخِرَةِ وَ کَانَ اللَّهُ سَمِیعاً بَصِیراً

ترجمه

هر کس پاداش دنیا را بخواهد، پس (بداند که) پاداش دنیا و آخرت نزد خداست و خداوند همواره شنواى بیناست.

نکته ها

انسان که مى‏تواند از خداوند، دنیا و آخرت را بخواهد و از نعمت‏هاى هر دو سرا بهره‏مند شود، اگر تنها به دنیا اکتفا کند و در کارهاى نیک، در پى‏اهداف مادّى باشد، به شدّت در اشتباه است.
یکى از علل گرایش به کفر و بى‏تقوایى، گمان رسیدن به دنیاست که این آیه آن را ردّ مى‏کند.

پیام ها

1- در انسان غریزه سودجویى است. قرآن از این غریزه در تربیت انسان‏ها استفاده مى‏کند. «من کان یرید ثواب الدنیا»
2- اسلام دین جامع و خواهان سعادت مردم در دنیا و آخرت و دستیابى به هر دو است. «فعنداللّه ثواب الدنیا و الاخرة»
3- دنیا و آخرت، همه به دست اوست، پس دید خود را گسترش دهیم و از مادّیات وتنگ نظرى برهیم. «فعنداللَّه ثواب الدنیا و الاخرة»
4- اگر دنیا هم مى‏خواهیم، از خدا بخواهیم، که همه چیز به دست اوست. «فعنداللَّه ثواب الدنیا و الاخرة»
5 - مؤمنانى که از خداوند، هم دنیا و هم آخرت را طلب کنند برنده‏اند.[395] «فعنداللَّه ثواب الدنیا و الاخرة»
6- پاداش الهى بر اساس علم و آگاهى او به اعمال ما است. «فعنداللَّه ثواب الدنیا و الاخرة و کان اللَّه سمیعاً بصیرا»
7- باید به حقیقت، مؤمن و مخلص بود نه به ظاهر، چرا که خداوند، شنوا و بیناست. «کان اللَّه سمیعاً بصیرا»

395) با توجّه به آیه «ربّنا آتنا فى الدنیا حسنة و فى الاخرة حسنة0 بقره، 205.
درس دوم
سوره 76. انسان آیه 4،3
آیه

إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً
إِنَّآ أَعْتَدْنَا  لِلْکَافِرِینَ سَلاَسِلَاْ وَأَغْلاَلًا وَسَعِیراً

ترجمه

به راستى ما راه (حق) را به او نمایاندیم، خواه شاکر (و پذیرا) باشد یا ناسپاس.
همانا ما براى کفر پیشه‏گان زنجیرها و غل‏ها و آتشى برافروخته آماده ساخته‏ایم.

نکته ها

هدایت، چند گونه است:
گاهى هدایت فطرى است. چنانچه قرآن مى‏فرماید: «فالهمها فجورها و تقواها»(196) خداوند به نفس بشر، خیر و شرّ را الهام کرد.
نوع دیگر، هدایتى است که از طریق تحصیل، تعقّل، مشورت، تجربه ومطالعه به دست مى‏آید.
و نوع سوم هدایتى است که از راه تبلیغ و ارشاد انبیا و اولیا صورت مى‏گیرد.
تشکّر گاهى قلبى است، یعنى همه نعمت‏ها را از خدا بدانیم؛ گاهى عملى است، بدین معنا که انسان نعمت‏هاى خداوند را فقط در راه حق مصرف کند و گاهى زبانى است، یعنى انسان «الحمد للّه ربّ العالمین» را بر زبان جارى کند.
«سَلاسل» جمع «سِلسلة» به معناى زنجیر و «اَغلال» جمع «غُلّ» به معناى طوقى است که به گردن مى‏نهند و «سَعیر» به معناى آتش افروخته است.
امام صادق‏علیه السلام ذیل آیه «امّا شاکراً و امّا کفوراً» فرمودند: «عرفناه اِمّا آخذ و اِمّا تارک»(197) ما راه را به او معرفى کردیم، یا آن را مى‏گیرد و یا رها مى‏کند.
«سلاسلا و اغلالاً» یعنى زنجیر در پا و غل بر گردن.
انسان در مسیر بندگى و تشکّر از خداوند، مرحله ضعیف یا متوسّطى را طى مى‏کند ولى در طریق سرکشى و تمرّد، مرحله بالایى را مى‏پیماید. در شکر، شاکر است (نه شکور)، ولى در کفر، کفور است. «امّا شاکراً و امّا کفوراً» یعنى شکر او معمولى ولى کفر او قوى است. به چند نمونه دیگر توجه کنید. قرآن مى‏فرماید:
«انّه لیؤوس»(198) انسان بسیار مأیوس است.
«انّ الانسان لظلوم»(199) به راستى که انسان بسیار ظالم است.
«کان الانسان عجولاً»(200) انسان موجودى عجول است.
«کان الانسان قتوراً»(201) انسان، تنگ نظر است.
«انّ الانسان خلق هلوعاً»(202) انسان بسیار حریص و کم طاقت است.
«اذا مسّه الشر جزوعاً»(203) هنگامى که شرّى به او رسد، بسیار جزع و فزع مى‏کند.
«انّ الانسان لربّه لکنود»(204) انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است.
195) مریم، 67.
196) شمس، 8.
197) تفسیر کنزالدقائق.
198) هود، 9.
199) ابراهیم، 34.
200) اسراء، 11.
201) اسراء، 100.
202) معارج، 19.
203) معارج، 20.
204) عادیات، 6.

پیام ها

1- آزمایش انسان، براساس آگاهى و آزادى است:
آگاهى به واسطه چشم و گوش و عقل و فطرت درونى و هدایت بیرونى؛ و آزادى برمبناى اختیار که به تمام انسان‏ها داده شده است: «نبتلیه... سمیعاً بصیراً هدیناه... امّا شاکراً و امّا کفوراً»
2- خداوند، حجت را بر انسان تمام کرده است. «انّا هدیناه السبیل»
 3- راه درست، یکى بیش نیست. «انّا هدیناه السبیل» (کلمه «سَبیل» مفرد است.)
 4- هدایت، نعمتى در خور سپاس است. «انّا هدیناه السبیل امّا شاکراً» (پیمودن راه دین، شکر الهى و انحراف از آن، کفران و ناسپاسى است.)
 5 - کسانى که هدایت انبیا را نپذیرند، بالاترین مرحله از کفر را مرتکب شده‏اند. (به جاى آنکه بگوید «امّا کافراً»، فرمود: «امّا شاکراً و امّا کفوراً». زیرا «کفور»، اوج کفر است.)
 6- هرکس شاکر نباشد، کفور است، راه سوّمى وجود ندارد. «امّا شاکراً و امّا کفوراً»
 7- در تربیت انسان، نقش هشدار، بیش از بشارت است. (لذا قرآن ابتدا هشدار مى‏دهد و سپس بشارت.) «انّا اعتدنا للکافرین...»
 8 - کیفرهاى الهى داراى ملاک و معیارند. «اعتدنا للکافرین سلاسل و اغلالاً و سعیراً»
 9- هر انتخابى، سرانجام خود را به دنبال دارد. کفر، دوزخ را و شکر، بهشت را. «اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً... انّا اعتدنا للکافرین... انّ الأبرار...»

سوره 91. شمس آیه 1-8

آیه

وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا
وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا
وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاَّهَا
وَالَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا
وَالسَّمَآءِ وَمَا بَنَاهَا
وَ الْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا

ترجمه

به خورشید سوگند و گسترش نور آن.
به ماه سوگند، آنگاه که از پى خورشید در آید.
به روز سوگند آنگاه که زمین را روشن سازد.
به شب سوگند، آنگاه که زمین را بپوشاند.
به آسمان سوگند و آنکه آن را بنا کرد.
به زمین سوگند و آنکه آن را گسترانید.
به نفس سوگند و آنکه آن را سامان داد.
پس پلیدى‏ها و پاکى‏هایش را به او الهام کرد.

نکته ها

شاید رمز سوگند به خورشید و ماه و شب و روز و... آن است که آنچه را که براى آن سوگند یاد شده (تزکیه نفس) به مقدار عظمت خورشید و ماه ارزش دارد.
ارزش خورشید و ماه و شب و روز، بر کسى پوشیده نیست. حیات جانداران و پیدایش ابر و بارش باران و رویش گیاهان و درختان و تغذیه حیوانات و انسان، همه مرهون تابش خورشید است.
در قرآن، گاهى به خورشید بزرگ سوگند یاد شده و گاهى به انجیر و زیتون کوچک و این شاید به خاطر آن باشد که براى قدرت خداوند فرقى میان خورشید و انجیر نیست. همانگونه که دیدن کاه و کوه براى چشم انسان یکسان است و دیدن کوه براى چشم، زحمتى اضافه بر دیدن کاه ندارد. البتّه بالاترین سوگندها، سوگند به ذات خداوند است، آنهم درباره تسلیم بودن مردم در برابر رهبرى آسمانى. «فلا و ربّک لا یؤمنون حتّى یحکموک»(66)
پرسوگندترین سوره‏ها، همین سوره شمس است که طبیعتاً باید در مورد مهمترین مسائل باشد و آن تزکیه روح از هرگونه پلیدى و آلودگى است. شاید این همه سوگند براى بیان اینکه رستگارى در سایه تهذیب است، به خاطر آن باشد که خداوند به انسان بفهماند که من تمام مقدّمات را براى تو آماده کردم، با نور آفتاب و ماه صحنه زندگى را روشن و با گردش شب و روز، زمینه تلاش و استراحت شما را فراهم کردم. زمین را براى شما گستردم و آسمان را برافراشتم و درک خوبى‏ها و بدى‏ها را به روح شما الهام کردم تا به اختیار خود، راه تزکیه نفس را بپیمایید.
ابر و باد و مه و خرشید و فلک در کارند
تا تو نانى به کف آرى و به غفلت نخورى‏
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبرى  «فجورها» از فجر به معناى شکافتن است.
برافراشتگى آسمانها و گستردگى زمین، با اراده مستقیم الهى یا از طریق نیروها و عوامل طبیعى است و لذا قرآن مى‏فرماید: «والسماء و ما بناها» و نفرمود: «من بناها» زیرا کلمه «ما» شامل غیر خداوند نیز مى‏شود. یعنى آنچه آسمان را بنا کرد از نیروها و جاذبه‏ها و دافعه‏هاى طبیعى است که خداوند حاکم کرده و اگر مراد از کلمه «ما» در «و ما بناها» خداوند باشد، به خاطر آن است که در لفظ «ما» نوعى ابهام برخاسته از عظمت نهفته و به همین دلیل به جاى کلمه «من» کلمه «ما» گفته شده است. (واللّه العالم)
جهان هستى، گویا در ابتدا یک مجموعه متراکم بوده، سپس بخشى برافراشته و آسمان شده و بخشى گسترده و زمین شده است. «بناها - طحاها» مؤید این سخن آیه‏اى است که مى‏فرماید: آسمان و زمین رتق بود و فتق کردیم، یعنى بسته بود و بازش کردیم. «رتقاً ففتقناهما»(67)
بعضى کلمه «طحاها» را اشاره به حرکت زمین دانسته‏اند، چون یکى از معانى «طحو» راندن و حرکت دادن است.
اسلام، فکر انسان مادى را از شکم و شهوت و شمشیر و شراب، به تأمّل در عمق آسمان‏ها و زمین و گردش کرات و پیدایش ایام وا داشته است.
در تفاوت میان وحى و الهام، گفته‏اند که الهام، درکى است که انسان سرچشمه آن را نمى‏شناسد، در حالى که گیرنده وحى، سرچشمه وحى را مى‏شناسد.(68)
66) نساء، 65.
67) انبیاء، 30.
68) تفسیر نمونه.

پیام ها

1- بسیارى از موجودات هستى، پدیده‏هایى شگفت‏انگیز، روشنگر، مقدّس و ارزشمند هستند و مى‏توان به آنها سوگند یاد کرد.«والشمس - والقمر - والنهار»
2- ماه به دنبال خورشید و تابع آن است. «اذا تلاها»
 3- اجرام آسمانى با یکدیگر پیوند دارند «و الشمس - والقمر - و السماء - و الارض»
 4- خورشید و ماه و ستاره را خدا نپندارید، همه آنها آثار قدرت و تدبیر موجود دیگرى هستند. «تلاها - بناها - طحاها»
 5 - خواسته‏ها و تمایلات و غرایز انسان به طور حکیمانه تعدیل شده است. «و نفس و ما سوّاها»
 6- گناه، نوعى شکافتن پرده عفّت و دیانت است. «فجورها»
 7- فهم و درک خوبیها و بدیها به صورت فطرى، در عمق روح انسانها نهاده شده است. «فالهمها فجورها وتقواها»
 8 - ابتدا باید پلیدى‏ها را بشناسیم، سپس راه گریز و پرهیز از آنها را. (کلمه «فجور» قبل از «تقوا» آمده است.) «فجورها وتقواها»

توضیحات

سیماى سوره شمس‏
 سوره شمس، پانزده آیه دارد و در مکّه نازل شده است.
 نام آن برگرفته از آیه اول است که با سوگند به خورشید آغاز مى‏شود.
 بیشترین سوگندهاى قرآن، به صورت پشت سر هم در این سوره آمده است که با یازده سوگند پیاپى بر خورشید وماه، روز و شب و آسمان زمین، بر ارزش و اهمیّت تزکیه نفس، تأکید مى‏ورزد.
 مضمون این سوره آن است که انسان با الهام خدایى، کار نیک را از کار زشت تشخیص مى‏دهد و اگر بخواهد رستگار شود، باید باطن خود را تزکیه کند و با انجام کارهاى نیک، آن را رشد و پرورش دهد و گرنه از سعادت محروم مى‏ماند.(65)
 آنگاه به عنوان شاهد، داستان قوم ثمود را ذکر مى‏کند که به خاطر تکذیب پیامبرشان حضرت صالح و کشتن شترى که معجزه الهى بود، به عذابى سخت گرفتار شدند.
65) تفسیر المیزان.
سوره 75. قیامة آیه 1-6
آیه

لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ
وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ
أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُ
بَلَى‏ قَادِرِینَ عَلَى‏ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَهُ
بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ
یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ

ترجمه

به روز قیامت قسم مى‏خورم.
و به نفس ملامت‏گر قسم مى‏خورم (که شما پس از مرگ زنده خواهید شد.)
آیا انسان مى‏پندارد که استخوان‏هاى او را (بعد از مرگ) جمع نمى‏کنیم؟
بلکه ما قادریم (خطوط سر) انگشتان او را (بار دیگر) درست کنیم، ولى انسان مى‏خواهد راه فسق و فجور را پیش روى خود باز کند.
(لذا از روى تردید) مى‏پرسد: روز قیامت چه وقت است؟

نکته ها

این سوره و سوره بلد با جمله «لا اُقسم» آغاز شده است. به گفته بسیارى از مفسّران، حرف «لا» براى تأکید است ولى بعضى آن را براى نفى مى‏دانند، یعنى مطلب به قدرى روشن است که سوگند نمى‏خورم.
شاید شباهت قیامت با نفس لوّامه که هر دو مورد قسم واقع شده‏اند، در این باشد که در دنیاى کوچک وجود انسان دادگاهى به نام نفس لوّامه وجود دارد، در عالم هستى نیز دادگاهى به نام قیامت قرار دارد.(156)
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله به ابن مسعود فرمود: اعمال خوب را زیاد انجام بده که نیکوکار و بدکار، هر دو در قیامت پشیمان خواهند بود. نیکوکاران از این که چرا کارهاى نیک بیشترى انجام نداده‏اند و بدکاران از کوتاهى‏ها و تقصیر خود. سپس فرمود: آیه «و لا اقسم بالنفس اللوّامة» شاهد و گواه این مطلب است.(157)
نفس در قرآن‏
در قرآن و روایات و دعاها، چند گونه نفس براى انسان تصویر شده است:
الف) نفس امارّة: که همواره انسان را به بدى‏ها فرمان مى‏دهد و اگر با عقل و ایمان مهار نشود، انسان را به سقوط و تباهى مى‏کشاند. در قرآن مى‏خوانیم: «انّ النّفس لامّارة بالسوء الاّ ما رحم ربّى»(158) به درستى که نفس (انسان را) به کارهاى زشت و ناروا فرمان مى‏دهد مگر آن که پروردگارم رحم کند.
این نفس، آنقدر خواهش و خواسته خود را تکرار مى‏کند تا انسان را گرفتار سازد. حضرت على‏علیه السلام مى‏فرماید: نفس امّارة همچون فرد منافق تملّق انسان را مى‏گوید و در قالب دوست جلوه مى‏کند تا بر انسان مسلّط شود و او را به مراحل بعد وارد کند.(159)
قرآن کریم در سوره یوسف مى‏فرماید: پس از آن که برادران یوسف، بنیامین را در سرزمین مصر به جاى گذاشته و به نزد پدر برگشتند و ماجراى دستگیر شدن او به اتهام سرقت بیان کردند، حضرت یعقوب به آنان فرمود:«بل سوّلت لکم انفسکم»(160) بلکه نفس، این کار زشت را براى شما زینت داد و شما را به سوى آن کشاند.
در حدیث دیگرى مى‏خوانیم: بعد از نماز، از خداوند چنین بخواهید: «الهى لا تکلنى الى نفسى طرفة عین ابداً» حتّى به اندازه چشم بر هم زدنى مرا به نفس خودم وامگذار.(161)
امام زین العابدین علیه السلام در مناجات شاکّین به خداوند متعال عرض مى‏کند: من از نفسى به تو شکایت مى‏کنم که به بدى‏ها فرمان مى‏دهد، به سوى خطاها مى‏رود، نسبت به انجام گناه شتابان است، هنگامى که شرّى به او مى‏رسد فریاد مى‏زند و هنگامى که قرار است خیرى از ناحیه او به کسى برسد بخل مى‏ورزد، به لهو و لعب تمایل شدید دارد، از غفلت و سهو و اشتباه پر شده است، به سوى گناه سرعتم مى‏بخشد و براى توبه، مرا به طفره وا مى‏دارد.
ب) نفس لوّامة: که در این سوره (قیامت) آمده است و شاید مراد از آن، همان وجدان اخلاقى باشد. آرى، انسان داراى حالتى است که در برابر انجام بدى‏ها یا کم شدن خوبى‏ها، هم در دنیا خود را ملامت مى‏کند و هم در آخرت. این ملامت‏ها، همان ندامت و پشیمانى است که مى‏تواند مقدّمه توبه باشد و یا بسترى براى یأس و خودباختگى فراهم آورد.
ج) نفس مطمئنّة: که در اثر نماز و یاد خدا حاصل مى‏شود و انسان به آرامش و اطمینان دست پیدا مى‏کند. قرآن کریم در یک مى‏فرماید: «اقم الصّلاة لذکرى»(162) نماز را به پادار تا به یاد من برسى و در جاى دیگر مى‏فرماید: «الا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب»(163) آگاه باشید که با یاد خداوند دلها اطمینان و آرامش پیدا مى‏کنند.
انسان مطمئن، از مرگ نمى‏هراسد، مشتاق شهادت است، به زرق و برق‏ها و جلوه‏هاى دنیا بى‏اعتنا است و به مقدّرات الهى همواره راضى است.
منکران معاد گاهى سؤالاتى را براى انکار قیامت مطرح مى‏کردند. از جمله این که مى‏گفتند: «من یحیى العظام و هى رمیم»(164) چه کسى این استخوان‏ها را زنده مى‏کند در حالى که پوسیده و پراکنده شده‏اند؟ و گاهى به طور علنى قیامت را انکار مى‏کردند و مى‏گفتند: «ان هى الاّ حیاتنا الدنیا نموت و نحیى و ما نحن بمبعوثین»(165) جز این زندگانى دنیا، زندگانى دیگرى نیست که ما در آن به دنیا مى‏آییم و مى‏میریم و ما مبعوث نمى‏شویم.
در مقابل تردید و تشکیک مخالفان در معاد که بازگشت آن به قدرت خداوند است، قرآن بر قدرت الهى در باز آفریدن انسان‏ها تأکید مى‏کند که به نمونه‏هایى از آن اشاره مى‏کنیم:
«قادر على ان یخلق مثلهم»(166) او قادر است که همانند آنها را دوباره خلق کند.
«بقادر على ان یحیى الموتى»(167) خداوند بر اینکه مردگان را زنده کند توانا است.
«على رجعه لقادر» خداوند بر بازگرداندن او توانا است.
و در این آیه مى‏فرماید: نه تنها بازگرداندن اصل انسان، بلکه آفرینش خطوط نوک انگشتان او در نزد خداوند کار مهمّى نیست. «بلى قادرین على ان نسوّى بنانه»
در انگشتان هر انسانى خطوط خاصّى است که مخصوص به اوست و هیچ دو نفرى پیدا نمى‏شوند که خطوط انگشتان آنها یکسان باشد و به همین جهت براى شناسایى مجرمان، از انگشت نگارى استفاده مى‏کنند. آرى علم خداوند و قدرت او بر ظریف‏ترین ذرّات وجود هر فردى جارى است. «نسوّى بنانه»

156) تفسیرنمونه.
157) بحار، ج 74، ص‏104.
158) یوسف، 53.
159) غررالحکم.
160) یوسف، 83 .
161) کافى، ج 3. ص‏346.
162) طه، 14.
163) رعد، 28.
164) یس، 78.
165) مؤمنون، 37.
166) اسراء، 99.
167) احقاف، 33.

پیام ها

 1- در نزد خداوند، وقوع قیامت قطعى است و لذا به آن سوگند مى‏خورد. «لا اقسم بیوم القیامة»
 2- یکى از ویژگى‏هاى انسان، داشتن وجدان اخلاقى و شناخت فطرى خوبى‏ها و بدى‏ها و سرزنش و ملامت خود یا دیگران به هنگام انجام بدى‏ها است. «النفس اللوّامة»
 3- در میان سه نفس امّاره، مطمئنّة و لوّامة، آن که به سرزنش‏ها و حسرت‏هاى روز قیامت شباهت دارد، نفس لوّامة است. «لااقسم بیوم القیامة... بالنفس اللوّامة»
 4- ایمان به معاد مانع از انجام فسق و فجور است. لذا آنان که بناى بر انجام گناه و فجور دارند، معاد را زیر سؤال مى‏برند. «بل یرید الانسان لیفجر امامه یسئل ایّان یوم القیامة»
 5 - منکران معاد، بر اساس پندار و خیال به انکار قیامت مى‏پردازند نه استدلال و دلیل و برهان. «أ یحسب الانسان ان لن نجمع عظامه»
 6- اعضا و جوارح و استخوان‏هاى پوسیده و پراکنده، در قیامت قابل جمع‏آورى است. «نجمع عظامه»
 7- معاد جسمانى است و در قیامت وجود انسان از استخوانهاى خودش است. «نجمع عظامه»
 8 - نقل پندارهاى باطل و ردّ آنها جایز است. «أیحسب... بلى قادرین»
 9- آفریده خداوند، داراى نظم و نظام است، چه در دنیا: «الّذى خلق فسوّى»(168) و چه در آخرت: «نسوّى بنانه»
 10- انسان قیامت، همان انسان دنیایى است. «بلى قادرین على ان نسوّى بنانه»
 11- خداوند به انسان قدرت انتخاب و اختیار و اراده عطا کرده است و او مى‏تواند بر خلاف عقل و فطرت و آگاهى خود تصمیم بگیرد. «بل یرید الانسان لیفجر امامه»
 12- بسیارى از کسانى که قیامت را انکار مى‏کنند مشکل علمى ندارند، بلکه از نظر روانى انکار آنان براى آن است که به خیال خود راه را براى خواسته‏هاى خود باز کنند. «یرید الانسان لیفجر امامه»

168) اعلى، 2.

توضیحات

سیماى سوره قیامت‏
 این سوره چهل آیه دارد و در مکّه نازل شده است.
 نام آن برگرفته از آیه اول است و به معناى رستاخیز مى‏باشد.
 محور مطالب این سوره چنانکه از نامش پیداست، موضوع معاد و روز قیامت مى‏باشد. ابتدا حوادث سخت و سهمگین پایان این جهان مطرح شده و سپس چهره‏هاى شادمان و غمگین نیکوکاران و بدکاران آمده است.
 ادامه سوره، حالات انسان در هنگام جان دادن و مرگ را بیان کرده و با اشاره‏اى به آفرینش انسان از قطره‏اى آب پست، که نشانه قدرت خداوند بر آفرینش دوباره انسان است، پایان مى‏یابد.
 البتّه چهار آیه میانى سوره، در مورد قرآن و نحوه نزول و قرائت آن است.
 در روایات براى کسى که به قرائت این سوره مداومت داشته و نسبت به آن عامل باشد، عبور بر صراط و حضور در قیامت با چهره‏اى بشّاش و خندان تضمین شده است.
درس چهارم
سوره 29.‏ عنکبوت آیه 64
آیه

وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَآ إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِىَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ

ترجمه

این زندگى دنیا چیزى جز سرگرمى و بازیچه نیست و اگر بدانند، زندگى حقیقى، همان سراى آخرت است.

نکته ها

«لهو» به سرگرمى‏هایى گفته مى‏شود که انسان را از هدف اصلى و مسائل اساسى باز مى‏دارد؛ «لعب» انجام کارى مثل بازى است که قصدى در آن نیست.(158)
«هذه الحیاة الدنیا» رمز تحقیر دنیاست، همان‏گونه که «لهى الحیوان» رمز عظمت آخرت.
سؤال: با این که قرآن، خود به کار و تلاش براى آباد کردن زمین و سیر و سفر و بهره‏مند شدن از طبیعت، همسر، زیبایى‏ها، خوراکى‏ها و کسب درآمد، سفارش نموده است، پس چگونه در این آیه مى‏فرماید: دنیا جز لهو و لعب نیست؟
پاسخ: کامیابى‏هایى که براى رسیدن به اهداف مقدّس و با روش و ابزار مقدّس و در محدوده‏ى قانون و با رعایت سایر شرایط باشد، همه‏ى آنها مزرعه‏ى آخرت است و آنچه در این آیه تحقیر و مذمّت شده و لهو و لعب معرّفى شده، مواردى است که هدف مقدّسى در کنار آن نباشد و با موازین دینى و قانونى مخالف باشد.
158) مفردات راغب.

پیام ها

 1- آفرینش دنیا، هدفدار و حکیمانه است، لیکن غفلت از آخرت، دنیا پرستى و غرق شدن در آن، سفیهانه است. «لهو و لعب»
 2- همه جا سکوت در برابر دلخوشى‏هاى مردم جایز نیست، گاهى باید با نهیب و فریاد، به غافلان هشدار داد. «لهو و لعب»
 3- در شیوه‏ى تبلیغ، هرگاه امر زشتى را نفى مى‏کنید، جایگزین خوبى به او ارائه دهید. «انّ الدّار الآخرة»
 4- حیاتِ واقعى، حیات آخرت است. «الدّار الآخرة لهى الحیوان»
 5 - مردم، حقیقت آخرت را نمى‏دانند وگرنه به دنیا دل نمى‏بستند. «لو کانوا یعلمون»

سوره 5. مائده آیه 69
آیه

إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالْصَّبِئُونَ وَالنَّصَرَى‏ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ وَعَمِلَ صَلِحاً فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ‏

ترجمه

همانا کسانى که ایمان آوردند ومؤمنان و یهودیان و صابئان و مسیحیان، هر کدام به خدا و روز قیامت‏ایمان آورده و کار شایسته انجام دهند، بیم و اندوهى بر آنان نیست.

نکته ها

کلمه‏ى «صابئین» که سه بار در قرآن و در کنار یهود و نصارى آمده است، به کسانى گفته مى‏شود که پیرو یکى از ادیان آسمانى بوده، ولى به مرور زمان انحرافاتى در آنان پیدا شده است، از جمله اعتقاد به تأثیر ستارگان و کناره‏گیرى از معاشرت با مردم و داشتن آداب مخصوصى در زندگى.
پیروان ادیان مختلف، پس از آمدن دین جدید، باید به آن ایمان آورند، وگرنه بعثت انبیاى بعدى بیهوده خواهد بود. یهود و نصارى و صابئان، هر کدام مثل مسلمانان به پیامبر اسلام ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، بیم و اندوهى نخواهند داشت.
از میان همه‏ى ادیان گذشته، نام یهود و نصارى و صابئین برده شده، چون از ادیان الهى هستند که از سایرین براى قبول دعوت حقّ سزاوارترند.

پیام ها

1- از اصول مشترک همه ادیان آسمانى، ایمان به خدا و قیامت و رسالت انبیا است. «مَن آمن باللّه ...»
2- ملاک سعادت در همه ادیان آسمانى، ایمان و عمل صالح است، نه ادّعا و نام. «مَن آمن باللّه و الیوم الاخر...»
3- ایمان از عمل جدا نیست. «آمن ... وعمل»
4- آرامش واقعى، در سایه‏ى ایمان و عمل صالح است. «مَن آمن... و عمل صالحا فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون»
سوره 45. جاثیه آیه 24
آیه

وَقَالُواْ مَا هِىَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِکُنَآ إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ‏

ترجمه

و گفتند: جز همین زندگى دنیایى، زندگى دیگرى نیست، مى‏میریم و زنده مى‏شویم (یک گروه مى‏رویم و یک گروه مى‏آییم) و ما را چیزى جز طبیعت و روزگار نابود نمى‏کند، در حالى که هیچ گونه علمى بر این ادّعا ندارند. آنان جز گروهى خیالباف نیستند.

نکته ها

«دهر» به معناى گذر زمان دنیا است، گویا مادّیون معتقدند که گذر عمر، مایه‏ى مرگ و هلاکت انسان است.(50)
50) مفردات راغب.

پیام ها

 1- هوى‏پرستى، چنان چشم و دل انسان را کور مى‏کند که قیامت را منکر مى‏شود و زندگى را در حیات کوتاه دنیا محصور مى‏داند. «اتّخذ الهه هواه... حیاتنا الدنیا»
 2- منکران معاد براى انکار خود، منطق و علم ندارند. «مالهم بذلک من علم»
 3- در عقاید، پندار و گمان بى‏ارزش است، عقاید باید بر اساس علم باشد. «ان هم الا یظنون»

درس پنجم
سوره 4. نساء آیه 87

آیه

اللَّهُ لَآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَمَةِ لَا رَیْبَ فِیهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثاً

ترجمه

خداوند که معبودى جز او نیست، همه شما را در روز قیامت که هیچ شکّى در آن نیست جمع مى‏کند، و راستگوتر از خدا در سخن کیست؟


پیام ها

1- مبدأ و معاد هر دو به دست یک خداست. «اللّه لااله الا هو لیجمعنکم...»
2- قیامت روز جمع شدن همه براى حسابرسى است، پس باید در راه جلب رضاى او کوشش کرد و تنها او را پرستید. «لیجمعنّکم الى یوم القیامة»
3- با آن همه دلایل بر معاد (مثل عدالت خدا، حکمت او، نشانه‏هاى رستاخیز در طبیعت و حیات آن پس از مرگ در زمستان، خواب و بیدارى، تجدید سلول‏هاى بدن و ...) جایى براى تردید در قیامت نیست. «لاریب»
4- هرجا که غفلت بیشتر باشد، مربّى باید هشدارهاى قاطع‏ترى دهد. (نشانه‏هاى تأکید در آیه: حرف لام، نون تأکید ثقیله، جمله «لاریب»، جمله «اصدق حدیثاً»، همه به خاطر غفلت انسان از قیامت است.)

سوره 23.‏ مؤمنون آیه 115
آیه

أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ

ترجمه

پس آیا گمان مى‏کنید که ما شما را بیهوده آفریده‏ایم، و شما به سوى ما بازگردانده نمى‏شوید؟

نکته ها

قرآن براى آفرینش انسان اهدافى را بیان کرده است از جمله:
1- عبادت. «و ما خلقت الجنّ والانس الاّ لیعبدون» [120] من جن و انس را نیافریدم جز براى این که عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند).
2- آزمایش. «خَلَق الموت والحیاة لیَبلوکم ایّکم احسن عملاً» [121] (خداوند) مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید، که کدام یک از شما بهتر عمل مى‏کنید.
3- براى دریافت رحمت الهى. «الاّ مَن رحم ربّک و لذلک خلقهم» [122] مگر کسى که پروردگارت به او رحم کند و(خداوند) براى همین (رحمت) مردم را آفرید.
حضرت على‏علیه السلام فرمود: «رحم اللّه امرء عرف قدره» خداوند رحمت کند کسى را که ارزش و اعتبار خود را بشناسد. [123] و بداند از کجا آمده، اکنون در کجاست وسپس به کجا مى‏رود.
امام حسین علیه السلام فرمود: «انّ اللّه ما خلق العباد الاّ لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه» خداوند متعال بندگانش را نیافریده است مگر براى این که او را بشناسند، آن گاه که او را شناختند، عبادتش کنند و چون خدا را عبادت کردند، با پرستش و عبادت او از پرستش غیر او بى‏نیاز شوند. [124]
حضرت على‏علیه السلام فرمود: «الدّنیا خُلقت لغیرها ولم‏تخلق لنفسها» [125] دنیا براى دیگرى آفریده شده و براى خود آفریده نشده است. (دنیا وسیله‏اى است براى رسیدن به آخرت)
آرى، کسانى که همه‏ى هدف‏هاى خود را در درون دنیا جستجو مى‏کنند، زمین‏گرا و زمین‏گیر مى‏شوند. چنانکه در آیه‏ى 176 سوره اعراف آمده است: «اخلد الى الارض»
هر دم از عمر گرامى هست گنج بى‏بدل‏ مى‏رود گنجى چنین هرلحظه بر باد آه آه

120) ذاریات، 56 .
121) ملک، 2 .
122) هود، 119.
123) غررالحکم.
124) بحار، ج‏5، ص‏312.
125) نهج‏البلاغه، حکمت 463.

پیام ها

1- آفرینش انسان، هدفدار است. «أفحسبتم انّما خلقناکم عبثا»
2- همه‏ى محاسبات انسان، واقع بینانه نیست. «أفحَسِبتم»
3- در کار خداوند عبث و بیهودگى راه ندارد. «أفحَسِبتم... عَبَثا»
4- زندگى دنیا بدون آخرت، بیهوده ولغو است. «عَبَثا»
5 - انسان مسئول و متعهّد است. (باید خود را براى پاسخ گویى در قیامت آماده کنیم). «أفحسبتم ... لا ترجعون»
6- هدف آفرینش انسان، در این جهان خلاصه نمى‏شود. «أفحسبتم...لاترجعون»
سوره 38. صاد آیه 28،27
آیه

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَآءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلاً ذَلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ مِنَ النَّارِ
أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِى الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ

ترجمه

و ما آسمان و زمین و آن چه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم، این، پندار کسانى است که کفر ورزیدند، پس واى از آتش (دوزخ) بر کسانى که کافر شدند!
آیا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند همانند فسادگران در زمین قرار مى‏دهیم، یا اهل تقوا را مانند فاجران قرار مى‏دهیم؟


پیام ها

1- در جهان بینى الهى، آفرینش هدفدار است. «ما خلقنا... باطلا» و در بینش غیر الهى، آفرینش بى هدف است. «ذلک ظن الّذین کفروا»
 2- چون نظام هستى بر اساس حقّ است پس داورى نیز باید بر اساس حقّ باشد تا نظام قانون با نظام آفرینش همسو باشند. «فاحکم... بالحقّ... و ما خلقنا... باطلا»
 3- در تمام هستى، هیچ ذرّه‏اى بیهوده خلق نشده است. «ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلا»
 4- کفّار براى اعتقادات خود دلیل ندارند بلکه تکیه‏گاهشان ظن و گمان است. «ظن الّذین...»
 5 - چون آفرینش هدفدار است، هرگز رها نمى‏شود و تا روز قیامت و رسیدن مؤمن و مفسد به پاداش و کیفر ادامه دارد. «و ما خلقنا... باطلا... فویل للّذین کفروا من النار»
 6- دلیل معاد، حکمت و عدالت الهى است. حکمت: هیچ چیزى بیهوده خلق نشده است. امّا عدالت: آیا ما فجّار و متّقین را یکسان قرار مى‏دهیم؟ «ما خلقنا... باطلا - ام نجعل المتّقین کالفجّار»
 7- تقوا، کناره‏گیرى و گوشه‏نشینى نیست، بلکه به میدان آمدن و کار کردن است، البتّه کار نیک. «الّذین آمنوا و عملوا الصالحات... المتّقین»
 8 - فساد، تنها قتل و جنایت نیست، بلکه گناه نوعى فساد است. «کالمفسدین... کافجار»
 9- اگر کسى صالحان و مفسدان را به یک چشم بنگرد، گویا هستى را باطل شمرده است. «ام نجعل الّذین آمنوا... کالمفسدین»

سوره 23.‏ مؤمنون آیه 99, 100
آیه

حَتَّى‏ إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ‏
لَعَلِّى أَعْمَلُ صَلِحاً فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا وَمِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ‏

ترجمه

(آنها همچنان به توصیف‏هاى ناروا و کردارهاى زشت خود ادامه مى‏دهند) تا زمانى که مرگ به سراغ یکى از آنان آید، مى‏گوید: پروردگارا! مرا بازگردان.
شاید در آنچه از خود به جاى گذاشته‏ام (از مال و...) کار نیکى انجام دهم. (به او گفته مى‏شود:) هرگز. این گفته سخنى است که (به ظاهر) مى‏گوید (ولى اگر برگردد، به آن عمل نمى‏کند) و در پى آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته شوند.

نکته ها


پیام ها


1- غرور و غفلت براى گروهى دائمى است. «حتّى اذا»
2- منحرفان روزى بیدار خواهند شد و تقاضاى بازگشت به دنیا خواهند کرد، امّا آن تقاضا نشدنى است. «ربّ ارجعون»
3- ضایع کردن عمر وفرصت، سبب حسرت در هنگام مرگ است. «ربّ ارجعون»
4- تقاضاى بازگشت از سوى کفّار جدى است ولى قول آنان در مورد صالح شدن مشکوک است. «لعلّى اعمل»
5 - عمل صالح، زاد و توشه‏ى بعد از مرگ است. «ارجعون لعلّى اعمل صالحا»
6- کسانى که مُکنت و امکاناتى دارند، باید بیشتر عمل صالح انجام دهند. «اعمل صالحا فیما ترکت»
اى که دستت مى‏رسد کارى بکن‏ پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
7- دنیا مزرعه‏ى آخرت است. «اعمل صالحا فیما ترکت»
8 - اقرار کافران به اشتباه، تنها با زبان است و پشتوانه‏ى قلبى ندارد. «انّها کلمة هوقائلها»
سوره 75. قیامة آیه 7-15
آیه

فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ
وَخَسَفَ الْقَمَرُ
وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ
یَقُولُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ
کَلَّا لَا وَزَرَ
إِلَى‏ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ
یُنَبَّؤُاْ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ
بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى‏ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ
وَلَوْ أَلْقَى‏ مَعَاذِیرَهُ

ترجمه

پس آنگاه که (در آستانه قیامت) چشم‏ها خیره گردد.
و ماه تاریک شود و خورشید و ماه جمع شوند.
در آن روز انسان خواهد گفت: گریزگاه کجاست؟
هرگز، ملجأ و پناهگاهى نیست.
آن روز قرارگاه فقط نزد پروردگار توست.
آن روز انسان به آنچه پیش فرستاده و آنچه به جا گذاشته است خبر داده مى‏شود.
 با آن که انسان بر (نیک و بد) نفس خویش بینا است (که چه کرده و چه مى‏کند).
اگر عذرهایى بتراشد.

نکته ها

کلمه «برق» آنگاه که به چشم نسبت داده مى‏شود به معناى حالتى برخاسته از ترس و وحشت شدید است.
 «وَزَرْ» به معناى پناهگاهى چون کوه و قلعه است و گشتن انسان به دنبال پناهگاه در قیامت، یا به خاطر شرم و حیا از خداوند است و یا به خاطر فرار از حساب و کتاب، یا دوزخ و یا رسوایى و شاید همه اینها باشد.
«معاذیر» جمع معذرت به معناى پیدا کردن چیزى است که آثار گناه را محو کند، خواه بجا و خواه عذر به جا باشد و یا بى‏جا.
معمولاً انسان براى توجیه کارهاى خلاف خود عذرتراشى مى‏کند که به نمونه‏هایى از آن در قرآن اشاره مى‏کنیم:
گاهى مى‏گوید: غفلت کردیم: «انّا کنّا عن هذا غافلین»(169)
گاهى مى‏گوید: بزرگان و سران قوم، ما را گمراه کردند: «هؤلاء اضلّونا»(170)
گاهى مى‏گوید: شیطان ما را گمراه کرد، امّا شیطان پاسخ مى‏دهد: مرا ملامت نکنید زیرا خودتان مقصّر هستید: «فلا تلومونى و لوموا انفسکم»(171)
امام باقرعلیه السلام در توضیح آیه «بما قدّم و اخّر» فرمود: «فما سنّ من سنّة لیستنّ بها من بعده فان کان شرّاً کان علیه مثل وزرهم... و ان کان خیراً کان له مثل اجورهم»(172) هر کس راه و روش بد یا خوبى را پایه‏گذارى کند، پس از او هر کس به آن عمل کند، اگر بد باشد کیفرى مثل کیفر گناهکار و اگر خوب باشد، پاداشى همانند عمل کننده آن نیز به او داده مى‏شود.


169) اعراف، 172.
170) اعراف، 38.
171) ابراهیم، 22.
172) تفسیر کنزالدقائق.

 

 


پیام ها

1- نظام موجود جهان، در قیامت از هم فرو مى‏پاشد. «و جمع الشمس و القمر»
2- وحشت ناشى از وقوع قیامت، هم وجود انسان را فرامى‏گیرد:
چشم: «برق البصر» دیدگان را برق مى‏گیرد.
دل:  «قلوبهم واجفة» دل‏ها را لرزه فرامى‏گیرد.
عقل: «ترى النّاس سُکارى» مردم را مست مى‏بینى.
3- در قیامت، خلافکارى‏ها به مجرمان تفهیم مى‏شود.«ینبّوء الانسان بما قدّم و اخّر»
4- انسان علاوه بر اعمالى که خود انجام داده، مسئولیّت اعمالى را که دیگران، پس از او و به پیروى از او انجام مى‏دهند، به عهده دارد. «قدّم و اخّر»
5 - وجدان انسان بهترین شاهد علیه او در دادگاه قیامت است. «بل الانسان على نفسه بصیرة»
6- انسان، خودش هم به عذرهایى که مى‏آورد ایمان ندارد. «و لو القى معاذیرة»
درس هفتم
سوره 82. انفطار آیه 6-12
آیه

 یَآ أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ
الَّذِى خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ
فِى  أَىِّ صُورَةٍ مَّا شَآءَ رَکَّبَکَ
کَلَّا بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ
وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ
کِرَاماً کَاتِبِینَ
یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ‏

ترجمه

اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور و فریب داده است؟
همان که تو را آفرید و (اندامت را) استوار ساخت و متعادل کرد.
و به هر صورت که خواست، تو را ترکیب کرد.
با این همه، (شما روز) جزا را دروغ مى‏پندارید.
در حالى که قطعاً بر شما نگهبانانى (از فرشتگان) گمارده شده‏اند.
نویسندگانى بزرگوار،
که به آنچه انجام مى‏دهید آگاهند.

نکته ها

«غَرّ» از «غرور» به معناى غفلت، فریب و مغرور، «سوّاک» به معناى استوارى و استقامت و دورى از اعوجاج است و «عدلک» بیانگر تعادل و توازن میان اعضا و جوارح انسان است.
به عمل خود تکیه کنید نه بر کرم خداوند، انبیا از کرم خدا آگاه بودند امّا اهل عمل بودند.
خداوند کریم است: «ربّک الکریم» فرشتگان مأمور او کریم‏اند: «کراماً کاتبین» رسولان او کریم‏اند: «رسول کریم»(1) کتاب او کریم است: «انّه لقرآن کریم»(2) و پاداش او کریمانه است. «اجر کریم»(3)
خداوند کریم است؛ هم گناهان را مى‏بخشد، هم عیب‏ها را مى‏پوشاند و هم پاداش را چند برابر مى‏دهد.
1) حاقّه، 40.
2) واقعه، 77.
3) یس، 11.

پیام ها

 1- انسان، موجودى غافل و فریب خورده است و خود را از عواقب کار و قهر خدا در اَمان مى‏پندارد. «یا ایّها الانسان ما غرّک بربّک»
 2- چرا انسان با آن همه نیاز و ضعف، مغرور باشد؟ «یا ایّها الانسان ما غرّک»
 3- بدترین نوع کبر و غرور، آن است که در برابر پروردگار کریم و هستى بخش باشد. «غرّک بربّک الکریم الّذى خلقک»
 4- غرور و غفلت انسان، سوء استفاده از لطف و کرم و پرده‏پوشى خداست. «ما غرّک بربّک الکریم»
 5 - لطف و کرم ابتدایى خدا تنها نسبت به مؤمنان نیست، بلکه نسبت به همه انسان‏هاست. «یا ایّها الانسان.... بربّک الکریم»
 6- غرور انسان، بیانگر غفلت او از نعمت‏هاى الهى و عظمت آفریدگار است. «ما غرّک بربّک الکریم»
 7- درمان غرور، توجّه به الطاف کریمانه است. «الکریم... خلقک فسوّاک فعدلک»
 8 - آفرینش، نشانه قدرت، «خلقک» تسویه، نشانه حکمت، «سواک» و اعتدال، دلیل علم او به تمام نیازهاست. «عدلک»
 9- آفرینش انسان و هماهنگى و تعادل میان اعضاى او، جلوه‏اى از کرم خداوند است.«الکریم الّذى خلقک فسوّاک فعدلک»
 10- تنوّع شکل و قیافه انسان‏ها، براساس خواستِ حکیمانه خداوند است. «فى اىّ صورة ما شاء رکّبک»
 11- براى شکستن غرور، باید نعمت‏هاى الهى را پى‏درپى گوشزد کرد. «خلقک، سوّاک، عدلک، رکّبک»
 12- آنکه در دنیا تو را آفرید، در آخرت نیز تو را خلق مى‏کند، پس تکذیب چرا؟ «کلاّ بل تکذّبون بالدین»
 13- کسى که به دنیا مغرور شود، آخرت را انکار مى‏کند. «غرّک - تکذّبون»
 14- گرچه شما قیامت را منکر مى‏شوید، ولى فرشتگان کار خود را انجام مى‏دهند. «تکذّبون... انّ علیکم لحافظین»
 15- فرشتگان متعدّد، مسئول حفظ و حراست از انسان‏ها هستند. «لحافظین»
 16- فرشتگان، مسئول ثبت و ضبط کارهاى انسانند. «کراماً کاتبین»
 17- فرشتگانِ مراقب، در ثبت اعمال برخوردى کریمانه دارند. «کراماً کاتبین»
 18- فرشتگان هم متعدّدند، هم تیزبین و هم ریزبین. «یعلمون ما تفعلون»
 19- توجّه به ثبت اعمال توسط فرشتگان معصوم، سبب حیا و تقواى انسان مى‏شود. «یعلمون ما تفعلون»
سوره 41. فصلت آیه 21
آیه

وَقَالُواْ لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَیْنَا قَالُواْ أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِى  أَنطَقَ کُلَّ شَىْ‏ءٍ وَهُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏

ترجمه

و دوزخیان به پوستشان گویند: «چرا علیه ما گواهى دادید؟» گویند: «خدایى که همه چیز را به نطق آورده ما را نیز به سخن آورد، او که نخستین بار شما را آفرید و فقط به سوى او برگردانده مى‏شوید».

نکته ها

در قیامت، گواهان متعدّد هستند، از جمله: خداوند، انبیا، زمین، زمان، فرشتگان، اعضاى بدن و... که براى هر کدام، آیه و حدیث آمده است.
روز محشر هر نهان پیدا شود
هم ز خود هر مجرمى رسوا شود
دست گوید من چنان دزدیده‏ام‏
لب بگوید من چنان بوسیده‏ام‏
چشم گوید غمزه کردستم حرام‏
گوش هم بشنیده‏ام سوء الکلام(25)
هستى نوعى نطق دارد. «انطق کل شى‏ء» خداوند درباره‏ى دوزخ مى‏فرماید: «تقول هل من مزید»(26) جهنّم مى‏گوید: آیا باز هم مجرم دارى؟ و درباره‏ى زمین و آسمان مى‏فرماید: «قالتا اتینا طائعین»(27) ما با رغبت به سوى تو مى‏آییم.
نطق آب و نطق خاک و نطق گل‏
هست محسوس حواس اهل دل‏
جمله ذرّات زمین و آسمان‏
با تو مى‏گویند روزان و شبان‏
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم‏
با شما نامحرمان ما خامشیم‏
25) مثنوى معنوى.
26) ق ، 30.
27) فصّلت، 11.

پیام ها

 1- قیامت صحنه‏ى جدال و ستیزِ انسان با خود است. «و قالوا لجلودهم»
 2- شاید رسوایى گناهانى که انسان با پوست بدن انجام داده بیشتر است. («و قالوا لجلودهم» و نفرمود: «قالوا لابصارهم و...»)
 3- گواهى اعضاى بدن در قیامت، همواره علیه انسان است و هرگز به نفع انسان نیست. (در قرآن هر کجا سخن از گواهى اعضاست مربوط به گناهان است). «لم شهدتم علینا»
 4- کفّار اصل گناه را مى‏پذیرند ولى از گواهى اعضاى بدن خود ناراحت مى‏شوند. «لم شهدتم علینا»
 5 - گواهى دادن و نطق کردن، نشانه‏ى علم اعضاى انسان به عملکرد اوست. «انطقنا اللّه»
 6- آن که قدرت آفریدن دارد، قدرت به سخن در آوردن نیز دارد. «انطق کل شى‏ء و هو خلقکم»
 7- آفرینش آغازین، بهترین دلیل بر امکان معاد است. «خلقکم اول مرّة و الیه ترجعون»
درس هشتم
سوره 4. نساء آیه 10

آیه

إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَ لَ الْیَتَمَى ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیراً

ترجمه

همانا، آنان که اموال یتیمان را به ستم مى‏خورند، در حقیقت، آتشى را در شکم خود فرو مى‏برند و بزودى در آتشى افروخته وارد خواهند شد.

نکته ها

علامه طباطبایى این آیه را دلیل بر تجسّم اعمال در قیامت دانسته است، زیرا قرآن مى‏فرماید: مال یتیم به صورت آتش مى‏شود و خورنده‏ى آن را مى‏سوزاند.

پیام ها

1- چهره‏ى واقعى خوردن مال یتیم در دنیا، به صورت خوردن آتش در قیامت آشکار خواهد شد. «یأکلون اموال الیتامى... یأکلون... نارا»
2- حضور در منزل ایتام و خوردن از مال آنان، در صورتى که مایه‏ى ضرر و زیان به آنان نباشد، اشکالى ندارد. «یأکلون... ظلما»
درس دهم
سوره 39. زمر آیه 37،36

آیه

أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِن دُونِهِ وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ
وَمَن یَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ أَلَیْسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ ذِى انتِقَامٍ‏

ترجمه

آیا خداوند براى بنده‏اش کافى نیست؟ و مردم تو را از غیر خدا مى‏ترسانند و هر که را خدا گمراه کند پس هیچ راهنمایى براى او نخواهد بود.
و هر که را خداوند هدایت کند، پس هیچ گمراه کننده‏اى براى او نیست، آیا خداوند، نفوذناپذیر و صاحب انتقام نیست.

نکته ها

بت پرستان به پیامبر اسلام مى‏گفتند: اگر بت‏هاى ما را تحقیر کنى، به تو بلا و آزار مى‏رسد. این آیه نازل شد و به حضرت دلدارى داد که: «ألیس اللّه بکافٍ عبده»
قرآن، با تعبیرهاى گوناگونى مصونیّت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله را از انواع توطئه‏ها مطرح کرده است: نظیر آیه‏ى «و اللّه یعصمک من الناس»(33) و «انّا کفیناک المستهزئین»(34) چنانکه خداوند نوح را از غرق شدن و ابراهیم را از آتش و موسى را از خطر فرعون و عیسى را از به دار آویخته شدن حفظ کرد.
وظیفه‏ى ما در هر شرایطى بندگى خداست. در حدیث مى‏خوانیم: «مَن أصبح و همومه هَمٌّ واحد، کفاه اللّه هموم الدنیا والآخرة»(35) کسى که همه‏ى تلاش و همتش بندگى خدا باشد، خداوند خواسته‏هاى دنیا و آخرتش را برآورده مى‏کند.
33) مائده، 67.
34) حجر، 95.
35) تفسیر روح البیان.

پیام ها

 1- اگر انسان بنده‏ى خدا شد، بیمه مى‏شود و خداوند امور او را کفایت و کفالت مى‏کند. «ألیس اللّه بکاف عبده»
 2- در برابر تهدیدهاى دشمنان، با یاد امداد و تکفّل الهى، خود را آرام کنیم. «ألیس اللّه بکافٍ عبده و یخوّفونک»
 3- ابزار کافران، ایجاد محیط رعب و وحشت است. «یخوفونک بالّذین من دونه»
 4- هدایت و ضلالت به دست خداست، «یضلل اللّه - یهد اللّه» لکن مقدّمات دریافت هدایت یا محروم شدن از آن، به دست انسان است. چنانکه در آیات دیگر مى‏خوانیم: «یهدى اللّه من ینیب»(36) و «لا یهدى من هو مسرف کذّاب»(37)
 5 - از کمى تعداد و امکانات نترسید، از این بترسید که از مدار بندگى خدا بیرون روید، که اگر بنده‏ى او باشید هیچ قدرتى شما را نمى‏شکند. «فما له من مضل»
 6- انسان موجودى است که در سنگدلى به جایى مى‏رسد که هیچ راهنمایى در او مؤثّر نیست. «فما له مِن هاد» و در ایمان به جایى مى‏رسد که هیچ حادثه‏اى او را منحرف نمى‏کند. «فماله من مضل»
 7- گمراه شدن انسان از سوى خداوند بى مقدّمه نیست، کیفر عملکرد خود انسان است. «ذى انتقام»
 8 - حمایت خداوند گاهى در قالب تکفل بنده است و گاهى در قالب انتقام از مخالفان. «ذى انتقام»
36) شورى، 13.
37) غافر، 28.

سوره 65. طلاق آیه 3

آیه

وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِ‏ّشَىْ‏ءٍ قَدْراً

ترجمه

 و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى‏دهد و هر کس بر خدا توکل کند، او برایش کافى است. همانا خداوند کار خود را محقق مى‏سازد. همانا خداوند براى هر چیز اندازه‏اى قرار داده است.

نکته ها

مراد از رسیدن اجل «بلغن اجلهنّ»، رسیدن به اواخر مدّت عدّه است نه پایان آن، زیرا اگر مدّت عدّه پایان یافت، امساک و نگهدارى زن حرام است.(15)
در قرآن، سى و هشت مرتبه کلمه معروف به کار رفته که پانزده مرتبه آن مربوط به خانواده و همسردارى است، یعنى شیوه برخورد زن و مرد در زندگى باید شایسته و پسندیده باشد.
گواهى دو شاهد عادل بر طلاق، منافعى دارد. از جمله آن که دو شاهد عادل، به خاطر عدالت و محبوبیتى که دارند، به طور طبیعى با موعظه سعى مى‏کنند به جاى طلاق، طرفین را به آشتى ترغیب کنند.
پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: «انّى لأعلم آیة لو اخذ بها النّاس لکفتهم» من آیه‏اى را مى‏شناسم که اگر مردم به آن عمل کنند، تمام مشکلاتشان حل مى‏شود و سپس آیه «و من یتق اللّه یجعل له مخرجاً» را تلاوت فرمودند.(16)
در روایات مى‏خوانیم: هنگامى که آیه 3 نازل شد، جمعى از یاران پیامبر، کار و تجارت را رها کردند و گفتند: خداوند روزى ما را ضمانت کرده است، پس به کار و تلاش نیازى نیست. پیامبرصلى الله علیه وآله آنان را احضار و توبیخ کرد و فرمود: هرکس کار و تلاش را رها کند، دعایش مستجاب نمى‏شود. «انّه من فعل ذلک لا یستجاب له»(17)
در قرآن، هم مهر الهى با جمله، «من حیث لا یحتسب»(18) آمده است و هم قهر الهى. «فاتاهم اللّه من حیث لم یحتسبوا»(19) یعنى گاهى مهر و قهر الهى غیر منتظره و به شکلى که گمان نمى‏رود به انسان مى‏رسد.
أثر تقوا فقط در آخرت نیست. امام صادق‏علیه السلام در مورد جمله، «من حیث لا یحتسب» فرمود: این گشایش روزى، براى تقوا پیشه‏گان در دنیاست.(20)
15) تفسیر المیزان.
16) تفسیر مجمع البیان.
17) تفسیر نور الثقلین.
18) طلاق، 3.
19) حشر، 2.
20) تفسیر نور الثقلین.

پیام ها

1- زمان‏بندى احکام دینى، باید به دقت مراعات شود. (هم آغاز زمان عدّه: «فطلقوهنّ لعدتهنّ» و هم پایان آن: «اذا بلغن اجلهن» ذکر شده است.)
 2- کارها باید از ابتدا داراى برنامه و زمان مشخص باشند. «اجلهنّ»
 3- هم ادامه زندگى باید به نحو پسندیده باشد و هم جدایى و طلاق. «امسکوهنّ بمعروف او فارقوهنّ بمعروف»
 4- رفتار شایسته چه در حال صلح و آشتى و چه در حال قهر و جدایى، از حقوق همسر است. «امسکوهنّ بمعروف...»
 5 - نگاه دارى همسر، مقدّم بر جدایى است. ابتدا فرمود: «امسکوهنّ» و سپس «فارقوهنّ»
 6- آیین همسردارى یا طلاق باید مورد پذیرش شرع و پسند عقل باشد. «بمعروف»
 7- به دلیل ضعف جسمى و نارسایى، آداب و رسوم اجتماعى و تاریخى، حقوق زنان بیشتر پایمال شده و مى‏شود. لذا بیشترین خطاب‏هاى قرآن در مورد مراعات حقوق به مردان است. «امسکوهنّ بمعروف، فارقوهنّ بمعروف»
 8 - جدایى و طلاق، همراه با کرامت و به دور از هر گونه تحقیر صورت گیرد. «فارقوهنّ بمعروف»
 9- شرط صحت طلاق، حضور دو شاهد عادل است. «و اشهدوا ذوى عدل منکم»
 10- براى حفظ حقوق طرفین، گرفتن دو شاهد عادل، نشانه محکم کارى و دقّت است. «و اشهدوا ذوى عدل منکم»
 11- کسانى‏که در محضر آنان طلاق جارى مى‏شود، باید عادل باشند. «ذوى عدلٍ منکم» یعنى عدالت سرمایه آنان باشد.
 12- افراد عادل نیز به تذکّر نیازمندند. «اشهدوا ذوى عدل منکم و اقیموا الشهادة للّه»
 13- حبّ و بغض‏ها نباید در قضاوت ما تأثیرگذار باشد. «اقیموا الشهادة للّه» (مشابه این جمله، در آیه 135 نساء آمده است که مى‏فرماید: «کونوا قوامین بالقسط شهداء للّه و لو على انفسکم او الوالدین والاقربین»)
 14- گواهى دو شاهد عادل باید همراه با حفظ حقوق مردم و اخلاص باشد. «اقیموا الشّهادة للّه» (در کلمه «اقیموا» برپاداشتن حقوق مردم و در کلمه «للّه» اخلاص در عمل نهفته است).
 15- اقامه حقوق مردم، ارزشى هم وزن اقامه نماز و دین دارد. (در قرآن کلمه «اقیموا» درباره نماز، دین، شهادت و وزن مطرح شده است. «اقیموا الدین»(21)، «اقیموا الصّلاة»(22)، «اقیموا الوزن»(23) و «اقیموا الشّهادة»(24)
 16- موعظه تنها تذکرات اخلاقى نیست، بلکه دستورات فقهى نیز نوعى موعظه است. «امسکوهنّ... فارقوهنّ... اشهدوا... ذلکم یوعظ به»
 17- پند پذیرى، نشانه ایمان واقعى است. «یوعظ به من کان یؤمن»
 18- به جاى پیمودن راه‏هاى ناشناخته سیر و سلوک، عمل به احکام الهى بهترین موعظه و راه سازندگى انسان است. «یوعظ به من کان یؤمن»
 19- حل مشکلات از طریق گناه، رفتن به بیراهه است. تقوا و خدا ترسى موجب خروج انسان از مشکلات و تنگناهاى زندگى است. «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجاً»
 20- راه رهایى از تمام بن بست‏ها، (که از جمله آن اختلافات زن و شوهر است، تقواست. «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجاً»
 21- در مدیریّت بحران‏ها و فتنه‏ها، دو چیز راه نجات است:
 الف) تقوا. «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجاً»
 ب) تمسک به قرآن. «اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن»(25)
 22- زن و شوهرى که به ناچار با طلاق از هم جدا مى‏شوند، اگر تقوا را مراعات کنند، مشمول لطف ویژه خداوند مى‏شوند. «یرزقه من حیث لایحتسب»
 23- کسانى که با گناه زندگى خود را تأمین مى‏کنند، راه دریافت روزى‏هاى پیش بینى نشده را به روى خود مى‏بندند. «و من یتق اللّه... یرزقه من حیث لایحتسب»
 24- اراده خدا در چارچوب محاسبات انسان نیست. «یرزقه من حیث لایحتسب»
 25- رعایت امور معنوى، در زندگى مادّى اثر گذار است. (امدادهاى غیبى، در زندگى انسان نقش مؤثرى دارند.) «من حیث لایحتسب»
 26- انسان متقى، خواست خود را در مسیر خواست و اراده خدا قرار مى‏دهد و چون اراده الهى بن بست ندارد، انسان متقى نیز به بن بست نخواهد رسید. «و من یتق اللّه یجعل له مخرجاً»
 27- همیشه رزق زیاد وابسته به کار زیاد نیست. «و من یتق اللّه... یرزقه» (همان گونه که همیشه مقدار و کمّیت آن مهم نیست. امام صادق‏علیه السلام در تفسیر «یرزقه من حیث لایحتسب» فرمود: خداوند در آنچه به او داده برکت مى‏دهد.(26))
 28- تقوا و توکل دو اهرم براى خروج از بن بست است. «و من یتق اللّه... و من یتوکل على اللّه...»
 29- براى تأمین زندگى امروز، تقوا «و من یتق اللّه... یرزقه» و براى آینده، توکل لازم است. «و من یتوکل على اللّه فهو حسبه»
 30- تقوا، مقدّم بر توکل است. «و من یتق اللّه... و من یتوکل على اللّه»
 31- بدون لطف خداوند، هیچ عامل دیگرى کارآمد و کافى نیست. «فهو حسبه»
 32- در اراده و خواست تمام افراد و حکومت‏ها، احتمال شکست و ناکارآمدى و بن بست وجود دارد. تنها امرى که شکست در آن راه ندارد، خواست و اراده خداوند است. «انّ اللّه بالغ امره»
 33- دلیل توکل ما، قدرت بى نهایت الهى است. «و من یتوکل ... انّ اللّه بالغ امره»
 34- معناى توکل ما و قدرت خداوند آن نیست که انسان به همه خواسته‏هاى خود مى‏رسد، زیرا تمام امور هستى قانونمند است و حساب و کتاب دارد. «و من یتوکل على اللّه فهو حسبه ان اللّه بالغ امره قد جعل اللّه لکل شى‏ءٍ قدراً»

21) شورى، 13.
22) بقره، 43.
23) الرّحمن، 9.
24) طلاق، 2.
25) کافى، ج‏2، ص‏598.
26) تفسیر نور الثقلین.
سوره 2. بقره آیه 216

آیه

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏

ترجمه

جهاد بر شما مقرّر شد، در حالى که براى شما ناخوشایند است و چه بسا چیزى را ناخوش دارید، در حالى که خیر شما در آن است و چه بسا چیزى را دوست دارید، در حالى که ضرر و شرّ شما در آن است. و خداوند (صلاح شما را) مى‏داند و شما نمى‏دانید.

نکته ها

کلمه «کُره» به مشقّتى گفته مى‏شود که انسان از درون خود احساس کند، مانند ترس از جنگ. و «کَره» به مشقتى گویند که از خارج به انسان تحمیل شود، مانند حکم اجبارى در آیه‏ى «اتینا طَوعاً او کَرهاً قالَتا اَتینا طائعین» [612] به آسمان‏ها و زمین گفتیم: یا با رغبت بیایید یا با اکراه، گفتند: ما با رغبت مى‏آییم.
آیه قبل مربوط به مال دادن بود واین آیه مربوط به جان دادن است.
اکراه از جنگ، یا به خاطر روحیّه‏ى رفاه‏طلبى است ویا به جهت انسان دوستى و رحم به دیگران ویا بخاطر عدم توازن قوا و برترى دشمن است. قرآن مى‏فرماید: شما آثار و نتایج جهاد را نمى‏دانید و فقط به زیان‏هاى مادّى و ظاهرى آن توجّه مى‏کنید، در حالى که خداوند از اسرار و آثار امروز وفرداى کارها در ابعاد مختلفش آگاه است.
جنگ با همه‏ى سختى‏هایى که دارد، آثار مثبت و فوایدى نیز دارد. از جمله:
الف: توان رزمى بالا مى‏رود.
ب: دشمن جسور نمى‏شود.
ج: روح تعهّد و ایثار در افراد جامعه بوجود مى‏آید.
د: قدرت و عزت اسلام و مسلمین در دنیا مطرح مى‏شود.
ه: امدادهاى غیبى سرازیر مى‏گردد.
و: روحیّه‏ى استمداد از خدا پیدا مى‏شود.
ز: اجر و پاداش الهى بدست مى‏آید.
ح: روحیّه‏ى ابداع و اختراع و ابتکار بوجود مى‏آید.
جهاد در ادیان دیگر
برخلاف تبلیغاتى که دنیا براى صلح و علیه خشونت دارد، مسئله جهاد در راه دین، در تمام ادیان آسمانى بوده و یک ضرورت حتمى است.
در تورات مى‏خوانیم:
* ساکنان شهر را بدم شمشیر بکش و اموالشان را جمع نماى. [613]
* همگى ایشان را هلاک ساز و ترحّم منما. [614]
* چون براى مقاتله بیرون روى و دشمن را زیاد بینى، نترس. [615]
* برادر و دوست و همسایه خود را بکشد تا کفّاره گوساله‏پرستى باشد. [616]
* موسى جمعیّتى را به سوى جنگ حرکت داد و مقاتله مهمّى صورت گرفت. [617]
در انجیل متى‏ آمده است:
* گمان مبرید که آمده‏ام تا سلامتى بر زمین بگذارم، نیامده‏ام تا سلامتى بگذارم، بلکه شمشیر را. [618]
* هرکه جان خود را دریابد )و به جنگ نیاید) آنرا هلاک سازد و هرکه جان خود را به خاطر من هلاک کرد آنرا خواهد یافت. [619]
در انجیل لوقا مى‏خوانیم:
* دشمنان را که نخواستند من بر ایشان حکمرانى کنم، در اینجا حاضر ساخته، پیش من به قتل رسانید. [620]
* هرکس شمشیر ندارد، جامه خود را فروخته آنرا بخرد. [621]
در قرآن نیز در سوره‏هاى آل عمران، [622] مائده [623] و بقره [624] از وجود جنگ و جهاد در ادیان گذشته، سخن به میان آمده است.

612) فصّلت، 11.
613) تورات، سِفر تثنیه، باب 13، جمله 15.
614) تورات، سفر تثنیه، باب 7، جمله 3.
615) تورات، سِفر تثنیه، باب 20، جمله 1.
616) تورات، سِفر خروج، جمله 26.
617) تورات، سِفر اعداد، باب 31، جمله 34.
618) انجیل متى، باب‏10، جمله‏7.
619) انجیل متى، باب 10، جمله 39.
620) انجیل لوقا، باب‏19، جمله‏28.
621) انجیل لوقا، باب‏22، جمله‏36.
622) آل‏عمران، 147.
623) مائده، 24.
624) بقره، 246.

پیام ها

1- ملاک خیر وشر، آسانى و سختى و یا تمایلات شخصى نیست، بلکه مصالح واقعى ملاک است ونباید به پیشداورى خود تکیه کنیم. «عسى ان تکرهوا شیئاً وهو خیر لکم»
2- کراهت و محبّت نفسانى، نشانه‏ى خیر و شرّ واقعى نیست. «تکرهوا... و هو خیر لکم... تحبوا... و هو شرّ لکم»
3- جنگ و جهاد در راه دین، مایه‏ى خیر است. «کُتب علیکم القتال... و هو خیر لکم»
4- تسلیم فرمان خدایى باشیم که بر اساس علم بى‏نهایت به ما دستور مى‏دهد، گرچه ما دلیل آنرا ندانیم. «واللّه یعلم و انتم لا تعلمون»
سوره 39. زمر آیه 38

آیه

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأیْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِىَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِى بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِىَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ‏

ترجمه

و اگر (از مشرکان) سؤال کنى: «چه کسى آسمان‏ها و زمین را آفرید؟» قطعاً خواهند گفت: «خدا» بگو: «پس آیا در آن چه از غیر خدا مى‏خوانید نظر و اندیشه کرده‏اید؟! (راستى) اگر خداوند نسبت به من ضررى را اراده کند آیا این بت‏ها مى‏توانند آن ضرر را برطرف کنند، یا (اگر) خداوند براى من لطف و رحمتى را بخواهد، آیا آنها مى‏توانند مانع آن رحمت شوند؟» بگو: «خداوند براى من کافى است. اهل توکّل تنها بر او توکّل مى‏نمایند.»

نکته ها

در قرآن بارها از اعتقاد مشرکان به خالق بودن خداوند سخن به میان آمده است. علاوه بر آیه‏ى مورد بحث، بنگرید به: سوره‏ى عنکبوت، آیات 61 تا 63 و سوره‏ى لقمان آیه‏ى 24 و سوره‏ى زخرف آیات 9 و 87.
کلمه‏ى «ضُرٌّ» در برابر رحمت، به معناى هر گونه گرفتارى است.
ضمیر «هُنّ» براى مؤنث است و در این جا براى بت‏ها به کار رفته، زیرا عرب‏ها بت‏هاى بزرگ را به نام مؤنث مى‏خواندند. نظیر: «لات»، «مناة»، «عُزّى‏»

پیام ها

 1- بت پرستان خالقیّت خداوند را قبول داشتند. (لکن براى بت‏ها نقش ربوبیّت و شفاعت را قائل بودند). «لیقولنّ اللَّه»
 2- بت‏ها هیچ نقشى در برابر اراده‏ى خداوند ندارند. «هل هنّ کاشفات - هل هنّ مُمسِکات»
 3- کسى لایق پرستش است که قدرتِ رساندن سود و دفع زیان را داشته باشد. «هل هنّ کاشفات - هل هنّ مُمسِکات»
 4- دفع ضرر مهم‏تر از جلب منفعت است. («کاشفات ضُرّ» قبل از «مُمسِکات رحمته» آمده است).
 5 - توکّل تنها بر خداوند جایز است. (کلمه‏ى «علیه» قبل از «یتوکّل» آمده که بیانگر انحصار است).
 6- خداوند از هر جهت پیامبرش را تکفّل و کفایت مى‏کند. «حَسْبى اللّه»(کلمه «حَسْبى» مطلق آمده که شامل همه چیز مى‏شود).

درس یازدهم
سوره 2. بقره آیه 165

آیه

وَمِنَ الْنَّاسِ مَنْ یَتَّخِذَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبّاً لِلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ‏

ترجمه

و بعضى از مردم کسانى هستند که معبودهایى غیر از خداوند براى خود برمى‏گزینند و آنها را همچون دوست داشتن خدا، دوست مى‏دارند. امّا آنان که ایمان دارند، عشقشان به خدا (از عشق مشرکان به معبودهاشان) شدیدتر است و آنها که (با پرستش بت به خود) ستم کردند، هنگامى که عذاب خدا را مشاهده کنند، خواهند دانست که تمام نیروها، تنها به دست خداست و او داراى عذاب شدید است.

نکته ها

امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: مراد از »دون اللَّه« و »انداد« در این آیه، بت‏ها نیستند، بلکه مراد پیشوایان ستمکار و گمراهند که مردم آنان را همچون خداوند دوست دارند. [497] از جهت ادبى نیز کلمه «هم» در «یحبّونهم»، براى انسان بکار مى‏رود، نه اشیاء.
ریشه‏ى محبّت، کمال دوستى وجمال دوستى است. مؤمنان تمام کمالات و جمال‏ها را در خداوند مى‏بینند، لذا بیشترین عشق را به او ابراز مى‏دارند. عشق و محبّت مؤمنین، بر اساس شایستگى ولیاقت معشوق است وهرگز به سردى و خاموشى نمى‏گراید. امّا عشق مشرکان، براساس خیال وجهل وتقلید وهوس‏هاى بیهوده است.

497) کافى، ج‏1، ص 374.

پیام ها

1- پرستش و محبّت غیر خدا، ممنوع است. «یتّخذ من دون اللَّه انداداً یحبّونهم»
2- احساسات باید در رابطه با اعتقادات باشد. «الّذین آمنوا اشدّ حُبّاً للّه»
3- برخى از مردم تا وقتى پرده‏ها کنار نرود و قیامت را مشاهده نکنند، به پوچى و بیهودگى راه و فکر خویش پى نمى‏برند. «ولو یرى الّذین»
4- قدرت در جذب نیرو مؤثر است. «انّ القوّة للّه جمیعاً» پس جذب غیر او نشوید.
سوره 3. آل‏عمران آیه 31

آیه

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏

ترجمه

(اى پیامبر!) بگو: اگر خداوند را دوست مى‏دارید، پس مرا پیروى کنید، تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بر شما ببخشد و خداوند بسیار بخشنده ومهربان است.

نکته ها

درباره جایگاه پیامبر ولزوم اطاعت از او، در قرآن مى‏خوانیم: «مَن یطع الرّسول فقد اطاع اللّه»[34] هرکس از پیامبر پیروى کند، قطعاً از خدا پیروى کرده است. و در جاى دیگر: «انّ الّذین یبایعونک انّما یبایعون اللّه»[35] بیعت با تو بیعت با خداست.
شخصى به امام صادق‏علیه السلام عرض کرد: جانم فدایت، ما فرزندان خود را به نام‏هاى شما و پدرانتان مى‏نامیم، آیا براى ما مفید است؟ حضرت فرمودند: مگر دین غیر از محبّت است، خداوند فرموده: «ان کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونى»[36]

34) نساء، 80.
35) فتح، 10.
36) تفسیر عیّاشى، ج‏1، ص‏167.

پیام ها

1- هر ادّعایى با عمل ثابت مى‏شود.[37] «ان کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونى»
2- لازمه‏ى ایمان به خدا، پیروى از اولیاى خداست. «فاتّبعونى» (آرى، اسلام منهاى روحانیّت واقعى، محکوم است.)
3- هر کس در عمل سست است، در حقیقت پایه‏ى محبّت او سست است. «تحبّون... فاتّبعونى»
4- در راه اصلاح جامعه، از عواطف کمک بگیریم. «ان کنتم تحبّون اللّه»
5 - عمل، سخن و سکوت رسول خدا، حجّت و قابل پیروى است. «فاتبعونى»
6- پیامبر معصوم است، زیرا فرمان پیروى عام و بى‏چون وچرا براى غیر معصوم، حکیمانه نیست. «قل... فاتبعونى»
7- اگر مى‏خواهید خداوند شما را دوست بدارد، باید از سنّت رسول اللّه پیروى کنید. «فاتّبعونى یحببکم اللّه»
8 - انسان مى‏تواند به جایى برسد که رضاى او، رضاى خدا و پیروى از او، پیروى از خدا باشد. «فاتّبعونى یحببکم اللّه»
9- امتیاز دین الهى بر قوانین بشرى، وجود عنصر محبّت، الگوى عملى و صلاحیّتِ قانون‏گزار است. «تحبّون... فاتبعونى یحببکم اللّه»
10- بهترین پاداش‏ها، پاداشِ معنوى است. محبوبیّت نزد خدا ودریافت مغفرت، بهترین پاداش براى مؤمنان است. «یحببکم اللّه»
11- نشانه‏ى دوستى، سرپوش گذاردن روى بدى‏ها و برخورد با عفو و رحمت است. «یحببکم... یغفر لکم»
12- کارهاى نیک، مایه‏ى آمرزش گناهان است. «فاتبعونى... یغفرلکم ذنوبکم»
13- اطاعت وپیروى از پیامبر، موجب دریافت عفو الهى است. «فاتّبعونى... یغفر لکم»

37) کار با سعى است نى با ادّعالیس للانسان الاّ ما سعى
درس دوازدهم
سوره 29.‏ عنکبوت آیه 45

آیه

اُتْلُ مَآ أُوْحِىَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ

ترجمه

آنچه را از کتاب (آسمانى قرآن) به تو وحى شده تلاوت کن و نماز را به‏پادار، که همانا نماز (انسان را) از فحشا و منکر باز مى‏دارد و البتّه یاد خدا بزرگ‏تر است و خداوند آنچه را انجام مى‏دهید مى‏داند.

نکته ها

در این آیه خداوند به پیامبرش دستور تلاوت قرآن و نماز را در کنار هم داده و این به خاطر آن است که قرآن و نماز دو منبع نیروبخش مى‏باشند. خداوند که به پیامبرش از یک مسئولیّت سنگین خبر مى‏دهد، «انّا سنلقى علیک قولاً ثقیلاً»(143) به او مى‏فرماید: براى انجام این مسئولیّت سنگین، از دو منبع نیروبخش کمک بگیر:
یکى تلاوت قرآن. «و رَتّل القرآن ترتیلا»(144)
و دیگرى نماز شب. «اِنّ ناشئة الیل هى اَشدّ وَطاً و أقوم قیلاً»(145)
البتّه علاوه بر این آیه، نماز و قرآن، بارها در کنار هم آمده است؛ از جمله: «یتلون کتاب اللّه و اقاموا الصّلاة»(146) و «یمسّکون بالکتاب و اقاموا الصّلاة»(147)
براى جمله «لذکر اللّه اکبر» چند معنا بیان شده است:
الف: نماز، بزرگ‏ترین ذکر الهى است. به دلیل آیه‏ى «أقم الصّلاة لذکرى»(148) که نماز را ذکر خداوند مى‏داند.
ب: یاد خدا (و حضور قلب)، بالاتر از ظاهر نماز است.
ج: یاد خدا براى انسان از همه کارها برتر است.
د: یاد خدا، براى جلوگیرى از فحشا و منکر بالاتر از هر اهرم دیگر است.
ه: یاد خدا از شما، بزرگتر از یاد شما از خدا است. (البتّه این معنا با توجّه به روایات در ذیل آیه «فاذکرونى اذکرکم»(149) برداشت شده است.(150))
به پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله گفته شد: فلانى هم نماز مى‏خواند و هم خلاف مى‏کند، فرمود:«انّ صلاته تنهاه یوماً»(151) بالاخره نماز او روزى نجاتش خواهد داد.
امام صادق‏علیه السلام فرمود: هر کسى دوست دارد قبولى یا ردّ نمازش را بداند، ببیند نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته است یا نه. سپس امام‏علیه السلام فرمود: «فبقدر ما منعته قبلت منه»(152) به اندازه‏اى که نماز، انسان را از منکرات باز مى‏دارد، به همان اندازه قبول مى‏شود.
143) مزمّل، 5.
144) مزمل، 4 .
145) مزمل، 6 .
146) فاطر، 29 .
147) اعراف، 170 .
148) طه، 14.
149) بقره، 152 .
150) تفسیر نورالثقلین.
151) تفسیر مجمع‏البیان.
152) تفسیر مجمع‏البیان.

پیام ها

 1- تنها آشنایى با مفاهیم، تلاوت و آموزش قرآن کافى نیست، بلکه عمل لازم است. «اُتلُ - أقِم»
 2- قرآن و نماز، در رأس برنامه‏هاى تربیتى است. «اُتلُ - أقِم»
 3- رابطه پیامبر با مردم از طریق تلاوت آیات قرآن و ابلاغ اوامر خداوند به آنان و رابطه او با خدا از طریق عبادت و نماز است. «اُتلُ - أقِم»
 4- در تبلیغ و ارشاد، حکمت و آثار دستورها دینى را بیان کنیم. «أقِم الصّلاة انّ الصّلاة تنهى عن الفحشاء و المنکر»
 5 - در پیشگاه خداوند، نماز از عظمت و جایگاه خاصّى برخودار است. «أقم الصّلاة اِنّ الصّلاة» (تکرار کلمه‏ى «صلاة»)
 6- نقش اصلاحى نماز در فرد و جامعه حدسى و پیشنهادى نیست، بلکه قطعى است. «اِنّ الصّلاة» (کلمه‏ى «انّ» و جمله‏ى اسمیه)
 7- اگر نمازِ انسان، او را از فحشا و منکر باز نداشت، باید در قبولى نماز خود شک کند. «اِنّ الصّلاة تنهى»
 8 - گسترش کارهاى نیک و معروف، به طور طبیعى مانع رشد منکر است. «الصّلاة تنهى»
 9- علم خداوند، ضامن اجراى صحیح دستورهاى اوست. «واللّه یعلم ما تصنعون»
 10- در نماز، انواع راز و رمزها، هنرها و سلیقه‏ها نهفته است. «ما تصنعون»
 نماز و بازدارندگى از منکرات‏
 سؤال: چگونه نماز فرد و جامعه را از فحشا و منکر باز مى‏دارد؟
 پاسخ: 1. ریشه‏ى تمام منکرات غفلت است و خداوند در آیه 179 سوره‏ى اعراف، انسان غافل را از حیوان بدتر شمرده است. «اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون» و نماز چون یاد خدا و بهترین وسیله‏ى غفلت‏زدایى است، پس زمینه‏ى منکرات را از بین مى‏برد.
2. اقامه‏ى نماز و داشتن رنگ الهى، مانع گرفتن رنگ شیطانى است. چنانکه کسى‏که لباس سفید بپوشد، حاضر نیست در جاى کثیف و آلوده بنشیند.
 3. در کنار نماز، معمولاً توصیه به زکات شده است، که فرد را از منکر بخل و بى‏تفاوتى در برابر محرومان و جامعه را از منکر فقر که زمینه‏ى رویکرد به منکرات است، رها مى‏سازد.
 4. نماز، داراى احکام و دستوراتى است که رعایت هر یک از آنها انسان را از بسیارى گناهان باز مى‏دارد، مثلاً:
* شرط حلال بودن مکان و لباس نمازگزار، انسان را از تجاوز به حقوق دیگران باز مى‏دارد.
* رعایت شرط پاک بودن آب وضو، مکان، لباس و بدن نمازگزار، انسان را از آلودگى و بى‏مبالاتى دور مى‏کند.
* شرط اخلاص، انسان را از منکر شرک، ریا و سُمعه باز مى‏دارد.
* شرط قبله، انسان را از منکر بى‏هدفى و به هر سو توجّه کردن باز مى‏دارد.
* رکوع و سجده، انسان را از منکر تکبّر باز مى‏دارد.
* توجّه به پوشش مناسب در نماز، انسان را از منکر برهنگى و بى حیایى حفظ مى‏کند.
* توجّه به عدالت امام جماعت، سبب دورى افراد از فسق و خلاف مى‏شود.
* نماز جماعت، انسان را از گوشه‏گیرى نابجا نجات مى‏دهد.
* احکام و شرایط نماز جماعت، بسیارى از ارزش‏ها را زنده مى‏کند از جمله: مردمى بودن، جلو نیافتادن از رهبر، عقب نماندن از جامعه، سکوت در برابر سخن حقّ امام جماعت، نظم و انضباط، ارزش‏گذارى نسبت به انسان‏هاى با تقوا، دورى از تفرقه، دورى از گرایش‏هاى مذموم نژادى، اقلیمى، سیاسى و حضور در صحنه که ترک هریک از آنها، منکر است.
* لزوم تلاوت سوره حمد در هر نماز، رابطه‏ى انسان را با آفریننده‏ى جهان، «ربّ العالمین»، با تشکّر، تعبّد و خضوع در برابر او، «ایّاک نعبد» با توکّل و استمداد از او، «ایّاک نستعین»، با توجّه و یادآورى معاد، «مالک یوم الدین» با رهبران معصوم و اولیاى الهى، «انعمت علیهم»، با برائت از رهبران فاسد، «غیرالمغضوب» و رابطه‏ى انسان را با دیگر مردم جامعه «نعبد و نستعین» بیان مى‏کند که غفلت از هریک از آنها منکر، یا زمینه‏ساز منکرى بزرگ است.
سوره 2. بقره آیه 183
آیه

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمْ الْصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى‏ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ‏

ترجمه

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! روزه بر شما مقرّر گردید، همانگونه که بر کسانى که پیش از شما بودند مقرّر شده بود، باشد که پرهیزگار شوید.

نکته ها

تقوى، به معناى خویشتن دارى از گناه است. بیشتر گناهان، از دو ریشه غضب و شهوت سرچشمه مى‏گیرند. و روزه، جلوى تندى‏هاى این دو غریزه را مى‏گیرد و لذا سبب کاهش فساد و افزایش تقواست. [538]
به نظر مفسّران و دانشمندان علوم قرآنى، آیاتى که با خطاب «یا ایّها الّذین آمنوا» شروع شده‏اند، در مدینه نازل شده و جزء آیات مدنى مى‏باشند. فرمان روزه نیز همچون دستور جهاد و پرداخت زکات در سال دوّم هجرى صادر گردیده است.
آثار و برکات روزه
تقوى و خداترسى، در ظاهر و باطن، مهم‏ترین اثر روزه است. روزه، یگانه عبادت مخفى است. نماز، حج، جهاد، زکات و خمس را مردم مى‏بینند، امّا روزه دیدنى نیست. روزه، اراده انسان را تقویت مى‏کند. کسى که یک ماه نان وآب وهمسر خود را کنار گذاشت، مى‏تواند نسبت به مال وناموس دیگران خود را کنترل کند. روزه، باعث تقویت عاطفه است. کسى که یک ماه مزه‏ى گرسنگى را چشید، درد آشنا مى‏شود ورنج گرسنگان را احساس ودرک مى‏کند. رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمودند: روزه، نصف صبر است. [539] روزه‏ى مردمان عادّى، همان خوددارى از نان و آب و همسر است، امّا در روزه خواص علاوه بر اجتناب از مفطرات، اجتناب از گناهان نیز لازم است، و روزه‏ى خاصّ‏الخاص علاوه بر اجتناب از مفطرات و پرهیز از گناهان، خالى بودن دل از غیر خداست. [540] روزه، انسان را شبیه فرشتگان مى‏کند، فرشتگانى که از خوردن و آشامیدن و شهوت دورند. [541]
رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمودند: هرکس ماه رمضان را براى خدا روزه بدارد، تمام گناهانش بخشیده مى‏شود. [542] چنانکه در حدیث قدسى نیز آمده است که خداوند مى‏فرماید: «الصوم لى و اَنَا اَجزى به» روزه براى من است و من آن را پاداش مى‏دهم. [543]
اهمیّت روزه به قدرى است که در روایات پاداش بسیارى از عبادات را همچون پاداش روزه دانسته‏اند. [544] هرچند که روزه بر امّت‏هاى پیشین نیز واجب بوده، ولى روزه‏ى ماه رمضان، مخصوص انبیا بوده است و در امّت اسلامى، روزه رمضان بر همه واجب شده است. [545] از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل شده است که فرمود: براى هر چیز زکاتى است و زکات بدنها، روزه است. [546]

538) کافى، ج‏2، ص‏18.
539) تفسیر المنار، ذیل آیه.
540) تفسیر روح‏البیان.
541) صاحب جواهر، نقل از آیةاللَّه جوادى.
542) و 4. تفسیر مراغى، ج‏2، ص‏69.
543)
544) کافى، ج‏2، ص‏100.
545) تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص‏136.
546) بحار، ج‏69، ص‏380 .

پیام ها

1- خطابِ زیبا، گامى براى تأثیر گذارى پیام است. «یا ایّها الّذین آمنوا»
در حدیثى از تفسیر مجمع‏البیان مى‏خوانیم: لذّت خطاب «یا ایّها الّذین آمنوا» سختى روزه را آسان مى‏کند. اگر والدین بخواهند که فرزندشان به سخنانشان گوش دهند، باید آنان را زیبا صدا زنند.
2- از شیوه‏هاى تبلیغ آن است که دستورات مشکل، آسان جلوه داده شود. این آیه مى‏فرماید: فرمان روزه مختص شما مسلمانان نیست، در امّت‏هاى پیشین نیز این قانون بوده است. و عمل به دستورى که براى همه امّت‏ها بوده، آسان‏تر از دستورى است که تنها براى یک گروه باشد. «کما کُتب على الّذین من قبلکم»
3- قرآن، فلسفه بعضى احکام همچون روزه را بیان داشته است. زیرا اگر مردم نتیجه‏ى کارى را بدانند، در انجام آن نشاط بیشترى از خود نشان مى‏دهند. «لعلّکم تتّقون»
درس چهاردهم
سوره 33. احزاب آیه 59

آیه

یَآ أَیُّهَا النَّبِىُّ قُل لاَِّزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَآءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلاَبِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى‏  أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً

ترجمه

اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسرى‏هاى بلند بر خود بیفکنند، این (عمل) مناسب‏تر است، تا (به عفّت و پاکدامنى) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، و خداوند آمرزنده مهربان است.

نکته ها

«جلابیب» جمع «جِلباب»، به معناى مقنعه‏اى است که سر و گردن را بپوشاند،(439) و یا پارچه بلندى که تمام بدن و سر و گردن را مى‏پوشاند.(440)
در آیات گذشته سخن از اذیّت و آزار مؤمنان به دست منافقان بود. این آیه مى‏فرماید: براى آنکه زنان مؤمن مورد آزار افراد هرزه قرار نگیرند، به گونه‏اى خود را بپوشانند که زمینه‏اى براى بى‏حرمتى آنان فراهم نشود.
بر اساس این آیه، نوعى روسرى مورد استفاده‏ى زنان آن زمان بوده، لیکن زنان در پوشاندن خود از نامحرم دقّت نمى‏کرده‏اند. لذا سفارش این آیه، نزدیک کردن جِلباب به خود است، نه اصل جلباب که امرى مرسوم بوده است.
این آیه که فرمان حجاب مى‏دهد، با تهدید مطرح نشده بلکه فلسفه‏ى حجاب را چنین تبین مى‏کند: زنان و دختران، اگر بخواهند از متلک‏ها، تهمت‏ها، تهاجم‏ها و تهدیدهاى افراد آلوده و هرزه در امان باشند باید خود را بپوشانند.
آفات بى‏حجابى‏
1. رونق گرفتن چشم چرانى و هوسبازى.
2. توسعه‏ى فساد و فحشا.
3. سوء قصد و تجاوز به عنف.
4. باردارى‏هاى نامشروع و سقط جنین.
5. پیدایش امراض روانى و مقاربتى.
6. خودکشى و فرار از خانه در اثر آبروریزى.
7. بى مهرى مردان چشم چران نسبت به همسران خود.
8. بالا رفتن آمار طلاق و تضعیف روابط خانوادگى.
9. رقابت در تجمّلات.
10. ایجاد دلهره براى خانواده‏هاى پاکدامن.
439) تفسیر مجمع‏البیان.
440) تفسیر المیزان.

پیام ها

1- در امر به معروف، اوّل از خودى‏ها شروع کنیم سپس دیگران. «قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین»
 2- در احکام الهى، تفاوتى میان همسران و دختران پیامبر با دیگر زنان نیست. «لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین»
 3- پوشیدن لباسى که معرّف شخصیّت زن براى تأمین عفّت و آبرو باشد، لازم است. «یعرفن فلا یؤذین»
 4- بهانه به دست بیماردلان و مزاحمان عفّت عمومى ندهید. (در آیات قبل هشدار به اذیّت کنندگان بود، در این آیه تکلیف اذیّت شوندگان را مطرح مى‏کند.) «یعرفن فلا یؤذین»
 5 - رفت و آمد زنان در خارج از منزل، با حفظ عفّت عمومى مانعى ندارد. «یعرفن فلا یؤذین»
 6- در امر به معروف و نهى از منکر، دلیل امر و نهى خود را بیان کنید. «فلا یُؤذین»
 7- نوع لباس مردم در جامعه، مى‏تواند معرّف شخصیّت، مکتب و هدف آنها باشد. «یعرفن فلا یؤذین»
 8 - سرچشمه‏ى بسیارى از مزاحمت‏هاى هوسبازان نسبت به زنان و دختران، نوع لباس خود آنهاست. «یعرفن فلا یُؤذین»
 9- زنان با حجاب باید با حضور خود در صحنه، جوّ عمومىِ عفاف و پاکدامنى را حفظ کنند و فرصت مانور را از هوسبازان بگیرند. «یعرفن فلا یؤذین»
 10- بد حجابى‏هاى گذشته قابل عفو است. «غفوراً رحیماً»
 11- مغفرت خداوند همراه با رحمت اوست. «کان اللّه غفوراً رحیماً»

فلسفه گریستن بر امام حسین(ع)و شهدای کربلا چیست؟



شیعه با عزاداری به دنبال چیست؟
[-] اندازه متن [+]

در سال 1984میلادی، کنفرانسی باحضور 300 شیعه شناس برتر جهان، در شهر تلاویو، برگزار شد که در پایان آن، به این نتیجه رسیدند که استراتژی راهبردی شیعیان و آینده جهان، با دو نگاه، رقم می خورد، نگاه سرخ شیعه به عاشورا و نگاه سبز آنان به انتظار و مهدویت. پس از این جلسه، با برنامه ریزی، تبلیغات علیه این مبانی را، از طریق شبهه افکنی، تحقیر مراسم عبادی، ساخت فیلم ها، بازی های رایانه ای و... شروع کردند.
یکی از اقدامات انجام شده برای زیر سوال بردن فرهنگ تشیع زیر سوال بردن عزاداری ها بود.
عزاداری هایی که فرهنگ شیعه بر آن استوار بوده و پل ارتباطی میان شیعیان با ائمه معصومین و خداوند محسوب می شود.
مجالس عزاداری عامل موثری در انتشار فرهنگ شیعی به جهانیان و نمایشگر اقتدار، آزادگی، حق طلبی و ولایتمداری شیعیان است و همواره این مجالس در طول تاریخ، دل طاغوتیان را به ترس و لرز افکنده است.
به طور کلی می توان فلسفه عزاداری را اینگونه بیان کرد:
1- ابراز محبت
از آنجا که قرآن و روایات، دوستی خاندان رسول اکرم (ص) را بر مسلمانان واجب نموده اند لذا لازمه محبت، ابراز حزن و سرور، همدردی و همدلی در سوگ یا شادی آنان است. از این رو در روایات بر این امر تاکید زیادی شده است، چنان که حضرت علی (ع) می فرمایند: « شیعیان ما در غم و شادی ما شریک اند.» یا در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده است: « شیعیان ما پاره ای از خود ما بوده و از زیادی گل ما خلق شده اند، آنچه ما را بدحال یا خوشحال می سازد، آنان را بدحال و خوشحال می گرداند.»
بنابراین وظیفه شرعی و عقلی، ایجاب می کند که در ایام عزاداری، حزن و اندوه خود را به زبان حال آشکار سازیم و با اشک و زاری و داشتن رفتاری همچون صاحبان مصیبت در غم و ماتم ائمه شریک باشیم.
2- انسان سازی
اگر رفتارهای آدمی را تحلیل کنیم، خواهیم دید که دو دسته عوامل، نقش اساسی در شکل گیری رفتارهای او دارد، یک دسته عوامل شناختی و معرفتی و دیگری، عوامل انگیزشی که مبتنی بر احساسات است. عامل شناخت، موجب می شود که آدمی مطلبی را بفهمد یا بپذیرد و متناسب با فهم و شناخت خود عمل کند، اما شناخت، اگرچه برای صدور رفتار لازم است ولی کافی نیست، عامل دیگری باید باشد تا ما را برانگیزاند و میل و شور و شوقی نسبت به انجام کار ایجاد کند تا آن عمل انجام گیرد. باید انگیزه ای باشد تا رفتار را برانگیزاند و جهت دهد. به تمثیل ساده، عامل شناخت، مسیر را نشان می دهد و میل و انگیزه، نیروی حرکت در مسیر را ایجاد می کند.
اگر انسان به یقین بداند که فلان ماده غذایی برای بدن او مفید است، اما اشتهای او تحریک نشود، به سراغ خوردن نمی رود. پس غیر از دانستن، باید شور و انگیزه ای هم برای انجام کاری در درون انسان باشد. مطالعه، شرکت در مباحثات علمی، سخنرانی ها، انجام پروژه های تحقیقاتی و امثال آن، شناخت را به ما می دهد که البته بسیار ضروری بوده، ولی حرکت آفرین نیست، با شرکت در مجالس سوگواری و هیات سینه زنی و ابراز حزن و ریختن اشک، شور و هیجان انسان را به سمت حرکت در مسیر اهل بیت (ع)، برمی انگیزاند.حوادث عاشورا را در فضای روحمان بازسازی می کند و پیام عاشورا در دلمان تبلور می یابد و ما را به سمت آنها می راند. هر اندازه عواطف و احساسات ما برانگیخته تر گردد، حادثه عاشورا در زندگی ما موثرتر خواهد بود.

 

 

3- جامعه سازی
هنگامی که مجالس عزاداری در جامعه عمومیت یابد، با شور افکنی و بالندگی خاصی که دارد، آموزه های سعادت آفرین خود را به فضای جامعه عرضه می دارد و انسان ها را در جهت تحقق آرمان های اهل بیت (ع) مخصوصا نهضت عاشورا در جامعه می کشاند، چنان که عامل برجسته در پیروزی انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس، از شور و نشاطی بود که مردم از مجالس عزاداری سیدالشهداء (ع)، حاصل می کردند.
4- زنده نگه داشتن اسلام
مراسم سوگواری ناقل فرهنگ شیعی به نسل های بعدی است. مراسم عزاداری، به دلیل قالب خاص خود و شورافکنی که دارد، یکی از عوامل برجسته ای است تا آموزه های عملی ائمه اطهار (ع) به نسل های آینده منتقل شود، همچنان که همه ما از دوران کودکی با شرکت در مجالس سوگواری سیدالشهداء (ع) با آن حضرت آشنا شدیم، به طوری که با یاد او، پیامش برای ما زنده شده و شور حرکت در مسیر او برایمان ایجاد می شود. عزاداری، یک پیوند روحی با راه ائمه معصوم (ع) است و پیوستگی پایداری را با آنان برقرار می کند که گذشت اعصار نمی تواند بین آنان جدایی افکند. از این رو امام خمینی (ره) بارها می فرمود: « این محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته است.» یا در جایی دیگر فرموده اند: « روضه سیّدالشهداء (ع)، براى حفظ مکتب سیّدالشهداء (ع)است، حرف سیّدالشهداء (ع) حرف روز است، همیشه حرف روز است، اصلاً حرف روز را سیّدالشهداء (ع) آورده است و سیّدالشهداء (ع) را این گریه حفظ کرده است، مکتبش را این مصیبت ها و داد و قال ها حفظ کرده است.»
5- وحدت و هماهنگى میان امت اسلامى
یکى از برکات پربار عزادارى و گریه براى حضرت سیّدالشهداء (ع)، وحدت و هماهنگى میان اقشار مختلف اسلامى است که در سایه گردهمایى مردم در ایام سوگوارى حضرت در مساجد و تکایا و در سینه زنى هاست.
این گردهمایى ها، ناله ها و سینه زنى هاى هماهنگ، قلب هاى مردم را به یکدیگر نزدیک نموده و کدورت ها را مرتفع ساخته و باعث یکپارچگى ملت اسلامى مى شود و از جمعیت پراکنده، قدرت بزرگ مى سازد و ملت اسلامى را در برابر نفوذ دشمنان بیمه مى کند. امام خمینى (ره) مى فرمایند: « ما ملّتِ گریه سیاسى هستیم که با همین اشک، سیل راه می اندازیم و سدهایى که در مقابل اسلام ایستاده است را خرد مى کنیم. همین گریه است که کارها را پیش برده است، همین اجتماعات است که مردم را بیدار مى کنند.»
6- اعلام وفادارى و جانبداری نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم
در مجالس عزادارى با توجه به شعار حماسه آفرین امام حسین (ع) در روز عاشورا که فرمود: « فإنّی لا أرى الموتَ إلاّ سَعادة و لا الحیاة مَعَ الظالمین إلاّ بَرَماً» مردم، با مراسم عزاداری، پیمان ناگسستنى با مظلومى که مرگ در راه عقیده را، سعادت و سازش با ستمگر را، مایه ننگ مى داند، وفادارى خود را در عدم سازش با ظالمان و مبارزه بى امان با هرگونه مظاهر استبداد اعلام مى کنند و همین وفادارى ها است که ملت ها را در برابر طمع استعمارگران بیمه مى کند و راه نفوذ استثمارى را براى همیشه مسدود مى سازد.
این است که ائمّه دین و بزرگان اسلام و به ویژه حضرت امام خمینی (ره)، بر حفظ شیوه ها و قالب های عزاداری (روضه و مرثیه خواندن، اشک ریختن، بر سینه زدن، عَلَم و پرچم سیاه برافراشتن، تشکیل هیئت های سوگواری و مجالس خانگی و سخنرانی های مذهبی و نوحه خوانی های مرسوم) اصرار ورزیده اند. این شیوه ها در میان مردم نفوذ دارد و تأثیرگذاری عاطفی آن هم بیشتر است.
امام خمینی (ره) در این باره فرموده اند: « این مجالسی که در طول تاریخ برپا بوده است با دستور ائمّه معصومین بوده است.»
از طرفی، خود گریه کردن و اشک ریختن، موجب جلب رحمت و برکات الهی، آرامش قلبی، زنده شدن دل و تقویت روحیه خوش رفتاری، خوش رویی و... در انسان می شود. این چیزی است که شاید همه ما آنرا تجربه کرده ایم و یا حداقل، اثر آن را در دیگران، بارها دیده ایم.

تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها آتشی باید که خوناب کباب آید برون
رشته الفت بود در بین ما کز قعر چاه کی بدون رشته آب بی حساب آید برون

 

 


فلسفه گریستن بر امام حسین(ع)و شهدای کربلا چیست؟

برخی از روایات در خصوص گریه بر امام حسین(ع) و عبارت است :

امام معصوم(ع) فرمود :هر چشمی در روز قیامت به جهت سختی ها گریان است مگر چشمی که بر امام حسین(ع) گریسته باشد. این چشم خندان و بشاش است.(۱) و امام رضا(ع) می فرماید :”گریه بر امام حسین(ع) گناهان را محو می کند”(۲) و روایات بسیار دیگر.

اما در مورد حکمت گریه بر امام حسین( و اصحاب آن حضرت، مطالبی بیان شده است، از آن جمله :

گریه ذاتاً خوب و سبب پالایش روح است و این پالایش روحی در مجالس عزاداری امام حسین(ع) بیشترین ثمربخشی را دارد. و موارد دیگر، اما می توان گفت فلسفه عمومی گریه بر امام حسین(ع) که بزرگان ما گفته اند به دو امر مهم و اساسی برمی‌‌گردد.

۱٫بُعد اخلاقی :چنانکه گفته شد گریه ارزشمند در فرهنگ شیعی، اولاً گریه ای است که موجب تعالی و رشد روح است و ثانیاً سرچشمه آن معرفت است. گریه بر امام حسین(ع) یا به جهت یاد کردن غم و اندوه از دست دادن عاشق حقیقی خداوند متعال است که تجلی گاه اوصاف الهی بود و مؤمنان بوی گل را از گلاب او استشمام می کردند، و یا به دلیل عقب ماندگی و نداشته های خود، در مقابل مناقب و فضایل آن بزرگوار و یاران باوفایش است. در واقع گریه بر این است که حبیب بن مظاهر که بود و چه داشت و من چه کسی هستم و چه در کف دارم؟اشک بر علی اکبر ناله بر خود است که آن جوان رشید چه فضایلی را دارا بود و من تا چه اندازه آن خصلت ها را دارم. اگر گریه ما از این منشأ دور است باید بکوشیم اشک و آه خود را به این سمت سوق دهیم تا بر اثر آن، روحمان تعالی یابد.

۲٫ بُعد اجتماعی :اگر گریه بر اباعبدا… (ع) از سر معرفت باشد و منشأ آن نیز بُعد اخلاقی این حرمت باشد، قطعاً این حزن اندوه، پس از آن که موجب تحول درونی انسان گردید، زمینه را برای تحولات اجتماعی فراهم می سازد. وقتی گریه بر امام حسین(ع) گریه ای در جهت تعالی روح شد و موجب گردید که آدمی در فضایل اخلاقی و فردی خود تأمل و تجدید نظر کند، قطعاً این تحول درونی، زمینه را برای ساختن اجتماعی در راستای اهداف متعالی اسلام فراهم خواهد ساخت.

به بیان دیگر، در واقع گریه بر امام حسین(ع) با یک واسطه، زمینه را برای حفظ آرمان های آن حضرت و پیاده کردن آن فراهم می سازد و به همین دلیل می توان گفت :یکی از حکمت های گریه بر امام حسین(ع) ساختن جامعه بر اساس الگوی ارائه شده از سوی او است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع و مآخذ :

۱٫ الخصائص الحسینیه، ص۱۴۰

۲٫ مسندامام رضا(ع)،ج۲،ص۲۷

۳٫ به کتاب آذرخش از آسمان کربلا، استاد مصباح یزدی مراجعه شود.

منبع:   http://www.jawab.ir

چیستی عزاداری برای امام حسین(ع)

«عَزا» در لغت، به معنای «صبر و شکیبایی کردن بر هر چیزی که انسان از دست می دهد»،۶ و نیز به معنای «خوب صبر کردن»، «صبر کردن در مصیبت» و «سوگ و مصیبت» است.۷ در عربی، «عَزّیْتُ فلاناً» یعنی او را دلداری و تسلّی دادم، و «اَحْسَنَ اللّهُ عَزاک» یعنی خداوند تو را صبر نیک دهد.۸

بر این اساس، «عزاداری» مراسمی است که برای آرامش بخشیدن به فرد یا افراد داغ دیده برگزار می شود. برای این منظور، روش‌های متعددی کاربرد دارد; مانند: هم دردی کردنِ زبانی با فرد داغ دیده، گریه کردن همراه با فرد داغ دیده، شنیدن غم و غصه‌های فرد داغ دیده، یادآوری داغ‌های دیگران به ویژه داغ‌های بزرگان دینی و تاریخی و… . در جوامع مختلف، عزاداری معمولا در قالب مراسم جمعی، در چند مرحله زمانی (سوم، هفتم، چهلم و…) و با آدابی مخصوص برگزار می شود، و روی هم رفته، تأثیر بسیار شگرفی در آرامش بخشیدن به افراد داغ دیده دارد.۹

افزون بر مراسم عزاداری، دو عامل «گذشت زمان» و «فراموشی» به یاری فرد داغ دیده می آید و اندک اندک او را از هیجان‌های ناشی از غم دیدگی می رهاند.۱۰ در این حال، معمولا مراسم عزاداری نیز متوقف می شود، و در نهایت، برای بزرگداشت و یاد بود، مراسمی برپا می شود; البته روشن است که نقش مراسم یادبود در آرامش بخشیدن به بازماندگان بسیار اندک، و نقش آن در زنده نگاه داشتنِ نام و یاد فرد در گذشته بسیار فراوان است. از این رو، برگزاری مراسم بزرگداشت و یادبود برای بزرگان دینی، ملّی و دانشمندان، حتی پس از گذشت زمان دراز از فقدان آن ها، کاری بسیار رایج است.

در وهله نخست، به نظر می رسد که برپایی مراسم عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)از نوع اخیر است; اما در واقع، شخصیت امام حسین(علیه السلام)چندان عظیم، و حوادث قیام او چنان مصیبت بار است که عزاداری وی به هیچ وجه با مراسم معمول در یاد بود و بزرگداشت افراد که غالباً خشک و بی هیجان است، همانندی ندارد. پس از گذشت چهارده قرن و اندی از حادثه عاشورا، شرکت کنندگان در عزاداری امام حسین(علیه السلام)در واقع، خویشتن را مصیبت زده و داغدارِ آن حادثه بزرگ می یابند و با شرکت در این مراسم عملا به یکدیگر، و نیز به صاحبان اصلی مصیبت (اهل بیت(علیهم السلام)) تسلّی می دهند.۱۱ گواه بر این سخن، آن است که عزادارانِ امام حسین(علیه السلام)، به یادِ مصائب و مظلومیت آن حضرت گریه و شیون سر می دهند و حتی بی تاب می شوند; البته این حالات ریشه در پیوند عمیق عاطفی با امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام)دارد که در این باره، در ادامه نوشتار به تفصیل سخن به میان خواهد آمد.

ناگفته پیداست که برپایی عزاداری امام حسین(علیه السلام) افزون بر تسلّی بخشیدن به شرکت کنندگان در آن مراسم، به طور کاملا طبیعی، سبب می شود تا نام و یاد امام حسین(علیه السلام) و حماسه عظیم او همواره زنده و تازه نگاه داشته شود; به ویژه آنکه عزاداری بر امام حسین(علیه السلام)در قالب یکی از مردمی ترین رسم‌های اجتماعی میان مسلمانان انجام می شود و همگان در هر سنّ و از هر صنف ـ زن و مرد، پیر و جوان و خردسال، و… ـ با حضور در آن، پیام‌ها و درس‌های حماسه حسینی را با عمق جان دریافت می کنند.

۲٫ چرایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)

عزاداران امام حسین(علیه السلام) با حضور در مراسم عزاداری آن حضرت، در واقع، خویشتن را مصیبت زده و داغ دارِ حادثه خونین عاشورا می یابند; گریه و شیون سر می دهند و بی تاب می شوند. بر این اساس، در این قسمت از نوشتار، ابتدا باید بر این سخن اذعان کرد که عزاداری امام حسین(علیه السلام)، گرچه به گونه ای است که شرکت کنندگان در آن، غمبار و گریان می شوند، اما با وجود این، آن مراسم تأثیرات روانی بسیار مطلوبی بر روی ایشان بر جای می گذارد. بی گمان، شرکت کنندگان در عزاداری امام حسین(علیه السلام)آرامشی ویژه و لذتی خاص را احساس می کنند، و اگر غمی بر چهره آنان می نشیند، غمی متفاوت با غم و غصه‌های زندگی روزمره است; غم معنویت، غم آخرت و غم مظلومیت است. غمی است که منشأ حرکت است، و کنشوری اجتماعی افراد را افزایش می دهد نه کاهش، و عامل نابهنجار در زندگی افراد نمی شود، بلکه در مواردی نقش درمانی ایفا می کند، و به زندگی نشاط می بخشد.۱۲ از این رو، کسانی که حضور در مجالس عزاداری امام حسین(علیه السلام) را تجربه کرده اند، هرگز از تکرار و استمرار آن دلزده نمی شوند; در حالی که بی گمان، در هیچ مجلس یاد بود و بزرگداشت دیگری، وضع بدین گونه نیست.

حال، باید دید که چرا عزاداران حسینی، به شکل خود خواسته، به مجالس سوگواری امام حسین(علیه السلام) پا می گذارند، جامه سیاه بر تن می کنند، بر سر و سینه می زنند، اشک می ریزند و…؟ بی گمان، پاسخ به این پرسش، خود می تواند بیانگر «چرایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)» باشد.

اساسِ پاسخ را باید در مهر و محبّتِ به امام حسین(علیه السلام)جستوجو کرد که تا «ژرفای احساسات و عواطفِ» عزاداران راه یافته،۱۳ و ایشان را چنان شیفته و شیدا کرده است که ناآشنایان طعنه گو، از حالت آنان به «جنون» تعبیر می کنند. آری، عزاداران امام حسین(علیه السلام) بر اساس «پیوند عمیق عاطفی»، هر ساله مراسم عزای حسینی را با شکوه تر از قبل برگزار می کنند، و این همه، تجلّی این فرموده رسول خدا(صلی الله علیه وآله)است: «إن لقتل الحسین حراره فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابداً»۱۴; برای شهادت امام حسین(علیه السلام)در دل‌های مؤمنان حرارتی است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.

بر این اساس، مهر، عشق و عاطفه، مهم ترین پشتوانه برای برپایی مراسم عزاداری امام حسین(علیه السلام) بوده است. با وجود این، کارکرد آن مراسم، هرگز به جنبه عاطفی محدود نبوده است. در طول تاریخ، برگزاری عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)فرصتی مناسب به دست می داده است تا مرثیه سرایان و خطیبان، همگان را با شخصیت و نهضت امام حسین(علیه السلام)، و نیز با معارف اسلامی آشنا کنند. بر این اساس، عزاداری امام حسین(علیه السلام)آثار، فواید و کارکردهای بسیار مهمی در ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی داشته است. بی گمان، شناخت این کارکردها و آثار سبب می شود تا ما نسبت به «چرایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)» آگاهی ژرف تری پیدا کنیم. از این رو، در اینجا، مهم ترین کارکردها و آثار عزاداری امام حسین(علیه السلام)، به اجمال شناسایی می شود:

الف. زنده نگاه داشتن نهضت عاشورا

عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) در مهم ترین کارکرد خود، سبب شده است تا یاد، نام و پیام‌های نهضت عاشورا زنده و جاوید بماند، و آموزه‌های آن به همه بشریت انتقال یابد. از این طریق، همه انسان‌ها ـ مسلمان و نامسلمان ـ در طول تاریخ، با آموزه هایی همچون: ستم ستیزی، آزادگی، شهادت طلبی، ایثار و حقیقت جویی آشنا شده اند. در این باره، این سخن از یک نویسنده غربی بسیار جالب توجه است: «اگر مورخان ما حقیقت این روز (عاشورا) را می دانستند و درک می کردند که عاشورا چه روزی است، این عزاداری را مجنونانه نمی پنداشتند; زیرا پیروان حسینی به واسطه عزاداری حسینی می دانند که پستی و زیر دستی و استعمار و استثمار را نباید قبول کرد; زیرا شعار پیشرو و آقای آن‌ها ندادنِ تن به زیر بار ظلم و ستم بود.»۱۵

ب. معرفی الگوهای راستین و ایجاد پیوند عمیق عاطفی با آنان

عزاداران حسینی، با شرکت در مراسم عزای امام حسین(علیه السلام)و یاران با وفایش، با شخصیت و عظمت روحی آنان آشنا می شوند، و آنان را انسان‌های کاملی می یابند که واجد صفات پسندیده صبر، وفا، استقامت، و از خود گذشتگی اند، و هر یک، الگو و اُسوه نیکی هایند. مهم تر اینکه عزاداران به یاد مظلومیت و مصیبت ایشان به سوگ می نشینند، می گریند، و بر سر و سینه می زنند، و از این طریق، شناخت خود را نسبت به آنان با پیوندی عاطفی، استحکام می بخشند.

از آن سو، عزاداران با دشمنان امام حسین(علیه السلام)، یزید و یزیدیان، نیز آشنا می شوند، و نسبت به آنان عمیقاً نفرت پیدا می کنند. بر این اساس، عزاداری امام حسین(علیه السلام)، در عمل، به تحقّقِ «تولّی» و «تبرّی» می انجامد، و فرصتی می شود تا عزاداران در خطاب به مقتدای خود، اعلام کنند: «انّی سلمٌ لِمن سالمکم و حربٌ لِمن حاربکم و ولی لِمن والاکم و عدوٌّ لِمن عاداکم»۱۶; من، با کسانی که با شما در آشتی و صلح باشند، آشتی اَم ; و با کسانی که با شما در ستیز و جنگ باشند، در ستیزم; و با کسانی که شما را دوست بدارند، دوستمَ; و با کسانی که شما را دشمن بدارند، دشمَنم.

ج. تعلیم معارف دینی

مجالس عزاداری امام حسین(علیه السلام)فرصتی بسیار ارزشمند به دست می دهد تا واعظان و خطیبان عالم، به بیان احکام و مباحث شرعی، اخلاقی و اعتقادی بپردازند و عزاداران حسینی را با معارف دینی آشنا کنند. بر این اساس، همان گونه که در محرم سال ۶۱ هجری، امام حسین(علیه السلام)برای احیای دین قیام کرد، مراسم عزاداری او نیز در طول تاریخ، بستری شد برای احیای دین و ترویج معارف آن.

د. ایجاد معنویّت در جامعه

چنان که پیش تر نیز گذشت، شرکت در عزاداری امام حسین(علیه السلام)، آرامش و لذت خاصی به عزاداران می بخشد. در واقع، این آرامش ناشی از فضای ویژه ای است که در مجالس عزای حسینی به وجود می آید. در این مجالس، سخن از دیانت، حقیقت و مظلومیت، با اشک و سوز همراه می شود و جان‌های خسته از زندگی‌های روزمره را دگرگون می کند. در نتیجه، عزاداران احساس پاکی، سبکباری، لطافت و معنویت می کنند که این حالات خود می تواند بیانگر نوعی از تزکیه و پالایش روحی باشد که با شرکت در مجالس عزای حسینی به دست می آید; البته سزاوار است که عزاداران در خارج از مجالس عزا نیز مراقب اعمال خود باشند تا رشد معنوی آنان افول نیابد.

در اینجا، همچنان باید تأکید کرد که موارد یاد شده در بالا، تنها برخی از مهم ترین کارکردها و آثار عزاداری امام حسین(علیه السلام)است.۱۷ اهمیت موارد یاد شده بر همگان روشن است، و بی شک، می توان ریشه تردیدها و انکارهایی را که نسبت به برپایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) انجام می شود، در خصومت با همین آثار و کارکردها یافت. در این باره، امام خمینی(قدس سره) هشدار داده و می فرماید: «… آن روضه‌های سنّتی و آن مصیبت‌ها را زنده نگاه دارید که برکاتی که به ما می رسد از آن هاست، این برکات از کربلاست. کربلا و نام مبارک سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می شود.»۱۸ همچنین، می فرماید: «روضه سیدالشهدا برای حفظ مکتب سیدالشهدا است. آن کسانی که می گویند روضه سیدالشهدا را نخوانید، اصلا نمی فهمند مکتب سیدالشهدا چه بوده و نمی دانند یعنی چه. این گریه‌ها و این روضه ها، این مکتب را حفظ کرده است…»۱۹

۳٫ گریه بر امام حسین(علیه السلام)(چیستی و چرایی)

روایات نقل شده از معصومان(علیهم السلام) بیانگر آن است که آنان، خود به یاد مصائب و مظلومیت امام حسین(علیه السلام) می گریستند و نیز از اصحابشان می خواستند که این گونه رفتار کنند، و به منظور تشویق آنان، پاداش عظیمِ گریه بر حسین(علیه السلام) را بیان می کردند. بی گمان، همین رهنمودهای معصومان(علیهم السلام)، منشأ اصلی برای برپایی عزاداری امام حسین(علیه السلام) بوده، نیز در تداوم و بقای آن، و تبدیل شدنِ آن به شکل یک رسم و سنّت اجتماعی، نقش محوری داشته است.

حال در اینجا، باید دید که گریه بر امام حسین(علیه السلام) چیست و بر چه گونه هایی است؟ و در اساس، چرا بر حسین(علیه السلام)می گریند؟

برای پاسخ گویی به این پرسش ها، نخست باید بررسی کرد که به طور کلی، گریه کردن چگونه رفتاری است و چه انواعی دارد؟

در این باره، باید گفت که گریستن ـ همچون خندیدن ـ یک رفتار هیجانی مخصوص به انسان هاست. هر انسانی، کما بیش، مواردی از گریه کردنِ خود را تجربه کرده و یا گریستن دیگران را دیده است، و به وضوح دریافته است که گریه ـ مانند خنده ـ برآمده از شدیدترین حالات احساسی انسان است.۲۰همچنین، تجربه نشان می دهد که ابراز ناراحتی به وسیله گریه ـ یا ابراز شادی به وسیله خنده ـ از نشانه‌های تعادل روحی انسان است. به گونه ای که اگر فردی نگرید ـ یا نخندد ـ می توان روان او را نامتعادل توصیف کرد. انسان هایی که با گریه و خنده، غم‌ها و شادی‌های خود را بروز می دهند، از سلامت جسمی و روحی بیشتری و از نشاط و تحرک بهتری، در صحنه زندگی برخوردارند. از این رو، مشاهده مظلومیت و مصائب کسانی که مورد علاقه انسان هستند، نیز تجسم و یادآوری آن‌ها ـ که در مورد امام حسین(علیه السلام) و یارانش چنین است ـ عواطف انسان هایی را که فطرتی پاک دارند، تحت تأثیر قرار می دهد، و سبب می شود تا بر آن مظلومیّت و مصائب بگریند.۲۱

بر این اساس، گریه کردن یکی از رفتارهای عادی و طبیعی آدمی است. گریه، دارای یک ظاهر است و یک باطن. ظاهر آن یک امر فیزیولوژیک است. تأثیرات روانی، از طریق محرک‌های بیرونی یا درونی مثل تفکر، وارد چرخه فیزیولوژی مغز و اعصاب می شود، در نتیجه، بخش خاصی از مغز تحریک می گردد، و به غدد اشکی چشم فرمان فعالیت می هد و در نهایت، قطرات اشک جاری می شود که ما آن را گریه می نامیم. باطن گریه همان تأثیرات درونی و عاطفی است که به سبب عوامل مختلف، در فرد بروز می یابد. بر این اساس، «گریه» انواع گوناگونی دارد که در این جا، مهم ترین آن ها، به اجمال شناسایی می شود:۲۲

الف. گریه ناشی از علاقه طبیعی انسان به خود و متعلقات خود

این نوع از گریه، یا ریشه در دردمندی جسمی دارد که بیشتر در افراد کم سنّ و سال بروز می یابد، و یا برخاسته از غم و اندوهی است که در مواجهه با حوادث ناگوار، فضای درونی انسان را فرا می گیرد; حوادثی همچون: فقدان بستگان و آشنایان، از دست دادن شیء یا فرصت مورد علاقه، عدم دست یابی به موفقیتی مهم، عدم دست یابی به پیروزی در مسابقات ورزشی و… . در چنین حالتی، به اصطلاح عامیانه، عقده‌ها گشوده، و اشک از چشم جاری می شود. در اصطلاح روان شناسان، گریه در این حالت، سببِ «تخلیه روانی ـ هیجانی» می شود، و در نتیجه، فرد تا حدود زیادی آرامش پیدا می کند.۲۳

در داغ از دست دادن عزیزان، این نوع از گریه در افراد بازمانده بروز می یابد، و ناشی از احساس فراق و جدا شدن از آن عزیز درگذشته است. چنین گریه ای، معمولا برای همه افراد، در سنین، جوامع و جایگاه‌های مختلف پیش می آید، چنان که درباره شخص رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز گزارش شده است. حضرت در داغ وفات فرزندش ابراهیم (سال ۹ هجری)، چنان گریستند که اشک بر محاسن مبارکش جاری شد، و در برابر آنان که کوشیدند وی را از این کار منع کنند، فرمودند: «… این اشک، از روی رحمت و رأفت است و هر کس رحم نکند، مورد رحمت قرار نمی گیرد»،۲۴ و بنا به گزارشی، چنین فرمودند: «چشم می گِرید، و قلب اندوهناک می شود، اما ما سخنی نمی گوییم که ]ناسپاسی باشد و [پروردگار را به خشم آورد.»۲۵ در سوگ درگذشت رقیه دختر پیامبر(صلی الله علیه وآله)(سال ۲ هجری)، عمربن الخطاب کوشید تا زنان را از گریستن باز دارد، اما رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مانع او شد، و فرمود: «… هر چه از چشم و قلب باشد ]یعنی اشک و اندوه[، از روی رحمت و رأفت است، و هر چه از زبان و دست باشد ]کارهایی مانند: ناسپاسی کردن، گریبان دریدن، به خود لطمه زدن و…[ از شیطان است.»۲۶ همچنین رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)، در شهادت عموی گرامی اش حمزه (سال ۳ هجری)، با بیانِ این سخن که «عمویم حمزه گریه کننده ندارد»، دیگران را به گریستن بر حمزه واداشت،۲۷ و نیز خود برای او بسیار گریه کرد،۲۸ چنان که حضرت ـ در موارد مختلف ـ در داغ بستگان و یاران دیگر خویش اشک ریخت،۲۹ وروی هم رفته،این گونه رفتارهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)سبب شد تا گریستن برای درگذشتگان، در جایگاه یک رسم اجتماعی «تأیید شده از سوی شرع» در میان مسلمانان رواج یابد. در اینجا، باید از نوع دیگری از گریه یاد کرد که حالتی ویژه دارد. برخلاف موارد دیگر که بر اثر غم و اندوه بروز می یابد، ویژگی این نوع خاص در این است که در حالت شادمانی شدید پیش می آید، و معمولا «گریه شوق» نامیده می شود. این گریه در مواردی است که انسان، پس از گذرانِ دوره ای از فراق، جدایی و ناامید شدن در دست یابی به شیء، نعمت یا یکی از عزیزانِ خود، به آن خواسته نایافته می رسد، پس در این هنگام، از شدت شوق و هیجان، بی اختیار می گرید. چنین گریه ای، از جلوه‌های زیبایی احساس و دلدادگی روحی انسان است.۳۰ چنان که در تاریخ صدر اسلام (سال ۷ هجری پس از فتح خیبر)، هنگامی که جعفربن ابی طالب پس از سال‌ها حضور در حبشه، به مدینه بازگشت و به حضور رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)رسید، پیامبر(صلی الله علیه وآله)به استقبال او رفت، «و بکی فرحاً برؤیته; و از شوق دیدارش گریست.»۳۱

ب. گریه ناشی از نوع دوستی و مِهرورزی نسبت به دیگران

انسان، به طور طبیعی موجودی نوع دوست و مِهرورز است که با مشاهده ـ یا آگاه شدن از ـ بروز حوداث ناگوار برای دیگران، متأثر می شود، و حتی برای آنان می گِرید. در مواردی همچون: سیل، زلزله، قحطی، و بلایای طبیعی دیگر که معمولا به شماری از انسان‌ها آسیب می رسد و آنان با وضعیتی وخیم مواجه می شوند، حتی کسانی که خارج از صحنه حوادث اند، با آگاه شدن از آن، بسیار متأثر، و گاهی گریان می شوند; البته این حالت، سبب می شود تا ایشان در یاری رساندن به آسیب دیدگان اقدام کنند; حتی گاهی به روشنی دیده می شود که میان میزان متأثر شدنِ افراد از یک سو، و میزان یاری رسانی آنان به آسیب دیدگان از سوی دیگر، پیوستگی برقرار است.

قسم دیگری از گریه نوع دوستانه، گریه بر «مظلوم» است. انسان ها، از روی رأفت و دلسوزی، با مشاهده ـ یا آگاه شدن از ـ ستمدیدگی هم نوعان خود متأثر می شوند، و حتی برای آنان می گریند. یک جنبه آشکار از گریه برای حضرت امام حسین(علیه السلام)همین قسم از گریه است که در این باره، پس از این، به تفصیل سخن به میان می آید.

ج. گریه ناشی از عقیده و کمال خواهی

در جهان بینی الهی، کمال انسان در تقرّب و نزدیکی جستن به خداست. در این جهان بینی، آموزه‌های خاصی مطرح است که آن آموزه ها، به گونه‌های خاصی از گریه، معنا و مفهوم می بخشد; مانند اینکه گریه ناشی از «خوف خدا»، زمینه ساز قرب الهی،۳۲ و مایه دست یابی به رحمت خداوند است.۳۳ بر این اساس، انسان‌های معتقد و مؤمن، در پیشگاه خداوند، خاشعانه به مناجات می پردازند، خطاها و گناهان خود را به یاد می آورند، و با سوزِ دل و اشک چشم، از خداوند آمرزش می جویند.

همچنین در اینجا، نوعی از گریه ناشی از فضیلت طلبی و کمال خواهی۳۴ را نیز می توان شناسایی کرد که برخاسته از اعتقاد به کمالات انسانی و کوشش برای رسیدن به آن کمالات است. در چنین مسیری، رهپویان، از شمع وجودِ انسان‌های با فضیلت و به کمال رسیده ـ مانند: پیشوایان و بزرگان دین، معلّمان و مربیان اخلاق و… ـ بهره می برند، و چنانچه شمع وجود ایشان خاموش شود، اندوهی بزرگ آنان را فرا می گیرد. از این رو، داغ از دست رفتنِ انسان‌های با کمال و فضیلت، همواره بسیار سنگین است، و همگان ـ و نه فقط بستگانشان ـ برای آنان به سوگواری می پردازند. در این باره، این نمونه تاریخی، جالب توجه است: پس از وفات پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، «امّ ایمن»۳۵ گریه می کرد. عمربن الخطاب از او پرسید: «چرا گریه می کنی؟ مگر نه اینکه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در پیشگاه خداوند است؟» امّ ایمن پاسخ داد: «گریه من برای از دست دادنِ رسول خدا(صلی الله علیه وآله)نیست، بلکه برای آن است که با درگذشت او، دست ما از اَخبار آسمان و وحی کوتاه شده است.»۳۶

در اینجا، باید توجه داشت چنان که پیشتر نیز گفته شد، انواع سه گانه گریه یاد شده در بالا، بر اساسِ عوامل مختلف گریستن است. بنابراین، گاهی فقط یک، و یا دو مورد از عوامل مزبور تحقق می یابد، و گاهی ممکن است که هر سه عامل، به طور یکجا و به شکل متداخل عمل کنند که در این حالت، بالطبع بر غم و اندوه سوگواران افزوده می شود، و گریه‌های ایشان شدت می یابد; چنانچه هر گاه «انسانی با فضل و کمال از بستگان و عزیزان، به شکلی مظلومانه» کشته شود، گریه بازماندگانش می تواند ناشی از هر سه عامل اصلی یاد شده باشد.

حال پس از شناخت انواع اصلی گریه و عوامل هر یک از آن ها، باید بررسی کرد که گریه بر امام حسین(علیه السلام)از کدام نوع است؟ در پاسخ، نخست باید تأکید کرد که عزاداری امام حسین(علیه السلام)از دیرباز در بستر وسیع زمانی،و پهنه‌های مختلف مکانی انجام شده، وطیف وسیعی از گریه کنندگان را در برگرفته است. بر این اساس، تشخیصِ نوع گریه امام حسین(علیه السلام)، بدون توجه به تفاوت شرکت کنندگان در سوگواری و مراحل مختلف آن، امری ناممکن می نماید.

بی گمان، گریه‌های طولانی بزرگ ترین بازمانده عاشورا، حضرت امام سجاد(علیه السلام) که از نزدیک صحنه‌های مصیبت بار کربلا و مظلومیت‌های پدر، برادران، عموها و دیگر عزیزان و همراهان خود را مشاهده کرده بود، گریه هایی بود کاملا متمایز، و ناشی از هر سه عامل: گریه از روی رحمت و رأفت در داغِ عزیزان; گریه بر مظلومیت ها; و گریه بر فقدان انسان هایی در حدّ اعلای فضل و کمال و پاکی.

پس از آن، در دوران متأخرتر، گریه‌های کسانی که با تشویق‌های ائمه اطهار(علیهم السلام)، و با آگاهی از اجر عظیم گریه بر امام حسین(علیه السلام)، اقدام به برپایی مجالس عزا برای آن حضرت می کردند و به یاد مصائب او می گریستند، گریه هایی بوده است بر مظلومیت، و ناشی از عقیده.

بر این اساس، اعتقاد به پاداش فراوان گریه بر امام حسین(علیه السلام)و نیز یادکرد از مصیبت‌ها و مظلومیت‌های آن حضرت، همواره در طول تاریخ، در برپایی عزاداری‌های حسینی تأثیرگذار بوده، و سبب شده است تا احساسات و عواطف عزاداران، با یاد و نام اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و یاران با وفایش، پیوندی ناگسستنی و عمیق بیابد، و پس از قرن ها، برای آنان، همچون عزیزترین نزدیکان خود سوگواری کنند، بگریند و بر سر و سینه بزنند.

در این میان، «مظلومیتِ» امام حسین(علیه السلام)۳۷ و دیگر شهیدان کربلا، عاملی بسیار مهم در برانگیختن احساسات و هیجانات همه انسان‌های پاک دل بوده، بسیاری از افراد غیرشیعه و حتی غیرمسلمان را در زمره سوگواران حسینی در آورده است. «مظلومیتِ» آنان که در قالب مصیبت هایشان یادآوری می شده، برای دل و جان عزاداران «سوز»، و برای چشم آنان، «اشک» را به ارمغان می آورده است; البته عشق و محبت نسبت به امام حسین(علیه السلام) و یارانش در عمق وجود برخی از عزاداران، چنان نفوذ کرده است که گاهی، فقط با شنیدن «نامِ» آنان، اشک از چشمانشان جاری می شود:

آن چنان کز برگ گل، عطر و گلاب آید برون تا که نامت می برم، از دیده آب آید برون

رشته الفت بود در بین ما، کز قعر چاه کِی بدون رشته، آب بی حساب آید برون؟

تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده‌ها آتشی باید که خوناب کباب آید برون

گر نباشد مهر تو، دل را نباشد ارزشی برگِ بی حاصل شود گل، چون گلاب آید برون.۳۸

آری، در عزاداری امام حسین(علیه السلام)، آنچه در برون تجلّی می یابد، «اشکِ چشمِ» عزاداری است، و درون آن، مهر و محبتی است که خداوند در دل‌های آنان قرار داده است; «اشک، زبانِ دل و شاهد عشق است.»۳۹

آنچه در بالا گذشت، بیانگر چیستی گریه بر امام حسین(علیه السلام)بود، و نیز با شناخت عوامل آن، بخشی از چرایی گریه بر حسین(علیه السلام)را بیان می کرد; در ادامه، به برخی از آثار و کارکردهای گریه‌های سوگواران حسینی اشاره می شود تا بدین سان، چرایی آن بیشتر روشن شود، همچنین، آنان که ناآگاهانه به تشکیک و تردید درباره مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین(علیه السلام)می پردازند به خطای خود پی ببرند، نیز آشکار شود که معاندان، چرا به این مراسم، بسیار هجوم می آورند.

برخی از آن آثار و کارکردها، جنبه فردی، و برخی نیز جنبه اجتماعی و سیاسی دارد. از نظر فردی، گریه‌های عزاداران، از یک سو، آنان را تخلیه هیجانی می کند، به آرامش روحی ـ روانی می رساند و باعث صفای باطنی می شود که در این باره، پیش تر نیز سخن به میان آمد. از سوی دیگر حضور عزاداران در مراسم عزای حسینی، عواطف و شناخت آنان را تقویت می کند، و نیز سبب می شود تا آنان بکوشند در رفتار خود، شبیه به آنان باشند که برایِشان می گریند; هنگامی که عزاداران به یادِ وفاداری ابوالفضل العباس(علیه السلام)، یا آزادگی حرّبن یزید ریاحی اشک می ریزند، ناخود آگاه، خواهند کوشید تا در حد توان، آزاد مرد و وفادار باشند، و از نامردمی به دور.۴۰

گریه بر امام حسین(علیه السلام)، از نظر سیاسی و اجتماعی نیز آثار و کارکردهای بسیار مهمی دارد; زیرا این گریه‌ها در جایگاه یک رفتار کاملا احساسی و هیجانی، و در عین حال کاملا آگاهانه، به یادِ بزرگمردی است که برای احیای دین و اجرای عدالت، خود را در سخت ترین شرایط قرار داد و هر گونه مصیبت و مظلومیت را به تن خرید; بدین سان، این گریه، شخصیت فرد عزادار را به شخصیت عظیم چنان انسان وارسته ای پیوند می زند، و اهداف و آرمان‌های او را در عمق جان وی پایدار می کند.

فرد عزادار با سوگمندی و گریه برای امام حسین(علیه السلام) آشکارا اعلام می کند که او وفادار به امام حسین(علیه السلام)، نهضت او، و آرمان‌های او است، و در میدان عمل نیز وفاداری خود را به اثبات می رساند; به یاد داریم که در همین روزگار، در صحنه‌های مختلف انقلاب و دفاع مقدس، مردان حسینی در میدان عمل چه خوش درخشیدند!

گریه و عزاداری برای حسین(علیه السلام)، در واقع، انقلاب و مکتب او را زنده نگاه داشته و پیام امام حسین(علیه السلام)را به همه انسان‌ها انتقال داده است. بر این اساس، گریه در فرهنگ عاشورا، سلاح همیشه برّانی است که فریادِ اعتراض بر ستمگران است و پاسدارِ خون شهیدان.۴۱ در این باره، این سخنان از حضرت امام خمینی(قدس سره)بسیار گویاست: «هر مکتبی، تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کُن نباشد،… حفظ نمی شود»;۴۲ «گریه کردن بر عزای امام حسین(علیه السلام)، زنده نگه داشتن نهضت، و زنده نگه داشتن همین معنا است که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراتور بزرگ ایستاد… آن‌ها از همین گریه‌ها می ترسند، برای اینکه این گریه ای است که گریه بر مظلوم است، فریاد مقابل ظالم است.»۴۳

منبع: http://fa.tabrizi.org/1389/09/16/chistyi-imam-hussain/

گریه برای امام حسین (علیه السلام) چرا؟

می گویند اگر امام حسین (علیه السلام) روز عاشورا پیروز شد چرا آن روز را جشن نمی گیریم؟

چرا گریه می کنیم؟ آیا این همه گریه در برابر آن پیروزی بزرگ برای چیست؟ گریه زبان صادق و طبیعی شوق و اندوه و درد و عشق یک انسان است. گریه تجلی طبیعی یک احساس و حالتی جبری و فطری از یک رنج، یک شوق یا یک اندوه می باشد یکی از دانشمندان غرب می گوید:

«انسانی که هرگز نمی گرید و گریستن را نمی داند احساس انسانی را فاقد است».

مگر نه اشک زیباترین شعر و بی تاب ترین محبت و پر گدازترین ایمان و تب دار ترین احساس و خالصترین «گفتن» و لطیف ترین «دوست داشتن» است که همه در کوره دل به هم آمیخته و ذوب شده و قطره ای گرم شده اند به نام اشک؟ مگر نه قلب، قالب اشک است و اشک در قلب شکل می گیرد ولذا اشک شبیه قلب است:

ای بسا قلبهای سوزانی

که زبان راز آن نگوید باز

لیک آن دیدگان نورانی

راز دلداده می کند ابراز

گریه ترجمان دل است مثلا کسی که عزادار است و مرگ عزیزی قلبش را می سوازند، باید گریه کند. وقتی که دلش یاد از او می کند و زبانش سخن از او می گوید چشمش نیز با او همدردی می کند مگر چشم از زبان صادقانه تر سخن نمی گوید؟!

از من مپرس کاتش دل درچه غایت است

از آب دیده پرس که او ترجمان ماست

اشک چشم نشانه رقت قلب است کسی که از صحنه دلخراش منقلب نمی شود تا اشک تأثر بریزد و نیز از حقیقت و جلوه زیبائی لذت نمی برد تا اشک شوق جاری گرداند از قلب سلیم و روح متعادل برخوردار نیست.

امیرمومنان علی (علیه السلام) می فرماید:

«خداوند متعال افرادی را که به هنگام استماع قرآن تحت تأثیر قرار نمی گیرند و از شنیدن آیات مربوط به قیامت تعجب نمی کنند، و خنده می نمایند، مورد سرزنش قرار می دهد و می فرماید : (تضحکون و لا تبکون)

و نیز فرموده: (بکاء العیون و خشیه القلوب من رحمه الله تعالی)(۱)

چنانکه «جمود عین» و محروم بودن از اشک و گریه از خوف خدا نشانه قساوت قلب و شقاوت معرفی شده است.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

«من علامات الشقاء: جمود العین، قسوه القلب…» (۲)

در مقابل، آن دسته از مومنانی که بصیرتی روشن قلبی رؤوف و احساسی پاک و شفاف دارند در زبان قرآن کریم با جمله (یبکون و یزیدهم خشوعا) و (سجدّا و بکیّا) مورد ستایش قرار گرفته اند . قهرا این نوع افراد در برابر عظمت مردان خدا اشک شوق و به خاطر مظلومیت آنان هم اشک غم و اندوه از چشم خود جاری می کنند.

نام حسین (علیه السلام) با گریه همراه است

آن گونه که از متون اسلامی استفاده می شود نام حسین (علیه السلام) با گریه و ناله آمیخته است و قبل از شهادتش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) و مادرش فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بر او گریسته اند. طبق رویات فراوانی، چون حضرت حسین (علیه السلام) تولد یافت جبرئیل به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شد و خبر شهادت آن نوزاد را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و پدر و مادرش داد و آنان از همان ایام برای حسین (علیه السلام) گریستند. طبق روایتی که از عایشه نقل شده است حسین (علیه السلام) کودک خردسال بود که وارد خدمت پیامبر گردید همان موقع جبرئیل به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ابلاغ کرد: زمانی نمی گذرد که این کودک را افرادی از امت تو در سرزمین «طف» از خاک عراق به قتل می رسانند «فبکی رسول الله (صلی الله علیه و آله)» اما جبرئیل افزود: «لا تبک، فسوف ینقم الله منهم، بقائمکم اهل البیت (۳) «گریه نکن در آینده خداوند به وسیله قائم اهل بیت از آنها انتقام می گیرد».

«ابن عباس» می گوید به هنگام رفتن به «صفین» من همراه امیر مؤمنان علی (علیه السلام) بودم چون در کنار شط فرات به «نینوا» وارد شد، امام (علیه السلام) با صدای بلند گریست و فرمود: ای پسر عباس این محل را می شناسی؟ گفتم: نمی شناسم ای امیرمؤمنان. فرمود اگر اینجا را مثل من می شناختی هرگز از اینجا رد نمی شدی مگر این که مثل من گریه سر می دادی ابن عباس گفت: «فبکی طویلا حتی اخضلّت لحیته و سألت الدموع علی صدره وبکینا معا»: «آن حضرت گریه مفصلی کرد به طوری که اشک از روی محاسن او جاری شد ما هم همصدا با علی (علیه السلام) گریه سردادیم». بعد امام ادامه داد: وای، من با آل ابوسفیان چه کرده ام، سپس افزود: در این سرزمین که (کرب و بلا نامیده می شود) هفده نفر از فرزندان من و فاطمه به شهادت می رسند و مدفون می گردند(۴).

طبق روایت امام صادق (علیه السلام) روزی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شد و آن حضرت را گریان دید ازعلت گریه اش پرسید؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: جبرئیل به من خبر داد که حسین (علیه السلام) را گروهی از امت من به قتل می رسانند! فاطمه (علیه السلام) نیز از شنیدن این خبر به شدت گریست ولی وقتی ازمقام بلند فرزندش به خاطر شهادت آگاه گردید آرامش و تسکین یافت (۵)

داستان گریه و عزاداری پس از شهادت آن حضرت از سوی امامان (علیه السلام) داستانی مفصلی است که به ذکر چند مورد اکتفا می کنیم:

امام سجاد (علیه السلام) که خود در کربلا شاهد مصائب دلخراش امام حسین علیه السلام و یاران با وفایش بود پس از واقعه عاشورا تا زمانی که در قید حیات بود این واقعه سوزناک را فراموش نکرد و همیشه گریه و سوگواری نمود او هر وقت می خواست آب بنوشد تا چشمش به آب می افتاد اشک از چشمانش سرازیر می شد وقتی علت این کار را می پرسیدند می فرمود چگونه گریه نکنم درحالی که یزیدیان آب را برای وحوش و درندگان آزاد گذاشتند ولی آن را به روی پدرم بستند و او را با لب تشنه کشتند. می فرماید هر وقت کشته شدن فرزندان فاطمه (علیه السلام) رابه یاد می آورم گریه گلویم را می گیرد. وقتی هم افرادی وی را دلداری می دادند، می فرمود: «کیف لا أبکی؟ و قد منع أبی من الماء الذی کان مطلقا للسباع والوحوش» (۶)

امام سجاد (علیه السلام) درعزای پدر مظلوم خویش به حدی گریست که اورا یکی از بکّائون پنج گانه تاریخ لقب دادند (۷) وقتی راز آن همه گریه را از آن حضرت می پرسیدند، مصائب جانگداز کربلا را بازگو می کرد ومی فرمود: مرا ملامت نکنید، یعقوب، پس از آن که یک فرزند خود را از دست داد آنقدر گریست تا از غصه چشمهایش سفید شد در حالی که یقین به مرگ فرزندش نداشت.

از فراق روی یک یوسف اگر یعقوب سوخت

هجر هفتاد و دو یوسف کرده خونین دل مرا

در حالی که من به چشم خود دیدم که در یک نیمروز چهارده نفر از اهل بیت مرا سر بریدند انتظار دارید داغ آنها از دلم بیرون برود؟!(۸)

او نه تنها در ماتم پدر بزرگوارش اشک می ریخت بلکه مومنان را نیز ترغیب به گریستن در عزای آن مظلوم می کرد: «ایما مومن دمعت عیناه لقتل الحسین حتی تسیل علی خده بواه الله بها فی الجنه غرفا یسکنها احقابا»(۹).

«هر مؤمنی که بر شهادت حسین (علیه السلام) آن قدر بگرید که اشک بر گونه اش جاری شود خداوند برای او غرفه هائی در بهشت آماده می سازد که تا ابد در آن اقامت خواهد کرد.»

امام باقر (علیه السلام) برای امام حسین (علیه السلام) اشک می ریخت و به هرکس هم در خانه او بود دستور می داد گریه کند. و در منزل آن حضرت مجلس عزا و سوگواری برای امام حسین (علیه السلام) تشکیل می گردید و حاضران مصیبت آن حضرت را به هم تسلیت می گفتند (۱۰).

«عبد الله بن سنان» می گوید: در روز عاشورا به حضور امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم آن حضرت را رنگ پریده و بسیار غمگین و گریان یافتم، علت آن را از امام پرسیدم، فرمود : امروز عاشوراست و در چنین روزی جد ما امام حسین (علیه السلام) شهید شده است (۱۱).

امام صادق (علیه السلام) به «ابو هارون مکفوف» دستور داد مرثیه بخواند آنگاه که وی مرثیه خود را آغاز نمود متوجه شد امام (علیه السلام) سخت گریه می کند و زنانی که پشت پرده بودند همینکه صدای گریه امام صادق (علیه السلام) را شنیدند آنها نیز صدای خود را به گریه و شیون بلند کردند؛ بعد امام فرمود: «من انشد فی الحسین شعرا فبکی وابکی عشرا کتب له الجنه» (۱۲). «هر کس در مصیبت حسین (علیه السلام) شعر بگوید و گریه کند وده نفر را بگریاند بهشت بر او نوشته می شود».

امام رضا (علیه السلام) می فرماید: روش پدرم امام موسی بن جعفر (علیه السلام) این بود که هرگاه ماه محرم می رسید پیوسته غمگین بود تا دهه عاشورا سپری شود روز عاشورا روز گریه و ماتم او بود و می فرمود: «هو الیوم الذی قتل فیه الحسین» (۱۳).

امام رضا (علیه السلام) فرمود محرم ماهی است که اهل جاهلیت در آن ماه جنگ و خونریزی را حرام می دانستند ولی دشمنان در آن ماه خون ما را ریختند حرمت ما را شکستند زنان و فرزندان ما را به اسارت گرفتند و به خیمه های ما آتش زدند اموال ما را غارت نمودند و حرمت رسول خدا را در حق ما رعایت نکردند.

«ان یوم الحسین اقرح جفوننا و أسبل دموعنا و أذل عزیزنا بأرض کربلا …. علی مثل الحسین (علیه السلام) فلیبک الباکون، فان البکاء علیه یحط الذنوب العظام.»(۱۴)

«کشته شدن امام حسین (علیه السلام) اشکهای ما را ریزان و پلکهای چشمان ما را مجروح و در کربلا عزیز ما را ذلیل کرد… گریه کنندگان باید بر حسین (علیه السلام) گریه کنند . گریه بر او گناهان بزرگ را می ریزد».

امام رضا (علیه السلام) به «ریان بن شبیب» فرمود: «ان کنت باکیا لشی ء فابک للحسین بن علی فانه ذبح کما یذبح الکبش و قتل معه من أهل بیته ثمانیه عشر رجلا ما لهم فی الارض شبیهون…».

«اگر بخواهی به چیزی گریه کنی بر حسین بن علی (علیه السلام) گریه کن زیرا سر آن حضرت را مثل سر گوسفند بریدند و با او هجده مرد از اهل بیتش کشته شدند که در دنیا بی نظیر بودند».

سپس به «ابن شیب» فرمود: «اگر دوست داری در درجه های بلند بهشت با ما باشی، غمگین باش از برای غمگینی ما و شاد باش از برای شادمانی ما».(۱۵)

حتی به موجب بعضی از روایات امام زمان (عج) نیز مدام بر سید الشهداء اشک می ریزد و می گوید :

«ای جد بزرگوار! روزگار مرا به تأخیر انداخت و نتوانستم به یاری تو بشتابم وبا دشمنانت پیکار کنم در عوض: «فلاندبنک صباحاً و مساءً و لأبکین لک بدل الدموع دما حسره علیک. ..»(۱۶) «هر صبح و شام بر مصائب تو گریه می کنم، اگر اشک چشمم تمام شود، به جای آن خون می گریم».

حتی به موجب روایات فراوانی که نقل شده است، همه کس و همه چیز خورشید و آسمان و زمین و فرشتگان روز عاشورا بر آن حضرت گریه می کنند .(۱۷)

شاعر پر شور «فؤاد کرمانی» با استفاده از این روایات چنین سروده است:

تا ندا کرد ولای تو، در اقلیم الست

بهر لبیک فدایت، دو جهان پر زداست

کشته شد عالم دهری، چو تو در عالم دهر

دهر تا روز قیامت شب اندوه و عزاست

در غمت اعین واشیاء همه از منطق کون

هر یکی مویه کنان بر دگری نوحه گر است

رفت بر عرشه نی تا سرت ای عرش خدا

کرسی و لوح وقلم بهر عزای تو بپاست

منکسف گشت، چو خورشید حقیقت به جمال

گر بگریند زغم دیده ذرات رواست.(۱۸)

موضوع قابل توجه این است که «عبد الله بن فضیل هاشمی» از امام صادق (علیه السلام) سوال می کند: چرا روز عاشورا این چنین روز مصیبت وغم واندوه وعزاداری گردید؟ اما روز وفات پیامبر اکرم وامیرمؤمنان و فاطمه زهرا و امام مجتبی (علیه السلام) که با زهر مسموم شد این چنین نشد؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ان یوم الحسین أعظم مصیبه من جمیع سایر الایام… فکان ذهابه کذهاب جمیعهم …»(۱۹)

روز حسین عاشورا از لحاظ مصیبت از تمام روزها عظیم تر است… زیرا حسین (علیه السلام) تنها باقی مانده اصحاب پنج گانه کساء است که رفتن او، مثل رفتن همه آنهاست».

روز عاشورا مصائبی بر خاندان رسالت وارد شد که در خاطره هیچ آفریده ای خطور نکند و قلم را تاب نوشتن نباشد، چه جالب گفته است:

فاجعه ان اردت اکتبها

مجمله ذکره لمدکر

«مصیبتی بزرگ که اگر بخواهیم آن را به نحو اقتصار برای یاد آوری یاد کننده ای بنویسم» .

جرت دموعی فحال حائلها

ما بین لحظ الجفون و الزبر

«به یقین اشک روانم بین چشم من واوراق کتب حایل آید»

و قال قلبی بقیا علی فلا

و الله ما قد طبعت من حجر

«دلم گفت به من رحمی کن، به خدا سوگند من از سنگ آفریده نشده ام».

بکت لها الارض و السماء دما

بینهما فی مدامع حمر(۲۰)

«بر آن فاجعه زمین و آسمان و آنچه ما بین آندواست اشک خون گریست».

غرض، روز عاشورا روز مصیبت واندوه و گریه برای خاندان رسالت و شیعیان آنهاست. تنها بنی امیه دشمنان اهل بیت بودند که آن روز را روز مبارک و سرور و خوشحالی می دانستند.

چنانکه در زیارت عاشورا می خوانیم:«اللهم ان هذا یوم تبرکت به بنو امیه»«خدایا این روز، روزی است که آن را بنی امیه مبارک ومیمون دانستند». در فراز دیگری می خوانیم: «هذا یوم فرحت به آل زیاد وآل مروان بقتلهم الحسین…». «و این روزی است که آل زیاد و آل مروان به خاطر این که حسین را کشتند به آن مسرور شدند.»

خلاصه در باب عزا و ماتم سید الشهداء فرزند دلبند حضرت زهرا و علی مرتضی (علیهم السلام) روایات فراوانی از ناحیه رسول خدا و ائمه معصومین (علیهم السلام) وارد شده که روز عاشورا، روز مصیبت وحزن اهل بیت وشیعیان ایشان می باشد به اعتبار همین روایات باید روز عاشورا غمگین وحزین بود در روایتی می فرماید:

«هرکه یاد کند مصیبت ما را و بگرید وبگریاند مردم را، در روز قیامت در درجه های ما خواهد بود و هرکه مصیبت مارا یاری کند و گریه کند، چشم او در روزی که چشمها همه بگریند، نگرید و هر که در مجلسی بنشیند ودین ما را احیاء نماید، دل او نمیرد در روزی که دلها همه بمیرند .»(۲۱)

بنابراین اگر کسی روز عاشورا روز جشن وسرور بداند یقینا او مانند بنی امیه دشمن اهل بیت است. پس این که سران صوفیه را روز شادی و سرور و جشن می دانند، بدون شک دشمن اهل بیت هستند و لو این که ادعای دوستی بکنند. چنانکه «شیخ عبد القادر گیلانی» روز جانگداز عاشورا را روز فرح و شادی قلمداد کرده گفته است: «روز عاشورا هرگز روز مصیبت نمی باشد، روز جشن وشادی است و بر مردم لازم و واجب است که در این روز برای اهل و عیال خود هدایایی تهیه کنند و آنها را به گردش و تفریح ببرند و آنها را با خوشگذرانی سرگرم سازند». (۲۲)

پس این مسلم است که گریه بر امام حسین (علیه السلام) عنوان شرعی دارد و از عبادات بزرگ شمرده می شود و در حقیقت دیده گریان و دل اندوهگین بر مصائب اهل بیت، شعار شیعه است .

به قول یکی از شعرای عرب

لک عندی ما عشت یا ابن رسو

ل الله حزن یفی بحق ودادی

ناظر بدموع غیر بخیل

وحشی بالسلو غیر جواد

«ای پسر پیامبر خدا در پیش من از برای تو تا زنده ام اندوهی است حق مودت را به جای می آورد دیده ام از ریزش اشک دریغ نمی ورزد و درونم از رنج و غم تسلی نمی یابد.»

انواع گریه ها

گریه انواعی دارد که همه انواع آن در شأن امام حسین (علیه السلام) نیست، حال باید ببینیم چه نوع گریه شایسته امام است:

۱ گریه از روی خواری ودرماندگی:چنین گریه ای، گریه افراد ضعیف وناتوانی است که از رسیدن به اهداف خود وامانده اند و روح و شهامتی برای پیشرفت در خود نمی بینند می نشینند و عاجزانه گریه سر می دهند. هرگز برای امام حسین (علیه السلام) چنین گریه ای نباید کرد و آن حضرت از این نوع گریه بیزار و متنفر است.

۲ گریه عجزو زبونی: چنین گریه ای، گریه افرادی است که از روی عجز و زبونی در اثر ناکامی واحیانا ستم شخصی یا جریان نامناسبی به ورشکستگی افتاده و برای خود احساس خطر می کنندو راه چاره را در گریه می جویند به قول صائب تبریزی:

گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست

صبح نزدیک است و در فکر شب تار خود است.

مسلما این نوع گریه هم مناسب شأن امام نیست.

۳ گریه بر اموات: کسی عزیز خود را از دست می دهد و بر فقدان او گریه می کند یا به این جهت گریه می کند که آن فقید در زندگی او موثر بوده و به آینده خود نگران است در این صورت به حال خود گریه می کند و یا این که به نیکیهای او اشک می ریزد این نوع گریه هم در شأن امام نیست.

۴ از روی رحم و رأفت یا گریه های عاطفی: قلب انسان هنگامی که در برابر حادثه دلخراشی همانند اشک یتیمی، یا بیمار دردمندی یا شخص فقیر و تهیدستی و … قرار می گرید، متأثر می شود چه بسا اشک می ریزد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هنگامی که فرزند خردسال خود ابراهیم را از دست داد ودر قبرسان بقیع به خاک سپرد برای آن کودک آن قدر گریه کرد که اشک بر محاسنش جاری گردید به آن حضرت گفته شد: ای رسول خدا تو دیگران را از گریه منع می کردی حال خود این چنین بی تابی می کنی؟! آن حضرت فرمود: «لیس هذا بکاء غضب انما هذا رحمه و من لا یرحم لا یرحم» (۲۳) «این گریه از روی خشم و نارضایتی نیست بلکه گریه رحمت و رافت است و هرکس رحم نکند مورد رحمت قرار نمی گیرد.»

واقعه خونین کربلا دل را می سوزاند وقلب وعاطفه هر انسانی را به جوش وخروش می اندازد از این نظر این حادثه یک جنایت ویک مصیبت است و شاید در دنیا مشابه چنین جنایتی پیدا بشود و گریه کنندگانی هم داشته باشد. گریه از روی رحم و رأفت یک امر طبیعی است. هر انسانی به هنگام مشاهده یک منظره دلخراش متأثر می شود و اشک می ریزد چنانکه دشمنان امام حسین (علیه السلام) روز عاشورا بر حال آن حضرت می گریستند. آنجا که اهل کوفه از دیدن وضع دلخراش اسراء بناکردند گریه و زاری کردن. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «اتنوحون و تبکون من اجلنا؟؟! فمن ذا الذی قتلنا؟».(۲۴)

پس گریه از روی رحم و رأفت نیز چندان مناسب نیست. امام حسین (علیه السلام) از شیعیان خود این نوع گریه را نخواسته است.

۵ غم و اندوه: گریه از روی غم واندوه نیز یکی از گریه های طبیعی انسان است که به هنگام از دست دادن عزیزی یا به خاطر از دست دادن مقام و موقعیتی ویا به خاطر گرفتاری به مصیبتی، غم و اندوهی به انسان دست می دهدو برای این که دل خود را سبک کند گریه سر می دهد و این نوع افراد که دلشان شکسته است به هنگام سوگواری امام حسین (علیه السلام) بیش از همه گریه می کنند چه بسا از شدت گریه غش کنند ولی آیا این نوع گریه را می توان به حساب امام حسین (علیه السلام) گذاشت؟ هرگز نه.

۶ گریه جدائی و فراق: نوع دیگر گریه، گریه فراق است که به خاطر دوری و جدائی از عزیزی حالت گریه به انسان دست می دهد امام حسن مجتبی (علیه السلام) به هنگام جان دادن، بی تابی می کرد. بعضی از عیادت کنندگان از علت آن پرسیدند امام مجتبی با صدای ضعیف فرمود: برای دو چیز گریه می کنم: هول مطلع، فراق دوستان.(۲۵)

پر واضح است که گریه بر امام حسین و شهیدان کربلا از این نوع گریه نیست.

۷ گریه های شوق گریه های لایق حسین (علیه السلام): گریه شوق گریه مادری است که از دیدن فرزند دلبند گمشده خویش پس از چندین سال سرزده می شود و از شوق گریه می کند. قسمت زیادی از حماسه های کربلا شوق آفرین و شور انگیز است وبه دنبال آن سیلاب اشک شوق به خاطر آن همه رشادتها فداکاریها شجاعتها آزادمردیها و سخنرانیهای آتشین مردان و زنان به ظاهر اسیر، بی اختیار از دیدگان شنونده سرازیر می گردد، آیا این گریه دلیل بر شکست است؟!

۸ گریه پیوند هدف: گاهی قطرات اشک پیام آور هدفهاست، آنها که می خواهند بگویند با مرام امام حسین (علیه السلام) همراه و با هدف او هماهنگ و پیرو مکتب او هستیم، ممکن است این کار را با دادن شعارهای آتشین، یا سرودن اشعار و حماسه ها ابراز دارند، اما گاهی ممکن است آنها ساختگی باشد ولی آن کسی که احیانا با شنیدن این حادثه جانسوز قطره اشکی بریزد، صادقانه تر این حقیقت را بیان می کند این قطره اشک اعلان وفاداری به اهداف مقدس یاران امام حسین و پیوند دل و جان با آنهاست مسلماً این نوع گریه بدون آشنایی با متعالی او ممکن نیست.(۲۶)

پس گریه بر حسین (علیه السلام) اشک ریختن بر مرده نبوده و از روی خواری ودرماندگی وعجز وزبونی، غم و اندوه نیز نمی باشد بلکه آن فقط دلیلی است که ندای حق طلبان را به گوش جهانیان رسانیده و زنگ خطر را برای باطل و اهل آن صدا درمی آورد و صاعقه هائی است که بر روی سر سرکشان و ستمگران در هر زمان و در هر مکان فرو می ریزد وشاهد صادق و گواه زنده ای است از اخلاص در راه حق و دشمنی با بیداد و ستم و بزرگداشتی است برای فداکاری و حق ودلیری وانجام وظیفه ونهراسیدن از مرگ و تکریمی است برای امتناع از قبول ظلم و شکیبائی درمحنت و سختیها.

به قول علامه مغنیه: کسانی که درمجالس تعزیه می خوانند:

لا تطهر الأرض من رجس العدا ابداً

ما لم یسل فوقها سیل الدم العرم(۲۷)h}

«روی زمین از پلیدی دشمنان پاک نخواهد شد تا زمانی که بر روی آن سیل در هم شکننده خون روان نگردد».

غرض، شیعیان بر امام حسین (علیه السلام) از روی خواری ودرماندگی نمی گریند، بلکه از اشک دیده خویش سرود حماسه می سازند و با آه و حسرت خود بانگ حق وعدالت رابه گوش جهانیان می رسانند:

همین نه گریه بر آن شاه تشنه لب کافی است

اگر چه گریه، بر آلام قلب تسکین است.

ببین که مقصد عالی وی، چه بود ای دوست

که درک آن، سبب عز و جاه و تمکین است

زخاک مردم آزاده، بوی خون آید

نشان شیعه و آثار پیروی، این است (۲۸)

«ماربین» مورخ آلمانی می گوید: «هیچ چیز مانند عزاداری حسین نتوانست حس سیاسی در مسلمانان ایجاد کند.»(۲۹)

ای اشک ماتمت به رخ ملت آبرو

وی از طفیل خون تو، اسلام سرخ رو

دین را تو زنده کردی و خود، کشته گشته ای

وین یافته ز فیض تو، دین نبی علوّ

گر آب را به روی تو بستند کوفیان

آوردی آب رفته اسلام را به جو (۳۰)

قطره های اشکی که شیعه در ماتم امام حسین (علیه السلام) و یارانش می ریزد عهد و پیمانی است با قطره های خون شهدای کربلا که با لب تشنه و محروم از «قطره های آب» بر سر احیای دین و ارزشهای راستین مکتب جان باختند. و این اشک ها این نهضت الهی را به جانها پیوند زده وجاوان ساخته است. و این بسیار ساده اندیشی است که کسی تنها توجیهی عاطفی برای این گریه ها داشته باشد چرا که داغ، هر قدر هم شدید باشد، بالاخره گذشت زمان از حرارت آن می کاهد درحالی که عزادارن حسینی از اول عمر تا آخر عمر پس از گذشت قرنها با شور و شوق و حرارت بیشتر در سوک سید الشهداء می گریند. اگر این گریه ها تنها جنبه عاطفی داشت مسلما به مرور زمان حادثه عاشورا از خاطره ها محو می شد و یا ازطراوت ونشاط آن کاسته می گردید .

۹ گریه کردن برای از دست دادن چیزی و یا تحمل دردی: انسان زمانی گریه می کند که چیزی را از دست بدهد یا دردی را متحمل بشود. پس عامل عمده گریه (سوای شوق و چند مورد نادر) درد و فقدان منفعت است ما وقتی از چیزی نفع می بریم به مجرد از دست دادن آن گریه سر می دهیم و یا دردی به ما روی می کند ناله می کنیم.

در روایات می خوانیم که همه چیز بر حسین (علیه السلام) گریه کردند ماه و ستارگان و خورشید شن های بیابان و حتی بادی که می وزید و حتی الحوت فی البحر،چرا؟ شن بیابان چرا گریه کرد؟ ماهیان دریا چرا سوگواری کردند؟ ماه و ستارگان وخورشید چرا تار شدند و بی تابی کردند؟ مسلما آنا به ظاهر متحمل دردو رنجی نشدند چون تیر و خنجرهائی که بر آن پیکر شریف وارد می شد دردش برخورشید و ماهیان دریا نمی رسید پس چرا آنان گریه کردند و آن هم بکاء شدیدا پس حتماً آنها متضرر گردیدند و ازچیزی که نفع می بردند بی نصیب شدند و منفعتی را از دست دادند و آن منفعت چیست ؟چه چیزی بالاتر از امامت! همه از امام نفع می برند و از فقدانش رنج می بینند و متضرر می شوند امام قطب و قلب عالم است وهرکه در عالم است در سایه اوست وقتی او را از ست می دهند متحمل رنج و به دنبال این رنج صاحب درد می شوند این است که آن موجوداتی که ناپاکی بر آنان رخنه نکرده و نمی تواند بکند، (مثل شن های بیابان، ماهیان دریا و …) بر او می گریند و آلوده ها از انس وجن از فقدان چنین ذی نفعی بیخبر می مانند و شادی می کنند، و این است تفسیر آن حدیثی که می فرماید برای حسین (علیه السلام) در قلب مؤمنان حرارتی است که … مؤمنان اگر هم ذکر مصیبتی نشنوند، چون متوجه از دست دادن قطب و محور عالم هستند ناله می کنند…

مرحوم علامه مغنیه می گوید: کسی گفت: آیا شیعه ها جز گریه واشک راه دیگری ندارند که بدان محبت خویش را به اهل بیت (علیه السلام) بیان نمایند؟ گفتم:

«آری شیعیان علاوه بر گریه برای این که مودت قلبی خود را برای اهل بیت به ثبوت رسانند به راههای گوناگونی متوسل می شوند از جمله درود و تحیت بر اهل بیت تقدیم داشته و از فضائل ایشان در مجالس و محافل سخن رانده وبه سوی اماکن مقدس آنها بار سفر بسته و به ضریح های شریف آنان تبرک می جویند».(۳۱)h}

چرا حسین (علیه السلام) فراموش نمی شود؟

می گویند: شما در عصر فضا و اتم زندگی می کنید آنگاه بر کسی اشک می ریزد که صدها سال پیش در گذشته است وبر مزارهایی سفر می نمایید که چیزی جز صخره و سنگ نمی باشد؟!

در پاسخ می گوئیم:«چنانکه گفته اند: «بعد زمان» را در «ابدیت» اثری نیست ابدیت را در ماورای زمان در عرصه ای برتر از زمان حکومت است ابدیت همیشگی است. جاودانان رهبران بزرگ بشریت به ابدیت تعلق دارند، از اینرو قرنها نیز در طول حیات معنوی آنان، مفهوم متداول خود را از دست می دهند(۳۲)

حسین بن علی (علیه السلام) از زمره جاودانان از رهبران بزرگ بشریت است سخن از وی سخن از تاریخ نیست سخن روز است. سخن از ابدیت است سخن از همیشگی خروشان و شکوفا و پر فروز است.

این زنده جاوید نزدیک چهارده قرن به حساب تاریخ پس از مرگ جسمانیش همچنان امروز نیز بر دلها حکومت می کند و هنوز پرتو وجودش نه تنها در حیات ما بلکه در حیات جهان معاصر ودر عصر فضا و اتم «حوادث بی نظیر» ایجاد می کند وبه صورت یکی از «شور انگیزترین حماسه های تاریخ بشریت» در آمده و همه ساله نیرومندترین امواج احساسات میلیونها انسان را در اطراف خود بر می انگیزد و مراسمی پرشورتر و هیجان انگیزتر ازهر مراسم دیگر به وجود می آورد .

راستی چرا به این حادثه تاریخی که شاید در تاریخ مشابه فراوان دارد اهیمت داده می شود؟ ! چرا مراسم بزرگداشت این خاطره هر سال پرشکوهتر و پرهیجان تر از سال پیش برگزار می گردد؟ این همه تعظیم و تکریم و سپاس این همه سوز و گداز پس از چهارده قرن، آخر برای چیست؟ آن را چه معنائی است؟!

حقیقت این است که این زنده جاوید پس از قرنها، همچنان بر قلبهای انسانهای آزاده قدرتمندانه حکومت می کند ودر جامعه «موج معنوی» ایجاد می نماید. حتی هنوز هم به طور عمیق یک قدرت محرک معنوی ویک نیروی کنترل اجتماعی بزرگ به شمار می رود.

اما از زیارت زیارتگاههای مقدس هرگز سنگها و صخره ها هدف و غایت نمی باشند چه اگر غرض خود آنها می بود همین کوهها سر به فلک کشیده انسان را از مشقت سفر و طی راههای طولانی بی نیاز می ساخت پس مقصود بالذات صاحب مزار است وبزرگ داشتن سنگها به جهت شرف انتساب به صاحبان آن مزارها است مانند محترم داشتن جلد قرآن کریم وسنگها و آجرهائی که خانه کعبه ومسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وسایر اماکن مقدس از آنها ساخته شده است .

الان می بینیم که دولتها و ملتها در حفظ مقبره های شخصیتهای بزرگ خویش می کوشند وبه دور آنها هاله تقدیس می کشند.

در تاریخ نوشته اند هنگامی که سر مبارک حسین (علیه السلام) را به نزد یزید آوردند وی در مجلس شراب حضور داشت اتفاقا قاصدی از طرف پادشاه روم به مجلس یزید بار یافت وسر مبارک حسین (علیه السلام) را درمقابل یزید مشاهده کرد و چون دانست که آن سر مبارک به حسین (علیه السلام) تعلق دارد عمل یزید را به شدت نکوهش نمود و گفت ای یزید داستان «کلیسای حافر» را شنیده ای؟ گفت چگونه است؟ رومی گفت: در پیش ما مکانی است که گویند خر عیسی از آنجا گذر کرده است در آنجا کلیسائی بنا نهاده اند که نام آن به سم خر عیسی منسوب بوده و به کنیسه حافر «سم» شهرت دارد ما هر سال به زیارت آنجا می رویم و نذورات خود را به آنجا اهدا می کنیم. روی این حساب ای یزید من گواهی می دهم که تو خطا کاری و از راه راست به دوری! یزید خشمگین شد و به کشتن قاصد فرمان داد رومی به سوی سر نازنین حسین (علیه السلام) رفت و آن را بوسید و شهادتین برزبان جاری کرد و سپس او را گرفتند و بر در قصر به دار کشیدند.(۳۳)

زیارت، ارتباط روحی زائر با صاحب قبر است زائر قبر ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) با آن حضرت تجدید بیعت می نماید و لذا ائمه اطهار علیهم السلام با توصیه و ترغیب به زیارت سالار شهیدان این نهضت مقدس را برای همیشه زنده و جاوید نگه داشته اند البته زیارت همه امامان مورد تأکید است ولی روایاتی که در ترغیب وتشویق زیارت امام حسین (علیه السلام) رسیده فوق العاده زیاد است امامان بااین توصیه ها در صدد آن بودند که شیعیان پیوستگی عملی با اهداف آن بزرگوار داشته باشند. امام سجاد (علیه السلام) که خود چندین بار مخفیانه به زیارت سالار شهیدان رفته در گفتار خویش نیز سفارش زیادی به زیارت امام حسین (علیه السلام) داشته است.

«ابو حمزه ثمالی» گوید: از امام سجاد (علیه السلام) در مورد زیارت امام حسین (علیه السلام) پرسیدم، حضرت فرمود:

«زُره کل یوم فان لم تقدر فکل جمعه فان لم تقدر فکل شهر فمن لم یزره فقد استخف بحق رسول الله (صلی الله علیه و آله)(۳۴) «هر روز آن حضرت را زیارت کن، اگر نمی توانی هفته ای یک بار، اگر نمی توانی ماهی یکبار، پس کسی که اصلا آن حضرت را زیارت نکند، درحقیقت حریم رسول الله را خفیف شمرده است».

ولی مهمتر از سوگواری و زیارت آشنایی به مکتب امام حسین و شهدای کربلا و پیوستگی عملی به اهداف بلند آن بزرگوار است. مهم پاک بودن و پاک زیستن و درست اندیشیدن و تأسی عملی به او است.

پی نوشتها:

.۱ ارشاد القلوب: ص .۱۲۸

.۲ بحار الانوار: ج ۹۰ ص .۳۳۶

.۳ بحار الانوار: ج ۳۶ ص .۳۴۹

.۴ بحار الانوار: ج ۴۴ ص ۲۵۳ .۲۵۲

.۵ کامل الزیارات، ص .۵۷

.۶ مناقب: ج۳، ص ۳۰۳ بحار الانوار: ج ۴۶، ص ۱۰۹

.۷ دیگران عبارتند از: آدم، حضرت نوح، یعقوب و حضرت فاطمه زهرا الخصال: ص ۸۳

.۸ امالی صدوق، مجلسی، ۲۹، ص .۱۲۱

.۹ ثواب الأعمال: ص .۸۳

.۱۰ وسائل الشیعه: ج ۱۰، ص .۳۹۸

.۱۱ بحار الانوار: ج ۹۸، ص ۳۰۹

.۱۲ کامل الزیارات: ص ۱۰۴

.۱۳ امالی الصدوق مجلس ۲۷ بحار الانوار: ج ۴۴، ص .۲۸۴

.۱۴ بحار الانوار: ج ۴۴ ص ۲۸۴

.۱۵ وسائل الشیعه ج ۱۰ ص ۳۹۳ ح .۵

.۱۶ المزار الکبیر: ص ۱۶۵ ۱۱۷ بحار الانوار: ج ۹۸ ص .۳۲۰

.۱۷ کامل الزیارات: ص ۸۳ ، ۸۱، ۹۰ ، ۹۱ بحار الانوار: ج ۱۴ ص ۱۸۱ مجمع البیان: ج ۹ ص .۶۵

.۱۸ شمع جمع: ص ۱۷۸

.۱۹ وسائل الشیعه: ج ۱۰، ص ۳۹۴، ۳۹۲ علل الشرایع، ص .۸۶

.۲۰ مفاتیح الجنان، اعمال روز عاشورا.

.۲۱ امالی صدوق، ص ۴۵ وعیون الأخبار: ص .۱۶۲

.۲۲ الغنیه لمطالبی طریق الحق فی الأخلاق و التصوف و الآداب الإسلامیه ج ۲، ص ۵۷ .۵۶

.۲۳ بحارالانوار: ج ۲۲، ص ۱۵۱ عیون الأخبار: ج ۲، ص ۱۱

.۲۴ لهوف: ترجمه، ص ۹۹

.۲۵ حیاه الحسن (علیه السلام): ج ۲، .۴۲۶ ۲

.۲۶ فلسفه شهادت از آیه الله مکارم

.۲۷ شیعه و عاشورا، نوشته محمد جواد مغنیه: ترجمه فیروز حریرچی: ص ۵۷

.۲۸ خوشدل تهرانی، اشگ شوق، ج ۱ ص .۲۰۷

.۲۹ سیاسه الحسینیه: ص ۴۴

.۳۰ شعر از شمس لنگرودی.

.۳۱ شیعه و عاشورا ترجمه فارسی: ص ۵۶

.۳۲ دیباچه ای بر رهبری: ص .۳۳۰

.۳۳ به نقل: علامه مغنیه شیعه وعاشورا: ترجمه، ص ۵۹ .۵۸

.۳۴ کامل الزیارات: ابن قولویه.

درسهایی از مکتب اسلام صفحه ۲۰

داوود الهامی

منبع:  

http://www.hawzah.net

فلسفه عزاداری برای امام حسین(ع) چیست؟

امام صادق علیه‌السلام درباره مجالس عزاداری فرمودند: «إِنَّ تِلْکَ الْمَجالِسَ أُحِبُّها فَأَحْیُوا أمْرَنا؛ این گونه مجالس (شما) را دوست دارم، از این طریق مکتب ما را زنده بدارید!»

به گزارش فضای مجازی دفاع پرس، درباره فضیلت گریه و عزاداری بر سالار شهیدان امام حسین علیهالسلام روایات زیادی وارد شده است و تاکیدات فراوانی در اینباره از امامان معصوم علیهمالسلام شده است.

سؤال مهمی که لازم است به آن پاسخ داده شود این است که این همه تاکید بر گریه و عزاداری بر امام حسین علیهالسلام برای چیست؟ چه فلسفهای دارد؟ چه فوائد و آثاری بر آن مترتب است؟

این پرسشها را در چند مرحله - با استفاده از بیانات و کتابهای آیتالله ناصر مکارم شیرازی و آیتالله محمدتقی مصباح یزدی - پاسخ میگوییم.

خلاصه سؤالها:

چرا باید حادثه عاشورا را گرامى بداریم؟

چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اکتفا نمىشود؟

چرا باید به یاد وقایع عاشورا عزادارى کرد؟

فوائد گریه و عزاداری برای امام حسین (ع) چیست؟



۱. چرا باید حادثه عاشورا را گرامى بداریم؟

حوادث گذشته هر جامعه مىتواند در سرنوشت و آینده آن جامعه آثار عظیمى داشته باشد. تجدید آن خاطرهها در واقع نوعى بازنگرى و بازسازى آن حادثه است تا مردم از آن جریان استفاده کنند. اگر حادثه مفیدى بوده است و در جاى خود منشأ آثار و برکاتى به شمار مىرفت، بازنگرى و بازسازى آن مىتواند مراتبى از آن برکات را داشته باشد.

علاوه بر این، در همه جوامع انسانى مرسوم است که به نوعى، از حوادث گذشته خود یاد مىکنند؛ آنها را بزرگ شمرده و به آنها احترام مىگذارند. خواه مربوط به اشخاصى باشد که در پیشرفت جامعه خود مؤثر بودهاند، نظیر دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به کسانى باشد که از جنبه سیاسى و اجتماعى، در رهایى ملت خود نقش مؤثرى داشتهاند و قهرمان ملى بودهاند.

همه عقلاى عالم براى این گونه شخصیتها آیینهاى بزرگداشتى را منظور مىکنند. این کار بر اساس یکى از مقدسترین خواستههاى فطرى است که خدا در نهاد همه انسانها قرار داده است، و از آن به «حس حق شناسى» تعبیر مىکنیم.

لذا این خواسته فطرى همه انسانهاست که در برابر کسانى که به آنها خدمت کردهاند حق شناسى و شکرگزارى کنند، آنان را به خاطر داشته باشند و به ایشان احترام بگذارند.

علاوه بر این، یاد آن خاطرهها، در صورتى که در سعادت جامعه تأثیرى داشته، مىتواند عامل مؤثر دیگرى را در زمان بیان خاطرهها بیافریند. در این صورت، گویا خود آن حادثه تجدید مىشود.

از آنجا که معتقدیم حادثه عاشورا حادثه عظیمى در تاریخ اسلام بوده است، و نقش تعیین کنندهاى در سعادت مسلمانها و روشن شدن راه هدایت مردم داشته است، این حادثه در نظر ما بسیار ارزشمند است. از این رو، بزرگداشت و بازسازى این حادثه و به خاطر آوردن آن، موجب مىشود تا بتوانیم از برکات آن در جامعه امروز نیز استفاده کنیم.
آنچه دوست و دشمن بر آن اتفاق دارند این است که داستان کربلا، اگر در عالم انسانیت داستان منحصر به فردى نباشد، از وقایع بسیار کم نظیر است.

البته ما بر اساس آنچه از ائمه اطهار علیهمالسلام دریافت داشتهایم، این داستان واقعی را منحصر به فرد مىدانیم و معتقدیم که نظیر این داستان در گذشته نبوده و در آینده هم نخواهد بود. ولى از جهت احتیاط در سخن و براى این که با کسانى مواجه هستیم که طبعاً از ما دلیل و سند مىخواهند و براى این که وارد آن بحثها نشویم، مىگوییم اتفاق نظر همه مورخین و همه آشنایان به تاریخ بشر این است که اگر داستان عاشورا منحصر به فرد نباشد، از کم نظیرترین داستانهاى عالم است؛ داستانى که هم از نظر کیفیت وقوع، هم از نظر عظمت مصیبت، و هم از نظر بقاى خاطره آن در میان مردم و آثار اجتماعى که بر آن مترتب مىشود، با هیچ ماجراى دیگرى قابل مقایسه نیست. خود همین تکرار عزادارىهایى که در کشور خودمان مىبینیم، مىتواند براى ما عامل هشدار دهنده و بیدارکنندهاى باشد که هیچ حادثه دیگرى با این حادثه قابل مقایسه نیست. حادثهاى که براى آن این همه وقت صرف مىشود، این همه هزینه مىشود و این همه اشکها ریخته مىشود، با چه حادثه و پیشامدى قابل تشبیه است؟

این عزادارىها مخصوص کشور ما نیست. در دورترین نقطههاى جهان در ایام محرم و صفر و به خصوص روز عاشورا برنامههایى برگزار مىشود. در نیویورک که یکى از بزرگترین شهرهاى دنیاست، در روز عاشورا از طرف شیعیان پاکستانى، ایرانى، عراقى، لبنانى و بعضى از کشورهاى دیگر، دسته سینه زنى راه مىافتد به طورى که توجه همه مردم را به خود جلب مىکند. بزرگترین خیابان این شهر، پر از جمعیت مىشود.

علاوه بر شیعیان، در بسیارى از کشورهاى سنى نشین هم در ایام عاشورا چنین مراسمى از سوى اهل سنت برگزار مىشود؛ یا اگر شیعیان جلساتى تشکیل مىدهند، برادران اهل تسنن، خود را موظف مىدانند که در این مراسم شرکت کنند. بسیارى از برادران اهل تسنن ما در شبه قاره هند، هم در هندوستان که تعداد مسلمانان آن، دو برابر جمعیت کل ایران است و هم در بنگلادش و پاکستان، به عنوان اداى اجر رسالت، بر خود واجب مىدانند که در مراسم عزادارى سیدالشهداء علیهالسلام شرکت کنند.

بلکه حتى بت پرستانى که به شریعت اسلام معتقد نیستند، به لحاظ برکاتى که از عزادارى سیدالشهداء علیهالسلام دیدهاند مراسم عزادارى بر پا مىکنند و نذورات فراوانى براى برگزارى مراسم سیدالشهداء علیهالسلام دارند. اینها مواردى است که در تمام دنیا دیده مىشود لذا هیچ حادثهاى را در عالم نمىتوانیم نشان دهیم که چنین تأثیرى داشته باشد و ملتهاى مختلف را تحت تأثیر قرار داده باشد.

به این مطالب، فداکارىهایى را که شیعیان در طول تاریخ کردهاند اضافه کنید. این فداکارىها براى این بوده است که بتوانند این مراسم را برگزار کنند و بتوانند به زیارت قبر سیدالشهداء علیهالسلام نایل شوند.

همیشه برگزارى این گونه مراسم و زیارت قبر آن حضرت علیهالسلام به این راحتى نبوده است. البته الآن هم خیلى راحت نیست؛ ولى زمانى بود که اگر کسى مىخواست براى زیارت قبر سیدالشهداء علیهالسلام برود، باید جان خود را کف دست بگیرد. مأموران دولت عباسى، به خصوص در زمان متوکل، آنچنان سخت گیرى مىکردند که کسى جرأت نکند به نزدیک حرم حسینى برسد. حتی قبر سیدالشهداء علیهالسلام را خراب کردند، بر آن آب بستند و زمینش را شخم زدند، براى این که به کلى آثار این قبر محو شود. ولى شیعیان براى آن که بتوانند حتى قبر سیدالشهداء را زیارت کنند، حاضر شدند دست بدهند، پا بدهند، جان بدهند، اما بروند و از نزدیک سلام بدهند. چنین چیزى قطعاً در تاریخ بشر نمونه ندارد. اگر از هر جهت دیگر بگوییم شباهتى با سایر حوادث دارد، از این جهت شباهتى با هیچ حادثهاى ندارد.

۲. چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اکتفا نمىشود؟

جواب این است که البته بحث درباره شخصیت سیدالشهداء علیهالسلام، تشکیل میزگردها، کنفرانسها، سخنرانىها، نوشتن مقالات و امثال این قبیل کارهاى فرهنگى، علمى و تحقیقات، بسیار مفید و لازم است و در جامعه ما نیز انجام مىشود و به برکت نام سیدالشهداء علیهالسلام و عزادارى آن حضرت، بحث، گفتگو و تحقیقات زیادى پیرامون این امور صورت مىگیرد و مردم نیز معارف را فرا مىگیرند. اما آیا براى این که ما از حادثه عاشورا بهره بردارى کامل کنیم، این اقدامات کافى است؟ یا این که امور دیگرى نیز مثل همین گریه و عزادارىها به جاى خود لازم است؟

جواب دادن به این سؤال متوقف بر این است که ما نظرى روان شناسانه به انسان بیندازیم و ببینیم عواملى که در رفتار آگاهانه ما مؤثر است فقط عامل شناختى و معرفت است یا عوامل دیگرى هم در شکل دادن رفتارهاى اجتماعى ما موثر است.

هنگامى که در رفتارهاى خود دقت کنیم در مىیابیم که در رفتارهاى ما دست کم دو دسته از عوامل نقش اساسى ایفا مىکنند. یک دسته عوامل شناختى، که موجب مىشود انسان مطلبى را بفهمد و بپذیرد.

طبعاً مطلب مورد نظر از هر مقولهاى که باشد، متناسب با آن از استدلال عقلى، تجربى و یا راههاى دیگر استفاده مىشود. قطعاً شناخت در رفتار ما تأثیر زیادى دارد، اما یگانه عامل مؤثر نیست.

عوامل دیگرى هم هستند که شاید تأثیر آنها در رفتار ما بیشتر از شناخت باشد. این عوامل را به طور کلى انگیزهها، و به تعبیرات دیگرى احساسات و عواطف، تمایلات، گرایشها، میلها، غرائز و عواطف مىنامند.

اینها سلسلهاى از عوامل درونى و روانى است که در رفتار ما مؤثر است. هرگاه شما رفتار خود را تحلیل کنید، خواه رفتار مربوط به زندگى فردى شما باشد، و خواه رفتار خانوادگى، رفتار اجتماعى، یا رفتار سیاسى شما باشد، مىبینید عامل اصلى که شما را به انجام آن رفتار واداشته است همین عوامل تحریک کننده و برانگیزاننده است.

عاملى باید در درون ما باشد تا ما را برانگیزاند. باید براى هر کارى میلى داشته باشیم تا آن کار را انجام دهیم. باید شور و شوقى نسبت به انجام آن کار پیدا کنیم، علاقهاى نسبت به آن کار داشته باشیم تا بر انجام آن اقدام کنیم و دیگر این که باید بدانیم به چه دلیل باید این کار را انجام دهیم؟ این کار، براى ما چه فایدهاى دارد؟ و چگونه باید آن را انجام دهیم؟ مواردى از این قبیل از جمله عوامل شناختى است. این عوامل را باید به دقت مورد مطالعه قرار داد و از طریق تجربه یا استدلال فرا گرفت. لازم است با مراجعه به منابع، متناسب با کارى که مىخواهیم انجام دهیم شناختهاى لازم را به دست آوریم. اما فقط شناختْ، کافى نیست تا ما را به حرکت درآورد.

عامل روانى دیگرى نیاز داریم تا ما را به سوى کار برانگیزاند و به طرف انجام کار سوق دهد. این گونه عوامل را انگیزههاى روانى مىنامند. اسمهاى دیگرى هم دارد؛ احساسات و عواطف و مانند آنها. این عوامل در مجموع، میل به حرکت را در انسان به وجود مىآورد، عشق به انجام کار را ایجاد مىکند، و شور و هیجان به وجود مىآورد. تا این عوامل نباشد کار انجام نمىگیرد. حتى اگر انسان به یقین بداند که فلان ماده غذایى براى بدن او مفید است، اما تا اشتها نداشته باشد و یا تا اشتهاى او تحریک نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمىرود.

اگر فرضاً اشتهاى کسى کور شود، و یا به بیمارى مبتلا شود که اشتها پیدا نکند، هر چه به او بگویند که این ماده غذایى براى بدن او خیلى مفید است، تمایلى به خوردن آن پیدا نمىکند؛ پس غیر از آن دانستن باید این میل و انگیزه نیز در درون انسان باشد. مسائل اجتماعى و سیاسى هم همین حکم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حرکت اجتماعى خوب و مفید است، تا انگیزهاى براى انجام آن حرکت نداشته باشد حرکتى انجام نمىدهد. مىگوید قبول دارم که انجام آن خوب است، اما من باید انگیزهاى داشته باشم، عاملى باید مرا به حرکت درآورد تا آن کار را انجام دهم.

از این رو، شناخت امام حسین علیهالسلام و اهداف ایشان، خود به خود براى ما حرکت آفرین نمىشود. هنگامى دانستن و به یاد آوردن آن خاطرهها ما را به کارى مشابه کار امام علیهالسلام و به پیمودن راه او وا مىدارد که در ما نیز انگیزهاى به وجود آید و بر اساس آن، ما هم دوست داشته باشیم آن کار را انجام دهیم.

خودِ شناخت، این میل را ایجاد نمىکند؛ بلکه باید عواطف ما تحریک شود و احساسات ما برانگیخته شود تا این که ما هم بخواهیم کارى مشابه کار او انجام دهیم.

جلسات بحث و گفتگو و سخنرانىها مىتواند آن بخش اول را تأمین کند، یعنى شناخت لازم را به ما بدهد. اما عامل دیگرى هم براى تقویت احساسات و عواطف لازم داریم، البته خود شناخت، یادآورى و مطالعه یک رویداد مىتواند نقشى داشته باشد، اما نقش اساسى را چیزهایى ایفا مىکند که تأثیر مستقیمى بر احساسات و عواطف ما داشته باشد.

ما مىدانیم امام حسین علیهالسلام روز عاشورا چگونه به شهادت رسید، اما آیا دانستههاى ما اشک ما را جارى مىکند؟ وقتى در مجالس شرکت مىکنیم و مرثیه خوان مرثیه مىخواند، مخصوصاً اگر لحن خوبى هم داشته باشد و به صورت جذابى داستان کربلا را براى شما بیان کند، آن گاه مىبینید که بى اختیار اشک جارى مىشود. این شیوه مىتواند در تحریک احساسات تأثیرى داشته باشد که خواندن و دانستن چنان اثرى را ندارد.

هر اندازه اینها در برانگیختهتر شدن عواطف و احساسات ما مؤثرتر باشد، حادثه عاشورا در زندگى ما مؤثرتر خواهد بود.

بنابراین صِرف بحث و بررسى عالمانه واقعه عاشورا نمىتواند نقش عزادارى را ایفا کند. باید صحنههایى در اجتماع به وجود آید که احساسات مردم را تحریک کند. همین که صبح از خانه بیرون مىآیند مىبینند شهر سیاه پوش شده است، پرچمهاى سیاه نصب شده است، خود این تغییر حالت، دلها را تکان مىدهد. گرچه مردم مىدانند محرم است، اما دیدن پرچم سیاه اثرى را در دل آنها مىگذارد که دانستن این که محرم است آن اثر را نمىگذارد. راه انداختن دستههاى سینه زنى با آن شور و هیجان خاص خود مىتواند آثارى را به دنبال داشته باشد که هیچ کار دیگر آن آثار را ندارد.

این جا است که متوجه مىشویم چرا امام راحل (قدس سره) بارها مىفرمود آنچه داریم از محرم و صفر داریم. چرا این همه اصرار داشت که عزادارى به همان صورت سنتى برگزار شود. چون در طول سیزده قرن تجربه شده بود که این امور نقش عظیمى در برانگیختن احساسات و عواطف دینى مردم ایفا مىکند و معجزه مىآفریند. تجربه نشان داد که بیشتر پیروزىهایى که در دوران انقلاب و یا در دوران جنگ در جبههها حاصل شد، در اثر شور و نشاطى بود که مردم در ایام محرم و عاشورا و به برکت نام سیدالشهداء علیهالسلام حاصل مىکردند.

۳. چرا باید به یاد وقایع عاشورا عزادارى و گریه کرد؟

موضوع دیگرى که در این جا مطرح مىشود این است که راه برانگیختن احساسات و عواطف عزادارى و گریه نیست. عواطف انسان ممکن است با مراسم جشن و سرور هم تحریک شود. چرا براى تحریک احساسات از مراسم شاد استفاده نمىکنید؟ چرا باید گریه کرد و عزاداری کرد؟

جواب این است که احساسات و عواطف انواع مختلفى دارد. تحریک هر نوع احساسات و عواطف، باید با حادثه مربوط متناسب باشد. حادثهاى که بزرگترین نقش را در تاریخ اسلام ایفا کرد، حادثه شهادت ابى عبد الله الحسین بود. او بود که مسیر تاریخ اسلام را عوض کرد. او بود که درسى براى حرکت، براى نهضت، براى مقاومت و براى استقامت تا روز قیامت به انسانها داد. براى آن که آن خاطره تجدید شود، فقط مجلس جشن و شادى کافى نیست. باید کارى متناسب با آن حادثه انجام داد. یعنى باید کارى کرد که حزن مردم برانگیخته شود، اشک از دیدهها جارى شود، شور و عشق در دلها پدید آید و در این حادثه چیزى که مىتواند چنین نقشى را بیافریند، همین مراسم عزادارى و گریستن و گریاندن دیگران است؛ در حالى که خندیدن و شادى کردن هیچ وقت نمىتواند این نقش را ایفا کند.

خندیدن هیچ وقت آدم را ظلمستیز و شهادتطلب نمىکند. این قبیل مسائل عشق دیگرى مىخواهد که از سوز و اشک و شور پدید مىآید. راه آن هم همین عزادارىها است.

۴. فوائد گریه و عزاداری برای امام حسین (ع) چیست؟

الف) حفظ مکتب اهل بیت (ع) به عنوان اسلام ناب و خالص

مجالس عزاى امام حسین علیهالسلام عامل فوقالعاده نیرومندى براى بیدارى مردم است و راه و رسمى است که آن حضرت آن را به پیروان خود آموخته تا ضامن تداوم و بقاى اسلام باشد.

اهمّیّت برپایى این مجالس و رمز تأکید ائمّه اطهار علیهمالسلام بر حفظ آن، آنگاه روشنتر مىشود که ملاحظه کنیم شیعیان در عصر صدور این روایات به شدّت در انزوا به سر مىبردند و تحت فشارهاى گوناگون حکومت امویان و عبّاسیان چنان گرفتار بودند که قدرت بر انجام کوچکترین فعّالیّت و حرکت سیاسى و اجتماعى نداشتند و چیزى نمانده بود که به کلّى منقرض شوند ولى مجالس عزاى امام حسین علیهالسلام آنان را نجات داد و در پناه آن، تشکّل و انسجام تازهاى یافتند و به صورت قدرتى چشمگیر در صحنه جامعه اسلامى ظاهر شده و باقى ماندند.

به همین دلیل، برپایى این مجالس در روایات به عنوان «احیاى امر اهلبیت علیهمالسلام» تعبیر شده است.

امام صادق علیهالسلام در مورد این گونه مجالس فرمودند: «إِنَّ تِلْکَ الْمَجالِسَ أُحِبُّها فَأَحْیُوا أمْرَنا؛ این گونه مجالس (شما) را دوست دارم، از این طریق مکتب ما را زنده بدارید!».

امام خمینى (قدس سره) در تعبیر جامعى مىفرماید: «همه ما باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است، این مراسم سیاسى، مراسم عزادارى ائمّه اطهار علیهمالسلام به ویژه سیّد مظلومان و سرور شهیدان حضرت اباعبداللَّه الحسین علیهالسلام است که حافظ ملّیّت مسلمین به ویژه شیعیان ائمّه اثنىعشر- علیهم صلوات اللّه و سلّم- مىباشد».

حتّى غیر مسلمانان هم به این امر اعتراف دارند. «ژوزف فرانسوى» در کتاب «اسلام و مسلمانان» ضمن اشاره به اندک بودن شمار شیعیان در قرون اوّلیّه اسلام، به خاطر عدم دسترسى آنان به حکومت، و ظلم و ستم حاکمان بر آنان و قتل و غارت اموالشان در تحلیل جالبى مىنویسد: «یکى از امامان شیعه، آنان را دستور تقیّه داد تا جانشان از گزند بیگانگان محفوظ باشد و همین امر باعث شد که شیعیان کم کم قدرت پیدا کنند و این بار دشمن بهانهاى نیافت تا به واسطه آن شیعیان را بکشد و اموالشان را غارت نماید. شیعیان مجالس و محافل مخفیانهاى را تشکیل دادند و بر مصائب حسین علیهالسلام گریه مىکردند. این عاطفه و توجّه قلبى در دلهاى شیعیان استحکام یافت و کم کم زیاد شد و پیشرفت کردند ...

بزرگترین عامل این پیشرفت برپا کردن عزادارى حسین (علیهالسلام) مىباشد که دیگران را به سوى مذهب شیعه دعوت مىکند ... هر یک از شیعیان در حقیقت مردم را به سوى مذهب خود مىخوانند بى آنکه مسلمانان دیگر متوجّه بشوند. بلکه خود شیعیان هم (شاید) به فایدهاى که در این کارهایشان وجود دارد متوجّه نیستند و گمان مىکنند تنها ثواب اخروى کسب مىکنند».

ب) اتحاد شیعیان و تزلزل حکومتهای فاسد

ائمّه اطهار علیهمالسلام با تأکید بر برگزارى مراسم عزادارى حسینى علیهالسلام، برنامه آن حضرت را «محورى» براى وحدت و اتحاد مردم قرار دادند به گونهاى که امروزه در ایّام شهادتش میلیونها انسان با اختلاف طبقات و نژاد و مذهب در هر کوى و برزن به عزادارى آن حضرت بپاخاسته و گرد بیرق حسینى اجتماع مىکنند.

هر ملّتى براى بقا و موفّقیّت خویش محتاج به عامل وحدت و اجتماع است. بدون شک بهترین عامل وحدت پیروان اهل بیت علیهمالسلام که با کمترین زحمت و کمترین هزینه مىتواند تودههاى میلیونى را حول یک محور جمع کند، همین مراسم عزادارى حسینى است.

به یقین اگر ملّتى از چنین قدرتى برخوردار باشد که بتواند در کوتاهترین فرصت و با کمترین تبلیغات، نیروهاى متفرّق خویش را گردآورى کرده و سازماندهى کند، مىتواند هر مانعى را از سر راه پیشرفت خود بر دارد.

در واقع ائمّه اطهار علیهمالسلام با ترغیب مردم به اقامه مجالس حسینى از پراکندگى نیروها جلوگیرى به عمل آوردند و تودههاى متفرّق را بسیج کردند و با ایجاد وحدت و یکپارچگى در میان آنها قدرت عظیمى را به وجود آوردند.

حرکت خودجوش میلیونى مردم مسلمان ایران در نهضت شکوهمند انقلاب اسلامى در ماه محرّم و صفر به ویژه روزهاى تاسوعا و عاشورا که لرزه بر اندام طاغوتیان مىانداخت سرّ تأکید ائمّه اطهار علیهمالسلام بر محور قراردادن امام حسین علیهالسلام را روشنتر مىکند.

«ماربین آلمانى» در اثر خود مىنویسد: «بى اطّلاعى بعضى از تاریخ نویسان ما موجب شد که عزادارى شیعه را به جنون و دیوانگى نسبت دهند؛ ولى اینان گزافه گفته و به شیعه تهمت زدهاند. ما در میان ملل و اقوام، مردمى مانند شیعه پرشور و زنده ندیدهایم، زیرا شیعیان به واسطه بپا کردن عزادارى حسینى سیاستهاى عاقلانهاى را انجام داده و نهضتهاى مذهبى ثمر بخشى را به وجود آوردهاند».

همین نویسنده آلمانى مىگوید: «هیچ چیز مانند عزادارى حسینى نتوانست بیدارى سیاسى در مسلمانان ایجاد کند».

مخالفت دشمنان اسلام با اقامه این مجالس و تلاش آنها در جهت به تعطیلى کشاندن آن، حتّى اقدام آنان بر انهدام قبر امام حسین علیهالسلام و مانع شدن از زیارت قبر آن حضرت، خود شاهد دیگرى است که حکومتها تا چه اندازه از این نیروى عظیم وحشت داشته و دارند.

با نگاهى گذرا به تاریخ اسلام بعد از حادثه کربلا مىبینیم این مجالس و پیامهاى عاشورایى تا چه اندازه سرمشق قیامهاى مجاهدان راه خداوند در مقابل گردنکشان و طاغوتیان بوده است.

ج) خودسازى و تربیت دینى (الگوپذیرى)/ دانشگاهی برای تعلیم عقاید،اخلاق و احکام

مجالس عزاى امام حسین علیهالسلام مجالس تحوّل روحى و مرکز تربیت و تزکیه نفس است. در این مجالس مردمى که با گریه بر مظلومیّت امام حسین علیهالسلام آن حضرت را الگو قرار مىدهند، در واقع زمینه تطبیق اعمال و کردار خویش و همرنگى و سنخیّت خود را با سیره عملى آن حضرت فراهم مىسازند.

تأثیر عمیق این مجالس به قدرى است که افراد زیادى در این مجالس، دگرگونى عمیقى یافته و تصمیم بر ترک گناه و معصیت مىگیرند، و چه بسا اشخاص گمراهى که با شرکت در این مجالس تنبّه حاصل کرده و راه نجات را پیدا مىکنند.

این مجالس به آدمى درس عزّت، آزادگى، ایثار، فداکارى و درس تقوى و اخلاق مىآموزد. این مجالس مهد پرورش انسانهاى حق طلب و عدالت گستر و شجاع است.

اضافه بر این، در طول تاریخ این جلسات به مثابه کلاسهاى درس و دانشگاهی براى مردم بوده است و آنان را با معارف و حقایق دینى، تاریخ، رجال، احکام و موضوعات گوناگون دیگر آشنا مىکرده است، و یکى از مؤثّرترین پایگاههاى خودسازى و تهذیب نفوس و تربیت اخلاق بوده است.

ائمّه اطهار علیهمالسلام با گشودن این باب، و تشویق مردم به شرکت در این محافل در واقع همه را به تحصیل و تربیت در این دانشگاه حسینى دعوت کردند. شور و هیجان جوانان بسیجى در جبهههاى نبرد در جنگ تحمیلى هشت ساله به ویژه در شبهاى عملیّات و لحظه شمارى آنان براى فداکارى و ایثار و نیل به شهادت، گواه روشنى بر تأثیرعمیق مجالس حسینى است.

د) تجلیل از مجاهدت امام علیهالسلام و تعظیم شعائر

اساساً سوگوارى در مرگ اشخاص یک نوع تعظیم و احترام به آنان و رعایت موقعیّت و شخصیّتشان محسوب مىشود؛ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مىفرماید: «مَیِّتٌ لابَواکِیَ عَلَیْهِ، لا إِعْزازَ لَهُ؛ مردهاى که گریه کنندهاى نداشته باشد عزّتى ندارد!»

مخصوصاً سوگوارى در مرگ مردان الهى، از مصادیق بارز تعظیم شعائر الهى بوده و تجلیل از عقیده و راه و رسم و مجاهدت و تلاش آنان محسوب مىشود. از این رو، رسول خدا صلى الله علیه و آله هنگام بازگشت از جنگ احد وقتى که مشاهده کرد خانوادههاى شهداى قبیله «بنى اشهل» و «بنى ظفر» براى شهیدان خود گریه مىکنند، ولى عموى بزرگوارش حضرت حمزه گریه کنندهاى ندارد، فرمود: «لکِنَّ حَمْزَةُ لابَواکِیَ لَهُ الْیَوْمَ؛ امّا امروز حمزه، گریه کنندهاى ندارد!».

زنان مدینه با شنیدن این سخن در خانه حضرت حمزه اجتماع کرده و به سوگوارى پرداختند و بدین وسیله شخصیّت عظیم حضرت حمزه مورد تجلیل و تکریم قرار گرفت.

و نیز آنگاه که خبر شهادت جعفر طیّار در جنگ موته به مدینه مىرسد، پیامبر صلى الله علیه و آله براى گفتن تسلیت نخست به خانه جعفر رفت، سپس به خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام آمد، و آن بانوى بزرگ را در حال گریه و سوگوارى دید، فرمود: «عَلى مِثْلِ جَعْفَرٍ فَلْتَبْکِ الْبَواکِی؛ به راستى براى شخصیّتى چون جعفر باید گریه کنندگان گریه کنند!»

قرآن کریم در مورد گروهى از قوم موسى که راه تباهى و فساد را در پیش گرفتند و سرانجام در اثر نفرین آن حضرت به هلاکت رسیدند، آنان را لایق تجلیل و گریه ندانسته و مىفرماید: «فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا کَانُوا مُنظَرِینَ»؛ نه (اهل) آسمان بر آنان گریستند و نه (اهل) زمین!

از این تعبیر به خوبى استفاده مىشود که لیاقت گریه دیگران را نداشتن نوعى حقارت و بى ارزشى است.

از این رو، در سفارشهاى ائمّه اطهار علیهمالسلام مىبینیم که مىفرمودند: چنان در میان مردم منشأ آثار خیر و برکت باشید که بر مرگتان بگریند و از شما تجلیل کنند!

امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «خالِطُوا النَّاسَ مُخالَطَةً إِن مِتُّمْ مَعَها بَکَوْا عَلَیْکُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُم؛ با مردم آنچنان معاشرت کنید که اگر بمیرید بر مرگ شما اشک بریزند و اگر زنده بمانید به شما عشق بورزند».

بنابراین، اقامه عزادارى براى امام حسین علیهالسلام آن شخصیّت ممتاز و بى نظیرى که خود از خاندان عصمت و طهارت بود و از اولیاى الهى و امامان معصوم است، علاوه بر تجلیل از مقام شامخ آن امام همام، از مصادیق روشن تعظیم شعائر الهى است که: «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ هر کس شعائرالهى را بزرگ دارد، این کار نشانه تقواى دلهاست.

چگونه چنین نباشد و حال آن که صفا و مروه با این که مکانى بیش نیستند، چون یاد و ذکر الهى در آنجا زنده مىشود، از شعائر الهى شمرده است. «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ»؛ صفا و مروه از شعائر (و نشانههاى) خداست.

به یقین، امام حسین علیهالسلام که تمام هستى خویش را یکجا با خداوند معامله کرد و مخلصانه از همه چیزش در راه خدا گذشت، از عظیمترین شعائر الهى است و برپایى مجالس عزا براى آن حضرت، تعظیم یکى از بزرگترین شعائر الهى محسوب مىشود که آثار مثبت فردی و اجتماعی بیشماری دارد.

 

انتهای پیام/