دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

تبارشناسی مفهومی «سلفیه» و «سلفی‌گری»

تبارشناسی مفهومی «سلفیه» و «سلفی‌گری»

محمدحسین رفیعی*
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از فرهنگ امروز، رشید رضا علی‌رغم برنامه‌ی مشخص سید جمال و عبده برای طراحی یک جریان اصلاحگر مذهبی، هیچ نشانه‌ای از تصریح ایشان به «سلفی‌گری» و اعتقاد به آن در آثارشان دیده نمی‌شود. همین روایت نه‌چندان دقیق، به علت شهرت و برجستگی ناقل آن (ماسینیون) به‌سرعت و کثرت در متون و پژوهش‌های آکادمیک غربی رواج یافت و بعدها به‌عنوان یک اصل قطعی و پذیرفته‌شده، مبنای تحلیل‌های متعددی قرار گرفت.

در سال‌های اخیر و تحت تأثیر تحولات ناخوشایندی که در منطقه‌ی خاورمیانه شکل گرفته، توجهات بسیاری به‌سوی جریان‌های موسوم به «تکفیری» جلب شده است، جریان‌هایی که با خودحق‌پنداری گسترده و ارائه‌ی قرائتی بسیار سطحی و ظاهری از اسلام، خشونت و سبعیت را تنها راه گسترش دینی می‌دانند که حتی نام آن نیز از سلم و سلامت و تسلیم برآمده است. این تحولات سیاسی، اندیشمندان و پژوهشگران را به شناخت دقیق خاستگاه‌های اندیشه­ای این گروه‌ها سوق داده است. در این راستا دائماً عناوینی همچون «حنبلی»، «سلفی»، «وهابی»، «تکفیری» و... به چشم می‌خورد، اما هیچ قول واحدی در باب نسبت دقیق میان این عناوین وجود ندارد. به راستی «سلفی» کیست؟ چگونه این عقیده/ مسلک/ مرام را می‌توان توضیح داد؟ خاستگاه رشد این قرائت خاص دینی کجاست؟

این مشکل در باب واژگان «حنبلی» و «وهابی» وجود ندارد و تقریباً مشخص است که مسلمین اهل‌سنت پیرو شعائر فقهی مکتب احمدبن‌حنبل را «حنبلی» و پیروان اصول اعتقادات محمدبن‌عبدالوهاب را «وهابی» می‌خوانند. اما توضیح و تبیین واژه‌ی «سلفی» به‌هیچ‌وجه کار آسانی نیست و به‌سختی می‌توان معنای واحد و مشترکی را از میان آرای صاحب‌نظران دریافت. سلفیان -به معنای سنتی کلمه- کسانی هستند که از پیشوایان راستین صدر اسلام (سلف) پیروی می‌کنند، از نگاه آنان مشروعیت هر آیین و دستور شرعی در تطابقش با قرآن و سنت نبوی نهفته است. مسئله‌ی شناخت دقیق سنت نبوی مشکل دیگریست: کدام سنت؟ اینجاست که پای صحت اِسناد (زنجیره‌ی وثیق و معتبر ناقلان حدیث) و افتراقات مهم میان احادیث «اهل‌السنة» و «اهل‌البدعة» به میان می‌آید. این توضیحات نیز کمکی به شناخت بهتر وجه افتراق میان «سلفیه» و دو واژه‌ی «حنبلی» و «وهابی» نمی‌کند. در حوزه‌ی کلام و اعتقادات نیز سلفی‌گری قرابت بسیاری با «حدیث‌گرایی» حنابله در مواجهه با «عقل‌گرایی» دارد. سلفی‌گری به شدت تحت تأثیر نص‌گرایی و دریافت ظاهری فقه حنبلی است. شاید در میان مکاتب اربعه‌ی فقهی اهل‌سنت، فقه حنبلی نخستین مکتبی باشد که در وجه کلام و فقه مطرح گردید و با داعیه‌ی نفی بدعت‌ها، تأثیرات بسیطی را تاکنون بر فکر و اندیشه‌ی جهان اسلام باقی گذارده است.

به نظر می‌رسد تلاش برای تعریف مفهوم سیال «سلفیه» در این قالب‌های سنتی، راه به جایی نخواهد برد. تمییزات موجود و بسیار تکرارشونده‌ای که پیرامون دوگانه‌های نص‌گرایی-عقل‌گرایی، عمل‌گرایی-اندیشه‌ورزی، ظاهرگرایی-تأویل‌گرایی و... مطرح می‌شود شاید بخشی از جنبه‌های کلان مفهوم «سلفیه» را روشن سازد، اما مطمئناً همه‌ی آن جنبه‌ها در این مفاهیم خلاصه نشده است. شاید مطالعه‌ی دقیق تاریخ مفهوم سلفیه را باید در القای تمایز میان دو سطح تحلیل آغاز کرد که عموماً مغفول مانده یا حتی به‌راحتی قابل تمییز نیستند. سطح نخست در شناخت این مفهوم به تاریخ اندیشه‌ی «سلفیه» و ردیابی خاستگاه‌های روش‌شناسی، عقاید و شعائری بازمی‌گردد که «سلفی‌گری» را از دیگران متمایز می‌سازد. در این سطح مباحث مهمی همچون شناخت ذات ظاهرگرا (در مقابل عقل‌گرا) و متکی بر حدیث سلفیه طرح می‌شود. از این منظر شاید مفهوم «سلفیه» همان بازگشت به اصل (بخوانیم واپس‌گرایی) تعبیر شود که لااقل تا زمانه‌ی احمدبن‌حنبل قابل ردیابی و شناخت است؛ ما این سطح از شناخت از مفهوم «سلفیه» را شناخت سنتی و تاریخی آن می‌دانیم. این روش با مشکلات متعددی روبه‌روست؛ چراکه باید توجه داشت که «تاریخ اندیشه» با «تاریخ عناوین و اعتبارات ناظر به سطوح و مراحل آن اندیشه» متفاوت است؛ به‌عبارت‌دیگر، در اینجا از دامی سخن می‌گوییم که در شناخت هر جریان فکری ناظر به مفهوم، پدید می‌آید: به همان میزان که شناخت یک اندیشه با شناخت تاریخ آن متفاوت است، شناخت تاریخ آن اندیشه با شناخت تعابیر و ملفوظاتی که در طول تاریخ برای شناخت آن به‌کارگرفته‌شده، فرق دارد؛ یکی از مشکلات مهم ما در روند تحقیق و هضم مفهوم «سلفیه» گرفتاری به چنین دامی است.

اما سطح دوم از شناخت «سلفیه» شناخت مفهومی است که منحصراً بر تحقیق گونه‌شناسانه‌ی تاریخی پیرامون خاستگاه، ساختار و تغییر شکل مفهوم سلفیه استوار شده است. بخشی از سؤالاتی که در سطور فوق ذکر کردیم در این سطح قرار می‌گیرد: کی و کجا این مفهوم پدید آمد؟ چه کسانی آن را گسترش و رواج دادند؟ چگونه و در چه دوره‌ای این مفهوم با جوانب دیگری همچون روش‌شناسی‌ها، عقاید و شعائر مخصوص به خود تعریف شد؟ و ... اگرچه ممکن است این سطح از مفهوم‌شناسی سلفیه با سطح نخست اشتراکاتی داشته باشد، اما بدون شک ظرفیت پرده‌برداری از مشکلات و نقاط ناپیدایی را دارد که تاریخ شناخت سلفیه راوی آن‌هاست: کج‌فهمی‌ها، سوءتفاهمات و عدم شناخت صحیح اندیشه‌ها در بستر زمان و مکان.

اگرچه تاریخ‌گذاری مفهوم «سلفیه» در سنت کلامی و تاریخی اسلامی به قرون میانه تاریخ اسلام می‌رسد، هنوز مشخص نیست که از چه زمانی همان مفهومی که امروزه از «سلفی‌گری/ سلفیه» مراد می‌کنیم، رواج داشته است. علی‌رغم شباهت ظاهری که بسیاری از محققان و پژوهشگران را به اشتباه درافکنده، به نظر نمی‌رسد که در دوره‌ی میانه‌ی تاریخ اسلام «سلفیه» مترادف «سلفی‌گری» دانسته می‌شده است. در باب کاربرد این مفهوم در کلام و عبارات آن دوره شواهد متعددی از استفاده‌ی تقی‌الدین ابن‌تیمیه از واژه‌ی «السلفیة» وجود دارد، اما به نظر می‌رسد که استفاده‌ی ابن‌تیمیه از این عبارت بیش از آنکه ناظر به مفهوم «سلفی‌گری» (اسم خاص) باشد به معنای «جمعی از سلفیان» (اسم جمع) است. برخلاف اصرار و ابرام اکید سلفیان امروز برای بازگرداندن نخستین استفاده‌ها از مفهوم «سلفیه» به عصر نخستین و صدر اسلام، هیچ سند و مدرک برای اثبات حرف آن‌ها وجود ندارد؛ به‌عبارت‌دیگر، از هیچ‌یک از عبارات و واژگانی که در متون متقدم تاریخ اسلام به ریشه‌ی «سلف» برمی‌گردند، نمی‌توان مفاهیمی نزدیک به «سلفی‌گری» امروز را برداشت کرد (قس: سلفیه؛ بدعت یا مذهب، محمد سعید رمضان البوطی، ترجمه حسین صابری، نشر آستان قدس رضوی).

اگرچه این موضوع در تبارشناسی تاریخی سلفیه اهمیت چندانی ندارد، اما این سؤال را پدید می‌آورد که چرا یافتن ریشه‌های تاریخی مفهوم -نه عبارت- امروزین «سلفیه» تا به این اندازه دشوار است؟ به نظر می‌رسد آنچه در قدیمی‌ترین دوره‌های استفاده از «سلفیه» مراد می‌شده، پیروی از «مذهب السلف» در اصول عقاید بوده و اساساً «سلفیه» مفهومی کلامی بوده است. از طریق تحقیق بر منابع مکتوب قرون نخستین و میانه‌ی اسلامی می‌توان فهمید که مفهوم «مذهب السلف» در بستر کلامی و اصول عقاید به‌عنوان مترادفی برای عقیده‌ی حنبلی استفاده می‌شده و منظور از عقیده‌ی حنبلی، کلام یا اصول اعتقاداتی است که عرفاً پیروان فقاهت حنبلی به آن معتقد بوده‌اند. در مواضع متعددی از تاریخ کلامی اسلام، سلفیان قرون میانه عقیده خود را از جهمیان، معتزله و اشاعره مجزا ساخته‌اند. وجه تمایز برجسته‌ی میان سلفیان و دیگر گروه‌ها، عدم اعتماد و پرهیز ایشان نسبت به عقاید یونان‌زده‌ی معارضان بوده است.

بنابراین، تفاوت موجود میان «سلفیه» به معنای سلفی‌گری در کاربرد امروزین آن با کاربرد قدیمی آن تحت عنوان «مذهب السلف»، از جنس کاربست آن در تعابیر و مفاهیم رایج در جوامع بوده است؛ همین‌طور است که برخلاف پاره‌ای اشتراکات ظاهری و تاریخی، تاریخ دو تعبیر گوناگون این مفهوم واحد با یکدیگر عمیقاً متفاوت است. درک این تفاوت در شناخت تاریخی سلفیه از اواخر قرن هجدهم/ دوازدهم به بعد بسیار جدی و مهم است؛ چراکه سلفیه‌ی جدید قائل به بازگشت اساسی و همه‌جانبه‌ی فرهنگی، اعتقادی، سیاسی و اجتماعی به گذشته‌ای درخشان است، اما به علت سابقه‌ی کلامی و دینی این مفهوم، تسامحاً یک بازگشت (واپس‌گرایی) اعتقادی شناخته می‌شود. از سوی دیگر تلاش همه‌جانبه‌ای از سوی سلفیان معاصر شکل گرفته که قصد تعمیم و گسترش حوزه‌ی مفهومی سلفیه‌ی اولیه را از مباحث کلامی به حوزه‌های فقهی دارند. شاید برجسته‌ترین شکل این تلاش‌ها را بتوان در نظرات رشید رضا مشاهده کرد که خود را معتقد به مکتب سلفیه (به معنای فقاهتی و کلامی) می‌دانست. ناگفته پیداست که ما از اشتراکات متعدد حوزه‌ی کلام و فقه مطلع هستیم، اما شواهد متعددی برای نفی تعمیماتی که توسط سلفیون معاصر ارائه شده، وجود دارد (قس: رشید رضا، تفسیر قرآن الحکیم الشهیر بالتفسیر المنار، ۱۹۷۰، ج ۱/۲۵۵؛ عبدالرحمن کواکبی، ام‌القری، ۱۸۹۹، ص ۱۰ و ۷۰؛ بشیر نافع، ابوالثناء آلوسی؛ عالم و مفسر و مفتی عثمانی، در «مجموعه مقالاتی در تاریخ و اندیشه وهابیت» به کوشش محمدحسین رفیعی، تهران: الهدی، ۱۳۹۳). فی‌المثل شمس‌الاسلام ذهبی، مورخ مشهور تاریخ اسلام که از شاگردان مبرز تقی‌الدین ابن‌تیمیه بود، خود را در عقیده پیرو «مذهب السلف» و در فقه «شافعی» می‌دانست. شواهد گوناگون دیگر را نیز می‌توان در کتاب طبقات فقهاء الشافعیین مشاهده کرد که بسیاری از صاحبان تراجم، در اعتقادات «سلفی» معرفی شده‌اند (ابن‌کثیر، طبقات الفقهاء الشافعیین،۱/۱۷).

غیر از این مسئله تلاش دیگری میان سلفیان معاصر وجود دارد که ویژگی برجسته‌ی ابن‌تیمیه در نفی تقلید و تأکید بر اجتهاد در شناخت اصول و فروع دین را نقطه عطفی برای شکل‌گیری مکتب فقهی سلفیه تلقی کنند. آیا به راستی تقی‌الدین ابن‌تیمیه نخستین فقیه مسلمان قرون میانه‌ی اسلامی بود که اعتقاد به نفی تقلید و تأکید بر اجتهاد داشت؟ آیا در نگاه او نفی تقلید از ارباب مذاهب اربعه به معنای ایجاد مکتب فقهی جدیدی بود؟ به‌عبارت‌دیگر، منظور ذهبی از عبارت «الطریقة السلفیة» که در شرح‌حال استادش ابن‌تیمیه به کار برده، به موضوعات فقهی نیز تسری می‌یابد؟ اگرچه بسیاری از سلفیان پاسخ این سؤالات را با قاطعیت مثبت دانسته‌اند، اما فقدان منابع دقیق و قابل نقد، دستان محقق بی‌طرف را خالی گذارده است. به نظر می‌رسد پاسخ روشنی برای این سؤالات وجود ندارد و جوانبی که ما را به سمت نقض آن سوق می‌دهد بسیار قوی‌تر از اثبات‌گران آن است. برای یافتن پاسخ دقیق این سؤالات که ناظر به وجود یا عدم وجود مکتب کلامی-فقهی سلفیه در دوره‌ی میانه‌ی تاریخ اسلام (به طور مشخص عصر ابن‌تیمیه) باشد، لاجرم باید به دنبال یافتن تعابیر مشابه «اهل‌السنة»، «اهل‌الحدیث»، «اهل‌الأثر (أثری)» و... باشیم و عباراتی در الگوی «اهل مذهب السلف» بیابیم. نه تنها چنین تعابیری به شکل اقناع‌گر در متون کلامی، فقهی و تراجم عصر میانه یافت نمی‌شود، بلکه شخص ابن‌تیمیه در آثارش از عباراتی همچون «محمدی‌المذهب» بسیار بیشتر از «سلفی‌المذهب» استفاده کرده است.

به نظر می‌رسد که با توجه به سطور فوق، سطح نخست شناخت مفهومی «سلفیه» به نتیجه‌ی روشنی رسید: مفروضاتی که سلفیان قرون متأخر با استفاده از آن‌ها تلاش گسترده‌ای برای تاریخمند جلوه دادن رویکردهای تعمیمی خود صرف کرده‌اند - به قدر بضاعت تحقیق صاحب این قلم- غیرقابل اثبات است. اما در سطح دوم شناخت مفهوم سلفیه باید به سراغ چرایی و چگونگی شکل‌گیری این ایده‌ها و تبیین انگیزه‌ی سلفیان متأخر از چنین تعمیماتی رفت؛ به‌عبارت‌دیگر، کدام زمینه‌های تاریخی و اجتماعی باعث شد تا این نسل از سلفیان به دنبال ایجاد جریان مشروعیت‌ساز برای اندیشه‌های نوینشان باشند و آن اندیشه‌ها چیست؟

اندیشه‌ی سلفی و مدرنیته‌ی اسلامی

تصوری که از ماهیت سلفیه‌ی نوین و خاستگاه‌های آن در حوزه‌ی مطالعات و پیش‌فرض‌های آکادمیک تا دهه‌ی ۱۹۹۰ میلادی وجود داشت به قرن نوزدهم میلادی بازمی‌گشت و این بدان معناست که پژوهشگران و محققان جریانات فکری اسلام معاصر به ارتباط مشخصی میان آنچه امروز «سلفیه» نامیده می‌شود با «مذهب السلف» رایج در قرون میانه‌ی اسلامی قائل نبودند؛ البته این به معنای تک‌صدایی و وفاق جمعی نظرات نیست، روایت تجددگرای سلفیه همیشه از همکاری سید جمال‌الدین اسدآبادی و محمد عبده در دوره تبعیدشان در پاریس آغاز می‌شود که حرکتی تجددگرا و اسلامی را تحت لوای نشریه‌ای به نام «العروة ‌الوثقی» شکل دادند و شعارشان «سلفیه» بود. از میان طیف گسترده‌ی معتقدین به این تحلیل، گروه دیگری از پژوهشگران که عموماً دانش‌آموختگان غربی هستند، جریان سلفیه را از وجه تعقل‌گرا، نافی تقلید و اجتهادمحورش عضو مهمی از جریان سیل‌آسای مدرنیته و تجدد در قرون متأخر جهان اسلام می‌دانند.

به‌عبارت‌دیگر، در نگاه آن‌ها اندیشه‌ای که سلفی خوانده می‌شد، خود پدیده‌ای برآمده از علت‌العلل تجدد در جهان اسلام بود که همانا مواجهه با جهان و پیشرفت‌های تکنولوژیک غربی ست. این تحلیل منجر به تحلیل‌های جالب توجه و نادری در میان پژوهشگران شد و تا به آنجا بر ظواهر سلفی‌گری تأکید کردند که اصل و هسته‌ی آن را فراموش ساختند و از بطن آن تعابیری همچون «علمای سلفی شیعی» بیرون آمد (قس: راینهاردت شولتسه، تاریخ جهان اسلام در قرن بیستم، ترجمه ابراهیم توفیق). اگرچه این نوع تحلیل ساختارشکن و مدرن از «سلفیه» در ابتدای امر -و حتی تاکنون- جذاب به نظر می‌رسد، اما در بسیاری از جنبه‌ها دچار مشکلات جدی است، برای شناخت این مشکلات باید به سراغ سطح دوم شناخت مفهومی سلفیه رفت: تحلیل تاریخیِ پدیداری مفاهیم مرتبط با شناخت سنتی و غالب از جریان سلفیه. اولین نشانه‌ای که در ادبیات آکادمیک و علمی جهان مدرن به ارتباط میان سلفیه و اصلاحگرانی همچون سید جمال‌الدین اسدآبادی و محمد عبده بازمی‌گردد را لوئی ماسینیون در سال ۱۹۱۹ در نشریه‌ی «جهان اسلام» نگاشت (Revue du monde musulman, ۳۶(۱۹۱۸-۱۹۱۹) :۳۲۵;۵۹(۱۹۲۵) :۲۸۱,۳۱۲).

البته او در آن نوشتار مدعی سلفی‌گری سید جمال و محمد عبده نشد، اما در سال ۱۹۲۵ زمانی که پیرامون رهبری رشید رضا بر جریان فکری سلفیه سخن می‌گفت، سید جمال، عبده و رشید رضا را در کنار هم ارکان اصلی «سلفیه» قلمداد کرد، این در حالیست که علی‌رغم برنامه‌ی مشخص سید جمال و عبده برای طراحی یک جریان اصلاحگر مذهبی، هیچ نشانه‌ای از تصریح ایشان به «سلفی‌گری» و اعتقاد به آن در آثارشان دیده نمی‌شود. همین روایت نه‌چندان دقیق، به علت شهرت و برجستگی ناقل آن (ماسینیون) به‌سرعت و کثرت در متون و پژوهش‌های آکادمیک غربی رواج یافت و بعدها به‌عنوان یک اصل قطعی و پذیرفته‌شده، مبنای تحلیل‌های متعددی قرار گرفت؛ فی‌المثل اساساً هیچ اشاره صریح یا غیر آن از مصدر «سلف» در سطر سطر نشریه‌ی «عروة الوثقی» دیده نمی‌شود. در سال ۱۹۰۲ محمد عبده در مقاله‌ای که سه سال پیش از مرگش در نشریه‌ی مشهور «المنار» که توسط شاگرد وفادارش رشید رضا منتشر می‌شد، نوشته بود تنها یک بار از عبارت «السلفیون» استفاده کرد. متأسفانه نه تنها منظور و تعریف وی از این عبارت چندان مشخص نیست، بلکه او حتی موضع‌گیری روشنی نیز نسبت به ایشان نکرده است، نه آن‌ها را نقد و نفی کرده و نه خود را عضوی از ایشان دانسته است. او به سادگی سلفیان را گروهی از مسلمین دانسته که در کلام، اشعری‌مذهب نیستند! از این توضیح نامشخص و غیردقیق هیچ دریافتی حاصل نمی‌شود الا پیش‌بینی نویسنده (محمد عبده) از عدم آشنایی مخاطبان المنار با مفهوم «سلفیه»؛ به‌عبارت‌دیگر، نویسنده پس از استفاده از عبارت «سلفیون»، آن را مستلزم توضیح بیشتر دانسته و این بدان معناست که مخاطبان المنار که عموماً اسلام‌گرایان اصلاح‌طلب و نوگرا بوده‌اند نیز درک روشنی نسبت به «السلفیون» نداشته‌اند (المنار، ش. ۵، ۱۹۰۲؛ ص ۴۰۵).

برخلاف تصورات و ادعاهای متعددی که نسبت به آغاز جریان سلفی‌گری معاصر در زمان سید جمال و محمد عبده وجود دارد، به نظر نمی‌رسد که این دو تن، خود یا حرکتی که به راه انداخته بودند را «سلفی» یا مرتبط با آن خوانده باشند. از سوی دیگر تأکید صرف بر پیروی از الگوهای صدر اسلام و مسلمین صالح نخستین نیز دلیل قانع‌کننده‌ای برای «سلفیت» نخواهد بود. مسئله‌ی مهم آنجا حادث می‌شود که با ژست عقل‌گرایی و خردورزی اصلاحگرانی همچون سید جمال و محمد عبده و... تلاش شود آنچه امروز درست انگاشته می‌شود بر نوعی به مبانی اسلام اصیل مستظهر گردد. شاید کسی ادعا کند همین ادعای بازگشت به سلف به‌عنوان اسوه و الگو می‌تواند بنیانی برای تحول سیاسی، اجتماعی و مذهبی‌ای تلقی شود که سید جمال به دنبال آن بود. ادعاهای دیگری نیز وجود دارد که به تکرار واژه‌های مرتبط با سلفیه در آثار رشید رضا یا جمال‌الدین قاسمی در شامات اشاره دارد و آن‌ها را سلفی برمی‌شمرد.

اما حقیقت آن است که سابقه‌ی استفاده از چنین واژگانی در متون کلامی و دینی آن ناحیه‌ی جغرافیایی به قرون میانه‌ی اسلامی بازمی‌گردد. در کنار این سابقه‌ی تاریخی، میراث فکری ابن‌تیمیه به‌عنوان منبعی مشروعیت‌زا و مورد اتکا برای علمای منتقد سیاست‌های مذهبی دولت عثمانی در شامات مورد استفاده قرار می‌گرفته است. اساساً «سلفیه‌ای» که در قالب‌های این گروه از علمای شامی در قرون متأخر (۱۷ و ۱۸ میلادی/۱۱ و ۱۲ هجری) است بسیار گسسته‌تر و نامنسجم‌تر از آن است که بتوان آن را در قالبی هویت‌ساز تعریف کرد. بسیاری از این علما نسبت به عقاید مخالف یا رقیب خود چنان متساهل و روادار بودند که هیچ شباهتی با سخت‌گیری‌های مقتدای خود تقی‌الدین ابن‌تیمیه نداشتند. تعریف «سلفی‌گری» خاص این افراد، تنها از طریق تحلیل سطر به سطر متونی که در آن به «سلفیه» پرداخته‌اند میسر است؛ مکاتبات میان جمال‌الدین قاسمی (م.۱۹۱۴) در شامات و محمود شکری آلوسی (م.۱۹۲۴) در عراق به‌عنوان دو چهره‌ی بسیار سرشناس و تأثیرگذار «سلفیه‌ی» مدرن در این زمینه بسیار راه‌گشاست، آن‌ها «سلفیه» را چکیده‌ای از آرا و عقاید مسلمین از ابتدا تا زمان خویش دانسته‌اند، «سلفی» در نگاه ایشان کسی است که به فقه حنبلی گرویده باشد و از آرای کلامی ابن‌تیمیه پیروی کند. در تمام مکاتبات این دو تن، واژگان و گونه‌های متفاوتی از ریشه‌ی «سلف» مورد استفاده قرار گرفته که همه‌ی آن‌ها بهره‌ای از معانی کلامی را دارند. رشید رضا که با این دو تن به‌ویژه جمال‌الدین قاسمی روابط بسیار نزدیک و دوستانه‌ای داشت نیز در سال ۱۹۰۵ در خطابه‌ای «سلفیه» را در مقابل «الأشعریه» استفاده کرد. با در نظر داشتن همه‌ی جوانب فوق و اظهار عقیده‌ی جنجالی رشید رضا در سال ۱۹۲۸ که خود را سلفی (در مقابل حنفی/ حنبلی/ شافعی/ مالکی) خواند، به نظر می‌رسد که تسری سلفی‌گری در حوزه‌ی فقه و حقوق اجتماعی را باید ناشی از پدیده‌های اجتماعی پس از سال ۱۹۲۰ دانست و تا پیش از آن تمامی چهره‌های نام‌برده تصویر روشنی از آنچه به کار می‌بردند، نداشتند.

یکی از نکات دیگری که بسیار جالب توجه می‌نماید و درعین‌حال ناقض فرضیات خوش‌بینانه‌ی سلفیان امروزی نسبت به ارتباطشان با اصلاحگران اسلامیست، اقرار رشید رضا نسبت به این حقیقت است که جریان سلفیه عضوی از «مدرسة الفکریة» سید جمال‌الدین اسدآبادی و محمد عبده بوده است. رضا معتقد است حلقه‌ی نخستین آن جنبش جزء اولین و برجسته‌ترین چهره‌های «اصلاح» و «اعتدال» در جهان اسلام بودند که صلحی سازگار و پاینده را میان اندیشه‌ی اسلامی و جوانب سیاسی، اجتماعی و علمی تمدن غرب برقرار کرده بودند؛ به‌عبارت‌دیگر، قرائت مورد ستایش رشید رضا از دین که رویکرد معتدل، صلح‌طلب و پویا را عرضه می‌کرد موضعی میان وحی و عقل اتخاذ کرده و می‌کوشید راه برون‌رفت از انحطاط را به مسلمین عرضه کند. در نگاه او «سلفی‌گری» مترادف آن رویکرد نبود، شاید به همین دلیل است که در سال ۱۹۰۵ رشید رضا وهابیان را سلفی نامید و بعدها کتاب مهم «الوهابیون و الحجاز» را در باب تاریخ وهابیت نگاشت. به روشنی هویداست که منظور وی از این همسان‌انگاری ظاهری، تأکید بر مبانی مشترک میان سلفیه (تجددطلب و اصلاحگر) و وهابیت بوده است، اما نمی‌توان موضع وی را که توسط وهابیان بسیار تبلیغ و تکثیر شده، موضع واحد دیگر سلفیان نیز دانست؛ چراکه جمال‌الدین قاسمی در سال ۱۹۱۳ زمانی که از گسترش قابل توجه عقیده‌ی سلفی ابراز خشنودی می‌کرد، از نگرانی‌هایش در باب مردمان نجد (وهابیان) که خشونت، جفا و غلو در مبانی سلفیه را به کار گرفته‌اند، سخن گفت. او سلفیه را جریانی متساهل، محافظه‌کار و اندیشه‌ورز دانست و آنچه در نجد شکل می‌گرفت را بسیار دور از سلفیون متساهل دیگر در عراق، حجاز، شام و مصر عنوان کرد (المنار، سال ۱۶، ۱۹۱۳؛ ص ۷۴۹).

اختلاف‌نظرهایی پیرامون تفاوت‌ها و شباهت‌های «سلفیه» و «اصلاحگران اسلامی» در قرون منتهی به عصر مدرن وجود دارد و وفاقی میان اندیشمندان و پژوهشگران حاصل نشده است. بسیاری از اصلاحگران -که رشید رضا بارها به ایشان اشاره کرده- نیز داعیه‌ی پیروی از عقیده‌ی اسلاف صالحه را مطرح می‌کردند، برجسته‌ترین عضو از ایشان جمال‌الدین قاسمی و طاهر الجزائری بودند. این دو تن چنان‌که یکی از پژوهشگران غربی به‌درستی اشاره کرده، سید جمال و محمد عبده‌ی سوریه بودند و تأثیراتی بسیار مشابه همتایان مصری خود در فکر و اندیشه‌ی متجدد اسلامی شامات بر جای نهادند. این دو تن از منظر کلامی، «سلفی» بودند، اما در جنبه‌های دیگر، افکاری بسیار تجددگرا، اصلاحگرا و نوطلب از خود نشان می‌دادند.

سطور فوق اشارات مختصری در شناخت مفهومی پدیده‌ای قدیم اما نوظهور در جهان اسلام به نام «سلفیه» بود، شناختی که با کاربست روشن و روشمندانه الگوهای پژوهشی جدید، می‌توان به نتایج ارزشمندتر و منسجم‌تری از پژوهش‌های سنتی و توصیفی در زمینه‌ی تاریخ، تمدن و فرهنگ اسلامی دست یافت. ما در سطور فوق تلاش کردیم نشان دهیم تصور مبهم و نه‌چندان دقیق موجود از واژه‌ای به نام «سلفیه/ سلفی‌گری» از چه خاستگاه‌های فکری و تاریخی برآمده است. در کنار این موارد نشان دادیم که چهره‌های برجسته‌ی سردمدار سلفی‌گری در جهان اسلام، خود چه مفاهیمی را از این واژه در سر داشته‌اند؛ البته بدون شک باید بررسی دیگری میان تفاوت تصورات آنان از «سلفیه» و آنچه ما امروزه از چنین عبارتی برداشت می‌کنیم، انجام شود.

*دانشجوی دکترای تاریخ اسلام

معنای صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) چیست؟

معنای صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) چیست؟

در زمان تاریخ تولد پیامبر رحمت و مهربانی اختلافی است که شیعیان معتقدند تولد ایشان در روز جمعه هفدهم ربیع‌الاول سال عام‌الفیل است و علمای اهل سنت معتقدند که تولد ایشان در روز دوشنبه دوازدهم ربیع‌الاول همان سال است.
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از ایسنا، امروز آغاز تولدی نوین و روز اعطای مدال سعادت و رستگاری از سوی حضرت حق برای جامعه بشریت است. در این روز، نوزادی به این عالم خاکی قدم نهاد که بعد از 40 سال از سوی خداوند به‌عنوان آموزگار وحی و مربی برترین فرهنگ زیستن به اهل جهان معرفی شد.

بیش از 1400 سال پیش در چنین روزی ( 17 ربیع‌الاول) صدای قدم مبارک مولودی آمد که بهانه خلقت است؛ هم او که جهانی را دگرگون می‌کند؛ کسی که اهل آسمان او را به «احمد» و زمینیان به «محمد» می‌شناسندش؛ عرشیان از آمدنش به وجد آمده‌اند و زمینیان رقص‌کنان ورودش را نظاره می‌کنند.

در زمان تاریخ تولد پیامبر رحمت و مهربانی اختلافی است که شیعیان معتقدند تولد ایشان در روز جمعه هفدهم ربیع‌الاول سال عام‌الفیل است و علمای اهل سنت معتقدند که تولد ایشان در روز دوشنبه دوازدهم ربیع‌الاول همان سال است.

پدر پیامبر‌(ص)‌، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبیله بزرگ قریش بودند؛ قبیله‌ای که بزرگان آن از نفوذ فراوانی در مکه برخوردار بودند و بیشتر به بازرگانی اشتغال داشتند. عبدالله، پدر پیامبر (ص) اندکی پیش از تولد فرزندش برای تجارت با کاروانی به شام رفت و در بازگشت بیمار شد و درگذشت. بنابر رسمی که در مکه رایج بود، محمد (ص) را به زنی به نام حلیمه سپردند تا در فضای ساده و پاک بادیه پرورش یابد. وی 6 ساله بود که همراه مادر برای دیدار خویشان به یثرب (مدینه) رفت‌، اما آمنه نیز در بازگشت، بیمار شد و درگذشت و او را در ابواء نزدیک مدینه به خاک سپردند. محمد (ص) از این پس در کنف حمایت جدش عبدالمطلب قرار گرفت، اما او نیز در 8سالگی وی درگذشت و سرپرستی محمد (ص) بر عهده عمویش ابوطالب گذارده شد. ابوطالب در سرپرستی برادرزاده‌اش کوششی بلیغ می‌کرد. در سفری تجارتی به شام او را با خود همراه برد و هم در این سفر، راهبی بَحیرا نام، نشانه‌های پیامبری را در او یافت و ابوطالب را از آن امر مطلع ساخت. از وقایع مهم پیش از ازدواج پیامبر (ص)، شرکت در پیمانی به نام « حلف الفضول » است که در آن جمعی از مکیان تعهد کردند « از هر مظلومی حمایت کنند و حق او را بستانند». پیمانی که پیامبر (ص) بعدها نیز آن را می‌ستود و می‌فرمود اگر بار دیگر او را به چنان پیمانی باز خوانند، به آن می‌پیوندد.

کنیه حضرت؛ ابوالقاسم و ابوابراهیم و القاب ایشان رسول اللّه، نبی اللّه، مصطفی، محمود، امین، امّی، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، کریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذکّر، یس، طه‏ و...

مراسم نام گذاری حضرت محمد (ص)

روز هفتم فرا رسید. «عبد المطلب‏»، برای عرض سپاسگذاری به درگاه الهی گوسفندی کشت و گروهی را دعوت کرد و در آن جشن با شکوه، که از عموم قریش ‏دعوت شده بود، نام فرزند خود را«محمد» گذارد. وقتی از او پرسیدند: چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کردید، در صورتی که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟ گفت: خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد.

آفریدگار، نامی از اسم خود برای پیامبر خود مشتق نمود. از این جهت(خدا) «محمود»(پسندیده) و پیامبر او«محمد»(ستوده) است و هر دو کلمه از یک ماده مشتقند و یک معنی را می‌رسانند. قطعا، الهام غیبی در انتخاب این نام بی ‏دخالت نبوده است. زیرا نام محمد، اگر چه در میان اعراب معروف بود، ولی کمتر کسی تا آن زمان به آن نام نامیده شده بود.

معنای صلوات فرستادن خداوند بر پیامبر(ص) چیست؟

یکی از اعمالی که شاید برای برخی ایجاد سوال کند این است که معنای صلوات فرستادن خداوند بر پیامبر(ص) چیست؟ یعنی وقتی ما می‌گوئیم: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ»، از خداوند خواسته‌ایم که چه کاری بکند؟ مگر آنها در کمال مطلق نیستند؟

خداوند در قرآن کریم به مؤمنان دستور می‌دهد که به پیامبر درود و سلام بفرستند: « إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا; خداوند و فرشتگان بر پیامبر درود می‌فرستند ای کسانی که ایمان آورده‌اید بر او درود بفرستید و سلام گویید و تسلیم فرمانش باشید » (احزاب , آیه 56).

مقام پیامبر آن قدر والا است که خدای سبحان و تمام فرشتگان برای او درود و سلام می‌فرستند و بهتر است مؤمنین هم در این آهنگ کلی هم نوا و هماهنگ شوند.

علاوه بر آن صلوات خدا به معنی فرستادن رحمت است و این گسترش دادن مقام معنوی پیامبر و آل پیامبر است و صلوات فرشتگان و مؤمنان به معنی طلب رحمت و مغفرت است و این هم نشانگر مقام و عظمت معنوی آنهاست.

طلب کردن رحمت برای بندگان

ناگفته نماند فرستادن صلوات و سلام بر پیامبر و آل پیامبر(علیه السلام) از طرف مؤمنین در حقیقت طلب کردن رحمت بر خودشان نیز است: زیرا در واقع پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیه السلام) واسطه فیض الهی هستند. اگر بر آنها صلوات نفرستیم در واقع خود را از رحمت الهی محروم کرده‌ایم. درود بر پیامبر سبب پاکی اعمال و نیز قبولی آنها می‌شود، همچنین باعث اجابت دعاها و کفاره گناهان و نورانی شدن در قیامت و راه پیدا کردن به بهشت می‌شود.

تاریخ و سبب رحلت حضرت محمد (ص)

دوشنبه 28 صفر، بنا به روایت بیشتر علمای شیعه و دوازدهم ربیع‌الاول بنا به قول اکثر علمای اهل سنّت، در سال یازدهم هجری، در سن 63 سالگی، در مدینه بر اثر زهری که زنی یهودی به نام زینب در جریان نبرد خیبر به آن حضرت خورانیده بود. معروف است که پیامبر اسلام(ص) در بیماریِ وفاتش می‏‌فرمود: این بیماری از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی پس از فتح خیبر برای من آورده بود. مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودی کنونی) در همان خانه‏‌ای که وفات یافته بود. هم اکنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبی قرار دارد.

احادیثی از پیامبر رحمت و مهربانی

شخصی از پیامبر پرسید: صلوات فرستادن امت، ارسال تحفه‌ای است به نزد شما، آیا از جانب شما تحفه‌ای برای ایشان خواهد بود؟ آن حضرت فرمود:«امروز، صلوات امت بر من، تحفه‌ای است از ایشان برای من، و فردا، تحفه من برای ایشان، در بهشت خواهد بود.»

حضرت محمد (ص) فرموده‌اند: هر کس هر روز از روی شوق و محبت به من سه مرتبه صلوات بفرستد، بر خدا لازم می‌شود که گناهان او را بیامرزد، در همان روز یا همان شب.

در میزان(عمل آدمی) چیزی سنگین‌تر از حسن خلق نیست.

پیوند با خویشان حساب (قیامت) را سبک و آسان کرده و از مرگ بد نگاه می‌دارد.

مدارا کردن رأس خردمندی است.

علم ‌آموختن در کودکی مانند نقش کندن در سنگ است.

------------------------------------------
منبع:

«سیره حلبی‏»، ج 1/93

برگرفته از سایت نهاد مقام معظم رهبری

بحارالانوار- ج 94، ص 69، داستان‌های صوات، ص 12

روضة الواعظین ص 378

سفینة البحار جلد1 ص 514
داعش، زنان و جهاد نکاح/ انحطاط اخلاقی به نام اسلام /علل گرایش زنان تبعه اروپا به داعش/ ۶ بار ازدواج و طلاق تنها در ۱۲ ساعت+ اسناد و تصاویر

روزنامه اسپانیایی"لافانگواردیا" نوشت:هم اکنون مراکز امنیتی در اروپا نگران موج بازگشت دختران و زنان حامله اروپایی تبار از پدرانی داعشی می باشند، که در چارچوب قوانین اروپایی فرزندانشان هم باید از تابعیت این کشورها برخوردار شوند.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930631001222#sthash.dXTxed3w.dpuf

توصیه خواندنی امام حسن‌عسکری (ع) به شیعیان

امام حسن عسکری (ع) فرمود: تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم.
توصیه خواندنی امام حسن‌عسکری (ع) به شیعیان به گزارش مشرق، امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش می‌ کنم. محمّد( صلى الله علیه وآله وسلم ) براى همین آمده است.

در میان جماعت‌ هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى‌ شود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال مى ‌سازد.

تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم.

در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مى ‌گوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر( صلى الله علیه وآله وسلم ) سلام و تحیّت بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا ( صلى الله علیه وآله وسلم ) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا مى ‌سپارم، و سلام بر شما.

متن حدیث:

«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ ( صلى الله علیه وآله وسلم ) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.»

«لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ. أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ ( صلى الله علیه وآله وسلم ) فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.»


منبع: «أعیان الشّیعة،جلد 2، صفحه 41و بحارالأنوار جلد 75، صفحه 372»
امام رضا(ع) برای اصلاح عقیده اشتباه جاثلیق مسیحی درباره خدا بودن حضرت عیسی(ع) فرمود: «حزقیل نبی» 35 هزار نفر را زنده کرد، بعد آنکه 60 سال از مرگشان می‌گذشت. پس او را هم باید پروردگار بدانی!
 به گزارش مشرق، زمانی که امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) به مرو هجرت کردند، مأمون برای تضعیف جایگاه حضرت رضا(ع) به فضل‌بن سهل امر کرد که اندیشمندانی مثل جاثلیق، رأس‌الجالوت، بزرگان صابئی، هربز بزرگ، زردشتیان، نسطاس رومی و متکلمان را فرا بخواند و آنان با هشتمین پیشوای شیعیان مناظره کنند.

مأمون برای آغاز مناظره خطاب به بزرگ مسیحیان گفت: «ای جاثلیق! ایشان پسرعمویم علی‌بن موسی‌بن جعفر، از فرزندان فاطمه، دختر پیامبرمان و پسر علی‌بن ابیطالب(ع) است. دوست دارم با ایشان سخن بگویی و مناظره کنی و انصاف را رعایت کنی.»

محدثان بزرگی همچون شیخ طبرسی، شیخ صدوق و علامه مجلسی متن مبسوط این مناظره را نقل کرده و آورده‌اند که جاثلیق خطاب به مأمون پاسخ داد: «ای امیرالمؤمنین! چگونه با شخصی مناظره کنم که دلایلش از کتابی است که من آن کتاب را قبول ندارم و نیز به پیامبری معتقد است که من به او ایمان ندارم.»

در این هنگام امام رضا(ع) لب به سخن گشودند و در پاسخ فرمود: «ای نصرانی! اگر من از انجیلت دلیل بیاورم قبول می‌کنی؟» و بدین ترتیب مناظره میان ایشان و بزرگ مسیحیان آغاز می‌شود.

جاثلیق در بخشی از این مناظره می‌گوید: «هر کس که مرده‌ها را زنده کند، کور‌ها و جذامی‌‌ها را شفا دهد، او پروردگاری است که مستحق پرستش است.»

امام رضا(ع) برای اصلاح این عقیده غلط مسیحیان نمونه‌های تاریخی را مثال می‌زنند. آن حضرت خطاب به جاثلیق می‌فرمایند: «یَسَع» هم کار عیسی را انجام داد. بر روی آب راه رفت، مرده‌ها را زنده کرد و کورها و جذامی‌ها را شفا داد. اما امتش او را پروردگار خود قرار ندادند و هیچ‌کس او را عبادت نکرد. «حزقیل نبی» (1) نیز کار عیسی‌بن مریم را انجام داد. 35 هزار نفر را زنده کرد، بعد آنکه 60 سال از مرگشان می‌گذشت.

امام رضا(ع) مثال‌های دیگری در این باره ذکر می‌کنند و پس از بیان این نمونه‌ها خطاب به رقیب خویش در مناظره می‌فرمایند: نمی‌توانی این مواردی را که برایت بیان کردم، رد کنی؛ چون تورات، انجیل، زبور و فرقان درباره آن سخن گفته‌اند. پس اگر هر کسی‌که مرده زنده می‌کند و کور و خوره‌دار را شفا می‌دهد، پروردگاری غیر از خداست، باید همه آنها را پروردگار بدانی!
منبع: فارس

اولین زن مجتهده ایرانی مبارز با رضاخان

سیده نصرت بیگم امین، اولین بانوی مجتهده ایرانی است که برای مبارزه با سیاست‌های ضد اسلامی – ایرانی رضا خان نام مستعار بانوی ایرانی را برای خود برگزید و در کنار انجام وظایف همسری خود به درجه اجتهاد نائل شد. تخت فولاد مکانی مقدس و نام آشنا برای ایرانیان و مسلمانان جهان است، مکانی که بزرگان زیادی را در خود جای داده است. در این قبرستان تاریخی مقبره خانوادگی حاج سید محمدعلی امین‎التجار اصفهانی وجود دارد که مربی و پدر زنی بزرگ و اولین مجتهده ایرانی بوده است.
 به گزارش مشرق، وی که هم اکنون در کنار پدرش آرمیده در سال ۱۲۶۵ در خانه این مرد سخاوتمند و مومن به دنیا آمد. حاج سید محمدعلی امین‎التجار اصفهانی اهالی اصفهان بود که همراه همسر متعبد و خیرخواه خود زهرا دختر حاج سید مهدی و سه فرزند پسرش روزگار می‌گذراند. بر خلاف رسم آن زمان که خانواده‌ها فرزندان دختر را برای آموزش به مکتب یا مدرسه نمی‌فرستادند، به خواست مادر این دختر که سیده نصرت بیگم امین نام داشت از چهارسالگی برای آموزش قرآن و فراگیری خواندن و نوشتن راهی مکتب شد.

وی در مورد کودکی خود می‌گوید: «من در زمان کودکی و اوایل جوانی بسیار مایل و حریص به مطالعه کتاب‏های علمی و گوش دادن به مواعظ دینی بودم و هرگاه نزدیکان من مشغول تفریح می‌‏شدند، من به مطالعه علمی و گوش دادن به مواعظ دینی مشغول می‌‏شدم و آن‌ها بیشتر اوقات به من اعتراض می‌‏کردند و می‌‏گفتند: چگونه تو مشغولِ مطالعه می‌‏شوی و تفریح را‌‌ رها می‌‏کنی؟ این کار عاقلانه نیست؛ بلکه از بطالت و کسالت است و من به جهت اشتیاق شدیدی که به مطالعه داشتم سخنان ناروا و استهزاهای آنان را تحمل می‌‏کردم و چنان خود را می‌‏یافتم که گویا از امور لهو و مزخرف دنیا اعراض دارد و به این‌ها انس نمی‌‏گیرد؛ بلکه قلبم به چیز دیگری بستگی دارد. هرگاه از یک عالم یا واعظی چیزی از اوصاف حق تعالی می‌‏شنیدم قلبم به سخن او میل مفرطی می‌‏نمود. گویا سرتاپا گوش می‌‏شدم».

پس از این تعلیم و تعلم توقف ناپذیر، وی که بانو امین لقب یافت در پانزده سالگی با پسرعموی خود حاج میرزا ملقب به معین التجار یکی از بازرگانان سر‌شناس و معتبر اصفهان ازدواج کرده و صاحب ۸ فرزند می‌شود اما انجام وظایف خانه‌داری و مادری و درد از دست دادن ۷ فرزند مانع از ادامه تحصیل وی نشد. نقل است که دو فرزند کوچک بانو امین در دوران جنگ جهانی اول به فاصله چند روز فوت کردند؛ و آیت الله حاج میر سید علی نجف آبادی استاد وی که برای تدریس به خانه بانو امین می‌رفت، تصمیم می‌گیرد کلاس درس را برای سه روز تعطیل کند، سیده نصرت بیگم امین علت این تعطیلی کلاس را جویا می‌شود و استاد می‌گوید: «من شرمم می‌‎شود که بچه‌تان تازه از دنیا رفته برای درس بیایم» و وی پاسخ می‌دهد: «من پیش خدا شرمم می‌شود که سه روز است چیزی نخوانده‎ام. خدا یک چیزی به من داد خودش هم گرفت.»

علاقه و تاکید وی بر ادامه تحصیلات تا حدی بود که در بیست سالگی به تحصیل فقه و اصول، تفسیر و علم حدیث و به حکمت و فلسفه و در پی آن به عرفان روی آورد و در سن چهل و سه سالگی پس از امتحاناتی که علمای حوزه علمیه از او به عمل آوردند از محمدکاظم شیرازی و شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، اجازه اجتهاد دریافت کرد. در قسمتی از اجازه‌نامه مرحوم آیت‏الله شیرازی آمده ‌است: «دختر مرحوم حاج سید محمدعلی امین التجّار اصفهانی که بانویی بزرگوار، شریف، اصیل، عالم و فرزانه، برگزیده زنان زمان و مایه شگفتی دورانش می‌‏‌باشد، از کسانی است که مدت مدیدی از عمرش و زمان درازی از زندگیش را صرف تحصیل علم نموده‌ است.» مرتبه علمی بانو امین از درخواست روایت آیت‌الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی از وی مشخص می‌شود.

این بانوی مجتهده در قسمتی از این اجازه نامه آورده است: «پس از استخاره به ایشان اجازه دادم که روایت کند از من هر چه را که روایتش برای من صحیح است از کتب تفسیر و ادعیه و حدیث و فقه و غیره، این‌ها که از تألیفات شیعه، آنچه اصحاب، از غیر شیعه روایت کرده‌اند، به جمیع طرقی که معلوم و در خود مضبوط است.» بانو امین در مواجهه با مشکلات موجود در جامعه و نیاز زنان به آگاهی و تعلیم و علم آموزی در بین زنان و دختران خانواده‌های مذهبی در سال ۱۳۴۴ حوزه علمیه‌ای با نام «مکتب فاطمه (س)» و یک دبیرستان تأسیس کرد. «مکتب فاطمه (س)» که حدود ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ شاگرد را جذب کرد نه تنها از آن‌ها شهریه‌ای دریافت نمی‌کرد بلکه تمام هزینه‌های آن، توسط شخص خانم امین پرداخت می‌شد.

بانو مجتهده امین در ایام عمر خود شاگردان بسیاری را پرورش دادند که زینت السادات همایونی، عفت الزمان امین، بتول غازی، بتول عسکری، ربابه الهی، زهرا چوب چینی، صدیقه حکیمیان، فخرالسادات قلمکاریان، محبوبه گلستانیان و بدرالسادات مدرس خاتون آبادی از جمله مهم‌ترین آن‌ها بودند. یکی از شاگردان بانو امین در مورد وی می‌گفت: «در مورد زندگی خانم امین باید بگویم که در تنظیم وقت، ابتکاری عجیب داشتند و چنان اوقات خود را تنظیم می‌کردند که به تمام کار‌هایش می‌رسید، گویا خداوند به وقت ایشان هم، برکت داده بود. هرگز از حوادث نمی‌ترسید و در کار‌ها به خدا توکل می‌کرد و از میهمانان با خوشرویی و سادگی پذیرایی می‌کرد. می‌خواست جوانان را بدون اجبار و با منطق، جذب اسلام کند.»

به گفته شاگردان وی از نظر بانو امین «علم با عمل، علم با تهذیب، علم با تزکیه. اگر علم بدون تزکیه شد، برای انسان غرور و حجاب می‌آورد، ممکن نیست که انسان بتواند صعود کند، سقوط، حتمی و صد در صد است.» می‌گفت:«نفس را تزکیه کنید که بعثت انبیا به همین دلیل بوده است.» موقعیت علمی و عرفانی بانوی اصفهانی که تنها بانوی مجتهد عصر خود بود به جایی رسید که بزرگان علم و عرفان حضور در محضر وی را مایه فیض می‌دانستند. تا حدی بود که علمای معاصر از جمله آیت الله مرعشی نجفی، علامه آیت الله سیدمحمدحسین طباطبایی، استادمحمدتقی جعفری و اساتید حوزه و دانشگاه نیز، با وی ارتباط علمی داشتند.

از بانو مجتهده اصفهانی آثار متعددی همچون قرآن مجید به نام «مخزن العرفان»، «نفحات الرحمانیه»، به زبان عربی مشتمل بر ۹۶ عنوان، «سیر و سلوک» که در روش اولیا و طریق سیر سعدا است، «معاد» یا آخرین سیر بشر، روش خوشبختی و توصیه به خواهران دینی و ایمانی، «اربعین هاشمیه» به زبان عربی مشتمل بر مسایل و احکام، «جامع الشتات» به زبان عربی مشتمل به مسایل و احکام، «اخلاق» و «مخزن اللئالی» در فضایل حضرت علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) به جا مانده است.

آیت الله محمد تقی جعفری با اشاره به آثار وی می‌گوید: «با توجه به آثار قلمی که از این خانم در دسترس ما قرار گرفته، به طور قطع می‌توان ایشان را از علمای برجسته عالم تشیع معرفی نمود، و روش علمی ایشان هم کاملاً قابل مقایسه با سایر دانشمندان بوده، بلکه با نظر به مقام عالی روحی، باید ایشان را در گروه نخبه‌ای از دانشمندان به شمار آورد که به اضافه فرا گرفتن دانش به تولد جدید در زندگی نایل می‌ شوند.» این بانوی نویسنده عمر خود را پای درس اساتید مطرحی چون سید ابوالقاسم دهکردی، میرزا علی‌اصغر شریف، میرزا علی آقا شیرازی، ابوالقاسم زفره‌ای، حسین نظام‌الدین کچویی، میر سید علی نجف‌آبادی گذرانده است که هرکدام از آن‌ها در جهان اسلام نقشی پررنگ داشتند.

وی به دلیل مبارزه با سیاست تحقیر فرهنگ ایرانی و محو تمدن اسلامی توسط رضاخان که در پی تجدد خواهی بود، نام مستعار «بانوی ایرانی» را برای خود برگزید، و ۴ کتاب اربعین الهاشمیة، جامع الشتّات، معاد یا آخرین سیر بشر و نفحات الرحمانیة فی الواردات القلبیة وی با این نام منتشر شد. فعالیت‌های اجتماعی فعالیت‌های بانو امین به مسائل علمی و تعلیم و تعلم محدود نمی‌شد، دوران زندگی این بانو مصادف بود با نیمه دوم حکومت ناصرالدین شاه قاجار تا سال‌هاى اولیه پیروزی انقلاب اسلامی، با وجود اینکه بانو امین به دلیل مشغول بودن به درس و تحصیل کمتر از خانه خارج می‌شد اما در موارد لزوم برای تعلیم و راهنمایی بانوان به خارج از منزل آمده و نقش عمده‌ای را در آگاهی بخشی به زنان ایرانی ایفا کرده بود.

وظایف زنان در نگاه بانو امین

به اعتقاد بانو امین «خانم‌ها برای رهایی از ذلت و تضییع حقوقشان باید به تحصیل علم و کسب معرفت بپردازند.» او خود می‌نویسد «خدا می‌داند که این راه (تحصیل) را به سختی و اضطرار گذراندم و چگونه مشقت‌هایی که از زخم زبان دوستان و استهزاء آنان به من وارد می‌شد تحمل می‌کردم». از نظر این بانوی ایرانی «مرد‌ها نمی‌توانند حالات زن را درک کنند که فتوا بدهند پس زنان باید این قدر بخوانند تا خودشان تفقه کنند و البته این احتیاج به تحصیل زیاد دارد.» به اعتقاد این بانوی مجتهده «زن از کسب و کار معاف نیست، بلکه نخستین وظیفه او این است که به کارهای داخلی و اختصاصی خود بپردازد و پس از آن به کارهایی که منافی با مقام عفت، تستر و پوشش وی نباشد، مشغول گردد.» بانو امین و زندگی خانوادگی به گفته شاگردانش «اصل مهم زندگی ایشان رعایت تعادل بود. هر‌گاه میهمان داشت، به اندازه‌‌ همان یک نفر غذا می‌پخت، بسیار با سلیقه بود و با آداب خاصی از میهمانان پذیرایی می‌کرد به امور دیگری نیز احاطه داشت، مثلاً خیاطی هم می‌کرد.» وی در سخن گفتن به دیگران آزادی می‌داد و معتقد بود خداوند به انسان آزادی داده است.

بانو امین و امام خمینی (ره)

در زمان پیروزی انقلاب بانو امین به دلیل کهولت سن توان خروج از منزل را نداشته تنها از طریق تلویزیون پیگیر حوادث انقلاب بود اما پس از مطالعه آثار امام به وی علاقه پیدا کرده و به شاگردانش می‌گفت: «معرفت امام بالاست و عرفان ایشان به حد اعلای خود رسیده است اگر کسی خواست خدای ناکرده تهمتی بزند یا توهینی بکند از قول من بگویید که بد می‌بیند. مبادا یک وقت خدای ناکرده توهین کنید. چون معرفت ایشان بالاست که می‌توانند این کارهای محیرالعقول را انجام بدهند.» امام خمینی (ره) نیز که نسبت به بانو مجتهده اصفهانی شناخت داشت در آن ایام جویای احوال وی بودند تا جایی که یکی از روحانیون اصفهان گفته است: «چند مرتبه که حضور حضرت امام خمینی (ره) مشرف شدم، ایشان جویای حالات و اشتغالات و سلامتی بانو مجتهده امین شدند و در مقابل به منزل حاجیه خانم امین که می‌رفتم، بانوی ایرانی مقید بودند، برای سلامتی حضرت امام (ره) و موفق شدن ایشان و پیشرفت در اهداف مقدس اسلام دعا کنند.»

رحلت

در ‌‌نهایت این بانوی مجتهد پس از ۹۷ سال مجاهدت و تعلیم و تعلم در اولین روز ماه مبارک رمضان ۱۳۶۲ هـ. ش رحلت کرده و در مقبره خانوادگی خود در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.

منبع: خانه خوبان
مزارع شبعا منطقه ای مرزی است که تا قبل از ژوئیه 1967 مرز بین لبنان و جولان سوریه بود.
به گزارش مشرق، مزارع شبعا امروزه تحت اشغال رژیم صهیونیستی است و این رژیم علاوه بر بخشهایی از جولان، این منطقه را نیز اشغال کرده است.
خط آبی ترسیم شده از سوی سازمان ملل متحد در سال 2000 از کوه "السماق" و شمال قله کوه "روس" می گذرد به صورتیکه اکثر مناطق مزارع شبعا (تقریبا 25 کیلومتر) در مناطق جنوبی آن قرار دارد.
با وجود درخواست‌های مکرر لبنان برای باز پس گرفتن حاکمیت کل این منطقه، سازمان ملل متحد تاکنون هیچ پاسخی نداده و از رژیم صهیونیستی درخواستی را برای خروج از این منطقه مطرح نکرده است.

مزارع شبعا کجاست؟

حدود جغرافیایی مزارع شبعا به صورت دقیق مشخص نیست اما می توان گفت که این منطقه حدود 24 کیلومتر طول و 13 کیلومتر عرض دارد.
مزارع شبعا 1200 کیلومتر از سطح دریا ارتفاع دارد.
رژیم صهیونیستی اکنون 12 مزرعه را بین کوه "السماق" و کوه "روس" در این منطقه تحت اشغال خود گرفته است.

مزارع شبا در جنوب خط آبی شامل این 13 مزرعه است:

    مراح الملول
    برختــا
    کفـر دوره
    بیت البـراق
    الربعـه
    المشهـد
    رمتـا یا رمثا
    قفـوه
    زبدین
    خلـه غـزاله
    القـرن
    فشکول
    المعـز

منبع: العالم

از آیات قرآن تا آیات طبیعت

از آیات قرآن تا آیات طبیعت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 



هدف نزول قرآن ؟!




توبه ، رحمت الهی





هشت سنت غلط ازدواج از نگاه رهبر انقلاب

«بعضى از تصورات و سنت‌هاى غلط در مورد ازدواج وجود دارد که اینها دست‌‌وپاگیر است، مانع از رواج ازدواج جوان‌ها است؛ این سنت‌ها را باید عملاً نقض کرد.
 به گزارش گروه اجتماعی مشرق، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی‌ها و مناسبت‌های مختلف به آسیب‌شناسی مشکلات فراروی جوانان برای ازدواج پرداخته‌اند. ایشان معتقدند موانع «فرهنگی»، بخش قابل توجهی از این مشکل اجتماعی را به خود اختصاص داده است و جوانان، خانواده‌ها و مسئولان مربوط باید در جهت رفع این موانع تلاش کنند.

متن زیر به هشت مورد از این سنت‌های غلط که مورد تصریح رهبر انقلاب اسلامی قرار گرفته، می‌پردازد:
 
۱. مهریه سنگین
 کسانی که مهریه‌ی بالا برای خانمشان قرار می‌دهند، به جامعه ضرر می‌زنند. خیلی از دخترها توی خانه می‌مانند، خیلی از پسرها بی‌زن می‌مانند، به‌خاطر این‌که این چیزها وقتی در جامعه رسم شد، سنت و عادت شد، به جای «مَهرُ السّنّة»، به جای این‌که مهر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سنت باشد، وقتی مهر جاهلی سنت شد، اوضاع، اوضاع جاهلی خواهد شد.

 مهریه‌ی سنگین مال دوران جاهلیت است. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آن را منسوخ کرد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از یک خانواده‌ی اعیانی است. خانواده‌ی پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، تقریباً اعیانی‌ترین خانواده‌ی قریش بودند. خود ایشان هم که رئیس و رهبر این جامعه است. چه اشکالی داشت دختر به آن خوبی که بهترین دختران عالم است و خدای متعال او را «سیدة النّساء العالمین» قرار داد «مِن الاَوّلینَ و الآخِرین»، با بهترین پسرهای عالم که مولای متقیان است می‌خواهند ازدواج کنند، مهریه‌ی ایشان زیاد باشد؟ چرا ایشان آمدند و این مهریه‌ی کم را قرار دادند که اسمش «مَهرُ السُّنَّة» است.

 مهریه هر چه کمتر باشد، به طبیعت ازدواج نزدیکتر است، چون طبیعت ازدواج معامله که نیست، خرید و فروش که نیست، اجاره دادن که نیست، زندگی دو انسان است. این ارتباطی به مسائل مالی ندارد. ولی شارع مقدس یک مهریه‌ای را معین کرده که باید یک چیزی باشد. اما نباید سنگین باشد. بایستی عادی باشد جوری باشد که همه بتوانند انجام دهند.

 بعضی خیال می‌کنند مهریه‌ی سنگین به حفظ پیوند زناشویی کمک می‌کند. این خطاست. اشتباه است. اگر خدای ناکرده این زن و شوهر نااهل باشند، مهریه‌ی سنگین هیچ معجزه‌ای نمی‌تواند بکند.

 بعضی از خانواده‌های طرف عروس می‌گویند که ما مهریه‌ی آن‌قدر بالا نمی‌خواهیم ولی خانواده‌ی داماد برای پز دادن و تفاخر می‌گویند نه نمی‌شود! چند میلیون یا فلان‌قدر. خب اینها همه دوری از اسلام است. هیچ کس با مهریه‌ی بالا خوشبخت نشد. این‌هایی که خیال می‌کنند اگر مهریه نباشد ازدواج دخترشان متزلزل خواهد شد، ‌ این‌ها اشتباه می‌کنند. ازدواج اگر چنان‌چه با محبت بود، ‌ با وضعیت درست بود، بی‌مهریه هم متزلزل نمی‌شود. ولی اگر چنان‌چه بر مبنای خباثت و زرنگی و کلاهبرداری و فریب و این چیزها بود، مهریه هر چقدر هم که زیاد باشد، مرد بدجنس زورگو، کاری خواهد کرد که بتواند از زیر بار این مهریه هم فرار کند.
 
۲. جهیزیه سنگین

 من گمان می‌کنم این‌که در جهیزیه‌ی حضرت زهرا (علیهاالسلام) این قدر سادگی رعایت شد... این حد را حفظ کردند. این یک جنبه‌ی نمادین داشت. برای این‌که بین مردم مبنا و پایه‌ای باشد برای عمل به آن، تا دچار این مشکلاتی که بر اثر زیاده‌روی‌ها پیش می‌آید، نشوند.

 جهیزیه‌ی زیاد، هیچ دختری را خوشبخت نمی‌کند و هیچ خانواده‌ای را به آن آرامش و سکون و اعتماد لازم نمی‌رساند. اینها زوایای زندگی است. فضولِ زندگی است و جز دردسر و اسباب زحمت و اسباب مشکل فایده‌ای ندارد.

 انواع و اقسام ریخت و پاش‌ها، زیاده‌روی‌ها، کارهای غلط، جهیزیه‌های سنگین. همه‌جور چیزی را حتماً باید بخرند، بیاورند توی جهیزیه بگذارند، که اقلّاً یک چیز بیشتر از آن دختر خاله‌اش، یا نمی‌دانم خواهرش، یا آن همسایه‌شان یا آن همکلاسی‌شان داشته باشد. اینها از آن غلط‌های بسیار موذی و آزاردهنده است، برای خود انسان و برای مردم. خیلی از دخترها نمی‌توانند به خانه‌ی بخت بروند، خیلی از پسرها نمی‌توانند ازدواج کنند، به خاطر همین چیزها. به خاطر همین گرفتاری‌ها. اگر ازدواج آسان بود، اگر مردم آن‌قدر سخت‌گیری نکرده بودند، بعضی‌ها اگر مهریه‌شان سنگین نبود، اگر این جهیزیه‌های جاهلانه نبود و پدر و مادرها به خیال خودشان برای این‌که مبادا دل دخترشان بشکند، خودشان را به آب و آتش نمی‌زدند، این گرفتاری‌ها برای خیلی از خانواده‌ها پیش نمی‌آمد.
 
۳. تجملات زیاد

 تجملات برای یک جامعه، مضر و بد است. آن کسانی که با تجملات مخالفت می‌کنند، معنایش این نیست که از لذت‌ها و خوشی‌هایش بی‌اطلاعند، نه! آن را کاری مضر برای جامعه می‌دانند. مثل یک دارو یا خوراکی مضر. با تجملات زیادی، جامعه زیان می‌کند. البته در حد معقول و متداول ایرادی ندارد. اما وقتی که همین‌طور مرتب پای رقابت و مسابقه به میان آمد، اصلاً از حد خودش تجاوز می‌کند و به جاهای دیگر می‌رود.
 
 مگر کسانی که با تجمل عروس و داماد می‌شوند خوشبخت‌ترند؟ چه کسی می‌تواند چنین چیزی را ادعا کند؟ این کارها جز این‌که یک عده جوان را، یک عده دختر را حسرت به دل کند و زندگی را بر این‌ها تلخ نماید، اگر نتوانستند آن‌جور آن‌ها هم عروسی بگیرند تا ابد حسرت به دل بمانند یا اصلاً نتوانند عروسی بگیرند. چیز دیگری نیست... تا آمدند دخترش را بگیرند، چون دستش خالی است، این دختر بماند توی خانه. این پسر دانشجو یا کارگر یا کاسب ضعیف، همین‌طور غیر متأهل بماند.

۴. اسراف

 برخی، اسراف می‌کنند. می‌ریزند و می‌پاشند. در این روزگار که فقرایی در جامعه هستند، کسانی هستند که اولیات زندگی هم درست در اختیارشان نیست، این کارها اسراف است، زیادی است، بیخود است. هر کس بکند خلاف است.

 بعضی از مردم با این کاری که می‌شود با آن ثواب برد، گناه می‌برند. با اسراف‌هایی که می‌کنند، با خلاف‌هایی که انجام می‌دهند، با آمیختن این عمل حَسن و حسنه به کارهای حرامی که انجام می‌دهند. حرام همه‌اش هم این نیست که محرم و نامحرم و این چیزها باشد. آنها هم البته حرام است، اما ریخت و پاش زیادی هم حرام است. اسراف حرام است. سوزاندن دل مردمی که ندارند در مواردی واقعاً حرام است. زیاده‌روی کردن، ‌ حرام و حلال کردن برای این‌که بتواند جهیزیه‌ی دخترش را فراهم کند، اینها حرام است.

 بنده راضی نیستم از کسانی که با خرج‌های سنگین و با اسراف در امر ازدواج، کار را بر دیگران مشکل می‌کنند. البته با جشن و شادی و مهمانی موافقیم ولی با اسراف مخالفیم.

۵. خرید از مکان‌های معروف به گرانی

 این دختر خانم‌ها که می‌خواهند جهیزیه درست کنند، برای خرید اسباب سر عقد و جهیزیه، توی این دکان‌های گران‌قیمت بعضی از جاهای تهران، آن محلات گران‌قیمت که معروف است – نمی‌خواهم البته اسم بیاورم – من می‌شناسم کجاهاست که دکان‌هایش معروف است به جنس گران، اصلاً طرف آنها پا نگذارند. بروند آن جاهایی که معروف به گرانی نیست. این‌طور نباشد که داماد بیچاره را دنبالشان راه بیندازند برای خرید عروس و خرید عقد. متأسفانه از این کارها می‌کنند.
 
۶. هتل‌ها و سالن‌های پرخرج

 این هتل‌ها و سالن‌ها و جشن‌های پُرخرج را رها کنید. ممکن است توی یک سالنی هم کسی جشن بگذارد اما ساده، مانعی ندارد. من نمی‌خواهم بگویم حتماً، چون بعضی خانه‌هایشان جا ندارد یا امکاناتش را ندارند ولی اسراف نکنید.

 عروسی و عقد و شادی چیز خوبی است. حتی پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم برای دختر مکرمه‌ی‌ خودشان مجلس عروسی گرفتند، شادی کردند و مردم شعر خواندند. زن‌ها دست زدند و خوشی کردند. اما نباید در این مجلسِ عقد و عروسی و اینها اسراف انجام بگیرد. یکی از اسراف‌ها همین مجالس عقد و عروسی گران‌قیمت است. در هتل‌ها، در این سالن‌های گران‌قیمت مجالس درست می‌کنند. مبالغ زیادی شیرینی و میوه و خوراکی حرام می‌شود، از بین می‌رود، روی زمین ریخته می‌شود و ضایع می‌گردد. برای چه؟ برای چشم و هم چشمی!؟ برای عقب نماندن از قافله‌ی اسراف!؟

 عروسی شیرین، آن عروسی‌ای نیست که توی آن خیلی خرج می‌شود و اسراف زیاد در آن می‌شود. عروسی شیرین، عروسی صمیمانه است. صمیمانه که بود، عروسی شیرین می‌شود. ولو مختصر باشد. یک اتاق دو اتاق توی خانه، قوم و خویش، دوست و آشنا و رفیق دور هم بنشینند، این می‌شود عروسی. این میهمانی‌های مفصل و سالن‌های آن‌چنانی یا توی هتل‌ها، خرج‌های زیاد، جنس‌های گران برای مهمانی، اینها هیچ مناسب نیست. نمی‌گویم ازدواج را باطل می‌کند، نه! ازدواج درست است. اما اینها محیط جامعه و محیط زندگی را تلخ می‌کند.
 
 مگر سابق که این سالن‌ها نبود، این چیزها نبود، توی دو تا اتاق کوچک جشن می‌گرفتند، مهمان‌ها می‌آمدند شیرینی می‌خوردند، ازدواج‌ها بی‌برکت‌تر از امروز بود؟ عزت دخترها مگر کمتر از امروز بود، حالا باید حتماً بروند توی این سالن‌های بزرگ. عیبی ندارد، من مخالفتی نمی‌کنم با این سالن‌ها. من با «تشریفات» مخالفم. حالا بعضی می‌روند توی هتل، از آن کارهای غلط است که لزومی ندارد.

 بعضی خیال می‌کنند که تشریفات و تویِ هتلِ چنین و چنان رفتن، سالن‌های گران گرفتن، خرج‌های زیادی کردن، ‌ عزت و شرف و سربلندیِ دختر و پسر را زیاد می‌کند. نخیر عزت و شرف و سربلندی دختر و پسر به انسانیت و تقوی و پاکدامنی و بلندنظری آن‌هاست، نه به این چیزها...

۷. لباس عروس گران‌قیمت

 بعضی‌ها لباس عروس گران‌قیمت می‌خرند. نه! چه لزومی دارد. حالا لباس عروس می‌خواهند، بعضی‌ها لباس عروس را می‌روند کرایه می‌کنند. چه مانعی دارد؟ ننگ دارد؟ نه! چه ننگی؟ چه مانعی دارد؟ بعضی‌ها این را ننگ می‌دانند. ننگ این است که انسان یک پول گزافی بدهد، یک چیزی بخرد که یک بار آن را مصرف کند، بعد بیندازد دور. یک بار مصرف! آن هم با این وضعی که بعضی مردم دارند.

۸. به رخ کشیدن ثروت‌ها

 اگر چنان‌چه در ازدواج بحث مادیات عمده شد، این معامله‌ی عاطفی و روحی و انسانی تبدیل خواهد شد به معامله‌ی مادی. این معامله‌های گران، این جهیزیه‌های سنگین، این چشم و هم‌چشمی‌ها و این به رخ کشیدن ثروت‌ها و پول‌ها – که برخی از افراد غافل و بی‌خبر می‌کنند – ازدواج را در واقع خراب می‌کنند. لذاست که در شرع مقدس مستحب است مهریه کم گرفته شود که «مَهرُ السّنّة» مورد نظر است.
 
* ازدواج را آسان کنید

من به همه‌ی مردم در سراسر کشور توصیه می‌کنم که ازدواج‌ها را آسان کنند. بعضی‌ها ازدواج را مشکل می‌کنند. مهریه‌های گران و جهیزیه‌های سنگین ازدواج را مشکل می‌کند... خانواده‌ی پسرها توقع جهیزیه‌های سنگین بکنند. خانواده‌ی دخترها برای چشم هم‌چشمی دیگران جهیزیه‌ها را و تشریفات را و مجالس عقد و عروسی را رنگین‌تر بکنند. چرا؟ اثر این را می‌دانید چیست؟ اثر این کارها این است که دخترها و پسرها بدون ازدواج در خانه‌ها می‌مانند، کسی جرئت نمی‌کند به ازدواج نزدیک شود.


منبع: Khamenei.ir