دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

«بالاترین ذکر» از دیدگاه آیت الله بهجت/ دعایی که آیت‌الله بهجت به رهبر انقلاب توصیه کردند

از یاد نمی بریم که بارها از بندگی کردن گفتی و انجام واجبات و ترک محرمات الهی. و وقتی از تو موعظه خواستیم، پرسیدی: «آیا به مواعظی که تا به حال شنیده‌اید عمل کرده اید؟! آیا می‌دانید هرکه عمل به معلومات خویش کرد، خداوند مجهولات او را معلوم می نماید؟!...» و در برابر خداوند شرمساریم، از اینکه عامل به معلوم نبودیم؛ دعایمان کن که در پی مجهول نمانیم.
از یاد نمی بریم که بارها از بندگی کردن گفتی و انجام واجبات و ترک محرمات الهی. و وقتی از تو موعظه خواستیم، پرسیدی: «آیا به مواعظی که تا به حال شنیده‌اید عمل کرده اید؟! آیا می‌دانید هرکه عمل به معلومات خویش کرد، خداوند مجهولات او را معلوم می نماید؟!...» و در برابر خداوند شرمساریم، از اینکه عامل به معلوم نبودیم؛ دعایمان کن که در پی مجهول نمانیم.
گروه معارف - رجانیوز: رهرو راه علی بن ‌ابی ‌طالب علیه‌السلام بر لوح دل خود کلامی دارد که راهش روشن است: «تقوی الله...». و تقوا، گام برای سلوک است و نشانه­ بندگی؛ گامی که به جز یاری قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام توانی بر آن نیست.
 
سلام و درود می‌فرستیم بر مردی که از تبار «هم المتقون» بود؛... عبدی خالص... بهجتی آسمانی.
 
السلام علیک و علی جمیع اولیاءالله...
 
وقتی بودی، دلمان به «یذکرکم الله رویته» خوش بود... که ما هم ذاکریم، و حقاً که دیدنت کم از ذکر نداشت. اما بانگی آمد که فراخوانده شدی و ... قرار بر این بود که بی‌تو در راه باشیم.
 
حالا ما مانده ‌ایم در ابتدای راه… و برخی در میانه... و دعا کن که رهرو بمانیم ...
 
گفتی: «بزرگان علم و معرفت و شهود، پس از مرگشان دستشان بازتر است»
 
و بزرگان، به علمت... و معرفتت... و شهودت... اذعان کرده اند؛ پس اینک که دستت بازتر است، دستگیری ‌مان کن.
 
این روزها... پس از سال ها که رفته ‌ای و چشممان روشنِ رویت نیست، از یادت به آسمان پلی می ‌زنیم به هر بهانه ‌ای... بلکه پیغامی برسد و قریب شویم. دعایمان کن که به پرتگاه نیفتیم و بی بها نشویم.
 
بهانه مکررمان برای ذکر، سالگرد عروج توست؛ جرعه ای حیات می طلبیم با ذکر لحظه‌های بودنت در حرم، فاطمیه، جمع دوستان، وقت تدریس، و سخنان گهربارت در جلسات مختلف.
 
این شیفتگان که در صراطند همه
جوینده چشمه حیاتند همه
 
از یاد نمی بریم که بارها از بندگی کردن گفتی و انجام واجبات و ترک محرمات الهی. و وقتی از تو موعظه خواستیم، پرسیدی: «آیا به مواعظی که تا به حال شنیده‌اید عمل کرده اید؟! آیا می‌دانید هرکه عمل به معلومات خویش کرد، خداوند مجهولات او را معلوم می نماید؟!...» و در برابر خداوند شرمساریم، از اینکه عامل به معلوم نبودیم؛ دعایمان کن که در پی مجهول نمانیم.
 
گفتی: «بعضی گمان می‌کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده‌ایم؛ غافلند از اینکه معصیت اختصاص به کبائر معروفه ندارد، اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛...» می‌ترسیم از اینکه غرق در معصیت صغیر و کبیر شویم و باز هم در گمان خوش بمانیم که عبور کرده ایم...؛
 
 برای متقی شدن و باتقوا ماندمان دعا کن ... اکنون که دستت بازتر است.  
 
فصلی بگشا که وصف رویت باشد
آغـازگــر طـره مـویــت بـاشــد
 
 
Video Player
نماهنگ مرا مگذار و مگذر.mp۴ | دانلود فیلم 
 
*****
 
نامه ای که آیت ا... العظمی بهجت(ره) به رهبر معظم انقلاب نوشتند
 
حجت الاسلام والمسلمین مرتضی آقاتهرانی می گوید: امام(ره) به حضرت آیت ا... خامنه‌ای فرموده‌ بودند که از آقای بهجت استفاده کنید. ایشان هم نامه‌ای می‌نویسند و به حاج آقا مصباح می‌دهند که این را شما لطف کنید و به‌ آقای بهجت بدهید.
 
البته آن طور که من اطلاع دارم، حاج آقا برای ثبت این مکاتبات حساس شرط می‌گذارند که من به شرطی نامه رسانی می‌کنم که نامه را ببینم و نسخه‌ای هم کپی کنم و نگه دارم.
 
حضرت آقا هم به دلیل علاقه خاصی که به آیت ا... مصباح داشتند، قبول می‌کنند. ظاهرا حضرت آقا تقاضای دستورالعمل داشتند که آیت ا... مصباح می‌آوردند و آیت ا... بهجت هم در پاسخ در مواقعی خودشان می‌نوشتند و در مواقعی هم به حاج آقا می‌فرمودند که این موارد را بنویسید و به ایشان تحویل بدهید...
 
تا این که امام از دنیا رفتند، یادم است ما مشهد بودیم که حاج آقا مصباح برای بیعت با آقا به تهران آمده بودند و از آن‌جا هم به مشهد آمدند. ما خدمت‌شان رسیدیم و از اوضاع پرسیدیم. حاج آقا فرمودند که برای بیعت خدمت آقا رفته بودم ولی خدا را شکر دست خالی نرفتم، چون آیت ا... بهجت یک نامه چهار صفحه‌ای برای حضرت آقا که تازه رهبر شده بودند، نوشتند.
 
شروع نامه هم این بود که بنده انتصاب حضرتعالی را به سمت مقام ولایت و رهبری تبریک عرض می‌کنم.... بعد آقا به آیت ا... مصباح فرموده بودند که تا حالا خیلی‌ها از مردم و مسؤولین با من بیعت کردند ولی هیچ کدام دلم را آرام نکرد که من در این جایگاه باید باشم یا نه؛ الا این نامه که خیالم را راحت کرد. چون می‌دانم ایشان اصلا بر مبنایی که دیگران ممکن است بنویسند و حرف بزنند، نمی‌نویسند و صحبت نمی‌کنند.
 
*****
 
فیلم//
سلام بر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در بیان آیت الله بهجت
 
 
*****
 
 
برای مشاهده تصویر در ابعاد بزرگ آن را ذخیر نمایید
 
*****
 
فیلم//
نظر امام(ره) درباره مقامات عالیه آیت الله بهجت
 
 
Video Player
نظر امام(ره) درباره مقامات عالیه آیت الله بهجت.mp۴ | دانلود فیلم 
 
*****
 
زندگینامه مختصر آیت الله العظمی محمدتقی بهجت فومنی
 
۱- إِنَّ عَظِیمَ الْأَجْرِ لَمَعَ‏ عَظِیمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ‏(۱)
 
حدود صد سال پیش، در دوم شهریور ۱۲۹۵، خدا پسر دیگری به کربلایی محمود عنایت کرد. کربلایی محمود از آمدن فرزند چهارم خود، بسیار خوشحال بود. پیش از این هم خدا به او یک محمدتقی داده بود، ولی زود گرفت. این بار امید داشت که فرزندش بماند و مایه افتخارش شود. هنوز شانزده ماه از آن شب شیرین تابستانی نگذشته بود که رحلت مادر محمدتقی کامش را سخت تلخ کرد؛ تلخی از دست ‌دادن همسر و غم یتیم شدن طفل نورسیده. این‌گونه بود که محمدتقی ، خیلی زود یتیم شد و چیزی از مادر در خاطرش نماند. سال‌ها بعد تعریف کرد که خواب مادر را دیده، ولی مادر چهره از او پوشانده است. پرسیدند: «آخر برای چه صورتش را پوشانده، مگر شما نامحرم بودید؟». جواب داد: «شاید نمی‌خواسته دوباره محبت مادر و فرزندی در دل من زنده شود».
 
 
٢- إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَقَّهَهُ فِی الدِّینِ(۲)
 
هنوز هفت ساله نشده بود که کربلایی محمود او را به مکتب‌خانه فرستاد. استاد مکتب‌خانه می‌دید که محمدتقی خیلی خوش‌استعداد است و سبک‌سری‌های بچه‌گانه‌ هم ندارد. به کربلایی محمود گفت که اجازه دهد محمدتقی درس را ادامه دهد. کربلایی محمود هم که نمی‌خواست آنچه را خدا به او ارزانی کرده تباه کند، فرزند دوازده ساله‌اش را به حوزه فومن فرستاد.
 
استعدادش همواره توجه‌ها را جلب می‌کرد. آیت‌الله سعیدی وقتی آن استعداد را در او دید، به پدر گفت: «او را به عراق بفرست. بگذار آنجا درس بخواند». برای کربلایی خیلی سخت بود که دردانه‌اش را به فرسنگ‌ها دورتر از خانه و کاشانه‌اش بفرستد، ولی باز هم برای اینکه آنچه خدا به او ارزانی داشته، تباه نشود، این سختی را به جان خرید.
 
طلبه جوان، در نزد اساتید خوش درخشید، نبوغ او در چشم اساتید نمودار بود. تلاش او هم عجیب بود. تا آنجا که حتی در سخت‌ترین مریضی‌ها هم حاضر به ترک کلاس درس نبود. روزی از شدت مریضی توان شرکت در کلاس نداشت، ولی با خود فکر کرد که داخل کلاس می‌نشینم و حرف‌های استاد را در ذهن ضبط می‌کنم، ولی درباره آن فکر نمی‌کنم؛ وقتی خوب شدم، آنها را مرور می‌کنم و روی آن فکر می‌کنم.
 
حافظه قوی، فهم نیکو، همت و پشتکار والا و تقوای مثال‌زدنی دست به دست هم داد تا محمدتقی بهجت، پس از سال‌ها بهره‌مندی از عالمان بسیار بزرگی چون آیت‌الله نایینی، آیت‌الله غروی اصفهانی و آیت‌الله شیرازی، عالم دین شود و فقیه در علوم اهل‌بیت علیهم‌السلام.
 
 
٣- وَ کَذَلِکَ لَا تَقْدِرُ عَلَى صِفَةِ الْمُؤْمِنِ(۳)
 
هرچند همه آن بزرگان و اساتید اهل عمل و کرامت بودند و هر یک از استوانه‌های تقوا به‌شمار می‌آمدند، ولی آقا سید محمدحسن الهی کسی را به او نشان داد که وصف‌شدنی نبود. شیخ محمدتقی هم که در فرصت‌شناسی ممتاز بود، سفت و سخت دست به دامان او شد و برای سیروسلوک و کسب معارف توحیدی، زانوی ادب و تواضع در محضر آن ولی الهی، حضرت آیت‌الله سید علی قاضی قدس‌سره زد؛ بزرگ‌مردی که تنها اولیای الهی او را شناختند و قیمت مجالسش را امثال آیت‌الله بهجت دانستند. می‌فرمود: «یک‌بار درس ایشان را تقویم (قیمت‌گذاری) کردم که ببینم چقدر می‌ارزد. آن موقع یک کوچه در نجف بود به‌ نام کوچه صدتومانی. آن کوچه صد تومان پولش بود. صد تومان خیلی بود. سی کیلو برنج هشت قران بود. دیدم برای یک جلسه ایشان صد هزار تومان هم کم است!»
 
 
۴- وَسَیَأْتِی زَمَانٌ تَکُونُ بَلْدَةُ قُمَ‏ وَأَهْلُهَا حُجَّةًعَلَى الْخَلَائِقِ وَ ذَلِکَ فِی زَمَانِ غَیْبَةِ قَائِمِنَا إِلَى ظُهُورِه‏(۴)
 
سال ۱۳۲۴ بود. شانزده سال می‌شد که طلبه جوان و فاضل، از دیار خود کوچ کرده بود. شیخ محمدتقی تصمیم گرفت که سری به زادگاه خود بزند. قصد ماندن نداشت؛ چراکه دوری از آن بهشت و هم‌نشینان بهشتی‌اش کار آسانی نبود. وقتی به ایران آمد، خواهرش، همان که برایش مادری کرده بود، به او گفت: «دیگر وقت ازدواج شماست». حرف حساب می‌زد. او هم پذیرفت.
 
حالا وقت برگشتن شده، ولی تقدیر چیز دیگری است. در طول این مدت که در ایران بود، خبر وفات اساتید یک‌به‌یک به او می‌رسید تا آنکه از رفتن دلسرد شد و در قم  مقیم شد، در جوار حرم نورانی بنت موسی‌بن‌جعفر علیهاالسلام.
 
شهر قم، برای آنان که از جوار امیرمؤمنان دور مانده بودند، ملجأ و مأوایی بود و با برپایی مجالس پررونق درسی، به‌ویژه درس حضرت آیت‌الله بروجردی قدس‌سره، رفته‌رفته از حوزه نجف پیشی می‌گرفت.
 
 
۵- مَنْ زَارَهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا فَلَهُ الْجَنَّةُ(۵)
 
از همان سال اول تا آخرین سال‌های زندگی مبارکش، اگر کسی اوایل طلوع آفتاب به حرم می‌رفت، آقا را در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام می‌دید. حدود یک ساعت روی پا می‌ایستاد و زیارت می‌کرد، وقتی اطرافیان حسابی خسته می‌شدند و این پا و آن پا می‌کردند، تازه می‌آمد و گوشه‌ای پیدا می‌کرد و می‌نشست و باز هم مشغول بقیه اعمال و زیارات می‌شد. آنجا را حرم تمام اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌دانست و همه را زیارت می‌کرد. امین‌الله می‌خواند، جامعه کبیره می‌خواند...
 
۶- أَلْفَ حِجَّةٍ وَ أَلْفَ حِجَّةٍ لِمَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ(۶)
 
تابستان‌ها که درس‌های حوزه تعطیل می‌شد راهی دیار امام رئوف علیه‌السلام می‌شد. آنجا هم زیارتش مفصل‌تر بود و هم نشاطش بیشتر.
در حرم اهل‌بیت علیهم‌السلام حال عجیبی داشت. خاکسار بود. اطرافیان می‌دیدند که حتی در اواخر عمر، وقتی جلوی در رواق می‌رسد، با زحمت قامت رنجورش را خم می‌کند و زانو می‌زند و عتبه را می‌بوسد؛ با آنکه مرجع شیعیان بود و آوازه‌اش در همه‌جا پیچیده بود. اظهار تضرع در مقابل اهل‌بیت را دوست داشت و اگر این صفت را در دیگران هم می‌دید، تعریف می‌کرد. می‌فرمود: «مرحوم دربندى به ایشان [شیخ انصاری] گفت: آقا، کار شما براى مردم حجّت است، وقتى به حرم مى‌‌روى، ضریح حرم حضرت ابوالفضل علیه‌السلام را ببوس. شیخ در جواب فرمود: عَتبه درب را مى‌بوسم که گرد و خاک پاى زوّار است.»
 
٧-... مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ‏(۷)
 
علمای قم وقتی شنیدند شاگرد آیت‌الله غروی اصفهانی (کمپانی) به قم آمده و محفل درسی برپا کرده، راهی آن محفل شدند. همه‌شان می‌دانستند که آیت‌الله غروی، در علم اصول صاحب سبک است، اما دیدند که شاگرد، خودش هم استاد است و صاحب سبک.
آقا بسیار مجمل و مختصر تدریس می‌کرد و با رمز و اشاره سخن می‌گفت و مباحثش هم بسیار سنگین بود. شاگردها می‌گویند:‌ «درس ایشان به درد هر کسی نمی‌خورد. آنهایی استفاده می‌کردند که کاملاً به مباحث فقهی و اصولی احاطه داشتند و حداقل یک دوره درسی نزد دیگران دیده بودند».
اما این جلسات فقط به بیان «فقه» و «اصول» نمی‌گذشت. توجه به نیازهای مخاطبان، بحث را به سخنان متفرقه می‌کشانید. مانند طبیبی حاذق، مطالبی را می‌گفت که علاج درد مستمعین باشد. آن جمله‌های کوتاه و ساده، راه‌های طولانی و سخت را برای خیلی‌ها هموار کرده بود. سخنانش، وسعت علمی‌اش را نشان می‌داد. از تاریخ می‌گفت، از حکمت، از عبرت‌هایی که باید از اتفاق‌های معاصر بگیرند و گاهی هم پند می‌داد. پندهای آقا خیلی کوتاه بود، اما عجیب انسان را تکان می‌داد. گاهی بعضی از غیرطلبه‌ها هم می‌آمدند تا آن نکته‌های نغز را از لابه‌لای کلمات بشنوند. هم از دیدن آقا بهره می‌بردند و هم از شنیدن کلماتش.
 
٨- إِنَّ الْمَغْبُوطَ مَنْ أَنْفَذَ عُمُرَهُ فِی طَاعَةِ رَبِّهِ(۸)
 
آقا اهل عمل بود؛ به همین دلیل هم بود که سخنان اندکش بسیار به دل می‌نشست. نمازهای باصفایش برای همه دل‌نشین بود و همه را جذب می‌کرد. مسجدی‌ها می‌دیدند که آقا چقدر به نماز اهمیت می‌دهد و بعد از نماز هم می‌نشیند و تعقیبات مفصلی به‌جا می‌آورد، تعقیباتی که به هیچ‌وجه حاضر نبود از آنها بگذرد، اما شاید همه نمی‌دانستند که این بخش اندکی از عبادت‌های اوست. عبادت‌های آیت‌الله بهجت از حدود دو ساعت به اذان صبح آغاز می‌شد و تقریباً تا پنج ساعت بعد که از حرم برمی‌گشت، ادامه می‌یافت. بقیه روز هم اکثراً به عبادت می‌گذشت تا آن لحظه آخر که در رختخواب می‌رفت هم اگر نگاهش می‌کردی، می‌دیدی که لب‌هایش تکان می‌خورد. عجیب بود که با این همه وقتی که برای عبادت می‌گذاشت، از تدریس و رسیدگی به امور مردم و خانواده و ... باز نمی‌ماند. می‌گفت:‌ «برای من به تجربه معلوم شده که اگر از عبادات کم نشود، درسی که نیاز به یک ساعت مطالعه دارد، برای من با ده دقیقه تمام می‌شود».
نمی‌خواست یک ثانیه را هم هدر دهد. این‌گونه بود که همه حسرتش را می‌خوردند.
 
٩- فِی السَّهْلِ یَنْبُتُ الزَّرْعُ لَا فِی الْجَبَل(۹)
 
از سال هفتادوچهار که رسماً مرجعیت آیت‌الله بهجت را اعلام کردند، رفته‌رفته مقلدانش بیشتر می‌شد.پیری و بیماری بدنش را رنجور و خسته کرده بود، ولی با همه اینها روی گشاده و اخلاق نیکویش، از یادت می‌برد که او مرجع تقلید جهان تشیع است و بیش از نود سال سن دارد و چند جور مریضی. آن رنج‌ها را به جان می‌خرید و با صبر و حوصله با اطرافیان برخورد می‌نمود؛ حتی با آنهایی که خلاف ادب رفتار می‌کردند. اگر شخص آشنایی التماس دعا می‌گفت،‌ تا مدت‌ها بعد آقا از او سؤال می‌کرد که مشکلش حل شده یا نه.
آن‌قدر صمیمی بود که فکر می‌کردی، نزدیک‌ترین شخص به آقا هستی، ولی گویا همه اطرافیان همین تصور را داشتند!
 
١٠- بَکَتْ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَةُ وَ بِقَاعُ الْأَرْضِ الَّتِی کَانَ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَیْهَا وَ أَبْوَابُ السَّمَاءِ الَّتِی کَانَ یُصْعَدُ فِیهَا بِأَعْمَالِه‏(۱۰)
 
جمعه بیست‌وپنجم اردیبهشت آخرین روضه‌ آقا بود و آخرین باری بود که دیوارهای مسجد، آقا را می‌دیدند. گویا زمین مسجد می‌فهمید که قدم‌های آقا سبک شده است و میل رفتن دارد. مسجد بغض کرده بود. زمین تنگ شده بود و آسمان سنگین بود، ولی ما بی‌خبر.
 
شاید همان روز بود که به همسرش گفت: «فلانی را در فومن می‌شناختی؟ این شعر را می‌خواند: «یاران و برادران مرا یاد کنید/ رفتم سفری که آمدن نیست مرا.»
روز بیست‌وششم هم می‌خواست به درس برود، آماده شده بود، ولی ناگهان تصمیمش عوض شد و برگشت تا مسجد و محراب همچنان بغض‌آلود باقی بماند. وقت رفتن نزدیک می‌شد، ولی ما بی‌خبر.
 
روز بیست‌وهفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ روز رفتن بود، ولی باز هم ما بی‌خبر؛ آخر در روز پایانی هم چیزی از آرامش همیشگی‌اش کم نشد، تا آنجا که حتی نزدیک‌ترین افراد هم گمان نمی‌کردند این لحظه‌های آخر است. نماز صبح را نشسته خواند. فرزند دید که حال پدر تعریفی ندارد. با دکتر تماس گرفت و او هم آمد، ولی حتی دکتر هم گمان نمی‌کرد که این لحظه‌ها، لحظه‌های آخر است. قرار شد که آقا را به بیمارستان ببرند. هوا ابری شده بود. رعد و برق می‌زد. بغض آسمان ترکیده بود.
 
هوا که صاف شد، فرزند بالای سر پدر آمد تا او را آماده رفتن کند، ولی پدر زودتر رفته بود.
 
 
پی نوشت ها:
۱) همانا اجر و پاداش بزرگ همراه با بلا و سختی بزرگ است. و خدا هیچ گروهی را دوست ندارد، مگر آن که ایشان را گرفتار بلا می‌کند.
 
۲) آنگاه که خدا خیر بنده‌ای را بخواهد، او را دین‌شناس می‌گرداند.
 
۳) و همین‌طور [که نمی‌توانی خدا و اهل‌بیت را بشناسی] نمی‌توانی بر صفت و ویژگی مؤمن نیز آگاه شوی.
 
۴) و زمانی خواهد آمد که شهر قم و ساکنان آن، حجت بر مخلوقات می‌شوند [و با نشر معارف دین، حجت را بر همگان تمام می‌کنند] و این امر در زمان غیبت قائم ماست تا روز ظهورش. 
 
۵) هر کس او [فاطمه معصومه علیهاالسلام] را زیارت کند، درحالی‌که حق او را می‌شناسد، بهشت برای اوست.
 
۶) هزار حج و هزار عمره برای کسی نوشته می‌شود که او [امام رضا علیه‌السلام] را زیارت کند، درحالی‌که حق او را می‌شناسد.
 
۷) [با کسی مجالست کنید که] دیدار او خدا را به یادتان می‌آورد و گفتار او علمتان را می‌افزاید.
 
۸) و آنکه همه غبطه‌اش را می‌خورند، کسی است که عمرش را در طاعت پروردگارش گذرانده باشد.
 
۹) در زمین نرم و هموار گیاه می‌روید، نه در [زمین سختِ] کوه.
 
۱۰) پس از آنکه بنده مؤمن از دنیا می‌رود ملائکه و جایهایی که در زمین بر روی آن خدا را عبادت می‌کرد، و همچنین درهای آسمان که اعمالش از آن به بالا صعود می‌کرد، بر او می‌گریند.
 
*****
 
فیلم//
توصیه آیت الله بهجت درباره امام زمان(عج)
 
Video Player
توصیه آیت الله بهجت درباره امام زمان.mp۴ | دانلود فیلم 
 
*****
 
خاطراتی از مرحوم آیت الله العظمی بهجت 
 
محمد تقی جانِ مرا چوب زدن یعنی چه؟
 
حجت الاسلام والمسلمین علی بهجت فرزند آیت الله بهجت در ذکر خاطره ای می گوید: پدر ایشان خیلی به او علاقه داشته و او را مکتب خانه گذاشته بود. ایشان در مکتب خانه باهوش بوده و خوب درس می‌خوانده و عزیز بوده است. یک بار مربی مکتب خانه برای اینکه از بقیه زهر چشم بگیرد، او را تنبیه می‌کند. او که اصلا توقع نداشته تنبیه شود، پیش پدر رفته و ناراحتی می‌کند. پدر او چون شاعر بوده برایش قصیده‌ای می‌گوید که مفصل است. این شعر را داخل پاکتی به محمد تقی می‌دهد تا به معلمش بدهد. مقداری از آن این بود:
 
محمد تقی جان مرا چوب زدن یعنی چه / گل و بستان مرا چوب زدن یعنی چه 
 
پدرم اسرار مگوی خود را مگو گذاشت/ راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟
 
حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت در ذکر یک خاطره از آیت الله بهجت بیان داشت: زندگی پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و دوستان مطرح بود و گوشه‌هایی از آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی درونی ایشان بوده که نه خودشان راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده صحبت و راهنمایی می‌کردند و نه حتی مدارک و آثار و نامه‌هایی را که از علمای مختلف داشتند و ما می‌توانستیم از آن بهره ببریم را نشان می‌دادند.
 
وی افزود: معمولا یک چمدانی داشتند که این مدارک و نامه‌های علمای بزرگ به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده بودند که در دسترس ما نباشد. حدود یکسال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من خواستند. بنده چمدان را برای ایشان بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد. نمی‌دانیم که چه شد. یقین داریم از منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست.
 
وی تأکید کرد: ایشان اسرار مگوی خود را واقعا مگو گذاشتند. ما یک سری اطلاعات از ایشان به صورت کم و کوتاه و پراکنده به دست می‌آوردیم. این اطلاعات به صورت معما برای ما باقی بود. بنده چون فارغ التحصیل فلسفه بودم، عادت داشتم باور خیلی چیزها برایم با برهان و دلیل باشد. باید به یقین صد در صد می‌رسیدم و ادله ۲۰ درصد و ۵۰ درصد برایم کافی نبود. لذا به زندگی و تحصیل خود مشغول بودم و فقط لوازمات ضروری زندگی ایشان را تهیه می‌کردم.
 
*****
 
بالاترین ذکر از نگاه حضرت آیت الله بهجت(ره)
 
مراجعه‌کننده: می‌خواهیم برویم اصفهان،‌ یک ذکری یک دعایی یادمان بدهید.
 
آقا: اصفهان یا مازندران یا خراسان، فرق نمی‌کند. بالاترین ذکر، همین ذکری است که عرض می‌کنم: نیت بکند که اگر خدا به او صد سال عمر داد، یک دفعه عالماً عامداً مختاراً معصیت خدا را نکند. این بالاترین ذکر است. ذکر عملی است! اگر همه ما این ذکر را داشته باشیم، همه ما با فضل خدا اهل بهشتیم، اگر این ذکرمان دوام داشته باشد. دوامش هم [به این است که] اگر حدوث داشته باشد، دوام دارد. چرا؟! به جهت اینکه لطف خدا بیشتر است؛ «من تقرب الیّ شبراً تقربتُ الیه باعاً؛ هر که وجبی به من نزدیک شود؛ یک باع[۱] به او نزدیک می‌شوم». خدا بیشتر می‌خواهد که بنده نزدیک او برود، از اینکه بنده بخواهد دوست داشته باشد نزدیک خدا برود، که نمی‌داند نزدیک خدا چه می‌شود و چه هست و چی می‌بیند. بهشت می‌بیند؛ همیشه.
 
Video Player


بالاترین ذکر.mp۴ | دانلود فیلم

***** 

 
دعایی که آیت‌الله بهجت خواندن آن را به رهبر انقلاب توصیه کردند
 
به مناسبت فرارسیدن ایام سالگرد رحلت عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر حضرت آیت‌الله آقای حاج شیخ محمدتقی بهجت قدس‌الله‌نفسه‌الزکیه، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR توصیه‌ای از ایشان به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برای خواندن یکی از ادعیه را منتشر می‌کند.
 
رهبر انقلاب در دیدار با اساتید، فضلا و طلاب نخبه‌ی حوزه علمیه قم در تاریخ ۱۳۸۹/۸/۲ در ذیل شرح حدیثی، توصیه‌ی مرحوم آیت‌الله بهجت را برای خواندن دعای «یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک» بیان کردند و فرمودند:
 
«مرحوم آقای بهجت (رضوان الله تعالی علیه) میفرمودند این دعا را زیاد بخوانید: «یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک». ممکن بود یک اشکال مقدّری وجود داشته باشد، ایشان به آن هم جواب می‌داد. ممکن بود کسی بگوید وقتی میگوئیم «ثبت قلبی علی دینک»، ما که دینمان درست است، منطقی است، مستحکم است، این برای آن طبقات پایین است. ایشان میفرمود در هر طبقه‌ای که دل انسان و ایمان انسان و دینداری انسان هست، تنزل از آن طبقه، برگشت است. «ثبت قلبی علی دینک» یعنی دین را در همان طبقه‌ی عالی نگه دار و تثبیت کن. اگر این شد، آن وقت زندگی میشود شیرین، مرگ هم مرگ راحت. یکی از مشکلات اساسی ماها، مشکل مردن است. امام سجاد (علیه السلام) به خداوند متعال عرض میکند: «امتنا مهتدین غیر ضالین، طائعین غیر مستکرهین غیر عاصین». خب، انسان در همه‌ی طول عمر در طریق هدایت بوده، اما باز امام دعا می کند که: «امتنا مهتدین غیر ضالین، طائعین غیر مستکرهین غیر عاصین»؛ معلوم میشود خطرناک است.
حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است/ کس ندانست که آخر به چه حالت برود»
 
صوت: 
 
دعایی که آیت الله بهجت خواندن آن را به رهبر معظم انقلاب توصیه کردند.mp۳ | دانلود فایل
 
 
*****
 
دستورالعمل های اخلاقی آیت الله بهجت (ره)
 
۱. دستورالعمل اول
 
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین. 
 
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست. 
 
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند. 
 
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/۵۶ ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح. 
 
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت «ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه». 
 
ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست. 
 
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم. 
 
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم. 
 
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد. 
 
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا». 
 
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه «کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم»
 
وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین. / مشهد، ربیع الثانی ۱۴۲۰
 
۲. دستور العمل دوم 
 
کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات. 
 
آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود. 
 
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعینمشهد ربیع الثانی ۱۴۲۰.
 
۳. دستور العمل سوم
 
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
 
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
 
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند.» 
 
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته/الاقل محمد تقی البهجة
 
۴. دستور العمل چهارم
 
الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین. 
 
جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله: 
 
۱. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند. 
 
۲. «من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم»؛ «[من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم» ؛ (والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا). 
 
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید. 
 
۳. همه می دانند که «رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:
 
«ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم.» 
 
۴. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ «کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛ 
 
مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است. 
 
۵. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد. 
 
و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد: 
 
«جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله.» 
 
۶. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است: (و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون.) عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل.
 
بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است. 
 
محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است. 
 
از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به «عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت» قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است. 
 
البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد. 
«و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب.»
 
و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین/ الأقل محمد تقی البهجة/ ۱۷ ربیع المولود ۱۴۱۹ 
 
۵. دستور العمل پنجم
 
کسی که به خالق و مخلوق، متیقن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء صلوات الله علیهم، جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نماید، و در عبادات، «قلب» را از غیر خدا، خالی نماید، و فارق القلب، نماز را که همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود می داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق می داند با او موافق، [و] لعن نماید ملعون او را، و ترحم نماید بر مرحوم او و لو علی سبیل الاجمالی؛ هیچ کمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ وِزر و بالی را واجد نخواهد بود. 
 
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته/ العبد محمد تقی البهجة
 
۶. دستور العمل ششم 
 
هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛ هیچ ذکر عملی، بالاتر از «ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست.»
 
و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون «مراقبه دائمیه»، صورت نمی گیرد. 
 
والله الموفق/العبد محمد تقی البهجة
 
۷. دستور العمل هفتم
 
من کلام علی علیه السلام: 
«إعلم أن کل شیء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست»؛ 
 
علیکم بالمحافظة علی الصلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إلیه تعالی فیها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالی: بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج گانه در اولین وقتهای آنها؛ و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی؛ {در این صورت} سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی.
 
وفقنا الله و ایاکم لمراضیه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرین صلوات علیهم أجمعین. 
 
۸. دستور العمل هشتم
 
جماعتی هستند که وعظ و خطابه و سخنرانی را که مقدمه عملیات مناسبه می باشند، با آنها معامله ذی المقدمه می کنند، کأنه دستور این است که «بگویند و بشنوند، برای اینکه بگویند و بشنوند!» و این اشتباه است. 
 
تعلیم و تعلم، برای عمل، مناسب است و استقلال ندارند. برای تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده اند: «کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم» با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایی داشته باشید. 
 
بعضی می خواهند معلم را تعلیم نمایند، حتی کیفیت تعلیم را از متعلمین یاد بگیرند. 
 
بعضی «التماس دعا» دارند، می گوییم «برای چه؟» درد را بیان می کنند، دوا را معرفی می کنیم، به جای تشکر و به کار انداختن، باز می گویند: «دعا کنید!» 
 
دور است آنچه می گوییم و آنچه می خواهند؛ شرطیت دعا را با نفسیت آن مخلوط می کنند. ما از عهده تکلیف، خارج نمی شویم، بلکه باید از عمل، نتیجه بگیریم و محال است عمل، بی نتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل، حاصل شود؛ این طور نباشد: 
 
پی مصلحت، مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
 
خدا کند قوال نباشیم، فعّال باشیم؛ [مبادا] حرکت عملیه بدون علم بکنیم [و] توقف با علم بکنیم. 
 
آنچه می دانیم بکنیم، در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط کنیم تا بدانیم؛ قطعاً این راه پشیمانی ندارد. 
 
به همدیگر نگاه نکنیم، بلکه نگاه به «دفتر شرع» نماییم و عمل و ترک را مطابق با آن نماییم. 
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
 
۹. دستور العمل نهم
 
آقایانی که طالب مواعظ هستند، از ایشان سؤال می شود: آیا به مواعظی که تا حال شنیده اید، عمل کرده اید، یا نه؟
 
آیا می دانید که: «هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید.»؟
 
آیا اگر عمل به معلومات - اختیاراً ـ ننماید، شایسته است توقع زیادتی معلومات؟ 
 
آیا باید دعوت به حق، از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده: «با اعمال خودتان، دعوت به حق بنماید»؟ 
 
آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم، یا آنکه یاد بگیریم؟ 
 
آیا جواب این سؤالها از قرآن کریم: 
 
(والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا)، و از کلام معصوم: «من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم یعلم » و «من عمل بما علم، کفی ما لم یعلم»، [ روشن نمی شود؟] 
 
خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را می دانیم، زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط نمائیم تا معلوم شود. 
 
وما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت و إلیه انیب. 
 
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته/الاقل محمد تقی البهجة/ مشهد مقدس/ یکشنبه ۱۳۷۵ هـ.ش./ مطابق با ربیع الاول ۱۴۱۷ هـ.ق.
 
۱۰. دستور العمل دهم
 
همه می دانیم که رضای خداوند اجّل، با آنکه غنی بالذات [است] و احتیاج به ایمان بندگان و لوازم ایمان آنها ندارد، در این است [که]: 
 
بندگان، همیشه در مقام تقرب به او باشند، پس می دانیم که برای حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به یاد او و ادامه یاد او دارد. 
 
پس می دانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشیم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهیم بود؛ و فرق بین ما و سلمان سلام الله علیه، در درجه طاعت و یاد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود. 
 
و آنچه می دانیم که اعمالی در دنیا محل ابتلاء ما خواهد شد، باید بدانیم؛ که آنها هر کدام مورد رضای خداست، ایضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است. 
 
پس باید بدانیم که هدف باید این باشد که تمام عمر، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت، باید باشد، تا به آخرین درجه قرب مستعد خودمان برسیم، و گرنه بعد از آنکه دیدیم بعضی، به مقامات عالیه رسیدند و ما بی جهت، عقب ماندیم، پشیمان خواهیم شد. 
 
وقفنا الله لترک الاشتغال بغیر رضاه بمحمد و آله صلوات الله علیهم اجمعینالأقل محمد تقی بهجة/ مشهد مقدس/ چهارشنبه ۱۳۷۵ هـ ش/ مطابق با ربیع الاول ۱۴۱۷ هـ ق
 
۱۱. دستور العمل یازدهم
 
الحمدلله وحده و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله سادة الأوصیاء الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم من الأولین و الآخرین. 
 
و بعد، مخفی نیست بر اولی الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتیاج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إلیه الحرکه و ما له الحرکه، یعنی بدایت و نهایت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوی مقصد می باشند. 
 
فرق بین عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا. 
 
پس، اگر محرک را شناختیم و از نظم متحرکات، حسن تدبیر و حکمت محرّک را دانستیم، تمام توجه ما به اراده تکوینیه و تشریعیه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترین شهید باشد؛ و وای به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد. 
 
در عواقب این حرکات، جاهل می گوید: «ای کاش خلق نمی شدم»، عالم می گوید: «کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمایم و باز بر گردم و حرکت نمایم و شهید حق بشوم». 
 
مبادا از زندگی خودمان، پشیمان شده بر گردیم؛ صریحاً می گویم: ـمثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصی در یاد منعم حقیقی است و نصف دیگر در غفلت، نصف زندگی، حیات او محسوب و نصف دیگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خویش و عدم نفع. 
 
خداشناس، مطیع خدا می شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه می داند موافق رضای اوست، عمل می نماید؛ و در آنچه نمی داند، توقف می نماید تا بداند؛ و آن به آن، استعلام می نماید و عمل می نماید، یا توقف می نماید؛ عملش، از روی دلیل؛ و توقفش، از روی عدم دلیل. 
 
آیا ممکن است بدون اینکه با سلاح اطاعت خدای قادر باشیم، قافله ما به سلامت از این رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آیا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غیر او باشد؟ پس قوت نافعه باقیه نیست، مگر برای خداییان، و ضعفی نیست مگر برای غیر آنها.
 
حال اگر در این مرحله، صاحب یقین شدیم، باید برای عملی نمودن این صفات و احوال، بدانیم که این حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعی باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنیم، کافی است در سعادت اتصال به رضای مبدأ اعلی: «أفضل زاد الراحل إلیک عزم إرادة». 
 
والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علی محمدو آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین./ مشهد مقدس چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش/ مطابق با ربیع الاول ۱۴۱۷ هـ. ق
 
*****
 
صوت//
آیت الله بهجت از زبان فرزندش
فرزند آیت الله بهجت.mp۳ | دانلود فایل
 
 
*****
 
دیدار محمدحسین طباطبایی با آیت الله بهجت
اتصالش بیشتر باشد/ هر هفته یکبار به جمکران بروند
 
آیت الله بهجت در دیدار با حافظ قرآن، محمدحسین طباطبایی به همراه پدرش، خطاب به پدر محمدحسین فرمود:
 
تفریحات مشروع زیاد انجام دهد و تغییر آب و هوا خیلی تاثیر دارد. شنیده ام که عده ای به خاطر تعویض خون به کشورهای خارج مسافرت می کنند اما من فکر می کنم این مسافرت کار تعویض خون را می کند. ان شاءالله که شما در تربیت ظاهری، باطنی و صوری و معنوی ایشان موفق باشید.
 
به ایشان عرض شد: منظور حضرت عالی چه نوع مسافرت هایی است؟! چون ایشان به خارج از کشور زیاد مسافرت می کنند. آیا بیشتر از این باشد؟
 
آقا فرمودند: نه اتصالش بیشتر باشد. مثلاً هر هفته یک بار جمکران بروند، همین خودش یک تغییر است.
 
توسلات خیلی نافع است، به این امامزاده ها زیاد سربزنید. این بزرگواران همچون میوه ها که هر کدام ویتامین خاصی دارند، هر کدامشان خواص و آثاری دارند.
 
انشاءالله فراموش نمی کنید. اگر هیچ کدام از اینها نباشد، همین بین الطلوعین در هوای آزاد قدم زدن و تعقیبات نماز را خواندن خیلی تأثیر دارد. به هر حال این مقدار از دست ما برمی آید که اینها را تذکر بدهیم.
 
Video Player
دیدار محمدحسین طباطبایی با آیت الله بهجت.mp۴ | دانلود فیلم 

دستاوردهای ایران و ۱+۵ را در این جدول ساده ببینید/ نمره ۳.۵ ایران در مقابل نمره ۱۹ طرف ۱+۵ + جدول

دستاوردهای ایران و ۱+۵ را در این جدول ساده ببینید/ نمره ۳.۵ ایران در مقابل نمره ۱۹ طرف ۱+۵ + جدول

پس از تایید آژانس مبنی بر این که ایران به تعهدات کلیدی هسته ای خود عمل کرده است اتحادیه اروپا تحریمهای اقتصادی و مالی مرتبط با هسته ای را تعلیق خواهد کرد.

دکتر علی خلیلی – رجانیوز: آنچه در ادامه می خوانید یک بررسی کاملا مستند و دقیق از داده و ستاندههای طرف ها حاضر در مذاکرات لوزان است که مبتنی بر متون رسمی تنظیم شده است.

به گزارش رجانیوز، به صورت کلی معیارهای ارزیابی یک توافق را می توان در دو معیار شکلی  و محتوایی خلاصه کرد.

 

۱.     معیارهای شکلی

۱. ضمانت اجرا: وجود ضمانت قوی برای وادار کردن طرف مقابل به انجام تعهدات خود. ضمانت اجرای ۱+۵، تحریمها و قطعنامه های شورای امنیت است اما ایران ضمانت اجرای موثری ندارد.

۲. بازگشت پذیری: امکان بازگشت به وضعیت اولیه در صورت نقض طرف مقابل درکمترین زمان و با کمترین هزینه وجود داشته باشد که در فردو، نطنز و آب سنگین اراکاین امکان فراهم نیست. اما ۱+۵ بلافاصله می تواند تحریمهای تعلیقی را مجددا اعمال کند.

۳. تفسیر ناپذیری: جلوگیری از شانه خالی کردن طرف مقابل از عمل به تعهدات خود به خاطر ابهام کلمات. در تعهدات ۱+۵ همه واژهای «مرتبط با هسته ای»، «اقتصادی»، «مالی» و «ثانویه» به لحاظ حقوقی مبهم و قابل تفسیر هستند.

۴. وجود ناظر برای تعهدات طرفین: ناظر تعهدات ایران آژانس است اما بر تعهدات ۱+۵ نظارتی وجود ندارد. زیرا شورای امنیت در اختیار ۱+۵ است و نمی تواند ناظر تعهدات خود باشد.

 

۲. معیارهای محتوایی

هر توافقی، داده و ستانده ای دارد. داده و ستانده طرفین یکی از شش حالت زیر خواهد بود. که لوزان حالت ششم است. بدین صورت که ایران میزان بیشتری از حقوق خود را با میزان کمتری از حقوق خود معاوضه کرده است. یعنی در ازای چشم پوشی از حقوق هسته ای خود می تواند از پول نفت مسدود شده خودش استفاده کند، کشتیهای خودش را با پول خودش بیمه کند، پتروشیمی تولید خودش راصادر کند.

۱. ایران حقی از خود را بدهد و حقی از ۱+۵ بستاند بدین شکل که ارزش ستانده بیش از داده باشد.> توافق پرسود

۲. ایران حقی از خود را بدهد و حقی از ۱+۵ بستاند بدین شکل که ارزش داده و ستانده برابر باشد.> توافق منصفانه

۳. ایران حقی از خود را بدهد و حقی از ۱+۵ بستاند بدین شکل که ارزش داده بیش از ستانده باشد.> توافق استعماری

۴. ایران حقی از خود را بدهد و حقی از خود را بستاند بدین شکل که ارزش ستانده بیش از داده باشد.> بسیار استعماری

۵. ایران حقی از خود را بدهد و حقی از خود را بستاند بدین شکل که ارزش داده و ستانده برابر باشد.> توافق ظالمانه

۶. ایران حقی از خود را بدهد و حقی از خود را بستاند بدین شکل که ارزش داده بیش از ستانده باشد.بسیار ظالمانه

 

داده های ایران

۱.محدودیت شدید فعالیت های هسته ای

الف. غنی‌سازی

۱. ایران حق ندارد هیچ سانتریفیوژ جدیدی برای حداقل ده سال بسازد.

۲. کاهش تعداد سانتریفیوژهای ایران از ۱۹۰۰۰ دستگاه کنونی به حدود ۶۰۰۰ دستگاه حداقل برای ده سال.

۳. تنها حدود ۵۰۰۰ دستگاه از ۶۰۰۰ دستگاه باقیمانده می توانند برای یک دوره حداقل ده ساله در نطنز غنی سازی کنند.

۴. هزار دستگاه باقیمانده در فردو نگهداری خواهد شد که ایران حق غنی سازی با آنها را نخواهد داشت.

۵. ۳۲۸ عدد از هزار سانتریفیوژ موجود در فردو به صورت خالی خواهد چرخید و بقیه خاموش خواهد بود.

۶. ۱۳۰۰۰ سانتریفیوژ از ۱۹۰۰۰ سانتریفیوژ کنونی باید به همراه زیرساختهایشان جمع آوری و در انباری زیر نظر آژانس نگهداری شوند.

۷. ایران موظف است سطح غنی سازی خود را حداقل به مدت ۱۵ سال به ۳.۶۷% کاهش دهد.

۸. غنی سازی پنج درصد یا بیست درصد یا بالاتر از آن برای حداقل ۱۵ سال ممنوع است.

۹. کاهش ذخایر اورانیوم از ده تن فعلی به سیصد کیلوگرم حدقل برای ۱۵ سال.

۱۰.  ممنوعیت ساخت هر گونه تاسیاست جدید غنی سازی حداقل برای ۱۵ سال.

۱۱. ممنوعیت ساخت سانتریفیوژ حداقل برای ده سال.

ب. فردو

۱. از ۳۰۰۰ سانتریفیوژ موجود در فردو ۲۰۰۰ تای آن به همراه زیرساختهایشان جمع و در انباری زیر نظر آژانس نگهداری خواهد شد.

۲. تبدیل سایت فردو از یک مرکز غنی سازی به یک مرکز تحقیقاتی.

۳. ممنوعیت غنی سازی در فردو برای حداقل ۱۵ سال.

۴. ممنوعیت تحقیق و توسعه مرتبط با غنی سازی در فردو برای حداقل ۱۵ سال.

۵. ممنوعیت ورود مواد رادیواکتیو به فردو برای حداقل ۱۵ سال.

ج. تحقیق و توسعه

۱. محدود شدن تحقیق و توسعه به چهار نسل کنونی  IR-۸, IR-۶, IR-۵, IR-۴حداقل برای ده سال.

۲. ممنوعیت استفاده از این چهار نسل برای غنی سازی حداقل برای ده سال.

د . راکتور آب سنگین اراک و بازفرآوری

۱. الزام ایران به بازسازی و باز طراحی راکتور اراک به گونه ای که توان تولید پلوتونیوم تسلیحاتی نداشته باشد.

۲. الزام ایران به خارج کردن سوخت مصرفی از کشور در طول عمر راکتور.

۳. سلب شدن حق بازفراوری به صورت ابدی از ایران.

۴. الزام ایران به نابود کردن یا خارج کردن قلب راکتور فعلی از کشور.

۵. ممنوعیت انباشت آب سنگین و لزوم صادر کردن آب سنگین اضافه بر نیاز اراک برای حداقل ۱۵ سال.

۶. ممنوعیت ساخت هر گونه راکتور آب سنگین جدید حداقل برای ۱۵ سال.

۲.نظارت و بازرسی های گسترده

۱. الزام ایران به فراهم کردن دسترسی منظم آژانس به کلیه تاسیسات هسته ای.

۲. الزام ایران به امضاء و تصویب پروتکل الحاقی و عمل به مفاد آن.

۳. اجازه آژانس برای استفاده از پیشرفته ترین فناوری های نظارتی به منظور نظارت و بازرسی از تاسیسات هسته ای، از جمله نصب دوربین بیست و چهار ساعته در تاسیسات هسته ای ایران.

۴. اجازه آژانس برای بازرسی از کلیه معادن و کارخانه های اورانیوم.

۵. اجازه آژانس برای بازرسی از مراکز ساخت روتورهای سانتریفیوژ.

۶. اجازه آژانس برای نظارت مستمر بر سانتریفیوژهای جمع آوری شده از نطنز و فردو.

۷. محدود شدن زنجیره واردات و صادرات فن آوری های هسته ای و مواد با کاربردهای دوگانه به یک کانال انحصاری زیر نظر آژانس.

۸. اجازه بازرسی از تاسیسات غیر هسته ای از جمله تاسیسات نظامی بر اساس پروتکل الحاقی در هر نقطه از خاک کشور.

۹. ملزم بودن ایران به پاسخگویی در خصوص فعالیت های مخفیانه یا تاسیسات مشکوک در هر نقطه از خاک کشور.

۱۰. ملزم بودن ایران به روشن کردن وضعیت حال و گذشته برنامه هسته ای خود.

۱۱ . الزام ایران به همکاری با آژانس برای مشخص شدن جنبه های احتمالی نظامی برنامه هسته ای.

 

ستانده های ایران

۱.تحریم‌ها

۱. پس از تایید آژانس مبنی بر این که ایران به تعهدات کلیدی هسته ای خود عمل کرده است اتحادیه اروپا تحریمهای اقتصادی و مالی مرتبط با هسته ای را تعلیق خواهد کرد.

۲. پس از تایید آژانس مبنی بر این که ایران به تعهدات کلیدی هسته ای خود عمل کرده است امریکا تحریمهای ثانویه اقتصادی و مالی مرتبط با هسته ای را تعلیق خواهد کرد.

تبصره: تحریمهایی که به خاطر حمایت ایران از تروریسم یا نقض حقوق بشر وضع شده اند همانند گذشته باقی خواهد ماند.

۳. در قالب یک قطعنامه جدید تحریمهای هسته ای قطعنامه های مرتبط با هسته ای لغو وتحریمهای غیر هسته ای آن قطعنامه ها مجددا علیه ایران اعمال خواهد شد.

یمانی درفش هدایت

یمانی درفش هدایت


نویسنده: نصرت الله آیتی
مقدمه

نشانه های ظهور از جذاب ترین و پر طرفدارترین بخش های معارف مهدوی است. اختصاص بخش عمده ای از روایات مهدویت به این موضوع، بهترین گواه بر این مسئله است. این جذابیت از سویی باعث افزایش اقبال عمومی به این مسئله و در نتیجه اصل اندیشه مهدویت می شود، اما از سوی دیگر، افزون بر ایجاد زمینه مناسب برای ورود خرافات، طمع شیادان را برای جعل و تحریف روایات دو چندان می کند. از این رو، نظربه فقدان پژوهش های مستند در این زمینه، شایسته است با انجام تحقیقات مبتنی بر اصول و قواعد فهم حدیث و با جداسازی احادیث صحیح از ضعیف و مطالب مستند از غیر مستند، علاوه بر پالایش معارف مهدویت از خرافات، زمینه های سوء استفاده از این موضوع از میان برداشته شود. بر این اساس، در این نوشتار کوشیده خواهد شد تا ابعاد مختلف حادثه قیام یمانی که از نشانه های مهم ظهور امام مهدی(عج) است، به صورت مستند بررسی شود.

پیامبر اکرم(ص) و تکریم اهل یمن از دیرباز،پیامبر اکرم(ص) و پیشوایان دینی،یمن و اهل آن را تکریم می نموده اند.

از پیامبر اکرم(ص) در این خصوص چنین روایت شده است:

مَن أحَبّ أهل الیَمَن فَقَد أحَبَّنی وَ مَن أبغَضَ أهلَ الیَمَن فَقَد أبغَضَنی؛1

کسی که اهل یمن را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که با اهل یمن دشمنی ورزد، با من دشمنی ورزیده است.

و نیز فرموده اند:

رجالُ أهلَ الیَمَن ألایمانُ یمانیُّ وَ الحِکمَة یَمانیّة ؛2

مردمان یمن با فضیلت ترند. ایمان و حکمت یمنی است.

آنان یمن را از آن روی تکریم و تعظیم می نمودند که مهد پرورش انسان های وارسته و پارسایی چون اویس قرنی بوده است، هم چنان که در آخرالزمان اهل یمن علیه پلشتی ها و تباهی ها بپا خواهند خاست و در راه اقامه دین الهی و گسترش معنویت، مجاهدت خواهند کرد. رسول گرامی اسلام، به هنگام اعزام معاذ بن جبل به یمن به وی فرمودند:

بَعَثتُک إلی قَومٍ رَقیقَةٌ قلوبُهم یُقتِلونَ عَلی الحقّ مَرّتین ؛3

تو را به سوی مردمی فرستادم که قلب هایشان رقیق است و برسرحق دو بار جنگ می کنند.

جابر بن عبدالله انصاری، در روایت دیگری از پیامبر اکرم(ص) چنین روایت می کند :

گروهی از سرزمین یمن بر پیامبر(ص) وارد شدند، آن حضرت فرمود:

قومٌ رقیقَة قلوبُهم راسخٌ ایمانُهم و منهُم المَنصُور یخرُجُ فی سَبعین الفاً ینصُرُ خلَفی و خَلفَ وَصیّی؛4

مردم سرزمین یمن قلب هایی رقیق و ایمان هایی استوار دارند. منصور که با هفتاد نفر قیام می کند و جانشین من و جانشین وصی مرا یاری می دهد، از آنهاست.

از آنجا که چنین حادثه ای برای پیشوایان گذشته رخ نداده، منظور پیامبر گرامی اسلام(ص) از جانشین وصی ایشان کسی جز امام مهدی(عج) نخواهد بود. بر این اساس اهل یمن در آخرالزمان، زمینه سازان ظهور و یاری کنندگان آخرین وصی پیامبر اسلام(ص) خواهند بود. رهبری نهضتِ زمینه سازان یمن، بر عهدۀ شخصی است که روایات از او با نام «یمانی» یا «قحطانی» یاد کرده اند.

یمانی در آینه روایات و تاریخ اصل ظهور مردی از سرزمین یمن در آخرالزمان، مسلّم است و روایات متعددی نیز برآن دلالت می کنند که برخی از آنها معتبرند. این روایات،از پیامبراکرم(ص) امام علی (ع) ، امام باقر(ع) ، امام صادق(ع) و امام رضا (ع) و نیز تعدادی از صحابه، هم چون عمار یاسر نقل شده است؛ مثلاً امام صادق (ع) در روایت صحیحه ای در پاسخ به این سؤال که فرج شیعیان شما چه زمانی خواهد بود، فرمودند:

... و ظهر الشّامی وَ أقبَل الیمانیُّ و تَحَرّک الحَسَنیّ خرَج صاحِبُ هذا الامر مِنَ المدینَةِ الی مَکّة؛5

... هنگامی که شامی ظاهر شود و یمانی آشکار گردد و حسنی جنبش خود را آغاز کند، صاحب این امر از مدینه به سمت مکه برود.

از نخستین کتاب های روایی که این روایات را ذکر کرده اند، می توان به مختصر اثبات الرجعۀ از فضل بن شاذان، کافی، الغیبة نعمانی، کمال الدین و تمام النعمة، الغیبة و امالی شیخ طوسی، و در منابع اهل سنت به صحیح بخاری، صحیح مسلم و الفتن نعیم بن حماد اشاره کرد. بی گمان تعدد این روایات و قدیمی بودن منابع آن و نیز وجود احادیث معتبر در میان مجموعه این روایات، جای هیچ گونه تردیدی در اصل این مسئله باقی نخواهد گذاشت. این مسئله آن قدر مسلم بوده که در طول تاریخ، افراد مختلفی با عنوان قحطانی(یمانی) دست به قیام زده اند. مسعودی در این باره می نویسد:

از حوادث بزرگ عهد عبدالملک بن مروان، خلع او توسط عبد الرحمان بن اشعث بن قیس بن معدی کرب کندی در سال 81 بود. چون لشکریان عبد الرحمان زیاد شدند وبسیاری ازمردم عراق از رؤسای قبایل،قاریان و عابدان،به او پیوستند،عبدالملک را خلع کرد و مردم نیز عبدالملک را خلع کردند. این واقعه نزدیک اصطخر فارس به وقوع پیوست. وی پس از خلع عبدالملک خود را «ناصرالمؤمنین» نامید و مدعی شد که همان قحطانی است که اهل یمن در انتظار اویند: همو که زمام داری را به اهل یمن باز می گرداند.6 فخر رازی علاوه بر ابن اشعث، از یزید بن ملهب نیز به عنوان کسی که مدعی قحطانی موعود است، یاد می کند.7 ابن خلدون نیز در ضمن حوادث مربوط به قرن چهارم هجری می نویسد:

آن گاه که المظفر(بن محمد بن عبد الله بن عامر) مُرد، برادرش عبدالرحمان جانشین او(وزیرهشام بن الحکم،المؤید بالله) شد و ملقّب به «الناصر لدین الله» گردید. وی راه پدر و برادرش را پیش گرفت و مانند آن دو، خلیفۀ وقت،هشام را از تصرف در امور منع می کرد و با او مستبدانه رفتار می نمود و او را در فرمان روایی دخالت نمی داد.سپس از هشام خواست که وی را ولی عهد خود معرفی کند...، و هشام نیز چنین نوشت:... امیرالمؤمنین بر آن شد تا ولی عهدش قحطانی باشد؛همو که عبدالله بن عمر بن العاص و ابو هریره درباره اش از پیامبر(ص) چنین نقل کرده اند:

 لا تقومُ الساعَة حتّی یخرُج رَجُلٌ من قحطانَ یسوقُ النّاس بعصاه؛8

قیامت برپا نمی شود تا این که مردی از قحطان که مردم را با عصایش رهبری می کند، خروج نماید.9 ابن خلدون در جایی دیگر ضمن بیان حوادث مربوط قرن هفتم می نویسد:

عبد الرحیم بن عبدالرحمان بن الفرس که از طبقه علمای اندلس بود، روزی در مجلس منصور حاضر شد. سخنی تند بر زبان راند و پس از آن مجلس خارج شد و مدتی مخفیانه زندگی کرد. پس از مرگ منصور، در منطقه «کزوله» ظاهر شد و ادعای امامت کرد و مدعی شد که همان قحطانی است که پیامبر(ص) درباره اش فرمود: «قیامت برپا نمی شود تا این که مردی از قحطان(یمن) قیام کند و مردم را با عصایش رهبری نماید و زمین را هم چنان که پر از ظلم شده از عدل سرشار سازد» ناصر بن منصور سپاهی را به سوی او روانه کرد. عبدالرحیم در نبرد پس از شکست، کشته شد و سرش به مراکش فرستاده و در آن جا به دار آویخته شد.10

شخصیت دیگری که در زمان ما با ادعای یمانی بودن پیروانی یافت، شخصی به نام سیدمحمود حسنی است که رسانه ها درباره وی، بدین صورت گزارش داده اند:

تعدادی از افراد عراقی در نماز جمعۀ گذشته شهرهای تهران، قم، قزوین و همدان در حالی که لباس های سیاه بر تن و چفیه های سبز بر سر داشتند، مدعی ظهور سید حسن یمانی که به گفته آنان نایب امام زمان(عج) می باشد، بودند، توسط مأموران دست گیر شدند. این افراد در میان نمازگزاران با صدای بلند و لهجه عربی فریاد زدند: ای مؤمنین! سید یمانی ظهور کرده به یاری ما بشتابید.

سید یمانی مورد ادعای این افراد احتمالاً شخصی به نام سیدمحمود حسنی سرخی(ساکن عراق) است که خود را نایب امام زمان(عج) معرفی کرده و هوادارانی نیز داشنه است. این شخص چندی قبل یک امریکایی را در شهر کربلا کشت و سپس ناپدید شد که پس از آن هوادارانش ادعا کرده اند که او در غیبت به سر می برد.11

آخرین شخصیتی که اورا مدعی یمانی دانسته اند، سید حسین بدرالدین الحوثی است. وی از سال 1993 تا 1997 نماینده مجلس یمن بود و ریاست گروه جوانان مؤمن را بر عهده داشت و در سال 1997 از یک گروه اسلامی به نام «الحق» جدا شد.

الحوثی سال گذشته با اعتراض به حمایت دولت یمن از امریکا علیه آن وارد جنگ شد و دولت یمن که برای دست گیری یا کشتن وی (54) هزار دلار جایزه تعیین کرده بود، پس از مدت ها درگیری او را به همراه عده ای از یارانش در غاری در منطقه کوهستانی مران، نزدیک منطقه مرزی با عربستان، به قتل رساندند.12 مشروح این جریان را دکتر عصام العماد، رئیس مجلس اعلای شیعیان یمن این گونه شرح داده است:

سیدحسین الحوثی طبق عادت همیشگی، شب های جمعه همراه حدود هفتاد تن از شاگردانش به دامنه کوه ها پناه می برد و با خواندن دعای کمیل با خدای خویش راز و نیاز می کرد که نظامیان یمن با محاصره نود روزه وی و هفتاد تن از یارانش او را به شهادت رساندند.

حکومت یمن ابتدا برای جلوگیری از افزایش محبوبیت روزافزون الحوثی، مدعی شد که وی ادعای نبوت کرده است. ولی این راه کار نتوانست مردم را فریب دهد. آن گاه گفتند وی ادعای امامت کرده اما این ترفند هم کارآیی نداشت. سپس تلاش کردند تا با کمک رسانه های دولتی این گونه شایعه کنند که وی ادعای یمانیت کرده است، ولی این هم نتوانست در علاقه شیعیان یمن به وی خللی ایجاد کند.

در برخی از احادیث معصومین علیهم السلام آمده است: شخصی که در آستانه ظهور امام مهدی (عج) از یمن قیام می کند و مردم را به سوی هدایت یافته ترین مذاهب فرا می خواند، حسن یا حسین نام دارد. حکومت یمن با استناد به این احادیث، ادفا کرده بود که سیدحسین الحوثی همان یمانی موعود است، زیرا نامش حسین و مذهبش شیعه دوازده امامی است. در حالی که خود وی هیچ کاه ادعایی نکرده بود.13

با توجه به ویژکی هایی که در ادامه برای یمانی واقعی بر خواهیم شمرد، در بطلان دعاوی مدعیان یاد شده نمی توان تردید کرد، اما اصل طرح این ادعا در تاریخ و پذیرش آن نزد عده فراوانی از مسلمین، ریشه دار بودن اعتقاد به قیام مردی از یمن در آخرالزمان را نشان می دهد. این ارتکاز ذهنی مسلمین، تنها از کلمات پیامبر(ص) سر چشمه می گیرد، هم چنان که از وجود مدعیان دروغین مهدویت و روی آوردن بسیاری از افراد جامعه اسلامی به آنان، به اصالت اندیشه مهدویت می توان پی برد.

دلایل متعددی به موضوع یمانی و کندوکاو درباره ابعاد مختلف این شخصیت و زوایای زندگی و جنبش او اهمیت بخشیده است، از جمله:

1. تعداد زیادی از روایات در میان مجموعه احادیث علائم الظهور، فقط حدود پنج پدیده را به شکل مستقل، نشانه های ظهور بر شمرده اند. بعضی از این پنج نشانه، در اندکی از روایات جای خود را به نشانه های دیگری می دهند، اما معمولاً در اصل پنج شماری آن نشانه ها، تغییری ایجاد نمی شود. تأکید پیشوایان معصومعلیهم السلام بر این علائم که در برخی روایات از آنها با عنوان علائم حتمی تعبیر شده و جداسازی آنها از سایر نشانه های ظهور، دلیل بر اهمیت این نشانه هاست که توجه ویژه ای را می طلبد. یمانی یکی از این نشانه هاست که معمولاً در زمرۀ پنج علامت یاد شده، به شمار می رود. امام صادق(ع) در این باره فرموده اند:

خَمسُ قبلَ قیام القائم (عج) الیَمانیّ وَ السُّفیانیّ. وَ المُنادی مِن السَّماء و خَسفٌ بِالبیداء وَ قتلُ النّفس الزّکیّة؛14

پیش از قیام قائم (عج) پنج نشانه رخ خواهد داد: یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، فرو رفتن[سپاه سفیانی] در سرزمین بیداء و کشته شدن نفس زکیه.

2.    هم چنان که خواهد آمد، قیام یمانی، فضیلت محور و اصلاح گر است و روایات، بر کمک به او تأکید کرده اند. بی گمان جانبداری از این حرکت ارزشی و تقویت آن، زمانی امکان پذیر خواهد بود که این شخصیت و جزئیات مربوط به جنبش او تا حد ممکن شناسایی شود.

3.    وجود ویژکی های مثبت در شخصیت یمانی و تکریم و تجلیلی که در کلمات پیشوایان دین از او شده، می تواند انگیزه ای برای وسوسه شیادان و فرصت طلبانی باشد که برای جلب عواطف و احساسات مذهبی مردم، از آن استفاده کنند. لذا، این احتمال همواره وجود داشته است که افرادی خود را یمانی معرفی کنند و از این رهگذر، عواطف، احساسات و امکانات مردم را به سوی خود جلب کنند و چه بسا با این عنوان تا تشکیل حکومت نیز پیش بروند. از این رو، بجاست تا در حد ممکن جزئیات این حادثه بر اساس اصول علمی شناسایی شود تا بتوان در مقام تعیین مصداق، مدعیان دروغین را از یمانی واقعی شناسایی کرد، دست کم این معیار برای تشخیص مدعیان دروغین کفایت می کند،و همین مقدار، اهمیت کندوکاو پیرامون این موضوع را به خوبی می نماید.

4.    از دیگر ثمرات این بحث اثبات آن است که امامان معصومعلیهم السلام قیام های اصلاح طلبانه ای را در عصر غیبت تأیید کرده اند. هم چنان که خواهد آمد، پیشوایان معصوم علیهم السلام از یمانی و جنبش او جانبداری کرده اند. بنابراین، می توان گفت که از نظر معصومان علیهم السلام در عصر غیبت، جنبش های نظامی تأیید شده نیز وجود دارند. بنابراین، دیدگاه معروفی که حرکت های اصلاحی را در عصر غیبت محکوم به شکست و بر خلاف میل و ارادۀ پیشوایان دینی می داند، پذیرفتنی نیست، و در صورت وجود روایاتی که این اندیشه را تأیید می کنند، باید آنها را به صورتی که با روایات یمانی جمع پذیر باشد، تأویل کرد.
حتمی یا غیر حتمی بودن جنبش یمانی

 یکی از تقسیمات معروف نشانه های ظهور که ریشه در روایات دارد، تقسیم علائم به حتمی و غیر حتمی است. نشانه های حتمی، حتماً پیش از ظهور تحقق می یابند،اما در نشانه های غیر حتمی احتمال عدم تحقق نیز وجود دارد. آیا جنبش یمانی نیز از نشانه های حتمی ظهور است، یا غیر حتمی؟ در میان مجموعه احادیثی که نشانه های ظهور را به حتمی و غیر حتمی تقسیم کرده اند،در دو روایت به حتمی بودن قیام یمانی تصریح شده است. شیخ نعمانی روایت اول را به سند خود و در کتاب الغیبة، از امام صادق(ع) چنین نقل کرده است:

النّداءُ منَ المَحتوم و السّفیانیّ منَ المَحتوم و الیَمانیّ منَ المَحتوم وَ قتلُ النَّفس الزَّکیَّة مِنَ المَحتوم وَ کفّ یَطلَعُ مِنَ السَّماء منَ المَحتوم؛15

ندای آسمانی از نشانه های حتمی است و سفیانی و یمانی و کشته شدن نفس زکیه و کف دستی که از افق آسمان نمایان می شود نیز از نشانه های حتمی هستند.

در نسخۀ کتاب الغیبة نعمانی که مرحوم غفاری آن را تصحیح کرده، روایت به شکل فوق آمده، اما در کتابهای بحارالانوار16 و اثبات الهداة17 که این روایت را از الغیبة نعمانی روایت کرده اند، جمله «الیَمانِیّ مِنَ المَحتوم» وجود ندارد. بر این اساس، روایت یاد شده علاوه بر ضعف سند از مشکل اختلاف نسخ نیز رنج می برد، و از این رو، نمی توان بر مبنای آن قاطعانه قضاوت کرد.

حدیث دوم را که شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمة به سند خود از عمر بن حنظله و او از امام صادق(ع) نقل کرده، چنین است:

قَبلَ قیام القائم خمسُ عَلاماتٍ مَحتوماتٍ ألیَمانیّ و السّفیانِیّ و الصَّیحَة و قَتلُ النّفس الزّکیّة و الخسفُ بالبَیداء؛18

پیش از قیام قائم (عج) پنج علامت حتمی وجود خواهد داشت: یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرورفتن در سرزمین بیداء.

علاوه بر شیخ صدوق، شیخ کلینی در کافی19 و شیخ نعمانی در الغیبة20 نیز همین روایت را به اسناد خود از عمر بن حنظله از امام صادق(ع) روایت کرده اند، اما در این دو کتاب واژۀ «محتومات» وجود ندارد.

به احتمال بسیار، از آنجا که همگی سه روایت یاد شده را از عمر بن حنظله از امام صادق (ع) نقل کرده اند، نمی توان آن را بیش از یک حدیث دانست. از میان این سه نقل، روایت نعمانی سند معتبری ندارد، اما روایت کافی معتبر است، هم چنان که به نظر می رسد، نقل شیخ صدوق نیز از نظر سندی اطمینان پذیر است. بنابراین، در برابر ما یک روایت با دو نقل متفاوت وجود دارد: در یک نقل «خمس علامات قبل قیام قائم» است و در نقل دیگر «قَبل قِیام القائِم خمسُ عَلاماتٍ مَحتوماتٍ».

در پاسخ به این سؤال که کدام یک از آنها بر دیگری ترجیح دارد، باید گفت:

الف) سند روایت کافی از سند روایت کمال الدین معتبرتر است، زیرا در سند کمال الدین، حسین بن حسن بن ابان وجود دارد که این شخصیت در کتاب های رجالی  قدما توثیق نشده است، اما علامه وی را توثیق کرده است.21

مرحوم آیت الله خویی نیز بر اساس وقوع در اسناد کامل الزیارات ایشان را توثیق کرده،22 لیکن از مبنای خود عدول نموده اند.23 تردید در وثاقت شخصیت یاد شده، باعث می شود که روایت کتاب کافی از روایت کتاب کمال الدین، دست کم معتبرتر باشد.

ب) بر فرض که اعتبار سند این دو روایت به یک اندازه باشد، باز هم روایت کتاب کافی ترجیح دارد، زیرا مطلب مورد نظر از موارد دوران امر بین زیاده و نقیصه است و بر اساس بنای عقلا در این گونه موارد، اصل عدم زیاده،بر اصل عدم نقیصه مقدم است. آیت الله خویی در این باره می فرماید:

[هنگامی که یک حدیث به دو صورت روایت شده باشد، به گونه ای که یک روایت مشتمل بر زیاده و دیگری فاقد آن زیاده باشد] بنای عقلا بر عمل به زیاده است، چون گاهی انسان یک یا دو کلمه را فراموش می کند، اما این که از روی فراموشی یک یا دو کلمه را به روایت اضافه کند، بسیار بعید است.24

اما علی رغم بنای عقلا بر تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه، به نظر می رسد موضوع مورد بحث ما از مصادیق قاعدۀ یاد شده نباشد، چون با نگاهی گذرا به روایات علائم الظهور به سادگی می توان دریافت که در بسیاری از این روایات تعدادی از علائم، محتوم خوانده شده اند. برای نمونه امام صادق(ع) در این باره فرموده اند:

مِنَ الأمر مَحتومٌ وَ مِنهُ ما لیسَ بِمَحتومٍ وَ مِنَ المَحتومِ خروجُ السّفیانِیّ فی رَجَبٍ؛25

برخی از امور حتمی و برخی غیر حتمی اند و یکی از امور حتمی خروج سفیانی در ماه رجب است.

مسئله تقسیم نشانه های ظهور به حتمی و غیر حتمی، آن قدر مسلم بوده است که گاهی اصحاب ائمهعلیهم السلام از حتمی یا غیر حتمی بودن برخی از نشانه ها سؤال می کردند. این سؤالات نشان دهنده مسام بودن اصل تقسیم نشانه ها به
حتمی و غیر حتمی است.

افزون بر این، از میان نشانه های ظهور معمولاً پنج علامت در کنار هم ذکر می شوند و گاهی این پنج علامت به حتمیت توصیف شده اند، مثلاً ابوحمزه ثمالی می گوید: از امام باقر(ع) سؤال کردم: آیا خروج سفیانی از حتمیات است؟ فرمودند:

نَعَم وَ النِّداءُ مِنَ المَحتوم وَ طُلوعُ الشّمس مِن مَغربها مَحتومٌ و اختِلافُ بَنی العَباس فی الدّولة مَحتومٌ وَ قتلُ النّفس الزّکیّة محتومٌ وَ خُرُوجُ القائم من آل محمدٍ(ص) مَحتومٌ؛26

بله و ندای آسمانی حتمی است، طلوع خورشید از مغرب حتمی است، اختلاف بنی عباس بر سر حکومت حتمی است، کشته شدن نفس زکیه حتمی است و خروج قائم آل محمد(ص) حتمی است.

از آن چه گذشت، روشن شد که توصیف بخشی از علائم ظهور به محتوم، در فرهنگ روایات متداول و شایع بوده و گاهی پنج نشانه به حتمیت توصیف می شده اند، و از آن جا که در روایت مورد بحث، پنج نشانه در کنار هم ذکر شده، و بسیاری از این علائم در جاهای دیگر به محتوم توصیف شده اند،27 بعید نیست که یکی از راویان این حدیث بر اساس مرتکزات ذهنی خود و از روی سهو، واژه محتوم را به روایت افزوده باشد. نظیر این مطلب را مرحوم نائینی در مورد حدیث «لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ» بیان کرده اند. ایشان در این باره می گوید: روایتی که نزد شیعه و اهل سنت شهرت دارد، این کلام رسول گرامی اسلام(ص) است: «لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ»، بدون افزودن کلمه «فی الاسلام» یا «علی المؤمن»، زیرا در مقام تعارض میان زیاده و نقیصه، بنای اهل حدیث و درایه بر تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه است، یعنی حکم بر این که آن زیاده در واقع وجود داشته و از روایت دیگری که آن زیاده را ندارد، ساقط شده است، و بسیار بعید می نماید که راوی از پیش خود چیزی را بر حدیث اضافه کند،اما سقوط کلمه ای از حدیث خیلی بعید نیست. لذا بر اساس اصل عدم غفلت، حجیت هر دو اصل، منافاتی ندارد، اما در این بحث خصوصیتی وجود دارد که به دلیل آن، منشأ تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه همان چیزی باشد که توضیح داده شده،(غفلت یکی از راویان و اضافه کردن چیزی بر حدیث بعیدتر است از این که راوی دیگری غفلت کند و چیزی را فراموش نماید). این مطلب مخصوص زیاده هایی است که از ذهن دور است، نه معانی و واژه ای مأنوس و متداول. بر این اساس، کلمه «فی الاسلام» یا «علی المؤمن» از مصادیق قاعده ای نیست که نزد اهل حدیث و درایه مسلم است(تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه).

اما واژ اول(فی الاسلام): اگر نقل به معنا در احادیث مربوط به احکام شرعی، نه خطبه ها و دعاها، جایز باشد این امکان وجود دارد که راوی هنگامی که قضیه ای را از پیامبر اسلام(ص) نقل می کند واژه فی الاسلام را به آن بیفزاید،زیرا نفی ضرر از آن جا که از مجعولات شرعی است راوی گمان می کند که پیامبر اکرم(ص) آن را در اسلام نفی کرده اند؛ خصوصاً با توجه به این که این واژه در غالب احکام آن حضرت وجود دارد: مانند: لا رُهبانِیَّة فی الإسلام، لا صَرُورَة فی الإسلام، لا أخصاءَ فِی الإسلام و امثال آن. پس راوی از پیش خود نفی ضرر را با نفی صرورة قیاس کرده است... .»28

از کلمات مرحوم نائینی چنین بر می آید که تقدیم اصل عدم زیاده در مواردی است که این زیاده، شایع و متداول نباشد. به نظر می رسد که در فضای روایات علائم الظهور، واژۀ محتوم از واژه های شایع و مأنوس بوده، و از این رو، قاعدۀ تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه در آن جاری نیست.

ج) کتاب کافی نسبت به تمام کتاب های حدیثی و از جمله کمال الدین ضابط تر است.29 از این رو، روایت کافی بر روایت کمال الدین ترجیح دارد.

خلاصه، بر اساس این قراین سه گانه، روایت کتاب کافی که واژه محتومات در آن نیامده بر روایت کمال الدین ترجیح دارد و از این رو حتمی بودن جنبش یمانی، اثبات پذیر نیست.
نام یمانی

در مورد نام واقعی یمانی حدیثی از پیشوایان معصوم علیهم السلام به دست ما نرسیده است. عدم تصریح به نام این شخصیت می تواند به دلیل حفاظت از جان او و در امان ماندن او از سوء قصدهای احتمالی باشد تا این شخصیت بزرگ بتواند در زمان مقرر، رسالت مقدس خود را به انجام رساند. اما در کلمات غیر معصومان و در منابع اهل سنّت اشاره هایی به نام این شخصیت شده است، از جمله:

علامه مجلسی از کتاب مشارق الانوار برسی از کعب بن حارث از سطیح کاهن چنین روایت می کند:

... ثمَّ یَخرُجُ مِن صَنعاء الیَمَن أبیَضُ کالقطن اسمُهُ حسینُ اَو حَسَنُ فَیُذهَبُ بخُروجِهِ غمرُ الفِتن فهُناکَ یَظهَرُ مبارَکاً زکیّاً و هادیاً مهدیّاً؛30

... سپس از صنعای یمن مردی سفید، بسان پنبه به نام حسین یا حسن قیام می کند و با قیام او سختی فتنه ها پایان می یابد. در این هنگام شخصیت مبارک و پاک و هدایت کننده و هدایت شده ظهور می کند.

ابن حجر در شرح حدیث:«لاتقوم الساعة حتی یخرج رجل من قحطان»31 از پیامبر(ص) می نویسد:

نام این شخصیت را پیدا نکردم، لیکن قرطبی احتمال داده است که نام وی جهجاه باشد، زیرا مسلم پس از نقل روایت فوق با سند دیگری از ابو هریره از پیامبر(ص) چنین نقل کرده است:«لا تَذهَبُ الایّامُ و اللیالیّ حَتی یَملُکَ رَجُلٌ یُقالُ له جَهجاه؛ روزها و شب ها به پایان نمی رسند تا مردی که به او جهجاه گویند به حکومت رسد.»32

ابن حجر در جای دیگر در مورد نام قحطانی(یمانی) می نویسد:

در کتاب التیجان ابن هشام مطالبی یافتم که نشان می دهد نام و سیرۀ قحطانی و زمان قیام او مشخص بوده است. ابن هشام می نویسد: عمران بن عامر، کاهن و پادشاهی بزرگ بود که عمری طولانی داشت. وی هنگام مرگ به برادرش عمر بن عامر، معروف به مزیقیا گفت: خداوند دو غضب و دو رحمت برای اهل یمن دارد: غضب اول: ویران شدن سد مآرب و در نتیجه خراب شدن شهرها بود، غضب دوم: تصرف یمن توسط حبشه. اما رحمت اول: مبعوث شدن پیامبری از تهامه با نام محمد است که به رحمت مبعوث می شود و بر مشرکان پیروز می گردد، رحمت دوم: زمانی است که خانه خدا ویران شود. در آن حال خداوند مردی را که به او شعیب بن صالح گفته می شود بر می انگیزد و ویران کنندگان را از آن جا بیرون کرده و نابود می نماید، تا این که در دنیا جز در سرزمین یمن ایمانی یافت نشود.33

مسعودی نیز پس از این که سر بر تافتن عبدالرحمان بن محمد بن اشعث را از فرمان عبدالملک مروان نقل می کند، می گوید:

او خود را ناصرالمؤمنین نام نهاد و مدعی شد که همان قحطانی است که اهل یمن در انتظارش هستند. اوست که زمام داری را به اهل یمن باز می گرداند. وقتی به او گفته شد که نام قحطانی بر سه حرف است، در پاسخ گفت: نام من عبد است و «الرحمان» جزو اسم من نیست.34

آن چه گذشت، تنها برای آشنایی با دیدگاه دانش مندان و محدثان در مورد نام یمانی بود، اما از نظر ضوابط علمی نمی توان به مطالب یاد شده اعتماد کرد، زیرا از معصوم صادر نشده و از اسناد متقنی بر خوردار نیستند. بنابراین، در مورد نام یمانی نمی توان اظهار نظر قاطعانه ای کرد.

حال سؤال اساسی این است که اگر در روایات نام این شخصیت نیامده، با چه واژه هایی به او اشاره شده و دربارۀ او سخن گفته شده است؟ در پاسخ باید گفت، واژه هایی که برای اشاره به این شخصیت به کار رفته اند، عبارت اند از:

1. یمانی: در اکثر قریب به اتفاق روایات ائمه(علیهم السلام) این واژه به کار رفته است، مثلاً وقتی از امام باقر(ع) سؤال شد که قائم شما چه زمانی ظهور خواهد کرد، فرمودند:

إذا تشبّه الرجالُ بانّساء ... و خرُوجُ السّفیانیّ مِنَ الشّام وَ الیَمانیّ مِنَ الیَمَن وَخَسفُ بالبیداء...؛35

هنگامی که مردان شبیه زنان شوند ... و سفیانی از شام و یمانی از یمن قیام کند و فرورفتن در سرزمین بیداء رخ دهد... .

2.منصور الیمانی و منصور: از امام باقر(ع) چنین نقل شده است:

إذا ظهَرَ السّفیانیّ علی الابقع و المنصور الیَمانیّ،خَرَجَ الترکُ و الرومُ فظهر علیهم السفیانیّ؛36

چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شود، ترک و روم قیام می کنند و سفیانی بر آنها نیز پیروز می شود.

در حدیث دیگری فرموده اند:

... ثم یسیر الیهم منصورُ الیمانیّ من صنعاءَ بجنوده؛37

... سپس منصور یمانی همراه سپاهیانش از سوی صنعا به سوی آنها رهسپار می شود.

در روایتی از خروج مردی از یمن که یاری دهندۀ جانشین پیامبر است، با عنوان منصور یاد می شود. پیامبر اکرم(ص) در این روایت در وصف اهل یمن فرموده اند:

قوم رقیقة قلوبُهم راسخٌ ایمانُهم و منهم المنصورُ یخرُجُ فی سبعین الفاً ینصُرُ خلفی و خلف وصیّی؛38

مردم سرزمین یمن قلب هایی رقیق و ایمان هایی استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قیام می کند و جانشین من و جانشین وصی مرا یاری می دهد، از آنهاست.

عبدالله بن عمر بن عاص نیز خطاب به اهل یمن چنین گفته است:

ای اهل یمن! شما گمان میکنید منصور از شماست؟ سوگند به خدایی که جانم در دست اوست،چنین نیست، بلکه پدر او قریشی است... .39

به نظر می رسد منظور عبدالله از منصور همان مرد یمنی معروف (قحطانی) باشد که ابوهریره درباره اش از پیامبر(ص) چنین روایت کرده است:

لا تقوم الساعة حتی یخرُجَ رجلٌ من قحطانَ؛40

قیامت بر پا نمی شود تا این که مردی از یمن قیام کند.

هم چنان که خواهد آمد،قحطانی تعبیر دیگری از یمانی است. واژه منصور نیز به همین شخصیت اشاره دارد.

البته نمی توان ادعا کرد که واژۀ منصور در تمامی روایات به یمانی اشاره دارد، اما این مطلب حداقل در بخشی از روایات پذیرفتنی است و آن چه در این میان معیار قضاوت است، قراین داخلی و خارجی روایات است.

3.الخلیفة الیمانی: از ارطاة چنین نقل شده است:

علی یدی ذلک الخلیفه الیمانی الذی تفتحُ القسطنطنیة و رومیَة علی یده سخرج الدجالُ و فی زمانه یَنزلُ عیسی بنُ مریمعلیه السلام؛41

در زمان آن پیشوای یمانی که استانبول و روم به دست او فتح می شود، دجال ظهور می کند و عیسی بن مریم علیه السلام از آسمان نزول می نماید .

واژۀ یاد شده در کلمات پیشوایان دینی به کار نرفته است.

4. قحطانی: به جز واژۀ «یمانی» و «منصور الیمانی» و «الخلیفه الیمانی» که به مردی از اهل یمن تصریح دارند، به احتمال قوی واژه «قحطانی» که در روایات متعددی خصوصاً در منابع اهل سنت آمده نیز به همین شخصیت اشاره دارد، زیرا قحطانی تعبیر دیگری از یمانی است.

ابن منظور می نویسد: «قحطان پدر اهل یمن است و منسوب به آن طبق قیاس قحطانی است.»42

طریحی نیز می نویسد:«یعرب بن قحطان اولین کسی است که به عربی سخن گفت و او پدر تمام یمنی هاست.»43

ابن حجر نیز در این باره می نویسد: «نسب تیره های مختلف یمن از حمیر، کنده، همدان و دیگران به قحطان منتهی می شود.»44

علاوه بر آن چه گذشت، از روایات متعددی نیز مطلب یاد شده اثبات می شود. برای نمونه، در روایتی قحطان و یمن در کنار هم ذکر شده و شخصیت مورد نظر به هر دو نسبت داده شده است: ابن حماد به سند خود از کعب چنین روایت می کند:
یکون بعد المهدی خلیفة من اهل الیمن من قحطانَ اخو المهدیّ فی دینه یَعمَل بعمله و هو الذی یفتح مدینة الروم؛45

بعد از مهدی حکم رانی از اهل یمن از قحطان خواهد بود که در دین داری شبیه مهدی خواهد بود و مانند او رفتار خواهد کرد. او همان کسی است که روم را فتح خواهد کرد.

مناوی از بسطامی چنین نقل می کند:

«قبل از نزول عیسی(ع) مردی که به او اصهب گفته می شود در منطقه جزیره خروج می کند و مردی از شام به نام جرهم بر او می شورد. پس از آن مردی از یمن به نام قحطانی خروج می کند. در همین زمان به ناگاه سفیانی از غوطۀ دمشق قیام می کند. نام او معاویة بن عنبسه است... . اولین کسی که با او مقابله می کند، قحطانی است ولی او شکست می خورد.»46

باز از کعب چنین روایت شده است:

«اولین کسی که خروج می کند و مناطق مختلف را به تصرف در می آورد، اصهب است. او از منطقۀ جزیره قیام خود را آغاز می کند. پس از او جرهمی از شام و قحطانی از یمن خروج می کنند. در حالی که این سه نفر با ستم در صدد تسلط بر مواضع خود هستند، سفیانی از دمشق قیام می کند.»47

روایات یاد شده از معصوم صادر نشده اند و در جزئیات مسئله با آن چه بعد اثبات خواهد شد تفاوت دارند، لیکن این مسئله را ثابت می کنند که بر اساس برداشت محدثان و راویان، قحطانی همان یمانی است، چون خصوصیات یمانی هم چون قیام از یمن، هم زمانی با سفیانی، جنگ و درگیری با سفیانی و برخورداری از شخصیتی مثبت که در روایات اهل بیت علیهم السلام از خصوصیات یمانی شمرده شده، در این روایات به قحطانی نسبت داده شده است. بنابراین، به نظر می رسد در ترسیم ابعاد مختلف جنبش یمانی می توان از روایت قحطانی نیز بهره جست. این برداشت را برخی از علمای معاصر نیز تأیید کرده اند.48

علی رغم دیدگاه برخی از دانش مندان معاصر و نیز قراینی که بر اتحاد قحطانی و یمانی دلالت می کردند، در میان مجموعه سخنان پیشوایان دینی یک حدیث نیز وجود دارد که بر تفاوت شخصیت یمانی و قحطانی دلالت می کند. روایت یاد شده بدین قرار است:

امام صادق(ع) فرمودند:

اولٌ مَن یخرُجُ منهم رجلٌ یقال له اصهَبُ بن قیس... ثم یخرج الجرهمیّ من الشام و یخرج القحطانیّ من بلاد الیمن و لکل واحد من هؤلاء شوکة عظیمة فی ولایتهم و یَغلِبُ علی اهلها الظلمَ و الفتنة منهم فبیناهم کذلک یخرج علیهم... السفیانیّ من الوادی الیابس... و قد یکون خروجُه و خروجُ الیمانی من الیمن مع الرایات البیض فی یومٍ واحدٍ و شهرٍ واحدٍ و سَنَةٍ واحدةٍ. فاوّل من یقاتلُ السفیانیّ القحطانیّ فینهزمُ و یرجع الی ایمن و یقتله الیمانیّ... فینهَضُ الیمانیّ لدفع شرّه فینهزم السفیانیّ بعد محاربات عدیدةٍ و مقاتلاتٍ شدیدةٍ فیتبعُه الیمانیّ فتکثر الحروبُ و هزیمة السفیانیّ فیجده الیمانی فی نهر اللّوامع ابنه فی الاُساری فَیُقَطّعُهما إرباً إرباً ثم یعیش فی سلطنته فارغاً من الاعداء ثلاثینَ سَنَة ثم یُفَوّضُ المُلک بإبنه السعید و یأوی مکة و ینتظر ظهورَ قائمنا(عج) حتی یَتوفی فیَبقی ابنه بعد وفاة ابیه فی مُلکه و سلطانه قریباً من اربعین سَنة و هما یرجعان الی الدنیا بدعاء قائمنا علیه السلام. قال زراة: فسئلته عن مدة ملکِ السّفیانیّ قال (ع): تمُدّ عشرینَ سَنَة؛49

اولین فردی که خروج می کند، مردی است که به او اصهب بن قیس گفته می شود... سپس جرهمی از شام و قحطانی از مناطق یمن بپا می خیزند. هر یک از این سه در سرزمین های خود دارای شوکت و عظمت اند و به مردم سرزمین خود ظلم و ستم روا می دارند... پس از آن سفیانی از شوکت و عظمت اند و به مردم سرزمین خود ظلم و ستم روا می دارند... پس از آن سفیانی از سرزمین خشک خروج می کند... خروج او با خروج یمانی از یمن با پرچم های سفید در یک روز و یک ماه و یک سال خواهد بود. اول کسی که با سفیانی جنگ می کند، قحطانی خواهد بود، اما قحطانی شکست می خورد و به یمن می گریزد و به دست یمانی کشته می شود... پس یمانی برای دفع شرّ سفیانی قیام می کند و سفیانی پس از جنگ های فراوان و در گیری های شدید می گریزد. در نهایت که جنگ ها و گریختن سفیانی بسیار می شود، یمانی، او و پسرش را نزد رود «لو» در میان اسیران می یابد و آنها را قطعه قطعه میکند سپس یمانی فارغ از دشمنان، سی سال حکومت می کندو پس از آن، حکومت را به فرزندش سعید واگذار می نماید و در مکه سکنا می گزیند و منتظر ظهور قائم ما خواهد بود تا این که در آن جا رحلت می کند. حکومت فرزند او نیز نزدیک به چهل سال طول می کشد و آن دو به دعای قائممان(عج) به دنیا باز می گردند. زراه می گوید: از آن حضرت در مورد مدت حکومت سفیانی پرسیدم؛ فرمودند: حکومت او بیست سال طول می کشد.

روایت یاد شده تنها در کتاب مختصر اثبات الرجعة فضل بن شاذان وجود دارد. علاوه بر تردیدی که در انتساب کتاب مختصر اثبات الرجعۀ موجود به فضل بن شاذان وجود دارد، این روایت از نظر محتوایی، به دلیل تعارض با مجموعه های مختلفی از روایات، مناقشه پذیر است؛ از جمله:

1.    بر اساس روایت یاد شده، سفیانی حداقل هفتاد سال پیش از ظهور، به دست یمانی کشته می شود، در حالی که بر اساس روایات متعدد در زمان ظهور زنده است و یکی از دشمنان سر سخت امام مهدی(عج) است.50

2.    بر اساس روایت یاد شده حکومت سفیانی بیست سال طول می کشد، در حالی که طبق روایات متعددی که در میان آنها حدیث معتبر نیز وجود دارد، مدت حکومت او هشت یا نه ماه بیشتر به طول نمی انجامد.51

3.    بر اساس این روایت، قیام سفیانی حداقل نود سال پیش از ظهور خواهد بود، در حالی که بر اساس روایات متعدد، قیام سفیانی از نشانه های متصل به ظهور خواهد بود.52

به دلیل نکات یاد شده، روایت مورد نظر اطمینان پذیر نخواهد بود و به مضمون آن نمی توان اعتماد کرد. از این رو شواهدی که بر اتحاد یمانی و قحطانی دلالت می کردند، هم چنان پابر جا خواهند بود.

با توجه به آن چه گذشت، ما از این پس در ترسیم تصویر شخصیت یمانی و جنبش او، از روایاتی بهره خواهیم برد که در آنها واژه های «یمانی»،«المنصور الیمانی»،«الخلیفة الیمانی»،«قحطانی» و یا «منصور» به کار رفته باشد.
زمان قیام یمانی

تعیین زمان دقیق قیام یمانی نیز مانند زمان ظهور و سایر نشانه های آن برای ما میسور نیست، لیکن روایات متعددی به پیوستگی جنبش یمانی با قیام سفیانی دلالت دارند، از جمله:

امام صادق(ع) فرموده اند:

الیمانیّ و السفیانیّ کَفرَسَی رهان؛53

یمانی و سفیانی مانند دو اسب مسابقه اند.

این مطلب آن قدر مسلم بوده که امام صادق(ع) برای نفی قیام سفیانی در زمان خود بر عدم قیام یمانی استدلال فرموده اند. هنگامی که در محضر آن امام از خروج سفیانی سخن به میان آمده، فرمودند:

أنّی یخرج ذلک و لمّا یخرج کاسر عینیه بصنعاءَ؛54

کی و چگونه سفیانی قیام می کند، در حالی که کسی که چشم او را از کاسه در می آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.

ابن حماد نیز از امام باقر(ع) چنین روایت کرده است:

اذا ظهر السفیانیّ علی الابقع و المنصور الیمانیّ خرج الترکُ و الرومُ فظهر علیهم السفیانیّ؛55

چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شود، ترک و روم خروج می کنند و سفیانی بر آنها نیز غلبه می یابد.

در روایت دیگری فرموده اند:

ثم یسیرُ الیهم منصورُ الیمانیّ من صنعاءَ بجنوده... فیلتقی هو و الأخوص... فیکون بینهما قتالٌ شدیدٌ ثم یظهر الأخوصُ السفیانیّ علیه؛56

سپس منصور یمانی همراه با سپاهیانش از صنعا به سمت آنها ره سپار می شود... او با اخوص روبه رو می شود... میان آن دو جنگی سخت در می گیرد و سفیانی اخوص بر او غلبه می یابد.

از مجموع این روایات و روایاتی که خواهد آمد، به تلاقی جنبش یمانی و سفیانی حداقل در بخشی از زمان می توان مطمئن شد و از آن جا که بر اساس روایات متعدد و معتبر خروج سفیانی از علائم سال ظهور است، قیام یمانی نیز از نشانه های نزدیک به ظهور خواهد بود. از جمله روایات معتبری که بر پیوستگی قیام یمانی با ظهور- و در نتیجه پیوستگی قیام یمانی با ظهور- دلالت دارند، این روایت از امام باقر(ع) است:

... فینزلُ امیرُ جَیش السفیانیّ البیداءَ فیُنادی منادٍ من السماء «یا بیداء أبیدی القوم» فیسخفُ بهم... و القائمُ یومئذٍ بمکة قد أسند ظهره الی البیت الحرام مستجیرأ به فیُنادی یا ایها الناس...؛57

امیر سپاه سفیانی در منطقه بیداء فرود می آید، پس ندا دهنده ای از آسمان ندا میدهد: «ای بیداء این گروه را در خود فرو ببر»، پس آنها در زمین فرو می روند... قائم(عج) در آن روز در مکه حضور دارد و در حالی که به خانه کعبه پناهنده شده و به آن تکیه کرده ندا می دهد: ای مردم...

نکته یاد شده (پیوستگی قیام سفیانی با ظهور امام مهدی(عج)) را می توان از این روایت پیامبر اکرم(ص) نیز به دست آورد:

ما القحطانیّ بدون المهدیّ؛58

قحطانی بدون مهدی نخواهد بود.

در مجموعۀ روایاتِ نشانه های ظهور، سه روایت وجود دارد که علاوه بر دلالت بر تلاقی قیام یمانی با خروج سفیانی، آغاز این دو جنبش خراسانی را دقیقاً در یک سال و یک ماه و یک روز بیان کرده است. امام باقر(ع) در این خصوص فرموده اند:

... خروجُ السفیانیّ و الیمانیّ و الخراسانیّ فی سَنةٍ واحدةٍ فی شهرٍ واحدٍ فی یومٍ واحدٍ؛59

خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.

از امام صادق(ع) نیز چنین روایت شده است:

و قد یکونُ خروجُه و خروجُ الیمانیّ من الیمن مع الرایات البیض فی یومٍ واحدٍ و شهرٍ واحدٍ و سنةٍ واحدةٍ؛60

خروج سفیانی و خروج یمانی با پرچم های سفید از یمن در یک روز و یک ماه و یک سال خواهد بود.

آن حضرت در روایت دیگری فرموده اند:

خروجُ الثلاثةِ الخراسانیّ و السفیانیّ و الیمانیّ فی سَنَةٍ واحدةٍ فی شهرٍ واحدٍ فی یومٍ واحدٍ؛61

خروج سه نفری خراسانی، سفیانی و یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.

به وثاقت تمامی راویان این سه حدیث، در کتاب های رجالی تصریح شده است، تنها در حدیث اول حسن بن علی بن ابی حمزه وجود دارد که عموماً او به دلیل این که از سران واقفه بوده، تضعیف می کنند. حدیث دوم از کتاب مختصر اثبات الرجعه منسوب به فضل بن شاذان است. روایت سوم را شیخ طوسی در کتاب الغیبه بدون واسطه از فضل بن شاذان روایت می کند. به احتمال قوی منبعی که در اختیار شیخ طوسی بوده و این روایت را از آن نقل کرده کتاب اثبات الرجعة فضل بن شاذان است. هم چنان که این روایت با همین سند در مختصر اثبات الرجعة نیز وجود دارد.از سوی دیگر، شیخ طوسی در فهرست خود پس از اشاره به حدود سی کتاب از مصنفات فضل بن شاذان- که یکی از آنها اثبات الرجعة است- و تذکر این نکته که وی کتاب های دیگری نیز دارد که اسم آنها معلوم نیست، برای خود دو طریق به روایات و کتاب های فضل بن شاذان نقل می کند که یکی از آنها طریق صحیحی است. شیخ طوسی پس از ذکر مصنفات فضل بن شاذان می نویسد:«ابو عبدالله مفید[شیخ مفید] از محمد بن علی بن حسین بن بابویه [شیخ صدوق] از محمد بن حسن62 از احمد بن ادریس63 از علی بن محمد بن قتیبه64 از فضل بن شاذان،65 از روایات و کتاب های فضل بن شاذان به من خبر داد.»66

افراد یاد شده که در طریق شیخ طوسی به کتاب های فضل بن شاذان قرار دارند، همگی ثقه و مورد اطمینان هستند. بر این اساس، روایت سوم از نظر سندی معتبر و اعتمادپذیر خواهد بود.

به هر تقدیر، از مجموعۀ روایات یاد شده تلاقی قیام یمانی و سفیانی و هم چنین هم زمانی دقیق آغاز حرکت یمانی و سفیانی و خراسانی نیز اثبات می پذیرد. در این صورت قیام یمانی در ماه رجب آغاز خواهد شد،زیرا امام صادق(ع) در حدیث معتبری فرموده اند:

إنّ امرَ السفیانیّ من الأمر المحتوم و خروجُه فی رجبٍ؛67

حرکت سفیانی از نشانه های حتمی است و در ماه رجب روی خواهد داد.

البته محمد بن مسلم بدون این که کلام خود را به معصوم(ع) نسبت دهد، چنین گفته است:

یخرج قبلَ السفیانیّ مصریّ و یمانیّ؛68

پیش از سفیانی مصری و یمانی خروج می کنند.

در این روایت قیام یمانی پیش از قیام سفیانی دانسته شده است و این مطلب با آن چه پیش تر آمد، در تعارض است.

صرف نظر از این که این کلام از معصوم صادر نشده و قابلیت تعارض با روایات پیشین را ندارد، برای حل تعارض ظاهری این روایت با روایاتی که قیام سفیانی و یمانی را هم زمان می دانستند، راه حل های مختلفی می توان ارائه داد، از جمله:

1.    یمانی مذکور در روایت محمد بن مسلم غیر از یمانی معروف است، زیرا در تمام روایات از شخصیت مورد نظر با عنوان «الیمانی» یاد شده، اما در این روایت از یمانی، به صورت نکره، یاد شده است. بنابراین، چه بسا پیش از قیام سفیانی یک شخصیت یمنی خروج کند، اما جنبش یمانی معروف هم زمان با جنبش سفیانی باشد.

2.    قیام یمانی و سفیانی در یک سال و یک ماه و یک روز، کنایه از شدت پیوستگی این دو رخداد است و این امر منافاتی با وجود فاصله اندک میان آن دو ندارد. قرینه ای که نکته فوق را تأیید می کند، جمله ای است که در ذیل حدیث امام باقر(ع) آمده است. آن حضرت پس از بیان این که قیام یمانی و سفیانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است،فرموده اند:

نظامٌ کنظام الخرز یتبع بعضه بعضا؛69

با نظام و ترتیبی هم چون نظام یک رشته که به بند کشیده شده و هر یک از پی دیگری.

تصریح به این مطلب که این حوارث چون رشته ای منظم، پی در پی رخ خواهند داد، نشان از آن دارد که میان این سه حادثه فاصله ای هر چند اندک وجود دارد.

از دیگر حوادثی که با قیام یمانی تلاقی دارد، جنبش خراسانی است. علاوه بر دو روایت سابق که بر هم زمانی قیام یمانی و خراسانی و سفیانی دلالت می کردند، از امام علی(ع) نیز چنین روایت شده است:

... إذا أقبلت خیلُ الیمانیّ و الخراسانیّ یستبقان کانّهما فرَسَی رهانٍ؛70

... در این هنگام سپاه یمانی و خراسانی که هم چون دو اسب مسابقه بر یک دیگر پیشی می گیرند، نمایان می شوند.

اگر چه روایت اخیر مرفوعه است، اما یکی از دو روایت پیشین معتبر بود. بر این اساس، هم زمانی قیام یمانی و خراسانی نیز اثبات می پذیرد. تلاقی قیام خراسانی و یمانی خود قرینۀ دیگری بر قرب زمانی جنبش یمانی و ظهور امام مهدی(عج) است، چون در روایت معتبری تلاقی قیام خراسانی و ظهور امام مهدی(عج) گزارش شده است. در روایت معتبری امام باقر(ع) پس از اشاره به قتل و غارت کوفیان توسط سپاه سفیانی فرموده اند:

فبیناهم کذلک اذ أقبلت رایاتٌ من قِبَل خراسان؛71

در حالی که سپاه سفیانی مشغول تاراج کوفه است، به ناگاه پرچم هایی از سوی خراسان روی می آورند.

آن حضرت در ادامه از فرورفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیداء و ظهور امام مهدی(عج) در مکه مکرمه در همان روز گزارش داده اند. بنابراین، به تصریح این روایت، قیام خراسانی از حوادث متصل به ظهور است و با اثبات پیوستگی قیام یمانی با جنبش خراسانی می توان پیوستگی قیام یمانی با ظهور امام مهدی(عج) را نتیجه گرفت. در پایان تذکر این نکته مناسب است که روایات اهل سنت در مورد زمان قیام قحطانی (یمانی) به شدت با یک دیگر اختلاف دارند.

دسته ای از این روایات قیام قحطانی را پس از حیات امام مهدی(عج) دانسته اند، مثلاً از پیامبر اکرم(ص) چنین روایت کرده اند:

القحطانیّ بعد المهدیّ و الذی بَعَثنی بالحق ما هو دونه؛72

قحطانی پس از مهدی(عج) است. سوگند به خدایی که مرا به حق بر انگیخت مقام او کمتر از مهدی(عج) نیست.

دسته ای دیگر قیام قحطانی را پیش از ظهور امام مهدی(عج) دانسته اند.

از ارطاة در این باره چنین نقل شده است:

بلغنی أنّ المهدیّ یعیش اربعین عاماً... ثم یخرج رجلٌ من قحطانَ... ثم یموت... ثم یخرجُ رجلٌ من اهل بیت النبیّ(ص) مهدیّ حُسنُ السیرة یَفتح مدینة قیصرَ و هو اخرُ امیرٍ من امةِ محمدٍ(ص) ثم یخرج فی زمانه الدجال و ینزلُ فی زمانه عیسی بنُ مریم؛73

برای من چنین روایت شده که مهدی چهل سال زندگی می کند... سپس مردی از قحطان قیام می کند... سپس می میرد... سپس مردی از خاندان پیامبر(ص) قیام می کند. او مهدی و نیکو سیرت است و شهر قیصر را می گشاید. او آخرین امیر از امت محمد(ص) است. در زمان او دجال خروج می کند و عیسی(ع) از آسمان فرود می آید.

در این روایت پیش از ذکر خروج قحطانی به قیام مهدی اشاره شده است. اما به قرینۀ خروج دجال و نزول عیسی(ع)، مهدی پس از قحطانی همان امام مهدی(عج) است.

دسته سوم روایات اهل سنت، قیام قحطانی را هم زمان با امام مهدی(عج) می داند، از جمله از پیامبر اکرم(ص) روایت شده:

ما القحطانیّ بودن المهدیّ؛74

قحطانی بدون مهدی نخواهد بود.

بدون مهدی نبودن قحطانی ظهور در هم زمانی حیات این دو شخصیت دارد.

نیز از ارطاة چنین نقل شده است:

علی یَدَی ذلک الخلیفة الیمانیّ الذی تفتَحُ القسطنطنیة و رومیة علی یدیه یخرج الدجالُ فی زمانه و ینزل عیسی بنُ مریمَ فی زمانه؛75

خروج دجال و نزول عیسی(ع) در زمان آن فرمان روای یمانی است که استانبول و روم به دست او فتح می شود.

این روایت به دلیل روایات متعددی که بر نزول حضرت عیسی(ع) در زمان امام مهدی(عج) دلالت دارند، از هم زمانی خروج قحطانی و امام مهدی(عج) حکایت دارد.

دستۀچهارم روایات اهل سنت نیز بر اتحاد قحطانی و امام مهدی(عج) دلالت دارند.از ابن سیرین چنین روایت شده است:

القحطانیّ رجلٌ صالحٌ و هو الذی یُصَلّی خلفه عیسی و هو المهدیّ؛76

قحطانی مرد نیکوکاری است. او همان کسی است که عیسی(ع) پشت سرش نماز می گذارد. او همان مهدی است.

علاوه بر این که عمده این روایات از پیامبر اکرم(ص) نقل نشده اند، به لحاظ ضعف سند نیز برای ما حجت نیستند و آن چه امر را سهل می کند، وجود روایات اهل بیت علیهم السلام است که قیام قحطانی را از علائم ظهور و پیش از آن دانسته اند و این روایات معیاری برای انتخاب و گزینش روایات اهل سنّت اند.
مکان قیام یمانی

روایات متعددی، مکان قیام یمانی و محل پیدایش جنبش او را یمن دانسته اند که عبارت اند از:

امام باقر(ع) در پاسخ این سؤال که قائم شما چه زمانی قیام می کنند، فرمودند:

... و خروجُ السفیانیّ من الشام و الیمانیّ من الیمن و خسفٌ بالبیداء؛77

... هنگام خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن و فرو رفتن [سپاه سفیانی] در سرزمین بیداء.

از امام صادق(ع) نیز چنین روایت شده:

... و خروجُ السفیانیّ من الشام و الیمانیّ من الیمن و خسفٌ بالبیداء؛78

... هنگام خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن و فرو رفتن د رسرزمین بیداء.

آن حضرت در حدیث دیگری فرموده اند:

و خروجُ الیمانیّ من الیمن مع الرایات البیض؛79

قیام یمانی از یمن همراه با پرچم های سفید خواهد بود.

د رکتاب کمال الدین به تصحیح مرحوم غفاری نیز حدیثی از امام باقر(ع) به این صورت نقل شده است:

... و إن من علامات خروجه خروجُ السفیانیّ من الشام و خروجُ الیمانیُ [من الیمن] و منادٍ ینادی من السماء؛80

... و از نشانه های خروج امام مهدی(عج) خروج سفیانی از شام و خروج یمانی [از یمن] و ندا دهنده ای است که از آسمان ندا می دهد.

روایت دیگری که احتمالاً مضمون یاد شده را تأیید می کند، این حدیث امام باقر(ع) است:

... و خروجُ رجلٍ من وُلد عَمّی زیدٍ بالیمن؛81

... و قیام مردی از خاندان عمویم زید در یمن.

آن حضرت در حدیث دیگری فرموده اند:

... ثم یسیرُ الیهم منصورُ الیمانیّ من صنعاءَ بجنودهِ؛82

... سپس منصور یمانی همراه سپاهیانش به سوی آنها روانه می شود.

در هفتمین روایت، محل قیام شخصی که چشمان سفیانی را از کاسه در می آورد، صنعا معرفی شده است. از امام صادق(ع) روایت شده است:

أنّی یخرج ذلک و لمّا یخرج کاسر عَینَیه بصنعاءَ؛83

کجا و چگونه سفیانی خروج می کند در صورتی که آن کس که چشم او را از کاسه در می آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.

همان طور که گذشت، شخصیت یاد شده به قرینه سایر روایاتی که از هم زمانی و در گیری یمانی با سفیانی یاد کرده اند، همان یمانی است. علاوه بر آن، برای تأیید این موضوع می توان از روایاتی که درمنابع اهل سنّت آمده و به خروج قحطانی از یمن تصریح کرده است نیز بهره برد.

برخی از نویسندگان بر این باورند که واژه «یمانی» به تنهایی علاوه بر دلالت بر انتسات این شخصیت به یمن، بر آغاز جنبش او از یمن نیز دلالت می کند. لذا هم چنان که بر اساس متفاهم عرفی قیام خراسانی به معنای قیام شخصی خراسانی از خراسان است، قیام یمانی نیز به معنای قیام مردی یمنی از یمن است.84

به تعبیر دیگر، اطلاق واژه یمانی به شخصیت مورد نظر صرفاً بیان تابعیت او نیست بلکه محل قیام او نیز هست. بر این اساس، از تمامی روایاتی که بر قیام یمانی دلالت داشتند، می توان به شروع قیام از یمن نیز پی برد.
یمانی درفش هدایت

با بررسی روایات نشانه های ظهور، به سادگی می توان این نکته را بر گرفت که در میان شخصیت های عصر پایانی غیبت نام دو شخصیت وجود دارد که هر دو پرچم دار تحولات وسیع اجتماعی اند. این دو شخصیت که در دو قطب مخالف با یک دیگر قرار دارند و یکی پرچم دار هدایت و فضیلت و دیگری پرچم دار انحراف و تباهی است،یمانی و سفیانی نام دارند؛ سفیانی مدیریت جریان انحطاط را بر عهده دارد و یمانی فرماندهی جریان فضیلت محور را. ابعاد مختلف شخصیت منفی سفیانی و حوادث مربوط به او را در جای خود باید جست وجو کرد. مثبت بودن شخصیت یمانی تا کنون به اثبات رسیده، اما بجاست به لحاظ اهمیت این موضوع در بخش مستقلی به آن پرداخته شود.

امام باقر(ع) در این باره فرموده اند:

... و لیس فی الرایات رایة أهدی من رایةِ الیمانیّ هی رایة هُدًی لأنه یدعو الی صاحبکم؛85

در میان پرچم ها پرچمی هدایت یافته تر از پرچم یمانی نیست او پرچم هدایت است، زیرا به سوی صاحب شما دعوت می کند.

از امام صادق(ع) نیز در حدیث معتبری چنین روایت شده:

فلیس فیها رایة بِأهدی من رایةِ الیمانیّ تهدی الی الحق؛86

در میان پرچم ها پرچمی هدایت یافته تر از پرچم یمانی نیست، او به حق دعوت می کند.

در روایت دیگری هشام بن سالم می گوید: چون طالب حق، قیام کرد به امام صادق(ع) عرض شد ما امیدواریم این شخص همان یمانی باشد. آن حضرت فرمودند:

لا الیمانیّ یَتوالی علیاً و هذا یَبرَأ منه؛87

خیر، یمانی از محبّان علی(ع) است ولی این شخص از علی(ع) برائت می جوید.

امام صادق(ع) در روایت دیگری فرموده اند:

... ثم یفوّضُ الملک بابنه سعیدٍ و یَأوی مکة و ینتظر ظهور قائمنا حتی یَتوفّی... و هما یرجعان الی الدنیا بدعاء قائمنا(عج)؛88

یمانی زمام داری را به فرزندش سعید می سپارد و در مکه به انتظار ظهور قائم ما اقامت می گزیند تا این که رحلت می کند... او و فرزندش به دعای قائم ما به دنیا باز خواهند گشت.

اصبغ بن نباته نیز از امام علی(ع) در خصوص شخصیت اصلاح گر یمانی چنین روایت می کند:

... إذا أقبَلت خیلُ الیَمَانیّ و الخراسانیّ یستبقان کأنهما فرَسَی رهانٍ شُعثٌ غبرٌ أصلابُ نواطی و أقداحٍ إذا نظرت أحدهم برجلِهِ باطنه فیقولُ لا خیرَ فی مَجلسنا بَعدَ یومنا هذا اللّهم فإنا التائبونَ و هم الأبدال الّذین وَصَفهُمُ الله فی کتابِهِ العزیز«أن الله یُحبُ التوابین و یُحبّ المتطهّرین»؛89

... در این هنگام سپاه یمانی و خراسانی نمایان می شوند. آنها سوار بر اسب تیرهایی محکم به دست در حالی که ژولیده موی، غبارآلود و قوی دل اند، مانند دو اسب مسابقه، بر یک دیگر پیشی می گیرند. چون به پاهای خود نگاه کنند، می گویند بعد از امروز خیری در نشستن ما نیست. بار خدایا ما به درگاه تو توبه می کنیم و اینها همان ابدالی هستند که خداوند در کتاب عزیزش آنها را چنین توصیف کرده است:«خداوند توبه کاران و پاکیزگان را دوست می دارد».

تعبیراتی چون:«هی رایة الهدی»، «تهدی الی الحق»، «الیمانی یتوالی علیاً»، «هم الابدالُ و یرجعان الی الدنیا بدعاء قائمنا»، به وضوح بر شخصیت مثبت یمانی دلالت دارند.

در روایات اهل سنّت هم از یمانی به نیکی یاد شده است که می توان به این موارد اشاره کرد:

چون گروهی از اهل یمن بر پیامبر(ص) وارد شدند، آن حضرت فرمودند:

قومٌ رقیقة قلوبُهم راسخٌ ایمانهم و منهم المنصورُ یخرج فی سبعین الفاً یَنصُرُ خلفی و خلف وصیّی؛90

اهل یمن قلب هایی رقیق و ایمان هایی استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قیام می کند و جانشین من و جانشین وصیّ مرا یاری می دهد از آنهاست.

آن حضرت در حدیث دیگری چنین فرموده اند:

یکون بعدَ الجبابرة رجلٌ من اهل بیتی یملأ الارضَ عدلاً ثم القحطانیّ بعدَه و الذی بعثنی بالحق ما هو دونه؛91

پس از ستم گران مردی از خاندان من خواهد بود که زمین را از عدل سرشار می کند و پس از او قحطانی خواهد بود. سوگند به آن که مرا به حق برانگیخت، او از نظر مقام و منزلت از مهدی(عج) کمتر نیست.

از کعب نیز چنین روایت شده است:

یکونُ بعدَ المهدیّ خلیفة من اهل الیمن من قحطان اخو المهدیّ فی دینه یَعمَل بعمله؛92

پس از مهدی فرمان روایی از اهل یمن از قحطان خواهد بود. او برادر مهدی در دین است و هم چون او رفتار می کند.

ارطاة نیز در این باره چنین می گوید:

... ثم یخرج رجلٌ من قحطان... علی سیرة المهدیّ؛93

... سپس مردی از قحطان قیام می کند... او طبق روش مهدی عمل می کند.

با توجه به مجموعه روایات یاد شده، در مثبت بودن شخصیت یمانی و نیز اصلاحی بودن جنبش وی نمی توان تردید کرد. تذکر این نکته ضروری است که در دو روایت اول (روایت امام باقر(ع) و امام صادق(ع)) پس از بیان قیام سفیانی، یمانی و خراسانی، پرچم یمانی هدایت یافته تر شمرده شده است. وصف هدایت یافته تر به یقین در قیاس یمانی با سفیانی نیست، زیرا به دلیل روایات متواتر، سفیانی شخصیتی منحرف است. بر این اساس، هدایت یافته تر بودن یمانی در قیاس با خراسانی خواهد بود. بر مثبت بودن شخصیت خراسانی علاوه بر این دو حدیث که پرچم او را پرچم هدایت معرفی کرده اند، می توان به روایت معتبر امام باقر(ع) نیز استدلال کرد. آن حضرت در این حدیث پس از بیان قتل و غارت کوفیان توسط سپاه سفیانی فرموده اند:

فبینا هم کذلک اذ أقبلت رایاتٌ من قِبَل خراسان و تطوی المنازل طیّاً حثیثاً و معهم نفرٌ من اصاب القائم؛94

در حالی که سپاه سفیانی مشغول قتل و غارت اهل کوفه است، به ناگاه پرچم هایی از سوی خراسان روی می آورند که به سرعت و شتایان منازل را می پیمایند. در میان آنان تعدادی از اصحاب امام مهدی(عج) نیز حضور دارند.

حضور اصحاب امام مهدی(عج) در میان سپاه خراسانی بهترین دلیل بر فضیلت محور بودن قیام خراسانی است، اما این سؤال وجود خواهد داشت که چرا پرچم یمانی درمقایسه با پرچم خراسانی هدایت یافته تر است؟ پاسخ های مختلفی به این سؤال داده شده است، از جمله یکی از نویسندگان در این باره می نویسد:

1. ممکن است انقلاب یمانی از این رو هدایت بخش تر به شمار آید که سیاست اجرایی آن قاطع باشد و نیروهای مخلص و مطیعی در اختیار داشته باشد و پیوسته رسیدگی شدید نسب به آنها کند... در حالی که ایرانیان بر اساس چنین سیاستی عمل نمی کنند، مسئول مقصّر یا خیانت کار به مصالح مسلمانان را در ملأ عام جهت عبرت دیگران مجازات نمی کنند، زیرا می ترسند این عمل باعث تضعیف دولت اسلامی که مظهر موجودیت اسلام است گردد.

2. احتمال دارد درفش یمانی از این جهت هدایت کننده تر باشد که در ارائه طرح جهانی اسلام رعایت عناوین ثانوی فراوان و ارزیابی ها و مفاهیم کنونی (و مقررات بین المللی) را نمی کند، در حالی که انقلاب اسلامی ایران معتقد و ملتزم به رعایت آنهاست.

3. آن چه به عنوان دلیل اساسی پسندیده می نماید این است که انقلاب یمانی اگر هدایت گری بیشتری دارد، به این دلیل است که مستقیماً از ره نمودهای حضرت مهدی(عج) برخوردار می گرددو جزو جدایی ناپذیر قلمرو و طرح نهضت آن حضرت به شمار می آید. هم چنین یمانی به دیدار آن حضرت نائل می شود و کسب شناخت و ره نمود می کند. اما در روایات انقلاب زمینه ساز ایرانیان بیش از ستایش رهبران آن، ستایش از عموم گردیده است.95 یکی از فضلای معاصر به سؤال پیشین این گونه پاسخ داده است:

4. دلیل این مطلب به قرینۀ روایات دیگر، این است که در میان سپاه خراسانی کسانی حضور دارند که معتقدند منصب امامت به نصب الهی نیست، بلکه این جایگاه برای کسی است که علناً سرپرستی امور مسلمین را به عهده بگیرد و در مسیر اصلاح آن بکوشد. این اندیشه د ر اصلاح روایات، اندیشۀ زیدی خوانده می شود. البته مقصود از واژه زیدی فرقۀ زیدیه نیست، بلکه معنای وصفی آن مراد است: یعنی کسانی که به اختصاص امامت به کسی که علناً سرپرستی مسلمین را به عهده بگیرد، اعتقاد دارند. به تعبیر دیگر، حسنی و خراسانی مبنای امامت را عهده داری علنی امور و پرداختن به اصلاح آن می داند، در حالی که یمانی اساس امامت را نص الهی بر امامان دوازده گانه و آخرین آنها امام مهدی(عج) می داند.96

فرضیه اول و دوم بر اساس تطبیق قیام خراسانی بر انقلاب اسلامی ایران و با توجه به شرایط فعلی نظام اسلامی ایران است. صرف نظر از مناقشاتی که در قضاوت های یاد شده درباده نظام اسلامی ایران وجود دارد، تطبیق جنبش خراسانی بر انقلاب اسلامی ایران قطعی نیست، و از این رو، نمی توان آن را مبنای تفسیر و توضیح روایات قرار داد.

فرضیه سوم و چهارم، فرضیه هایی هستند که برای اثبات آنها راهی جز استناد به روایات نیست، در حالی که روایات این موضوع، خالی از هر گونه اشاره به ارتباط ویژۀ یمانی با امام مهدی(عج) و یا وجود رگه های اندیشۀ زیری در میان سپاه خراسانی است.

نویسندۀ دیگری در پاسخ به سؤال پیشین می نویسد:

5. میان این دو جریانی که به سوی امام مهدی(عج) دعوت می کنند، تفاوت آشکاری وجود دارد. اولی که جنبش اصلاحی یمانی است، در حالی که از هر گونه شائبه سیاسی پیراسته است، به حق دعوت می کند. بنابراین، درفش هدایت و صلاح است، زیرا به شکل مستقیم و بر اساس اصلاح خواهی عقیدتی مردم را به سوی امام مهدی(عج) فرا می خواند. اما دیگری(درفش جوان خراسانی) آرمانی است که به مکتب اهل بیت، به شکل سیاسی- رقابتی دعوت می کند. این بدان معنا است که شاید خراسانی مردم را مستقیماً به سوی خود دعوت می کند، اما دعدت به خود را دعوت به سوی مکتب اهل بیتعلیهم السلام می شمارد و نصرت خود را نصرت آنها می داند، در حالی که یمانی بدون این که مردم را به سوی خود یا دیگری بخواند بر دعوت به سوی امام مهدی(عج) پای می فشارد. به تعبیر دیگر، انگیزۀ یمانی تنها یاری کردن امام مهدی(عج) است، بدون ملاحظات دیگری که به شکل غیر مستقیم به یاری کردن امام(ع) بیانجامد.97

6. به تحلیل پیشین می توان این تحلیل را افزود که اصولاً قیام های اصلاح طلبانه و جنبش های ارزشی در آغاز از نظر پای بندی به ارزش ها و آرمان ها در اوج هستند، اما با به باز نشستن انقلاب و فاصله گرفتن مسئولان و تودۀ مردم از شور و هیجان حاکم بر فضای دوران انقلاب از یک سو و دست رسی مهره های انقلاب به پست های حساس و کلیدی و در نتیجه سرازیر شدن امکانات مادی به سوی مدیران انقلابی از سوی دیگر و نفوذ نیروهای ناخالص در بدنه مدیریت انقلاب از دیگر سو،با گذر زمان اصول و آرمان های انقلاب در میان بخشی از مردم و شماری از مدیران انقلابی کم رنگ تر می شود. بنابراین، دلیل ضعف جنبش خراسانی در امر هدایت را می توان گذر زمان و طولانی بودن عمر انقلاب و عوارض ناشی از آن دانست. اما جنبش یمانی از آن جا که نزدیک ظهور شکل می گیرد و تا زمان ظهور فاصلۀ اندکی بیش ندارد، از لحاظ پای بندی به آرمان ها طلایی ترین دوران خود را طی می کند. به همین دلیل، در مقایسه با قیام خراسانی هدایت یافته تر خوانده شده است.

در پاسخ به این مطلب که در دو روایتی که بر هدایت یافته تر بودن قیام یمانی دلالت داشتند، قیام خراسانی و یمانی هم زمان دانسته شده است، پس عمر جنبش خراسانی را نمی توان طولانی تر از یمانی دانست، باید گفت: با توجه به سایر روایاتی که به وضعیت ایران پیش از ظهور پرداخته اند، به نظر می رسد قیام خراسانی یک حلقه از حلقه های مختلف جنبش ایرانیان است، نه این که لزوماً قیام آنها با خراسانی آغاز شود، اما در روایات برای قیام یمانی پیشینه ای ذکر نشده است. نکتۀ آخری که از روایات پیشین به دست می آید، وجوب اعانت و همراهی با یمانی است. امام باقر(ع) در ادامه روایت قبلی فرموده اند:

و إذا خرج الیمانیّ فانهَض إلیه فإن رایته رایةٌ هُدًی و لا یَحلّ لمسلم أن یلتوی علیه فمَن فعَل ذلک فهو من اهل النار لانه یدعو الی الحق و الی طریق مستقیم؛98

چون یمانی خروج کرد به سوی او بشتاب، زیرا پرچم او پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او مقابله نماید. پس هر کس چنین کند، او اهل آتش خواهد بود، زیرا او به حق و راه مستقیم فرا می خواند.

مطلب یاد شده گرچه تنها در یک روایت آمده است، اما از آن جا که روایات متعددی بر شخصیت مثبت و اصلاح طلبانۀ جنبش او دلالت داشتند، لزوم همکاری و مساعدت او بر اساس موازین دینی ثابت می شود و اثبات آن نیاز به روایت مستقلی ندارد. البته به نظر می رسد، جانبداری و حمایت از یمانی که وظیفۀ همۀ مؤمنان است. لزوماً به معنای پیوستن به یمانی و حضور در میان سپاهیان وی نیست، زیرا در روایات متعددی به مؤمنان سفارش شده است تا هنگام قیام سفیانی که با قیام یمانی هم زمان است، برای یاری امام مهدی(عج) به سوی مکه بشتابند، از جمله امام باقر(ع) در روایت معتبری فرموده اند:

کفی باسفیانیّ نقمة لکم من عدوّکم... من أراد منهم ان یخرجَ یخرج الی المدینة او الی مکة او الی بعض البلدان ثم قال: ما تصنعون بالمدینة و انما یَقصُرُ جیشُ الفاسق الیها و لکن علیکمم بمکة فانها مَجمَعُکم؛99

سفیانی برای عذات دشمنان شما بس است... شیعیانی که می خواهند از دست سفیانی بگریزند، به مدینه یا مکه یا دیگر شهرها بروند. سپس فرمودند: به مدینه نروید، زیرا سپاه مرد فاسق(سفیانی) به آن جا حمله خواهد کرد، بلکه بر شما باد مکه زیرا آن جا محل اجتماع شماست.

امام صارق(ع) نیز در حدیث معتبری فرمودند:    

یا سُدَیرُ ألزم بیتک و کُن حَلساً من احلاسه و اسکن ما سکن اللیل و النهارُ فإذا بَلغکَ أنّ السفیانیّ قد خرج فارحَل الینا و او علی رجلک؛100

ای سدیر از خانه ات بیرون نیا و چون گلیمی از گلیم های خانه باش و تا شب و روز آرام است تو نیز ساکت باش، همین که خبر قیام سفیانی به تو رسید، به سمت ما کوچ کن، گر چه با پای پیاده باشی.

بر این اساس، حمایت مادی و معنوی و تقویت و تأیید حرکت یمانی وظیفه همه مؤمنان است، لیکن پیوستن به یمانی را نمی توان وظیفۀ همۀ مومنان دانست، بلکه «این مسئولیت بر عهدۀ کسانی است که در مناطقی حضور دارند که حوزۀ فعالیت یمانی است».101 و البته از آن جا که اگر یمانی زمان ظهور را درک کند او نیز برای یاری امام مهدی(عج) به سمت مکه خواهد شتافت، مؤمنانی که در مناطق تحت نفوذ او حضور دارند، با پیرستم به یمانی و حرکت دسته جمعی برای یاری امام مهدی(عج) در مکه معظمه، هم وظیفه حرکت به سمت مکه برای یاری امام(ع) را انجام داده اند و هم مسئولیت حمایت از یمانی را.
سیر حرکت یمانی

سیر حرکت یمانی و فعالیت های او به صورت دقیق در روایات مربوط، منعکس نشده است. البته احتمال دارد که جزئیات این مسئله در کلمات پیشوایان معصوم بیان شده باشد، اما به دست ما نرسیده است. اما اگر محدود بودن روایات این موضوع، از نپرداختن پیشوایان دینی به آن سرچشمه می گیرد، احتمالاً این پنهان کاری، عمدی و به منظور پیش گیری از برنامه ریزی قبلی دشمنان برای مقابله با جنبش یمانی بوده است. از این رو، پیشوانان معصومعلیهم السلام کوشیده اند تا علاوه بر بیان اصل حادثه قیام یمانی – که کارکردهایی چون دلالت بر نزدیک بودن ظهور، ایجاد آمادگی در مؤمنان برای همراهی با یمانی و... دارد، از بیان جزئیات این رخداد مهم خودداری نمایند.

در عین حال، در روایات محدودی که البته به جز چند مورد در منابع اهل سنّت آمده و گاه سند آن معصوم نیز نمی رسد، به همین دلیل اعتماد پذیر نیستند، به چند بخش از این واقعه اشاره شده است، از جمله:

1. در گیری با سفیانی:

2. عبیر بن زراره می گوید: در محضر امام صادق(ع) از سفیانی سخن به میان آمد،آن حضرت فرمودند:    

أنّی یخرج ذلک و لمّا یخرج کاسرُ عَینیه بصنعاء؛102

کجا و چگونه خروج می کند در صورتی که آن کس که چشم او را از کاسه در می آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.

از آن حضرت در روایت دیگری نقل شده است:

فینهضُ الیمانیّ لدفع شرّه فینهزم السفیانیّ بعد محارباتٍ عدیدةٍ و مُقاتلاتٍ شدیدةٍ فیتبعه الیمانیّ فتکثر الحروبُ و هزیمة السفیانی فیجده الیمانیّ فی نهر اللو مع ابنه فی الاُساری فیُقطّعُهما إرباً إرباً؛103

پس یمانی برای دفع شر سفیانی بپا خیزد و پس از جنگ های فراوان و درگیری های سخت سفیانی می گریزد. یمانی او را دنبال می کند و جنگ ها و گریختن سفیانی بسیار شود. پس یمانی، سفیانی و پسرش را نزد رود «لو» در میان اسیران می یابد و آنها را تکه تکه می کند.

ابن حماد نیز از امام باقر(ع) روایت کرده است:

اذا ظهر السفیانیّ علی الابقع و المنصور الیمانیّ...؛104

چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شد... .

وی در حدیث دیگری از آن حضرت چنین نقل می کند:

ثم یسیرُ الیهم منصورُ الیمانیّ من صنعاءَ بجنوده... فیلتقی هو و الأخوص... فیکون بینهما قتالٌ شدیدٌ؛105

سپس منصور یمانی همراه با سپاهش از صنعا به سوی آنها روانه می شود... او با اخوص (سفیانی) ملاقات می کند... پس میانشان جنگ شدیدی رخ می دهد.

در میان چهار روایت یاد شده، دو روایت نخست که به ترتیب از کتاب الغیبة نعمانی و مختصر اثبات الرجعة در فضل بن شاذان است، در کارزار میان یمانی و سفیانی، یمانی را پیروز میدان معرفی کرده اند، اما دو حدیث دیگر که در کتاب الفتن ابن حماد نقل شده اند، سفیانی را به عنوان نیروی غالب یاد کرده اند. این تفاوت در قضاوت می تواند به این دلیل باشد که هر کدام ازاین روایات گزارش گر  

در گیری میان سفیانی و یمانی در منطقه ای خاص و یا زمانی خاص هستند. البته از دو روایت نخست استفاده می شود که یمانی مانعی جدی در برابر زیاده خواهی های سفیانی است. به هر تقدیر، به دلیل مناقشات سندی و محتوایی متعددی که در حدیث مختصر اثبات الرجعة وجود دارد نیز ضعف سند سایر روایات، این روایات برای ما اعتمادپذیر نیستند، اما با توجه به تقابل شدیدی که میان این دو شخصیت وجود دارد، به اندازه ای که هر یک از آنها در صدد شکست دادن جریانی است که دیگری برای حمایت از آن شکل گرفته است، و از سوی دیگر، با توجه به نزدیکی مناطق تحت نفوذ آنها، وجود درگیری میان این دو طبیعی و انگار نمی پذیرد؛ گر چه جرئیات آن اثبات پذیر نیست.

3.فتح روم، هند، استانبول...:

از ارطاة روایت شده است:

علی یَدَی ذلک الخلیفة الیمانیّ و فی ولایَته تُفتحُ رومیه؛106

در زمان حکومت فرمان روایی یمانی، روم به دست او فتح می شود.

هم چنین روایت شده؛

علی یَدَی ذلک الخلیفة الیمانیّ الذی تفتحُ القسطنطنیة و رومیة علی یدیه یخرج الدجالُ و فی زمانه ینزلُ عیسی بنُ مریم(ع) و علی یَدَیه تکونُ غزوةالهند؛107

دجال در زمان آن فرمان روای یمانی که استانبول و روم به دست او گشوده می شود، خروج می کند و جنگ هند را آغاز می کند و عیسی(ع) در زمان او از آسمان فرود می آید.

از کعب نیز چنین نقل شده است:

علی یَدَی ذلک الیمانیّ تکون مَلحَمَة عَکا؛108

حادثۀ بزرگ عکا به دست آن یمانی رخ خواهد داد.

صرف نظر از این که روایات یاد شده از معصوم نیستند و نمی توان به آنها اعتماد کرد، به نظر می رسد این روایات بر فرض صحت، گزارش کنندۀ فعالیت های یمانی پس از ظهور امام مهدی(عج) هستند، زیرا علاوه بر این که فتح مناطق یاد شده در روایات دیگر به امام مهدی(عج) نسبت داده شده است،109 انجام این کار مهم به نیرو و امکانات فراوانی نیاز دارد و التزام به فراهم شدن چنین نیرو و امکاناتی که بتوان به کمک آن چند کشور را فتح کرد، برای یک شخصیت ارزشی و اصلاح گر در عصر فتنه و انحراف آخرالزمان بسیار بعید است.

البته از مجموعه روایات مربوط به یمانی و به قرینۀ اهتمام و تأکید پیشوایان دینی بر طرح این موضوع می توان این نکته را دریافت که جنیش یمانی جنبشی ضعیف و محدود نیست، بلکه شعاع بسیاری از مناطق را در بر خواهد گرفت و در ایجاد فضای مناسبی برای ظهور و فعالیت های آغازین امام مهدی(عج) نقش تعیین کننده ای خواهد داشت.
نقش جنبش یمانی

در این باره که آیا قیام پیش از ظهور به شکست منتهی می گردد، یا تا زمان ظهور ادامه می یابد و آیا یمانی محضر مبارک امام مهدی(عج) را درک می کند یا خیر، به دلیل فقدان روایات معتبر، نمی توان قاطعانه قضاوت کرد. در عین حال، در میان احادیث اشاره هایی به اتصال نهضت یمانی به زمان ظهور و رسیدن یمانی به فیض درک محضر امام مهدی(عج) وجود دارد، از جمله آن که از امام علی(ع) روایت شده است:

... وَ تقبِلُ من شرقیّ الأرض غیرَ مُعلمَةٍ لیسَت بقطنٍ و لا کتانٍ وَ لا حریرٍ مَختومٌ فی رَأس القناة بخاتم السّیّد الأکبر یسُوقها رجُلٌ من آل محمّدٍ تظهرُ بالمشرق و توجَدُ ریحُها بالمُغرب کالمسک الأذفر یسیرُ الربعبُ أمامَهَا بشهرٍ حتی ینزلوا الکوفة طالبینَ بدماء آبائهم فبینما هم علی ذلک إذا أقبلت خیلُ الیمانیّ و الخراسانیّ... وَ یَخرجُ رَجلٌ من أهل نجرانَ یستجب للإمام فیکونُ أوّلَ النّصارَی إجابة؛110

پرچم هایی بی نشان از مشرق زمین نمودار می شود که نه از جنس پنبه است و نه از کتان و نه از حریر و بر آن مُهر سرور بزرگ حک شده است و مردی از خاندان پیامبر(ص) آن را حمل می کند. این پرچم ها در مشرق نمایان می شوند و عطر هم چون مشکشان در مغرب نیز به مشام می رسد تا این که برای خون خواهی پدران خویش در کوفه فرود می آیند. در این حال سپاه یمانی و خراسانی هویدا می شوند... مردی از اهل نجران از شهر خارج می شود و دعوت امام را اجابت می کند. او اولین فرد مسیحی است که به دعوت امام پاسخ مثبت می دهد.

پرچم اشاره شده در صدر این حدیث، پرچم امام مهدی(عج) است؛ به قرینۀ اوصافی که برای آن بیان می شود. افزون بر این،در ذیل روایت به پیوستن مردی از مسیحیان نجران به امام(ع) تصریح شده است. بنابراین بدون تردید شخصیت مورد نظر ما در این روایت کسی جز امام مهدی(عج) نیست و به تصریح این روایت یمانی در این زمان حضور دارد.

از پیامبر اکرم(ص) نیز در وصف اهل یمن چنین روایت شده است:

منهم المنصورُ یخرج فی سبعین الفاً ینصُرُ خلفی و خلف وصیّی؛111

منصوری که با هفتاد هزار نفر قیام می کند و جانشین من و وصی مرا یاری می دهد از آنهاست.

نصرت یک شخص، گرچه می تواند به شکل زمینه سازی و یا تلاش در راه تحقق آرمان های او و غیره باشد که در این صورت «ناصر» و «منصور» می توانند در دو افق زمانی مختلف حضور داشته باشند، اما به نظر می رسد ظهور عرفی جملۀ «ینصر خلفی و خلف وصیی» این است که یمانی، امام مهدی(عج) را درک می کند و در رکاب آن حضرت برای تحقق منویات امام(ع) تلاش می کند.

حذیفه نیز در روایتی، به رسیدن سپاه هفتادهزار نفری یاد شده به محضر امام مهدی(عج) تصریح کرده است:

... و یَبعثُ إمامُهم الی الیمن أعینونی فیُقبلُ سبعونَ الفاً من الیمن علی قلائص عدنٍ حمائلُ سیوفهم المَسَدُ و یقولون نحن عبادُالله حقاً حقاً لا نرید عطاءً و لا رزقاً حتّی یأتوا المهدیّ بعمق انطاکیة؛112

امام مسلمین از اهل یمن در خواست کمک می کند. هفتاد هزار نفر از جانب یمن از سوی رودهای عدن در حالی که بند شمشیرشان از لیف است به سمت او حرکت می کنند. آنها در حالی که این زمزمه بر لبانشان نقش بسته «ما حقیقتا بندگان خداییم و از او مزد و رزقی طلب نمی کنیم» در ژرفای انطاکیه به مهدی(عج) می پیوندند.

علاوه بر این، برای تأیید دیدگاه یاد شده می توان به روایاتی که بر هم زمانی قیام قحطانی با ظهور امام مهدی(عج) دلالت میکردند و نیز روایات فتوحات یمانی تمسک جست.113

البته در برابر روایات قبلی تنها یک روایت وجود دارد که بر اساس آن یمانی پیش از ظهور امام مهدی(عج) از دنیا رحلت می کند. این روایت از کتاب مختصر اثبات الرجعة است و علاوه بر ضعف سند محتوای آن از جهات متعددی با مجموعه های مختلفی از احادیث، هم خوانی ندارد، لذا به محتوای آن نمی توان اعتماد کرد. روایت یاد شده از امام صادق(ع) است که می فرماید:

ثم یعیش الیمانیّ فی سلطنته فارغاً من الأعداء ثلاثین سَنَة ثم یُفوّضُ الملک بابنه السعید و یأوی مکة و ینتظر ظهورَ قائمنا(ع) حتی یَتوفی... و هما یَرجعان الی الدنیا بدعاء قائمنا(ع)؛114

پس یمانی فارغ از دشمنان به مدت سی سال حکومت می کند و پس از آن حکومت را به فرزندش سعید واگذار می نماید و در مکه سکنا می گزیند و منتظر ظهور قائم ما می ماند تا این که از دنیا رحلت می کند... و آن دو (یمانی و فرزندش) به دعای قائم ما به دنیا باز خواهند گشت.
معیارهای تشخیص یمانی

آن چه گذشت، تصویری از شخصیت یمانی و حوادث پیرامونی او بود که با رعایت موازین علمی و بر اساس روایات پیشوایان دینی ترسیم شد. آخرین نکته مهمی که تذکر آن ضروری می نماید، تبیین معیارهایی است که به کمک آن می توان یمانی واقعی را از مدعیان دروغین شناسایی کرد. بی گمان، زمانی می توان به هدفی که پیشوایان دینی از طرح این موضوع داشته اند دست یافت که یمانی های دروغین نتوانند خود را به نام یمانی واقعی قالب کنند و این مهم تنها در سایۀ وجود معیارهای عینی برای تشخیص یمانی واقعی حاصل خواهد شد. پیش از بیان معیارهای یاد شده باید توجه داشت که علائم ظهور، از جمله یمانی، نشانه های ظهورند که به کمک آنها می توان به نزدیک شدن ظهور پی برد و مدعیان دروغین مهدویت را شناسایی کرد و بی تردید چیزی می تواند علامت و وسیلۀ شناسایی باشد که خود قابل شناسایی باشد. در صورتی که نشانه های ظهور قابل تشخیص نباشند، قرار دادن آنها به عنوان علامت، لغو و بی ثمر خواهد بود. بر این اساس، گرچه در تعیین مصداق همواره دغدغۀ احتمال اشتباه و عواقب زیان باری هم چون سست شدن باور مردم به تمامی علائم ظهور و بلکه اصل وجود امام مهدی(عج) وجود دارد، وجود این آسیب ها و مانند آن که با دقت و پرهیز از قضاوت های عجولانه و با دقت کامل در تعیین مصداق قابل پیش گیری است، هرگز نمی تواند دلیل انکار اصل مسئله شود- گرچه ممکن است معیارهایی که به دست ما رسیده است نیز برای این مهم کافی نباشد. به هر تقدیر معیارهایی که در روایات آمده اند، بدین قرارند:

1.    قیام یمانی از سرزمین یمن آغاز خواهد شد.

2.    این جنبش با خروج سفیانی در شام هم زمان خواهد بود. بر این اساس، قیامی که آغازش از یمن باشد و یا با خروج سفیانی هم زمان نباشد، قطعاً قیام یمانی نیست.

علاوه بر این دو ویژگی ملموس که برای همگان به سادگی قابل شناسایی است، ویژگی دیگری نیز برای تشخیص یمانی می توان ارائه کرد که به کارگیری آن علاوه بر دقت، به گذر زمان هم نیازمند است: یمانی واقعی، فضیلت گرا و ارزش محور است. این شاخصه نیز می تواند معیار مناسبی برای شناسایی یمانی واقعی باشد. بی گمان بر اساس این معیار وجود رگه های انحرافی هم چون فاصله گرفتن از معیارهای دینی، انحراف از مسیر عدالت، سوء استفاده از امکانات و ... در کسی که خود را یمانی می خواند، بهترین گواه بر دروغ گو بودن اوست. البته از آن جا که عموماً رهبران حرکت های اجتماعی در آغاز تصویر مطلوبی از خود به نمایش می گذارند، ارزیابی دقیق شخصیت آنها در کوتاه مدت امکان پذیر نیست، لیکن با دقت در سخن رانی ها، واکنش ها و موضع گیری های آنان در دراز مدت می توان با حدودی از چهرۀ واقعی آنان پرده بر گرفت.

معیارهای یاد شده علاوه بر این که از جنبه سلبی آن مفید بوده و می توان با توجه به آنها مدعیان دروغین را شناسایی کرد؛ اگر برای تعیین دقیق مصداق یمانی واقعی کافی نباشد، دست کم به کمک آنها می توان به تشخیص یمانی واقعی نزدیک تر شد.
ره یافت ها

1. تعطیلی احکام و آداب دینی، فاصله گرفتن انسان ها از ارزش های اخلاقی و انسانی، گسترش تباهی و ... از شاخصه های عصر آخرالزمان است. افزون بر این که آدمی مظاهر این واقعیت را همه روزه در محیط پیرامون خود و جهانی که در آن زندگی می کند، مشاهده می نماید، پیشوایان دینی نیز مکرراً از تحقق این واقعیت خبر داده اند و شاید تعبیر پر شدن دنیا از ظلم و ستم که در روایات متواتری آمده، جامع ترین بیان در تبیین وضعیت اسفبار دنیای آخرالزمان باشد.

واقعیت یاد شده این تلقی را درعده ای به وجود آورده است که زیستن با فساد و کژی و خو گرفتن با تباهی های دنیای آخرالزمان یک واقعیت اجتناب ناپذیر است و در این شرایط سالم زیستن و پاک زندگی کردن و در محیط پیرامون خود تأثیر مثبت گذاردن غیر ممکن است. وجود شخصیت های صالح و پاک نهادی هم چون یمانی که نه تنها در برابر فشار محیط پیرامون خود سر تسلیم خم نکرده، بلکه مسیر سعادت را پیموده و پرچم دار جنبش اجتماعی فضیلت محور هستند، بهترین گواه بر بطلان تلقی یاد شده است.

2. دومین پیام جنبش یمانی، بطلان اندیشه انتظار منفی است؛ اندیشه ای که انتظار را به سکوت، سکون، کنار آمدن با بدی ها و بلکه دامن زدن به آنها تفسیر می کند و به گمان خود اینها زمینه ساز ظهورند.

جنبش یمانی که دعوت کننده و زمینه ساز ظهور مهدی(عج) است، به ما می آموزد که زمینه سازی به معنای ایجاد فضای سالم برای ظهور است و این جز با همت و تلاش را برای گسترش ارزش ها به دست نمی آید و از همین رو، یمانی خود در این مسیر گام می نهد و شایستۀ تکریم و تجلیل امامان معصومعلیهم السلاممی شود.

3. سومین درسی که از قیام یمانی می توان بر گرفت، این است که در اندیشۀ پیشوایان معصوم علیهم السلام نه تنها اصلاح فردی در عصر غیبت مطلوب است بلکه جنبش های اجتماعی سالم نیز در خور تکریم و حمایت اند. بی گمان جانبداری امامان معصوم علیهم السلام از حرکت یمانی را نمی توان به دلیل وجود خصوصیتی ناشناخته در یمانی و در نتیجه انحصار این حمایت در شخص یمانی دانست، زیرا تعبیراتی چون «لأنه یدعوا الی صاحبکم» ،« لانه یدعوا الی الحقّ و الی طریقٍ مستقیم» و «تهدی الی الحقّ» که در مقام تجلیل از این جنبش در احادیث آمده است، نشان از آن دارد که حمایت پیشوایان معصوم از جنبش یمانی به دلیل دعوت به امام مهدی(عج) و بر حق و صراط مستقیم بودن اوست. از این رو، هر قیامی که به انگیزه زمینه سازی برای ظهور امام مهدی(عج) شکل بگیرد و بر اساس معیارهای دینی به حق و حقیقت فراخواند، شایسته تکریم سزاوار حمایت خواهد بود.    
پی نوشت ها:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة،ج2، ص541،باب50، ح2.
2. شیخ کلینی، روضة الکافی، ص63، ح27.
3. احمد بن حنبل، المسند، ج5، ص235.
4. نعمانی، الغیبة، ص58، باب2، ح1.
5. روضة الکافی، ص183، ح285، (سند این روایت به صورت زیر است: محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن بن محبوب، عن یعقوب السراج. درباره وثاقت محمد بن یحیی نک: نجاشی،رجال،ص353. درباره وثاقت احمد بن محمد نک: همان،ص82. درباره وثاقت ابن محبوب نک: شیخ طوسی، رجال،ص334. درباره وثاقت یعقوب السراج نک: نجاشی، رجال،ص451).
6. مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص271.
7. فخر رازی، المحصول،ج4، ص348.
8. صحیح بخاری،ج4، ص159.
9. تاریخ، ج4، ص148.
10. همان، ج6، ص250.
11. روزنامه جمهوری اسلامی، 25/3/1383.
12. سایت شریف نیوز، 12/9/1384.
13. همان، 10/2/1384.
14. کمال الدین، ج2، ص649، باب57، ح1.
15. نعمانی، الغیبة، ص357، باب14، ح11، (این حدیث ضعیف است به دلیل وجود عبیدالله بن موسی و...) نک: علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج5، ص196.
16. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج52، ص233، باب25، ح98.
17. شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج3، ص735، باب34، فصل9، ح99.
18. کمال الدین، ج2، ص650، باب57،ح7.(سند این حدیث به این صورت است:
محمد بن الحسن، عن الحسین بن الحسن بن ابان، عن الحسین بن سعید، عن محمد ابی عمیر، عن عمر بن حنظلة.
درباره وثافت محمد بن حسن نک: رجال نجاسی، ص383؛
درباره وثاقت حسین بن حسن نک: ابن داود حلی، رجال، ص270؛
درباره وثاقت حسین بن سعید نک: مستدرکات علم رجال الحدیث، ج3، ص133؛
درباره وثاقت محمد بن ابی عمیر نک: شیخ طوسی، الفهرست، ص404؛
درباره وثاقت عمر بن حنظلة نک: شهید ثانی، مسالک الافهام، ج7، ص442؛
امام خمینی، کتاب البیع،ج2، ص476).
19. روضة الکافی، ص245، ح438،(سند این روایت به این صورت است:
محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد بن عیسی، عن علی بن الحکم، عن ابن ایوب الخزاز، عن عمر بن حنظلة.
درباره وثاقت محمد بن یحیی نک: رجال نجاشی،ص353؛
درباره وثاقت احمد بن محمد نک: همان،ص82؛
درباره وثاقت علی بن حکم نک: الفهرست،ص263؛
درباره وثاقت ابن ایوب خزاز نک: رجال نجاسی،ص20؛
درباره وثاقت عمر بن حنظلة نک: مسالک الافهام، ج7، ص442، کتاب البیع، ج2، ص476).
20. نعمانی، الغیبة، ص356، ب14، ح9.(این روایت مرسله است).
21. ابن داوود حلی، رجال، ص270.
22. ابو القاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج6، ص231، ج7، ص95.
23. مجمد جواهری، المفید فی معجم رجال الحدیث، ص ب.
24. ابو القاسم خویی، کتاب الطهارة، ج2، ص106.
25. نعمانی، الغیبة، ص417، باب18، ح2.
26. شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص371.
27. نعمانی،الغیبة، ص363، باب14، ح15؛ کمال الدین،ج2، ص652، باب57، ح14.
28. خوانساری، منیة الطالب (تقریرات درس محقق نائینی) ج3، ص363.
29. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام،ج2،ص338.
30. بحار الانوار،ج51،ص162.
31.صحیح بخاری،ج4، ص159.
32. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری،ج6، ص397.
33. همان، ج13، ص67.
34. التنبیه و الاشراف، ص271.
35.کمال الدین، ج1، ص331، باب32، ح16.
36. علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج3، ص257.
37. همان،ص276.
38. نعمانی، الغیبة، ص58، باب2، ح1.
39. نعیم بن حماد، الفتن، ص66.
40. صحیح بخاری، ج4، ص159.
41. الفتن، ص253.
42. ابن منظور، لسان العرب، ج1، ص587.
43. فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، ج3، ص147.
44. فتح الباری، ج6، ص397.
45. الفتن، ص245.
46. مناوی، فیض القدیر، ج4، ص167.
47. معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج1، ص484.
48. همان، ص299؛ محمد علی حلو، الیمانی رایة هدی، ص29.
49. فضل بن شاذان، مختصر اثبات الرجعة، (به نقل از: مجله تراثنا، سال دوم، شماره4، ص455).
50. نعمانی، الغیبة، ص392، باب14،ح67؛ معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج3، ص271.
51. نعمانی، الغیبة، ص423، باب18، ح14؛ همان، ص416، باب18،ح1؛ همان، باب 18، ح3؛ کمال الدین، ص651، باب57،ح11.
52. روضة الکافی، ص211، ح383؛ نعمانی، الغیبة، ص391، باب14، ح67.
53. نعمانی، الغیبة، ص423، باب18، ح15.
54. همان، ص388، باب14، ح60.
55. معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج3، ص275.
56. هتمان، ص276.
57. نعمانی، الغیبة، ص392، باب14، ح67.(سند این حدیث به این صورت است:
اخبرنا احمد بن سعیدی عن هولاء الرجال الاربعة (محمد بن المفضل و سعدان بن اسحاق بن سعید و احمد بن الحسین بن عبدالملک و محمد بن احمد بن الحسن) عن ابن محبوب و اخبرنا محمد بن یعقوب الکلینی قال: حدثنی علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه قال: و حدثنی محمد بن عمران قال: حدثنا احمد بن محمد بن عیسی قال: و حدثنی علی بن محمد و غیره عن سهل بن زیاد جمیعاً عن الحسن بن محبوب و حدثنا عبد الواحد بن عبدالله الموصلی عن ابی علی احمد بن محمد بن ابی ناشر عن احمد بن هلال عن الحسن بن محبوب عن عمروبن ابی المقدام عن جابر بن زید الجعفی.
درباره وثاقت احمد بن محمد نک: الفهرست،ص68؛
درباره وثاقت احمد بن حسین بن عبدالملک نک: همان،ص58؛
درباره وثاقت حسن بن محبوب نک: رجال طوسی، ص334؛
درباره وثاقت عمر بن ابی مقدام نک: معجم رجال الحدیث،ج14،ص82؛
درباره وثاقت جابر بن یزید نک: همان، ج4، ص344).
58. الفتن، ص237.
59. نعمانی، الغیبة، ص361،باب14،ح13.(سند این روایت به این صورت است:
اخبرنا احمد بن محمد سعید، عن احمد بن یوسف بن یعقوب، عن اسماعیل بن مهران، عن الحسن بن علی بن ابی حمزة عن ابیه و وهیب به حفص عن ابی بصیر.
درباره وثاقت احمد بن محمد بن سعید نک: الفهرست، ص68؛
درباره وثاقت احمد بن یوسف نک: معجم رجال الحدیث، ج3،ص163؛
درباره وثاقت اسماعیل بن مهران نک: رجال نجاشی، ص26؛
درباره ضعف حسن بن علی بن ابی حمزه نک: معجم رجال الحدیث، ج6،ص19؛
درباره وثاقت وهیب بن حفص نک: رجال نجاشی، ص431؛
درباره وثاقت ابی بصیر نک: همان، ص441).
60.مختصر اثبات الرجعة، (به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره4، ص455).
(سند این روایت به این صورت است:
حدثنا محمد بن ابی عمیر، قال حدثنا جمیل بن دراج، قال  حدثنا زرارة ابن اعین.
درباره وثاقت محمد بن ابی عمیر نک: الفهرست، ص404؛
درباره وثاقت جمیل بن دراج نک: رجال نجاشن، ص126
درباره وثاقت زرارة، نک: همان، ص175).
61. شیخ طوسی، الغیبة، ص446. (سند این روایت به این صورت است:محمد بن ابی عمیر، عن سیف بن عمیرة، عم بکر بن محمد الازدی.
درباره وثاقت محمد بن ابی عمیر نک: الفهرست، ص404؛
درباره وثاقت سیف بن عمیره نک: رجال نجاشی، ص189؛
درباره وثاقت بکر بن محمد نک: همان، ص108).
62. درباره وثاقت محمد بن حسن نک: شیخ طوسی، رجال، ص439.
63. درباره وثاقت احمد بن ادریس نک: الفهرست، ص64.
64. درباره وثاقت محمد بن علی بن قتیبه نک: محمد تقی شوشتری، قاموس الرجال، ج7، ص571.
65. درباره وثاقت فضل بن شاذان نک: رجال نجاشی، ص307.
66. الفهرست، ص363.
67. کمال الدین،ج2، ص650، باب57، ح5.(سند این روایت به این صورت است:
حدثنا محمد بن الحسین بن احمد بن الولید، عن الحسین بن الحسن بن ابان، عن الحسین بن سعید، عن صفوان بن یحیی، عن عیسی بن اعین، عم المعلی بن خنیس.
درباره وثاقت محمد بن حسن نک: رجال نجاشی، ص383؛
درباره وثاقت حسین بن حسن نک: معجم رجال الحدیث، ج6، ص231؛
درباره وثاقت حسین بن سعیدنک: مستدرکات علم رجال الحدیث، ج3، ص133؛
درباره وثاقت صفوان بن یحیی نک: رجال نجاشی، ص197؛
درباره وثاقت عیسی بن اعین نک: همان، ص296؛
درباره وثاقت معلی بن خنیس نک: معجم رجال الحدیث، ج19، ص268).
68. شیخ طوسی، الغیبة، ص447.
69. نعمانی، الغیبة، ص361، باب14، ح13.
70. بحار الانوار، ج52، ص274.
71. نعمانی، الغیبة، ص392، باب14، ح67.(درباره وثاقت این حدیث نک: مقاله حاضر ص26).
72. الفتن، ص67.
73. همان، ص248.
74. همان، ص237.
75. همان،ص250.
76. معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج1، ص299.
77. همان، ج3، ص494.
78. کمال الدین، ج1، ص331، باب32، ح16.
79. مختصر اثبات الرجعه،(به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره4، ص455).
80. کمال الدین، ج1، ص328، باب32، ح7.
81. سید بن طاوس، فلاح السائل،ص171.
82. الفتن،ص174.
83. نعمانی، الغیبة، ص388، باب14، ح60.
84. محمد سند، فقه علائم الظهور، ص29-28.
85. نعمانی، الغیبة،ص361، باب14، ح13.
86. شیخ طوسی، الغیبة، ص446.(درباره اعتبار این حدیث نک: مقاله حاضر، ص27).
87. شیخ طوسی، الامالی، ص661.
88. مختصر اثتاب الرجعة، (به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره چهارم، ص455).
89. بحار الانوار، ج52، ص274.
90. نعمانی الغیبة، ص58، باب2، ح1.
91. الفتن،ص67.
92. همان، ص245.
93. همان، ص248.
94. نعمانی، الغیبة، ص392، باب14، ح67.(درباره اعتبار این حدیث نک: مقاله حاضر، ص26).
95. علی کورانی، عصر ظهور، ص161-160.
96. فقه علائم الظهور،ص27.
97. الیمانی رایةلهدی،ص56.
98. نعمانی، الغیبة، ص361، باب14، ح13.
99. همان، ص417، باب18، ح3.(سند این روایت به این صورت است:
حدثنا احمد بن محمد بن سعید، عن علی بن الحسن التیملی، عن الحسن بن محبوب، عن ابی ایوب الخزاز، عن محمد بن مسلم.
درباره وثاقت احمد بن محمد بن سعید نک: الفهرست، ص67؛
درباره وثاقت علی بن حسن نک: رجال نجاشی،ص257؛
درباره وثاقت حسن بن محبوب نک: رجال طوسی،ص334؛
درباره وثاقت ابو ایوب خزاز نک: رجال نجاشی، ص20؛
درباره وثاقت محمد بن مسلم نک: همان،ص323).
100. روضة الکافی،ص211، ح383.(سند این روایت به این صورت است:
عدة من اصحابنا، عن احمد بن محمد، عن عثمان بن عیسی، عن بکر بن محمد، عن سدیر.
درباره وثاقت محمد بن یحیی العطار نک: رجال نجاشی، ص353؛
درباره وثاقت احمد بن محمد نک: همان،ص82؛
درباره وثاقت عثمان بن عیسی نک: معجم رجال الحدیث، ج12، ص132؛
درباره وثاقت بکر بن محمد نک: رجال نجاشی، ص108؛
درباره سدیر نک: معجم رجال الحدیث، ح9، ص39).
101. فقه علائم الظهور، ص28.
102. نعمانی، الغیبة، ص388، باب14، ح60.
103. مختصر اثبات الرجعة، (به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره چهارم، ص455).
104. معجم احادیث الامام المهدی(عج)،ج3، ص275.
105. همان، ص276.
106. الفتن، ص238.
107. همان، ص250.
108. همان، ص237.
109. معجم احادیث الامام مهدی(عج)، ج1، ص295؛ همان، ج2، ص158؛ همان، ج3، ص124.
110. بحار الانوار، ج52، ص274.
111. نعمانی، الغیبة، ص58، باب2، ح1.
112. معجم احادیث الامام مهدی(عج)، ج1، ص357.
113. نک: مقاله حاضر، ص26و38.
114. مختصر اثبات الرجعة.(به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره چهارم، ص455).

سید یمانی

سید یمانی



برخی روایات امامان معصوم علیهم السلام، به وقوع نهضتی اسلامی در آخرالزمان در یمن و قبل از ظهور امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده‌اند که هدف آن، یاری آن حضرت و زمینه سازی ظهور مبارک ایشان است. برخی روایت‌ها بیانگر آن است که پرچم یمانی، هدایت بخش‌ترین پرچم‌ها است تا آنجا که بر ضرورت پیوستن و دفاع از آن، بیش از پرچم شرقی ایرانی (به رهبری خراسانی) تأکید شده است.

قیام یمانی مقارن شورش سفیانی ـ اصلی‌ترین دشمن امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف ـ در ماه رجب و قبل از ظهور و محل آن نیز صنعا توصیف شده است. این قیام در روایات دارای ویژگی‌هایی است که به بیان آن‌ها می‌پردازیم:

 

از نشانه‌های حتمی ظهور

امام صادق علیه السلام در سخنی به حتمی بودن قیام یمانی قبل از ظهور امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده و فرموده است: قبل از قیام قائم، وقوع پنج علامت حتمی است: [خروج] یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیّه و فرو رفتن در بیداء.1

 

هم‌زمانی با سفیانی و خراسانی

در حدیثی از امام رضا علیه السلام حرکت یمانی هم‌زمان با شورش سفیانی و خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز بیان شده است. حضرت فرموده است: خروج سفیانی، یمانی و خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز و ترتیب آن‌ها همچون رشته‌ی مهره‌ها پشت سر هم خواهد بود. سختی از هر سو پدید آید. وای بر کسی که با آن‌ها مخالفت و دشمنی کند.2

هدایت بخش‌ترین پرچم‌ها

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: در میان درفش‌ها (پرچم‌ها)، هدایت‌گرتر از درفش یمانی وجود ندارد؛ چون درفش حق است و شما را به سوی صاحبتان دعوت می‌کن.3

شکننده چشم سفیانی

امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری ضمن اشاره به جایگاه قیام یمانی، از او به عنوان شکننده چشم سفیانی یاد کرده و فرموده است: سفیانی کجا خواهد بود؟ و حال آن که هنوز شکننده چشم او از صنعای یمن خروج نکرده است.4

 

جایز نبودن تخلف از او

امام صادق علیه السلام در ادامه سخن ارزشمند خود فرموده است: وقتی یمانی قیام می‌کند، فروش اسلحه به مردم حرام است. پس به سوی او بشتابید که درفش او درفش هدایت است. بر هیچ مسلمانی سرپیچی از او جایز نیست و اگر کسی چنین کند، اهل آتش است؛ زیرا او مردم را به حق دعوت می‌کند.5

 

پیرو امام علی علیه السلام

در روایتی آمده است: چون «طالب حق» خروج کرد، به امام صادق علیه السلام گفته شد: آیا امیدوارید این شخص یمانی باشد؟ حضرت فرمود: «خیر، یمانی پیرو علی است، در حالی که این شخص از آن حضرت بیزاری می‌جوید.6

 

ویژگی‌های قیام یمانی

زمان و محل آغاز قیام

در جمع بندی روایاتی که درباره یمانی سخن می‌گویند، دو دسته روایت در زمینه حرکت وی وجود دارد؛ به گونه‌ای که زمان مشترک آن، قبل از خروج سفیانی است. دست نخست این روایات، قیام وی را قبل از سفیانی می‌داند و دسته دوم، به قیام وی همراه با امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف تصریح دارد؛ چنان که در روایتی آمده است:... آن پرچم حقی است؛ زیرا به جانب صاحبتان فرا می‌خواند.7

در خصوص موقعیت جغرافیایی قیام یمانی به شهرهایی همچون: صنعا، عدن، کنده و منطقه ابین اشاره شده است.8 شاید منظور از نام‌های مختلف برای نقطه آغازین قیام، همانا تحدید پایتخت قیام باشد؛ چنانکه از ایران نیز با نام‌هایی همچون خراسان، قم، طالقان و... یاد شده است، اما بیشتر این روایات بر خراسان و قم متمرکز است.

 

رنگ و نشان پرچم یمانی

در روایات مربوط به حرکت‌های سیاسی ـ نظامی عصر ظهور، نشانه‌های رایات و پرچم‌های هر حرکت بیان شده است تا مؤمنان در برخورد با این قیام‌ها و رهبران آن‌ها دچار اشتباه نشوند و در آن شرایط بسیار حساس تشخیص صحیح لازم را بدهند. در خصوص پرچم نهضت یمانی نیز از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است:

یمانی از یمن با پرچم‌های سفید خروج می‌کند».9 از امام علی علیه السلام نیز چنین نقل شده است: [سفیانی] لشکری را به مدینه می‌فرستد ... در آن هنگام، مهدی و سپیدنشان از مدینه به مکه می‌گریزند10 که منظور از سپیدنشان، همان یمانی است.

اهداف و مراحل قیام یمانی

قیام یمانی به چند مرحله قابل تقسیم است:

1. اعلام همبستگی و هم پیمانی نظامی با قیام خراسانی.

2. دعوت و فراخوان یمانی به سوی مذهب حقه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله:

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: « هنگامی که یمانی قیام کرد، به سوی او برخیز و بر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او به مقابله برخیزد؛ زیرا هر کس چنان کند، از اهل دوزخ باشد؛ زیرا او به حق و راهی مستقیم فرا می‌خواند.11 منظور از دعوت به حق در سخنان اهل بیت علیهم السلام، دعوت به امامت است.

3. یاری رساندن به انقلاب امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف و فراخواندن به بیعت آن حضرت.

 

هم پیمانی یمانی و خراسانی

در روایات بیانگر قیام یمانی، به هم پیمان شدن او با خراسانی و یاری رساندن او در برابر دشمنانش، اشاره شده است؛ هم چنانکه در روایتی آمده است: و خداوند عزوجل برای او ـ یعنی امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف ـ خراسان را می‌گشاید و اهل یمن از او اطاعت می‌کنند.12 در روایتی از امام علی علیه السلام درباره خصوصیات مشترک میان یمانی و خراسانی در جنگ دمشق و آزادسازی آن از سیطره سفیانی چنین آمده است: « و [سفیانی] به روش ستمکاران نخستین عمل می‌کند و خداوند از آسمان بر عملش خشم می‌گیرد، آنگاه جوانی را از مشرق که به اهل بیت پیامبر فرا می‌خواند، علیه او برمی انگیزاند. اینان اصحاب پرچم‌های سیاه هستند. خداوند به ایشان عزت اعطا و پیروزی را به رایشان نازل می‌فرماید؛ پس احدی با ایشان به نبرد نمی‌پردازد، مگر اینکه او را شکست می‌دهند و سپاه قحطانی [یمنی] به حرکت درمی آید... و جوان یمنی در پی نابود کردن حمّاز جزیره [سفیانی] است تا آنکه در دمشق فرود می‌آیند و آن را [در مدت زمانی] سریع‌تر از دریا فتح می‌کنند.13

پیوستن یمانی به امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف

یمانی، چند ماه پس از قیام و نهضت خود در یمن، سرانجام به سرزمین حجاز می‌رود و پس از آشکار شدن امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در میان گروه اندک یاران خویش در مدینه، در کنار آن بزرگوار قرار می‌گیرد.

حرکت یمانی به همراه امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف از مدینه

پس از آنکه سفیانی، لشکر خود را برای دستگیری امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف به مدینه می‌فرستد، یمانی همراه با امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف به مکه می‌رود؛ چنانکه در روایت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز آمده است: سپاهی به مدینه فرستاده می‌شود. پس هر کس از آل محمد را که توانستند، می‌گیرند و مردان و زنان از بنی‌هاشم کشته می‌شوند. در آن هنگام، مهدی و سپیدنشان از مدینه به مکه می‌گریزند. پس گروهی در جستجوی آن دو فرستاده می‌شوند، در حالی که آن دو به حرم خدا و امنیت او رسیده‌اند.14

 

فرجام قیام یمانی

در خصوص فرجام قیام یمانی موعود که از او با صفت منصور یاد شده، در روایاتی از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: سفیانی با هر کسی که با او درگیر شود، چیره می‌شود، مگر یمانی. ... سپس یمانی را هدف قرار می‌دهد. پس یمانی برای دفع شر او به پا می‌خیزد و سفیانی در پی جنگ‌های فراوان و درگیری‌های سخت شکست می‌خورد و یمانی او را دنبال می‌کند. در نتیجه، جنگ‌ها و شکست های سفیانی زیاد می‌شود. پس یمانی، سفیانی و پسرش را کنار رود «لوّ» در میان اسیران می‌یابد و آن دو را تکه تکه می‌کند.15

پی‌نوشت ها:


1. ارشاد مفید، ج2، ص279.
2. بحارالانوار، ج52، ص232.
3. بشارة الاسلام، ص 93.
4. معجم احادیث الامام المهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص478.
5. بشارة الاسلام، ص 93.
6. بحارالانوار، ج 52، ص 75.
7. بحارالانوار، ج52، ص232.
8. رایات الهدی و الضّلال فی عصر الظّهور، ص101.
9. مختصر اثبات الرجعـة، ح 16.
10. ابن حماد، الفتن، ص 223، جزء 5، ح 877.
11. بحارالانوار، ج 52، ص 232.
12. یوسف شافعی، عقدالدّرر، ص90.
13. متقی هندی، کنزالعمال، ص14، ح3968.
14. الفتن، ص 223، جزء 5، ح 877.
15. مختصر اثبات الرجعـة، ح 16.

 

مستند انقلاب بدون مرز یمن + دانلود مستقیم

دانلود با حجم ۸۸ مگابایت

دانلود با حجم ۳۳۹ مگابایت

 سید یمانی کیست؟ چه مشخصاتی دارد؟

پاسخ:
1. رویداد حرکت یمانی در روایات یکی از پنج نشانه معروف از رویدادهای پیش از قیام ولی عصر(عج)، بر شمرده شده است: «عن ابی عبدالله(ع) قال: خمس قبل قیام القائم من العلامات: الصیحه، و السفیانی، و الخسف البیدا، و خروج الیمانی، و قتل النفس الزکیه، امام صادق فرمود: از نشانه های پیش از قیام مهدی(عج)، پنج مورد است: صدایی از آسمان، خروج سفیانی، فرو رفتن زمین در بیابان، خروج یمانی و کشته شدن نفس زکیه (از نوادگان امام حسن مجتبی(ع)) . (صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 454، مکتبه الصدر، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص 649، مؤسسه النشر الاسلامی، محمد النعمانی، کتاب الغیبه، ص 252، مکتبه الصدوق)
2. در روایات دیگر نیز از وی به عنوان اسب مسابقه دهنده نام برده شده است، از جمله: «عن ابی عبدالله(ع) انه قال: الیمانی و السفیانی کفرسی رهان؛ امام صادق(ع) فرمود: یمانی و سفیانی همانند دو اسب مسابقه هستند. (معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج 3، ص 478، مؤسسه المعارف الاسلامیه، محمد النعمانی، کتاب الغیبه، ص 305، مکتبه الصدوق) به نظر می رسد تشبیه سفیانی و یمانی به دو اسب مسابقه از دو جهت باشد، یا این که هر دو همزمان بر حضرت مهدی(عج) خروج می کنند، یا از آن روی که، هر دو درباره تصرف کوفه با یکدیگر به مسابقه می پردازند. (احمدی فهری زنجانی، ترجمه کتاب غیبت از نعمانی، ص 359، دارالکتب الاسلامیه)
3. درباره سفیانی به گونه ای در روایات اشاره شده که، در رویارویی حرکت او با قیام حضرت مهدی(عج)، تردیدی باقی نمی گذارد و از جمله تعبیر به خروج سفیانی و نیز تشریح اقدامات او(معجم احادیث الامام المهدی، پیشین، ج 1، ص 328_326)، ولی درباره حرکت یمانی چنین تعابیری در روایات دیده نشده و از اقدام او تنها به عنوان یکی از نشانه های پیش ظهور ولی عصر(عج) یاد شده است.
4. با توجه به رویکرد یاد شده درباره سید یمانی، از سوی صاحب نظران اسلامی درباره وی و به استناد روایات، گمانه زنی هایی بیان شده است از جمله:
الف. وی پیش از طهور امام مهدی(عج) آشکار شده و به هنگام ظهور آن حضرت(عج) از یاران وی قرار می گیرد. (همان، ص 297)
ب. وی از خاندان زید بن علی بن الحسین بوده و در صنعا آشکار می شود. (همان)
5. درباره سید یمانی، از سوی اهل سنت، روایات ناسازگاری بیان شده است از جمله: ظهور وی پیش از حضرت مهدی(عج) و ظهور وی پس از حضرت مهدی(عج)، وی خود حضرت مهدی (عج) است. (همان)
6. با توجه به وجود نارسایی های فنی در احادیث مورد استناد اهل سنت و نیز روایاتی صحیح بر خلاف آن ها که خروج یمانی را مربوط به پیش از ظهور حضرت دانسته؛ وانگهی تنها قحطانی را بر حضرت منطبق نموده است، اشتباه بودن دو دیدگاه اخیر اهل سنت را آشکار می سازد.

یمن و انقلاب / همه چیز در مورد سید یمانی و شیعیان زیدی طرفدارش

شاید از جلد 113 بحار الانوار که به نام مهدی موعود منتشر شده است علایم ظهور امام زمان را خوانده باشید.گوی این علایم در حال حاضر جمع شده اند و شاید هم واقعی باشند

سیدی  خراسانی در ایران حکومت دارد

سفیانی های شیعه کش در عراق و شام حکومت در دست گرفته اند

حال هم چند روزی است که سیدی یمانی اعلان انقلاب کرده

خدا را چه دیدید؟ شاید این علایم همان علایم باشند ولی تا اتفاق نیفتد نمی توان حرفی زد. ظاهران سفیانی ها باید برای تخریب نجف حرکت کنند تا سید خراسانی و یمانی به او یورش برند و . . . . . .

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

"سید عبدالملک الحوثی" فرزند "سید بدرالدین الحوثی" و برادر کوچک شهید "سید حسین الحوثی" و متولد سال 1982 میلادی است که پس از شهادت برادرش که بنیان‌گذار جنبش «انصارالله» بود رهبری این جنبش را از 10 سپتامبر 2004 میلادی و در دور دوم جنگ‌های رژیم مخلوع ژنرال علی عبدالله صالح با رزمندگان شیعه صعده، در دست گرفت.

سید عبدالملک تا سال 2006 میلادی و آغاز دور سوم جنگ‌های شیعیان شمال یمن با دولت، هیچ گاه به عنوان یک رهبر ظاهر نشد و تا این مدت کمتر در انظار عمومی ظاهر می‌شد.



سید در مصاحبه‌ای که در نوامبر سال 2008 میلادی با روزنامه لبنانی «الدیار» داشت در پاسخ به درخواست مصاحبه‌کننده برای معرفی خود، گفت: هم‌اکنون (سال 2008 میلادی) 28 سال دارم. آموزش‌های دینی و مذهبی خود را در مدارس دینی و مذهبی زادگاهم فرا گرفتم و در خانواده‌ای کم‌درآمد، اما آرام، نشو و نما یافتم و همانند خانواده‌ام به امور و مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی توجه بسیاری داشتم و آنها را پیگیری می‌کردم. متأهل و دارای فرزندانی هستم. بخشی از دوره کودکی خود را در منطقه «مران» از توابع استان «صعده» در شمال غربی یمن و بخش دیگر این دوره را در منطقه «جمعة بن فاصل» از توابع ناحیه «حیدان» در صعده سپری کردم و دوره جوانی‌ام نیز در همین منطقه گذشت.


 

سید عبدالملک الحوثی، رهبر فعلی جنبش انصارالله، به دلیل دارا بودن شخصیت قوی، پس از شهادت برادرش حسین، به رغم حضور برادر بزرگترش یعنی "سید یحیی"، به رهبری این جنبش برگزیده شد و از سال 2004 تاکنون توانسته است با کمک برخی از همفکران برادرش در جنبش «الشباب المؤمن»، جنبش بزرگ «انصارالله» را هدایت و رهبری کند.


نگاهی به تاریخچه شیعیان یمن

شیعیان زیدی ساکنان اصلی استان صعده، در شمال غربی یمن و همچنین دیگر مناطق این کشور، شیعه پنج امامی و معتقد به امامت "زید بن علی بن الحسین(ع) بن علی بن ابی‌طالب(ع) هستند.

حضرت "زید بن علی" سلام الله علیه که فرزند امام سجاد(ع) بود، خود را امام نمی‌دانست اما به خونخواهی مظلومان عاشورا قیام کرد و اکنون، پیروانش، وی را به عنوان امام پنجم می‌شناسند و به همین دلیل «زیدیه» نامیده می‌شوند.

عقاید خاص حضرت زید بن علی(ع) از جمله قیام و خروج علیه ظالمان در هر شرایطی و امکان قیام علیه ظلم بدون برخورداری از علم غیب و عصمت، سبب شد با اینکه خود مدعی امامت نباشد، اما پیروانش او را امام بدانند.

 

 

بزرگداشت مراسم عاشورای پارسال از سوی انصارالله به رغم محاصره شدید


«جارودیه»، «سلیمانیه» و «صالحیه» سه شاخه اصلی زیدیه هستند که از آن شاخه‌های دیگری مانند «هادویه» و «قاسمیه» در یمن شکل گرفتند که همه این شاخه‌ها از نزدیک‌ترین شاخه‌ها به شیعیان دوازده‌امامی به شمار می‌آیند و خاندان "الحوثی" از پیروان شاخه جارودیه هستند که البته برخی از آنان به مذهب دوازده امامی گرویده‌اند.


تشکیل حکومت زیدیه در یمن

اولین حکومت زیدیه در یمن توسط «یحیی بن حسین» رهبر فرقه «هادویه» در سال 284 هـ.ق در صعده یمن و پس از ترویج و اشاعه مذهب هادویه در این استان تشکیل شد. حکومت زیدی‌ها با تسلط عثمانی‌ها بر یمن با افت‌وخیزهای بسیاری مواجه شد اما با سقوط عثمانی ها، زمینه برای حاکمیت مجدد زیدی‌ها در یمن بدون دغدغه و نگرانی فراهم شد و تا سال 1964 میلادی حکومت در دست زیدی‌ها بود تا اینکه در این سال در یمن اعلام جمهوری شد.
 


 

از حیث اعتقادات، زیدی‌ها در بسیاری از معتقدات دینی و مذهبی با شیعیان دوازده امامی مشترک هستند و مراسم عاشورا و جشن‌های عید غدیر را به طور گسترده برگزار کرده و گرامی می‌دارند.


انصارالله و رزمندگان شیعه‌ای که از کوهستان‌های صعده سرازیر شدند

«سید بدرالدین الحوثی» از فقهای برجسته زیدیه یمن به شمار می آید که فرزند بزرگش شهید «سید حسین الحوثی»، بنیان‌گذار جنبش «انصارالله» در سال 2004 میلادی در مبارزه با ارتش یمن به شهادت رسید.

حوثی‌ها را باید شاخه نظامی شیعیان مظلوم استان شیعه‌نشین صعده دانست که در برابر حملات دولت مرکزی از آنها دفاع می‌کنند.
 


 


اندیشه‌ها و دیدگاه‌های سید عبدالملک الحوثی چیست و رویکرد او چیست؟

سخنرانی سید عبدالملک الحوثی به مناسبت سالگرد شهادت حضرت زید بن علی(ع) در نوامبر سال گذشته میلادی ایراد کرد، در واقع دیدگاه‌های خود و حامیان جنبش انصارالله را بیان کرد، دیدگاه‌هایی که در واقع نقشه راه نجات کشور به ساحل امنیت و ثبات و استقرار است.

- حفظ وحدت و یکپارچگی یمن

سید عبد الملک الحوثی در سخنرانی خود بیش و پیش از هر چیز از وضعیت داخلی یمن سخن گفت و تاکید کرد که حفظ وحدت و یکپارچگی یمن و سیادت ملی آن، خط قرمز انصارالله است، به ویژه آنکه به عینه مشاهده شده از سوی برخی طرف های منطقه ای از جمله عربستان سعودی و برخی طرف های بین المللی مانند آمریکا توطئه هایی علیه یمن تدارک دیده است.
 


 

به همین منظور تحقق اهداف انقلاب مردمی سال 2011 یمن، حل قضیه جنوبی، حل قضیه صعده و بنای دولتی جدید برپایه حفظ وحدت و یکپارچگی یمن از جمله موضوعات و قضایای مورد تاکید از سوی سید عبد الملک الحوثی بود. 
 
وی بار دیگر تاکید کرد که استان شیعه نشین صعده جزیی از خاک یمن است و انصارالله به هیچ وجه قصد جدایی آن از دولت مرکزی را ندارند.

- رد وابستگی به جمهوری اسلامی ایران

سید عبد الملک الحوثی، رهبر فعلی انصارالله همچون برادرش سید حسین الحوثی و پدر بزرگوارش بارها بر این موضوع تاکید کرده است که از سوی هیچ کشوری از جمله جمهوری اسلامی ایران حمایت نمی شود و به آن وابستگی ندارد.


 

در واقع تحولات فکری زیدی ها باعث شده است که آنها در افکار و عقاید بسیاری با شیعه دوازده امامی احساس نزدیکی کنند و همین موضوع به عنوان نقطه اتهام آنها به عنوان وابستگی به جمهوری اسلامی ایران بیان شده است.

در حالی که انصارالله اختلاف دیدگاه سیاسی با حکومت مرکزی برسر برخی قضایا مانند رابطه با آمریکا و موجودیت رژیم صهیونیستی در منطقه و اشغال فلسطین توسط این رژیم و در کل قضیه فلسطینی و رابطه با عربستان سعودی در عرصه سیاست خارجی و بی توجهی دولت مرکزی به وضعیت استان صعده و عدم عمل به وعده های داده شده به اهالی این استان، در عرصه سیاست داخلی را از مهمترین دلایل مخالفت خود با دولت مرکزی یمن بیان کرده اند.
 


 

- حمایت از مقاومت اسلامی لبنان و حزب‌الله

سید عبد الملک الحوثی، رهبر جنبش انصار الله یمن در سخنرانی خود که به مناسبت مراسم میلاد مبارک رسول رحمت، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم برگزار شد، به حمایت تمام عیار از جنبش مقاومت اسلامی حزب الله لبنان پرداخت و تاکید کرد که «حزب الله» با مبارزه خود علیه رژیم صهیونیستی، به همه اعراب، امت اسلامی، مقاومت و لبنان خدمت می کند.

درباره میزان ارادت سید عبد الملک الحوثی به حزب الله همین قدر کافی است که به این صحنه اشاره شود که وقتی مجری مصاحبه روزنامه الدیار لبنان با سید عبد الملک الحوثی از وی سوال کرد که آیا صحت دارد، با «سید حسن نصر الله»، دبیرکل حزب الله لبنان ارتباط دارید؛ وی با رد اخبار منتشره در این خصوص و البته در آن برهه زمانی تأکید کرد که حتی هم اگر خبر رابطه انصارالله با سید حسن نصرالله صحت داشته باشد، این افتخار بزرگی برای او و برای انصارالله است.


- حمایت از قضیه فلسطین

همچون حمایت از مقاومت اسلامی در لبنان، سید عبدالملک الحوثی از قضیه فلسطینی حمایتی تام دارد و همواره تاکید می کند که با توجه به افزایش و تشدید سرسپردگی حکومت های عربی که به سرحد توطئه علیه فلسطینی ها و مشارکت در محاصره نوار غزه و هم اکنون حمایت از تجاوزات رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان نوار غزه و قتل عام و کشتار آنها رسیده، به نظر نمی رسد که شرایط مساعدی پیش روی قضیه فلسطینی وجود داشته باشد، مگر آنکه حکومت های عربی بار دیگر به آگاهی و بیداری گذشته خود باز گردند و با چشم دل ببینند که برسر مهمترین قضیه آنها و جهان اسلام چه می گذرد، موضوعی که درباره عراق و سوریه نیز صدق می کند.

تظاهرات انصارالله در حمایت از مقاومت فلسطین و محکومیت کشتار فلسطینیان نوار غزه توسط رژیم صهیونیستی


- حوادث جاری در منطقه و ظهور گروه تکفیری داعش

سید عبد الملک بدر الدین الحوثی درباره تغییر و تحولات جاری در منطقه و ظهور گروه تروریستی تکفیری به نام «داعش» در آن تاکید می کند که آمریکا در پس تمام این رخدادها قرار دارد و یکی از مهمترین اهداف آن هدف قرار دادن عربستان سعودی جهت انزوای این کشور در عرصه منطقه است.

وی با بیان اینکه آنچه که در عراق جریان دارد، ناقوس خطر را برای منطقه به صدا درآورده است، گفت: آمریکا از طریق حمایت از گروه‌های تروریستی تکفیری از جمله «داعش» و با هدف ایجاد هرج و مرج در منطقه در پس حوادث عراق قرار گرفته است.
 

 


رهبر جنبش انصار الله یمن در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه فعالیت های زیادی در جهان اسلام تحت عنوان دین جریان دارد که در صدد تثبیت و ارائه بدترین و زشت‌ترین چهره از اسلام است، افزود: پروژه آمریکایی - صهیونیستی در حال اقدام برای انتشار هرج و مرج و تنش در خاورمیانه از طریق تحرکات تکفیری‌ها تحت عنوان دین و با هدف تحقق اهداف خود است.


شایعه‌پراکنی دولت یمن درباره شهادت سید عبدالملک الحوثی

دولت یمن در روز دوم بهمن ماه 1388 اقدام به انتشار خبر مرگ سید عبد الملک الحوثی کرد تا شاید به این طریق بتواند با انتشار شایعات و تضعیف روحیه انصارالله بر آنها غلبه کند، اما سید عبد الملک الحوثی با انتشار فیلمی از خود شایعه کشته و یا مجروح شدن خود را تکذیب کرد.

او که محل زندگی‌اش سال‌ها هدف حملات جنگنده‌های ارتش یمن بود اکنون به قدری از محبوبیت و اقتدار نه‌تنها در کشورش یمن، بلکه در سطح منطقه دست یافته است که رئیس‌جمهور یمن مجبور می‌شود برای کوتاه‌آمدن سیل میلیونی حامیان انقلابی وی،‌ فرستاده ویژه‌اش را با هواپیمایی اختصاصی و با احترام و تشریفات کامل،‌ به حضور سید اعزام کند تا شاید پس از بارها مذاکره، بتواند اندکی نظر مساعد او را جلب کند.

اکنون باید منتظر ماند و دید پس از پایان سومین مرحله از انقلاب دوم یمن، کار به کجا خواهد کشید و آیا انصارالله باز هم رشد و گسترش خواهد یافت که بتواند حکومت آینده یمن را در اختیار بگیرد یا همکاران رژیم مخلوع ژنرال علی عبدالله صالح، باز هم دست به اسلحه خواهد برد و انقلاب نوین ملت یمن را سرکوب خواهند کرد؟ این، پرسشی است که پاسخ آن را در روزهای آینده خواهیم گرفت

در حدیث زیر از کتاب کنزالعمال جلد 11 حدیث 31443 مضمون حدیث از پیامبر این است که خداوند دشمن یا همان سفیانی خروج کرده از شام را با دستان نصر از میان برمیدارد و علت اینکه وی نصر نامیده میشود این است که او خدا را یاری میکند. به کلمات"نصر"، "نصرالله" و همچنین "آل ابی سفیان" و "شام" در این عبارات توجه کنید. این کتاب متعلق به اهل سنت میباشد.


گمانه زنی و تطبیق با حوادث

1) گمانه و حدس اول سید حسن نصرالله در لبنان میباشد که داری اصالت یمانی بوده و اتفاقا با تکفیری های کل شام(سوریه، اردن و لبنان) درحال جنگ میباشد. با وجود نقاط قوتی که این فرضیه دارد نقاط ضعفی نیز بر آن وارد است، اول اینکه خود سید حسن اخیرا در مصاحبه ای یمنی بودن اجداد خود را زیر سوال برده و از تطبیق شخصیت سیدیمانی بر خودش انتقاد کرده است، ثانیا حتی بر فرض یمنی بودن وی باید گفت جغرافیای حرکت سید یمانی محدوده جنوبی شبه جزیره عربستان منطبق بر کشور یمن و استان های جنوبی عربستان بوده و نقش وی در حجاز و عراق خواهد بود.



2. گمانه و حدس دوم حذب انصارالله یمن  یا همان شیعیان زیدی ملقب به حوثی ها میباشد که قرابت مکانی و اسمی با حدیث فوق دارند. توجه فرمایید اینها فقط دقت به روایات و حوادث به صورت توامان بوده و تنها یک گمانه زنی میباشد.




1. روایات درباره سیدیمانی

مهره ها پشت سر هم خواهد بود . سختى از هر سو پدید آید ، واى بر کسى که با آنها مخالفت و دشمنى کند . در میان درفش ها ، هدایت گرتر از درفش یمانى وجود ندارد ، چرا که درفش حق است و شما را بسوى صاحبتان دعوت کند . وقتى یمانى قیام کند ، فروش اسلحه به مردم حرام است . پس بسوى او بشتابید که درفش او درفش هدایت است . بر هیچ مسلمانى ، سرپیچى از او جایز نیست و اگر کسى چنین کند اهل آتش است ، زیرا او مردم را به حق و به راه مستقیم دعوت کند.
بشارة الاسلام ص 93 به نقل از غیبت نعمانى


خروج این سه تن ، خراسانى ، سفیانى و یمانى در یک سال ، یک ماه و یک روز اتفاق مى افتد . و درفش یمانى از همه هدایت کننده تر است زیرا که دعوت به حق مى کند.

بحار 52/210


او از یمن و آبادى اى به نام کرعه خروج مى کند . " کرعه قریه اى در یمن از منطقه بنى خولان نزدیک صعده است"
آنگاه ، فرمانروائى بنام حسین یا حسن از صنعاء قیام کند و با قیام او فتنه هاى سخت از میان برود ، خجسته و پاک ظاهر شود و در پرتو ظهور او تاریکیها به روشنى تبدیل و حق بعد از پنهان شدن ، آشکار گردد.

بشارة الاسلام ص 187


نزد امام صادق ( علیه السلام ) از سفیانى سخن گفته شد . حضرت فرمود : او چگونه خروج کند در حالى که مرد چشم شکسته در صنعاء هنوز خروج نکرده است.

بحار 52/245


امام صادق (ع) نسب او را چنین معرفی می کند : مردی از اولاد عمویم زید در یمن خروج می کند.

نورالبصار : شبلنجی ، ص 172 و بشاره الاسلام : کاظمی ، ص 175


در روایتی سید یمانی را «نصر» نیز خوانده‌اند.

کنز العمّال، ص 11، ح 31442 به نقل از ابن عساکر


دربارة دلیل نامیدن وی به نصر، از رسول اکرم(ص) نقل شده که زیرا خداوند را یاری می‌رساند.

همان


2. وضعیت فعلی یمن

مناطق شمالی کشور یمن محل سکونت شیعیان زیدی است، در برخی مناطق دیگر شیعیان اسماعیلی و دوازده امامی نیز ساکن هستند، آمار  متعددی برای شیعیان یمن ذکر شده که از 25 درصد تا 44 درصد را شامل میشود اما به علت فقدان آمار صحیح و فشار کشورهای مختلف ضد شیعی بر دولت یمن، همچنین همکاری و روابط نزدیک دولت یمن با کشور عربستان مسلما میتوانیم آمار شیعیان را بیشتر از ارقام فوق فرض کنیم، شرق یمن منطقه ای کویری و خالی از سکنه است، مناطق شمالی مانند استان صعده، عمران، جوف، حجه، صنعا و ذمار محل سکونت شیعیان یمن میباشد، مناطق جنوبی که قبل از اتحاد دو یمن خود کشوری مستقل محسوب میشد از اهل سنت شافعی تشکیل شده و دارای تمایلات تجزیه طلبانه نسبت به حکومت مرکزی هستند، در هر حال ظهور حذب انصارالله یمن که به حوثی ها معروف هستند باعث دلگرمی شیعیان شد، آنها خواستار تشکیل حکومت مردمی بوده و خواهان آزادی مذهب تشیع برای برگزاری مراسمات و برخورداری از حقوق مادی ومعنوی در کشور هستند، حوثی ها 6 بار با حکومت مرکزی جنگیده و اکنون حاکمیت خود را بر استان های صعده و عمران تثبیت کرده اند، رهبری آنها بر عهده سید عبدالمالک برادر سید بدرالدین حوثی رهبر شهید میباشد. آنها خیلی علاقمند به ایران و خصوصا حذب الله لبنان بوده و برای ایجاد تشکیلات مشابه حذب الله تلاش میکنند، حضور این گروه در مرزهای عربستان با توجه به اینکه استان های جنوبی عربستان مانند نجران سکونتگاه شیعیان اسماعیلی میباشد باعث نگرانی شدید عربستان شده است، به طوری که علیرغم کمک های بسیار به حکومت یمن برای سرکوب حوثی ها در جنگ 6 ام به صورت مستقیم وارد جنگ شد و استان صعده را بمباران نمود، نکته قابل توجه این است که رئیس جمهور سابق یمن یعنی علی عبدالله صالح خود از طایفه شیعی بنی حاشد میباشد، در یمن زندگی مردم قبیله ای است و قبیله بنی حاشد به رهبری خانواده آل احمر قدرت را در دست دارند که اخیرا قبیله بنی حاشد بر خانواده آل احمر شوریدند و آنها را ضعیف کردند. آل احمر مورد حمایت عربستان بوده و از تکمن مالی و حمایت شبه نظامیان تکفیری برخوردار هستند و در قدرت و حکومت نقش پررنگی دارند. یمن محل سکونت 5 میلیون از سادات میباشد که نسب انها به زید بن علی ابن حسین بن علی ابن ابی طالب (ع) میرسد،در اینجا تصاویری از مراسم زیدی ها در عید غدیر و یوم عاشورا مشاهده میفرمایید که نشان دهنده عمق حب اهل بیت در دلهای آنها میباشد. این مراسمات در اوج فشار و تهدیدها برگزار میشود.












دلیل اینکه قیام سید یمانی از همه قیام ها به هدایت نزدیکتر است چیست؟

پرسش:

دلیل اینکه قیام سید یمانی از همه قیام ها به هدایت نزدیکتر است چیست؟

پاسخ:

1. رویداد حرکت یمانی در روایات یکی از پنج نشانه معروف از رویدادهای پیش از قیام ولی عصر(عج)، بر شمرده شده است: «عن ابی عبدالله(ع) قال: خمس قبل قیام القائم من العلامات: الصیحه، و السفیانی، و الخسف البیدا، و خروج الیمانی، و قتل النفس الزکیه، امام صادق فرمود: از نشانه های پیش از قیام مهدی(عج)، پنج مورد است: صدایی از آسمان، خروج سفیانی، فرو رفتن زمین در بیابان، خروج یمانی و کشته شدن نفس زکیه (از نوادگان امام حسن مجتبی(ع)) . (صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 454، مکتبه الصدر، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص 649، مؤسسه النشر الاسلامی، محمد النعمانی، کتاب الغیبه، ص 252، مکتبه الصدوق)
2. در روایات دیگر نیز از وی به عنوان اسب مسابقه دهنده نام برده شده است، از جمله: «عن ابی عبدالله(ع) انه قال: الیمانی و السفیانی کفرسی رهان؛ امام صادق(ع) فرمود: یمانی و سفیانی همانند دو اسب مسابقه هستند. (معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج 3، ص 478، مؤسسه المعارف الاسلامیه، محمد النعمانی، کتاب الغیبه، ص 305، مکتبه الصدوق) به نظر می رسد تشبیه سفیانی و یمانی به دو اسب مسابقه از دو جهت باشد، یا این که هر دو همزمان بر حضرت مهدی(عج) خروج می کنند، یا از آن روی که، هر دو درباره تصرف کوفه با یکدیگر به مسابقه می پردازند. (احمدی فهری زنجانی، ترجمه کتاب غیبت از نعمانی، ص 359، دارالکتب الاسلامیه)
3. درباره سفیانی به گونه ای در روایات اشاره شده که، در رویارویی حرکت او با قیام حضرت مهدی(عج)، تردیدی باقی نمی گذارد و از جمله تعبیر به خروج سفیانی و نیز تشریح اقدامات او(معجم احادیث الامام المهدی، پیشین، ج 1، ص 328_326)، ولی درباره حرکت یمانی چنین تعابیری در روایات دیده نشده و از اقدام او تنها به عنوان یکی از نشانه های پیش ظهور ولی عصر(عج) یاد شده است.
4. با توجه به رویکرد یاد شده درباره سید یمانی، از سوی صاحب نظران اسلامی درباره وی و به استناد روایات، گمانه زنی هایی بیان شده است از جمله:
الف. وی پیش از طهور امام مهدی(عج) آشکار شده و به هنگام ظهور آن حضرت(عج) از یاران وی قرار می گیرد. (همان، ص 297)
ب. وی از خاندان زید بن علی بن الحسین بوده و در صنعا آشکار می شود. (همان)

روایات متعددی از اهل بیت(علیهم السلام) درباره انقلاب اسلامی و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) در یمن وارد شده است که برخی از آنها صحیح السند می‌باشد، حتمی بودن وقوع این انقلاب را تصریح می‌کند، حتی برخی از روایات انقلاب اسلامی یمن را در زمان ظهور، هدایت بخش‌ترین درخشش‌ها بطور مطلق به حساب می‌آورد و وقت آن را، هم زمان با خروج سفیانی در ماه رجب یعنی چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) و پایتخت آن را صنعا معرفی می‌کند.
اما نام رهبر آن در روایات معروف به یمنی می‌باشد و روایتی نام وی را "حسن" و یا "حسین" و از نسل زید بن علی علیهما السلام یاد می‌کند. ولی این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است. از مهم‌ترین روایات مربوط به انقلاب یمنی روایتی است که از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: (قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمی است:یمنی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در بیابان)[1]و در روایت دیگر از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود:(خروج این سه تن، خراسانی، سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق می‌افتد....)[2]روایات می‌گویند: یمنی در پی نبرد با سفیانی وارد عراق می‌شود و نیروهای ایرانی و یمنی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل می‌شوند. نکته دیگر در این باره این که ممکن است "یمنی" متعدد باشد و یمنی وعده داده شده و مورد نظر دومین یمنی باشد. زیرا روایات گذشته خروج یمنی موعود را با صراحت هم زمان با ظاهر شدن سفیانی، یعنی سال ظهور حضرت مهدی(عج) بیان کرده است و روایات دیگری با سند صحیح از امام صادق(ع) وجود دارد که می‌گوید: (مصری و یمنی قبل از سفیانی قیام می‌کنند)[3].بنا به این روایت، بایستی شخصی که در این روایت آمده یمنی اول باشد که زمینه ساز یمنی دوم و موعود خواهد بود.[4]خلاصه این که: ما وقتی این روایات را ملاحظه می‌کنیم به نکات ذیل دست می‌یابیم:خروح او در یمن است نه عراق و همراه و هم زمان با خروج خراسانی و سفیانی است. او فردی قیام نمی‌کند بلکه قیام جمعی داشته و دارای لشگر مسلحی هست که در مقابل سفیانی قرار می‌گیرد.روایتی هم که از یمانی اول بحث کرده است، ظاهرش این است که عراقی نیست، بلکه آماده کننده لشگر برای یمانی در یمن است.وقتی تاریخ را ملاحظه می‌کنیم می‌بینیم که بسیاری از افراد بوده‌ اند که ادعای مهدویت داشته و خود را امام عصر(عج) معرفی کرده اند یا خود را باب آن حضرت یا از سفیران آن حضرت شمرده اند و همین مسأله ما را به بیداری و احتیاط در این مسائل فرا می‌خواند.ما نفهمیدیم که در این مسأله چه حاجتی به مباهله و امثال آن هست؟ بالأخره این آقا در محضر علماء و متفکرین و بزرگان دین هست. اگر علماء از وضعیت او خبر ندارند، پس چرا طلب مباهله می‌کند و چرا وضعیت خود را با آنان در میان نمی‌گذارد تا تأییدش کنند و اگر علماء هم مخالفت کردند ما بدانیم چرا مخالفت کردند.در این موقعیت ویژه و حساس که عراق آنرا تجربه می‌کند و تشیع آنرا از سر می‌گذراند و خطری که در کمین آنان است، چه شده است که این فرد با کفر مواجهه و درگیر نمی­شود و چرا نقشی در مقابله با متجاوزان ایفاء نمی‌کند و اشکالات دیگر که جای پرداختن به آنها نیست و مجموعاً معلوم است که این ادعا نادرست و ناپذیرفتنی است.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- بحارالانوار، جلد 52 صفحه 204. [2]- بحارالانوار، جلد52 صفحه 210. [3]- بحارالانوار، جلد 52 صفحه 210 بنقل از کتاب غیبت طوسی. [4]- عصر ظهور، از صفحه 157 تا 163.

http://www.askdin.com/thread35922.html


Powered by WebGozar

.

خورشید چهاردهم
امام حسین(ع): درباره ی مهدی ما زیاد سخن بگویید و بنویسید، مهدی ما مظلوم است، بیش از آنچه نوشته و گفته شده باید درباره اش نوشت و سخن گفت.


پرسش:

مدتی است فردی در عراق مدعی شده که سید یمانی و نایب امام زمان (عج) است و کراماتی از او نقل شده است بالاخص از لحاظ علمی و تأویل قرآن، پیشگویی آینده و خواندن اندیشه افراد و درمان بیماریهای سرطانی و ... تاچه حد باید به این مطالب اعتنا شود؟ او حتی از تمام مخالفان تقاضای مباهله کرده، وظیفه ما چیست؟ سید یمانی چه نشانه هایی دارد و چه زمانی می آید؟

پاسخ:

روایات متعددی از اهل بیت(ع) درباره انقلاب اسلامی و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) در یمن وارد شده است که برخی از آنها صحیح السند می باشد، حتمی بودن وقوع این انقلاب را تصریح می کند، حتی برخی از روایات انقلاب اسلامی یمن را در زمان ظهور، هدایت بخش ترین درخشش ها بطور مطلق به حساب می آورد و وقت آن را، هم زمان با خروج سفیانی در ماه رجب یعنی چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) و پایتخت آن را صنعا معرفی می کند.

اما نام رهبر آن در روایات معروف به یمنی می باشد و روایتی نام وی را "حسن" و یا "حسین" و از نسل زید بن علی علیهما السلام یاد می کند. ولی این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است. از مهم ترین روایات مربوط به انقلاب یمنی روایتی است که از امام صادق () نقل شده که فرمود: «قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمی است: یمنی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در بیابان{1}

و در روایت دیگر از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که فرمود: «خروج این سه تن، خراسانی،سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق می افتد....{2}

روایات می گویند: یمنی در پی نبرد با سفیانی وارد عراق می شود و نیروهای ایرانی و یمنی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل می شوند. نکته دیگر در این باره این که ممکن است "یمنی" متعدد باشد و یمنی وعده داده شده و مورد نظر دومین یمنی باشد. زیرا روایات گذشته خروج یمنی موعود را با صراحت هم  زمان با ظاهر شدن سفیانی، یعنی سال ظهور حضرت مهدی(عجل الله فرجه) بیان کرده است و روایات دیگری با سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) وجود دارد که می گوید: «مصری و یمنی قبل از سفیانی قیام می کنند{3}.

بنا به این روایت، بایستی شخصی که در این روایت آمده یمنی اول باشد که زمینه ساز یمنی دوم و موعود خواهد بود.{4}

خلاصه این که: ما وقتی این روایات را ملاحظه می کنیم به نکات ذیل دست می یابیم:

خروح او در یمن است نه عراق و همراه و هم زمان با خروج خراسانی و سفیانی است. او فردی قیام نمی کند بلکه قیام جمعی داشته و دارای لشگر مسلحی هست که در مقابل سفیانی قرار می گیرد.

روایتی هم که از یمانی اول بحث کرده است، ظاهرش این است که عراقی نیست بلکه آماده کننده لشگر برای یمانی در یمن است.

وقتی تاریخ را ملاحظه می کنیم می بینیم که بسیاری از افراد بوده اند که ادعای مهدویت داشته و خود را امام عصر(عج) معرفی کرده اند یا خود را باب آن حضرت یا از سفیران آن حضرت شمرده اند و همین مسأله ما را به بیداری و احتیاط در این مسائل فرا می خواند.

ما نفهمیدیم که در این مسأله چه حاجتی به مباهله و امثال آن هست؟ بالأخره این آقا در محضر علماء و متفکرین و بزرگان دین هست. اگر علماء از وضعیت او خبر ندارند پس چرا طلب مباهله می کند و چرا وضعیت خود را با آنان در میان نمی گذارد تا تأییدش کنند و اگر علماء هم مخالفت کردند ما بدانیم چرا مخالفت کردند.

در این موقعیت ویژه و حساس که عراق آنرا تجربه می کند و تشیع آنرا از سر می گذراند و خطری که در کمین آنان است، چه شده است که این فرد با کفر مواجهه و درگیر نمی شود و چرا نقشی در مقابله با متجاوزان ایفاء نمی کند و اشکالات دیگر که جای پرداختن به آنها نیست و مجموعاً معلوم است که این ادعا نادرست و ناپذیرفتنی است.

 


-[i] بحارالانوار جلد 52 صفحه 204.

[ii]- بحارالانوار جلد52 صفحه 210.

[iii]- بحارالانوار جلد 52 صفحه 210 بنقل از کتاب غیبت طوسی.

[iv]- عصر ظهور از صفحه 157 تا 163.

با سلام سید یمانی کیست؟ چه مشخصاتی دارد؟ اگر کسی چنین ادعایی کند از کجا به صدق یا کذب بودن اعای او پی ببریم.

Submitted by 11 on 2006-12-12.

1. رویداد حرکت یمانی در روایات یکی از پنج نشانه معروف از رویدادهای پیش از قیام ولی عصر(عج)، بر شمرده شده است: «عن ابی عبدالله(ع) قال: خمس قبل قیام القائم من العلامات: الصیحه، و السفیانی، و الخسف البیدا، و خروج الیمانی، و قتل النفس الزکیه، امام صادق فرمود: از نشانه های پیش از قیام مهدی(عج)، پنج مورد است: صدایی از آسمان، خروج سفیانی، فرو رفتن زمین در بیابان، خروج یمانی و کشته شدن نفس زکیه (از نوادگان امام حسن مجتبی(ع)) . (صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 454، مکتبه الصدر، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص 649، مؤسسه النشر الاسلامی، محمد النعمانی، کتاب الغیبه، ص 252، مکتبه الصدوق)2. در روایات دیگر نیز از وی به عنوان اسب مسابقه دهنده نام برده شده است، از جمله: «عن ابی عبدالله(ع) انه قال: الیمانی و السفیانی کفرسی رهان؛ امام صادق(ع) فرمود: یمانی و سفیانی همانند دو اسب مسابقه هستند. (معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج 3، ص 478، مؤسسه المعارف الاسلامیه، محمد النعمانی، کتاب الغیبه، ص 305، مکتبه الصدوق) به نظر می رسد تشبیه سفیانی و یمانی به دو اسب مسابقه از دو جهت باشد، یا این که هر دو همزمان بر حضرت مهدی(عج) خروج می کنند، یا از آن روی که، هر دو درباره تصرف کوفه با یکدیگر به مسابقه می پردازند. (احمدی فهری زنجانی، ترجمه کتاب غیبت از نعمانی، ص 359، دارالکتب الاسلامیه)3. درباره سفیانی به گونه ای در روایات اشاره شده که، در رویارویی حرکت او با قیام حضرت مهدی(عج)، تردیدی باقی نمی گذارد و از جمله تعبیر به خروج سفیانی و نیز تشریح اقدامات او(معجم احادیث الامام المهدی، پیشین، ج 1، ص 328_326)، ولی درباره حرکت یمانی چنین تعابیری در روایات دیده نشده و از اقدام او تنها به عنوان یکی از نشانه های پیش ظهور ولی عصر(عج) یاد شده است.4. با توجه به رویکرد یاد شده درباره سید یمانی، از سوی صاحب نظران اسلامی درباره وی و به استناد روایات، گمانه زنی هایی بیان شده است از جمله:الف. وی پیش از طهور امام مهدی(عج) آشکار شده و به هنگام ظهور آن حضرت(عج) از یاران وی قرار می گیرد. (همان، ص 297)ب. وی از خاندان زید بن علی بن الحسین بوده و در صنعا آشکار می شود. (همان)5. درباره سید یمانی، از سوی اهل سنت، روایات ناسازگاری بیان شده است از جمله: ظهور وی پیش از حضرت مهدی(عج) و ظهور وی پس از حضرت مهدی(عج)، وی خود حضرت مهدی (عج) است. (همان)6. با توجه به وجود نارسایی های فنی در احادیث مورد استناد اهل سنت و نیز روایاتی صحیح بر خلاف آن ها که خروج یمانی را مربوط به پیش از ظهور حضرت دانسته؛ وانگهی تنها قحطانی را بر حضرت منطبق نموده است، اشتباه بودن دو دیدگاه اخیر اهل سنت را آشکار می سازد.


سید یمانی و روایات مربوط به آن

مدتی است فردی مدعی شده که سید یمانی و نایب امام زمان (عج) است و کراماتی از او نقل شده است بالاخص از لحاظ علمی و تأویل قرآن، پیشگویی آینده و خواندن اندیشه افراد و درمان بیماریهای سرطانی... تا چه حد باید به این مطالب اعتنا شود؟

 او حتی از تمام مخالفان تقاضای مباهله کرده، وظیفه ما چیست؟ سید یمانی چه نشانه هایی دارد و چه زمانی می آید؟

پاسخ: روایات متعددی از اهل بیت(ع) درباره انقلاب اسلامی و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) در یمن وارد شده است که برخی از آنها صحیح السند می­باشد، حتمی بودن وقوع این انقلاب را تصریح می­کند، حتی برخی از روایات انقلاب اسلامی یمن را در زمان ظهور، هدایت بخش­ترین درخشش­ها بطور مطلق به حساب می­آورد و وقت آن را، هم زمان با خروج سفیانی در ماه رجب یعنی چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) و پایتخت آن را صنعا معرفی می­کند.

اما نام رهبر آن در روایات معروف به یمنی می­باشد و روایتی نام وی را "حسن" و یا "حسین" و از نسل زید بن علی علیهما السلام یاد می­کند. ولی این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است. از مهم­ترین روایات مربوط به انقلاب یمنی روایتی است که از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: (قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمی است: یمنی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در بیابان)[i]

و در روایت دیگر از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: (خروج این سه تن، خراسانی،سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق می­افتد....)[ii]

روایات می­گویند: یمنی در پی نبرد با سفیانی وارد عراق می­شود و نیروهای ایرانی و یمنی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل می­شوند. نکته دیگر در این­باره این که ممکن است "یمنی" متعدد باشد و یمنی وعده داده شده و مورد نظر دومین یمنی باشد. زیرا روایات گذشته خروج یمنی موعود را با صراحت هم­ زمان با ظاهر شدن سفیانی، یعنی سال ظهور حضرت مهدی(عج) بیان کرده است و روایات دیگری با سند صحیح از امام صادق(ع) وجود دارد که می­گوید: (مصری و یمنی قبل از سفیانی قیام می­کنند)[iii].

بنا به این روایت، بایستی شخصی که در این روایت آمده یمنی اول باشد که زمینه ساز یمنی دوم و موعود خواهد بود.[iv]

خلاصه این که: ما وقتی این روایات را ملاحظه می­کنیم به نکات ذیل دست می­یابیم:

خروح او در یمن است و همراه و هم زمان با خروج خراسانی و سفیانی است. او فردی قیام نمی­کند بلکه قیام جمعی داشته و دارای لشگر مسلحی هست که در مقابل سفیانی قرار می­گیرد.

روایتی هم که از یمانی اول بحث کرده است، ظاهرش این است که آماده کننده لشگر برای یمانی در یمن است.

وقتی تاریخ را ملاحظه می­کنیم می­بینیم که بسیاری از افراد بوده­اند که ادعای مهدویت داشته و خود را امام عصر(عج) معرفی کرده­اند یا خود را باب آن حضرت یا از سفیران آن حضرت شمرده­اند و همین مسأله ما را به بیداری و احتیاط در این مسائل فرا می­خواند.

ما نفهمیدیم که در این مسأله چه حاجتی به مباهله و امثال آن هست؟ بالأخره این آقا در محضر علماء و متفکرین و بزرگان دین هست. اگر علماء از وضعیت او خبر ندارند پس چرا طلب مباهله می­کند و چرا وضعیت خود را با آنان در میان نمی­گذارد تا تأییدش کنند و اگر علماء هم مخالفت کردند ما بدانیم چرا مخالفت کردند.

مجموعاً معلوم است که این ادعا نادرست و ناپذیرفتنی است.

[i]- بحارالانوار جلد 52 صفحه 204.

[ii]- بحارالانوار جلد52 صفحه 210.

[iii]- بحارالانوار جلد 52 صفحه 210 بنقل از کتاب غیبت طوسی.

[iv]- عصر ظهور از صفحه 157 تا 163.


آیا جریان حوثی همان"یمانی عصرظهور"است؟

آیا جریان حوثی همان"یمانی عصرظهور"است؟

کارشناس مباحث مهدویت اظهار داشت: احمد الحسن کتابی در مورد حرمت تقلید از مراجع نوشته، می گوید تقلید بدعت است و خمس دادن به مراجع حرام است. می گوییم پس خمس را به چه کسی بدهیم؟ می گوید به من احمد الحسن! یعنی برای خودش کیسه می دوزد و مراجع را هم در صف اول دشمنان خود معرفی می کند.


ظهور منجی موعود یک اعتقاد عمومی در تمامی ادیان است. کتاب های مقدس آسمانی، چه آنها که بخشی یا تمام آنها وجود دارد و چه آنها که منقولاتی از آنان در کتاب های دیگر آمده است، بشارت داده اند که جهان در سیطره ظلم و فساد نمی ماند؛ بلکه جماعت صالحان به امامت "رهبر موعود" عدل و داد را در گیتی حاکم خواهند کرد.

ریشه دار بودن اعتقاد به مهدی و منجی، موجب آماده بودن مردم اعصار گوناگون برای پذیرش و تبعیت وی شده و می شود. از همین رو، این مفهوم موجب سوءاستفاده فریبکاران و شیادانی شده است که در طول تاریخ با ادعاهای دروغین، خود را مهدی یا از یاران او معرفی کردند تا از رهگذر عقیده پاک مردم به نیات آلوده خویش دست یابند. اتفاقاً بسیاری از این مدعیان، در نقشه خود موفق شده و به مقصود خود رسیده اند؛ چه مدعیان کوچکی که اهداف مالی و رمالی داشته اند، و چه مدعیان بزرگی که توانستند با این ادعا حکومت های عریض و طویل یا مذاهب منحرف دیرپا و گسترده ای برای خویش دست و پا کنند.

همچنین دشمنان اسلام و انسانیت که همواره در ترس از حاکمیت عدل و انسان کامل به سر می برند، از یک سو با ساخته و پرداخته کردن سؤالات و شبهات، تلاش دارند که یا اعتقاد به ظهور منجی را در دل آدمیان سست کنند؛ و از سوی دیگر با تحمیق رسانه ای و ساختن فیلم های سینمایی، چهره ای هولناک از آن مرد الهی بیافرینند!

در واکنش به اینگونه اقدامات، در پایان هر هفته سلسله مطالبی متقن و مستدل در باب مهدویت ــ با عنوان "در انتظار منجی" ــ تولید و منتشر خواهیم کرد؛ تا هم عرض ارادتی باشد به محضر امام زمان حضرت حجة بن الحسن المهدی(عج) و هم گامی باشد برای روشنگری درباره مسأله مهدویت در عصر هجوم غبارها و فتنه ها.

میهمان این هفته «حجت الاسلام و المسلمین محمد شهبازیان» کارشناس مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم و کارشناس مباحث مهدوی است که بحث "یمانی عصر ظهور" را با او مطرح نمودیم؛ بحثی که اینک با توجه به جریانات اخیر یمن، مورد علاقه و پیگیری منتظران موعود است.

متن کامل مصاحبه با استاد شهبازیان را در زیر بخوانید:

جایگاه یمانی در نشانه های ظهور امام زمان(عج) چیست؟

ـــ بسم الله الرحمن الرحیم. در مورد یمانی آخرالزمان، روایاتی در منابع شیعه و سنی وجود دارد. 15 روایت و یک گزارش تاریخی از «سطیح کاهن» در منابع شیعی وجود دارد. در منابع اهل سنت هم در 3 روایت به بحث یمانی پرداخته اند. البته اهل سنت روایتی را هم با عنوان قحطانی دارند که بنده در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدم که قحطانی نمی تواند یمانی باشد. پس عملاً مجموعه گزارش  و روایاتی که در شیعه و سنی نسبت به یمانی داریم 18 روایت است.

این روایات معتبر هستند؟

ـــ همه این 18 روایت ضعف سند دارند؛ یعنی نمی توانیم واقعاً آنها را روایت معتبر بنامیم و بگوییم این روایت جزء روایت های معتبر ماست. اما از مجموع 15 روایت، 6 روایت قابل قبول است. یک سری روایات ضعیف هم با همدیگر همپوشانی دارند. از روایات اهل سنت نیز فقط یک روایت را قبول می کنیم.

آیا مشخصات یمانی در این روایات ذکر شده است؟

ـــ در مورد ویژگی های یمانی آنچه که از مجموع روایات به دست می آید این است که نهایتاً می توانیم بگوییم که اصل یمانی قابل اثبات است و لا غیر. یعنی اینکه ما از روایات مشخصات ظاهری برای یمانی بیان کنیم، اینگونه نیست. اینکه مشخصه ای با عنوان اینکه اسم آن چیست و از کدام قبیله است؟ چیزی در روایات نداریم. یک نکته گنگ و مبهمی به عنوان یمانی وجود دارد. اگر این اصل را بپذیریم که یمانی جزء نشانه های ظهور است می گوییم یمانی از یمن خواهد آمد و جزء لشگریان مهدی(عج) خواهد بود. اما اسم آن چیست؟ چه حرکتی قرار است انجام دهد؟ چه ویژگی و خصوصیاتی دارد؟ و یاران آن چه کسانی هستند؟ چیزی در فضای روایات نداریم.

به علاوه اینکه در بحث یمانی روایات متعارضی داریم؛ در بعضی روایات آمده است که یمانی در دوره حضرت مهدی(عج) زنده است و فعالیت می کند. روایت دیگر می گوید یمانی نود سال قبل از مهدی(عج) کشته می شود، بعد فرزند او روی کار می آید و بعد از تولد امام زمان(عج) یمانی رجعت خواهد کرد. یعنی یمانی در حکومت مهدی(عج) رجعت می کند نه اینکه او به عنوان زمینه ساز حکومت مهدی(عج) است. در روایتی آمده است که خروج یمانی با سفیانی و خراسانی همزمان است؛ اما در روایتی دیگر، یمانی قبل از سفیانی حرکت می کند. در یک دسته روایات یمانی بر سفیانی غلبه می کند، اما در روایات دیگر، سفیانی بر یمانی غلبه می کند. از این تشتت روایات نمی توانیم نظر جامعی استخراج کنیم و تعدد یمانی ها برداشت کنیم. چون تعدد، زمانی است که وقتی روایات معتبر و فضای روایات را تحیل می کنیم به این تقسیم بندی دوگانه و یا سه گانه بودن یمانی برسانیم؛ در صورتی که همه در مورد ظهور مهدی(عج) و آمدن یک یمانی سخن می گویند. وجه تمایزی هم نیست که ـ بالفرض ـ یک یمانی از چین می آید و یک یمانی از یمن. همه روایات از یک عنوانی به نام یمانی صحبت می کنند.

پس تفاوت و تعارض بین روایات وجود دارد و از بین 18 روایت 10 یا 12 روایت ضعیف السند و غیر اعتبار است و علاوه بر ضعف سند به این روایات در کتب دیگر اعتنا نشده است. مثلا یک روایت در کتاب غیبت طوسی آمده و در جای دیگر بیان نشده است. نهایت چیزی که در مورد روایات یمانی می توانیم بگوییم این است که در روایات آمده که فردی یمانی از یمن خواهد آمد حال چه کسی است نمی دانیم؟ و در تطبیق مشکل داریم.


یمانی، شخصیتی مثبت است یا منفی؟

ـــ در یک روایت آمده است که «رایته اهدی الرایات»؛ یعنی در بین خراسانی، سفیانی و یمانی که خروجشان در یک سال و یک روز و یک ماه خواهد بود، پرچم یمانی هدایتگرتر است. سفیانی که باطل است؛ اما یمانی نسبت به خراسانی، حق را بیشتر همراه خود دارد. اما این تک روایتی است که «شیخ طوسی» در الغیبة و «مرحوم نعمانی» در کتاب الغیبة ذکر کرده اند. این روایت در کتاب غیبة نعمانی ضعف سند دارد و می بینیم که فضای روایت، فضای دوران قیام «ابومسلم خراسانی» است.

از نظر بنده، سند گزارش شیخ طوسی معتبر است. طبق مبانی رجالی «آیت الله العظمی خوئی»، سند کتاب العیبة شیخ طوسی، ضعیف است به دلیل وجود شخصی به نام علی بن محمد قُتیبه که وی نه مدحی دارد و نه ضعفی؛ و ما نمی توانیم این را بپذیریم. ولی آیت الله شبیری زنجانی طبق مبانی خود علی بن محمد بن قُتیبه را می پذیرد. روایت الغیبة شیخ طوسی می گوید: فردی یمانی همزمان با خراسانی و سفیانی خروج خواهد کرد و پرچم او هدایت گر است. اگر این روایت را بپذیریم این هدایتگر بودن دلالت بر مدح فردی به نام یمانی است.


در مورد تاریخچه مدعیان دروغین یمانی بگویید. آیا در تاریخ، یمانی هم مدعیان دروغین داشته است؟

ـــ در روایت بحثی به نام یمانی و قحطانی داریم؛ به همین خاطر افرادی برای اینکه بخواهند خودشان را موجه جلوه دهند از این عناوین استفاده می کردند. مَقدسی در کتاب «البدع و التاریخ» افرادی که به عنوان یمانی و قحطانی خود را معرفی کرده اند را آورده است. یا افراد مستقیماً خود را یمانی معرفی کرده اند و یا به وسیله یارانشان.

به عنوان نمونه، افرادی «حوثی ها»ی یمن را به عنوان یمانی معرفی می کنند (که البته از سوی خودشان چنین ادعایی وجود ندارد).

یا در عراق فردی با عنوان «ابی عبدالله الحسینی القحطانی» معروف به حیدر مشتت خود را به عنوان یمانی معرفی کرد. فرد دیگری مثل «احمد بن اسماعیل بصری» که بین یاران خود به نام احمد الحسن معروف است می گوید: من یمانی هستم. اینها از روایات سوء استفاده کرده و خود را یمانی و نائب مهدی(عج) معرفی می کنند. در صورتی که در روایات یمانی اشاره ای به نام، عنوان و اسم یمانی نشده است. ما نمی توانیم بگوییم که آقای فلانی یا فلانی، یمانی است. ما به فرض بپذیریم یمانی عادل است و پرچم حق به دست اوست اما چه کسی می تواند مصداق را اثبات کند؟ سال های سال هم بین شیعیان و هم در بین اهل سنت افراد متعددی خود را به عنوان یمانی معرفی کرده اند، پس نمی توانیم دلیلی بر اثبات و تطبیق پیدا کنیم.

مدعیان دروغین یمانی در شیعه بیشتر بوده است و یا در اهل سنت؟

ـــ آمار دقیقی نداریم که چه کسانی به صورت ویژه خودشان را به عنوان یمانی معرفی کرده اند. در تاریخ آمده است که «عبدالرحمن بن اشعث» در زمان قیام علیه حجاج، خود را قحطانی و یمانی معرفی کرد. مَقدسی در کتاب البدع والتاریخ جلد 1 صفحه 114 در باب خروج المهدی، گزارشی را ذکر کرده و افرادی که خود را به عنوان یمانی و قحطانی معرفی کرده اند، را آورده است. در بین اهل سنت خیلی روایات یمانی مرسوم نیست. در اهل سنت گزارش رایات سود و پرچم های سیاه را زیاد داریم و به این مطلب خیلی استناد کرده اند و حتی طالبان خود را به عنوان رایات سود و خراسانی معرفی می کردند و در بین داعش هم این زمزمه وجود دارد. در بین شیعیان چون یمانی را با این روایت مشهور می شناسند که خروج یمانی، سفیانی و خراسانی در یک روز اتفاق خواهد افتاد و پرچم یمانی، پرچم حقی است، گرایش به ساختن یمانی بیشتر بوده است. در کتب اربعه روایت یمانی آمده است ولی در مورد بعضی از نشانه های ظهور در کتب اربعه روایتی نداریم.

روایت یمانی در روضه کافی است بعضی از محققین معتقدند که روضه کافی متعلق به کلینی است اما کلینی دقتی که در اصول و فروع کافی داشته، در روضه اعمال نکرده است به همین خاطر اگر روایتی در روضه کافی وجود دارد، اعتبار اصول کافی را را نباید بر این حمل کنیم.

اگر کسی مدعی شود که من یمانی هستم با چه دلایلی دیدگاه وی را نقد کنیم؟

ـــ در دوره معاصر افرادی وجود دارند که تبلیغات زیادی می کنند و می گویند که من همان یمانی ام. «احمد اسماعیل بصری» معروف به احمد الحسن، یکی از این افراد است یا «حیدر مشتت» که کشته شد، همین ادعا را داشت. ادعای اینها این است که ما یمانی هستیم، پرچم ما هم پرچم هدایت است و برای ظهور زمینه سازی می کنیم. ما دو با اینها بحث داریم: اول اینکه همان گونه که گفته شد کلیتی در مورد یمانی داریم اما روایات یمانی گویا نیست و اهل بیت(ع) در شناخت یمانی به ما معیاری نداده اند که مشخصات یمانی چیست و ما باید از او تبعیت کنیم. ما امروز چنین دلیلی نداریم و خداوند هم تکلیف بمالایطاق نمی کند. مشکل ما با این مدعیان این است که شما چه دلیلی بر اثبات یمانی دارید؟ فردی ادعا کرده من یمانی ام، می گوییم دلیل بر عهده مُدعی است. شما مدعی هستید، دلیلت چیست؟ می گوید ما روایات یمانی را داریم. دقیقاً احمد الحسن این گونه می گوید، مگر ما روایات یمانی نداریم؟ بله، روایات یمانی داریم اما چه کسی گفته تو همان یمانی هستی؟ تو باید دلیل بیاوری. در روایت آمده است که «یمانی من الیمن» این روایت صریحاً می گوید: خروج یمانی از یمن خواهد بود؛ احمد الحسن که متولد عراق و بصره است، پس یمانی نیست.

نکته دیگر اینکه احمد الحسن مدعی عصمت است در حالی که ما دلیلی بر عصمت یمانی نداریم. اینکه روایت می گوید پرچم یمانی هدایتگر است مثل این روایت، در مورد سلمان و ابوذر و زراره هم آمده است. اینکه اهل بیت(ع) فرموده اند از اینها تبعیت کنید یعنی اینها معصوم هستند؟ این چنین چیزی نیست. گفته اند که بین شما اینها بهتر هستند؛ مثل اینکه گفته می شود از بین مراجع فلانی اعلم است این به این معنی نیست که فلانی معصوم است. روایت نشانه های ظهور می گوید پرچم یمانی هدایتگر است؛ در صورتی که احمد الحسن می خواهد اثبات کند که یمانی معصوم است. به احمد الحسن می گوییم طبق اشتباهاتی که شما در روایت خوانی، در مباحث قرآنی و حدیثی داری تو صلاحیت نداری و هدایتگر نیستی. کسی که روایت جعلی بخواند کسی که روایت را تقطیع کند و قسمتی از روایت را باب میل خود بخواند کسی که معنای روایت را نفهمد و به دروغ به مردم ترجمه و معنای غلطی از روایت را انتقال دهد، یقیقناً نمی تواند هدایتگر باشد و صلاحیت هدایتگری ندارد پس اگر ما یمانی را به عنوان پرچم هدایتگر بپذیریم احمد الحسن، حیدر مشتت و کسانی که مدعی یمانی بودن هستند، اولین معیار را ندارید و آن هدایتگری است. اگر یمانی را با خصوصیات آن بپذیریم لوازم او با حق بودن، راست گو بودن و عالم بودن اوست اما زمانی که کتاب های مدعیان یمانی را مشاهده می کنیم می بینیم این خصوصیات را ندارند.

احمد الحسن به عنوان مدعی یمانی در عراق چه فعالیت هایی دارد؟ و چگونه مردم را به طرف خود جذب می کند؟

ـــ در کتاب ره افسانه ای که در نقد این جریان نوشتیم و در سایت «هو الطرید» وجود دارد مختصری به جریان احمد الحسن پرداخته ایم. اجمالاً او فردی است که سواد حدیثی و حوزوی ندارد و لیسانس رشته مهندسی شهرسازی از دانشگاه عراق گرفته است. وی در بصره ادعا کرد که من با چهار واسطه از اولاد امام زمان(عج) و یمانی موعود هستم و قرار است حکومت عصر ظهور را زمینه سازی کنم. وقتی حضرت مهدی(عج) حکومت تشکیل داد و از دنیا رفت، من و یازده مهدی دیگر امامان بعد از امام مهدی(عج) خواهیم شد. وی قصه مهدیون را مطرح می کند و می گوید: بعد از امام مهدی(عج) که حکومت ائمه(ع) تمام شد 12 مهدی می آیند و من(احمد الحسن) مهدی اول هستم و پدرم (امام زمان) حکومت را به من خواهد داد. احمد الحسن و حیدر مشتت با هم هماهنگ شده بودند که من می گویم یمانی هستم و تو نائب من هستی. بعد با هم اختلاف پیدا کرده، یکدیگر را لعن و نفرین کردند. سپس هر دو مدعی شدند که من یمانی هستم.

آیا احمد الحسن طرفدار هم دارد؟

ـــ اینها کمابیش در عراق و در ایران مخصوصا در خوزستان طرفدارانی دارند. شبکه ماهواره ای دارند و در فضای اینترنت فعال اند. صد کتاب بر مبنای روایات جعلی در اثبات جریان خود نوشته اند. اینها رؤیا و خواب و استخاره را حجت می دانند. وی اساساً سید نیست ولی ادعا می کند که جزء سادات هستم و شجره من به امام زمان(عج) می رسد. اینها از عدم سواد حدیثی مردم و شوق و اشتیاق آنها به امام زمان(عج) سوء استفاده می کند تا خود را به عنوان فردی مثبت و یمانی و فرزند امام زمان(عج) جا بزنند.


ارتباط احمد الحسن با مراجع چگونه است و آیا اساساً مراجع را قبول دارد؟

ـــ هدف اصلی استعمار ضربه زدن به مرجعیت است. اینکه مرحوم مجلسی در بحار در باب فضیلت قم می گوید علم از نجف و کوفه به قم می آید و اینکه امام صادق(ع) به مردم مستضعف فکری ـ فرهنگی جهان می فرماید: «فعلیکم بقم» به قم مراجعه کنید؛ مراجعه به قم مراجعه به بقال و خیاط که نیست؛ طبیعتاً مراجعه به علمای آن شهر است. امام حسن عسکری(ع) در روایتی فرمود: «فللعوام ان یقلدوه». مردمی که تخصص حدیثی ندارند باید به اهل فن، متخصص، علما و مراجع مراجعه کنند. دقیقا ما می بینیم که جریان وهابیت و استعمار غرب مراجع را هدف قرار داده اند. هرچند غرب در مورد گسترش وهابیت در مناطق شیعه نشین موفق نشد ولی دست به کار دیگری زد و از خود جمعیت شیعه یارگیری کرد و افرادی مثل احمد الحسن را به اسم فرزند امام زمان(عج) و یمانی معرفی کرد.

احمد الحسن اولین کاری که کرد این بود که مراجع شیعه را هدف قرار داد. احمد الحسن می گوید: تمام فقهای شیعه دجال هستند و امروز یکی از مراجعی که بیشترین مقابله با استعمار، انگلیس و آمریکا را دارد آیت الله سیستانی است و احمد الحسن هم آیت الله سیستانی را خیلی مورد هجوم قرار می دهد و به دنبال شکستن هیبت ایشان در بین شیعیان است. احمد الحسن کتابی در مورد حرمت تقلید از مراجع نوشته، می گوید تقلید بدعت است و خمس دادن به مراجع حرام است. می گوییم پس خمس را به چه کسی بدهیم؟ می گوید به من احمد الحسن! یعنی برای خودش کیسه می دوزد و مراجع را هم در صف اول دشمنان خود معرفی می کند. تعبیر یاران احمد الحسن این است که فقها و مراجع همان کسانی هستند که روبروی مهدی(عج) می ایستند در حالی که در روایات آمده است که در آسیب ها و مشکلات آخر الزمان به قم، علما، مراجع و اهل حدیث مراجعه کنید.

احمد الحسن شیعه اثنی عشری است در بصره بزرگ شده ولی انحراف فکری دارد الان هم اثری از آن نیست و مشخص نیست کجاست. ممکن است مرده باشد و جریان غرب از این نام موج سواری می کند.

در پایان اگر نکته ای دارید بفرمایید.

ـــ نتیجه گیری اینکه : ما یک روایت داریم شاید این روایت را قبول کرده و بگوییم که یمانی از علائم حتمی است. اما نظر شخصی بنده این است که خیلی به روایات یمانی به عنوان نشانه های ظهور اطمینان ندارم، چون خلاف نظر مشهور است. آنچه که از مجموع روایات یمانی می توانیم بگوییم این است که یمانی جزء علائم محتوم است و پرچم او پرچم حق است؛ اما روایت معتبری در اینکه من وظیفه ای در شناخت یمانی دارم، وجود ندارد. به عبارت دیگر موظف به شناختن و تبعیت از او نیستم. به اعتقاد من نشانه های ظهور نقشی در شناخت حجت الهی ندارند. خودمان را درگیر نشانه های ظهور نکنیم چون اولاً باید بدانیم جایگاه و اعتبار نشانه های ظهور چه میزان است؟ ثانیاً این روایات آنقدر گنگ و مبهم اند که قابلیت تطبیق ندارند.

لذا در روایت آمده است همان معیارهایی که برای شناخت حضرت علی(ع) و سایر ائمه(ع) داریم به وسیله همان معیارها امام زمان(عج) را بشناسیم. آیا الزاما حضرت علی(ع) را به وسیله سلمان شناختیم؟ نه؛ ما طبق آیات، روایات و تصریح رسول خدا(ص) فهمیدیم که حضرت علی(ع) همان مصداق امام است. به همین خاطر حضرت علی(ع) هم کُد می دهند که «اعرف الحق ثم تعرف اهله» اول معیار های حق را بشناس بعد معیارهای آن را مصداق یابی کن. ما امروزه در جامعه خود به یکسری روایات مبهم چنگ می زنیم که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد و به دنبال سفیانی، دجال و یمانی می گردیم تا امام زمان(عج) را بشناسیم در حالی که نباید اینگونه باشد.

از اینکه این فرصت را در اختیار ما گذاشتید متشکریم.



منبع:ابنا