سخنرانی جنجالی در پاسخ به شبهه های ماه محرم
پاسخ به یک سخنرانی که چند روز پیش در فضای مجازی پخش شد.
عمامه به سرهای ساده لوح
فقرای گرسنه و مداحان میلیونی!
دم خروس و حسینه های خالی!

نگاه عقلانی به محرم و عاشورا
برپایی مراسم و سوگواری برای امام حسین(ع) در نزد شیعیان، از اهمیت فراوانی برخوردار است؛ به طوری که برای شیعیان، اعتقاد به شریعت اسلام بدون پذیرش و سوگواری برای امام حسین(ع) چندان معنادار نیست. به همین دلیل، عزاداری برای امام حسین(ع) «برپا کردن مجالس سوگواری، پوشیدن جامه سیاه، بر سر و سینه زدن، اشک ریختن، نذر و احسان و...) صیغه نیایش و عبادت به خود گرفته و تا سطح عبادت خدا ارتقا یافته است.
در متون اسلامى و روایات منسوب به امامان شیعه، به طور فراوان به سوگواری و گریه کردن برای امام حسین(ع) سفارش شده و براى آن ثوابها و فضیلتهای زیادى وعده داده شده است. با توسل به ادبیات روانشناسی، سوگواری و گریه را برای بهداشت روانی و شادابی فرد و جامعه زیانبخش ارزیابی کردهاند. در این شرایط، به نظر میرسد عموم مردم، به ویژه نسل جدید، دو پیام متعارض دریافت میکنند و قاعدتاً با "ناهماهنگی شناختی" مواجه میشوند؛ ناهماهنگی بین پرداختن به عزاداری و حفظ بهداشت روانی.
بر اساس یافتههای روانشناسان اجتماعی، از جمله لئون فستینگر، این ناهماهنگی شناختی به عنوان یک عامل انگیزشی عمل کرده و افراد برای حل تعارض به وجود آمده و کاهش ناهماهنگی شناختی، برانگیخته میشوند تا یکی از شناختها را به نفع دیگری تعدیل کنند. لذا این سؤال مطرح میشود که آیا گریه و سوگواری براى امام حسین(ع)، نشانهای از رفتار افسردهوار و حالتى بیمارگونه است؟ آیا برای حفظ نشاط و شادی بهتر نیست از شرکت در مجالس عزاداری امام حسین پرهیز شود؟
به نظر میرسد، این تعارض در اثر ادراک پدیدارشناختی و درک ناقص موقعیت به وجود میآید. بدین معنی که در اثر عدم توجه به بافت و زمینهای که رویداد خاصی در آن واقع میشود و نقش آن در معنا دادن به آن رویداد، ابهامها و سوءتفاهمهایی به وجود میآید و درپی آن تعارضهایی پیدا میشود. تعارض یاد شده هم از همین منظر قابل فهم است. از روی تجربه مستقیم دریافتهایم که هر گریهاى نشانه غم و اندوه نیست. اشکها استعارهای برای بیان احساسات انسان هستند. زبان اشکها همچون کلام دارای دستور زبان است. میل به گریستن در میان افراد بشر بسیار متفاوت است. گریه هم انواع و اقسامی دارد که بر اساس نوع آن و معنایی که گریهکننده در باطن خود دارد، قابل ارزیابی است. در یک بررسی اجمالی و با اندکی مسامحه، انواع گریه را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد:
1) گریه ناشی از شکست و درماندگی
2) اشک ناشی از خشم و ناکامی
3) گریه ناشی از تسلیم خفتبار
4) گریه در واکنش به سوگ
5) گریه بر اثر غم و اندوه
6) گریه بر اثر افسوس و احساس پشیمانى
7) اشک ناشی از شوق و شعف
8) گریه بر اثر احساس همدلی
9) گریه در حالت نیایش و طلب مغفرت.
برای روشن کردن این مطلب، مفاهیم مرتبط با سوگواری را در ادبیات روانشناسی مرور میکنیم.
واکنش سوگ
در واکنش سوگ و داغدیدگی گاه غم نابهنجار و یا ملالت بیمارگونه مشاهده میشود؛ البته، تعریف و حدود معناى ماتمزدگی و حالات غمگینی همراه آن، در ادبیات روان شناسی به طور صریح بیان نشده است و گاهی ماتم، سوگ، ملالت، داغدیدگى و عزادارى، به جاى یکدیگر به کار می روند و به طور معمول فاقد حوزه کاربردى متمایز هستند. با وجود این بین این مفاهیم تمایز ظریفی وجود دارد. مطالعه تعاریف این مفاهیم، تمایز آنها را آشکار میسازد.
"غم" و "ماتم"، نشانهای بالینى است که در واکنش به داغدیدگی یا یک رویداد رنجآور آشکار می شود و در آن تغییرات شناختى، فیزیولوژیکی و رفتارى مشاهده میشود که ممکن است این تغییرات حاد یا مزمن باشد. این علامت، در واکنش سوگ و اختلال افسردگی هم قابل مشاهده است.
"داغدیدگى" به دنبال فقدان یا از دست دادن (مرگ عزیزان یا تعلقات دوستداشتنی) چیزهایی که نسبت به آن دلبستگى شدید عاطفى وجود دارد پدید میآید.
"عزا" در لغت، به معنای صبر و شکیبایی در برابر هر چیزی که انسان از دست میدهد و نیز به معنای خوب صبر کردن، صبر کردن در مصیبت و سوگ و مصیبت است. عزادارى، اغلب، به جلوه اجتماعى رفتار و اعمال پس از داغدیدگى اشاره میکند.
عزاداری مراسمی است که برای آرامش بخشیدن به فرد یا افراد داغ دیده برگزار میشود. برای این منظور، روشهای متعددی کاربرد دارد؛ مانند همدردی کردنِ زبانی با فرد داغدیده، گریه کردن همراه با فرد داغدیده و غیره، اما افسردگى، نوعی اختلال روانی است که بر شناخت، هیجان و رفتار به شدت اثر مىگذارد
و کارکرد طبیعی و سازگارانه فرد مبتلا را مختل ساخته و با نگرش منفی نسبت
به خود، جهان پیرامون و آینده همراه است. بدبینی و یأس و ناامیدی در شخصیت
فرد افسرده موج میزند و رفتارها و کنشهای او در جهت تخریب سلامتی خود به طور فزایندهای افزایش مییابد.
از دیدگاه روانشناختى، نشان دادن برخی از علایم افسردگی الزاماً اختلال و بیمارى تلقى نمى شود. غمگینى، اندوه و گریه، هنگامى مرضی محسوب مىشود که از لحاظ شدت و طول دوره، با در نظر گرفتن اهمیت عامل به وجود آورنده (رویداد رنجآور)، جنبه افراطى پیدا کند؛ به خصوص وقتى که بدون علتی روشن آشکار شود. ماتم و غمگینى نابهنجار، اختلالی است که شدت آن به اندازهاى باشد که فرد را تحت فشار قرار داده و به سوی رفتارهاى غیرسازگارانه سوق دهد و برای مدت طولانی فرد را گرفتار سازد؛ بدون آنکه با گذشت زمان و بدون مداخلههای نظامدار، بهبودی حاصل شود.
حال می توان قضاوت کرد که آیا غمگین بودن شیعیان در عزاى سرور شهیدان، با علایم جسمى و روانی که به آنها اشاره شد، همراه است یا نه؟ تجربه شخصى شما چیست؟ آیا عزادارى براى امام حسین(ع) با از دست دادن تعادل روانی و افت سطح سلامت، گوشهگیرى، احساس بىارزشى و بیکفایتی، فکر خودکشى و احساس گناه همراه است؟ شما با چه احساسى به عزادارى امام حسین(ع) و یارانش مىپردازید؟
از روی تجربه شخصی و ادراک بیواسطه، درمییابیم که سوگواری و گریه برای امام حسین(ع) نشانه غم و اندوه مرضی نیست. شیعیان بر اساس شناختى که از حسین بن على(ع) و اهداف عالى آن حضرت و حرکت منتهى به شهادت ایشان دارند، عزادارى میکنند. آنان با این عزادارى به تمام زندگى خود معنا و هدف مىبخشند و حیات خود را حسینى مىسازند.

میدان امام حسین ع / عاشورای 94
-
اشکها شفا میبخشند
قبل از هر چیز یادآور میشویم که سوگواری برای امام حسین(ع)، به طور عمده، در چارچوب اعتقادات و ایمان دینی صورت میگیرد و آثار مثبت دینداری در پیشگیری و درمان بیماریهای روانی، به کمک مطالعات تجربی اثبات شده است. "برنارد اسپیلکا" و "پاول ورم"، به هنگام ارزیابی ادبیات مربوط به رابطه دین و بهداشت روانی نتیجه گرفتند که از چهار طریق میتوان میان دین و بهداشت روانی پیوند برقرار کرد:
1) دین گریزگاهی برای فرار از ناراحتی روانی موجود است؛
2) دین ممکن است نشانههای بیماری روانی را سرکوب و فرد را دوباره اجتماعی سازد و وی را ترغیب کند تا به شکلهایی از تفکر و رفتار روی آورد که متعارفتر و از لحاظ اجتماعی پذیرفتهتر باشد؛
3) دین ممکن است ملجأ یا پناهگاهی برای گریز از فشارهای زندگی فراهم سازد که در غیاب دین میتوانند اختلال روانی را تسریع کنند؛
4) دین میتواند بستری برای رشد دیدگاههای وسیعتر وتحقق کاملتر تواناییهای فردی فراهم سازد. پژوهشهای متعددی که پیرامون نظریه آلپورت در خصوص جهتگیری مذهبی انجام شده است، نشان دادهاند که جهت گیری مذهبی درونی(دین به عنوان هدف، نه وسیله) با رضایت از زندگی، سازگاری روانشناختی، خویشتنداری و عملکرد بهتر شخصیتی، عزت نفس، کنترل درونی، هدفمندی زندگی، سلامت روانی و سازگاری در کهنسالی، همبستگی مثبت دارد. به اعتبار این یافتهها، آثار مثبت سوگواری برای امام حسین، با استفاده از روشها و معیارهای علم روانشناسی، قابل توجیه است. به نظر میرسد برگزاری مراسم سوگواری برای امام حسین میتواند به پرورش شخصیت سالم کمک کند.
در اینجا به چند دلیل اشاره میشود:
احساس همدلی و شفقت
از نظر روانشناسی، یکی از ویژگیهای افراد بزرگسال و رشدیافته خروج از خود محوری و احساس همدلی است. براساس نظریه پیاژه و پژوهشهای کهلبرگ، انتظار میرود افراد در اثر تحول شناختی و اخلاقی از خودمحوری خارج شده و بتوانند خود را در جایگاه دیگران قرار دهند تا دیدگاه و احساس آنها را تجربه کنند. اینگونه تحول در همه فرهنگها و جوامع مطلوب بوده و وقفه یا کندی آن نشانه نابهنجاری رشد انسان تلقی میشود. احساس همدلی و شفقت، در طول تاریخ بشر، به عنوان آرمانی پایدار و یک اصل اخلاقی جهان شمول پذیرفته شده است. از این نظر، افرادی که در مقابل اخبار مربوط به قیام و شهادت و مصائب امام حسین و یارانش متأثر نمیشوند، به عنوان افراد فاقد احساس همدلی، بیمار شمرده مىشوند؛ البته شرط صحت این ادعا این است که فرد با اخبار مربوط درگیر شود، استدلال درستی از موقعیت داشته باشد، از نظر هیجانی برانگیخته شود و نسبت به موضوع دلبستگی پیدا کند. بنابراین، حداقل در مورد شیعیان که به امام حسین دلبستگی دارند، سوگوارى نکردن، می تواند به عنوان نشانه بیمارى و یا رفتارى نابهنجار تلقی شود.
تأثیر عمیق بر دیگران
بنا به گفته "جفری.ای.کاتلر" ، نویسنده کتاب "زبان اشکها"، گریه علاوه بر اینکه از لحاظ فیزیولوژیکی باعث نرم شدن چشم و خروج مواد سمی از آن میشود، روابط میان انسانها را محکمتر میکند. گریستن همانند خندیدن، با ایما و اشاره سخن گفتن، قیافه گرفتن، فریاد کشیدن و سایر اشکال زبان بدن، وسیلهای مؤثر برای برقراری ارتباط است. اشک چشم، گویشی بیصدا اما حاوی صدها پیام مختلف است. از نظر کردارشناسان و روانشناسان تکاملی، گریه یک فریاد رنج است که در کودکان خردسال موجب پیوستگی به مظهر دلبستگی و حفظ بقا میشود.
پالایش و تخلیه هیجانی
صرف نظر از اعتقادات دینی، گریستن براى شخص مصیبتزده، میتواند اثری شفابخش داشته باشد. بنا به گزارش کاتلر، "مارگارت کرپو" در مطالعه خود به این نتیجه رسیده که افرادی که بسیار گریه میکنند و نسبت به گریه نگرش مثبتی دارند، از لحاظ عاطفی و جسمی سالمتر از افرادی هستند که اصلاً گریه نمیکنند یا گریستن را بیهوده میپندارند. migna.ir مرور خاطرات تلخ، یکى از راههاى تخلیه هیجانی و کاهش دردهای جانکاه است؛ به طوری که صحبت کردن درباره مصائب شخص مورد علاقه و بیان ویژگىهاى خوب او، جملگى در تسکین داغدیدگى مؤثر است. گریستن موجب رهایى از فشارهاى هیجانى می شود. راز مؤثر واقع شدن گروهدرمانی هم در همینجا نهفته است. گروهدرمانى، یکى از راههاى مؤثرکاهش فشارهاى ناشى از داغدیدگى است. ایجاد امید، تبادل اطلاعات، عمومیسازی مشکل، یادگیرى مشاهدهای و تخلیة هیجانی از عواملی هستند که درجریان گروهدرمانی دخالت دارند و در کاهش درد و فشار روانى ناشى از داغدیدگى مؤثر واقع میشوند.
از آن چه بیان شد نباید نتیجه گرفت که هر نوع رفتاری در قالب عزاداری برای امام حسین آثار مثبت در پی دارد. تردیدی نیست که از مراسم عزاداری امام حسین طنینهای مختلفی به گوش میرسد؛ عزاداران با درجات متفاوتی از خلوص در محافل حاضر میشوند و مقاصد آنان بسیار متفاوت است؛ به طوری که میتوان ادعا کرد، برخی از نمایشهای رفتاری در قالب سوگواری ممکن است آثار تربیتی نامطلوب داشته و برای سلامتی فرد و جامعه نیز مخرب باشد.
نگارنده مجال و بضاعت علمی کافی برای بحث تفصیلی درباره ابعاد مختلف موضوع را در خود نمیبیند و این مهم را به دانشمندان با صلاحیت واگذار میکند.
-
زندگینامه سیدالشهداء (ع )
امام
حسین (ع ) فرزند دوم على (ع ) از فاطمه (ع ) دختر پیغمبر اکرم (ص)، در سال
چهارم هجرى در سوم شعبان چشم به جهان گشود. آن حضرت پس از شهادت برادر
بزرگوارش امام حسن (ع ) به امر خدا و بنا به وصیت برادر به امامت رسید.
حضرت
امام حسن (ع ) به علت نفاق عده زیادى از لشکریان خود و فرار عبیداللّه بن
عباس سردار لشکرش به اردوى معاویه و فریفته شدن جمعى دیگر که به نقل تاریخ ،
دو سوم تمام لشکر بود و عهد شکنى هاى بقیه سپاه و اخلال خوارج و اوج
تهمتها و سخنان ناروایى که به امام (ع ) مى گفتند. ناچار به پیشنهاد معاویه
، براى صلح حاضر شد و ضمن قرار داد صلح ، معاویه قبول کرد که : یاران على
(ع ) و پیروان و شیعیان او در همه بلاد اسلامى از تعرض مصون و محفوظ باشند و
علیه آنها مکرى و حیله اى نیندیشد و پس از خود، کسى را به جانشینى
انتخاب نکند. امّا پس از صلح ، در اندک زمانى نشان داد که براستى به پیمان
خود پاى بند نیست . امام حسن (ع ) براى مصالح اسلامى و عدم آمادگى اوضاع به
نفع آل على (ع ) و جلوگیرى از برادر کشى ، پیشنهاد معاویه را براى صلح
پذیرفته و معاویه هم به ظاهر تمام مواد صلحنامه را قبول کرده بود؛ ولى در
حقیقت به اسلام عقیده اى نداشت و مانند پدرش ابوسفیان ، اسلام ظاهرى را از
ترس یا بخاطر بهره مندیهاى دنیاى پذیرفته و بتدریج پرده از کار برگرفت و
هدف خود را که قدرت و حکومت است براى همگان بیان کرد و بى پایگى ایمان خود
را - کم کم - روشن ساخت .
معاویه پس از صلح با امام حسن (ع ) بیست سال
زمامدار مطلق شام بود. ده سال در حیات امام حسن (ع ) و ده سال دیگر در زمان
امامت امام حسین (ع (
معاویه به علت سابقه و نفوذ امام حسن (ع( و
همچنین به سبب عهدنامه اى که بسته بود، مجبور بود و اگر چه به ظاهر - طغیان
و تجاوز خود را محدود کند و گاهى با سازش و فریب ، براى خود دوستانى فراهم
کند و چون امام حسن (ع ) را - در هر حال - مخالف بسیارى از هدفهاى ضد
اسلامى و جاه طلبانه خود مى دید، توطئه شهادت آن حضرت را - با فریب جعده
زوجه امام حسن (ع ) - ترتیب داد و سبط اکبر پیامبر (ص ) را در اواخر سال
پنجاهم هجرى شهید کرد. پس از شهادت امام حسن معاویه خود را براى اجراى
مقاصد شوم خود آزادتر دید. به زجر و آزار و قتل شیعیان و هواخواهان حضرت
على (ع ) - بیش از پیش - روى آورد. این دوران وحشت بار مصادف بود با امامت
حضرت امام حسین (ع ). امام حسین (ع ) ده سال امامت نمود و تمام این مدت -
بغیر از شش ماه آخر عمر - در خلافت معاویه گذشت . اوضاع و احوال به
ناگوارترین صورت و در نهایت اختناق مى گذشت . بازگشت به دوران جاهلیت و
گستردن بساط سلطنت و شکوه دربارى و حیف و میل بیت المال مسلمین و بخششهاى
ناروا و ظلم و ستمهایى که به نام اسلام صورت مى گرفت ، محروم کردن کسانى که
از طرفدار آل على (ع ) بودند از حق مسلم خود از بیت المال و بخشیدن آنها
به متملقین و چاپلوسان دربارى و بالاتر از همه بى اعتبار کردن قوانین دین و
احکام اسلامى و تباه کردن حدود الهى و بى اعتنایى به اوامر و نواهى خدا و
رسول خدا (ص ) همه موجبات نهضت بزرگ حسین (ع ) را فراهم مى کرد.
معاویه و
دستیاران او تلاش بسیار داشتند که اهل بیت پیامبر (ص ) را گوشه نشین کنند،
و شیعیانشان را - به هر قیمت و به هر حیله - نابود و نام على (ع ) و آل
على (ع ) را محو نمایند. و اگر نامى از آن بزرگوار مى برند با ناسزا همراه
باشد و دستگاه تبلیغ شام به مردم بقبولاند که ناسزاگویى به بزرگمردى چون
على (ع ) اجر و پاداش اخروى دارد و عبادت است !
معاویه با برنامه هاى
پلید و مزوّرانه خود در صدد بود پایه هاى حکومت و سلطنت فرزند پلیدش یزید
شرابخوار فاسق را کم کم استوار سازد. وقتى نقشه معاویه درباره فرزندش یزید
که به فسق و بدکارى مشهور بود. کم کم آشکار شد، گروهى از مسلمانان از این
امر خشنود نبودند و زمزمه مخالفت ، ساز کردند؛ ولى معاویه براى جلوگیرى از
ظهور مخالفت به سختگیریهاى تازه ترى دست زد.
امام حسین (ع ) به خوبى مى
دانست که خانواده ابوسفیان اصولا با اسلام و نام محمّد بن عبداللّه (ص )
مخالفند و براى خاموش کردن نور اسلام هر چه در توان داشته اند بکار بسته
اند. این نیت پلید را، بیش از همه معاویه داشت . براى درک این مطلب به نقل
روایتى مى پردازیم که در کتابهاى معتبر آمده است .
مطرف بن مغیره گفت : من با پدرم در شام مهمان معاویه بودیم .
پدرم
در دربار معاویه رفت و آمدى داشت . شبى از شبها پدرم از نزد معاویه برگشت
ولى زیاد اندوهگین و ناراحت بود. من سبب آنرا پرسیدم . گفت : این مرد یعنى
معاویه مردى بسیار بد بلکه پلیدترین مردم روزگار است . گفتم مگر چه شده ؟
گفت من به معاویه پیشنهاد کردم اکنون که تو به مراد خود رسیدى و دستگاه
خلافت اسلامى را صاحب گشتى ، بهتر است که در آخر عمر با مردم به عدالت
رفتار نمایى و با فرزندان هاشم این قدر بدرفتارى نکنى ، چون آنها هم خویش
تو از ارحام تواند و اکنون چیز دیگرى براى آنها باقى نمانده که بیم آن
داشته باشى که بر تو خروج کنند. معاویه گفت : هیهات ! هیهات ! ابوبکر خلافت
کرد و عدالت گسترى نمود و بیش از این نشد که بمرد و نامش هم از بین رفت و
نیز عمر و عثمان همچنین مردند با اینکه با مردم نیکو رفتار کردند امّا جز
نامى باقى نگذاشتند و هلاک شدند ولى نام این مرد هاشمى (یعنى رسول خدا) را
هر روزه پنج نوبت در موذن هاى دنیاى اسلام فریاد مى کنند: اشهد ان محمدا
رسول اللّه
حال پس از آنکه نام خلفاى سه گانه بمیرد و نام محمّد زنده
باشد دیگر چه عملى باقى خواهد ماند جز آنکه نام محمّد دفن شود و اسم او هم
از بین برود.
امام حسین (ع ) و معاویه
امام حسین (ع ) - تا برادر بزرگوارش زنده بود - نمى بایست
با تصمیم برادرش که حجت خدا و امام (ع ) بود، امامى که اطاعت از او بر هر
مسلمانى واجب است و اطاعتش همانند اطاعت از خدا و رسول بود، مخالفت کند. از
سوى دیگر، علت هایى که امام حسن (ع ) را به صلح مجبور مى کرد از نظر حضرت
امام حسین (ع ) پوشیده نبود. امام مجتبى (ع ) کارى جز به فرمان عقل و مصلحت
مسلمانان انجام نداد تا برادرش با آن موافق نباشد، و اگر امام حسین (ع )
بجاى برادر مى بود، همان کارى را مى کرد که امام حسن (ع ) در زمان خود
انجام داد. خط امامت و رهبرى در هر حال یکى است ، امّا در روش (تاکتیک ) به
اقتضاى زمان تفاوت وجود دارد: زمانى صلح زمانى شمشیر، زمانى دعا و زمانى
دیگر ارشاد و تعلیم بکار مى آید. چنانکه هر یک از پیشوایان بزرگوار - در هر
زمان - به نحوى با دستگاه جبار ستیزه کرده و پرچم حق را بر پا داشته اند.
بارى
معاویه کم کم نقشه پلید خود را آشکار و مقدمات آن را فراهم مى کرد. معاویه
مى خواست قدرت و سلطنت را در خاندان خود موروثى کند و با این عمل خطرناک ،
ریشه اسلام را بخشکاند.
مى خواست یزید را امیر مؤ منین و زمامدار
مسلمانان قرار دهد. یزیدى که جز عیش و مستى و لباس رنگارنگ پوشیدن هنرى
نداشت . یزیدى که به آسانى حرام محمّد (ص( را حلال مى کرد و کوچکترین
پروایى نداشت . آرى یزید است که مى گوید:
|
و ان حرمت یوم على دین احمد |
|
ادرها علتى دین مسیح بن مریم |
یعنى:اگر باده و شراب به دین محمّد (ص ) حرام شده است ، جام مى را به کیش مسیح پسر مریم به گردش درآور.
یزید کسى بود که از ازدواج با محارم خود - در حال مستى و بى خبرى - پرهیزى نداشت .
یزید
پیوسته در عیاشى و شرابخوارى و میمون بازى و لهو و لعب غرق بود. یزید کسى
بود که آنچه در دل داشت ، یعنى کفر و الحاد و عدم اعتقاد به دین اسلام را
در هنگام باده نوشى این چنین زمزمه مى کرد:
همنشینان من برخیزید و به
نواى مستى افزاى خوانندگان گوش دهید. جامهاى پى در پى سر کشید و مذاکرات
معانى علمى را کنار گذارید. نغمه دلپذیرى که از دل چنگ و عود بیرون کشیده
مى شود مرا از نداىاللّه اکبر باز مى دارد. من حوران بهشت را با دردهاى ته
خم شراب عوض نمودم . این آهنگ هیجان انگیز موسیقى و این رقص اغوا کننده و
این رقاصه ها که از اندام موزونشان موج شهوت مى ریزد و آن پیاله هاى شراب
عقیقى براى من بس است ، نه حوران بهشتى خواهم و نه غیر آن .
معاویه براى چنین فرزند پلیدى به زور از مردم بیعت گرفت .
ابتدا
معاویه کار بیعت را در شهرهایى غیر از مدینه صورت داد. چون مى دانست اهمیت
مدینه از همه شهرها بیشتر است . ابتدا به مروان بن حکم دستور داد تا از
مردم آن شهر بیعت بگیرد... حتى از حسین بن على (ع ) و...
براى زمینه
سازى معاویه به قصد حج از شام بیرون آمد و به مدینه رفت و با حسین بن على
(ع ) و فرزند زبیر و فرزند عمر با خشونت سخن گفت . سپس مردم را در مسجد
جمع کرد و درباره شایستگى یزید براى آنها سخن گفت و ضمن سخنرانى گفت : تمام
مسلمانان جز شما بیعت کرده اند...
امام حسین (ع ) برخاست و سخن او را
برید و فرمود: به خدا قسم کسى را که پدرش از پدر و مادرش از مادر یزید و
خودش از خود یزید بهتر و شایسته تر است کنار مى گذارى و یزید را جلو مى کشى
؟
معاویه گفت : مثل اینکه خودت را مى گویى ؟
فرمود: آرى .
معاویه
گفت : امّا سخن تو که مادرت از مادر یزید بهتر است ، صحیح است زیرا که
فاطمه دختر رسول خدا است و دین و سابقه درخشان وى بر کسى پوشیده نیست ... و
امّا اینکه مى گویى پدرت از یزید بهتر بود، خدا پدر یزید را بر پدر تو
برترى داد.
امام فرمود: این نادانى براى تو بس است که دنیاى زودگذر را بر آخرت جاویدان برترى مى دهى .
معاویه گفت : و امّا اینکه مى گویى خودت از یزید بهتر هستى به خدا قسم یزید براى امت محمّد (ص ) از تو بهتر و شایسته تر است .
امام (ع ( فرمود: این سخن دروغ و بهتان است . آیا یزید شرابخوار و لاابالى از من بهتر است ؟
معاویه
چون این مخالفت آشکار را دید دستور داد در انجمنى که مى خواهد بیعت بگیرد
بالاى سر هر یک از آنها دو نفر ماءمور مسلح بگذارند تا اگر حرفى از دهان
آنها خارج شد هماندم کارشان را بسازند. - امّا این کار از نظر امام حسین (ع
) پذیرفتنى نبود و تلاش معاویه بجایى نرسید. بررسى حالات حضرت حسین (ع )
نشان مى دهد که آن حضرت در زمان معاویه همیشه به فکر قیام علیه حکومت
ظالمانه آل ابوسفیان بود و پیوسته بدعت و خلافکاریهاى او را یادآورى مى
فرمود، امّا صلح برادر بزرگوارش حضرت مجتبى (ع ) و وجود معاویه را مانع از
قیام مى دید و در انتظار فرصت مناسب بسر مى برد تا مردم ، خود در جریان
فساد دستگاه اموى قرار گیرند و از تبلیغات زهرآگین علیه خاندان على (ع )
بخوبى آگاه شوند. براى این کار سالها وقت لازم بود که مردم مزه تلخ حکومت
دیکتاتورى را بچشند تا ارزش قیام پاکمردى چون حسین (ع ) را دریابند و آن را
سرمشق خود - براى همیشه - قرار دهند.
اگر امام حسین (ع ) در عصر معاویه
نهضت خود را آغاز مى کرد، معاویه با حیله گرى و تدبیرهاى مکارانه خود هم
مى توانست آن حضرت را بکشد و هم مى توانست اثر خون پاک آن حضرت را خنثى
نماید. امّا سقوط دستگاه معاویه در راه منکرات و ستم و ناپاکى ، کم کم
زمینه را مساعد کرد و این امر در زمان یزید به اوج خود رسید. بناچار قیام
خونین و حماسه جاوید فرزند پیامبر (ص ) نیز به حد رشد خود رسید و آماده
ظهور شد.
مقدمات حماسه جاوید کربلا
در سال شصتم از هجرت ، روز پانزدهم رجب ، معاویه
از دنیا رفت و پسرش یزید بر تخت نشست . پیش از همه کار، تصمیم گرفت از
حسین بن على (ع ) بیعت بگیرد. بدین منظور نامه اى به ولید بن عتبه که حاکم
مدینه بود، نوشت و از او خواست که هر چه زودتر از حسین بن على (ع ) بیعت
بگیرد و به تاءخیر این کار اجازه ندهد. ولید همان شب ماءمورى نزد امام حسین
(ع ) فرستاد و آن حضرت را به کاخ خود دعوت کرد. امام جماعتى از بستگان خود
را فرا خواند و فرمود تا مسلح شوند و در رکاب وى به دارالحکومه بیایند و
به آنان گفت : ولید مرا خواسته ، گمان مى کنم کارى پیشنهاد کند که من
نتوانم انجام دهم . شما تا در خانه همراه من باشید، هرگاه صداى من بلند شد،
وارد شوید و شرّ او را از من دفع کنید. سپس امام (ع ) نزد ولید آمد. ولید
با خوشرویى و تواضع از امام (ع ) استقبال کرد، سپس نامه را خواند و موضوع
بیعت را در میان نهاد. مروان بن حکم نیز در مجلس حضور داشت . امام به ولید
فرمود: گمان نمى کنم که به بیعت پنهانى من قانع شوى . اگر خواستار بیعت من
هستى باید این امر در حضور مردم باشد. ولید گفت : آرى بهتر است . امام (ع )
فرمود: بنابراین تا بامداد فردا صبر کن . ولید گفت بفرمائید بروید تا فردا
در جلسه همگانى شرکت کنید. مروان براى خوش خدمتى گفت : مگذار حسین بن
على بیرون رود. دیگر چنین فرصتى بدست نخواهد آمد. یا او را زندانى کن ، یا
از او بیعت بگیر، یا گردنش را هم اکنون بزن . امام از جاى برخاست و آثار
خشم در چهره نازنینش نمودار شد و فرمود:
اى پسر زن کبود چشم ، تو مرا خواهى کشت یا ولید؟ به خدا قسم دروغ گفتى و گناهکار شدى . این بگفت و از نزد ولید بیرون رفت .
چون
امام حسین (ع ) بهیچوجه با بیعت موافق نبود به فاصله یک روز یعنى شب شنبه
بیست و نهم ماه رجب سال 60 هجرى از مدینه خارج شد و راه مکه را در پیش گرفت
.
امام (ع ) وقتى با خانواده و عده اى از بستگان خود از مدینه خارج شد
با قبر جد بزرگوارش (ص ) و فاطمه زهرا (ع ) و برادرش وداع کرد، براى برادرش
محمّد حنفیه که مردى بزرگوار و شجاع و باتقوا بود وصیت نامه اى نوشت و
در آن علاوه بر اعلام نهضت خود، جهت قیام خویش را نیز بیان فرمود و روشن
نمود که در این قیام قصدى جز امر به معروف و نهى از منکر و زنده کردن دین
خدا و روش جدش رسول خدا (ص ) و پدرش على مرتضى (ع ) ندارد. نامه اى نیز به
بنى هاشم نوشت و آنان را به یارى خویش دعوت کرد. نامه اى نیز به اهل بصره
نوشت و فلسفه قیام خود را براى آنها روشن نمود.
بارى ، امام حسین (ع )
که پاسدار حق و عدالت اسلامى بود به مکه وارد شد، تا در آنجا که مرکز آمد و
رفت مسلمانان از همه سرزمینهاى اسلامى بود به اقدامات لازم دست زند و از
طریق خطبه هاى بلیغ و روشن و نامه ها و گفتگوها مردم را به خطرى که اسلام
را تهدید مى نماید آگاه سازد. چند ماه در مکه بود و براى معرفى یزید و نشان
دادن چهره زشت و بدنام وى و کارگزارانش و بیدار کردن مردم مذاکرات و
مکاتبات بسیار کرد.
اقامت امام حسین (ع ) در مکه ادامه داشت تا موسم حج فرا رسید.
مسلمانان
جهان اسلام ، دسته دسته ، گروه گروه ، وارد مکه و آماده انجام دادن اعمال
حج شدند. در این موقع امام (ع ) از هر موقع و هر موضع براى تبلیغ دین و
ارشاد مردم و روشن کردن هدفهاى مقدس خود و نابسامانى روزگار اسلام و مسلمین
، براى مسلمانان سخن مى گفت و نامه مى نوشت . در این هنگام ، امام (ع )
اطلاع حاصل کرد که جمعى از کسان یزید بنام حج و در معنى براى ترور و قتل
امام (ع ) به سوى مکه گسیل شده اند و ماءموریت دارند با سلاحى که در زیر
لباس احرام پوشیده اند در ماه حرام و در کنار کعبه ، خون پاک فرزند پیغمبر
(ص ) را بریزند. بدین جهت امام (ع ) حج تمتع را به عمره مفرده تبدیل فرمود و
براى گروهى از مردم ایستاده ، سخنرانى کوتاهى کرد، و از آمادگى خود براى
شهادت جهت زنده کردن دین جدش سخن گفت ، و از مسلمانان در اجراى این مقصود
کمک خواست ، و فرداى آن روز - هشتم ذیحجه - با خاندان و گروهى از یاران و
برادران و خویشاوندان رهسپار سفر عراق شد. عده اى از بزرگان قوم خواستند
مانع حرکت آن حضرت شوند امّا امام فرمود: من نمى توانم با یزید بیعت کنم و
حکومت ظلم و فسق را بپذیرم ، اکنون براى رعایت حرمت خانه خدا، مکه را ترک
مى کنم .
دعوت مردم کوفه
مردم کوفه در مدت پنج سال حکومت عادلانه علتى (ع ) با
گوشه هایى از فضایل مولى (ع ) آشنایى داشتند و به زهد و تقوا و عدالت على
(ع ) و خاندانش معتقد بودند. کوفیان شنیدند که امام حسین (ع ) از بیعت با
یزید امتناع فرموده و به مکه آمده است . بدین جهت نامه هاى فراوانى به حضرت
حسین (ع ) نوشتند و او را براى عزیمت به کوفه دعوت نمودند.
امام حسین
(ع ) ابتدا عموزاده خود - مسلم بن عقیل - را که مردى کاردان ، رشید، شجاع و
فداکار بود به کوفه فرستاد تا مردم را بیازماید و بدرستى دعوت آنها پى
ببرد. کوفیان ابتدا مقدمش را گرامى داشتند و 12 هزار نفر با وى بیعت کردند و
با شور و شعف چشم به راه امام حسین (ع ) نشستند. مسلم به امام (ع ) نامه
نوشت و اوضاع مساعد کوفه و اشتیاق مردم آن سامان را به امام گزارش داد.
از
طرفى دستگاه اموى که از این دعوت هراسان شده بود عبیداللّه بن زیاد را که
مردى خونخوار و بى رحم بود به حکومت کوفه تعیین کرد. عبیداللّه به کوفه آمد
و مردم را با تهدید و تطمیع از دور مسلم بن عقیل پراکنده کرد، بطورى که در
پایان امر مسلم تنها ماند. سرانجام سربازان خونخوار عبیداللّه ، مسلم را
محاصره کردند. مسلم با شجاعت و مقاومت شگفت انگیزى در برابر آنها ایستاد،
ولى سرانجام دستگیر و شهید شد. حرّ بن یزید ریاحى که چندى بعد در صف یاران و
شهداى کربلا درآمد، ماءمور شد راه را بر حسین بن على (ع ) که به طرف کوفه
روان بود ببندند؛ امّا حسین (ع ) که براى فداکارى و جنگ با یزید تصمیم قاطع
گرفته بود، در بین راه کوفه از مرگ مسلم عموزاده اش اطلاع حاصل کرد با
وجود این به راه خود ادامه داد.
حرّ خواست به دستور عبیداللّه پسر زیاد
آن حضرت را وادار به تسلیم نماید، امّا فرزند پیامبر (ص ) حاضر به تسلیم
نشد، و راه خود را به سمت دیگر کج کرد تا روز دوم محرم در سرزمینى کهکربلا
نامیده مى شود فرود آمد.
امام حسین (ع ) پیش از آنکه به کربلا وارد شود
در محلى به نام بیضه خطبه اى ایراد فرمود و در آن خطبه که خطاب به حرّ و
لشکریان وى و حاضران در آن محل بود، درباره نهضت مقدس خود و علتهاى آن سخن
گفت ، اینک فرازهایى از آن خطبه مهم :
اى مردم ، هر کس ببیند که حکومتى
ستم پیشه کرده و به حریم قوانین الهى تجاوز مى کند، و عهد و پیمان خدا را
مى شکند، و با سنت و روش رسول خدا (ص ) مخالفت مى نماید، در این موقع هر
کس از عمل ستمگرانه او جلوگیرى ننماید، بر خداوند حق است که چنین کسى را با
ستمکار عذاب کند.... سپس اشاره به حکومت جابرانه یزید کرد و فرمود: ایشان
اطاعت خدا را پشت سر انداخته اند، و پیروى از شیطان را پیش گرفته اند.
حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام مى دانند. اینک من که فرزند على بن
ابیطالب (ع ) و فاطمه زهرا (ع ) دختر رسول خدا هستم ، از همه شایسته ترم که
در مقام جلوگیرى از این کارها برآیم ... اگر همچنان که در نامه هاى خود
نوشته اید حاضرید مرا یارى کنید به سعادت ابدى خواهید رسید.
سپس امام
حسین (ع ( در منزل شراف با یاران خود و لشکریان حرّ بن یزید نماز خواند، و
همگى در نماز ظهر و عصر با امام (ع ) نماز خواندند و بعد از نماز به آن
مردم فرمود:
اى مردم اگر شما مردمى با تقوا باشید و حق را از آن اهل حق
بدانید این کار، خدا را خشنود مى سازد. ما خاندان پیغمبر (ص ) شایسته تریم
که پیشوا و زمامدار شما باشیم ، از این کسانى که امروز بر سر کارند و بر
شما ستم و تعدى مى کنند. اگر راءى شما غیر آن است که نامه ها و فرستادگان
شما حکایت مى کند، بر مى گردم.
حرّ بن یزید گفت : به خدا قسم که من از
این نامه ها اطلاعى ندارم . امام (ع ) به یکى از یاران خود فرمود دو ظرف از
نامه هاى مردم کوفه را پیش حرّ بریزد. حرّ گفت : من از نامه ها خبرى ندارم
بلکه ماءموریت دارم شما را به نزد ابن زیاد ببرم . امام فرمود: مرگ از این
کار به تو نزدیکتر است . سپس امام (ع ) به یاران خود دستور داد سوار شوند و
برگردند. حرّ مانع شد و به گمان خود به نصیحت امام (ع ) پرداخت و گفت : تو
را به خدا قسم جنگ مکن که اگر جنگ کردى کشته مى شوى . امام (ع ) برآشفت و
فرمود: آیا مرا با مرگ مى ترسانى ؟ مگر با کشتن من آسوده خواهید شد و
مشکلتان حل خواهد گردید؟
سخنان گهربار حضرت حسین (ع ) را همه شنیدند،
امّا تنها یک دل آگاه بود که آنرا شنید و در آن اثر کرد، و آن خود حرّ بود
که بامداد روز عاشورا به اردوگاه حق پیوست و در راه حسین (ع ) شهید شد.
روز
پنجشنبه دوم ماه محرم سال شصت و یکم امام حسین (ع ) در یکى از نواحى نینوا
به نام کربلا فرود آمد، و خیمه و خرگاه خاندان عصمت و طهارت برافراشته شد.
فرداى آن روز عمر بن سعد با چهار هزار نفر از کوفه رسید و در مقابل امام
علیه السلام جاى گرفت .
از آن روز به بعد مذاکرات فراوانى صورت گرفت که
حاصل آنها این پیشنهاد بود که امام حسین (ع ) براى تسلیم در برابر یزید و
بیعت با او آماده گردد. حسین بن على (ع ) مى فرمود: من زیر بار ذلت نمى روم
و دست در دست یزید نمى گذارم . من مرگ در راه خدا را جز سعادت و زندگى با
ستمگران را جز هلاکت و بدبختى نمى دانم
آرى :
|
مرد خداى تن به مذلت نمى دهد |
|
انسان به کسب عزت و ذلت مخیر است |
سرانجام در روز عاشوراى سال 61 هجرى مهمترین حادثه غم انگیز و در عین حال درخشان و حماسى تاریخ اسلام بلکه جهان به وقوع پیوست .
امام
حسین (ع ) و فرزندانش و یارانش تا پاى جان مردانه ایستادگى کردند، و هر
گونه مصیبت را - براى زنده نگهداشتن اسلام و بر پا داشتن حق - به جان
خریدند، و جان عزیز را فدا کردند تا کاخ ستم دودمان ظلم و فساد بنى امیه را
واژگون کنند، و چهره زشت ستم را به مردم بشناسانند.
امام حسین (ع ) از
آغاز تا پایان روز عاشورا با مصیبتها و سختى هایى روبرو شد. که کوچکترین
آنها به تنهایى آدمى را از پاى در مى آورد، ولى آن مرد حق ، با ایمان کامل و
اعتمادى که به خداوند داشت از همه آن امتحانها و رنجها با سر بلندى بیرون
آمد، و تن و روح بلند خود را به ذلت و خوارى نسپرد، و با کمال شهامت فرمود:
به
خدا قسم دستم را مانند فردى ذلیل پیش شما نمى آورم ، و همچون بردگان از
پیش شما فرار نمى کنم. بارى ، روز عاشورا جنگ به شدت آغاز شد. غلامان و
یاران و اصحاب و بنى هاشم هر یک به نوبه خود با چند تن جنگیدند و رجز مى
خواندند و با اشعار و رجزهاى بلیغ و فصیح و کوتاه خود حقیقت قیام خود را
روشن مى ساختند و دلیل حمایت خود را از امام (ع ) بیان مى کردند. حضرت زینب
(ع ) خواهر امام حسین (ع ) در این گیر و دار شگفت انگیز، چون کوهى استوار و
پا بر جا به آرام کردن زنان و کودکان و یارى امام (ع ) و همراهى با
آورندگان اجساد مطهر شهیدان و از همه مهمتر مواظبت از فرزند عزیز امام (ع )
- حضرت سجاد (ع ) - که بنا به مصلحت الهى در آن روزها مریض و تبدار بود با
دقت مى کوشید. زینب (ع ) از پایان کار و اسرار جهاد بزرگ حسینى با خبر
بود. بردبارى و شکیبایى خود را حفظ مى فرمود.
هر چه فشار بیشتر مى شد و
یاران عزیز امام به خاک مى افتادند و تعدادشان رو به کاهش مى گذاشت ؛ امام
(ع ) چون گل بهارى شکفته تر مى شد، و بر روى شاهد شهادت لبخند مى زد. جنگ
تا عصر عاشورا ادامه یافت . شاید هشت ساعت بدون وقفه نبرد تن به تن و حملات
دسته جمعى 72 نفر با سى هزار نفر بطول انجامید - چه واقعه شگفت آورى ! یک
تن و یک دریا لشکر! آرى حسین (ع ) جام بلاى عشق را یکجا بسر کشید و سر بر
خاک داغ کربلا نهاد، در حالى که سراسر بدنش پر از زخمهاى جانکاه بود و خون
چون فواره از زخمها فوران مى کرد. امّا در این حال - مثل همیشه - به یاد
محبوب و معشوق خود خدا بود، و چنین مناجات مى کرد:
رضا بقضائک و صبرا
على بلائک ، لا معبود سواک یا غیاث المستغثین . به قضا و حکم تو راضى ام ،
بر بلایى که تو فرستى شکیبایم ، جز تو معبود و مقصودى ندارم ، اى فریادرس
ستمدیدگان و فریاد خواهان .
بعد از این ، آتش زدن خیمه ها و اسارت
خاندان پاک سیدالشهدا و رفتن به کوفه و شام و سرانجام رسیدن به مدینه پیش
مى آید که هر یک واقعه ایست جانکاه ، و هر گام آن خون از دیده شیعه و
دوستانشان جارى مى سازد.
درود خدا بر تو باد اى سرور شهیدان.
از سخنان حضرت سیدالشهداء علیه السلام
1 - مردم بندگان دنیا هستند، دین بر سر زبان آنها قرار
دارد، تا آنجا که دین زندگى مادى آنان را تاءمین مى نماید به آن تظاهر مى
کنند ولى هنگامى که گرفتار شدند (و دین در جهتى مخالف منافع آنان قرار گرفت
) در این هنگامه ها دینداران واقعى کم اند.
2 - چون پاى امتحان در میان آید، مردم را مى توان شناخت آن گاه مى توان دانشت که دیندار واقعى کیست ؟
3 - نیکوکارى و احسان باید مانند باران رحمت شامل حال آشنا و بیگانه هر دو بشود.
4
- هنگام سفر به کربلا مى فرمود: راستى این دنیا دگرگونه و ناشناس شده ، و
خیرش رفته و از آن جز نمى که بر کاسه نشیند نمانده ، و جز زندگى وبال آورى .
راستى که من مرگ را جز سعادت نمى دانم و زندگى با ظالمان را جز هلاکت نمى
شناسم ...
5 - به مردى که در نزد آن حضرت از دیگرى بد مى گفت فرمود:
دست از غیبت بردار که غیبت نان خورش سگهاى دوزخ است
6 - غافلگیر کردن خدا بنده را در این است که به او نعمت فراوان دهد و شکرگزارى را از او بگیرد.
7 - فرمود: چنین نیست که احسان کردن به نا اهل هدر باشد، بلکه احسان به مانند باران تند است که به نیک و بد هر دو مى رسد.
فرزندان امام حسین (ع )
امام حسین (علیه السلام ) داراى شش فرزند بود:
1 - على بن الحسین (امام سجّاد) کُنیه او ابومحمّد بود، مادرش شاه زنان دختر یزدگرد (سوّم ) بود.
2
- على بن الحسین (علیه السلام ) (معروف به على اکبر) که در کربلا در جریان
عاشورا به شهادت رسد، مادرشلیلى دختر ابوقرة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود.
3 - جعفر بن حسین که فرزند نداشت و مادرش از قبیله قُضاعیّه بود، و جعفر در زمان حیات امام حسین علیه السلام از دنیا رفت .
4
- عبداللّه ، که در روز عاشورا در آغوش پدر بود، تیرى از جانب دشمن به او
اصابت کرد به طورى که سرش را از بدنش جدا نمود و به شهادت رسید.
5 - سکینه ، که مادرش رباب دختر امرء القیس بن عدى از قبیله کلبى بود.
6 - فاطمه که مادرش امّ اسحاق دختر طلحة بن عُبیداللّه از قبیله تَیْم بود.
پاسخ به شبهات پیرامون امام حسین
شبهه : عزاداری و قمه و سینه زنی تا کی ادامه خواهد داشت و فایده اش چیست؟ چرا برای مانند همزه و بلال و سمیه و ... که در راه اسلام شهید شدند، ما عزاداری نمی کنیم؟
جواب : قیام امام حسین (علیه السلام) از چند جهت حائز اهمیت است. قیام امام حسین (علیه السلام) برای نجات دین بود و مبارزه با کسانی که هدفشان نابودی اسلام و دین بود؛ بطوریکه متفکر مسیحی معاصر در کتاب الحسین فی فکرة المسیحیة می گوید:
اسلام اگرچه با آمدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ظهور پیدا کرد، ولی بقای اسلام بستگی داشت به قیام امام حسین (علیه السلام).
یعنی منِ مسیحی، برداشتم از قیام امام حسین (علیه السلام) این است. و از طرفی شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام) و اهل بیتش در کربلاء هر انسانی را به تأثر وا می دارد. حتی آقای ویل دورانت که مورخ آمریکائی است، وقتی قضایای کربلاء را بررسی می کند، آنچنان تحث تأثیر قرار می گیرد، از یزید و لشکریانش به عنوان پست ترین و قسی ترین افراد نام می برد. حتی این تعبیر در ذهنم هست که می گوید:
اگر کسانی بخواهند عمل یزید را نسبت به امام حسین (علیه السلام) یا نسبت به امام سجاد (علیه السلام) یا علی اکبر (علیه السلام) یا حضرت عباس (علیه السلام) توجیه کنند، ولی این جنایت لشکریان یزید را نسبت به طفل شیرخواه امام حسین (علیه السلام)، که نه قدرت دفاع داشت و نه توان مقاومت داشت و به آن صورت دلخراش شهید کردند، هر انسانی را متأثر می کند، و نفرین خود را باید نثار این افراد کند.
خود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان ولادت امام حسین (علیه السلام) در رابطه با شهادت امام حسین (علیه السلام) متأثر بوده و این را مورخان أهل سنت در مقتل خوارزمی و مجمع الزوائد هیثمی و ... نقل کرده اند؛ حتی روایتی را از ام سلمه نقل می کنند که می گفت:
از ابو امامه روایت شده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به همسرانش فرمود : مواظب باشید کارى نکنید که حسین مرا به گریه درآورید ! آن روز که نوبت ام سلمه بود و پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله در خانه او تشریف داشت .
جبرئیل نازل شد . حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله به اتاق رفت و به امّ سلمه سپرد که : مواظب باش کسى وارد اتاق نشود . حسین علیه السلام آمد و همین که چشمش به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله افتاد ، مىخواست داخل اتاقش شودکه ام سلمه او را گرفت و به سینه چسبانید . امام حسین علیه السلام گریست و وى سعى مىکرد تا او را از گریه باز دارد ؛ ولى گریه حسین علیه السلام شدت یافت و ام سلمه او را رها کرد و به اتاق حضرت صلّى اللّه علیه و آله داخل گشت و روى دامان پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نشست .
جبرئیل به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خبر داد که در آینده نزدیک ، امت تو همین فرزندت را به شهادت مىرسانند . رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از سخن «جبرئیل» به شگفت آمد و فرمود : آن ها در حالی که به من ایمان دارند ، فرزندم را شهید مىکنند ؟ ! جبرئیل گفت : آرى ! آن ها وى را شهید مىنمایند .
در حالی که جبرئیل مشتى خاک به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مىداد ، گفت : این خاک از همان سرزمینى است که در آن به شهادت مىرسد .
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در حالیکه بسیار اندوهناک بود حسین علیه السلام را به بغل گرفت و از خانه بیرون رفت . ام سلمه گوید : پنداشتم از آن که حسین علیه السلام را اجازه دادهام تا وارد منزل شود ، ناراحت شده است ، براى همین عرض کردم : یا نبى الله ! جانم فداى شما ، خود شما به ما (همسران) توصیه کرده بودید که کارى نکنید حسین من بگرید و از سوى دیگر دستور داده بودید اجازه ندهم تا کسى بر شما وارد شود و بالاخره چاره نداشتم و به حسین علیه السلام اجازه ورود دادم . پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله چیزى نگفت تا اینکه نزد اصحاب خود رسید . آنان در مکانى نشسته بودند . حضرت فرمود : امت من ، این فرزندم را شهید مىکنند
مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج 9 ، ص 189 و المعجم الکبیر ، الطبرانی ، ج 8 ، ص 285 – 286 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر ، ج 14 ، ص 190 – 191 و ترجمة الإمام الحسین (ع) ، ابن عساکر ، ص 245 – 246 و ... .
یا
ام الفضل دختر حارث روزى حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شده عرضه داشت دیشب خواب وحشتناکى دیدم . آن حضرت فرمود : خواب خود را بگو . عرضه کرد خواب عجیبى است که از اظهار آن خوددارى مىکنم . فرمود : در عین حال باز هم خوابت را نقل کن . عرض کرد : در خواب دیدم مانند آن که قطعه از بدن شما جدا شد و در دامن من افتاد . رسول خدا فرمود : خواب بسیار خوبى دیدى . به زودى فاطمه (علیها السلام) فرزندى خواهد آورد و آن فرزند در دامن تو خواهد بود و چون حسین (علیه السلام) متولد شد آن حضرت در دامن من قرار گرفت .
روزى همچنان که حسین (علیه السلامم) در دامن من بود به ر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) وارد شدم . حضرت نگاهى به حسین نمود و دیدگانش اشک آلود شد . عرضه داشتم پدر و مادرم فداى شما باد چرا گریستید ؟ فرمود : هم اکنون جبرئیل بر من نازل شد و خبر داد امت من به زودى همین فرزند مرا شهید مىکنند و خاکى از خاک سرخ رنگ او براى من آورد .
المستدرک ، الحاکم النیسابوری ، ج 3 ، ص 176 – 177 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر ، ج 14 ، ص 196 – 197 و البدایة والنهایة ، ابن کثیر ، ج 6 ، ص 258 و ...
یا
وقتی امام حسین (ع) بدنیا آمد، رسول اکرم (ص) وقتی بر قنداقه امام حسین (ع) آمد، نگاهی کرد و قطرات اشکش جاری شد؛ خواهر أسماء بنت عمیس عرض کرد: یا رسول الله چرا گریه می کنی؟ رسول اکرم (ص) فرمود: این فرزندم را تقتله الفئة الباغیة من أمتی، گروه ستمکار و یاغی از أمتم خواهند کشت او را، و لا أنالهم الله شفاعتی. خداوند شفاعت من را به اینها قسمت نکند.
مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص88 - ذخائر العقبی طبری، ص119.
یا
خود أم المؤمنین عایشه قضیه ای را مشابه این نقل می کند که رسول اکرم (ص) آقا امام حسین (ع) را بغل کرد و گریه فرمود و می گوید: من عرض کردم یا رسول الله چرا گریه می کنید؟ عین همین قضیه را مطرح کرد و فرمود:
و إن أمتی ستفتن بعدی.
أمت من بعد از من گرفتار امتحان خواهند شد.
و بعد جبرئیل می گوید:
إن إبنی الحسین یقتل بعدی بأرض الطف.
در سرزمین طف، حسین تو را می کشند.
مجمع الزوائد هیثمی، ج9، ص188 – معجم کبیر طبرانی، ج3، ص107
حال سوال اینجاست که ایا پیامبر نعوذ به الله گریه های بیهوده کرده است یا طرز تفکر این شبهه افکنان درست نمیباشد ؟
شبهه : سر بریدن امام حسین دروغ است ، یا یزید اصلا دستود کشتن امام را نداده بود یا وقتی امام حسین کشته شد یزید بسیار ناراحت شد و ...
جواب :دروغ محض است ، نمونه های زیر را در نظر بگیرید : مثلا آقای إبن جوزی از بزرگان أهل سنت در کتابی که در ذم و لعن یزید نوشته به نام الرد علی المتعصب العنید، ص45 می گوید:
ثم دعا إبن زیاد زهر بن قیس فبعث معه برأس الحسین و رءوس أصحابه إلی یزید و وضع رأس الحسین بین یدی یزید و عنده ابو برزه، فجعل ینکته علی فیه، فقال له ابو برزه إرفع عصاک، فوالله لربما رأیت النبی علی فیه.
ابن زیاد به یکی از مأمورین خود دستور داد که سر امام حسین (علیه السلام) را به طرف یزید حمل کند، و سر مطهر امام حسین (علیه السلام) را جلوی یزید گذاشت، ابو برزه صحابی هم آنجا بود و یزید با عصای خودش بر لب های خشک امام حسین (علیه السلام) می زد و اشعاری می خواند؛ ابو برزه گفت یزید عصایت را بردار از لب های او، قسم به خدا که دیدم نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر لب های او بوسه می زد.
جالب اینکه آقای ابن کثیر می گوید:
عن مجاهد، قال جیء برأُس الحسین و وضع بین یدی یزید بن معاویه فتمثل هذین البیتین:
لیت أشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الأسل
لاهلوا و لاستهلوا فرحا و لقالوا یا یزید لا تشل
وقتی سر امام حسین (علیه السلام) را آوردند جلوی یزید، یزید این دو بیت را خواند:
ای کاش اجداد من که در روز بدر به دست پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) کشته شدند، زنده می شدند و اظهار خوشحالی می کردند و از من تشکر می کردند که انتقام ما را گرفتی.
البدایة و النهایة، ج8، ص209
خود ذهبی در تاریخ اسلام، ج5، ص19و 20 می گوید:
و علی بن الحسین فی غل فضرب یزید علی ثنیتی الحسین.
امام سجاد (علیه السلام) در حالیکه به زنجیر بسته شده بود، یزید بر دندان های امام حسین (علیه السلام) می زد.
شبهه : چرا عزاداری برای امام حسین (ع) ویاران با وفایشان از اول محرم آغاز می شود با این که ایشان در دهم محرم به شهادت رسیدند ؟
جواب :اولا: با آغاز مام محرم مصائب امام حسین (ع) ویارانش تداعی می شود وسیره ائمه علیهم السلام نیز احیای دهه محرم بود همان طوری که امام رضا (ع) می فرمایند کان أبی إذا دخل شهر المحرم لا یری ضاحکا و کانت الکآبة تغلب علیه حتی یمضی منه عشرة أیام فإذا کان یوم العاشر کان ذلک الیوم یوم مصیبته وحزنه وبکائه ویقول: هو الیوم الذی قتل فیه الحسین صلی الله علیه.
یعنی: وقتی ماه محرم فرا می رسید در پدرم امام کاظم علیه السلام آثار شادی دیده نمی شد و همواره غمگین بودند ، روز دهم ، روز مصیبت و اندوه و گریه او بود و می فرمود : در این روز بود که حسین علیه السلام را به شهادت رساندند. امالی صدوق، ص 78 و بحار الانوار، ج 44 ص 284.
ثانیا: در عرف رسم براین است که تجلیل از خاطره خوب و
یا تلخ به صورت دهه برگذار می شود مانند دهه فجر و دهه ولادت رسول اکرم
(ص) و دهه فاطمیه و غیره.
ثالثا: به خاطر این که در طول ده روز
فرصت مناسی باشد برای تبین اهداف عالی حضرت سید الشهداء علیه السلام و
فلسفه سوگواری برای آن حضرت مانند:
1 - حیات مجدد اسلام واحیای سنت .
2 - حفظ مکتب و شریعت بود .
3 - تحکیم باورهای دینی مردم با آشنا شدن توده هابا معارف دینی.
4 - پیوند عمیق عاطفی میان امت والگوهای راستین.
5 - اعلام وفاداری نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم.
شبهه : چرا شیعیان نام فرزندان خود را «عبد العلی ، عبد الحسین و ...» میگذارند ؟
جواب : در واقع عبادت دو معنی دارد :
1- پرستش که جز برای خداوند صلاحیت ندارد .
2- اطاعت : که مقصود از عبد الحسین و عبد النبی و ... همین معنی است .
در قرآن کریم آمده است :
وأنکحوا الأیامی منکم والصالحین من عبادکم وإمائکم
سوره نور آیه 32 .
بی همسران خود را و غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید .
خداوند متعال در این آیه کلمه عبد را در مورد بندگان به کار برده است و علت آن این است که این بنده باید از مولایش اطاعت کند . یعنی همان معنای دوم ؛ بنا بر این اگر کسی خود را عبد النبی یا عبد الحسین و... بنامد و مقصودش اطاعت از رسول گرامی اسلام و اهل بیت او علیهم السلام باشد ، عمل وی مخالف دستورات دین نخواهد بود .
شبهه :چرا امام حسین علیه السلام در روز عاشورا دعا نفرمودند تا باران ببارد؟
جواب : طبق روایات شیعه ، دعای حضرت نه تنها در مورد باران باریدن مستجاب می گردید ؛ بلکه اگر حضرت برای پیروزی ونصرت خویش نیز دعا می کردند ، قطعا مستجاب می شد ؛ اما :
1 - حضرت می خواست در کربلا برای همه مسلمانان ، تسلیم در برابر حق را به نمایش گذارد و درس عملی تسلیم را تا ابد به مردم بیاموزد .
2 – بنای حضرت بر این بود که در ماجرای عاشورا اسباب غیر عادی را به کار نگرفته تا این خود نیز درس دیگری برای مسلمانان شود تا وظیفه آنانی را که قادر به استفاده از اسباب غیر عادی نیستند ، در برابر ظلم وستم مشخص کند .
3 - حضرت طبق روایات ، حضرت در ماجرای عاشورا ، در خواست فرشتگان و جنیان را برای یاری رد نموده و تمام آن ها را به مشیت الهی واگذار کردند . این خود سبب نهایت مظلومیت برای حضرت شده و به همین جهت خبر شهادت آن حضرت در آن زمان که وسائل اخباری محدود بود ، به سرعت پخش گردید .
شبهه : در قیام امام حسین (ع) نه مصلحت برای دین اسلام بود و نه مصلحت برای دنیای مسلمانان بود. بلکه قیام امام حسین (ع) باعث شد یک سری ظالمان و طغات، امام حسین (ع) را مظلومانه شهید کردند. اگر امام حسین (ع) در خانه اش می نشست و در مدینه به زندگی عادی خودش ادامه می داد، خیلی فسادش کمتر بود و جامعه گرفتار نمی شد از این که بیاید یک همچنین کاری را انجام بدهد.
جواب : آقا امام حسین (ع) در برخوردشان با اصحاب حر بن یزید ریاحی در منطقه بیزه حضرت حمد الهی کرد و ثنا گفت و فرمود:
تاریخ طبری، ج4، ص304، کامل ابن اثیر،ج4، ص48، الفتوح ابن اعصم، ج5، ص81
پیغمبر اکرم (ص) فرمود: هرکس ببیند یک حاکم ستمگری، که حرام های خدا را حلال می کند، عهد و پیمان خدا را می شکند، حاکم جائری که مخالف با سنت پیغمبر اکرم (ص) است، و در میان بندگان به گناه و تجاوز عمل می کند، اگر کسی همچنین حاکم جائری را ببیند، در برابر او قیام نکند و سخنی نگوید، فردای قیامت این فردی که در برابر حاکم ستمگر سکوت کرده، خدای عالم این سکوت گر را با آن ظالم، در یک نقطه از جهنم گرفتار عذاب الهی می کند.
بعد حضرت ادامه می دهد:
مردم! یزید و دودمان یزید ملازم طاعت شیطان هستند، از اطاعت خدای عالم بیرون رفته اند، اینها در سراسر زمین، فساد و بی بند و باری را گسترش داده اند و حدود الهی را تعطیل کرده اند، حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال شمرده اند و من از هر کسی سزاوارتر هستم که در برابر این حاکم ستمگر قیام کنم.
این یک نکته. نکته دوم: این را هم بزرگان اهل سنت همه نقل کرده اند، مخصوصا آقای ذهبی در سیر أعلام النبلاء، تاریخ اسلام و دیگر کتاب ها آورده اند که آقا امام حسین (ع) در سرزمین کربلاء فرمودند:
ألا ترون الحق لا یعمل به و الباطل لا یتناهی عنه، لیرغب المؤمن فی لقاء الله، فإنی لا أری الموت إلا السعادة و الحیاة مع الظالمین إلا برما.
آیا نمی بینید که در این جامعه به حق عمل نمی شود و از باطل کناره گیری نمی شود، تا اینکه مؤمن در لقای خدای عالم رغبت پیدا کند و من مرگ و شهادت در برابر خروج و قیام نسبت به حاکم جائر را، جز سعادت نمی بینم و زندگی در این جامعه خفقان آور و دور از حق و آلوده به باطل، جز ننگ چیزی دیگری نیست.
معجم کبیر طبرانی، ج3، ص115- مجمع الزوائد هیثمی، ج9، ص192 - سیر اعلام النبلاء ذهبی، ج3، ص310 - تاریخ اسلام ذهبی، ج5، ص12 – تاریخ مدینة دمشق، ج14، ص217
شبهه :چرا یزید را لعن میکنید ؟
جواب :به این سوال اجازه دهید علمای اهل سنت جواب دهند :
آلوسی مفسّر بزرک أهل تسنّن جند مطلب مهم رو ذکر میکنه مثل :
این که نظر او درباره خبیث (یزید-تعبیر خد اوست) این است که به رساله
بیامبر (ص) ایمان نداشت و واین که نظر او بر جواز لعن اوست .. واین که به
نظر او یزید توبه نکرده است .. وبعد خودش هم یزید وابن زیاد وابن سعد رو
لعن میکنه .
رجوع کنید : روح المعانی : ج26/ص73 جاب دار احیاء التراث العربی-بیروت
تفتازانی از علمای مشهور اهل تسنّن میکوید : اتفاق کردند (علما) بر جواز لعن یزید .. حق آن است که یزید راضی به کشتن حسین بود .
ویکی
از متواترات معنائی اهانة او به اهل بیت بیامبر است .. بس ما در شان او
توقّف نمیکنیم بلکه در کفر او .. خدا وانصار واعوانش را لعنت کند .
رجوع کنید : شذرات الذهب : ج1/ص123 جاب دار الکتب العلمیة-بیروت-لبنان1419-1998 تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا
ابن الکمال از علمای اهل تسنّن میکوید : حق آن است که لعن یزید با شهرت کفر او وتواتر کارهای خلافش جائز است ...
رجوع کنید : فیض القدیر شرح الجامع الصغیر : ج1/ص204 شماره 281 نشر مکتبة التجاریة الکبرى-مصر-جاب اول 1356هـ
ابن
الجوزی درباره ابو یعلى الفراء از علمای اهل تسنّن میکوید : او کتای نوشته
است درباره کسانی که مستحقّ لعن هستند ویزید جزو آنان است وکفت : کسی که
لعن او را انجام نمیدهد یا جاهل است نمیداند جواز مساله را .. یا منافق است
میخواهد توهّم ایجاد کند .
رجوع کنید : الرد على المتعصب العنید المانع
من ذم یزید : ص41 جاب دار الکتب العلمیة-بیروت-لبنان جاب اول 1426-2005
تحقیق : هیثم عبد السلام محمد .
سیوطی یکی از مشهورترین علمای اهل تسنّن میکوید : خدا قاتل او را (امام حسین) را لعنت کند وابن زیاد ویزید با آنها .
رجوع کنید : تاریخ الخلفاء : ص159 نشر دار الکتاب العربی جاب دوم 1420-1999 تحقیق احمد زهوه - سعید عیدروسی .
مناوی به نقل از حافظ الدین کردی حنفی نقل میکند : که نظر او درباره لعن یزید جواز است .
رجوع کنید : فیض القدیر شرح الجامع الصغیر : ج1/ص204 شماره 281 .
ذهبی
هم درباره یزید میکوید : ناصبی ، جلف ، خشن ، بوده است ، شراب مینوشید و
منکرات را انجام میداد ، دولتش را با شهید کردن حسین افتتاح کرد ، واختتامش
داد با واقعه حرّه ، بس مردم از او بدشان آمد ، ودر عمرش برکتی نشد .
رجوع کنید : سیر اعلام النبلاء : ج4/ص37 شماره 8 تحقیق شعیب الارنؤوط جاب مؤسسة الرسالة جاب 11 1419 – 1998
شبهه : خود شیعهها امام حسین علیه السلام را کشتند ؟
جواب : قاتلین امام حسین علیه السلام شیعه آل ابی سفیان بودند :
این اشکال که امام حسین قاتلین خویش را شیعه خطاب کرده اند از موذی گری عده ای نشات می گیرد که می دانند لفظ شیعه در لغت به معنی طرفدار است و چون در این لفظ اکنون در مورد طرفداران امیر مومنان علی علیه السلام به کار می رود وقتی عباراتی مانند عبارات ذیل را می بینند ، انتهای آن را حذف کرده و تنها می گویند قاتلین امام حسین علیه السلام شیعه بوده اند و نمی گویند که مقصود از شیعه در این کلام چیست و اصل منبع را نیز ذکر نمی نمایند .
در بسیاری از روایات آمده است که وقتی حضرت دشمنان خویش را مورد خطاب قرار دادند فرمودند : ای شیعیان و طرفداران خاندان أبی سفیان :
« ویلکم یا شیعة آل أبی سفیان ، إن لم یکن لکم دین ، وکنتم لا تخافون یوم المعاد ، فکونوا احراراً فی دنیاکم هذه ، وارجعوا إلى احسابکم ، إن کنتم عرباً کما تزعمون »
أعیان الشیعة للسید الأمین 1 / 609
وای بر شما ای طرفداران خاندان ابو سفیان ؛ اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی ترسید در دنیای خودتان آزاده باشید ؛ و به اصل خود بازگردید اگر عرب هستید – همانطور که گمان می کنید –
لذا ایشان این نکته را دست آویز قرار داده با تحریف می خواهند چنین وانمود کنند که شیعیان – یعنی طرفداران امیر مومنان – امام حسین علیه السلام را به شهادت رسانده اند .
شبهه : آیا ازدواج امام حسین (ع) با ارینب ، در پیش آمد قضیه کربلا نقش داشته است؟
توضیح سوال : زنی نخست نامزد یزید میشود و چون ]امام[ حسین علیه السلام او را گمراه کرده و با گول زدن او را به سوی خود میکشد و به این گونه کینهجوئی یزید برانگیخته میشود که منجر به کشته شدن [امام حسین] میشود.(الامامه والسیاسه، ابن قتیبه دینوری (276هق)، تحقیق الزینی ، ج 1 ، ص 167 .)
جواب :
اولا: روایت فوق مرسل است و هیچگونه سندی برای آن ذکر نشده تا بتوان آن را مورد بررسی قرار داد. چون ابن قتیبه داستان را این چنین آغاز می کند:
ما حاول معاویة من تزویج یزید قال: وذکروا أن یزید بن معاویة سهر لیلة من اللیالی، وعنده وصیف لمعاویة یقال له رفیق، ...
ثانیا: در داستان فوق آمده که حضرت امام حسین علیه السلام ارینب را در یک مجلس سه طلاقه کرد و فرمود:
فقال : أشهد الله أنها طالق ثلاثا،
و این با فرهنگ اهل بیت علیهم السلام هیچگونه سازگاری ندارد، بلکه خلاف ضرورت احادیث اهل بیت و فقه شیعه است که در فقه شیعه کاملاً ومبسوط بحث شده است.
عن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن ابن أبی عمیر ، عن حماد ، عن الحلبی ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال : من طلق امرأته ثلاثا فی مجلس وهی حائض فلیس بشئ.
کسی که در یک مجلس همسرش را سه طلاقه کند و نیز حائض باشد هیچ ارزشی ندارد. (طلاق باطل است)
وسائل الشیعة (آل البیت)، شیخ حر عاملی، ج 22، ص 21 .
ثالثا: یکی از شرائط طلاق حضور دو شاهد عادل می باشد که در داستان فوق این امر رعایت نشده است.
قرآن میفرماید:
وأشهدوا ذوی عدل منکم. (طلاق/2)
تلک حدود الله ومن یتعد حدود الله فقد ظلم نفسه. (طلاق/1)
و نیز امام صادق علیه السلام میفرماید:
ولا یجوز الطلاق إلا بشاهدین ...
طلاق جایز نمیباشد مگر با حضور دو شاهد.
وسائل الشیعة (آل البیت)، شیخ حر عاملی، ج 22، ص 25 .
رابعا: در داستان فوق امام حسین علیه السلام به عبد الله سلام می فرماید:
بل أدخله علیک حتى تبرئی إلیه منه کما دفعه إلیک.
تو داخل منزل من شده و با ارینب ملاقات کن و با تحویل اموال خود ذمه او را بری کن.
و این نیز با سیره اهل بیت علیهم السلام و غیرت مردانگی عرب سازگاری ندارد که یک مرد اجنبی و نامحرم را به اندرون خویش راهنمایی کنند.
گذشته از این که بری شدن ذمه نیازی به خلوت با نامحرم ندارد.
خامساً: گذشته از بطلان قطعی روایت فوق به اندازه کافی در اسباب و عوامل زمینه ساز واقعه کربلا در کتب شیعه و سنّی بحث شده است که هیچ جای شک و شبهه باقی نمیگذارد تا نوبت به طرح این شبهه سست و بی اساس برسد.
سادساً: با صرف نظر از تمامی اشکالات موجود که ذکر شد اگر چنانچه این داستان بدون مواردی که با مقام عصمت و سیره اهل بیت منافات دارد صحت میداشت و اتّفاق افتاده میبود، در حقیقت امام علیه السلام با این کار خود، از طرفی جنایات معاویه و یزید را برای مردم اثبات میکند که این ها برای رسیدن باامیال شوم وشیطانی خود به هرکاری دست می زدند.
و از طرفی دیگر با این کار از پاشیده شدن یک زندگی موفق وگرم جلوگیری کرده است.
آیا امام حسین(ع) پس از شهادت حضرت مسلم از وضع کوفه آگاه نشد؟ اگر مطّلع شد، چرابرنگشت؟
حضرت امام حسین (ع)بعد از شهادت مسلم بن عقیل از وضع کوفه
آگاه شدند، ولی برنگشتند. هدف اساسی آن بزرگوار امر به معروف ونهی از منکر و
قیام علیه دستگاه جبار بود، که فسق و فجور آن آشکار بود و در عین حال
مدّعی جانشینی رسول خدا بود.حضرت حرکت کرده بود تا به دنیا بفهماند که یزید
و امثال او لیاقت و شایستگی خلافت را ندارند. او، برای اصلاح امور جامعه
اسلامی و از بین بردن بدعتها و زنده کردن سنتها قیام کرد.
امام بر خود
واجب می دانست علیه دستگاه قیام کند، هر چند منتهی به شهادت او شود. امام
(ع)می دانست تاخود و یاران و خاندانش ـ حتی بچة شیرخوارة او ـ شربت شهادت
ننوشند، اسلام پا برجا نخواهد ماند و خدا ورسول و دین و آثار آن از بین
خواهند رفت .
امام برای شهادت حرکت کرده بود. با این حساب هیچ چیز نمی
توانست مانع حرکت حضرت به سمت کربلا گردد، حتی شهادت مسلم و بی وفایی و عهد
شکنی مردم کوفه .
هرگاه دین دستخوش تصرف و تغییر و تبدیل شده و آداب آن
توسط دشمنان از بین برود، واجب است مسلمانان به یاری دین برپاخاسته و
خطرات را از آن دفع نمایند، حتی اگر منتهی به مرگشان شود.
واضح است
حکومت مردی شریر و مشهور به فساد و میگساری و سگ بازی مانندیزید برای اسلام
بزرگ ترین خطر بوده، اگر بدون اعتراضی ، زمان جلو میرفت و توسط کسی حکومت
وی مورد اعتراض قرار نمیگرفت ، مفاسد آن جبران ناپذیر بود و سبب محو آثار
اسلام می شد.
تکیه زدن چنین رجّاله ای بر مسند خلافت پیامبر(ص) ، افکار
عمومی را متزلزل کرده و عقاید را منحرف می ساخت. چه بسا کسانی روی این اصل
و با دیدن اعمال و حرکات یزید به ساحت قدس پیامبر(ص) و برنامه های اسلام
بدبین می شدند. اگر شخصیتی مانندامام حسین (ع)بر او اعتراض نمینمود و
خلافت او را باطل اعلام نمیکرد، این اشتباه در دلها قوّت می گرفت .
وانگهی سبب می شد اکثر افراد جامعه به سمت و سوی افکار و عقاید و اعمال
یزید سوق داده شوند.
چون که رب البیت دف گیرد به دست بیت و ما فی البیت رقاصی کنند
با
این وجود امام بر خود فرض دانست ادای وظیفه نماید و علیه دستگاه قیام کند،
هر چند می دانست قیام اومنجر به شهادت وی و یاران و خاندانش خواهد شد.
کشته شدن او در راه خدا و اسارت خاندانش مطلوب ومحبوب خداوند بود. البته امر به شهادت در حقیقت امر به ایستادگی و استقامت بود.
بنابراین
قیام و نهضت امام حسین(ع) یک وظیفه و تکلیف الهی بود که باید آن را محقق
میساخت گرچه به شهادت خود و جوانان و یارانش بیانجامد تا جلوی نابودی
اسلام رابگیرد.
چرا امام حسین(ع) مانند امام حسن(ع) صلح نکرد بلکه با یاران اندکش برضد یزیدیان جنگید؟
آن گاه که امام علی به شهادت رسید و مردم با امام حسن(ع) بیعت
کردند و حضرت حکومت را در دست گرفت، مردم آمادگى روحى براى مبارزهاى سخت و
طولانى با معاویه را نداشتند، به چند دلیل:
1- جنگهاى قبلى (صفین، نهروان و جمل)؛
2- حیلهگرى و تزویر معاویه و سست عنصرى بسیارى از مردم ؛
3- خطرات بیرونى که جامعه اسلامى آن زمان را تهدید مىکرد و درگیرى داخلى، آنان را براى حمله به مسلمانان بر مىانگیخت؛
4- حفظ جان شیعیان باقى مانده ؛
5- روشن کردن حیلهگرى های معاویه و شناساندن چهره واقعی وی به مردم نا آگاه و سطحی نگر .
پس
از شهادت حضرت على (ع)، امام مجتبى منبر رفت و بعد ازحمد و ثناى الهى و
درود و صلوات بر جدّ بزرگوار خود حضرت خاتم الأنبیا و تمجید و تعریف از پدر
مظلومش ومعرفى خود و خاندان رسالت، مردم با او بیعت نمودند. از فرداى آن
روز امام، کارگزاران وحکّام خودرا در ولایات منصوب نمود. جاسوسى را که از
طرف معاویه وارد کوفه شده بود، دستگیر کردند و گردن زدند و به ابن عباس
،حاکم خود در بصره نوشت : جاسوس دیگرى را که از طرف معاویه وارد بصره شده
است ، بگیر و گردن بزن . به دنبال آن نامه اى با لحن تند به معاویه نوشت که
: جاسوس مى فرستى و مکر و حیله ها مى¬کنى ؟! از قرار معلوم گویا قصد جنگ
دارى ! اگر چنین است ، من آمادهام.
معاویه ، جواب نامه را نوشت و براى
حضرت فرستاد. مکاتبه بین حضرت و معاویه ادامه داشت تا به حضرت خبر دادند
معاویه لشکر فراوانى آماده کرده و به عراق گسیل داشته است .
از طرفى با
منافقان و خارجیان که داخل لشکر حضرت امام حسن بودند و از ترس حضرت على(ع)
جرأت اظهار مخالفت نداشتند، به وسیله جاسوسان خود تماس گرفت که : اگر حسن
بن على (ع)را بکشید، به هر کدام دویست هزار درهم خواهم داد و یکى از
دخترانم را به ازدواج قاتل درخواهم آورد.
امام مجتبى پس از اطلاع ، منبر
رفت و مردم را براى مقابله با معاویه ترغیب کرد. ابتدا با سردى مواجه شد،
ولى بالاخره گروه زیادى را جمع کرد و از کوفه بیرون رفتند و در نخیله پس از
تقسیم و گروه بندى لشکر، عدهاى را براى مقابله با لشکر معاویه فرستاد،
امّا طولى نکشید که خبر آوردند فلان فرمانده و فلانى به معاویه پیوسته و
شیرازه لشکر متلاشی شده است. حتى به حضرت خبر دادند گروهى از فرماندهان به
معاویه پیام دادهاند: در صورت تمایل ، حسن بن على را دست بسته تحویل شما
خواهیم کرد. امام مجتبی (ع) ضمن خطبه ای خطاب به لشکریانش فرمود:
«ویلکم
! والله إنّ معاویة لایفی لأحدٍ منکم بما ضمنه فی قتلی، و إنی أظن إن
وضعتُ یدی فی یده فاسلمه لم یترکنی ادین بدین جدی ...؛ وای بر شما ! سوگند
به خدا! معاویه به وعده هایی که برای کشتن من به شما داده است عمل نمی کند
و اگر من تسلیم او گردم باز اجازه نمی دهد بر اساس دین جدم رفتار نمایم .
حضرت
احساس کرد جان خود و پیروانش در خطر جدى قرارگرفته است . مهمتر از همه به
خاطر چهره دروغینی که معاویه بین مردم پیدا کرده بود، اگر امام و یارانش
شهید می شدند، خونشان هدر میرفته و چندان اثرى نداشت.
امام از راه ناچاری و براى حفظ اسلام و حفظ شیعیان و نشان دادن چهره واقعى معاویه ، صلح نامه را امضا نمود.
بنا
به گزارش مورخان در صلح نامه موادّى گنجانده شده بود، از جمله این که
معاویه متعرض امام نگردد و به کتاب وسنّت رسول خداو سیره خلفاى شایسته عمل
کند و بعد از خود کسى را براى خلافت تعیین ننماید و شیعیان على (ع)در شام و
حجاز و عراق و یمن از شر او ایمن باشند. نیز حضرت امیرمؤمنان را در نماز و
منابر سب نکنند.
روشن است عمل به این مواد به ضرر معاویه تمام می شد.
اگر به آن ها عمل نکند، چهره واقعیاش که سعی بسیار در پنهان کردن آن داشت،
بین مردم آشکار خواهد شد ، و آنان مىفهمند که معاویه پاى بند هیچ اصلى از
اصول اسلامى نیست. همان طور که پیش بینی می شد، چون امام مجتبی با معاویه
بیعت کرد، وی به هیچ کدام از مطالبی که در صلح نامه آمده بود و آن ها را
خود نوشته و برای امام مجتبی ارسال کرده بود ،عمل نکرد و بدین وسیله چهره
واقعی خود را برای همگان آشکار ساخت .
افزون براین معاویه قابل مقایسه با یزید پسرش نبود، زیرا:
اوّلاً: معاویه ، پیامبررا درک کرده بود و صحابى به شمار مى آمد، برخلاف یزید؛
دومً: عنوان کاتب الوحى را داشت . مى گویند: یکى از نویسندگان وحى آسمانى معاویه بود؛
سوم:
مهمتر از همه با این که فاسد و فاسق بود ، امّا مى دانست اگر بخواهد
حکومتش دوام داشته باشد، باید شئون اسلامى را در ظاهر رعایت کند .اودر این
امر به حدّى متظاهر بود که بسیارى از مردم حتّى برخى از زاهدان لشکر امام
على (ع)مردد مى شدند که آیا حق با على است یا بامعاویه ! او در عقل معاش و
امور دنیایی و مکر و حیله سرآمد همگان بود .
چهارم: سالها بود از طرف
عمر و عثمان بر مردم شام حکمرانى مى کرد و گروهى را با پول و ثروت ، عدهاى
را با دادن پست و مقام، برخى را از طریق رعب و تهدید و بالاخره دسته چهارم
را با تزویر و تظاهر به اسلام، ساکت کرده بود. کسى حرف نمى زد یا حق حرف
زدن نداشت . معاویه به گونه اى بر اوضاع مسلّط شده بود که مىتوانست هر کسى
را بخواهد بکشد و آب از آب تکان نخورد. به همین خاطر، امام حسین بعد از
امام مجتبى ده سال با معاویه زندگى کرد، که جز انتقاد از طریق نامه و صحبت
کارى نکرد.
امّا یزید از هر جهت با معاویه فرق داشت . او آشکارا فسق و فجور مرتکب می شد و بی اعتقادی خود را آشکار میکرد.
اگر
معاویه به واسطه صلح نامه با امام حسن (ع)خلافت را به دست آورد ولی یزید
هیچ مبنایی برای به عهده گرفتن خلافت نداشت و پدرش برخلاف مواد قطعنامه به
زور از مسلمانان برای او بیعت گرفته بود .
او بعد از مرگ معاویه به
عنوان امیرمؤمنان و خلیفه مسلمانان بر اریکه خلافت تکیه زد؛ کسى که پاى بند
چیزى جز شهوات و تمایلات حیوانى نیست و شراب مى خورد و با میمون ها بازى
مى کند و...
در چنین اوضاعی امام حسین (ع)قیام کرد و این اهداف را دنبال نمود:
1ـ زنده کردن اسلام .
2ـ آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهیت امویان .
3ـ احیاى سنّت نبوى و سیره علوى .
4ـ اصلاح جامعه و بیدار کردن امت .
5ـ از بین بردن سلطه استبدادى بنى امیه .
6ـ آزادسازى ملّت از سلطه و زور.
7ـ حاکم ساختن حق و نیروبخشیدن به حق پرستان .
8ـ تأمین قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع .
9ـ از بین بردن بدعت ها و کجروى ها.
10- اعتراض به موروثی شدن خلافت.
11ـ زنده کردن سنّت مهم امر به معروف و نهى از منکر.
اگر امام حسین در عهد یزید قیام نمیکرد، برپیکره اسلام زیانی جبران ناپذیر وارد می شد.
امام
حسین در زمانى قرار گرفته بود که بدعت هاى زیادى در اسلام به وجود آمده
بود، که مى دانست اگر قیام نکند، چیزى از اسلام باقى نخواهد ماند. چنان که
فرمود: وقتى زمامدار حکومت اسلامى افرادى مثل یزید باشد، باید فاتحهء آن را
خواند. از طرفى مى دانست که جد بزرگوارش فرمود:« آن جا که بدعت ها
ظاهرگردد، بر عهدة عالمان است که حقایق را بگویند، و اگر کتمان کنند، لعنت
خدا بر آنان باد»
او در زمانی قیام نمود که انحراف دستگاه حکومت چند
برابر شده بود. از نظر اجتماعى نیز اوضاع بر اثر ظلم و بیدادگرى حاکم، مردم
را به ستوه آورده و نارضایتى عمومى بیداد مىکرد. بنابراین یکى از شرایط
انقلاب فراهم آمده بود ولى شرط دیگر - که وجود روح حماسه و ایثارگرى است-
جز در تعداد اندکی فراهم نبود. بنابراین بر امام لازم بود که از همین مقدار
استفاده کند و موقعیت را از دست ندهد. و هر چند در چنان وضعیتى نمىتوانست
پیروزى نظامى به دست آورد، ولى حرکتى پدید آورد که پایه نظام ستمگر را
لرزاند و روح خروش و حماسه را در کالبد مسلمانان و همه آزادى خواهان جهان
دمید و آثار بسیار گرانبهایى در تاریخ بشر بر جاى گذارد.
منبع : سایت ولی عصر
واقعه کربلا مجموعه رخدادهایی است که با حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و سپس به کربلا آغاز شد و به صفآرایی سپاه عبیدالله بن زیاد به فرماندهی عمر بن سعد در برابر کاروان امام حسین(ع) و شهادت آن حضرت و یارانش در کربلا و اسارت اهل بیت انجامید. واقعه کربلا دلخراشترین فاجعه تاریخ اسلام نزد مسلمانان، به ویژه شیعیان، است.
حرکت امام حسین(ع) در آخرین روزهای رجب سال ۶۰ق، پس از مرگ معاویه، از مدینه به طرف مکه آغاز شد. در این سفر، خانواده امام و شماری از بنی هاشم و برخی از شیعیان همراه امام(ع) بودند.
امام حسین(ع) حدود چهار ماه در مکه ماند ولی با توجه به احتمال کشته شدنش در مکه به دست عاملان یزید و نیز دعوت کوفیان از وی برای رفتن به کوفه، امام روز ۸ ذی الحجه راهی این شهر شد. امام پیش از رسیدن به کوفه، از شهادت مسلم و پیمانشکنی کوفیان باخبر شد و پس از آنکه حر بن یزید راه را بر ایشان بست، به سمت کربلا رفت و در آنجا با لشکر عمر بن سعد روبهرو شد.
پس از مرگ معاویه (۱۵ رجب ۶۰ق) از مردم برای یزید بیعت گرفته شد.[۱] یزید تصمیم گرفت از چند تن از بزرگان مسلمانان که دعوت معاویه را برای بیعت با یزید نپذیرفته بودند، بیعت بگیرد[۲]؛ به حاکم وقت مدینه -ولید بن عتبه- نامهای نوشت و او را از مرگ معاویه مطلع ساخت و در نامه بسیار کوتاه دیگری خطاب به ولید نوشت: «از حسین بن علی(ع) و عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن زبیر به زور بیعت بگیر و هر کس نپذیرفت گردنش را بزن.»[۳]
پس از آن، نامه دیگری نیز از طرف یزید آمد که در آن تأکید کرده بود: “نام موافقان و مخالفان را برای من بنویس و سر حسین بن علی(ع) را نیز با جواب نامه به سوی من بفرست».[۴] ولید با مروان بن حکم مشورت کرد[۵] و سپس عبدالله بنعمرو را به دنبال امام حسین(ع)، ابن زبیر، عبداللّه بن عمر و عبدالرحمن بن ابی بکر فرستاد.[۶]
امام(ع) به همراه سی نفر[۷] از نزدیکان خود به دارالاماره مدینه رفت.[۸] ولید خبر مرگ معاویه را به امام حسین(ع) داد و سپس نامه یزید را برای او قرائت کرد که در آن از ولید خواسته شده بود از حسین بن علی(ع) برایش بیعت بگیرد. امام(ع) به ولید فرمود: «آیا تو راضی میشوی که من در پنهانی با یزید بیعت کنم؛ به گمانم هدف تو این است که بیعت من در حضور مردم باشد.» ولید جواب داد: «نظر من نیز همین است.»[۹] حضرت(ع) فرمود: «پس تا فردا به من فرصت بده تا نظر خود را اعلام کنم.»[۱۰]
حاکم مدینه عصر روز بعد از ملاقات امام(ع)، مأموران خود را به خانه حضرت(ع) فرستاد تا جواب ایشان را دریافت کند.[۱۱] امام(ع) آن شب را هم مهلت خواست که با موافقت ولید همراه بود.[۱۲] حضرت(ع) تصمیم گرفت مدینه را ترک کند.[۱۳]
با توجه به شرایط پیشآمده، امام حسین(ع) شب یکشنبه، دو شب مانده از ماه رجب و به نقلی دیگر سوم شعبان سال ۶۰ق[۱۴] به همراه ۸۲ نفر از اهل بیت و یارانش، مدینه را به قصد مکه ترک کرد.[۱۵] بنابر برخی منابع، ایشان شبهنگام نزد قبر مادر و برادر رفت و نماز خواند و وداع کرد و صبح به خانه برگشت.[۱۶] در برخی دیگر از منابع آمده است حضرت(ع) دو شب متوالی را در کنار قبر رسول خدا(ص) بیتوته کرد.[۱۷]
در این سفر به جز محمد بن حنفیه[۱۸] بیشتر خویشاوندان امام حسین(ع) از جمله فرزندان، برادران، خواهران و برادرزادههای آن حضرت(ع)، ایشان را همراهی میکردند.[۱۹] علاوه بر بنی هاشم، بیست و یک نفر از یاران امام حسین(ع) نیز با ایشان در این سفر همراه شده بودند.[۲۰]
محمد بن حنفیه برادر امام حسین(ع) پس از اطلاع از سفر قریبالوقوع امام، برای خداحافظی نزد ایشان آمد. امام(ع) وصیتنامه ای برای او نوشت که در آن آمده است:
امام حسین(ع) با همراهانش از مدینه خارج شد و بر خلاف خواسته نزدیکانش راه اصلی مکه را پیش گرفت.[۲۲] در میان راه مکه، امام(ع) با عبدالله بن مطیع برخورد کرد. او از مقصد امام پرسید. امام فرمود: «اکنون آهنگ مکه دارم. چون آنجا رسم، از خداوند متعال برای پس از آن، طلب خیر خواهم کرد». عبدالله امام را از مردم کوفه برحذر داشت و از ایشان خواست در مکه باقی بماند.[۲۳]
امام حسین(ع) پس از پنج روز، در سوم شعبان سال ۶۰ق به مکه رسید[۲۴] و با استقبال گرم مردم مکه و حاجیان بیت الله الحرام روبرو شد.[۲۵] مسیر حرکت امام(ع) از مدینه به مکه شامل این منازل است: ذوالحلیفه، ملل، سیاله، عرق ظنیه، زوحاء، انایه، عرج، لحر جمل، سقیا، ابواء، گردنه هرشا، رابغ، جحفه، قدید، خلیص، عسفان و مر الظهران.
امام حسین(ع) بیش از چهار ماه از سوم شعبان تا هشتم ذی الحجه در مکه ماند. ساکنان مکه با شنیدن خبر حضور امام(ع) خوشحال شدند و صبح و شام، نزد حضرت(ع) در رفتوآمد بودند و گفتهاند که این بر عبدالله بن زبیر سخت گران آمد؛ چرا که امید داشت مردم مکه با وی بیعت کنند؛ ولی میدانست که تا امام حسین(ع) در مکه است، کسی با او بیعت نمیکند.[۲۶]
| نامه سلیمان بن صُرَد به امام حسین(ع)
|
...سپاس
خدای را که دشمن جبّار تو را شکست؛ کسی که بر این امّت شورید؛ اموال آن را
غصب کرد و بدون رضایت بر آن حاکم شد؛ پس از آن، بهترینها را کشت و
بدترینها را برجای گذاشت و مال خدا را میان ثروتمندان بگرداند؛ دور باد
همانگونه که ثمود؛ اما اکنون امامی نداریم، بیا، شاید خداوند همه ما را زیر سایه رهبری تو بر راه حق، وحدت بخشد...
|
| طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۱. |
مدت چندانی از ورود امام(ع) به مکه نگذشته بود که شیعیان عراق خبر مرگ معاویه را دریافت کردند و از بیعت نکردن امام حسین(ع) و ابن زبیر با یزید باخبر شدند. از این رو در منزل سلیمان بن صُرَد خُزاعی گرد آمدند و اقدام به نوشتن نامهای به امام و دعوت از ایشان به کوفه نمودند.[۲۷] دو روز پس از ارسال این نامه، کوفیان ۱۵۰ نامه (که هر نامه شامل امضای یک تا چهار نفر بود) به سوی امام(ع) فرستادند.[۲۸] دو روز بعد نیز نامههایی نزد امام(ع) فرستاده شد.[۲۹] محتوای همه این نامهها درخواست از حضرت برای آمدن به کوفه بود.
امام(ع) از پاسخ دادن به نامهها خودداری میکرد تا اینکه حجم نامهها بسیار زیاد شد، آن گاه امام(ع) نامهای نوشت.[۳۰] در این نامه آمده است که:
امام حسین(ع) نامهای به مردم کوفه نوشت[۳۲] و آن را به پسر عمویش مسلم بن عقیل داد تا عازم عراق شود و اوضاع و احوال آنجا را بررسی کند و به ایشان گزارش دهد.[۳۳] مسلم پس از رسیدن به کوفه در خانه مختار بن ابی عبیده،[۳۴] و بنابر برخی روایات در خانه مسلم بن عوسجه ساکن شد.[۳۵] شیعیان به محل اقامت مسلم رفت و آمد میکردند و او نامه امام را برای آنان میخواند.[۳۶] مسلم آغاز به گرفتن بیعت برای امام حسین(ع) کرد.[۳۷]در کوفه ۱۲۰۰۰[۳۸] یا ۱۸۰۰۰[۳۹] و یا بیش از ۳۰۰۰۰ نفر[۴۰] با امام حسین(ع) بیعت کردند و برای همراهی امام اعلام آمادگی کردند. مسلم نامهای به امام نوشت و پرشماری بیعتکنندگان را تأیید کرد و امام را به کوفه فراخواند.[۴۱]
یزید هنگامی که خبر بیعت مردم با مسلم و نرمش نعمان بن بشیر (حاکم آن زمان کوفه) با آنان را شنید، ابنزیاد را (که آن هنگام حاکم بصره بود) به حکومت کوفه نیز منصوب کرد.[۴۲] ابن زیاد پس از ورود به کوفه به جستجوی پیوندیافتگان با مسلم بن عقیل پرداخت و سران قبایل را تهدید کرد.[۴۳]
روایات تاریخی از ترس مردم در پی تبلیغات همراهان عبیدالله و پراکنده شدن سریع آنان از اطراف مسلم حکایت دارند، تا جایی که شبهنگام مسلم تنها ماند و جایی برای خفتن نداشت[۴۴] و در نهایت پس از درگیری، با اماننامه محمد بن اشعث تسلیم[۴۵] و به قصر آورده شد؛ ولی ابن زیاد، امان پسر اشعث را بیجا خواند و دستور داد سر مسلم را از بدن جدا کنند.[۴۶]
بنابر برخی گزارشهای تاریخی، مسلم که نگران امام حسین(ع) بود، به عمر بن سعد که قریشی بود وصیت کرد. نخستین وصیت مسلم این بود که عمر کسی را نزد امام بفرستد و آن حضرت را از آمدن به کوفه منع کند.[۴۷] در منطقه زباله پیام مسلم که هنگام شهادت به عمر بن سعد گفته بود، به دست امام رسید.
دریای سرخ |
امام حسین(ع) پس از چهار ماه و پنج روز اقامت در مکه، در روز سهشنبه، هشتم ذی حجه[۴۸] (همان روزی که مسلم در کوفه قیام کرد) به همراه ۸۲ نفر[۴۹] (که ۶۰ نفر آنان از شیعیان کوفه بودند)[۵۰]، مکه را به سوی کوفه ترک کرد.
برخی با تکیه بر شواهد تاریخی و روایی گفتهاند امام حسین از ابتدا نیت عمره مفرده کرده بود و بدین ترتیب از مکه خارج شد.[۵۱](رجوع کنید به: حج ناتمام)
در یک ماه آخر اقامت امام حسین(ع) در مکه که احتمال سفر آن حضرت به کوفه میرفت، بسیاری با این سفر مخالفت کردند و از جمله عبداللّه بن عبّاس و محمّد بن حنفیه نزد حضرت آمدند تا ایشان را از سفر به کوفه منصرف کنند؛ ولی توفیقی نیافتند.
پس از خروج امام حسین(ع) و یارانش از مکه، یحیی بن سعید فرمانده پاسبانان عمرو بن سعید بن عاص -فرماندار مکه - با گروهی از یارانش، راه را بر امام(ع) بستند؛ ولی حضرت اعتنایی نکرد و به راهش ادامه داد.[۵۲]
منزلگاههای کاروان امام حسین(ع) از مکه به سمت کوفه به این ترتیب است: ۱. بستان بنی عامر، ۲. تنعیم (تصرف کاروانی که بحیر بن ریسان حمیری کارگزار یزید در یمن از صفایا –غنایم برگزیده- به شام میفرستاد)، ۳. صفاح (ملاقات حضرت با فرزدق شاعر)، ۴. ذات عرق (ملاقات امام(ع) با بشر بن غالب و نیز با عون بن عبدالله بن جعفر...)، ۵. وادی عقیق، ۶. غمره، ۷. ام خرمان، ۸. سلح، ۹. افیعیه، ۱۰. معدن فزان، ۱۱. عمق، ۱۲. سلیلیه، ۱۳. مغیثه ماوان، ۱۴.نقره، ۱۵. حاجر (فرستادن قیس بن مسهر به کوفه)، ۱۶. سمیراء، ۱۷. توز، ۱۸. اجفر (برخورد امام(ع) با عبدالله بن مطیع عدوی و نصیحت او به امام(ع) برای بازگشت)، ۱۹. خزیمیه، ۲۰. زرود (پیوستن زهیر بن قین به کاروان امام(ع) و دیدار با فرزندان مسلم و اطلاع از شهادت مسلم و هانی)، ۲۱. ثعلبیه، ۲۲. بطان، ۲۳. شقوق، ۲۴. زباله (اطلاع از شهادت قیس و پیوستن گروهی به امام(ع) از جمله نافع بن هلال)، ۲۵. بطن عقبه (ملاقات امام(ع) با عمرو بن لوزان و نصیحت او به امام(ع) برای بازگشت)، ۲۶. عمیه، ۲۷. واقصه، ۲۸. شراف، ۲۹. برکه ابومسک، ۳۰. جبل ذی حسم (برخورد امام(ع) با سپاه حر بن یزید ریاحی)، ۳۱. بیضه (خطبه معروف امام(ع) برای یاران خود و حر)، ۳۲. مسیجد، ۳۳. حمام، ۳۴. مغیثه، ۳۵. ام قرون، ۳۶. عذیب (مسیر کوفه از عذیب به قادسیه و حیره بود، اما امام(ع) راه را عوض کرده و در کربلا فرود آمد)، ۳۷. قصر بنی مقاتل (ملاقات امام(ع) با عبیدالله بن حر جعفی و ردکردن دعوت امام(ع) برای یاری)، ۳۸. قطقطانه، ۳۹. کربلا -وادی طف- (روز دوم محرم سال ۶۱ هجری ورود امام به کربلا).[۵۳]
امام در هر منزل برای جذب افراد یا روشنکردن ذهنها تلاش میکرد؛ از جمله در ذات عرق، شخصی با نام بشر بن غالب اسدی به امام رسید و اوضاع کوفه را آشفته توصیف کرد. حضرت سخن او را تأیید کرد. آن شخص از امام حسین(ع) درباره آیه «یوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاس بِإِمَامِهِم»[۵۴] پرسید. حضرت فرمود:
بشر بن غالب با امام همراه نشد؛ ولی بعدها او را دیدند که سر قبر امام حسین(ع) گریه میکند و از یارینکردن حضرت، اظهار پشیمانی میکند.[۵۶]
در منطقه ثعلبیه نیز فردی به نام ابوهرّه ازدی به امام رسید و علت سفر را جویا شد. حضرت فرمود:
نقل شده چون امام حسین(ع) به منطقه بطنُ الرُّمّه رسید، برای کوفیان نامهای نوشت و از حرکت خود به سمت کوفه خبر داد.[۵۸] امام نامه را به قیس بن مسهر صیداوی سپرد. او وقتی به قادسیه رسید، گروهی از ماموران ابن زیاد راه را بر او گرفتند تا از او بازجویی کنند. قیس به ناچار نامه امام را پاره نمود تا دشمنان از مضمون آن آگاه نشوند. وقتی قیس را دستگیر کردند و نزد ابن زیاد آوردند، ابن زیاد به او گفت: «به خدا سوگند تو را هرگز رها نمیکنم؛ مگر آنکه نام افرادی که حسین(ع) برای آنها نامه فرستاده است بگویی، و یا اینکه بر منبر بروی و حسین(ع) و پدر و برادرش را ناسزا بگویی! در این صورت تو را رها میکنم وگرنه تو را خواهم کشت!» قیس قبول کرد و برفراز منبر رفت ولی به جای سب امام(ع) گفت:
ابن زیاد دستور داد او را به بالای قصر دارالاماره بردند و به پایین افکنند.[۵۹]
روایت شده که «امام حسین(ع) قبل از اطلاع از شهادت مسلم، برادر رضاعی (برادر شیری) خود –عبدالله بن یقطر-[۶۰] را به سوی مسلم فرستاد، که به دست حصین بن تمیم گرفتار و به نزد عبیدالله بن زیاد برده شد. عبیدالله دستور داد عبدالله بن یقطر را به بالای قصر دارالاماره برده تا در برابر مردم کوفه، امام حسین(ع) و پدر بزرگوارش را لعن کند! هنگامی که فرزند یقطر، بالای قصر رفت خطاب به مردم گفت:
عبیدالله چون چنین دید فرمان داد تا او را از بالای قصر به زیر انداختند. او در حال جاندادن بود که مردی آمد و او را به قتل رساند.[۶۲] خبر شهادت عبدالله بن یقطر به همراه خبر شهادت مسلم و هانی در منزلگاه زباله به امام رسید.[۶۳]
| روزشمار واقعه عاشورا | |
| سال ۶۰ قمری | |
| ۱۵ رجب | مرگ معاویه |
| ۲۸ رجب | خروج امام حسین (ع) از مدینه. |
| ۳ شعبان | ورود امام(ع) به مکه. |
| ۱۰ رمضان | رسیدن نخستین نامههای کوفیان به امام(ع). |
| ۱۲ رمضان | رسیدن ۱۵۰ نامه از کوفیان به امام(ع) توسط قیس بن مُسْهِر، عبدالرحمان ارحبی و عُمارَة سَلُولی. |
| ۱۴رمضان | وصول نامه سران و اهالی کوفه به امام(ع) توسط هانی بن هانی سبیعی و سعید بن عبدالله حنفی. |
| ۱۵ رمضان | خروج مسلم از مکه به سوی کوفه. |
| ۵ شوال | ورود مسلم بن عقیل به کوفه. |
| ۸ ذیحجه | خروج امام حسین(ع) از مکه. |
| ۸ ذیحجه | قیام مسلم بن عقیل در کوفه. |
| ۹ ذیحجه | شهادت مسلم بن عقیل در کوفه. |
| سال ۶۱ قمری | |
| ۱ محرم | یاری خواستن امام از عبیدالله بن حر جعفی و عمرو بن قیس در قصر بنی مقاتل |
| ۲ محرم | ورود کاروان امام(ع) به کربلا |
| ۳ محرم | ورود عمر سعد به کربلا با سپاه چهار هزار نفری. |
| ۶ محرم | یاری خواستن حبیب بن مظاهر از بنی اسد برای یاری امام حسین(ع) و ناکامی او در این مأموریت |
| ۷ محرم | بستن آب بر روی امام حسین(ع) و یارانش. |
| ۷ محرم | پیوستن مسلم بن عوسجه به امام حسین(ع) و یارانش. |
| ۹ محرم | ورود شمر بن ذی الجوشن به کربلا. |
| ۹ محرم | اماننامه شمر به فرزندان امالبنین. |
| ۹ محرم | اعلام جنگ لشکر عمر سعد به امام(ع) و مهلت خواستن حضرت از عمر سعد. |
| ۱۰ محرم | واقعه عاشورا و شهادت امام حسین(ع)، اهل بیت(ع) و یارانش. |
| ۱۱ محرم | محرم حرکت اسرا به سوی کوفه |
| ۱۱ محرم | دفن شهدا توسط بنی اسد (از اهل غاضریه) |
| ۱۲ محرم | دفن شهدا بنابر نقلی دیگر |
| ۱۲ محرم | ورود کاروان اسرای کربلا به کوفه. |
| ۱۹ محرم | حرکت کاروان اسیران از کوفه به شام. |
| ۱ صفر | ورود اهل بیت(ع) و سر مطهّر امام حسین(ع) به شام. |
| ۲۰ صفر | اربعین حسینی |
| ۲۰ صفر | ورود اهل بیت امام(ع) به کربلا |
| ۲۰ صفر | بازگشت اهل بیت امام(ع) از شام به مدینه بنا بر برخی اقوال. |
امام حسین(ع) نامهای نوشت و آن را به وسیله یکی از موالیان خود به نام سلیمان بن رزین، برای سران پنج قبیله بصره (یعنی قبایل: عالیه، بکر بن وائل، تمیم، عبد القیس و اَزْد) فرستاد.[۶۴] سلیمان به هر یک از سران بصره به نامهای مالک بن مسمع بکری، احنف بن قیس، مُنذِر بن جارود، مسعود بن عمرو، قیس بن هَیثَم و عمرو بن عبیداللّه بن مَعمَر نسخهای از نامه امام را رساند.[۶۵] مضمون این نامهها که با متنی واحد نگارش یافته بود، چنین بود:
هر یک از بزرگان بصره که نسخهای از نامه امام(ع) را دریافت کردند آن را مخفی نگه داشتند به جز مُنذِر بن جارود که گمان بُرد این امر از نیرنگهای عبیداللّه بن زیاد است.[۶۷] از این رو در شبی که فردای آن روز ابن زیاد قصد عزیمت به کوفه را داشت، موضوع را به وی گزارش داد.[۶۸] عبیداللّه نیز فرستاده امام(ع) را به حضور طلبیده او را گردن زد.[۶۹]
ابن زیاد چون از حرکت امام حسین(ع) به سوی کوفه آگاه شد، حصین بن تمیم -رئیس شرطۀ خود- را همراه با چهار هزار نفر مرد نظامی به «قادسیه» اعزام کرد تا حد فاصل بین قادسیه تا «خفّان» و «قُطقُطانیه» تا «لَعلَع» را دقیقاً زیر نظر بگیرند تا از عبور و مرور کسانی که در این مناطق در تردد بودند مطلع گردند.[۷۰] حر بن یزید ریاحی و هزار سرباز تحت امر او نیز بخشی از این لشکر چهار هزار نفری بودند که از سوی حصین بن تمیم برای جلوگیری از حرکت کاروان امام حسین به منطقه اعزام شده بودند.[۷۱]
ابومخنف از دو مرد اسدی که امام را در این سفر همراهی میکردند، نقل کرده است که: «چون کاروان امام حسین(ع) از منزلگاه "شراف" حرکت کرد در میانه روز به طلایهداران لشکر دشمن رسید." پس امام(ع) به طرف “ذو حُسَم» روان شد.[۷۲]
حر بن یزید و سپاهیانش به هنگام ظهر، در برابر امام حسین(ع) و یارانش قرار گرفتند. امام(ع) به یاران خود دستور دادند که سپاهیان حر و اسبانشان را سیراب کنند!
هنگام نماز ظهر فرا رسید، امام به مؤذن خود -حَجّاج بن مسروق جعفی- دستور داد تا اذان بگوید. چون هنگام اقامه نماز شد، امام حسین(ع) پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
حر و سپاهیانش سکوت اختیار کردند و هیچ نگفتند. پس امام(ع) به مؤذن دستور داد که اقامه نماز ظهر را گفت. نماز جماعت برپا شد و حر و سپاهیانش نیز به امام اقتدا کردند."[۷۳] عصر همان روز امام حسین(ع) به یارانش فرمود تا برای حرکت، آماده شوند. سپس از خیمه بیرون آمد و به مؤذن خویش دستور فرمودند تا اعلان نماز عصر نماید. پس از اقامه نماز عصر امام(ع) رو به مردم کردند و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند:
حر بن یزید گفت: من از این نامههایی که شما گفتید، اطلاعی ندارم! ما جزو نویسندگان این نامهها نبودیم. ما مأموریت داریم به محض روبرو شدن با شما، شما را به نزد عبیدالله بن زیاد ببریم."[۷۴]
امام(ع) به همراهانش فرمود: "باز گردید!" چون خواستند بازگردند حر و همراهانش مانع شدند. حر گفت: "شما را باید نزد عبیدالله بن زیاد ببرم!"
امام(ع) فرمود: "به خدا سوگند به دنبال تو نخواهم آمد."
حر گفت: "من مأمور به جنگ با شما نیستم؛ ولی مأمورم از شما جدا نگردم تا شما را به کوفه ببرم، پس اگر شما از آمدن خودداری میکنید راهی را در پیش گیرید که شما را نه به کوفه برساند و نه به مدینه؛ تا من نامهای برای عبیدالله بنویسم؛ شما هم در صورت تمایل نامهای به یزید بنویسید تا شاید این امر به عافیت و صلح منتهی گردد و در پیش من این کار بهتر است از آنکه به جنگ و ستیز با شما آلوده شوم."[۷۵]
امام حسین(ع) از ناحیه چپ راه «عذیب» و «قادسیه» حرکت کردند؛ در حالی که فاصله آنها تا «عذیب» سی و هشت میل بود، و حر هم با آن حضرت(ع) حرکت میکرد.[۷۶]
پس از دمیده شدن سپیده صبح، امام(ع) در منزلگاه «بیضه»[۷۷] توقف کرد و نماز صبح به جای آورد و سپس با یاران خود حرکت کرد؛ تا اینکه نزدیک ظهر به سرزمین «نینوا» رسیدند.[۷۸] پیک عبیدالله بن زیاد نامهای برای حر آورد که در آن خطاب به حر نوشته بود: «چون نامه من به تو رسید و فرستاده من نزد تو آمد، بر حسین(ع) سخت گیر، و او را فرود نیاور مگر در بیابان بیحصار و بدون آب. به فرستادهام دستور دادهام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد، والسلام.»[۷۹]
حر نامه ابن زیاد را برای آن حضرت(ع) قرائت کرد، امام(ع) به او فرمود: "بگذار در «نینوا» و یا «غاضریه»[۸۰] فرود آییم."[۸۱] حر گفت: "ممکن نیست، زیرا عبیدالله آورنده نامه را بر من جاسوس گمارده است!"
زهیر بن قین گفت: "به خدا سوگند چنان میبینم که پس از این، کار بر ما سختتر گردد، یابن رسول الله(ص) ! اکنون جنگ با این گروه[حر و یارانش] برای ما آسانتر است از جنگ با آنهایی که از پی این گروه میآیند، به جان خودم سوگند که در پی اینان کسانی میآیند که ما را طاقت مبارزه با آنها نیست." امام(ع) فرمود: «درست میگوییای زهیر؛ ولی من آغازکننده جنگ نخواهم بود.»[۸۲]
زهیر گفت: "در این نزدیکی در کنار فرات آبادیای است که دارای استحکامات طبیعی است به گونهای که فرات از همه طرف به آن احاطه دارد مگر از یک طرف." امام حسین(ع) فرمود: "نام این آبادی چیست؟" عرض کرد: «عقر»[۸۳] امام(ع) فرمود: "پناه میبرم به خدا از "عقر!"[۸۴]
پس با هم حرکت کردند تا به کربلا رسیدند. حُر و یارانش، جلوی کاروان امام حسین(ع) ایستادند و آنان را از ادامه مسیر، باز داشتند.[۸۵]
بیشتر منابع، در گزارشهای خود از روز پنج شنبه دوم محرّم سال شصت و یک هجری، به عنوان روز ورود امام حسین(ع) و یارانش به کربلا یاد کردهاند.[۸۶] با این وجود گزارش دینوری را نیز که روز ورود امام به کربلا را روز چهارشنبه اول محرم عنوان کرده است،[۸۷] نباید از نظر دور داشت.
وقتی که حُر به امام(ع) گفت: "همین جا فرود آی که فرات، نزدیک است." امام(ع) فرمود: «نام اینجا چیست؟»
گفتند: کربلا
فرمود: اینجا، جایگاه کَرْب (رنج) و بَلاست. پدرم هنگام حرکتش به سوی صفین، از اینجا گذشت و من با او بودم. ایستاد و از نام آن پرسید. نامش را به او گفتند. پس فرمود: «اینجا، جایگاه فرود آمدن مَرکبهایشان، و اینجا، جایگاه ریخته شدن خونهایشان است.» موضوع را پرسیدند. فرمود: «کاروانی از خاندان محمد(ص)، اینجا فرود میآیند.»[۸۸]
امام حسین(ع) فرمود: «اینجا، جایگاه مَرکبها و خیمهگاه ما و قتلگاه مردانما و جای ریخته شدن خونهایمان است.»[۸۹] آنگاه فرمان داد که بارهایش را در آنجا، فرود آوردند. آن روز مصادف بود با پنج شنبه، دوم محرّم[۹۰] و به نقلی دیگر مصادف با روز چهارشنبه، اوّل محرّم سال شصت و یک هجری بود.[۹۱]
نقل شده که پس از منزل گرفتن در کربلا، امام حسین(ع) فرزندان و برادران و اهل بیتش را جمع کرد و به آنان نگاهی کرد و گریست؛ سپس فرمود: «خداوندا بدرستی که ما عترت و خاندان پیامبرت محمد(ص) هستیم که [از شهر و دیارمان] اخراجمان کردند و پریشان و سرگردان از حرم جدمان[رسول خدا(ص)] بیرون شدیم و بنی امیه به ما تعرض کردند؛ خدایا پس حقمان را از آنان بگیر و ما را برابر ظالمان یاری ده.»
پس رو به اصحاب کرده فرمود:
اَلنَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیانُونَ (ترجمه: مردم بندگان دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان؛ حمایت و پشتیبانی از دین تا آنجاست که زندگیشان در رفاه است پس هرگاه بلاء و سختی حادث شود دینداران کم میشوند.)
سپس امام زمین کربلا را که چهار میل در چهار میل وسعت داشت از ساکنان نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خرید و با آنان شرط کرد که مردم را به سوی قبرش راهنمایی کنند و از زائرانش سه روز پذیرایی کنند.[۹۲]
پس از فرود آمدن امام حسین(ع) و یارانش در کربلا در دوم محرم سال شصت و یک هجری،[۹۳] حر بن یزید ریاحی نامهای به عبیداللّه بن زیاد نوشت و او را از فرود آمدن امام(ع) در این سرزمین با خبر ساخت.[۹۴] در پی این نامه، عبیداللّه نامهای خطاب به امام(ع) نوشت:
نقل شده امام(ع) پس از خواندن این نامه، آن را به کناری پرتاب کرد و فرمود:
پیک ابن زیاد به حضرت(ع) عرض کرد: یا اباعبداللّه پاسخ نامه را نمیدهی؟ امام حسین(ع) فرمود: «پاسخش عذاب دردناک الهی است که به زودی او را فرا میگیرد.»
پیک نزد ابن زیاد بازگشت و سخن حضرت را به او بازگفت. عبیدالله نیز دستور تجهیز سپاه برای جنگ با امام(ع) را داد.[۹۵]
عمر بن سعد، فردای آن روزی که امام حسین(ع) در کربلا فرود آمد -یعنی روز سوم محرم- به همراه چهار هزار نفر از مردم کوفه وارد کربلا شد.[۹۶] در چگونگی آمدن عمر بن سعد به کربلا گفته شده: عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد را فرمانده چهار هزار تن از کوفیان کرده و به او دستور داده بود تا آنان را به "ری و دَستَبی"[۹۷] برده با دیلمیانی که بر این منطقه چیره شده بودند، مبارزه کند. عبیداللَّه همچنین فرمان حکومت ری را نیز به نام عمر نوشته بود و او را به سمت فرمانداری این شهر برگزیده بود. پسر سعد به همراه یاران خود از کوفه بیرون رفت و در منطقهای در بیرون کوفه به نام "حمام اعین" اردو زد. او برای رفتن به ری آماده میشد که موضوع قیام امام حسین(ع) پیش آمد و چون امام به سوی کوفه حرکت کرد ابن زیاد، عمر بن سعد را پیش خواند و به او دستور داد نخست به جنگ امام حسین(ع) برود و چون از آن فارغ شد به سوی محل حکومت خود حرکت کند. ابن سعد جنگ با امام حسین(ع) را خوش نمیداشت از این رو از عبیدالله خواست تا او را از این کار معاف بدارد؛ اما ابن زیاد معافیت او را منوط به پس دادن فرمان حکومت ری کرد.[۹۸]
عمر بن سعد چون اصرار عبیدالله بن زیاد را دید گفت: [به کربلا] میروم.[۹۹] پس با چهار هزار نفر سپاهی حرکت کرد و فردای روزی که امام حسین(ع) در نینوا فرود آمده بود به آن جا رسید.[۱۰۰]
عمر بن سعد پس از آمدن به کربلا خواست پیکی سوی امام بفرستد تا از او بپرسد «...برای چه به این سرزمین آمده است و چه میخواهد؟» و این کار را به عزره بن قیس احمسی و دیگر بزرگانی که نامه دعوت به آن حضرت(ع) نوشته بودند، پیشنهاد کرد؛ اما آنان از انجام این کار خودداری کردند.[۱۰۱] اما کثیر بن عبدالله شعیبه پذیرفت و به سوی اردوگاه امام حسین(ع) حرکت کرد.
اما چون ابوثمامه صائدی نگذاشت کثیر همراه با سلاح خود نزد امام(ع) برود، بینتیجه پیش عمر بن سعد بازگشت.[۱۰۲]
پس از بازگشت کثیر بن عبداللَّه، عمر بن سعد از قرة بن قیس حنظلی[۱۰۳] خواست تا نزد امام حسین(ع) برود و او پذیرفت.
امام حسین(ع) در جواب پیام عمر بن سعد به قره فرمود: “مردم شهرتان به من نامه نوشتند که بدین جا بیایم. اکنون اگر مرا نمیخواهند باز میگردم.” عمر بن سعد از این پاسخ شاد شد.[۱۰۴] پس نامهای به عبیداللَّه بن زیاد نوشت و او را از سخن امام(ع) آگاه کرد.[۱۰۵]
عبیداللَّه بن زیاد در جواب نامه عمر بن سعد، بیعت حسین(ع) و یارانش با یزید بن معاویه را درخواست کرد.[۱۰۶]
پس از فرود آمدن امام حسین(ع) در کربلا، عبیداللّه بن زیاد، مردم را در مسجد کوفه جمع کرد و عطایای یزید- تا چهار هزار دینار و دویست هزار درهم- را در میان بزرگانشان تقسیم کرد و آنان را به یاری عمر بن سعد در جنگ با امام حسین(ع) فرا خواند. [۱۰۷]
عبیدالله بن زیاد عمرو بن حریث مخزومی را به کارگزاری کوفه گماشت و خود نیز با یارانش از کوفه بیرون آمد و در نخیله اردو زد و مردم را وادار به حرکت به نخیله نمود.[۱۰۸] و [جهت جلوگیری از پیوستن کوفیان به سپاه امام حسین(ع)] پل کوفه را در اختیار گرفت و اجازه نداد کسی از آن عبور کند.[۱۰۹]
به دستور عبیدالله بن زیاد، حصین بن تمیم و چهار هزار سپاهی تحت امر او از قادسیه به نخیله فرا خوانده شدند.[۱۱۰] محمد بن اشعث بن قیس کندی و کثیر بن شهاب و قعقاع بن سوید نیز از سوی ابن زیاد مأموریت یافتند تا مردم را آماده نبرد با اباعبدالله الحسین(ع) کنند.[۱۱۱] ابن زیاد همچنین سوید بن عبدالرحمن منقری را به همراه چند سوار به کوفه فرستاد و به او دستور داد تا در کوفه جستجو کند و هر کس را که از رفتن به جنگ اباعبدالله(ع) خودداری کرده است، پیش او بیاورد. سوید در کوفه به جستجو پرداخت پس مردی از شامیان را که برای مطالبه میراث خود به کوفه آمده بود، بازداشت کرده، نزد ابن زیاد فرستاد. ابن زیاد نیز [جهت ترساندن مردم کوفه] دستور قتل او را صادر کرد. مردم که چنین دیدند همگی حرکت کردند و به نخیله رفتند.[۱۱۲]
با گرد آمدن مردم در نخیله، عبیدالله به حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن دستور داد تا جهت یاری ابن سعد به لشکرگاه او بپیوندند.[۱۱۳] شمر اولین نفری بود که فرمان او را اجرا کرد و آماده حرکت شد[۱۱۴] پس از شمر، زید (یزید) بن رَکاب کلْبی با دو هزار نفر، حُصَین بن نُمَیر سَکونی با چهار هزار نفر، مُصاب ماری (مُضایر بن رهینه مازِنی) با سه هزار تن[۱۱۵] و حصین بن تمیم طهوی با دو هزار سپاهی[۱۱۶] و نصر بن حَربه (حَرَشه) با دو هزار تن از کوفیان حرکت کردند و به سپاه عمر بن سعد پیوستند.[۱۱۷] آنگاه ابن زیاد، مردی را به سوی شَبَث بن رِبعی ریاحی فرستاد و از او خواست که به سوی عمر بن سعد حرکت کند. شبث نیز با هزار سوار، به عمر بن سعد پیوست.[۱۱۸] پس از شبث، حجّار بن اَبجَر با هزار سوار[۱۱۹] و پس از او محمد بن اشعث بن قیس کندی با هزار سوار[۱۲۰] و حارث بن یزید بن رویم نیز از پی حجار بن ابجر روانه کربلا شدند.[۱۲۱] عبیدالله بن زیاد هر روز صبح و ظهر، گروهی از نظامیان کوفی را در دستههای بیست، سی، پنجاه تا صد نفری، به کربلا میفرستاد[۱۲۲] تا این که در ششم محرم تعداد نفرات سپاه عمربن سعد به بیش از بیست هزار تن رسید.[۱۲۳] عبیداللّه، عمربن سعد را فرمانده همه آنان نمود.
پس از گرد آمدن سپاهیان دشمن در کربلا، حبیب بن مظاهر اسدی با دیدن یاران اندک امام(ع) با اجازه امام خود را به طور ناشناس به طایفهای از قبیله بنی اسد رساند و درخواست یاری فرزند دختر پیامبر خدا(ص) را خواستار شد.
بنی اسد، همراه حبیب بن مظاهر اسدی شبانه به سوی لشکرگاه امام حسین(ع) در حرکت بودند که چهار صد یا پانصد سوار از سپاه عمر بن سعد به سردستگی ازرق بن حرب صیداوی در کناره فرات راه را بر آنان بستند. کار به درگیری کشیده شده و بنی اسد به خانههایشان بازگشتند و حبیب به تنهایی نزد امام(ع) بازگشت.
در روز هفتم محرم، عبیدالله بن زیاد در نامهای از عمر بن سعد خواست که میان آب و حسین(ع) و یارانش جدایی افکند تا یک قطره از آن ننوشند.
چون این نامه به دست عمر بن سعد رسید به عمرو بن حجاج زبیدی فرمان داد تا با پانصد سوار به کنار شریعه فرات برود و مانع دسترسی امام حسین(ع) و یارانش به آب شوند.[۱۲۴]
در برخی منابع نقل شده که “پس از بسته شدن آب و شدت گرفتن تشنگی، امام حسین(ع) برادر خود، عباس را به حضور طلبید و او را با سی سوار و بیست پیاده به همراه بیست مشک به طلب آب فرستاد. آنان شبانه در حالی که نافع بن هلال جملی با پرچم در پیشاپیش گروه در حرکت بود به راه افتادند و خود را به شریعه فرات رساندند. عمرو بن حجاج که مأمور حراست از فرات بود، به مقابله با یاران امام حسین(ع) برخاست. گروهی از یاران امام(ع) مشکهای آب را پر کردند و گروهی دیگر چون قمر بنی هاشم(ع) و نافع بن هلال مشغول جنگ شده از آنان در برابر هجوم دشمنان محافظت میکردند تا بتوانند آب را به سلامت به خیمهها برسانند. یاران امام(ع) موفق شدند آب را به خیمههای امام(ع) برسانند.”[۱۲۵]
با فرود آمدن پی در پی لشکرها در اردوگاه عمر بن سعد، امام حسین(ع) عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمر بن سعد فرستاد و به او پیغام داد که میخواهم امشب تو را در میان دو اردوگاه ملاقات کنم. شب هنگام، امام(ع) و ابن سعد هر یک با همراهی بیست سوار به محل ملاقات آمدند؛ حضرت(ع) به جز برادرش -ابوالفضل العباس(ع)- و فرزندش -علی اکبر(ع)-، از سایر یاران خود خواست تا فاصله بگیرند ابن سعد نیز فرزندش –حفص- و غلامش را نگاه داشت و به دیگران دستور داد تا عقب بروند. به نقل برخی منابع در این دیدار امام(ع) به او فرمود:...از این خیال و اندیشه ناصواب در گذر و راهی که صلاح دین و دنیای تو در آن است، اختیار کن...[۱۲۶] عمر قبول نکرد و امام(ع) چون چنین دید فرمود: “خداوند تو را هلاک سازد و در روز قیامت نیامرزد؛ امید دارم که به فضل خدا از گندم ری نخوری” سپس بازگشت.[۱۲۷]
گفتگوهای مکرر امام(ع) و ابن سعد، سه یا چهار بار تکرار شد.[۱۲۸] به گفته برخی منابع، در پایان یکی از این گفتگوها، عمر بن سعد طی نامهای خطاب به عبیداللَّه بن زیاد چنین نوشت:
«... حسین بن علی(ع) با من پیمان بست که از همان جا که آمده به همان جا بازگردد یا به یکی از سرحدات بلاد مسلمین برود و در حقوق و تکالیف همانند دیگر مسلمانان بوده در سود و زیان مسلمانان شریک باشد، یا به نزد یزید برود تا هر چه یزید حکم دهد درباره او اجرا کنند و این مایه رضای شماست و صلاح امت است.[۱۲۹]
چون عبیداللَّه نامه را خواند گفت: “به درستی که این نامه مردی است کهاندرزگوی امیر خویش و مشفق قوم خویش است!” [و در صدد بود این پیشنهاد را بپذیرد] شمر بن ذی الجوشن که در مجلس بود برخاست و مانع شد. آنگاه عبیداللَّه بن زیاد شمربن ذی الجوشن را پیش خواند و گفت: “این نامه را پیش عمربن سعد ببر تا به حسین(ع) و یارانش بگوید به حکم من تسلیم شوند. اگر پذیرفتند آنها را به سلامت پیش من بفرستد و اگر نپذیرفتند با آنان بجنگد. اگر عمربن سعد جنگید شنوا و مطیع او باش و اگر از جنگیدن خودداری ورزید تو با حسین(ع) بجنگ که سالار قوم تویی؛ سپس گردن پسر سعد را بزن و سرش را پیش من بفرست.”[۱۳۰] آنگاه عبیداللَّه نامهای به عمر بن سعد نوشت:
«...من تو را به نزد حسین(ع) نفرستادهام که با او با مسامحه رفتار کنی و برای او آرزوی سلامت داشته باشی و شفیع او پیش من باشی. بنگر اگر حسین(ع) و همراهانش به حکم من گردن نهادند [و با یزید بیعت کردند] ایشان را به سلامت نزد من بفرست و اگر نپذیرفتند بر آنان هجوم آور و خونشان را بریز و بدنهایشان را مُثله کن چرا که مستحق چنین کاری هستند. چون حسین(ع) کشته شد اسب بر سینه و پشت وی بتاز که او سرکش است و ستمکار و من گمان ندارم که این کار پس از مرگ زیانی رساند ولی با خود عهد کردهام که اگر او را کشتم با وی چنین کنم. پس اگر تو به این دستور عمل کردی پاداش مردی فرمانبردار و مطیع را به تو میدهیم و اگر آن را نپذیری دست از کار ما و لشکر ما بکش و لشکر را به شمربن ذی الجوشن واگذار زیرا ما او را امیر بر کار خود کردیم. و السلام.”[۱۳۱]
شمر بن ذی الجوشن بعد از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم سال شصت و یکم هجری پس از نماز عصر به همراه فرمانی که عبیدالله بن زیاد به او داده بود، نزد عمر بن سعد رسید و فرمان را به او داد.[۱۳۲] عمر بن سعد به شمر گفت: من خود عهدهدار این کار خواهم بود.[۱۳۳]
شمر (که از طایفه ام البنین بود) و نیز به نقلی عبدالله بن ابی المحل -برادرزادهام البنین- پیشتر از ابن زیاد برای فرزندانام البنین امان نامه گرفته بودند.[۱۳۴] عبدالله بن ابی المحل امان نامه را به وسیله غلام خود -کزمان یا عرفان- به کربلا فرستاد. او پس از ورود به کربلا متن امان نامه را برای فرزندان ام البنین قرائت کرد؛ اما آنها مخالفت کردند.[۱۳۵] در روایتی دیگر آمده که شمر خود امان نامه را گرفت و به کربلا آورد و به نزد عباس(ع) و برادرانش عبدالله، جعفر و عثمان برد.[۱۳۶] اما عباس(ع) و برادرانش همگی امان نامه را رد کردند.[۱۳۷] چنانکه شیخ مفید مینویسد گفتگوی آنها چنین بود که شمر گفت: شما ای خواهرزادگان من در امانید. آنها پاسخ دادند: خدا تو را و امانت را لعنت کند، ما را امان میدهی و فرزند رسول خدا بیامان است؟![۱۳۸]
پس از عصر عمر بن سعد ندا داد:ای لشکریان خدا! سوار شوید و بشارت دهید. پس لشکریان سوار شدند و به سوی اردوگاه امام حرکت کردند.[۱۳۹]
وقتی امام(ع) از نیت دشمن آگاه شد، به برادرش عباس فرمود:
عباس نزد سپاهیان دشمن بازگشت و درخواست امام(ع) را به اطلاع آنان رساند و از آنان آن شب را مهلت خواست. ابن سعد با مهلت یک شبه به امام حسین(ع) و یارانش موافقت نمود.[۱۴۱] در این روز خیمههای امام حسین(ع) و اهل بیت و یارانش محاصره گردید.
سخن امام(ع) در شب عاشورا درباره یارانش:
أما بعد فإنّی لا أعلم أصحابا أوفی و لا خیرا من أصحابی، و لا أهل بیت أبرّ و لا أوصل من أهل بیتی (ترجمه: من یارانی بهتر و باوفاتر از اصحاب خودم و خویشاوندانی نیکوکارتر و به حقیقت نزدیکتر از خویشاوندان خودم سراغ ندارم.)
امام حسین(ع) در اوایل شب یاران خود را جمع کرد و پس از حمد و ثنای خداوند خطاب به آنان گفت:
در این هنگام ابتدا اهل بیت امام و سپس یاران امام هر یک در سخنانی حماسی، اعلام وفاداری کردند و بر فدا کردن جان خویش در دفاع از امام تأکید کردند. منابع تاریخی و مقاتل برخی از این سخنان را ضبط کردهاند.[۱۴۲]
پس از آن گفتگو امام(ع) به اردوگاه برگشتند و وارد خیمه خواهرشان زینب(س) شدند. نافع بن هلال در بیرون خیمه منتظر امام(ع) نشسته بود که شنید حضرت زینب(س) به امام(ع) عرض کرد:
امام(ع) در پاسخ فرمود:
نافع هنگامی که احساس کرد اهل بیت امام حسین(ع) نگران وفاداری و استقامت اصحاب هستند، نزد حبیب بن مظاهر رفته و با مشورت او، تصمیم گرفتند با همراهی بقیه اصحاب به امام(ع) و اهل بیت ایشان اطمینان دهند که تا آخرین قطره خون از ایشان دفاع خواهند کرد.[۱۴۳]
حبیب بن مظاهر یاران امام(ع) را ندا داد تا جمع شوند. سپس به بنی هاشم گفت: به خیمههای خویش باز گردند؛ بعد رو به اصحاب کرد و آن چه را که از نافع شنیده بود، بازگو کرد. همگی گفتند: «به آن خدایی که بر ما منت نهاد که در این جایگاه قرار بگیریم، اگر انتظار فرمان حسین(ع) نبودیم، اکنون با شتاب بر آنان حمله میکردیم تا جان خویش را پاک و چشم را روشن سازیم».
حبیب به همراه اصحاب با شمشیرهای کشیده و یک صدا به نزدیک حرم اهل بیت(ع) رسیده و گفت: «ای حریم رسول خدا(ص)! این شمشیرهای جوانان و جوانمردان شماست که به غلاف نخواهد رفت تا این که گردن بدخواهان شما را بزند. این نیزههای پسران شماست، سوگند یاد کردهاند که آن را تنها در سینه کسانی که از دعوتتان سر بر تافتهاند فرو برند.»[۱۴۴]
امام حسین(ع) پس از اقامه نماز صبح،[۱۴۵] صفوف نیروهای خود (۳۲ تن سواره و ۴۰ تن پیاده)[۱۴۶] را منظم کرد. امام(ع) برای اتمام حجت، سوار بر اسب شد و همراه با گروهی از یاران به سوی لشکر دشمن پیش رفت و آنان را موعظه نمود.[۱۴۷] پس از سخنان امام(ع)، زهیر بن قین آغاز به سخن کرد و از فضایل امام(ع) گفت و به موعظه پرداخت.[۱۴۸]
یکی از وقایع صبح عاشورا کناره گیری حر بن یزید ریاحی از لشکر عمر بن سعد و پیوستن به اردوگاه امام(ع) است.[۱۴۹]
در ابتدای جنگ، حملات به صورت گروهی انجام شد. طبق بعضی روایات تاریخی، تا ۵۰ تن از یاران امام، در اولین حمله به شهادت رسیدند. پس از آن، یاران امام به صورت فردی و یا دو نفری به مبارزه رفتند. اصحاب اجازه نمیدادند کسی از سپاه دشمن به امام(ع) نزدیک شود.[۱۵۰] پس از شهادت اصحاب غیر هاشمی امام حسین(ع) در صبح و بعداز ظهر عاشورا، یاران بنیهاشمی امام(ع) برای نبرد پیش آمدند. اولین کسی که از بنی هاشم از امام(ع) اجازه میدان طلبید و به شهادت رسید، علی اکبر بود.[۱۵۱] پس از او دیگر خاندان امام نیز یکی پس از دیگری به میدان رفتند و به شهادت رسیدند. ابوالفضل العباس(ع)، پرچمدار سپاه و محافظ خیمهها نیز در نبرد با نگهبانان شریعه فرات به شهادت رسید.[۱۵۲]
پس از شهادت بنیهاشم، امام حسین(ع) عازم نبرد شد، اما از سپاه کوفه تا مدتی کسی برای رویارویی با آن حضرت پا پیش نمینهاد. در میانه نبرد، علیرغم تنهایی امام(ع) و زخمهای سنگینی که بر سر و بدن او وارد شده بود، امام(ع) بیمهابا شمشیر میزد.[۱۵۳]
پیادگان تحت امر شمر بن ذی الجوشن، امام(ع) را احاطه کردند ولی همچنان پیش نمیآمدند و شمر آنها را به حمله تشویق میکرد.[۱۵۴] شمر به تیراندازان دستور داد امام را تیرباران کنند. از فراوانی تیرها، بدن امام پر از تیر شده بود.[۱۵۵] امام(ع)، عقب کشید و آنان در برابرش صف بستند.[۱۵۶] جراحات وارده و خستگی ناشی از جنگ، حسین(ع) را به شدت کم توان کرده بود از این رو ایستاد تا اندکی استراحت کند. در این هنگام، سنگی به پیشانیاش اصابت کرد و خون از آن جاری شد. همین که امام خواست با لبه پیراهن، خون از صورتش پاک کند تیر سه شعبه و مسمومی به سویش پرتاب شد و بر قلبش نشست.[۱۵۷] مالک بن نُسَیر، با شمشیر، چنان ضربتی بر سرِ حسین(ع) زد که بند کلاهخود امام، پاره شد.[۱۵۸] و مردی به نام زرعة بن شریک تمیمی نیز ضربتی سخت به شانه چپ امام زد. سنان بن انس هم تیری به گلوی او زد. سپس صالح بن وهب جعفی (به نقلی سنان بن انس) پیش آمد و چنان با نیزه بر پهلوی حسین(ع) زد که با گونه راست از اسب به زمین افتاد.[۱۵۹]
شمربن ذی الجوشن با گروهی از سپاهیان عمر سعد از جمله سنان بن انس نخعی و خولی بن یزید اصبحی، به سوی حسین(ع) آمدند. شمر آنان را به تمام کردن کار امام(ع) تشویق کرد[۱۶۰] اما کسی نمیپذیرفت. او به خولی بن یزید دستور داد تا سر حسین(ع) را جدا کند. وقتی خولی وارد گودال قتلگاه شد دستش لرزید و لرزه بر اندامش افتاد و نتوانست این کار را انجام دهد. شمر[۱۶۱] و به نقلی سنان بن انس[۱۶۲] از اسب پیاده شد و سر امام(ع) را جدا کرد و به دست خولی داد.[۱۶۳]
پس از آنکه سنان سر امام را به خولی داد. سپاهیان عمر سعد هر چه را که حضرت به تن داشت، غارت کردند. قیس بن اشعث و بحر بن کعب، لباس[۱۶۴]، اسود بن خالد اودی نعلین، جمیع بن خلق اودی شمشیر، اخنس بن مرثد عمامه، بجدل بن سلیم انگشتر و عمر بن سعد، زره[۱۶۵] آن حضرت را ربودند.
سپس، سپاه دشمن به خیمهها هجوم بردند و آنچه بود به غنیمت گرفتند. آنان در این امر بر یکدیگر سبقت میرفتند.[۱۶۶] شمر به قصد کشتن امام سجاد(ع)همراه گروهی از سپاهیان، وارد خیمهگاه شدند که زینب(س) مانع این کار شد. به نقلی دیگر برخی از سپاهیان عمر بن سعد به این امر اعتراض کردند.[۱۶۷] عمر بن سعد دستور داد زنان حرم را در چادری جمع کردند و تعدادی را بر محافظت آنان گماشت.[۱۶۸]
به دستور عمر بن سعد و در اجرای فرمان ابن زیاد، ده نفر داوطلب از سپاهیان کوفه، با اسبانشان بدن امام حسین(ع) را لگدکوب کردند و استخوانهای سینه و پشت آن حضرت را در هم شکستند.[۱۶۹]
اسحاق بن حویه[۱۷۰]، اخنس بن مرثد[۱۷۱] حکیم بن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء بن منقذ عبدی، سالم بن خیثمه جعفی، واحظ بن ناعم، صالح بن وهب جعفی، هانی بن شبث خضرمی و اسید بن مالک[۱۷۲] با اسب بر بدن امام تاختند.
عمر بن سعد در همان روز سر حسین(ع) را به همراه خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی به سوی عبیدالله بن زیاد فرستاد. او همچنین دستور داد سر شهدای کربلا را نیز از بدن جدا کنند و آنها را که هفتاد و دو سر بودند با شمر بن ذی الجوشن و قیس بن اشعث، عمرو بن حجاج و عزره بن قیس روانه کوفه کرد.[۱۷۳]
به دستور عمر بن سعد اجساد لشکریان کوفه دفن شدند اما پیکرهای امام(ع) و یارانش بر زمین ماند.[۱۷۴] امام سجاد(ع) که بیمار بود، به همراه حضرت زینب(س) و بقیه بازماندگان، به اسارت گرفته و به کوفه نزد ابن زیاد و سپس به شام دربار یزید فرستاده شدند.[۱۷۵]
روز یازدهم[۱۷۶] یا سیزدهم محرم[۱۷۷] را زمان دفن شهدای کربلا بیان کردهاند. بنابر برخی اقوال، پس از بازگشت ابن سعد و یارانش، جماعتی از بنی اسد که در نزدیکی کربلا منزل داشتند به صحنه کربلا وارد شدند و در موقعی از شب که ایمن از دشمن بودند، بر امام حسین(ع) و یارانش نماز گزاردند و آنان را دفن کردند.[۱۷۸]
همان گونه که می دانید فضائلی که برای امام حسین از زبان معصومان دیگر علیهم السلام بیان شده ، به اندازه ای زیاد است که هر کسی با خواندن آنان شگفت زده شده و به طور طبیعی این پرسش در ذهنش پدید می آید که « راز و علت این حرمت و دم و دستگاه بسیار بسیار بزرگ پادشاه شهیدان علیه السلام چیست ؟ »
پیش از رمز گشائی از این راز بزرگ ، بجاست چند فضیلت از آن تافته ی جدابافته علیه السلام را بار دیگر بخوانیم :
۱. رسول خدا صلی الله علیه و آله : هر که با حسین دشمنی کند حتی بوی بهشت هم به مشامش نخواهد رسید ( سفینة البحار ، ج 2 ، ص 195 ) .
۲. هر که بر امام حسین بگرید یا بگریاند یا خود را به گریه بزند و قیافه ی گریه کنندگان را به خود بگیرد ، تنش بر آتش [ دوزخ ] حرام خواهد شد ( بحارالانوار ، ج 44 ، ص 309 ) .
۳. وقتی حضرت موسی بن عمران به خدا عرض کرد : « خدایا ! برادرم مرد ؛ او را بیامرز » خدا به او فرمود : « ای موسی ! اگر برای اولین تا آخرین بندگان آمرزش بخواهی ، همه ی آنان را خواهم بخشود اما قاتلان حسین بن علی را نخواهم آمرزید و حتماً از آنان انتقام خواهم گرفت » ( ترجمه ی نفس المهموم ، ص 39 ) .
۴. اگر کسی در ماه آمرزش خدا ( ماه رمضان ) بخشوده نشود ، دیگر تا ماه رمضان آینده مغفرت شامل حالش نخواهد شد مگر این که به حج رفته و عرفات را درک کند ( مفاتیح الجنان ، ص 174 ) با این حال خدا به زائران امام حسین در روز عرفه پیش و بیش از حاجیانی که در عرفات هستند توجه و لطف می کند .
۵. امام صادق علیه السلام : « هر که با وجود توانائی به زیارت مرقد امام حسین نرود ، دین و ایمانش ناقص است و اگر هم [ گناهی نکند و ] وارد بهشت شود ، پائین تر از مومنان خواهد بود و مهمان اهل بهشت می باشد [ و از خود جائی در بهشت نخواهد داشت ] و اگر بی عذر و بی دلیل به زیارت امام حسین نرود ، دوزخی خواهد بود » امام محمدباقر علیه السلام : « زیارت امام حسین بر هر شیعه ای واجب است » ( سفینة البحار ، ج 3 ، ص 521 ) . البته فقیهان وجوب را در این جا به معنای استحباب بسیار زیاد و اکید می دانند .
۶. هر کس حضرت حسین علیه السلام را زیارت کند در حالی که حق او را می شناسد [ یعنی شیعه است و آن امام را دارای ولایت بر خود می داند ] مانند کسی است که خداوند را در عرشش زیارت کرده است » ( کامل الزیارات ، ص 281 ) .
به یاد دارم روزی حضرت آیة الله بهجت در میان فرمایشی می خواستند این روایت را بخوانند اما وسط جمله ساکت شدند ؛ چهره شان برافروخته و منقلب شد و بغض گلویشان را فشرد و هر چه تلاش کردند این بخش از روایت : « مانند کسی است که خدا را در عرشش زیارت کرده است » را بگویند ، نتوانستند و اگر یک حرف از آن را می گفتند ، یا سیل اشکشان روان می شد یا روانشان سیل می شد !
بار دیگری هم این انقلاب روحی را در ایشان دیدم و آن هم زمانی بود که شخصی در مشهد بیتی لطیف درباره ی امام حسین را در محضر ایشان خواند ... ( سایه اش مستدام باد )
۷. امام محمدباقر علیه السلام : اگر مردم می دانستند پاداش و ارزش زیارت امام حسین چه اندازه است ، از شوق می مردند و جانشان را با آه و دریغ برای رسیدن به آن پاداش از دست می دادند ! ( سفینة البحار ، ج 3 ، ص 523 ) .
8. از احکام فقهی است که اگر انسان « احتمال » بدهد در سفر حج خطری برای وی پیش خواهد آمد ، رفتن او به حج حرام است اما اگر « یقین » داشته باشد در سفر زیارتی امام حسین علیه السلام خطری متوجه اوست ، باز هم رفتن به زیارت آن امام مورد سفارش و تاکید است .
9. همچنین از احکام فقهی است که خوردن هیچ خاکی به هیچ منظور جائز نیست ( حتی خاک مرقد رسول الله و امیرالمومنین ) اما خوردن کمی از خاک پاک مدفن سالار شهیدان به قصد شفایافتن جائز است .
10. امام صادق علیه السلام از زبان خداوند : ارزش مکه در برابر کربلا مانند تری نوک سوزن است در برابر دریا ! ( سفینة البحار ، ج 7 ، ص 461 ) اگر فضل و ارزش زیارت و قبر امام حسین را برای شما بگویم ، حج را ترک می کنید [ و تنها به زیارت مرقد او می روید ! ] ( ترجمه ی نفس المهموم ، ص ۵۰۲ ) .
11. حتی یاران وفادار سیدالشهداء که با ایشان شهید شدند ، یارای شفاعت پیامبران را دارند و می توانند مقام آنان را بالاتر ببرند .
خلاصه روایتهائی که در بیان مقامات پادشاه شهیدان علیه السلام به ما رسیده چیزی جز این را نشان نمی دهد که دم و دستگاه ایشان بسیار بسیار بزرگ و فوق العادة است ( و تازه بنده جرأت نقل برخی از آنها را ندارم ! ) و این عظمت - چنان که دیدید - حتی به یاران ایشان و سرزمین کربلا هم رسیده است .
اما راز و سبب این فوق العادگی حریم و حرمت آقای شهیدان علیه السلام چیست ؟!
متن سخن : رمزگشائی آن راز سترگ
در فرمایشهای خود معصومان علیهم السلام سبب این حقیقت بیان شده است و باید در جستجوی آن بود . یکی از روایات رازگشا ، این فرموده ی امام محمدباقر و امام صادق علیهما السلام است که « خداوند در عوض [ آن طرز فجیع ] شهادت امام حسین علیه السلام چهار ویژگی به ایشان داد ؛ اول : شفا را در خاک مدفن او نهاد . دوم : روا کردن دعاها رادر نزد مرقد او مقرر کرد . سوم : امامان پس از او را ، از ذریه ی او قرار داد . چهارم : مدتی که زائران مرقد او برای زیارتش صرف می کنند ، از عمر آنان نمی شمارد ( امالی توسی ، 317 ) .
البته از آنجا که می دانیم امامان دیگر هم شهید شدند اما این ویژگی ها را ندارند ، پی می بریم که این امتیازهای خداداد برای اصل شهادت ایشان نیست بلکه برای چگونگی شهادت آن سرور است که همه ی آفرینش را به گریه انداخته است ؛ همچنان که امام حسن مجتبی علیه السلام به ایشان فرمود : « هیچ روزی مانند روز تو ( عاشورا ) نیست » ( امالی صدوق ، ص 177 ) .
اما مگر کیفیت شهادت آن ارباب شهید چگونه بوده که سبب این همه فضیلتهای منحصر به فرد شده است ؟
مرحوم سیدمهدی بحرالعلوم داستان بسیار جالبی از ملاقات خود با شخصی را تعریف کرده است که این پرسش و حقیقت بزرگ را برای او باز و آشکار و حل نموده است .
سید بحرالعلوم فرموده است : « روزی در راه رفتن به سامراء فکرم مشغول این بود که چرا و چگونه خدا این همه پاداشهای بی مانند و بزرگ برای زیارت و گریه بر سیدالشهداء در نظر گرفته است ؟ » در همان حال با شخصی هم سفر شدم که به من فرمود : " آیا می خواهی با هم مباحثه کنیم ؟ آیا می خواهی درباره ی ثواب زیارت امام حسین صحبت کنیم ؟ " گفتم : " بله ؛ اتفاقاً من هم اکنون به همین موضوع فکر می کردم و این مسأله برایم مبهم مانده است " آن شخص فرمود : " داستانی را برایت نقل می کنم ؛ روزی پادشاهی با اطرافیانش به شکار رفتند . وقتی حیوانی یافتند شاه به اطرافیانش گفت : دوست دارم خودم به تنهائی آن را شکار کنم ؛ دنبال من نیائید ؛ و خودش دنبال شکار رفت اما در بیابان گم شد و دیگر نتوانست راه را بیابد و کم کم تشنه و گرسنه گشت و نزدیک بود بمیرد ؛ ناگهان از دور چشمش به خیمه ای افتاد و به سوی آن رفت و پیرمرد و پیرزنی را در آن دید که از همه ی دنیا تنها گوسفندی داشتند . آن دو از شاه پذیرائی کرده و تنها گوسفند خود را برای او ذبح و طبخ کردند . شاه هنگام بازگشت به آنان گفت : من در شهر وضع خوبی دارم ؛ اگر مشکلی برایتان پیش آمد نزد من بیائید تا کمکتان کنم .
مدتی بعد آن مرد و زن که کاملاً بی چیز شده بودند به شهر رفتند تا از آن مهمانشان کمکی بگیرند و تازه در شهر دانستند که او پادشاه است ! به کاخش رفتند و پادشاه آن دو را احترام کرده و نزدیک خود نشاند و داستان گم شدن خود و پذیرائی آن دو را بری اطرافیانش تعریف کرد و سپس از اطرافیانش پرسید : اکنون چگونه می توانم لطف این دو نفر را جبران کنم ؟ یکی از وزیران گفت : یک گوسفند برایت ذبح کردند ، تو هم یک گوسفند به آنان بده ؛ دیگری گفت : یک گله گوسفند به آنان بده ؛ شخص دیگری گفت : مزرعه ی بزرگی به آنان ببخش ؛ دیگری گفت : جواهرات و پول فراوانی به آن دو بده ؛ اما خود پادشاه گفت : شما همگی اشتباه می کنید ! این دو نفر جان مرا نجات دادند و حق حیات بر من دارند ؛ یعنی من بقیه ی سلطنتم را بدهکار اینان هستم و حق آنان این است که پادشاهی خودم را به آنان بدهم " »
سید بحرالعلوم ادامه داد : « در این جا آن شخص رو به من کرد و گفت : " امام حسین هم همین کار را کرد ؛ او دید درخت خزان زده ی توحید و نبوت و ... همه چیز اسلام خشک شده و مرده است و با چیزی جز شهادت او و اسیری خانواده اش بهاری نشده و دوباره جان نمی گیرد و حاضر شد این فداکاری را کرده و اسلام را تا قیامت تازه و زنده نگه دارد " .
با این مثال و توضیحش مسأله برایم حل شد اما دوباره که نگاه کردم کسی را ندیدم و گمان می کنم او امام زمان عجل الله فرجه بود » ( رمز و راز کربلا ، ص 97 تا 99 ) .
با این توضیحات هیچ جای شگفتی نیست که می بینیم خدا و معصومان و خود امام حسین تا این اندازه به « دم و دستگاه حسینی » توجه و لطف دارند چرا که سالار شهیدان همه چیزش را برای اسلام بلکه برای اصل خدا و دین فدا کرد و زحمت 124000 پیامبر را حفظ نمود و برای خدا سنگ تمام گذاشت حتی زن و بچه و طایفه ی خود را در معرض خطرات آن جهاد بی مانند قرار داد تا جائی که آن ناپاکان و زنازادگان می خواستند همه ی احکام شورشیان را بر امام حسین و یارانش بار کنند اما غیرت خدا ناموس خود را حفظ کرد .
اشاره ها
افزون بر روایاتی که گذشت ، حقایق ظریفی هم در طول زمان رخ داده که مفاد آنچه گفتیم بیشتر نشان داده و تائید می کند . در این جا به عمد چند داستان شگفت را واگویه می کنم که « عنصر مشترک آنها ریز و بسیار کوچک بودن کارهای گفته شده در آن » است تا ببینیم وقتی کارهای بسیار کوچک در دم و دستگاه پادشاه شهیدان علیه السلام با ضریب میلیاردی حساب می شود ، اگر کسی کار کارستانی برای ایشان انجام دهد چه پاداشهائی خواهد یافت !
۱. مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی - که تا اندازه ای به عالم بالا راه یافته بود - می گفت : به روستائی رفتم که برخی از مردم آن جا برای امام حسین و به یاد ایشان در خانه ای گرد هم می آمدند و چای می خوردند اما نه کسی برای آنان سخنرانی می کرد و نه مرثیه ای می خواندند ؛ تنها همان چای را می خوردند و می رفتند ! من با تندی و تشر با آنان برخورد کرده و گفتم : « این چه نشستی است ؟! این هم شد محفل حسینی ؟! » و آنان را از این کار پرهیز دادم اما همان شب در خواب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را دیدم که با ناراحتی و تندی به من اعتراض کرده و فرمودند : « چرا محفل فرزندم حسین را بهم زدی ؟! » فهمیدم که حتی جلسه ی ساده ای که به نام و یاد امام حسین تشکیل شود ، مورد عنایت و توجه آل الله علیهم السلام است .
۲. روحانی مبلغی گفت : یک بار برای تبلیغ در محرم به جائی رفتم اما دو جوان در آن مجلس بسیار بی ادبی می کردند ؛ نه در سوگ سیدالشهداء لباس عزا پوشیده بودند و نه به سخنان من گوش می دادند و پیوسته در مجلس با هم حرف می زدند و خلاصه حال مرا گرفتند . پس از پایان آن دهه با خود گفتم دیگر برای تبلیغ به این جا نمی آیم اما سال بعد هم در پی دعوت و پافشاری مردم آن مسجد ، دوباره به آن جا رفتم ولی این بار با تعجب دیدم آن دو جوان هم جامه ی مشکی به تن کرده اند و و واقعاً عزادار و مودب شده اند ! از آنان پرسیدم : « چطور شده امسال تغییر کرده اید ؟! » گفتند : « پس از روزهای عزای سال پیش ، ما هر دو در خواب دیدیم که امام حسین همراه حضرت ابوالفضل به این جا آمدند و امام حسین به برادرش فرمود : " نام این دو را هم در فهرست عزاداران بنویس " .حضرت عباس عرض کرد : " آقا جان ! این دو نفر عزادار نبودند و پیوسته اذیت می کردند " اما امام حسین فرمود : " نه ؛ اینها یک قندان از جلو راه عزاداران برداشته اند " و آن فرمایش امام حسین مربوط به این بود که روزی ما در مسجد منتظر آمدن دسته ی عزاداران بودیم که یکی از ما قندانی را جلو در دید و به دیگری گفت : " آن قندان را بردار تا پای مردمی که می آیند به آن نخورد " و دیگری هم برداشت . وقتی دیدیم حتی یک قندان برداشتن از جلو پای عزاداران حسینی تا این اندازه در بارگاه امام حسین ارزش دارد و از دید صاحب این عزا علیه السلام دور نمی ماند ، پی به نادانی و غفلت خود بردیم ... »
۳. مرد و زنی که ناصبی و دشمن اهل البیت علیهم السلام بودند ، دارای فرزند نمی شدند . به خیال باطل و احمقانه ی خود نذر می کنند که اگر خدا به آنان فرزندی داد ، او را به راهزنی زائران امام حسین بگمارند تا اموال زائران امام حسین را چپاول کند !! مدتی بعد دارای پسری می شوند و پس از بالغ شدن ، او را به راهزنی می گمارند . آن پسر روزی در کمین کاروانی نشسته بود که به سوی کربلا می رفت اما در همان حال خوابش برد و کاروان آمد و از کنار او عبور کرد و رفت . از عالم بالا برای این که به آن ناصبی نادان بفهمانند که حرم و حرمت آقای شهیدان عالم علیه السلام تا چه اندازه بزرگ است ، در خواب دید قیامت برپا شده و او را به دوزخ می برند اما آوائی جلو فرشتگان عذاب را گرفت و گفت : « او را به آتش نبرید زیرا کمی گرد و غبار کاروان عزاداران امام حسین بر روی وی نشسته است " ( دارالسلام ، ج ، ص ) .
۴. مرد خدا ، مرحوم شیخ عبدالله بختیاری ( مشهور به پیاده ) فرمود : شخصی در نجف در مجالس امام حسین شرکت می نمود اما اصلاً گریه نمی کرد چون برای چای و سیگاری که در این مجالس به شرکت کنندگان می دادند حاضر می شد ، نه برای مصیبت شنیدن و گریستن ! من هم هرگاه او را می دیدم خیلی ناراحت می شدم .
هنگامی که به ایران بازگشتم دیدم او هم به ایران آمده و همان برنامه ی نجف خود را در ایران هم انجام می دهد ! ( یعنی تنها برای چای خوردن به روضه می آمد ) پس از مدتی از دنیا رفت و من در خواب دیدم او در باغی سرسبز و خرم و بسیار خوشحال بود ! گفتم : « تو این جا چه کار می کنی ؟! » گفت : « این باغ را امام حسین به من داده است ؛ پس از مرگم سیدالشهداء آمد و دستم را گرفت و فرمود : " فعلاً برو در این باغ تا فردای قیامت هم جائی که در بهشت برایت معین کرده ام ، به تو بدهم " » !
من ( = شیخ عبدالله پیاده ) گفتم : « آخر تو که گریه نمی کردی ! » او پاسخ داد : « بله ؛ اما آیا تو دیدی من چای جای دیگری را بخورم ؟! من تنها چای امام حسین را می خوردم » ( رمز و راز کربلا ، ص 155 ) .
۵. حضرت آیة الله بهجت : در نزدیکی نجف مکانی است که رودخانه ی دجله و فرات در آن جا به هم می رسند و روستائی به نام مصیب در نزدیکی آن جاست . مردی شیعه برای رفتن به زیارت مرقد امام علی علیه السلام ناگزیر بود از آن جا عبور کند و مردی از اهل سنت در سر راه او خانه داشت و هرگاه چشمش به وی می افتاد ، مرد شیعه را مسخره می کرد و حتی یک بار به مولی علی هم جسارت کرد . مرد شیعی بسیار غمگین شد و وقتی به زیارت رفت ، خیلی بی تابی و ناله کرده و به امام علی علیه السلام عرض کرد : « تو می دانی آن سنی چه می کند ؛ پس چرا کاری نمی کنی ؟! » همان شب مولی را در خواب دید و همان شکایت را دوباره به ایشان عرض کرد و امام علی به او فرمود : « او حقی بر ما دارد که هر چه بکند ، نمی توانیم در دنیا او را مجازات کنیم » مرد شیعی عرض کرد : « لابد به خاطر آن جسارتها بر شما حق پیدا کرده است ! » اما حضرت علی علیه السلام فرمود : « روزی او در محل تلاقی فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگریست و ناگهان به یاد جریان عاشورا افتاد و با خود گفت : " عمر بن سعد کار خوبی نکرد که حسین و یارانش را تشنه کشت ؛ خوب بود به آنان از این آب می داد و سپس همه را می کشت " و غمگین شد و قطره اشکی برای شهیدان کربلا ریخت و به این سبب بر ما حقی یافته که نمی توانیم او را مجازات کنیم » .
هنگام بازگشت مرد شیعی باز با آن سنی گمراه برخورد کرد و سنی با تمسخر به او گفت : « آقا را دیدی ؟! پیام مرا رساندی ؟! » مرد شیعی گفت : « بله ؛ رساندم و پیامی دارم » . سنی پوزخندی زد و گفت : « بگو چیست » مرد شیعی هم داستان شکایت خود در بیداری و خواب و پاسخ امیرالمومنین را برای او بازگو کرد . مرد سنی به محض شنیدن آن ، سرش را به زیر افکند و کمی فکر کرد و گفت : « خدایا ! در آن زمان هیچ کس آن جا نبود و من هم این اتفاق را به هیچ کس نگفته بودم ؛ علی بن ابی طالب از کجا دید و فهمید ؟! » بلافاصله گفت : « أشهد أن علیاً أمیرالمؤمنین ولی الله و وصی رسول الله » و او هم شیعه شد ( برگی از دفتر آفتاب ، ص ۲۰۲ و ۲۰۳ ) .
۶. هندوئی در هند علاقه مند به حضرت ابوعبدالله الحسین علیه السلام بود و در روزهای عزاداری شیعیان ، وارد دسته های عزاداری می شد و در غم شهادت امام حسین سینه می زد . پس از مرگش او را به رسم هندوان سوزاندند اما کسان وی با کمال تعجب دیدند که دستها و سینه ی آن هندو نسوخت ! وقتی از علت آن پرس و جو کردند ، دانستند که او برای امام غریب شهید شیعیان سینه می زده و شیعیان هم معتقدند « آتش حسینی ها را نمی سوزاند » ! این گونه به یاد دارم که دست و سینه ی او را به شیعیان دادند تا به رسم شیعیان دفن شود .
حافظ سرود : « به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را » و ما می گوئیم : « به خال هندویش بخشیم هر دو عالم را ! »
داستان نپختن گوشت حیواناتی که مردم از قصابهای کربلا می خرند و همراه خود به حرم می برند و آن گوشتها دیگر نمی پزد نیز ، افسانه نیست و از زبان راستگویان نقل می شود ( نگ : طوبای کربلا ، ص 30 تا 33 و رمز و راز کربلا ، ص 156 ) و هر کس باور ندارد می تواند خودش امتحان کند .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
باری ؛ داستانهائی از این دست بسیار زیاد است و
من از مفصل این قصه مجملی گفتم / تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
و توگوئی با این که بنا نیست خبری از برزخ برای ما بیاید اما به هر شکلی می خواهند این را به ما بفهمانند که راه چیست و امور به دست چه کس و چه کسانی است :
بخشودگی اهل گنه در صف محشر / وابسته به یک چرخش چشمان حسین است
اگر اینها را آنچنان که باید بدانیم ، آنگاه تعجب ندارد که چرا با این که از سر و روی ایرانمان گناه می ریزد و با این گناهان سزاوار این هستیم که سنگ و آتش از آسمان به سرمان ببارد اما امام مهدی عجل الله فرجه در تشرف شخصی که از ایشان می پرسد : « آیا از مردم ایران راضی هستید ؟ » می فرمایند : « بله ؛ راضی ام ؛ به خاطر عاشورا که با همه ی وجودشان به میدان می آیند ، راضی ام » ( آماده باش یاران امام زمان ، ص 164 ) .
و آنگاه شگفت زده نخواهیم شد اگر بخوانیم که آن دانشمند فرزانه می فرمود : « ای کاش بنده یک مرثیه خوان حضرت سیدالشهداء بودم ؛ همه ی سالهائی که سرگرم درس و بحث بودم با یک مرثیه خوانی برای امام حسین برابری نمی کند » ( ز مهر افروخته ، ص 115 ) .
و تعجب نخواهیم کرد اگر بدانیم حضرت آیة الله بهجت دام ظله خودشان زودتر از دیگران در محفل روضه ی خود حاضر می شوند و گوئی به مجلس حضرت سیدالشهداء بیشتر از درسشان اهمیت می دهند .
و شگفت زده نخواهیم شد از سخن شگفتی زای حضرت آیة الله بهاءالدینی درباره ی دستگاه بسیار بزرگ سالار شهیدان علیه السلام که نگارنده جرأت نقلش را ندارد ! ( خدا آن موحد عظیم را رحمت کند ! همین اصطلاح « دستگاه امام حسین » را هم از ایشان آموختیم ) .
دریغ است در این جا یادی از مرحوم کربلائی احمد تهرانی نکنیم ؛ او یکی از جوانان سرخوش و دعوائی « اما پاک نهاد » تهران بود که از همان نوجوانی در تور ارباب علیه السلام گیر کرد و همان امام حسین او را چنان رام و نرم و از مردان خدا نمود که رشک دیگران شد . خدا رحمتش کند ! روزی به زیارتش رفته بودم ؛ از بنده پرسید : « نامت چیست ؟ » گفتم علی ؛ فرمود : « اما من حسینی ام » و بعدها خواندم که آیة الله بهاءالدینی فرموده بود : « کل احمد آزاد شده و معجزه ی امام حسین است ؛ نور سیدالشهداء را در ایشان می بینم . او ملای بی عمامه است » ( رند عالم سوز ، ص 237 و 238 ) .
آن مرد خدائی ، پس از عمری زندگی حسینی ، ظرافتهائی را از ساحت سرور پاک باختگان علیه السلام کشف کرده بود که چند جمله از آنها را حسن ختام این گفتار قرار می دهیم :
۱. تنها و تنها سیدالشهداء است که در بازار عالم جنس بنجل را می خرد . تنها اوست که مشتری جنسهای بادکرده ای مانند ماست . هر کس با هر کارنامه ی خرابی باشد ، به محض آن که اراده ی ورود به کشتی او بکند ، خود حضرت حسین علیه السلام به استقبالش می آید .
امام حسین با آشغالها هم معامله می کند به شرط این که اهل معامله باشند و بی تردید سفره ی حضرت حسین بن علی علیهماالسلام بزرگترین سفره ی لقاء الله است ( همان ، ص 122 و 123 ) .
۲. امام حسین آن قدر عزادارانش را دوست دارد که اگر به یک نفر از آنان در مجلس حسینی نگاه تحقیرآمیزی شود ، آن حضرت با دست خود آن توهین کننده را گوشمالی می دهند زیرا صاحب مجلس اوست و کسی حق جسارت ندارد . امام حسین در خواب به من فرمودند : « هیچ جماعتی را بهتر از دوستان خودم سراغ ندارم » ( همان ، ص 126 ) .
۳. آثار برخی از گناهان ابدی است و تا قیام قیامت در نامه ی اعمال انسان باقی می ماند اما گریه بر سیدالشهداء علیه السلام مانند تیزاب می ماند و لکه های آن گناهانی را که با هیچ استغفاری پاک نمی شود ، شستشو داده و از بین می برد ( همان ، ص 133 ) .
درباره فضیلت گریه و عزاداری بر سالار شهیدان امام حسین علیهالسلام روایات زیادی وارد شده است و تاکیدات فراوانی در اینباره از امامان معصوم علیهمالسلام شده است.
سؤال مهمی که لازم است به آن پاسخ داده شود این است که این همه تاکید بر گریه و عزاداری بر امام حسین علیهالسلام برای چیست؟ چه فلسفهای دارد؟ چه فوائد و آثاری بر آن مترتب است؟
این پرسشها را در چند مرحله - با استفاده از بیانات و کتابهای آیتالله ناصر مکارم شیرازی و آیتالله محمدتقی مصباح یزدی - پاسخ میگوییم.
خلاصه سؤالها:
چرا باید حادثه عاشورا را گرامى بداریم؟
چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اکتفا نمىشود؟
چرا باید به یاد وقایع عاشورا عزادارى کرد؟
فوائد گریه و عزاداری برای امام حسین (ع) چیست؟
1. چرا باید حادثه عاشورا را گرامى بداریم؟
حوادث گذشته هر جامعه مىتواند در سرنوشت و آینده آن جامعه آثار عظیمى داشته باشد. تجدید آن خاطرهها در واقع نوعى بازنگرى و بازسازى آن حادثه است تا مردم از آن جریان استفاده کنند. اگر حادثه مفیدى بوده است و در جاى خود منشأ آثار و برکاتى به شمار مىرفت، بازنگرى و بازسازى آن مىتواند مراتبى از آن برکات را داشته باشد.
علاوه بر این، در همه جوامع انسانى مرسوم است که به نوعى، از حوادث گذشته خود یاد مىکنند؛ آنها را بزرگ شمرده و به آنها احترام مىگذارند. خواه مربوط به اشخاصى باشد که در پیشرفت جامعه خود مؤثر بودهاند، نظیر دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به کسانى باشد که از جنبه سیاسى و اجتماعى، در رهایى ملت خود نقش مؤثرى داشتهاند و قهرمان ملى بودهاند.
همه عقلاى عالم براى این گونه شخصیتها آیینهاى بزرگداشتى را منظور مىکنند. این کار بر اساس یکى از مقدسترین خواستههاى فطرى است که خدا در نهاد همه انسانها قرار داده است، و از آن به «حس حق شناسى» تعبیر مىکنیم.
لذا این خواسته فطرى همه انسانهاست که در برابر کسانى که به آنها خدمت کردهاند حق شناسى و شکرگزارى کنند، آنان را به خاطر داشته باشند و به ایشان احترام بگذارند.
علاوه بر این، یاد آن خاطرهها، در صورتى که در سعادت جامعه تأثیرى داشته، مىتواند عامل مؤثر دیگرى را در زمان بیان خاطرهها بیافریند. در این صورت، گویا خود آن حادثه تجدید مىشود.
از آنجا که معتقدیم حادثه عاشورا حادثه عظیمى در تاریخ اسلام بوده است، و نقش تعیین کنندهاى در سعادت مسلمانها و روشن شدن راه هدایت مردم داشته است، این حادثه در نظر ما بسیار ارزشمند است. از این رو، بزرگداشت و بازسازى این حادثه و به خاطر آوردن آن، موجب مىشود تا بتوانیم از برکات آن در جامعه امروز نیز استفاده کنیم.
آنچه دوست و دشمن بر آن اتفاق دارند این است که داستان کربلا، اگر در عالم انسانیت داستان منحصر به فردى نباشد، از وقایع بسیار کم نظیر است.
البته ما بر اساس آنچه از ائمه اطهار علیهمالسلام دریافت داشتهایم، این داستان واقعی را منحصر به فرد مىدانیم و معتقدیم که نظیر این داستان در گذشته نبوده و در آینده هم نخواهد بود. ولى از جهت احتیاط در سخن و براى این که با کسانى مواجه هستیم که طبعاً از ما دلیل و سند مىخواهند و براى این که وارد آن بحثها نشویم، مىگوییم اتفاق نظر همه مورخین و همه آشنایان به تاریخ بشر این است که اگر داستان عاشورا منحصر به فرد نباشد، از کم نظیرترین داستانهاى عالم است؛ داستانى که هم از نظر کیفیت وقوع، هم از نظر عظمت مصیبت، و هم از نظر بقاى خاطره آن در میان مردم و آثار اجتماعى که بر آن مترتب مىشود، با هیچ ماجراى دیگرى قابل مقایسه نیست. خود همین تکرار عزادارىهایى که در کشور خودمان مىبینیم، مىتواند براى ما عامل هشدار دهنده و بیدارکنندهاى باشد که هیچ حادثه دیگرى با این حادثه قابل مقایسه نیست. حادثهاى که براى آن این همه وقت صرف مىشود، این همه هزینه مىشود و این همه اشکها ریخته مىشود، با چه حادثه و پیشامدى قابل تشبیه است؟
این عزادارىها مخصوص کشور ما نیست. در دورترین نقطههاى جهان در ایام محرم و صفر و به خصوص روز عاشورا برنامههایى برگزار مىشود. در نیویورک که یکى از بزرگترین شهرهاى دنیاست، در روز عاشورا از طرف شیعیان پاکستانى، ایرانى، عراقى، لبنانى و بعضى از کشورهاى دیگر، دسته سینه زنى راه مىافتد به طورى که توجه همه مردم را به خود جلب مىکند. بزرگترین خیابان این شهر، پر از جمعیت مىشود.
علاوه بر شیعیان، در بسیارى از کشورهاى سنى نشین هم در ایام عاشورا چنین مراسمى از سوى اهل سنت برگزار مىشود؛ یا اگر شیعیان جلساتى تشکیل مىدهند، برادران اهل تسنن، خود را موظف مىدانند که در این مراسم شرکت کنند. بسیارى از برادران اهل تسنن ما در شبه قاره هند، هم در هندوستان که تعداد مسلمانان آن، دو برابر جمعیت کل ایران است و هم در بنگلادش و پاکستان، به عنوان اداى اجر رسالت، بر خود واجب مىدانند که در مراسم عزادارى سیدالشهداء علیهالسلام شرکت کنند.
بلکه حتى بت پرستانى که به شریعت اسلام معتقد نیستند، به لحاظ برکاتى که از عزادارى سیدالشهداء علیهالسلام دیدهاند مراسم عزادارى بر پا مىکنند و نذورات فراوانى براى برگزارى مراسم سیدالشهداء علیهالسلام دارند. اینها مواردى است که در تمام دنیا دیده مىشود لذا هیچ حادثهاى را در عالم نمىتوانیم نشان دهیم که چنین تأثیرى داشته باشد و ملتهاى مختلف را تحت تأثیر قرار داده باشد.
به این مطالب، فداکارىهایى را که شیعیان در طول تاریخ کردهاند اضافه کنید. این فداکارىها براى این بوده است که بتوانند این مراسم را برگزار کنند و بتوانند به زیارت قبر سیدالشهداء علیهالسلام نایل شوند.
همیشه برگزارى این گونه مراسم و زیارت قبر آن حضرت علیهالسلام به این راحتى نبوده است. البته الآن هم خیلى راحت نیست؛ ولى زمانى بود که اگر کسى مىخواست براى زیارت قبر سیدالشهداء علیهالسلام برود، باید جان خود را کف دست بگیرد. مأموران دولت عباسى، به خصوص در زمان متوکل، آنچنان سخت گیرى مىکردند که کسى جرأت نکند به نزدیک حرم حسینى برسد. حتی قبر سیدالشهداء علیهالسلام را خراب کردند، بر آن آب بستند و زمینش را شخم زدند، براى این که به کلى آثار این قبر محو شود. ولى شیعیان براى آن که بتوانند حتى قبر سیدالشهداء را زیارت کنند، حاضر شدند دست بدهند، پا بدهند، جان بدهند، اما بروند و از نزدیک سلام بدهند. چنین چیزى قطعاً در تاریخ بشر نمونه ندارد. اگر از هر جهت دیگر بگوییم شباهتى با سایر حوادث دارد، از این جهت شباهتى با هیچ حادثهاى ندارد.
2. چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اکتفا نمىشود؟
جواب این است که البته بحث درباره شخصیت سیدالشهداء علیهالسلام، تشکیل میزگردها، کنفرانسها، سخنرانىها، نوشتن مقالات و امثال این قبیل کارهاى فرهنگى، علمى و تحقیقات، بسیار مفید و لازم است و در جامعه ما نیز انجام مىشود و به برکت نام سیدالشهداء علیهالسلام و عزادارى آن حضرت، بحث، گفتگو و تحقیقات زیادى پیرامون این امور صورت مىگیرد و مردم نیز معارف را فرا مىگیرند. اما آیا براى این که ما از حادثه عاشورا بهره بردارى کامل کنیم، این اقدامات کافى است؟ یا این که امور دیگرى نیز مثل همین گریه و عزادارىها به جاى خود لازم است؟
جواب دادن به این سؤال متوقف بر این است که ما نظرى روان شناسانه به انسان بیندازیم و ببینیم عواملى که در رفتار آگاهانه ما مؤثر است فقط عامل شناختى و معرفت است یا عوامل دیگرى هم در شکل دادن رفتارهاى اجتماعى ما موثر است.
هنگامى که در رفتارهاى خود دقت کنیم در مىیابیم که در رفتارهاى ما دست کم دو دسته از عوامل نقش اساسى ایفا مىکنند. یک دسته عوامل شناختى، که موجب مىشود انسان مطلبى را بفهمد و بپذیرد.
طبعاً مطلب مورد نظر از هر مقولهاى که باشد، متناسب با آن از استدلال عقلى، تجربى و یا راههاى دیگر استفاده مىشود. قطعاً شناخت در رفتار ما تأثیر زیادى دارد، اما یگانه عامل مؤثر نیست.
عوامل دیگرى هم هستند که شاید تأثیر آنها در رفتار ما بیشتر از شناخت باشد. این عوامل را به طور کلى انگیزهها، و به تعبیرات دیگرى احساسات و عواطف، تمایلات، گرایشها، میلها، غرائز و عواطف مىنامند.
اینها سلسلهاى از عوامل درونى و روانى است که در رفتار ما مؤثر است. هرگاه شما رفتار خود را تحلیل کنید، خواه رفتار مربوط به زندگى فردى شما باشد، و خواه رفتار خانوادگى، رفتار اجتماعى، یا رفتار سیاسى شما باشد، مىبینید عامل اصلى که شما را به انجام آن رفتار واداشته است همین عوامل تحریک کننده و برانگیزاننده است.
عاملى باید در درون ما باشد تا ما را برانگیزاند. باید براى هر کارى میلى داشته باشیم تا آن کار را انجام دهیم. باید شور و شوقى نسبت به انجام آن کار پیدا کنیم، علاقهاى نسبت به آن کار داشته باشیم تا بر انجام آن اقدام کنیم و دیگر این که باید بدانیم به چه دلیل باید این کار را انجام دهیم؟ این کار، براى ما چه فایدهاى دارد؟ و چگونه باید آن را انجام دهیم؟ مواردى از این قبیل از جمله عوامل شناختى است. این عوامل را باید به دقت مورد مطالعه قرار داد و از طریق تجربه یا استدلال فرا گرفت. لازم است با مراجعه به منابع، متناسب با کارى که مىخواهیم انجام دهیم شناختهاى لازم را به دست آوریم. اما فقط شناختْ، کافى نیست تا ما را به حرکت درآورد.
عامل روانى دیگرى نیاز داریم تا ما را به سوى کار برانگیزاند و به طرف انجام کار سوق دهد. این گونه عوامل را انگیزههاى روانى مىنامند. اسمهاى دیگرى هم دارد؛ احساسات و عواطف و مانند آنها. این عوامل در مجموع، میل به حرکت را در انسان به وجود مىآورد، عشق به انجام کار را ایجاد مىکند، و شور و هیجان به وجود مىآورد. تا این عوامل نباشد کار انجام نمىگیرد. حتى اگر انسان به یقین بداند که فلان ماده غذایى براى بدن او مفید است، اما تا اشتها نداشته باشد و یا تا اشتهاى او تحریک نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمىرود.
اگر فرضاً اشتهاى کسى کور شود، و یا به بیمارى مبتلا شود که اشتها پیدا نکند، هر چه به او بگویند که این ماده غذایى براى بدن او خیلى مفید است، تمایلى به خوردن آن پیدا نمىکند؛ پس غیر از آن دانستن باید این میل و انگیزه نیز در درون انسان باشد. مسائل اجتماعى و سیاسى هم همین حکم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حرکت اجتماعى خوب و مفید است، تا انگیزهاى براى انجام آن حرکت نداشته باشد حرکتى انجام نمىدهد. مىگوید قبول دارم که انجام آن خوب است، اما من باید انگیزهاى داشته باشم، عاملى باید مرا به حرکت درآورد تا آن کار را انجام دهم.
از این رو، شناخت امام حسین علیهالسلام و اهداف ایشان، خود به خود براى ما حرکت آفرین نمىشود. هنگامى دانستن و به یاد آوردن آن خاطرهها ما را به کارى مشابه کار امام علیهالسلام و به پیمودن راه او وا مىدارد که در ما نیز انگیزهاى به وجود آید و بر اساس آن، ما هم دوست داشته باشیم آن کار را انجام دهیم.
خودِ شناخت، این میل را ایجاد نمىکند؛ بلکه باید عواطف ما تحریک شود و احساسات ما برانگیخته شود تا این که ما هم بخواهیم کارى مشابه کار او انجام دهیم.
جلسات بحث و گفتگو و سخنرانىها مىتواند آن بخش اول را تأمین کند، یعنى شناخت لازم را به ما بدهد. اما عامل دیگرى هم براى تقویت احساسات و عواطف لازم داریم، البته خود شناخت، یادآورى و مطالعه یک رویداد مىتواند نقشى داشته باشد، اما نقش اساسى را چیزهایى ایفا مىکند که تأثیر مستقیمى بر احساسات و عواطف ما داشته باشد.
ما مىدانیم امام حسین علیهالسلام روز عاشورا چگونه به شهادت رسید، اما آیا دانستههاى ما اشک ما را جارى مىکند؟ وقتى در مجالس شرکت مىکنیم و مرثیه خوان مرثیه مىخواند، مخصوصاً اگر لحن خوبى هم داشته باشد و به صورت جذابى داستان کربلا را براى شما بیان کند، آن گاه مىبینید که بى اختیار اشک جارى مىشود. این شیوه مىتواند در تحریک احساسات تأثیرى داشته باشد که خواندن و دانستن چنان اثرى را ندارد.
هر اندازه اینها در برانگیختهتر شدن عواطف و احساسات ما مؤثرتر باشد، حادثه عاشورا در زندگى ما مؤثرتر خواهد بود.
بنابراین صِرف بحث و بررسى عالمانه واقعه عاشورا نمىتواند نقش عزادارى را ایفا کند. باید صحنههایى در اجتماع به وجود آید که احساسات مردم را تحریک کند. همین که صبح از خانه بیرون مىآیند مىبینند شهر سیاه پوش شده است، پرچمهاى سیاه نصب شده است، خود این تغییر حالت، دلها را تکان مىدهد. گرچه مردم مىدانند محرم است، اما دیدن پرچم سیاه اثرى را در دل آنها مىگذارد که دانستن این که محرم است آن اثر را نمىگذارد. راه انداختن دستههاى سینه زنى با آن شور و هیجان خاص خود مىتواند آثارى را به دنبال داشته باشد که هیچ کار دیگر آن آثار را ندارد.
این جا است که متوجه مىشویم چرا امام راحل (قدس سره) بارها مىفرمود آنچه داریم از محرم و صفر داریم. چرا این همه اصرار داشت که عزادارى به همان صورت سنتى برگزار شود. چون در طول سیزده قرن تجربه شده بود که این امور نقش عظیمى در برانگیختن احساسات و عواطف دینى مردم ایفا مىکند و معجزه مىآفریند. تجربه نشان داد که بیشتر پیروزىهایى که در دوران انقلاب و یا در دوران جنگ در جبههها حاصل شد، در اثر شور و نشاطى بود که مردم در ایام محرم و عاشورا و به برکت نام سیدالشهداء علیهالسلام حاصل مىکردند.
3. چرا باید به یاد وقایع عاشورا عزادارى و گریه کرد؟
موضوع دیگرى که در این جا مطرح مىشود این است که راه برانگیختن احساسات و عواطف عزادارى و گریه نیست. عواطف انسان ممکن است با مراسم جشن و سرور هم تحریک شود. چرا براى تحریک احساسات از مراسم شاد استفاده نمىکنید؟ چرا باید گریه کرد و عزاداری کرد؟
جواب این است که احساسات و عواطف انواع مختلفى دارد. تحریک هر نوع احساسات و عواطف، باید با حادثه مربوط متناسب باشد. حادثهاى که بزرگترین نقش را در تاریخ اسلام ایفا کرد، حادثه شهادت ابى عبد الله الحسین بود. او بود که مسیر تاریخ اسلام را عوض کرد. او بود که درسى براى حرکت، براى نهضت، براى مقاومت و براى استقامت تا روز قیامت به انسانها داد. براى آن که آن خاطره تجدید شود، فقط مجلس جشن و شادى کافى نیست. باید کارى متناسب با آن حادثه انجام داد. یعنى باید کارى کرد که حزن مردم برانگیخته شود، اشک از دیدهها جارى شود، شور و عشق در دلها پدید آید و در این حادثه چیزى که مىتواند چنین نقشى را بیافریند، همین مراسم عزادارى و گریستن و گریاندن دیگران است؛ در حالى که خندیدن و شادى کردن هیچ وقت نمىتواند این نقش را ایفا کند.
خندیدن هیچ وقت آدم را ظلمستیز و شهادتطلب نمىکند. این قبیل مسائل عشق دیگرى مىخواهد که از سوز و اشک و شور پدید مىآید. راه آن هم همین عزادارىها است.
4. فوائد گریه و عزاداری برای امام حسین (ع) چیست؟
الف) حفظ مکتب اهل بیت (ع) به عنوان اسلام ناب و خالص
مجالس عزاى امام حسین علیهالسلام عامل فوقالعاده نیرومندى براى بیدارى مردم است و راه و رسمى است که آن حضرت آن را به پیروان خود آموخته تا ضامن تداوم و بقاى اسلام باشد.
اهمّیّت برپایى این مجالس و رمز تأکید ائمّه اطهار علیهمالسلام بر حفظ آن، آنگاه روشنتر مىشود که ملاحظه کنیم شیعیان در عصر صدور این روایات به شدّت در انزوا به سر مىبردند و تحت فشارهاى گوناگون حکومت امویان و عبّاسیان چنان گرفتار بودند که قدرت بر انجام کوچکترین فعّالیّت و حرکت سیاسى و اجتماعى نداشتند و چیزى نمانده بود که به کلّى منقرض شوند ولى مجالس عزاى امام حسین علیهالسلام آنان را نجات داد و در پناه آن، تشکّل و انسجام تازهاى یافتند و به صورت قدرتى چشمگیر در صحنه جامعه اسلامى ظاهر شده و باقى ماندند.
به همین دلیل، برپایى این مجالس در روایات به عنوان «احیاى امر اهلبیت علیهمالسلام» تعبیر شده است.
امام صادق علیهالسلام در مورد این گونه مجالس فرمودند: «إِنَّ تِلْکَ الْمَجالِسَ أُحِبُّها فَأَحْیُوا أمْرَنا؛ این گونه مجالس (شما) را دوست دارم، از این طریق مکتب ما را زنده بدارید!».
امام خمینى (قدس سره) در تعبیر جامعى مىفرماید: «همه ما باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است، این مراسم سیاسى، مراسم عزادارى ائمّه اطهار علیهمالسلام به ویژه سیّد مظلومان و سرور شهیدان حضرت اباعبداللَّه الحسین علیهالسلام است که حافظ ملّیّت مسلمین به ویژه شیعیان ائمّه اثنىعشر- علیهم صلوات اللّه و سلّم- مىباشد».
حتّى غیر مسلمانان هم به این امر اعتراف دارند. «ژوزف فرانسوى» در کتاب «اسلام و مسلمانان» ضمن اشاره به اندک بودن شمار شیعیان در قرون اوّلیّه اسلام، به خاطر عدم دسترسى آنان به حکومت، و ظلم و ستم حاکمان بر آنان و قتل و غارت اموالشان در تحلیل جالبى مىنویسد: «یکى از امامان شیعه، آنان را دستور تقیّه داد تا جانشان از گزند بیگانگان محفوظ باشد و همین امر باعث شد که شیعیان کم کم قدرت پیدا کنند و این بار دشمن بهانهاى نیافت تا به واسطه آن شیعیان را بکشد و اموالشان را غارت نماید. شیعیان مجالس و محافل مخفیانهاى را تشکیل دادند و بر مصائب حسین علیهالسلام گریه مىکردند. این عاطفه و توجّه قلبى در دلهاى شیعیان استحکام یافت و کم کم زیاد شد و پیشرفت کردند ...
بزرگترین عامل این پیشرفت برپا کردن عزادارى حسین (علیهالسلام) مىباشد که دیگران را به سوى مذهب شیعه دعوت مىکند ... هر یک از شیعیان در حقیقت مردم را به سوى مذهب خود مىخوانند بى آنکه مسلمانان دیگر متوجّه بشوند. بلکه خود شیعیان هم (شاید) به فایدهاى که در این کارهایشان وجود دارد متوجّه نیستند و گمان مىکنند تنها ثواب اخروى کسب مىکنند».
ب) اتحاد شیعیان و تزلزل حکومتهای فاسد
ائمّه اطهار علیهمالسلام با تأکید بر برگزارى مراسم عزادارى حسینى علیهالسلام، برنامه آن حضرت را «محورى» براى وحدت و اتحاد مردم قرار دادند به گونهاى که امروزه در ایّام شهادتش میلیونها انسان با اختلاف طبقات و نژاد و مذهب در هر کوى و برزن به عزادارى آن حضرت بپاخاسته و گرد بیرق حسینى اجتماع مىکنند.
هر ملّتى براى بقا و موفّقیّت خویش محتاج به عامل وحدت و اجتماع است. بدون شک بهترین عامل وحدت پیروان اهل بیت علیهمالسلام که با کمترین زحمت و کمترین هزینه مىتواند تودههاى میلیونى را حول یک محور جمع کند، همین مراسم عزادارى حسینى است.
به یقین اگر ملّتى از چنین قدرتى برخوردار باشد که بتواند در کوتاهترین فرصت و با کمترین تبلیغات، نیروهاى متفرّق خویش را گردآورى کرده و سازماندهى کند، مىتواند هر مانعى را از سر راه پیشرفت خود بر دارد.
در واقع ائمّه اطهار علیهمالسلام با ترغیب مردم به اقامه مجالس حسینى از پراکندگى نیروها جلوگیرى به عمل آوردند و تودههاى متفرّق را بسیج کردند و با ایجاد وحدت و یکپارچگى در میان آنها قدرت عظیمى را به وجود آوردند.
حرکت خودجوش میلیونى مردم مسلمان ایران در نهضت شکوهمند انقلاب اسلامى در ماه محرّم و صفر به ویژه روزهاى تاسوعا و عاشورا که لرزه بر اندام طاغوتیان مىانداخت سرّ تأکید ائمّه اطهار علیهمالسلام بر محور قراردادن امام حسین علیهالسلام را روشنتر مىکند.
«ماربین آلمانى» در اثر خود مىنویسد: «بى اطّلاعى بعضى از تاریخ نویسان ما موجب شد که عزادارى شیعه را به جنون و دیوانگى نسبت دهند؛ ولى اینان گزافه گفته و به شیعه تهمت زدهاند. ما در میان ملل و اقوام، مردمى مانند شیعه پرشور و زنده ندیدهایم، زیرا شیعیان به واسطه بپا کردن عزادارى حسینى سیاستهاى عاقلانهاى را انجام داده و نهضتهاى مذهبى ثمر بخشى را به وجود آوردهاند».
همین نویسنده آلمانى مىگوید: «هیچ چیز مانند عزادارى حسینى نتوانست بیدارى سیاسى در مسلمانان ایجاد کند».
مخالفت دشمنان اسلام با اقامه این مجالس و تلاش آنها در جهت به تعطیلى کشاندن آن، حتّى اقدام آنان بر انهدام قبر امام حسین علیهالسلام و مانع شدن از زیارت قبر آن حضرت، خود شاهد دیگرى است که حکومتها تا چه اندازه از این نیروى عظیم وحشت داشته و دارند.
با نگاهى گذرا به تاریخ اسلام بعد از حادثه کربلا مىبینیم این مجالس و پیامهاى عاشورایى تا چه اندازه سرمشق قیامهاى مجاهدان راه خداوند در مقابل گردنکشان و طاغوتیان بوده است.
ج) خودسازى و تربیت دینى (الگوپذیرى)/ دانشگاهی برای تعلیم عقاید،اخلاق و احکام
مجالس عزاى امام حسین علیهالسلام مجالس تحوّل روحى و مرکز تربیت و تزکیه نفس است. در این مجالس مردمى که با گریه بر مظلومیّت امام حسین علیهالسلام آن حضرت را الگو قرار مىدهند، در واقع زمینه تطبیق اعمال و کردار خویش و همرنگى و سنخیّت خود را با سیره عملى آن حضرت فراهم مىسازند.
تأثیر عمیق این مجالس به قدرى است که افراد زیادى در این مجالس، دگرگونى عمیقى یافته و تصمیم بر ترک گناه و معصیت مىگیرند، و چه بسا اشخاص گمراهى که با شرکت در این مجالس تنبّه حاصل کرده و راه نجات را پیدا مىکنند.
این مجالس به آدمى درس عزّت، آزادگى، ایثار، فداکارى و درس تقوى و اخلاق مىآموزد. این مجالس مهد پرورش انسانهاى حق طلب و عدالت گستر و شجاع است.
اضافه بر این، در طول تاریخ این جلسات به مثابه کلاسهاى درس و دانشگاهی براى مردم بوده است و آنان را با معارف و حقایق دینى، تاریخ، رجال، احکام و موضوعات گوناگون دیگر آشنا مىکرده است، و یکى از مؤثّرترین پایگاههاى خودسازى و تهذیب نفوس و تربیت اخلاق بوده است.
ائمّه اطهار علیهمالسلام با گشودن این باب، و تشویق مردم به شرکت در این محافل در واقع همه را به تحصیل و تربیت در این دانشگاه حسینى دعوت کردند. شور و هیجان جوانان بسیجى در جبهههاى نبرد در جنگ تحمیلى هشت ساله به ویژه در شبهاى عملیّات و لحظه شمارى آنان براى فداکارى و ایثار و نیل به شهادت، گواه روشنى بر تأثیرعمیق مجالس حسینى است.
د) تجلیل از مجاهدت امام علیهالسلام و تعظیم شعائر
اساساً سوگوارى در مرگ اشخاص یک نوع تعظیم و احترام به آنان و رعایت موقعیّت و شخصیّتشان محسوب مىشود؛ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مىفرماید: «مَیِّتٌ لابَواکِیَ عَلَیْهِ، لا إِعْزازَ لَهُ؛ مردهاى که گریه کنندهاى نداشته باشد عزّتى ندارد!»
مخصوصاً سوگوارى در مرگ مردان الهى، از مصادیق بارز تعظیم شعائر الهى بوده و تجلیل از عقیده و راه و رسم و مجاهدت و تلاش آنان محسوب مىشود. از این رو، رسول خدا صلى الله علیه و آله هنگام بازگشت از جنگ احد وقتى که مشاهده کرد خانوادههاى شهداى قبیله «بنى اشهل» و «بنى ظفر» براى شهیدان خود گریه مىکنند، ولى عموى بزرگوارش حضرت حمزه گریه کنندهاى ندارد، فرمود: «لکِنَّ حَمْزَةُ لابَواکِیَ لَهُ الْیَوْمَ؛ امّا امروز حمزه، گریه کنندهاى ندارد!».
زنان مدینه با شنیدن این سخن در خانه حضرت حمزه اجتماع کرده و به سوگوارى پرداختند و بدین وسیله شخصیّت عظیم حضرت حمزه مورد تجلیل و تکریم قرار گرفت.
و نیز آنگاه که خبر شهادت جعفر طیّار در جنگ موته به مدینه مىرسد، پیامبر صلى الله علیه و آله براى گفتن تسلیت نخست به خانه جعفر رفت، سپس به خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام آمد، و آن بانوى بزرگ را در حال گریه و سوگوارى دید، فرمود: «عَلى مِثْلِ جَعْفَرٍ فَلْتَبْکِ الْبَواکِی؛ به راستى براى شخصیّتى چون جعفر باید گریه کنندگان گریه کنند!»
قرآن کریم در مورد گروهى از قوم موسى که راه تباهى و فساد را در پیش گرفتند و سرانجام در اثر نفرین آن حضرت به هلاکت رسیدند، آنان را لایق تجلیل و گریه ندانسته و مىفرماید: «فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا کَانُوا مُنظَرِینَ»؛ نه (اهل) آسمان بر آنان گریستند و نه (اهل) زمین!
از این تعبیر به خوبى استفاده مىشود که لیاقت گریه دیگران را نداشتن نوعى حقارت و بى ارزشى است.
از این رو، در سفارشهاى ائمّه اطهار علیهمالسلام مىبینیم که مىفرمودند: چنان در میان مردم منشأ آثار خیر و برکت باشید که بر مرگتان بگریند و از شما تجلیل کنند!
امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «خالِطُوا النَّاسَ مُخالَطَةً إِن مِتُّمْ مَعَها بَکَوْا عَلَیْکُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُم؛ با مردم آنچنان معاشرت کنید که اگر بمیرید بر مرگ شما اشک بریزند و اگر زنده بمانید به شما عشق بورزند».
بنابراین، اقامه عزادارى براى امام حسین علیهالسلام آن شخصیّت ممتاز و بى نظیرى که خود از خاندان عصمت و طهارت بود و از اولیاى الهى و امامان معصوم است، علاوه بر تجلیل از مقام شامخ آن امام همام، از مصادیق روشن تعظیم شعائر الهى است که: «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ هر کس شعائرالهى را بزرگ دارد، این کار نشانه تقواى دلهاست.
چگونه چنین نباشد و حال آن که صفا و مروه با این که مکانى بیش نیستند، چون یاد و ذکر الهى در آنجا زنده مىشود، از شعائر الهى شمرده است. «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ»؛ صفا و مروه از شعائر (و نشانههاى) خداست.
به یقین، امام حسین علیهالسلام که تمام هستى خویش را یکجا با خداوند معامله کرد و مخلصانه از همه چیزش در راه خدا گذشت، از عظیمترین شعائر الهى است و برپایى مجالس عزا براى آن حضرت، تعظیم یکى از بزرگترین شعائر الهى محسوب مىشود که آثار مثبت فردی و اجتماعی بیشماری دارد.
امام حسین (ع)
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به امام حسین (ع) و عاشورا مطرح می شود.
جعفر جنی کیست که می گویند در کربلا به کمک امام حسین آمد؟
با
تحقیقاتی که ما انجام داده ایم به شخصی به نام جعفر جنی دست نیافته ایم.
آن چه درمتون روایی آمده است ، این است که شیخ مفید به سند خود از امام
صادق (ع ) این نکته را نقل کرده است زمانی که امام حسین (ع ) از مدینه حرکت
فرمود, گروهی از ملائکه برای پیشنهاد کمک خدمت آن حضرت آمدند و گروه هایی
از مسلمانان و شیعیان جن برای کمک آمدند اما حضرت در پاسخ جنیان فرمود: خدا
به شما جزای خیر دهد من مسؤول کار خود هستم و محل و زمان قتل من نیز مشخص
است . جنیان گفتند اگر امر شما نبود همه دشمنان شما را می کشتیم . حضرت در
پاسخ فرمود: «ما بر این کار از شما تواناتریم اما چنین نمی کنیم تا آنها که
گمراه می شوند با اتمام حجت باشد و آنها که راه حق را می پذیرند با آگاهی و
دلیل آشکار باشد» (1).
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1- بحارالانوار, ج 44, ص 330.
حکم پوشیدن لباس سیاه چیست؟ آیا پیشوایان معصوم به ما سفارش کرده اند که در عزاداری لباس مشکی بپوشیم؟
از
جمله احکام لباس (چه در مورد نمازگزار و چه در غیر حالت نماز) کراهت
پوشیدن لباس سیاه است. بهترین لباس، سفید است که بدان سفارش شده است. (1)
امام
صادق(ع) فرمود: "یکره السواد إلاّ فی ثلاثة الخفّ و العمامة و
الکساء؛پوشیدن لباس سیاه مکروه است، مگر در سه مورد: کفش سیاه، عمامه سیاه
و عبا یا قبای سیاه".
امام صادق(ع) فرمود که پیامبر(ص) فرمود: "لباس سفید بپوشید که بهتر و پاکیزه تر است و مردگان را با پارچة سفید کفن کنید".
رنگ
سیاه، افسرده کننده و نمایندة پنهان داشتن است، ولی رنگ سفید علاوه بر
امتیازاتی که دارد، زود چرک و آلوده می شود و صاحبش مجبور می شود آن را
بشوید یا تعویض کند، به اضافه این که لباس سفید خنک کنندة خوبی است، چون
تابش نور خورشید را منعکس می کند و به خود جذب نمی نماید که باعث گرم شدن
بدن بشود.
مردمانی که در مناطق گرمسیری مانند عربستان زندگی می کنند،
این مطلب به تجربه بر ایشان ثابت شده و لباس سفید می پوشند. دانشمندان گفته
اند: رنگ سفید از مواد سمی چون ارسنیک، کرمات، سرب و انیلین به دور
میباشند که هر کدام ممکن است ایجاد آلرژی یا مسمومیت یا هر دو نمایند.
بهتر است لباس انسان سفید و نرم باشد.
پوشیدن چادر مشکی چون داخل در
عنوان "ردا" است و بر اساس روایات "ردا" اگر سیاه باشد کراهت ندارد، از
این رو پوشیدن چادر سیاه برای زنان مانعی ندارد و کراهت هم ندارد، به
اضافه این که چادر مشکی چون جذابیت و تحریک کنندهگی ندارد، مفسده ای بر
آن مترتب نمیشود. در این زمینه به روایتی دست نیافتیم که توصیه به چادر
سیاه شده باشد.
اما این که چرا مردم در مصیبت ها و عزاداری ها لباس سیاه
بر تن می کنند یا پرچم های سیاه برپا می نمایند، به خاطر این است که رنگ
سیاه، شاد نیست. از این رو با مصیبت زدگی هماهنگ است. این مسئله نه تنها
میان ما ایرانیان و مسلمانان بلکه در کشورهای دیگر نیز رائج است و جزء سنّت
ها و فرهنگ های کشورها است.
در مورد پوشیدن لباس سیاه در مصیبت و عزای
ائمه مخصوصاً حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نه تنها کراهت ندارد، بلکه چون از
مصادیق تعظیم شعایر اسلامی است و باعث زنده نگه داشتن اهداف امام حسین(ع)
می باشد، دارای ثواب و اجر الهی است. بزرگانی همچون مرحوم آیتاللهالعظمی
بروجردی در روز عاشورا قبای سیاه بر تن میکردند.
از فرزند امام
سجاد(ع) نقل شده که وقتی امام حسین(ع) به شهادت رسید، زن های بنی هاشم
لباس سیاه و خشن پوشیدند و از گرما و سرما شکوه نمی کردند و
علیبنالحسین(ع) برای آنان طعام درست می کرد.
بنابراین در پوشیدن لباس
سیاه برای عزای امام حسین(ع)، هم چنین غذا دادن به عزاداران مورد تأیید
امام سجاد(ع) بوده است. تأیید امام دلیل بر جواز بلکه بر رجحان آن است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1. وسائل الشیعه، ج 3، ص 278، [باب 19، از ابواب لباس مصلی.
دلیل بزرگداشت اربعین چیست؟
رسول جعفریان
اعتبار
اربعین امام حسین (ع) از قدیم الایام میان شیعیان و در تقویم تاریخی
وفاداران به امام حسین (ع) شناخته شده بوده است. کتاب مصباح المتهجد شیخ
طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات فراوان در
باره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه وعبادت
است، ذیل ماه «صفر» مینویسد: نخستین روز این ماه (از سال 121)،روز کشته
شدن زید بن علی بن الحسین است.
روز سوم این ماه از سال 64روزی است که
مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به دیوارهای آن سنگپرتاب نمود در حالی
که به نمایندگی از یزید با عبدالله بن زبیر در نبرد بود.
روز 20 صفر ـ
یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم امام حسین (ع) یعنی کارواناسرا، از شام
به مدینه مراجعت کردند. و روزی است که جابر بن عبدالله بنحرام انصاری،
صحابی رسول خدا (ص)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت قبر امام حسین
(ع) بشتابد و او نخستین کسی است از مردمان که قبر آنحضرت را زیارت کرد.
در
این روز زیارت امام حسین (ع) مستحب است واین زیارت، همانا خواندن زیارت
اربعین است که از امام عسکری (ع) روایت شده که فرمود: علامات مؤمن پنج
تاست: خواندن 51 رکعت نماز در شبانهروز ـ نمازهای واجب و نافله و نماز و
شب ـ به دست کردن انگشتری دردست راست، برآمدن پیشانی از سجده، و بلند
خواندن بسم الله الرحمنالرحیم در نماز.
شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین
را با سند به نقل از حضرت صادق علیه السلام آورده است: السلام علی ولی
الله و حبیبه، السلام علی خلیل الله ونجیبه، السلام علی صفی الله و ابن
صفیه...
این مطلبی است که شیخ طوسی، عالم فرهیخته و معتبر و معقول
شیعه در قرنپنجم در باره اربعین آورده است. طبعا بر اساس اعتباری که این
روز میان شیعیان داشته است، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست، شیعیان
به حرمت آن، زیارت اربعین میخواندهاند و اگر میتوانستهاند مانند جابر
بر مزار امام حسین (ع) گرد آمده و آن امام را زیارت میکردند. این سنت
تا به امروز درعراق با قوت برپاست و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر
عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند.
در اینجا و در ارتباط با اربعین چند نکته را باید توضیح داد.
1. عدد چهل
نخستین
مسألهای که در ارتباط با «اربعین» جلب توجه میکند، تعبیر اربعین در
متون دینی است. ابتدا باید نکتهای را به عنوان مقدمه یادآور شویم:
اصولا
باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی، اعداد نقش خاصی به لحاظ عدد
بودن، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که کسی نمیتواند
به صرف این که در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یاچهل یا هفتاد به
کار رفته، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری، از آن روست
که برخی از فرقههای مذهبی، بویژه آنها که تمایلات «باطنیگری» داشته یا
دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب میکردهاند، و نیز برخی از
شبه فیلسوفان متأثر از اندیشههای انحرافی و باطنی و اسماعیلی، مروج
چنین اندیشهای در باره اعداد یا نوع حروف بوده وهستند.
در واقع،
بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده، میتواند بر اساس یک محاسبه
الهی باشد، اما این که این عدد در موارد دیگری هم کاربرد دارد و بدون یک
مستند دینی میتوان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست.
بهعنوان نمونه، در دهها مورد در کتابهای دعا، عدد صد بکار رفته که فلان
ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمیشود.
همینطور سایر عددها. البته ناخواسته برای مردم عادی، برخی از این اعداد
طی روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفادههایی هم از آنها
میشود.
تنها چیزی که در باره برخی از این اعداد میشود گفت آن است که
آن اعداد معین نشانه کثرتاست. به عنوان مثال، در باره هفت چنین اظهار
نظری شده است. بیش از اینهرچه گفته شود، نمیتوان به عنوان یک استدلال به
آن نظر کرد.
مرحوم اربلی، از علمای بزرگ امامیه، در کتاب کشف الغمه
فی معرفة الائمة در برابر کسانی که به تقدس عدد دوازده و بروج دوازدهگانه
برای اثبات امامت ائمه اطهار(ع) استناد کردهاند، اظهار میدارد، این
مسأله نمیتواند چیزی را ثابت کند؛ چرا که اگر چنین باشد، اسماعیلیان یا
هفت امامیها، میتوانند دهها شاهدـ مثل هفت آسمان ـ ارائه دهند که عدد هفت
مقدس است، کما این که این کار راکردهاند.
عدد «اربعین» در متون دینی
یکی
از تعبیرهای رایج عددی، تعبیر اربعین است که در بسیاری از موارد به کار
رفته است. یک نمونه آن که سنّ رسول خدا(ص) در زمان مبعوث شدن، چهل بوده
است. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فکری است.
گفتنی است که برخی از انبیاء در سنین کودکی به نبوّت رسیدهاند.از ابن عباس
(گویا به نقل از پیامبر (ص)) نقل شده که اگر کسی چهل ساله شد و خیرش بر
شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلی آمده است که، مردمان
طالب دنیایند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پی آخرتخواهند رفت. (مجموعه
ورام، ص 35)
در قرآن آمده است «میقات» موسی با پروردگارش در طی چهل
روز حاصلشده است. در نقل است که، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا
درحال سجده بود. (مستدرک وسائل ج 9، ص 329) در باره بنی اسرائیل هم آمده
که برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه میکردند. (مستدرک ج
5،ص 239) در نقلی آمده است که اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند
او را در دنیا زاهد کرده و راه و چاه زندگی را به او میآموزد و حکمت را
در قلب و زبانش جاری میکند. بدین مضمون روایات فراوانی وجود دارد. چله
نشینی صوفیان هم درست یا غلط، از همین بابت بوده است. علامه مجلسی در
کتاب بحار الانوار در این باره که برگرفتن چهل نشینی از حدیث مزبور نادرست
است، به تفصیل سخن گفته است.
اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات
فراوان دیگر آمده، سبب تألیف صدها اثر با عنوان اربعین در انتخاب چهل
حدیث و شرح و بسط آنها شده است. در این نقلها آمده است که اگر کسی ازامّت
من، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینش از آنها بهره برد، خداوند درروز
قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل دیگری آمده است که
امیرمؤمنان (ع) فرمودند: اگر چهل مرد با من بیعت میکردند، در
برابردشمنانم میایستادم. (الاحتجاج، ص 84).
مرحوم کفعمی نوشته است:
زمین از یک قطب، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر
نجیب، هیچگاه خالینمیشود. (بحار ج 53، ص 200)
در باره نطفه هم تصور
براین بوده که بعد از چهل روز عَلَقه میشود. همین عدد در تحولات بعدی
علقه به مُضْغه تا تولد درنقلهای کهن بکار رفته است، گویی که عدد چهل مبدأ
یک تحول دانسته شدهاست.
در روایت است که کسی که شرابخواری کند، نمازش
تا چهل روز قبولنمیشود. و نیز در روایت است که کسی که چهل روز گوشت
نخورد، خلقشتند میشود. نیز در روایت است که کسی که چهل روز طعام حلال
بخورد، خداوند قبلش را نورانی میکند. نیز رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه
حرامی بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمیشود. (مستدرک وسائل، ج 5، ص
217).
اینها نمونهای از نقلهایی بود که عدد اربعین در آنها به کار رفته است.
2 . اربعین امام حسین (ع)
باید
دید در کهنترین متون مذهبی ما، از «اربعین» چگونه یاد شده است. به
عبارت دیگر دلیل برزگداشت اربعین چیست؟ چنان که در آغاز گذشت، مهمترین
نکته درباره اربعین، روایت امام عسکری (ع) است. حضرت در روایتی که در
منابع مختلف از ایشان نقل شده فرمودهاند: نشانههای مؤمن پنج چیز است: 1
ـخواندن پنجاه و یک رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب + 11 نماز شب +
23نوافل) 2 ـ زیارت اربعین 3 ـ انگشتری در دست راست 4 ـ وجود آثار سجده
بر پیشانی 5 ـ بلند خواندن بسم الله در نماز.
این حدیث تنها مدرک
معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که درمنابع دعایی آمده، به اربعین
امام حسین (ع) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده است.
اما این که منشأ اربعین چیست، باید گفت، در منابع به این روز به دو اعتبارنگریسته شده است.
نخست روزی که اسرای کربلا از شام به مدینه مراجعت کردند.
دوم
روزی که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر خدا (ص) از مدینه به
کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را زیارت کند. شیخ مفید
(م 413) در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار علیهم
السلام است، اشاره به روز اربعینکرده و نوشته است: این روزی است که حرم
امام حسین (ع)، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابر
بن عبدالله برای زیارت امام حسین (ع) وارد کربلا شد.
کهنترین کتاب
دعایی مفصل موجود، کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی ازشاگردان شیخ مفید است
که ایشان هم همین مطلب را آورده است. شیخ طوسی پس از یاد از این که روز
نخست ماه صفر روز شهادت زید بن علی بنالحسین (ع) و روز سوم ماه صفر، روز
آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال64 هجری است، مینویسد: بیستم ماه صفر
(چهل روز پس از حادثه کربلا) روزی است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین از
شام به مدینه مراجعت کرد ونیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی
رسول خدا (ص) ازمدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین
کس از مردمان بود که امام حسین (ع) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن
حضرت مستحب است و آن زیارت اربعین است. (مصباح المتهجد، ص 787) در همانجا
آمده است که وقت خواندن زیارت اربعین، هنگامی است که روز بالا آمده
است.
در کتاب «نزهة الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده، آمده:
در بیستماین ماه بود که حرم محترم حسین از شام به مدینه آمدند.
(نزهةالزاهد، ص 241) همین طور در ترجمه فارسی فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن
اعثم، تصحیح مجد طباطبائی، ص916) و کتاب مصباح کفعمی که از متون دعایی
بسیار مهم قرن نهم هجری است این مطلب آمده است. برخی استظهار کردهاند که
عبارت شیخ مفید و شیخطوسی، بر آن است که روز اربعین، روزی است که اسرا
از شام به مقصد مدینه خارج شدند نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند.
(لؤلؤ و مرجان، ص 154) به هرروی، زیارت اربعین از زیارتهای مورد وثوق
امام حسین (ع) است که ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است.
3 . بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا
اشاره
کردیم که شیخ طوسی، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسرای کربلا از
شام به مدینه دانسته است. باید افزود که نقلی دیگر، اربعین رابازگشت اسرا
از شام را به «کربلا» تعیین کرده است. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن،
باید گفت اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است. با این حال،علامه مجلسی پس
از نقل هر دو اینها، اظهار میدارد: احتمال صحت هردوی اینها (به لحاظ
زمانی) بعید مینماید. (بحار ج 101، ص 334 ـ 335) ایشان این تردید را در
کتاب دعایی خود «زاد المعاد» هم عنوان کرده است. با این حال، درمتون
بالنسبه قدیمی، مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین، مربوط
به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست. اسیران، از راهنمایان خواستند
تا آنها را از کربلا عبور دهند.
باید توجه داشت که این دو کتاب، در عین
حال که مطالب مفیدی دارند، ازجهاتی، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که
برای شناخت آنها باید با متونکهنتر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی شود.
این نکته را هم باید افزود که منابعی که پس از لهوف، به نقل از آن کتاب
این خبر را نقل کردهاند، نباید بهعنوان یک منبع مستند و مستقل، یاد
شوند. کتابهایی مانند «حبیب السیر» که به نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا
را به کربلا آوردهاند، (نفس المهموم ترجمه شعرانی، ص 269) نمیتوانند
مورد استناد قرار گیرند.
در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم. نخست نقل ابوریحان بیرونی است که نوشته است:
در
نخستین روز ماه صفر، أدخل رأس الحسین علیه السلام مدینة دمشق، فوضعه یزید
لعنه الله بین یدیه و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول:
لست من خندف ان لم أنتقم
من بنی أحمد، ما کان فَعَل
لیْتَ أشیاخی ببدرٍ شهدوا
جَزَع الخزرج من وقع الاسل
فأهلّوا و استهلّوا فرحا
ثم قالوا: یا یزید لاتشل
قد قتلنا القرن من أشیاخهم
و عدلناه ببدر، فاعتدل (الاثار الباقیه، ص 422)
وی
روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین (ع) علیه السلام را وارد
دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر
آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین (ع) می زد.
دوم
سخن عماد الدین طبری (م حوالی 700) در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به
دمشق را در16 ربیع الاول دانسته ـ یعنی 66 روز پس از عاشورا ـ م یداند که
طبیعیتر مینماید.
4. میرزا حسین نوری و اربعین
علامه
میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در
کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی ازروضهها و
نقلهایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر ویاز
اساس، نادرست بوده است. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد
این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است.
ایشان
این عبارت سید بن طاوس در لهوف را نقل کردهاست که اسرا در بازگشت از شام،
از راهنمای خود خواستند تا آنها را به کربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن
پرداخته است. (لؤلؤ و مرجان، ص 152)
داستان از این قرار است که سید بن
طاوس در «لهوف» خبر بازگشت اسراء را بهکربلا در اربعین نقل کرده است. در
آنجا منبع این خبر نقل نشده و گفته میشود که وی در این کتاب مشهورات میان
شیعه را که در مجالس سوگواری بوده، درآن مطرح کرده است.
اما همین سید
بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به این که شیخ طوسی در مصباحمیگوید
اسرار روز اربعین از شام به سوی مدینه حرکت کردند و خبر نقل شده در غیر
آن که بازگشت آنان را در اربعین به کربلا دانستهاند، در هر دو موردتردید
میکند. تردید او از این ناحیه است که ابن زیاد مدتی اسراء را در کوفه نگه
داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشته صرف شده و زمانی
که در مسیر رفت به شام و اقامت یک ماهه در آنجا و بازگشت مورد نیاز است،
بعید است که آنان در اربعین به مدینه یا کربلا رسیده باشند. ابن طاوس
میگوید: این که اجازه بازگشت به کربلا به آنها داده باشد، ممکن است، اما
نمیتوانسته در اربعین باشد. در خبر مربوط به بازگشت آنان به کربلا گفته
شده است که همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند .
ابن طاوس در این که جابر هم روز اربعین به کربلا رسیده باشد، تردید میکند.
(اقبال الاعمال، ج 3، ص 101).
این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در
جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است
دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به
عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردید های او را در آمدن
جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که
برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان
اولین زایر است.
اما در باره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا
توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی
امامان و در بخش خاص به امام حسین (ع) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا،
اصلا اشارهای به این که اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همین طور ابومخنف
راوی مهم شیعه هماشارهای در مقتل الحسین خود به این مطلب ندارد. در منابع
کهن تاریخ کربلاهم مانند انساب الاشراف، اخبارالطوال، و طبقات الکبری
اثری از این خبردیده نمیشود.
روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد؛ زیرا برای چنینحذف و تحریفی، دلیلی وجود ندارد.
خبر زیارت جابر، درکتاب بشارة المصطفی آمده، اما به ملاقات وی با اسرا اشاره نشده است.
مرحوم
حاج شیخ عباس قمی هم، به تبع استاد خود نوری، داستان آمدناسرای کربلا
را در اربعین از شام به کربلا نادرست دانسته است. (منتهی الامال، ج 1،صص
817 ـ 818) در دهههای اخیر مرحوم محمد ابراهیم آیتی هم در کتاببررسی
تاریخ عاشورا بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است. (بررسی
تاریخعاشورا، صص 148 ـ 149) همین طور آقای مطهری که متأثر از مرحوم آیتی
است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.
5. شهید قاضی طباطبائی و اربعین
شهید
محراب مرحوم حاج سید محمدعلی قاضی طباطبائی رحمة الله علیه، کتاب مفصلی
با نام «تحقیق در باره اولین اربعین حضرت سید الشهداء» در باره اربعین
نوشت که اخیرا هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است.
هدف ایشان از
نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند، آمدن اسرای از شام به کربلا در نخستین
اربعین، بعید نیست. این کتاب که ضمن نهصد صفحه چاپ شده، مشتمل بر
تحقیقات حاشیهای فراوانی در باره کربلاست که بسیارمفید و جالب است. اما
به نظر میرسد در اثبات نکته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده ،
چندان موفّق نبوده است.
ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا
ظرف چهل روز از کربلا به کوفه،از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا
بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسیرها و زمانهایی که برای این راه
در تاریخ آمده را به تفصیل نقل کردهاند. دراین نمونهها آمده است که مسیر
کوفه تا شام و به عکس از یک هفته تا ده دوازده روز طی میشده و بنابر
این، ممکن است که در یک چهل روز، چنین مسیررفت و برگشتی طی شده باشد. اگر
این سخن بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین (ع) روز اول صفر وارد دمشق
شده، میتوان اظهار کرد که بیست روز بعد، اسرا میتوانستند در کربلا
باشند.
باید به اجمال گفت: بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان، در
چنین زمان کوتاهی، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا
اصل این خبر در کتابهای معتبر تاریخ آمده است یانه. تا آنجا که
میدانیم، نقل این خبر در منابع تاریخی، از قرن هفتم به آن سوی تجاوز
نمیکند. به علاوه، علمای بزرگ شیعه، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی، نه
تنها به آن اشاره نکردهاند، بلکه به عکسِ آن تصریح کرده و نوشتهاند: روز
اربعین روزی است که حرم امام حسین (ع) وارد مدینه شده یا از شام به سوی
مدینه خارج شده است.
آنچه میماند این است که نخستین زیارت امام حسین
(ع) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدالله انصاری صورت گرفته است و از
آن پس ائمه اطهار علیهم السلام که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین
(ع) بهره میگرفتند، آنروز را که نخستین زیارت در آن انجام شده، به
عنوان روزی که زیارت امامحسین (ع) در آن مستحب است، اعلام فرمودند.
متن
زیارت اربعین هم ازسوی حضرت صادق علیه السلام انشاء شده و با داشتن آن
مضامین عالی، شیعیان را از زیارتآن حضرت در این روز برخوردار میکند.
اهمیت
خواندن زیارت اربعین تاجایی است که از علائم شیعه دانسته شده است، درست
آن گونه که بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در
شبانه روز درروایات بیشماری، از علائم شیعه بودن عنوان شده است.
زیارت
اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل
ازصفوان بن مهران جمال آمده است. وی گفت که مولایم صادق (ع) فرمود: زیارت
اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است..... (مصباح المتهجد، ص
788، تهذیب الاحکام، ج 6،ص 113، اقبال الاعمال، ج 3، ص 101، مزار
مشهدی، ص 514 (تحقیق قیومی)، مزار شهید اول (تحقیقمدرسة الامام المهدی،
قم 1410)، ص 185 ـ 186).
این زیارت، به جهاتی مشابه برخی از زیارات
دیگر است، اما از آن روی کهمشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف
امام حسین از این قیام است، دارای اهمیت ویژه میباشد. در بخشی از این
زیارت در باره هدف امام حسین(ع) از این نهضت آمده است: «... و بذل مهجته
فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة... و قد توازر علیه من
غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الادنی».
خدایا، امام حسین (ع) همه
چیزش را برای نجات بندگانت از نابخردی وسرگشتگی و ضلالت در راه تو داده در
حالی که مشتی فریب خورده که انسانیت خود را به دنیای پست فروختهاند بر ضد
وی شوریده آن حضرت را بهشهادت رساندند.
دو نکته کوتاه:
نخست
آن که برخی از روایاتی که در باب زیارت امام حسین (ع) در کتاب کامل
الزیارات ابن قولویه آمده، گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه
را بر امامحسین (ع) یادآور شده است. (اربعین شهید قاضی، ص 386)
دوم
این که ابن طاوس یک اشکال تاریخی هم نسبت به اربعین بودن روز بیستم
صفرمطرح کرده و آن این که اگر امام حسین (ع) روز دهم محرم به شهادت
رسیدهباشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر میشود نه بیستم. در پاسخ گفته شده
است، به احتمال ماه محرمی که در دهم آن امام حسین (ع) به شهادت رسیده،
بیست و نه روز بوده است. اگر ماه کامل بوده، باید گفت که روز شهادت را به
شمارش نیاوردهاند. (بحار الانورا، ج 98، ص 335).
| فلسفه عزاداری 1 | | چاپ | | نامه الکترونیک |
کارشناسان برنامه جناب آقای
دکتر محمد علی مهدوی راد عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و آقای دکتر فتح الله
نجار زادگان عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
سوال- دلیل اینکه بعد از 1400سال عزاداری میکنیم چیست؟ کدام یک از ادیان به این کار می پردازند؟ در کل، فلسفه عزاداری چیست ؟پاسخ-
عزاداری اولاً بالذات انسانی و فطری ، ثانیاً مکتبی و مسلکی و ثالثاً
مذهبی است. یعنی اینطور نیست که عزاداری خاصّ اسلام، شیعه یا ایرانی باشد
در اصل نوعی به یاد آوردن است، البته آن نوع عزاداری که در شیعه بر آن امر
شده و روایاتی که در رابطه با عزاداری امام حسین(ع) نقل شده از نوع و
گونهای دیگر است ولی اینکه با این جهت گیری به آن بیندیشیم که یک یاد و
یاد کرد از کسی است که او را دوست داریم . این یاد ،اختصاص به ما یا 1400
سال ندارد، همچنین در فرهنگهای دیگر هم وجود دارد مثلاً از یک سرباز گمنام
خود یاد میکنند. همهی ملیتها با به یاد آوردن عزیزان، به دنبال یک هدف
هستند، مسلمانان هم با یک هدفی مراسم محرم و عاشورا را برگزار میکنیم. دو
نکته حائز اهمیت است یکی اینکه فلسفه ی عزاداری افزون بر وجه عامی که دارد
باید مشاهده کنیم واکنش دشمنان دین و اهل بیت درباره این حرکت چه بوده و
متناسب با واکنشها ، آن را سامان دهیم. اگر آنها بنابر این دارند که این
صدا را خاموش نمایند، ما هم باید همواره بکوشیم که این فریاد و ندا را زنده
نگه داریم و به پیش ببریم. این یک ویژگی است که در این مکتب و حرکت وجود
دارد. نکته دوم هم این است که برای تبیین فلسفه عزاداری، ما باید عاشورا را
یک فرهنگ و مکتب به هم پیوسته که اجزا و عناصر متصل بهمی دارد ببینیم.
سوال-
اگر بپذیریم که قرار است برای امام حسین(ع) عزاداری کنیم . آیا بارزترین
نماد عزاداری،سینهزنی است که ممکن است از لحاظ اجتماعی به شغل و کار مردم
ضربه زند ؟( فلسفه عزاداری )پاسخ- این حرکت شاید برترین و
بهترین نمود نباشد ولی اشکالی هم ندارد چرا که یک نماد است یعنی یک عزاداری
وجود دارد که ما براساس فلسفه ، اندیشه و هدف آن را انجام میدهیم که برای
رسیدن به هدف میتوانیم سینهزنی که یک عرف است را داشته باشیم. در هر
نقطهای که شیعهای وجود دارد، این نوع عزاداری هم خواهید دید. اگر این
حرکت به شکلی شد که فردی مورد آزار قرار گرفت، هیچ کس آن را توصیه نمیکند.
آن کسی که این دسته ی سینهزنی از کنار مغازه یا خانهاش عبور میکند او
هم این عشق و شور را دارد.
سوال-
در این سینهزنیها بسیاری از افراد با زدن قمه به بدن خود آسیب میرسانند
. آیا سینهزنی مثل همان قمهزنی نیست ؟( فلسفه عزاداری )پاسخ-
اولاً قمه زنی، یک حرکت تقریباً اشمئزاز آفرین است و مقام معظم رهبری هم
چندین سال قبل در جایگاه رهبری دقیق بر این نکته تکیه کردند. اگر بازخورد
فضای جهانی آن را هم ببینیم همیشه این حرکت را عنوان و بیان کرده اند. در
سینه زنی یک حرکتی که به آن معتقد هستیم برای یک آرمان انجام میدهیم،در
درون مایه این حرکت، یک حقیقت بلند وجود دارد و آن معرفت وعشق است.
سوال- آیا سرخ شدن سینه که حد شرعی برای آن تعیین شده اشکالی ندارد؟( فلسفه عزاداری )پاسخ-
دو نکته وجود دارد. یکی اینکه گاه به فردی دیگر ضربهای میزنیم که بدن او
سرخ میشود . گاه به خودمان ، بخاطر هدف برتر ضربه می زنیم . به تعبیر
فقهی، اگر ما اهم و مهم را بسنجیم در اینجا فقها فتوا میدهند که اگر این
ضرر در حدی نباشد که عرف آن را ناپسند تلقی کند، مشکلی ندارد.
سوال- آیا کسانی که صورت خود را می خراشند اشکالی ندارد ؟ ( فلسفه عزاداری )
پاسخ-
سینهزنی و زنجیرزنی را برخی از فقها فتوا دادند که اگر در حدی نباشد که
عرف عام آن را ضرر بیرون از محدوده تلقی کنند، مشکلی ندارد ولی درخصوص،
خراشیدن هیچ فتوایی داده نشده است.
سوال-
همانطور که میدانیم، قیام عاشورا، پیروزی خون بر شمشیر بوده پس چه دلیلی
برای عزاداری وجود دارد؟ تا با مظلومنمائی و عزاداری، شخصیت امام حسین(ع)
را تضعیف کنیم ؟( فلسفه عزاداری )پاسخ- یک واقعیت را نباید
فراموش کرد و آن اینکه ما مظلومنمائی نمیکنیم. عاشورا،کربلا و حادثه محرم
ذو وجوه است ، در یک وجه آن حماسه، حرکت و تلاش برای اعتلای حق است و در
طرف دیگر آن ستم بارگی و درندگی وجود دارد که طبیعتاً در آن مظلومیت هم رقم
خورده است. تاریخ کربلا ، از روشنترین بخشهای تاریخهای اسلام است . یکی
از علتهای آن این است که افرادی که از کربلا بازگشتند بعدها وجدان شان به
آنها فشار وارد میکرد و وقایع را بر زبان میآوردند. لذا در تاریخ اسلام
افرادی که سعی بر این داشتند که این وقایع را سربسته نگه دارند موفق به
انجام آن نشدند. همه انسانها، شیعه ، سنی ، مسیحی ،هندی و حتی یهودیان به
این حادثه نگاه کرده اند . آنها هم از بُعد حماسی و هم از بُعد ستمبارگی
حیرت زده و شگفت زده گشته اند. از استاد شهید مطهری آمده است که:"آنچه
در این حادثه مهم است و بیشترین جلوهاش، حماسه و ایستادن برای حق است.
دشمن مظلومیت را رقم زده و ما فقط برای گزارش تاریخ آن را عرضه میکنیم ،
پس ما مظلومنمائی نمیکنیم.
سوال-
ما همیشه عزاداری امام حسین(ع) را ده روز قبل از شهادت ایشان آغاز و
نهایتاً در شام غریبان به پایان میرسانیم در صورتی که در تمام مراسمهای
عزاداری ، ما روز شهادت و بعد از آن به سوگ مینشینیم. چرا باید اینگونه
باشد؟( فلسفه عزاداری )پاسخ- این سنتی است که در میان ائمه (ع)
هم وجود داشته است . در روایت آمده که حضرت صادق(ع) یک روز قبل از محرم
آمادگی ایجاد میکرد و این روزهای قبل از عاشورا را برای مهیا شدن به اوج
انجام میدادند. این مشکلی ندارد به شرط آنکه بعد هم فراموش نکنیم.
خوشبختانه در بعضی شهرها این مقوله رعایت میشود، به آن اهمیت میدهند و
شور و هیجان دهه اول را حفظ مینمایند.
سوال-
گفته شده در مجالس امام حسین(ع) ریا هم میتوان کرد یعنی اگر اشک شما
نمیآید حالت آن را به خود بگیرید،چطور عملی که ناپسند است در مجالس امام
حسین(ع) پسندیده میشود ؟ ( فلسفه عزاداری )پاسخ- چرا اسم این
حرکت را ریا میگذارید ؟ ریا به معنای این است که فرد کاری کند که در نزد
دیگران محبوب شود در حالیکه آن امرعبادی است و باید خالص برای خدا باشد،
وقتی گفته شده برای امام حسین(ع) حالت حزن به خود بگیرید که شاید این
مقدمهای باشد تا وارد عرصه اشک شوید ریا نخواهد بود. بنابراین خود را به
گریه زدن آغازی برای ورود به عزاداران مخلص برای امام حسین(ع) است.
سوال- آیا امام حسین (ع) به عزاداری ما احتیاج دارد؟ یعنی به گریه کردن یا لبیک گفتن ما احتیاج دارند؟( فلسفه عزاداری )پاسخ-
اشک نوعی نماد است برای کسی که به او عشق میورزیم ، اشک میریزیم اگر این
لبیک را ذات وجوه تصور کنیم و وجوه آن را باز کنیم یکی از ابعاد آن،اشک
ریختن است. اشک جدای از لبیک نیست. آن چهرههای برجسته آغاز حرکت را با
آیات قرآن شروع کردند و به یاد امام(ع) اشک ریختند، سپس شمشیر برداشتند و
به میدان رفتند. اشک هرگز به معنای این نیست که با آن یا آتش خشم خود را
علیه دشمن یا آگاهی و حرکت را خاموش کنیم. آن اشک یک عشق سوزان به امام
حسین(ع) است.
سوال- از منظر امام شناسی آیا امام حسین(ع) بیشتر از اشک به لبیک ما احتیاج ندارند ؟( فلسفه عزاداری )
پاسخ-
اگر اینها را روبه روی هم ببینیم آنگاه میتوان گفت به کدام یک بیشتر
نیاز است ولی اگر اشک را در راستای حیات بخشیدن به حماسه ، شور و اعلام
آمادگی برای جانفشانی ببینیم دیگر جدایی آنها معنا پیدا نمیکند. این
بندگان هستند که باید با مکتب عاشورا زندگی کنند . امام حسین(ع) که محتاج
اشک بنده نیست. اگر امام و ائمه توصیه به اشک ریختن کردهاند برای همین است
که در راستای لبیک گفتن است.
سوال-
چرا آن قدر که بر گریه تأکید شده بر مطالعه در زندگانی امام(ع) و لبیک
گفتن نشده است؟ این ضعف و کمبود در روایاتهاست یا در ابلاغ آنها ؟( فلسفه
عزاداری )پاسخ- اگر یک روایت در یک موضوعی داشته باشیم با پنجاه
روایت در صحت آن موضوع، تفاوتی ندارد و بالعکس، اگر یک روایت در جایی
داشته باشیم و سی روایت غلط در باب همان موضوع در جایی دیگر، میگوئیم آن
سی روایت غلط خود را تصحیح میکنند و جای این یک روایت مینشینند. حضرت
امام حسین(ع) فرمودند:" من که حرکت کردم، الگوی شما هستم". وقتی بیان شده
من امام شما هستم یعنی شما باید وجوه اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود
را مثل من بسازید. در کنار اشک رسالتهای دیگری هم وجود دارد . یکی تحریف
زدایی، دیگری آگاهی و ...است. نکته آخر اینکه قانونی وجود دارد و آن
اینکه همیشه سخن عام با سخن مقید دایرهاش محدود میشود. مثلاً پدر وارد
خانه میشود و میفرماید: تشنه هستم ، چیزی برای رفع عطشم بیاور ولی اگر
بیدمشک باشد بهتر است، در اینجا قیدی در نظر گرفتند. ائمه فرمودهاند گریه
کنید ، در کنار آن هم جملهای دارند و بارها تکرار کردهاند که آن این است :
در کنار گریه به شناخت هم برسید.
سوال-
در بسیاری از روایات آمده که گریه کردن برای امام حسین(ع) انسان را پاک
میکند . پس گفته قرآن چه میشود که در آخرت هر کسی در گرو عمل خودش است؟
فکر نمیکنید این روایات افراد را تشویق به گناه کردن میکند؟( فلسفه
عزاداری )پاسخ- اعتقاد ما این است که اصل اولیه، همه انسانها
در گرو عمل خودشان هستند اما اگر خدا بخواهد فقط آدمی را با عملش ارزیابی
کند، انسان با مشکلاتی رو به رو خواهد شد . پس نیاز به کمک دارد که این
ثوابها میتواند راه گشا باشد ، در کنار این موارد از فضل خداوند هم غافل
نشویم.
دلیل بزرگداشت اربعین چیست؟
پاسخ :
اعتبار اربعین امام حسین(ع) از گذشته میان شیعیان و در تقویم تاریخی وفاداران به امام حسین(ع) شناخته شده بوده است. کتاب «مصباح المتهجد» شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات فراوان در باره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه وعبادت است، ذیل ماه «صفر» می نویسد: نخستین روز این ماه (از سال 121)،روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است.
روز 20 صفر یعنی اربعین زمانی است که حرم امام حسین(ع) یعنی کاروان اسرا، از شام به مدینه بازگشتند و روزی است که جابر بن عبدا... انصاری، صحابی رسول خدا (ص)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت قبر امام حسین(ع) بشتابد و او نخستین کسی است که قبر آن حضرت را زیارت کرد.
در این روز، زیارت امام حسین(ع) مستحب است واین زیارت، همانا خواندن زیارت اربعین است.
شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت صادق(ع) آورده است: السلام علی ولی ا... و حبیبه، السلام علی خلیل ا... ونجیبه، السلام علی صفی ا... و ابن صفیه...
این مطلبی است که شیخ طوسی، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن پنجم در باره اربعین آورده است. طبعا بر اساس اعتباری که این روز میان شیعیان داشته است، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست، شیعیان به حرمت آن، زیارت اربعین می خوانده اند و اگر می توانسته اند مانند جابر بر مزار امام حسین(ع) گرد آمده و آن امام را زیارت می کردند. این سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین(ع) جمع می شوند.
در اینجا و در ارتباط با اربعین، چند نکته را باید توضیح داد.
1. عدد چهل
نخستین مسأله ای که در ارتباط با «اربعین » جلب توجه می کند، تعبیر اربعین در متون دینی است. ابتدا باید نکته ای را به عنوان مقدمه یادآور شویم :
اصولا باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی، اعداد نقش خاصی به لحاظ عدد بودن، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که کسی نمی تواند به صرف اینکه در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یاچهل یا هفتاد به کار رفته، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری، از آن روست که برخی از فرقه های مذهبی، بویژه آنها که تمایلات «باطنی گری » داشته یا دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب می کرده اند، و نیز برخی از شبه فیلسوفان متأثر از اندیشه های انحرافی و باطنی و اسماعیلی، مروج چنین اندیشه ای در باره اعداد یا نوع حروف بوده وهستند.
در واقع، بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده، می تواند بر اساس یک محاسبه الهی باشد، اما اینکه این عدد در موارد دیگری هم کاربرد دارد و بدون یک مستند دینی می توان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست. به عنوان نمونه، در دهها مورد در کتابهای دعا، عدد صد به کار رفته که فلان ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمی شود. همین طور سایر عددها. البته، ناخواسته برای مردم عادی، برخی از این اعداد طی روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده هایی هم از آنها می شود. تنها چیزی که در باره برخی از این اعداد می شود گفت، آن است که آن اعداد معین نشانه کثرت است. به عنوان مثال، در باره هفت چنین اظهار نظری شده است. بیش از این هرچه گفته شود، نمی توان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد.
عدد «اربعین » در متون دینی
یکی از تعبیرهای رایج عددی، تعبیر اربعین است که در بسیاری از موارد به کار رفته است. یک نمونه آن که سن رسول خدا(ص) در زمان بعثت، چهل بوده است. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فکری است. گفتنی است، برخی از انبیا در سنین کودکی به نبوت رسیده اند.
در قرآن آمده است «میقات» موسی با پروردگارش در چهل روز حاصل شده است. در نقل است که، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا درحال سجده بود. (مستدرک وسائل ج 9، ص 329) در باره بنی اسرائیل هم آمده که برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجه می کردند. (مستدرک ج 5،ص239).
اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات فراوان دیگر آمده، سبب تألیف صدها اثر با عنوان اربعین در انتخاب چهل حدیث و شرح و بسط آنها شده است. در این نقلها آمده است که اگر کسی ازامت من، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینش از آنها بهره برد، خداوند درروز قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل دیگری آمده است که امیرمؤمنان(ع) فرمودند: اگر چهل مرد با من بیعت می کردند، در برابردشمنانم می ایستادم.(الاحتجاج، ص 84).
مرحوم کفعمی نوشته است : زمین از یک قطب، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجیب، هیچ گاه خالی نمی شود. (بحار ج 53، ص 200)
درباره نطفه هم تصور بر این بوده که بعد از چهل روز علَقه می شود. همین عدد در تحولات بعدی علقه به مضغه تا تولد درنقلهای کهن به کار رفته است، گویی که عدد چهل مبدأ یک تحول دانسته شده است.
در روایت است کسی که شرابخواری کند، نمازش تا چهل روز قبول نمی شود. و نیز در روایت است که کسی که چهل روز گوشت نخورد، خلقش تند می شود. نیز در روایت است که کسی که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قلبش را نورانی می کند. نیز رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه حرامی بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمی شود. (مستدرک وسائل، ج 5، ص 217).
اینها نمونه ای از نقلهایی بود که عدد اربعین در آنها به کار رفته است.
2. اربعین امام حسین(ع)
باید دید در کهن ترین متون مذهبی ما، از «اربعین » چگونه یاد شده است. به عبارت دیگر، دلیل بزرگداشت اربعین چیست؟ چنانکه در آغاز گذشت، مهمترین نکته درباره اربعین، روایت امام عسکری(ع) است. حضرت در روایتی که در منابع مختلف از ایشان نقل شده، زیارت اربعین را یکی از پنج نشانه مؤمن دانسته اند.
این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که درمنابع دعایی آمده، به اربعین امام حسین(ع) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده است.
اما اینکه منشأ اربعین چیست، باید گفت، در منابع به این روز به دو اعتبارنگریسته شده است.
نخست روزی که اسیران کربلا از شام به مدینه بازگشتند.
دوم روزی که جابر بن عبدا... انصاری، صحابی پیامبر خدا (ص) از مدینه به کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدا... الحسین(ع) را زیارت کند. شیخ مفید (م 413) در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار(ع) است، به روز اربعین اشاره کرده و نوشته است: این روزی است که حرم امام حسین(ع)، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابربن عبدا... انصاری برای زیارت امام حسین(ع) وارد کربلا شد.
در کتاب «نزهة الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده، آمده است: در بیستم این ماه بود که حرم محترم حسین(ع) از شام به مدینه آمدند. (نزهة الزاهد، ص 241) همین طور در ترجمه فارسی «فتوح ابن اعثم» (الفتوح ابن اعثم، تصحیح مجد طباطبائی، ص 916) و کتاب «مصباح» کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجری است این مطلب آمده است. برخی عنوان کرده اند که عبارت شیخ مفید و شیخ طوسی، بر آن است که روز اربعین، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه خارج شدند، نه آنکه در آن روز به مدینه رسیدند. (لؤلؤ و مرجان، ص 154) به هر روی، زیارت اربعین از زیارتهای مورد وثوق امام حسین(ع) است که ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است.
3. بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا
اشاره کردیم که شیخ طوسی، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسیران کربلا از شام به مدینه دانسته است. باید افزود، نقلی دیگر، اربعین رابازگشت اسرا از شام به «کربلا» تعیین کرده است. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن، باید گفت، اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است. با این حال،علامه مجلسی پس از نقل هر دو اینها، اظهار می دارد: احتمال صحت هردوی اینها (به لحاظ زمانی ) بعید می نماید. (بحار ج 101، ص 334 335) ایشان این تردید را در کتاب دعایی خود «زاد المعاد» هم عنوان کرده است. با این حال، در متونی، مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین، مربوط به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست. اسیران، از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند.
باید توجه داشت، که این دو کتاب، در عین حال که مطالب مفیدی دارند، از جهاتی، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که برای شناخت آنها باید با متون کهن تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی شود. این نکته را هم باید افزود که منابعی پس از لهوف به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده اند، نباید به عنوان یک منبع مستند و مستقل یاد شوند. کتابهایی مانند «حبیب السیر» که به نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به کربلا آورده اند (نفس المهموم ترجمه شعرانی، ص 269) نمی توانند مورد استناد قرار گیرند.
در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم. نخست نقل ابوریحان بیرونی است که نوشته است :
روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین(ع) را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار «ابن زبعری» را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین(ع) می زد.»
دوم سخن عماد الدین طبری (م حوالی 700) در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در16 ربیع الاول دانسته یعنی 66 روز پس از عاشورا.
4. میرزا حسین نوری و اربعین
علامه میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی ازروضه ها و نقلهایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر وی، از اساس، نادرست بوده است. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است.
به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است، همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زائر است.
اما درباره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا، توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش خاص به امام حسین(ع) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشاره ای به اینکه اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همین طور ابومخنف، راوی مهم شیعه هم اشاره ای در مقتل الحسین خود به این مطلب ندارد. در منابع کهن تاریخ کربلاهم مانند «انساب الاشراف»، «اخبارالطوال»، و «طبقات الکبری» اثری از این خبردیده نمی شود.
روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد؛ زیرا برای چنین حذف و تحریفی، دلیلی وجود ندارد.
خبر زیارت جابر، درکتاب «بشارة المصطفی» آمده، اما به ملاقات وی با اسرا اشاره ای نشده است.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی هم، به تبع استاد خود نوری، داستان آمدن اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا نادرست دانسته است(منتهی الامال، ج 1،صص 817 818) در دهه های اخیر مرحوم محمد ابراهیم آیتی هم در کتاب بررسی تاریخ عاشورا بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است. (بررسی تاریخ عاشورا، صص 148 149) همین طور شهید مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.
5. شهید قاضی طباطبائی و اربعین
شهید محراب، مرحوم حاج سید محمدعلی قاضی طباطبائی، کتابی با نام «تحقیق در باره اولین اربعین حضرت سید الشهدا» نوشته است.
هدف ایشان از نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند آمدن اسرا از شام به کربلا در نخستین اربعین، بعید نیست. این کتاب مشتمل بر تحقیقات حاشیه ای فراوانی در باره کربلاست که بسیارمفید و جالب است. اما به نظر می رسد در اثبات نکته مورد نظر، با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده، چندان موفق نبوده است.
ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه، از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسیرها و زمانهایی را که برای این راه در تاریخ آمده به تفصیل نقل کرده اند. دراین نمونه ها آمده است که مسیر کوفه تا شام و به عکس از یک هفته تا ده دوازده روز طی می شده و بنابراین، ممکن است در یک چهل روز، چنین مسیررفت و برگشتی طی شده باشد. اگر این سخن بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین(ع) روز اول صفر وارد دمشق شده، می توان اظهار کرد که 20 روز بعد، اسرا می توانستند در کربلا باشند.
باید به اجمال گفت : بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان، در چنین زمان کوتاهی، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا اصل این خبر در کتابهای معتبر تاریخ آمده است یانه؟ تا آنجا که می دانیم، نقل این خبر در منابع تاریخی، از قرن هفتم به آن سوی تجاوز نمی کند. به علاوه، علمای بزرگ شیعه، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی، نه تنها به آن اشاره ای نکرده اند، بلکه به عکس آن تصریح کرده و نوشته اند: روز اربعین روزی است که حرم امام حسین(ع) وارد مدینه شده یا از شام به سوی مدینه خارج شده است.
آنچه می ماند این است که نخستین زیارت امام حسین(ع) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدا... انصاری صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار(ع) که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین(ع) بهره می گرفتند، آن روز را که نخستین زیارت در آن انجام شده، به عنوان روزی که زیارت امام حسین(ع) در آن مستحب است، اعلام فرمودند.
متن زیارت اربعین هم ازسوی حضرت صادق(ع) انشاء شده و با داشتن آن مضامین عالی، شیعیان را از زیارت آن حضرت در این روز برخوردار می کند.
اهمیت خواندن زیارت اربعین تاجایی است که از علائم شیعه دانسته شده است.
زیارت اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل ازصفوان بن مهران جمال آمده است. وی گفت که مولایم صادق(ع) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است.... (مصباح المتهجد، ص 788، تهذیب الاحکام، ج 6،ص 113، اقبال الاعمال، ج 3، ص 101، مزار مشهدی، ص 514 (تحقیق قیومی )، مزار شهید اول (تحقیق مدرسة الامام المهدی، قم 1410)، ص 185 186).
این زیارت، به جهاتی مشابه برخی از زیارتهای دیگر است، اما از آن روی که مشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف امام حسین از این قیام است، اهمیت ویژه ای دارد. در بخشی از این زیارت درباره هدف امام حسین(ع) از این نهضت آمده است:
خدایا، امام حسین(ع) همه چیزش را برای نجات بندگانت از نابخردی وسرگشتگی و ضلالت در راه تو داده در حالی که مشتی فریب خورده که انسانیت خود را به دنیای پست فروخته اند، بر ضد وی شوریده و آن حضرت را به شهادت رساندند.
محقق مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات گفت: هر گریستنی برای امام حسین(ع) بدون تحقق شرایط و انگیزه معقول آن نمیتواند موجب آن همه پاداش و ثوابهایی شود که در روایات به بخشی از آن اشاره شده است، اگر چه بدون اجر نخواهد بود.
8-همان، ص107.
مناسب است چند مطلب بعنوان مقدمه ذکر شود:
۱- ابراز غم و اندوه و گریه بر عزیزان از دست رفته از نظر شیعه و سنی جایز است و شخص رسول گرامی اسلام(ص) در شهادت عمویش حمزه[۱]، در شهادت جعفربن ابیطالب[۲]، در غم مرگ فرزند عزیزشان ابراهیم[۳]، در اندوه رحلت یکی از نوادگانشان، در کنار قبر مادرشان و ...[۴] گریستند.
۲-
بر اساس روایات فریقین پیامبر اکرم(ص) بارها از شهادت اباعبدالله حسین(ع)
خبر دادند و در غم و اندوه شهادت و مظلومیت آن حضرت گریستند؛ در روز ولادت[۵]، در منزل ام سلمه[۶]، در منزل زینب[۷]
۳-
ائمه معصومین: بر مظلومیت و شهادت امام حسین(ع) می گریستند و در ایام
شهادت آن حضرت به برگزاری مراسم عزا می پرداختند. امام سجاد(ع) با همه صبر
و شکیبایی در بقیه عمر شریفش پس از حادثه کربلا همواره گریان و اندوهگین
بود، به گونه ای که امام صادق(ع) می فرماید: «امام علی بن حسین(ع) بیست سال گریه کرد و غذایی در نزد او گذاشته نمی شد مگر اینکه گریه میکرد.»[۸]
امام باقر و امام صادق(علیهم السلام) و امام رضا(ع) که از آزادی بیشتری
برخوردار بودند در حکومتهای وقت خویش مجالس سوگواری بپا می کردند و از
شعرا میخواستند در مصایب و فضایل اباعبدالله شعر بخوانند و آنان گریه
میکردند.[۹]
۴- پاداش وثواب عزاداری وگریه برای امام حسین(ع):
از
منابع شیعه استفاده میشود که گریه بر امام حسین(ع) نه تنها جایز و مشروع
است بلکه مطلوب و پسندیده است و از ثواب فوق العاده ای برخوردار است،
پیامبر گرامی اسلام فرمود: «کُلُّ عیْنٍ باکِیْ اِلاّ عَینٌ بَکَتْ عَلی مَصائِبِ الحُسَین فَاِنَّها ضاحِکَ مُسْتَبِشَرْ بِنَعیمِ الجَنّْه؛[۱۰] هر
چشمی در روز قیامت گریان است مگر چشمی که بر مصیبت حسین(ع) گریه کرده است
که چنین کسی خندان است و بر نعمتهای بهشت بشارت داده میشود.»
امام رضا(ع) فرمودند:«گریه برامام حسین(ع)گناهان بزرگ را محو می کند.»[۱۱]
امام صادق(ع) فرمودند: «کسی
که به یاد امام حسین(ع) به مقدار بال مگسی، اشک از چشمانش جاری شود، ثوابش
بر خداوند است، و خداوند به کمتر از بهشت برای او راضی نمی شود.»[۱۲]
و روایات فراوان دیگری که برای ثواب گریه بر امام حسین(ع) وارد شده است.
۵-
لازمه ابراز عشق و ارادت و محبت به اهلبیت شادی در شادمانی آنها و
سوگواری بر مصایب و غمو اندوه آنان است چرا که اهلبیت رسول خدا(ص) همان
مصداق «قربی» هستند در آیه شریفه:«قُلْ لااَسْئَلُکُم عَلَیْهِ اَجْراً اِلاَّ المَوَدَّه فیِالقُربی؛[۱۳] (اى پیامبر! به مردم) بگو: من از شما بر این (رسالت خود) هیچ مزدى جز مودّت نزدیکانم را نمى خواهم»
۶-
امام حسین(ع) با قیام و شهادتش درس چگونه زیستن و چگونه مردن را به
انسانها آموخت و با شهادتش چهره پلید طاغوت زمان خویش را بر ملا ساخت و
چهره کریه یزید را روشن نمود پس باید قیام و شهادتش بزرگ داشته شود.
اینک با توجه به مقدمات فوق در پاسخ این سؤال میگوییم شیعه در ایام شهادت امام حسین(ع) گریه و عزاداری می کند تا بدین وسیله:
۱: به سنت رسول خدا(ص) و سیره ائمه تمسک نموده باشد.
۲: عشق و ارادت خویش را به خاندان رسالت ابراز دارد.
۳: درسهای نهضت عاشورا و اهداف امام حسین(ع) را تبیین نماید.
۴: از شهدا و مجاهدانی که برای احیای اسلام از جان خویش دریغ نکردند تقدیر نماید.
۵: زمینه تبلیغ دین و بیان احکام اسلامی را فراهم کند.
۶- یاد و تاریخ پرشکوه نهضت حسینی، را زنده نگاه دارد.
۷- الهام بخش روح انقلابی و ستم ستیزی باشد.
۸- پیوند عمیق عاطفی بین امت و الگوهای راستین برقرار نماید.
۹- پالایش روح و تزکیه نفس، را با اتصال به پاکان تامین کند.
۱۰- در مقابل ظلم ظالم ساکت ننشته باشد.
[۱]. طبقات ابن سعد، ترجمه حمزه.
[۲]. استیعاب و اسدالغابه، ترجمه جعفربن ابیطالب.
[۳]. صحیح بخاری، کتاب الخبائز، باب قول النبی(ص) «انابک لمحزونون».
[۴]. صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱(ع)(ص)، کتاب الخبائز، باب (ص)(س)، حدیث ۱۰۸.
[۵]. مقتل خوارزمی، ج ۱، ص (ع)۸.
[۶]. الجامع الصحیح، ج (س)۱، ص (س)۱۹.
[۷]. المجمع الزواید، ج ۹، ص ۱۸۸.
[۸]. مناقب، شهر آشوب، ج ۴، ص ۵(ص)۱.
[۹]. کامل الزیادات، ص ۴(ع)۱؛ امالی صدوق و رجال کشی.
[۱۰]. وسایل الشیعه، ج ۲، ص ۹۲۴.
[۱۱]. مسند امام رضا(ع)/ج۲ص۲۷.
[۱۲]. بحارالانوار/ ج۴۴ ص۲۸۵.
[۱۳]. سوره شوری، آیه (س)۲۳.
درس اخلاق آمریکایی!
تکه سخنرانی زیبای استاد پناهیان
در حسینیه امام خمینی(ره) (بیت رهبری) – شب عاشورا ۹۲
هر کجای جهان یک نصیحت اخلاقی دیدید با سوءظن بهش نگاه بکنید! هر جا پیام اخلاقیای بود یا حتی پیام معنوی، بگو آخرش چند؟! آخرش را بگو اول، بعد من از اول گوش میدهم. آخرش از تویش حماسۀ حسینی، کربلا در میآید یا نه؟ آخرش آن قوت روحیای که مقابل استکبار آدم بایستد در میآید یا نه؟
اکبر هاشمی رفسنجانی:
کشورهای جنگ جهانی دوم نیروهای نظامی شان تعطیل شد و پیشرفت کردند!
این راه در ایران هم باز شده و … !
حضرت آیتالله(!) زحمت کشیده نظریهپردازی کردهاند که «کشورهای غربی پس از جنگ جهانی دوم هزینههای نظامیشان را قطع کرده و همۀ پولها را وارد اقتصاد کردند و در نتیجه پیشرفت کردند.» و در ادامه نیز افاضه فرمودهاند که «این راه باز شدهاست و در دورۀ دوم آقای روحانی (تشویق حضّار) قطعاً میتوانیم به این هدف برسیم.»
صاحب این سخن همان کسی است که بیش از یک سال پیش در تفرجگاه خانوادگی اش در مازندران حضور ایران در سوریه را زیر سوال برده بود، و همان است که چند ماه قبل گفته بود با مذاکره می توان مشکل تروریسم در منطقه را حل کرد.
پیشنهادم این است که مشاوران را بفرستند و از ژاپنی ها بپرسند چرا پس از بیش از ۶٠ سال زیستن تحت حمایت امریکا تصمیم گرفته اند ارتششان را احیا کنند؟ کینه ورزی علیه سپاه و انقلابیون نباید آدمی را مرحله انکار بدیهیات سوق بدهد.
چه کسی دروغ می گوید؟
بازخوانی اظهارات برخی مسئولین دولت راستگویان
رییس جمهور از دست چه کسانی عصبانی شد و گفت:
دروغگویی هم حرامه وهم جرمه..
چرا دروغ؟!
آیا قرار است این روند دروغ و تحمیر، چهار سال دیگر تمدید شود؟
در انتشار کلیپ سهیم باشید..
گروه معارف- میرخلیلی: بزرگداشت بزرگان و زیارت قبر قهرمانان رسم نیکی بوده است که از دیرباز میان ملتهای جهان و امتهای گوناگون، مورد توجه بوده و هنوز هم هست.