دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

فریاد استغاثه شیعیان محاصره شده شهرهای الفوعه و کفریا سوریه

نامه جوانان دو شهر «الفوعه»و«کفریا» سوریه خطاب به ایران:
برخی از دانشجویان سوریه که خود از اهالی این دو شهر هستند با نگارش نامه ای تلاش کرده اند فریاد استغاثه شیعیان مظلوم و بی دفاع این دو شهر را به گوش مسلمین برسانند. در بخشی از این نامه آمده: "در این دنیای وانفسا، پناهگاهی جز جمهوری اسلامی ایران نیافتیم چرا که مؤسس آن حضرت امام خمینی بزرگوار (ره) حامل پرچم مستضعفان جهان، و رهبر آن حضرت امام خامنه ای امام مظلومان جهان هستند."
به گزارش سرویس بین الملل پایگاه 598، دو شهر «الفوعه» و«کفریا» نزدیکی شهر ادلب و در مرز ترکیه واقع شده اند. این دو شهر ماه هاست که در محاصره گروه های ترویستی تکفیری قرار دارند و هیچگونه کمک تسلیحاتی و غذایی و دارایی به دست آنها نمی رسد. اوضاع اسفبار و دردآوری بر این دو شهر شیعه نشین حکم فرماست. روز به روز بر تعداد شهدا و مجروحانه افزوده می شود و حلقه محاصره تنگ و تنگ تر می گردد و در صورت ورود تروریست ها به آنجا، فاجعه ای دهشتناک به وقوع خواهد پیوست.


(فاصله دو شهر «الفوعه» و«کفریا» با مناطقی که در دست دولت سوریه است)
برخی از دانشجویان در حال تحصیل در ایران که خود از اهالی این دو شهر هستند، به شدت نگران اقوام و نزدیکان خویشند و با نگارش نامه ای تلاش کرده اند فریاد استغاثه شیعیان مظلوم و بی دفاع این دو شهر را به گوش مسلمین برسانند.

متن ترجمه شده این نامه که نسخه ای از آن برای پایگاه 598 ارسال گردیده است در ادامه می آید.
بنام خداوند مهربان

درود و صلوات بر پیامبر اسلام وخاندان پاکش
امام صادق (ع)  می فرمایند: حرمت مؤمن از حرمت کعبه بالاتر است.

إحساس مسؤولیت همه ی ما دانشجویان و طلاب دو شهر شیعه نشین «الفوعه» و«کفریا» ، مقیم جمهوری اسلامی ایران را بر آن داشته تا مصیبت وارد شده بر خانواده ها وعزیزانمان را به کسانی که با ما احساس همدردی می کنند منتقل کرده  و برای حل مشکل آنان بکوشیم. 

چرا که ما شیعیان أیتام آل محمد بوده و بعد از خدا کسی جز شما مردم ایران، همدرد و غم خواری نداریم، و روا نیست با این مصیبت تنها رها شویم.

در این روزها وپس از تصرف مناطق همجوار دو شهر الفوعه وکفریا به دست تروریستهای وحشی وبی دین، ناموس وجان بیش از چهل هزار شیعه وبه همراه پناهندگانی ازدیگر شهر اشغال شده،  در معرض تهدید جدی  قرار گرفته است. اگر امروز برای نجات جان و شرف این مردم بی گناه، سرعت عمل به خرج داده نشود فاجعه ای رخ خواهد داد که تاریخ هرگز آن را فراموش نخواهد کرد، حادثه تلخی مثل آنچه بر شیعیان شهر حلب ،حطلة و بصرى الشام و... واقع شد .


نقش رزمندگان «الفوعه» و «کفریا» در مقابله با تکفیری ها

از زمان شروع بحران سوریه وآغاز جنگ، مرزهای شمالی همجوار با کشور ترکیه ، به عنوان منطقه ای استراتژیک و مسیر ارتباطی گروه های تروریستی با حامیان خارجی آن ها مورد توجه تمام آنها بوده است ، از این رو تسلط کامل بر این منطقه برای سیطره وتصرف مراکز استان های مرزی به خصوص شهر ادلب، یک از اهداف مهم تروریستها بوده است، أما وجود دو شهر شیعه نشین الفوعه وکفریا، با بیش از چهل هزار نفر جمعیت و هزاران رزمنده جان بر کف، مانع از تردد آسان تروریستها و سقوط بسیاری از مناطق شده است. 

به همین خاطر همه گروه های تکفبری از اهالی این دو شهر کینه ای دیرینه در دل دارند . لذا چهار سال متوالی است که گروه هایی همچون جبهه النصره واحرار شام ودیگر مزدوران جبهه استکبار ، اهالی این دو شهر را به قتل وهتک حرمت تهدید می کنند.

اما اینک پس از تصرف شهر استراتژیک ادلب و سایر مناطق اطراف توسط  تروریستها و تنگ تر شدن محاصره این دو شهر، شمارش معکوس برای سقوط شهر و کشتار وحشیانه زنان و کودکان شیعه وعملی ساختن تهدیدات جنیاتکاران ، آغاز شده است.

وضعیت اسف بار الفوعه و کفریا

أخبار واصله از داخل این دو شهر حاکی از آن است که تمامی نیازهای اساسی مردم که در تداوم مقاومت آنان نقش داشته ، رو به اتمام است، بطوریکه از زمان سقوط شهر ادلب برق منطقه قطع شده ، خدمات بیمارستانی که محدود به بیمارستان صحرایی بود ، متوقف شده است، همچنین در زمینه دارویی ووسایل پزشکی کمبود شدیدی إحساس می شود .

خمپاره هایی که هر روزه بر سر اهالی دو شهر پرتاب می شود، موجب شهادت و جراحت تعداد زیادی از مردم می گردد و تعداد شهدا روز به روز در حال افزایش است. افرادی که دارای بیماری خاص ومزمنی مانند مرض قند بوده یا بیمارانی که نیاز به دیالیز روزانه دارند هیچ گونه دارو یا تجهیزاتی برای خدمت به این أفراد وجود ندارد و آنان نیز جلو چشم بستگان خویش با مرگ دسته و پنجه نرم می کنند.

ذخیره  نان وغذا به شدت رو به کاهش است و برنامه جیره بندی سختی در حال اجراست تا أفراد مسن وکودکان تلف نشوند، آنچه که از طرف ارتش واز طریق بالگرد برای مردم فرستاده می شود در بهترین حالت شامل مواد غذایی، یک یا دو بار در هفته است که حتی جزء اندکی از نیازهای مردم را نیز مرتفع نمی سازد.

علاوه بر این،  تکفیریها  در روزهاى اول محاصره،  اقدام به قطع تمامی وسائل ارتباطی کرده اند واتصال بین المللی (الثریا) و خبرنگاری در این مناطق وجود ندارد، تا مصائب  ومشکلات این مردم  به گوش جهانیان برسد.


ما به نمایندگی از خانواده و همشهریانمان از تمام مسلمانان بویژه مردم و مسئولین ایران در هر مقامی که هستند عاجزانه درخواست داریم به دادمان برسند و در کاهش بحرانی که  خانواده های ما با آن مواجه هستند ، تلاش نمایند ، چرا که در حال حاضر وضعیت مردم این دو شهر بسیار وخیم است و فرصت زیادی برای پیگیری مسایل از طریق سیستم إداری و بروکراسی وجود ندارد، و در این دنیای وانفسا، پناهگاهی جز جمهوری اسلامی ایران نیافتیم چرا که مؤسس آن حضرت امام خمینی بزرگوار (ره) حامل پرچم مستضعفان جهان، و رهبر آن حضرت امام خامنه ای امام مظلومان جهان هستند.

چند پیشنهاد :

در پایان به کسانی که در جمهوری اسلامی ایران به اوضاع این دو شهر أهمیت می دهند، بر اساس اطلاعات ما از أوضاع و تماس با خانواده های محاصره شده، برخی از مهمترین راه حل های فوری، برای رهایی از این بحران مطرح می گردد:

1ـ اقدامی فوری برای شکستن محاصره و باز کردن راهی أمن جهت خارج ساختن زنان و کودکان و افراد مسن. که این أمر تنها از طریق راه حلی نظامی و یا سیاسی صورت می پذیرد که از طریق دیپلماسی و فشار بر دولت های پشتیبان تروریست ها ، آن ها را وادار به باز کردن راه خروج اهالی بنمایند، تا این طریق جان و ناموس هزاران نفر از شیعیان و أیتام آل محمد از شر دشمنان حفظ شود.

2ـ ارسال کمک های غذائی ، پزشکی ونفتی از جمهوری اسلامی ایران بطور ضربتی و اختصاصی برای مردم دو شهر الفوعه وکفریا و برقراری پل هوائی روزانه توسط بالگردهای ارتش سوریه  با گذر از حریم تحط محاصره تروریستها .



(بسته های غذا که از طریق بالگرد به مردم محاصره شده پرتاب می‌شود)
3ـ  توجه بیشتر وسایل ارتباط جمعی ورسانه های ایران به وضعیت اسف باراین دو شهر و انعکاس شرایط بحرانی شعیان مظلوم و بی دفاع  الفوعه وکفریا ودر صورت امکان إرسال برخی وسائل ارتباطی و ماهواره ای برای آنها .

4ـ آماده سازی و تهیه مکانی امن برای انتقال و استقرار مردم این شهرها بگونه ای که عزت و کرامت آنان حفظ شود ، تا مبادا همچون برخی از دیگر مناطق جان و ناموس آنان در معرض تهدید قرار بگیرد.

5ـ واگذاری کمک های ارسال از جمهوری اسلامی ایران به اهالی و نمایندگان  مورد اعتماد این دو شهر برای اطمینان از توزیع آن بین افراد مورد هدف ( متاسفانه شواهد حاکی از آن است که کمک های ارسالی، کمتر به دست افراد نیازمند و جمعیت های مورد نظر می رسد ) در این زمینه حرف های زیادی برای گفتن وجود دارد که در حال حاضر از بیان آن صرف نظرمی کنیم ولی آمادگی توضیح آن در هر زمان را داریم.

 در پایان اعلام می کنیم که ما بعنوان سرباز کوچک امام خامنه ای آمادگی داریم برای فداکاری در راه و منهج مقدس پیامبر اسلام (ص) وخاندان پاکش، در سخترین شرایط و تا آخرین قطره خون خود ، با دشمنان اسلام مبارزه کنیم و فریاد برمی آوردیم که « زینب بار دیگر أسیر نخواهد شد».

ما فرزندان الفوعه وکفریا افتخار می کنیم که تاکنون بیش از 1000 شهید در همه نبردهای کشور سوریه تقدیم اسلام کرده ایم ، و به هر کس که محتاج کمک ما بود ندای لبیک گفتیم و وقتی برادران ما در هریک از مناطق درگیری مثل نبل والزهراء  نیازمند کمک بودند، به یاری آنان شتافتیم، اما در حال حاضر به کمک شما نیازمندیم و فریاد « هل من ناصر ینصرنی»  را به گوش شما می رسانیم.

تصاویر برخی از شهدای مردم شهرهای الفوعه وکفریا در طول دو سال گذشته در ادامه می آید:










وقتی داعش از آخرالزمان می گوید!

داعشی‌ها با استناد به یک حدیث، دیدگاه‌های «آرماگدونی» خود را توسعه داده‌اند؛ دیدگاه‌هایی که مورد توجه برخی از مسلمانان سنی مذهب، در مناطق مختلف دنیا، قرار گرفته‌است. آن‌ها برای خود پرچمی سیاه برگزیده‌اند.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران به نقل از خبرگزاری فارس؛  ما بیشتر داعش را از پس پردة جنایات غیرانسانی‌اش کاویده‌ایم.

جنایات مدهش داعش، آنقدر مشمئزکننده و نفرت‌انگیزند که به ما مجالی برای دقیق‌تر دیدن، نمی‌دهند. با این حال جنایات غیرانسانی داعشی‌ها، مانع از تسلط چند ساله آن‌ها، بر بخش‌های وسیعی از سوریه و عراق نشده است. مقاومت‌های مردمی، به استثنای مقاومت شیعیان و کُردها که البته دلیل آن واضح و معلوم است، در برابر داعش به ندرت شکل می‌گیرند. به دیگر سخن، تعدادی از مسلمانان اهل‌سنت، ترجیح داده‌اند، حاکمیت آن‌ها را بپذیرند. از طرف دیگر، داعشی‌ها توانسته‌اند با گفتمان داخلی خود، در جذب نیروی جدید، از مناطقی مانند افغانستان و آسیای میانه، موفقیت‌هایی کسب کنند.

آن‌ها به خوبی توانسته‌اند با همین گفتمان، موضوع رژیم صهیونیستی و اشغال قدس شریف را برای نیروهایشان به یک موضوع درجه دوم تبدیل کنند. اعضای داعش عملیات انتحاری انجام می‌دهند. انجام چنین کاری، بی‌تردید، نیازمند یک عقبه ذهنی قوی است. این عقبه ذهنی چیست؟ داعش از چه روشی برای توجیه اعضایش استفاده می‌کند؟ شاکله فکری آن‌ها چیست؟ آیا آن‌ها فقط تعدادی نیروی معتقد به تکفیر سایر مسلمانان هستند که آبشخورشان دیدگاه‌های علمای وهابی و سلفی است؟

داعش یک‌باره به وجود نیامد

ابتدا باید به این نکته توجه کنیم که پیدایش داعش خلق‌الساعه و ناگهانی نبوده‌است. داعشی‌ها، دست‌کم، از سال‌های پایانی حاکمیت رژیم صدام بر عراق و سپس، حمله آمریکا به این کشور، در مناطق سنی‌نشین عراق فعال بوده‌اند. «دابق»، ارگان رسمی داعش، که به زبان انگلیسی منتشر می‌شود، در نخستین شماره خود، «ابومصعب زرقاوی»، فرمانده القاعده در عراق، را به عنوان بنیانگذار این گروه معرفی کرده‌است. این‌که این مطلب چه مقدار واقعی است، اهمیتی ندارد؛ مهم ریشه‌های فکری این گروه است که بر پایه دیدگاه‌های «زرقاوی» شکل گرفته و آن را به مثابه نخستین جرقه‌های پیدایش چنین تفکر و گروهی پذیرا شده‌است.

در پی دیدگاه‌های آخرالزمانی

درباره فعالیت و اندیشه‌های «زرقاوی»، هنوز اطلاعات جامعی منتشر نشده است. با این حال، خاطرات و یادداشت‌های برخی اعضای بلندپایه سیا، نشان می‌دهد که «زرقاوی» از همان ابتدا، در پی ایجاد یک گفتمان داخلی جدید در القاعده بوده‌است. این گفتمان جدید، اعتقاد به موضوع آخرالزمان و آینده‌گرایی مذهبی است.

گفتمانی که بعدها توسط داعش به شدت مورد توجه قرار گرفت. شاید بتوان رویکرد شیعیان و حتی آمریکایی‌ها در موضوع وقایع آخرالزمانی و خلاء نسبی حاکم بر اندیشه‌های علمای اهل‌سنت را یکی از دلایل این رویکرد جدید فرض کرد.

 داعشی‌ها چنان موضوع آخرالزمان و احادیث معدود آن در منابع اهل سنت را جدی گرفته‌اند که نام ارگان رسمی آن‌ها، «دابق»، ریشه در همین اعتقادات جدید دارد.

«دابق»، تقلیدی نیم‌بند از «آرماگدون»

دابق، شهری بسیار کوچک در سوریه است. این شهر از نظر نظامی جایگاه ویژه‌ای ندارد. با این حال، نیروهای داعش، با سماجت فراوان و تحمل تلفات بسیار سنگین، آن را اشغال کردند و سپس به جشن و پایکوبی در آن پرداختند. دلیل این سماجت در اشغال دابق، ظاهراً حدیثی است که داعشی‌ها مدعی هستند ابوهریره از پیامبراکرم(ص) نقل کرده و در کتاب «صحیح بخاری»، از کتب مشهور حدیث اهل سنت، آمده است.[1] طبق این حدیث، که باید درباره صحت آن تحقیق کرد، پیش از قیامت، مسلمانان با کفار یا رومی‌ها – که به زعم داعشی‌ها نیروهای ارتش سوریه هستند – در دابق خواهند جنگید و با وجود تلفات سنگین، این شهر را متصرف خواهند شد. کسانی که از مسلمانان کشته می‌شوند، برترین شهدای اسلام هستند.

داعشی‌ها با استناد به همین حدیث ایده های «آرماگدونی» خود را توسعه داده‌اند؛ دیدگاه‌هایی که مورد توجه برخی از مسلمانان سنی مذهب، در مناطق مختلف دنیا، قرار گرفته‌است. آن‌ها برای خود پرچمی سیاه برگزیده‌اند. در تقسیمات سیاسی آن‌ها، ولایت خراسان جایگاه مهمی دارد، چراکه برخی احادیث از نقش این منطقه و مردم آن در آخرالزمان حکایت کرده‌است. آن‌ها در نخستین شماره نشریه دابق، از بازگشت «خلافت اسلامی» سخن گفته‌اند. خلیفه مورد نظر آن‌ها، یعنی «ابوبکر البغدادی»، با نسب و پیشینه‌ای کاملا مطابق با باورهای داعشی‌ معرفی می‌شود. آن‌ها او را «هاشمی»، «رضوی»، «حسینی» و «قریشی» معرفی می‌کنند. «البغدادی» نیز ظاهری مطابق با همین باورها دارد. او، در نخستین تصویر رسمی منتشر شده، عمامه‌ای سیاه بر سر و عبایی سیاه، بر تن دارد.  دیدگاه داعشی‌ها برای القای باشکوه بودن دولت خود، از تمام فاکتورهای خلافت‌های پیشین، که مورد احترام اهل‌سنت قرار داشته‌است، استفاده می‌کنند؛ از خلافت اموی گرفته، تا عباسی و حتی عثمانی. آن‌ها تعبیر «امامت سیاسی» را در تفکراتشان جدی گرفته‌اند و این طور وانمود می‌کنند که برای آینده های دور نیز برنامه دارند. آن‌ها این تصویر را در میان مسلمانان اهل سنت تبلیغ و در واقع آنان را به سوی نبرد نهایی دعوت می‌کنند. موضوعی که نباید به هیچ عنوان از کنار آن به سادگی و بدون تأمل عبور کنیم.

[1] متن این حدیث توسط داعشی‌ها اینگونه نقل می شود:« لا تقوم الساعة حتى ینزل الروم بالأعماق أو بدابق فیخرج إلیهم جیش من المدینة، من خیار أهل الأرض یومئذٍ، فإذا تصافوا قالت الروم: خلو بیننا وبین الذین سبقوا منا نقاتلهم، فیقول المسلمون: لا والله لا نخلی بینکم وبین إخواننا فیقاتلونهم فینهزم ثلث لا یتوب الله علیهم أبداً، ویقتل ثلث أفضل الشهداء عند الله، ویفتح الثلث لا یفتنون أبداً، فیفتحون قسطنطینیة فبینما هم یقتسمون الغنائم قد علقوا سیوفهم بالزیتون إذ صاح فیهم الشیطان: إن المسیح قد خلفکم فی أهلیکم فیخرجون وذلک باطل، فإذا جاءوا الشام خرج، فینما هم یعدون للقتال یسوون الصفوف إذ أقیمت الصلاة، فیتنزل عیسى بن مریم صلى الله علیه وسلم، فأمهم، فإذا رآه عدو الله ذاب کما یذوب الملح فی الماء، فلو ترکه لذاب حتى یهلک، ولکنه یقتله الله بیده، فیریهم دمه فی حربته»

هشت یادگار امام هشتم شیعیان + تصاویر

امام رضا(ع) در سفر تاریخی خود به خراسان که از محرم/ مرداد سال ۲۰۰ ه.ق تا ابتدای شوال/ اردیبهشت ۲۰۱ ه.ق به طول انجامید، از مدینه رهسپار بصره شد و از آنجا وارد خوزستان شد.
به گزارش مشرق، امام رضا(ع) در سفر تاریخی خود به خراسان که از محرم/ مرداد سال 200 ه.ق تا ابتدای شوال/ اردیبهشت 201 ه.ق به طول انجامید، از مدینه رهسپار بصره شد و از آنجا وارد خوزستان شد، آن گاه با عبور از فارس و یزد به خراسان رسید و از راه نیشابور، توس و سرخس وارد مرو، مرکز حکومت مامون شد.

اکنون با گذشت بیش از دوازده قرن از این واقعه، هنوز می‌توان در شهرها و روستاهایی که امام از آن عبور کرده است، شواهد و یادگارهایی را سراغ گرفت که خاطره سفر آن حضرت را زنده نگاه می‌دارند و از دید مردمان منشا برکت به شمار می‌روند.

در زیر مهمترین این یادگارها را که برخی در خراسان و برخی خارج آن هستند را معرفی می‌کنیم.

1- قدمگاه فراشاه

بر کنار جاده تفت به ده شیر در استان یزد، بنایی قرار دارد که مردم آن را قدمگاه امام هشتم(ع) می‌دانند و گویا در گذشته مشهور به مسجد علی ابن موسی الرضا(ع) بوده است. قدمگاه فراشاه بنایی چهارضلعی با گنبدی آجری است که یک کتیبه بسیار نفیس سنگی در آن به چشم می‌خورد. این کتیبه به سال 512 ه.ق و در ابعاد 60 در 116 سانتی متر پرداخته شده و ساخت بنا به وسیله گرشاسب بن علی از امرای کاکویه دیلمی را گواهی می‌دهد، اما اکنون از جای اصلی خود خارج شده و برای حفاظت بیشتر به اداره میراث فرهنگی و گردشگری یزد انتقال یافته است.

2- صومعه امام رضا(ع)

در شهر یزد و پشت بازار زرگرها در گذری به نام دارالشفاء مسجدی وجود دارد که آن را مسجد فرط می‌خوانند. این مسجد پیش از دوره امام رضا(ع) و در زمان قیام ابومسلم خراسانی ساخته شده است. گویا ابومسلم یکی از سربازان خود را مامور تسخیر یزد و اصفهان می‌کند و او نیز پس از تسخیر یزد این مسجد را می‌سازد.

بنابر روایتی که در کتاب جامع مفیدی آمده، امام رضا(ع) هنگام عبور از یزد در مسجد فرط نماز گزاردند و اکنون در مسجد حجره‌ای وجود دارد موسوم به صومعه امام رضا(ع). در آستانه درگاه ورودی حجره یک در کوچک دو لنگه نصب شده است که در کتیبه بالای آن این عبارت به چشم می‌خورد: « وقف کرد بر صومعه متبرکه امام علی ابن موسی الرضا میرک شربت دار فی تاریخ سنه 937»

3- مشهدک

مشهدک جایی است کنار گورستان خرانق در 60 کیلومتری شمال یزد. در اینجا بقعه گلین کوچکی وجود دارد که مردم محل آن را نمازگاه حضرت رضا(ع) می‌دانند و مقدس می‌شمارند.

در بقعه مشهدک سنگ خاکستری رنگی به ابعاد 27 در 29 سانتی متر بر دیوار نصب شده است که به نسخ نوشته شده و مورخ به سال 595 ه.ق است. نوشته‌های این سنگ تاریخی حرکت امام از راه یزد به سوی خراسان را تایید می‌کند و از آنجا که مربوط به دوره پیش از صفوی است، از اهمیت و اصالت خاصی برخوردار است.

4- قدمگاه نیشابور

از نیشابور که به سوی مشهد حرکت می‌کنیم، در 24 کیلومتری شهر به مکانی به نام قدمگاه می‌رسیم که معروف‌ترین زیارتگاه مرتبط با سفر تاریخی- سیاسی امام هشتم(ع) است.

در اینجا دو یادگار منسوب به امام را می‌توان مشاهده کرد یکی چشمه آبی که بنا به روایت خواجه اباصلت هروی محرم ترین خادم آن حضرت از زمین جوشیده و دیگر سنگ سیاهی که جای دو پا بر آن به چشم می‌آید.

هرچند که مردم عامی عقیده دارند امام بر این سنگ ایستاده و جای گام‌هایشان بر آن فرو رفته اما در حقیقت دوستداران ایشان به یادگار عبورشان از نیشابور این سنگ نمادین را ساخته و پرداخته‌اند.

در قدمگاه عمارت باشکوهی متعلق به دوره صفویه وجود دارد که دورادور آن را باغی کهن فراگرفته است.

5-ده سرخ

ده سرخ روستایی است کوهستانی که پشت به بینالود داده و در بخش احمدآباد شهرستان مشهد قرار گرفته است. از آنجا که کوه‌های پیرامون این روستا و خاک آن سرخ رنگ است، به ده سرخ معروف شده و از این حیث که خانه‌های گلینش سرخ فام به چشم می‌آیند زیبایی خاصی دارد. برابر روایات تاریخی و مذهبی، امام رضا(ع) پس از خروج از نیشابور به ده سرخ آمده و اندک مدتی را در این روستا اطراق کردند.

گویا رسیدن ایشان به ده سرخ مقارن با وقت نماز ظهر بود. امام از یاران خود خواستند تا وضو سازند، اما چون آبی در دسترس نبود با دستان خود زمین را حفر کردند و آب زلالی پدیدار شد.

چشمه آبی که اکنون در روستا به چشمه امام معروف است، یادگار این واقعه تلقی می‌شود و مردم آن را شفابخش می‌دانند.

امام پس از وضو در همان حوالی نماز جماعت را به جای آوردند، این مکان نیز نزد اهالی روستا محفوظ ماند و به تخت امام معروف شد، قطعه زمینی است خالی به وسعت 600 مترمربع که در کنار چشمه امام قرار دارد و دورادور آن را درختان نسبتا کهنسال فراگرفته‌اند. جالب آن که روستائیان از تخت امام برای اجرای مراسم مذهبی مانند تعزیه خوانی و توزیع غذای نذری استفاده می‌کنند. شواهد باستان شناسی تعلق ده سرخ به سده‌های اولیه هجری را تایید می‌کنند و نشان می‌دهند که خانه‌های کنونی بر روی لایه‌های باستانی بسیار قدیمی بنا شده‌اند.

حتی آثار سنگفرش‌های قدیمی در گذرهای روستا قابل مشاهده است که گمان می‌رود متعلق به دوره صفویه است. بدین ترتیب ده سرخ فضای تاریخی خود را به صورت کامل حفظ کرده است و گمان نمی‌رود که چهره آن فرق چندانی با زمان سفر امام رضا(ع) داشته باشد. در ده سرخ همچنین بقعه‌ای وجود دارد که از آن سید عبدالعزیز بن عبدالله بن موسی بن جعفر است.

6- راه کهنه فاضل

در قدیم تمام راه‌هایی که از جنوب، جنوب شرق و مشرق به مشهد می‌رسیدند، در منطقه طرق در جنوب این شهر به هم می‌پیوستند، راهی که نیشابور را از طریق چشمه چنار و ده سرخ به نوغان( مشهد امروزی) متصل می‌کرد نیز از طرق می‌گذشت و بنابر این امام رضا(ع) با عبور از منطقه طرق به نوغان آمدند.

این راه که در گذشته به راه کهنه فاضل معروف بود اکنون باقی است و در نزدیکی روستای ده غیبی و در جنوب مکانی به نام آسیاب فاضل یاد کلاته فاضل قرار دارد.

راه فاضل گذرگاهی است سنگی با عرض 2 تا 6 متر که با ایجاد برش‌هایی در صخره‌ها پدید آمده است و در جاهایی که شیب تپه‌ها و صخره‌ها تند بوده پلکان‌های عریض و کم ارتفاعی در آن تعبیه شده است. این راه که مسیر عبور امام هشتم(ع) است تا دوره قاجار مورد استفاده بوداما پس از آن با فراگیر شدن وسایل نقلیه جدید و احداث جاده‌های نو به تدریج متروک شد.

7- کوهسنگی

کوهسنگی گردشگاهی است در جنوب مشهد که امام رضا(ع) بعد از گذر از طرق بدان قدم نهادند، بنا بر روایات تاریخی امام پس از ورود به کوهسنگی بر کوه صخره‌ای آن تکیه زده و دعا کردند که خدا این کوه را نافع به حال مردم قرار دهد. این دعا تا به امروز قرین استجابت بوده است زیرا اکنون کوهسنگی به عنوان بزرگترین فضای تفریحی مردم مشهد منافع زیادی برای ساکنان این شهر و زائران امام رضا(ع) دارد، ضمن آن که در گذشته از سنگ‌های کوهسنگی ظروف شکیلی را ساخته و به فروش می‌رساندند.

8- دستگردان

در فاصله 19 کیلومتری حرم امام رضا(ع) و در کنار روستای دستگردان، محوطه‌ای به همین نام با وسعت حدود شش هزار متر مربع وجود دارد که بقایای برخی بناها و عمارت‌های خشتی، گلی، چینه‌ای و آجری را در برگرفته است.

گویا اینجا از صدر اسلام تا سده‌های دهم و یازدهم جری قمری آباد بوده اما پس از آن به اسباب ناشناخته مانند سانحه طبیعی یا جنگ متروک شده است.

یکی از تاریخ نگاران اسلامی به نام فصیحی خوافی روایت کرده که امام رضا(ع) در منطقه دستگردان وفات یافته و پیکر ایشان در مکان کنونی به خاک سپرده شده است اگر این روایت را بپذیریم آن گاه باید دستگردان را یکی از یادگارهای ایشان در ایران بدانیم.

به هر روی دستگردان از حیث مطالعات باستان شناسی قابل توجه است و شواهد موجود در آن نشان می‌دهد که هنگام رونق از تاسیسات رفاهی، صنعتی و آبرسانی به وسیله لوله‌های سفالی بهره می‌برده است.


آیا جزیره خضرا یک جای ثابتی است یا اینکه هر کجا حضرت باشد آنجا جزیره خضراست؟
سؤال: شخصی محل جزیره خضرا را که در آن با حضرت حجت (عج) ملاقات شده،[1] با جزیره مثلث برمودا تطبیق کرده و حدود آن را بیان نموده، آیا این ادعا درست است؟

جواب: آیا جزیره خضرا یک جای ثابتی است یا اینکه هر کجا حضرت باشد آنجا جزیره خضراست؟ مؤید نظر دوم اینکه حضرت خضر علیه‌السلام که از آب حیات نوشیده[2] هر کجا می‌رود در آنجا سبزه می‌روید،[3] آیا امکان دارد حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف که از او بالاتر است، چنین نباشد؟!

حضرت استاد در وقت دیگر فرمودند: دل اهل ایمان، سبز و خرم و جایگاه حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف است.

در محضر بهجت، ج۲، ص۳۰۸

***
امام عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف در هرکجا باشد، آنجا خضراست. قلب مؤمن جزیره خضراست، هر جا باشد حضرت در آنجا پا می‌گذارد.

قلب‌ها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف آنجا هست.

در محضر بهجت، ج۲، ص۱۷۹

***
آری، تشنگان را جرعه وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می‌دهند. آیا ما تشنه معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب نمی‌دهد، با آنکه کارش دادرسی به همه است و به مضطرین عالَم رسیدگی می‌کند؟!

در محضر بهجت، ج۲، ص۳۶۹
از آن جا که در دوران ظهور، اختلاف میان انسان ها به طور مطلق ریشه کن نمی شود، پس حتی در یک نگاه قدیمی و سنتی به پدیده دولت، باز نمی توان آنارشیستانه و خیال پردازانه، وجود حاکمیت مرکزی در آن دوره تاریخی را زاید و بیهوده دانست.
به گزارش مشرق، وضعیت اخلاقی یک آرمان شهر که در ذهن فردی یوتوپیا شکل می گیرد، از دو حال خارج نیست؛ یا او در ناکجاآباد مطلوب خود به دنبال «همه» خوبی ها می گردد، یا در پی «غلبه» خوبی هاست. در حالت نخست، ما در جست و جوی یک بهشت تمام عیاریم که اگر چه تصور آن در دنیایی دیگر معقول است، اما امکان پیدایش آن در این دنیا و مختصات انسان ها پذیرفتنی نیست. از دیگر سو، در شق دوم، نه تنها به وادی انتزاع یا نا کجا آباد سازی نیفتاده ایم، بلکه جهانی نه فقط مطلوب و مطبوع، بلکه ممکن و شدنی را تصویر کرده ایم.

در این نوشتار، نخست برای تبیین مفهوم غلبه خوبی ها و سپس اثبات آن، اوصاف اخلاقی به دو دسته مستقل و وابسته تقسیم شده و در همین راستا مبتنی بر دو دسته از دلایل روایی و فرااخلاقی[1] ثابت شده است که آخرالزمان اسلامی یک یوتوپیا به معنای مرسوم آن در ادبیات و فرهنگ جهان به ویژه غرب نیست و دوم آن که این شرایط اگر چه آرمانی است، اما دست نایافتنی، فراانسانی و غیر نرمال نیز به شمار نمی رود.

واژگان کلیدی

اخلاق، دولت، آرمان شهر، فضایل، رذایل.

مقدمه

اگرچه صحبت از چگونگی و چرایی پایان یافتن تاریخ تقریباً در بطن و متن همه ادیان بزرگ وجود دارد، اما در مذهب شیعی در نحوه پیدایش موعود، تفاوتی آشکار دیده می شود. از دیدگاه این آیین، اگرچه سرانجام زمین به دست انسان هایی پاک و بهین می افتد، اما این پایان خوش و شیرین با وجود روندی گاه شگفت و نامعمول، هرگز جلوه ای نابخردانه و غیرعقلانی نمی یابد. افزون بر این، در دوران نهایی و طلایی تاریخ، انسان ها کاملاً بهنجار و با اعتدال معرفی شده اند و هرگز به شکل موجوداتی فرشته خو و در فراسو و ورای مرزهای انسانی ترسیم نگشته اند.

هرچند باید گفت که عقلانیت پنهان در آمدن و سر برآوردن موعودی که آیین شیعی از آن سخن می گوید، تنها مربوط به کلیت این ماجرا می گردد، وگرنه همه جزئیات این پویش تاریخی را بی گمان نمی توان به گونه ای آراست که بی کم و کاست با همه یافته ها و سویه های علم و خرد مدرن مطابق بوده و مو به مو موافق افتد.

به عنوان نمونه، مفروضاتی چون زندگی چند قرنه شخص منجی (نعمانی،  1397: 269)، تحول در کیفیت گذر زمان در دوران ظهور (مفید، بی تا: ج2، 356) یا روشن تر شدن زمین و کاهش مدت شب (همان) پدیده هایی نیستند که به راحتی بتوان آن ها را از مقبولات علمی و بدیهی به حساب آورد و بر همین مبنا باید در مقام تحلیل آن ها از موضعی حداقلی وارد شد و به جای تأکید بر طبیعی بودن، مشابه داشتن و پر احتمال بودن، تنها بر مُحال نبودنش اصرار ورزید. تبیین دیدگاه در قبال ظهور و نمود موعود از آن جا اهمیت دارد که نشان می دهد ما در انتظار چه چیزی هستیم و به کدام نقطه آرمانی چشم دوخته ایم.

اخلاق در آرمان شهر

برخلاف تصور اولیه، میان دو هدف شکل گرفته در ذهن انسان یوتوپیک _ که یا در ناکجاآباد مطلوب خود به دنبال «همه» خوبی ها می گردد، یا در پی «غلبه» خوبی هاست _ چنان تفاوت و تباینی وجود دارد که پذیرش هر یک از آن ها سبب می شود تصور دیگر در هم شکسته و نقش بر آب گردد؛ زیرا جهانی که در آن همه نیکی ها یک به یک و مو به مو عملی گردد، اگر چه در جایی موجود باشد (از جمله بهشتی که در قرآن ترسیم شده است) اما آن جا حتماً و قطعاً این کره خاکی نیست و تنها می تواند در دل جغرافیایی آسمانی و ماورایی باشد. جهان انسانی، جهانی است که به دلیل اقتضائات و مختصات ویژه و پیچیده اش همیشه پرورنده و آفریننده بدی ها و ناپسندی های اندک یا فراوانی است که هرگز نمی توانند به نحو مطلق از آن جدا شوند و گریبان این کره گردان و سرنشینان آن را رها سازند. البته امکان دارد در دوره ای این بدی ها رو به کاستی نهاده و در اقلیت قرار گیرند و یا رو به فزونی گذاشته و بر سریر اکثریت نشینند، اما در هر حال وجود دارند و کم و بیش در جای خویش و بر روال پیش به بقایشان ادامه می دهند.

فارغ از مباحث حِکمی _ فلسفی مربوط به ریشه یابی و چرایی این شرآفرینی، باید گفت وقتی مکتب یا مذهبی وعده و اندیشه ای آخرالزمانی را عرضه می نماید، در واقع بر سر یک دوراهی قرار می گیرد؛ زیرا اگر دم از یک آینده بی عیب و نقص زند، بی شک، درستی، سلامت و واقع گرایی خود را نقض نموده و با ادعایی رؤیایی بی محابا خود را در دام اوهام افکنده است و اگر سخن از آتیه و پسینه ای امیدوارکننده _ که در آن بدی ها به جای آن که نابود شوند، بهبود یافته و کمتر می شوند _ به میان آورد، در حقیقت بینش بهنجار و پذیرفتنی خویش را به نمایش گذاشته است.

جهان انسانی و بی عیب، یک جهان غیر طبیعی و فانتزی است؛ زیرا این جهان اگر ساخته و دست پرورده کنش ها و واکنش های انسان هایی خطاکار و معیوب باشد، محال و خالی از احتمال است که به غایت کمال برسد و در خوش بینانه ترین صورت ممکن باید بکوشد تنها خود را در مسیر استکمال نگاه دارد.

با این توصیف به نظر می رسد باید خیال بهشت سازی را از سر بیرون کرده و هرگز آینده ای آکنده از توهم را ترسیم ننمود. اما بخش پیچیده و پر گره بحث این است که اگر حتی ذره ای هم احتمال نمی دهیم به یک وضعیت صددرصد مطلوب برسیم، پس اصولاً چه نیازی به یوتوپیا داریم و دیگر چگونه می توانیم آن  را پدیده ای بامعنا به شمار آوریم؟ اگر یوتوپیا آینده ای مانند حال یا گذشته ماست، پس امری زاید و بی مصرف است که تنها به کار افرادی متوهّم و کژ آرمان می آید و نه تنها آتیه، که زندگی نقد و آماده ما را نیز ویران و پریشان می سازد.

در مقام پاسخ می توان دو گونه و از دو زاویه، پاسخ این ایراد را ارائه نمود؛ نخست آن که می توان حتی ضمن تأیید موهوم بودن هر نوع یوتوپیایی به طور کلی برای تصورات آرمان شهری خدمت و شأنیتی قائل شد و بنابر اصول روان شناسانــه تأکید نمود که غالباً چون «راهرو را منزل نزدیک کاهل می کند،» خواه نا خواه جوامع برای پیشرفت هرچه بیش تر به قبله و کعبه ای دست نیافتنی احتیاج دارند که همیشه در دوردست باشد و به سان ستاره ای که گه گاه چشمکی می زند و باز از نظرها پنهان می شود، لازم است همیشه ناکجاآبادی مردم را شـیفــته خود ساخته و در پی خویش به راه اندازد و به قول کارل مانهایم، نقش یک موتور محرکه و ماده منفجره برای حرکت شتابان را ایفا کند. (Mannheim, 1998: 49)

با نگاهی به تاریخ درمی یابیم که پس از رنسانس، با وجود تأکید بسیار بر تعقل و راسیونالیسم، تعداد مدائنِ فاضله رو به فزونی نهاده و به وضوح، بر شمار آرمان شهرها افزوده شده است (وینر، 1385: 410) و به یقین دلیل این امر نه صرفاً خرافه گرایی، که ترقی طلبی و توسعه جویی شتابان و بی امان هم بوده است؛ زیرا اگر غربی ها نگاهی معمولی و همچون گذشته نسبت به معنا و مفهوم آینده داشتند، هرگز به ساختن و درانداختن این شهرهای آرمانی روی نمی آوردند.

گفتنی است هر یوتوپیا _ چنان که از معنای لفظی و ریشه یونانی آن برمی آید _ دو سویه و وجهه دارد و محصول امتزاج دو مفهوم است؛ سویه «اِنتوپوسیک»[2] یا خوبستانی و وجهه «اونتوپوسیک»[3] یا لامکانی (همان). در صورت و سویه نخست، ما با دنیایی روبه رو هستیم که ممکن الحصول، خوب و مطلوب است، اما خوب به آن معنا که در آن امور بد و ناپسند در حداقل قرار گرفته و جای خود را تا حد زیادی به نیکی ها و پاکی ها می دهند. در مقابل، وجهه اونتوپوسیک قرار دارد که حاکی از دست نایافتنی و غیرواقعی بودن یوتوپیاست؛ زیرا جایی را به ما نشان می دهد که هرگز نشانی نداشته و نمی تواند داشته باشد.

با این وصف، باید بدانیم یک انتظار مفید که واقعاً و عملاً بتواند نوید روزگاری بهتر را بدهد، حتماً باید اِنتوپوسیک باشد و شکل و شمایی خوبستانی داشته باشد، وگرنه لامکانی، پوچ و بیهوده است که به هیچ کاری نمی آید. البته اگر دانستیم که باید انتظار خویش را متوجه چگونه یوتوپیایی نماییم، لازم است این وضعیت مطلوب را بهتر بکاویم؛ زیرا قواعد اولیه فلسفیدن، اقتضا می نماید که منظور خود از «غلبه خوبی ها» در یک وضعیت انتوپوسی/خوبستانی را روشن کنیم و ناگزیر، هم معنای «خوب» و هم مفهوم «غلبه» را به خوبی درک نماییم.

در یک تقسیم بندی اخلاق شناسانه، خوبی ها و نیکی ها بر دو گونه هستند؛ نیکی های وابسته یا زمینی و خوبی های مستقل یا آسمانی (دیرباز، صادقی، 1390: 4). نیکی های وابسته هنگامی مجال و احتمال ظهور می یابند که پیش از آن بدی و امر ناپسندی ظهور کرده باشد. در حقیقت این نیکی ها چون درخت سرسبز و تناوری که از دل فضولات و اضافات سر برمی آورد، از حیث وجودی و بستر تکون وابسته به زشتی هایند و در فقدان آن ها امکان تکوین و تشکیل نمی یابند. اگر فقری نباشد، جود و بخشش نیز معنایی نخواهد داشت؛ اگر آزار و اذیتی در کار نباشد، مدارایی نیز بروز نخواهد یافت؛ اگر بلایی در میان نباشد صبر و شکیبی هم شکل نخواهد گرفت؛ اگر خشمی نباشد کظم غیظ نیز زاید خواهد شد؛ اگر منکری نباشد نهی از آن هم مجالی نخواهد یافت و... .[4]

شکیبایی، بخشش، مدارا و برخی دیگر از ارزش های مشهور اخلاقی همگی نیکی هایی وابسته هستند و متناسب با فضای پرخطای انسانی و در ازای کنش های ناپسند این جهانی دارای بار معنایی می گردند و ذاتاً، ابتدائاً و ورای آن ها ارزش قابل بیانی ندارند. برای مثال، اگر بخواهیم بر نیکی و فضیلتی چون انفاق و جود اشاره نماییم، باید بدانیم که «جود اهل کرم، از کیسه سائل باشد»؛ زیرا در حقیقت سکه یا هدیه ای که از دست دارایی افتاده و در دامن نداری می افتد و صفت بخشش را به منصه ظهور می رساند، بیش یا به همان اندازه که مدیون غنای فردِ دهنده و بخشنده است، مرهون فقر فرد سائل و پذیرنده نیز خواهد بود.

در مجموع، نیکی های وابسته همیشه نقشی ثانوی و پسینی دارند و پیوسته در مقام مقابله با بدی هایی که از پیش بوده اند به وجود می آیند. این اخلاقِ متناسب با ساختار و کار و بار دنیای فعلی، بیش تر شکلی طفیلی دارد و در داد و ستدی همیشگی و ممتد با افعال و خصال بد است؛ زیرا درست همان سان که وجود عسس، پلیس و پاسبان به واسطه بودن دزدان و ددان است، ظهور برخی از صفات زیبای انسانی نیز مدیون بروز بعضی از زشتی های حیوانی و غیرانسانی بوده و در رابطه با آن ها تعریف می گردد.

از سوی دیگر، در برابر این گونه از روش های اخلاقی، «نیکی های مستقل و آسمانی» قرار دارند که با پایه و شاکله ای متفاوت، شکلی دیگر از فضایل را به نمایش می گذارند. این نیکی ها خودبنیادند و با خود و از خود می زیند و اگر چه بدی ها را می زدایند، اما هرگز به واسطه و وسیله آن ها زاییده و پرورده نمی شوند.

فضایل خودبنیاد را به این دلیل می توان آسمانی نامید که حتی در یک فضای بهشتی و بی عیب و خلل نیز امکان و توان ابراز و اظهار خویش را دارند و همچنان می توانند معنا و محلی برای اِعمال داشته باشند؛ حال آن که نیکی های وابسته، به این علت زمینی نامیده شده اند که تنها تحت شرایط و ضوابط عالم خاکی، بشری و آمیخته به راستی و ناراستی می توانند خودی نشان دهند و میان نوع انسان عملی گردند.

اما فضایل مستقلی چون مهرورزی، امیدواری، خوش بینی، عاشقی و ... اگرچه بدی ها را با تمام قدرت می بلعند و در خود فرو می برند، اما فارغ از آن ها هم می توانند به حیات خویش ادامه دهند و بی کم و کاست و به تمام قامت، شکل و شمای خود را بر همگان عرضه نمایند و از همین روست که در بهشت های ترسیم شده در کتاب های آسمانی هرگز سخنی از وجود و نمود خوبی هایی جون صبر یا مدارا به میان نیامده؛

زیراً اساساً بدی هایی که بهانه بروز این فضایل هستند، دیگر در آن فضا وجود خارجی نداشته و از صفحه روزگار محو گشته اند و ناگزیر، دیگر علت و غایتی برای حضور آن ها باقی نمانده است. از سوی دیگر، در دل همین توصیفات آیینی بیش از هر چیز سخن از خوش رویی، خوش سخنی و مکالمه تواَم با معاشقه بهشتیان به میان آمده و تنها بر حضور و وفور صفات مستقل و غیروابسته اخلاقی تأکید شده است (نک: فرقان: 75).

حال با این تفکیک جدید، باید روشن کرد که در دوران پس از ظهور که به نحوی بیشینه و اکثریت یافته، خوبی ها شایع می گردند، در مجموع چگونه شرایطی و چگونه خوبی و نیکی ای غالب خواهد شد؟ آیا جهانی که شاهد غلبه «خوبی های وابسته» است به وجود می آید یا دنیایی که نظاره گر گسترش «نیکی های خودبنیاد و غیروابسته» است سر برخواهد آورد؟ اگرچه تفاوت میان این دو دنیا لزوماً تفاوت یک دنیای ممکن و شدنی و یک جهان محال و ناشدنی نیست، اما همه تلاش ما گرد این مدار می گردد که به نحوی ژرفای بشریت و واقعیتِ دوران ظهور را تشریح نموده و نشان دهیم که این دنیا به هرگز محصول گسست و گذار از مختصات عادی و انسانی نبوده و به همین دلیل بیش از آن که ناکجاآبادی خیال انگیز گردد شهری آرمانی و انسانی بوده که حسرت برانگیز اما قابل وصول و دسترسی است.

گفتنی است از گزارشات پیش بینانه دینی در باب آخرالزمان می توان چنین برداشت نمود که هرچه از دوران ظهور، زمان بیش تری سپری شود و قدرت حضرت موعود(عج)  مستحکم تر گردد، فضا برای گسترش و بالندگی فضایل مستقل و خودبنیاد مهیاتر و زمینه برای عمل به خوبی های وابسته کمتر می گردد؛ چنان که بر اساس برخی از روایات، پس از گذشت مدتی از ظهور حتی با وجود تمایل مردم به فضایل وابسته ای چون بخشش و انفاق، دیگر فقر و فقیری باقی نمی ماند تا لازم باشد به او زکاتی داده شود.

در برخی دیگر از احادیث نیز اگر چه سود گرفتن بر روی قیمت اجناس به هنگام فروش در حد متعارف منع نگشته اما تأکید شده است که بعد از ظهور _ و تحقق تدریجی عدالت اقتصادی _ دیگر سودگرفتن مؤمن از مؤمن در معاملات حرام خواهد شد (صدوق، 1367: ج4، 431). گفتنی است با وجود سیر صعودی و رو به افزایش فضایل خودبنیاد و کاهش ضرورت عمل به خوبی های وابسته، دوران پساظهور هرگز به طور کامل خالی از هر گونه بدی _ و به تبع آن خوبی های وابسته _ نشده و به هرگز بهشت وار و علی الاطلاق سرشار از فضایل مستقل و خودبنیاد نمی گردد.

به بیان دیگر، وقتی می گوییم در آن شرایط آرمانی اما شدنی، خوبی ها _ اعم از خودبنیاد و وابسته _ غلبه می یابند، به طور ضمنی وجود برخی بدی ها در آن دوره را پذیرفته و توهّم بنیاد نهادن یک بهشت بی عیب و نقص را برطرف نموده ایم.

ممکن است به دلایلی مذهبی یا حتی روان شناختی نخواهیم وجود این بدی ها و رذایل را بپذیریم، اما وجود این بدی های مورد اشاره، دست کم از دو راه، اثبات شدنی است:

1. اگر چه در روایات بسیاری خبر پر شدن زمین از عدل و داد آمده است (صدوق، 1371: 116)، اما این مسئله هرگز به معنای پر شدن زمین از افراد عادل و دادگر نیست؛ چنان که روایاتی که از پر شدن زمین از ظلم و ستم در اواخر دوران غیبت خبر داده اند (صابری یزدی و انصاری محلاتی، 1375: 216) هرگز بیان گر پر شدن زمین از افراد ظالم و ستمگر در آن عصر نیستند.

افزون بر این مقوله، روایاتی که از غلبه اسلام بر شرک و یا حتی اسلام آوردن همه آحاد بشر سخن می گویند (مفید، بی تا: ج2، 359)، هرگز مفید این معنا نیستند که هیچ گناه یا خطا یا فسق و فجوری از کسی رخ نمی دهد؛ زیرا از یک سو لازمه و نافی اسلام آوردن ترک مطلق گناه نیست (حجازی و خسروشاهی، 1419: 117) و از سوی دیگر، اخبار بسیاری که از داوری _ که مفهوماً اعم از قضاوت حقوقی است _ و یا احتجاج حضرت مهدی(عج)  به روشی خاص سخن می گویند (مفید، بی تا: ج2، 317) خود مؤید این مطلب هستند که در آن زمان هرچند کم و رو به کاهش، اما به هر حال هم تخاصم و دعوا وجود دارد و هم ظلم و پایمال نمودن حقوق دیگری.

نیز از یاد نبریم که وجود روایاتی دالّ بر این که مهدی موعود(عج)  میان هر یک از فرقه های دینی مورد پذیرش اسلام بر اساس کتاب آسمانی خود آن ها محاجه و استدلال می کند (نعمانی، 1397: 335) خود مؤید دو مطلب است: نخست آن که در آن زمان یا برای همیشه یا دست کم تا مدتی، همگان مسلمان نمی شوند و دوم آن که تخاصم و درگیری و ظلم، ولو اندک همچنان وجود داشته و ناگزیر نیاز به «داوری» احساس می گردد.

2. علاوه بر دلیل اول، در هیچ روایتی نکته ای دالّ بر این که در آن دوران همه بدی ها و رذایل و تنازعات به طور کامل رخت برمی بندد مشاهده نمی کنیم؛ اگر چه گاه از وجود صلح و صفا در میان انسان ها و حتی حیوانات و یا زدوده شدن غم ها سخن به میان آمده، اما این نافی بقای برخی از رذایل نیست؛ چراکه برقراری صلحی عام و کلی در جهان با وجود تنازعات شخصی و جزئی تنافر و تضادی ندارد.

نسبت اخلاق و دولت در آرمان شهر

شاید یکی از مهم ترین سؤالات مغفول، شیوه و نحوه اداره دنیا در عصر ظهور باشد؛ زیرا پاسخ دادن به این پرسش، تنها به معنای آگاهی یافتن از آینده و فردای تاریخ نیست، بلکه ما را با غایت آمال و ایده آل دین بیش تر آشنا می سازد و به کار امروز دین داران نیز می آید. از قرن ها پیش که زِنون، قانون و اجبار را نافی بروز نیکی ها دانست و افلاطون بنای تتوریک نوعی از کمونیسم را نهاد (وینر، 1385: 258)، میان زیست اخلاقی از یک سو و قانون گرایی و اجبار دولتی از سوی دیگر، دعوایی تأمل برانگیز درگرفت و اهمیت و اولویت قضیه بیش از پیش آشکار گشت.

به راستی آیا در وضعیت ظهور، چگونگی رفتار انسان ها تنها بر مدار اخطار و اجبار دولت می گردد و یا این که حسن کردار آدمیان بر مبنای گزینش گری های آزاد اخلاقی _ وجدانی تنظیم شده و به شکلی خودجوش از ژرفای درون آنان برمی خیزد؟ به بیان دیگر، باید بدانیم که در آن دوران با یک سیستم بسامانِ اخلاقی _ آنارشیستی و به دور از اجبار و اقتدار روبه رو می شویم یا با یک سیستم ستبر و بی عیب و نقص قانونی؟! گفتن این مسئله از آن جا اهمیت دارد که بدانیم محصول حالت اول، یک زیست آزادانه اخلاقی، و برآیند صورت دوم یک حیات خشک قانونی است و میان این دو نظام، تفاوت بسیاری وجود دارد.

از یاد نبریم،  اگر چه ممکن است در جامعه ای همه قوانین، اخلاقی باشند، اما هرگز اجرا نمودن و احترام نهادن به قوانین، لزوماً دارای یک مبدأ و منشأ اخلاقی نیست و ممکن است برآمده از سرچشمه هایی چون ضعف یا ترس باشد. از سوی دیگر، درست است که همیشه فرامین و قوانین اجتماعی متضمن اجبار هستند، اما همواره این امکان وجود دارد که فردی به علت ملاحظات و مناسبات وجدانی خویش در برابر قوانین گردن نهاده و تمکین نماید. افزون بر این، میان قانون و اخلاق نیز رابطه جالبی وجود دارد؛ زیرا هم قانون باید از گـسـتره اخلاقیات خارج نشده و پا را فراتر ننهد و هم اخلاق برای رشد و رواج، به یک ساختار و ساز و کار قانونی که محافظ آن باشد احتیاج دارد.

اکنون با در نظر داشتن این نکات و اشارات، در باب انگیزش اخلاقی و سرچشمه آن، پیچیدگی های این مسئله را بهتر درک می کنیم و بر همین مبنا اگر بخواهیم برای تقریب ذهن، مکاتب فلسفی _  اجتماعی رایج را پایه و دست مایه کار قرار دهیم، باید بگوییم که ظاهراً دوران ظهور به لحاظ «رابطه اخلاق و قانون»، یا جامعه ای اخلاقی اما آنارشیک و بی دولت خواهد بود، یا اخلاقی اما نیازمند دولت.

اگر به تجلی همه خوبی ها در آن دوران باور داشته باشیم، در حقیقت ناخودآگاه به ورطه آنارشیسم رادیکال و تخیلی افتاده و نیاز به حکومت و به ویژه نیاز به قوه قضاییه و هر گونه اِعمال قوه قهریه از سوی حاکیت را زاید و غیرضروری دانسته ایم. از منظری دیگر، اگر به غلبه خوبی ها قائل باشیم، چون به طور سربسته وجود بدی ها و رذایل را نیز به رسمیت شناخته ایم، ناگزیر هم وجود دولت و هم نیاز به دستگاه قضا و مجازات را نیز ضروری دانسته ایم.

با در نظر گرفتن این نکته، لازم است پیش از هر چیز این دو ایده و عقیده را کمی بهتر شناخته و سپس با دیدی باز و چشمی مسلح، راحت تر با مختصات آرمان شهر اسلامی آشنا شویم و معنا و ژرفای این دوراهی و دوگانگی را بهتر بفهمیم. در همین راستا درباره آنارشیسم می توان گفت یک جامعه مدل و آرمانی آنارشیک از پیش بنای کار را بر انسان های خودکار و خودمختاری می نهد که همیشه سعی می کنند به طور اتوماتیک آن چه درست است را انجام داده و فرمان عقل و خرد را مو به مو عملی سازند و از همین رو یکی از کلیدی ترین تأکیدات نظریه پردازان آنارشیست بر حول محور تربیت و آموزش می چرخد (McLaughlin, 2007: 38)؛

زیرا تنها آموزش است که می تواند این حس خوداتکایی و وجدان مندی فردی را در تک تک آحاد و افراد جامعه بارور نماید. همچنین آنارشیست های مدرن همیشه اعتقاد داشتند که نهادها و بنیادهای سیستماتیکِ سیاسی ذاتاً مشکل آفرین و مضر هستند و هرگز نمی توانند کارایی و توانایی لازم را برای حل معضلات اجتماعی داشته باشند.

با این حال، باید توجه داشت که اگر چه از منظر این اندیشه، همیشه دولت ستیزی اصلی اساسی بوده (Carter, 1971: 28)، اما بر خلاف تلقی رایج، هرگز هیچ متفکر آنارشیستی در پی بی نظمی و نابسامانی نبوده (Schecter, 1994: 46) بلکه برعکس، از آن جا که حکومت را مبدأ و منشأ انواع متفاوتی از جنایت، خشونت و پریشانی دانسته، با اصل و اساس دولت به مخالفت برخاسته است؛ چنان که ویلیام گادوین در اولین اثر شناخته شده ای که دفاعی سامان مند از آنارشیسم به شمار می آید، دلیل اصلی همه رذایل اخلاقی را دولت و نهادهای سیاسی می داند
(Philp, 2009: 1).

 اصولاً دولت از دید این اندیشه، پدیده ای فردیت سوز است و از منفک پنداشتن گستره و دایره فرد و جمع ریشه می گیرد. حال آن که به اعتقاد آنارشیست ها اگر وضعیت عادی و طبیعی بشر با تشریک مساعی و همکاری متقابل همراه گردد، بی تردید فاصله میان این دو گستره به کلی از میان رفته و حیثیت و شخصیت فردی _ جمعی آدمی تا حد زیادی یکی می شود و ناگزیر، نیاز بشر به ایجاد دولت کاملاً برطرف می گردد.

همــه شاخه ها و فرقه های آنارشیستی که دارای تمایلاتی سوسیالیستی، لیبرالی، مذهبی یا حتی الحادی هستند همیشه مرکز ثقل و کانون توجه خویش را تماماً به آزادی و رهایی معطوف می نمایند و کاملاً از زاویه ای رهایی جویانه و آزادی خواهانه به این اندیشه ها می نگرند (وینر، 1385: 262)؛ زیرا آنارشیسم برخلاف بسیاری از تفکرات دیگر، آزادی را فرزند و میوه نظم نمی داند، بلکه آن را مادر و مزرعه آن به شمار می آورد و نگاهی ویژه به آن دارد؛ چنان که مثلاً آنارشیست های ملحد، اصلی ترین علت نفی خدا را نه فقدان دلایل مثبت یا وجود شرور و... بلکه محدود نمودن آزادی بشری می دانستند و یا آنارشیست های سوسیالیست با وجود علایق شدید ضدسرمایه داری، هرگز جانب سانترالیسم و تمرکز دولتی را نمی گرفتند؛ زیرا دولت، به ویژه دولت متمرکز را در تضاد با رهایی مردم می دیدند.

آنارشیست های مذهبی نیز به همین دلیل با هر گونه قیمومیت زمینی و ظاهریِ دینی سرسختانه به مخالفت برمی خاستند. در هر صورت آن چه که بیش از هر چیز یک آنارشیست را راغب و طالب یک پیشه یا اندیشه می گرداند آزادی است و هر جا که این ویژگی بیش تر باشد، میل و رغبت او را نیز بیش تر برمی انگیزاند؛ زیرا آنارشیسم برای آزادی ارزشی ذاتی و نهادی قائل است، نه شأنی طفیلی و تبعی، و اساساً «آرکی»، ریشه یونانی اصطلاح آنارشی به معنای نبود اقتدار است که به باور آنارشیست ها بزرگ ترین مانع بی کرانگی آزادی است.

بسیاری از تفکرات، اگرچه پاس آزادی را می نهند و به آن بسیار احترام می نهند، اما در نهایت آزادی را منوط و مربوط به ارزش های دیگری نموده و سرنوشت آن را عملاً به امور دیگری گره می زنند؛ اما آنارشیسم حالت آزادی را حتی اگر به هیچ فایده و ثمـــره خاصی نیز منجر نگردد بر هر وضعیت و حالت دیگری ترجیح داده و به سان یک سرو، رهایی و بی تعلقی را بر هر میوه و نتیجه دیگری برتری می بخشد.

در مقابلِ آنارشیسم، حکومت مردمی _ به معنای عام آن که از لیبرال دموکراسی تا نظام ولایی را هم می تواند دربر گیرد _ قرار دارد که رابطه قانون و اخلاق را به نحوه دیگری تنظیم نموده و بنای کار را بر امور و اصول متفاوتی می نهد. در این سیستم، آن اعتماد بی شائبه و از حد گذشته ای که آنارشیسم به آزادی و آدمی دارد هرگز دیده نمی شود و ناگزیر وجود ناظم و حاکمی به نام دولت همچنان لازم و ضروری شمرده می شود؛ زیرا انسان ها نمی توانند آن چنان که آنارشیست های خوش بین می گویند، به یک خودمختاری مانا و نهادین دست یابند و برای همیشه حاکم، قاضی و پلیس خویش باشند.

 دموکراسی به مردم این آزادی را می دهد که با انتخاب خویش، عده و قوه ای را تعیین نمایند تا در صورت لزوم، بخشی از آزادی ها را موقتاً و مصلحتاً از اقل یا عموم آن ها بستاند و از تصادف و تصادم آزادی ها با یکدیگر جلوگیری نموده و مرز و حریم میانشان را تنظیم نماید. در حقیقت این سیستم، حد وسط «بستن» در وضعیت استبدادی و «رستن» در حالت آنارشی است؛ زیرا هم آزادی را برای جامعه می سازد و هم می سوزاند و هم مردم را می رهاند و هم در می بندد و از همه مهم تر آن که می کوشد این هر دو کنش اجتماعی را با اذن و اجازه مردم انجام دهد.

اگر آنارشی از خوش خیالی و خوش بینی و یک وضعیت استبدادی از سوء ظن و بدبینی نسبت به مردم سرچشمه می گیرد، آبشخور این نوع از ساختار حکومتی یک رئالیسم فلسفی است، چون این روش نه مردم را به حال خود وامی گذارد و نه آن ها را از یک زندگی کمینه آزادانه باز می دارد، بلکه می کوشد آن ها را قانع کند تا به کنترل و بازرسی خویش توسط نهادی انتخابی به نام دولت رضایت دهند؛ چون در صورتی که این نهاد جمعی در کار نباشد بنیاد آزادی بر باد خواهد رفت.

اگر همـه مردم دارای یک زیست اخلاقی خودکار و خودمختار می بودند، بی تردید دولت پدیده ای اضافه بود و باز اگر همه مردم بداندیش و بدرفتار می بودند وجود دولت نیز دردی را دوا نمی کرد و کارایی لازم را نمی یافت. یک حکومت مردم مدار برای یک وضعیت نرمال آمده و در یک جامعه آرمانی و ایده آل یا پرنقصان و خالی از کمال هرگز لازم یا جواب گو نبوده و نخواهد بود. در حقیقت باید بگوییم این سیستم نه یک سیستم دوزخی است و نه بهشتی، بلکه برای فضایی برزخی و میانه طراحی شده و درخور انسان هایی عادی و وضعیتی معمولی پیش بینی گشته است.

در یک فضای بهشتی، هرگز لازم نیست نظر تک تک افراد را جویا شویم؛ زیرا بی گمان هر یک از این افراد در مقام تصمیم و تدبیر، نهایتِ مصلحت دیگران را در نظر می گیرند و در کمال شفقت، سود و صلاح آنان را بر خیر و فلاح خود ترجیح می دهند. از دیگرسو، در یک دنیای جهنمی و دوزخ گون هر نوعی از حکومت مردمی از پیش شکست خورده است؛ زیرا وقتی در شرایطی هیچ کس آمادگی این را نداشته باشد که تا حدی از حق خویش بگذرد و خیر عموم را به نحوی در کار و بار خویش در نظر گیرد، ریشه مردم سالاری از بیخ و بن خشک می گردد و با فلسفه و انگیـزه اولیه بانیانش در تضاد کامل می افتد.

در واقع اگر دیکتاتوری از آنِ دوزخ و دوزخیان است و آنارشیسم متناسب با بهشت و بهشتیان، دولت مردمی برای برزخیانی است که نه تماماً بد و پستند و نه سراسر نیک و پاک، بلکه گاهی به این سو و گاهی به آن سو متمایل می گردند و به طبع انسانی خویش آن چنان ثباتی ندارند که بتوان از پیش، رفتار و افکارشان را تماماً این سری یا آن سری به شمار آورد و یقین داشت که در مسیر زندگی همیشه خط ممتد و مشخصی را دنبال خواهند کرد.

مهم ترین ویژگی این سیستم، این است که نمی خواهد همانند آنارشیسم مهار مردم را به دست خودشان بدهد، یا به تعبیر بهتر، عنان کار را تنها به دست وجدان فردی آنان بسپارد، بلکه می کوشد به جای تکیــه محض بر وجدانیات و درونیاتِ مردم بیش تر بر رضایت و حمایت آزادانه آنان از نهاد فرافردی ای به نام دولت اتکا کند؛ زیرا با وجود شعارهای سیاسی و ژورنالیستی باید اعتراف نمود که دیوار وجدان عمومی آن قدر محکم و پایدار نیست که بتوان یکسره و بی دلهره بر آن تکیه زد و به پشتیبانی آن قوای قهریه قانون، دولت و حکومت را تعطیل نمود.

اکنون با شناخت کلی و اجمالی ای که از یک وضعیت آنارشیک و حکومت مردم مدار پیدا کرده ایم، می توانیم با سنجه ای مناسب به سراغ دوران ظهور و پیدایی رفته و با ضوابط اداره جهان در آن زمان آشنا شویم. اگر معتقد باشیم که در آن دوران، بیش تر مردم به هر دلیل دارای چنان ایمان خودجوشی می گردند که با اندک هدایت و اشارتی می توانند راه را از چاه تشخیص دهند، ناگزیر، چهره جهانی آنارشیستی را ترسیم نموده ایم و اگر در آن برهه از تاریخ برای ناجی جهانی، دولت و قدرتی قائل باشیم که از طریق آن به اِعمال هدایت می پردازد و جوامع را با رضایت آنان به شکلی سیستماتیک درمان کرده و سامان می دهد، در واقع شکل و شمایی از دولتی مردمی در آن زمان ارائه نموده ایم.

حال پرسش این جاست که بالأخره باید کدام یک از این دو راه و نگاه را برگزید و کدام یک از این دو روش کنترل و اداره جهان را درخور آن دوران دانست؟ بی گمان پاسخ صریح و سریع به این پرسش کمی مشکل است؛ زیرا شاید هیچ یک از این دو قاب و قالب، نتوانند به طور کامل سازوکار ساماندهی دنیای موعود را نشان دهند، اما هرچه هست آنارشی و حکومت مردمی مناسب ترین نمونه ها و گستره های اصلی هستند که می توانند در مقام شبیه سازی و تقریب فکری، تصویری کلی را به ما عرضه نمایند.

با نگاه دوباره به مباحث طرح شده پیرامون مبحث «همه یا غلبه خوبی ها» می توان تأکید نمود که اداره آنارشیک جهان موعود محال است؛ زیرا لازمه یک آنارشی موفق و مطلوب که به جای هرج و مرج به صلحی پایدار منتهی گردد، پاکی و چالاکی ذهنی _ اخلاقی مردم به صورت مطلق است، تا آن جا که لزوم هر گونه قدرت بالادستی و تحمیل گری کاملاً از بین رود.

اما با اندکی مطالعات انسان کاوانه و جامعه شناسانه می توان مطمئن شد که قدرت و قوه دولت هر قدر هم که کوچک باشد، نمی تواند از جوامع انسانی رخت بسته و منفک گردد؛ چراکه هرگز انسان حتی در طول یک دوران درخشان تاریخی، به طور کامل دگرگون نمی شود و همان گونه که هست باقی می ماند و اگرچه توان خوب تر شدن را دارد اما نمی تواند سراپا خوب شود و درست است که می تواند بسیاری از بدی هایش را به مرور بپیراید، اما هرگز نمی تواند فرشته وار از بند بدی ها رهایی یابد. ناظر و ناظمی به نام دولت از بدیهی ترین نیازهای یک جامعه انسانی است که حتی اگر نخواهیم آن را شرّ ضرور بنامیم دست کم مجازیم آن را نیازی اولیه و ضروری به حساب آوریم که تأمین آن ایمن شدن از نابودی دفعی یا تدریجی جامعه را به خوبی تضمین می نماید.

جدای از این نکته باید دانست که حکومت ها لزوماً پرورده و زاییده اختلافات و تنازعات میان انسان ها نیستند؛ زیرا دولت به معنای عام، هرگز نقش یک میانجی گر و داور صرف را بازی نمی کند و به ویژه در دوره جدید، افزون بر وظایف قضایی، شئون برنامه ریزانه و مدیریتی متعدد و گاه موسّعی دارد که اساساً نگاه سنتی به این پدیده را دگرگون می نمایند (بشیریه، 1382: 89).

بی گمان از آن جا که حکومت برای گذشتگان بیش از هر چیز نقش یک عامل امنیت آفرین را ایفا می نمود، ناگزیر آنارشیسم بدوی نیز در ابتدا تنها به زدودن اختلافات بشری و در نتیجه اضافه قلمداد کردن دولت می اندیشید، در صورتی که اکنون رفته رفته به دلیل آن که دولت علاوه بر ایجاد امنیت، وظایف بدیهی و اصیلی چون تأمین مستقیم یا غیرمستقیم رفاه، آسایش و آموزش جامعه را نیز پیدا نموده آنارشیسم نیز مواضع نسبتاً مدرن تری اتخاذ کرده و از راه ها و روزنه های دیگری به ستیز با انواع گوناگون اقتدار دولتی/مرکزی برخاسته است.

نباید پنداشت که در دوران پیدایی آن جا که شعله اختلافات و مخاصمات بشری کمتر می گردد، نیاز انسان به قانون یا دولت نیز به نسبت کمتر می شود؛ زیرا معنای حاکمیت در دوره های نوین، سراپا عوض شده و به مرور از حیطه تضمین و تعمیم آزادی های سلبی به عرصه ترسیم و تأمین آزادی های ایجابی پا گذاشته است و بنا به همین علت رابطه پیشین خود با عواملی چون تنازعات اجتماعی را از دست داده است.

به عنوان بهترین نمونه، اگر حداکثر توقع یک انسان سنتی از دولت، برقرار ساختن امنیت بود، امروزه این امر دست کم انتظار یک شهروند از حکومت است و امنیت نیز چنان که می دانیم در صدر آزادی های رهاننده و سلبی بوده و به خودی خود به غیر از زمینه سازی برای رسیدن به نیکی ها، نعمت و موهبت دیگری را به ما ارزانی نمی دارد. در مجموع، از آن جا که میان رهیدن و رسیدن، توانستن و خواستن و داشتن و بودن، تفاوت معنادار و پر دامنه ای از آزادی های منفی یا رهاننده تا مثبت و رساننده (زاگال، 1386: 76) وجود دارد، باید دانست که میان سیستم هایی که نظراً یا عملاً حامی یکی از این دو گونه آزادی است نیز فاصله بسیار زیادی هست که اغماض ناپذیر بوده و حتماً باید مورد توجه قرار گیرد.

نتیجه

درباره ماهیت و وضعیت اخلاق در آخرالزمان می توان گفت به دلایل انسان/ جهان شناسانه:

_ دوران ظهور شاهد غلبه خوبی ها می تواند باشد، نه همه آن ها.

_ خوبی های جاری و ساری در این زمان را تا حد و درصد درخور توجهی، خوبی های وابسته و زمینی تشکیل می دهند نه نیکی های خودبنیاد، مستقل و آسمانی. بنابراین باید خیال ساختن و درانداختنِ یک بهشت تمام عیار را از سر بیرون کرد.

همچنین درباره رابطه اخلاق و دولت در آن دوره باید گفت:

_ از  آ ن جا که در دوران ظهور، اختلاف میان انسان ها به طور مطلق ریشه کن نمی شود، پس حتی در یک نگاه قدیمی و سنتی به پدیده دولت، باز نمی توان آنارشیستانه و خیال پردازانه، وجود حاکمیت مرکزی در آن دوره تاریخی را زاید و بیهوده دانست.

_ با تصور جدید و نوپدیدی که از مفهوم دولت پیدا شده، دیگر حتی وجود فرضی و احتمالیِ یک دنیای خالی از اختلاف نیز هرگز نباید نافی نیاز بشر به دولت شد؛ چراکه برقراری امنیت،صلح و ثبات در سطح اجتماع، پله نخست و زیرین رسیدن به یک جامعه خوشبخت است، نه قله و خاتمه آن. فرد یا اجتماعی که آرام و قرار دارد و از یک امنیت مانا برخوردار است، تازه آماده شده تا در ادامه حیات خویش به تجربه هایی ناب و ژرف دست یافته و معانی و مناطق بکر و ناشناخته ای از زندگی را درک نماید.

در مجموع نمی توان امنیت و یا مصادیق دیگر از آزادی های رهاننده را غایت یک جامعه سعادت جو به شمار آورد؛ چون تنها حُسن این آزادی ها آن است که موجب رهایش از زشتی ها می شوند و فرد را از بندها به در می آورند، اما در مقابل توانایی آن را ندارند که راساً دست فرد را در دست خوبی ها و نیکی ها بنهند و با کمی دقت و تأمل معلوم می شود که با ستودن پدیده هایی چون آزادی بیان، صلح، دموکراسی یا آسایش، در حقیقت فرصت، فراغت و ظرفیت پیش آمده برای انجام کارهای نیکی را می ستاییم که از این راه ها، بهتر امکان تحقق می یابند وگرنه بی گمان آزادی بیان بدون توانایی و راستی به بدگویی و حق پوشی منجر می شود و صلح و آسایشی که زمینه ساز تلاش و کنکاش نگردد به کسالت و بی عملی ختم می شود و دموکراسی اگر با شایستگی و فرهیختگی نسبی مردم همراه نباشد به هرج و مرج یا دیکتاتوری خاموش می انجامد.

آزادی های رهاننده در صورت تحقق کامل و تمام عیار، انسان را به سان کسی که دوباره متولد شده و مستعد هر گونه پیشرفتی است آماده می سازند؛ اما از این پس این آزادی های رساننده اند که باید به شکلی ایجابی و البته سرنوشت ساز، راه ترقی و تعالی را بگشایند و آینده آدمی را به گونه ای مناسب رقم بزنند. با این توصیفات وقتی پذیرفتیم که اصل و اساس بهروزی بشر در گرو تکوّن حقوق و آزادی های رساننده است، آن گاه به طور طبیعی آنارشیسم، به ویژه در دوران پیدایی بی معنا خواهد شد؛ زیرا از این پس است که دروازه نیاز به ساختار و سازمان یک دولت منسجم گشوده خواهد شد.
پی نوشت ها:

[1]. Ethical.

[2]. eu-toposic.

[3]. ou-toposic.

[4]. در چنین موضعی است که صائب تبریزی می‌گوید:

بس که در شر، خیر و در خیر جهان، شر دیده‌ام
مانده‌ام عاجز میان اختیار خیر و شر

منابع

صدوق، محمّد بن علی بابویه، من لا یحضره الفقیه، ترجمه: علی اکبر غفاری، تهران، نشر صدوق، 1367ش.

2.        ____________________________ ، الاعتقادات، ترجمه: سیدمحمد علی حسنی، تهران، اسلامیه، 1371ش.

3.        بشیریه، حسین، آموزش دانش سیاسی، تهران، مؤسسه نگاه معاصر، 1382ش.

4.        حجازی، سید مهدی؛ حجازی، سید علیرضا؛ خسروشاهی، محمد عیدی؛ دررالاخبار، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1419ق.

5.    دیرباز، عسکر؛  صادقی، مسعود، «طرح و تبیین جامعه شناسی در اخلاق»، فصل نامه علمی _ پژوهشی پژوهش های اخلاقی، ش3، تابستان 1390ش.

6.        زاگال، هکتور؛ گالیندو، خوزه، داوری اخلاقی: فلسفه اخلاق چیست؟، ترجمه: احمدعلی حیدری، تهران، نشر حکمت، 1386ش.

7.        صابری یزدی، علی رضا؛ انصاری محلاتی،محمدرضا، الحکم الزاهرة، قم، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1375ش.

8.        مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان، الإرشاد، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، بی تا.

9.        نعمانی،محمد بن ابراهیم، الغیبة، ترجمه: محمدجواد غفاری، تهران، نشر صدوق، 1397ق.

10.  وینر، فیلیپ پی، فرهنگ اندیشه های سیاسی، ترجمه: خشایار دیهیمی، مقاله «اتوپیا» راجر.ال.امرسون و مقاله «آنارشیسم» لنینگ آرتور، تهران، نشر نی، 1385ش.

Mannheim. K, Idealogy and Utopia.collected works of karl Mannheim.volume one.Routledge, 1998.
Schecter. D, Radical Theories, Manchester University Press ND, 1994.
Carter. A, The Plotical Theory of Anarchism, Taylor & Francis, 1971.
Philp, Mark, "William Godwin", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Summer 2009 Edition), Edward N. Zalta (ed.), URL = <http://plato. stanford. edu/archives/sum2009/entries/godwin/>.
 McLaughlin. P, Anarchism and Authority: A Philosophical Introduction to Classical Anarchism, Ashgate Publishing, 2007.

منبع: فصلنامه مشرق موعود – شماره 20

انتهای متن/

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد
منبع: فارس
مطالب مرتبط

حرکت های مدعی مهدویت؛ از "ابومسلم" و "باب" تا "ابوبکر بغدادی" و "داعش"

حرکت های مدعی مهدویت؛ از "ابومسلم" و "باب" تا "ابوبکر بغدادی" و "داعش"

ظهور منجی موعود یک اعتقاد عمومی در تمامی ادیان است. کتاب های مقدس آسمانی، چه آنها که بخشی یا تمام آنها وجود دارد و چه آنها که منقولاتی از آنان در کتاب های دیگر آمده است، بشارت داده اند که جهان در سیطره ظلم و فساد نمی ماند؛ بلکه جماعت صالحان به امامت "رهبر موعود" عدل و داد را در گیتی حاکم خواهند کرد.

ریشه دار بودن اعتقاد به مهدی و منجی، موجب آماده بودن مردم اعصار گوناگون برای پذیرش و تبعیت وی شده و می شود. از همین رو، این مفهوم موجب سوءاستفاده فریبکاران و شیادانی شده است که در طول تاریخ با ادعاهای دروغین، خود را مهدی یا از یاران او معرفی کردند تا از رهگذر عقیده پاک مردم به نیات آلوده خویش دست یابند. اتفاقاً بسیاری از این مدعیان، در نقشه خود موفق شده و به مقصود خود رسیده اند؛ چه مدعیان کوچکی که اهداف مالی و رمالی داشته اند، و چه مدعیان بزرگی که توانستند با این ادعا حکومت های عریض و طویل یا مذاهب منحرف دیرپا و گسترده ای برای خویش دست و پا کنند.

وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی، در یادداشت زیر به بررسی کوتاهی درباره این ادعاها در طول تاریخ اسلام پرداخته است:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به قلم: احمد مسجدجامعی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از مبلغان بزرگ داعش در رساله ای در اثبات حقانیت خلافت ابوبکر بغدادی، به احادیث ماثور از پیامبر و برخی از اصحاب، اشاره و استناد کرده است تا به تصور خود، نخست حقانیت این خلافت را اثبا ت کند و سپس آن را زمینه ساز ظهور مهدی بداند. این موضوع بار دیگر اثبات می کند عقیده به ظهور مهدی به تشیع اختصاص ندارد و حتی تندروترین گروه ها نیز از این عقیده بهره برداری می کنند. شاید نخستین تشکیلاتی که به شکلی از مجموعه این باورها برای اهداف سیاسی بهره برد، داعیان بنی عباس بودند.

در واقع، مبارزه علیه بنی امیه از سال ها قبل از سقوط آنها آغاز شده بود و بسیاری از مبارزان با بنی امیه که بعدها به هواداران بنی عباس پیوستند، از این عقیده با جعل روایاتی در باب علائم ظهور و تطبیق آن بر شخصی که خود را مهدی می خواند، استفاده بردند.

یکی از مستندترین روایت ها در باب علائم، ظهور پیدا شدن پرچم های سیاه از شرق و به ویژه خراسان است که در دوره بنی عباس حرکت سیاه جامگان با همین روایت آغاز شد.

جالب است که چند روز پیش یکی از مقام های ارشد امنیتی تاجیکستان (گل مراد حلیم اف) که در آمریکا دوره مبارزه با تروریسم را گذرانده بود، به داعش پیوست و پس از آن معلوم شد از نظر داعشی ها منطقه وسیعی مانند پاکستان، افغانستان و آسیای مرکزی همگی جزء ولایت خراسان هستند و قرار است پرچم های سیاه دوستداران داعش، از همین نقطه خروج کنند.

این یکی از جدیدترین نمونه های انحراف در عقیده به مهدی موعود است. سوءاستفاده از این عقیده، خواسته و ناخواسته، وجوه گوناگون دیگری نیز در جامعه ما دارد که چندان امکان پرداختن به آن نیست. به عنوان نمونه ای گذرا، کسانی در دوره ما هستند که به قول خودشان، حضرت به دیدن آن بزرگواران می رود یا آنکه ادعا می کنند در عصر ظهورند و حتی می دانند چه کسی همراه حضرت هنگام ظهور خواهد آمد و ملاک همراهی را حتی توحید و ایمان نمی دانند.

یکی از جنبه های مهم، در کارنامه درخشان میرزاتقی خان امیرکبیر، که کمتر دیده شده است، مبارزه و برخورد با جریان های تاریک اندیشی مانند «باب» و «سید عالم گیر» و... است؛ پیروان باب نیز به دنبال ٣١٣ نفر بودند و از خراسان راه افتادند تا جهان را مسخر کنند و اگر دلیری و روشن بینی امیرکبیر نبود چه بسا ایران در ورطه خطرناک جنگ های خونین فرقه ای و بی حاصل می افتاد.

همه این جریان ها، در یک نکته اشتراک دارند و آن ضدیت با خردورزی و بروز آن در عرصه های اخلاقی و اجتماعی است، در حالی که بنا بر احادیث مسلم، مهدی(عج) برای گسترش علم، عدالت و کرامت انسانی ظهور می کند و زمینه ساز آن شکوفایی عقلانی است و راه او دنباله حرکت انبیاست...

آنچه از روایات پیامبر و معصومان دریافته می شود، نه تنها اصل ظهور بلکه دوران پس از آن است که اهمیتی خاص دارد. درحالی که جریانات انحرافی علائم ظهور را از خود ظهور مهم تر می شمارند و معلوم نیست پس از ظهور قرار است چه اتفاقی بیفتد و چه ارزش هایی حاکم شود.

این معیاری برای شناسایی تفاوت حرکت های مدعی مهدویت با جریان های پیرو مهدویت است...


معنای انتظار فرج چیست؟ / شیعیان چگونه مانع تعجیل ظهور می شوند؟


به مناسبت نیمه شعبان سالروز ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خبرنگار ابنا با «حجت الاسلام والمسلمین دکتر جعفر فکری فلاح» کارشناس اداره پاسخ به شبهات مجمع جهانی اهل بیت(ع) درباره موضوع "انتظار فرج" گفتگو کرده است. وی معتقد است: انتظارِ سازنده انتظاری مسئولیت آفرین است و انتظار آثار فردی و اجتماعی بر شخص منتظِر دارد. حجت الاسلام فکری در تبیین سخنان خود به آیات و روایات استناد کرده است.

متن گفتگو با استاد فکری به شرح ذیل است:
 
ابنا: انتظار فرج در لغت و اصطلاح به چه معناست؟

ـ مسئله انتظار از نظر معنای لغوی یعنی چشم داشت نسبت به حقیقت؛ به عبارت دیگر مسئله و مطلبی داشته باشیم و تغییری در وضعیت موجود را مورد نظر قرار دهیم.

در شرع مقدس مسئله انتظار به معنای منتظر شدن برای وضعیت بهتر، خیلی مورد تأکید قرار گرفته است. انتظار فرج به معنای کلی آن یعنی هر انسان مؤمن و مسلمانی اگر در وضعیت سخت قرار گرفت آن را پایان راه تلقی نکند و با امید و توکل به حق و اقدامات مناسبی که خودش می تواند انجام دهد، وضعیت بهتری پیش رویش ساخته و به آن برسد. در فرهنگ قرآن این مسئله در یکجا به این صورت بیان شده که «إِنَّ مَعَ العُسرِ یُسرًا» هیچ وقت با دیدن سختی خود را نبازید؛ با سختی، آسانی است. یعنی فاصله بین این دو زیاد نیست و اگر بتوانید دشواری‏ها را درست مدیریت کنید، از درون همان سختی، آسانی نیز به وجود خواهد آمد. این مسئله به معنای فرج کلی است که حتی در این راستا برخی از بزرگان تحقیقات میدانی انجام داده اند و کتابی گسترده به نام "الفرج بعد الشدة" نگاشته اند.

مسئله مهم تر در باب انتظار فرج، فرج انتظار امام عصر (عج) است و در قرآن مجید این مسئله تشریح شده است. خداوند در آیه 55 سور نور می فرماید: « وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی‏ لا یُشْرِکُونَ بی‏ شَیْئا» خداوند وعده داده به کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند، حاکمیت زمین را به آنها دهد. به این وعده الهی در ذیل این آیه و آیات دیگر قرآن اشاره شده است که تحقق کامل آن در عصر ظهور آخرین امام معصوم و منجی بشریت است. این نویدی برای اهل ایمان و تقواست که با دیدن ظلم و فشارها روحیه و امید خود را از دست ندهند و امید به ظهور امام عصر (عج) و برپایی عدالت واقعی در گسترده زمین را داشته باشند، ریشه ظلم را از زمین بکنند و همه مردم در سایه عدل و عدالت این حکومت به آرامی زندگی نمایند.


ابنا: معنی و مفهوم انتظار فرج را در روایات بیان کنید.

ـ در روایات به طور کلی به این مسئله تصریح شده و حتی برای منتظران واقعی فرج ارزش های زیادی قائل شده اند که اینجا بعضی از این نمونه ها را ذکر می کنیم.

منتظران واقعی برترین مردم همه اعصار و دوران ها هستند همانطور که امام زین العابدین (ع) در کتاب کمال الدین شیخ صدوق می فرمایند: « إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمَان‏» کسانی که در زمان غیبت امام عصر (عج) قائل به امامت حضرت و منتظر ظهور ایشان هستند، با فضلیت و برتر از مردم هر زمانی هستند.

امام صادق (ع) مسئله انتظار را با صراحت در سخنانش بیان می کند: « مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ عَلَى أَمْرِنَا هَذَا فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ ضَرَبَ فُسْطَاطَهُ إِلَى رِوَاقِ الْقَائِم‏» هر یک از شما بر این امر (امامت معصوم) از دنیا رود در حالی که در حال انتظار باشد، مانند کسی است که در خیمه فرماندهی امام عصر (عج) حضور داشته است. آن شخصی که در عصر غیبت واقعاً منتظر ظهور حضرت است این ویژگی را دارد که همان مقام،  اجر و پاداش حضور در خیمه فرماندهی امام زمان (عج) را به او می دهند.

امام زین العابدین (ع) می فرماید: « مَنْ ثَبَتَ عَلَى مُوَالاتِنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِثْلَ شُهَدَاءِ بَدْر» کسی که ثابت قدم باشد بر دوستی ما در عصر غیبت امام زمان (عج) خداوند ثواب هزار شهید از شهدای بدر را به او می دهد.

روایات در بحث انتظار زیاد است به گونه ای که در کتاب های مربوط به مهدویت فصلی با عنوان انتظار و فضیلت انتظار وجود دارد و روایات مربوطه را در آن جمع آوری کرده اند.

ابنا: حدیث «انْتِظَارُ الْفَرَجِ عِبَادَة» به چه معناست؟

ـ این حدیث به معنای انتظار فرج واقعی است یعنی اگر کسی حقیقتاً امام را بشناسد، معنای امامت را درست درک کند و خودش صالح شود، این انسانِ منتظر با این ویژگی که خودش را اصلاح و در فکر اصلاح جامعه باشد، انتظارش عبادت است یعنی هر حرکتی می کند، کار خیری انجام دهد و امر به معروف و نهی از منکر کند، همه افعال وی نه تنها عبادت است بلکه افضل از عبادت است زیرا به امید تحقق دولت اسلامی به دست امام زمان (عج) اعمال خود را انجام می دهد.

ابنا:  ملاک تشخیص انتظار سازنده و انتظار مخرب چیست؟

ـ یک ملاک کلی که بتوانیم آن را در نظر بگیریم این است که آن انتظاری که مسئولیت آور باشد، انتظار سازنده است یعنی من بدانم منتظر واقعی امام عصر (عج) چه کسی است، چه ویژگی ها و چه وظایفی دارد. اما انتظار مخرب برداشت نادرستی از انتظار است که در ذهن برخی جای گرفته و می گویند ما منتظر هستیم به گونه ای که «دستی از غیب برون آید و کاری بکند».

برخی از گروه دوم می گویند ما کاری به جامعه نداریم که در آن چه می گذرد، صبر می کنیم که تا وقت ظهور برسد و تحول ایجاد شود. یک عده گام پیشتر می گذارند و می گویند چون در برخی روایات داریم: « به یملا اللّه الأرض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا» پس از اینکه زمین پر از ظلم و جور شد، خداوند حجتش را می فرستد تا زمین را پر از عدل و داد کند، پس می گویند بکوشیم که در زمین ظلم و جور انجام دهیم تا امام عصر (عج) زودتر ظهور کند، غافل از اینکه همانطور که در آیه شریفه ذکر شد، یاران حضرت کسانی هستند که ایمان کامل دارند و افراد صالح همراه با عمل صالح هستند، پس منتظر واقعی بداند که باید خودش مؤمن باشد و عمل صالح نظیر امر به معروف و نهی منکر، جهاد، عدالت گستری و هرچیزی که خداوند در قرآن دستور داده است، انجام دهد. هر منتظر واقعی باید در حد توان خود برای اصلاح خود و جامعه تلاش کند، اما چون تحقق عدالت کلی از دست تک تک ما بر نمی آید، ما باید تا ظهور حضرت حجت صبر نماییم تا ایشان و یارانش این وعده الهی را تحقق ببخشند و ریشه ظلم و ظالم را بخشکانند.

ابنا: بیاناتی که در مورد معنای انتظار فرمودید آیا علمای گذشته شیعه هم اینچنین می گفتند یا گفتمانی است که بعد از انقلاب اسلامی حادث شده است؟

ـ قرائت انتظار صحیح نه تنها از علمای گذشته بلکه از لسان ائمه(ع) و روایات است. در روایتی که ابی بصیر از امام صادق (ع) نقل می کند: «أَلَا أُخْبِرُکُمْ بِمَا لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِهِ فَقُلْتُ بَلَى فَقَالَ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ الْوَلَایَةُ لَنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِنَا یَعْنِی الْأَئِمَّةَ خَاصَّةً وَ التَّسْلِیمَ لَهُمْ وَ الْوَرَعُ وَ الِاجْتِهَادُ وَ الطُّمَأْنِینَةُ وَ الِانْتِظَارُ لِلْقَائِم‏» امام صادق(ع) به اصحاب خویش فرمود: آن چیزی را که خداوند بدون آن هیچ عملی را از بنده ای قبول نمی کند، نمی خواهید؟ آنها گفتند: به، بفرمایید، فرمود: «اقرار به شهادتین و اقرار به آنچه که خداوند امر کرده است و آنها را بپذیرد، ولایت ما خاندان عصمت و طهارت را داشته باشد و از دشمنان برائت بجوید؛ و چیزی که موجب قبولی اعمال می شود، انتظار برای امام زمان (عج) است. همچنین امام در ادامه فرمودند: ما دولت و حکومتی داریم که خداوند هر وقت بخواهد آن را محقق می کند.

در ادامه حدیث امام وظیفه منتظران واقعی را بیان می کند. کسی که می خواهد از یاران امام زمان (عج) باشد باید منتظر باشد. حال چگونه منتظر باشیم؟ امام بیان می کند: باید اهل تقوا و ورع باشد. ورع یک درجه از تقوا بالاتر است، تقوا آنجاست که در برخورد با گناه خویشتن دار باشیم و گناه نکنیم اما ورع آنجایی است که در امر شبهه ناک نیز متوقف شویم. بنابراین شخص منتظر باید خیلی اهل احتیاط باشد، یعنی آنجا که یقین به گناه ندارد نیز خویشتن دار باشد. حسن خلق داشته باشد و اخلاقش، اخلاق اسلامی باشد؛ بنابراین اگر کسی از انتظار غیر از این برداشت را داشته باشد انتظار مخرب و ویرانگر می شود. کسی که شرایط انتظار را مطابق روایتی که عرض شد رعایت کند اگر مُرد و امام بعد از مرگ او ظهور کرد، مانند کسی که ظهور را درک کرده به او پاداش می دهند. یعنی اهل کوشش، تلاش و دین داری باشد.

بنابراین معنای دقیق انتظار یعنی احساس مسئولیت داشته باشیم، اول در پی تهذیب نفس خود بوده و سپس دیگران و اجتماع. یعنی اگر بخواهیم فرهنگ انتظار را نشر دهیم باید فرهنگ قرآن و اسلام را نشر داده، اول خود عامل آن باشیم و دیگران را نیز عامل به آن کنیم.



ابنا: انتظار چه آثاری در بُعد فردی و اجتماعی فرد منتظِر دارد؟

ـ در بُعد فردی باید به گونه ای باشیم که امام عصر ما را بپذیرد و لایق باشیم که در رکاب امام عصر (عج) قرار بگیریم بنابراین تمام تکالیف منتظر واقعی که در حدیث فوق توضیح داده شد را انجام دهیم. اما در بُعد اجتماعی وقتی کسی خودش را بر اساس آموزه های اسلامی ساخت، مطمئناً به فکر اصلاح جامعه نیز می باشد زیرا برتری جامعه اسلام به این است: « کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّه»

یا در سوره مبارکه عصر، خداوند قسم یاد می کند و می فرماید: «وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» قسم به عصر، که انسان هم در خسارت و زیان است، مگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و راستی و پایداری (در دین) یکدیگر را سفارش کردند. یعنی یک منتظر واقعی باید به برنامه های قرآنی عمل نماید. خودش ایمان آورد، عمل شایسته انجام دهد و در فکر ساختن جامعه باشد. عمل صالح نسبت به جامعه معنی گسترده ای پیدا می کند یعنی تعاون به دیگران، دستگیری از ضعفا، انفاق، از نعمت های خدا که به او بخشیده است به دیگران از لحاظ مادی و معنوی و علمی ببخشد و یک منتظر واقعی برای امام زمان (عج) یارگیری می نماید و آنها را آموزش و تربیت می کند تا بتوانند لیاقت سربازی امام زمان (عج) را داشته باشند؛ به صورت خلاصه وظایف منتظر را می توان تعلیم و تربیت اجتماع و گسترش فرهنگ اسلام نظیر دعوت به صبر و استقامت، امید بخشی و سایر ارزش‏های اسلامی در بین اقشار مختلف به خصوص جوانان دانست.

منتظر واقعی غیر از اینکه گلیم خود را از آب بیرون می کشد و به فکر تأمین نیازهای مادی و معنوی خود است، باید در فکر تأمین نیازهای اجتماع نیز باشد.

ابنا: چه تفاوت های بین شخص منتظر و غیر منتظر وجود دارد؟

ـ شخصی که منتظر نیست یعنی نسبت به آینده هیچ امیدی ندارد و خوش بین نیست. بنابراین وضعیت موجود را به هر نحوی قبول و به همان موازات حرکت خواهد کرد. دیگر آینده نگری نخواهد داشت. افراد توان بالفعل خود را نگاه می کنند و اگر در برابر کمبودها و نابسامانی ها نتوانستند واکنشی نشان دهند، مأیوس، دلسرد و بی تفاوت می شوند؛ اما شخص منتظِر به آینده امیدوار است و اگر در مقابل تحولی که باید بوجود بیاورد توان کافی را در خود نمی بیند چون می داند که نیروی قویتر در انتظار است که عدالت گستر جهانی است، دیگر مأیوس، دلسرد و بی تفاوت نمی شود. مثالی عرض می کنم: در جبهه جنگ به یک نیرو می گویند که از همه طرف محاصره شده اید، اگر نیروها انتظار رسیدن نیروی کمکی را نداشته باشد، نهایت کوششی که بکند این است که تمام استعدادهای خود را در مقابل دشمن به کار می گیرد. چون نیرو اندک است، به محض اینکه متوجه شوند محاصره شده و نیروی کمکی در کار نیست روحیه خود را باخته و استعدادهای بالفعل خود را نیز از دست می دهند. حال اگر به آنها گفته شود اگر مقداری مقاومت کنید نیروی کمکی زیادی می آید، با این حرف و روحیه قوی ای که بدست می آورند از استعداد خود چند برابر استفاده می کنند. خدا در قرآن به مؤمنان می فرماید: بیست نفر شما به اندازه دویست نفر دشمن توان پیدا کردید؛ زیرا امید به نصرت الهی داشتید؛ بنابراین شخصی که منتظر امام زمان (عج) است و می داند این وعده، وعده الهی است و محقق خواهد شد با تمام توان خود تلاش و کوشش می کند تا به اهداف خود برسد. امید و انتظار به آینده مایه قوت روحی شخص منتظِر می شود و این، نیروی مضاف بر استعداد بالفعل است.

ابنا: چه دعاهایی توصیه شده که شیعیان برای تعجیل فرج امام زمان (عج) در عصر غیبت بخوانند؟

ـ در این مورد در کتابی به نام "صحیفة المهدی" دعاهای زیادی نقل شده است؛ از دعاهایی که خیلی بر آن تاکید شده است، دعای ندبه است که در آن منشوری از وظایف منتظران واقعی تبیین شده است. اگر کسی با توجه به معانی، این دعا را بخواند و سعی در پیاده کردن آن در زندگی خود کند، می تواند به منتظر واقعی تبدیل شود. دعای بعدی دعای غریق است که سفارش شده در عصر غیبت خوانده شود. در بخشی از این دعا آمده است: «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ». باز می بینیم که مفهوم مهم که مورد توجه قرار گرفته است ثبات قدم معنوی و حفظ دین است که در توضیح این مطلب به روایتی اشاره می کنم:

محمد بن خلاد می گوید نزد امام رضا (ع) رفتم، ایشان آیه دوم سوره عنکبوت را تلاوت فرمود: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ» آیا مردم گمان می کنند که آنان رها می شوند تا بگویند ایمان آوردیم و آنها (به وسیله عمل) آزمایش نخواهند شد؟ امام از من پرسید فتنه در نظر شما چیست؟ من اندیشیدم و گفتم: به نظر من فتنه در دین است، شبهاتی در دین می گسترانند و مردم را از دین خارج می کنند. امام دو جمله بعد از شنیدن پاسخ محمد بن خلاد فرمود: «یُفْتَنُونَ کَمَا یُفْتَنُ الذَّهَبُ» در فتنه و آزمون سخت قرار می گیرند، همانطور که طلا را در آتش قرار می دهند؛ این روایت نشان می دهد در آخر الزمان دینداری سخت می شود. «یُخْلَصُونَ کَمَا یُخْلَصُ الذَّهَبُ» طلا را در آتش قرار دهند باکی ندارد و طلا هرچه در آتش قرار بگیرد خالص تر می شود. در این آزمون ها و فتنه ها، ایمان ناب شیعیان و منتظران واقعی تحقق پیدا می کند لذا در دعاها به این مسئله اشاره شده است. از جمله ««اَلّلهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبیَّکَ اَلّلهُمَّ عَرِّفْنی رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَلّلهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی» دعای بعدی، دعای «الهی عظم البلاء» است که به دعای فرج مشهور است. توصیه به این دعاها هم به خاطر توجه به مضامین مسئولیت آور آنهاست؛ مثل اینکه بدانیم در چه موقعیت خاص زمانی هستیم و چه شرایط سختی حاکم است و برای حفظ دین خود و جامعه همراه با توسل به امام عصر و توکل به خدا چگونه تلاش بکنیم، مورد توجه قرار گرفته اند.

البته باید این نکته را اشاره کنم که دعای «اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ ...» دعای سلامتی امام زمان (عج) است که اشتباهاً به دعای فرج مشهور شده است و دعای فرج، دعای «اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآ ...» است.

اشاره ای به روایتی می کنم که شرایط در آخر الزمان را توضیح می دهد. امام به یکی از اصحاب خود می فرمایند شرایط در آخر الزمان به گونه ای سخت می شود که دو سوم مردم کره زمین کشته می شوند و می پرسند: آیا شما دوست نداری جزء آن یک، سوم باقی مانده باشی؟ وقتی این اتفاق بیفتد همه مردم، انتظار دارند منجی الهی بیاید. وقتی منجی موعود از کنار خانه کعبه نداد داد «الا یا اَهْلَ العالَم قَدْ ظَهَرَ مَهْدِیُّ آلِ مُحَمَّدٍ (ص) فَاتَّبِعُوه، تهتدوا» ای مردم! آن یادگار خاندان پیغمبر، ظاهر شده است؛ از او پیروی کنید و هدایت بشوید. همه بی مهابا، طوعاً و رغبةً به استقبال حضرت می آیند و همه اهل نجات دعوتش را می پذیرند و بر این اساس، در این دعا هم از خدا درخواست می کنیم که خدایا این شرایط را برای ایشان فراهم بفرما و تمام زمین در اختیار حضرت قرار بگیرد. «وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا» مدت حکومت ایشان را هم طولانی بفرما؛ زیرا زمان دقیق آن برای ما مشخص نیست.


ابنا: آیا دعا کردن های ما تاثیری در فرج امام زمان(عج) دارد یا در زمان مقرری که خداوند در قضای خویش قرار داده است، امام زمان ظهور خواهند کرد؟

ـ دعا قطعاً تاثیر دارد زیرا قضا و قدر به آن معنا نیست که خداوند زمان خاص را در نظر گرفته باشد و قابل تغییر نباشد. حتی در لسان روایات از معصومین آمده است که گاهی بعضی از شیعیان اشتباهی کردند و اسرار اهل بیت(ع) را فاش کردند، دشمن به آنها ضربه زد و بداء حاصل شد. این روایت نشان از آن دارد که اگر شرایط همانطور که برنامه ریزی شده بود، پیش می رفت، تعجیل در فرج حاصل می شد. اکنون نیز اینگونه است. صرف دعا خواندن کافی نیست، ما باید به مضامین دعا توجه کنیم و از آن نیرو و استعدادی که خدا به ما داده استفاده کرده و کاستی نکنیم، «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم» اگر (آیین) خدا را یاری کنید، شما را یاری می‌کند. بنابراین هرچه ما زودتر شرایط را در خودمان فراهم کنیم و یاران حضرت آماده شوند، خداوند فرج را خواهد رساند و در فرج حضرت تعجیل خواهد شد.

ابنا: با توجه به روایت «أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم‏» برخی می گویند، خداوند در آن تاریخی که مقدر کرده امام زمان(عج) ظهور خواهد کرد و این دعاهای ما فقط برای فرج خودمان است نه برای تعجیل در ظهور امام زمان(عج)، نظر شما در این مورد چیست؟

ـ این حرف با مفهوم قرآنی «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم» مغایر است. خداوند این دنیا را دنیای علت و معلول قرار داده است، اعمال و رفتار ما در سرنوشت ما تأثیرگذار است. اگر ما انسان صالح و خواهان امام معصوم باشیم، خداوند امام را می فرستد، اگر جامعه خواهان نباشد فرج امام زمان(عج) به تعویق خواهد افتاد تا شرایط فراهم شود. بنابراین اگر کسی چنین برداشتی و نظری داشت حداقل اینست که ما با حفظ احترام می گوییم که نظر شما اشتباه است زیرا خداوند دستور داده است که شما چنین باشید، من برای شما چنان می کنم. مثلاً اگر اهل تقوا باشید، نعمات و برکات الهی برای شما نازل خواهد شد. خواجه نصیرالدین طوسی می گوید: «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و غیبته منا» وجود امام زمان (عج) برای ما لطف الهی است، فایده لطف اقتضا می کند حجت الهی باشد. تصرف امام در عالم تکوین و حکومت یک لطف دیگر است. مردم زمانی به دنبال امام علی (ع) می روند و بیعت می کنند، امام حاکمیت را می پذیرد و  یک زمان از یاری امام خودداری می کنند. شما نهج البلاغه را نگاه کنید که چقدر امام از مردم گلایه می کند، اگر بنا به مقدّر قطعی باشد دیگر گلایه معنی ندارد. امام می فرماید: اگر شما از یاری امام معصوم کوتاهی کردید کار به جایی می رسد که معاویه بر جامعه مسلط می شود.

امیرالمؤمنین در یکی از خطبه های خود می فرماید: « وَ اللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْکُمْ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ وَ بِمَعْصِیَتِکُمْ إِمَامَکُمْ فِی الْحَقِّ وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِلِ وَ بِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِیَانَتِکُمْ ‏» به خدا سوگند من می بینم که دشمن بر شما مسلط می شود. چرا؟ آیا به دلیل تقدیرات الهی است؟ امام علت اجتماعی را ذکر می کند. می فرمایند: آنها با اینکه مسیرشان باطل است با هم متحد هستند اما شما پیرو امام حق هستید اما با هم اختلاف دارید. آنها پیشوایشان امام باطل است اما هرچه دستور داد، اطاعت می کنند، شما امامتان معصوم است اما هرچه دستور می دهد تخلف می کنید. آنها در مملکت خودشان امانت دار هستند و حقوق یکدیگر را رعایت می کنند اما شما در مملکت خود خیانت می کنید. این سه عامل شکست ما و پیروزی آنهاست. پس تقدیر الهی این است، هر کس درست عمل کرد یعنی به شرایط پیروزی پایبند بود، پیروزی نصیبش می شود و اگر به شرایط شکست پایبند بود اگرچه ایمان داشته باشد و انسان خوبی نیز باشد، شکست نصیبش می شود.

ابنا: تشکر می کنم از اینکه وقت ارزشمند خود را در اختیار ما گذاشتید.

ـ از خبرگزاری ابنا و فعالیت های گسترده این خبرگزاری در اطلاع رسانی اقدامات و فعالیت های شیعیان جهان تشکر و قدردانی می کنم.

آسیب های ملاقات گرایی/ راههای نجات از "دام مدعیان دروغین ملاقات با امام زمان(عج)" چیست؟


ظهور منجی موعود یک اعتقاد عمومی در تمامی ادیان است. کتاب های مقدس آسمانی، چه آنها که بخشی یا تمام آنها وجود دارد و چه آنها که منقولاتی از آنان در کتاب های دیگر آمده است، بشارت داده اند که جهان در سیطره ظلم و فساد نمی ماند؛ بلکه جماعت صالحان به امامت "رهبر موعود" عدل و داد را در گیتی حاکم خواهند کرد.

ریشه دار بودن اعتقاد به مهدی و منجی، موجب آماده بودن مردم اعصار گوناگون برای پذیرش و تبعیت وی شده و می شود. از همین رو، این مفهوم موجب سوءاستفاده فریبکاران و شیادانی شده است که در طول تاریخ با ادعاهای دروغین، خود را مهدی یا از یاران او معرفی کردند تا از رهگذر عقیده پاک مردم به نیات آلوده خویش دست یابند. اتفاقاً بسیاری از این مدعیان، در نقشه خود موفق شده و به مقصود خود رسیده اند؛ چه مدعیان کوچکی که اهداف مالی و رمالی داشته اند، و چه مدعیان بزرگی که توانستند با این ادعا حکومت های عریض و طویل یا مذاهب منحرف دیرپا و گسترده ای برای خویش دست و پا کنند.

همچنین دشمنان اسلام و انسانیت که همواره در ترس از حاکمیت عدل و انسان کامل به سر می برند، از یک سو با ساخته و پرداخته کردن سؤالات و شبهات، تلاش دارند که یا اعتقاد به ظهور منجی را در دل آدمیان سست کنند؛ و از سوی دیگر با تحمیق رسانه ای و ساختن فیلم های سینمایی، چهره ای هولناک از آن مرد الهی بیافرینند!

در واکنش به اینگونه اقدامات، خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ در پایان هر هفته سلسله مطالبی متقن و مستدل در باب مهدویت ــ با عنوان "در انتظار منجی" ــ تولید و منتشر خواهد کرد؛ تا هم عرض ارادتی باشد به محضر امام زمان حضرت حجة بن الحسن المهدی(عج) و هم گامی باشد برای روشنگری درباره مسأله مهدویت در عصر هجوم غبارها و فتنه ها.



بحث این هفته، سخنرانی «حجت الاسلام و المسلمین حسن قائمی» کارشناس مباحث مهدویت در مورد آسیب شناسی مباحث مهدویت با موضوع «ملاقات گرایی» است. این سخنرانی در هفته جاری در مسجد امام حسن عسکری(ع) پردیسان قم ایراد شد.

متن سخنرانی استاد قائمی به شرح ذیل است:



بسم الله الرحمن الرحیم

از آرزوها و علایق همه ما شیعیان دیدن جمال دلربای مهدی فاطمه(س) در بیداری و یا عالم خواب است. در این موضوع که مشتاق دیدن آن حضرت هستیم بحثی نیست و طبیعی است. بحث بر سر این است که آیا ما به دنبال ملاقات بریم یا نه؟ برخی با ادله ای قائلند که در عصر غیبت امکان ملاقات وجود ندارد این دیدگاه صحیح نیست و این ادله جواب داده شده است.

ویژگی های کسانی که امام زمان(عج) را ملاقات کرده اند

امکان ملاقات در عصر غیبت وجود دارد؛ اما با چند ویژگی:

اول: در اکثر ملاقات های انجام شده افراد با امام زمان (عج) ایشان را نشناخته اند؛ جز در برخی موارد خیلی خاص.

دوم: کسانی که آقا را دیده و به محضر ایشان تشرف داشته اند، لطف الهی بوده و هیچ ادعایی نداشته اند.
به قول شاعر:
هر که را اسرار حق آموختند  /  مهر کردند و دهانش دوختند

در دوران غیبت صغری و غیبت کبری نیز اشخاصی ادعای ملاقات با امام، و بالاتر از آن ادعای امام زمان بودن داشته اند. برخی دیگر ادعای نیابت و حتی مدعی همسری امام بودند. این ادعاها در طول تاریخ بوده و تکرار شده است. ریشه پذیرش این افراد از طرف مردم در جهل و بی اطلاعی آنها از نشانه ها و علائم ظهور است.

خاستگاه ادعای ارتباط با امام زمان(ع)

جهل و کم اطلاعی، شهرت طلبی، اختلالات روانی، کمبودها و کم توجهی های روحی و روانی در دوران کودکی و مرید بازی از علل ادعای ملاقات با امام زمان(عج) است و بهترین روش جهت ارضا و پاسخگویی و جبران این کمبودها، ادعای ارتباط با حضرت مهدی(عج) است.

راههای نجات از دام مدعیان دروغین ملاقات با حضرت مهدی(عج)

1. قرآن و سنت؛ معیار تشخیص حق و باطل بودنِ سخنان و ارزیابی شخصیت یک  شخص است.

این مدعیان از برخی آیات قرآن استفاده می کنند و می گویند فلان کار را انجام دهید، فلان دعا را بخوانید و غیره. بیشتر به دنبال جذب مشتری و سوء استفاده از افکار مردم ساده لوح هستند.

2. در دوران غیبت کبرا، امام زمان(عج) به هیچ عنوان نماینده و نائب خاص ندارند.

3. آنچه که از طریق خواب رحمانی و کشف و شهود عرفانیِ صحیح به دست می آید گرچه در جای خود ارزش والایی دارد ولی برای دیگران حجت نیست. یعنی امکان اینکه شخص، امام زمان(عج) را در خواب ببیند، وجود دارد؛ اما اولا: کسی که ایشان را در خواب دیده به کسی اطلاع نمی دهد و ثانیا فقط برای خود آن شخص حجت است.

4. مدرک خواستن از کسانی که توصیه های اخلاقی و نسخه های دینی ارائه می دهند. مدعیان ملاقات نسخه های خاص پیچیده و اذکار خاصی می گویند، که معمولا سند و مدرکی ندارد و باصطلاح "من در آوردی" است.

5. مدعیان، سخنان باطل را در لابلای سخنان خوب و حق پنهان می کنند فریب ظاهر آنان را نخوریم. یعنی همه صحبت های این مدعیان، اشتباه و غلط نیست؛ زیرا اگر چنین بود مردم سریع متوجه می شوند و معمولا چند مطلب صحیح و خوب و روایت و آیه معتبر را بیان کرده و در لابلای آن حرف های کذب و دروغ خود را بیان می کنند و به خورد مردم می دهند.

6. خبر دادن از امور غیبیِ مربوط به زندگی یا برآورده شدن حاجت با  توصیه و نسخه ای که او ارائه داده، دلیل بر حق بودن او نیست. مدعیان ملاقات، معمولاً از عالم غیب خبر داده، از گروهی برای عوام فریبی استفاده کرده و یا حتی شیاطین را به تسخیر خود در می آورند و برای رسیدن به اهداف خود از آنها استفاده می کنند.
باید توجه داشت که هیچوقت خداوند از اسرار گذشته مردم پیش کسی خبر نمی دهد؛ زیرا خدا "ستار العیوب" است و اسرار افراد را برای احد الناسی فاش نمی کند. کسی که مدعی اطلاع از اسرار و گناهان دوران زندگی افراد است قطعا از شیاطین در این مسیر کمک گرفته است و موارد متعددی از این مباحث دیده شده است. هر کس که از علوم غریبه و غیب خبر داد دلیل بر حقانیت وی نیست، اتفاقاً فردی که از سرّ زندگی افراد خبر می دهد در حال انجام فعل حرامی است و نشان از غلط بودن راه آن است.

7. لزوم تقلید از مرجع تقلیدِ جامع الشرائطِ زنده و پیروی از ولیّ فقیه. همیشه ارتباط داشتن با یک مرجع تقلید زنده و پیروی از راه ولایت فقیه کلید رهایی از این مشکلات و گرفتاری هاست. معمولاً مدعیان ملاقات می گویند که به سراغ مراجع و علما نروید زیرا علما دست این مدعیان را برملا می کنند. این افراد معمولا از افرادی با ظاهر موجه برای موجه جلوه دادن اعمالشان استفاده می کنند و از کانال آنها مردم را به سمت خود می کشند و فریب می دهند.

8. کسانی که صرفاً از طریق دعا، اذکار، اوراد و أمثال آن به درمان دردها و گرفتاریها می پردازند کارشان بر خلاف سنّت إلهی یعنی نظام أسباب و مسببّات است.
در مورد اذکار نیز که برخی افراد مدعی می گویند فقط شفای شما با این ذکر و به دست من است از یک اصل الهی فاصله می گیرند که خدا در نظام اسباب و مسببات، فقط از راهش وارد می شود و دعا، کمک کننده این اسباب است، دعا موثر است به شرطی که شخص حرکت داشته باشد.

چند نکته در مورد ملاقات :   

الف : در دوران غیبت کبرا اصل بر عدم ملاقات است چرا که اقتضای غیبت همین است.

ب : قطعاً تا به حال افرادی به خاطر قرار گرفتن در شرائط اضطراری و توسّل به حضرت یا به خاطر طهارت نفس محضر ایشان مشرّف شده اند ولی: اوّلاً : این تشرّفات به إذن و اختیار خود حضرت بوده نه آنان؛ ثانیاً : در اغلب این موارد، موقع تشرّف حضرت را نشناخته اند؛ ثالثاً : از این قضیه برای مطرح نمودن خودشان هر گز استفاده نمی کردند.

در عصر غیبت کبری اصل بر ملاقات نکردن است. برخی جریان ها با سوءاستفاده از جریان ملاقات با امام زمان(عج) دنبال پایین آوردن شأن ایشان هستند. در عصر غیبت جز در موارد خاص و اضطراری امام زمان(عج) قرار نیست دیده شوند. آثار تخریبی افرادی که به دنبال ملاقات با امام زمان(عج) هستند و موفق نمی شوند معمولا به دو شکل است: یا کلاً منکر وجود امام زمان(عج) می شوند و می گویند اساساً امام زمانی وجود ندارد و وجود ایشان دروغ است. یا می گویند ما خیلی ناخالص و ناپاک و بی لیاقت بودیم که نتوانستیم ایشان را ببینیم! و در نتیجه دچار افسردگی و مرض و دارو و درمان می شوند.

ج : تشرّف محضر امام زمان(عج) نعمت بزرگ إلهی است و آرزوی هر شیعه ای است؛ اما ما مأمور به تلاش برای دیدن حضرت نیستیم بلکه مأمور به تقرّب به او هستیم با انجام واجبات، ترک محرّمات و رعایت آداب و اخلاق إسلامی.

ما در هیچ روایتی موظف به دیدن امام زمان(عج) نشده ایم. حتی در ادعیه ای مثل «دعای عهد» که آرزوی ملاقات می کنیم باید فرازهای قبل و بعد آن را دقت کنیم، ما دنبال ملاقات آن حضرت در حکومت ایشان هستیم و آرزوی حضور در حکومت حضرت و دیدن ایشان در عصر ظهور را داریم. ما باید دنبال انجام وظیفه خود در عصر غیبت باشیم و از کجا معلوم که دیدار با حضرت به سود ما و یا به صلاح ما باشد؟ صرف دیدار حضرت که مشکلی را حل نمی نماید. مگر مردم مدینه 23 سال با پیامبر(ص) نبودند؟ پس چرا به جز عده ای از آنها ولایت حضرت علی(ع) را قبول نکردند؟

چه بگویند امام زمان(عج) امروز می آید، یا فردا و چه در آینده نزدیک یا دور، وظیفه من به عنوان یک منتظر واقعی هیچ فرقی نمی کند. هرکس باید وظیفه خودش را به نحو احسن انجام دهد. آن وقت خود حضرت مهدی (عج) به ما سر می زنند؛ و نمونه هایی از این سر زدن ها، مقدس اردبیلی و علامه بحرالعلوم می باشند.

نکته بعد اینکه کسانی که توفیق تشرف پیدا کردند یا به خاطر اضطرار بوده و با تمام وجود امام زمان(عج) را خواسته اند و یا به خاطر پاکی نفس و طهارت باطنی بوده است. اما همه این تشرفات به اذن خدا و اذن امام زمان(عج) بوده و هیچ کدام به اختیار افراد نبوده است و در اکثر تشرفات آقا را نشاخته اند و کسانی که به این تشرفات نائل شدند، دنبال سوء استفاده از آن نبودند.

آسیب های ملاقات گرائی

1 ـ به وجود آمدن تزلزل اعتقادی به خاطر عدم موفقیّت؛
2ـ گرفتار توهّمات و خیالات شدن؛
3 ـ فراهم شدن زمینه برای شیّادان و فرصت طلبان؛
4 ـ باز ماندن از رسالت و وظیفه اصلی یعنی زمینه سازی ظهور.

وظایف اصلی منتظر امام زمان(عج)

وقتی وظایفمان را درست انجام دهیم، گرفتار آسیب های ملاقات گرایی نمی شویم. وقتی کسی دچار این آسیب شود در اعتقاداتش متزلزل می شود؛ زیرا به ملاقات آقا نمی رسد و فراموش کرده که اصلا قرار نیست هرکسی آقا را ببیند. همچنین از وظایف اصلی منتظر که اولین و مهمترین آن معرفت امام، دوم محبت امام و سوم اطاعت امام است، بازمی ماند.

نمونه ای از مدعی دروغین ملاقات با امام زمان(عج)

به طور مثال یکی از مدعیان ملاقات با امام زمان(عج)، شش سال بیشتر درس حوزه نخوانده بود و با پیش نمازی، استخاره، اذکار و تعبیر خواب مردم را به خود جلب می کرد. یکی از ویژگی های این شخص این بود که در مراسم ها اذکار خاصی می گفت، که دیگران آن را نمی گفتند مثلا در سینه زنی در شور می گفت: «انا سائل سائل جعفر» یا «انا عطشان عطشان جعفر». و منظور وی از جعفر، امام جعفر صادق(ع) بود. ویژگی بعدی این فرد صدای خوب او بود و در نتیجه طرفدارانی برای خود جذب کرده بود.

این مدعی دروغین در سخنرانی خود می گفت که اولین شرط برای رسیدن به امام زمان(عج) باورِ من است؛ زیرا من نائب و مأمور مستقیم آقا هستم.

نکته جالب این است که پس از دستگیری، این مدعی دروغی به جرم های خود اعتراف کرد و نحوه مجذوب کردن مردم به خود را توضیح داد. وی در اعترافات خود گفت: "ما از طرف کشورهای غربی و آقای نوری زاد ـ ضد انقلاب معروف ـ حمایت می شدیم". جرج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا نیز پس از دستگیری این فرد رسماً اطلاعیه داد و از او حمایت کرد.

وجه مشترک مدعیان ملاقات

وجه مشترک بیشتر مدعیان دروغین ادعاهایی نظیر: «نزدیک بودن ظهور»، «من تنها نائب امام هستم»، «زمان و فرصت دیگری برای ظهور باقی نیست»، «علامت های ظهور را من مشاهده می کنم»، «من از زمان ظهور خبر دارم» می باشد و علت استفاده از این ادعاها این است که مشتاقان امام زمان (عج) جذب این حرف ها و افراد شوند و اینان به اهدافشان که فریب مردم و غفلت از امام زمان (عج) است، برسند.

ویژگی های یاران امام زمان(عج) چیست؟ / همه یاران حضرت همان 313 نفر نیستند


ظهور منجی موعود یک اعتقاد عمومی در تمامی ادیان است. کتاب های مقدس آسمانی، چه آنها که بخشی یا تمام آنها وجود دارد و چه آنها که منقولاتی از آنان در کتاب های دیگر آمده است، بشارت داده اند که جهان در سیطره ظلم و فساد نمی ماند؛ بلکه جماعت صالحان به امامت "رهبر موعود" عدل و داد را در گیتی حاکم خواهند کرد.

ریشه دار بودن اعتقاد به مهدی و منجی، موجب آماده بودن مردم اعصار گوناگون برای پذیرش و تبعیت وی شده و می شود. از همین رو، این مفهوم موجب سوءاستفاده فریبکاران و شیادانی شده است که در طول تاریخ با ادعاهای دروغین، خود را مهدی یا از یاران او معرفی کردند تا از رهگذر عقیده پاک مردم به نیات آلوده خویش دست یابند. اتفاقاً بسیاری از این مدعیان، در نقشه خود موفق شده و به مقصود خود رسیده اند؛ چه مدعیان کوچکی که اهداف مالی و رمالی داشته اند، و چه مدعیان بزرگی که توانستند با این ادعا حکومت های عریض و طویل یا مذاهب منحرف دیرپا و گسترده ای برای خویش دست و پا کنند.

همچنین دشمنان اسلام و انسانیت که همواره در ترس از حاکمیت عدل و انسان کامل به سر می برند، از یک سو با ساخته و پرداخته کردن سؤالات و شبهات، تلاش دارند که یا اعتقاد به ظهور منجی را در دل آدمیان سست کنند؛ و از سوی دیگر با تحمیق رسانه ای و ساختن فیلم های سینمایی، چهره ای هولناک از آن مرد الهی بیافرینند!

در واکنش به اینگونه اقدامات، خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ در پایان هر هفته سلسله مطالبی متقن و مستدل در باب مهدویت ــ با عنوان "در انتظار منجی" ــ تولید و منتشر خواهد کرد؛ تا هم عرض ارادتی باشد به محضر امام زمان حضرت حجة بن الحسن المهدی(عج) و هم گامی باشد برای روشنگری درباره مسأله مهدویت در عصر هجوم غبارها و فتنه ها.



میهمان این هفته خوانندگان ابنا «حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد صابر جعفری» کارشناس مباحث مهدوی است که بحث "یاران امام زمان(عج)" را با او مطرح نمودیم.



متن کامل مصاحبه با استاد جعفری را در زیر بخوانید:

ابنا: تعداد یاران حضرت مهدی(ع) در عصر ظهور چند نفرند؟

ـ حجت الاسلام محمد صابر جعفری: یاران حضرت مهدی(عج) چند دسته هستند بعضی از آنها یاران خاص و ویژه‏ اند که 313 نفر هستند. آنها ارکان اصلی سپاه حضرت را تشکیل می دهند و در روایت آمده است که اگر این تعداد کامل شدند زمان ظهور فرا رسیده است. اما همه یاران حضرت فقط همین 313 نفر نیستند بلکه 313 نفر فرماندهان و کادر اصلی هستند و برخی از اینها را خانم ها تشکیل می دهند و یاران دیگری هم در ادامه اضافه خواهند شد و ظهور فقط با 313 نفر نخواهد بود.

این 313 نفر که در روایات آمده است معمولا حاکمان، وزرا و فرماندهان هستند و حضرت قیام نمی کند مگر اینکه این 313 نفر بیایند. در روایت دیگری آمده است که 313 نفر که آمدند باز حضرت صبر می کند و یک لشکر ده هزار نفری به آنها ملحق می شود.

ابنا: ویژگی ها و امتیازات یاران امام زمان(ع) چیست؟

ـ حجت الاسلام محمد صابر جعفری: در مورد ویژگی ها و خصوصیات یاران امام زمان(ع) مطالب مختلفی گفته شده و نوشته شده است. «حجت الاسلام نصرت الله آیتی» در فصلنامه انتظار موعود شماره دو، در بحثی با عنوان ویژگی یاران حضرت، مقاله ای نگاشته است. آقای پورامینی کتابی به نام «جوانان، یاوران حضرت مهدی» که بنیاد مهدی موعود این کتاب را چاپ کرده است، در مورد ویژگی یاران امام زمان(عج) بحث کرده است. کتاب دیگر «امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) موجود موعود» از آیت الله جوادی آملی است. ایشان در این کتاب به ویژگی و وظایف اجتماعی منتظران پرداخته، دعای امام عصر (اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بعد المعصیة و...) را شرح داده و وظیفه اصناف مختلف را نسبت به امام زمان(عج) مشخص کرده است که مثلا وظایف دانشجویان چیست؟ وظیفه زنان چیست؟ و...

آیت الله جوادی در این کتاب، نمایی از ویژگی یاران را آورده است و کتاب های مختلفی که درباره مهدویت نوشته شده بخشی به یاران ایشان می پردازد.

در مورد ویژگی های یاران امام زمان(عج) از چند زاویه می توان سخن گفت، اول اینکه یاران امام زمان(ع) با توجه به کار و رسالتی که می خواهند انجام دهند؛ یعنی اینها یار چه کسی هستند؟ اگر اینها یاران حضرت مهدی(عج) هستند باید نوع نگاه و زاویه دید آنها از نظر سنخیت و از نظر رفتار با امام زمان(عج) سازگار باشد.



اگر بخواهیم ویژگی های یاران حضرت مهدی(عج) را بررسی کنیم یک راه این است که ما با توجه به اهداف حضرت مهدی(ع) ویژگی یاران ایشان را بیان کنیم. یعنی اگر حضرت مهدی(عج) آمده است که ستم و ظلم را از بین ببرد روحیه یاران ایشان هم باید ستم ستیزی باشد. اگر حضرت دغدغه جهانی دارد و می خواهد برای جهانیان عدالت را بگستراند پس یاران حضرت هم باید نگاه جهانی داشته باشند. گرچه هیچ کس به اهل بیت(ع) و امام زمان(عج) نمی رسد ولی اگر عبادت، معنویت و ارتباط با خدای حضرت مهدی(عج) ویژه و زبانزد است کسی که می خواهد از یاران او باشد او هم باید چنین باشد. در روایتی آمده است که حضرت در مقابل خدا مثل عقابی که بال های خود را در هم پیچیده، متواضع است. یا چهره او در عبادت به زردی گراییده است. خب؛ یاران حضرت هم در این سنخیت ها باید باشند. اگر حضرت مهدی(عج) در اوج قاطعیت، مهربان است یاران حضرت هم باید به این سمت حرکت کنند. آنها در مقامات به حضرت نمی رسند اما چون یار ایشان هستند آن رنگ و ملاک در اینها هم باید پیدا شود. لذا نمی شود کسی با بدی ها و با زشتی ها همسو و همراه باشد بعد بگوییم این شخص یار حضرت است. البته این سخن به این معنا نیست که فقط پاکان و مخلصان می توانند امام زمان(عج) را دوست داشته باشند یا عاشق امام زمان(عج) هستند، نه آنها نیز می توانند امام زمان(عج) را دوست داشته باشند؛ امام زمان(عج) برای همه مهربانی، خوبی و عدالت را حاکم خواهد کرد و اینها هم از این سفره یقیناً فیضی خواهند برد؛ اما طبیعی است کسی که یار حضرت باشد باید سنخیتی با ایشان داشته باشد.

پس اولین راه در بررسی یاران حضرت توجه به خصلت ها و خصوصیات خود حضرت مهدی(عج) است که چه کسانی یار این آفتات عالم تاب هستند کسانی که از این نور بهره ای جسته اند و بخشی از این نورانیت ها را دارند. راه دوم راهکار تحلیل عقلی است. در این راهکار ما توجه می کنیم به اینکه اهداف قیام امام زمان(عج) چیست؟ ببینیم حضرت قرار است چه کار انجام دهد؟ اگر قرار است عالم پر از عدل و داد شود و مهدویت به معنای امنیت جهانی است، طبیعی است که نگاه یار امام زمان(عج) نگاه جهانی خواهد بود؛ نگاه حدأقلی نیست و شخص تنها به فکر شهر و خانواده خود نیست؛ توجه اش به تمام عالم است؛ درد این آدم این است که «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْر». نگاه و توجه، جهانی است چون گستره، گستره جهانی است اگر قرار است این فرد در مهدویت نقشی داشته باشد باید خودش را برای آن فضای جهانی آماده کرده باشد. 

ابنا: از دیدگاه قرآن و روایات یاران امام زمان(عج) چه خصوصیاتی دارند؟

ـحجت الاسلام و المسلمین محمد صابر جعفری:  در قرآن آیات متعددی وجود دارد که بحث مهدویت را مطرح می کند. آیات متعددی اصل مهدویت و وعده الهی که جهان پر از عدالت خواهد شد و بدی ها از بین خواهد رفت، را بیان کرده است: « وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُون» این وعده الهی و قانون است، آیه «کَتَبْنا» دارد، به عنوان قاعده ای است که به هیچ عنوان تغییر نمی کند و آن این است که: زمین را صالحان وارث خواهند شد. آیه دیگر: « وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِم». تهدید را می شود خُلف کرد، یعنی اگر کسی تهدید کرده که عذاب می کند، می تواند با لطف و کرم ببخشد اما وعده، تخلف پذیر نیست. در روایات آمده که اگر شما به حیوانی وعده دادید، علفی را نشان دادید که او حس کرد علف است باید به او علف را بدهی. لذا خداوند که جامع همه صفات کمالیه است خُلف وعده نمی کند. خدا وعده داده که صالحان، زمین را وارث خواهند شد. آیات متعددی دیگری وجود دارد که فضای عصر ظهور را مشخص کرده است؛ در این آیات «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّه» اصل مهدویت را مطرح می کند، یا آیاتی که غلبه مؤمنان را بیان کرده است. در این آیات ما به یک نکته می رسیم که وعده و غلبه تحقق خواهد یافت. اما در مورد ویژگی های یاران حضرت، مطالبی در این آیات وجود دارد که به ما کمک می کند. در آیه «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُون» خداوند وعده داده که «عِبادِیَ الصَّالِحُون»  وارثان زمین‏اند؛ پس یاران حضرت «عِبادِیَ الصَّالِحُون» هستند. اولین ویژگی عبودیت آنهاست و دومین ویژگی این است که آنها این شایستگی و صلاحیت را دارند که از بندگان صالح خداوند باشند. همان طور که خدا در آیه « وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِم» به اهل ایمان وعمل صالح وعده داده است. یعنی روشن است که چه کسانی وارثان زمین و یاران حضرت خواهند بود و باید اهل ایمان و عمل صالح باشند.  

در آیه «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین» خداوند به مستضفان وعده داده که  آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار خواهد داد. این بحث وجود دارد که مستضعفان چه کسانی هستند؟ خدا به پیامبر(ص) می فرماید: کسانی که به رزم و جنگ دعوت می کنی اینها که نمی توانند به میدان بروند اشکشان جاری می شود که تو آنها را نمی توانی به یاری بگیری اما آنها با چه ویژگی در این آیه گفته شده اند؟ به اینکه مستضعفان هستند: «لَیْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى‏ وَ لا عَلَى الَّذینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ ما عَلَى الْمُحْسِنینَ مِنْ سَبیلٍ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم‏ وَ لا عَلَى الَّذینَ إِذا ما أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ یَجِدُوا ما یُنْفِقُونَ» کسانی که تلاش می کنند اما قدرت آن را ندارند، نه کسانی که دنبال عافیت طلبی هستند؛ اینها معیار نیستند. مستضفان کسانی هستند که اینها را به استضعاف کشیده اند، نه این که خود را به خواری داده باشند.

راهکار بعد در بررسی ویژگی های امام زمان(عج) روایات است. از روایات استفاده می شود که بیشتر یاران امام زمان(عج) جوانان هستند. البته اینکه جوانان از یاران ایشان باشند، مطلب عجیبی نیست؛ چون پیامبر(ص) فرمود:«وقتی من به رسالت مبعوث شدم جوانان به من ایمان آوردند و پیران با من مخالفت کردند.»  البته تمام پیران اینگونه نبودند که با حضرت مخالف باشند. بی آلایشی و بی تعلقی جوان باعث می شود که حق پذیرتر باشد. در زمان جنگ تحمیلی هم این گونه بود الان هم همین طور است. جوانان برای حق، پذیراترند و گاهی سن که بالا می رود تعلقات دنیا، خانواده و زندگی، انسان را زمین گیر می کند. البته این به این معنا نیست که پیران از یاران حضرت نیستند در یاری امام زمان(عج) راه برای پیر و جوان باز است در روایتی از حضرت علی(ع) در مورد یاران حضرت آمده است که «اسماءهم فی الارض مجهوله» اینها در زمین شناخته شده نیستند.

یاران امام زمان(عج) با ستم مبارزه می کنند و به دنبال احیای قرآن و سنت هستند، متعبدند و با قرآن مأنوس هستند؛ در روایت آمده است که اینها جانشان و دیدگانشان با قرآن نورانی می شود و تفسیر قرآن در جانشان جای می گیرد. اینها با بدی ها مبارزه می کنند در روایت آمده حضرت وقتی قیام می کند اول با یاران خود بیعت می کنند و با اینها تعهد و عهدی می بندند که «الا یسرقوا و لایزنوا ...» سرقت نکنند و به سمت ناپاکی ها نروند.

در روایات دیگر آمده است که یاران حضرت انسان های عزت مدار هستند یعنی کسانی که سستی در مقابل دشمن به خرج نمی دهند. در عین اینکه با محبت و مهربان‏اند «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّار» هستند. اهل بردباری، صبر و حوصله اند. اینها «قلوبهم مجتمعة» انسان هایی هستند که یک دل‏اند. زمان دفاع مقدس هم رزمندگان اسلام خیر همدیگر را می خواستند و همدل بودند. یاران امام زمان(عج) در مسیرشان استوارند، کسانی هستند که «لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم». در ذیل این آیه روایتی وجود دارد که اینها اصحاب امام زمان(عج) هستند.
شجاعت ویژگی دیگر یاران حضرت است؛ روایتی وجود دارد: «قلوبهم کزبر الحدید» اینها مانند پاره های آهن هستند یا شیرانی هستند که هیچ چیزی آنها را از میدان به در نمی کند.
ایثار دیگر ویژگی خوب یاران امام زمان(عج) است؛ خوبی ها و خوشی ها را به هم هدیه می کنند.

نگاه و مبارزه یاران حضرت جهانی است کسانی هستند که در امتحان های مختلف محکم ایستاده اند چون قرار است حاکمیت جهانی باشد و امامی بیاید که همه عالم را رهبری کند لذا امتحان هم سخت تر است. یار امام زمان(عج) باید از امتحان های مختلف، پیروز بیرون بیایند، امتحان هایی که شاید دهها برابر سخت تر از امتحان طلحه و زبیر باشد. یعنی کار، کار سختی است.



ویژگی دیگر اینکه، دنیا برای اینها بی ارزش است. دنیا را در اختیار دین قرار داده اند؛ یعنی روحیه شهادت طلبی دارند و نسبت به دنیا بی تعلق اند؛ نه اینکه تن به مرگ دهند چون خیلی از اینها می خواهند حکومت حضرت را ببینند. اما دنیا در نزد اینها بی قدر و منزلت است.

در مباحث توحیدی «رجال عرف الله حق معرفته» هستند، در نگاهشان به حضرت عشق می ورزند در روایت آمده است که اینها عاشق حضرت هستند و حتی به زین مرکب حضرت تبرک می جویند. روایت دیگری می گوید: حضرت وقتی به کوفه می آید آنها از شوق آن قدر گریه می کنند که متوجه نمی شوند حضرت چه گفت. خدا امام را رحمت کند در جماران مردم که به دیدارشان می رفتند گریه می کردند. یا امروزه گاهی ورود رهبر معظم انقلاب در دلهای حاضرین فضای خاصی را ایجاد می کند. این فضا درباره امام زمان(عج) قابل قیاس با کسی نیست.

سایر ویژگی های یاران امام زمان(عج) زهد، علم، بصیرت، تقوا، عدالت خواهی، بردباری و نظم است.

ابنا: زنان چند نفر از یاران حضرت مهدی(عج) را تشکیل می دهند؟ و وظیفه آنان چیست؟

ـ حجت الاسلام محمد صابر جعفری: در روایات آمده است که 50 نفر از 313  نفر، زنان هستند و در روایت دیگر آنها 13 نفر یاد شده است. برخی گفته اند که اینها جزء 313 نفر، و برخی هم گفته اند که علاوه بر 313 نفرند که به نظر می رسد زنان جزء 313 نفر باشند.

از امام صادق(ع) روایتی وجود دارد که همراه حضرت مهدی(عج) 13 نفر زن هستند؛ راوی ـ مفضل بن عمرـ می پرسد وظیفه زنان چیست؟ حضرت می فرماید: « یداوین الجرحی» اینها بیماران را مداوا می کنند، کما اینکه در عصر پیامبر(ص) هم زنانی بودند که این کار را می کردند. ایشان در این روایت، ام ایمن، سمیه مادر عمار یاسر و بعضی از زنان را نام می برد. در این روایت بخشی از فعالیت این زنان مشخص شده است. در بعضی از روایت ها به صورت عام آمده است که زنان در عصر ظهور در خانه ها تفسیر می گویند. این روایت نشانگر جایگاه علمی زنان است.



ابنا: در روایاتی از برخی شهرها نام برده شده که یاران امام زمان(عج) از این شهرها هستند و حتی تعداد دقیق یاران با اسم یاد شده است. آیا این روایات صحت دارد؟

ـ حجت الاسلام محمد صابر جعفری: اینکه نام یا شهر یاران حضرت در بعضی روایت ها آمده، معتبر و قابل اعتماد نیست. متأسفانه با توجه به اینکه شهر یا نام افرادی در روایات آمده است این بهانه ای برای برخی شیادها فراهم شده و با دستکاری در روایت ادعا می کنند که منظور روایت من هستم و می بینیم که در اصل سند، این نام نیست، چند نام بوده  و شخص نامی را بالا پایین کرده و گفته منظور از این روایت من هستم. از این دروغ ها وجود دارد و این روایات قابل اعتنا نیست. راه برای کسی بسته نیست همانطور که پیشتر گفتم در روایت آمده است  «اسماءهم فی الارض مجهوله» اینها در زمین شناخته شده نیستند و ناشناس اند.

ابنا: آیا همه یاران حضرت، شیعه اثنی عشری اند یا از سایر شیعیان و مذاهب هم افرادی جزء یاران امام زمان(عج) خواهند شد؟

ـ حجت الاسلام محمد صابر جعفری: آنچه که وجود دارد این است که در یاری حضرت افراد از نظر ویژگی ها و رفتارها هر چه به ایشان نزدیک تر باشند، مسئولیت و جایگاهشان مهم تر است. اما اینکه بگوییم یاران ایشان را فقط شیعیان مخلِص و مخلَص تشکیل می دهند، این نیست. البته ممکن است 313 نفر در اوج و بالاترین ها باشند اما اینکه بگوییم که یاران حضرت فقط شیعیان هستند چنین چیزی نداریم. بله؛ زمان جنگ تحمیلی افرادی به جبهه ها می آمدند که گاهی اصلاً نماز نخوانده بودند ولی درفضای جبهه و جنگ، از بهترین ها می شدند. یعنی ممکن است افرادی از غیر مسلمانان، به حضرت کمک کنند، به مقامات بالا برسند، راه دین و عبادت را پیدا کنند و در مسیر قرار بگیرند. چون حضرت سخن از جان و دل و فطرت بشریت می گویند.

ابنا: افرادی که رجعت می کنند جزء این 313 نفرند یا نه؟

ـ حجت الاسلام محمد صابر جعفری: افرادی که رجعت می کنند به 313 نفر اضافه خواهند شد و 313 نفر یاران حضرت، افراد زنده هستند.

ابنا: فعالیت های فرهنگی یاران امام زمان(عج) در جهت برقراری قسط و عدل در جهان چیست؟

ـ حجت الاسلام محمد صابر جعفری:  اولین حرکت فرهنگی رفتار عملی یاران است. همانطور که در آغاز قیام امام با آنان عهد می بندد و از آنان پیمان می گیرد بر برخی امور نظیر عدم سرقت، عدم تن به بدی دادن، عدم تجمل گرایی و سایر تعهدات.  اینان نیز در عمل خود الگویی برای این امر می شوند چون امام خود ساده می پوشد و دل به دنیا نداده و اسیر رانت ها و افراد نمی شود. این خود مهمترین کار فرهنگی در جهت بسط عدالت است که افرادی روی کار می آیند که ویژگی شان تقوی و شایستگی هاست. از سکوی پرش ناعادلانه زر و زور و تزویر بهره نجسته اند و این در منظر مرآی مردم یعنی عدالت.

ابنا: سلاح یاران امام زمان(عج) چه خواهد بود آیا آنها با سلاح های متعارف فعلی مبارزه خواهند کرد؟
 
ـ حجت الاسلام محمد صابر جعفری: برخی اصرار دارند که حضرت از شمشیر استفاده می کند چون ظاهر برخی روایات شمشیر است. اینها استدلال هایی می آورند که اسلحه های دیگر کشتار جمعی هستند و با این سلاح ها، با گناه و بی گناه کشته می شوند ولی جنگ با شمشیر جنگ تک به تک است. اما در مقابل جوابی که برخی می دهند این است که اصل اینکه حضرت سلاح دارد و جنگ هم دارد، را نمی شود انکار کرد؛ بالاخره حضرت می خواهد عدالت برقرار کند و دشمنان زیادی با او روبرو خواهند شد همانگونه که با پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) روبرو شدند؛ اصلاً آنها جنگ را شروع می کنند. حال اینکه سلاح حضرت چیست اصراری وجود ندارد که حضرت از شمشیر استفاده کند. قرائن و استدلال هایی وجود دارد از جمله اینکه ما در روایات آمده است که «الجنة تحت ظلال السیوف» بهشت زیر سایه شمشیرهاست. آیا معنی این جمله این است: کسانی که فقط از شمشیر اسفتاده کرده و کشته شده اند به بهشت می روند؟ یا  بهشت زیر سایه مجاهدت و مجاهدان است؟ بهشت متعلق به کسانی است که جهاد می کند و می جنگد؛ با نیزه باشد یا دست خالی و یا هر چیز دیگر. لذا سیف، نماد مبارزه خواهد شد. یعنی حضرت مبارزه هم دارد. پس بحث سیف صرفا نمی تواند دلیل باشد که بر ظاهر آن بمانیم .

جواب کشتار های دسته جمعی و کشته شدن بی گناه و با گناه این است که ممکن است که با رشد اسلحه های مختلف و پیشرفت تکنولوژی نظامی، اسلحه ها به سمتی بروند که بی گناه و با گناه از بین نروند؛ مثلا ممکن است با پیشرفت علم از لیزر استفاده شود که فرد خاصی را هدف قرار دهند. البته اصرار نداریم بگوییم از لیزر حتماً استفاده می شود. بنابراین تاکید به اینکه شمشیر تک به تک بوده و بی گناه و با گناه کشته نمی شوند و با اسلحه های کنونی کشتار جمعی می شود، بی معناست. غیر از اینکه برگشت به دوره شمشیر یعنی عقب گرد از تمام پیشرفت ها، و این خیلی هزینه دارد و اتفاقات زیادی باید بیفتد تا این مسئله رخ دهد.


"جهاد نکاح مردان" در مساجد لیبی! + تصاویر مرتکبان

"جهاد نکاح مردان" در مساجد لیبی! + تصاویر مرتکبان

برخی عناصر بازداشت شده داعش در لیبی، اعتراف کرده اند که داعش «جهاد نکاح مردان» را مباح می شمارد.


به گزارش خبرگزاری اهل بیت (ع) - ابنا - تکفیری ها از هر حربه ای برای جذب نیرو استفاده می کنند. یکی از این حربه ها «جهاد نکاح» است.

جهاد نکاح اصطلاحی است که حدودا از سال 2013 رایج شد. این اصطلاح اولین بار توسط یک مفتی وهابی از کشور تونس مورد استفاده قرار گرفت. بر اساس این فتوا، آن مفتی سلفی از دختران و زنان عرب برای تأمین نیازهای جنسی جنگجویان مسلح که علیه حکومت سوریه می جنگند،‌ به خاک سوریه بروند.

بسیاری از مفتی های وهابی دیگر کشورهای عربی به وی‍ژه عربستان سعودی نیز بعد از آن در اظهار نظرهای مختلفی از چنین فتوایی حمایت کرده و خواستار افزایش «جهاد نکاح» زنان شدند.

«محمد العریفی» از مفتی های سرشناس وهابیت عربستان نیز با صدور فتوایی، اعلام کرد که حتی زنان شوهردار هم می توانند تن به «جهاد نکاح» بدهند.

چندی پیش نیز شیخ «ناصر العمر»‌ از شیوخ سلفی سعودی با صدور فتوایی جدید، «جهاد نکاح با محارم» را نیز حلال اعلام کرد. بر اساس فتوای او، اگر جنگجویان دختر یا زنی برای نزدیکی با وی پیدا نکردند،‌ می توانند با محارم خود این کار را انجام دهند.

 با ظهور تکفیری‌ها در سوریه و استفاده از حربه «جهاد نکاح» برای جذب نیرو، این بار اخباری از مجاز شمرده شدن عمل شنیع دیگری از تروریست‌های متحد با داعش در لیبی به نام «جهاد نکاح ذکور» به گوش می‌رسد.

روزنامه الجزائری «الشروق» در دو شماره دوشنبه (ص 1 و 17) و سه‌شنبه (ص 9)، روزهای 12 و 13 خرداد به این موضوع پرداخت و «ناهد زرواطی» خبرنگار آن گفت‌وگوهایی با برخی از اعضای «انصار الشریعه» که توسط نیروهای مبارزه با تروریسم لیبی بازداشت شده‌ و اکنون در زندان هستند، انجام داد.

داعش لیبی یا «انصار الشریعه» اگر چه شاید اختلافاتی با هم داشته باشند اما در چندماه اخیر هماهنگی محکمی با یکدیگر داشته‌اند. سرکردگان بازداشت شده هر دو گروهک ، بیعت خود را (با داعش) در منطقه «سرت» که زادگاه «معمر قذافی» دیکتاتور معدوم لیبی است، اعلام کرده‌اند؛ شهری که سنگر اصلی آنها به شمار می‌رود. داعش روز به روز در حال جذب نیروی بیشتری است و این افراد فقط تابعیت لیبیایی ندارند بلکه از تابعیت‌های الجزائری، تونسی، سوریه، مصری و سودانی نیز هستند.

بیشتر سرکردگان داعش در لیبی دارای تابعیت الجزائری هستند و این سرکردگان در سوریه و عراق آموزش دیده‌اند و روابط محکمی با شاخه داعش در عراق دارند.

اعترافات فرد اول

الشروق نوشت: مسعود عبدالعظیم الشافعی جوانی 19 ساله است. اتهام او جعل گذرنامه و شرکت در 90 عملیات تروریستی است. الشروق به نقل از او نوشت که سران داعش نوجوانان را مجبور به انجام لواط و همجنسگرایی کرده‌اند.

این جوان در اظهارات خود ضمن شرح یک عملیات بمب‌گذاری در مسجد منطقه «السلام» برای کشتن شیخ سلفی «عبد السلام ضیف الله الحاسی» در خصوص طریقه جذب به گروهک انصار لیبی وابسته به داعش از امر عجیبی پرده برداشت.

مسعود عبدالعظیم گفت، به من و بسیاری از نوجوانان هم سن من گفته شد که برای خواندن قرآن به یکی از مساجد برویم اما هنگامی که داخل مسجد شدم دیدم که امام جماعت مسجد و تعداد زیادی دیگر سرکردگان داعش در یک خلوت اقدام به انجام عمل زشت جنسی یک نوجوان کم سن و سال می‌کنند.

مسعود گفت: «آنها به این کار عقیده دارند. این اقدام شنیع را با ما انجام می‌دهند و آن را مباح می‌دانند. در خصوص خودم، من یک روز عصر از طریق رفتن به یکی از مساجد "منطقه شرقیه" به این ورطه کشیده شدم. از من خواستند که به یک مسجد بروم. همراه من چند نفر از جوانان هم‌قطار خودم برای قرائت قرآن به مسجد رفتیم. غافلگیر شدیم وقتی وارد شدیم، دیدیم که امام جماعت خلوتی کرده و به همراه چند تن از "امیران" خودش با نوجوانی عمل خلاف عفت را می‌کنند. امام مسجد در همان جلسه به من تجاوز کرد و تنها من نبودم. برخی افراد نیز از ما تصویر می‌گرفتند و بعد از اتمام جلسه به ما گفتند که ما الان در جهاد نکاح تابع آنها شده‌ایم».

این جوان لیبیایی گفت: «به ما گفتند که هر چه دستور داده شد باید انجام دهیم و در غیر این صورت آنچه از ما ضبط کرده‌اند، در اینترنت منتشر می‌کنند. طبیعی بود که ما از ترس چنین چیزی با آنان ماندیم و من عملیات حذف فیزیکی را از طریق بمب‌های چسبنده یا تیراندازی و گلوله انجام می‌دادم تا اینکه بازداشت شدم».

اعترافات فرد دوم

الشروق نوشت: «عبدالرحمان عبدالجلیل الفرجانی، متولد سال 1997، 18 ساله، اتهامش 17 پرونده قتل است. عبدالرحمان به ما گفت که 17 نفر از جمله "عمر العریفی"، "علی الادریسی"، "ونیس البرعصی"، "وعبد السلام الکرامی"، "علی الزایدی" و "احمد المسماری" را کشته و چندین فقره انفجار انجام داده است».

«او از پیوستنش به داعش گفت و گفت که از طریق برادرش و همسایه‌اش به این راه آمده است که آن را «راه حق» برایش معرفی کرده‌اند و اینکه بقیه همه "طاغوت" هستند اما سرانجام برادرش از طریق شهر مصراته به ترکیه فرار کرده و احمد الخشمی همسایه‌شان هنوز در صفوف داعش در حال فعالیت است».

ناهد زرواطی خبرنگار الشروق نوشت: هنگام گفت‌وگو با عبدالرحمان احساس کردم شوکه شده اما آنگاه ندانستم که به دلیل عملیات قتل در آن سن و سال است یا از آنچه در مساجد دیده. او در ادامه روایتش از خودش گفت: والله اینها اتفاقاتی است که ترسناک است. امام جماعتی بود به نام "مروان البریکی" که طلبه‌های زیادی داشت. از جمله محمد ناصر المیوم و حسین و جبریل و عماد العوامی. اینها برادر بودند و کسانی دیگر که سازمان آنان را ابتدا برای حفظ قرآن جذب می‌کرد اما شوکه شدیم وقتی دیدیم جوانان را وارد خلوت‌هایشان می‌کنند و با آنان لواط می‌کنند اسمش را می‌گذارند "جهاد نکاح مردان"».

عبدالرحمان افزود: چند بار تلاش کردم فرار کنم زیرا تعجب می‌کردم که چه می‌گذرد در این مساجد و خلوت‌ها. همه کارها جلو چشم ما انجام می‌شد و ضبط می‌شد. کسی که مراقب من بود همسایه‌مان بود که باعث ورود من به این ورطه شد».

این لیبیایی افزود: مروان البریکی دستورآتش را از افراد دیگری می‌گرفت. اما گروه ما که هشت نفره بود دائم به ما گفته می‌شد که ما بر حق هستیم و تنها کسانی که کتاب خدا و شریعتش را روی زمین اجرا می‌کنیم و بقیه طاغوت هستند.

 مُهرهای ترکیه پای گذرنامه‌های داعشی‌ها

از سوی دیگر الشروق اعلام کرد ما غافلگیر شدیم زمانیکه از او سوال کردیم که چگونه از شما حمایت می‌شود. الشروق توضیح داد که اعضای وابسته به داعش که متهم به قتل و ذبح هستند از یک پوشش هوشمندانه برای دور شدن از اتهامات، بهره می‌برند و این پوشش آن است که بعد از هر عملیات، گذرنامه‌های خود را به داعش تحویل می‌دهند تا ممهور به مُهر خروج به سمت ترکیه شوند.

یکی از این اعضا گفت گذرنامه‌های ما را می‌گیرند و آن را مُهر می‌کنند و دوباره به ما برمی‌گردانند تا نترسیم. گذرنامه خودم شخصا بر اساس مهری که شده، 20 روز در ترکیه اقامت داشته‌ام اما در واقع در آن زمان در عملیات بوده‌ام.

الشروق گذرنامه این جوان را که ممهور به مُهر فرودگاه ترکیه بوده در زمانیکه خودش برای انجام عملیات در لیبی حضور داشته، به عنوان یک نمونه عینی ارائه داده است.