دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

سفیانی؛ اولین دشمن امام عصر(عج) / فاصله خروج سفیانی تا قیام امام عصر(عج) چه مدت است؟

سفیانی؛ اولین دشمن امام عصر(عج) / فاصله خروج سفیانی تا قیام امام عصر(عج) چه مدت است؟

سفیانی در ماه رجب خروج می‌کند و یمانی و خراسانی هم در این ماه قیام می‌کنند؛ بعد در ماه رمضان، ندای آسمانی شنیده می‌شود
گروه آیین و اندیشه فرهنگ نیوز- مصطفی امیری: سفیانى پس از شکست در عراق و حجاز، به شام و فلسطین باز مى‌گردد تا در بزرگترین نبرد خود با حضرت مهدى(عج)، یعنى نبرد بزرگ فتح قدس به مصاف بپردازد. در روایتی طولانی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که بعد از خسف بیداء لشکر سفیانی، حضرت مهدی علیه السلام بعد از حضور در کوفه عراق، با سپاه خود بسوى سرزمین شام لشکرکشى مى‌کند و در مرج‌ عذراء، منطقه ای در دمشق، اردو مى‌زنند. سفیانی نیز نیروهاى خود را از منطقه شام و دمشق، خارج کرده و به طرف فلسطین عقب‌نشینی می‌کند.
 
معرفی نشانه های حتمی ظهور
 
در مجموعه روایات علائم ظهور، از پنج نشانه به صورت ویژه و مستقل سخن به میان آمده است. اهمیت این نشانه‌ها را می‌توان هم از تعدد روایات مربوط به آن‌ها و هم از جداسازی و بیان این نشانه‌ها به شکل مستقل دریافت. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، با سلسه اسنادش از امام صادق علیه السلام در حدیث معتبری نقل کرده است:
قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیَمَانِیُّ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الصَّیْحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاء. [صدوق، کمال الدین، ج2، ص650]
پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیداء
 
سفیانی، اولین نشانه حتمی ظهور
 
سفیانی در ماه رجب خروج می‌کند و یمانی و خراسانی هم در این ماه قیام می‌کنند؛ بعد در ماه رمضان، ندای آسمانی شنیده می‌شود و در ماه ذی الحجۀ، قتل نفس زکیه اتفاق می‌افتد و در ماه محرم واقعه شریف قیام (خروج) امام مهدی علیه السلام رخ می‌دهد. بنابراین از نظر زمانی، سفیانی، اولین نشانه حتمی ظهور در ماه رجب خواهد بود. امام صادق علیه‌ السلام در حدیث معتبری فرموده اند:
إِنَ‏ أَمْرَ السُّفْیَانِیِ‏ مِنَ‏ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ‏ وَ خُرُوجَهُ‏ فِی‏ رَجَبٍ‏. [صدوق، کمال الدین، ج2، ص650]
خروج سفیانی از نشانه های حتمی و قطعی است و در ماه رجب روی خواهد داد.
 
روایات اسلامی، در مقام اشاره به این شخصیت، بیشتر از دو واژه «سفیانی» و «ابن‌آکلۀ الاکباد» (پسر زن جگرخوار) استفاده شده است. و از سوی دیگر، در برخی از روایات از امام معصوم درباره نام سفیانی سؤال شده است. که نشان می دهد سفیانی نام او نیست. در مجموع، روایات، هشت نام را برای سفیانی برشمرده‌اند، پنج نام از غیرمعصوم است و تنها سه نام آن، از پیشوایان معصوم بیان شده و از میان این سه روایت، دو روایت آن از منابع اهل سنت است و تنها روایتی که نام سفیانی را عثمان می‌داند، در منابع حدیثی شیعه آمده است. بنابراین ما نمی توانیم درباره نام سفیانی به صورت قاطعانه قضاوت کنیم. البته دانستن نام سفیانی چندان ثمری دربر ندارد. امامان معصوم به جای توجه دادن شیعیان به شناخت نام سفیانی، بیشتر به عملکرد و تسلط وی بر مناطق پنج گانه شام، توجه ویژه ایی داشته اند. و بیشتر به تبیین لقب و نسب او که به خاندان ابوسفیان می رسد، توجه ویژه نشان داده اند تا نام سفیانی.
 
فاصله بین خروج سفیانی و ظهور امام عصر
 
در روایات ذکر شده است که حضرت در سالی که فرد است، در عاشورای ماه محرم ظهور و قیام می فرمایند. در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده است: 
یَقُومُ الْقَائِمُ فِی وَتْرٍ مِنَ السِّنِین‏ ... .[نعمانی، الغیبۀ، ص 262] 
قائم در سال فرد ظهور خواهد کرد ... . 
 
و از طرفی خروج سفیانی هم شش ماه قبل از ظهور حضرت است، پس نتیجه می گیریم، سفیانی در ماه رجب سال زوج، خروج می کند. 
برخی روایات، خروج سفیانی را با یمانی و خراسانی در یک سال و همزمان با هم معرفی کرده اند.
امام باقر علیه‌ السلام در این‌باره فرموده اند:
خُرُوجُ الثَّلَاثَةِ السُّفْیَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِّ فِی سَنَةٍ وَاحِدَةٍ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ وَ لَیْسَ فِیهَا رَایَةٌ أَهْدَى مِنْ رَایَةِ الْیَمَانِیِّ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَق.‏ [شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 446]
قیام سفیانی، یمانی و خراسانی، در یک سال، یک ماه و یک روز خواهد بود که هدایت یافته ترین پرچم، پرچم یمانی است زیرا که به حق دعوت می کند.
 
حمله لشکر سفیانی به عراق و عربستان
 
دامنه تخریب و نابودی لشکر سفیانی تمام منطقه دمشق در کشور سوریه تا بغداد در کشور عراق، را شامل می شود. بویژه سفیانی برای ویرانی کوفه به عنوان مرکز حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام و مدینه شهر پیامبر اکرم، تلاش بیشتری خواهد کرد. مفضل بن عمر از اصحاب امام صادق علیه السلام، از قول ایشان در توصیف گزارش یکی از یاران سفیانی به جهانیان چنین نقل می کند: 
... فِی جَیْشِ السُّفْیَانِی‏ وَ خَرَّبْنَا الدُّنْیَا مِنْ دِمَشْقَ إِلَى الزَّوْرَاءِ وَ تَرَکْنَاهَا جَمَّاءَ وَ خَرَّبْنَا الْکُوفَةَ وَ خَرَّبْنَا الْمَدِینَة ... .(مجلسی، بحار الانوار، ج 53، ص 10)
... ما،لشکر سفیانی، دنیا را از دمشق تا بغداد، ویران کردیم و کوفه و مدینه را هم ویران ساختیم ...
 
هدف حمله لشکر سفیانی به عربستان
 
سپاه سفیانى از مدینه به قصد پیکار با حق و قتل حجت خدا، حضرت مهدی(عج)، تخریب کعبه و کشتار اهل حرم به سمت مکه، خارج می‏شود. در ضمن روایتی، که ماحصل گفتگوی بشیر(یکی از نجات یافتگان سپاه سفیانی از خسف بیداء)، با حضرت مهدی است، به این قصد سپاه خسف تصریح شده است:
... نُرِیدُ إِخْرَابَ الْبَیْتِ وَ قَتْلَ أَهْلِهِ‏... . (حلی، مختصر البصائر، ص445)
... می‌خواستیم کعبه را تخریب و اهل مکه را به قتل برسانیم... .
اما وقتی قصد حمله به شهر مکه و تخریب کعبه را دارند، در منطقه بیداء، بین مکه و مدینه، لشکر سفیانی در زمین فرو می روند و خسف بیداء لشکر سفیانی، اتفاق می افتد.
... حَتَّى إِذَا نَزَلُوا الْبَیْدَاءَ وَ هُوَ جَیْشُ الْهَمَلَاتِ خُسِفَ بِهِم‏... . (عیاشی، التفسیر، ج1، ص65)
... تا اینکه سپاه سیل‌آسای(سفیانی) در بیداء در بین مکه و مدینه، فرود می‌آیند (و به امر الهی) در زمین فرو می‌روند و خسف میشوند.
 
مراحل شورش سفیانی
 
جنبش سفیانى، در سه مرحله به اجرا درمى آید:
1. مرحله جنگ و کشتار در شش ماهه اول در منطقه شام، 
2. سپس هجوم و پیکار او در عراق و حجاز،
3. و سر انجام عقب نشینى از توسعه طلبى در عراق و حجاز در برابر سپاه حضرت مهدى علیه السلام به سمت شام و ایجاد کمربند امنیتی با هم پیمانان رومی در برابر سپاه امام مهدی.
 
جنگ سفیانی در شام و سوریه
 
روایات مربوط به سفیانى، جنگ هاى شش ماهه اول وى را به اختصار ترسیم مى کنند، جنگ هاى داخلى او با ابقع و  اصهب و سپس با نیروهاى اسلامى و غیر اسلامى مخالف خود است، تا تسلط او بر سرزمین شام کامل گردد. ولى با توجه به نوع جنبشِ او، طبیعى است که این شش ماه، مملو از عملیات متراکم نظامى خواهد بود تا بتواند سیطره خود را استوار و نیروهاى زیادى را براى نبردهاى گسترده نُه ماه آینده تجهیز و آماده نماید. طبق روایات، پیروز نهایی جنگ شام، سفیانی است.تسلط سفیانی بر منطقه شام، قدرتمندانه و مطلق است و وقتى وی از استیلاى خود بر منطقه شام آسوده خاطر شود، عملیات مهم برون مرزى خود را آغاز مى‌کند.
از امام باقر علیه السلام نقل شده است:
... فَأَوَّلُ أَرْضٍ تَخْرَبُ، أَرْضُ الشَّامِ ثُمَّ یَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِکَ عَلَى ثَلَاثِ رَایَاتٍ رَایَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَایَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَایَةِ السُّفْیَانِی ...‏ ‏. (نعمانی، الغیبۀ، ص280)
... اول جایی که خراب می‌شود، منطقه شام (سوریه و ...) است در این هنگام سه پرچم با هم درگیر هستند: اصهب، ابقع و سفیانی ... .
 
و در تفسیر عیاشی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که همزمان با اوج درگیری‌های منطقه شام، در دیگر مناطق سرزمین‌ها و کشورهای عربی نیز، درگیری و آشوب و اختلاف، وجود دارد: 
... وَ هِیَ سَنَةُ اخْتِلَافٍ فِی کُلِّ أَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعَرَب... ‏. (نعمانی، الغیبۀ، ص280)
... و آن سالی است که اختلاف سرزمین های عربی را فرا گرفته است ... .
 
جنگ قرقیسیا و عدم آسیب به شیعیان
 
سفیانى در نُه ماهه پایانى حکومت خود، دست به نبردهاى بزرگى مى زند که مهمترین آنها نبرد قرقیسیا و سپس جنایات او در عراق می باشد. 
... ِیَمُرُّ جَیْشُهُ بِقِرْقِیسِیَاءَ فَیَقْتَتِلُونَ بِهَا فَیُقْتَلُ بِهَا مِنَ الْجَبَّارِینَ‏ مِائَةُ أَلْف‏ ... . (نعمانی، الغیبۀ، ص 280)
... و سپاه سفیانی به قرقیسیا میرسد. در آنجا نبردی درمی‌گیرد و از ستمگران و جبارین، صد هزار نفر کشته میشوند ... .
اما در آن سال ها، امنیت و آرامش از کشور عراق، سلب شده است. امام صادق علیه السلام در ضمن روایتی طولانی فرمودند:
قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِم‏ ... شُمُولِ أَهْلِ الْعِرَاقِ خَوْفٌ لَا یَکُونُ لَهُمْ مَعَهُ قَرَار. (شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص378)
قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام ... تمام عراق را هراس و خوف شدیدی فرا می‌گیرد و آرامش از این دیار رخت بر‌می‌بندد.
 
جنگ قدس و شکست سفیانی
 
سفیانى پس از شکست در عراق و حجاز، به شام و فلسطین باز مى‌گردد تا در بزرگترین نبرد خود با حضرت مهدى، یعنى نبرد بزرگ فتح قدس به مصاف بپردازد. در روایتی طولانی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که بعد از خسف بیداء لشکر سفیانی، حضرت مهدی علیه السلام بعد از حضور در کوفه عراق، با سپاه خود بسوى سرزمین شام لشکرکشى مى‌کند و در مرج‌ عذراء، منطقه ایی در دمشق، اردو مى‌زنند. سفیانی نیز نیروهاى خود را از منطقه شام و دمشق، خارج کرده و به طرف فلسطین عقب‌نشینی می‌کند. امام باقر علیه السلام میفرمایند:
... ثُمَّ یَسِیرُ حَتَّى‏ یَأْتِیَ‏ الْعَذْرَاءَ هُوَ وَ مَنْ مَعَهُ وَ قَدْ أُلْحِقَ بِهِ نَاسٌ کَثِیرٌ وَ السُّفْیَانِیُّ یَوْمَئِذٍ بِوَادِی الرَّمْلَةِ حَتَّى إِذَا الْتَقَوْا وَ هُمْ یَوْمَ الْإِبْدَالِ ... . (شیخ مفید، الاختصاص، ص 256)
... سپس حضرت مهدی علیه السلام با همراهانش به مرج عذراء در دمشق مى‌آیند در حالى که بسیارى از مردم به آن حضرت پیوسته‌اند و سفیانی (بعد از عقب نشینی از عراق) در منطقه رمله فلسطین مستقر می شود تا اینکه سرانجام بین دو لشکر، درگیری پیش می آید و آن روز ابدال و دگرگونی ها است ... .
 
البته نیروهای رومی (غربی ها) در منطقه رمله فلسطین، از قبل در آنجا لشکر، پیاده کرده اند.
... یَسْتَقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حَتَّى تَنْزِلَ الرَّمْلَة ... . (بحار الانوار، ج52، ص224)
... رومی ها (غربی ها) نیز وارد رمله فلسیطین شده اند ... .
... وَ تَنْزِلُ الرُّومُ فِلَسْطِین ‏... .  (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 463)
... و در ان هنگام، رومی ها (غربی ها) وارد فلسطین شده اند ... .
تا یکی دیگر از بزرگترین جنگ های آخرالزمان، جنگ طبریه در فلسطین، بین لشکریان امام مهدی و لشکریان سفیانی که از پشتیبانی رومی ها و یهود، برخوردار هستند، رخ میدهد. پیروز این جنگ، سپاه امام مهدی علیه السلام خواهد بود و پیروزمندانه، وارد قدس خواهند شد و فلسطین برای همیشه آزاد خواهد شد.
 
لازم به ذکر است، روند حرکت سفیانی همچون اجدادش، می باشد و کاملاً شبیه حرکت بنی امیه در مقابل حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام می‌باشد. معاویه در زمان حضرت امیر سلطه خود بر منطقه شام را عملیاتی نمود، در زمان امام حسن علیه السلام ، سلطه بر عراق و در زمان یزید ملعون سلطه بر حجاز را رقم خورد.
امام صادق علیه السلام در این خصوص فرموده اند: 
إنا و آل أبی سفیان أهل بیتین تعادینا فی الله: قلنا صدق الله و قالوا کذب الله، قاتل أبوسفیان رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و قاتل معاویۀ علی بن ابیطالب علیه‌السلام و قاتل یزید بن معاویۀ الحسین بن علی علیه‌السلام و السفیانی یقاتل القائم.[معجم احادیث الامام المهدی، ج 3، ص 467] 
ما و خاندان ابوسفیان، دو خانواده هستیم که به جهت خداوند با یکدیگر دشمنی کردیم. ما خداوند را تصدیق کردیم و آنها تکذیبش کردند. ابوسفیان با پیامبر صلی الله علیه و آله جنگید و معاویه با علی بن ابیطالب علیه‌السلام و یزید با حسین بن علی علیه‌السلام. سفیانی نیز با قائم علیه‌السلام خواهد جنگید. 
 
تفاوت در روند حرکت سفیانی و معاویه، تفاوت در جایگاه ایرانیان در این دو مقطع تاریخی می‌باشد. در زمان بنی امیه و صدر اسلام، ایرانیان در پایین‌ترین سطح قدرت قرار می‌گیرند تا در معادلات منطقه دخالت نکنند و اعراب امتحان خود را پس دهند. اما در آخرالزمان، ایرانیان به اوج قدرت تاریخی خود می‌رسند و مهم‌ترین نقش را در معادلات منطقه ایفا می‌نمایند و باعث موفقیت و پیروزی نهضت زمینه ساز ظهور می‌گردند.
 

آخرین حکومت در عربستان پیش از ظهور امام مهدی(عج)/ قتل نفس زکیه و کشتار شیعیان توسط خاندان بنی فلان

آخرین حکومت در عربستان پیش از ظهور امام مهدی(عج)/ قتل نفس زکیه و کشتار شیعیان توسط خاندان بنی فلان

قبل از ظهور و قیام امام مهدی علیه السلام، منطقه حجاز وکشور عربستان، حکومت به صورت خانوادگی، اداره میشود.
گروه آیین و اندیشه فرهنگ نیوز- مصطفی امیری: قبل از ظهور امام مهدی(عج)، حکومت در حجاز (عربستان) در اختیار چه کسانی است؟ روایات تصریح دارند که حکومت منطقه حجاز، کشور عربستان و حاکمان مکه و مدینه، قبل از ظهور و قیام امام مهدی علیه السلام، حکومتی مخالف اهل بیت و دشمن شیعه، می‌باشد. اما با ظهور و قیام علنی امام مهدی، حکومت بنی فلان، برای همیشه نابود خواهد شد.
 
البته در روایات اسلامی، از ورود لشکر سفیانی، به حجاز برای دسترسی به شیعیان و محل حضور امام مهدی(عج)، سخن به میان آمده است.
 
سفیانی پس از حمله به کوفه و تصرف آن، از حضور امام مهدی علیه‌السلام در مدینه مطلع می‌شود، از این‌رو، برای دستگیری آن حضرت سپاهی را به سمت مدینه گسیل می‌دارد. سپاه سفیانی برای دستگیری و کشتن حضرت، عده زیادی را دستگیر می‌کند و به قتل می‌رساند. امام علی علیه‌السلام در این باره فرموده‌اند:
 
... و یبعث بجیش إلی المدینۀ فیأخذون من قدروا علیه من آل محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و یقتل من بنی هاشم رجال و نساء فعند ذلک یهرب المهدی والمبیض من المدینۀ إلی مکۀ. (کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج 3، ص 91)
... سفیانی، سپاهی را به شهر مدینه گسیل می‌دارد و آنها کسانی از خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را که بتوانند دستگیر می‌کنند و از بنی هاشم مردان و زنان فراوانی را می‌کشند. در این هنگام مهدی و مبیض به سمت مکه می‌گریزند.
 
اما امام مهدی علیه‌السلام بر طبق سنت حضرت موسی(ع) در هنگام هجرت از دست فرعون زمان (خائفا یترقب) و به صورت مخفیانه، به سمت مکه حرکت می‌کند. امام باقر علیه‌السلام در روایت معتبری فرموده‌اند:
 
... و یبعث السفیانی بعثاً إلی المدینۀ فینفر المهدی منها إلی مکۀ فیبلغ أمیر جیش السفیانی أنّ المهدی قد خرج الی مکۀ ... . (نعمانی، الغیبۀ، ص 392)
... و سفیانی سپاهی را به مدینه گسیل می‌دارد. حضرت مهدی علیه‌السلام از آن جا به سمت مکه می‌گریزد. به فرمانده سپاه سفیانی، گزارش می‌رسد که امام مهدی به سمت مکه رفته است ... .
 
روایت یاد شده به قرینه ذیل آن، از حوادث پیش از ظهور گزارش می‌دهد، و با صراحت، به اطلاع یافتن سفیانی از حضور امام مهدی علیه‌السلام در مدینه پیش از ظهور، و در نتیجه، به فعالیت‌های حداقل نیمه علنی امام مهدی علیه‌السلام قبل از قیام علنی خویش در ماه محرم، دلالت دارد. سفیانی، پس از آغاز شروع و تثبیت اقتدار خویش در منطقه شام و کشور سوریه و حمله به عراق، به منظور کنترل حجاز که محل شروع حرکت جهانی مهدی موعود علیه‌السلام است، درصدد تصرف حجاز برمی‌آید و سپاهی را به سوی عربستان گسیل می‌دارد.
 
و اما از مقاومت حاکمیت حجاز در برابر سپاه سفیانی سخنی به میان نیامده است. این مطلب می‌تواند به جهت اختلاف، کشمکش و درگیری خاندان بنی فلان بر سر قدرت باشد، هم‌چنان که می‌تواند حاصل توافق خاندان بنی فلان و لشکر سفیانی برای کشتار شیعیان و دستگیری امام مهدی علیه ‌السلام باشد.
 
روایات تصریح دارند که حکومت منطقه حجاز و کشور عربستان و حاکمان مکه و مدینه، قبل از ظهور امام مهدی علیه السلام، حکومتی مخالف اهل بیت و دشمن شیعه، می‌باشد. اما با ظهور و قیام علنی امام مهدی، حکومت بنی فلان، برای همیشه نابود خواهد شد.
 
روایت اول: در حدیثی از امام جعفر صادق علیه السلام، نقل شده است:
 
… یَا زُرَارَهُ لَا بُدَّ مِنْ قَتْلِ غُلَامٍ بِالْمَدِینَهِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَ لَیْسَ یَقْتُلُهُ جَیْشُ السُّفْیَانِیِّ قَالَ لَا وَ لَکِنْ یَقْتُلُهُ جَیْشُ آلِ بَنِی فُلَانٍ یَجِی‏ءُ حَتَّى یَدْخُلَ الْمَدِینَهَ فَیَأْخُذُ الْغُلَامَ فَیَقْتُلُهُ فَإِذَا قَتَلَهُ بَغْیاً وَ عُدْوَاناً وَ ظُلْماً لَا یُمْهَلُونَ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَوَقُّعُ الْفَرَجِ. (نعمانی، الغیبۀ، ص 166-167)
... ای زراره، گریزی نیست از اینکه غلام و جوان ای در مدینه، به شهادت برسد. عرض کردم، فدایتان شوم، آیا لشکر سفیانی اعزامی به حجاز او را خواهد کشت؟ فرمودند: خیر. بلکه نظامیان خاندان بنی فلان، اور ابه قتل خواهند رساند. انان، وارد مدینه خواهند شد و او را بدون اینکه جرمی مرتکب شده باشد، به شهادت می‌رسانند. در این موقع، منتظر فرج و ظهور امام مهدی باشید.
 
در این روایت، صراحتا، اشاره شده است که شهادت این غلام، توسط عوامل و نیروهای نظامی بنی فلان در کشور حجاز (عربستان) و در شهر مدینه، به شهادت می‌رسد. (قتل غلام بالمدینه) و نه لشکر سفیانی. بنابراین نشان می‌دهد که بنی فلان، تا آستانه ظهور در کشور حجاز (عربستان) حکومت می‌کنند. و این عبارت «یقتله جیش السفیانی»، قرینه بر این است، این روایات از روایات عصر ظهور، می‌باشد. زیرا در روایات معتبر و متعدد، در منابع شیعه و اهل سنت، به خروج قائم آل محمد و سفیانی در سال واحد، اشاره شده است. از جمله در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده است:
السُّفْیَانِیُّ وَ الْقَائِمُ فِی سَنَهٍ وَاحِدَه. سفیانی و قائم هر دو در یک سال نمایان می‌شوند.
 
روایت دوم: همچنین در روایت دیگری، به موضوع حکومت بنی فلان در کشور عربستان، تصریح بیشتری شده است. در حدیثی از امام علی علیه السلام، چنین نقل شده است:
 
الا اخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا: بلی یا امیرالمؤمنین، قال قتل نفس حرام، فی یوم حرام، فی بلد حرام عن قوم من قریش و الذی حلق الحبه، و برأ النسمه ما لهم ملک بعده غیر خمس عشره لیله … .( نعمانی، الغیبۀ، ص 258)
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن سلطنت خاندان بنی فلان خبر ندهم؟ گفتیم: آری ای امیر مؤمنان؛ حضرت فرمودند: هنگام کشته شدن شخصی بی‌گناه در روز حرام در ماه حرام از خاندان قریش. قسم به آن‌که دانه را شکافت و آدمی را آفرید، پس از آن، بیش از پانزده شب حکومتشان طول نخواهد کشید … .
 
در این روایت، به قتل نفس زکیه از نشانه‌های حتمی ظهور، توسط بنی فلان، در بلد حرام (مکه)، در ۲۵ ذی الحجه، ۱۵ روز قبل از ظهور و قیام علنی امام مهدی علیه السلام (در عاشورا ماه محرم) اشاره شده است. در این روایت، امام علی علیه السلام، صراحتا به پایان ملک بنی فلان و نابودی سلطنت خانوادگی بعد از به شهادت رساندن نفس زکیه در کشور حجاز (عربستان) و شهر مکه، اشاره دارد.
 
با دقت در این دو روایت، مشخص می‌شود که قبل از ظهور و قیام امام مهدی علیه السلام، منطقه حجاز وکشور عربستان، حکومت به صورت خانوادگی اداره می‌شود، زیرا در روایت، به «ملک بنی فلان»، تعبیر شده است. همچنین از شهادت نفس زکیه که از آخرین نشانه های حتمی ظهور است، توسط عوامل خاندان بنی فلان، چنین فهمیده می‌شود که متاسفانه این خاندان، تا آخرین روزهای منتهی به ظهور و قیام علنی امام مهدی علیه السلام، بر حجاز و کشور عربستان، حکومت دارند. اما بعد از شهادت نفس زکیه، دیگر ملک و فرمانروایی آنها، ادامه پیدا نخواهد کرد و بعد از ۱۵روز، قیام و ظهور امام مهدی علیه السلام، رخ خواهد داد و حکومت این خاندان، پایان داده می‌شود.
 
اختلاف در حکومت عربستان در آستانه ظهور
 
بعد از اینکه مشخص شد، خاندان بنی فلان، قبل از ظهور، بر عربستان حکومت می کنند. ذکر خواهیم کرد که مساله (اختلاف بین فلان) در روایات متعدد، تصریح شده است. از امام باقر علیه السلام، نقل شده است:
 
... وَ لَیسَ فَرَجُکُمْ إِلَّا فِی اخْتِلَافِ بَنِی فُلَانٍ ... وَ لَنْ یخْرُجَ الْقَائِمُ وَ لَا تَرَوْنَ مَا تُحِبُّونَ حَتَّى یخْتَلِفَ بَنُو فُلَانٍ فِیمَا بَینَهُمْ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ طَمَعَ النَّاسُ فِیهِمْ وَ اخْتَلَفَتِ الْکَلِمَةُ وَ خَرَجَ السُّفْیانِی ‏... . (کلینی، الکافی، ج 8، ص 209)
... فرج شما جز با اختلاف بنی‌فلان محقق نمی‌شود ... و قائم قیام نمی‌کند و شما هم آنچه را عاشقش هستید نخواهید دید تا وقتی بنی فلان بر سر آنچه در بینشان است مبتلا به اختلاف و درگیری شوند مردم به (حکومت) آنها طمع کنند و وحدت از بین برود و سفیانی خروج کند ... .
 
حتی در روایتی، درباره اختلاف بنی فلان، تعبیر "محتوم" و حتمی به کار رفته است، که نشان از وقوع آن دارد. از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
 
... خُرُوجُ السُّفْیانِی مِنَ الْمَحْتُومِ وَ النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ ... و اخْتِلَافُ بَنِی فُلَانٍ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیةِ مِنَ الْمَحْتُوم‏ ... . (شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 435)
... و خروج سفیانی، حتمی است، ندای آسمانی، حتمی است ... و اختلاف بنی فلان، حتمی است و قتل نفس زکیه، حتمی است ... .
 
زمان اختلاف در حکومت عربستان
 
و اما اینکه بین اختلاف خاندان بنی فلان در عربستان با ظهور امام مهدی علیه السلام، چقدر فاصله زمانی است، روایات در این موضوع، ساکت هستند. تنها در روایتی در کتاب کافی مرحوم کلینی، به اختلاف بنی فلان، قبل از خروج سفیانی، اشاره شده است.
 
لَا تَرَوْنَ مَا تُحِبُّونَ حَتَّى یخْتَلِفَ بَنُو فُلَانٍ فِیمَا بَینَهُمْ فَإِذَا اخْتَلَفُوا طَمِعَ النَّاسُ وَ تَفَرَّقَتِ الْکَلِمَةُ وَ خَرَجَ السُّفْیانِی. (کلینی، الکافی، ج 8، ص 209)
به آنچه که دوست دارید، نخواهید رسید مگر اینکه بین بین فلان اختلاف شود، پس هر گاه اختلاف شد و مردم در امر حکومت طمع کردند، و تشتت و اختلاف فراگیر شد، بعد از این امر خروج سفیانی رخ می دهد.
 
بنابراین، قبل از ظهور امام مهدی، حکومت در حجاز (عربستان) در اختیار چه کسانی است؟ روایات تصریح دارند که حکومت منطقه حجاز و کشور عربستان و حاکمان مکه و مدینه، قبل از ظهور امام مهدی علیه السلام، حکومتی مخالف اهل بیت و دشمن شیعه، می باشد. اما با ظهور و قیام علنی امام مهدی، حکومت بنی فلان، برای همیشه نابود خواهد شد. انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا.
انتهای پیام

آیا "یمانی " نشانه حتمی ظهور است؟ / فاصله بین قیام یمانی و ظهور امام مهدی

آیا "یمانی " نشانه حتمی ظهور است؟ / فاصله بین قیام یمانی و ظهور امام مهدی

تاکید بر وقوع و حتمیت پنج علامت قبل از ظهور و قیام قائم و نیز ذکر شدن یمانی در کنار نشانه های حتمی متواتری همچون سفیانی و خسف بیداء بر حتمیت قیام یمانی، دلالت و تاکید دارد
گروه آیین و اندیشه فرهنگ نیوز- مصطفی امیری: نشانه‌های ظهور، از جذاب‌ترین و پرطرفدارترین و در عین حال از آسیب پذیرترین بخش‌های معارف مهدوی است. اختصاص بخش عمده‌ای از روایات مهدویت به این موضوع، بهترین گواه بر این مسئله است. این جذابیت از سویی باعث افزایش اقبال عمومی به این مسئله و در نتیجه اصل اندیشه مهدویت می‌شود، اما از سوی دیگر، افزون بر ایجاد زمینه برای ورود خرافات، طمع شیادان و مدعیان دروغین را برای جعل و تحریف روایات، دو چندان می‌کند. از این‌رو، نظر به فقدان پژوهش‌های مستند در این زمینه، شایسته است با انجام تحقیقات مبتنی بر اصول و قواعد فهم حدیث و با جداسازی مطالب مستند از غیرمستند، علاوه بر پالایش معارف مهدویت از خرافات، زمینه‌های سوءاستفاده از این موضوع از میان برداشته شود. در این سلسه مقالات، کوشیده خواهد شد تا ابعاد مختلف قیام یمانی که از نشانه‌های حتمی ظهور امام مهدی است، به صورت مستند بررسی شود.
 
پرسش‌های فراوانی درباره شخصیت یمانی وجود دارد، از جمله این‌که:
 
  • اسم و نسب یمانی چیست؟ آیا از شیعیان حضرت علی علیه‌السلام است؟
  • زمان خروج یمانی، چه موقع است؟
  • مکان قیام یمانی، آیا واقعا از کشور یمن و صنعاء است؟
  • آیا یمانی، بعد از قیام، حاکم یمن میشود؟
  • رنگ پرچم یمانی، چیست؟ آیا واقعا، رنگ پرچم یمانی، سفید است؟ و آیا هر پرچم سفیدی از یمن، نشانه حق و هدایت است؟
  • اهداف قیام یمانی کدام است؟ و یمانی بر چه مناطقی سیطره پیدا خواهد کرد؟ 
  • آیا، یمانی بر کشور حجاز (عربستان) نیز مسلط خواهد شد؟
  • دین، مذهب و گرایش یمانی، چیست؟ آیا یمانی، از شیعیان زیدیه می باشد؟
  • سیر و مدت اقدمات یمانی چیست؟
  • فرجام قیام یمانی، به کجا خواهد انجامید؟
  • چرا پرچم یمانی، هدایت یافته‌ترین پرچم است؟
  • آیا تنها پرچم هدایت در عصر ظهور، پرچم یمانی است؟
  • آیا اطاعت یمانی، مثل اطاعت امام مهدی، واجب عمومی است؟
  • آیا یمانی، وزیر و نائب خاص امام مهدی است؟
  • وظیفه شیعه در برابر یمانی چیست؟ چرا در روایت، تصریح شده است که مخالفت با یمانی، حرام و دشمن وی در آتش است؟
  • در طول تاریخ اسلام، مدعیان دروغین یمانی، چه کسانی بودند؟
  • در عصر معاصر، چه کسانی ادعای یمانی کرده اند؟ و راه تشخیص مدعای آنها چیست؟
 
لازم به ذکر است، در این سلسه مقالات، با تکیه بر منهج علمی و فقه الحدیث، علاوه بر بررسی رجالی و سندی احادیث، سایر قرائن و روایات هم خانواده، سعی شده است به سوالات فوق، پاسخ علمی داده شود.
 
منهج علمی
 
ما، در این نوشتار و بررسی علمی و پژوهشی، بر مسیر و منهج علمی صحیح، پافشاری خواهیم کرد. از جمله:
 
1. باید توجه داشت، که گاهی روایات اهل بیت و معصومین، مفسر یکدیگر است. بگونه ایی که ابهام و اجمال در روایتی و تفسیر و تفصیل در روایت دیگری، است. بنابراین، روایات هم خانواده، در کنار یکدیگر، بررسی میشوند.
 
2. استشهاد  به روایات اهل سنت، فقط زمانی موجه و صحیح است که مضمون آن در روایات اهل بیت وجود داشته باشد. و استناد به احادیث اهل سنت، به عنوان موید روایات شیعه، اشکالی ندارد. پس اثبات موضوعی در روایات اهل سنت، بدون توجه به روایات اهل بیت، صحیح نیست.
 
3. در صحت روایت به مجموع قرائن، از جمله قرینه سند، باید توجه کرد. نه اینکه در بررسی روایت، تنها به سند آن توجه کنیم و بقیه قرائن، مورد فراموشی قرار گیرد.
 
4. اگر حدیثی از حیث سند ضعیف باشد، نه اینکه واقعا آن حدیث، کذب و دروغ است، خیر. بلکه ممکن است در واقع صحیح باشد و لکن به طریق موثق به دست ما نرسیده باشد. و یکی از راههای اثبات حدیث ضعیف، وقوع آن می باشد که نشان از صحت حدیث دارد.
 
5. برای اثبات موضوعی به عنوان علامت ظهور، جای تسامح در ادله سنن نیست، اما در تفصیلات و جزئیات، ممکن است.
 
6. مشخصا در مباحث مهدویت، باید به نکته مهمی توجه کرد و آن اینکه: احادیث مهدویت، بویژه نشانه های حتمی ظهور، قطعه های مختلف یک پازل واحد محسوب می شوند و جدا از هم نباید بررسی شوند. و اگر نشانه های حتمی ظهور را جدا از هم و مستقل از یکدیگر، بررسی کنیم به نتایج واقعی و مطلوب نخواهیم رسید. اگر به بررسی علمی تنها یک نشانه ظهور، بسنده کنیم، ممکن است به این نتیجه دست یابیم که این نشانه در گذشته و تاریخ واقع شده، و یا ممکن است شبیه آن، متعدد، تکرار شود. اما اگر مجموعه علامت ها و نشانه ها را به صورت میدانی و در کنار هم، توجه کنیم، به نتیجه ایی واقعی تر خواهیم رسید.
 
اهمیت فراوان و جایگاه ممتاز قیام یمانی
 
در روایت شیعه، تصریح شده است که مخالفت با یمانی، حرام و دشمن وی در آتش است. و شگفت انگیز تر اینکه، چنین تعبیری در مورد دیگر شخصیت های مثبت عصر ظهور، ذکر نشده است. توصیفات و تاکیدات در نصرت و یاری یمانی و دعوت وی به امام عصر، حاکی از اهمیت فراوان یمانی، می باشد. به راستی علت و حکمت آن، چیست؟
 
بنابراین، دلایل بسیاری به موضوع یمانی و کندوکاو دربارۀ ابعاد مختلف این شخصیت و زوایای زندگی و جنبش یمانی، اهمیت بخشیده است؛ از جمله:
 
‌1. تعداد زیادی از روایات در میان مجموعه احادیث علائم الظهور، فقط حدود پنج پدیده را به شکل مستقل، نشانه‌های ظهور برشمرده‌اند. بعضی از این پنج نشانه، در اندکی از روایات جای خود را به نشانه‌های دیگری می‌دهند، اما معمولاً در اصل پنج‌شماری آن نشانه‌ها، تغییری ایجاد نمی‌شود. تأکید پیشوایان معصوم بر این علایم که در برخی روایات از آن‌ها با عنوان علایم حتمی تعبیر شده و جداسازی آن‌ها از سایر نشانه‌های ظهور، دلیل بر اهمیت این نشانه‌هاست که توجه ویژه‌ای را می‌طلبد. یمانی یکی از این نشانه‌هاست که معمولاً در زمره پنج علامت یاد شده، به شمار می‌رود.
 
2. هم‌چنان‌که خواهد آمد، قیام یمانی، فضیلت‌محور و اصلاح‌گر است و روایات، بر وجوب کمک به او تأکید کرده‌اند. بی‌گمان جانب‌داری از این حرکتِ ارزشی و تقویت آن، زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که این شخصیت و جزئیات مربوط به جنبش او تا حد ممکن شناسایی شود.
 
3 وجود ویژگی‌های مثبت در شخصیت یمانی و تکریم و تجلیلی که در کلمات پیشوایان دین از او شده، می‌تواند انگیزه‌ای برای وسوسه شیادان و فرصت‌طلبانی باشد که برای جلب عواطف و احساسات مذهبی مردم، از آن استفاده کنند. لذا، این احتمال همواره وجود داشته است که افرادی خود را یمانی معرفی کنند و از این رهگذر، عواطف، احساسات و امکانات مردم را به سوی خود جلب کنند و چه‌بسا با این عنوان تا مرز تشکیل حکومت و قیام مسلحانه، نیز پیش بروند. از این‌رو، بجاست تا در حد ممکن جزئیات این حادثه براساس اصول علمی شناسایی شود تا بتوان در مقام تعیین مصداق، مدعیان دروغین را از یمانی واقعی شناسایی کرد. با جزئیات یاد شده اگر نتوان یمانی واقعی را شناسایی کرد، دست‌کم این معیارها، برای تشخیص مدعیان دروغین کفایت می‌کند، و همین مقدار، اهمیت کندوکاو پیرامون این موضوع را به خوبی می‌نماید.
 
4. از دیگر ثمرات این بحث اثبات آن است که امامان معصوم قیام‌های اصلاح‌طلبانه را در عصر غیبت تأیید کرده‌اند. هم‌چنان‌که خواهد آمد، پیشوایان معصوم از یمانی و جنبش او جانب‌داری کرده‌اند. بنابراین، می‌توان گفت که از نظر معصومان در عصر غیبت، قیام های تأیید شده نیز وجود دارند. بنابراین، دیدگاه معروفی که حرکت‌های اصلاحی را در عصر غیبت محکوم به شکست و بر خلاف میل و اراده پیشوایان دینی می‌داند، پذیرفتنی نیست، و در صورت وجود روایاتی که این اندیشه را تأیید می‌کنند، باید آن‌ها را به صورتی که با روایات یمانی و دیگر روایات، جمع‌پذیر باشد، تأویل کرد.
 
معرفی نشانه های حتمی ظهور و قیام امام عصر
 
در احادیث، از پنج نشانه حتمی ظهور (یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بیداء) به صورت ویژه و مستقل سخن به میان آمده است. اهمیت این پنج نشانه‌ را می‌توان هم از تعدد روایات مربوط به آن‌ها و هم از جداسازی و بیان این نشانه‌ها به شکل مستقل دریافت. صدوق در کتاب کمال الدین، با سلسه اسنادش از امام صادق علیه‌السلام در حدیث معتبر[1]  نقل کرده است:
 
قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیمَانِی وَ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیدَاء. [2]
پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیداء.
 
و نیز  مرحوم کلینی در کتاب الکافی، در حدیث معتبر [3] ، از امام صادق نقل کرده است:
 
خَمسُ عَلاماتٍ قَبلَ قِیامِ القائمِ الصَّیحَةُ وَ السَّفیانِیُّ وَ الخَسفُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّة وَ الیَمانِیُّ ِ. [4]
پیش از قیام قائم پنج علامت وجود خواهد داشت: ندای آسمانی، سفیانی، خسف و فرو رفتن (لشکر سفیانی) در زمین، شهادت نفس زکیه و یمانی.
 
این دو حدیث معتبر و حدیث های مشابه دیگر، دلالت بر این دارد که ظهور امام مهدی علیه‌السلام، متوقف بر نشانه های حتمی است که باید به وقوع بپیوندد. طبق روایت، ندای آسمانی، برای اثبات اینکه امام مهدی، از طرف خداوند متعال، برگزیده و فرستاده شده است و خروج سفیانی به عنوان دشمن اصلی امام، به جنگ میان حق و باطل، اشاره دارد. خروج یمانی، به ضرورت وجود قوا و لشکر جبهه حق و نصرت در ظهور امام مهدی، اشاره دارد و شهادت نفس زکیه، به طغیان حکومت و نظام ناصبی و دشمن اهل بیت در کشور حجاز (عربستان)، اشاره می کند. و خسف بیداء و فرورفتن لشکر سفیانی در زمین در منطقه بیداء در بین مکه و مدینه، نشانگر صحت پیشگویی و صدق پیامبر و بیانگر این است که حکومت جهانی امام مهدی، ادامه حکومت رسول الله و اتمام رسالت پیامبر اسلام، می باشد. [5]
 
آیا یمانی، نشانه حتمی ظهور، است؟
 
احادیث و منابع حدیثی، قیام یمانی را، از نشانه ها و علائم حتمی ظهور امام مهدی، برشمرده‌اند، روایات یمانی در منابع حدیثی شیعه و اهل سنت، حدود 15 حدیث، می باشد که در میان آنها، حداقل 8 حدیث در منابع حدیثی شیعه وجود دارد، که چند حدیث از نظر سند، نیز معتبر می باشد. [6] بنابراین، روایات یمانی، مستفیض، بلکه متواتر معنوی، است. اما برخی در حتمی بودن یمانی، تشکیک کردند که برداشتی کاملا ناصحیحی می باشد. 
 
توضیح بیشتر اینکه: یکی از تقسیمات معروف نشانه‌های حتمی ظهور که ریشه در احادیث و روایات دارد، تقسیم علائم، به حتمی و غیرحتمی است. نشانه‌های حتمی، حتماً پیش از ظهور تحقق می‌یابند، اما در نشانه‌های غیرحتمی، احتمال عدم تحقق نیز وجود دارد.
 
حال، آیا جنبش یمانی نیز از نشانه‌های حتمی ظهور است، یا غیرحتمی؟ در میان مجموعه احادیثی که نشانه‌های ظهور را به حتمی و غیر حتمی تقسیم کرده‌اند، در دو روایت به حتمی بودن قیام یمانی، تصریح شده است. 
 
مرحوم نعمانی، به سند خود و در کتاب الغیبة، از امام صادق علیه‌السلام، چنین نقل کرده است: 
 
النِّداءُ مِنَ المَحتومِ والسُّفیانیُّ مِنَ المَحتومِ وَالیَمانیُّ مِنَ المَحتومِ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّةِ مِنَ المَحتومِ وَ کَفٌّ یَطلَعُ مِنَ السَّماءِ مِنَ المَحتُومِ؛ [7]
ندای آسمانی از نشانه‌های حتمی است. سفیانی، یمانی، کشته شدن نفس زکیه، کف دستی که از افق آسمان نمایان می‌شود؛ نیز از نشانه های حتمی هستند.
 
همچنین شیخ صدوق در کتاب کمال‌الدین از امام صادق علیه‌السلام، نقل کرده است:
 
قَبلَ قِیامِ القائمِ خَمسُ عَلاماتٍ مَحتُوماتٍ الیَمانِیُّ وَ السَّفیانِیُّ وَ الصَّیحَةُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّةِ وَ الخَسفُ بِالبَیداءِ. [8]
پیش از قیام قائم پنج علامت حتمی وجود خواهد داشت: یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرورفتن در بیداء.
 
مشهور محققین، معتقدند، تاکید بر وقوع و حتمیت پنج علامت قبل از ظهور و قیام قائم و نیز ذکر شدن یمانی در کنار نشانه های حتمی متواتری همچون سفیانی و خسف بیداء بر حتمیت قیام یمانی، دلالت و تاکید دارد. شاهد بر اینکه، در حدیثی از کتاب الکافی مرحوم کلینی، روای حدیث از امام صادق، علیه‌السلام، می پرسد که اگر قبل از تحقق این نشانه ها، شخصی خروج کرد، با او همراهی کنیم، با پاسخ منفی امام معصوم، مواجه میشود. بنابراین پاسخ امام به پرسش راوی حدیث، دلالت بر حتمی بودن این پنج نشانه ظهور، دارد:
 
خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ- الصَّیحَةُ وَ السُّفْیانِی وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیةِ وَ الْیمَانِی. فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنْ خَرَجَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیتِکَ قَبْلَ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ أَ نَخْرُجُ مَعَهُ قَالَ: لا ... [9]
 
.... جانم به فدایت، اگر پیش از آنکه این نشانه ها، رخ دهد، یکی از اهل بیت شما، خروج کند، آیا ما نیز همراه او، قیام کنیم و او را یاری کنیم؟، حضرت در پاسخ میفرمایند: خیر ... .
 
توصیف بخشی از علائم ظهور به حتمیت، منشاء حدیثی، دارد
 
صرف نظر از این احادیث که ذکر شد، با نگاهی گذرا به روایاتِ علائم الظهور، به سادگی می‌توان دریافت که در بسیاری از این روایات، تعدادی از علائم، محتوم خوانده شده‌اند. برای نمونه امام صادق دراین‌باره فرموده‌اند:
 
مِنَ الأمرِ مَحتُومٌ وَ مِنهُ ما لیسَ بِمَحتُومٍ وَ مِنَ المَحتُومِ خُروجُ السُّفیانِیُّ فی رَجَبٍ. [10]
برخی از امور حتمی و برخی غیر حتمی‌اند و یکی از امور حتمی خروج سفیانی در ماه رجب است.
 
مسئله تقسیم نشانه‌های ظهور به حتمی و غیرحتمی، آن‌قدر مسلم بوده است که گاهی اصحاب ائمه، از حتمی یا غیرحتمی بودن برخی از نشانه‌ها سؤال می‌کردند. این سؤالات، نشان‌دهنده مسلم بودن اصل تقسیم نشانه‌ها، به حتمی و غیرحتمی است.
 
مثلاً ابوحمزه ثمالی می‌گوید: از امام باقر سؤال کردم: آیا خروج سفیانی از حتمیات است؟ فرمودند:
نَعَم وَ النِّداءُ مِنَ المَحتُومِ وَ طُلُوعُ الشَّمسِ مِن مَغرِبِها مَحتُومٌ وَ اختِلافُ بَنی‌العَباسِ فِی الدَّولَةِ مَحتُومٌ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّةِ مَحتُومٌ وَ خُرُوجُ القائِمِ مِن آل‌محمدٍ مَحتُومٌ. [11]
بله و ندای آسمانی حتمی است، طلوع خورشید از مغرب، حتمی است، اختلاف بنی‌عباس بر سر حکومت، حتمی است، کشته شدن نفس زکیه حتمی است و خروج قائم آل‌محمد، حتمی است.
 
از آن‌چه گذشت، روشن شد که توصیف بخشی از علائم ظهور به محتوم، در فرهنگ روایات و احادیث، متداول و شایع بوده و گاهی پنج نشانه به حتمیت، توصیف می‌شده‌اند، که یمانی، نیز از جمله نشانه های حتمی ظهور، می باشد.
 
بنابراین، سفیانی در ماه رجب خروج می‌کند و یمانی و خراسانی هم در این ماه قیام می‌کنند؛ بعد در ماه رمضان، ندای آسمانی شنیده می‌شود و در ماه ذی الحجۀ، قتل نفس زکیه اتفاق می‌افتد و در ماه محرم، واقعه شریف قیام (خروج) امام مهدی رخ می‌دهد. بنابراین از نظر زمانی، یمانی، تسامحا، دومین نشانه حتمی ظهور در ماه رجب خواهد بود. البته در جای خود، درباره زمان و ترتیب نشانه های حتمی ظهور و قیام امام مهدی، سخن خواهیم گفت.
 
فاصله قیام یمانی و ظهور امام مهدی
طبق نظر مشهور، سفیانی در ماه رجب خروج می‌کند، یمانی و خراسانی هم در این ماه قیام می‌کنند؛ بعد در ماه رمضان، ندای آسمانی شنیده می‌شود و در ماه ذی الحجۀ، قتل نفس زکیه اتفاق می‌افتد و در دهم ماه محرم، واقعه شریف ظهور امام مهدی علیه‌السلام رخ می‌دهد. بنابراین از نظر زمانی، سفیانی و یمانی، به ترتیب اولین و دومین نشانه حتمی ظهور در ماه رجب خواهد بود. امام جعفر صادق علیه‌السلام در روایت معتبر فرموده اند:
 
مِنَ الْأَمْرِ مَحْتُومٌ وَ مِنْهُ مَا لَیسَ بِمَحْتُومٍ وَ مِنَ‏ الْمَحْتُومِ‏ خُرُوجُ‏ السُّفْیانِی‏ فِی‏ رَجَبٍ‏. [12]
خروج سفیانی از نشانه های حتمی و قطعی است و در ماه رجب روی خواهد داد.
 
از طرفی، طبق روایتی از امام باقر علیه‌السلام، سفیانی در سال ظهور امام مهدی، خروج می کند:
 
السُّفْیانِی وَ الْقَائِمُ فِی سَنَةٍ وَاحِدَة. [13]
سفیانی و قائم هر دو در یک سال، نمایان می‌شوند.
 
از طرف دیگر، طبق روایت ذیل، سفیانی، یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز، اعلام خروج می کنند. امام باقر علیه‌السلام در این‌باره فرموده اند:
 
خُرُوجُ الثَّلَاثَةِ السُّفْیانِی وَ الْخُرَاسَانِی وَ الْیمَانِی فِی سَنَةٍ وَاحِدَةٍ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یوْمٍ وَاحِدٍ وَ لَیسَ فِیهَا رَایةٌ أَهْدَى مِنْ رَایةِ الْیمَانِی لِأَنَّهُ یدْعُو إِلَى الْحَق. [14]
قیام سفیانی، یمانی و خراسانی، در یک سال، یک ماه و یک روز خواهد بود که هدایت یافته ترین پرچم، پرچم یمانی است زیرا که به حق دعوت می کند.
 
اقوال مختلف در زمان و فاصله بین قیام یمانی و ظهور امام عصر
 
از مجموع روایات فوق، چنین نتیجه میشود که: 
 
1. اگر بر این مبنا باشیم که بین ظهور و خروج (قیام) امام مهدی علیه‌السلام، تفاوتی وجود ندارد. نتیجه می گیریم 6 ماه قبل از ظهور و خروج (قیام) حضرت، سفیانی به عنوان اولین نشانه حتمی، در منطقه وادی یابس شام (سوریه)، شورش و قیام باطل خویش را آغار خواهد کرد. به عبارت دیگر، بین خروج سفیانی و ظهور و قیام امام مهدی علیه‌السلام، 6 ماه فاصله است. طبق این دیدگاه، بین ظهور و خروج (قیام) حضرت تفاوتی نیست.
 
2. البته نظری دیگری هم مطرح است که بین قیام یمانی و ظهور امام مهدی علیه‌السلام، بنابر قولی نزدیک 8 ماه و بنا بر قول دیگری 15 ماه، فاصله است، زیرا، بین ظهور حضرت و خروج (قیام) امام مهدی علیه‌السلام، تفاوت زمانی، وجود دارد. یعنی ظهور امام مهدی علیه‌السلام در ماه رمضان رخ می دهد و بعد خروج (قیام) ایشان در دهم ماه محرم، علنی خواهد شد. زیرا در روایات تصریح شده است که ظهور حضرت بقیۀ الله در شب جمعه 23 ماه رمضان آغاز میشود اما قیام جهانی حضرت در شنبه روز عاشورا ماه محرم، است. از جمله، در روایتی از امام رضا، چنین نقل شده است:
 
ان القائم ینادی باسمه لیلۀ ثلاث و عشرین من شهر رمضان و یقوم یوم عاشورا. [15]
قائم در شب 23 ماه رمضان به نامش ندا داده میشود و در روز عاشورا قیام می کنند.
 
همچنین از امام صادق نقل شده است که قیام امام عصر، در روز شنبه و دهم ماه محرم (عاشورا) خواهند بود:
 
... یقُومُ القائم فِی یوْمِ عَاشُورَاءَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی علیه‌السلام، لَکَأَنِّی بِهِ فِی‏ یوْمِ‏ السَّبْتِ‏ الْعَاشِرِ مِنَ‏ الْمُحَرَّمِ‏ قَائِماً بَینَ‏ الرُّکْنِ‏ وَ الْمَقَام‏ ... . [16]
... قائم (حضرت مهدى علیه‌السلام) در روز عاشورا که روز شهادت سید الشهدا علیه‌السلام است، قیام مى‏کنند. گوییا در آن شنبه‏اى که عاشورا در آن واقع شود، همراه او هستم. درحالى‏که بین رکن و مقام ایستاده ... .
 
بنابراین، بین ظهور و قیام امام عصر، تفاوت زمانی، وجود دارد.
 
وظایف شیعیان هنگام قیام یمانی
 
در احادیث، از یمانی ستایش شده، و تصریح شده است که در میان پرچم های عصر ظهور، پرچم یمانی، هدایت یافته تر است. امام باقر در این باره فرموده¬اند:
 
... و لیس فی الرایاتِ رایةٌ أهدی من رایةِ الیمانیِّ هی رایةٌ هُدًی ِلأنّه یدعو الی صاحبِکم؛ [17]
در میان پرچم‌ها پرچمی هدایت یافته‌تر از پرچم یمانی نیست. او پرچم هدایت است، زیرا به سوی صاحب شما دعوت می‌کند.
 
از امام صادق نیز در حدیث معتبری چنین روایت شده:
فلیس فیها رایةٌ بِأهدی من رایةِ الیمانیِّ تَهدی الی الحقِّ. [18]
در میان پرچم‌ها پرچمی هدایت یافته‌تر از پرچم یمانی نیست، او به حق دعوت می‌کند.
 
حتی در برخی روایات، مخالفت با وی حرام و دشمنان یمانی، در آتش خواهند بود. از امام باقر نقل شده است:
و إذا خرج الیمانیُّ فَانهَض إلیه فَإن رایتَه رایةٌ هُدًی ولایَحلُّ لمسلمٍ أن یلتوی علیه فَمَن فَعَل ذلک فهو مِن اهلِ النارِ لانه یدعو الی الحق و الی طریقٍ مستقیم. [19]
 
چون یمانی خروج کرد به سوی او بشتاب، زیرا پرچم او پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او مقابله نماید. پس هر کس چنین کند، او اهل آتش خواهد بود، زیرا او به حق و راه مستقیم فرا می‌خواند.
 
مطلب یادشده (مخالفت با یمانی، حرام است و دشمنان یمانی در آتش هستند) تنها در همین روایت آمده است،  از مجموع روایات فوق و روایات متعدد دیگری که بر شخصیت مثبت و اصلاح‌طلبانة جنبش او دلالت داشتند، لزوم همکاری و مساعدت یمانی، بر اساس موازین دینی، ثابت می‌شود.
 
البته توصیف پرچم یمانی، به عنوان پرچم هدایت تر (اهدی الرایات)، به این معنا نیست که یمانی، معصوم است و دارای مقام عصمت می باشد. و نیز الزما به معنای این نیست که وی هدایت یافته ترین شخص (اهدی الناس)، نیز باشد. هر چند وی، عبد صالح خدا و از معتمدین حضرت مهدی می باشد. زیرا علاوه بر یمانی، طبق روایات، پرچم خراسانی نیز به پرچم هدایت، توصیف شده است و به علت حضور یاران حضرت قائم در لشکر خراسانی از ایران، و نیز همراهی، همکاری و یاری رساندن خراسانی به یمانی در جنگ با سفیانی، پرچم خراسانی نیز، پرچم هدایت است. 
 
در روایت معتبری امام باقر پس از اشاره به قتل و غارت کوفیان توسط سپاه سفیانی، فرموده اند:
... فبینا هم کذلک اذ أقبَلت رایاتٌ مِن قِبَلِ خراسانَ و تَطوِی المنازلَ طیّاً حثیثاً و معهم نَفَرٌ من اصحابِ القائم. [20]
... در حالی که سپاه سفیانی مشغول قتل و غارت اهل کوفه است، به ناگاه پرچم ای از سوی خراسان روی می آورند
 
که به سرعت و شتابان منازل را می پیمایند. در میان آنان تعدادی از اصحاب امام مهدی نیز حضور دارند.
 
حضور اصحاب امام مهدی در میان سپاه خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، خود بهترین دلیل بر فضیلت محور بودن و حقانیت و هدایت یافتگی، قیام خراسانی در کنار پرچم یمانی، است.
 
بنابراین، توصیف پرچم یمانی به هدایت یافته تر در مقابل پرچم سفیانی است تا مسلمین و شیعیان، دچار اشتباه نشوند و وظیفه خویش را تشخیص دهند. زیرا سفیانی با ادعای منجی گری امت اسلام، و ادعای اسلام واقعی، سرزمین های اسلامی و منطقه شام و سوریه، را تصرف می کند.
 
در مقالات آینده، به اوصاف شخصی یمانی، از جمله: نام یمانی، لقب و نسب یمانی، دین و مذهب وی، و معیارهای تشخیص یمانی، طبق احادیث و روایات، اشاره خواهیم کرد.
 
[1] مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص 21-22.
[2] شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 650. 
[3] مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص 48-49.
[4] شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج 2 ، ص 650، باب 57، ح 7.
[5] کورانی، الیمانیون قادمون، ص 115-116.
[6]  مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص 21-22. و ص 48-49.
[7]  نعمانی، الغیبة، ص 357، باب 14، ح 11.
[8] شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج 2 ، ص 650، باب 57، ح 7.
[9]  کلینی، الکافی، ج 8، ص 310.، ح 483.
[10]  نعمانی، الغیبة، ص 417، باب 18، ح 2.
[11]  شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 371.
[12]  نعمانی، الغیبۀ، ص 300.
[13]  نعمانی، الغیبه، ص267.
[14]  شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 375. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 446.
[15]  شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 452.
[16]  شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 379.
[17]  نعمانی، الغیبة، ص 361، باب 14، ح 13.
[18]  شیخ طوسی، الغیبة، ص446.
[19]  نعمانی، الغیبة، ص 361، باب 14، ح 13.
[20]  نعمانی،الغیبة، ص 392
 

بررسی مستندات تاریخی و حدیثی مسجد جمکران؛ آیا مسجد جمکران به دستور امام عصر(عج) ساخته شده است/

بررسی مستندات تاریخی و حدیثی مسجد جمکران؛ آیا مسجد جمکران به دستور امام عصر(عج) ساخته شده است/ دیدگاه امام خمینی ، رهبر انقلاب و آیه الله بهجت نسبت به مسجد جمکران

اگر کسى در مسئله تاریخ مسجد ایجاد شبهه کند، قضایاى مستقیم و متواتر یقینی‌‏اى را که خیلى از افراد با رفتن به آن جا و توسّل پیدا کردن، مشکلات مهمشان حل شده، نمی‌‏تواند انکار کند. این مسجد، مکانى است که اولیا و مقدّسین و رجال معنوى، سالیان دراز در آن جا توسّل به شخص اوّل فعلى عالم داشته‏‌اند. بنا بر این، مسجد جمکران قطعاً مورد عنایت خداوند است و طبیعى است که مشکلات در آن جا حل شود.
گروه معارف رجانیوز - مصطفی امیری*: بنابر نقل محدث نوری، در ۱۷ رمضان سال ۳۹۳ هجری قمری به دستور حضرت صاحب الامر(عج)، مسجد مقدس جمکران بنا شد.
 
یکی از مهمترین پایگاه شیعیان شیفته و عاشقان دل سوخته حضرت بقیه الله، ارواحنا فداه، در ایران، مسجد مقدس جمکران، در شش کیلومترى شهر مذهبى قم است. مطابق آمار، همه ساله، بیش از پانزده میلیون عاشق دل باخته، از سر تا سر میهن اسلامى و جهان، در این پایگاه معنوى، گرد مى آیند، نماز تحیّت مسجد و نماز حضرت صاحب الزمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف، را در این مکان مقدس به جاى می‌آورند، استغاثه مى کنند، نداى «یا بن الحسن» سر مى دهند، از مشکلات مادّى و معنوى خود سخن مى گویند، با دلى خونبار، از طولانى شدن دوران غیبت، شکوه ها مى کنند. 
 
گزارش تاریخی ساخت مسجد جمکران
 
در برخى از منابع تاریخى و حدیثى چنین آمده که در سال ۳۹۳ ق، شخصى به نام حسن بن مسلم جمکرانى از جانب امام زمان علیه السلام مأمور به ساختن این مسجد می ‏شود. چنان که مأمور می ‏شود تا مردم را براى رفت و آمد به این مکان، تشویق و ترغیب کند.
 
تفصیل این ماجرا، بر اساس کتاب "جنه المأوى" محدث نورى چنین است:
 
شیخ فاضل حسن بن محمّد بن حسن قمّى، معاصر شیخ صدوق در کتاب "تاریخ قم" نقل کرده از کتاب "مونس الحزین فى معرفه الحقّ و الیقین" از مصنّفات شیخ ابى جعفر محمّد بن بابویه قمى (شیخ صدوق) به این عبارت باب «بناى مسجد جمکران از قول حضرت امام محمّد مهدى- علیه صلوات اللَّه الرحمن-»، سبب بناى مسجد مقدّس جمکران و عمارت آن به قول امام علیه السلام این بوده است که شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانى- رحمه اللَّه علیه- مى‏گوید که: من شب سه شنبه هفدهم ماه مبارک رمضان سنه ثلاث و تسعین در سراى خود خواب بودم که ناگاه جماعتى به در سراى من آمدند. نصفى از شب گذشته، مرا بیدار کردند گفتند: برخیز و طلب امام محمّد مهدى صاحب الزمان- صلوات اللَّه علیه- را اجابت کن که تو را می ‏خواند. و ... . 
 
نماز مسجد جمکران
 
مطابق نقل فوق، که به مختصر ذکر گردید، امام زمان به حسن بن مثله می‌فرماید: «به مردم بگو به این مکان رغبت کنند و آنرا عزیز دارند و چهار رکعت نماز در آن گذارند. در دو رکعت اول، که به نیت نماز تحیت مسجد است، در هر رکعت آن، یک حمد و هفت بار سوره (قل هو الله احد) خوانده می‌شود و در حالت رکوع و سجود هم هفت مرتبه ذکر، تکرار شود.»
 
و در دو رکعت دوم، به نیت دو رکعت نماز امام زمان (عج) سوره حمد را شروع و آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را صد بار تکرار می‌کند و بعد از آن بقیه سوره حمد را خوانده و سوره (قل هو الله احد) را یک بار قرائت می‌کند و به رکوع رفته و ذکر (سُبحانَ رَبّی العَظیمِ و بِحَمدِهِ) هفت مرتبه و سپس به سجود رفته و ذکر (سُبحانَ رَبّی الاَعلی و بِحَمدِهِ) را نیز هفت مرتبه تکرار می‌کند. رکعت دوم را نیز به همین ترتیب می‌خواند، پس از سلام نماز یک بار (لا اله الا الله) گفته و به دنبال آن تسبیحات حضرت زهرا (ع) خوانده شود و بعد از آن به سجده رفته و صد بار صلوات بفرستد.(۱)
 
شایان ذکر است مشابه دستور این نماز، در دو جاى دیگر آمده است. نخست در نماز حاجتى که از ناحیه مقدسه وارد شده و مرحوم ‏طبرسى در کتاب کنوز النجاح آن را آورده است و سید ابن طاووس در مهج الدعوات (ص ۳۵۱) از آن نقل می ‏کند و این دعا مربوط به عصر غیبت صغری است. و دومین مورد، در کتاب جمال الاسبوع سید بن طاووس، ذکر شده است، با این فرق که در دستور مسجد جمکران، چون مسجد بوده، دستور خواندن نماز تحیّت مسجد نیز داده شده است.(۲)
 
مستندات تاریخی و حدیثی مسجد جمکران
 
منابعى که امروزه در اختیار می باشد و این گزارش ساخت مسجد جمکران به دستور امام عصر را روایت کرده ‏اند، عبارت‌اند از:
 
۱. جنّه المأوى(۳) و نجم الثاقب(۴)، حاجى حسین محدّث نورى (م ۱۳۲۰ ق).
 
محدّث نورى، در این دو کتاب، این حدیث را از مخطوطات سیّد نعمه اللَّه جزایرى نقل می‌‏کند که وى آن را از ترجمه فارسى تاریخ قم و تاریخ قم، آن را از کتاب مونس الحزین فى معرفه الحق و الیقین شیخ صدوق روایت کرده است.
 
۲. أنوار المشعشعین فى تاریخ قم و القمیین،(۵) شیخ محمّد کچویى (م ۱۳۳۵ ق).
 
نویسنده، این حدیث را از کتاب خلاصه البلدان نوشته سیّد محمّد بن محمّد بن هاشم رضوى قمى و وى آن را از مونس الحزین شیخ صدوق روایت کرده است.
به جز این دو منبع، مصدر مکتوب کهن دیگرى در اختیار نیست که این گزارش در آن ثبت شده باشد. سایر آثار، از این دو کتاب نقل کرده‏‌اند و بدانها نسبت مى‏دهند. اینک چند نکته در این زمینه مطرح می ‏شود:
 
بررسى اعتبار منابع مسجد جمکران
 
۱. از شیخ صدوق کتابی به نام "مونس الحزین" هم اکنون، موجود نیست؛ بلکه در کتب فهارس نیز چنین اثرى به شیخ صدوق منسوب نشده است. مگر آن که مراد از این کتاب، مونس‏ الحزین نگاشته ابن فتّال نیشابورى باشد.). گفتنى است ابن فتّال نیشابورى (م ۵۰۸ ق) کتابى به نام مونس الحزین داشته (که البته اکنون مفقود است) و احتمال دارد نام ایشان با ابن بابویه صدوق اشتباه شده باشد.
 
۲. کتاب "تاریخ قم" به زبان عربى بوده و نویسنده‏‌اش حسن بن محمّد بن حسن قمّى معاصر شیخ صدوق است. متن اصلى این کتاب نیز هم اکنون موجود نیست.
 
۳. البته کتاب "تاریخ قم" در سال ۸۶۵ ق توسط حسن بن على بن حسن عبد الملک قمّى به فارسى ترجمه شده که موجود است؛ ولکن تنها چند فصل آن به جاى مانده است و داستان جمکران در متن حاضر، موجود نیست. البته به سبب نقص کتاب، نمی‌‏توان ادّعاى عدم وجود داستان جمکران در کلّ کتاب را مطرح کرد.
 
۴. دست‏خط هاى سیّد نعمت اللَّه جزایرى از تاریخ قم که محدّث نورى از آن نقل کرده، مفقود است و این داستان در آثار فراوان حدیثى سیّد نعمت اللَّه جزایرى که اینک در دسترس است، وجود ندارد.
 
۵. کتاب خلاصه البلدان سیّد محمّد رضوى نیز مفقود است و معلوم نیست وى به چه سندى این داستان را از کتاب مونس الحزین نقل کرده است.
 
۶. در این گزارش، سال وقوع داستان، ۳۹۳ ق ذکر شده است و داستان از کتاب شیخ صدوق که در سال ۳۸۱ ق فوت کرده منقول است؛ یعنى وقوع داستان، دوازده سال پس از فوت نویسنده کتاب مونس الحزین است. البته برخى از محقّقان، از جمله آیه اللَّه شبیرى زنجانى، به این ایراد پاسخ داده و گفته‏‌اند که شاید در این نقل، تسعین با سبعین، اشتباه شده است؛ یعنى نقل کتاب تاریخ قم ۳۷۳ قمرى بوده است که شش سال قبل از فوت شیخ صدوق می‌‏شود (ماهنامه پاسدار اسلام: ش ۳۸۵- ۳۸۶ ص ۲۰).
 
۷. اعمال مسجد جمکران در هیچ یک از کتب ادعیه و مزار کهن، از قبیل: کامل الزیارات، مصباح المتهجّد، و کتب سیّد ابن طاووس، کفعمى و ابن فهد حلّى مذکور نیست.
 
۸. همچنین محدّثان بزرگى چون علّامه مجلسى و سیّد هاشم بَحرانى در کتب خود- که دایره المعارف حدیث شیعه اند- به این روایت اشاره‏‌اى ندارند.
 
۹. نیز نام این مسجد در کتب کهن تاریخى بویژه در کتاب نقض عبدالجلیل رازى (ق ۶ ق) که به گزارش مساجد و مدارس قم، اهتمام داشته، موجود نیست. اوّلین گزارشى که از این مسجد در دست ماست، مربوط به نسخه‌‏اى از کتاب خلاصه التواریخ است که نویسنده در ضمن وقایع سال ۹۸۶ ق، نوشته است:
 
میر میران ... چهار پنج ماه در قریه لنجرود (لنگرود) که تا شهر [قم‏] دو فرسخ راه‏ است ماند و در بعضى ایّام در مقام با احترام حضرت امام صاحب العصر و الزمان معتکف گشت.(۶) از این گزارش معلوم می‌‏شود که در اواخر سده دهم هجرى، این مکان به نام مقام امام زمان علیه السلام مطرح بوده است.
 
با این همه، چند نکته را نباید از نظر دور داشت:
 
۱. خواندن نماز تحیت و نیز خواندن نماز امام زمان علیه السلام‏(۷) در این مکان به عنوان مسجد، نه تنها منعى در آن نیست، بلکه مطلوب و مستحب است. برخى از بزرگان شیعه نیز بر همین بُعد تأکید داشته‌‏اند. آیه اللَّه مکارم شیرازى از مراجع تقلید می‌گویند:
 
«من تعجب می‌‏کنم از کسانى که باز هم در باره مسجد جمکران منفى‏ بافى می ‏کنند. ما می ‏گوییم حسن بن مثله جمکرانی‌ای بود یا نبود؛ امّا مسجدى هست که نام امام زمان در آن برده می‌‏شود و عبادتى هست که عبودیت خالص است؛ صد مرتبه «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، چنین عبادتى چنان جذابیتى ایجاد کرده که هفته‏اى صدها هزار نفر و در ایام مخصوص، میلیون‏ها نفر به این مکان می‌‏روند. کدام عقل اجازه می‌‏دهد که با این چنین مرکز مؤثّرى مخالفت کنند؟ بخصوص که آن مسئله تاریخى در خواب نبوده و در بیدارى اتفاق افتاده. این مسئله را علماى‏ بزرگ تأیید کرده‌‏اند و مخالفت‌‏کنندگان نباید در مقابل علما بِایستند.»(۸)
 
۲. رفت و آمد برخى از علماى گذشته چون فیض کاشانى (م ۱۰۹۱ ق) و فرزندش، و نیز شیخ بهایى (م ۱۰۳۱ ق) و محمّدتقى مجلسى (م ۱۰۷۰ ق) به این مسجد و در دوران معاصر رفت و آمد تعدادى از مراجع و علما به این مکان، قابل توجّه است و می‌‏تواند مستند مطلوبیت انجام یافتن چنین عمل عبادى قرار گیرد.(۹)
 
۳. معجزات و کراماتى که در این سال‏ها در این مکان به وقوع پیوسته نیز می‌‏تواند شاهدى بر توجّه امام زمان علیه السلام به این مسجد و این مکان باشد. آیه اللَّه شبیرى، از این منظر به مسجد جمکران نگریسته و فرموده است:
 
اگر کسى در مسئله تاریخ مسجد ایجاد شبهه کند، قضایاى مستقیم و متواتر یقینی‌‏اى را که خیلى از افراد با رفتن به آن جا و توسّل پیدا کردن، مشکلات مهمشان حل شده، نمی‌‏تواند انکار کند. این مسجد، مکانى است که اولیا و مقدّسین و رجال معنوى، سالیان دراز در آن جا توسّل به شخص اوّل فعلى عالم داشته‏‌اند. بنا بر این، مسجد جمکران قطعاً مورد عنایت خداوند است و طبیعى است که مشکلات در آن جا حل شود. ما می‌‏دانیم که خیلى از افراد به حسب ظاهر، مشکلات لاینحل داشتند و آن جا رفتند و مشکلشان حل شده است. امام خمینى رحمه الله بیمارى‏‌ای داشتند که احتمال نجات از آن بعید به نظر می‌‏رسید، و هنوز این خبر بین مردم منتشر نشده بود. پسر دایى ما دکتر ولایى براى رسیدگى، با یکى از وزرا آمدند و گفت: «حال ایشان وخیم است». کسى هم نمی‌‏دانست که ایشان مریض شده‌‏اند. ما با یکى از رفقا گفتیم که «باید برویم مسجد جمکران براى توسّل». رفتیم و الحمدللَّه خطرى که احتمال نجات از آن بعید به نظر می‌‏آمد، حل شد. به هر حال، ما تجربه‌‏اى این چنین در باره مسجد جمکران داریم. اشخاص دیگر هم تجربه‌‏هاى مختلفى دارند.(۱۰)
 
مسجد جمکران و نگاه فرهنگی
 
و اما در مورد مسجد سه نکته مهم، شایان ذکر است:
 
مسجد جمکران از نظر علمى و تاریخى
 
برخلاف آنچه بعضى از ناآگاهان مى‌پندارند استناد بناى این مسجد به امر حضرت صاحب الامر ـ ارواحنا فداه مربوط به یک «خواب» نیست، بلکه بیان دستور صریحى در حالت بیدارى است.
 
مرد صالح و پاک و با ایمانى به نام «حسن بن مثله» جمکرانى مى گوید: در شب ۱۷ ماه مبارک رمضان سال ۳۷۳ هـ.ق (بیش از یک هزار سال قبل) نصف شب بود، جمعى به در خانه من آمدند و مرا از خواب بیدار کردند و گفتند: «اجب الامام المهدى صاحب الزمان(علیه السلام) فانه یدعوک؛ دعوت امامت حضرت مهدى(علیه السلام) را اجابت کن تو را خوانده است».
 
او مى گوید: به خدمت حضرت رسیدم و اشاره به قطعه زمینى کردند و فرمودند: این مال ماست و مسجدى در آن بساز. سپس فرمود: به مردم بگو این مکان را گرامى بدارند و به آن توجه کنند.
 
آنگاه دستور دادند چهار رکعت نماز در آن بخوانند. دو رکعت نماز تحیت مسجد (با آداب مخصوص) و دو رکعت نماز که همان نماز معروف امام زمان(علیه السلام)(با آداب مخصوص آن) و در پایان این جمله را فرمودند: «فمن صلاهما فکانما صلى فى البیت العتیق; کسى که این دو نماز را بجا آورد مثل این است که در "کعبه معظمه" بجا آورده است».
 
این حدیث از کتاب «تاریخ قم» از کتاب «مونس الحزین فى معرفة الحق والیقین» که از تألیفات مرحوم صدوق است، نقل شده است که متن فارسى یا عربى آن (مطابق نقل صاحب الذریعة در دست بسیارى از بزرگان بوده است).
 
و اینکه بعضى مى گویند کتابى به نام «مونس الحزین» در ضمن کتب مرحوم صدوق یا فلان عالم بزرگ دیگر ذکر نشده، هیچ مشکلى ایجاد نمى کند، زیرا هیچ کس از مورخان نگفته اند کتابهاى مرحوم صدوق منحصراً فلان کتابها هستند.
 
بنابراین هنگامى که عالم بزرگى از معاصران صدوق (یعنى نویسنده تاریخ قم) این کتاب را به صدوق نسبت مى دهد، باید بپذیریم. این حدیث مشمول "احادیث من بلغ" است که در منابع معروف شیعه و اهل سنت آمده، و بزرگان فقها آن را پذیرفته اند، هر چند بعضى آن را کافى براى قصد ورود مى دانند و بعضى به قصد رجاء معتقدند (شرح این بحث علمى را جداگانه خواهیم داد).
 
مسجد جمکران از نظر محتوا
 
قطع نظر از این روایت نورانى، این مسجد بى شک یکى از مساجد باشکوه و پرارزش است.
 
اعمالى که در آن انجام مى شود مرکب از چهار چیز است:
 
الف) نماز تحیت مسجد که مرحوم صاحب جواهر آن را در جلد نهم و یازدهم مشروحاً آورده است.
 
و طبق این روایت به طور کامل با هفت سوره توحید و هفت مرتبه ذکر رکوع و سجود خوانده مى شود.
 
ب) نماز معروف حضرت ولى عصر(علیه السلام) با یکصد مرتبه تکرار آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» که انسان را به اوج عظمت توحید مى رساند.
 
همان نمازى که علماى بزرگوارى همچون علامه مجلسى، شیخ حر عاملى، کفعمى و فضل بن الحسن الطبرسى در کتابهاى خود نقل کرده اند.
 
ج) تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام) که طبق روایات از مصادیق ذکر کثیرى است که قرآن بر آن دعوت فرمود (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکْراً کَثِیراً) (احزاب، ۴۱).
 
عالم بزرگوار و فقیه نامدار صاحب جواهر در جلد ۱۰، آن را برترین اذکار و بهترین تعقیبات شمرده و روایات زیادى در فضیلت آن نقل کرده است.
 
د) یکصد مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد آن هم در حال سجده، همان ذکر پربرکتى که روایات متواتره درباره اهمیت آن وارد شده و بعضى از بزرگان، کتاب مستقل درباره برکات صلوات بر پیامبر و اهل بیتش نوشته اند و نماز بدون آن نماز نیست.
 
آیا این اعمال هرگاه به قصد قربت مطلقه خوانده شود، جاى بحث دارد، حتى جمعى از فقهاى بزرگ فتوا داده اند به قصد ورود نیز مى توان خواند، همانگونه که یکى از مراجع محترم فعلى گفتند: من حاضر بودم که کسى از حضرت آیة الله العظمى بروجردى سؤال کرد، آیا مى توان اعمال مسجد جمکران را به قصد ورود انجام داد، ایشان کمى مکث کردند و فرمودند: آرى! مى توان به قصد ورود انجام داد. این در حالى است که احاطه فقهى و رجالى آن مرحوم بر کسى پوشیده نیست.
 
مسجد جمکران از نظر فرهنگى
 
مردم جهان از پیروان هر مذهب و مسلکى مى کوشند عده‌اى را هر چند یکصد نفر باشند دور خود جمع کنند و مذهب خود را تبلیغ کنند. در حالى که مسجد جمکران هر سال حدود ۱۴ میلیون نفر را به طور طبیعى به سوى خود جذب مى کند و زمینه را براى هرگونه کار فرهنگى فراهم مى سازد.
 
آیا نباید خدا را بر این موهبت عظمى شکر کرد. آیا هیچ عقلى اجازه تضعیف این کانون مقدس را مى دهد؟ آیا تضعیف این کانون هدایت مشروعیت دارد؟ (منبع: +)
 
مسجد جمکران در نگاه امام خمینى
 
برخلاف شایعه‌های  مبنی بر بی اعتنایی امام خمینی به مسجد جمکران، مدارک و شواهد قابل اعتماد و مستندی موجود است که نشان دهنده عنایت ایشان به این مکان مبارک می‌باشد.
 
در آغاز پیروزی انقلاب حضرت امام رضوان الله تعالی‌علیه تعدادی از اعضاء جامعه محترم مدرسین را مأمور رسیدگی به وضع مسجد مقدّس جمکران نمودند. این آقایان پس از بررسی همه جانبه و تبادل نظر با هیات امناء مسجد، با توجه به اهمیت این مکان مقدس پیشنهاداتی را تهیه و برای تصویب نهایی طی نامه‌ای در تاریخ ۱۷/۲/۱۳۵۸ به محضر حضرت امام قدس‌سره تقدیم کردند. مناسب می‌دانیم به دو فراز از نامه اشاره داشته‌ باشیم:
 
- با توجه به اقبال روزافزون مردم به مسجد صاحب‌الزمان در جمکران، باید حفاظت و رفاه زائران بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد و طرحهای جالب و اصلاحی بسیار کامل...به فوری با رعایت الاهم فالاهم به اجرا درآید.
 
- با توجه به اینکه مسجد مقدس جمکران یادگاری عظیم از حضرت ولی‌عصر-ارواحنافداه- بوده و آن سرور امر به ساختن آن مسجد و توجه شیعیان به آن نموده‌اند (طبق روایت مرحوم شیخ صدوق- رضوان‌الله‌علیه) بنابراین وقف عام محسوب شده و امر تولیت آن با حاکم شرع بوده و اداره آن زیر نظر حاکم شرع با هیاتی از عدول مؤمنین و ثقات مطلع امین و علاقه‌مند به آن جناب (ع) باید باشد، و کلیه اموال و عواید حاصله باید با حفظ مصالح مسجد دقیقا صرف عمران و توسعه و رفع نیازمندیهای آن مکان شود ... 
 
حضرت امام در ذیل این گزارش چنین مرقوم فرمودند:
 
بسمه تعالی؛  آنچه را حضرات آقایان مدرسین تصویب کرده‌اند، مورد تایید اینجانب می‌باشد. روح الله الموسوی الخمینی، صحیفه امام، جلد ۷ ، صفحه ۱۹۵.
 
علاوه بر این، این مکان و مسجد، مورد عنایت و توجه ویژه جانشین  برحق امام خمینی و نائب امام عصر، مقام معظم رهبری بوده و توسط مقام ایشان، این مسجد، به "مکان مقدس و نورانی"(۱۱)  توصیف شده، و فرموده اند: 
 
این مسجد مبارک و مقدس را مرکزی برای عبادت و توسل و مورد توجه "رجال الغیب" در اعصار مختلف بوده است. (منبع: +)
 
 
مسجد جمکران در نگاه آیه الله بهجت
 
آیه الله بهجت، در مناسبت های متعدد، بر عظمت و مقام مسجد جمکران، تاکید فرموده اند. از جمله:
 
شخصی از ایشان درباره اشتیاق به امام عصر و چگونگی آن پرسش می کنند. ایشان، در پاسخ دستور به مسجد جمکران و ادای نماز آن، دستور می‌فرمایند.
 
پرسش: این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجةبن‌الحسن العسکری عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف می‌باشم، از حضرتعالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نائل شوم.
 
پاسخ: زیاد صلوات اهدای وجود مقدسش نمایید، مقرون با دعای تعجیل فرجش، و زیاد به مسجد جمکران، مشرف شوید با ادای نمازهایش. (منبع: +)
 
هر کس که براى حاجتى به مکان مقدّسى مانند مسجد جمکران مى رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطه ى فیض، یعنى فَرَج خود آن حضرت را از خدا بخواهد ... اصل بناى جمکران به امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف، منسوب است. ... به صورت متعدّد، نقل کرده اند که کسانى در مسجد جمکران به حضور حضرت غائب، مشرّف شده اند. (منبع: +)
 
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می‌روند و نمی‌دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آن‌ها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند. (منبع: +)
 
جمع بندی
 
بنابر آنچه ذکر شد، طبق برخی از نقل های تاریخی و حدیثی  به نقل از کتاب نجم الثاقب محدث نوری، در ۱۷ رمضان سال ۳۹۳ هجری قمری به دستور حضرت صاحب ‌الامر(عج) مسجد مقدس جمکران بنا شد، طبق این نقل، این مسجد، بیش از یک هزار سال پیش به فرمان حضرت بقیه الله، ارواحنا فداه، در بیدارى، و نه در خواب، تأسیس گردید و اکنون، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلّیگاه حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) بوده است.
 
هرچند منابع تاریخی تصویر شفاف و روشنی به دست ما نمیدهند اما جدا از مستندات تاریخى مسجد جمکران به عنوان مسجد و خانه خدا و محلّ انجام دادن عبادات دینى، قابل تکریم و احترام است و رفت و آمد بدانجا و خواندن نماز حضرت قائم و انجام دادن عبادات مذهبى در آن مطلوب و مستحب است.(۱۲) علاوه بر اینکه مسجد جمکران، مورد عنایت و توجه برخی از علماء و فقهاء بوده و نائب امام عصر، مقام معظم رهبری، بر خدمت‌گذاری و توجه این مسجد و تکریم آن، توجه ویژه ایی داشته اند و این مسجد را مورد عنایت "رجال الغیب" امام عصر، در عصرهای مختلف، دانسته اند.
------------------------------------------------
پی نوشت ها:
(۱) جنّة المأوى: ص ۴۷، بحار الأنوار: ج ۵۳ ص ۲۳۴.
(۲) دانشنامه امام مهدی ج  ۶، ص ۲۴۹.
(۳) جنّة المأوى: ص ۴۷، بحار الأنوار: ج ۵۳ ص ۲۳۴.
(۴) نجم الثاقب: ص ۲۱۲- ۲۱۵.
(۵) أنوار المشعشعین: ج ۱ ص ۵۴۳.
(۶) دیروز و امروز قم: ص ۱۹۱(به نقل از: خلاصة التواریخ: ج ۲ ص ۱۰۱۹).
(۷) دانشنامه امام مهدی،  ج ۶ ص ۲۴۹.
(۸) ماهنامه پاسدار اسلام: ش شماره ۳۸۵- ۳۸۶ ص ۲۰.
(۹) تاریخ قم با تحقیق: محمّدرضا انصارى قمى، ص ۱۱۳.
(۱۰) ماهنامه پاسدار اسلام: ش ۳۸۵- ۳۸۶ ص ۲۰.
(۱۱) پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری، تاریخ ۱۹/۶/۹۲.
(۱۲) منبع: دانشنامه امام مهدی، ج ۳، ص ۶۰-۷۰.
------------------------------------------------
* دانش آموخته حوزه علمیه قم

ترس از فروپاشی، انگیزه حمله عربستان به یمن/ تفاوت برخورد متفاوت عربستان در بحرین با یمن چیست؟

با لحاظ این گزارة پرقدرت که «حوثی ها به شیعه دوازده امامی بدل شده اند» در این صورت حوثی ها به خطری بالقوه برای عربستان سعودی بدل می شوند بالاتر از این پس هر زیدی قابلیت آنها را پیدا می کند که به یک حوثی و در نهایت به شیعه های دوازده امامی تبدیل شود. لذا هر حوثی و هر زیدی بالقوه یک شیعه دوازده امامی است. از اینجا گزارة پرقدرت دیگری ظهور کرده مبنی بر این که: «اگر قرار است در آینده آنها را بکشید، همین الان آن ها را بکشید»

گروه بین الملل - رجانیوز: ششم فروردین ماه امسال عربستان تهدیدات قبلی خود مبنی بر حمله هوایی به یمن را تحقق بخشید. بنابه گزارشات رسانه های خبری در طی این حملات تا کنون نزدیک به ۳۰۰۰ انسان بیگناه کشته  و چند برابر این آمار زخمی و آواره شده اند. سعودی ها در  این حملات صد روزه خود حمایت نرم افزارانه و سخت افزارنه برخی کشورهای عربی منطقه، رژیم صهیونیستی و سکوت معنادار مجامع بین المللی را پشت خود داشته اند. در همین رابطه و از منظر جامعه شناختی انگیزه های حمله عربستان به یمن گفتگویی را در پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی با دکتر قاسم زائری عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران تدارک دیده ایم. «جامعه شناسی روابط بین الملل» یکی از حوزه های مطالعاتی و پژوهشی دکتر زائری در سالهای اخیر بوده است.

س: به عنوان اولین سئوال اینکه برای این حمله عربستان چه دلایل جامعه شناختی را می توان در نظر گرفت؟

زائری: اولین نکته روش شناختی بحث این است که «علت» واحدی برای این اقدام عربستان نمی توان یافت. در واقع ما با مجموعه ای از علل مواجه هستیم که در ترکیب با یکدیگر می توانند این واقعه را توضیح دهند. البته برخی از این علل پرقدرت تر و پرنگ تر از بقیه هستند اما هیچیک به تنهایی نمی توانند کل واقعه را توضیح دهند.

دلیل اول وجود یک باوری است مبنی بر این که حوثی ها به عنوان بخشی از شیعه¬های زیدی یمن، تحول عقیدتی پیدا کرده و به شیعه اثنی عشری گرایش یافته اند. این یک عقیده عمومی در یمن و عربستان است که ممکن است صحیح نباشد، اما فضای عمومی تبلیغاتی و رسانه ای در مورد آنها چنین است. خود لفظ «حوث» نام یک منطقه روستایی و کوهستانی صعب¬العبور در صعده است که حوثی¬ها به آنجا «هجرت» کرده اند. در واقع آنها مهاجرند و هجرت شان، ماهیت عقیدتی دارد. البته فشارهای دولت وقت یمن هم موجب هجرت آنها شد، اما بیش از همه از جهت حفظ عقیده و در امان نگه داشتن باورهایشان بوده است.

با لحاظ این گزارة پرقدرت که «حوثی ها به شیعه دوازده امامی بدل شده اند» در این صورت حوثی¬ها به خطری بالقوه برای عربستان سعودی بدل می شوند بالاتر از این پس هر زیدی قابلیت آنها را پیدا می کند که به یک حوثی و در نهایت به شیعه¬های دوازده امامی تبدیل شود. لذا هر حوثی و هر زیدی بالقوه یک شیعه دوازده امامی است. از اینجا گزارة پرقدرت دیگری ظهور کرده مبنی بر این که: «اگر قرار است در آینده آنها را بکشید، همین الان آن ها را بکشید». این یک ذهنیت جاافتاده در فضای رسانه ای و تبلیغی است که عربستانی ها ساخته اند که هر حوثی و هر زیدی یک خطربالقوه است، و کار عاقلانه، دفع خطر احتمالی است. همین الان حوثی¬ها را بکشید تا خطری در آینده تولید نکنند. به همین خاطر نوعی «نسل کشی» در جریان است. خصوصاً در استان¬ های صعده، حجه و عمران که مرکز تجمع حوثی ها و زیدی هاست و مدتهاست که دیگر صحنه نبرد و جنگ نیست زیرا پس از پیروزی های اولیه انصارالله و تسلط آنها صنعا، به سرعت خطوط مقدم نبرد عمدتاً به استان های جنوبی و شرقی یمن بین انصارالله و تکفیرهای و نیروهای عبدربه منصور هادی منتقل شد. اما عربستان تعمداً جمعیت انسانی و زیرساخت ها را در این منطقه هدف قرار می دهد زیرا این استان ها در مرز با عربستان قرار دارند و این برای عربستان خطر بزرگی است.

اما اینکه چرا آن ها به شیعه اثنی عشری گرایش یافته اند تعلق آنها به «جارودیه» در میان فرق زیدیه است. جارودیه نزدیکترین فرقه زیدیه به شیعه دوازده امامی است. پدر حوثی ها «علامه سید بدرالدین حوثی» که یکی از علمای بزرگ جارودی یمن محسوب می شود، به دلیل تبعید و اخراج، به همراه فرزندانش در سال ۱۹۹۴ در قم زندگی کرده است. این یک سال که در قم بوده بسیار تحت تاثیر افکار انقلاب اسلامی قرار گرفته است. این اقامت خصوصاً بر پسر بزرگ وی «سید حسین الحوثی» که بنیان گذار حرکت سیاسی و اجتماعی حوثی ها است بسیار تاثیر گذاشته است. آنها مناسبت های عاشورا و غدیر را با خیلی با تفصیل گرامی می دارند و همین امر مستمسکی برای سلفی ها از جمله در عربستان است که حوثی ها به شیعیان دوازده امامی نزدیک شده اند. همچنین شعارهایی مثل «الله اکبر»، «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «لعنت بر یهود»، «اسلام پیروز است»، «مرگ بر آل سعود» و ... شعارهایی هستند که به اهداف انقلاب اسلامی بسیار نزدیک است. بنابراین یکی از دلایل مهمی که عربستان خیلی در یمن دخالت کرد این است که آن ها شیعه ی اثنا عشری هستند و ارتباطات نزدیکی با انقلاب اسلامی دارند.

س: تفاوت شیعه جارودی و دیگر شیعیان زیدی چیست و چرا آن ها به شیعیان اثنی عشری نزدیک هستند؟

 زائری: شیعیان زیدی جارودی با گرایش دیگری که «هادویه» نام دارد تفاوت دارند. هادوی ها شرط قیام بالسیف را کنار گذاشته اند. شیعیان زیدی جارودی معتقدند که شخص امام دو تا شرط دارد: اول آنکه علوی فاطمی باشد یعنی از نسل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) باشد، که خود حوثی¬ها از سادات امام حسنی هستند؛ دیگر آن که قیام بالسیف داشته باشد و علیه حاکم خروج کند. اما فرقه های دیگر زیدی معتقدند که نیازی به خروج حاکم نیست و می شود با همین حاکم مثلاً علی عبدالله صالح نیز تعامل کرد. یا  بعضی تفسیر محافظه کارانه ای دارند و می گویند این موجب می شود که حساسیت دشمنان شیعه و زیدیه زیاد بشود. اما شیعیان جارودی روی شرط خروج و قیام بالسیف تاکید دارند. از این جهت به انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره) و مبارزه با اسرائیل، آمریکا و عربستان سعودی نزدیک می شوند. اساساً یکی از مهمترین دلایل مخالفت آنها با علی عبدالله صالح همکاری و همراهی او با آمریکایی ها بود.

یکی دیگر از دلایل حملة، عربستان به یمن، نظام سیاسی عربستان است: یک رژیم سیاسی پوسیده و کهنه و غیرمنعطف مبتنی بر ساختار پادشاهی و فاقد قانون اساسی که در نوع خودش بسیار منحصر به فرد است. اگر نظام پادشاهی عربستان را با نظام پادشاهی برونئی قیاس کنید می بینید که در نظام پادشاهی برونئی سطحی از توزیع درآمدها و رفاه در کشور وجود دارد اما در عربستان با سیستمی مواجه هستید که کل درآمد بزرگترین صادر کننده نفت جهان، به طور مبنایی و ساختاری، بین دو تا سه هزار شاهزاده آل سعود توزیع می شود. عربستان حدود شش تا هشت میلیون بشکه نفت تولید می کند امام هیچ توزیع عادلانة درآمدی در آن وجود ندارد. جز این هرگونه نواندیشی دینی و تبادل افکار و عقاید در آن به شدت سرکوب می شود. حال مسئله اینجاست که در اگر همسایگی عربستان و در کشور یمن طبق مدعایی که انصارالله دارد یک دولت مردمی و دموکراتیک بر سر کار آید، خطری بزرگ برای عربستان محسوب می شود. این نزدیکترین خطری است که نظام سیاسی عربستان تاکنون در کنار خود احساس کرده است. در واقع عربستان با سه موج ضدعربستانی مواجه بوده است: اولین موج، کودتای جمال عبدالناصر در مصر و پیدایی ناصریسم در جهان عرب بود که عمیقاً سیستم پادشاهی عربستان را به چالش کشید. عربستان با تمهیداتی از بحث ما به دور است جلوی ورود ناسیونالیسم ناصریستی به عربستان و حوزة نفوذش در خلیج فارس را گرفت. موج دوم همراه با انقلاب اسلامی در ایران بود. انقلاب اسلامی به اسلام خواهی و استکبارستیزی دامن زد در بخش های مختلف خاورمیانه  جهان اسلامی فعال کرد. اما عربستان با تکیه بر خصیصه شیعی انقلاب اسلامی، تاثیرات آن بر خود را مهارکرد. فی المثل جنبش انقلابی در بحرین در ابتدای دهة شصت شمسی، به شدت توسط عربستان و آل خلیفه سرکوب شد. موج سوم که در جهان عرب به «بهار عربی» مشهور شده و تاثیر گفتمان انقلاب اسلامی در آن مشهود است، مجموعه تحولاتی است که در محیط پیرامونی عربستان در خاورمیانه و شمال افریقا رخ داده و عربستان به دشواری در حال ممانعت از اثرگذاری آن بر نظم سیاسی و اجتماعی خودش است. نکته مهم این است که اگر حکومتی مردمی موفقی در یمن و در مرزهای عربستان شکل بگیرد این موجب غلیان سیاسی و اجتماعی در درون عربستان می شود. توجه کنیم که وضع شیعیان عربستان، همانند وضع شیعیان در یمن است. یعنی شیعیان عربستان از فقری مفرط به شدت رنج می برند. همچنین در فشاری فرهنگی شدیداً تحقیر می شوند. یکی از دلایل بمب گذاری های اخیر در مساجد شیعیان عربستان این است که دائماً از رسانه های  وهابی و سعودی علیه شیعیان و روافض تبلیغ می شود. بنابراین دلیل دوم خود ساختار سیاسی و اجتماعی عربستان است که تحول دموکراتیک و سیاسی در پیرامون خود را بر نمی تابد.

دلیل سوم به مناسبات و رقابت¬ منطقه ای بین ایران و عربستان باز می گردد. اختلاف ایدئولوژیک دو کشور مشهود و نمایان است. تا همین اواخر معروف بود که عربستان «رهبر معنوی» و مصر «رهبر نظامی» جهان عرب است. هدایت معنوی جهان عرب و اسلام با عربستان بود و هر مشکلی در هر جای جهان اسلام خصوصاً جوامع سنی نشین پیش می آمد این کشور برای حلّ آن حاضر بود. اکنون و در سه دهة اخیر این موقعیت خصوصاً با انقلاب اسلامی در ایران، و در سال های اخیر با ایفای نقش بازیگران منطقه ای جدید نظیر ترکیه و قطر تضعیف شده است. نتانیاهو در سخنرانی جنجالی اخیرش در در کنگره آمریکا گفت که ایران بر چهار پایتخت عربی بیروت، دمشق، بغداد، حالا نیز صنعا مسلط شده است. البته هرچند این سخنان، نوعی ایران هراسی است اما قطع مسلم این است که دیگر عربستان بر این چهار پایتخت مهم عربی و اسلامی تسلطی ندارد. هرچند روند تحولات آینده معلوم نیست، اما مسلم است که هژمونی عربستان در منطقه به چالش کشیده شده و این کشور نمی تواند چنین شکستی را در مرزهای خود تحمل کند.

دلیل چهارم تحولات داخلیِ عربستان است. اگر شیعیان یمن پیروز شوند موجب خودباوری و برانگیختگی شیعه های عربستان، و بحرین و کویت خواهند شد و این امر نظم سیاسی کهنة این کشورها را به هم بریزد. بخش دیگر تخولات داخلی عربستان هم به تغییرات سیاسی در هیات حاکمة عربستان باز می گردد: محمد بن سلمان و تیم جدیدی که به تازگی بر سرکار آمده اند در محل تلاقی دو روند اصلی ایستاده اند: یکی انتقال قدرت از «فرزندان» عبدالعزیز به «نوه ها»ی او، و دیگری انتقال قدرت از «غیرسدیری»ها به «سدیری ها«. محمد بن سلمان دقیقا سر تلاقی این دو ایستاده است و تحولات یمن نوعی آیین اثباتِ خود برای اوست. یعنی محمد بن سلمان اولین نفر از نسل دوم و از یک خانوادة سدیری است، که می خواهد نشان دهد توان مدیریتی دارد و به دنبال به حاشیه راندن رقبا به واسطة جنگ یمن است.
من فکر می کنم ترکیبی از این پنج دلیل موجب شد تا عربستان وارد جنگ یمن شود.

س: عربستان نمی توانست همانگونه که در بحرین عمل کرد، در یمن نیز دخالت کند؟

زائری: باید به تفاوت های یمن و بحرین توجه کنیم. اولاً بحرین کشور کوچکی است و موقعیت ژئو استراتژیک و ژئو پولوتیک یمن را به هیچ وجه ندارد. کم جمعیت است و کاملا از حیث اقتصادی و سیاسی وابسته به عربستان است. ثانیاً از نظر سیاسی و مذهبی هم آن تنوعی که در یمن وجود دارد در بحرین وجود ندارد. یعنی در بحرین با جمعیت هفتاد تا هشتاد درصدی مطلق شیعه، و اقلیت بیست تا سی درصدی سنی مواجهیم. تقریبا تمامی منابع قدرت در اختیار این اقلیت است. لذا حکومت بحرین با انحصار منابع و البته با حمایت عربستان توانسته مسلط شود. بیش از چهار سال است که مردم بحرین راهپیمایی و تظاهرات می کنند، اما عملاً اوضاع در کنترل دولت است. ولی در یمن منابع قدرت توزیع شده هست و دولت مرکزی یمن هیچگاه نتوانسته سلطه کامل پیدا کند. لذا نیروهای سیاسی و اجتماعی و از جمله جنبش انصارالله منابع قدرت خاصّ خود مستقل از دولت را در اختیار دارند و این کار را برای عربستان سعودی و دولت وابسته به آن دشوار ساخت. استان صعده انبار اسلحه یمن و عملاً در اختیار انصار الله است. دیگر این که تجربه های سیاسی و تجربه های تاریخی یمن را بحرین ندارد. چندین جنگ داخلی در یمن اتفاق افتاده و به شکل گیری شبکه ای از روابط و مناسبات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی متصلبانه منجر شده است.

س: اهمیت یمن برای غیر از عربستان و برای دیگر کشورهای جهان چیست؟ صرفاً به دلیل اهمیت ژئوپولتیک تنگة باب المندب است؟

زائری: اهمیت تنگه باب المندب به قرار گرفتن در مسیر آبراهة کانال سوئز است و این موضوعی متاخر است. یعنی تا قبل از کانال سوئز آنجا یک بن بست محسوب می شد و باب المندب عملاً اهمیتی نداشت. لذا اهمیت یمن لزوماً وابسته به کانال سوئز و تنگه باب المندب نیست. یکی از دلایل اهمیت یمن، اهمیت تاریخ تمدنی آن است. یمن دارای یک تمدن بسیار قدیمی است که جهان با آن آشنا است. ممکن است در جهان کسی جایی مثل جمهوری چاد را نشناسد ولی یمن در واقع سابقه تاریخی گسترده ای دارد. نکته دوم تقدم یمن در اسلام است. یمنی ها نسبت به ترک ها، ایرانی ها، آفریقایی ها، هندی ها و دیگر کشورها در اسلام تقدم دارد که از این جهت که در بین مسلمانان ممتاز است. نکتة سوم آن که شیعیان یمن اکثراً شیعه های زیدی هستند. شیعیان زیدی، سیاسی ترین فرقه شیعه محسوب می شوند. یکی از موارد اختلاف آنها با شیعیان دوازده امامی این است که اصل تقیه ندارند. یعنی اگر کسی چهارده شرط امام را داشته باشد باید خروج و قیام کند. این امر به زید بر می گردد که به خونخواهی امام حسین ع برخواست، به همین دلیل در تمام دوره حیات این جماعت چه در دوره اموی چه در دوره عباسی تا امروز در حال مبارزه بوده اند، فقط در دوره کوتاهی در دوره فاطمیان نفسی کشیدند، زیرا فاطمیان مثل ایران در آن طرف دریای سرخ گرایش شیعه داشتند و زیدی ها با تکیه بر آنها توانستند آرامشی پیدا کنند. سپس عثمانی ها بر سر کار آمدند. باز به همین ترتیب عثمانی های سنی  شیعیان را تحت فشار قرار می دادند. زیدی ها نیز در حال جنگ و نبرد با آنها بودند. این تاریخ قدیمش است.

در تاریخ جدید، یمنی ها یک دوره استعماری دارند که مواجه با پرتغالی ها و سپس انگلیسی ها است. پرتغال بندر عدن در جنوب یمن را تصرف کرد. عثمانی حمله کرده و آنجا را تصرف کرد و پرتغالی ها را بیرون راند و یمنی ها علیه عثمانی قیام کردند و آن ها را به عقب کشاندند. دوباره انگلیسی ها بندر عدن را گرفتند و تا همین اواخر یعنی تا دهه هفتاد میلادی رفت و آمد داشتند. این نیز یک مرحله از تاریخ مبارزات زیدی هاست.

مرحله دیگر بعد از فروپاشی عثمانی در ۱۹۲۴ میلادی است. البته از حدود سال های ۱۹۱۹-۱۹۲۰ معلوم شده بود این امپراتوری کم کم در حال فروپاشی است. زیدی ها از سال ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۶ اعلام استقلال کردند و حکومت امامان زیدی را آنجا تاسیس کردند. بلافاصله نیز با عربستان سعودی وارد جنگ شد. در سال ۱۹۳۴ با تصرف چند استان جنوبی یمن توسط عربستان معاهده صلح امضا شد. البته در مقاطع تاریخی بعدی هم گاهی باهم همپیمان شدند. از ۱۹۲۶ تا ۱۹۶۱ دوره نسبتاً آرامش بخشی دارد. از ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۸ جنگ داخلی اتفاق افتاد. در اینجا عربستان و مصر با نیروهای نیابتی خاصّ خودشان در یمن در حال نبرد بودند. از ۱۹۶۸ تا ۱۹۹۰ تقسیم یمن اتفاق افتاده و یمن شمالی و یمن جنوبی تشکیل می شود. یمن شمالی دموکراتیک و یمن جنوبی سوسیالیست است. اینجا یک نکته بسیار اهمیت دارد که یمن تنها کشور جهان عرب محسوب می شود که در دوره جنگ سرد همانند کره و ویتنام دو قطبی شد. در واقع این نشان می دهد که کشور های بزرگ مثل آمریکا شوروی در آنجا منافعی داشته اند. به دلیل آنکه آنجا تنگه ی سوئز و دریای سرخ است و شرق و غرب عالم را به هم وصل می کند، و جای مناسبی برای مداخلات قدرت های بزرگ بوده و هست..

در سال ۱۹۹۰ اتحاد دو تا یمن را شاهد بودیم. یعنی حدود سی و هشت سال دو یمن از هم جدا هستند. وحدت اولیه چهار سال دوام داشت و در سال ۱۹۹۴ یمن جنوبی به این دلیل که فکر می کنند سهمی که می بایست از یمن به دست آورند به دست نیاورده اند شورش کردند. دوباره جنگ داخلی در سال ۱۹۹۴ از سر گرفته شد که تا سال ۱۹۹۵ به طول انجامید و یمن شمالی و علی عبدالله صالح بر یمن جنوبی پیروز شده و باز یمن یکپارچه شد.

در سال ۲۰۰۰ اولین منازعه بین دولت مرکزی و  حوثی ها اتفاق می افتد. این جنگ یک جنگ اولیه و خردی است. منتها عمدتاً در ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ است که شش جنگ بین دولت مرکزی و حوثی ها اتفاق می افتد. سپس پایان جنگ با توافق نامه دوحه توسط دولت اعلام می شود. از سال۲۰۱۲ نیز انقلاب یمن اتفاق می افتد. این انقلاب در ۲۰۱۳ به پیروزی می رسد اما ۲۰۱۴ شکست می خورد و نتیجه نهایی آن هم همین اتفاقات فعلی است که حوثی ها و جنبش انصارالله وارد استان های مختلف یمن شدند.

بنابراین اهمیت یمن صرفاً به دلیل وجود کانال سوئز نیست زیرا هم به لحاظ تاریخی هم به لحاظ سیاسی، مورد توجه قدرت های بزرگ و محل منازعة غیریمنی ها بوده است.

یکی دیگر از دلایل اهمیت یمن، قرار گرفتن آن در همسایگی آفریقاست. در واقع کشورهای ساحل آفریقایی دریای سرخ است که شامل جیبوتی و اریتره و سومالی و از همه مهمتر مصر و سودان است که در تحولات جهان اسلام نقش بسیار مهمی دارند. همین موقعیت موجب شده تا یمن در تمام این ادوار حیاتش به حوزه عمومی فعالی برای بحث و جدل و مناظره و شکل گیری احزاب و گره¬ های سیاسی، گفتگو بین فرقه های مختلف اسلامی یا بحث های روشنفکرانه و نواندیشانه در مورد نسبت اسلام و جهان جدید و مناقشه گروه های اسلام گرا با سوسیالیسم، لیبرالیسم، و تکفیری ها و سلفی ها بدل شود. در واقع مجمعی از افکار و اندیشه های مختلف در مقاطع مختلف تاریخی در یمن وجود داشته است. مشهور بود که یمن دروازه ورودی جهان عرب است. بعضی ها هم دروازه جزیره العرب گفته اند. مقصودشان هم ورود همین افکار و اندیشه هایی است که وارد جزیره عرب می شود.

واقعیت دیگر این است که به رغم چنین اهمیتی، یمن در چهار دهه گذشته عملاً به حیات خلوت عربستان بدل شده و عربستان هر کاری که خواسته در یمن انجام داده است. این کشور مصداقی از یک کشور « عقب نگه داشته شده» است. عریستان سعودی اجازه نداده هیچ پیشرفتی و تحولی در یمن اتفاق بیفتد.

س: به نظر می رسد که تحولات یمن از سه بعد ایدئولوژی، رهبری قوی و انسجامی که بین گروه های مختلف یمنی ایجاد کرده، از دیگر تحولات منطقه متمایز می شود.

زائری: بله این مطلب درست است. وضع متفاوت حوثی ها را از دو جنبة اعتقادی و تشکیلاتی می¬توان بررسی کرد: اول اعتقاد به وجود رهبر در میان حوثی هاست. زیدی های جارودی و حوثی ها اصل امامت و وجود رهبر را یک اصل ذاتی مذهب خود می دانند. عقیده آنها این است جامعه ی زیدی هیچوقت نمی تواند بدون امام و رهبر باشد. این به لحاظ نظری و به لحاظ تاریخی یک امر معین شده است. یعنی هر زیدی می داند که اگر بخواهد کاری انجام دهد باید پشت سر رهبری باشد، و اگر نباشد هیچ کاری انجام نمی دهد. البته از این اصل گاهی تفاسیر دیگری هم صورت گرفته است، اما در هر حال وجود رهبر یک اصل اساسی در میان آنهاست. آنها معتقدند که رهبر باید چهارده خصوصیت داشته باشد، صفاتی مانند شجاعت و عدالت و زیرکی و مدیریت و آگاهی به اوضاع زمانه و نظایر آن که وجود آنها باعث شود رهبری حوثی ها افرادی توانمند و کارآمد باشند. شبیه صفات و شرایطی که در قانون اساسی ما برای ولی فقیه آمده است. به این ها دو خصیصه علوی-فاطمی بودن و قیام بالسیف نیز باید افزود. بنابراین نکته اول این است که امام و رهبر رکن زندگی زیدی هاست و در هر کاری از جمله در فعالیت های سیاسی و اجتماعی به ویژه در جنبش انصارالله از رهبر تبعیت می کنند.

دوم بعد تشکیلاتی و سازماندهی است. از حیث تاریخی، جنبش انصارالله دو مرحله قبل از خودش دارد: یکی «شباب المؤمن» و قبل از آن «اتحاد شباب» است. اتحاد شباب در سال ۱۹۸۶ تشکیل شد. جمعی از علمای زیدی تصمیم گرفتند کار فرهنگی انجام دهند و این مجموعه را ایجاد کردند. در سال ۱۹۹۰ که دو یمن با هم متحد می شوند و فضای بهتری در این کشور به وجود آمد زیدی ها نیز تصمیم گرفتند کار سیاسی انجام دهند و حزبی به نام «حزب الحق» تاسیس کردند که سید حسین بدرالدین تنها نمایندة حزب الحق در مجلس یمن در دورة ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۷ است. تا اینکه در درون حزب الحق اختلافاتی پیش آمد. یعنی زیدی ها در فعالیت های سیاسی با هم اختلاف پیدا کردند. اختلافات درون حزب به خاطر مباحث داخلی کشور یمن و بعضی مسائل اعتقادی، موجب فروپاشی آن شد. این دو تجربه هر دو شکست خورد اما مبنایی برای کار تشکیلاتی سیاسی و فرهنگی در اختیار زیدی ها قرار داد. سید حسین بدرالدین از مجموعه حزب الحق جدا شد و مجموعه «شباب المؤمن» راه اندازی کرد. هدف اولیة اعلام شدة  این مجموعة تازه، از همان ابتدا هدف فرهنگی اعلام شد نظیر فعالیت های فرهنگی که ما هم در ایران با آن آشنا هستیم شامل برگزاری اردوها، کارهای آموزشی، عقیدتی و برنامه ورزشی برای جذب جوانان. ضمناً یک کار ساختاری مهم هم انجام دادند و آن بر جسته کردن «مدرسه» در کنار «مسجد» بود. سیدحسین «مدرسه» تاسیس کرد زیرا مساجد زیر نظر علمای زیدی سنتی بود و آنها با افکار انقلابی و نواندیشانة سیدحسین الحوثی ناسارگار بودند. دلیل جدایی او از حزب الحق هم اختلافات بود. او پایگاه سنتی مساجد را به علمای سنت گرای زیدی واگذار کرد و ساختار مدارس را برجسته کرد. در واقع اعضا و کادر جنبش انصارالله، همان تربیت شده های مدارسی هستند که سید حسین بدرالدین راه اندازی کرد.

س: این در چه زمانی اتفاق افتاد؟
زائری: عرض کردم سال ۱۹۹۴ بدرالدینِ پدر یک سال قم بود و سید حسین بدرالدین هم با اندیشه های امام خمینی آشنایی پیدا کرد. در واقع در مدرسه ها چیزهایی می گفنتد که به افکار امام خمینی (ره) نزدیکتر بود. این نکته را خوب است اینجا تاکید کنم که از نظر سید حسین بدرالدین امام خمینی یک «امام» است و امام زیدی ها نیز هست. امام زمان است که باید از او تبعیت کرد. سیدحسین بدرالدین کتابی در مورد اندیشه های امام خمینی دارد و فی المثل اطلاق صفت «شیطان» به آمریکا از طرف امام خمینی (ره) را بسیار می پسندید. یا او در تفسیر این که چرا آمریکا «شیطان بزرگ» است گفته دلیلش این است که از نظر امام خمینی (ره)، یهود و اسرائیل هستند که آمریکا را  می چرخانند. یعنی امام خمینی از آمریکا فراتر رفته و به یهود و اسرائیل رسیده است. این مخالفت با یهود و اسرائیل یک بخشی ثابتی از شعار انصارالله شده است. به هر حال این عقبه اتحاد شباب، حزب الحق، آشنایی با امام خمینی (ره) و تاسیس شباب المؤمن، مقدمه ای برای تشکیل جنبش انصارالله شد. این خیلی مهم است که یک بازة زمانی پانزده بیست ساله صرف شد تا جریانی شکل گیرد که محصول نهایی اش، انصارالله است. این نکته در سازمان دهی بسیار مهم است. یعنی سازمان دهی حوثی ها بسیار فشرده است، و دلیل مقاومت¬شان نیز همین است.

یک دلیل مهم دیگر برای انسجام حوثی ها، خود سید حسین بدرالدین و شخصیت اش هست که به تعبیر جامعه شناسان برای حوثی ها صورت یک «کاریزما» و اسطوره را دارد. در ۲۰۰۴ که بدرالدین قیام خود را در کوه های صعده آغاز کرد گفته شده با هفتاد نفر از یاران خود به کوه های صعده رفتند. چهل روز آنها را محاصره کردند و در تمام این چهل روز آب و غذا بر آنها بسته بودند. بعد آنها را بمباران هوایی کرده و هر دویست نفر به علاوه سیدحسین بدرالدین را کشتند. در بازخورد این واقعه یک اتفاقاتی رخ داده است که ویژگی معنوی و نیروی برانگیزاننده ای برای نیروی حوثی و انصارالله ایجاد کرده است. مثلا گفته اند سید حسین بدرالدین فرزند شیرخواره ای داشت که همسرش او را جلوی نیرو های دولتی گرفته و گفته که به این بچه رحم کنید و آب و شیر دهید. اما نیروهای دولتی جوابش را با بمباران دادند و بچه و همسرش کشته شدند. خوب! این واقعه با آن چیزی که در کربلا اتفاق افتاده قرابت پیدا می کند. همچنین در ۲۰۰۴ که سیدحسین بدرالدین کشته شد، جنازه او را تحویل ندادند. دو تا اتفاق افتاد یکی این که حوثی ها  گفتند اصلاً او کشته نشده و خواهد آمد. این همان موعودگرایی است. در ۲۰۱۳ که انصارالله قدرت گرفت و بعدتر صنعا را تحت کنترل درآورد جنازه او را تحویل گرفته و دفن کردند. در این مراسم تدفین میلیون ها نفر شرکت کردند. توجه داشته باشید او در زمانی که به کوه های حوث در اطراف صعده رفته هفتاد نفر همراه داشت، اما وقتی او را تشییع کردند جمعیتی میلیونی حاضر شدند. این خود یک نیروی معنوی است که پشت این شخصیت وجود دارد و می تواند افراد را به حرکت در بیاورد.

نکته مهم دیگر شخصیت رهبر فعلی انصارالله یعنی سید عبدالملک الحوثی است که جوانی در دهة سوم زندگی اش هست، و البته سن زیادی نیست. این آدم یک تبار کاریزمایی دارد. یعنی قدرت کلامی و بیان حماسی بسیار مناسبی دارد. کار مهمی که انجام داده این است که توانسته بر شکاف هایی که در جامعه یمن وجود دارد غلبه کند. اگر به مقایسه قبلی بین یمن و بحرین بازگردیم یک خصیصة مهم یمن، همین شکاف های تودرتو و چند لایه است در حالی که بحرین یک شکاف ساده بین اکثریت شیعه و سنی وجود دارد. کار مهمی که سید عبدالملک انجام داد همین توان کاریزماتیک اوست که توانسته او را فراتر از شکاف هایی که در جامعه یمن وجود دارد قرار دهد.

س: کمی هم در مورد شعارها و ایدئولوژی انصارالله توضیح دهید

زائری: معمولاً ایدئولوژی ها ابزاری برای برجسته کردن خط تمایز یک گروه از دیگر گروه¬هاست. کار مهمی که حوثی ها و عبدالملک انجام داده اند این است که در این چند سال روی خطوط ایدئولوژیک خودشان که تشکیل دولت اسلامی است تأکیدی نکرده اند؛ نه این که آن عقیده را کنار گذاشته باشند، ولی به دلیل شرایط مبارزه، بیشتر بر روی مسائل عمومی تکیه کردند نظیر حفظ استقلال ملی یمن در مقابل عربستان وآمریکا که یک مسأله تاریخی برای هر یمنی است، یا مسالة فقر و نابرابری که برای همة یمنی ها ملموس و محسوس است. همانطور که گفتم سطح فقر در یمن بسیار بالاست. این در حالی است که گفت می شود منابع نفت این کشور از عربستان بیشتر است، ولی عربستان هیچوقت اجازه نداده توسعه ای در این زمینه در یمن اتفاق بیفتد. حوثی ها و انصارالله و عبدالملک بر روی این دو یعنی حفظ استقلال ملی و کاهش سطح نابرابری تأکید بسیار دارند و اساساً یکی از دلایل اولیة شروع انقلاب اخیر این کشور، قیمت سوخت بود ک یکباره ۳۰۰ برابر افزایش پیدا کرد.

همچنین مبارزه با گسترش سلفی گری در یمن شعار دیگر انصارالله است. در واقع سنی های یمن از مذهب شافعی بودند ولی عربستان سعودی با تزریق پول و انجام کار فرهنگی، شافعی ها را به وهابی تبدیل کرد. یعنی گرایش حوثی ها از شیعه زیدی به شیعه ی اثنی عشری پاسخی است به تمایل شافعی ها به وهابی گری. حوثی ها معتقدند باید جلوی گسترش سلفی گری و وهابی گری را گرفت و این یک خواست عمومی در یمن است. نکته دیگر مبارزه با فساد حکومتی است. یمن از حیث اقتصادی و اداری جزء فاسدترین کشورهای جهان است. سطح فساد در حوزة اقتصادی و نظامی بسیار وسیع است و مخالفت با آن، یکی از راهبردهای مهم انصارالله است. انصارالله به خصوص بر «وحدت یمن» تکیه دارند که مساله تاریخی برای یمنی هاست. عربستان خیلی مایل است که یمن از هم جدا شود. آنها منصور هادی را به عدن فرستادند تا  مناقشه شمال و جنوب تکرار شود اما انصارالله با آنا مقابله کردند.

در مجموع انصارالله خیلی از حزب الله لبنان متأثر هستند. حتی تفسیر هایی دارند که سید حسن نصرالله تبار یمنی دارد. به همین خاطر الگوی حزب الله لبنان مدنظر انصارالله است. می دانیم که لبنان همانند یمن یک جامعه متکثر سیاسی، اقتصادی و مذهبی است و هر گروهی باید بر اموری عمومی تکیه کند تا دیگر گروه ها را بتواند با خود همراه سازد. در کل انصارالله جنبش بسیار کلاسیکی است که ابتدا با کار فرهنگی آغاز کرد و سپس وارد حیطة سیاسی شد و پس از انسجام تشکیلاتی، به کارزار نظامی وارد شده اند. این شیوه کلاسیکی است که در تمام انقلاب های موفق دنیا اتفاق می افتد: اول از طریق کار فرهنگی کادر سازی می کنند، سپس به فعالیت سیاسی و اجتماعی روی می آورند، و در صورت لزوم زمانی که به بن بست می رسند سراغ فعالیت مسلحانه می روند. مجموعة این موارد انصارالله یمن و طرفدارانش را از جنبش های دیگر جدا می کند.

س: الگوی انقلاب مصر در منطقه تسری پیدا کرد و در نهایت این الگو به شکست انجامید. اما همانطور که گفتید الگوی انقلاب یمن متفاوت است. چقدر امکان دارد این الگو در منطقه تسری یافته و جایگزین الگوی انقلاب مصر در دیگر کشورهای اسلامی شود؟

زائری: باید به ساختار یمن توجه کرد. همان طور که گفتم وضع یمن با عراق و لبنان کاملاً مشابه است. ما با جامعه ای چندساختی متکی بر تنوع مذهب، قومیت یا جغرافیا مواجهیم. در واقع این وضع عمومی تر شیعیان در کشورهای منطقه خاورمیانه است. آنها یا اقلیتی قدرتمند در مقابل اکثریت غیرشیعی هستند، و یا اکثریتی کم قدرت در مقابل اقلیت های قدرتمند غیرشیعی. در هر حال جمعیت این کشورها کاملاً شیعه نیستند. البته شیعیان زیدی و اسماعیلی و اثنی عشری در یمن اکثریت هستند و نزدیک به پنجاه درصد جمعیت را شکل می دهند. حال اگر انصارالله در یمن موفق شود، یک فایدة بسیار مهمی آن هم این است که برای سومین بار الگوی انقلاب اسلامی توانسته در جوامع چندساختی به موفقیت برسد و نظام سازی کند.  مورد حزب الله در لبنان، شیعیان عراق، و ان شاءالله انصارالله یمن نشان دهندة قابلیت انتقال و صدور آرمان انقلاب اسلامی خواهد بود.

علا.ه بر این، از حیث سازکاندهی و کار تشکیلاتی نیز برخی مشابهت ها قابل شناسایی است: شیخ نمر در عربستان،  شیخ علی سلمان در بحرین، در واقع رهبران شیعیان هستند. همچنان که عبدالملک یا سید حسین الحوثی در یمن، یا سید حسن نصرالله در لبنان، یا آیت الله سیستانی در عراق همگی در جایگاه رهبری دینی و سیاسی توامان قرار دارند. در واقع اصل رهبری، ذاتیِ الگوی انقلاب اسلامی است.

تصور می کنم که دو تمایز مهم جنبش های متاثر از الگوی انقلاب اسلامی، یکی همین عمل همزیستانه و دیگری اصل رهبری است که از قضا هر دو در انقلاب مصر نیست.

س: سازمان رسانه ای انصارالله چگونه است؟ شما گفتید سید حسین بدرالدین با ۲۰۰ نفر به کوه ها فرار کرد اما پس از چند سال یک ملیون نفر برای تشییع جنازه او حاضر می شوند. این اتفاق توسط مدارسی که اشاره کردید صورت گرفت یا سازمان رسانه ای داشتند؟

زائری: یکی از نوآوری های مهم انصارالله، سیاست رسانه ای آنهاست. البته بدواً و در زمان علی عبدالله صالح امکان سازماندهی رسانه ای گسترده را نداشتند. تنها بعد از انقلاب اول و برکناری علی عبدالله صالح است که فضایی برای کار رسانه ای فراهم شد. پیش از این آنها یک سیستم اطلاع رسانی سنتی داشتند که مثل هر جای دیگری در قالب روزنامه ها و مطبوعات و یا برخی ابزارهای جدید نظیر فیس ¬بوک و توییتر بود که البته نسبت به دیگر انقلاب های عربی، آنها محدودیت بیشتری هم در استفاده از این رسانه های جدید داشتند. اما کار مهم رسانه ای که انجام دادند تاسیس تلویزیون المسیره است که موجب شد برای اولین بار صدای آن ها شنیده شود. در واقع المسیره همان کاری را برای انصارلله می کند که المنار برای حزب الله لبنان می کند.

س : در گذشته موازنه قدرتی در منطقه حاکم بود. انقلاب های منطقه به گونه ای بود که به نظر می رسید این موازنه به ضرر غرب و عربستان به هم بخورد. بنابراین این کشورها تلاش کردند با جابجایی حاکمان و یا قومیتی کردن قدرت (مانند لیبی) این موازنه را حفظ کنند. ورود انصارالله به عرصه قدرت چه نقشی در برهم خوردن این وازنه دارد؟

زائری: در واقع مهمترین اتفاقی که می افتد همین است. حوثی ها اکثریت را در یمن دارند و اگر یک انتخابات آزاد برگزار شود حوثی ها هم به دلیل حمایت شیعیان، و هم به دلیل تأکیدی که بر منافع عمومی یمن دارد، قطعاً جایگزین دولت فعلی یمن می شوند و نیروی تازه ای به جریان مقاومت افزوده می شود و موازنه تغییر خواهد کرد. عربستان کارهای زیادی کرده و می کند تا این اتفاق نیفتد. در واقع جنگ و حمله نظامی به یمن، آخرین کاری است که عربستان انجام داده است. یکی از اولین کار ها همان طور که گفتم این بود که از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ دولت یمن با حوثی ها جنگید، در جنگ ششم که آخرین  جنگ بود، خودِ عربستان وارد جنگ شد. آمریکایی ها نیز کمک کردند تا آن ها راسرکوب کنند اما موفق نشدند. در مرحله عربستان همه تلاش خود را به کار بردند تا علی عبدالله صالح بر سر کار بماند ولی باز هم موفق نشدند و انصارالله آمدند، صنعا را محاصره کردند و عبدالله صالح زخمی و از یمن خارج شد. یکی از کارهای مهم عربستانی ها در این مقطع تلاش برای تغییر مسیر انقلاب بود که موفق هم شدند. یعنی به جای آنکه انقلابیون سرکار بیایند، منصور هادی که معاون علی عبدالله صالح و یکی از سرکوب کنندگان جنوبی ها در سال ۱۹۹۴ بود جانشین وی شد.

قرار بود منصور هادی اهداف انقلاب را محقق کند ولی نه تنها در مسر انقلاب گام برنداشت بلکه تلاش مضاعفی برای انزوای انقلابیون و تحکیم قدرت عربستان انجام داد. انقلابیون وقتی دیدند که او به آرمان های انقلاب وفادار نیست، صنعا را اشغال کردند. باز هم عربستان سعی کرد منصور هادی را نگه دارند، حتی تلاش کردند مسئول دفتر او را جانشین اش کنند. بعدتر که کاخ ریاست جمهوری محاصره شد، منصورهادی را به عدن منتقل کردند و سعی کردند دوباره شکاف جنوبی و شمالی را فعال کنند. آن جا هم موفق نشدند و انصارالله و همپیمانانش اغلب استان ها جز دو تا استان شرقی حضرموت و شبوه را در کنترل گرفتند. در واقع عربستان سعودی هر کاری را می توانست انجام داد تا این موازنه قوا به هم نخورد. نظیر همان کاری که در مصر انجام دادند و السیسی را جایگزین مرسی کرد. مداخله عربستان، مداخله ای پیچیده و طولانی است. همان طور که گفتم یمن حیاط خلوت عربستان بود. بنابراین کلکسیونی از سیاست ها و راهبردها در مورد یمن به کار گرفتند و موفق نشدند. آن چیزی در این عدم موفقیت اهمیت دارد ساختار درونی محکم انصارالله به عنوان یک گروه عقیدتی است که در شش جنگ با نیروهای دولتی آب دیده و توانمند شده اند. بخاطر توان مدیریتی بالا و نظامات عقلانی شان، توانسته اند مقاومت زیادی از خود نشان دهند.

 س: چرا انصارالله با تأنی وارد حجمه های سنگین مثل تهاجم موشکی به عربستان می شود.می دانیم در غزه موشک های « فجر ۳» حماس بود که نجاتش داد.

زائری: سؤال عمومی تری که همه می پرسند است همین است که که چرا انصارالله با عربستان سعودی درگیر نمی شوند: اولاً چرا عربستان وارد فاز حمله زمینی به یمن نمی شود؟ و ثانیاً چرا یمنی ها پاسخ درخوری به عربستان نمی دهند؟ سابقة جنگ بین دو کشور دو مورد را نشان می دهد: اولاً در ششمین جنگی که بین حوثی ها و دولت یمن رخ داد، عربستان هم وارد جنگ با حوثی ها شد. حوثی ها تا ۳۵ کیلومتری خاک عربستان نفوذ کردند و منطقه ای به نام جبل دخان را هم به تصرف خودشان در آوردند. این امر گواه این است که حوثی ها توان چنین اقداماتی را دارند. در واقع یمنی ها افراد سلحشوری هستند و شمشیر یا خنجری که روی شالشان می بندند بیانگر همین روحیه¬شان است. تاریخ شان نیز همین نشان می دهد خصوصا در مناطق شمالی که دائماً در حال جنگ و قیام بوده اند. نکته دومی که انگیزه انصارالله را زیاد می کند سه استان جنوبی عربستان به نام های «نجران» و «جیزان» و«عیسر» است. این سه استان در جنگ ۱۹۳۴ عربستان و یمن، به عنوان غرامت های جنگی، به مدت بیست سال تحت اجارة عربستان در آمد. ولی هیچ وقت به یمن بازپس داده نشد. لذا یمن و انصارالله، اساساً نسبت به مناطقی از عربستان ادعای ارضی نیز دارند.

اما چرا انصارالله دست به حملة متقابل نمی زند؟ دلیل اصلی این است که عربستان خود را خادم حرمین شریفین معرفی می کند و چنانچه گفتم برای برخی کشورهای اسلامی و عربی، موقعیت پدر و رهبر معنوی را دارد. این امر خصوصا برای کشور های شرقی ترِ جدید الاسلام مثل پاکستان و بنگلادش و مسلمانان هند که اصلا ماهیت و دلیل هویتی شان، اسلام است و مکه و مدینه برایشان حرمت ویژه دارد، موضوعیت دارد. مسالة مهم این است که اگر انصارالله به عربستان حمله کند و «مهاجم» تلقی شود، بهانه ای برای مظلوم نمایی به دست عربستان می دهد که ائتلاف ساختگی و اجاره ایش علیه یمن را مدام تقویت کند. مثلا پاکستان دعوت و فشار عربستان برای پیوستن به ائتلاف عمدتاً عربی فعلی را رد کرد، و دخالت خود را تنها موکول به تهدید نسبت به تمامیت ارضی عربستان کرد زیرا بر اساس همان قاعدة نانوشته، مسلمانان شرقی خودشان را مدافع اسلام و مکه و مدینه و در مجموع عربستان می دانند. اگر عربستان مورد تعرض حمله زمینی یمنی ها واقع شود، دایره ائتلاف علیه یمن گسترش می یابد. همین الان هم عربستان از نیروهای پاکستانی در سرکوب بحرینی ها استفاده می کند و اصلاً بخش مهمی از پلیس هم در عربستان و هم در بحرین پاکستانی هستند. جمعیت پاکستان زیاد است و در ازای دریافت پول خوب، به کار گرفته می شوند.

نکتة بعدی مبحث نظامی است. ارتش یمن در وضع فعلی، چند پاره است: بخشی از آن هوادار انصارالله است، بخشی به منصور هادی وفادار است، و بخشی دیگر هم تابع علی عبدالله صالح است. لذا ارتش یمن انسجام خود را از دست داده و نمی تواند جنگ کلاسیک زمینی را آغاز کند.

نکته سوم هم این که هیچ توسعة نظامی در یمن اتفاق نیفتاده و اصولاً عربستان اجازة چنین کار را نداده است. طبیعی هم هست که عربستان با پیشرفته ترین هواپیماها و سلاح های نظامی که درا ختیار دارد، احساس خطر کند و یمن را خیلی عقب نگه دارد تا به تهدید بدل نشود. سلاح هایی که در اختیار حوثی ها عمدتاً سلاح های سبکی است. به استان صعده که مرکز ثقل حوثی¬هاست، «سوق الاسلحه» می گویند و بازار اسلحة یمن آنجاست. حتی در سطح وسیعتری می گفتند مرکز تهیه اسلحه جزیره العرب همان استان صعده است. حالا تصور کنید جمعیت کل یمن بین ۲۵ تا ۲۷ میلیون نفر است، اما در استان صعده حدود هفتاد میلیون اسلحه وجود دارد، یعنی به ازای هر یمنی چندین اسلحه هست. اما نکته بسیار مهم این است که این اسلحه ها اسلحه های سبکی هستند. هواپیما در اختیار ندارند و  فرودگاه ها را نیز عمدتاً عربستان تخریب کرده است. برخی از هواپیماها ناقص و نیمه کاره شده اند، بعضی اسلحه های موجود در صنعا نیز قدیمی و مربوط به جنگ های داخلی یا کمک های معمر قذافی است. در یمن اسلحه زیاد است و ضرب المثلی هست که می گوید قیمت یک نارنجک از قیمت یک قرص نان کمتر است. این سلاح ها به درد جنگ داخلی می خورند اما به درد درگیر شدن با کشور قدرتمند خارجی مثل عربستان نمی خورند!

س: نقش ایران در تحولات یمن چیست؟

زائری: ایران در مشی کلی انصارالله کاملا مؤثر است. یعنی وقوع انقلاب اسلامی موجب شد آن ها به یک خودباوری برسند. این در سید حسین الحوثی کاملاً مشهود است. نکته دوم دلگرمی نیروهای مبارز شیعه به وجود جمهوری اسلامی است. گفته شده احساس سید حسین و سید عبدالملک نسبت به رهبر معظم انقلاب همانند احساس سید حسن نصرالله نسبت به رهبری بوده، و ماهیت معنوی و عاطفی دارد. از موضع گیری های مسئولان ایران و خصوصا رهبر انقلاب می توان فهمید که میل زیادی برای حمایت و مساعدت نسبت به آنها وجود دارد ولی عملاً امکانی برای حمایت از آنها وجود ندارد. من تصور نمی کنم که ایران بتواند کاری بیش از آنچه که تا الان انجام داده را انجام دهد. یعنی عمده کارهایی که ایران می تواند انجام دهد فعالیت های دیپلماتیک برای آرام کردن اوضاع و یا برخی حمایت های انسانی هست. در واقع عربستان با پرداخت پول بسیار زیاد، بسیاری از کشورهای همسایه و مجاور یمن را تطمیع کرده و ایران عملاً سکویی برای مداخله مستقیم در یمن ندارد. ایران هیچ مرز جغرافیایی با یمن ندارد و همین امر کار را بسیار دشوار می کند. ما نیازمند یک دوره آرامش و ترک مخاصمه هستیم تا نیروهای انصارلله دوباره تقویت شوند.

س: یعنی امکان ندارد ایران با وجود ادامه تهاجمات وارد فاز تهاجم رو در رو با عربستان شود؟

زائری: عربستانی ها و خصوصاً آمریکایی ها احتمالاً بی علاقه نیستند که ایران را وارد یک جنگ منطقه ای کنند ولی فکر می کنم قوه عاقله جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده و به درستی هم رأی می دهد که خودش را درگیر جنگ نکند، چون اصلا سکویی برای جنگیدن ندارد. تنها مرزی که آنجا هست و ایران می تواند از آن استفاده کند مرزهای عمان است که اولاً مناطق بیابانی است و ثانیا تحت نظارت مستقیم عربستان، سیستم های اطلاعاتی آمریکا و کشور های دیگراست. بنابراین به نظر می رسد ایران باید بیشتر برود به سمت اولاً کمک های رسانه ای و تبلیغاتی، ثانیا کمک های دیپلماتیک برای آرام کردن اوضاع و بتواند طرفین درگیری را پای میز مذاکرات بنشاند. اگر فشاری که اکنون بر انصارالله هست قدری کاسته شود آنها راه ها و منابع خاصّ خودشان را برای بازسازی و تقویت توان شان در اختیار دارند.

س: در سال های اخیر اتحاد استراتژیکی بین ایران، روسیه و چین ایجاد شده و در مقابل نظم تک قطبی جهان قرار گرفته اند. این اتحاد در عرصه های گوناگون بین المللی نقش مؤثری ایفا کرده است. اما در قضیه یمن، خصوصاً روسیه قدری متزلزل رفتار می کند. پیش از تهاجمات، با جلوگیری از صدور قطعنامه، کمک های شایانی به انصارالله کرد. اما در مقاطع دیگر مانع از صدور قطعنامه نشد. نسبت روسیه و یمن چیست؟

زائری : نزدیکی ایران و چین و روسیه خصوصاً در قالب پیمان شانگهای حرف درستی است، اما تا رسیدن این کشورها به سیاست واحد در مسائل بین المللی راه زیادی در پیش است. موضع چین و روسیه در مورد رویدادهای یمن را باید در راستای استراتژی بین المللی کلی آنها دید. مشخصاً در مورد روسیه، این کشور زیر دَین وقایع و انقلاب اوکراین است. در جریان انقلاب ۲۰۱۴ که در اوکراین اتفاق افتاد، روسیه انقلابیون را متهم به «کودتا» کرد و بر همین اساس، اقدام به مداخله در اوکراین و حمایت از جدایی طلبان روس کرد. کاری که عربستان در مورد یمن و انصارالله انجام داد متکی بر همان منطق روسیه است. و مدعی اند که انصارالله کودتا کرده و استان های یمن را به تصرف درآورده است. آنها همچنان منصورهادی را دولت مشروع یمن می دانند و و خواستار بازگرداندن او هستند. تصور می کنم موضع روسیه در مورد تحولات یمن را باید بر همین اساس فهمید. در واقع روسیه از مشروعیت دولت قانونی منصور هادی، وقتی در عدن بود حمایت کرد و از قطعنامه ای که شورای امنیت از انصارالله می خواست استان های یمن را ترک کند و برگرداند دفاع کرد. من فکر می کنم دلیل آن مشابهت یمن با وضع اوکراین است و روسیه به دلیل عملکردش در آن کشور، مجبور به داشتن چنین موضعی بود.

در مورد چین هم باید توجه کرد که چین به طور کلی علاقه¬ای به دخالت در رخدادهایی از این نوع ندارد. چین موضع محافظه کارانه ای دارد و چنین موضوعاتی در سطح بین المللی چندان توجهش را جلب نمی کند. اولاً بیشتر متمایل به تصمیمات روسیه و همینطور فعالیت های دیپلماتیک دیگر کشورهاست. ثانیاً از منافع خود حمایت می کند لذا بنظرم موضع چینی ها در اینجا یک موضع تبَعی است. البته در مجموع باید دید بقیه تحولات خاورمیانه که اتفاق می افتد روی تصمیم گیری روس ها چه تأثیری می گذارد. از این نکته نیز نباید چشم پوشی کرد که روسیه بدش نمی آید در کنار مرز های عربستان یک پایگاهی در اختیار داشته باشد که بتواند برای توازن مناسبات از آن استفاده کند. خصوصاً که عربستان تهدید کرده گروه چچنی های داعش را در روسیه فعال می کند. بنظر می رسد روسیه موضعی بینابینی اتخاذ کند که در آن نه انصارالله خلع سلاح شود و نه دولت هوادار عربستان سر کار بیاید، و احتمالا به این وضع بینابینی رضایت خواهد داد. منتها تحولات خود منطقه تأثیر بیشتری دارد. فی المثل نتایج انتخابات ترکیه وضع را کاملا دگرگون کرد، یعنی اگر روال به این سمت برود که مخالفان حزب عدالت وتوسعه و اردوغان مأمور تشکیل دولت شوند در این صورت سیاست های ترکیه در مورد حمایت از تکفیری ها، النصره و گروه های دیگر تغییر خواهد کرد. به نظر می رسد که از حیث مسائل بین المللی، بخشی از سرنوشت یمن وابسته به تحولاتی که در خاورمیانه اتفاق می افتد خواهد بود و هم در موضع ایران و هم در موضع عربستان، روسیه و چین تأثیر خواهد داشت.

س: شما آینده ی یمن را چطور می بینید؟

زائری: البته باید دید مذاکرات و روند تلاش های دیپلماتیک به چه سمتی می رود. حداقل این است که شیعیان زیدی و انصارالله، دیگر آن وضع دو سال قبل را نخواهند داشت. الان بیش از هفتاد درصد یمن خصوصاً استان های پرجمعیت و دارای سکنه غربی، جنوبی و شمالی در اختیار انصارالله و هم پیمانانش است. تأکید می کنم انصارالله و هم پیمانانش، یعنی نیروهای علی عبدالله صالح، قبیله حاشد، قبیله بکیل و برخی قبیله های کوچکتر. یعنی هر اتفاقی بیفتد انصارالله هم به دلیل ساختار تشکیلاتی و نیروی رزمنده اش و هم درایتی که دارد برگ برنده را در اختیار خواهد داشت. در واقع قدرت انصارالله، تعیین کننده اصلی است. حوثی ها یک گروه عقیدتی و دینی هستند، و همیشه اتکای مجاهدان راه حق به نیروی ایمان شان و نیز درایت و تدبیرشان است و این در انصارالله مشهود است. کمک های روسیه فرع بر این نیرو و توان است.

س: تاثیر این رخدادها بر سیاست قدرت های منطقه نظیر عربستان و ایران چه خواهد بود؟

زائری: از حیث راهبردهای جمهوری اسلامی، دستکم آن است که یک جنبش هوادار جمهوری اسلامی و پیرو شعارهای انقلاب اسلامی فربه تر و قدرتمندتر شده، و در برخورد باحوادث و رویدادها پختگی بیشتری پیدا کرده و این از مهمترین نتایج این رخدادهاست که هیچوقت به عقب بر نمی گردد. حتی اگر انصارالله را از همه استان ها جمع کنند و به صعده ببرند، باز این نیروی سیاسی اجتماعی که تولیدشده ذخیره می شود و در جای خود عمل خواهد کرد.

تأثیراتی نیز بر عربستان خواهد داشت. شیعیان عربستان دو دسته هستند. یکی شیعیان الشرقیه هستند که در قطیف و احساء هستند. آن ها شیعه دوازده امامی هستند و تا حدودی به مناطق بحرین نزدیک ترند. منتها عربستان در آن سه استان جنوبی¬اش که متعلق به یمن است، حدود یک میلیون شیعه زیدی دارد و پیروزی انصارالله هم بر شیعیان زیدی و اسماعیلی جنوبی و هم بر شیعیان دوازده امامی تأثیر می گذارد. به علاوه عربستان نزدیک یک میلیون کارگر یمنی دارد که بخش مهمی از نیروی کار عربستان را تشکیل می دهند و تحولات یمن می تواند بر روی رفتار آنها تاثیر گذارد.

غیر از مسالة شیعیان، رشد القاعده و تکفیری ها در یمن مساله دیگری است که می تواند برای آینده عربستان خطرآفرین شود. عربستان برای مقابله با انصارالله مجبور شده با نیروهای القاعده و تکفیری ها و سلفی های یمن متحد شود به خصوص با حزب الاصلاح یمن که بدواً اخوانی و به مرور گرایشات تکفیری پیداکردند. به ویژه در جریان حمله شوروی به افغانستان، عرب های زیادی برای مقابله با شوروی به این کشور رفتند که بعداً به «عرب-افغان ها» مشهور شدند. بخشی از این عرب-افغان ها سلفی های یمن بودند. آن ها در ابتدای دهه نود میلادی و در مرحلة اتحاد دو یمن، به این کشور بازگشتند و از همان ابتدا به خدمت دولت علی عبدالله صالح برای مقابله با جنوبی های سوسیالیست در امدند. پس از شکست جنوبی ها در ۹۵-۱۹۹۴ بین آنها و دولت مرکزی اختلاف افتاد. علی عبدالله صالح برخی از آن ها را راضی کرد تا در کارهای فرهنگی، آموزشی و چیز هایی شبیه به این مشارکت کنند. ولی گروه هایی از آن ها به دلیل اینکه دولت علی عبدالله صالح با آمریکا رابطه خوبی داشت و این عرب-افغان ها از جنس القاعده و طالبان و مخالف آمریکا مخالفت بودند، شروع به مخالفت با دولت علی عبدالله صالح کردند و پایگاه این گروه ها عمدتاً در مناطق شرقی یمن است. اکنون عربستان برای مقابله با جنبش انصارالله مجبور شده با این نیروهای القاعده، اخوانی، تکفیری و سلفی که کاملاً با سیاست ها و عقاید مذهبی عربستان در تعارض هستند، متحد شود زیرا بین اهداف این گروه ها و هدف عربستان اشتراک وجود دارد و آن، جنگ با شیعیان و روافض خصوصاً حوثی ها است. این گروه ها و قدرت یافتن شان در همسایگی عربستان، یکی از مشکلات مهم این کشور در آینده خواهد بود.

با این همه، به نظر من بدترین نتیجه برای عربستان تشکیل یک دولت مردمی در یمن هست. یعنی برگزاری یک انتخابات آزاد که انصارالله قطعاً رأی اول را در آن خواهد داشت، مهمترین خطری است که عربستان با آن مواجه است همانند وضع فعلی عراق که دقیقاً به همین دلیل عربستان دائماً در امور آن دخالت کرده و کارشکنی می کند. عراق یک تجربة موفق دموکراتیک چندساختی در میان اعراب است و این برای عربستان و کشورهای حوزه خلیج فارس مثل سم است. اگر گفتگوی ملی یمن از سر گرفته شود و یک حکومت مردمی سر کار بیاید، عربستان بیشترین ضرر را متحمل خواهد شد.