دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

فرهنگ نفوذ: بازتولید الگوهای کلاسیک جنگ سرد

فرهنگ نفوذ: بازتولید الگوهای کلاسیک جنگ سرد

بعد از آنکه جنگ‌افروزی و مداخلات نظامی و تحریم‌های اقتصادی نتوانست جمهوری اسلامی را که بعد از فروپاشی شوروی تبدیل به چالش اصلی نظام سرمایه‌داری شده بود، از پای دربیاورد، تجربه شیرین «پیروزی بدون جنگ» در قبال اتحاد شوروی، آمریکایی‌ها را به فکر بکارگیری روش‌های مشابه در مواجهه با ایران انداخت.

به گزارش فرهنگ نیوز، نظریات و تحلیل‌های مختلفی در خصوص دلایل و روند فروپاشی شوروی در دهه پایانی قرن بیستم وجود دارد که هر یک از آنها با توجه به سطح تحلیل، علت یا عواملی برای این رویداد عظیم سیاسی و تاریخی ذکر می‌کنند. نقص بنیادین اقتصاد شوروی1، تغییر ساختار اقتصاد دستوری2، تمرکز بیش از حد روی رقابت نظامی با آمریکا3، بی‌اعتباری ایدئولوژی کمونیست در مقابل نظام سرمایه‌داری4، شخص گورباچف و برنامه‌ اصلاحات او5 و حتی مخالفت‌ها با اصلاحات گورباچف6 از جمله عواملی است که تحلیلگران برای فروپاشی اتحاد شوروی بیان کرده‌اند.

سلاح سازمانی در جنگ سرد

در این میان، آنچه که همه تحلیل‌‌های مختلف و گاه متناقض در خصوص آن توافق دارند، این است که فروپاشی شوروی از درون رقم خورده است. اگرچه، سیاستمداران آمریکایی نیز تمایل به تائید این نظریه دارند و تاکید می‌کنند که فروپاشی شوروی ناشی از نقص عملکرد داخلی این اتحاد بوده7، اما نقش اساسی برنامه‌های آمریکا در دوران جنگ سرد برای نفوذ به شوروی و تضعیف درونی آن، غیرقابل انکار است. در واقع، وقتی آمریکا دریافت که مقابله نظامی با شوروی راه به جایی نمی‌برد، به اتخاذ قدرت نرم و اجرای برنامه‌های تبادل فرهنگی و نمایش رفاه اقتصاد آمریکایی روی آورد تا همانطور که کریستوفر برگس، مامور ارشد سابق سیا در گفت‌وگو با «عصر اندیشه» می‌گوید: «فروپاشی اتحاد شوروی نتیجه ترکیبی از قدرت نرم و سخت بود. این قدرت نرم آمریکا و تاثیرگذاری بر مردم بود که موجب تضعیف اتحاد شوروی شد.»8

تام برادن، روزنامه‌نگار سابق و عامل تاسیس «واحد سازمان‌های بین‌المللی» سازمان سیا در دهه 1950 می‌نویسد سازمان جاسوسی آمریکا بعد از شروع جنگ سرد با هدف مقابله با گسترش کمونیسم، با ایجاد یک واحد جدید، کوشید تا با بهره‌گیری از سازمان‌ها و نهادهای خصوصی و به ظاهر مردمی، ضمن نفوذ در جوامع کمونیستی، به تخریب افکار و ساختارهای کمونیستی از درون آن جوامع بپردازد. «انجمن بین‌الملی وکلای دموکرات»، «شورای جهانی صلح»، «فدراسیون دموکراتیک بین‌المللی زنان»، «اتحادیه بین‌المللی دانشجویان»، «فدراسیون جهانی جوانان دموکرات»، «سازمان بین‌المللی روزنامه‌نگاران» و «فدراسیون جهانی اتحادیه‌های بازرگانی» هفت سازمانی بودند که هسته اولیه «سلاح سازمانی» مورد نظر برادن را تشکیل دادند تا با حمایت‌های واحد سازمان‌های بین‌المللی سیا، به اجرای برنامه‌های اجتماعی و فرهنگی این سازمان علیه کمونیسم بپردازند.9

فرانسیس استانر ساندرز نیز در کتاب «سیا و جنگ سرد فرهنگی» برای اولین‌بار در دوران بعد از جنگ سرد، ابعاد جدیدی از رویارویی آمریکا و شوروی را فراتر از مانورهای نظامی و سیاسی دو طرف آشکار کرد و به تشریح جزییات برنامه‌های فرهنگی سازمان سیا در آن دوران پرداخت که با تشکیل نهادی با نام «کنگره آزادی فرهنگی» اجرایی می‌شد. این کنگره «در زمان اوج خود در 35 کشور جهان صاحب دفترهایی بود؛ بیش از 20 مجله پرآوازه منتشر می‌کرد؛ نمایشگاه‌های هنری برگزار می‌کرد؛ صاحب یک سرویس خبری و سینمایی بود؛ کنفرانس‌های توجه‌برانگیز بین‌المللی را سازمان‌دهی می‌کرد؛ و با جوایز و اجراهای عمومی به موسیقی‌دانان و هنرمندان پاداش می‌داد. ماموریت انجمن این بود که علاقه دانشوران اروپای غربی را به آرامی از مارکسیسم و کمونیسم به سوی دیدی سازگارتر با روش آمریکایی سوق دهد.»10

مذاکره برای فروپاشی

در واقع، همان مواقعی که شوروی حس می‌کرد از خصومت آمریکا کاسته شده و این کشور با هدف تلطیف روابط به دنبال برقراری ارتباطات فرهنگی، ورزشی و اجتماعی میان دو کشور است، هدف برنامه‌های سری و دیپلماسی غیررسمی ایالات متحده قرار گرفته بود. برگس در این خصوص به عصر اندیشه می‌گوید: «یکی از موثرترین دیپلماسی‌هایی آمریکا برای اعمال قدرت نرم، برنامه‌های تبادلات فرهنگی از قبیل اعزام و دعوت موسیقی‌دان‌ها  و ورزشکاران آمریکایی و شوروی بود. فعالان فرهنگی شوروی در جریان برنامه تبادل فرهنگی سرویس اطلاعات آمریکا به این کشور سفر می‌کردند و به آنها نشان داده می‌شد که آمریکا، بر خلاف اتحاد شوروی، دنیای متفاوت و آزادی است... همان فعالان فرهنگی که به آمریکا سفر می‌کردند، شرایط اقتصادی این کشور را می‌دیدند و پس از بازگشت، این داستان‌های رفاه اقتصادی آمریکا و سیستم آمریکایی بود که دهان به دهان بین مردم منتقل می‌شد.»11

دیپلماسی رسمی ابزار مکمل دیپلماسی نرم و راهبرد نفوذ آمریکا علیه اتحاد شوروی بود. دولت ریگان تلاش‌ زیادی برای انجام مذاکره و برقراری تماس‌های رسمی و مستقیم با شوروی صورت داد، زیرا آمریکایی‌ها معتقد بودند که با نزدیک شدن به شوروی نه تنها می‌توانند از تنش‌های مستقیم خود با آن بکاهند، بلکه بدین طریق نفوذ فرهنگی و سیاسی آمریکا در اتحاد شوروی نیز ساده‌تر و گسترده‌تر خواهد شد.  الکساندر لنون و فرانسیس فوکویاما در کتاب «دموکراسی در راهبرد امنیتی آمریکا: از ترویج تا حمایت» می‌نویسند: «در ابتدای ریاست‌جمهوری ریگان، بسیاری از مشاوران نزدیک وی نمی‌خواستند که هیچ تماسی با شوروی برقرار شود. اما بعد از آنکه جورج شالتز به عنوان وزیر خارجه به تیم پیوست، سیاست عدم تماس را به چالش کشید و استدلال کرد که ایالات متحده نیاز دارد تا نه فقط با سران شوروی، بلکه با جامعه شوروی نیز وارد تماس و ارتباط شود... شالتز هیچ‌گاه اجازه نداد که مذاکرات (با شوروی) تنها به کنترل تسلیحات محدود شود، بلکه وی به دنبال دستور کار وسیع‌تری بود که همواره شامل حقوق بشر و دموکراسی نیز می‌شد. شالتز هیچ‌گاه مذاکرات یا افزایش تماس‌ها را امتیازی برای مسکو یا مشروعیت بخشی به دیکتاتوری کمونیست نمی‌دانست. حتی در بحث‌ها در خصوص بازگشایی کنسولگری دو کشور، که مخالفان تندرو آن را نشانه ضعف آمریکا می‌دیدند، شالتز با قوت از این ایده حمایت کرد.»12

شالتز که شباهت‌های ناگزیری با جان کری دارد، حتی دیپلماسی و ارتباطات رسمی با شوروی را نیز راهی برای گسترش و تسهیل نفوذ داخلی در این کشور می‌دید. وی سال 1982 طی یادداشتی در خصوص اهدافش از گسترش روابط دیپلماتیک با شوروی نوشت: « معتقدم که گام بعدی از سوی ما باید پیشنهاد یک توافقنامه فرهنگی جدید میان آمریکا و شوروی و بازگشایی کنسولگری های دو کشور در کی‌اف و نیویورک باشد... هر دوی این پیشنهادات به نظر شوروی‌ها مناسب است، اما وقتی از نقطه‌نظر عملی و واقع‌بینانه آمریکا به آنها نگاه کنیم، به روشنی به نفع ما هستند.»13

فرهنگِ نفوذ

اتحاد شوروی، یکی از دو ابرقدرت دوران جنگ سرد، در آستانه دهه 1990 در حالی که بدون درگیری و بطور خودخواسته، قدرت را به آمریکا واگذار کرد که نه رئالیست‌ها، نه لیبرال‌ها و نه حتی پژوهشگران حوزه صلح و امنیت نیز قادر به پیش بینی چنین تحول حیرت‌انگیزی نبودند.14 چرا که آمریکا در آن دوران، شیوه غیرمرسومی را برای مبارزه با شوروی برگزیده بود تا با بی‌اعتبارسازی کمونیسم15 در افکار عمومی و تغییر نوع تفکر و محاسبات سران شوروی، ماهیت این نظام، و نه ظاهرش، را متحول کند. در این روند، آمریکا نه تنها با ایجاد رقابت‌های نظامی دروغین16 و کاهش قیمت نفت با همکاری عربستان سعودی17 بر اقتصاد شوروی فشار وارد می‌کرد، بلکه نهادهای متعددی را برای تغییر باورها و ایدئولوژی‌زدایی از اتحاد شوروی ایجاد کرد. ریچارد نیکسون در کتاب «پیروزی بدون جنگ» به «استراتژی آمریکا برای تغییر مسالمت‌آمیز نظام شوروی» می‌نویسد: «باید سیاست‌هایی را اتخاذ کنیم که شوروی‌ها را به شکلی در رقابت بین‌ نظام‌هایمان درگیر کند، که به تغییر مسالمت‌آمیز در نظام منجر شود... ما باید یک استراتژی برای رقابت مسالمت‌آمیز با مسکو در آن سوی پرده آهنین، نه تنها در اروپای شرقی، بلکه در داخل خود اتحاد شوروی بوجود آوریم.»18 فروپاشی اتحاد شوروی از آنجا بود که دیگر حمایت درونی از آن وجود نداشت. ایده کمونیسم از اذهان مردم پاک شده بود و دیگر کسی آن را مفید نمی‌دانست. آن‌طور که فرانسیس فوکویاما می‌گوید: «دست‌کم آخرین نسل از شهروندان شوروی دیگر هیچ باوری به مارکسیسم- لنینیسم نداشتند و این مسئله در میان نخبگان شوروی بیش از سایرین بود.»19 آمریکا هوشیارانه از فرصت‌هایی که تحولات شوروی ایجاد می‌کرد، بهره می‌برد تا نه تنها جهت‌گیری‌ها و ساز و کار درونی شوروی را طبق اراده خود تغییر دهد، بلکه از نفوذ خارجی آن نیز بکاهد. وقتی گورباچف اصلاحات داخلی اتحاد شوروی را آغاز کرد و حمایت از انقلابیون کمونیست خارجی را متوقف ساخت، دولت ریگان مناسبات متفاوتی را نسبت به جنبش‌های ملی آزادی‌خواه تحت حمایت شوروی، مثل سازمان خلق جنوب غرب آفریقا) در نامیبیا و یا کنگره ملی آفریقا در آفریقای جنوبی اتخاذ کرد.20

حتی در دورانی که روابط دیپلماتیک شوروی و آمریکا بسیار پرتنش و ضعیف بود، گروه‌ها و نهادهای آمریکایی به ظاهر غیردولتی مثل «موهبت ملی برای دموکراسی» (NED)21 ، «موسسه ملی دموکراسی برای امور بین الملل» (NDI)22 و ... به برقراری ارتباط با سران گروه‌های اوپوزوسیون روسیه پرداخته و حتی به آنها کمک‌های مالی ارائه می‌کردند.23

روش‌های تکراری، بازی‌های جدید

بعد از آنکه جنگ‌افروزی و مداخلات نظامی و تحریم‌های اقتصادی نتوانست جمهوری اسلامی را که بعد از فروپاشی شوروی تبدیل به چالش اصلی نظام سرمایه‌داری شده بود، از پای دربیاورد، تجربه شیرین «پیروزی بدون جنگ» در قبال اتحاد شوروی، آمریکایی‌ها را به فکر بکارگیری روش‌های مشابه در مواجهه با ایران انداخت.24 استفاده از ادبیات ایجاد «آزادی برای مردم ایران»، مشابه مواضع دوران جنگ سرد در قبال شوروی25، طرح پیشنهاد لغو تحریم‌های اقتصادی، آزادسازی دارایی‌های مسدود شده، برقراری روابط دیپلماتیک و حمایت از پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی26 و  از جمله راهکارهایی بود که آمریکایی‌ها برای اصلاح و بهبود راهبرد مقابله با ایران مد نظر قرار دادند. اما همانطور که هم‌اکنون استراتژیست‌های قدرت نرم آمریکا از جمله جوزف نای و توماس پیکرینگ در گفت‌وگو با «عصر اندیشه» اعتراف می‌کنند، ایران، شوروی نیست27 و شیوه‌های موفق نفوذ و سرنگونی درونی شوروی طی چند دهه گذشته در خصوص جمهوری اسلامی موفق نبوده‌اند. از همین رو در چند سال گذشته، آمریکایی‌ها با بهره‌گیری از مذاکرات هسته‌ای، به دنبال راه‌های جدیدی برای اعمال نفوذ فرهنگی و سیاسی خود در ایران هستند. همانطور که «ایلان گلدنبرگ»، رئیس سابق تیم ایران در وزارت دفاع آمریکا در یادداشتی بعد از پایان مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه 5+1 تاکید کرد، بهترین نقطه شروع راهبرد نفوذ به ایران ایجاد «ارتباطات بهتر» در سطوح سیاسی و اجتماعی با این کشور است. گلدنبرگ با استقبال از مذاکرات مستقیم وزرای خارجه ایران و آمریکا پیشنهاد می‌کند که کانال ارتباطی مستقیمی نیز میان سوزان رایس، مشاور امنیت ملی آمریکا و همتای ایرانی وی، علی شمخانی، رئیس شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، برقرار شود.28 در واقع سه راهکار «افزایش روابط سیاسی»، «گسترش همکاری هسته‌ای به مسائل منطقه‌ای» و «برقراری ارتباطات مردمی از قبیل روابط ورزشی، تجاری و دانشگاهی» نقطه مشترک توصیفاتی است که استراتژیست‌هایی همچون جوزف نای، ایلان گلدنبرگ و توماس پیکرینگ برای ادامه سیاست مواجهه آمریکا با ایران و برای اعمال قدرت نرم ایالات متحده و نفوذ به جمهوری اسلامی مطرح می‌کنند.29

نگاهی به ادبیات دانشگاهی و سیاسی آمریکایی‌ها و تحرکات اولیه آنها و شرکای اروپایی‌شان نشان می‌دهد که طرح نفوذ دشمن، آنطور که مقام معظم رهبری در خصوص آن هشدار دادند، از حوزه اقتصادی آغاز می‌شود. حوزه‌ای که بواسطه سال‌ها تحریم و فشار اقتصادی بر مردم ایران، این کشور را بیش از سایر حوزه‌ها آماده حضور غربی‌ها کرده است. آمریکایی‌ها با لغو تحریم‌های اقتصادی علیه ایران، تلاش برای حضور قدرتمند در بازارهای ایران، از انرژی گرفته تا کالاهای مصرفی، را آغاز می‌کنند، زیرا اعتقاد دارند که ادغام اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی، با تقویت اصلاح‌طلبان30 در درون حاکمیت، زمینه را برای حضور غرب در سایر حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هموار خواهد کرد. اخباری که کمی بعد از اتمام مذاکرات هسته‌ای ایران و 5+1 در خصوص تصمیم رستوران‌های زنجیره‌ای «مک‌دونالدز» برای حضور در بازار ایران پخش شد، اگرچه نتیجه عینی در پی نداشت، اما یادآور افتتاح کنایه‌آمیز اولین شعبه مک‌دونالدز، نماد نظام سرمایه‌داری آمریکا، در مسکوی کمونیست است که در سال‌های پایانی جنگ سرد، به عنوان نشانه‌ای از آغاز تحولات در اتحاد شوروی مطرح بود.31 سوزان مالونی، عضو ارشد مرکز سابان در اندیشکده بروکینگز نیز سال 2010 میلادی و بعد از اعمال دور جدیدی از تحریم‌ها علیه ایران، با تاکید بر آنکه این تحریم‌ها و خروج سرمایه‌گذاران خارجی از ایران، فرصت‌هایی را برای رشد شرکت‌های داخلی ایجاد کرده، تاکید کرد که «اقتصاد عاملی مهم و محوری در شکل‌دهی در تکامل سیاسی ایران بوده است.»32

نخبگان دانشگاهی، سیاسی و اطلاعاتی آمریکا در تحلیل‌های خود از دوران بعد از توافق هسته‌ای با ایران، اقتصاد را مسیر تحولات فرهنگی و سیاسی در این کشور می‌بینند و امیدوارند که بعد از بیش از سه دهه تجربه‌های شکست پی در پی، قادر به نفوذ به ایران شوند. همانطور که برگس نیز در گفت‌وگو با «عصر اندیشه» به روشنی بیان داشت: «توافق هسته‌ای آغازی بر عصر جدیدی از دیپلماسی که در آن گفتگوها بر مسائلی، غیر از هسته‌ای متمرکز می‌شوند. روابط دیپلماتیک و حتی سفارت آمریکا در حال حرکت به سمت تهران هستند و ما شاید بتوانیم در خصوص تبادل فرهنگی و حتی دینی و تاریخی نیز بحث کنیم. توافق هسته‌ای راه‌ را برای تعاملات فرهنگی ایران و آمریکا باز می‌کند. سقف این تعاملات نیز نامحدود است. در نتیجه این توافق، بزودی شاهد برگزاری سیمنارهای فرهنگی خواهید بود که بدور از لفاظی‌های سیاسی و مذهبی، هم در ایران و هم در آمریکا برگزار می‌شوند.»33

توماس پیکرینگ، دیپلمات ارشد و برجسته آمریکایی نیز در گفت‌وگو با «عصر اندیشه»، اگرچه کوشید هدف آمریکا از مذاکرات هسته‌ای را، تنها حل مسئله هسته‌ای ایران نشان دهد، اما در بخش‌هایی از گفت‌وگو اذعان کرد که ایالات متحده توافق هسته‌ای را آغاز فرایندی برای برقراری مجدد روابط ایران و آمریکا می‌داند و از آنجا که «این مذاکرات منجر به باز شدن درها می‌شود، دولت آمریکا از هم‌اکنون به فکر گام بعدی است.» وی همچنین به امیدواری آمریکا برای دسترسی مستقیم به جامعه ایران در دوران بعد از توافق هسته‌ای اشاره کرد و گفت: « دولت آمریکا تمایل دارد تا با افکار عمومی ایران هم در تماس باشد. اما ما به دلیل عدم برقراری روابط دیپلماتیک، در این کشور حضور نداریم و تماس‌های ما تنها محدود به ملاقات با آن ایرانیانی است که به خارج کشور سفر می‌کنند.»34

ایران طی چند دهه گذشته نشان داده که با رصد و شناسایی شیوه‌های حمله دشمن، قادر به دفاع و مقابله با آنهاست. سخنان اخیر مقام معظم رهبری و هشدارهای ایشان نسبت به تلاش دشمن برای نفوذ اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و امنیتی35 حاکی از هوشیاری نظام جمهوری اسلامی در قبال برنامه‌های دشمن، در بالاترین سطوح است. این همان هوشیاری و آمادگی است که موجب شده تا جوزف نای مغز متفکر قدرت نرم آمریکا با اعتراف به تفاوت‌های ماهوی میان ایران و شوروی، اذعان کند که قادر به پیش‌بینی آینده ایران نیست و به رغم تلاش آمریکا برای استفاده از توافق هسته‌ای برای تضعیف ایران، این رفتار ایران است که نتیجه نهایی را مشخص خواهد کرد.36

منابع:

لئون ارون، آنچه که از فروپاشی شوروی می‌پندارید، اشتباه است، مجلسه سیاست خارجی آمریکا، ژوئن 2012.

2 مارک هریسون، چرا اقتصاد شوروی فروپاشید، دانشگاه وارویک انگلیس.

3 چارلز دبلیو کگلی، چگونگی مرگ جنگ سرد، انتشارات بلک‌ول، 2009

4ژان بی تی ژاکوت، شرح فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، مجله الکترونیک روابط بین‌الملل، ژوئن 2013.

هاروی استار و بروس راست، سیاست جهانی: محدودیت ها و فرصت های انتخاب، ترجمه علی امیدی، دفتر مطلاعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه

6 آناتولی چرنیائوف، شش سال من با گورباچف، انتشارات لایبرری بایندینگ، اوت 2000.

7 گفت‌وگوی نگارنده با توماس پیکرینگ، سفیر و دیپلمات ارشد وزارت خارجه آمریکا. عصر اندیشه، شماره 9، آبان 1394

8 گفت‌وگوی نگارنده با کریستوفر برگس، عضو ارشد سابق سازمان سیا.

9 توماس برادن، خوشحالم که سیا غیراخلاقی است، ستردی ایونینگ پست، مه 1967

10 فرانسیس استانر ساندرز، سیا و جنگ سرد فرهنگی، انتشارات نیو پرس، 2000

11 گفت‌وگوی نگارنده با کریستوفر برگس، عضو ارشد سابق سازمان سیا.

12 الکساندر لنون، دموکراسی در راهبرد امنیتی آمریکا: از ترویج تا حمایت، انتشارات مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌الملل، 2009

13جورج شالتز: آشفتگی و پیروزی، انتشارات سیمون اند شوستر، 2010، صفحه 275

14 ریچارد لبوو و ریس کاپن، نظریه روابط بین‌الملل و پایان جنگ سرد، انتشارات دانشگاه کارنل، 1993

15 آرتور جینرتو، فروپاشی خاموش اتحاد شوروی، مجله الکترونیک روابط بین‌الملل، مه 2014

16چارلز دبلیو کگلی، همان.

17 آرتور جینرتو، همان

18 ریچارد نیکسون، پیروزی بدون جنگ، ترجمه فریدون دولتشاهی، انتشارات اطلاعات،1385

19 فرانسیس فوکویاما، پایان تاریخ؟، دوماه‌نامه نشنال اینترست، تابستان 1989

20 الکساندر لنون، همان

21 National Endowment for Democray

22 National Democratic Institute for International Affairs

23  الکساندر لنون، همان، صفحه 88

24 آبراهام سوفائر، قدرت، دیپلماسی و تهدید ایران، انتشارات موسسه هوور، 2013

25 دور گلد، رشد ایران هسته‌ای: چگونه تهران غرب را به چالش می‌کشد، انتشارات رگنری، 2009

26 مایکل مک‌فول، عباس میلانی و لری دایاموند، راهبرد برد- برد آمریکا برای مواجهه با ایران، فصلنامه واشنگتن، زمستان 2006-2007

27  گفت‌وگوی نگارنده با جوزف نای و توماس پیکرینگ، عصر اندیشه، شماره 9، آبان 1394

28 ایلان گلدنبرگ، مدیر برنامه امنیت خاورمیانه در مرکز امنیت آمریکای نوین و رئیس سابق تیم ایران در وزارت دفاع آمریکا، نشنال اینترست، 24 سپتامبر 2015

29 گفت‌وگوی نگارنده با جوزف نای و توماس پیکرینگ همان، و ایلان گلدنبرگ، همان

30 تاد گیتلین، استاد جامعه‌شناسی و روزنامه‌نگاری دانشگاه کلمبیا، ایران، آلمان نازی است یا اتحاد شوروی یا هیچ‌یک؟، نشریه تبلت، ژوئن 2015

31 کونارد بلک و کلی مک‌پرالند، پیروزی سرمایه‌داری، نشنال پست،

32 سوزان مالونی، اقتصاد انقلابی، موسسه بروکینگز، نوامبر 2010

33 گفت‌وگوی نگارنده با کریستوفر برگس، همان

34 گفت‌وگوی نگارنده با توماس پیکرینگ، همان

35 بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و خانواده‌های آنان، 15 مهر 1394

36 گفت‌وگوی نگارنده با جوزف نای، عصر اندیشه، شماره 9، آبان 1394


هدف از ترویج ایدئولوژی‌ مبتنی بر اومانیسم، خارج کردن دین از تمام شئونات فرهنگی و اجتماعی است که تلاش سال‌های اخیر جبهه سکولاریسم داخلی و خارجی، بر تخریب این عامل پیروزی مردم، متمرکزشده است.

به گزارش مشرق، روزنامه «حمایت» در یادداشتی از «شهریار زرشناس» نوشت:

«نئولیبرالیسم»، نوعی از انواع ایدئولوژی با مبنای ‌شناختی نسبی‌انگارانه است که با خمیرمایه سکولاریسم و اومانیسم، با هر حکومت اسلامی و هر نوع حکومت دینی مخالفت تام دارد. طرفداران این جهان‌بینی در ایران (نئولیبرال‌های ایرانی) حامی جدایی دین از سیاست هستند؛ به این معنا که خارج کردن دین از ثقل حیات سیاسی، فرهنگی و برنامه‌ریزی سیاسی – اجتماعی بر پایه عقلانیت سکولار و ایدئولوژ‌ی‌های برآمده از آن، مؤلفه‌های شاخص آن به شمار آمده و شعارهایی نظیر خردگرایی، پرهیز از دشمن‌تراشی در صحنه بین‌المللی، تعامل با دنیا، جامعه مدنی و جامعه  به اصطلاح چندصدایی از دیگر خصوصیات آن است.

یکی از ویژگی‌های اساسی نئولییرالیسم ایرانی، تأکید بر لزوم جذب و هضم نظام اسلامی – از منظر سیاسی، فرهنگی و اقتصادی – در نظام سلطه جهانی و فرآیند جهانی‌سازی نئولیبرالی به‌صورت راهبردی است و نئولیبرال‌های ایرانی به‌منظور تحقق این هدف استراتژیک، کوشش گسترده و مستمری در راستای استحاله آرمان‌های جمهوری اسلامی از درون و تبدیل آن به یک نظام منفک از هویت و شعائر دینی و انقلابی را در پیش‌گرفته‌اند.

با پایان جنگ تحمیلی و در اوایل دهه 70 - همزمان با فعالیت‌ برخی‌ جریانات وابسته به‌نظام فکری غرب- واقعیتی که در عرصه فرهنگی آن زمان به‌طور محسوس مشاهده می‌شد، عبارت بود از فقدان رویکرد و برنامه مسنجم مبتنی بر آرمان‌گرایی انقلابی، به‌گونه‌ای که درک درستی از نسبت انقلاب به‌عنوان حکومت اسلامی و اوضاع فرهنگی که ما را محاصره کرده بود، شکل نگرفت. حتی کار به‌جایی رسید که مسئولین فرهنگی، نه‌فقط شناختی از نقشه فرهنگی و دسیسه‌های دشمن نداشتند، بلکه فراتر از آن، از عناصر غیرخودی که با مأموریت پیاده‌سازی نسخه ایرانی نئولیبرالیسم در کشورمان فعالیت داشتند، حمایت کرده و تحت پوشش پلورالیسم، آثار روشنفکران سکولار که مضامین ضدنظام و ضدانقلابی داشتند، منتشر می‌شد.

این شرایط را باید ناشی از نوعی غفلت‌‌زدگی و جهالت تلقی کنیم که متأسفانه در سال‌های اخیر شدت یافته و شرایط را به‌گونه‌ای رقم‌زده است که گویی در عرصه فرهنگی هیچ برنامه، راهبرد و مرزی وجود ندارد و هرکسی با هر عقیده‌ای می‌تواند با خیال آسوده و با استفاده از غفلت مرزبانان فرهنگی، وارد حریم اخلاقی و ایمانی مردم و جامعه شود. این غفلت به عقیده نویسنده این سطور، ابتدا معبر «نفوذ فرهنگی» را باز کرد و در پی عملکرد به‌شدت غیرانقلابی برخی مسئولین، «بزرگراه نفوذ فرهنگی» ایجاد شد !

شرایط فرهنگی فعلی، درواقع ترجمان جمله معروف رهبر بصیر انقلاب است که در خردادماه سال جاری در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی به آن اشاره و فرمودند: «در موضوع فرهنگ نوعی ولنگاری و بی‌اهتمامی در دستگاه‌های فرهنگی به چشم می‌خورد، زیرا در تولید کالای فرهنگی مفید و جلوگیری از تولید کالای فرهنگی مضر، کوتاهی‌هایی انجام می‌شود.» همانگونه که در ابتدا اشاره گردید، هدف از ترویج ایدئولوژی‌ مبتنی بر اومانیسم، خارج کردن دین از تمام شئونات فرهنگی و اجتماعی است که تلاش سال‌های اخیر جبهه سکولاریسم داخلی و خارجی، بر تخریب این عامل پیروزی مردم، متمرکزشده است.

«امروز بعد از 37 سال، 38 سال از پیروزی انقلاب، انگیزه‌ دشمنان برای نفوذ در حصار فرهنگی از روز اوّل بیشتر است؛ نه اینکه کم نشده، قطعاً زیاد شده؛ روش‌ها را هم که شما می‌بینید: این شیوه‌های فضای مجازی و تبلیغات گوناگون و ماهواره و امثال این‌ها؛ [یعنی‌] انگیزه‌ها بیشتر شده. آماج این حرکت هم درست همان چیزی است که مایه و هسته‌ اصلی ایجاد نظام اسلامی شد؛ یعنی ایمان دینی، آماج این است.» (دیدار رهبر معظم انقلاب با ائمه جماعات مساجد استان تهران – 31/5/95)

شکی نیست که از چند سال پیش، جریان معاند فرهنگی، بسیار پرانرژی و پرتوان در عرصه فرهنگی ظاهرشده و در حال ترویج سکولاریسم و نئولیبرالیسم در بازار نشر و کتاب، در عرصه سینما و مطبوعات و سبک زندگی است. در حوزه‌های آکادمیک و دانشگاهی نیز همین مسئله با تفاوت‌هایی وجود دارد و متأسفانه ترجیح دستگاه‌های ذی‌ربط به‌جای حمایت از نیروهای مؤمن انقلابی، بر هواداری از افراد مسئله‌دار قرارگرفته است. این در حالی است که در مهد به‌اصطلاح دموکراسی و آزادی، وقتی بناست که امکانات و منابع تقسیم شوند، بخش زیادی از اعتبارات و منابع به جریان‌هایی اعطا می‌شوند که حتماً مکمل و مقوم نظام موجود باشند و بخش ناچیزی از آن، به جریان مخالف اختصاص می‌یابد.

باید توجه داشت که اگر جریانات فکری و فرهنگی جبهه انقلاب بر حمایت از نیروهای انقلابی تأکید می‌کنند، به معنی جزم‌اندیشی و دیکتاتوری نیست، بلکه به این معناست که در تقسیم منابع و امکانات باید توازن قوا به نفع نیروهای وفادار به انقلاب باشد و این روشی است که هر کشوری و هر حکومتی در سراسر دنیا انجام می‌دهد. 

بر این اساس، برای مقابله بانفوذ و ولنگاری فرهنگی، باید به این موارد توجه داشت:

1. مدیران فرهنگی ما باید بپذیرند که یک جبهه فرهنگی و جنگ نرم تمام‌عیار، علیه تمامیت نظام اسلامی وجود دارد و اینکه جمهوری اسلامی،  فراتر از حد معمول، در معرض تهاجمی سازمان‌یافته و هدفمند قرارگرفته که به‌صورت جدی برای تغییر هویتی ما در بخش فرهنگی برنامه‌ریزی کرده است.

2. برای اینکه قادر باشیم بر ولنگاری فرهنگی و حملات بی‌امان دشمن غلبه کنیم، ابتدا باید فضای فرهنگی کشور را بشناسیم و مانند جبهه نبرد واقعی، موقعیت استقرار نیروهای مهاجم فرهنگی، توانایی و ضعف‌های آنان را در چالش‌های پیش‌رو، شناسایی کنیم که همه این موارد، نیازمند حرکت بر اساس یک تئوری منسجم انقلابی است.

3. اصلاح زیرساخت‌های فرهنگی توسط دستگاه‌های اجرایی به‌نحوی‌که نظارت‌ها، رخنه‌ها و معابر نفوذ را مسدود کند. به‌عنوان نمونه، زیرساخت‌های فرهنگی ما از دهه 40 به همان صورت باقی‌مانده و شبکه‌ای از توزیع کتاب و محصولات فرهنگی به ارث مانده که هنوز اسیر آن هستیم. هنوز مافیای توزیع محصولات فرهنگی در دست عده خاصی است و این شبکه در دیگر موقعیت‌ها و بزنگاه‌ها، افراد خاص خود را دارد که اهداف نئولیبرالیستی را دنبال می‌کنند.

4. ایجاد ستاد فرماندهی «انقلاب فرهنگی» با حضور نیروهای آزمون‌ پس‌داده انقلابی در حوزه فرهنگ عمومی، مطبوعات، بازار نشر، حوزه‌های هنری و نظام دانشگاهی. این ستاد، مرکزیت منسجمی است که به‌عنوان دیده‌بان جنگ نرم عمل می‌کند و وظیفه آن، ترسیم نقشه راه فرهنگی و تأثیرگذاری بر روندهاست.

ما در شرایطی قرار داریم که جریان خطرناکی، برای انکار وجهه فرهنگی و دین‌زدایی از ارکان انقلاب اسلامی کمربسته و تلاش می‌کند پیشرفت کشور را در پذیرش فرهنگ اومانیستی و سکولار غربی تفسیر کند اما شکی نیست که مسیر تأمین دین و دنیا و عزت و سربلندی کشور جز با رجوع به آرمان‌های انقلابی در تمام  ابعاد، از هیچ مسیر دیگری میسر نمی‌شود.

مزایای فضای مجازی چیست؟

اینترنت و شبکه های اجتماعی مانند بسیاری از پدیده های دیگر دارای پیامدهای مثبت و منفی می باشد که با برنامه ریزی و بالا بردن سطح آگاهی عمومی می توان از آثار و دستاوردهای مثبت آن بهره گرفت و پیامدهای منفی را به حداقل رساند.
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۳۹۵ - ۱۳:۳۵
کد خبر: ۲۳۱۸۲

به گزارش گرداب متن یادداشت عشرت شایق نویسنده و مدرس جنگ نرم با عنوان " آسیبها و مزایای فضای مجازی" به شرح ذیل می باشد:

رشد سریع تکنولوژی و بویژه پیشرفت روزافزون در حوزه های ارتباطی، ماهواره ها و اینترنت باعث تحولات پرشتاب در جوامع بشری گردیده و آثار مثبت و منفی فراوانی در پی داشته است.

در این میان، آثار اینترنت و فضای مجازی در روابط اجتماعی بیش از سایر حوزه ها بوده و تغییرات و دگرگونی های زیادی را بوجود آورده است.

اینترنت که ابتدا برای اهداف نظامی و امنیتی طراحی شده بود، بمرور وارد دیگر بخش ها اجتماعی از جمله تجارت، تفریح و سرگرمی و …گردید و این امر چنان پررنگ و گسترده بود که کارکرد آن را تغییر داد بطوریکه این تکنولوژی نوظهور، امروزه به یک صنعت و عرصه ی تاثیرگذار جهانی تبدیل شده است و کمتر موضوع اجتماعی را می توان یافت که متاثر از اینترنت نباشد.

اینترنت ابتدا در کشورهای غربی به عنوان رسانه‌ای همگانی رواج یافت و بتدریج دیگر کشورها را نیز دربرگرفت و به مثابه ابزاری موثر در انتقال و ترویج سیاست‌ها، فرهنگ، اقتصاد و … کاربرد پیدا کرد.

این تغییر و تحولات جهانی و گرایش همه جانبه به استفاده از اینترنت، تبعات و تاثیرات بسیاری در جوامع بشری داشت تا جایی که از آن به «انفجار اطلاعات»تعبیر میشود و مفهومی پر کاربرد در علم ارتباطات و جامعه شناسی است.

فرا مکان و فرازمان بودن اینترنت و در دسترس بودن آن، موجب شکل گیری شیوه جدیدی از تعاملات اجتماعی نسبت به گذشته شد و تغییراتی شگرف در سبک زندگی، تعاملات اجتماعی و حتی مشارکت سیاسی و نحوه آن به وجود آورد تا جایی که امروزه اینترنت بیشترین نقش را در اطلاع رسانی و تبلیغات برای عموم دارد و به عنوان اصلی ترین کانال ارتباطی محسوب می شود.

در سال های اخیر شبکه های اجتماعی به عنوان بزرگترین دستاورد اینترنت و فضای مجازی به دلایل مختلف از جمله نامحدود بودن ارتباطات، بی هویت بودن، آزادی بسیار زیاد، بی مکانی و بی زمانی کاربران و … با اقبال عمومی مواجه شده و هرکدام به تناسب اهداف خود، فعالیت هایشان را گسترش داده اند.

اینترنت و شبکه های اجتماعی مانند بسیاری از پدیده های دیگر دارای پیامدهای مثبت و منفی می باشد که با برنامه ریزی و بالا بردن سطح آگاهی عمومی می توان از آثار و دستاوردهای مثبت آن بهره گرفت و پیامدهای منفی را به حداقل رساند.

از جمله مواردی که می‌توان از آن ها به عنوان فرصت‌ و به تعبیری، نقاط قوت استفاده از فضای مجازی نام برد عبارتند از:

1 – عمومی بودن فضای مجازی که به هر فردی در هر نقطه از جهان امکان میدهد از طریق این فناوری به آسان ترین وجه، جدیدترین اطلاعات مورد علاقه خود را بدست آورد و مرزهای جغرافیایی یا سیاسی تا‌کنون نتوانسته جلوی استفاده از فضای مجازی و گسترش روزافزون آن را بگیرد.

2 – کاهش هزینه‌های اقتصادی، اجتماعی و …با استفاده از امکانات موجود در فضای مجازی، که در بسیاری از روابط اقتصادی و اجتماعی دیگر نیازی به مراجعه‌ی حضوری برای خرید کالا یا خدمات نیست و طبیعی است که این امر باعث کاهش قابل توجهی از هزینه‌های اقتصادی می‌شود. کاهش رفت‌ و آمدهای غیر ضروری درون‌ شهری و در نتیجه کاهش مصرف انرژی و کاهش آلودگی هوا. همچنین کاهش مصرف کاغذ و هزینه‌های چاپ و نشر و سایر هزینه ها با استفاده از امکانات موجود در فضای مجازی

3 – دستیابی آسان به آخرین اطلاعات تخصصی در زمینه های مختلف اعتقادی، اجتماعی، اقتصادی، هنری و … که در سطح جهان بصورت مقاله، کتاب، نرم افزار و … در سطح جهان منتشر شده و میشود.

4 – تبادل اطلاعات و تاملی بودن روابط و ارتباطات در فضای مجازی بدون محدویت‌های حاکم بر دیگر رسانه‌ها که معمولا در آن ها عده ای گوینده و نویسنده هستند و جمع دیگری صرفا شنونده و خواننده

5 – جذابیت و تنوع در فضای مجازی و مخاطب محور بودن اغلب داده ها در آن، بطوریکه امکان نظر‌سنجی و ارزیابی در این فضا برقرار و به روزتر است و این توانایی را به داده‌پردازان می‌دهد که از آخرین خواسته‌های مخاطبان خود مطلع گردند که این امر در کنار تنوع و جذابیت فضای سایبری تأثیر بسزایی در جذب مخاطب دارد.

6 – گسترش عدالت رسانه‌ای: در گذشته فقط افراد خاصی آنهم در شهرهای بزرگ می‌توانستند به مطبوعات و نشریات دسترسی داشته و از اخبار روز و رویدادهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و … مطلع شوند و حال آنکه با وجود فضای مجازی و فناوری‌های گوناگون اطلاعاتی و ارتباطاتی، تمام افراد حتی در دورترین نقاط نیز می‌توانند به شکل برابر، از این اطلاعات مطلع و از آن بهره برداری کنند.

7 – گسترش تعاملات و تبادل نظرها با سرعت بسیار بالا در فضای مجازی و بخصوص در «شبکه‌های اجتماعی» که این امکان را فراهم می سازد که افراد به تبادل آراء و افکار بپردازند و…

این موارد و مزایای احتمالی دیگر فضای سایبری، باعث گرایش هرچه بیشتر افراد به حضور در فضای مجازی شده و فراگیری آن را بشدت افزایش داده است.

در عین حال ذکر این نکته ضروری است که نگاه تک بعدی به هر وسیله و دستاورد بشری، چه مثبت باشد و چه منفی، باعث دوری انسان از حقیقت آن موضوع می شود و موضوع اینترنت و فضای مجازی از این امر مستثنی نیست.

زمانی که اینترنت و دیگر ابزارهای نوین ارتباطی، تولید و مورد استفاده قرار گرفتند بسیاری از افراد بر این باور بودند که سهولت در برقراری ارتباطات بزرگترین دستاورد برای بشر می باشد اما حقیقت آن است که فناوری های نوین ارتباطی در کنار خدماتی که برای سهولت ارتباطات انسانی داشته اند، آسیب های بسیاری را نیز به جامعه بشری تحمیل نموده اند.

اطلاع یافتن کاربران از آسیب های اجتماعی و تهدیدات فضای مجازی می تواند در پیشگیری از پیامدها و کاهش اثرات مخرب این فضا بسیار موثر باشد. پیامدهایی مانند دور کردن افراد خانواده از یکدیگر، ایجاد اعتیاد روانی، به خطر افتادن امنیت شخصی، طلاق عاطفی، ایجاد روابط خارج از چارچوب خانواده، بلوغ زودرس، کاهش روابط و تعاملات اجتماعی از جمله اثرات مستقیم و غیر‌مستقیم فضای مجازی شمرده می‌شوند.

صاحب نطران و پزوهشگران علوم انسانی معتقدند که ورود اینترنت به فضاى زندگى انسان ها در کنار مزایا و محاسن غیر قابل کتمان، باعث بوجود آمدن یکسرى دغدغه­ ها و نگرانی ها شده و روابط افراد را بشدت تحت تاثیر قرار داده است که باختصار به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

1- القای فرهنگ لیبرال دمکراسی: مهمترین آسیب وارده از ناحیه فضای مجازی به جوامع بشری، هضم فرهنگ های اصیل بومی در فرهنگ «لیبرال دمکراسی» غرب است و این آسیب رسانی در تمام جوامع، موضوعیت داشته و محدود به جامعه­ و یا اقلیتی خاص نمی­ شود.

2- ایجاد آشفتگی در خانواده ها: شکستن حرمت ها و قبح شکنی از گناهان همراه با ایجاد آشفتگی در اصلی ترین عنصر سازنده ی جامعه یعنی "نهاد خانواده” که این کار با هدف از بین بردن نقش سازنده خانواده در تربیت فرزندان صورت می‌گیرد.

3- افزایش هنجار شکنی در جامعه: ویژگی های فضای مجازی موجب بالا رفتن آمار جرم و اعمال مجرمانه و تشدید آسیب های اجتماعی شده و ارزش های انسانی مانند اخلاق خانوادگی، حیا، حریم خصوصی، آموزهای سنتی و آداب و رسوم فرهنگی را مورد تاخت و تاز قرار داده است که نتیجه ی این تهاجم، درگیر نمودن نهاد خانواده با چالش های و تهدیدات جدی و کم رنگ شدن بسیاری از «ارزش های اجتماعی» برای افراد است.

4- جهانی سازی از طریق تبلیغ و القاتی فرهنگ غربی: درگذشته، افرادی که در یک محدوده‌ی جغرافیایی زندگی میکردند، دارای فرهنگ مخصوص همان محدوده بوده و از آن پیروی می‌کردند اما با گسترش فضای مجازی، این مرزهای فرهنگی از میان رفته و در نتیجه فرهنگ کاربران فضای مجازی تا حدود زیادی به هم شبیه‌تر شده است تا جایی که بسیاری از صاحب‌نظران حوزه‌ی ارتباطات، فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی را بخشی از پروژه‌ی «امریکایی شدن» می دانند که وظیفه دارند فرهنگ تمام مردم دنیا را به فرهنگ غرب نزدیک کند.

5- کمرنگ شدن نقش نظارتی خانواده ها: بسیاری از والدین به دلیل ویژگی­های خاص فضای مجازی و نو بودن این پدیده، فرصت و یا توان کافی برای شناخت دقیق این فضا و کاربردهای آن را به دست نیاورده­ اند که این عدم آشنایی با فضای سایبری در کنار استفاده روزمره نوجوانان و جوانان و حتی کودکان از این فضا باعث شده است که یک فضای محرمانه و خصوصی بدون احساس وجود ناظر برای فرزندان ایجاد شود و آنها بدون دغدغه به سایت ها و احیانا شبکه های مختلف مجازی دسترسی یافته و به دلیل ویژگی­ های سنی و کنجکاوی­ های خود، از فضاهای ناسالم موجود در اینترنت متأثر شوند که این مساله در بلند مدت باعث تغییر رفتار فرد و به تبع آن جامعه می شود که معمولا در مغایرت با عرف و ارزش های سنتی خانواده ها است.

6- تعارض ارزشها و باورهای اجتماعی: ورود اینترنت همراه با ارزش های غربی، چالش های جدیدی را در جوامع مختلف به وجود آورده است. قدرت های غربی و صاحبان بزرگ کارتل های اقتصادی از ظرفیت های فضای مجازی برای نیل به اهداف خود سوء استفاده کرده و در تلاش هستند که با حاکمیت ایدئولوژی «سرمایه داری» تمامی حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی سایر جوامع را پذیرای عقاید خود سازند.

7- اختلال در شکل گیری شخصیت: عناصر سه گانه هویت، یعنی خود شخص، فرهنگ و جامعه، در تکوین شخصیت هرفرد نقش مهمى را ایفا مى‏کنند. از آن جا که فضای سایبری، صحنه ای فرهنگى و اجتماعى است که کاربر را در موقعیت‏ هاى متنوع، نقش ‏ها و سبک‏ هاى زندگى قرار مى دهد، زمینه ای است برای آسیب پذیری شخصیت کاربر و در بسیاری از مواقع، چند شخصیتی شدن فرد می‌شود.

8- به خطر افتادن حریم شخصی: گردانندگان شبکه های اجتماعی با تجاوز به حریم خصوصی کاربران تجاوز کرده و اطلاعات شخصی افراد را در اختیار مراکز اطلاعاتی و امنیتی، شرکت های تجاری و سایر مراکز متقاضی قرار میدهند. در هنگام نصب برنامه شبکه های اجتماعی، کاربر به سایت مربوطه اجازه میدهند تا اطلاعات شخصی او را با منابع خارجی به اشتراک بگذارد؛ بدون اینکه تنظیماتی بری غیر فعال کردن این موضوع وجود داشته باشد.

9- شکاف نسلها: استفاده از اینترنت شکاف میان نسل ها را بیشتر کرده و با ورود وسایل و تکنولوژی‌های جدید به عرصه خانواده‌ها، شاهد هستیم که اعضای خانواده ساعت های متمادی در کنار یکدیگر می‌نشینند، بدون آنکه حرفی برای گفتن داشته باشند. امروزه نشست های خانوادگی که در آن والدین و فرزندان درباره موضوعات مختلف خانوادگی و کاری با هم گفتگو کنند، رو به کاهش است. روابط موجود میان والدین و فرزندان رو به سردی گرائیده و دو نسل به دلیل داشتن تفاوت‌های اجتماعی، زندگی را از دیدگاه خود تفسیر می‌کنند.

10- اعتیاد به اینترنت: یکی از آسیب های اینترنت، اعتیاد به آن است که افراد معتاد به این ابزاز، بعلت استفاده افراطی از اینترنت، با معضلات زیادی گریبان گیر هستند و این نوع اعتیاد مدرن، در جامعه ما نیز با گسترش روزافزون استفاده از اینترنت، رشد فزاینده ای پیدا کرده است که خود آغاز یک آسیب بزرگ برای نیروی انسانی کشور می باشد. قابل ذکر است که ترک این نوع اعتیاد، سخت تر و پرهزینه تر از سایر اعتیادها است.

11- گسترش ارتباطات نامتعارف و سوء استفاده های جنسی: اینترنت به دلیل تسهیل ایجاد روابط دوستانه و عاشقانه، زمینه رفتارهای غیر اخلاقی را فراهم ساخته و موجب سهولت خیانت در روابط زناشویی و ایجاد روابط نامشروع و همچنین سوء استفاده جنسی شده است.

12- تضعیف اعتقادات و گسترش شبهات فکری: طرح و نشر انواع شبهات در فضای مجازی، موجب تزلزل در باور کاربران سست عقیده، کم‌اطلاع و زودباور می‌شود. اتاق های فکر متعدد در مراکز امنیتی و فرهنگی نظام سلطه تشکیل گردید و بطور دائم در حال تولید و ایجاد بدعت، تحریف و شبهه در حوزه های دینی، فرهنگی، تاریخی و … می باشند که این موارد با توجه به انفعال و کم کاری دستگاههای ذیربط و در مواردی باور نداشتن شبیخون فرهنگی و جنگ نرم دشمنان از سوی مسئولین مربوطه، خسارت و صدمات جبران ناپذیری بر فرهنگ و بینش مخاطبان و بخصوص جوانان وارد کرده است.

لازم به یادآوری است علاوه بر موارد ذکر شده، آسیب های متعدد دیگری نیز از ناحیه ورود ابزارهای مدرن رسانه ای، به جوامع بشری تحمیل شده است که از آن جمله می توان به؛
رواج «تفرّد» و کاهش روحیه‌ی مسئولیت‌پذیری، در معرض خطر قرار گرفتن روابط چهره به چهره، کم‌رنگ شدن ارزش‌های مترقی، جعل هویت و کلاه برداری، رواج سطحی‌نگری فکری، مزاحمت ها و جرایم سایبری، ترویج روحیه ثروت اندوزی زندگی اشرافی، اتلاف زمان، ترویج تبرج و تن آرایی، کاهش کارآمدی افراد، گسترش اباحه‌گری، به خطر افتادن حقوق مادی و معنوی مولفین از جمله کپی رایت، افسردگی و انزواو … اشاره کرد.

خلاصه اینکه تکنولوژی‌های جدید ارتباطی و به خصوص فضای مجازی، در عین اینکه کاربرد های مثبت داشته و مخاطب را از رخدادها و وقایع مطلع نمایند، محدودیت‌ها و امکاناتی را در خود دارند که کاربر را به خود وابسته کرده و امکان تحلیل را از وی سلب می نمایند به این معنی که مخاطب این رسانه‌ها، دانستن را مقدم بر تحلیل کردن می‌داند و این نخستین قدم برای از بین رفتن تفکر انتقادی و نقاد در جامعه‌ است.

در کشور ما با وجود تدابیر مقام معظم رهبری و ابلاغ سیاست‌های کلی فضای مجازی از طرف ایشان، کم کاری‌های زیادی صورت گرفته که نتایج آن در جامعه مشهود و محسوس است.
به نظر می رسد تا زمانی که مسئولین فرهنگی و دست اندرکاران تعلیم و تربیت کشور، اعتقاد و باور راسخی به جنگ نرم رسانه ای دشمن که با سوء استفاده از ابزارهای متنوع اتفاق می افتد نداشته باشند، نمی توان افق روشنی در این رابطه متصور بود.

مسأله فرهنگی چیست؟ و مسائل فرهنگی ایران کدام است؟

مسأله فرهنگی چیست؟ و مسائل فرهنگی ایران کدام است؟

مسئله اجتماعی و مسئله فرهنگی
در زبان و ادبیات علوم اجتماعی عبارت مسئله اجتماعی  عبارتی کاملاً متعارف و شناخته شده است، اما عبارت مسئله فرهنگی ، چندان مرسوم و متعارف نیست. مسئله اجتماعی از همان ابتدای پیدایش این علم در قرن 19، به عنوان کلید واژه ای مهم برای جامعه شناسان و دیگر محققان اجتماعی به وجود آمد. در قرن نوزدهم برای عالمان علوم اجتماعی مسئله اجتماعی چیزی بود که به کمک آن علوم اجتماعی کسب هویت می‌کرد. تی. بی. باتومور در فصل پایانی کتاب «جامعه‌شناسی» خود، که به زبان فارسی نیز ترجمه شده، توضیح می‌دهد که در قرن نوزدهم تصوری که از جامعه‌شناسی و علوم اجتماعی وجود داشت عبارت بود از جامعه‌شناسی به مثابه "فیزیک اجتماعی" . همان طور که علوم طبیعی و فیزیک مقرر بود که به انسان برای کنترل، بکارگیری، بهره‌کشی و مهار طبیعت، ؛ به ویژه مسئله‌های طبیعی مانند سیل، زلزله و امثال این مشکلات کمک کند؛ علوم اجتماعی هم قرار بود که به انسان در کنترل و مهار جامعه و حوادث و بحران‌های آن مانند شورش‌‌ها، فقر، بزه‌کاری‌های اجتماعی، فحشا، ازهم گسیختگی‌های اجتماعی و پدیده‌های دیگر، به دولت‌های ملی  کمک کند. از این‌رو علوم اجتماعی فلسفه وجودی خود را شناسایی مسائل اجتماعی و ارائه راهبردهایی برای حل این مسائل تعریف می‌کرد.
در قرن بیستم، مسئله اجتماعی، خود به مسئله ای برای محققان و عالمان علوم اجتماعی تبدیل شد؛ به ویژه در نیمه دوم قرن بیستم، انبوهی از کتاب‌ها و متون در زمینه تعریف و معنای مسئله اجتماعی تولید شد. بحران در تعریف مسئله اجتماعی و مسئله شدن آن این بود که رویکردهای مختلفی در تعریف مسئله به وجود آمده بود. برخی مسئله را امری کاملاً ذهنی و برخی دیگر آن‌را کاملاً عینی و مادی قلمداد می‌کردند. برخی مسئله اجتماعی را نوعی چالش گفتمانی می‌دانستند و برخی دیگر آن‌را مربوط به شیوه تولید و شرایط مادی حاکم بر جامعه به حساب می‌آوردند.
هر اندازه تحولات بیشتری رخ می‌داد و به ویژه تحولات به سوی رشد دموکراسی و فرایند‌های دموکراسی اجتماعی، تکامل یافته‌تر می‌شد، مسئله اجتماعی هم اهمیت بیشتری پیدا می‌کرد؛ زیرا دولت‌ها به تدریج باید بیش از هر زمانی پاسخ‌گوی نیازهای مردم و مسائل اجتماعی می‌بودند. دولت‌ها نه تنها باید نیازها و مسائل اجتماعی را پاسخ می‌گفتند، بلکه باید به روشی کاملاً دموکراتیک یعنی مبتنی بر رأی مردم، خرد جمعی و اقناع عمومی مسائل اجتماعی را تعریف و راهکارهای مردمی و دموکراتیک برای حل ‌آن‌ها پیدا می‌کردند. از طرف دیگر با رشد علوم اجتماعی در جهان و توسعه دانشگاه‌ها، به تدریج همه ابعاد علوم اجتماعی از جمله رویکردهای آن به مسئله اجتماعی نیز تحول پیدا کرد. با تمرکززدایی از علوم اجتماعی و بین‌المللی شدن آن به تدریج مسائلی که در آفریقا، خاورمیانه، آمریکای لاتین و آسیا و... شکل می‌گرفت نیز برای عالمان اجتماعی به مسئله اجتماعی تبدیل می شد.
تحول در روش‌های مطالعه جامعه نیز بر تغییر تلقی‌های مختلف از مسئله اجتماعی تأثیرگذار بود. در سال‌های 1980 به بعد با اهمیت یافتن رویکرد کیفی، نگرش‌های تفسیری، پدیدارشناسانه و رشد و گسترش رویکرد پساپوزیتویسم، به تدریج تلقی از امر اجتماعی و بویژه مسئله اجتماعی ابعاد تازه‌تری پیدا کرد. بر اساس رویکردهای روش‌شناختی تحصلی و پوزیتویستی پیشین و کلاسیک، مسئله اجتماعی عمدتاً چیزی بود که می‌توانستیم از راه بررسی‌های کمی، اندازه‌گیری‌های آماری و تحقیقات پیمایشی ابعاد، زوایا، شدت، عمومیت و میزان آن را در نظر گرفته و مطالعه کنیم. اما با اهمیت‌ یافتن روش‌‌ها و رویکرد کیفی به تحقیقات اجتماعی به تدریج توجه به معنا، ابعاد درونی، ذهنی و جنبه‌های فرهنگی زندگی اجتماعی اهمیت بیشتری برای نظریه، تحقیقات و به طور کلی علوم اجتماعی پیدا کرد.
• مسئله فرهنگی جایگزین مسئله اجتماعی
در سال‌های دهه 1970 به بعد علاوه بر تحولات معرفتی، مجموعه‌ای از تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نیز در جهان رخ داد که این تحولات نیز بر تغییر نگرش نسبت به معنای مسئله اجتماعی تأثیرگذار بود. ما معمولاً برای توصیف این نوع تغییرات از عبارت‌هایی مانند جامعه اطلاعاتی، جامعه پساصنعتی، جامعه شبکه‌ای، جامعه جهانی، جهانی‌شدن، جامعه دانش‌محور، جامعه ارتباطی و عبارت‌های متعدد مشابه این‌ها استفاده می‌کنیم. در نتیجه این تحولات معرفتی و اجتماعی، طبیعتاً مسئله اجتماعی، ابعاد گوناگون و پیچیده‌تری پیدا می‌کند. تحولات اقتصادی و اجتماعی و به ویژه فناورانه، به فرهنگ در معنای نظام معنایی نمادین یا نمادها را نیز برجستگی بیشتری در دهه‌های اخیر داده است. به این معنا که در دنیایی که اکنون به سر می‌بریم در نتیجه توسعه رسانه‌ها، گسترش مصرف، توسعه ارتباطات شبکه‌ای و فرایند های گوناگون جهانی‌شدن، روز به روز نقش، جایگاه و کارکردهای فرهنگ یعنی همان نظام نمادها و نشانه‌ها بیشتر می‌شود. ما امروز از اقتصاد فرهنگ، صنایع فرهنگی، فرهنگی شدن شهر و چرخش فرهنگی در عرصه‌های مختلف زندگی سخن می‌گوییم. به نوعی گفته‌ می‌شود که در فرایند فرهنگی شدن، نوعی ادغام در همه حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در فرهنگ در حال شکل‌گیری است.
در چنین شرایطی دیگر به سختی می‌توان حتی از مسئله اجتماعی سخن گفت. اگر واقع‌بینانه به جهان امروز نگاه کنیم باید به جای مسئله اجتماعی، از مسئله فرهنگی سخن بگوییم. با توجه به این واقعیت که فرایند "فرهنگی شدن"  در حال جذب و ادغام سیاست‌، جامعه و اقتصاد در خود است؛ طبیعتاً امروز باید از این صحبت کنیم که آیا چیزی دیگر به نام مسئله اجتماعی وجود دارد یا خیر؟ شاید ما با پایان جامعه و پایان مسئله اجتماعی روبرو هستیم. منظور از پایان جامعه و پایان مسئله اجتماعی، دقیقاً عبارت است از وضعیتی که در آن نقش نمادها، معانی، سوژه‌ها و عاملین به مراتب بیش از نقش ساختار‌های از پیش‌ تعیین‌ شده اقتصادی و اجتماعی است.
در دنیای امروز که هویت‌های قومیتی، جنسیتی، نژادی، زبانی، دینی و حتی هویت‌های حرفه‌ای و صنفی روز‌به‌روز نقش فعال‌تر، تأثیرگذارتر و تعیین‌کننده‌تری در شکل‌گیری، تحول و توسعه زندگی ایجاد می‌کنند؛ در دوره‌ای که "سبک زندگی"  بیش‌ از هر عبارت دیگر قدرت توصیف و تحلیل وضع موجود جامعه انسانی را بر عهده دارد؛ در دوره‌ای که در نتیجه غلبه فضای مجازی، ما با وضعیت دو جهانی شدن، دو فضایی بودن، روبرو هستیم؛ در دنیایی که ارتباطات و رسانه‌ها بیش از هر چیز دیگری در شکل‌دادن به عواطف و احساسات، عقاید و ارزش‌ها و واقعیت‌های مادی و فرامادی ما تأثیر می‌گذارند؛ در چنین دنیایی به سختی می‌توان از مسئله اجتماعی در معنای کلاسیک آن سخن گفت.
مسئله اجتماعی در معنای کلاسیک آن عبارت بود از مسئله‌ای که عوامل جمعیتی، اقتصادی و محیطی در آن نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند. ساختار و ترکیب جمعیت، مهاجرت، شاخص‌های باروری و مرگ و میر و عوامل محیطی یا اکولوژیک (مانند پستی و بلندی، میزان باران و بارندگی و ویژگی‌های دیگر محیطی) یا عوامل اقتصادی به طور کلی، شکل‌دهنده مسائل اجتماعی بودند.
اما در دنیای امروز ما با این واقعیت روبرو هستیم که گروه‌های اجتماعی اعم از فرادست و فرودست، طبقه متوسط یا بالاتر و پایین‌تر از آن، به هر حال به عنوان مصرف‌کننده فرهنگی و هنری و به عنوان عاملین اجتماعی تصمیم‌گیرنده در پناه فناوری‌هایی مانند موبایل، اینترنت و شبکه‌های رسانه‌ای ماهواره‌ای به تدریج در حال عبور از شاخص‌های پایگاه اجتماعی - اقتصادی خود هستند. به نظر می‌رسد که در چنین دنیایی، آرزوها، آمال و انتظارات یا "ظرفیت آرزومندی"  (تعبیری که "آرجون آپادورای"  به کار می‌گیرد) همه گروه‌های اجتماعی کمابیش مشابه یکدیگرند.
‌بررسی‌های تجربی موجود درباره جامعه ایران، مانند بسیاری جوامع دیگر اغلب نشان می‌دهد که شاخص‌های کلاسیک تعریف پایگاه اجتماعی، در واقعیت دیگر چندان نقش‌ تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دادن به رفتارهای و واقعیت‌های جامعه ندارند. چیزی که امروزه بیش از گذشته تأثیرگذار است عمدتاً تحصیلات، مصرف فرهنگی و هنری، سبک زندگی و تجربه‌های فرهنگی مردم است. در چنین شرایطی است که ما وقتی از مسئله اجتماعی صحبت می‌کنیم به نظر می‌رسد درباره چیزی صحبت می‌کنیم که دیگر وجود ندارد. حتی حاد‌ترین مسائل اجتماعی مانند اعتیاد، زنان خیابانی یا فحشا و فقر امروزه تحت تأثیر همان جریان چرخش فرهنگی یا فرهنگی شدن هستند یعنی بیش‌ از آن‌که اموری اجتماعی باشند فرهنگی‌اند. "پی یر بوردیو"  شاید مهم‌ترین میراث نظریه فکریش بیان این واقعیت بود که تبعیض‌ها، نابرابری‌ها و بی‌عدالتی ها در زندگی اجتماعی بیش و پیش از آنکه محصول توزیع نابرابر ثروت اقتصادی باشد، محصول نابرابری در توزیع «سرمایه‌های فرهنگی» است. به همین ترتیب، نظریه‌پردازان اجتماعی دیگر اکنون نشان می‌دهند که مسئله‌های انسان امروز، ریشه‌ عمیقی در معانی و نمادها پیدا کرده‌اند.
زمانی گفته می‌شد بگو چه می‌خوری تا بگویم کیستی. امروزه باید به جای این گفت: بگو چه می‌بینی تا بگویم کیستی. به عبارت دقیق‌تر اینکه ما چه موسیقی‌ گوش می‌دهیم، چه فیلمی‌ تماشا می‌کنیم، بر روی لباس‌هایمان چه بِرند یا مارکی نصب شده است؛ افق انتظارات یا ظرفیت آرزومندی ما چگونه است؛ به مراتب بیش از میزان درآمدمان و بیش از عوامل زیست‌محیطی در شکل‌گیری عواطف و احساسات، عقاید و باورها و نهایتاً رفتارهای ما تأثیرگذارند.
از این رو برای فهم مسئله فرهنگی در ایران و هر جامعه دیگری، ابتدا باید به این نکته توجه کنیم که چه موضع یا رویکردی نسبت به مسئله فرهنگی داریم. آیا ما می‌خواهیم مسئله فرهنگی را به مثابه امری متمایز از مسئله اجتماعی در نظر بگیریم یا این‌که مسئله فرهنگی فرع بر مسئله اجتماعی بدانیم و یا اینکه مسئله فرهنگی به عنوان جایگزینی برای مسئله اجتماعی فرض کنیم. هر کدام از این سه رویکرد، دلالت‌های نظری و مفهومی و نهایتاً مصادیق انضمامی متمایزی را به وجود می‌آورد.
اگر مسئله فرهنگی را به مثابه امری متمایز از مسئله اجتماعی بدانیم، در آن صورت با همان رویکرد کلاسیکی روبرو می‌شویم که مسئله فرهنگی عبارت است از مجموعه مشکلات و چالش‌هایی که بخش فرهنگ با آن روبرو است. عبارت «بخش فرهنگ»، عبارتی است که در تفکر یا پارادایم برنامه‌ریزی فرهنگی- کلاسیک در مدیریت شکل گرفت. در این پارادایم کلاسیک، جامعه به بخش‌های گوناگون تقسیم می‌شد و برای هر بخش مانند بخش اقتصادی، بخشس سیاسی، بخش اجتماعی و نهایتا بخش فرهنگی، سازمان‌های اداری همراه با بودجه‌های خاص در نظر گرفته می‌شد. در ایران نیز با پیدایش سازمان برنامه و بودجه، این تفکر به تدریج گسترش یافت و در سال‌های 1350 به بعد، بخش فرهنگ در سازمان برنامه و بودجه نیز به وجود آمد. بخش‌های فرهنگ و هنر، ورزش، اطلاعات و جهانگردی و تلویزیون یا رسانه‌ها زیر مجموعه بخش فرهنگ بودند. البته در آن زمان آموزش و پرورش و آموزش عالی نیز هر کدام با واژه فرهنگ تعریف می‌شدند. در این تلقی، که امروز دیگر جایگاهی ندارد؛ مسئله فرهنگی به مجموعه مشکلات بخش فرهنگ، تقلیل داده می‌شود. این مشکلات عبارت بود از مشکلات بودجه و کمبود منابع مالی، کمبود منابع انسانی متخصص (کارشناس برنامه‌ریز) و مشکلات ناشی از درخواست‌های مردم برای برخورداری از خدمات و کالاهای فرهنگی مانند دسترسی به مطبوعات، کتاب، کتابخانه و فضاهای فرهنگی و امثال اینها‌. به همین دلیل در تفکر مدیریت و برنامه‌ریزی کلاسیک بخش فرهنگ یک عبارت کلیدی است که به کمک آن فرهنگ از جامعه، سیاست و اقتصاد جدا می‌شود و مسئله فرهنگی در این بخش شکل نمی‌گیرد بلکه مشکلات فرهنگی وجود دارد. دولت‌ها و جامعه نیز برای شناسایی این مشکلات و حل ‌آنها باید پاسخ‌گو بوده و برنامه‌ریزی کنند.
اما طبیعتاً در این پارادایم کلاسیک برنامه‌ریزی و مدیریت، بخش فرهنگ نقش حاشیه‌ای و زیردست نسبت به بخش اقتصادی، بخش اجتماعی و بخش سیاسی دارد. در بخش اجتماعی مسئله سلامتی، بهداشت، درمان و در بخش اقتصادی مسئله اشتغال و درآمدزایی و در بخش سیاسی مسئله امنیت و حاکمیت وجود دارد. طبیعی است که مسئله کتابخوانی یا سوادآموزی در مقایسه با مسائل مذکور اهمیت چشمگیر یا جدی‌ای ندارند.
در سال‌های 1980 به بعد در جهان، و در ایران نیز در سال‌های بعد از انقلاب اسلامی، به تدریج مسئله فرهنگ متولد شد. در این دیدگاه جدید ما دیگر نه با مشکلات بخش فرهنگ، بلکه با مسئله فرهنگی روبرو هستیم. "تری ایگلتون"  در کتاب مشهور "ایده فرهنگ" نشان می‌دهد که چگونه به تدریج فرهنگ در دهه‌های اخیر، فرهنگ به امر پرابلماتیک یا مسئله‌دار تبدیل می‌شود. در این‌جا موضوع این نیست که آیا مردم کتاب‌ می‌خوانند یا نه؟، آیا مردم به رسانه‌ها دسترسی دارند یا خیر؟، مسئله این نیست که مشکلات بخش فرهنگ کدامند، بلکه کلیت فرهنگ به صورت نوعی مسئله برای انسان پسامدرن تبدیل می‌شود.
"ایگلتون" در کتاب مذکور، در بخشی با عنوان "نزاع بر سر فرهنگ" به خوبی نشان می‌دهد که تمام کشورهای جهان، کمابیش، مهم‌ترین درگیری درونی آن‌ها، مسئله فرهنگ است. چالش‌های قومیتی، نژادی، زبانی؛ چالش بر سر حد و مرز فرهنگ‌ها؛ مسئله از میان رفتن زبان‌ها، نسل‌کشی‌های فرهنگی، قومیت‌کشی؛ فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و برهم‌ریختن نظم نمادینی که مبتنی بر نوعی جنگ سرد استوار بود و نظم جهان دوقطبی و اهمیت جایگاه فرهنگ در فروپاشی شوروی سابق که در آن هویت‌های قومی استقلال خود را اعلام کردند؛ ظهور مسئله چند فرهنگ‌گرایی در آمریکا و اروپا و نزاع بر سر فرهنگ‌های در حال ظهور در جوامع توسعه‌یافته؛ گسترش بنیادگرایی مذهبی در اسلام، یهود، مسیحیت و حتی ادیان دیگر؛ گسترش جنبش‌های اجتماعی نوین مانند جنبش‌ اجتماعی زنان و بسیاری از تحولات دیگر موجب شده است تا کل فرهنگ به مثابه مهم‌ترین و بزرگترین مسئله دنیای امروز شکل گیرد. همه جوامع از جمله ایران، تحت تأثیر چنین تحولاتی هستند.
در ایران، انقلاب اسلامی که خود بخشی از پروژه جهانی فرهنگی شدن عالم است، به شکل‌های مختلفی بر سرعت عبور از مسئله اجتماعی به مسئله فرهنگی تأثیر عمیقی گذاشته است. به عبارت دیگر در یک کنش عمیق‌تر و دقیق‌تر از تحولات جهانی، انقلاب اسلامی نیز خود یکی از حلقه‌های زنجیره‌‌ بزرگتر تحول جهانی به سوی فرهنگ است. بیش از آنکه بتوان گفت انقلاب اسلامی عامل شکل‌دهنده فرهنگی شدن جهان بوده است، باید گفت خود یکی از پیامدهای این فرهنگی شدن است. شاید بر اساس همین خوانش است که برخی از کلیت انقلاب اسلامی به عنوان یک نوع، انقلاب پسامدرن یاد می‌کنند. پسامدرنیسم در این تلقی یا خوانش خاص، دقیقاً به معنای اهمیت یافتن فرهنگ و غلبه آن بر امر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است.
با توجه به مجموعه نکاتی که اشاره شد، مسئله فرهنگی نه امر در کنار مسئله اجتماعی، یا امری به عنوان زیر دست آن، بلکه به عنوان جایگزین مسئله اجتماعی در حال شکل‌گیری است.
مسئله فرهنگی نه به عنوان یک بخش جدا و مستقل از کلیت زندگی اجتماعی و نه به عنوان چیزی در کنار سیاست، اقتصاد و جامعه؛ بلکه به عنوان امری چترگونه که در تمام این ابعاد استیلا پیدا کرده است؛ دیده می‌شود. در این نگاه جدید فرهنگ و مسئله فرهنگی هم یک غایت یا هدف برای کلیت زندگی اجتماعی، هم نوعی راهبرد و روش برای دست‌یافتن و رسیدن به آن هدف است.
• مسئله فرهنگی ناظر به کلیت زندگی اجتماعی
مسئله فرهنگی از این زاویه، دقیقاً عبارت از نوعی اهداف غایی معطوف به کلیت زندگی است. در این چارچوب جدید، به تعبیر "تری ایگلتون" در کتاب "معنای زندگی" (1388) با پرسش فلسفی‌تری به نام "معنای زندگی" روبرو هستیم. سوژه انسانی اکنون درگیر پرسش‌های عمیق‌تری نسبت به هر لحظه دیگر در گذشته زندگی خود است. در اینجا پرسش این است که هر انسانی با توجه به مجموعه امکانات، ابزارها، فناوری‌ها، موقعیت‌هایی که در آن زندگی می‌کند و تغییرات و تجربه‌های جدید، خواهان شکل دادن معنایی تازه و منحصر به فرد برای زندگی خود است. دگرگونی در تحول ارزش‌ها، از ارزش‌های اجتماع‌گرایانه به سوی ارزش‌های فردگرایانه، توسعه تکنولوژی‌های فردگرا و سوژه‌محور مانند موبایل؛ رشد تصاعدی فرایندهای دموکراتیکزاسیون، و آزادتر شدن سوژه انسانی از محدودیت‌های طبیعی و اجتماعی و بویژه گسترش فرصت‌های زندگی و افزایش دامنه انتخاب‌های فردی در جهان امروز و بسیاری تحولات فرایندهای عمومی فرهنگ باعث شده است که چالش بر سر معنا و قدرت سوژگی و عاملیت فردی، چالش بر سر خلاقیت و قدرت تأثیرگذاری فرد روز به روز جدی‌تر، عمومی‌تر و شدیدتر شود. در نتیجه ما در جهان اکنون بیش و پیش از هر چیزی با فرهنگ به عنوان یک متغییر مستقل و تأثیرگذار یا عامل تعیین‌کننده زندگی جمعی روبرو هستیم.
در کتاب "جهانی شدن و تئوری‌های اجتماعی" نوشته "رونالد رابرتسن"  به درستی استدلال می‌کند که از سال‌های 1920 تا 1970 فرهنگ به عنوان یک امر تابع در نظریه‌‌های اجتماعی ظاهر شد. اما از سال‌های پس از آن به تدریج جایگاه فرهنگ به عنوان یک عامل تعیین‌کننده و قاطع پذیرفته شد. به تعبیر رابرتسن غلبه تفکر مارکسیسم و بسیاری از عوامل دیگر مانع از آن شده بود که جایگاه واقعی فرهنگ در زندگی انسان فهمیده شود. اخیراً در کتاب "اهمیت فرهنگ" نوشته ساموئل هانتینگتون  و لارنس هریسون ، به خوبی جایگاه فرهنگ در حوزه‌های سیاست‌گذاری عمومی، سیاست‌گذاری اجتماعی، رفاه، اشتغال و بسیاری از شاخه‌های دیگر به نحو دقیق و موشکافانه‌ای باز شده است.
مجموعه این نکات بیان کننده این واقعیت است که مسئله فرهنگ، ناظر به کلیت زندگی اجتماعی در دنیای امروز است نه به بخش‌های خاص، مشکلات ویژه، محدودیت‌های معین یا مصادیق انضمامی معلوم. به همین دلیل هنگامی که از مسئله فرهنگی سخن می‌گوییم با نوعی آشفتگی، ابهام، اغتشاش ذهنی و مجموعه‌ای از تفکرات انتزاعی روبرو می‌شویم. عده زیادی از نویسندگان به منظور آسایش ذهنی خود ترجیح می‌دهند که همچنان از مسئله اجتماعی صحبت کنند تا مسئله فرهنگی.
• ادغام سیاست در فرهنگ
در ایران که همچنان محققان درگیر پارادایم کمی‌گرا هستند به مراتب برایشان ساده‌تر است که از مسئله اجتماعی صحبت کنند تا بخواهند خود را درگیر یک منازعه پیچیده ذهنی و کم و بیش ناشناخته کنند. سازمان‌های پژوهشی نیز همچنان تمایلی برای پذیرش طرح‌‌های تحقیقاتی مربوط به مسائل فرهنگی به معنایی که گفتیم ندارند. این نوع سازمان‌ها اغلب می‌گویند این مباحث باید در فضای روشنفکری، مطبوعات و دانشگاه‌ها بحث شود تا در سازمان‌ها و دستگاه‌ها و ادارات. برای سازمان‌های اداری در ایران، خوشایند‌تر این است که ما همچنان از مشکلات بخش فرهنگ سخن بگوییم. وقتی که از مشکلات بخش فرهنگ سخن می‌گوییم، نه تنها به لحاظ روش‌های پژوهش به راحتی می‌توان این مشکلات را توضیح داد بلکه از لحاظ سیاسی نیز این نوع مشکلات اغلب بدون چالش و بحث درباره آن بسیار شیرین و گواراست.
در واقع مشکلات بخش فرهنگ برای حاکمیت پرسش‌های سیاسی یا کلان را به وجود نمی‌آورد. بسیاری از مدیران با ما هم‌عقیده هستند که کمبود بودجه، کمبود نیروی انسانی متخصص، فقدان قوانین و مقررات و... مشکلات جدی است و همه مجازند که درباره آن سخن بگویند از آبدارچی یک سازمان گرفته تا مدیرکل و یا وزیر. اما به محض آن که پرسش را به کلیت فرهنگ و زندگی اجتماعی موکول کنیم گویی با یک پرسش سیاسی بزرگ درگیر می‌شویم. پرسشی که برای مدیران چندان خوشایند نیست. پرسش‌های فرهنگ در دنیای امروز، از جنس پرسش‌های سیاسی‌اند چراکه امروزه سیاست در فرهنگ اقدام شده است. نظام‌های سیاسی نه تنها در ایران بلکه در سایر کشورهای جهان نیز، به سوی ادغام سیاست در سیاست فرهنگی در حال تحول هستند. "کیت نش" در کتاب "جامعه‌شناسی سیاسی معاصر: جهانی شدن، سیاست و قدرت"، فرایند ادغام سیاست یا امر سیاسی به سیاست فرهنگی را به طور گسترده و دقیق توضیح داده است.
مسئله سیاست در جهان امروز به ویژه در ایران مسئله فرهنگی است. مهم‌تر از آن، اگر مسائل سیاسی ماهیت فرهنگی نداشته باشند قطعا راه‌حل‌های فرهنگی دارند. دنیا به تدریج به سوی بهره‌وری هر چه بیشتر از فرهنگ به مثابه یک روش یا راهبرد برای حل مسئله‌های اقتصادی، سیاسی و اجتمعی خود حرکت می‌کند. در نتیجه ما چه فرهنگ را راه‌حلی برای مسئله‌های سیاسی خود بدانیم چه سیاست را ماهیتاً امری فرهنگی بدانیم در هر حال، به محض صحبت از فرهنگ، ناگزیر به سیاست می‌پدازیم.
• پژوهش‌ها و تحقیقات غیر اثربخش
در ساختارهای سیاسی مانند جمهوری اسلامی ایران، به هر حال درگیری با امر سیاسی هزینه‌هایی گاه سنگین دارد. بویژه اگر بخواهیم رویکردی مستقل یا منتقدانه نسبت به کلیت سیاست یا گفتمان رسمی داشته باشیم. محققان اجتماعی که بخواهند در فضای کنونی به تحقیق و نظریه‌پردازی مشغول شوند و در عین حال در چارچوب نظام بروکراتیک موجود و گفتمان بروکراتیک حاکم فعالیت حرفه‌ای کرده و از مزایای مادی و معنوی آن برخوردار شوند یا باید به پارادایم کلاسیک شناخت مشکلات فرهنگی مراجعه کنند یا اینکه شبه پژوهش و شبه دانشی تولید کنند بنابراین نه به مشکلات فرهنگی می‌تواند رسیدگی کنند و نه اینکه دلالت‌های معنادار مشخصی برای پدیده دیگر دارند. به همین دلیل است که انبوهی از پژوهش‌هایی که در سال‌های اخیر در نظام‌های اداری کشور تولید شده است به صورت متن‌های میان‌تهی و سرگردان در قفسه ادارات حبس شده‌اند. این متن‌ها قابلیت انتشار برای افکار عمومی و استفاده‌های ابزاری برای اهداف بروکراتیک را ندارند و همچنین امکان استفاده نسل‌های آینده از این آثار به عنوان ایده‌ها و نظریه‌های دانش‌بنیاد وجود ندارد. این نوع تحقیقات عمدتاً با هدف کسب و کار و حرفه‌ای توسط عده‌ای پژوهشگران حرفه‌ای انجام می‌شوند. این نوع محققان اساساً خود را درگیر مسئله فرهنگ نمی‌کنند. این گروه اگر بخواهند با گفتمان حاکم همراه شوند ناگزیر به سوی شناسایی مشکلات فرهنگی سوق پیدا می‌کنند که در آن صورت مجموعه‌ای از اطلاعات درباره موضوعاتی کاملاً بدیهی را ارائه می‌کنند. در نهایت به این نتیجه می‌رسیم کمبود بودجه داریم؛ کمبود نیروی کارشناس متخصص داریم؛ برخی قوانین باید اصلاح شود؛ یا اینکه مجموعه‌ای از پروژه‌ها به نتایج خوبی نرسیده و چیزهایی از این قبیل... البته این‌ها هنگامی است که پژوهش‌های ما در حالت خوش‌بینانه به نتایج رسیده باشند. در بسیاری از مواقع حتی به فهم مشکلات فرهنگی نیز کمک نمی‌کنند.
• جهان‌محلی شدن
نتیجه کلی مباحثی که مطرح شد این است که مسئله فرهنگی هنگامی شکل می‌گیرد که به کلیت فرهنگ، نظام اجتماعی و کلیت زندگی را دربربگیرد. مسئله فرهنگی زمانی به وجود می‌آید که بصیرت و رویکردی به ما درباره معنای زندگی و جایگاه عاملیت و ساختار در زندگی امروز ارائه کند. مسئله فرهنگ و مسئله فرهنگی در دنیای امروز با مجموعه وسیعی از واقعیت‌های پیچیده جهانی سروکار دارد؛ بدین معنا که در جهان امروز که نمادها با سرعت فوق‌العاده در حال جابه‌جایی است طبیعتاً انسان‌ها به تعبیری که "آنتونی گیدنز" به کار می‌گیرد با تجربه " از جا ‌کنده ‌‌‌‌شدن" یا "از جا کندگی" روبرو شده‌اند. این استعاره عبارت است از جهانی که در آن به اشکال گوناگونی انسان‌ها در حال سرزمین زدایی هستند. به عنوان مثال شخصی که در روستای کوچک در اطراف شهر فراهان به دنیا آمده است و زندگیش در آنجا سپری شده است، اما عواطف، احساسات، آرزوها، امیال یا حتی تا حدود زیادی عقاید و باورهایش از سرزمین‌های به مراتب ناشناخته و گمنام که حتی برای آن شخص نیز زادگاه آن‌ها نامعلوم است آمده است. این شخص امروزه عواطف و احساساتی را تجربه می‌کند که قطعاً ریشه در قوم و قبیله و طایفه‌اش ندارد.
داریوش شایگان در کتاب "افسون‌زدگی جدید: هویت چهل تکه و تفکر سیار" به درستی نشان می‌دهد در همه جوامع از جمله ایران، اغلب انسان‌ها در حال زیستن در زیست‌جهان‌های چندگانه، متکثر، متضاد و متفاوت‌ هستند. در نتیجه این زیست چندگانه و متکثر، هویت‌های چهل تکه‌ای در حال ظهور است که از راه پیوندزنی و چند رگه‌شدن انسان‌ها به وجود می‌آید. شهروندهای جهانی در حال ظهور است که از جاکنده شده و سرزمین‌زدا شده‌اند. و این فرایند در نتیجه جابه‌جایی نمادها، پیام‌ها، انسان‌ها، کالاها به وجود می‌آید.
"آرجون آپادورای" در زمینه جهانی شدن با تکیه بر همین جریان‌های مبادلات جهانی از قبیل جریان‌ مبادله نمادها، جریان مبادله کالاها، جریان مبادله انسان‌ها و جریان‌های دیگر نشان می‌دهد که ما در حال به دست آوردن یک تجربه منحصر به فرد در تاریخ هستیم. ما اکنون در جهان زندگی می‌کنیم و نه در یک سرزمین معین و یک مکان واحد. البته این به معنای آن نیست که جهان در حال شکل‌گرفتن یک فرهنگ واحد و همگانی است. هنوز مکان‌ها، قوم و قبیله‌ها، مذاهب و غیره تأثیرگذارند.
به تعبیری که "رونالد رابرتسن" به کار می‌گیرد ما در حال یک نوع "جهان‌محلی شدن"  هستیم. بدین معنا که امر محلی جهانی می‌شود و امر جهانی محلی. چیزی که امر محلی را جهانی و امر جهانی را محلی می‌کند فرهنگ است. به همین دلیل ما به عنوان انسان ایرانی امروز، با وضعیت پیچیده‌ای روبرو هستیم. یک وضعیت جهان محلی شده؛ از یک طرف شاهد این واقعیت‌ هستیم که مجدداً سنت‌ها و آیین‌های کهن خود را نشان می‌دهند. در ایران شاهد این واقعیت هستیم که بسیار از سنت‌ها و آیین‌های کهن و قدیمی در بافت جدید اجتماعی- فرهنگی، مجدداً در حال احیا شدن است. لذا ما مجدداً به سمت بازگشت بازخوانی میراث فرهنگی و سنت‌ها و تمام نشانگان فرهنگی گذشته در بستر و بافت جدید امروزی می‌رویم. در واقع این سنت‌گرایی نیست بلکه بازخوانی سنت در چارچوب جدید است. فضاهایی مثل سفره‌خانه‌های سنتی و مجموعه وسیعی از فضاهای مجازی پسامدرن که در اینترنت و اجتماعات مجازی ایرانی پدید آمده‌اند حکایت از این می‌کنند که ما در حال شکل‌دادن یک تجربه فرهنگی جدید هستیم. که می‌توان نام آن را جهان‌محلی‌شدن ایرانی نهاد.
مسئله‌های فرهنگی ما عمدتاً ناشی از بحران‌ها یا فراز و فرودهای این جریان جهان‌محلی شدن است. آنجایی که امر جهانی می‌‌خواهد محلی شود و بالعکس، هر دو به صورت نوعی بحران، مسئله و یا شاید یک تغییر همراه با درد برای کلیت زندگی اجتماعی خود را آشکار می‌کند. برای همین مسائل فرهنگی ایران را باید در چارچوب تحولات ناشی از "جهان‌محلی شدن" یا "محلی‌ جهانی شدن" تفسیر کنیم. از طرفی دیگر همانطور که اشاره شد فرایندهای "جهان‌محلی شدن" فرایند فرهنگی هستند؛ این فرایندها در چارچوب اهمیت یافتن امر فرهنگی ظاهر شده‌اند. اگر این فرایند صرفاً اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی بود نمی‌توانستند ماهیت "جهان‌محلی" پیدا کنند. به عبارت دیگر پیوست یا ادغام امر اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در فرهنگ زمینه جهان‌محلی شدن موجود را فراهم کرده است. البته دقیقاً نزاع‌ها از همین‌جا بر سر فرهنگ آغاز می‌شود. از اینجا که برخی جانب جهانی‌شدن را می‌گیرند و برخی بر رویه محلی آن تکیه و تأکید می‌کنند. از این رو هر دو گروه توجه واقع‌بینانه‌ای به واقعیت "جهان‌محلی" موجود ندارد. آنان که سویه جهانی‌شدن را می‌بینند اغلب جانب‌دارانه از نوعی ادغام در فرهنگ جهانی، یا پذیرش امرجهانی حمایت می‌کنند. در مقابل کسانی که سویه امر محلی را می‌گیرند جانب‌دارانه به سنگر سنت پناه برده و با تکیه بر دین و سرمایه‌های فرهنگی قومی و محلی تلاش می‌کردند تا در برابر جهانی‌شدن و امر جهانی مقاومت ایجاد کنند و در نتیجه این گروه به نوعی از امر جهانی مشروعیت‌زدایی می‌کنند. درست همانطوری که طرفداران امر جهانی نیز، به نوعی با برچسب‌های مختلف تلاش می‌کنند تا از سنت مشروعیت‌زدایی کنند.
مسئله فرهنگی با این رویکردی که ارائه شد برای جامعه ایران و سازمان‌های اداری ایران در چارچوب همین موضوع عمدتاً معنادار است. در یک چارچوب علمی و واقع‌بینانه آنچه که در حال شکل‌گیری است یک فرهنگ ایرانی جهان‌محلی شده است که البته شاید برای بسیاری پذیرش آن دشوار باشد. چه نوگرایان حامی امر جهانی، و چه سنت‌گرایان حامی امر محلی. ولی در تجریه واقعی زندگی مردم مشاهده می‌کنیم که اولاً وجه نمادین و معنایی زندگی بیش از هر زمانی دیگری اهمیت یافته است. این اهمیت یافتن نه تنها در حوزه گسترش مصرف کالاهای فرهنگی است بلکه همانطور که پیش‌تر توضیح داده شد، زندگی اقتصادی، زندگی اجتماعی و زندگی سیاسی تک تک مردم روز به روز به صورت نوعی مسئله فرهنگی درآمده است. ثانیاً مسئله جهانی شدن محلی یا محلی‌شدن جهانی، به عنوان اصلی‌ترین محیط یا فضایی که مسائل فرهنگی ایران در آن شکل می‌گیرد از آنجایی که هنوز ماهیت آن به لحاظ علمی ناشناخته است برای نه تنها سیاست‌مداران و مدیران، بلکه حتی برای پژوهشگران و نظریه‌پردازان ما نیز، امری تا حدودی هراسناک جلوه می‌کند. نوعی فرهنگ هراسی، به خاطر ابهام آن، در حال شکل‌گیری است. پدیده فرهنگ هراسی بدین معناست که مردم با نوعی ابهام درباره اینکه چه کسی هستند، کجاهستند، چه برسر آنها می‌آید، چه چیزهایی برای آنها خوب و بد است و... مواجه هستند. گاهی اوقات والدین که سخت نگران آینده فرزندانشان هستند به طور ناخودآگاه فرهنگ‌هراسی را به زبان می‌آورند. آنها همواره از خود می‌پرسند: فرزندان ما در دو دهه آینده چگونه خواهند شد؟ چه لباسی خواهند پوشید؟ کجاها خواهند رفت؟ آیا توجهی در آینده به والدین خواهند داشت؟ و...
به همین ترتیب مسئله تحولات در حوزه ارزش‌های دینی و دین‌داری نوعی نگرانی و هراس از آینده را دامن می‌زند. گاهی نگرانی و هراس از آینده فرهنگ ایرانی نیز وجود دارد. این فرهنگ‌هراسی ابعاد گوناگونی دارد، در مجموع، ناشناخته بودن ماهیت جهان‌محلی ما ناتوانی نظریه‌پردازان اجتماعی ایرانی برای ارائه یک توصیف و تحلیل دقیق از چگونگی جهان‌محلی شدن فرهنگی (محلی شدن امر جهانی و جهانی شدن امر محلی) موجب بروز پرسش‌ها و مسئله‌ها و طبیعتاً انعکاس آن در نظام مدیریت فرهنگی کشور به صورت طرح‌ها و برنامه‌ها یا ایده‌های فرهنگی شده است.
مسئله فرهنگی از درون مجموعه تحولات همه جانبه‌ای که همه جوامع از جمله جامعه‌ ایرانی اکنون با آن روبرو است شکل می‌گیرد. همانطور که اشاره شد، بخشی از تحول که مهم‌ترین آن است عبارت است از چرخش فرهنگی یا ادغام همه حوزه‌ها در فرهنگ، پیچیده و ناشناخته است که یکی از مهم‌ترین ابعاد آن فرایند جهان‌محلی شدن بود.
ما به دلیل نداشتن دانش نظری و در عین حال هراس از فرهنگ تمایل جدی‌ای برای فهم درست این تجربه فرهنگی‌شدن و جهان‌محلی شدن را نداریم. سازمان‌های فرهنگی در ایران، و همچنین سازمان‌های غیر فرهنگی همه به اشکال گوناگون درگیر با این مسئله‌اند. به نوعی باید گفت فرهنگی‌شدن و چالش جهان‌محلی شدن محیط عمومی سیاست‌گذاری در تمام عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در ایران است. البته گاهی برای اینکه بتوان به نحو انضمامی‌تر از خط‌مشی‌ها، سیاست‌ها و برنامه‌های سازمانی صحبت کرد طبیعتاً استعاره‌ها، تشبیه‌ها، تمثیل‌ها، کنایه‌ها و به طور کلی زبان و گفتمان خاصی به وجود می‌آید که لزوماً با مجموعه‌ تعابیری که به کار بردیم همراه نیست. برای مثال مفاهیمی که رهبران سیاسی ایران در سال‌های اخیر برای توصیف و تبیین وضع موجود به کار برده‌اند، مانند تهاجم فرهنگی، شبی‌خون فرهنگی، جنگ‌نرم یا حتی مفاهیم عمومی‌تر مانند فرهنگ‌سازی، فرهنگ عمومی، سبک‌زندگی و مجموعه تعابیر دیگر به نوعی در چارچوب همین تحلیل فرهنگی‌شدن و بحران‌های ناشی از جهان‌محلی‌شدن قابل توضیح و فهم هستند.
برای اینکه بتوانیم در چارچوب رویکردی که ارائه شد، رویکردمان به مسئله فرهنگی را توضیح دهیم بهتر است از عرصه‌های غیرفرهنگی شاهد مثال آوریم. فیتزپتریک ، نظریه‌پرداز جهانی حوزه رفاه معتقد است که سیاست‌های رفاهی در جهان امروز، به ویژه در دو دهه اخیر، دیگر صرفاً سیاست‌هایی به منظور پاسخ‌گویی به نیازهای زیستی و رفاهی مردم نیست. بلکه سیاست‌های رفاهی ماهیت ایدئولوژیک و فرهنگی پیدا کردند. نه تنها رژیم‌های سیاست‌گذاری لیبرال یا سوسیال یا سوسیال دموکرات، اسلامی یا سایر سیستم‌های رفاهی مبتنی بر ایدئولوژی‌های گوناگون مستقیماً و صراحتاً جهت‌گیری‌های ایدئولوژیک مشخصی به سیاست‌های رفاهی می‌دهند بلکه مهم‌تر از آن، امروزه مردم درکی که از رفاه دارند درک ایدئولوژیک و فرهنگی است. مفاهیم خوب زیستن، پیشرفت، ترقی، موفقیت و غیره امروزه دیگر مفاهیم دارای معانی واضح یا کاملاً کمیت‌پذیر و اقتصادی نیستند. خوب زیستن  امروزه به امری کاملاً نسبی و در چارچوب فرهنگ‌های مشخص معنای خود را پیدا می‌کند. به همین دلیل خط‌مشی‌های سیاست‌گذاری دولت‌ها برای گسترش رفاه نیز در چارچوب همین فهم عمومی از نسبیت مفهوم فقر یا موفقیت یا غنا است.
در جامعه امروز ایران در حوزه توسعه شهری، اینکه کدام یک از فضاهای شهری را توسعه دهیم؛ فضاهای سبز (پارک‌ها، جنگل‌ها)، فضاهای فراغتی (بازی‌ها، مسابقات) و یا فضاهای ورزشی، اگرچه همه اینها برای پاسخ‌گویی به نیازهای رفاهی شهروندان است اما می‌بینیم که عرصه‌های مانند توسعه فضای سبز بدون هیچ‌گونه چالشی هم از جهت مردم پذیرفته شده است و هم از دیدگاه گفتمان رسمی حاکمیت. به همین دلیل شهرداران، بدون کوچکترین واهمه و دغدغه‌ای دست‌اندرکار توسعه فضای سبز هستند. البته بخشی از این گسترش فضای سبز به دلیل بحران‌های زیست‌محیطی است اما بخش مهم‌تر آن به دلیل فضای ایدئولوژیک خاصی است که توسعه شهری با آن روبرو است. که هم از دیدگاه مردم و هم از دیدگاه حاکمیت، توسعه فضای شهری به عنوان یک نوع خط و مشی بی‌طرف یا خنثی به لحاظ ایدئولوژیک شناخته می‌شود. گویی توسعه فضای سبز هیچ چالشی برای نظام سیاسی ایجاد نمی‌کند. مردم نیز برداشت نسبتاً خنثایی از توسعه فضای سبز دارند. در حالی که در واقعیت این خود یک نوع ایدئولوژیک است که توسعه فضای سبز را مجاز می‌کند. در مقابل توسعه فرهنگ‌سراها و فضاهای سرپوشیده فراغتی و سرگرمی در نهایت تنگ‌نظری و سختی پیش می‌رود. یکی از مشکلات یا اتهامات به لحاظ ایدئولوژیک در دوران آقای کرباسچی  گسترش فرهنگ‌سراها بود. یا در دولت اصولگرای محمود احمدی‌نژاد توجه به رفاه طبقات فقیر و محروم به عنوان یک ایدئولوژی رفاهی که از راه توزیع درآمد و پول مستقیم انجام می‌شد یعنی طرح هدفمندی یارانه‌ها، مستقیماً بیانگر همین نکته "فتیزپتریک" است که سیاست‌های رفاهی، سیاست‌های ایدئولوژیک هستند. اما در عین حال مسئله عدالت و رفاه طبقات فرودست بیش از آنکه توجه مسئله نیازهای مستقیم مادی آن‌ها باشد دفاع از یک نوع سنت‌گرایی، بومی‌گرایی، محلی‌گرایی یا به نوعی سیتیز با امر جهانی بود. در پس سیاست‌های رفاهی دولت اصول‌گرا به نوعی ایدئولوژی فرهنگی مقابله با جهانی‌سازی یا جهانی‌شدن بود. در واقع دولت احمدی‌نژاد تلاش می‌کرد تا با فعال‌کردن نیروهای فقیر به عنوان سربازان سنت آن‌ها را در خط مبارزه با جهانی‌شدن بسیج کند. "تقی آزادارمکی"  در همان ابتدای ظهور دولت آقای احمدی‌نژاد مقاله‌ای با عنوان "دولت دهاتی" نوشت. در این مقاله او استدلال کرد که مجموعه سیاست‌ها و خط‌مشی‌های دولت‌ احمدی‌نژاد در چارچوب یک نوع ذهنیت نوع ذهنیت دهقانی و فرهنگ روستایی پیشامدرن ایرانی قابل تفسیر است. اعطای وام مسکن به روستاییان برای نوسازی خانه‌های روستایی یکی از مهم‌ترین سیاست‌های رفاهی بود که در تمام هشت‌سال دولت آقای احمدی‌نژاد ادامه داشت. او با ارائه آمارهای متعدد از نوسازی خانه‌های روستایی آن را یکی از برگ‌های زرین کارنامه عملکرد دولتش می‌دانست. این سیاست رفاهی در واقع در ادامه همان بحث احیای ذهنیت دهقانی، فرهنگ روستایی و سنت‌گراییِ محلی است.
بحث سیاست‌ فرهنگی در دنیای امروز محدود به حوزه فراغت، سینما، هنرها و ادبیات نیست بلکه خط‌مشی‌های رفاهی نیز بخشی از سیاست‌های  فرهنگی است. همانطور که در حوزه دیپلماسی جهانی نیز شاهد نوعی سیاست فرهنگی هستیم. تقابل‌های ایران با جهان اگرچه ظاهراً در پیرامون مسئله انرژی هسته‌ای و کاربردهای نظامی یا غیرنظامی آن شکل می‌گرفت اما در واقع گفتمان دولت در این منازعات بیش و پیش از آنکه جنبه فنی داشته باشد ابعاد فرهنگی دارد. به این معنا که گویی منازعه بر سر این است که کدام فرهنگ و تمدن حق استیلا دارد و کدام فرهنگ و تمدن باید حقانیت دیگری را بپذیرد. در اینجا نیز با منازعه تاریخی سنت و مدرنیته روبرو هستیم.
در تمام حوزه‌های اقتصادی و سیاسی و حتی اجتماعی با مسئله فرهنگ روبرو هستیم. مسئله جنبش زنان در ایران، و درگیری‌های شدید و گاه خونبار با گفتمان رسمی حاکمیت بیش از آنکه بین زنان با حاکمیت باشد منازعه بر سر مجموعه ارزش‌ها و معانی است که به هر حال سنت‌گرایان پشت آن ارزشها و معانی سنگر گرفته‌اند. به تعبیر میشل فوکو سقوط سنگر جنسیت به عنوان آخرین سنگر سنت به معنای شکست کامل سنت‌گرایی است. سنت‌گرایان نیز با آگاهی کامل از این واقعیت، بیشترین مقاومت را در همین سنگر انجام می‌دهند. برای سنت‌گرایان مسئله حجاب تنها این نیست که نوعی نظم بیرونی یا خشک را در نظام اجتماعی ایجاد کنند بلکه مهم‌تر از آن مسئله حجاب یک امر نمادینی است که به معنای شکست یا پیروزی تمامیت سنت‌گرایی در برابر مدرنیته است.
جمع‌بندی
در چارچوب مجموعه بحث‌هایی که ارائه شد مسئله فرهنگی برای نظام‌های اداری ایران، در حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در کل، عبارت است از همان فرایند جهان‌محلی شدن، که گاهی با نام سنت مدرنتیه، سنت‌گرایی، نوگرایی، شرق و غرب و اسلام و مسیحیت و عناوین دیگر خود را نشان می‌دهد. تمامیت نظام‌های اداری ایران نه فقط سازمان فرهنگ و ارشاد یا سازمان تبلیغات یا صدا و سیما بلکه وزارت اقتصاد و دارایی، وزارت تعاون و دیگر وزارت‌خانه‌ها همه دست‌اندرکار تولید سیاست‌ فرهنگی هستند. به همین دلیل مسئله فرهنگی چیزی متمایز از مشکلات فرهنگ و مشکلات فرهنگی است. البته همانطور که اشاره شد با توجه به مجموعه تحولاتی که هر روزه به دامنه و عمق آن افزوده می‌شود مسئله فرهنگ نیز هر روز دامنه وزارت‌‌خانه‌ها، ادارات و سازمان‌های بیشتری را می‌گیرد. گسترش تحولات ارزش‌های فردگرایانه، تکنولوژی‌های سوژه محور، رسانه‌ای شدن جامعه ایران، گسترش فرهنگ مصرف و مصرف‌گرایی، فراغتی‌شدن جامعه، زنانه شدن فرهنگ، گسترش ارزش‌های نمادین، چرخش فرهنگی و فرهنگی‌شدن، گسترش اقتصاد دانش‌محور، گسترش شبکه‌ای شدن جامعه و تحولات دیگر در مجموع باعث شده است که تمام سازمان‌های اداری ایران پیرامون امر فرهنگ و مسئله فرهنگی خود را بازتعریف کنند. حتی سازمان‌ها و نهادهای نظامی به نوعی درگیر فرهنگ و مسئله فرهنگی شده‌اند که این فرایند بخشی از آن خودآگاه و بخشی هم ناخودآگاه است.

تهاجم فرهنگی و مصادیق آن

تهاجم فرهنگی و مصادیق آن

به قلم سردار شهید حاج حبیب لک­زایی

 

آنچه در پی می‏آید مقاله سردار رشید سپاه اسلام «شهید حاج حبیب لک‏زایی» است که برای نخستین­بار در سال 1388 توسط ایشان در اختیار خبرگزاری اهل بیت علیهم السلام ـ ابنا ـ قرار گرفت و همان موقع منتشر شد.

 

مقدمه

«کاری که از لحاظ فرهنگی دشمن می‏کند، نه تنها یک تهاجم فرهنگی بلکه باید گفت یک شبیخون فرهنگی است.» حضرت امام خامنه‏ای مد ظله العالی

تهاجم فرهنگی یکی از مهمترین خطراتی است که جامعۀ انقلابی و اسلامی ایران به طور خاص و جهان اسلام به طور عام را مورد تهدید قرار داده است. ضرورت مقابله با تهاجم فرهنگی بر کسی پوشیده نیست و اگر افرادی خود را به حال تغافل و تجاهل بزنند و هیچ عکس العملی در برابر آن نشان ندهند، از اهمیت موضوع چیزی کاسته نمی‏شود.

در این تهاجم که مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه‏ای مد ظله العالی نیز از آن به عنوان شبیخون فرهنگی یاد کردند، به این معنا است که اساس باورهای اعتقادی و ایمانی و بنیان فکری و ارزش‏ها و احساسات جامعۀ اسلامی توسط استکبار جهانی مورد حمله قرار گرفته است و لازمۀ مقابله و خنثی نمودن تهاجم فرهنگی شناخت صحیح و دقیق آن و سپس شناخت راه‏های مقابله با آن است. هوشیاری و هماهنگی و همکاری ملت مسلمان و مبارز انقلابی ایران به ویژه بسیجیان و دیگر مسلمانان جهان می‏توانند بهترین نقش را در این زمینه ایفا کرده و از سنگرهای اعتقادی و ارزش‏ها و باورها و احساسات انسانی، اسلامی و انقلابی دفاع کنند. در مبارزه و مقابله با تهاجم فرهنگی، نقش اصلی بر عهدۀ مسئولین و دست‏اندرکاران نظام مقدس جمهوری اسلامی است که با ارائۀ برنامه‏ها و طرح‏های مناسب، نوجوانان و جوانان را که مهمترین هدف تهاجم هستند از عواقب و خطرات تهاجم آگاه سازند.

نکتۀ در خور شایسته و قابل توجه در این میان شناخت غرب، غرب‏زدگان و غرب‏گرایان و غرب‏ستیزان و اهداف هر یک از آنها است که باید به طور دقیق و همه جانبه به نسل جوان جامعه گفته شود.

بدیهی است وقتی نسل انقلاب که همان نسل جوان جامعه است با این پدیده آشنا شد، خود به خود تهاجم را دفع کرده و جذب آن نخواهد شد و از ارزش‏های انسانی، اسلامی و ملی خود دفاع خواهد کرد و پاسدار آن خواهد بود.

در این مقاله از مباحث ذیل سخن به میان خواهد آمد:

1ـ مفهوم تهاجم فرهنگی

2ـ  پیشینۀ تهاجم فرهنگی

3ـ  مصادیق تهاجم فرهنگی

4ـ اهداف دشمن در تهاجم فرهنگی

5ـ  راه‏های مبارزه با تهاجم فرهنگی 

 

مفهوم تهاجم فرهنگی

اهل لغت، فرهنگ را به معنای علم، ادب، دانش، معـرفت و تعلیم و تـربیت و نیز به مجموعه آثـار علمی و ادبی و معـرف هنرهای یک قوم تعریف کرده‏اند. آنچه در اینجا منظور ما است، مجموعه ارزش‏ها، باورها و شناخت‏های یک جامعه است که دستاوردهای معنوی یک جامعه را تشکیل می‏دهد. تهاجم، به یکدیگر هجوم آوردن، به یکدیگر یورش بردن، حمله‏وری و ... گفته می‏شود.

تهاجم فرهنگی بیشتر در مواردی استعمال می‏شود که مربوط به جنبۀ معنوی یک جامعه است. آنچه از یک فرهنگ مورد هجوم قرار می‏گیرد عبارت است از: ارزش‏ها و باورها. عنصر سوم که شناخت باشد مورد هجوم قرار نمی‏گیرد؛ چراکه شناخت همان علم است و علم در حوزۀ یک فرهنگ خاص قرار نمی‏گیرد؛ بلکه همگانی است.

در روایتی که از حضرت رسول (ص) رسیده است، ایشان فرموده‏اند:علم را فرا بگیر حتی اگر در چین باشد. این روایت نشان می‏دهد که علم از نظر اسلام مربـوط به یک جامعه و فرهنگ خاص نیست؛ بلکه همگانی است و مسلمان می‏تـواند به نقاط دور دست سفر کند و علم بیاموزد.

تهاجم در ارزش‏ها اینگونه است که ارزش‏های یک فرهنگ دیگر بخواهد وارد یک جامعه دیگر شود.. به عنوان مثال: نماز، روزه، جهاد، شهادت، امر به معروف و نهی از منکر و ... به عنوان ارزش در یک جامعۀ اسلامی شناخته شده‏اند. ممکن است در جامعه‏ای دیگر و یا یک جامعۀ غیر اسلامی، ضد ارزش شمرده شوند؛ لذا اگر فرهنگ خاص آن جامعه به جامعۀ ما رسوخ کند، می‏تواند این ارزش‏ها را نزد ما نیز ضد ارزش جلوه دهد و این خود تهاجم است.

تهاجم به ارزش‏های یک جامعه، تهاجم در باورها و اعتقادات یک ملت نیز می‏تواند باورهای یک جامعه را به ضد باور تبدیل کند. مانند: باور به حکومت ولایت فقیه ممکن است از طرف فرهنگی دیگر مورد هجوم قرار گیرد و به عنوان ضد باور معرفی گردد.

 

پیشینۀ تهاجم فرهنگی

وقتی سخن از تهاجم فرهنگی به میان می‏آید، این سؤال به ذهن خطور می‏کند که تهاجم فرهنگی چیست؟ آثار و عواقب تهاجم فرهنگی و مصادیق آن کدام است؟ و دهها سؤال دیگر که مجالی برای ذکر آنها نیست. برخی پیشینۀ تهاجم فرهنگی را از دوران رنسانس اروپا که روشنفکران غربی در مقابل حاکمیت کلیسا و استبداد بیش از حد آن قیام کردند و دین را از سیاست جدا ساخته، می‏دانند، گروهی آن را از دوران صفویه می‏دانند و برخی از اعزام اولین دانشجویان به خارج از کشور و سفرهای تفریحی شاهان قاجار به عنوان پیشینۀ تهاجم فرهنگی یاد می‏کنند.

بدیهی است ما فقط به ذکر اینگونه برداشت‏ها و نظریه‏ها راجع به پیشینۀ تهاجم فرهنگی می‏پردازیم و در صدد اثبات و یا رد نظریه‏‎های فوق نیستیم که آن خود مجال و حوصله‏ای دیگر می‏طلبد. آنچه که در اینجا می‏توان به آن استناد کرد، تأثیرات تهاجم فرهنگی است که از دوران نهضت مشروطیت و رضاخان به این طرف نمود پیدا کرده و جامعه را مورد هجوم قرار داده است. در این سال‏ها برخی از فرنگ برگشتگان، فرهنگ غربی را با خود به همراه آوردند و آن زمان جامعۀ مسلمان ایرانی، خود را گرفتار غرب‏زده‏ها و غرب‏گرایانی دید که هیچگونه سنخیتی با فرهنگ اسلامی و ملی خود نداشتند. وقتی سخن از غرب به میان می‏آید، با جامعه‏ای روبرو هستیم که دو رویه دارد؛ یکی بخش علمی و تکنولوژی و صنعت پیشرفتۀ غرب است و دیگری بحث فرهنگ ارزشی و آداب و رسوم غربی‏ها و نیز انتقادات و باورها و احساسات آنان.

در نحوۀ برخورد با غرب و شناخت افراد از غرب در ایران سه جریان شکل گرفته است:

الف: غرب‏زدگان

ب: غرب‏گرایان

ج: غرب‏ستیزان

 

الف: غرب‏زدگان:

غرب‏زدگان کسانی هستند که قائلند باید محو در فرهنگ غرب شد و اعتقاد دارند که یگانه راه سعادت ایرانیان و اصلاح ایران، غربی شدن از فرق سر تا نوک پا است. غرب‏زدگان می‏گویند اگر ما می‏خواهیم پیشرفت کنیم، هم تکنولوژی را باید از غرب بگیریم و هم ارزش‏ها و باورها و احساسات غربی را. باید همه چیزمان را و حتی گذشتۀ درخشان فرهنگ اسلامی خودمان را فراموش کنیم. اینگونه افراد در پی بدست آوردن تکنولوژی و صنعت غرب هستند، اما به همراه تمام ارزشها و باورهای غربی‏ها و تقلید کورکورانه از آنها در تمام زمینه‏ها. غرب‏زدگان همواره سعی در تحقیر فرهنگ خود و تعظیم فرهنگ بیگانه دارند و ازاین رو به کلی با جامعۀ انقلابی و اسلامی ما فاصله دارند و هیچگونه تناسبی میان این دو گروه نیست. از پیشروان غرب‏زده می‏توان به میرزا ملکم ‏خان، ناظم الدوله تقی‏زاده، سرهنگ فتحعلی آخوند‏زاده و طالب اوف اشاره کرد.

 

ب: غرب‏گرایان: 

غرب‏گرایان به افرادی می‏گویند که در صدد هستند تا بخش‏هایی از فرهنگ اسلامی را ترویج کنند و قبول داشته باشند که دارای توجیه علمی باشند و از طرف دیگر توجیه آنها بر اساس فرهنگ غربی است. این جریان در کنار اعتقاد به دین اسلام، به غرب هم نگاهی دارند. و از فرهنگ آنان نیز تقلید می‏کنند و الگو می‏گیرند. اگر هم مسئله‏ای در دین دارای توجیه علمی نباشد، به مذاقشان خوش نمی‏آید.

غرب‏گرایان می‏گویند غسل را چون برای بهداشت جسم خوب است قبول داریم، نماز را به خاطر اینکه موجب تحرک و ورزش است قبول داریم، روزه را چون از جهات طبی برای سلامتی مفید است قبول داریم و خیلی چیزهای دیگر را که مجالی برای ذکر همۀ آنها نیست.

این است که غرب گرایان در نهایت سر از غرب‏زدگی در می‏آورند. آیا اینها توجه ندارند که دین مجموعه‏ای است به هم پیوسته و مستقل و اگر کسی وارد این مجموعه شد،باید همۀ موارد این مجموعه را بپذیرد، نه اینکه آنچه را مطابق ذوق و سلیقه‏اش است بپذیرد و بقیه را طرد کند.

 

ج: غرب‏ستیزان: 

غرب‏ستیزان کسانی هستند که در برخورد با غرب فرق گذاشته و بعد استعماری و فرهنگ ارزشی آن را از بعد کارشناسی و علمی جدا می‏کنند و رویۀ علمی و کارشناسی و تکنولوژی غرب را می‏گیرند و بخش ارزشی فرهنگ غرب را نمی‏پذیرند. غرب‏ستیزان معتقدند فرهنگ ارزشی غربی‏ها باعث استعمار دیگران می‏شود؛ ولی علم و تکنولوژی به خودی خود موجب استعمار ملت‏ها نمی‏گردد. علم که محصول آن صنعت و تکنولوژی پیشرفته است، نعمتی می‏باشد که خداوند در اختیار بشر قرار داده است و همه می‏توانند از آن بهره گرفته و استفاده کنند.

در واقع غرب‏ستیزان بر این عقیده‏اند که علم حد و مرزی ندارد. هر کجا علم بود، می‏توان آموخت و در راه پیشرفت و تعالی جامعه آن را به کار گرفت. به هر صورت مظاهر علم امروزه همین صنعت و تکنولوژی است که اکثراً نیز در اختیار غربی‏ها می‏باشد. حال، کشورهای دیگر با از دست ندادن فرهنگ خود و قرار نگرفتن در زیر یوغ غربی‏ها می‏توانند از این تکنولوژی و صنعت بهره گرفته و استفاده کنند. در بینش غرب‏ستیزان علم مکان‏بردار نیست ، همانگونه که عقل مکان‏بردار نیست.

حضرت امام خمینی (ره)، شهید مرتضی مطهری، سید جمال الدین اسد آبادی، شیخ فضل الله نوری، مرحوم سید حسن مدرس، آیت الله کاشانی و جلال آل احمد از جملۀ غرب‏ستیزان به شمار می‏آیند. 

 

مصادیق تهاجم فرهنگی

مصادیق تهاجم فرهنگی را از دو بعد مصادیق ظاهری و آشکار و مصادیق پنهان و غیر آشکار مورد بررسی قرار می‏دهیم.

 

الف ـ مصادیق ظاهری و آشکار:

1ـ ترویج و گسترش فساد، فحشا، ابتذال در جوانان و نوجوانان که آینده سازان انقلاب اسلامی هستند.

2ـ پوشش نامناسب و بدحجابی و بی‏حجابی زنان و ترویج برهنگی جسمی در بین دختران و پسران.

3ـ استفاده از رسانه‏های سمعی و بصری به عنوان توانمندترین ابزار تهاجم.

4ـ دریافت کانال‏های برخی شبکه‏های تلویزیونی خارجی در نقاط مرزی.

5ـ ترویج و تبلیغ سیگار و معتاد کردن جوانان به مواد مخدر و مشروبات الکلی.

6ـ گسترش مطبوعات منحرف و دگر اندیش و ترویج فساد توسط آنان.

7ـ ترویج موسیقی مبتذل در بین جوانان و نوجوانان.

8ـ توزیع تصاویر مبتذل در بین جوانان و نوجوانان.

9ـ اختلاط دختران و پسران در محیط‏های دانشجویی، دانش‏آموزی و مکان‏های عمومی.

10ـ ترویج و تبلیغ روحیۀ مصرف‏گرایی،اسراف و تبذیر در جامعه به وسیلۀ تبلیغات گمراه کننده به سبک غربی.

11ـ تجمل‏گرایی و رفاه‏طلبی و رفاه‏خواهی توسط برخی مسئولین و دوری از ساده زیستی و زهد.

12ـ غرب‏زدگی برخی از فرهنگ برگشتگان از خود بیگانه و از خود باخته.

13ـ رعایت نکردن موازین شرعی اسلامی و ملی در برخوردهای اجتماعی.

14ـ سگ‏گرایی و حیوان‏گرایی توسط برخی مرفهین بی درد.

15ـ رواج و گسترش لغات و واژه‏های خارجی و به کار بردن آنها.

16ـ استفاده از تکنولوژی کامپیوتری و اینترنتی در جهت فساد و فحشا.

 

ب: مصادیق پنهان و غیر آشکار:

1ـ تهاجم به ولایت فقیه که اساس حکومت اسلامی است.

2ـ تهاجم به روحانیت که سنگربانان و نگهبانان اسلام و رهبران انقلاب اسلامی هستند، با توجه به پیشینۀ مثبت روحانیت متعهد در دفاع از مکتب اسلام و مذهب تشیع.

3ـ جدایی دین از سیاست و ترویج این اندیشه در بین جوانان و نوجوانان که آینده سازان انقلاب و میهن اسلامی هستند.

4ـ دور کردن جوانان از دین و اصالت‏های معنوی.

5ـ از خود بیگانگی انسانی، ملی و مذهبی  که از آن به الیناسیون تعبیر می‏شود.

6ـ خود باختگی انسانی، ملی و مذهبی.

7ـ دوری از فرهنگ اصیل اسلامی و ملی.

8ـ غارت فکرها و فرهنگ‏ها.

9ـ تجربه‏زدگی، حس‏گرایی و بینش مادی داشتن.

10ـ ندانستن فلسفه برای زیستن و پوچ گرایی و بی هدفی در زندگی..

11ـ خود فراموشی و عدم درک زمان.

12ـ وابستگی به اجانب و نفاق و دورویی.

13ـ ترویج اندیشۀ وهابیگری در بعضی از مناطق کشور.

14ـ تفرقه و جدایی انداختن میان مذاهب مختلف موجود در کشور.

 

اهداف دشمن در تهاجم فرهنگی 

1ـ حفظ عقب ماندگی ملل اسلامی.

2ـ به تباهی کشاندن نسل‏ها.

3ـ فرو نشاندن بیداری و هوشیاری رو به رشد جوانان و نوجوانان در جوامع اسلامی.

4ـ پاسداری از وابستگی فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، نظامی و اجتماعی.

5ـ به غارت بردن ثروت‏های ملی.

6ـ مقابله با اسلام ناب محمدی صلوات الله علیه و آله و جایگزین نمودن فرهنگ الحادی غرب.

7ـ ضربه زدن به اصل نظام جمهوری اسلامی ایران

8ـ مجاز جلوه دادن فساد و گسترش آن در جامعه

 

راه‏های مقابله با تهاجم فرهنگی

تهاجم فرهنگی ابعاد گسترده‏ای دارد و هماهنگی و همکاری دستگاه‏های ذیربط و مسئول را می‏طلبد که با چنین پدیده‏ای مبارزه کنند و جوانان را از گرفتار شدن در چنین گندابی که جدایی از فرهنگ خودی و سقوط در دام فرهنگ پوچ و بی‏هدف بیگانه است نجات دهند، در این‏باره حوزه‏های علمیه، دانشگاه‏ها، وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی، وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و آموزش عالی و به ویژه نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که مسئولیت هدایت مردم و خصوصاً نسل جوان را بر عهده دارند، دارای مسئولیتی سنگین‏تر و بزرگ‏تر می‏باشند. اینان باید با ارائۀ برنامه‏های جامع و کامل در راستای مبارزۀ مبنایی و دقیق تهاجم گام بردارند و لحظه‏ای غفلت نکنند.

مجلس شورای اسلامی و قوه قضائیه و نهادهای اجرایی کشور از جمله دیگر عواملی هستند که در این مبارزه نقش مهمی دارند.

مسؤولین قضایی و ... باید همواره قوانینی را تصویب و اجرا کنند که موجب تقویت اسلام و انقلاب اسلامی و مستضعفین شده و با کسانی که در خارج از این چهارچوب فعالیت می‏کنند به شدت برخورد کرده و هیچگونه مسامحه‏ای روا ندارند. مبارزه با مصادیق ظاهری و آشکار تهاجم فرهنگی در ابتدای کار می‏تواند تا حدودی مثبت بوده؛ ولی در ادامه باید به مصادیق باطنی و پنهان تهاجم نیز توجه شود و با این مسئله ریشه‏ای و منطقی برخورد شود.

مسائل ذیل به صورت محوری در خصوص مقابله با تهاجم فرهنگی پیشنهاد می‏شود:

1ـ رشد خصلت‏های معنوی و دینی جامعه.

2ـ شناخت اصالت‏ها و عظمت‏های فرهنگ اسلامی و ملی.

3ـ گسترش هنر پر جاذبه و زندگی ساده.

4ـ گسترش ورزشگاه‏ها در سطح جامعه.

5ـ پاسداری از ارزش‏های خانواده.

6ـ آسیب‏زدایی از خانواده‏ها.

7ـ مقدور ساختن ازدواج صحیح جوانان.

8ـ پر جاذبه ساختن برنامه‏های دینی.

9ـ هنری کردن شیوۀ ارائۀ دین.

10ـ دینی کردن هنر در ابعاد مختلف.

11ـ گسترش تفریحگاه‏های سالم و سازنده.

12ـ برنامه‏ریزی‏های کلان و ریشه‏ای برای اوقات فراغت.

13ـ تحریم جدی ابزار تهاجم فرهنگی.

14ـ آسان‏سازی دستیابی به کتاب (ارزان کردن کتاب و مطبوعات).

15ـ گسترش کتابخانه‏های ثابت و سیار.

16ـ ایجاد مسابقات عظیم فرهنگی ـ دینی بدون انگیزۀ مادی.

17ـ محدود کردن انگیزه‏های سفر به غرب.

18ـ سامان دادن به نظام آموزش و ایجاد رشته‏های ویژۀ بانوان.

19ـ اجرای کیفرهای سازنده در مورد فحشا گستران.

20ـ ارزیابی محققانۀ فرهنگ غربی.

21ـ تبیین ولایت فقیه که اساس حکومت اسلامی است، برای جوانان و نوجوانان.

22ـ تبیین اندیشۀ جدایی ناپذیر دین از سیاست.

23ـ ترویج شایستۀ امر به معروف و نهی از منکر.

 

منابع:

1ـ سخنان مقام معظم رهبری حضرت آیت الله امام خامنه‏ای مد ظله العالی.

2ـ فرهنگ لغات عمید، ج 1 و 2.

3ـ فرهنگ لغات معین، ج 1 و 2.

4ـ نسل کوثر، مرکز فرهنگی سپاه.

5ـ نجف لک‏زایی، جزوۀ درسی ریشه‏های انقلاب اسلامی.

6ـ طرح تحقیق و تربیتی جوان، مؤسسه کامپیوتری نور.

7ـ روزنامه‏ها، مجلات، نشریه‏های گوناگون فرهنگی.

8ـ بصائر، شمارۀ 31، نمایندگی ولی فقیه در نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

9ـ حبیب لک­زایی، پاسخ به پنج سؤال تحقیقی، بهار سال 1373.

 

                                                                                                        مربوط به : بیانات در دیدار جوانان و فرهنگیان در مصلّاى رشت‌ - 1380/02/12

عنوان فیش : تبادل فرهنگی, تهاجم فرهنگی

کلیدواژه(ها) : تبادل فرهنگی, تهاجم فرهنگی

متن فیش : من یک وقت گفتم که فرق تهاجم فرهنگى و تبادل فرهنگى چیست. تهاجم فرهنگى، یک امر منفى است؛ اما تبادل فرهنگى، یک امر مثبت است. یک وقت هست که یک انسان براى این‌که کمبودى را در بدن خودش برطرف کند، مى‌گردد و غذا و داروى مناسب را - آن چیزى که به دردش مى‌خورد - از هر جایى که گیرش آمد، پیدا مى‌کند و با میل خود آن را داخل کالبدش مى‌ریزد. یک وقت هم هست که نه، ما انتخاب نمى‌کنیم؛ دست و پاى ما را مى‌گیرند، یا بیهوشمان مى‌کنند، یا مستمان مى‌کنند و چیزى را که خودشان مى‌خواهند - نه آن چیزى که ما لازم داریم - در بدن ما تزریق مى‌کنند. آیا اینها با هم فرق ندارد؟! من مى‌گویم ملت ایران نباید خودش را لخت بیندازد تا دشمن با مدرنترین شیوه‌ها، آنچه را که خودش مى‌خواهد، از تفاله‌هاى دست دوم فرهنگش به جسم ملت ایران تزریق کند.

مربوط به : بیانات در خطبه‌هاى نمازجمعه تهران‌ - 1379/02/23

عنوان فیش : عدالت و پیشرفت, تهاجم فرهنگی

کلیدواژه(ها) : عدالت و پیشرفت, تهاجم فرهنگی

متن فیش : پس یک خطر، عبارت شد از این‌که دو جناح و دو طرف، خودشان غفلت کنند و دچار خطر شوند. اما خطر بزرگتر از این هم وجود دارد. آن چیست؟ آن خطر نفوذ است. از هر دو طرف ممکن است افرادى نفوذ کنند. گاهى یک دشمن از هر دو طرف نفوذ مى‌کند: از آن طرف به عنوان ارزش‌گرایى مى‌آید و با هرگونه تحولى مخالفت مى‌کند؛ حتى با راههاى رفته هم مخالفت مى‌کند و مى‌خواهد حرکت انقلابى را برگرداند. از این خطرناکتر، این طرف قضیه است؛ به عنوان تغییر و تحول و پیشرفت، کسانى بیایند که با اساس ارزشها و با اصل اسلام و با اصل تدین مردم و با اصل عدالت اجتماعى مخالفند؛ دچار همان سرمایه‌سالارى غربى‌اند؛ دنبال کیسه دوختن‌اند؛ با اصل رفع تبعیض طبقاتى مخالفند؛ با نام دین هم مخالفند، ولو به زبان نیاورند! اینها به نام تحول، به نام تغییر، به نام پیشرفت، به نام اصلاح، بیایند وارد میدان شوند و میداندارى کنند. اینها ممکن است در بدنه‌ى اقتصادى جامعه نفوذ کنند. اگر این‌گونه آدمهاى بیگانه و غریبه در بدنه‌ى اقتصادى جامعه نفوذ کنند، البته خطرناک است؛ چون اقتصاد و مال و ثروت در جامعه مهم است و باید دست انسانهاى امین باشد. اما از آن خطرناکتر این است که بیایند در مراکز فرهنگى نفوذ کنند؛ ذهن مردم، ایمان مردم، باورهاى مردم، خط سیر صحیح مردم را قبضه کنند و در اختیار بگیرند.

مربوط به : بیانات در دیدار مسئولان دستگاه قضایی - 1382/04/07

عنوان فیش : تهاجم فرهنگی

کلیدواژه(ها) : تهاجم فرهنگی

متن فیش : اگر امنیت قضایى به وجود آمد، امنیت سیاسى، امنیت اجتماعى، امنیت اقتصادى، امنیت اخلاقى و امنیت فرهنگى هم به وجود خواهد آمد. ملاحظه مى‌کنید امروز دشمنان، امنیت اجتماعى و مدنى ما را هدف قرار داده‌اند؛ این چیزى است که به‌طور واضح و جلو چشم، همه مى‌بینند و مشاهده مى‌کنند. دشمنانى‌که با اساس جمهورى اسلامى مخالفند، امروز بهترین راه اعمال مخالفت خود را در این پیدا کرده‌اند که امنیت کشور را به خطر بیندازند. علاوه بر امنیت اخلاقى و فرهنگى که چند سال است دشمن روى آن با شدت کار مى‌کند - که مکرر به عنوان هشدار به مسؤولان، تهاجم فرهنگى دشمن را یادآور شده‌ایم - و علاوه بر امنیت سیاسى که دشمن در حرکت سیاسى کلان نظام مى‌خواهد اختلالاتى ایجاد نماید، امروز درصدد است امنیت اجتماعى و مدنى مردم را از بین ببرد.

مربوط به : بیانات در دیدار خانواده‌هاى شهدا و ایثارگران کردستان‌ - 1388/02/22

عنوان فیش : تهاجم فرهنگی

کلیدواژه(ها) : تهاجم فرهنگی

متن فیش : امروز ملت ایران به آن رتبه‌اى از اقتدار رسیده که خطرپذیرى دشمنان خود را بسیار بالا برده، جرئت نمیکنند به این ملت تهاجم نظامى کنند؛ میدانند سرکوب خواهند شد؛ میدانند که این ملت مقاوم است. بنابراین خطر تهاجم نظامى بسیار پائین است؛ اما تهاجم فقط تهاجم نظامى نیست. دشمن به آن نقاطى متوجه میشود که پشتوانه‌ى استقامت ملى ماست. دشمن وحدت ملى و ایمان عمیق دینى را هدف قرار میدهد. دشمن روحیه‌ى صبر و استقامت مردان و زنان ما را هدف قرار میدهد؛ این تهاجم از تهاجم نظامى خطرناکتر است.در تهاجم نظامى شما طرفتان را میشناسید، دشمنتان را مى‌بینید؛ اما در تهاجم معنوى، تهاجم فرهنگى، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمى‌بینید. هوشیارى لازم است. من از همه‌ى ملت ایران بخصوص از خانواده‌هاى شهیدان و از همه‌ى شما عزیزان، بخصوص از جوانها خواهش میکنم با هوشیارى کامل مرزهاى فکرى و روحى را حراست کنید. نگذارید دشمن مثل موریانه‌اى به جان پایه‌هاى فکرى و اعتقادى و ایمانى مردم بیفتد و آنها را دچار رخنه کند؛ این مهم است. همه وظیفه داریم مرزهاى ایمانى و مرزهاى روحى خودمان را حفظ کنیم.مربوط به : بیانات در دیدار جمعى از مردم آذربایجان‌ شرقی - 1387/11/28

عنوان فیش : تهاجم فرهنگی

کلیدواژه(ها) : تهاجم فرهنگی

متن فیش : امروز ملت ما در مقابل خود یک جبهه‌ى گسترده‌اى را ملاحظه میکند که با همه‌ى توان خود درصدد این است که انقلاب اسلامى را از خاصیت و اثر ضد استکبارى بیندازد. از اول پیروزى انقلاب، همان جبهه سعى‌اش این بود که نگذارد جمهورى اسلامى که مولود انقلاب است، پا بگیرد؛ همه‌ى تلاش خودشان را کردند که جمهورى اسلامى را از بنیان نگذارند رشد کند، و البته نتوانستند. اقدام سیاسى کردند، محاصره‌ى اقتصادى کردند، جنگ تحمیلى را هشت سال بر این ملت تحمیل کردند، دشمنان این ملت را تجهیز کردند، وسوسه‌هاى درونى را به جان انقلاب و نظام جمهورى اسلامى انداختند، نتوانستند. به این نتیجه رسیدند که نظام جمهورى اسلامى را نمیشود ساقط کرد؛ چون مدافع آن، حامى آن، سینه‌هاى سپرکرده‌ى مردم مؤمن است؛ میلیونها انسان مؤمن این نظام را نگه داشته‌اند. بحث مسئولین و دولت و بحث اینها نیست. یک وقت یک نظام قائم به چند نفر است و یک عده مرتزقه‌ى(1) یک نظامند؛ آن نظام براى استکبار خطرى ندارد. یک وقت یک نظام متکى به ایمانهاى مردم است، متکى به دلهاى مردم، به پشتیبانى عمیق مردم است، این نظام را نمیشود تکان داد. این را استکبار فهمیده است. همین راهپیمائى‌ها، همین 22 بهمن امسال شما مردم، این یک نمایش بسیار باشکوه و پرعظمت بود. پیشرفتهاى علمى، حضور جوانها در صحنه‌هاى مختلف، شعارهاى انقلاب که خوشبختانه زنده‌تر از پیش شده است - کسى از مسئولین با شرمندگى نسبت به شعارهاى انقلاب مواجه نمیشود؛ افتخار میکنند به استقلال، به آزادى، به اسلام، به این قانون اساسى معتبر و پرمغز و پرمعنا - نشان میدهد که نظام را نمیشود تکان داد. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که باید از محتواى نظام هر چه میتوانند کم کنند. این تهاجم فرهنگى که بنده چند سال قبل گفتم، این شبیخون فرهنگى که انسان در بخشهاى مختلف علائم آن را مشاهده میکرد و امروز هم انسان آن را در بخشهاى مختلفى مى‌بیند، به این نیت است؛ با این قصد است؛ انقلاب را از محتواى خود، از مضمون اسلامى و دینى خود، از روح انقلابى خود تهى کنند و جدا کنند. این، از همان نقاط حساسى است که هوشیارى مردم را میطلبد. این هم مثل همان قضیه‌ى بیست و نه بهمن است. خیلى‌ها اهمیت بیست و نه بهمن را نفهمیدند، شما تبریزى‌ها این را فهمیدید، در مرحله‌ى عمل هم، این فهم خودتان را به کار بستید؛ در همه‌ى مقاطع همین جور است. اهمیت حوادث را باید ملت ما درک کند؛ و خوشبختانه امروز درک میکنند؛ ملت کاملا هوشیارند. خود این هم یکى از برکات انقلاب و نظام جمهورى اسلامى بوده است. مردم بیدار شده‌اند، قدرت تحلیل پیدا کردند.

مربوط به : خطبه‌هاى نماز عید سعید فطر - 1387/07/10

عنوان فیش : تهاجم فرهنگی

کلیدواژه(ها) : تهاجم فرهنگی

متن فیش : این است که امروز دنیاى اسلام با تهاجم سیاسى و فرهنگى و تبلیغاتى همه‌جانبه‌ى دشمنان اسلام مواجه است. این نکته را باید در همه‌ى جهان اسلام، همه‌ى آحاد مردم، بخصوص نخبگان، بخصوص روشنفکران، علماى دین، افراد برجسته‌ى سیاسى غفلت نکنند. امروز تهاجم علیه اسلام و مقدسات مسلمانان همه‌جانبه است و این نه به خاطر این است که دشمن قوى شده است، به خاطر این است که دشمن در مقابل حرکت عظیم اسلامى احساس ضعف میکند؛ لذا به انواع جنگهاى روانى، تهاجمات گوناگون، ترساندن ملتها و کشورهاى مسلمان از یکدیگر و تبلیغات علیه یکدیگر متوسل میشود. راه این است که دنیاى اسلام وحدت خود را حفظ کند. من بار دیگر براى صدمین بار، هزارمین بار، از زبان ملت ایران خطاب به همه‌ى برادران مسلمان در اکناف عالم عرض میکنم: اتحاد خودتان را حفظ کنید، مبادا بازیچه‌ى دست دشمنان مشترکى بشوید که به عنوان قومیت عرب و عجم، به عنوان مذهب شیعه و سنى، به عناوین گوناگون دیگر، میخواهند بین شما اختلاف بیندازند. آنها نه دوست شیعه هستند، نه دوست سنى؛ آنها دشمن اسلامند. براى اینکه اسلام را تضعیف بکنند، یکى از راه‌هایشان همین است که اینها را به جان هم بیندازند؛ کشورها را از همدیگر بترسانند. اینجا که علم اسلام برافراشته شده است، سعى کنند کشورها و دولتها را از نظام اسلامى، از جمهورى اسلامى با انواع دروغها و فریبها بترسانند. ما همه با هم برادریم. ملت ایران در راه پیشرفت و تعالى اسلامى قدم برمیدارد و به توفیق پروردگار با سرعت پیش میرود و این را متعلق به همه‌ى دنیاى اسلام میداند؛ شرف خود را، شرف دنیاى اسلام؛ پیشرفت خود را، پیشرفت امت اسلامى به حساب مى‌آورد.

مربوط به : بیانات در دیدار مداحان اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) - 1387/04/04

عنوان فیش : تهاجم فرهنگی

کلیدواژه(ها) : تهاجم فرهنگی

متن فیش : مسئله فقط تحریک احساسات نیست؛ هدایت ذهنهاست. البته امروز خوشبختانه من مى‌بینم که هم در این جلسه، هم در جلسات عزادارى و مناسبتهائى که مداحان عزیز مى‌آیند میخوانند، الحمد لله توجهات خوبى در این سالها پیدا شده، لیکن ظرفیت، خیلى ظرفیت عظیمى است. شما جوانهائى که اهل خواندن و سرودن و بیان کردن و برنامه اجرا کردن هستید، به نیاز امروز جامعه‌ى اسلامى نگاه کنید، ببینید چقدر ملت ما، جوانها و جامعه‌ى ما در کشاکش طوفانهاى گوناگون تهاجم سیاسى و فرهنگى و انواع و اقسام تلقینات و تبلیغات، به نگاه نو، به روحیه‌ى سرشار از امید، به دل لبالب از اطمینان به آینده، فهمیدن راه روشن احتیاج دارد. این را همه باید انجام دهند؛ هر کسى به یک نحوى. و شما میتوانید سهم وافرى در این زمینه داشته باشید. به هر حال، مجموعه‌هاى اساتید و پیشکسوتهاى مداحى میتوانند کارهاى خوبى انجام دهند، امیدواریم ان‌شاءالله انجام دهند.مربوط به : بیانات در دیدار دانشگاهیان سمنان - 1385/08/18عنوان فیش : تهاجم فرهنگیکلیدواژه(ها) : تهاجم فرهنگینوع(ها) : جستارمتن فیش : براى اینکه ما بتوانیم نسخه‌ى درست پیشرفت را پیدا کنیم، چه لازم داریم؟ بحث نظرى. این، یکى از آن کارهایى است که شماها باید بکنید. پیشرفت یک کشور چیست؟ البته مقصودم این نیست که در بحثهاى ذهنى و باز بیفتیم و همین‌طور خودمان را معطل مباحث ذهنى بکنیم؛ مباحث تئوریک بدون توجه به خارج و واقعیات؛ نه، اینها را نمى‌خواهم، این غلط است. مثل اینکه در باب تهاجم فرهنگى ما یک روزى گفتیم دارد تهاجم فرهنگى انجام مى‌گیرد. این صحبت دوازده، سیزده سال قبل است. اگر از من مى‌خواستند که تهاجم فرهنگى را نشان بدهم، من که با چشم خودم کأنه دارم تهاجم فرهنگى را مى‌بینم، مى‌توانستم موارد را نشان بدهم. در چندین سخنرانى نشان هم دادم؛ اما بعضیها شروع کردند به انکار تهاجم فرهنگى! و گفتند: نه آقا، چنین چیزى وجود ندارد! بنده به یاد بنى‌صدر افتادم. در اول جنگ تحمیلى عراق، دلسوزهاى محلى مى‌آمدند و مى‌گفتند عراقیها به خاک ما حمله کردند؛ به مرز ما نفوذ و تجاوز کردند. ما به بنى صدر مى‌گفتیم: رئیس جمهور! شما چه خبر دارید؟ مى‌گویند عراقیها حمله کردند؛ مى‌گفت دروغ مى‌گویند؛ این سپاه براى اینکه خودش امکانات دست و پا کند، این حرفها را مى‌زند! آنها را متهم مى‌کردند. بعد هم به دهلران رفت - که هنوز آن وقت دهلران را نگرفته بودند - ایستاد و مصاحبه کرد؛ گفت: من الان در دهلرانم؛ مى‌گویند عراقیها آمده‌اند؛ عراقیها کجایند؟! از دهلران بیرون آمد و دو ساعت بعد دهلران به وسیله‌ى عراقیها تصرف شد. نمى‌شود که واقعیات را با چشم روى هم گذاشتن انکار کرد.پادشاه معاصر حافظ، شاه شیخ ابواسحاق - که البته شاه بود، اما شیخ نبود؛ اسمش شیخ ابواسحاق است - یک جوان خوشگذران خوش قیافه بود که از شعرهاى حافظ فهمیده مى‌شود که به او خیلى علاقه داشته، وقتى امیر مبارزالدین آمده بود اطراف بیابانهاى شیراز اردو زده بود و داشت خودش را آماده‌ى حمله‌ى به شیراز مى‌کرد، این حاکم بدبخت شیراز که غرق در عیش و نوش خودش بود، خبر نداشت، وزیرش هم جرئت نمى‌کرد به او چیزى بگوید. اگر چیزى مى‌گفتند، مى‌گفت شماها بیخود مى‌گویید. وزیرش یک روز تدبیرى اندیشید و مثلا گفت: جناب اعلى حضرت مایل نیستید که در این فصل بهار، بالاى پشت بام برویم و این بیابان را نگاهى بکنیم و از این سبزه‌ى بیابان استفاده‌اى بکنیم؟ آن هم که چنین آدمى بود، گفت: چرا؛ برویم. بالاى پشت بام قصر رفت، نگاه کرد و دید در بیابان اردو زده‌اند. گفت: اینها چیست؟ گفت: اردوى مبارزالدین کرمانى است؛ آمده پدر شما و همه‌ى دربارتان را در بیاورد. به این بهانه و تدبیر، وجود دشمن را به او نشان داد. بعضى این‌طورى‌اند؛ چشمشان را روى هم مى‌گذارند؛ گفتند تهاجم فرهنگى نیست. بعد که قبول کردند تهاجم فرهنگى هست، به دنبال بحثهاى ذهنى رفتند! «تهاجم یعنى چه؟»، «فرهنگ یعنى چه؟»، «فرهنگى چه چیزهایى را شامل مى‌شود و چه چیزهایى را شامل نمى‌شود؟» ما به اینها چه کار داریم؟! نقل مى‌کنند قدیمها که در یک شهرى، یک سینما درست کرده بودند؛ یک عده‌اى رفتند پیش عالم شهر - که آدم گوشه‌گیرى بود - تا وادارش کنند که با این سینما مخالفت کند. گفتند: آقا! در این شهر سینما ساخته‌اند، شما یک اقدامى بکنید. عالم یک فکرى کرد، گفت: حالا ببینیم این سى‌نماست یا سى‌نماست یا سى‌نماست! کدام درست است؟! بنا کردند بحث نظرى کردن که ضبط لفظ سینما را پیدا کنند! بنده طرفدار بحثهاى نظرى این طورى نیستم که برویم در آنها غرق بشویم؛ اما به هر حال باید بحثهاى نظرى انجام بگیرد تا معلوم شود که پیشرفت به چیست.

مربوط به : بیانات در دیدار روحانیون استان سمنان - 1385/08/17

عنوان فیش : تهاجم فرهنگی

کلیدواژه(ها) : تهاجم فرهنگی

متن فیش : عزیزان من! امروز تهاجم فرهنگى با استفاده از ابزارها و فناوریهاى جدید ارتباطى خیلى جدى است؛ صدها وسیله و راهرو اطلاعات به سمت فکر جوان و نوجوان ما وجود دارد؛ از انواع شیوه‌هاى تلویزیونى و رادیویى و رایانه‌اى و امثال اینها دارند استفاده مى‌کنند و همین‌طور به صورت انبوه، افکار و شبهه‌هاى گوناگون را در آنها مى‌ریزند. باید در مقابل اینها ایستاد. امروز نمى‌شود به همان روشهاى قدیمى خودمان اکتفا کنیم؛ البته که جوان نمى‌آید. جوان را باید بشناسید؛ فکر او را باید بشناسید؛ آنچه را که به او هجوم آورده، باید بشناسید. تا میکروب و بیمارى را نشناسید که علاج نمى‌توان کرد. اینها همه ملایى مى‌خواهد. درس خواندن، مطالعه کردن و کار کردن، که همه‌ى اینها زیر عنوان مهارتهاى دینى خلاصه مى‌شود.

مربوط به : بیانات در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى - 1385/03/29

عنوان فیش : تهاجم فرهنگی

کلیدواژه(ها) : تهاجم فرهنگی

متن فیش : امروز مهمترین چالش بیرونى تحمیلىِ ما، از ناحیه‏ى امریکاست؛ در این هیچ تردیدى نداشته باشید. اینها روى خاور میانه از قرن نوزدهم برنامه‏ریزى دارند - نه امریکاییها، غرب - چون خاورمیانه منطقه‏ى فاصل بین دریاى مدیترانه و اقیانوس هند است.دریاى مدیترانه، محل استقرار دولتهاى استعمارگر است و اقیانوس هند، منطقه‏ى مستعمرات؛ و خاور میانه بین این دو منطقه‏ى حساس قرار گرفته، که نمى‏توانستند نسبت به آن بى‏تفاوت باشند. فشارهاى انگلیس روى ایران و نفوذش در قرن نوزدهم، براى حفاظت از هند - که آن روز جزوِ دولت بریتانیا بود - انجام گرفت و ما آن روز قربانى هند شدیم؛ و این نسبت به همه‏ى خاور میانه تعمیم دارد. پیدایش اسرائیل هم از همین‏جاست. بعد، عوامل گوناگون دیگرى هم پیدا شد: مسئله‏ى نفت، مسئله‏ى تقسیم متصرفات عثمانى بعد از جنگ اول و مسئله‏ى پیدایش شوروى، که همه‏ى اینها، موضوع را تشدید کرد. غرب، بعد هم در آخر میراث‏خوار غرب - امریکا - روى منطقه‏ى خاور میانه برنامه‏ریزى دارند. حالا در این منطقه‏ى حساس که در آن نفت و منطقه‏ى راهبردى و استراتژیک جغرافیایى و سیاسى و همه چیز هست، ناگهان دولتى به نام «جمهورى اسلامى»، با اصول خودش و با ضدیت با مبانى ظالمانه و سیاست متجاوزانه‏ى امریکا، سر بلند کرده است. بعضیها مى‏گویند: شما چرا لج امریکا را در مى‏آورید؟ لج امریکا را ملت درآوردند؛ شما درآوردید؛ جمهورى اسلامى را تشکیل دادید، لج امریکا درآمده، چه کارش کنیم؟ آنها در آن دوره‏ى ده ساله‏ى اول، با توطئه‏ى براندازى سخت - جنگ تحمیلى و تحریم اقتصادى - شروع کردند؛ اما نتوانستند کارى بکنند. جنگ تحمیلى و تحریم اقتصادى، هر کدام به نحوى براى ملت ایران و جمهورى اسلامى یک فرصت شد. این ابرهاى تیره‏اى که آنها روى سر ملت ایران راه انداختند، در دل خود، براى ملت ایران بارانهاى نافعى داشت. جنگ، ما را مصمم و استوار کرد؛ تحریم اقتصادى، ما را به فکر اتکاى به خود انداخت و همه‏ى این برکات را براى ما آورد. در دوره‏ى بعد، براندازى نرم را دنبال کردند - تهاجم فرهنگى و شبیخون فرهنگى - که آن هم به جایى نرسید و بعد از سالهاى متمادى، نتیجه این شد که حالا یک دولت متکى به اصول و با شعار اصول سرکار مى‏آید، که پیداست تهاجم فرهنگى نتوانسته آن کارى که آنها مى‏خواستند، بکند. بعد از این هم توطئه‏هاى دیگر در راه است، که ما باید خودمان را مصون کنیم. بخشى از این مصونیت با اتحاد، با ایمان، با به کارگیرى عقل و علم به وجود مى‏آید. تأکید مى‏کنم که اگر انسان چشم را ببندد و راه بیفتد، کارى پیش نمى‏رود؛ با چشم باز، با حواس جمع، با اتحاد کلمه و با استفاده از همه‏ى فرصتها باید پیش رفت. همه‏ى مشکلات یکى پس از دیگرى حل خواهد شد؛ قله‏ها یکى پس از دیگرى فتح خواهد شد.

مربوط به : بیانات در دیدار مسئولان دستگاه قضایی - 1384/04/07

عنوان فیش : تهاجم فرهنگی

کلیدواژه(ها) : تهاجم فرهنگی

متن فیش : انقلاب زنده است، این اصول زنده است؛ هیچ مانعى ندارد که برگ و بار عوض بشود. خزانهایى در راه است؛ این یک حرکت طبیعى است براى موجودات زنده‌ى عالم. همیشه ریزش و رویش وجود دارد؛ مهم این است که در کنار ریزش، رویش هم وجود داشته باشد؛ و امروز این‌جور است. بحمدالله انقلاب على‌رغم همه‌ى تبلیغات، همه‌ى تخریبها، همه‌ى ضربه‌ها، همه‌ى تهاجمهاى از اطراف و اکناف - تهاجم سیاسى، فشار اقتصادى، تهاجم فرهنگى - پیشرفت کرده؛ این انقلاب زنده، بانشاط و مشغول پیشرفت است؛ منتها خیلى از افراد ظاهربین نمى‌فهمند و حقیقت را درک نمى‌کنند؛ مگر این‌که حقیقت خودش را با واقعیت سنگین به آنها تحمیل کند؛ و همین‌جور هم هست. امروز هم شما نگاه مى‌کنید و مى‌بینید که على‌رغم این‌که مخالفان ملت ایران، دشمنان و توطئه‌گران ملت ایران، عظمت این ملت و عظمت این حضور سى میلیونى و عظمت این انتخابات را دیدند و در دل خودشان تحقیر شدند، هنوز در زبان حاضر نیستند اعتراف کنند؛ اما واقعیت قضیه این است که این ملت با حرکت خود، با حضور خود، با نشاط خود، بر روى همه‌ى توطئه‌ها خط بطلان کشید، بعد از این هم همین‌جور خواهد بود؛ منتها شرطش ادامه‌ى تقواست، که تقوا موجب رحمت الهى است.


شیوه‌های مقابله با تهاجم فرهنگی را بیان کنید؟

شیوه‌های مقابله با تهاجم فرهنگی را بیان کنید؟