شبیخون فرهنگی چیست؟
یعنی دشمن یک هجوم فکری اعتقادی و اخلاقی (فرهنگی) ناگهانی و غافلگیرانه را متوجه یک ملت می کند تا باورها و اعتقادات و اخلاق آن جامعه را متلاشی کرده و یا حداقل از کار آیی لازم باز دارد. و این شبیخون شیوه های خاص کارشناسی شده خود را همراه دارد و در واقع جنگی تمام عیار نه با تسلیحات نظامی بلکه با موضوعات فرهنگی است.

اشاره:
بیتردید، ماهوارهها نقش عمده و تعیین کنندهای در سمت و سو دادن به مطالبات مردم دارند. دهکده جهانی مکلوهان نیز با این امکان عملی میشود و شعار «جهان وطنی» از این بستر، امکان تعامل و نزدیکی فرهنگها را فراهم میکند. ماهوارهها در حوزه سیاست، اقتصاد ، فرهنگ، هنر و...آخرین دستآوردهای روز را برای مردم تمام دنیا عرضه میکنند.* ما؛ ناگزیر یا در گریز؟!
واقعیت این است که ما در این کشمکش ناگزیر و با احتساب توانمندیهای محدود و محذورات اخلاقی، مغبون هستیم. برای گریز از این موقعیت اجتناب ناپذیر، آیا استفاده از اهرم قانون، بهتنهایی میتواند ما را از این تهاجم مصون دارد؟ شبیخون فرهنگی به فرموده رهبر انقلاب، یک واقعیت غیر قابل انکار است. نسل امروز ما با تناسب شرایط جهانی، مطالباتخاص خود را دنبال میکند. حذف این مطالبات، نه امکانپذیر و نه عقلانی است. دستآوردهای تکنولوژیک در عرصه رسانهای، بهزودی مخاطبان را از نصب دیشها روی بام بینیاز میکند. در این شرایط، اهرمهای قانونی هم قادر به مهار این پدیده نخواهد بود. ابزار دریافت امواج، هر لحظه و ثانیه نامرییتر میشوند. بهراستی چه باید کرد؟* فرهنگ؛ سیبل دشمن
رویکرد دشمن به عرصه فرهنگ با هدف دگردیسی در بنیانهای ارزشی این انقلاب، نکته پنهانی نیست. با اندکی جستوجو در اظهارات تئوریپردازان آمریکایی می توان به گفتههای آشکاری در اینباره دست یافت.* شبکههای لوسآنجلسی
شبکههای لسآنجلسی به دو دسته تقسیم میشوند:* ماهواره؛ پرندة خوشبختی غرب
ماهوارهها در واقع، آخرین دستآوردهای رسانهای غرب برای تحقق اهدافی است که از سالها پیش و با اتخاذ دکترین امریکا برای رویارویی با انقلاب اسلامی، تحت عنوان «تهاجم فرهنگی» تدارک شده بود.* چرا انفعال؟!
مشکل اساسی جامعه ما برای تعدیل و مقابله با تاثیرهای ماهواره، فقدان
رقابتسالم در تامین برنامههای داخلی است. ایجاد شبکههای خصوصی با نظارت
اهل فن، میتواند بخش عمدهای از گرایش به برنامههای ماهوارهای را کاهش
دهد.
پذیرش این فرض که شبکههای ماهوارهای یک سره درجهت تخریب مبانی اخلاقی و
فکری ما تنظیم شدهاند، به همان اندازه سادهنگری است که انفعال کامل در
قبال آنها. بخشی ازتاثیرهای این پدیده بر شرایط اجتماعی ما محصول ارتباط
اجتناب ناپذیر آن و بخش دیگر، محصول اهداف استراتژیک غرب و عناصر خود
فروخته است.
انفعال بخشی از نیروهای متدین ما نسبت به اهمیت پدیده های ارتباط جمعی از
جمله ماهوارهها و بی تفاوتی نسبت به اتخاذ راهکارهای اساسی، بدون توسل
به اهرمهای قانونی، از جمله ممنوعیت و یا محدودیت، زمینه را برای ادامه
روند بلاتکلیفی مدیریت کلان اجتماعی در مقابله عقلانی با این پدیده تشدید
میکند.
منبع:www.hawzah.net
برگرفته از : ماهنامه دیدار آشنا > دی 1384، شماره 65
تضادِ فرهنگی یا تهاجمِ فرهنگی به معنی انتقال معانی میان نظامهای فرهنگی بدون رضایت دوطرفه است. به عبارت دیگر، اگر یک نظام فرهنگی، ارزشهای خود را با استفاده از قدرت بر نظام دیگری تحمیل کند، تهاجم فرهنگی صورت میگیرد. برخلاف مبادله فرهنگی که در آن نظامها توسعه یافته و تغییرات را برمیتابند؛ در تهاجم فرهنگی، ارزشهای اصلی هر نظام مورد تردید قرار میگیرد و به مرور زمان نظامهای ارزشی و فرهنگی از بین میروند.
فرهنگهای مهاجم معمولاً برای تضعیف و آسیبپذیر کردن فرهنگ دیگر، از روشهای جوسازی بهره میبرند. در ایران غربزدگی را عموماً نمونهای از آسیبپذیری در برابر تهاجم فرهنگی تلقی کردهاند.
تهاجم فرهنگی و راههای مقابله با آن
اگر به تقابل استکبار جهانی در سه دهه گذشته نظر بیفکنیم در می یابیم که در دهه اول تقابل در حوزه نظامی است و سراسر این دهه جنگ، کودتا و ترور می باشد. اما از ابتدای دهه دوم، بحث فراگیر عمومی در جامعه ایرانی مسئله «تهاجم فرهنگی» بود.
تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، هجوم فرهنگی و... مفاهیمی است که بر سر زبان ها افتاد و گسترش یافت. مقام معظم رهبری از همان اولین سالهای پایان دفاع مقدس، دست دشمنان را خوانده و خبر از تهاجم و شبیخون فرهنگی آنان دادند. چنانچه در یکی از سخنرانی ها می فرمایند: «دشمن از راه اشاعة فرهنگ غلط – فرهنگ فساد و فحشاء – سعی می کند جوانهای ما را از ما بگیرد. کاری که دشمن از لحاظ فرهنگی می کند یک تهاجم فرهنگی بلکه باید گفت یک شبیخون فرهنگی و یک قتل عام و غارت فرهنگی است».[1]
استکبار در دهه سوم در راستای هجمه فرهنگی به فکر مهار انقلاب اسلامی در سطح جهان افتاد لذا پرونده ایران به شورای امنیت رفت و تحریم ها تشدید شد و حمله به افغانستان، عراق و حزب الله به قصد مهار انقلاب اسلامی ایران آغاز گشت ولی در این امر(مهار بین المللی)نیز شکست خوردند.
اکنون درآغاز دهه چهارم به دنبال مهار انقلاب از درون توسط سربازان فرهنگی خویش می باشند و در این امر تمام جریان های داخلی و خارجی هماهنگ عمل می کنند. چنانچه در جریان انتخابات 22 خرداد 88 این امر نمود یافت. البته باید دانست که بحث تهاجم فرهنگی تازگی ندارد و بررسی تاریخ جریان سلطه در قرون گذشته نیز نشان می دهد که یکی از ابزارهای اصلی دشمنان برای غلبه بر جوامع اسلامی استحاله فرهنگی است و نمونه بارز آن استحاله فرهنگی مسلمین در مسئله اندلس است.
حال آنچه ضرورت دارد این است که اساساً «جنگ و غارت فرهنگی» چیست؟ و ابعاد و ابزار و روشهای آن کدام است؟ در این نوشتار به تبیین موضوع فوق می پردازیم تا با منطق تهاجم فرهنگی آشنا شویم و بتوانیم با بصیرت کافی به دفاع از کیان و هویت فرهنگی خویش بپردازیم. به آن امید که مورد رضای حق واقع شود.
برای فرهنگ حدود 250 تعریف ارائه کرده اند. از جمله: مجموعه دست آوردهای مادی و معنوی هر جامعه، اعم از دانش، هنر، اخلاقیات، قواعد، آداب، رسوم، عادات و دیگر قابلیت های اکتسابی که از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد.
تعاریف مختلف و متفاوت از فرهنگ بیانگر این است که تمام دست آوردهای مادی و معنوی بشر در طول تاریخ در قالب اصطلاح فرهنگ قابل تعبیر است.
فرهنگ را می توان در دو سطح مادی و معنوی دسته بندی کرد؛
فرهنگ مادی: عبارت است از تمامی آنچه که عینی و ملموس است؛ مانند آثار هنری، دست آوردهای صنعتی، بناهای تاریخی، خط، موسیقی و...
فرهنگ معنوی (غیر مادی): عبارت است از عقاید و رسوم، علوم و معارف، ارزش ها و اندیشه ها، اخلاقیات و... فرهنگ مادی معمولاً تحت تاثیر فرهنگ معنوی رشد می کند زیرا نوع نگرش به هستی و جهان و ارزشهای حاکم بر جوامع در ساخت ابزار جدید برای امور زندگی به انسان جهت می دهد.
خصوصیات فرهنگ: برخی از خصوصیات فرهنگ را می توان به شرح زیر ارائه کرد.
1. آموختنی و اکتسابی است(غریزی و فطری نیست): افراد هر نسل ، میراث فرهنگی را از نسل گذشته دریافت می کنند و به نسل بعدی می سپارند.
2. زنده است: جنبه پذیرندگی فرهنگ مربوط به زنده بودن آن است و توقف فرهنگ مساوی با مرگ آن است.
3. هویت دهنده است: یعنی تنظیم کنندة روابط اجتماعی و تضمین کنندة نوع بینش و نگرش فرهنگ است.
4. نسبی است: فرهنگ متنوع است و از یک گروه به گروه دیگر فرق می کند و هر قومی طرز تفکر و عادات ویژه ای دارد
5. منتقل شدنی است: هر گروه انسانی میراث فرهنگی خود را به دیگران انتقال می دهد
امروزه در تقسیم کلی، فرهنگ کشورهای جهان را به دو دسته شرقی و غربی تقسیم می کنند دو اصطلاح شرق و غرب علاوه بر زمینه جغرافیایی در قلمروهای دیگر مثل سیاست، حکمت، عرفان، فرهنگ هم در برابر هم قرار می گیرند و منظور از فرهنگ غربی در این تقسیم بندی همان بینش یونان و روم بعد از میلاد مسیح و اروپای بعد از رنسانس است.[2]
برخی از ویژگی های آن عبارتند از:
1.اصالت قدرت،نیچه می گوید: اصولاً انسان برای غلبه بر ضعیفان آفریده شده است. 2.اصالت ماده؛ 3.نظم فکری و عملی؛ 4.عقل گرائی(بنیاد خرد)، میل به تحلیل عقلانی؛ 5.اصالت انسان(اومانیسم)
فرهنگ شرقی دارای ویژگیهای زیر است:
1.اصالت وحدانیت(خدا) ؛ 2.اصالت روح؛ یافتن راز خلقت و میل به تحلیل عاطفی؛ 3.قوم گرا؛ ناسیونالیسم،[3]
انسان
پیش فرض: انسان موجودی فرهنگی است. برخی از متفکران فرق انسان و حیوان را عوامل فرهنگی مانند سخن گفتن، اندیشیدن، ابزارسازی و استفاده از آن برای نیازهای خود و انتقال آن به نسلهای آینده و... می دانند. ابن خلدون می گوید: فرهنگ جوهری مستقل نیست بلکه خاصیتی است از جوهری دیگر که آن جوهر انسانی است.[4]
علی(ع)می فرماید:«انَِّ اللهَ عزَِّ وَ جلَِّ رکَّبَ فی الملائکةِ عقلاً بلا شهوةٍ و رکَّبَ فی البهائمِِ شهوةً بلا عقلٍ و رکَّبَ فی بنی آدَمَ کِلتیهما فَمَن غلبَ عقلهُ شهوتهُ فهوَ خیرٌ من الملائکةِ وَ مَن غلبَ شهوتهُ عقلهُ فهوَ شرٌّ من البهائمِ »[5]
این سخن علی(ع)بیان می دارد که مخلوقات خداوند سه گروهند:
1. عقل بدون شهوت(فرشتگان)؛ 2. شهوت بدون عقل(حیوانات)؛ 3. عقل توأم با شهوت(انسان)
پس انسان موجود دوساحتی است: 1. روح: فطریات(خود)2. جسم: غرائز(ناخود)چنانچه علی(ع)می فرماید: اقبل علی نفسک بالادبار عنها[6]
هر دو ذاتی است اما غرائز بین(انسان و حیوان)مشترک است برخلاف فطریات که مختص انسان است در حالی که رشد فطریات نیازمند مراقبت و تربیت است و همچنین غرائز برخلاف فطریات اشباع شدنی است از این رو خودشناسی(یعنی شناخت فطریات خویش از غرائز)واجب عینی است و تحصیل آن مقدم بر همه علوم است و تفاوت علوم فقط در کفایی و عینی بودن وجوب تحصیل آنهاست. مگر ما علوم دینی و غیر دینی نداریم؟ چرا فقط موضوع علوم با همدیگر تفاوت دارند مثلاً موضوع علم فقه و اخلاق... تشریع خداوند است و علومی مانند فیزیک و شیمی... موضوعشان تکوین و طبیعت خدای سبحان است و این دو موضوع درقرآن با همدیگرتداخل دارند نه تعارض. چنانچه می فرماید: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ»[7] چنانچه از این آیه روشن است ایمان وتقوای مردم در گشوده شدن درهای برکت آسمان و زمین(طبیعت)موثر است. و می فرماید: «وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»[8] این آیه بیان می دارد که بین تقوای مردم و مرزوق شدن آنان ارتباط تکوینی وجود دارد.
شهید مطهریتکامل را به اجتماعی و طبیعی تقسیم نموده و معتقد است در تکامل طبیعی میان انسان و سایر حیوانات تفاوتی نیست اما تکامل اجتماعی انسان از نسلی به نسلی و از دوره ای به دوره ای و احیاناً از منطقه ای به منطقه ای به وسیله میراث فرهنگی انتقال پذیرفته و تحقق این امر به وسیله تعلیم و تعلم(که خود امری فرهنگی است)بوده است چنانچه قرآن مجید نیز آن را مورد تاکید قرار داده و به قلم و ابزار نوشتن قسم می خورد. «ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ»[9] پس نتیجه گرفته می شود که انسان استعداد فرهنگ پذیری را داشته و موجودی فرهنگی می باشد. [10]
امروزه با توجه به رشد فکری وآگاهی عمومی ملت های جهان، نفوذ و سلطه و به دست آوردن مستعمرات از راه لشکر کشی های نظامی به آسانی امکان پذیر نیست و در صورت اجرا هزینه های زیادی را برمهاجمان تحمیل می کند به همین سبب بیش از یک قرن است که استعمارگران روش نفوذ در کشورها را تغییر داده اند و از طریق سیاست های فرهنگی(با عناوین تبلیغ مذهبی، رواج تکنولوژی، انجمن های خیریه، ترویج بهداشت و...)تلاش می کنند به اهداف شوم خود برسند زیرا فهمیده اند که بهترین راه نفوذ در سایر کشورها نفوذ در فرهنگ آنان و استحالة درونی آن است آنان می خواهند ارزش های مورد پسند خود را ارزش های مترقی جلوه دهند تا بتوانند آن را جایگزین معیارهای بومی و ملی ملت ها سازند که در فرهنگ ملت ها از این اقدامات به هجوم فرهنگی تعبیر می کنند. پس عمل جایگزینی فرهنگ بیگانه با فرهنگ خودی به شکلی هوشیارانه که بتواند یک ملت و جامعه را نسبت به فرهنگ خود بیگانه و مطیع غرایز بیگانگان کند «تهاجم فرهنگی» محسوب می شود.
این واقعیت را دانشمندان غربی نیز اذعان دارند. میشل پانوف در توضیح اصطلاح فرهنگ پذیری به این استعمار فرهنگی غرب اشاره کرده و می نویسد: امروزه فرهنگ پذیری به تماس های خاص دو فرهنگ که نیروی نامساوی دارند اطلاق می شود در این صورت جامعة غالب که هماهنگ تر و از نظر تکنیک مجهز تر است – معمولاً از نوع جوامع صنعتی – به طور مستقیم یا غیرمستقیم به فرهنگ حاکم تحمیل می گردد. [11]
این محقق در تعبیر دیگر از این تهاجم در صورتی که به شکلی گسترده تر باشد می نویسد: هنگامی که فرهنگ غالب در انهدام ارزشهای اجتماعی و روحیات سنتی جامعه مغلوب و برای گسستگی و سپس نابودی آن می کوشد، واژه قوم کشی را به کار می برند تا القای اجباری فرایند فرهنگ پذیری را از طریق فرهنگ غالب در فرهنگ مغلوب توصیف کنند. البته جوامع صنعتی قوم کشی را با تظاهر به این که هدفشان از همانندسازی ایجاد آرامش یا تغییر شکل در جوامع ابتدائی یا عقب مانده است اجرا نموده و باز هم اجرا می کنند.[12]
در تعریف پدیدة تهاجم فرهنگی دیدگاه رهبر معظم انقلاب قابل توجه است. از نظر ایشان در تهاجم فرهنگی یک مجموعه سیاسی یا اقتصادی برای رسیدن به مقاصد خاص خود و اسارت یک ملت، به بنیان های فرهنگی آن ملت هجوم می برد. در این هجوم، باورهای تازه ای را به زور و به قصد جایگزینی بر فرهنگ و باورهای ملی آن ملت وارد می کنند.[13]
تعریف تهاجم و ناتوی فرهنگی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب
رهبر معظم انقلاب در موردی دیگر ناتوی فرهنگی را این گونه تعریف کرده اند: مجموعه زنجیره ای به هم پیوسته رسانه های گوناگون و اینترنت، ماهواره ها، تلویزیون و رادیو... که در جهت مشخص حرکت می کنند تا سررشتة تحولات جوامع را بر عهده بگیرند... اینها صهیونسیت ها و سرمایه دارهایند و عمدتاً هم در آمریکا و اروپایند.[14]
ناتوی فرهنگی در واقع همان تهدید نرم است. در این نوع تهدید، دشمن با به کارگیری ابزار فرهنگی به دنبال سلطه فرهنگی و در نهایت سلطه سیاسی می باشد. بسیاری از اقدامات علیه انقلاب اسلامی ایران از سوی نظام سلطه و هم پیمانان خارجی و داخلی آن طی دهه دوم و سوم انقلاب از نوع تهدید نرم به شمار می آید. تهدید نرم متکی برقدرت نرم بوده و برای شناخت ماهیت آن آشنایی با قدرت نرم ضرورتی اجتناب ناپذیر دارد.
یکی از مفاهیم اصلی در علم سیاست، مفهوم قدرت است. اهمیت قدرت در علم سیاست به قدری بالاست که اساساً قدرت را موضوع علم سیاست می دانند و قدرت در علم سیاست یعنی توانایی دارندة آن برای واداشتن دیگران به تسلیم در برابر خواست خود به هر شکلی که ممکن باشد.
مهمترین عوامل و منابع قدرت را می توان؛ قدرت نظامی(تهدید و زور)؛ قدرت اقتصادی(تطمیع و زر)؛ قدرت اطلاعاتی، قدرت سیاسی و قدرت روانی و فرهنگی(دانش)دانست.
از قدرت روانی فرهنگی تحت عنوان قدرت نرم یاد می شود و صحنه روابط بین المللی، رویاروئی قدرت است و هر کشوری می تواند منافع و امنیت خود را در پناه قدرت تأمین نماید. در این صحنه کشوری می تواند تأمین منافع کند و اهداف خود را پیش ببرد که از قدرت بیشتری برخوردار باشد.
قدرت نرم که یکی از شاخه های قدرت ملی به حساب می آید هر روز از اهمیت بیشتری در عرصه بین المللی برخوردار می گردد. تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، تهدید نرم، انقلاب مخملی، براندازی خاموش، جنگ روانی و ناتوی فرهنگی در واقع صحنه تقابل قدرت نرم است.
آیا می توان مرز دقیقی بین تبادل فرهنگی و تهاجم فرهنگی کشید؟ معیار تشخیص هر کدام چیست؟
هر یک از تبادل فرهنگی و تهاجم فرهنگی دارای سه شکل و مرحلة مهم است که از این طریق می توان آنها را از یکدیگر بازشناخت.
مراحل مختلف تهاجم فرهنگی عبارتند از: 1.تحمیل 2.تخریب 3.تسلیم فرهنگی.
مراحل مختلف تبادل فرهنگی عبارتند از: 1.گزینش 2.تحلیل 3.تولید فرهنگی.[15]
هریک از این مراحل را به طور مختصر شرح می دهیم:
گزینش: منظور آن است که هر چیزی که از دیگران است را به طور مطلق رد نکرده یا نپذیریم زیرا هر فرهنگی اجزای بسیار متعددی دارد که ممکن است بعضی از آنها نامطلوب باشد و بعضی مطلوب. ما اجزایی را که مطابق با ارزش های فرهنگ خودی است انتخاب می کنیم. چنانچه خداوند متعال می فرماید: «... فَبَشِّرْ عِبَادِی * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُوا الألْبَابِ».[16]
تحلیل: آن است که آنچه را که از فرهنگ دیگر گزینش کرده ایم آن را متناسب با فرهنگ بومی جذب کنیم و به شکل عنصری از فرهنگ خودی در آوریم.
تولید فرهنگی: اگر دو مرحله گزینش و تحلیل در مورد عناصر فرهنگی درست انجام گیرد جامعه به مرحله ای از رشد و توانایی می رسد که می تواند با تولید فرهنگ نیازهای جامعه اش را برطرف سازد و صرفاً مصرف کننده فرهنگ دیگران نباشد.
تحمیل فرهنگی: در تحمیل فرهنگی، فرهنگ مهاجم عناصر مفسد را به فرهنگ مورد نظر تحمیل می کند.
تخریب فرهنگی: در تخریب فرهنگی، فرهنگ مهاجم توان و قوه تجزیه و تحلیل را از فرهنگ مقابل می گیرد
تسلیم فرهنگی: در تسلیم فرهنگی به تحدید مرزهای فرهنگی پرداخته آن را محدود می سازد.
در مجموع می توان گفت که تهاجم فرهنگی نوعی ارتباط فرهنگی است که در آن حداقل یکی از سه هدف تحمیل، تخریب و تسلیم فرهنگی تعقیب می شود.
به طور خلاصه می توان تفاوت تهاجم و تبادل فرهنگی را در موارد ذیل دانست:
1. در تهاجم هدف تخریب است اما در تبادل هدف انتقال و نشر فرهنگ است. 2. در تهاجم مهاجم برای جایگزینی فرهنگ خود به نحوی ظالمانه سعی در ریشه کنی فرهنگ مقابل دارد اما در تبادل فرهنگی چنین نیست. 3. در تهاجم فرهنگی قصد استیلا و به طور کلی غرض سیاسی در نظر است و مهاجم اصولاً بقای فرهنگ مقابل را به هیچ عنوان نمی پذیرد.[17]
تهاجم فرهنگی در مقایسه با تهاجم نظامی یا اقتصادی دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که عبارتند از:
الف)یک کار آرام و بی سر و صداست، ب)برای اکثریت مردم نامرئی و نامحسوس است، ج)با برنامه و ابزارهای گسترده ای است(از حربه های سیاسی، نظامی، روانی، تبلیغاتی و اقتصادی بهره می گیرد)، د)گسترده و همه جانبه و فراگیر است برخلاف تهاجم نظامی که تنها بخشی از مرزهای مجاور در تیررس دشمن قرار می گیرد. ه)کارساز است و برخلاف تهاجم نظامی حساسیت ها را به خواب می برد. و)دراز مدت و دیرپاست. ز)ریشه ای و عمیق است و ذهن و قلب انسان ها را نشانه گرفته و تسخیر می کند. به همین دلیل است که پس از جنگ جهانی دوم آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریکا اعلام کرد که بزرگترین جنگی که در پیش داریم جنگی است برای تسخیر اذهان انسان ها.
بدیهی است که کار و تهاجم فرهنگی بدون بستر سازی مناسب برای رسیدن به اهداف ممکن نیست به این شکل که اگر همه لوازم تهاجم فرهنگی فراهم شود ولی شرایط و بستر مناسب وجود نداشته باشد در واقع همه تلاشهای قبلی ناکام می ماند از این رو به برخی از مواردی که موجب پذیرش و تقویت فرهنگ مهاجم می شود اشاره می گردد که می توان آن را به دو دسته تقسیم بندی کرد.
1.بسترها و عوامل بیرونی: زمینه ها و ابزاری که به نحوی رد پای کشورهای خارجی و غربی در آنها دیده می شود بسترهای بیرونی هستند از جمله: الف)تولید برنامه های مبتذل و صدور آن، ب)تلاش برای دین زدایی از راه های مختلف، ج)ایجاد روحیه خودباختگی فرهنگی، د)ساخت و فروش وسایل ارتباطی مانند ماهواره و سخت افزارها و نرم افزارها و موارد مشابه دیگر.
2.بسترها و عوامل درونی: زمینه ها و عناصری که ریشه داخلی داشته و در پذیرش فرهنگ مهاجم به صورت مستقیم و غیر مستقیم کمک می کنند عوامل درونی هستند؛ از جمله: الف)مشکلات و کاستی های اقتصادی و اجتماعی، ب)ضعف ها و کاستی های موجود در خانواده، مدرسه و جامعه، ج)ضعف برنامه ریزی دقیق فرهنگی، د)فقدان تولیدات فرهنگی کافی و مناسب، ه)روشنفکران غرب زده: رشد گروه جدیدی از نخبگان که افکارشان ریشه در مکاتب فکری و فرهنگی مطرح در غرب دارد مانند حسن تقی زاده ها که سمبل مدافعان ترویج کامل و بی حد و مرز معیارهای غربی در کشور است و معتقد است که وظیفة اول همة وطن پرستان ایران قبول و ترویج تمدن اروپا بدون قید و شرط تسلیم مطلق اروپا شدن و گرفتن آداب و عادات و رسوم و تربیت و علوم و صنایع و زندگی و اوضاع فرنگستان است بدون هیچ استثنا. به سخن دیگر ایران باید در ظاهر و باطن و جسمی و روحی ، فرنگی مآب شود و بس، و) جهل و ناآگاهی مردم، جوانان و نوجوانان.
تهاجم فرهنگی در دو مرحله صورت می پذیرد:
در قانون طبیعت وقتی در فضایی خلاء ایجاد می شود نزدیکترین نیروی موجود، آن خلاء را پر می کند. هر پدیدة جدید یا در جایی حضور می یابد که قبلاً خلاء وجود داشته و یا در آن محیط خلاء ایجاد می کند. لذا تخلیه فرهنگی اولین شرط لازم برای حضور فرهنگ بیگانه و مهاجم به شمار می رود.[18]
شیوه ها و راهبردهای دشمن در ْایجاد خلاء فرهنگی( ناتوی فرهنگی)
عمده ترین این راهبردها را در ایران می توان در محورهای زیر خلاصه کرد:
1.تخریب بنیانهای فکری، اعتقادی، ارزشی و اخلاقی با ایجاد تردید در آنها، 2.انزوای روحانیت و بی ارزش نمودن مبلغان و مدافعان اصیل دین، 3.قداست زدایی از دین و شعائر دینی، 4.ترویج فساد و رذالت زدایی از آن مانند شیطان پرستی در دنیای معاصر. چنانچه خداوند متعال این حقیقت را در قرآن مجید بیان فرموده که شیطان به دنبال دام برهنگی انسان و توجه دادن او به شهوات است «یَا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ...؛[19] ای فرزندان آدم، شیطان شما را نفریبد، آن چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون ساخت و لباس آنان را از اندامشان بیرون کرد تا عورت آنها را به آنها نشان دهد.»
در این آیه خداوند متعال به همه افراد بشر هشدار می دهد که مراقب فریبکاری شیطان باشند زیرا شیطان سابقه دشمنی خود را با پدر و مادر آنها نشان داده همانطور که لباس بهشتی را بر اثر وسوسه ها از اندام آنها بیرون کرد ممکن است لباس تقوا را از اندام ایشان بیرون نماید.[20]
چنانچه امروزه همه همت شیطان های بزرگ و کوچک بر ترویج برهنگی و از بین بردن پوشش عفیفانه و تقواست.
البته باید توجه داشت که این آیه در مقام بیان ولایت شیطان برغیر مومنین است و نیز بیرون آوردن لباس آدم و حوا در بهشت اشاره وتمثیل است به بیرون آوردن لباس تقوا توسط شیطان از اندام همه آدمیان.[21] 5.فعال کردن گسل های بین نسلی، گسل های قومی و گسل های مذهبی(فرقه گرائی)، 6.ناکارآمد معرفی کردن نظام دینی، 7.راهبرد القای حاکمیت دوگانه(رئیس جمهور – ولی فقیه)، 8.حمایت از جریان های فرهنگی و سیاسی مخالف با نظام دینی و روشنفکران وابسته، 9.تحریک افکار عمومی بر علیه نظام اسلامی و مسئولان آن با سیاه نمائی مسائل ایران از طریق تصویر سازی، جعل خبر، پخش شایعه و... 10.ترویج لیبرالیسم و فمنیسم.
شیوه ها و راهبردهای دشمن در تثبیت فرهنگ خود: الف)به کار گماردن افراد وابسته، ب)ایجاد نهادهای مختلف بین المللی و ملی، ج)برپائی شبکه ها و مؤسسات شبه فرهنگی، د)تجزیه فرهنگی از طریق تحریک نژادها و گروه های متفاوت اجتماعی مانند تحریک اقوام با گویش محلی و تحریک اقلیت های مذهبی و... ه)تحریف تاریخ مانند سرچشمه تمدن بشری قلمداد کردن اروپا و دوره صدسال تمدن و فرهنگ اسلامی را سده یورش های خاوریان وحشی دانستن، و)تغییر خط و زبان برای نمونه، الجزایر، آذربایجان و ترکیه، ز)تضعیف روحیه عمومی: القای این که آرزوها و امیدهای فرد یا جامعه دور از دسترس خواهد بود و هرگز حاصل نخواهد شد، ح)القای یأس و ناامیدی دشمن برای کشاندن افراد یک جامعه به سوی یأس و نا امیدی قبل از هر چیز مردم را خسته و بی زار می کند و با تکرار محرومیت ها، خرابی ها، شکست ها با استفاده از عوامل تبلیغی، اقتصادی، سیاسی و روانی درآنها سرخوردگی ایجاد می کند. د)ایجاد رعب و وحشت، تخریب فکری و روانی مردم و نیروهای دولتی زمانی رشد می یابد که فرد یا افراد دچار ترس ناگهانی گشته و در موقعیت بحرانی و اضطراب قرار گرفته و احساس کند که خطر او را تهدید می کند.
دشمنان، مفاهیم مورد نظر خود را با تأمل و به تدریج از طریق وسایل و ابزارهای گوناگونی ترویج می کنند که برخی از آنها عبارتند از:
1. آموزش، زبان، ترجمه و اصطلاحات: آموزش به سبک غربی یکی از روشهای استعماری نفوذ در برنامه های آموزشی کشورهای جهان سوم بوده است یکی از کارکردهای پنهان این برنامه های آموزشی که در ظاهر به منظور پیشرفت علمی در این کشورها اجرا شده، زمینه سازی برای پذیرش فرهنگ بیگانه و برتر جلوه دادن آن و انهدام فرهنگ ملی بوده است.[22]
زبان نیز می تواند مهم ترین ابزار نفوذ فرهنگ بیگانه باشد. اگر به جای استفاده لغات خودی، از لغات بیگانه به صورت افسار گسیخته در محاورات رسمی و عمومی رواج یابد نسل جدید ممکن است در آینده از معادل فارسی آن لغات محروم و بی خبر بماند.
در مورد ترجمه نیز می توان گفت که اگرآموخته های فارغ التحصیلان ما عمدتاً از متون ترجمه شده باشد دانش آموختگان امکان تفکر مستقل را از دست می دهند و اصطلاحات بیگانه به تدریج به جای اصطلاحات هماهنگ و مأنوس با فرهنگ خودی می نشیند.
2.تبلیغات: تبلیغات گسترده از طریق تکنولوژی ارتباطات و وسایل ارتباط جمعی به دلیل ویژگیهایی که برای آن برشمرده اند بسیار مورد توجه عاملان تهاجم فرهنگی قرار می گیرد از جمله: الف)پوشش فراگیر، ب)فرامحیطی بودن، ج)چند حسی بودن، د)قابلیت تطابق داشتن با فهم عوام.[23]
3.شایعه: شایعه در اصطلاح خبر بی اصل و نادرستی است که درمیان مردم بر سر زبان ها بیفتد. شایعه را دولت های بیگانه برای ضربه زدن به پیکر یک ملت و برای تاثیرگزاری دربافت فکری و ذهنی آنان دامن می زنند
4.تحریف واقعیت: یکی از رایج ترین شیوه های مطبوعاتی دست کاری و تحریف واقعیت است و این تحریف یا از نوع لفظی است که تحریف کننده از خود ساز و برگهایی بر پیکره وقایع و حقایق اضافه می کند و چهره روشن حقایق را تاریک و زشت می سازد. به عبارت دیگر لفظ را کم یا زیاد می کند یا ظاهر مطلبی را عوض می نماید. یا از نوع معنوی، در این نوع تحریف جملات را طوری تفسیر و توجیه می نماید تا درست بر خلاف معانی واقعی آنها باشد و گاهی از طریق اغراق و مبالغه واقعیت را تحریف می کنند که در این روش تضادهای درونی جوامع را شدت می بخشند و مسائل کوچک را بزرگ جلوه داده مردم را به نظام حاکم یا به دیگرافراد و گروهها بدبین می نمایند.
5 .ترور شخصیت: اصطلاحی که امروزه برای ترور کردن از طریق وسایل ارتباط جمعی مورد استفاده قرار می گیرد ترور شخصیت است که هدف آن ترور شخصیت های سیاسی و مهم از طریق تهمت زدن و یا به تصویر کشیدن نقاط ضعف آنهاست و این در صورتی است که نتوانند فردی را ترور فیزیکی کنند و یا ترور فیزیکی مصلحت آنان نباشد و با این شیوه باعث شوند رهبران صاحب نفوذ نزد مخاطبان دچار بی منزلتی و تخریب چهره شوند.[24]
6. کتاب ها و نشریات: از جمله مهمترین ابزاری که دشمنان اسلام در تهاجم فرهنگی و جنگ روانی از آن استفاده می کنند تبلیغات گسترده منفی از طریق کتاب ها و نشریات است، اساساً ماهیت جنگ روانی و فرهنگی بهره برداری از تبلیغات و نشریات مبتنی بر دروغ، تهمت، فریبکاری، نیرنگ افکنی و فتنه انگیزی برای نفوذ در عواطف و احساسات و جذب مخاطبان به منظور استفاده از حمایت های آنان در جهت تحقق مقاصد خاص جریان های سیاسی است.
1.مبارزه با بیداری اسلامی با فشار بر طرفداران اسلام سیاسی و انقلاب اسلامی از طریق اتهام زنی، تروریست خواندن و... .
2.ایجاد اختلاف و شکاف در جهان اسلام با دامن زدن به اختلافات شیعه و سنی و ایران را تهدید کشورهای منطقه معرفی کردن.
3.عرفی سازی حکومت و ترویج پلورا لیسم دینی.
4.از بین بردن امید مردم نسبت به آینده با سیاه نمائی مسائل داخلی کشور.
5.ایجاد بی اعتمادی در مردم نسبت به رهبران انقلاب و مسئولین با هدف از بین بردن پشتوانه های مردمی نظام اسلامی.
6.ایجاد اختلاف و تعمیق آن در میان جریان های سیاسی.
7.ترویج اندیشه های مادی با هدف سوق دادن مردم به دنیا گرائی و اصالت دادن به لذت جوئی.
8.ترویج اباحه گری و بی بند و باری اخلاقی برای مقابله با فرهنگ مقاومت و شهادت طلبی.
9.ترویج لیبرال دمکراسی غربی با شعار توسعه دمکراسی و تامین آزادی های مدنی.
10.مبارزه با نفوذ معنوی و قدرت نرم جمهوری اسلامی در منطقه خاورمیانه و در میان ملل محروم جهان.[25]
در دنیای امروز کشورها نمی توانند دیواری به دور خود بکشند و از برخورد فرهنگ جامعه خود با فرهنگ های بیگانه در امان باشند. اگرفرهنگ جامعه ای توان خود را از دست بدهد و مردم از فرهنگ خود گسسته شوند قدرت درست اندیشیدن از آنها سلب می گردد و در این دریای ارتباطات غرق می شوند. و اگرملتی علاقه مند به حفظ و پاسداری از هویت فرهنگی خود باشد باید سعی کند فرهنگ غیر مادی جامعه خویش را حفظ نماید. البته این به آن معنا نیست که می توان یا باید فرهنگ غیر مادی را کاملاً دست نخورده و ثابت و اصیل نگه داشت زیرا تغییر از خصوصیات فرهنگ است. ولی این تغییر در صورتی به هویت فرهنگی آسیب نمی رساند که جریان عادی و خود به خودی را بپیماید.
برای مقابله و مبارزه با تهاجم فرهنگی راه حلهای زیادی بیان شده است که به برخی از آنها اشاره می گردد.
هم برای مبارزه با تهاجم فرهنگی دشمن و هم برای یورش به فرهنگ مهاجم، شناخت دشمن و اهداف او از تهاجم فرهنگی از الفبای مبارزه و نخستین گام در این زمینه می باشد. چنانچه امام صادق(ع)می فرماید: «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس کسی که عالم وآگاه به زمان خود باشد شبهات بر او هجوم نمی آورند»[26]
تقویت باورهای دینی و پی ریزی بینشی درست در زمینه تعالیم دینی و سیاست می تواند چون سنگری نفوذناپذیر مردم را در برابر بمب باران فرهنگی دشمن محافظت نماید و سود جویان غرب را ناکام و ناامید سازد و مردم را به جهت گیری صحیح رفتاری رهنمون شود و از کژروی و ناهنجاری ها باز دارد. قرآن کریم در این باره می فرماید: «...یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ....؛[27] پروردگارشان به سبب ایمانشان هدایتشان می کند».
در این آیه سخن از هدایت انسان در پرتو ایمان به میان آمده است که فرد مؤمن از بسیاری فریبکاری ها و لغزشها نجات می یابد البته در کنار پرورش نهال ایمان در دلهای مؤمنین، آگاه ساختن آنان به مسائل سیاسی روز و تبیین هدف شوم دشمن در یورش فرهنگی نیز ضروری است.
انسان مجموعه ای درهم پیچیده از غرایز گوناگون است و رها ساختن نامعقول مردم در بهره گیری هرچه بیشتر و به هر شکل ممکن از این نیروهای غریزی و مقدس آنان را از تلاش درسازندگی خویش و جامعه باز می دارد و جلوگیری از ارضای غرایز در حد مشروع، یا ناتوانی دربرآوردن نیازهای طبیعی نیز زمینه را برای روی آوردن به سوی برنامه های مخرب دشمن فراهم می آورد
اگر مردم به این اصل مهم دینی وعقلی آگاهی یابند و خود را مقید و عامل به آن کنند و هر کس در محدوده زندگی خویش با فساد و زشتی ها مبارزه کند و مردم را به نیکی دعوت نماید دشمن هرگز روزنه ای برای نفوذ نخواهد یافت.[28] خداوند متعال در این باره می فرماید: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».[29] این آیه بیان می دارد که امر به معروف و نهی از منکر از لوازم و واجبات اجتماع سالم و صالح است.
مقام معظم رهبری در اشاره به اهمیت این موضوع و حقیقت می فرماید: مسأله امر به معروف تکلیف همیشگی مسلمان هاست، جامعه اسلامی به امر به معروف و نهی از منکر زنده می ماند، قوام حکومت اسلامی به امر به معروف و نهی از منکر می باشد.[30]
در اجرای فرهنگ سازی دینی برای مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن، گام نخست خودسازی متولیان فرهنگی و گام بعدی دیگر سازی است. امام صادق(ع)می فرماید: کونوا دعاة الناس باعمالکم، ولا تکونوا دعاهً بالسنتکم.[31]
تنگدستی از جمله پلیدترین پدیده های جامعه است حقیقت ناگواری که پیشوایان دین آن را زمینه ساز کفر دانسته اند. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «کادالفقر ان یکون کفراً»[32] و دانشمندان فقر را عاملی برای آغاز انحراف و بزهکاری می دانند.
7. استفاده از فن آوری نوین در عرصه فعالیت های فرهنگی. 8.تقویت رسانه های داخلی و غنی سازی برنامه های فرهنگی آنها با رویکرد تقویت هویت دینی و ملی و خنثی سازی تهاجم فرهنگی دشمن. 9. تقویت مساجد و کانون های فرهنگی. 10. شناخت کامل فرهنگ اسلامی و ملی. 11. مشارکت دادن نوجوانان و جوانان در فعالیت های فرهنگی. 12.بازنگری در منابع درس دانشگاهی به ویژه دروس مرتبط با علوم انسانی.
آنچه در مجموع می توان به آن دست یافت این است که هر چند در گذشته هم مقوله ای به نام «تهاجم فرهنگی» وجود داشت و شاهد شبیخون فرهنگی غربیان به مسلمانان بوده ایم اما امروزه این امر با گسترش تکنولوژی ارتباطات، شدت، سرعت و پیچیدگی بیشتری پیدا کرده است و آمریکا که داعیة سرپرستی جهان را در سر می پروراند و خواستار نظامی تک قطبی است هیچ فرهنگ رقیبی را تحمل نکرده که قطعاً فرهنگ اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست و در راس کشورهای اسلامی، ایران به واسطه انقلاب اسلامی و مخالفت علنی آن با استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا مورد هجوم بیشتری قرار گرفته و خواهد گرفت و در ناتوی فرهنگی به صورت سازماندهی شده و متفاوت از گذشته وارد عمل خواهد شد. بنابراین مدیریت کلان حوزه فرهنگی کشور باید با حساسیت و اعتقاد به ضرورت مقابله با «ناتوی فرهنگی»به دست کسانی باشد که معتقدند می توان در مقابل غول عظیم رسانه ای غرب ایستاد و باور دارند که غربی ها علیرغم پیشرفت در بعد سخت افزاری، در بعد نرم افزاری هنوز هم با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم می کنند و از این لحاظ بسیار ضربه پذیر و سست می باشند هر چند نباید دشمن را نادیده گرفت و بایستی در این راستا تمام ترفندهای فرهنگ مهاجم تبیین و شناخته شود و متناسب با آن ابزار کافی فراهم گردد و از آنجا که تهاجم فرهنگی فرایندی فرهنگی است باید با تولیدات فرهنگی متناسب با فرهنگ ملی و دینی و به صورت تهاجمی و نه تدافعی با آن مقابله کرد.
ناتوی فرهنگی در واقع همان تهدید نرم است. در این نوع تهدید، دشمن با به کارگیری ابزار فرهنگی به دنبال سلطه فرهنگی و در نهایت سلطه سیاسی می باشد.
تهدید نرم متکی برقدرت نرم بوده و برای شناخت ماهیت آن آشنایی با قدرت نرم ضرورتی اجتناب ناپذیر دارد.
مهمترین عوامل و منابع قدرت را می توان؛ قدرت نظامی(تهدید و زور)؛ قدرت اقتصادی(تطمیع و زر)؛ قدرت اطلاعاتی، قدرت سیاسی و قدرت روانی و فرهنگی(دانش)دانست.
تبلیغات گسترده از طریق تکنولوژی ارتباطات و وسایل ارتباط جمعی به دلیل ویژگیهایی که برای آن برشمرده اند بسیار مورد توجه عاملان تهاجم فرهنگی قرار می گیرد.
از جمله مهمترین ابزاری که دشمنان اسلام در تهاجم فرهنگی و جنگ روانی از آن استفاده می کنند تبلیغات گسترده منفی از طریق کتاب ها و نشریات است.
در دنیای امروز کشورها نمی توانند دیواری به دور خود بکشند و از برخورد فرهنگ جامعه خود با فرهنگ های بیگانه در امان باشند. اگرفرهنگ جامعه ای توان خود را از دست بدهد و مردم از فرهنگ خود گسسته شوند قدرت درست اندیشیدن از آنها سلب می گردد و در این دریای ارتباطات غرق می شوند.
تقویت باورهای دینی و پی ریزی بینشی درست در زمینه تعالیم دینی و سیاست می تواند چون سنگری نفوذناپذیر مردم را در برابر بمب باران فرهنگی دشمن محافظت نماید و سود جویان غرب را ناکام و ناامید سازد و مردم را به جهت گیری صحیح رفتاری رهنمون شود و از کژروی و ناهنجاری ها باز دارد.
هر چند در گذشته هم مقوله ای به نام «تهاجم فرهنگی» وجود داشت و شاهد شبیخون فرهنگی غربیان به مسلمانان بوده ایم اما امروزه این امر با گسترش تکنولوژی ارتباطات، شدت، سرعت و پیچیدگی بیشتری پیدا کرده است.
امروزه با توجه به رشد فکری وآگاهی عمومی ملت های جهان، نفوذ و سلطه و به دست آوردن مستعمرات از راه لشکر کشی های نظامی به آسانی امکان پذیر نیست و در صورت اجرا هزینه های زیادی را برمهاجمان تحمیل می کند به همین سبب بیش از یک قرن است که استعمارگران روش نفوذ در کشورها را تغییر داده اند و از طریق سیاست های فرهنگیتلاش می کنند به اهداف شوم خود برسند.
[1] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان گردان عاشورا، 22/4/71.
[2] . حمید جاودانی شاهدین، مجله حوزه و دانشگاه، درآمدی بر شناخت ابعاد تهاجم فرهنگی، سال دهم، شماره 35.
[3] . پریچهر ابراهیمی،تأملی بر فرهنگ، تفاوت فرهنگ شرق و غرب.
[4] . محمدعلی یوسفی زاده،مجله حوزه و دانشگاه، انسان موجودی فرهنگی، سال سوم، شماره 9.
[5] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 57، ص 299، ح5.
[6] . آمدی، غررالحکم، باب توبیخ النفس، ح 4815.
[7] . اعراف/96.
[8] . طلاق/ 2-3.
[9] . قلم/ 1-2.
[10] . مرتضیمطهری،تکامل اجتماعی انسان.
[11] . حمید جاودانی شاهدین، پیشین.
[12] . همان.
[13] . بیانات مقام معظم رهبری 21/5/71.
[14] همان، در دیدار با اساتید و دانشجویان دانشگاه سمنان، 18/8/85.
[15] اصغر افتخاری و علی اکبر کمالی، رویکرد دینی در تهاجم فرهنگی.
[16] . زمر/17- 18.
[17] حمید جاودانی شاهدین، پیشین.
[18] . همان.
[19] . اعراف/ 27.
[20] . ناصر مکارم شیرازی و همکاران،تفسیر نمونه.
[21] . علامه طباطبائی،تفسیر المیزان، مترجم سید محمدباقر موسوی همدانی.
[22] . قائم مقامی.
[23] . جاودانی، پیشین.
[24] . وزارت آموزش و پرورش،آموزش پدافند غیرعامل.
[25] . یداله جوانی، ناتوی فرهنگی و راههای مقابله با آن.
[26] . علامه مجلسی، بحارالانوار، جلد 75، ص 269، ح109.
[27] . یونس/ 9.
[28] . حسین شاهد خطیبی، تهاجم فرهنگی، فصل هفتم، به نقل از سایت لیله القدر.
[29] . آل عمران/ 104.
[30] . مقام معظم رهبری، در دیدار علماء و روحانیون، 7/5/71.
[31] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 5، ص 198، ح19.
[32] . همان، ج 70، ص 246، ح4.

گروه اجتماعی - تبادل فرهنگی بر اثر همجواری کشورها با یکدیگر، رفت و آمد ملتها به کشورهای دیگر و مطالعة آداب و رسوم و سنن فرهنگهای دیگر بوجود میآید و باعث میشود هر ملتی به نقاط ضعف و قوت فرهنگ خود آشنا شود و بکوشد تا نقاط مثبت فرهنگهای دیگر را بپذیرد و نقاط منفی فرهنگ خود را اصلاح کند. معمولاً در تبادل فرهنگی باید با انگیزه، دقت و تخصص کافی به سوی پذیرش مشتقات فرهنگی سایر جوامع گام برداشت، زیرا هرگونه حرکت انفعالی در این زمینه ممکن است کیان فرهنگ یک ملت را مخدوش سازد.
-تهاجم فرهنگی
تهاجم فرهنگی عبارت است تلاش برنامهریزی شده و سازمان یافتة تمام یا بخشی از یک یا چند گروه اجتماعی – فرهنگی یا ملت یا جامعه یا تمدن و یا دولت بیگانه برای تحمیل مبانی و اصول اجتماعی، باورها، ارزشها، اخلاقیات و رفتارهای مورد نظر خویش بر سایر گروهها و جوامع، همچنین ارائه اطلاعات انبوه به ملتها و تغییر در نظام ارزشهای آنها به طوری که تصمیمگیریها در کشور مورد تهاجم منجر به تأمین منافع سیاسی، اقتصادی و ... کشورهایی شود که از این حربه استفاده میکنند. (شورای عالی انقلاب فرهنگی، 1378).
هدف از تهاجم فرهنگی کنترل فرایند تصمیمگیری، شیوه اطلاعرسانی و تغییر در نظام ارزشهاست، بهطوری که منجر به استیلای سیاسی و اقتصادی کشور مهاجم شود. بدین ترتیب مهاجم فرهنگی سعی میکند با استفاده از برتری اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و فنآوری خود، به مبانی اندیشه و رفتار یک ملت هجوم آورد و با تهدید، تضعیف، تحریف و احیاناً نفی و طرد ارزشهای آن، زمینه حاکمیت اندیشهها، ارزشها و رفتارهای مطلوب خویش را فراهم آورد. لذا تهاجم فرهنگی بهمفهوم نفی هویت فرهنگی و ملی کشور مورد تهاجم به منظور برقراری سلطه فکری و فرهنگی، از طریق تغییر باورها، رفتارها، روشها و آداب و رسوم زندگی فردی و اجتماعی آن ملت، منطبق با الگوهای فرهنگی مهاجم خواهد بود (صالحی امیری، 1386، ص 63).
در واقع در تهاجم فرهنگی دو مساله قابل بررسی است:
1- تخریب مبانی و مبادی فرهنگی، تمسخر، استهزا و بیارزش و مخرب جلوهدادن عناصر گوناگون وابسته به یک فرهنگ.
2- ورود عناصر منفی و مخرب فرهنگی با جلوههای جذاب و دلنشین. از اینرو، مقابله با تهاجم فرهنگی از یک سو نیازمند شناخت دقیق ابزارهای دشمن و از سوی دیگر نیازمند شناخت دقیق نقاط ضعف و قوت فرهنگ خویش است، لذا کوشش در جهت تقویت نقاط قوت و برنامهریزی همه جانبه در این راستا از جمله ابزارهای مقابله با این تهاجم است.
برخی از تفاوتهای تبادل و تهاجم فرهنگی عبارت است از:
1- در تبادل فرهنگی، هدف بارور و کامل کردن فرهنگ ملی است، اما در تهاجم هدف تسلط بر فرهنگ دیگر، خود باخته، دنباله رو نمودن و احیاناً از بین بردن آن فرهنگ است.
2- تبادل فرهنگی آگاهانه و ارادی، اما تهاجم فرهنگی ناآگاهانه و غیر ارادی است
3- در تبادل فرهنگی، عناصر مطلوب فرهنگی با یکدیگر تبادل میشود ولی در تهاجم فرهنگی، فرهنگ مهاجم، هنجارها، باورها و ارزشهای خود را – که در فرهنگ مورد تهاجم نامطلوبند، بر فرهنگ مورد تهاجم تحمیل میکند.
4- تبادل فرهنگی با اتکاء به نقاط قوت فرهنگها انجام میگیرد ولی در تهاجم فرهنگی با اتکاء به نقاط ضعف فرهنگ مورد تهاجم و نقاط قدرت فرهنگ مهاجم به وقوع میپیوندند.
یکی از مهمترین عوامل بسط و گسترش دامنه تهاجم فرهنگی در جامعه ما عدم توجه جدی به مقوله مدیریت فرهنگی در سطح کلان و خرد، آموزش و تربیت مدیران فرهنگی لایق و تدوین و تشریح دقیق مدیریت فرهنگی که از منظر علمی متناسب با فضای دینی و ملی جامعه باشد، است. (صالحی امیری، 1386، ص 64).
ابزارهای تهاجم فرهنگی
مهاجمان
فرهنگی مسائل و مفاهیم مورد نظر خود را به تدریج از طریق وسایل و ابزارهای
گوناگونی ترویج میکنند. مهمترین ابزار مورد استفاده در تهاجم فرهنگی
عبارتاند از:
1. آموزش، زبان، ترجمه و اصطلاحات: آموزش به سبک غربی یکی از روشهای استعماری نفوذ در کشورهای جهان سوم بوده است (شفیعی سروستانی، 1372، ص72)؛ یکی از کارکردهای پنهان این برنامههای آموزشی که در ظاهر به منظور پیشرفت علمی در این کشورها اجرا شده، زمینهسازی برای پذیرش فرهنگ بیگانه و برتر جلوه دادن آن و انهدام فرهنگ ملی بوده است (قائم مقامی، 1356، ص237ـ 244). این برنامهها بدون در نظر گرفتن موقعیت فرهنگ بومی و با هدف تربیت نیروهایی هماهنگ با سیاستهای استعماری اجرا شده است؛ اما در مقام عمل، عدهای از همین تحصیلکردهها با آگاهی از روشهای استعماری به مبارزه با سیاستهای استعماری برخاستند که نتیجهی آن استقلال برخی از این کشورها بوده است. این نوع از آموزش در ایران، آن هم توأم با تهدید و ارعاب مردم، از دورهی رضاخان آغاز شد. این آموزشهای کلاسیک، به صورت غیرمستقیم، فرهنگ بیگانه را ترویج کرد. زبان نیز میتواند مهمترین ابزار نفوذ فرهنگ بیگانه باشد. اگر به جای استفاده از واژگان فارسی، استفاده از لغات بیگانه به صورت افسارگسیخته در محاورات رسمی و عمومی رواج یابد، نسل جدید ممکن است در آینده از معادل فارسی آن لغات محروم و بیخبر بماند. در مورد ترجمه نیز میتوان گفت که اگر آموختههای فارغالتحصیلان ما عمدتا از متون ترجمه شده باشد، دانشجویان امکان تفکر مستقل را از دست میدهند و اصطلاحات بیگانه به تدریج به جای اصطلاحات هماهنگ و مأنوس با فرهنگ خودی مینشیند.
2. کتب و نشریات: انتشار کتاب بدون در نظر گرفتن تطابق
آن با فرهنگ بومی و بدون توجه به پیامدهای منفی پنهان برخی از کتابها،
میتواند در تقویت تهاجم فرهنگی دشمن مؤثر باشد. با بررسی وضعیت انتشار
کتاب در ایران در سالهای اخیر میتوان نشان داد که آیا دشمن از این عرصه
توانسته است در فرهنگ ایرانی نفوذ کند یا خیر؟ چیزی که اثبات آن به یک
تحقیق مستقل نیازمند است.
در نشریات نیز گاهی ارزشهای منطبق با اهداف
فرهنگ خودی با روشهای غلط انتقال مییابد، و درنتیجه تأثیر معکوس دارد.
همچنین ارزشهای مغایر با اهداف فرهنگ اسلامی با روشهای غیرملموس و پنهان
و به ظاهر موجه منتقل میگردد که خود نمونهی بارز "تهاجم فرهنگی" است.
3.
تبلیغات گسترده از طریق تکنولوژی ارتباطات: وسایل ارتباط جمعی به دلیل
ویژگیهایی که برای آن برشمردهاند بسیار مورد توجه عاملان تهاجم فرهنگی
قرار میگیرد؛ از جمله: پوشش فراگیر، فرامحیطی بودن، چندحسی بودن، قابلیت
آموزش غیرتخیلی داشتن، قابلیت تطابق داشتن با فهم عوام و فرازَمان بودن.
وسایل
ارتباطی با قابلیتها و ویژگیهای مخصوص به خود، هنگامی که در دست
تشکیلاتی قرار میگیرد که هدفی جز تخریب فرهنگ یک قوم و جایگزینی آن با
فرهنگ سلطهگر و استعماری ندارد، تبدیل به ابزار و عامل خطرناکی در جهت
هجوم فرهنگی میشود. متأسفانه این ابزار شمشیر دو لبهای است که استکبار
جهانی لبهی مخرب و فسادانگیز آن را برای قطع ریشههای فرهنگی یک قوم به
کار میگیرد.
اینترنت، رادیو، تلویزیون، سینما، روزنامه ویدئو و
ماهواره و ... ابزارهای فراگیری هستند که بررسی نقش هریک از آنها در تهاجم
فرهنگی نیاز به یک تحقیق مستقل و همه جانبه دارد که در مجال دیگری باید به
آن پرداخت.
اما مهم این است که امروزه فرهنگ غرب بر وسایل ارتباط جمعی
در جهان تسلط دارد و از طریق خبرگزاریهاو شبکههای رادیو و تلویزیون و
سینما علیه انقلاب اسلامی فعالیت میکند (افتخاری، 1377، ص 190ـ195).
4. ترویج کالاهای لوکس مصرفی و الگوهای تجملگرایی: این
الگوی مصرف که مهمترین ویژگی آن وابستگی به کشورهای صنعتی است، با رشد و
گسترش خود، ابتدا الگوی تولید و توزیع و سپس کل اقتصاد و فرهنگ جامعه را
تحت الشعاع قرار میدهد، به گونهای که تداوم وضع موجود تقریبا بدون
هیچگونه فشار و اجباری صورت میگیرد.
5. شعارهای تبلیغاتی فرهنگ
بیگانه منقش بر روی البسه: کودکان ما از همان ابتدا میآموزند که باید از
فرهنگ خود، تولید خود، خط و زبان خود احساس حقارت و شرم کنند؛ میآموزند که
حروف خارجی خوب و قشنگ هستند و همهی چیزهای خارجی بهتر از داخلی است و
این بزرگترین ظلمی است که در حق کودکان و نوجوانان صورت میگیرد.
6.
پوستر و عکس: یکی از روشهای زیرکانهی "تهاجم فرهنگی" چاپ و توزیع پوسترها
و عکسهایی است که با رنگ و لعاب خاصی در دسترس جوانان قرار میگیرد.
7. نفوذ مستشرقین: مستشرقین با نگاه خاص و گزینشی به فرهنگهای غیرغربی به جای معرفی صحیح این فرهنگهای غنی، سعی کردهاند به نوعی با این شناخت زمینهی تسلط فرهنگ غربی را فراهم آورند و برتری آن را به اثبات برسانند (صلاحی، 1376). ادوارد سعید پژوهشگر عرب در این زمینه میگوید: اروپاییان دربارهی خاور زمین نوشتهاند که انسان خاورزمینی خردستیز، فاسد، کودکمنش، و "متفاوت" است و از این رو، انسان اروپایی خردگرا، پاکدامن و "طبیعی" است. پیام روشنتر اینگونه نوشتهها آن است که اصولاً اروپاییان با ویژگیهای پسندیدهای که در سرشت خویش دارند، از بقیهی جهانیان برترند و از همین روست که باید بر جهان چیره شوند و مردم جهان را به بردگی و استثمار کشند.(مصباح یزدی، 1376، ص 39).
8.استقراض خارجی و اعطای امتیازات به بیگانگان بدون در نظر گرفتن منافع ملی کشور (صلاحی، 1376).
بسترهای تهاجم فرهنگی
بدیهی است
هر تفکر و مذهبی که بخواهد بر اخلاقیات، عادات و اندیشههای یک ملت رسوخ
کند و آن ملت را از خویها و اعتقادات قبلی جدا نماید، محتاج بسترسازی برای
رسیدن به این اهداف و خنثیسازی مقاومتهای احتمالی است. بدین شکل که اگر
همهی لوازم تهاجم فرهنگی از قبیل: تفکر، ابزار و روش انجام کار فراهم شود،
ولی شرایط و بستر مناسبی که بتواند اینها را بهکار گیرد، وجود نداشته
باشد، در واقع همهی تلاشهای قبلی عقیم میماند، و برعکس، چنانچه بر اثر
عوامل متعدد، بستر و شرایط مناسب و مساعد وجود داشته باشد، یا به وجود
آورده شود، دیگر جلوگیری از نفوذ تفکر بیگانه و پیشگیری از مسخ فرهنگ خودی
بسیار مشکل خواهد بود. در این مقاله مجال تفصیل بیشتر این موضوع نیست؛
لذا به برخی از موارد مهمی که موجب پذیرش و تقویت فرهنگ مهاجم میشود اشاره
میکنیم:
1. مشکلات و کاستیهای اقتصادی و اجتماعی؛
2. عدم برنامه ریزی دقیق فرهنگی و غفلت مسئولین در این خصوص؛
3. فقدان تولیدات فرهنگی و هنری کافی و متناسب با فرهنگ بومی؛
4. کمتوجهی زنان به جایگاه والای خود؛
5. ضعفهای موجود در خانواده، مدرسه و جامعه؛
و ... .
یکی از جامعهشناسان ایران در این خصوص میگوید:
"در
بررسی دلایل طرح و پذیرش فرهنگ غربی مباحث بسیاری در چندین دههی گذشته
صورت گرفته است. عدهای نقش عوامل خارجی را در نفوذ فرهنگ غرب بسیار برجسته
دانسته و در مقابل، عدهای ضعف فرهنگ ملّی را زمینهساز نفوذ فرهنگ بیگانه
عنوان کردهاند. با دیدگاهی واقعبینانه باید به نقش عوامل متعدد داخلی و
خارجی در شکلدهی جریان غربگرایی در ایران توجه شود.
ضعف و نارسایی
عناصر فرهنگ ملی و بومی، نبود سازمانی مناسب برای گسترش فعالیتهای فرهنگی،
بیتوجهی به عنصر تغییر در سطح بینالمللی، تغییر چهرهی دشمن و دخالت
دیگرگونه و جدی او در شرایط داخلی.
رشد گروه جدید از نخبگان که عموما
افکار و آرای آنان ریشه در حوزهها و مکاتب فکری و فرهنگی مطرح در غرب
دارد، وجود مکاتب و نظریات جدید، برخورد با فرهنگ در قالب تهاجم فرهنگی،
سیاسی و اقتصادی، بازیاب و توسعهی فرهنگی غرب، رشد و افول مارکسیسم،
استقلال کشورهای جدید در جهان سوم و... همه عوامل مؤثر در برخورد فرهنگها و
درنهایت، زمینهساز غلبهی فرهنگ غرب بر فرهنگ ملّی کشورهای جهان سوم بوده
است (آزاد ارمکی، 1375، ص249).
1- خانوادههای فعالدر این خانوادهها، درونی کردن هنجارهای اجتماعی و دینی روال معمول و منطقی خود را داشته و والدین ضمن مشارکت در زندگی جمعی و پاسخ به مسائل فکری فرزندان هم زمان به افزایش اطلاعات مورد نیاز و تعامل منطقی با فرزندان به ویژه جوانان خود میپردازند. استعمار فرهنگی برای ورود به این خانوادهها دچار مشکل جدی است چرا که مأمن اسرار جوانان این خانوادهها، دچار مشکل جدی است. مأمن اسرار جوانان این خانوادهها، والدین هستند و محیط خانواده به شکلی است که آنها برای طرح مسائل ذهنی و فکری و عقیدتی خود مشکل خاصی ندارند، بنابراین در حافظه آنها نقاط مجهول وجود ندارد تا توسط ابزار تهاجم فرهنگی به نادرست معلوم گردد.
2- خانوادههای منفعل
در این
خانوادهها، به علت اشتباه گرفتن وظایف و کارکردهای اصلی خانواده و هدف
نهایی کار و تلاش از تامین پوشاک و خوراک به جای تأمین روحی روانی فرزندان،
شکافی محسوس بین والدین و فرزندان به وجود میآید. عمدتاً در این
خانوادهها فرصت مناسبی برای گفتوشنود خانوادگی پیدا نمیشود و ارتباط
آنها موزاییکی است. والدین به تصور برآوردن نیازهای اصلی فرزندان بیشتر به
فکر لباس، غذا، تفریح و تحصیلات آنها هستند و کمتر به اصلیترین وظیفه خود
یعنی همبستگی روانی با فرزندان و آموزش معنوی آنها توجه دارند. چه بسا در
این میان ابتدا والدین تحت تاثیر ابزارهای تهاجم فرهنگی قرار گرفته و سپس
فرزندان مبتلا میشوند و در صورت ابتلای آنها راه حل منطقی و مناسبی برای
برون رفتن از بحران در پیش گرفته نمیشود. مشکلات اقتصادی و خواستههای
پایان ناپذیر خانوادهها نیز ناکجاآبادی را پیش روی این خانوادهها میسازد
که با سرعت به سمت انتهای آن که یأس و نومیدی است سرازیر میشوند. در
بسیاری از موارد این افراد احساس میکنند که هر مشکل و مسئله خاصی آنها را
تهدید نمیکند و در یک امنیت کامل به سر میبرند بنابراین به فکر راهحل آن
مشکل بر نمیآیند. لذا اولین راهحل برای مواجهه با مشکل، یافتن مسئله
است. دقت کنیم راه نهایی برای حل مسئله، پاک کردن صورت مسئله نیست.
با توجه به ساختار فرهنگی- مذهبی جامعه ما، نیاز به تقسیمبندی دیگری احساس میشود:
-
خانواده سنتی: که تاکید ویژه آن بر سنتها و رسوم غالب حاکم بر جامعه اعم
از دینی یا ملی است. این دسته به دو گروه قابل تقسیمبندی است: الف: متعصب؛
ب: منعطف
متعصب: این خانوادهها به شرایط زمانی توجهی نداشته و آن چیزی
که در گذشته آموختهاند و یا با جنبهها سنتی آنها همخوانی دارد را معیار
اصلی انتخابهای بعدی خود و دیگران میدانند و در این راه انعطافی از خود
نشان نمیدهند.
منعطف: این خانواده با وجود آنکه وجه پیروی از سنتها در
آنها بسیار قوی است اما تا حدودی سعی میکنند تا در برابر شرایط از خود
انعطاف نشان دهند در نتیجه با فرزندان بسته به اقتضای زمانه همگام میشوند.
- خانواده روشنفکر: که این دسته از خانواده بر خلاف دسته پیشین، تاکید عمده خود را بر عقل و معیارهای عقلانی و منطقی نهاده و در برابر اغلب مسایل جدید سعی دارند تا از عقل و معیارهای آن بهره برند:
آخرین ویرایش کناب قطره و دریا درباب شیخ اکبربهرمانی نوقی (رفسنجانی)
------
------
بخش دوم شنود اشباح
۱. بالابردن سطح شناخت دینی و سیاسی
اعتقاد به اصول اعتقادی همچون توحید، معاد و نبوت نوعی تعهد در فرزندان پدید میآورد و میزان مصونیت آنها را در برابر یورش فرهنگی بیگانگان افزایش میدهد. چناچه اعتلاء و عمق بخشیدن به معرفت و بصیرت دینی و قرآنی، و تحکیم فکری و عملی ارزشهای انقلاب اسلامی، و مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانه، مورد تأکید مقام معظم رهبری بوده و میباشد. (پیام به ریاست محترم جمهوری در خصوص سیاستهای کلی برنامه پنجساله سوم ۳۰/ ۰۲/۱۳۷۸) به عبارت دیگر خانوادهها با تقویت باورهای دینی و پی ریزی بینشی درست در فرزندان در زمینة مذهب و سیاست میتوانند آنها را به سنگری نفوذ ناپذیر در برابر بمباران فرهنگی دشمن تبدیل نمایند و سودجویان غرب را ناکام و ناامید سازند. بی تردید، چنین ایمانی فرزندان را به جهت گیری صحیح رفتاری رهنمون میشود و از کَج روی و ناهنجاریها باز میدارد. قرآن کریم در این باره میفرماید: «یَهدیهِم رَبُّهُم بِایمانِهِم؛ پروردگارشان به سبب ایمانشان هدایتشان میکند.» (یونس، آیة ۶) به واقع، ایمانِ درست و اعتقاد راسخ به اصول دین، فرزندان را در برابر امواجِ فساد غرب مقاوم میسازد. بر این اساس دستگاههای مذهبی چون حوزههای علوم دینی، رسالتی سخت عظیم را در یاری خانوادهها در این مسیر بر عهده دارند و باید پرداختن به اصول دین و تقویت باورهای مردم را بیش از همیشه مورد توجه قرار دهند. البته در کنار پرورش نهال ایمان در دلهای فرزندان ایران اسلامی، آگاه ساختن آنان به مسائل سیاسی روز و تبیین هدف شوم دشمن در یورش فرهنگی نیز ضروری است. همانگونه که مقام معظم رهبری تأکید دارند که راه مقابله با تهاجم فرهنگی جبهه استکبار، گسترش و تعمیق رسالتهای فرهنگی انقلاب اسلامی در عرصههای اخلاقی، رفتارهای فردی و اجتماعی، عقاید و باورهای دینی و مسائل سیاسی است. (بیانات در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ۱۳۹۰/۰۳/۲۳)
۲. برنامه ریزی آموزشی و پرورشی برای فرزندان
بایستی برای فرزندان خود اعم از: کودکان، نوجوانان و جوانان خود برنامه مدون و مستمر داشته باشیم، کودکان با دلهای پاک و اندیشههای شفاف برای پذیرش پیامهای آموزشی وپرورشی از آمادگی ویژهای برخوردارند. به گونه ای که آثار پیامهای دریافت شده در روزگار خردسالی تا پایان زندگی در رفتار و کردار آنان باقی میماند. با توجّه بدین حقیقت بزرگ، خانوادهها باید از فرصت طلایی خردسالی سود برند و به یاری هنر، ورزش و انواع سرگرمیها ارزشهای والای اسلامی را در ژرفای وجودِ فرزندان اسلام جای دهند. حضرت امام خمینی (قدس سره) در این باره هشدار میدهد که آنان (استعمارگران) چنانچه تجربه نشان داده، جز تباهی شما و اغفالتان از سرنوشت کشورتان و چاپیدن ذخایر شما و به بند استعمار و ننگ وابستگی کشیدنتان و مصرفی نمودن ملت و کشورتان به چیز دیگری فکر نمیکنند. و میخواهند با این وسایل و امثال آن شما را عقب مانده و به اصطلاح نیمه وحشی نگه دارند.»(صحیفة نور، ج ۲۱، ص ۱۸۵)
از آن جا که آشنایی والدین با اصول تربیتی اسلامی و دینی فرزندان ضروری است، آشنایی با مهارتهای تربیتی فرزندان نیز مهم است. رهبر انقلاب میفرمایند: «عزیزان من! امروز تهاجم فرهنگی با استفاده از ابزارها و فناوریهای جدید ارتباطی خیلی جدی است؛ صدها وسیله و راهرو اطلاعات به سمت فکر جوان و نوجوان ما وجود دارد؛ از انواع شیوههای تلویزیونی و رادیویی و رایانه ای و امثال اینها دارند استفاده میکنند و همین طور به صورت انبوه، افکار و شبهههای گوناگون را در آنها میریزند. باید در مقابل اینها ایستاد. امروز نمیشود به همان روشهای قدیمی خودمان اکتفا کنیم؛ البته که جوان نمیآید. جوان را باید بشناسید؛ فکر او را باید بشناسید؛ آن چه را که به او هجوم آورده، باید بشناسید. تا میکروب و بیماری را نشناسید که علاج نمیتوان کرد. اینها همه ملایی میخواهد. درس خواندن، مطالعه کردن و کار کردن، که همه اینها زیر عنوان مهارتهای دینی خلاصه میشود». (دیدار با روحانیون ۱۷/ ۰۸/۱۳۸۵)
۳. توجه به غرایز جوانان
شاخه دیگر از تهاجم فرهنگی که اهمیت وصف ناپذیر دارد، مربوط به ترویج لاابالی گری جنسی و بی بندوباری اخلاقی و سست کردن پای بندی افراد به عقاید و ارزشهای دینی است. مقام معظم رهبری میفرمایند: «بنده بارها گفته بودم که دشمنان ملت ایران، بیش از آنچه به توپ و تفنگ و این چیزها احتیاج داشته باشند، به اشاعه بنیانهای فرهنگی فاسدساز نیاز دارند. در خبرها خواندم که یکی از مسئولان یک مرکز مهم سیاسی در امریکا گفته به جای انداختن بمب، دامنهای کوتاه برایشان بفرستید! راست میگوید؛ اگر برای کشوری شهوات جنسی و آمیزش بی رویه زن و مرد و دختر و پسر را ترویج کردند و جوان را به راههایی کشاندند که غریزه او هم به طور طبیعی متمایل به آن است، دیگر احتیاج به استفاده از توپ و تفنگ علیه یک ملت نیست. فساد، یک ملت را به خودی خود، ضایع و باطل میکند و آینده او را تباه میسازد». (بیانات در دیدار رؤسای دانشگاهها، ۱۰/۱۷/۱۳۸۳) بنابراین انسان مجموعه ای در هم پیچیده از غرایز گوناگون است. غرایزی که پیوسته او را به جنبش در کوچههای پُر پیچ و خم زندگی فرا میخواند. این خواستها به گونه ای نیرومندند که میتوانند انسان را در پی خویش به بیغولههای تاریک و ناشناختة انحراف بکشانند. با توجّه بدین حقیقت برآورده نشدن این غرایز در جوانان در حد معقول و یا زیاده روی در کامروایی غریزی میتواند خطر ساز باشد. رها ساختن نامعقول جوانان در بهره گیری هر چه بیشتر و به هر شکل ممکن از این نیروهای مقدّس، آنان را از تلاش در حد مشروع، یا ناتوانی در برآوردن نیازهای طبیعی نیز زمینه را برای روی آوردن همه جانبه به سوی برنامههای مخرب دشمن فراهم میآورد؛ انبوه جوانان سوخته در آتش غرایز را در دام سرکشی و گُسستن بندهای اخلاق و عفاف گرفتار میسازد. لذا دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط – فرهنگ فساد و فحشا – سعی میکند جوانهای ما را از ما بگیرد. همانگونه که معظمٌ له میفرمایند: کاری که دشمن از لحاظ فرهنگی میکند، یک تهاجم فرهنگی بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگی» یک «غارت فرهنگی» و یک «قتل عام فرهنگی» است. (بیانات در دیدار فرماندهان نیروهای مقاومت بسیج سراسر کشور، در سالروز شهادت امام سجاد (ع) ۲۲/۴/۷۱)
۴. تلاش برای مبارزه با فقر و رفع آن
تنگدستی را شاید بتوان از پلیدترین پدیدههای جامعه به شمار آورد. تأکید دین مقدس اسلام بر رفعفقرو مبارزه با آن در کنار جلوگیری از انباشت ثروت و زراندوزی نشانگر آن است که این دو پدیده یعنیفقرو غنی آثار و پیامدهای منفی و مشکلزایی در زندگی فردی و اجتماعی انسانها دارند، به گونهای که اگر نسبت به آن اقدام مناسب از سوی فرد، جامعه و دولت صورت نپذیرد، معضلات و مشکلات گستردهای در جامعه ایجاد میگردد. در متون دینی برای هریک از این دو پدیده آثار منفی بیان شده است. رفاهطلبی و زندگی مرفهانه سبب طغیان در برابر خدا، سیطرة شهوات بر انسان، همراهی با ظالمان، فاسقان و کافران، لذت گرایی و غرق شدن در کامیابیها و نیز اقدام به کجرویها میشود. قرآن کریم در این رابطه میفرماید: «إِنَّ اْلإِنْسانَ لَیطْغَی، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَی»، (علق، آیه ۶ و ۷) علاوه بر آن در فرازی امام علی (ع) فزونی ثروت را مایه هلاکت، طغیان و فنا دانسته است. (غررالحکم و دررالکلم، ص ۱۶۲) حقیقت ناگواری که پیشوایان دین آن را به کُفر نزدیک دانستهاند و دانشمندان از آن به عاملی برای آغاز انحراف و بزهکاری یاد کردهاند. بی تردید بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی چون سرقت، ولگردی، گدایی، خود فروشی و... به علّت تنگدستی و بی چیزی به وجود میآید. پدیدة فقر در هر جامعه ای که چهرة کریه خود را به نمایش بگذارد، مانند سیلی بنیان کن زیربنای تمامی ارزشهای خانوادگی را از بُن ویران میکند و کاخهای کرامت و شرافت آدمی را در بیغولههای ننگ و بدنامی تبدیل میکند.
۵. مقابله با تهاجمات فرهنگی دشمن
بیتردید، شناسایی دشمن و هدفهای او، نخستین گام مقابله و مبارزه هجمه فرهنگی آنهاست. برای رویارویی با یورش فرهنگی نیز باید فرهنگ مهاجم و ویژگیهای آن بررسی گردد. در پرتو چنین تحقیق گسترده و همه جانبهای، اندیشمندان جامعه، مردم را در شناخت ردّ پای انحراف یاری میدهند. آگاهی از ابراز و شیوههای مورد استفاده یورشگران، میتواند مسئولان و رزمندگان جبهه فرهنگی را در خلع سلاح مهاجمان کمک کند و نقشههای آنان را خنثی سازد. معظمً له اصرار دارند بر اینکه مسؤولان کشور این خود آگاهی را لازم دارند تا بدانند دشمن از کجا حمله میکند. اگر فهمیدند، بیدار خواهند بود. آن گاه شجاعت و تقوا و پاکدامنی آنها به کار این ملت خواهد آمد. (بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، به مناسبت سالروز قیام مردم قم ۱۹/۱۰/۸۰) چناچه عناصر خود فروختة فرهنگی، مطبوعات و مجلّههای گمراه کننده، فیلمهای مبتذل و... نمونههایی از عوامل فرهنگی دشمن برای به انحراف کشیدن جوانان به شمار میآیند. نگهبانی از ارزشهای الهی، بینشی ژرف میطلبد بینشی که در سایة آن همة عوامل فرهنگی غرب را شناسایی و کنترل نموده و در صورت لزوم طرد و مُنزوی سازد. به وجود آوردن چنین بینشی از طرف خانوادهها در فرزندان، زمینه را برای خنثی سازی این حربة خطرناک و آگاه بودن آنها در هنگام رویارویی با این عوامل، فراهم میسازد. با چنین درایتی از طرف خانواده و عمل نمودن فرزندان و به خصوص قشر جوان جامعه، مطمئناً شاهد شکست دشمنان در این مورد نیز خواهیم بود.
۶. ایجاد خودباوری و احیای عزّت نفس
از جمله راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی، تقویت و احیای روحیة عزّت نفس در فرزندان میباشد. بنابراین لازم است خانواده با تقویت این روحیه و زُدودن احساس خود کم بینی جوانان، آنها را از تقلید کورکورانه از روشهای زندگی بیگانگان باز داشت. در این باره امام صادق (ع) میفرماید: خداوند به پیامبری از پیامبرانش وحی کرده که به مؤمنان بگو: «لا تَلبِسُوا لِباسَ اَعدائی، وَ لا تَطعَمُوا مَطاعِمَ اَعدائی، وَ لا تَسلُکُوا مَسالِکَ اَعدائی، فَتَکُونُوا اَعدائی کَما هُم اَعدائی؛ لباس دشمنان مرا نپوشید و غذای دشمنان مرا نخورید و به شیوة دشمنان من رفتار نکنید که شما نیز همانند آنان جزو دشمنان من خواهید شد.»(وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۲۷۹) بنابراین لازم است خانوادهها روحیة عزّت نفس را در فرزندان ترویج و تقویت کنند تا زمینة پذیرش برنامههای فرهنگی دشمن از بین برود. مقام معظم رهبری در این زمینه میفرماید: «این مسأله تهاجم فرهنگی که بارها روی آن تاکید کردهایم، واقعیت روشن است و با انکار آن ما نمیتوانیم، اصل تهاجم را از بین ببریم... پس در مرحله اول ضروری است باور و اعتقاد و اشتراک نظر در سطوح نخبگان و مدیران فرهنگ درعرصه مقابله با این تهاجم خاموش ولی خطرناک ایجاد گردد، و مقوله ناتوی فرهنگی را به عنوان یک توطئه شوم در حوزه ای گسترده تر از کشور اسلامی ایران، بلکه جهان اسلام بدانند. و از طرفی با شناخت ارزشهای مشترک، در دو حوزه ملی و اسلامی، و بکارگیری ظرفیتها و قابلیتها بالقوه و بالفعل، گامهای اساسی را در ایجاد خودباوری و مبارزه فراگیر در جهت کاهش و خنثی نمودن تهدیدهای فرهنگی برداریم. و از این طریق روحیه عزت نفس را در بین مسئولین و اقشار مختلف جامعه احیاء و تقویت و احساس خود کم بینی و تقلید کورکورانه از برنامههای بیگانگان را از بین ببریم. البتّه باید مراقب باشیم که گرفتار عُجب هم نشویم. (بیانات در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ۲۰/۹/۱۳۷۰)
۷. مبارزه با روحیه کاخ نشینی و تجملگرایی
دین اسلام، دین اعتدلال است و استفاده از زینت و زیباییهای طبیعت و اسباب و لوازم مناسب و... را نه تنها اجازه داده بلکه به آن توصیه و سفارش نموده، است؛ لذا قرآن میفرماید: «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ؛ و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب و بهرهات را از دنیا فراموش مکن و همانگونه که خدا به تو نیکی کرده، نیکی کن و هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش که خدا مفسدان را دوست ندارد.» (قصص، آیه ۷۷)
کشور استعمارگر اروپایی در گذشته به همراه فعالیتهای اقتصادی، عده ای مبلّغ فرهنگی به عنوان «میسیونرهای مسیحی» برای ترویج فرهنگ غرب به کشورهای اسلامی و دیگر نقاط جهان وارد میکردند. امروزه اثر مستقیم روحیة تجمّل گرایی بر واردات کالاهای مصرفی لوکس و پیروی از مدهای گوناگونی که حجم انبوهی از فرهنگ و ارزشهای غربی را یدک میکشند، بر کسی پوشیده نیست نگاهی به زندگی روزانة مرفهین بی درد نشانگر این واقعیت است که پیروی از مُد، حتّی در شیوة خوراک آنان نیز دگرگونی پدید آورده است. البته زیان روحیة رفاه جویی و تجمّل گرایی تنها در تغییر شیوة پوشش، خوراک و رفتارهای اجتماعی و شخصی آشکار نمیشود، بلکه در بالا رفتن میزان بزهکاریها و زیر پا نهادن اصول اخلاقی نیز اثری شگرف دارد. امام راحل (ره) میفرماید: «طبع کاخ نشینی با تربیت صحیح، منافات دارد؛ با اختراع و تصنیف و تألیف و زحمت، منافات دارد. اگر سراسر دنیا هم بخواهید گردش کنید و پیدا کنید، اگر موفق بشوید، یکی دو تا و چند تاست. تمام مصنفین از این کوخ نشینان بودند تقریباً و تمام مخترعین از همین کوخ نشینان بودند تقریباً. ما باید بکوشیم که اخلاق کاخ نشینی را از این ملت بزداییم. اگر بخواهیم ملت جاوید بماند و اسلام را آن طوریکه خدای تبارک و تعالی میخواهد، در جامعه ما تحقق پیدا کند، مردم را از خوی کاخ نشینی به پایین بکشید.»(صحیفة نور، ج۱۷، ص۲۱۷)
در شرایط کنونی نیز کشورهای پیشرفته با تحمیل برخی شرایط، راه سلطه فرهنگ خود را بر کشورهای دیگر باز میگذارند. صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در راستای اهداف امپریالیستی غرب همیشه در دادن وامها به دولتهای متقاضی شرایطی قرار میدهند. جنبههایی از این شرایط در تحمیل فرهنگ سرمایه داری بسیار مؤثر است. بعنوان مثال شرایط بانک جهانی، و صندوق بین المللی پول برای دادن وام به ایران مبتنی بر تسریع خصوصی سازی و تعدیل اقتصادی و هماهنگی با بازار آزاد جهانی و نیز ایجاد مناطق آزاد تجاری، ابزار بسیار مناسبی برای ترویج فرهنگ غربی از جمله تغییر الگوی مصرف، تجمل گرایی و رواج پوشش و مدهای غربی و...داشته است. افزایش خواستههای جوانان که در سایة چنین روحیه ای پدید میآید انگیزه ای نیرومند برای سرقت، کلاهبرداری، رشوه و... به شمار میآیند. از این رو، در مبارزه فرهنگی، زدودن روحیة تجمل گرایی از دلهای جوانان باید به گونه ای جدّی مورد توجه قرار گیرد. و اثرات منفی آن برای آنها تبیین شود تا جوانان با نگرشی آگاهانه به مسائل بیندیشند و از روی آوردن و تسلیم بی چون چرا در برابر امواج ویرانگر این شبیخون مخرب در امان باشند.
۸. مسلح شدن به ابزارهای لازم برای دفاع فرهنگی
اگر دشمن برای شکست ما به هر وسیلة ممکن چنگ می زند، ما نیز باید به حکم دستور قرآنی"وَ اَعِدّوُا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّهٍ" از هر وسیلة مشروعی سلاحی بسازیم و از فرهنگ اسلامی خویش پاسداری کنیم. در این راه باید از یک سو امکانات فرهنگی، هنری و ورزشی توسعه یابد؛ تا جوانان به تفریحات سالم روی آورند و از سوی دیگر باید همة کوششهای فرهنگی و... در دفاع از ارزشهای الهی هدایت شود. رهبر فقید انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) در این باره میفرماید: در رژیم سابق تمام چیزها، خصوصاً فرهنگ و هنر محتوایش عوض شده بود. یعنی کسی که نام سینما را میشنید، خیال میکرد که آن جا باید مرکز فساد و سوء اخلاق و مرکز مخالفت با همه چیز باشد. و یا کلمة تئاتر در ذهن انسان چیز مبتذلی بود که از آن بهرة فساد برده شود؛ هکذا همه چیز دیگر. و عمده این است که ما ذهن این جوانها و حتّی پیرها و روشنفکر نماها را آماده کنیم که ما خودمان آدم هستیم و این طور نیست که در همه چیز دستمان را پیش دیگران دراز کنیم. بنابراین مدتها باید زحمت بکشیم و باور کنیم که خودمان دارای یک فرهنگ بزرگ انسانی با ارزشهای اسلامی هستیم و اگر امروز کمبود نیروی انسانی هست، به خاطر همین است که افکار به آن طرز تفکّر عادت کرده است؛ لذا ساختن تئاتری که مطابق با اخلاق انسانی- اسلامی باشد، زحمت دارد. و سینما هم اگر بخواهد چنین باشد، نیازمند به صرف مدّتها وقت است و هرگز در متن سینما و تئاتر نوشته نشده است که باید مرکز فساد باشند. (صحیفة نور، ج ۱۸، ص ۱۶۱-۱۶۲) بر این اساس هر ملتی که اصالتی برای خودش قائل است باید به دفاع از فرهنگ خود که آن نیز هویت خودش میباشد بپردازد، لذا باید قبل از هر کاری، مسائل اعتقادی خود را درست یاد بگیریم تا بتوانیم بر اساس منطق و برهان در مقابل اعتراضات، ایمان خود را حفظ کنیم. سپس بدانیم در این فرهنگ ما چه چیزی ارزش است و چه چیزی ضد ارزش است. در نهایت امر نتیجه بازدهی دو مرحله قبلی گرایشها و ارزشها و باورها میباشد، یعنی رفتار آدمی نتیجه نوع نگرش وی یا همان اعتقاد وی و همچنین ارزش گذاری وی در امور میباشد، میتوان در برابر تهاجم فرهنگی دشمن مقابله کرد.
نتیجهگیری
بدون شک با توجه به انواع خانواده و روشهای تربیتی و تصمیمگیری در آنها مقابله با تهاجم فرهنگی نیز متفاوت میشود. بیتردید نمیتوان در همه جای جامعه پلیس و نیروهای کنترل رسمی را قرار داد اما میتوان با آموزش صحیح به خانوادهها، آنها را در مقابل این تهدیدات بنیان برانداز، واکسینه نمود. خانوادهها با کنترل فرزندان خود کمک بسیار زیادی به سلامت خود و جامعه میکنند. شما خانوادههای گرامی و خوانندگان گرانمایه این نوشتار، با رفتار مشفقانه و محبتآمیز میتوانید به کمک اصلاح جامعه آمده و ضمن کنترل درونی خانوادهها به کنترل بیرونی و در نهایت ایمن سازی جامعه با مشارکت و همکاری دلسوزانه کمک نمایید. فراموش نکنیم همیشه یک فرزند خوب در یک خانواده آرام و منطقی پرورش مییابد و یک جامعه خوب متشکل از خانوادههای خوب است. خانوادهها پلی هستند برای سوق جامعه به سمت اهداف متعالی و بلند.
اغلب افراد گمان میکنند که از آسیبهای اجتماعی در اماناند و این مسائل تنها گریبانگیر دیگران است. شما والدین گرامی با اهمیت به حضور بیشتر و مؤثر در خانواده با اهمیت دادن به روح و الزامات روانی فرزندانتان میتوانید به کارکردهای صحیح تربیتی خانواده جامه عمل بپوشانید. فراموش نکنیم که فرزندان و افراد خانواده ما بیش از نیازهای جسمانی به آرامش روانی و درک متقابل نیازمندند و ارتباط مناسب و مشفقانه پدر در منزل با همسر و فرزندان ضامن بقا و سلامتی کانون گرم خانواده است. گو اینکه برای همین هدف مهم و غایی، هر صبح را به امید تقرب به خداوند متعال به شب میرسانیم. بنابراین همان طور که به مراقبت اعضای خانواده در برابر بیماریهای جسمی میپردازیم، باید آنها را در برابر بیماریهای بسیار خطرناک فرهنگی نیز ایمن کنیم.
نویسنده:حمید جاودانی شاهدین
چکیده
مجموعه دستاوردهای مادی و معنوی بشر در طول تاریخ را فرهنگ مینامند. تبادل فرهنگی
ملتها نیز که در طول تاریخ در بستری طبیعی ادامه داشته برای تازهماندن معارف و
حیات فرهنگی بشر امری ضروری است و جامعه ی انسانی را در مسیر سعادت واقعی به پیش
میبرد.
اما آنچه امروزه مشکلساز شده "تهاجم فرهنگی" یا غلبه ی یک فرهنگ بر سایر
فرهنگ هاست که نمونهی بارز آن روند روبه گسترش تسلط فرهنگ غرب بر سایر فرهنگها ـ
به ویژه فرهنگ اسلامی ـ در یکصد سال اخیر است. تفاوت عمده ی تهاجم فرهنگی با تبادل
فرهنگی در این است که در تهاجم برای فرهنگ مورد هجوم امکان انتخاب وجود ندارد.
جلوههای تهاجم فرهنگی را میتوان به دو دستهی بیرونی، همچون: تلاش برای
دینزدایی، ایجاد روحیه ی خودباختگی فرهنگی، ترویج افکار و اندیشه های غربی و ... و
درونی، همچون: عقب ماندگی علمی و صنعتی، فقر اقتصادی، غفلت کارگزاران فرهنگی و ...
تقسیم کرد. در این مقاله ضمن بررسی جلوههای فوق، راهکارهایی برای مبارزه و مقابله
با تهاجم فرهنگی ارائه شده است.
واژگان کلیدی: فرهنگ، تهاجم فرهنگی، فرهنگپذیری، تبادل فرهنگی
مقدمه
حیات بشری همواره با فرهنگ توأم بوده است و ملتی که فرهنگ مخصوص به خود نداشته
باشد، مرده محسوب میشود؛ علاوه بر این، یک فرهنگ بالنده برای تکامل خود باید
توانایی تبادل با سایر فرهنگها و جذب عناصر مثبت آن را داشته باشد؛ بنابراین، تمام
فرهنگها باید در تعامل با یکدیگر باشند، تا بتوانند در مجموع، بشر را به پیشرفت
مطلوب برسانند.
در عصر حاضر که نظام سرمایه داری به سرپرستی آمریکا، با تک قطبی شدن جهان و فروپاشی
رژیم شوروی سابق، یکه تاز عرصه ی جهانی شده است، به شکلهای مختلف میکوشد تا نظرات
سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود را به تمام کشورهای جهان تحمیل کند و فرهنگ واحدی
متناسب با منافع درازمدت خود بر جهان حاکم سازد. از طرف دیگر سایر ملتها نیز در
برابر این زیادهخواهی آمریکا برای حفظ و پاسداری از فرهنگ ملی و بومی خود مقاومت
میکنند. در این میان فرهنگ اسلامی توانسته است در صد سال اخیر در برابر این هجوم
مقاومت و اصالت خود را حفظ کند.
بدیهی است طرّاحان "نظم نوین جهانی" که با هزاران ترفند توانستهاند یک ابرقدرت
نظامی، نظیر شوروی سابق را از سر راه خود بردارند و سبب فروپاشی کمونیسم در سطح
جهانی شوند، مایل نیستند با قدرت جدیدی در برابر منافع خود مواجه گردند. پیروزی
انقلاب اسلامی در ایران سبب شده است که سلطهگران بیشتر از آن جهت خوفناک باشند که
قدرت جدیدِ مقابل منافع نامشروعِ آنان، یک گروه سیاسی ـ مذهبی به نام جهان اسلام
باشد؛ قدرتی که از نظر فرهنگی با داشتن ارزشهای قوی، نظیر خداپرستی، ظلمستیزی،
نوعدوستی، برادری، مساوات و عدل، میتواند در برابر فرهنگ غربی قد علم کند؛ لذا
چون میدانند که از مقابلهی مستقیم با ایدئولوژی اسلامی طرفی نخواهند بست،
میکوشند با ترفندی قدیمی، به طور غیرمستقیم، در ارکان جوامع اسلامی، از جمله
جامعهی ما رخنه کنند و آن ترفند چیزی نیست جز "تهاجم فرهنگی".
بدین منظور، در این مقاله سعی شده است به نوعی این پدیده مورد بررسی قرار گیرد و
عوامل داخلی و خارجی و نیز برخی از راهکارهای مبارزه با آن مطرح شود. از آنجا که
بحث از تهاجم فرهنگی مستلزم تعریف فرهنگ و ویژگیهای آن است، ابتدا به این موارد
میپردازیم و سپس موضوع اصلی را بررسی میکنیم.
فرهنگ
برای فرهنگ در حدود دویست و پنجاه تعریف ارائه کردهاند؛از جمله :
ـ کلیهی دستاوردهای مادی و معنوی هر جامعه، اعم از دانش، هنر، اخلاقیات، قواعد،
آداب و رسوم، عبادات و دیگر قابلیتهای اکتسابی، که از نسلی به نسل دیگر انتقال
مییابد.
ـ مجموعهی باورها، بینشها، ارزشها، آداب و سنن، اخلاق و اندیشههای پذیرفته شده
و حاکم بر یک جامعه.
ـ مجموعهی پیچیدهای که در برگیرندهی دانستنیها، اعتقادات، هنرها، اخلاقیات،
قوانین، عادات و هرگونه توانایی که به وسیلهی انسان، به عنوان عضو جامعه، کسب شده
است (روحالامینی، 1372، ص 17 به نقل از: ادوارد تایلور1، فرهنگ ابتدایی).
ـ فرهنگ مجموعهای از آگاهیها(شناختها) و رفتارهای فنی، اقتصادی، آیینی (شعایر)،
مذهبی، اجتماعی و غیره است که جامعهی انسانی معینی را مشخص میکند (پانوف؛ 1368، ص
103).
تعاریف مختلف و متفاوت از فرهنگ بیانگر این مطلب است که تمام دستاوردهای مادی و
معنوی بشر در طول تاریخ در قالب اصطلاح فرهنگ قابل تعبیر است؛ به همین سبب تعریف
ذکر شده در فرهنگ مردمشناسی میشل پانوف2 را میتوان تعریفی جامع از فرهنگ دانست.
فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی
فرهنگ را میتوان در دو سطح مادی و معنوی دستهبندی کرد؛ فرهنگ مادی عبارت است از
تمامی آنچه که عینی و ملموس است؛ مانند آثار هنری، دستاوردهای صنعتی، بناهای
تاریخی، خط، موسیقی و... . فرهنگ معنوی یا غیرمادی نیز عبارت است از عقاید و رسوم،
علوم و معارف، ارزشها و اندیشهها، اخلاقیات، دانستنیها و... (روسک3، 1369، ص 10
و روحالامینی، ص24).
فرهنگ مادی معمولاً تحت تأثیر فرهنگ معنوی رشد میکند؛ زیرا نوع نگرش به هستی و
جهان، و ارزشهای حاکم بر جوامع، در ساخت ابزار جدید برای امور زندگی و رفاه
اجتماعی به انسان جهت میدهد؛ برای مثال، طرز نگرش، نوع ارتباطات و معاشرتِ
انسانها، آنان را به ساختاری خاص در معماری سوق میدهد، و یا نوع نگرش زنان به
حقوقشان، آنان را در انتخاب نوع لباس یا رفتار رهنمون میسازد (قیصیزاده، 1363).
از طرف دیگر فرهنگ مادی نیز در فرهنگ معنوی تأثیر میگذارد. برای مثال، وارد شدن و
جای گرفتن یک تکنولوژی جدید که در شمار فرهنگ مادی است، بالطبع ارزشهای جدیدی را
با خود خواهد آورد و ارزشهایی را نیز متزلزل خواهد ساخت (روحالامینی، ص110).
خصوصیات فرهنگ
خصوصیات فرهنگ را میتوان به شرح زیر ارائه کرد:
1. آموختنی و اکتسابی است: افرادِ هر نسل، میراث فرهنگی را از نسل گذشته دریافت
میکنند و به نسل بعدی میسپارند.
2. زنده است: جنبهی پذیرندگی فرهنگ مربوط به زنده بودن آن است و توقف فرهنگ مساوی
با مرگ آن است.
3. فطرتِ ثانوی انسان است؛ یعنی به خودی خود عمل میکند؛ بر این اساس است که
ارزشها، بایدها و نبایدها و اهداف و عادات، پایههای فرهنگ را میسازند.
4. فراتر از سواد و تحصیلات است؛ زیرا با فطرت و سرشت انسانها مرتبط است.
5. هویتدهنده است؛ یعنی تنظیمکنندهی روابط اجتماعی و تضمینکنندهی نوع بینش و
نگرش فرهنگپذیر است.
6. نسبی است؛ فرهنگ متنوع است، تدابیر و روشها از یک گروه به گروه دیگر فرق میکند
و هر قومی طرز تفکر و عادات ویژهای دارد.
7. منتقل شدنی است؛ هر گروه انسانی میراث اجتماعی (فرهنگ) خود را به دیگران انتقال
میدهد.
8. خاص انسان است؛ فرهنگ شامل گذر از مرحلهی غریزی به رفتارِ آموخته است که
الگوهای آن میتواند از یک شخص یا نسل به شخص یا نسل دیگر منتقل شود؛ در واقع
مفهومی تجریدی از مشاهدهی رفتار انسانهاست (قیصیزاده، 1363 و فیاض، 1372، ص31ـ39
و روحالامینی، 1372، ص19ـ24).
فرهنگ غربی و فرهنگ شرقی
امروزه در تقسیم کلی، فرهنگ کشورهای جهان را به دو دستهی شرقی و غربی تقسیم
میکنند. دو اصطلاح شرق و غرب تعابیر جغرافیایی هستند و با این ملاک کشورهای چین،
فیلیپین، ژاپن و... شرقی محسوب میشوند و ایسلند، کانادا و تمام آمریکا از شمال تا
جنوب، غربی؛ اما این دو مفهوم در حوزهها و قلمروهای دیگر مثل سیاست، حکمت، فلسفه،
عرفان و تاریخ هم در برابر هم قرار میگیرند؛ برای مثال، تقابل اسلام و غرب، صورتی
از تقابل شرق و غرب محسوب میشود (داوری اردکانی، 1379، ص12). در این تقسیمبندی
تاریخی و سیاسی منظور از فرهنگ غربی همان بینش یونان و روم بعد از میلاد مسیح و
اروپای بعد از رنسانس است که برخی از ویژگیهای آن عبارتاند از: اصالت قدرت، اصالت
ماده، اصالت زندگی، نظم فکری و عملی، اصالت مصرف، میل به تحلیل عقلانی، خودمداری و
اومانیسم.
در مقابل فرهنگ غربی، مجموعهای از فرهنگهای ملل شرقی قرار دارد که عمدتا دارای
ویژگیهای زیر است:
طالب و تابع قطب بزرگ ازلی (خداوند) است (اصالت وحدانیت)؛ در جستوجوی روح و یافتن
راز خلقت است (اصالت روح)؛ میل به تحلیل عاطفی دارد؛ قومگرا و ناسیونالیسم است؛ به
همهچیز با دیدهی ابهام مینگرد (ابراهیمی، 1367).
تهاجم فرهنگی
امروزه با توجه به رشد فکری و آگاهی عمومی ملتهای جهان، نفوذ و سلطه و بهدست
آوردن مستعمرات از راه لشکرکشیهای نظامی، به آسانی امکانپذیر نیست و در صورت اجرا
هزینههای زیادی را بر مهاجمان تحمیل میکند؛ به همین سبب، بیش از یک قرن است که
استعمارگران روش نفوذ در کشورها را تغییر دادهاند. این کشورها معمولاً اجرای مقاصد
خود را با عناوین تبلیغ مذهبی، رواج تکنولوژی، ترویج زبان، انجمنهای خیریه، ترویج
بهداشت، سوادآموزی و ، به عبارت دیگر، به نام سیاستهای فرهنگی و فرهنگپذیری انجام
میدهند. هرچند نمیتوان این عناوین را از نظر نوعدوستی و انسانیت موردتردید قرار
داد، ولی تاریخچهی این روابط و خدمات نشان داده است که این برنامهریزیهای دقیق،
در جهت رشد و بالندگی فرهنگ این کشورها نبوده بلکه زمینهی اسارت کامل فرهنگی،
اجتماعی، اقتصادی و سیاسیآنان را فراهم ساخته است (روحالامینی، 1372، ص 101).
بدین ترتیب، استعمارگران، اکنون به این نتیجه رسیدهاند که بهترین راه نفوذ در سایر
کشورها، نفوذ در فرهنگ آنان و استحالهی درونی آن است. آنان میخواهند ارزشهای
مورد پسند خود را ارزشهای مترقی جلوه دهند و جایگزین معیارهای بومی و فطری ملتها
سازند و، از این طریق، بدون هیچ دغدغهای به آیندهی منافع خود در این کشورها مطمئن
باشند. این جمعبندی، به ویژه در دهههای اخیر، مبنای فعالیتهای سازمانیافتهی
گستردهای قرار گرفته که غرب آنها را ترویج معیارهای تمدن، رشد و توسعه معرفی
میکند؛ اما در فرهنگ ملتها، از این اقدامات با تعابیر مختلفی یاد میشود که مفهوم
مشترک آنها در تعبیر هجوم فرهنگی نهفته است (خرم، 1378، ص15).
این عمل (جایگزینی فرهنگ بیگانه با فرهنگ خودی) به شکلی هوشیارانه که بتواند یک
ملت و جامعه را نسبت به فرهنگ خود بیگانه، و مطیع غرایز بیگانگان کند، عمدتا "تهاجم
فرهنگی" محسوب میشود. دانشمندان غربی نیز به این واقعیت اذعان دارند. اتوکلاین
برگ،4 یکی از روانشناسان اجتماعی غربی، در این زمینه مینویسد:
حتی در جریان پیاده کردن برنامههای بلندنظرانه و آزادمنشانه، چون کمک به همکاری
فنی نیز نگرش استعماری و سایر اشکال استثمار متجلی است؛ مثلاً کشوری که کمکهای فنی
به دیگری ارائه میدهد این انتظار را دارد که کشور دریافت دارندهی کمک، معیارها و
الگوهای وی را برگزیند (روحالامینی،1372، ص101).
در کتابهای دایرةالمعارفی غربی نیز به این مطلب اشاره شده است. میشل پانوف در
کتاب فرهنگ جامعهشناسی در توضیح اصطلاح فرهنگپذیری5 به این تسلط و استعمار فرهنگی
غرب اشاره کرده و میگوید:
"این اصطلاح را از اواخر قرن گذشته انسانشناسان انگلیسیزبان به کار بردند و مراد
از آن تعیین پدیدههایی است که از تماس مستقیم و ادامهدارِ بین دو فرهنگ مختلف
نتیجه میشوند و از تبدیل یا تغییر شکل یک یا دو نوع فرهنگ، در اثر ارتباط با
یکدیگر، حکایت میکند؛ بنابراین، مراد از فرهنگپذیری، جنبهی ویژهای از فرایند
انتشار آن است. امروزه فرهنگپذیری ـ گاهی در معنای محدودکنندهتر ـ به تماسهای
خاص دو فرهنگ که نیروی نامساوی دارند، اطلاق میشود؛ در این صورت، جامعهی غالب که
هماهنگتر ویا ازنظر تکنیک مجهزتراست ـ معمولاً ازنوع جوامع صنعتی ـ بهطور مستقیم
یا غیرمستقیم به فرهنگ حاکم تحمیل میگردد (پانوف؛ 1368،؛ ص17ـ18).
این محقق در تعبیری دیگر از این تهاجم در حالتی که به شکلی گستردهتر، تمام عناصر
فرهنگ مورد هجوم را از بین میبرد و فرهنگ مهاجم را جایگزین میسازد، به "قومکشی"
یا "قومیتکشی"6 تعبیر میکند و مینویسد:
"هنگامی که فرهنگ غالب در انهدام ارزشهای اجتماعی و روحیات سنتی جامعهی مغلوب و
برای گسستگی وسپس نابودی آن میکوشد، واژهی قوم کشی را ـ که به تازگی رایج شدهـ
بهکار میبرند تا القای اجباریفرایند "فرهنگپذیری"را ازطریق فرهنگ غالب دریک
فرهنگدیگر (مغلوب) توصیفکنند. درگذشته جوامعصنعتی قومکشیرا باتظاهر به اینکه
هدفشان از همانندسازی، ایجاد "آرامش" یا "تغییر شکل" در "جوامع ابتدایی" یا
"عقبمانده" است، اجرانموده وبازهم اجرامیکنند. اینعمل معمولاً تحتعنوان اخلاق،
رسیدن به کمال مطلوب در پیشرفت و... صورت میگیرد (پانوف، 1368، ص137).
در تعریف پدیدهی "تهاجم فرهنگی" دیدگاه حضرت آیتاللّه خامنهای، رهبرمعظم انقلاب،
قابل توجه است. از نظر ایشان در "تهاجم فرهنگی" یک مجموعهی سیاسی یا اقتصادی، برای
رسیدن به مقاصد خاص خود و اسارت یک ملت، به بنیانهای فرهنگی آن ملت هجوم میبرد.
در این هجوم، باورهای تازهای را به زور و به قصد جایگزینی بر فرهنگ و باورهای ملی
آن ملت وارد کشور میکنند (سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1373، ص3).
تهاجم فرهنگی و تبادل فرهنگی
تبادل فرهنگی ملتها در طول تاریخ به شکلی طبیعی وجود داشته و عاملی برای رشد و
تعالی مستمر فرهنگ ها بوده است. تبادل فرهنگی برای تازهماندن معارف و حیات فرهنگی
بشر امری بسیار ضروری است و جامعه انسانی را در ارتقای ارزشها و پیمودن مسیر سعادت
واقعی به پیش میبرد. این جریان فرهنگی دو سویه است و هنگام قوت و توانایی ملتها
صورت میگیرد. در این روند، ملتها با هدف ترویج ارزشهای بشری، به تبلیغ
ایدهآلها و معیارهای خود میپردازند و نیز عناصر و مفاهیم برجستهی فرهنگهای
دیگر را وام میگیرند.
گسترش اسلام در برخی از مناطق جهان، از جمله شرق آسیا، از طریق رفت و آمد مسلمانان
ایران به این مناطق، از نمونههای قابل استنادی است که پیامدهای مثبت تبادل فرهنگی
را برای جامعهی بشری به خوبی اثبات میکند. در تبادل فرهنگی هدف اصلی باردار کردن
و کامل کردن فرهنگ ملی است و از این دیدگاه، تردیدی نیست که در برخورد با فرهنگ غرب
نیز تبادل صحیح فرهنگی، منشأ آثار مثبتی خواهد بود (خرم، 1378، ص15).
بنابراین، اساسا تبادل فرهنگی و تهاجم فرهنگی در دو جهت مخالف قرار دارند. تبادل
فرهنگی فرایندی متقابل و طبیعی است و با رضایت طرفین صورت میگیرد؛ ولی تهاجم
فرهنگی یک طرفه، غیرداوطلبانه و سلطهگرانه است و اهداف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و
حتی نظامی دارد. معرفی، انتقال و جایگزینی ارزشها در تهاجم فرهنگی طبیعتا تحمیلی
است. در واقع در تبادل فرهنگی، هدف به روز کردن و کامل کردن فرهنگ ملی است، ولی در
"تهاجم فرهنگی" هدف ریشهکن کردن و از بین بردن فرهنگ ملی است (سازمان مدارک فرهنگی
انقلاب اسلامی، 1373، ص 19ـ20).
قابل توجه است که فرهنگپذیری با میل و به دلخواه یا تعامل فرهنگی، زمانی میسّر
است که هیچگونه نابرابری اجتماعی یا سیاسی بین دو فرهنگ وجود نداشته و هیچکدام
برتری مادی یا معنوی نسبت به دیگری نداشته باشند. در مقابل، در سایهی برتری
تکنولوژی، قدرت نظامی، امکانات بیشتر اقتصادی و فنی، و برنامهریزی سیاسی است که
تسلط پدیدههای فرهنگی یک جامعه بر دیگری انجام میگیرد (روح الامینی، 1372، ص101).
در مجموع میتوان گفت که: در تبادل فرهنگی سه اصل گزینش ،تحلیل و جذب و اصل تولید
فرهنگی، مد نظر متولیان فرهنگی یک جامعه است و این افراد برای زنده و پویا نگه
داشتن فرهنگ خودی، عناصر فرهنگ بیگانه را بررسی و عناصر مثبت آن را گزینش و پس از
تحلیل و تعیین تناسب آن با فرهنگ بومی، آن را جذب میکنند و به شکل عنصری از فرهنگ
خودی درمیآورند (فیاض، 1372، ص 42ـ43 و افتخاری، 1377، ص 70ـ73).
به طور خلاصه، تفاوت تهاجم فرهنگی و تبادل فرهنگی را میتوان در موارد ذیل دانست:
1. در تهاجم، هدف تخریب است، اما در تبادل فرهنگی هیچ کدام از دو فرهنگ قصد تخریب
فرهنگ مقابل را ندارد و هدف انتقال و نشر فرهنگی است.
2 ـ در تهاجم، یک ملت برای جایگزینی فرهنگ خود، به نحوی ظالمانه سعی در ریشهکنی
فرهنگ مقابل دارد، اما در تبادل فرهنگی چنین نیست.
3 ـ در تبادل فرهنگی، همواره جنبههای مثبت و انسانی مطرح است؛بدین معنا که دو طرف
قصد بارور کردن، تکامل بخشیدن و ارتقای یکدیگر را دارند؛ در حالی که در تهاجم
فرهنگی اهدافِ خیرخواهانه در میان نیست. بلکه قلع و قمع، ارعاب، بیهویت کردن و
ایجاد سلطه، مدنظر است.
4 ـ در تهاجم فرهنگی، قصد استیلا و به طور کلی، غرض سیاسی مأخوذ است و مهاجم اصولاً
بقای فرهنگ مقابل را به هیچ عنوان نمیپذیرد.
سیر تاریخی تهاجم فرهنگی در ایران
محققان برآناند که مبدأ تاریخی تهاجم فرهنگی غرب در ایران را باید از آغاز حکومت
قاجاریه و کمی قبل از آن فرض کرد؛ زمانی که نادر از دنیا رفت و مملکت ایران دچار
آشوب و بینظمی شد و کمپانی هند شرقی تحرکات خود را شدت بخشید (دوانی، 1375؛ ص91).
شروع این حرکت با تأسیس مذاهب جعلی، مانند وهابیگری در مذهب اهل سنت، و شیخیگری و
بهائیت در مذهب تشیع اشاره کرد. این مذاهب جدید به منظور تغییر در اعتقادات واقعی
دین اسلام و ایجاد اختلاف در میان مسلمانان طراحی شدند (همان، ص 91ـ106).
این حرکت در جامعهی ایران از زمان اولین اعزام ایرانیان به غرب برای تحصیل، و
بازگشت آنان به کشور، شدت بیشتری به خود گرفت. نخستین ایرانیانی که برای مأموریت و
یا تحصیل به غرب سفر کردند، اسیر شبکهی فراماسونری7 غرب شدند؛ تعدادی از آنان چون
عسگرخان افشار ارومی و ابوالحسنخان ایلچی حلقهی نوکری غرب را به گوش آویختند و در
ازای گرفتن حقوق از بیگانگان، به ترویج غربگرایی و تأمین منافع آنها در ایران
پرداختند. مشخصهی تمامی این فرنگرفتگان، خودباختگی در مقابل مظاهر تمدن غرب و
ترویج غربگرایی در ایران بود؛ برای مثال، آخوندزاده علت عقبماندگی ایرانیان را
دین اسلام و خط عربی میداند (فقیه حقانی، 1375 ص156ـ157 و شفیعی سروستانی، 1372، ص
103ـ121).
با کودتای سوم اسفند 1299 و آغاز سلطنت رضاخان، روشنفکران غربزده شکل جدیدی از
تهاجم فرهنگی در ایران ظاهر کردند. رضاخان در طول 20 سال سلطنت خود، انهدام فرهنگ
قومی، ملی و اسلامی ایران را بنا نهاد. با توجه به ضعف تواناییهای فکری و علمی او،
چنین حرکت حساب شدهای نمیتوانست حاصل درک و بینش وی باشد. او با حضور مستشاران
متعدد غربی و همکاری و اقتدار روشنفکران وابسته در دستگاه حکومت خود، تدارک این
حرکت ضدفرهنگی را فراهم نمود (کاظمزاده، 1371)؛ برای مثال، حسن تقیزاده که سمبل
مدافعان ترویج کامل و بیحد و مرز معیارهای غربی در کشور و گردانندهی اصلی مجلهی
شبه روشنفکری کاوه است مینویسد:
"وظیفهی اول همهی وطنپرستان ایران قبول و ترویج تمدن اروپا، بلاشرط و قید، و
تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و تربیت و علوم و صنایع و زندگی
و کل اوضاع فرنگستان است، بدون هیچ استثنا. به سخن دیگر ایران باید ظاهراً و
باطناً، جسماً و روحاً،فرنگی مآب شود و بس (خرم، 1378، ص151).
در مجموع میتوان گفت این استعمار گران بودند که به بهانههای مختلف به منظور تسلط
بر کشورهای جهان سوم از این حربه استفاده کردند.
سابقهی تاریخی این فرایند در غرب به بعد از رنسانس و انقلاب علمی در جامعهی اروپا
برمیگردد؛ هنگامی که صنعت و علم با شتاب بیشتری رشد یافت و کشورهای صنعتی که از
تولیدات، اشباع شده بودند، از یک طرف نیازمند بازارهای جدید مصرف شدند و از سوی
دیگر تداوم حیات صنعت غرب، بستگی تام به سوخت و مواد اولیه داشت. در این زمان
معقولترین انتخاب برای غرب در خصوص تأمین منابع اولیه و بهدست آوردن بازار مصرف،
نزدیکترین منطقه به آنان، یعنی جهان اسلام بود؛ به همین سبب، ذخایر غنی نفتی و
بازارهای مصرف این منطقه از جهان، هدف تهاجم آنان قرار گرفت. بدین ترتیب کشورهای
اسلامی یکی پس از دیگری با روشهای مختلف سیاسی، نظامی و فرهنگی استعماری در ظاهر
استقلال پیدا کردند. شرکتها و صنایع اروپایی در این کشورها رخنه نموده و بازارهای
این کشورها را در اختیار گرفتند. برای تثبیت وضع موجود، تنها چارهای که به فکر
اندیشمندان و متفکران سیاسی غرب رسید، استفاده از "تهاجم فرهنگی" بود؛ زیرا توسل به
نیروی نظامی و زور، برای همیشه راهحل مناسبی برای استیلا نبود و برای مدتهای
طولانی نمیشد استثمار را با آن تداوم بخشید.
بههمینسبب استعمارگران از دیدگاهها و نظریات علمی استعماری که زمینهی تهاجم
فرهنگی را فراهم میآورد استقبال کردند. کلام معروف سیسیل رودس، یکی از متفکران
انگلیسی، شاهدی بر این مطلب است که تهاجم فرهنگی از طرف غرب به شکلی سازماندهیشده
و برای حفظ منافع درازمدت آنان صورت گرفته است. او میگوید:
"برای اینکه 40 میلیون جمعیت پادشاهی متحدهی بریتانیا را از یک جنگ داخلی خونین
نجات دهیم، باید سرزمینهای جدیدی را به دست آوریم تا مشکل اضافه جمعیت حل شود و
بازارهای جدیدی برای کالاهای تولیدشده در کارخانهها و معادن فراهم گردد. همانطور
که همیشه گفتهام، "امپراطوری" راهحلی برای مسأله نان و بیکاران است. اگر
میخواهید جنگ داخلی نداشته باشید، باید امپریالیست شوید!" (رفیع، 1373، ص115).
به گفتهی یکی از محققان ایرانی، امروزه داعیهی برتریطلبی و تسلط فرهنگ غربی به
مرحلهای رسیده است که تحمل هیچ رقیبی را برای خود ندارد:
" در طرح تاریخی غربی شدنِ عالم، مطلب صرفا این نبوده است که فرهنگهای غیرغربی جای
خود را به فرهنگ غربی بدهند، بلکه مسئله این بوده است کههر جا و هر قوم که غربی
نشود، ناچیز است و این ناچیز، چه در صورت ظاهر و سیمای بشر و چه به صورت اشیا یافت
شود، جز این قابلیت ندارد که به تملک و تصرف غرب درآید؛ پس قضیهی غرب این نیست که
گروهی سوداگرِ حریصِ متجاوز در جایی پیدا شدهاند و علم وعقلرا وسیلهی تسلط و
استیلای خود قراردادهاند. غرب عین این علم و عقل است و در نظر او یک عالم بیشتر
وجود ندارد؛ یعنی غیرت غربی به وجود غیر و مغایر مجال نمیدهد، هرچه هست باید غربی
بشود یا ازمیان برود" (داوریاردکانی، 1379،ص83).
البته امروزه با تسلط فرهنگ آمریکایی و گسترش آن در کشورهای اروپایی، این هراس به
وجود آمده است که این آمریکاییسازی، فرهنگ عامهی اروپا را نیز دستخوش تغییر سازد
(استریناتی،8 1380، ص 46ـ50).
ویژگیهای تهاجم فرهنگی
اساسا "تهاجم فرهنگی" در مقایسه با تهاجم نظامی یا اقتصادی، دارای ویژگیهای منحصر
به فردی است. تهاجم فرهنگی معمولاً نامرئی و نامحسوس است؛ دراز مدت و دیرپاست؛
ریشهای و عمیق است؛ همهجانبه است؛ حساب شده و دارای برنامه و ابزارهای گسترده
است؛ گسترده و فراگیر است؛ کارساز و خطرزاست. علاوه بر اینها، "تهاجم فرهنگی"
همانند کار فرهنگی، یک کار آرام و بیسر و صداست و قربانیان آن بیشتر قشر جوان
هستند (قیصی زاده 1363).
در تهاجم نظامی، دشمن با تجهیزات و امکانات نظامی وارد معرکه میشود، اما در "تهاجم
فرهنگی" نیازی به لشکرکشی و هزینههای هنگفت نظامی نیست؛ همچنین دشمن در این تهاجم
برای تحمیل حاکمیت فرهنگ خود از همهی حربههای سیاسی ـ اقتصادی، نظامی، روانی و
تبلیغاتی بهره میگیرد. در "تهاجم نظامی" تنها بخشی از مرزها و سرزمینهای مجاور در
تیررس مستقیم دشمن قرار میگیرد، اما در "تهاجم فرهنگی" سلاحهای مخرب دشمن تا عمق
خانهها پیش میرود و ذهن و قلب انسانها را نشانه میگیرد. به همین دلیل است که پس
از جنگ جهانی دوم، آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریکا اعلام کرده بود که: بزرگترین
جنگی که در پیش داریم جنگی است برای تسخیر اذهان انسانها (هدایتخواه، 1377).
عوامل تهاجم فرهنگی
عوامل تهاجم فرهنگی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
الف) عوامل برونزا: زمینهها، عناصر و ابزاری که به نحوی ردپای کشورهای خارجی
(غربی) در آنها دیده میشود عوامل برونزا هستند؛ از جمله: اعزام مستشرقین، تلاش
برای دینزدایی از طرق مختلف، ایجاد روحیهی خودباختگی فرهنگی، ساخت و فروش وسایل
ارتباطی، نظیر ماهواره و ویدئو و... . سیاستگزاران و طراحان کشورهای سلطهجو این
عوامل را طراحی و برنامهریزی میکنند و افراد داخلی آن را به اجرا درمیآورند.
ب) عوامل درونزا: زمینهها، عناصر و ابزاری که ریشهی داخلی داشته و غیرمستقیم یا
مستقیم به پذیرش تهاجم فرهنگی از خارج به داخل کمک میکنند عوامل درونزا هستند؛ از
جمله: زمینههایی همچون بیکاری، فقر اقتصادی، نابهسامانی خانوادگی، غفلت مسئولین
فرهنگی و اجتماعی و ناآگاهی جوانان و نوجوانان و... (مسگرنژاد، 1373 و نگارش،
1380).
شیوه های تهاجم فرهنگی
در یک نگاه کلی شیوههای تهاجم فرهنگی غرب را نیز میتوان از دو بعد خارجی و داخلی
مورد توجه قرار داد.
در بعد خارجی، مهاجمان با امکانات و موقعیتهای مختلفی که در مجامع بینالمللی در
دست دارند، از طریق شبکههای گستردهی بنگاههای تبلیغاتی و سخنپراکنی خود
میکوشند با عناوینی چون نقض حقوق بشر، حمایت از تروریسم، وجود خفقان و سانسور،
نبودن آزادی برای زنان و مطبوعات و نویسندگان، جنگطلبی، ماجراجویی و...و با
حربههای شناخته شده و تکراری، تصویری تحریف شده و ناخوشایند از فرهنگ مقابل در
اذهان مردم دنیا ترسیم نمایند و طبیعی است که در این راه، زشتترین و شیطانیترین
حربهها را برمیگزینند.
در بعد داخلی تهاجم فرهنگی غرب در کشورهای اسلامی به دو شیوهی زیر رخ مینماید:
1 ـ ترویج افکار و اندیشههای غیراسلامی و حتی ضداسلامی، تبلیغ افکار التقاطی، تقدس
زدایی و توهین به مقدسات، سست نمودن پایههای اعتقادی جوانان نسبت به برخی از اصول
و آرمانها.
2 ـ تجددگرایی، علمزدگی و عقلگرایی افراطی، تلاش در راه تطهیر غرب و غربگرایی،
بیاعتبار نشان دادن علوم و معارف اسلامی به بهانهی عدم تطابق با دانشهای نوین
بشری، طرح جدایی دین از سیاست، ترویج بیحجابی و بدحجابی و پوششهای مستهجن و خلاف
شؤون اسلامی، رواج مدهای غربی و بیبند و باری، تهیه و پخش فیلمهای شدیدا ضد
اخلاقی ویدئویی، نوارهای کاست مبتذل از خوانندگان فاسد و توزیع عکسهای مبتذل در
سطح گسترده، تولید و پخش مشروبات الکلی و مواد مخدر در سطح جامعه، چاپ و نشر کتب و
مجلات ضداخلاقی، جنایی، عشقی و رمانهای مبتذل، تشکیل مجالس لهو و لعب و...، مشتی
از خروارها توطئهی دشمن است. ابزار تهاجم فرهنگی تنها محدود به موارد فوق نیست،
بلکه تمام موارد فرهنگهای مکتوب، شفاهی، عمومی و تصویری نیز از ابزارهای دیگر این
تهاجم هستند (مسگرنژاد، 1373).
فرهنگ غربی با استفاده از ابزار فوق تخریب فرهنگ اسلامی را مد نظر قرار داده است.
مواردی از قبیل تشکیک در حقانیت دین اسلام، انتشار کتابهای ضد دینی مانند آیات
شیطانی، نفی مقدسات اسلامی و نیز تحدید دین و تلاش برای حذف دین از عرصهی اجتماع
از این موارد به شمار میآید (افتخاری، 1377).
مراحل تهاجم فرهنگی
تهاجم فرهنگی در دو مرحلهی عمده صورت میپذیرد که در هر یک راههای خاصی مدنظر
قرار میگیرد:
الف) تخلیهی فرهنگ خودی
در قانون طبیعت، وقتی در فضایی خلأ ایجاد شود، نزدیکترین نیروی موجود، آن خلأ را
پر میکند. هر پدیدهی جدید، یا در جایی حضور مییابد که قبلاً خلأ وجود داشته و یا
در آن محیط، خلأ ایجاد میکند. لذا تخلیهی فرهنگی اولین شرط لازم برای حضور فرهنگ
بیگانه و مهاجم به شمار میرود. ایجاد خلأ فرهنگی، خود با روشها و شیوههای مختلفی
صورت میگیرد که عمدهترین آنها در ایران، عبارتاند از:
1. ایجاد تردید نسبت به بنیانهای اعتقادی و ارزشی از طریق: سست نمودن اعتقادات
عمومی، سست نمودن ارزشهای اخلاقی، دینزدایی،انزوای روحانیت، بیارزش نمودن مبلغان
و مدافعان اصیل دین؛
2. ترویج فساد؛
3. فرقهگرایی؛
4. نفوذ نگرش غربی و ازخودبیگانگی؛
5. تکوین روشنفکری وابسته.
هدف اصلی از این مرحله، قطع رابطهی فرهنگی کشورهای مسلمان با گذشتهی پرافتخار
خویش است. این مرحله معمولاً با ظرافت و دقت فراوانی طراحی و اجرا میشود و فرق
اساسی آن با تهاجم نظامی، مشخص نبودن چهرهی مهاجم است. بدین شکل که عناصر تعلیم
دیده با القای شبهات و دسیسههای شیطانی، مردم را نسبت به میراث علمی و فرهنگی خویش
بیاعتنا و دلسرد میکنند.
ب) تثبیت فرهنگ بیگانه
به کار گماردن افراد وابسته و ایجاد نهادها یا تأسیسات مختلف بینالمللی و ملی، از
کارهایی است که در این مرحله انجام میشود. به طور کلی، در این مرحله سیاستهایی که
دشمن به اجرای آنها اصرار میورزد، به شرح ذیل است:
1. برپایی شبکهها و مؤسسات شبه فرهنگی؛
2. تجزیهی فرهنگی از طریق تحریک نژادها و گروههای متفاوت اجتماعی، تحریک اقوام با
گویش محلی، تحریک اقلیتهای مذهبی و...؛
3. تحریف تاریخ؛
4. تغییر خط و زبان؛
5. حذف و تبدیل میراثهای فرهنگی (مسگرنژاد، 1373).
ابزارهای تهاجم فرهنگی
مهاجمان فرهنگی مسائل و مفاهیم مورد نظر خود را به تدریج از طریق وسایل و ابزارهای
گوناگونی ترویج میکنند. مهمترین ابزار مورد استفاده در تهاجم فرهنگی عبارتاند
از:
1. آموزش، زبان، ترجمه و اصطلاحات: آموزش به سبک غربی یکی از روشهای استعماری نفوذ
در کشورهای جهان سوم بوده است (شفیعی سروستانی، 1372، ص72)؛ یکی از کارکردهای پنهان
این برنامههای آموزشی که در ظاهر به منظور پیشرفت علمی در این کشورها اجرا شده،
زمینهسازی برای پذیرش فرهنگ بیگانه و برتر جلوه دادن آن و انهدام فرهنگ ملی بوده
است (قائم مقامی، 1356، ص237ـ 244). این برنامهها بدون در نظر گرفتن موقعیت فرهنگ
بومی و با هدف تربیت نیروهایی هماهنگ با سیاستهای استعماری اجرا شده است؛ اما در
مقام عمل، عدهای از همین تحصیلکردهها با آگاهی از روشهای استعماری به مبارزه با
سیاستهای استعماری برخاستند که نتیجهی آن استقلال برخی از این کشورها بوده است.
این نوع از آموزش در ایران، آن هم توأم با تهدید و ارعاب مردم، از دورهی رضاخان
آغاز شد. این آموزشهای کلاسیک، به صورت غیرمستقیم، فرهنگ بیگانه را ترویج کرد.
زبان نیز میتواند مهمترین ابزار نفوذ فرهنگ بیگانه باشد. اگر به جای استفاده از
واژگان فارسی، استفاده از لغات بیگانه به صورت افسارگسیخته در محاورات رسمی و عمومی
رواج یابد، نسل جدید ممکن است در آینده از معادل فارسی آن لغات محروم و بیخبر
بماند. در مورد ترجمه نیز میتوان گفت که اگر آموختههای فارغالتحصیلان ما عمدتا
از متون ترجمه شده باشد، دانشجویان امکان تفکر مستقل را از دست میدهند و اصطلاحات
بیگانه به تدریج به جای اصطلاحات هماهنگ و مأنوس با فرهنگ خودی مینشیند.
2. کتب و نشریات: انتشار کتاب بدون در نظر گرفتن تطابق آن با فرهنگ بومی و بدون
توجه به پیامدهای منفی پنهان برخی از کتابها، میتواند در تقویت تهاجم فرهنگی دشمن
مؤثر باشد. با بررسی وضعیت انتشار کتاب در ایران در سالهای اخیر میتوان نشان داد
که آیا دشمن از این عرصه توانسته است در فرهنگ ایرانی نفوذ کند یا خیر؟ چیزی که
اثبات آن به یک تحقیق مستقل نیازمند است.
در نشریات نیز گاهی ارزشهای منطبق با اهداف فرهنگ خودی با روشهای غلط انتقال
مییابد، و درنتیجه تأثیر معکوس دارد. همچنین ارزشهای مغایر با اهداف فرهنگ
اسلامی با روشهای غیرملموس و پنهان و به ظاهر موجه منتقل میگردد که خود نمونهی
بارز "تهاجم فرهنگی" است.
3. تبلیغات گسترده از طریق تکنولوژی ارتباطات: وسایل ارتباط جمعی به دلیل
ویژگیهایی که برای آن برشمردهاند بسیار مورد توجه عاملان تهاجم فرهنگی قرار
میگیرد؛ از جمله: پوشش فراگیر، فرامحیطی بودن، چندحسی بودن، قابلیت آموزش غیرتخیلی
داشتن، قابلیت تطابق داشتن با فهم عوام و فرازَمان بودن.
وسایل ارتباطی با قابلیتها و ویژگیهای مخصوص به خود، هنگامی که در دست تشکیلاتی
قرار میگیرد که هدفی جز تخریب فرهنگ یک قوم و جایگزینی آن با فرهنگ سلطهگر و
استعماری ندارد، تبدیل به ابزار و عامل خطرناکی در جهت هجوم فرهنگی میشود.
متأسفانه این ابزار شمشیر دو لبهای است که استکبار جهانی لبهی مخرب و فسادانگیز
آن را برای قطع ریشههای فرهنگی یک قوم به کار میگیرد.
اینترنت، رادیو، تلویزیون، سینما، روزنامه ویدئو و ماهواره و ... ابزارهای فراگیری
هستند که بررسی نقش هریک از آنها در تهاجم فرهنگی نیاز به یک تحقیق مستقل و همه
جانبه دارد که در مجال دیگری باید به آن پرداخت.
اما مهم این است که امروزه فرهنگ غرب بر وسایل ارتباط جمعی در جهان تسلط دارد و از
طریق خبرگزاریهاو شبکههای رادیو و تلویزیون و سینما علیه انقلاب اسلامی فعالیت
میکند (افتخاری، 1377، ص 190ـ195).
4. ترویج کالاهای لوکس مصرفی و الگوهای تجملگرایی: این الگوی مصرف که مهمترین
ویژگی آن وابستگی به کشورهای صنعتی است، با رشد و گسترش خود، ابتدا الگوی تولید و
توزیع و سپس کل اقتصاد و فرهنگ جامعه را تحت الشعاع قرار میدهد، به گونهای که
تداوم وضع موجود تقریبا بدون هیچگونه فشار و اجباری صورت میگیرد.
5. شعارهای تبلیغاتی فرهنگ بیگانه منقش بر روی البسه: کودکان ما از همان ابتدا
میآموزند که باید از فرهنگ خود، تولید خود، خط و زبان خود احساس حقارت و شرم کنند؛
میآموزند که حروف خارجی خوب و قشنگ هستند و همهی چیزهای خارجی بهتر از داخلی است
و این بزرگترین ظلمی است که در حق کودکان و نوجوانان صورت میگیرد.
6. پوستر و عکس: یکی از روشهای زیرکانهی "تهاجم فرهنگی" چاپ و توزیع پوسترها و
عکسهایی است که با رنگ و لعاب خاصی در دسترس جوانان قرار میگیرد.
7. نفوذ مستشرقین: مستشرقین با نگاه خاص و گزینشی به فرهنگهای غیرغربی به جای
معرفی صحیح این فرهنگهای غنی، سعی کردهاند به نوعی با این شناخت زمینهی تسلط
فرهنگ غربی را فراهم آورند و برتری آن را به اثبات برسانند (صلاحی، 1376). ادوارد
سعید پژوهشگر عرب در این زمینه میگوید: اروپاییان دربارهی خاور زمین نوشتهاند که
انسان خاورزمینی خردستیز، فاسد، کودکمنش، و "متفاوت" است و از این رو، انسان
اروپایی خردگرا، پاکدامن و "طبیعی" است. پیام روشنتر اینگونه نوشتهها آن است که
اصولاً اروپاییان با ویژگیهای پسندیدهای که در سرشت خویش دارند، از بقیهی
جهانیان برترند و از همین روست که باید بر جهان چیره شوند و مردم جهان را به بردگی
و استثمار کشند.(مصباح یزدی، 1376، ص 39).
8.استقراض خارجی و اعطای امتیازات به بیگانگان بدون در نظر گرفتن منافع ملی کشور
(صلاحی، 1376).
بسترهای تهاجم فرهنگی
بدیهی است هر تفکر و مذهبی که بخواهد بر اخلاقیات، عادات و اندیشههای یک ملت رسوخ
کند و آن ملت را از خویها و اعتقادات قبلی جدا نماید، محتاج بسترسازی برای رسیدن
به این اهداف و خنثیسازی مقاومتهای احتمالی است. بدین شکل که اگر همهی لوازم
تهاجم فرهنگی از قبیل: تفکر، ابزار و روش انجام کار فراهم شود، ولی شرایط و بستر
مناسبی که بتواند اینها را بهکار گیرد، وجود نداشته باشد، در واقع همهی تلاشهای
قبلی عقیم میماند، و برعکس، چنانچه بر اثر عوامل متعدد، بستر و شرایط مناسب و
مساعد وجود داشته باشد، یا به وجود آورده شود، دیگر جلوگیری از نفوذ تفکر بیگانه و
پیشگیری از مسخ فرهنگ خودی بسیار مشکل خواهد بود. در این مقاله مجال تفصیل بیشتر
این موضوع نیست؛ لذا به برخی از موارد مهمی که موجب پذیرش و تقویت فرهنگ مهاجم
میشود اشاره میکنیم:
1. مشکلات و کاستیهای اقتصادی و اجتماعی؛
2. عدم برنامه ریزی دقیق فرهنگی و غفلت مسئولین در این خصوص؛
3. فقدان تولیدات فرهنگی و هنری کافی و متناسب با فرهنگ بومی؛
4. کمتوجهی زنان به جایگاه والای خود؛
5. ضعفهای موجود در خانواده، مدرسه و جامعه؛
و ... .
یکی از جامعهشناسان ایران در این خصوص میگوید:
"در بررسی دلایل طرح و پذیرش فرهنگ غربی مباحث بسیاری در چندین دههی گذشته صورت
گرفته است. عدهای نقش عوامل خارجی را در نفوذ فرهنگ غرب بسیار برجسته دانسته و در
مقابل، عدهای ضعف فرهنگ ملّی را زمینهساز نفوذ فرهنگ بیگانه عنوان کردهاند. با
دیدگاهی واقعبینانه باید به نقش عوامل متعدد داخلی و خارجی در شکلدهی جریان
غربگرایی در ایران توجه شود.
ضعف و نارسایی عناصر فرهنگ ملی و بومی، نبود سازمانی مناسب برای گسترش فعالیتهای
فرهنگی، بیتوجهی به عنصر تغییر در سطح بینالمللی، تغییر چهرهی دشمن و دخالت
دیگرگونه و جدی او در شرایط داخلی.
رشد گروه جدید از نخبگان که عموما افکار و آرای آنان ریشه در حوزهها و مکاتب فکری
و فرهنگی مطرح در غرب دارد، وجود مکاتب و نظریات جدید، برخورد با فرهنگ در قالب
تهاجم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، بازیاب و توسعهی فرهنگی غرب، رشد و افول مارکسیسم،
استقلال کشورهای جدید در جهان سوم و... همه عوامل مؤثر در برخورد فرهنگها و
درنهایت، زمینهساز غلبهی فرهنگ غرب بر فرهنگ ملّی کشورهای جهان سوم بوده است
(آزاد ارمکی، 1375، ص249).
راههای مقابله با تهاجم فرهنگی
بیتردید امروزه اکثر کشورها در پی آن هستند که راهکارهایی بیندیشند تا از تخریب و
تضعیف فرهنگ خود از طریق رسانههای همگانی هدایت شده توسط غرب بکاهند؛ هرچند کسی
منکر این واقعیت نمیتواند باشد که در دنیای امروز، کشورها نمیتوانند دیواری به
دور خود بکشند و از برخورد فرهنگ جامعهی خود با فرهنگهای بیگانه، در امان باشند،
زیرا رسانههای همگانی جهان همچون ماهوارهها و تکنولوژی اینترنت، مردم دنیا را در
جریان آخرین پیشرفتها، مدها، ساختهها، هنرها و غیره قرار میدهند. اگر فرهنگ
جامعهای توان خود را از دست بدهد و اگر مردمی از فرهنگ خود گسسته شوند، قدرت درست
اندیشیدن از آنها سلب میگردد و در این دریای ارتباطات غرق میشوند.
اگر ظرف مدت دو سال، جامعهی شوروی سابق به کلی دگرگون میشود و رسانهها و
کانالهای تلویزیونی امریکایی و اروپایی چنان فرهنگ آن را در هم میکوبند که آثار
نویسندگان و هنرمندان بزرگ روسیه به کلی فراموش میشود و الگوهای غرب مقبولیت
مییابند، بیشتر به این دلیل است که پیش از آن، فرهنگشان صلابت و ایستادگی خود را
از دست داده بود. ما معتقدیم فرهنگ اصیل اسلامی و تعصب مذهبی، همچون درخت تنومندی
در ذهن و قلب مردم مسلمان این مرز و بوم ریشه دوانیده است و طوفان "تهاجم فرهنگی"
به راحتی نمیتواند این درخت را از جای برکَنَد، اما نباید از تکانهای گاه و بیگاه
آن که میوههای نارسیدهرا سرنگون میسازد غافل بود؛ لذا شناخت راههای مقابله با
تندباد تهاجم بسیار حایز اهمیت است.
ملتهایی که علاقهمند به حفظ و پاسداری از "هویت فرهنگی" خود هستند، سعی میکنند
فرهنگ غیرمادی جامعهی خویش را حفظ نمایند. البته این بدان معنا نیست که میتوان
(یا باید)فرهنگغیرمادیراکاملاً دستنخورده وثابت و"اصیل" نگهداشت؛زیرا، همانطور
که در ویژگیهای فرهنگ ملاحظه شد، تغییر از خصوصیات فرهنگ است.
ولی این تغییر، در صورتی به هویت فرهنگی آسیب نمیرساند و باعث از همگسیختگی آن
نمیشود که جریان کُند، بطئی، عادی و خودبهخودی را بپیماید (روحالامینی، 1372،
ص110).
برای مقابله و مبارزه با "تهاجم فرهنگی" راههای بسیار زیادی در زمینههای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ذکر شده که هر کدام دارای اهمیت خاص خود است. اما عناوین زیر اهم توصیهها و راهحلهایی است که در این مقوله قرار دارند:
الف) شناخت دقیق و همه جانبهی تهاجم فرهنگی
یکی از موارد مهم و اساسی در مبارزه با تهاجم فرهنگی، شناخت ابعاد و ریشههای آن
است؛ زیرا زمانی میتوانیم در برابر این پدیده برنامهریزی کنیم که از دشمن مهاجم و
برنامههای او اطلاع کافی داشته باشیم و متناسب با آن، سلاح تدافعی خود را بهکار
گیریم. این مبحث یکی از محورهایی است که در بیانات مقام معظم رهبری بر آن تأکید شده
است (سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ص382ـ383). یکی از محققان نیز در این خصوص
میگوید:
"بدون اینکه ما در برابر تهاجم فرهنگی غرب تسلیم شویم، تا ندانیم که تهاجم از کجا
آغاز شده و چه هدفی دارد و سلاحش چیست، چگونه میتوانیم در برابر آن بایستیم؟ من
نگفتم که تهاجم فرهنگی مهم نیست؛ بلکه سخن این بود که چون این تهاجم جز در موارد
خاص دانسته نیست، نسخهی علاج قطعی برای آن نمیتوان نوشت" (داوری اردکانی، 1379،
ص87). به همین سبب در موفقیتِ مبارزه با تهاجم فرهنگی، توجه و تمرکز مسؤولان فرهنگی
کشور به امر مبارزه با تهاجم فرهنگی و اختصاص بودجهی کافی و ایجاد جایگاه مناسب
برای آن در برنامه ریزی کلان کشور و ارتباطات بینالمللی، امری ضروری به نظر
میرسد.
ب) شناخت دقیق و کامل فرهنگ اسلامی و ملی
گام دوم در مبارزه با تهاجم فرهنگی شناخت فرهنگ غنی اسلامی و عناصر فرهنگی آن است؛
علاوه بر این باید عناصر مقبول فرهنگ ملی و آداب و رسوم اجتماعی، ذخایر فرهنگی با
ارزش تلقی شده و زنده نگه داشته شوند (فیاض، 1372، ص344ـ346). در این خصوص آگاهی
بخشیدن به نوجوانان و جوانان از طریق مأنوس کردن آنان با مفاخر و مواریث فرهنگی از
اهمیت خاصی دارد.
به عقیدهی بسیاری از صاحبنظران، اعتلای فرهنگ ایرانی ـ اسلامی و ایجاد حس غرور و
افتخار در جوانان و نوجوانان، این وارثان واقعی ارزشهای گرانبهای فرهنگ خودی،
گامی اساسی است که باید برای مبارزهی بیامان با تهاجم فرهنگی غرب برداشته شود. یک
جوان مسلمان ایرانی باید بداند که وارث چه نوع فرهنگی است. میتوان با تقویت نیروی
ایمان و با تأکید بر فرهنگ و سنتهای خودی و بزرگ جلوهدادن نقاط قوت آنها، تمام
آحاد جامعه، به ویژه نوجوانان و جوانان کشور را در برابر چنین تهاجمی مقاوم کرد؛
همچنین از این طریق میتوان احساس حقارت را در این گروه از بین برد و روحیهی
سازندگی و امید را در آنان تقویت کرد.
ج) اصلاحات علمی و اقتصادی
برنامهریزی در جهت پیشرفت همهجانبهی کشور و تبدیل آن به یکی از کشورهای بزرگ
علمی و صنعتی و مستقل از جهت تأمین کالاهای اساسی مورد نیاز و فراهم آوردن
زمینههای رفع نیازهای اقتصادی جامعه، به ویژه نیازهای جسمی و روحی نسل جوان از
قبیل تحصیلات کافی، شغل مناسب، امکانات تشکیل خانواده، امکانات گذراندن مناسب اوقات
فراغت مانند امکانات ورزشی و ... بیشترین نقش را در تثبیت فرهنگ ملی و مصونیت در
برابر فرهنگ مهاجم دارد.
د) تدوین سیاست فرهنگی و تربیتی جامع از طریق
1. تقویت کمی و کیفی تولیدات فرهنگی توسط رسانههای جمعی داخلی؛ تأثیر رسانهای
خودی در مبارزه با تهاجم فرهنگی امری قطعی و انکارناپذیر است. لیکن مادام که ما به
کاربرد رسانهها، تکنولوژی اطلاعرسانی، هنر و فن پیامرسانی و خلاصه با شیوههای
امروزین اطلاعات و تبلیغات آشنا نباشیم، نمیتوانیم با مخاطبان خود ارتباطی منطقی و
نتیجهبخش برقرار کنیم؛ بنابر این آشنایی با پیشرفتهترین روشهای تبلیغ از قبیل
روانشناسی تبلیغ و شناسایی افکار عمومی در مباحث روانشناسی اجتماعی و آخرین مباحث
طرح شده در جامعهشناسی ارتباطات باید مدنظر قرار گیرد. از سوی دیگر، رسانههای ما
نباید تنها به پاسخگویی و رفع ابهام در قبال تهاجم فرهنگی دشمن اکتفا کنند، بلکه
باید با نگاهی جهانی تلاش کنند که به نوعی، تهاجم و تولید در تبلیغ را وجههی همت
خویش قرار دهند.
2. استحکام مبانی تعلیم و تربیت اسلامی نوجوانان و جوانان؛ دین اسلام بیش از هر دین
و مکتب دیگری، برای مسألهی تربیت اهمیت قائل شده است. تربیتی که انسان را در مسیر
تکامل قرار دهد و به بارگاه الهی برساند، و پایبندی و اعتقاد به ارزشهای والای
انسانی یکی از طرق جلوگیری از تهاجم فرهنگی است. فرد مؤمن و معتقد به ارزشهای
دینی، اگر در جامعهای آکنده از پستیها و شهوات قرار بگیرد، سپری محکم از تقوا و
ایمان خواهد داشت. در این خصوص ارائهی الگوهای رفتاری صحیح به مردم، بسیار اهمیت
دارد.
3. تقویت ایمان از طریق بالابردن سطح رشد علمی و فکری مردم نسبت به مسائل اعتقادی،
تبلیغ، نشر و ترویج مسائلی که در تشدید عواطف و احساسات دینی مردم تأثیر زیادی
دارد، مانند نماز جماعت، جلسات قران، هیأتهای مذهبی، عضویت در مراکز خیریه و
عامالمنفعه، دور نگهداشتن مردم از ارزشهای ضد اسلامی و غیرخدایی با ترویج
ارزشهای دینی در یک سطح گسترده و فراگیر و ... . به بیان یکی از متفکران اسلامی،
حفظ باورها و ارزشهای اسلامی با احیای جلسات مذهبی یکی از راههای مقابله با هجوم
فرهنگی است (مصباح یزدی، ص 127).
4. ارتقای کیفی فعالیتهای هنری و ایجاد مراکز هدایتکنندهی ابزارهای صوتی و
تصویری.
5. گسترش فعالیتهای برونمرزی نهادهای فرهنگی.
6. ایجاد هماهنگی بین دستگاههای اجرایی فرهنگی و عدم دخالت افراد غیر متخصص و
غیرمسؤول در امور فرهنگی و هنری.
7. گسترش ارتباطات فرهنگی با کشورهای دارای منافع مشترک.
8. حفظ جریانهای فرهنگی اصیل و حمایت از مدافعان واقعی نظام.
9. مشارکت دادن نوجوانان و جوانان در فعالیتهای فرهنگی از قبیل: تشکیل سمینارهای
مسائل فرهنگی و مسابقات علمی و فرهنگی با حضور و مشارکت آنان، تقویت روحیهی
کتابخوانی و انتشار بیشتر کتابهای مذهبی جذاب.
10. تقویت پایههای تربیتی و اخلاقی افراد در خانواده و مدرسه و ایجاد ارتباط عاطفی
بین والدین و کودکان.
11. بازنگری در منابع درسی دانشگاهی به ویژه کتابهایی که به ناچار از زبانهای
بیگانه ترجمه میشوند.
12. از بین بردن روحیهی مصرفگرایی به ویژه در مواردی که سبب وابستگی کشور میشود
(صلاحی، 1376 و فیاض 1372).
13. ایجاد محیط گرم خانوادگی و برخورد دوستانه با جوانان.
14. آگاه کردن مردم از اهداف فرهنگسازان غربی (مصباح یزدی، 1376، ص129 و 143).
نتیجه
آنچه در مجموع میتوان به آن دست یافت این است که بر اساس نظم نوین جهانی، تهاجم
فرهنگی غرب به ویژه آمریکا علیه سایر فرهنگها در حال انجام است و این امر با گسترش
تکنولوژی ارتباطات، شدت، سرعت و پیچیدگی بیشتری پیدا کرده است. آمریکا که داعیهی
سرپرستی جهان را در سر میپروراند و خواستار نظامی تکقطبی است، هیچ فرهنگ رقیبی را
که مخالف این سیاست باشد، تحمل نخواهد کرد. قطعاً فرهنگ اسلامی از این قاعده مستثنا
نخواهد بود و در رأس کشورهای اسلامی، ایران به واسطهی انقلاب اسلامی ومخالفت علنی
آن با قدرتطلبی آمریکا مورد هجوم بیشتری قرار گرفته و خواهد گرفت؛ لذا به منظور
مقابله با این هجوم، باید تمام ترفندها و حیلههای فرهنگ مهاجم شناخته شود و سپس
ابزار کافی برای مقابله با آن فراهم گردد. از آنجا که تهاجم فرهنگی فرایندی فرهنگی
است، باید با ابزارهای فرهنگی با آن مقابله کرد و از مبارزه با ابزار خشن پرهیز
نمود؛ یعنی تولیدات فرهنگی متناسب با فرهنگ ملّی و دینی را باید گسترش داد و از
نیروهای متعهد و دلبسته به کشور در ساخت این تولیدات کمک گرفت؛ و سپس با بهترین
روشها این تولیدات را به جوانان عرضه کرد. علاوه بر این به جای آنکه بخواهیم در
برابر تهاجمات غرب به صورت تدافعی عمل کنیم، از قبل ریشههای فرهنگی خود را قوی
سازیم و حالتی تهاجمی به خود بگیریم. چون علت اصلی ورود مظاهر فرهنگ غربی به کشور
ما، عدم توسعه در زمینههای فنی، اقتصادی و سیاسی عنوان میشود، بکوشیم با نیروهای
متخصص و استفادهی مناسب از پیشرفتهای فرهنگ مادی غرب، مقدمات پیشرفت اقتصادی،
اجتماعی و سیاسی کشور را در تمام زمینهها فراهم آوریم. قشر جوان که معمولاً
آسیبپذیرترین اقشار در برابر تهاجم فرهنگی هستند، باید مورد توجه بیشتری قرار
گیرند و تأمین نیازهای جسمی و روحی آنان در اولویتهای اول برنامههای کلان کشور
باشد. مسئولان کشور نیز به منظور ترویج عملی فرهنگ دینی و ملی در تمام زمینهها،
نمونهای از این فرهنگ را در زندگی خود پیاده کنند و در عمل نشان دهند که پایبند
به ارزشهای والای اسلامی هستند.
پاورقیها:
1 . Edward Tylor
2 . Michel Panoff
3. Joseph S. Roucek
4 . Otto Klineberg
5. acculturation
6 . Ethnocide
7 . فراماسونری سازمانی متکی بر پنهانکاری و نهانروشی
است و نظریههای سیاسی آن در جهت عملی کردن تهاجم فرهنگی
غرب و بسط و نفوذ استعمار با کارکردی فرهنگی، سیاسی و
اقتصادی شکل یافته است.
8 . Dominic Strinati
منابع:
1.ـ داوری اردکانی، رضا، 1379؛ "تبادل فرهنگی و فرهنگ
جهانی غربی"، درباره غرب، چاپ اول، تهران: هرمس.
2.ـ روسک، جوزف، و رولندوارن، 1369؛ مقدمه جامعهشناسی،
ترجمه بهروز نبوی و احمد کریمی، چاپ سوم، تهران: انتشارات
کتابخانه فروردین.
3.ـ صلاحی، جاوید، 1376؛ تهاجم فرهنگی و مقابله با آن،
گزارش تحقیقاتی، مشهد: دانشگاه فردوسی.
4.ـ مسگرنژاد، جلیل، 1373؛ جایگاه ادبیات وعلوم ادبی در
بازداری تهاجمفرهنگی، مجموعه مقالات کنفرانس تهاجم
فرهنگی، دانشگاه علامه طباطبایی.
5.ـ مصباح یزدی، محمد تقی، 1376؛ تهاجم فرهنگی، تحقیق
عبدالجواد ابراهیمی، قم: مؤسسهی آموزشی و پژوهشی امام
خمینی.
6.ـ خرم، مسعود، 1378؛ هویت، چاپ پنجم، تهران: مؤسسه
فرهنگی انتشارات حیان.
7.ـ آزاد ارمکی، تقی، 1375؛ "تحلیل جامعهشناختی از:
راههای نفوذ فرهنگی غرب در ایران معاصر"، کتاب سروش،
(مجموعه مقالات، رویارویی فرهنگی ایران و غرب در دوره
معاصر)، چاپ اول، تهران: سروش.
8.ـ فقیه حقانی، موسی، 1375؛ "فراماسونری و گسترش فرهنگ
غرب در ایران"، کتاب سروش(رویارویی فرهنگی ایران و غرب در
دوره معاصر)، چاپ اول، تهران: سروش.
9.ـ فیاض، محمدسعید، 1372؛ درآمدی بر تهاجم فرهنگی غرب،
مرکز مطالعات اسلامی، تهران: معاونت پژوهشی وزارت فرهنگ و
ارشاد اسلامی.
10.ـ شفیعی سروستانی، اسماعیل، 1372؛ تهاجم فرهنگی و نقش
تاریخی روشنفکران ، چاپ اول، تهران: سازمان انتشارات
کیهان.
11.ـ ابراهیمی، پریچهر، 1367؛ تأملی بر فرهنگ، تفاوت فرهنگ
شرق و غرب، تهران: انتشارات آموزشی رشد علوم اجتماعی.
12.ـ قائم مقامی، فرهت، 1356؛ آموزش یا استعمار فرهنگی ،
چاپ سوم، تهران: انتشارات جاویدان.
13.ـ نگارش، حمید، 1380؛ هویت دینی و انقطاع فرهنگی ، چ
اول، قم: نهاد نمایندگی ولی فقیه در سپاه، مرکز تحقیقات
اسلامی.
14.ـ سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، فرهنگ و تهاجم
فرهنگی، برگرفته از سخنان مقام معظم رهبری (مدظله العالی)،
1373؛ چاپ اول، تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
15.ـ کاظمزاده، فیروز، 1371؛ روس و انگلیس در ایران، چاپ
دوم، انتشارات انقلاب اسلامی.
16.ـ استریناتی، دومینیک، 1380؛ نظریههای فرهنگ عامه ،
ترجمهی ثریا پاکنظر، چاپ اول، تهران: گام نو.
17.ـ پانوف، میشل و میشل پرون، 1368؛ فرهنگ مردمشناسی ،
ترجمهی علیاصغر عسکری خانقاه، چاپ اول، تهران: انتشارات
ویس.
18.ـ افتخاری، اصغر و علیاکبر کمالی، 1377؛ رویکرد دینی
در تهاجم فرهنگی،، چاپ اول، تهران: سازمان مدارک فرهنگی
انقلاب اسلامی، گروه انتشارات.
19.ـ قیصیزاده، یونس، 1363؛ سخنی درباره فرهنگ، اطلاعات
علمی، 16 آبان.
20.ـ روحالامینی، محمود، 1372؛ زمینه فرهنگشناسی، پویایی
و پذیرش، چاپ سوم، تهران: انتشارات عطار.
21.ـ هدایتخواه، ستار، 1377؛ تهاجم فرهنگی، چاپ اول،
تهران: انتشارات معاونت پرورشی وزارت آموزش و پرورش.
22.ـ ادیبی، حسین، 1356؛ زمنیه انسانشناسی، تهران:
انتشارات لوح.
23.ـ رفیع، جلال، 1373؛ فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، چ اول،
انتشارات اطلاعات.
24.ـ قیصیزاده، یونس، 1363؛ خصوصیات فرهنگی، اطلاعات
علمی، 16 آبان.
25.ـ دوانی، علی، 1375؛ "مواضع علما در برابر هجوم فرهنگی
غرب به ایران"، کتاب سروش،( رویارویی فرهنگی ایران و غرب
در دوره معاصر)، چاپ اول، تهران: سروش.
منبع:نشریه حوزه و دانشگاه ، شماره 35
فرهنگ، ناتوی فرهنگی، تهاجم فرهنگی، هویت، علوم سیاسی
نویسنده : مرتضی اشرافی
با توجه به پیشرفتهای چشمگیری که در زمینههای مختلف تکنولوژی و ارتباطات رخ داده، گرایش بهسوی فرهنگ جهانی افزایش یافته است. جهان شدیدا کوچک و بههم فشرده شده و مردم کشورهای مختلف، بیش از هر زمان دیگری فرصت آشنایی و شناخت عناصر و ویژگیهای فرهنگهای جوامع دیگر را یافتهاند، از طرف دیگر این امکان فراهم شده است تا فرهنگها و آداب و رسوم مختلف، فرصت رهایی از مرزهای محدود ملی را پیدا کنند و در سایر جوامع نیز گسترش یابند؛ در اینجا اندیشهی نفوذ و تهاجم به فرهنگهای دیگر نیز بهوجود میآید. اندیشهی از بین بردن آداب و سنن و ویژگیهای ملی یک فرهنگ و در نتیجهی نفی آن از جهان. نفوذ فرهنگی، وسایل و ابزار هویت فرهنگی را مورد هدف و هجوم خود قرار میدهد. به عقل و روان هجوم میآورد و بهوسیلهی ابزار ادراک با جهان رابطه برقرار میکند.[1]
در برخورد ایدئولوژیک هدف همیشه به آگاهی رساندن و بیدار نمودن بوده است. در صورتی که، نفوذ و تهاجم فرهنگی، چیرهشدن و مسلطشدن بر ادراک مورد نظر است و در نتیجه به سلب آگاهی و بیداری ملل و نیز به چیرهشدن و تسلط بر هویت فرهنگی فردی و اجتماعی میانجامد. در دورهی کشمکشهای ایدئولوژیک وسیلهی بیداری مردم، استفاده از ایدئولوژی و عقیده بوده. در صورتی که در عصر تهاجم فرهنگی، ابزار چیرهشدن بر ادراک، شامل گونههای مختلف سمعی و بصری میشود که سعی دارد تا از راه تبلیغات، تمامی انظار را متوجه مسائل ظاهری و سطح زندگی پیرامون نماید.[2]
تهاجم فرهنگی، سیستمی است که برای تهیسازی هویت اجتماعی از هرگونه محتوا، گام بر میدارد و جامعه را بهسوی از همپاشیدگی سوق میدهد تا مردم را به انسانهایی بدون وطن، امت و دولت تبدیل کند.[3] و آنچه امروز در فرهنگ عصر ما، به غرب نسبت داده میشود دارای یک بار منفی است. (که همان آثار ضدمعنوی، ضداسلامی و ضدالهی است که در تمدن غرب و فرهنگ آنها بهوجود آمده است).[4]
این موضوع به جغرافیای مغرب زمین مربوط نیست، اما بهدلیل اینکه غالبا فسادهای موجود در کشور ما معلول نفوذ فرهنگ استعماری غرب است، از اینرو، بهخاطر اختصار، فرهنگ غربی تعبیر میکنیم و گرنه اکنون نیز در مغرب زمین عدهای هستند که با این فرهنگ مخالفند، همچنان که در گذشته هم افراد بسیاری با آن مخالف بودهاند.[5]
بعد از جنگ جهانی دوم، جنگ سرد بهعنوان عمدهترین چالش بین دو ابرقدرت آمریکا و شوروی، تعریف و بازشناسی شده،[6] اما در این رویارویی بزرگ روند مهم و تعیینکنندهتری نیز وجود داشت که به دور از چشمان حریف و توسط آمریکا شکل گرفت و آن جنگ سرد فرهنگی بود.[7] در سال 1949م، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) با حضور آمریکا و کشورهای اروپای غربی با هدف مقابله با قدرت نظامی شوروی شکل گرفت، در این میان ناتوی فرهنگی، استراتژی فرهنگی ناتو میباشد، سازمان سیا در مقام وزارت فرهنگ بلوک غرب عمل میکرد و یکی از مهمترین اقدامات آن تأسیس کنگرهی آزادی فرهنگی بود که در ژوئن 1950م با حضور بیشاز یکصد نویسنده از سراسر جهان در برلین گشایش یافت. [8]
از مهمترین اقدامات کنگرهی آزادی فرهنگی، ایجاد تشکیلات روشنفکری در پاریس، برلین و لندن با صرف پولهای کلان بود. امروز نیز مشاهده میشود دنیای غرب بهصورت غیر رسمی، این سازمان را در حوزهی فرهنگ ایجاد کرده و ناتوی فرهنگی را شکل داده است.[9]
در سالهای اخیر، جریان حاکم بر اروپا و آمریکا، طرح خاورمیانهی بزرگ را با هدف مقابله با حرکت جهانی اسلام و جنبشهای اسلامی، محوریت بخشیدن به اسرائیل و توسعهی خاورمیانه، در آسیا و آفریقا طراحی کردند.[10]
غرب با اشتعال عراق و افغانستان نشان داد که هدف از هجومشان (ناتوی فرهنگی)، ترویج سکولاریسم در منطقه با شعار جدایی دین از سیاست، استحالهی فرهنگهای ملی و جایگزین آن با فرهنگ مبتدل غربی، ترویج خرافات لاابالیگری و اباحیگری است.[11]
قلمرو و حیطهی نفوذ تهاجم فرهنگى، تمامى ارزشها، نظامها، فرهنگها و نمودهاى یک جامعه را شامل مىشود.[12] در تهاجم فرهنگى، هم به ریشهها و سرچشمهها حمله مىشود و هم به ساقه و برگ و میوهها دستبرد زده مىشود. گرچه غارت میوهها مشهودتر است، لیکن خشکاندن ریشهها خطرناکتر است، چرا که در هجوم فرهنگى، تحول و دگرگونى باورها، ایدهها و گرایشها، اصلىترین و اساسىترین هدف مهاجمان است.[13]
برای تهاجم فرهنگی میتوان ویژگیهای زیر را برشمرد:
در ناتوی فرهنگی بهدلیل نامحسوسبودن، اقدامات و فعالیتهای آن مشخص نیست، بهعبارت دیگر، سلاح دشمن در نبرد فرهنگی، امور به ظاهر رسمی از قبیل تولید فیلم، مصاحبه، سخنرانی، چاپ و انتشار و... است که همگی در قالبهای ظاهرفریبی چون رشد و ترویج هنر و ادب، آزادی بیان و قلم و تبادل اندیشهها صورت میگیرد.[14]
کار فرهنگی به همان میزان که نتیجه و محصول خود را دیر بهدست میدهد، اثری را که از خویش بر جای میگذارد نیز دیرپا و ماندگار است و به آسانی از روح و فکر و متن جامعه، زایلشدنی نیست. [15]
در ناتوی فرهنگی، فرهنگ بهعنوان پایههای اصلی یک جامعه مورد هدف قرار میگیرد، بنابر شواهد موجود، در این تهاجم، مهمترین بخش فرهنگ، یعنی هویت ملی و اعتقادی جامعه مورد هجوم قرار میگیرد.[16]
داشتن طرح و برنامه برای اجرا در فواصل کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت از مهمترین شگردهای صاحبان تفکر ناتوی فرهنگی است؛ بر خلاف کسانی که گاه بدون برنامه حرکت میکنند، دشمنان در عرصههای فرهنگی همچون جنگ سرد فرهنگی، با برنامهریزی دراز مدت، گاه ثمرهی کار خویش را در فاصلهی زمانی قریب به پنجاه سال بعد درو مینمایند. [17]
حضرت امام(ره) در وصیتنامهی سیاسی-الهی خویش، به این امر اشاره میفرمایند: "نقشه آن است که جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهای خودی منحرف کنند و بهسوی مشرق یا غرب بکشانند و دولتمردان را از بین اینها انتخاب و سرنوشت کشورها، حکومت را به آنها دهند تا بهدست آنها هرچه میخواهند، انجام دهند."[18]
ابزارهاى فرهنگى، مجموعه امکانات و وسایلى هستند که در رساندن پیام، مورد استفاده قرار مىگیرند. مهاجمان فرهنگى نیز از این روشها و ابزارها براى گسترش فرهنگ خود بهره مىگیرند برخی از این ابزار ها عبارتند از: هنر و ابزارهاى هنرى،[19] ادبیات و ابزارهاى ادبى،[20] ورزش و میادین ورزشى[21] و زنان و محرکهاى عاطفى و....[22]
فرهنگ ایران قبل از اسلام، نقاط مثبت قابل توجهی، مثل حجاب، خانواده، نوعدوستی، وطندوستی و همچنین نقاط منفیای مثل اشرافیت، نظام طبقاتی، سلطنت را در خود داشته است. با آمدن اسلام، نقاط مثبت، تأئید و تقویت و نقاط منفی، مردود و تضعیف شدند. هنگامی یک جامعه و دولت، اسلامی شمرده میشود که بینش آن مبتنی بر باورهایی باشد که در اسلام مطرح است. اگر این مسأله بهعنوان یک باور پذیرفته شود و در جهت تحقق آن تلاش صورت گیرد، سعی ما در جهت اسلامیشدن یک جامعه محسوب میشود. وقتی در مورد فرهنگ اسلامی سخن میگوییم، ممکن است دو سطح از فرهنگ اسلامی را تصور کنیم:
الف: فرهنگ اسلامی موجود، آن مقدار از آموزههای اسلامی که در جامعه حاصلشده و بهصورت فرهنگ جاری در آمده است، مثل نماز، روزه، حج، جهاد، شهادت، نوعدوستی و دیگر آموزههای جاری در جامعه.[23]
ب: فرهنگ اسلامی مطلوب، آن آموزههای اسلامی که از متون اسلامی به دست میآید، اما در جامعه بهصورت فرهنگ جاری در نیامده است، بلکه برای پیادهشدن آنها باید تلاش کرد، مثل بسیاری از اخلاقیات و اعتقادات و احکام، که تودهی مردم هنوز با آنها آشنا نیستند.[24]
فرهنگ اسلامی، در هر دو سطح با فرهنگهای دیگر متفاوت است. آنچه که موجود است، اگرچه کامل نیست، لیکن دارای ویژگیهایی است که آنرا از دیگر فرهنگها متمایز میکند:
1. تنها مکتب خدامحوری است که به ابعاد مختلف زندگی نظر داشته، در آن دخل و تصرف کرده، آنرا هدایت میکند و دستورالعمل میدهد.
2. آخرین مکتب الهی و کاملترین آنهاست و تحریفی در آن راه نیافته است.
3. با اجتهاد در فقه، همواره پاسخگوی مسائل روز است.
4. ابعاد مختلف زندگی مادی و معنوی، دنیوی و اخروی و... را مورد توجه قرار میدهد.[25]
علامه جعفری در این فرضیه میفرماید: "فرهنگی را که اسلام بنا نهاد، حیات هدفدارای است که ابعاد زیباجوی، علمگرایی، منطقطلبی و آرمانخواهی انسانها را بهشدت به فعالیت وامیدارد و همهی عناصر فرهنگی را متشکل میسازد، عنصر علمی را از عنصر اخلاقی عالیهی انسانی و عنصر هنری را از عنصر اقتصادی تفکیک نمیکند." [26]
این فرهنگ، با فرهنگ ایرانی و خصیصههای مثبت ملی، عجین شده و فرهنگی بسیار غنی را آفریده است. اکنون اگر، خدشهای به این پدیدهی مبارک وارد شده، محصول هجوم فرهنگی است.
تهاجم فرهنگی علیه ملت ما از دوران رضاخان آغاز شد، البته قبل از این دوران نیز مقدمات تهاجم فراهم شد،[27] همیشه و در همهی اعصار، روشنفکرانی هستند که جلوتر از زمان میاندیشند و حرکت میکنند، زمانی که غرب درصدد سلطه بر ایران بود، از راه روشنفکری وارد شده و از طریق عناصر خودفریفتهای مثل میرزاملکمخان و تقیزاده اقدام کرد، اما کسی که در آن روز بزرگترین قدم را به نفع فرهنگ غرب و در حقیقت به نفع سلطهی غرب و استعمار انگلیس بر ایران، برداشت، رضاخان بود.
هدف از تهاجم فرهنگی، کنترل فرآیند تصمیمگیری و تغییر در نظام ارزشهاست که منجر به استیلای سیاسی و اقتصادی آنها میشود، بدین ترتیب که مهاجم فرهنگی سعی میکند با استفاده از برتریهای اقتصادی، سیاسی، نظامی و تکنولوژی خود به فرهنگ مقابل هجوم برد. بنابراین هرگاه بخواهیم بدانیم که تهاجم فرهنگی چگونه فرهنگ ملتها را در معرض خطر قرار میدهد باید توجه کرد که در تهاجم فرهنگی:
اولین و مهمترین هدف غرب در استحالهی انقلاب ما، تهیکردن جامعه از فرهنگ و اندیشههای اصیل اسلامی، یا به عبارت دیگر استحالهی معنوی آن است تا بدین وسیله بتواند از نظام اسلامی ایران صرفا پوستهای تهی از محتوای فرهنگی و احکام اسلام باقی گذارده و از این رهگذر محو فیزیکی آنرا محقق سازد.[29]
دشمن که تنها راه مقابله با انقلاب اسلامی را تغییر ارزش حاکم بر آن میداند، درصدد است تا با نفوذ در مراکز فرهنگی و دگرگونی ارزشهای اخلاقی، دینی و اجتماعی به اهداف شوم خود نائل آید.[30]
یکی از شبهات عقیدتی، مطرحکردن مسئلهی ناکار آمدی دین در امر حکومت است که شبههای قدیمی و نشأت گرفته از تفکر جدایی دین از سیاست است.[31]
تحولات فرهنگی، دغدغهی جدی فرهنگباوران است، آنچه این مخاطره را جدی میکند، واقعیتهای دو سویه است، از یک طرف توانمندیهایی که فرهنگ مهاجم در خود پرورانده و از دیگرسو ناتوانیهایی که در فرهنگهای ضربهپذیر پدید آمده است. در مواجهه و مبادلهی فرهنگی، وقتی تهاجم فرهنگی رخ میدهد که عناصر فرهنگساز، میدان تکوین یا بروز خلاقیت نداشته باشند. بهعبارت دیگر تهاجم فرهنگی، در فضای غفلت یا بیاعتمادی به میراث خودی مؤثر میافتد، هنگامی که سنت، تنها در تفسیر کهن ارائه میشود، طبیعی است که غفلت یا بیاعتمادی پدید آید، چراکه طیفهای گوناگون جامعه، در اندیشهها و نهادهای رقیب، حلاوت و کارکردهایی را میبینند که در ایدهها و نهادهای سنتی مشاهده نمیشود. از آنجا که فرهنگ ملی ما با اسلام درآمیخته، مشخصا در جبههی مقابل تهاجم فرهنگی غرب قرار داریم.
اگر اهل پیگیری خبرها و رخدادها از طریق رسانه های جمعی باشید حتما واژه نامانوس و ناآشنای ناتو فرهنگی را شنیده اید. من این ترکیب تازه را شش ، هفت ماهی است که شنیده ام. اول توجه نکردم به خیال آنکه سازندگان این ترکیب از آن دست خواهند کشید و به آن نخواهند پرداخت. اما هر چه زمان گذشت دیدم این واژگان پر رنگ تر و تکرار شونده تر می شوند و دست کم هفته ای یکبار از دهان کسی یا کسانی بیرون می آید.
اینجانب به عنوان یک پارسی گو و تا اندازه ای درس خوانده، واقعا نمی دانم معنی و مفهوم این ترکیب عجیب چیست. اما می دانم که ناتو نام پیمانی نظامی بود و البته هنوز هم هست و در سالهای دور جنگ سرد در برابر پیمان ورشو درست شده بود و اعضای آن که زمانی 15 و حالا فکر کنم نزدیک 40 کشور اروپایی به علاوه آمریکا می شوند تعهد کرده بودند که در برابر حمله به یکی از اعضا، همه به کمک او شتافته و در حقیقت، حمله نظامی به یکی از اعضا مساوی حمله به همه ی آنها تلقی می شد. ناتو البته گپ و حرفش فراوان بوده و هنوز هم هست. که به ما ربطی ندارد.
اما این ناتوی فرهنگی به نظر می رسد می خواهد بگوید یک عده از کشورها به صورت هم پیمان و هماهنگ قصد حمله فرهنگی به ما را دارند. این برداشت من از این ترکیب من درآوردی است.
به راستی چه خبر است؟ به نظر من بهترین تعریف فرهنگ همان است که بگوئیم روح و روان یک ملت فرهنگ او و ظواهر دست ساز او تمدن اوست. حالا خودتان حدیث مفصل را از این مجمل بخوانید. فرهنگ در این تعریف بسیار بزرگ و پردامنه خواهد بود.
فرهنگ ایران همان روح و روحیه ساری و جاری در تن ماست. شیعه و اسلام و فارسی گویی و وطن دوستی و دروغ گویی و ریا کاری و پشت هم اندازی و قناعت و شجاعت و ترس از بیگانه و تنبلی و اسراف زدگی و حرافی و وعده های عمل نکردنی و وفاداری به خانواده و بی توجهی به قول و قرارها و چشم و هم چشمی و وحدت در زمان حمله بیگانه و ایمان نداشتن به توانائی های خود و علاقه زیاد به سکس در عین نفی و نهی آن برای تظاهر به پاکی و از زیر کار درروی و باهوشی و دنبال روی مد و تازها و بی توجهی به سلامت جسم و علاقه وافر به پول و ثروت و .... جز ما و فرهنگ ماست. ایرانی همین هاست. مثل همه ملت های دنیا. معجونی از خوبیها و بدی ها. من معتقدم هر چه بتوانیم از منفی ها بکاهیم و بر مثبت ها بیفزائیم، به اعتلای فرهنگی ایران کمک کرده ایم.
البته ملت های دیگر دنیا هم همین گونه اند. حالا تصور کنید اگر ایرانی که مثلا مصرف و سکس را دوست دارد با فرهنگی روبرو شود که این کار را به می پسند و ترویج می کند، طبیعی است که ایرانی مجذوب آن فرهنگ شود. اصلا مگر فرهنگ غرب غیر از همین ها چه دارد. بقیه های خصلت ها را که دیگر فرهنگ هم دارند.
معتقدم اگر ما به جای مبازره با فرهنگ هایی که در روند رشد خود به فرهنگ ایران برخورد کرده اند و الان نقش تهاجمی پیدا کرده اند، ما می توانستیم همان چیزها که آن فرهنگ مهاجم به ایرانی وعده می دهد، در اختیار او قرار دهیم ، تهاجم و شبیخون فرهنگی عملا بی اثر می شد. و تا زمانی که ما ایرانی ها را نشناسیم و فرهنگ آنها را نپذیریم و سعی نمائیم آنچه را خودمان درست می پنداریم و می دانیم به آنها بقبولانیم ، هر روز و هر ساعت علاقه به فرهنگ های دیگر در ایرانی ها بیشتر می شود.
یکی از مسائل مهم و قابل تأمل در مهندسی فرهنگی و نظام آموزش و پرورش جامعه اسلامی مسئله ناتوی فرهنگی است. استکبارجهانی که برای تسلط بر منافع ملت ها، سازمان نظامی ناتو را تشکیل داده است، تا از طریق آن به نابودی هویت ملی جوامع بشری و تحقق بیشتر اهداف استعماری بپردازند. و با استفاده از امکانات زنجیره ای، متنوع و بسیار گسترده رسانه ای؛ سر رشته ی تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشورها و ملت ها را در دست گیرند. ناتوی نظامی که تا دیروز برای کنترل کمونیسم و قدرت نظامی شرق، با مدرن ترین تجهیزات نظامی و تسلیحات کشتار جمعی ایجاد شده بود، در حال حاضر برای مقابله با قطب قدرتمند اسلامی و تأثیرات شگرف انقلاب اسلامی بر ملت های مسلمان و غیر مسلمان فاقد کارایی و توانمندی لازم است و لذا در کنار آن یک سازمان عریض و طویل فرهنگی شکل گرفت که تحت فرماندهی صهیونیست بین الملل، با استفاده از تمامی ظرفیت های تبلیغاتی و فرهنگی و ساماندهی مناسب آنها مبارزه برنامه ریزی شده با اسلام و قرآن تلاش کرد. این سازمان عریض و طویل و در عین حال مخفی را مقام معظم رهبری «ناتوی فرهنگی» نامیده اند. استراتژی ناتو با رویکرد نظامی، تصرف زمین و کسب منابع و مراکز مهم اقتصادی است لکن استراتژی ورهیافت ناتوی فرهنگی قبضه کردن باورها، ایدئولوژی و جهان بینی ملتها و فرهنگ هاست. ناتوی فرهنگی (استعمار نو) در جدیدترین نوع تهاجم خود با انواع فیلم ها، بازی های تخیلی، نقاشی متحرک، هنرهای تجسمی، کتاب، روزنامه، سایت های اینترنتی، شبکه های ماهواره ای و... اقدام به جنگ نرم در دامنه ای گسترده بر علیه دین و ایدئولوژیک اسلامی، انسانی نموده است؛ به گونه ای که از راه نفوذ فرهنگی و از طریق «تخدیر فرهنگی» جوامع تحت سلطه قرار می گیرند. در این مقاله در پی آن هستیم که در حد توان و امکان با بیان اهداف، ابزارها و مصادیق ناتوی فرهنگی و راهکارهای مناسب قرآنی، در راستای افزایش توانمندی در برابر تهدیدات فرهنگی و مقابله با ناهنجارهای اجتماعی حرکت کنیم.
مقدمه
در ابتدای دهه 1370 بحث فراگیر عمومی در جامعه ایرانی، مسأله “تهاجم
فرهنگی» بود. تهاجم فرهنگی، هجوم فرهنگی، شبیخون فرهنگی و... مفاهیمی بود
که در بین مردم گسترش یافت و در برابر آن، بحث از ضرورت دفاع فرهنگی، امنیت
فرهنگی، بقاء فرهنگی و... مطرح شد. اکنون 18 سال از آن زمان می گذرد و
تهاجم فرهنگی کیفی تر و کمی تر شده است و جامعه با ابعاد گسترده تری از
تهاجم فرهنگی با عنوان “ناتوی فرهنگی» روبرو است؛ در مقابل دفاع فرهنگی نیز
باید آرایش مقبولتری بیابد و این تهاجم و دفاع، حکایت از یک “جنگ فرهنگی»
تمام عیار دارد. حال آنچه ضرورت می یابد این است که اساساً ناتوی فرهنگی
چیست؟ ابعاد و ابزار و روش و اهداف و مصادیق آن کدام است؟ چگونه باید به
دفاع فرهنگی پرداخت؟
از مباحث اصلی در بررسی و تحلیل هر پدیده، دانستن مبانی و ریشه های فکری آن
پدیده بعنوان چهارچوب ساختاری است که با شناختن آن ترسیم و تعیین راههای
تقابل با آن پدیده آسانتر و جهت دارتر می شود. بطور کلی می توان گفت ناتوی
فرهنگی در انسان مداری غرب ریشه دارد. اصل اساسی آن مبتنی بر اصالت لذت و
اینکه انسان در هر کاری که می خواهد انجام دهد و لذت ببرد و لو ضد ارزشی،
آزاد باشد و این اصلی است که با آموزه های اسلام ناب محمدی (ص) منافات
دارد.
با یک جمع بندی چنین می توان گفت که مروجین اصول ناتوی فرهنگی، خواستار
ایجاد یک بحران هویتی و پوچی در میان جوامع اسلامی- انسانی هستند تا از این
طریق بتوانند در خلاء ایجاد شده در سطح افکار عمومی جامعه بخصوص جوانان،
هویتی که متناسب و تأمین کننده منافع آنان است جایگزین هویت اصلی جوامع
کنند مانند آنچه از ترویج فرهنگ مصرف گرایی و آزادی مطلق زنان در غرب و
برخی جوامع اسلامی بعنوان اهرم های پیشرفت در راستای تأمین منافع اقتصادی
بنگاههای بزرگ غربی با یک نگاه ابزارگونه به جنس زن و جامعه انسانی، شاهد
هستیم.
ناتوی فرهنگی را می توان وسیله و روشی در دست استعمارگران در امپریالیسم
نوین دانست. در گذشته و در امپریالیسم کهن برای ابر قدرتها در تسلط منافع
دیگر کشورها این گونه مرسوم بوده که به دیگر نقاط لشگرکشی می کردند و از
طریق تحکیم نظامی، مبادرت به اعمال سلطه خویش می کردند ولی امروزه به جای
صرف وقت و هزینه های گزاف، در امپریالیسم نوین برای رسیدن به اهداف از طریق
کنترل اهرمهای کلیدی اقدام می کنند و یکی از کلیدی ترین اهرمها که همواره
مورد توجه استعمارگران در میان همه ملتها و بخصوص ملل اسلامی است، مقوله
فرهنگ است. تهاجم فرهنگی که شاید بتوان آن را به تعبیر مقام معظم رهبری بی
صداترین و مخرب ترین ابزار حمله دشمنان دانست و به جاست که بار دیگر سخن
امام خمینی (ره) درباره نقش فرهنگ را یادآور شویم که فرمودند: “مایه
خوشبختی و بدبختی همه جوامع، در فرهنگ آنهاست».
در این مقاله نگارنده را سعی بر آن است که با تعریف کلید واژه های ناتو،
فرهنگ، ناتوی فرهنگی، جنگ نرم، استعمارنو و بیان اهداف ناتوی فرهنگی حرکتی
آگاهانه در میان نخبگان علمی و فرهنگی جامعه اسلامی را برای رجعت حقیقی به
قرآن و بهره گیری از راهکارهای قرآنی جهت مقابله حدی با ناتوی فرهنگی
برانگیزد تا بعثتی محمدی (ص) برای تشکیل و تشکل آموزش و پرورش قرآنی
نمایند.
تعریف کلید واژه ها
* ناتو: از نظر لغوی ناسازگار و ناموافق معنا می دهد، اما در ادبیات نظامی
نام سازمانی نظامی متشکل از کشورهای استعمارگر، به سردمداری آمریکا است. که
یکدیگر را در مقابل تعهدات در مواجهه با خطر حملات سایر کشورها پشتیبانی و
حمایت می نمایند.
* فرهنگ: علم، دانش، ادب، تعلیم و تربیت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت.
در لغت نامه دهخدا معنای فرهنگ عبارتست از ادب، تربیت، پرورش، عقل و خرد،
فضل و فضیلت، بزرگی، بزرگواری، دانش، وقار، شکوهمندی، حکمت، معرفت، فقه،
علم، شریعت، صنعت، هنر، هوش و فراست.
واژه فرهنگ از دو بخش «فر» و «هنگ» تشکیل شده است.
«فر» به معنای: شأن، شکوه و شوکت، برازندگی، زیبایی و پیرایش، نور و پرتو،
تابش، آواز و آهنگ عدالت و امامت، استقلال و سیاست و عقوبت، فوقانی،
توانایی، سرافرازی و...
«هنگ» به معنای: سنگین، تمکین، وقار، قصد و اراده و آهنگ جایی و سویی،
زور، فراوان، زیرک، دریافت، فهم، قوم و قبیله، لشکر، سپاه و نگهداری است.
* ناتوی فرهنگی: یعنی ابر قدرتها با کمک وسائل، فناوری و اطلاعات حتی امواج
به راحتی در خانه های ما وارد شده و به صوت و تصویر، نوشتار، هنر، ورزش و
حتی علم، ما و فرزندانمان را تحت تأثیر قرار دهند و با اهداف سیاسی، فرهنگی
و تبلیغی در صدد متزلزل کردن فرهنگ سنتی کشورهای جهان سوم به خصوص کشورهای
مسلمان بر آیند. آنها به راحتی کالاهای خود را تبلیغ می کنند، پیام های
روانی خود را می فرستند، روابط نامشروع بین زن و مرد را ترویج می نمایند،
عکس های مستهجن زنان و مردان را به نمایش می گذارند، خبرهای دروغ برای
جوامع می فرستند، زمینه های «آشفتگی هویت» را برای جوانان فراهم می کنند،
ابهت فرهنگی و دینی خانواده ها را می شکنند، و برای اهداف خود از هیچ تلاشی
دریغ نمی کنند و با کمک فناوری اطلاعات به ویژه اینترنت مرزهای زمانی و
جغرافیایی جوامع مختلف را در هم شکسته و وارد تمام جوامع بشری می شوند.
* جنگ نرم: جنگ اطلاعاتی، جنگ روانی تبلیغاتی، جنگ سایبری
جنگ نرم با شروع دوره انقلاب علوم و فناوریها، خصوصاً فناوریهای اطلاعات،
ارتباطات، الکترونیک و رایانه در سالهای اخیر طراحی شد و در حال حاضر سیر
تکاملی خود را طی می نماید.
* استعمار نو: در این نوع از استعمار راه نفوذ و سلطه و بهره برداری راه
فرهنگی است و از طریق “تخدیر فرهنگی» جوامع تحت سلطه قرار می گیرند و
مهمترین ابزار نفوذ در این نوع استعمار ابزار رسانه ای است.
ناتوی فرهنگی
اصطلاحی است تازه وارد در ادبیات سیاسی ایران، و مفهومی است که برای اولین بار مقام
معظم رهبری در سال 1385 در جمع اساتید و دانشجویان مطرح نمودند، اما در ادبیات سیاسی جهان مسأله جدیدی نیست.
ایالات متحده آمریکا در دوران جنگ سرد که از سالهای بعد از جنگ دوم جهانی
آغاز و با فروپاشی شوروی سابق پایان یافت برای مبارزه فرهنگی و اطلاعاتی با
شوروی سابق دست به تشکیل سازمان هایی به ظاهر فرهنگی و دانشگاهی زده بود
که محققان از آنها با نام ناتوی فرهنگی یاد می کنند، ناتوی فرهنگی در زمان
جنگ سرد مستقیماًَ توسط سازمان سیا اداره می شد و در حیطه های مختلف به
فعالیتهای فرهنگی مشغول بود که از جمله این حیطه ها می توان به چاپ و نشر
کتب مجلات و فصلنامه ها اشاره کرد، از دیگر فعالیت های این ناتوی فرهنگی
کنترل محتوا و حتی جهت دهی به هنرهایی مانند موسیقی، نقاشی و فیلم سازی و..
بوده است.
رویکرد اصلی ناتوی فرهنگی، جنگ نرم و هدف اصلی آن نابودی هویت ملی جوامع
بشری بویژه مقابله با ایمان انسان هایی است که مصمم هستند از هویت دینی و
ملی خود شرافتمندانه دفاع کنند.
اعضای ناتوی فرهنگی با بهره مندی از 57 سال تجربه نظامی گری، تأسیسات پایه
ای هماهنگی را در حوزه رسانه ها شکل داده اند. خبرگزاری های بین المللی،
شبکه های خبری غالب مانند بی. بی. سی و سی. ان. ان، تأسیسات ماهواره ای که
ارسال امواج صدها شبکه ماهواره ای را بر عهده دارند، صدها روزنامه و هزاران
پایگاه خبری و تبلیغاتی از جمله این تأسیسات هستند که همگی ارزشهای مشترک
غربی را منتشر و تلاش می کنند ارزشهای مقاوم در برابر خود را در هم کوبند.
کاری که مدتهاست آمریکا و بعضی از کشورهای اروپایی در تهاجم فرهنگی بر علیه
جمهوری اسلامی ایران، شروع کرده اند به کارگیری مجدد برخی از روشهای زمان
جنگ سرد است، و یکی از این روشها به تعبیر مقام معظم رهبری، ناتوی فرهنگی
است.
اگر غرب در جنگ سرد برای مقابله با اردوگاه کمونیسم پیمان نظامی ناتو را
تدارک دیده، در آغاز قرن 21 از هراس موج بیداری اسلامی در جهان اسلام در پی
تشکیل «ناتوی فرهنگی» است، تا به استفاده از امکانات فرهنگی مانع استمرار و
رشد بیداری ملتها شود و بدین وسیله سررشته تحولات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و
اقتصادی کشورها و ملتها را به دست گیرد.
ایجاد «ناتوی فرهنگی» نشانگر تجمیع ظرفیت های فرهنگی دشمنان و کسانی است که اسلام را مانع جدی اهداف خود می دانند.
اصول ناتوی فرهنگی
اصولی که در ناتوی فرهنگی تبلیغ و ترویج می شوند عبارتند از:
* اصالت لذت
* دنیا گرایی
* بی اخلاقی گری اجتماعی
* فردیت فرد
* فمنیسم (هر چیز را از نگاه جنسیت دیدن و در یک کلام تبلیغ برای رفع حیاء از سطح اجتماع)
* سوداگری اقتصادی
* توده گرایی
* ترویج بی بند و باری
اهداف ناتوی فرهنگی
ناتوی فرهنگی در کمین هویت دینی، ملی و منطقه ای است. جبهه ناتوی فرهنگی هم
مانند دیگر جبهه های طراحی شده از سوی دشمنان ملت ایران و امت اسلام دارای
اهداف
خاص خویش است که بطور خلاصه می توان این اهداف را در ساختار شکنی و جایگزین ساختار مطلوب در راستای تثبیت منافع غرب، نام برد.
* از این رو، حوزه اصلی فعالیت دشمنان در جبهه فرهنگی، شکستن ساختارهایی است که ادیان و مذاهب اصیل بدنبال تثبیت آن هستند.
* ترویج و القاء این تفکر که حکومت یک پدیده و ایده غیر دینی و حتی مخالف
با آموزه های دینی و الهی است و در این راستا از تبلیغ و حمایت از فرق و
نحله هایی همچون صوفیه، وهابیت، حجتیه، بهائیت حمایت می کنند که همگی آنان
در اندیشه سیاسی غرب، امر حکومت را مانع سعادت اخروی و یا خارج از وظایف
انسانهای عادی می دانند.
* ایجاد اختلاف و شکاف در جوامع اسلامی، چند دسته گی و تقابل و نهایتاً
درگیری بین اقوام و مذاهب گوناگون، هم در بعد ملی و هم در سطح جهان اسلام.
* تخریب بنیان های فکری و اعتقادی، اعضای ناتوی فرهنگی سعی دارند چهره
تابناک دین مبین اسلام و چهره مبارک پیامبر اعظم (ص) را از طریق رمان، فیلم
و کاریکاتور مخدوش و دین اسلام را طرفدار خشونت که با زور و شمشیر گسترش
پیدا کرده است؛ معرفی کنند و در واقع سعی دارند با استفاده از برتری های
سیاسی، اقتصادی و رسانه ای به مبانی افکار و ارزش های مسلمانان هجوم
بیاورند و با نفی و رد ارزش های دینی و ملی، حاکمیت خود را تثبیت و ارزش
های نامطلوب خود را تحمیل کنند.
* ایجاد گسست و اختلاف بین دولت و ملت.
* هدایت افکار عمومی، ایجاد ابهام و تردید در اذهان مردم، تأمین منافع
سیاسی، به دست گرفتن تحولات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشورها و ملت
ها، تشکیل سازمان فرهنگی برای نابودی هویت ملی جوامع بشری و... از دیگر
اهداف ناتوی فرهنگی است.
ابزارهای ناتوی فرهنگی
دشمنان و اعضاء ناتوی فرهنگی با استفاده از ابزارهای مختلف در پی ایجاد
گسست در میان شالوده مستحکم دینی، ملی و منطقه ای است و متأسفانه جوانان و
نوجوانان به دلیل حس کنجکاوی، علاقمندی به شناخت چیزهای جدید، عشق، جذابیت،
کمی تجربه، اقتضای سنی و آسیب پذیری مهمترین ابزار در دست اهداف ناتوی
فرهنگی هستند و آنچه که موجب تخریب جوانان و نوجوانان می شود در محور
فعالیت اعضاء ناتوی فرهنگی قرار دارد.
* سایت ها، رسانه های نوظهور، باندهای فساد اینترنتی
از ابزارهای مهم و قوی به شمار می روند و یکی از مهم ترین و جدی ترین حوزه
های فعالیت کشورهای دشمن در جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی استفاده از رسانه
در جهت ایجاد جو منفی در ایران می باشد؛ در واقع راه اندازی رسانه های
فارسی گوناگون مانند شبکه های تلویزیونی، رادیویی، ماهواره ای فارسی زبان
خارج از کشور و راه اندازی سایت های مستهجن که از 10 سال پیش آغاز شده و در
5 سال اخیر گسترش پیدا کرده فقط در مسیر نابودی فرهنگ ایرانی، اسلامی
چندین هزارساله ملت بزرگ ایران فعالیت می کنند و در پی آن هستند که فرهنگ
ایرانیان را فرهنگی مستهجن معرفی نمایند و مبارزه ای همه جانبه را با نظام
جمهوری اسلامی ایران برپا نمایند.
* بازی های رایانه ای: با قابلیت ها و ویژگی
های خاص خود که به شکل های مختلف تأثیر می گذارند: این گونه بازی ها بسیاری
از اصول یادگیری مانند هم ذات پنداری (الگو سازی)، تمرین، تکرار، پاداش و
تقویت را بکار می گیرند. در بازی های رایانه ای گرافیک، صدا و تعامل،
ابتکار سیر داستان، کنجکاوی، پیچیدگی و تخیل، منطق، حافظه، بازتاب ها،
مهارت های ریاضی، چالش حل مسأله و تجسم از جمله جنبه های فنی، روانی و فردی
است که بازیگران را جذب این بازی ها می کند. کار مستقل، مداومت در بازی،
مشارکت فعال، تعامل مشارکتی، ساختار گروهی، یادگیری، رقابت یا همکاری گروهی
و فرصت های برابر در بازی از جمله عواملی هستند که در فرد برای ادامه بازی
ایجاد انگیزه می کند. و دقیقاً به دلیل همین خصوصیات است که به یکی از
ابزار تأثیرگذاری غرب در راستای ناتوی فرهنگی علیه دنیای اسلام و خصوصاً
انقلاب اسلامی ایران تبدیل شده است.
* وزارتخانه های خارجی
از جمله «وزارتخانه هلند» که با هماهنگی انگلیس و هدایت دیپلمات های هلندی و
بودجه بندی پنهان آمریکا در پی ناتوی فرهنگی و تلاش برای براندازی نرم با
راه انداختن انقلاب های مخملی علیه جمهوری اسلامی ایران هستند.
* رادیوهای بیگانه و شبکه های مهم خبری
جعل واقعیت و سانسور خبر حربه ای مهم در دست اعضاء ناتوی فرهنگی است که به
وسیله آن می توانند افکار عمومی را شکل دهند. (ماجرای کوی دانشگاه تهران)
* دانشگاه، روشنفکران، مخالفان، دوستان نادان: در حال حاضر دشمن بیشترین
توجه خود را به مراکز آموزشی عالی معطوف کرده است، به طوری که جریانهای
انحرافی با تمرکز دین ستیزی، فرقه گرایی و... در دانشگاهها فعال شده اند.
* سینما، کتاب، و... همه ابزارهای در دست اعضاء ناتوی فرهنگی هستند.
این ابزارها مهمترین پشتیبان عملیات روانی، استحاله فرهنگی، تخریب، تخدیر و
تحقیر فرهنگی و شستشوی مغزی ملتها به حساب می آیند. به عنوان مثال کشور
آمریکا همکاری نزدیکی با 50 دانشگاه علوم ارتباطات جهان دارد و با در
اختیار داشتن 140 روزنامه، 44 رادیو، 17 شبکه تلویزیونی و 25000 مرکز
انتشار نسخ خبری ابزارهای زیادی در اختیار دارد.
نحوه تأثیرگذاری ابزارهای ناتوی فرهنگی
* خشونت و پرخاشگری: صحنه هایی مثل خفه کردن همراه با صدای شکستن مهره های
گردن، استفاده از ضربات مشت و پا، استفاده از سلاح های سرد مانند چاقو،
خنجر، همراه با افکت هایی مثل صدای ناله.
* تبلیغ فرهنگ برهنگی و نمایش صحنه های غیر مجاز
* تبلیغ فرهنگ غرب
* اصرار بر انجام خطا و گناه
* از بین بردن قبح گناهان
* ارائه نمادهای غیراخلاقی یا ضد اخلاقی
* اسوه سازی از شخصیت های غیر اخلاقی
مصادیق ناتوی فرهنگی
با توجه به تعاریف و اهداف ناتوی فرهنگی و جنگ نرم می توان دریافت که دشمن
از هر راهی به دنبال تخدیر، تخریب واستحاله فرهنگی است. بنابراین به هر
شکلی و به هر قیمتی برای رسیدن به اهدافش ظاهر می شود. لذا به چند مورد
اندک از هزاران مصادیق ناتوی فرهنگی در جامعه اسلامی ایران اشاره شود.
1-ناتوی فرهنگی و تأسیس انجمن «پرخواران گمنام»
در حالی که هنوز کسانی در جامعه وجود دارند که در فقر معیشتی هستند بعضی در
ایران به دنبال این هستند که “انجمن پرخوران گمنام» را تشکیل دهند و شکی
نیست که این اقدام در جهت ناتوی فرهنگی دشمن و سرنخ چنین فضایابی بدست دشمن
است که از افرادی غافل نیز در جامعه استفاده می کند.
2-ناتوی فرهنگی و جنگ نرم افزاری
جنگ نرم افزاری که دامنه ای گسترده تر از محدوده سیاسی و جغرافیایی پیدا
کرده است و به کمک جنگ های دینی و ایدئولوژی شتافته است؛ بازی های رایانه
ای یکی از کارآمدترین روش ها برای تأثیرگذاری و فرهنگ سازی در جهت اهداف
ناتوی فرهنگی و مطرح نمودن نظام سلطه به طور عام می باشد.
در همه این بازی ها مبارزه آمریکایی ها با اسلام و کشورهای اسلامی به بخصوص
شیعه و کشور ایران مطرح است. در غالب این بازی ها بازیگر رایانه در حکم یک
قهرمان آمریکایی با تروریست هایی درگیر می شود که قیافه اسلامی و واضح تر
بگوییم قیافه بسیجی و سپاهی ایرانی دارند. نمادهایی هم که در این بازی ها
به عنوان پایگاه های دشمن استفاده می شود مساجد و اماکن مذهبی مسلمانان با
رنگ های سبز و آبی است که کاشی ها و معرق کاری های اسلامی به صورت بسیار
واضح و روشن در آن نمایان است. ماهیت این بازی ها معمولاً بر مبارزه با
تروریسم متمرکز شده است. سری بازی های «دلتا فورث» بخصوص نسخه های جدید آن
که کاملاً ماهیت ضد اسلامی دارد، از این قبیل هستند.
3-هالیوود، فیلم های مستهجن. قاچاق هنرپیشگان ایرانی به هالیوود
هالیوود که از مظاهر هنر و تکنولوژی غرب به شمار می رود در قبضه صهیونیست
ها می باشد. هالیوود به جای ترویج فرهنگ و اندیشه درست برای زندگی سعی در
ایجاد زیر بناهایی دارد که تنها تیشه بر ریشه جهان و بشریت می زند که از
جمله اقدامات آن ساخت فیلم 300 است که تمهیدات بی شماری در آن صورت گرفته
تا پارسیان را جانورانی از ایل و تبار آسیایی (مثل مغول ها) نشان دهد.
بنابر اسناد و اخبار، پروژه ای دیگر از شبکه جهانی ناتوی فرهنگی جهت
سربازگیری از جبهه مقابل برای سازماندهی تهاجم جدید به ارزش های اسلامی و
فرهنگ ایرانی در حال شکل گیری است.
ابتدا از طریق جذب هنرپیشگان ورشکسته و فراری و در حال حاضر هنرپیشه ای که
با سرمایه مادی و معنوی این سرزمین به موقعیت رسیده است را با وعده و وعید
به خود جلب کرده تا پروژه جدیدی را کلید بزنند.
حضور 10 دقیقه ای هنرپیشه ایرانی... در یک فیلم 130 دقیقه ای به نام “مجموع
دروغ ها» ساخته کارگردان شبه دولتی آمریکایی یعنی رایدلی اسکات در نقش زن
فریبکار نه به خاطر هنر هنرپیشه ایرانی و جهانی شدن او است بلکه به خاطر
میل اربابان صهیونیستی که نوک حمله شان متوجه مسلمانان و کتاب آسمانی شان
است. در واقع اگر پیش از اینها با عناصرخودشان به اسلام و مسلمین و... حمله
می نمودند متأسفانه در قالب ناتوی فرهنگی با جذب نیرو از بین خودی، تهاجم
خویش را سازمان می دهند.
4-برنامه شبکه ماهواره ای، اینترنتی
ناتوی فرهنگی که ماهیت آن تهاجمی و در قالب فرهنگی و شبه هنری است. قصد
دارد از طریق ابزارهای ماهواره ای هویت ملی و مذهبی مسلمانان علی الخصوص
شیعیان را تضعیف کند. گسترش فساد و فحشاء از طریق کانال های ماهواره ای و
ایجاد جنگ روانی از تکنیک های خاص ناتوی فرهنگی است.
4-1گسترش ابتذال و بی بندباری:
مشاور مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری در دانشگاه شهرکرد گفت: 37 شبکه
ماهواره ای، تخریب فرهنگ اسلامی را در دستور کارخود قرار داده اند. وظیفه
این شبکه ها گسترش ابتذال، تبلیغ مصرف گرایی، تبلیغ سکولاریسم و ترویج و
گسترش بی بند و باری و فساد در بین کشورهای اسلامی است. ناتوی فرهنگی از
زمان چاپ کاریکاتور موهن رسول الله (ص)، نوشتن کتاب آیات شیطانی، و اهانت
به ساحت پیامبراعظم (ص) در مسجد خلیل آغاز شده است و پشت پرده این ناتوی
فرهنگی صهیونیسم قرار دارد.
4-2 مواد مخدر و مشروبات الکلی
معضل مواد مخدر در جامعه از مصادیق ناتوی فرهنگی است و امروزه تنوع مواد
مخدر قابل مقایسه با گذشته نیست و تجارت مواد مخدر در کنار تجارت نفت و
اسلحه رتبه اول را به خود اختصاص داده است و این برگرفته از سیاست
سردمداران و برنامه ریزان ناتوی فرهنگی است که مبارزه با آن نیز مشکل و
پیچیده است و باید سازمان یافته با این بلای خانمان سوز جنگید.
استعمال مواد مخدر چه در قالب سنتی آن و چه در قالب مخدرهای شیمیایی جدید و
قرص های روانگردان و مدپرستی و تقلید سهم مهمی در تخریب اندیشه و ارزش های
مبتنی بر معنویت و ملیت دارد.
4-3 فرقه های ضاله
وجود فرقه های ضاله مانند بهائیت، وهابیت، شیطان پرستی و فرقه های دراویش
منحرف از مصادیق ناتوی فرهنگی و شبیخون فرهنگی است که همه این فرقه ها
ساخته دست سرویس های جاسوسی انگلستان صهیونیست بین الملل است.
آموزش و پرورش اسلامی و ناتوی فرهنگی:
در قدیم الایام انسانها در مقابل تهاجم دشمنان دژهای مستحکمی بنا می کردند و
آسوده در پناه آن زندگی می کردند. اما امروزه که ابزار تهاجم از ادوات
نظامی به ابزارهای فرهنگی تعبیر کرده است؛ چه باید کرد؟ باید جوانان و
نوجوانان و کودکان بتوانند دژهای مستحکمی از ارزش های تو در تو در مقابل
مهاجمان فرهنگی بنا کنند. این امر در کجا میسر خواهد شد؟
عرصه آموزش و پرورش از مهمترین حوزه های فرهنگ یک کشور است که در تیررس
نخست مهاجمان فرهنگی در جنگ فرهنگی می باشد و در دوران معاصر سیاستمداران
آمریکایی، برای نفوذ به عرصه های اجتماعی و سیاسی ملت های دیگر از معبر
آموزش و پرورش عبور می نمایند. مهاجمان فرهنگی که می کوشند با استفاده از
ابزارهای مختلف در حوزه های متعدد از جمله آموزش، هویت و فرهنگ یک ملت را
تغییر دهند، جنگ نرم را برای تأثیرگذاری بیشتر در دستور کار خود قرار داده
اند. دولت آمریکا نیز همگام با نظام سرمایه داری، تلاش می کند تا با تلاشی
مضاعف فرهنگ مردم جهان را به سمت فرهنگ و اخلاق تصنعی و آمریکایی منحرف
سازد. آموزش در یک جامعه، از قوی ترین وجوه فرهنگی به شمار می رود که
کاربرد وسیعی در تمامی فعالیت یک جامعه دارد. امروزه کاربرد این مقوله مهم
فرهنگی از نظر هیچ دولتی از جمله ایالات متحده آمریکا پوشیده نمانده است و
کاخ سفید به شیوه های متفاوت می کوشد تا از این ابزار فرهنگی برای استیلای
اهداف و آرمانهای خود در سراسر جهان بهره ببرد. آموزش از معدود پدیده های
فرهنگی است که امروزه بیش از هر زمان دیگر برای ایجاد روابط دیپلماتیک و پل
ارتباطات فرهنگی میان دولت ها به کار گرفته می شود. تردیدی نیست که
مسئولان فرهنگی و سیاسی هر کشوری می کوشند تا ابعاد مختلف این پدیده فرهنگی
را بررسی کرده و با استفاده از فرصت های موجود و قابلیت های آن ضمن خنثی
کردن تهاجمات و شبیخون های فرهنگی به بهترین نحو ساخت های اجتماعی - سیاسی
خود را بر مبنای آموزش های صحیح و علمی استوار سازند. به همین بهانه و برای
نمونه می توان به موضوع فرار مغزها که یکی از معضلات کشورهای جنوب به سمت
شمال است، اشاره کرد. فرار مغزها یا مهاجرت صاحبان فکر، سرمایه و هنر، از
سمت کشورهای جنوب به سمت کشورهای شمال تنها یک روی سکه است، که در صورت
بازگشت این مغزها به کشور مبدا، آنان خواسته یا ناخواسته حامل مجموعه ای از
بارهای فرهنگی جامعه میزبان خواهند بود که اثرات ثانویه انتقال آن به
جامعه هرگز به درستی مورد بررسی قرار نگرفته است.
و درست به همان دلیل که در تجربه 8 سال دفاع مقدس و 33 روز مقاومت حزب الله
لبنان ثابت شد، قدرت نظامی غرب بلا منازع نیست و می توان با تکیه بر ایمان
و بهره گرفتن از توانمندی ها در برابر آن ایستادگی کرد و حتی آن را شکست
داد، در حوزه فرهنگ نیز پایداری، مقابله فکری با فرهنگ ضد، تحقیق و پژوهش و
تولید اطلاعات و دانش بهترین راه دفاع فرهنگی است و بهترین پاسخی است که
مبتنی بر عزت و غیرت است.
راه های قرآن کریم برای مقابله با ناتوی فرهنگی:
در راه مقابله با ناتوی فرهنگی اصلی ترین وظایف مسلمانان در ابتدا رجعت
واقعی به قرآن کریم، انس با قرآن و فراگیری عمل به احکام و قوانین قرآن است
و آنگاه کنار زدن حجاب ها از اسلام ناب محمدی (ص) و شناساندن آن به دنیای
غرب آنهم با زبان علم و کردار که مؤثرترین روش است می باشد.
در حوزه رفتار اجتماعی برخی فعالیت های هنری می توانند بالقوه یا بالفعل
برای ما تهدید محسوب شوند. که راه مقابله با آنها “تولید فرهنگ و هنر
قرآنی» است؛
رهبر معظم انقلاب اسلامی در تبیین مهندسی فرهنگی فرموده اند: “یکی از
مهمترین تکالیف ما در درجه اول مهندسی فرهنگ کشور است، یعنی مشخص کنیم که
فرهنگ دینی، فرهنگ عمومی و حرکت عظیم درون زا و کیفیت بخش که اسمش فرهنگ
است و در درون انسانها و جامعه بوجود می آید چگونه باید باشد؟ اشکالات و
نواقصش چیست و چگونه باید رفع شود؟ کندی ها و معارضاتش چیست؟ مجموعه ای
لازم است که این ها را تصویر کند و بعد مثل دست محافظی هوای این فرهنگ را
داشته باشد.”
حوزه ملی و جهان اسلام دو حوزه مهم برای برنامه ریزی دفاعی و تهاجمی در
برابر حرکت سازمان یافته غرب است و رسانه مهمترین ابزار برای به اجرا
درآوردن این برنامه محسوب می شود. در هر دو حوزه باید ارزشهای مشترک را
بازشناخت و برای تحکیم و گسترش آنها اقدام کرد. استفاده از همه ظرفیت ها،
بهره مندی از فناوری روز و بکارگیری جدیدترین تکنیک هادرانتقال پیام از
دیگر راهکارهای ورود به این عرصه است. تقویت رسانه های ملی، تأسیس رسانه
های فراملی و ایجاد رسانه ها یا پیمان های رسانه ای مشترک اسلامی از دیگر
الزامات حضور فعال و خلاقانه در این ساحت به شمار می رود.
در خصوص بازی های رایانه ای که استفاده از بازی های رایانه ای مخرب در غرب
که سازنده آنها هستند ممنوع یا محدود است و دشمن با ساخت و توزیع بازی های
رایانه ای ضد اخلاقی و مروج فحشاء، خرافه پرستی، خشونت، مواد مخدر و...
ناتوی فرهنگی علیه مسلمانان ایرانی را آغاز کرده و سعی دارد تا آنان را از
اهداف آرمانی و ارزشی اسلام منحرف کند، پس لازم است در حوزه فرهنگی آثاری
تولید شود که از کیفیت گرافیکی بسیار بالایی برخوردار باشد و بتواند با حجم
گسترده آثار غربی رقابت کند و اثرگذاری مفید در پی داشته باشد و آگاه سازی
جامعه، ایجاد رده بندی بازی های رایانه ای، فرهنگ سازی و استفاده بهینه و
مفید از این بازی ها و همچنین تولید و عرصه بازی های مروج فرهنگ و هنر اصیل
اسلامی - ایرانی را از جمله راهکارهای مقابله با شبیخون فرهنگی و کاهش
صدمات مخرب ناشی از بازی های رایانه ای می باشد.
از مهمترین اموری که بایستی سریعاً سامان داده شود تشکیل اتاق فکری برای
تولید مبانی نظری و مقابله با هجمه های موجود است. این کار ابتدا باید در
دانشگاه و حوزه انجام شود و از آنجا مبانی نظری تعریف شده، به سیاست گذاری،
پروژه و اجرا ختم شود.
با جمع بندی آنچه که مطرح شد، راهکارهایی که به نظر می رسد عبارتند از:
* تولید فن آوری و بازی های رایانه ای.
* حضور فعال جامعه اسلامی در فضای اینترنتی و پاکسازی سایت های فارسی زبان
از انحرافات و ایجاد فضای مجازی بدون دغدغه برای گسترش و نشر قوانین و
معارف اسلام و قرآن.
* آموزش فرهنگ استفاده از تکنولوژی در بین رده های مختلف سنی افراد به همراه ترویج آموزه های دینی و قرآنی.
* ایجاد بسترهای مناسب در خصوص ابزارها و امکانات فرهنگی و غنی سازی اوقات فراغت جوانان و نوجوانان.
* بالا بردن سطح معارف قرآنی مردم و عمق بخشیدن به آن.
* تبیین اهداف و مواضع عقیدتی و سیاسی انقلاب اسلامی و تحکیم مبانی آن.
* اصلاح ساختارها و بازنگری در آنها و به روز کردن آنها.
* انسجام، سازماندهی و هماهنگ ساختن فعالیت های تبلیغاتی دینی در سطح جامعه اسلامی
* مقابله فکری با فرهنگ ضد اسلامی و ضد انقلابی.
* حرکت رویکردهای فرهنگی انقلاب از مسیر انفعالی به سوی دفاع و سپس تهاجم متقابل با تکیه بر راهبردهای قرآنی.
* زمینه سازی برای محو عوامل فساد فرهنگی و اخلاقی و ارائه خوبی ها. (جدی گرفتن امر به معروف و نهی از منکر فرهنگی و سیاسی
* حرکت به طرف یک انقلاب علمی و داشتن الگوی رسانه ای اسلامی.
* ریسک پذیری رسانه های دیداری و شنیداری در خصوص وظیفه آگاه سازی رسانه ملی خصوصاً در مورد هشدار به خطرات آسیب های مختلف اجتماعی.
* عمق بخشیدن به فعالیت های تبلیغی و فرهنگی و ساماندهی مقوله هنر، فیلم،
سینما و... و تشویق و توجه به هنرمندان متعهد جهت تولید آثار هنری مصون
ساز.
* جلوگیری از معرفی الگوهای کاذب هنری، ورزشی، فرهنگی با وضعیت ظاهری
آنچنانی، طرز بیان و حالات آنها و افکار ناسالم از طریق برنامه های
تلویزیونی، سریال ها و حتی مطبوعات.
* توجه به کیفیت و تأثیرگذاری در ارائه آثار هنری نه توجه به کمیت و آمار و ارقام.
* انجام مطالعات و تحقیقات اصولی به منظور شناخت و شناساندن فرهنگ و معارف اسلامی.
* چاپ و انتشار کتب، مجلات و جزوات عقیدتی- سیاسی، تحقیق و پژوهش و تولید اطلاعات و دانش.
* تربیت و اعزام معلم و مدرس به مناطق مورد نیاز.
* فراهم آوردن موجبات اجرای برنامه آموزش عامه (مردمی) به منظور افزایش
آگاهی های عمومی نسبت به وظایف و مسئولیت های ارگان های مختلف دولتی و
مقررات مورد اعمال این دستگاهها و مقدورات و امکانات آن ها.
* واقع نگری و پذیرش واقعیات موجود در جامعه توسط مسئولان.
* تلاش در جهت عمران و رفاه عمومی و مبارزه با فقر و بی سوادی.
* بررسی و مطالعه در زمینه نیازمندی های آموزشی کارمندان دولت در سطوح
مختلف شغلی و تهیه و تنظیم برنامه های آموزشی قبل و ضمن خدمت وزارتخانه ها و
موسسات دولتی در اداره امور مربوط به بورس های کارمندان دولت.
راهکارهای قرآنی مقابله با ناتوی فرهنگی خاص آموزش و پرورش
1-فضا سازی تربیتی و تزکیه نفوس و تقید به آموزش و پرورش قرآنی
2-تبلیغ و ترویج معارف الهی و آشنا سازی فطرت پاک دانش آموزان با معارف قرآنی به صورت هنرمندانه
3-توجه با اصل کرامت انسانی و تکریم شخصیت دانش آموزان و گرایش آنها به آزادی معنوی و استقلال
4-توسعه فعالیت های معاونت پرورشی و برگزاری اردوهای علمی، فرهنگی، تفریحی و ورزشی؛ تقویت تشکل های قرآنی.
5-گسترش برنامه های مناسب تحصیلی، تشویق جوانان به ورزش و فرهنگ سازی در زمینه های متعدد ورزشی، هنری و فرهنگی.
6-تقویت باورهای دینی و ملی در قالب تشکل های دینی و مذهبی.
7-توسعه تشکل های فرهنگی و قرآنی و برگزاری مسابقات متنوع قرآنی.
8-نظارت بیشتر بر برنامه های اجرایی دستگاه ها و سازمان های ذیربط، تقویت
کانونهای علمی و کانونهای نخبگان و المپیادها و برگزاری نشست های علمی برای
دانش آموزان.
منابعی که الهام بخش نگارنده در تدوین و تنظیم مطالب بوده است:
1-علمداری، شهرام، ناتوی فرهنگی و روش مقابله با آن، نشر رضویه، خرداد 1387.
2-ناتوی فرهنگی و راهبردهای مقابله با آن، سازمان بسیج دانش آموزی و فرهنگیان، بهار 1388
3- بیانات رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، 1368/9/7، در جمع مسئولان دولت پنجم
4- بیانات رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، 1385/8/18، در استان سمنان.