پیشینه نظری جنگ نرم
جنگ به عنوان بخشی از طبیعت بشر شناخته میشود که در تاریخی به قدمت تاریخ خود بشر، فراز و نشیبها داشته است و با رویکردهای مختلفی تقسیم شده است. شناختهترین نوع آن تقسیمبندی، بر اساس شدت جنگ است که جنگ را به منازعات کم شدت، شدید و تمام عیار، تقسیمبندی کردهاند. در نوع دوم دستهبندی جنگ، آن را از نظر بهکارگیری سلاح به طیفهای جنگگرم و جنگسرد تفکیک میکنند. همچنین از حیث علنی یا مخفی بودن منازعه، به جنگ آشکار، جنگ نیمه پنهان و جنگ پنهان تقسیم میگردد. دستهبندی بعدی طیفشناسی جنگ از حیث موضوع آن است؛ مانند جنگ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی. جنگ نرم براساس چه متغیری دستهبندی میشود؟ نوع دیگر، طیفشناسی جنگ، براساس «صلابت و خشونت» است. بر اساس این تقسیم بندی جنگ شامل؛ soft war جنگ نرم و hard war جنگ سخت است. این نوع تفکیک ابتدا توسط پروفسور مولانا و جوزف نای صورت گرفته و سپس در دهه اخیر توسط سایر اندیشمندان تکامل یافته است.
نقاط افتراق جنگ سخت و نرم
حوزه و ابعاد جنگ نرم، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است در حالی که حوزه تهدید سخت نظامی میباشد.
جنگ نرم پیچیده و اندازهگیری آن مشکل است در حالی که جنگ سخت عینی، واقعی و محسوس است و میتوان آن را با ارائه برخی از معیارها، اندازهگیری کرد.
روش اعمال جنگ سخت استفاده از زور و اجبار (نیروی مسلح) است در حالی که در جنگ نرم، از روش ارضا برای تصرف قلوب و اقناع برای تصرف ذهن بهرهگیری میشود.
در جنگ سخت، با تخریب و حذف فیزیکی حریف و تصرف و اشغال سرزمین اهداف تامین و اراده تحمیل میشود.در حالی که در جنگ نرم با تأثیرگذاری بر انتخابها، فرآیند تصمیمگیری و الگوهای رفتاری و در نهایت تغییر هویت اهداف محقق میشود.
جنگ سخت، همراه با عکسالعمل و برانگیختن است. در حالی در جنگ نرم کشف لجمن( لبه جلویی منطقه نبرد)، گسترش دشمن به دلیل ماهیت غیرعینی و محسوس بودن مشکل بوده و عمدتاً فاقد عکسالعمل است.
جنگ سخت، در عصر استعمار کلاسیک و کهن (عصر اقدام نظامی)، عمدهترین نوع نزاع بوده.لکن جنگ نرم مشخصه دوره استعمار فرانوین و یا جهانیسازی فرهنگ (عصر تصرف قلبها و ذهنها) است.
فرآیند جنگ نرم
در
دکترین جنگ نرم، قاعده این است که مردم کشور هدف، اهداف دشمن را محقق
کنند. الزام آن تصرف قلب و مغز است، به عبارت دیگر، کسانی که قلب و ذهنشان
تسخیر شده، در راستای اهداف دشمن خود عمل میکنند. پرسش این است، راه
تسخیر مردم به گونهای که خود آنان خواستههای دشمن شان را محقق سازند
چیست؟ این راه بسیارساده و در عین حال دشوار است.برای تاثیر بر ذهن و قلب
در دو حوزه، شناختی و عاطفی جنگ نرم انجام میشود:
هدف در بعد شناختی یا ذهنی تصرف ذهن است. عاملان جنگ نرم با بهرهگیری از روش اقناع، مجابسازی، تغییر ادراک و شستوشوی مغزی در پی آن هستند تا افکار، اندیشه، ذهن و نظام شناختی مخاطبان را تحت تاثیر قرار دهند.آنان در این زمینه از روش مدیریت ادراک بهره میگیرند.در این روش تلاش میشود افراد و نخبگان کشور هدف، نسبت به مسألهای قانع شوند، اطلاعات ویژهای را به آنان القا کنند تا زمینه سیادت بر مغز آنان فراهم شود.
هدف در بعد عاطفی و هیجانی تصرف قلب و تحریک افراد برای اقدام خاص است.عاملان جنگ نرم میکوشند تا نظام عاطفی مخاطبان و نگرش آنان را تحت تاثیر قرار دهند. به عنوان مثال آنان میکوشند تا نفرت مخاطبان را نسبت به حکومت خویش برانگیزند و عشق و علاقه آنان را معطوف خود سازند. تصرف قلب افراد با ارضا و تحریک انجام میشود. رضایت افراد از چیزی موجب زمینهسازی تصرف قلب آنان میشود. آنان در این زمینه از روش عملیات روانی با تولید سوژه برای برانگیختن جامعه هدف بهره میگیرند.
ابعاد تهدیدات نرم
برای جنگ نرم ابعاد مختلف برشماری شده است. لکن جنگ نرم سه بعد اساسی را در بر میگیرد:
بعد فرهنگی. مهمترین بعد جنگ نرم است و تهاجم فرهنگی مقدمه جنگ نرم به شمار میآید؛ زیرا عاملان جنگ نرم در پی آن هستند تا با استفاده از سازوکارها و روشهای فرهنگی بر ارزشهای بنیادی جامعه (ارزشهایی نظیر خدامحوری، ولایتمداری، دشمنستیزی، عدالتخواهی، خودباوری و جز آن)، نگرشهای پایه (نظیر نگرش به بیگانگان، نگرش به نوع حکومت، نگرش به نوع روابط اجتماعی و جز آن) را دستخوش تغییر قرار دهند.نتیجه جنگ نرم فرهنگی استحاله فرهنگی و تغییر هویت است.
بعد سیاسی. عاملان جنگ نرم درصددند تا نوع نگرش، موضع گیری و کنش شهروندان یک جامعه را در برابر حکومت و نهادهای سیاسی آن، دستکاری نمایند و آنان را برای دست یازیدن به کنشهای اعتراضآمیز، نظیر راهپیمایی، تظاهرات، اعتصاب و جز آن، ترغیب کنند. به تعبیر روشنتر، عاملان جنگ نرم در پی آن هستند که شهروندان جامعه را وادار به نافرمانی مدنی نمایند، تا بر اثر آن رفتار حکومت، یا حتی نوع حکومت، را به تدریج دستخوش تغییر قرار دهند و مشروعیت، مقبولیت و کارآمدی مدل سیاسی موجود را مورد تردید قرار دهند.از همین روی است که برخی «انقلابهای رنگی » را در زمره جنگ نرم سیاسی جای میدهند. زیرا در این فرآیند، مدل سیاسی موجود کشور هدف به چالش کشیده میشود.
بعد اجتماعی، سومین بعد جنگ نرم است.از جمله مؤلفههای بعد اجتماعی جنگ نرم، کنشهای اجتماعی روابط و تعاملات، آداب و رسوم و رفتارهای جمعی است.عاملان جنگ نرم در پی آن هستند تا بر هویت مردم جامعه انسجام اجتماعی، روحیه ملی، سرمایه اجتماعی، الگوهای رفتاری، دلبستگی ملی و ...تاثیر بگذارند.
اهداف جنگ نرم
هدف نهایی در جنگ نرم همان هدف در جنگ سخت یعنی مهار و فروپاشی یک نظام سیاسی است.لکن ابزار و روشهای این براندازی متفاوت است.اگر در جنگ سخت با اشغال سرزمین، براندازی یک نظام سیاسی انجام میشود و سیستم دفاعی و امنیتی یک کشور فرو میریزد. در جنگ نرم تلاش میشود با تاثیرگذاری بر باورها و ارزشهای یک ملت، اندیشه و مدل اداره یک کشور که هویتدهنده به یک نظام سیاسی است به چالش کشیده شود. در صورتی که دشمن در براندازی نرم موفق گردد، در واقع با پروژه بی اعتبارسازی و اعتمادزدایی از نظام سیاسی، براندازی به نتیجه خواهد رسید. جنگ نرم روشی برای تحمیل اراده و تامین منافع نظام سلطه است که با غلبه بر طرف مقابل، بدون استفاده از قدرت نظامی و روشهای خشونتآمیز اعمال میشود.
ابزار اصلی این جنگ، قدرت نرم به ویژه، قدرت اقناعگری و همراهسازی است که عمدتاً با استفاده از ابزار ارتباطی و رسانه و دانش روانشناختی تلاش میشود، در هویتهای فکری و فرهنگی تردید ایجاد شود. حوزه عمل این جنگ، افکار، اعتقادات، باورها، ارزشها، علایق و گرایشهای جامعه هدف است که مهاجم برای اشغال آن برنامهریزی میکند و در نهایت با تصرف ذهن و قلوب مردمان کشور هدف، تغییر در ساختارها محقق میشود. به عبارتی جنگ نرم، جنگ تخریب مدل است. مهاجم در این جنگ با ایجاد تردید در مبانی و ارزشهای اساسی یک نظام سیاسی، مدل یک نظام را در عرصههای مختلف اجتماعی ناکارآمد میسازد.
مخاطبان جنگ نرم
مخاطبان جنگ نرم شامل؛ نخبگان و مردمان کشور هدف است:
نخبگان کشور هدف: این سطح از جنگ نرم، جنگ نرم در سطح راهبردی کشور است که به سطح رهبران و نخبگان فکری و سیاسی یک کشور بازمیگردد و بالاترین سطح رویارویی جنگ نرم تلقی میشود. هدف اصلی در این سطح تضعیف و کاهش قدرت تاثیرگذاری و جریانسازی نخبگان در محیط داخلی و بینالمللی است.به هر میزانی که بازیگران بتوانند در این سطح قدرت نخبگان را کاهش دهند یا آنها را با خود هماهنگ نمایند، امکان پیروزی بیشتری خواهند داشت.در این سطح از جنگ نرم با مدیریت ادراک نخبگان، تلاش میشود تا برآوردها و شناخت نخبگان از پدیدهها دستکاری شود و یا با انجام عملیات روانی بر آنان، عزم و اراده آنان را دگرگون سازند.
مردمان کشور هدف: این سطح از جنگ نرم، عنصر مردمی قدرت ملی کشور هدف قرار میگیرد.هدف از جنگ نرم، سلب اراده و انگیزه از مردم و بیتفاوت نمودن جمعیتهای همراه و تبدیل آنها به جمعیتهای معارض، مخالف و بیتفاوت و شکل دادن به نافرمانیهای مدنی با ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت است.جنگ نرم، در این سطح میتواند بر میزان حمایت مردم از سیاستهای نظام و نخبگان مؤثر باشد.در صورتی که کشوری از قدرت نرم لازم در این سطح برخوردار باشد، به طور طبیعی آن کشور فاقد بحرانهای سیاسی، مشروعیت، کارآمدی، مشارکت، مقبولیت و هویت خواهد بود و بازدارندگی مردمی در برابرجنگ نرم شکل خواهد گرفت.
پیشینه جنگ نرم در مورد انقلاب اسلامی
دقیقاً چند هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مقابله سخت با انقلاب اسلامی با بحرانهای امنیتی علیه نظام جمهوری اسلامی شروع شد.پس از آن، جنگ هشت ساله تحمیل گردید. دشمن در مقابله سخت در دهه اول ناکام شد. دقیقاً با شروع دهه دوم انقلاب اسلامی جنگ نرم آغاز شد.هدف اولیه در جنگ نرم، تضعیف مقومها و عناصر اصلی قدرت نظام در دوران دفاع مقدس با تهاجم فرهنگی بود. بنابراین، مقدمه جنگ نرم تهاجم فرهنگی بود. مقام معظم رهبری با ادبیات مختلفی به خوبی این فرآیند را تبیین کردهاند. با تبیین تهاجم و یورش فرهنگی دشمن، ناتوی فرهنگی، جنگ روانی و اخیراً جنگ نرم ماهیت، ابعاد و فرآیند تکوین جنگ نرم را برای جامعه و نخبگان توضیح دادهاند. به عبارتی میتوان گفت، آغاز جنگ نرم علیه انقلاب اسلامی دقیقاً پس از دفاع مقدس و همزمان با آغاز رهبری مقام معظم رهبری است.
این تهاجم بهصورت پیچیده و غیرمحسوس در دوره هشت ساله سازندگی شروع گردید و درک آن برای بسیاری از خواص و نخبگان مشکل بود. مقاممعظم رهبری با بهرهگیری از تجارب تاریخی، صحنه این نبرد را کالبد شکافی کردند. متاسفانه در این دوره هشدارهای رهبری مورد توجه قرار نگرفت. در دوره سازندگی توسط روشنفکران غربگرا در حوزه نظری، شاهد دهها مقاله و نشریه با هدف به چالش کشیدن عناصر قدرت نرم نظام جمهوری اسلامی بودیم. نه تنها هیچ عکسالعمل و مقابلهای در این دوره انجام نشد، بلکه برخی از سیاستها و رفتار دولتمردان در این دوره بسترساز تهاجم فرهنگی شد.
این تهاجم در دوره اصلاحات آنچنان وضوح و شدت گرفت که با جسارت، تمام ارزشهای انقلابی و مقدسات اسلامی مورد تاخت و تاز و اهانت قرار گرفت و متاسفانه بسیاری از کسانی که در دوره اصلاحات مسؤول بودند نه تنها به وظایف خود عمل نکردند، بلکه بخشی از رسانهها به ویژه مطبوعات کشور، مجلس ششم، بخشهایی از دولت هفتم و هشتم، در نقش پایگاه و یگانهای دشمن عمل کردند و خودشان در این دوره همراهی کردند. مردم ایران در انتخابات نهم ریاست جمهوری گفتمان و شعارهای دینی و انقلابی، پافشاری بر اصول انقلاب اسلامی را ترجیح دادند. از این جهت انتخابات نهم ریاست جمهوری را میتوان مقطع تعیینکنندهای پس از دو دوره هشت ساله به شمار آورد. از آن زمان برخی افراد و جریانات سیاسی برای بهدست گرفتن مجدد فضای سیاسی کشور برنامهریزی کردند تا در انتخابات دهم از آن بهرهگیری نمایند. قطعاً جلوههای اخیر جنگ نرم علیه نظام، که بهعنوان فتنه نامگذاری شد، بهلحاظ طرحریزی دارای دو دهه پیشینه است که در چند ماه اخیر و در بستر انتخابات ظهور و بروز کرد.
بنابراین دشمنان انقلاب اسلامی پس از ناکامی در مقابله سخت در دهه اول با جمهوری اسلامی ایران، به بهرهگیری از راهبرد جنگ نرم روی آوردهاند. چرا؟ آنها براین باورند که، انقلاب اسلامی گفتمان نوینی را پدید آورده است که بعد نرم و فرهنگی آن بر سایر ابعاد آن ترجیح دارد و این بعد منبع اصلی قدرت نظام است. این واقعیت را پذیرفتهاند که به سبب احیای نظام ارزشی مبتنی بر خصائص و ویژگیهای دینی و انقلابی، هویت نوینی در مردم جامعه ایران شکل گرفته است که متمایز از هویت سایر ملتها است. برای رسوخ در این هویت و دگرگونی و استحاله آن و ایجاد فاصله بین ملت و نظام ایران، باید ابعادی را آماج و هدف قرار داد که رمز ماندگاری و قدرت نفوذ جمهوری اسلامی ایران است و این کار قطعاً با اقدام نظامی ممکن نیست.
راه مقابله با جنگ نرم
«قدرت نرم» جوهر و درون مایه یک نظام است.جنگ نرم برای مقابله با قدرت نرم است، راه مقابله با آن حفظ و افزایش عناصر و مولفههای قدرت نرم است.جنگ نرم را ابتدا باید شناخت و باور کرد.اینکه مقام معظم رهبری تاکید دارند، جنگ نرم یک حقیقت است و در دو دهه با ادبیات مختلف آنرا تبیین کردهاند، حاکی از این است که متاسفانه باور، برداشت و تحلیل درست از آن وجود ندارد.بنابراین اقدام اول، شناخت پیشینه، ماهیت، ابعاد گروههای آماج، ابزار و روشهای جنگ نرم است.
در حال حاضر مهمترین صحنه جنگ نرم کجاست؟ تمرکز اصلی بر چه ابزار و روشی است.کدام گروه در کشور ما مخاطب اصلی جنگ نرم است؟ نقش سرپلها و میانجیهای داخلی در جنگ نرم چیست؟ ویژگیهای روانشناختی و سیاسی سرپلها و میانجیهای داخلی در پروژه فتنه سال ١٣٨٨ کدام است؟ مدلهای مشابه در جنگ نرم در دنیا چیست؟ و دهها سؤال دیگر.تبیین آن و پاسخ به این سوالات بر عهده کیست؟
قطعاً نخبگان و رسانهها بیشترین نقش را در شفافسازی و تبیین جنگ نرم دارند. گفته شد پیچیدگی یکی از شاخصها و ویژگیهای جنگ نرم است.در این جنگ رفتار دشمن در تحمیل اراده غیر مستقیم است. بنابراین راهکار اصلی عمقبخشی و افزایش معرفت است. روشنگری، بصیرت بخشی و شفاف سازی صحنه جنگ برای جامعه و نخبگان ابزار مقابله با جنگ نرم دشمن است.
اگر
بپذیریم، جنگ نرم در همه حوزههای سیاسی فرهنگی، اقتصادی، علمی و
اجتماعی و در دو سطح نخبگان و بدنه اجتماعی شکل میگیرد، هریک از این
حوزهها به راهبرد مقابله با جنگ نرم نیاز دارد.راه مقابله در جنگ نرم،
بهدست گرفتن ابتکار عمل و خلاقیت است. ما نباید هر روز شاهد طرح سوال،
شبهه و القای یک مساله بی مورد برای نظام باشیم.
موفقیت در این است که
هر لحظه برای دشمن مساله ایجاد کنیم و دشمن مجبور شود، به آن پاسخ دهد.در
جنگ نرم میدان بازی را ما باید تعریف کنیم و توجه داشته باشیم در میدان
بازی دشمن قرار نگیریم.طبیعی است الزامات بدست گرفتن ابتکار عمل هم باید
فراهم شود.در حال حاضر کشور نیازمند تحلیلی واحد از روند تحولات در میان
نخبگان مدافع نظام است، فضای سیاسی کشور باید آرام باشد و از هیجانسازی
کاذب پرهیز شود. تمرکز بر کارآمدسازی نظام و عدم فرصتسازی برای تبلیغات و
دستگاههای رسانهای بیگانه راهکار برون رفت از فتنه و کاهش پیامدها
و آثار جنگ نرم است.
مقدمه ای بر جنگ نرم:
یکی از شیوه های جنگی، جنگ نرم است که جنگ روانی شاخه ای از آن به شمار می آید. در جنگ نرم، به جای ابزارهای جنگی متعارف چون توپ و تانک، از ابزارهای فرهنگی تاثیرگذار بر فکر واندیشه و عواطف و احساسات انسانی بهره گرفته می شود.
با نگاهی به جریان شناسی جنگ نرم می توان گفت که این شیوه جنگی، از دیرباز مورد استفاده قرار گرفته و همواره از سوی انسان ها در جنگ ها به عنوان یک ساز و کار موثر مورد توجه بوده است. تنها تفاوتی که می توان در میان جنگ های نرم در دوران گذشته و عصر معاصر یافت، تفاوت در ابزارها و روشهای آن است و اصولا بهره گیری از هر نوع ابزاری در جنگ نرم بر این پایه و محور قرار می گیرد که بر اندیشه و احساسات مخاطب تاثیرگذاشته و او را مرعوب خود سازد و بی آن که واکنشی از خود نشان دهد، تسلیم دشمن شده و یا در مسیر خواسته های او گام بردارد.
براساس این فرضیه می توان به سراغ آموزه های قرآنی رفت و تحلیل قرآن را از جنگ نرم و مسایل و مباحث مربوط به آن را استخراج کرد. نویسنده در این مطلب با توجه به چنین پیش فرضی به سراغ آیات قرآنی رفته تا نگرش قرآن را در این موضوع ارائه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
جنگ نرم و حدود و مرزهای آن
دشمن در جنگ نرم تلاش دارد با استفاده از ابزارهای فرهنگی و ارتباطاتی پیشرفته و با شایعه و دروغ پراکنی و استفاده از برخی بهانه ها، میان آحادمردم تردید، بدبینی، و اختلاف ایجاد کند. (رهبر معظم انقلاب)
آموزه های قرآنی به جنگ نرم در حوزه دشمن شناسی و مقابله با دشمن، توجه داشته است. آیات بسیاری به این مسئله از دو زاویه دید مختلف نگریسته است. به این معنا که اگر دشمن برخی از سازوکارهای جنگ روانی را در جنگ نرم به کار می گیرد، جامعه اسلامی نیز در دفاع و مقابله با دشمن می بایست از همه امکانات بهره گیرد و در جنگ نرم، به حکم مقابله به مثل
«فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم و اتقواالله و اعلموا ان الله مع المتقین» عمل نماید. (بقره، آیه 194)
البته در این آیه و آیات دیگر بر این مهم توجه و تاکید شده است که مومنان به حکم تقوای الهی، از هرگونه رفتارهای ضد اخلاقی و عقلانی که هنجارها و ارزش های اساسی بشریت را تضعیف می کند و یا از میان برمی دارد باید پرهیز کنند.
بنابراین خطوط قرمزها و محدودیت هایی را برای این مقابله به مثل در همه حوزه ها از جمله جنگ نرم معین کرده است که مومنان نمی توانند از آن مرزها گذر کنند و همانند دشمنان خدا و دین، عمل نمایند؛ به عنوان نمونه قتل و غارت بی گناهان و زنان و کودکان در فرهنگ ضدبشری دشمنان اسلام صورت می گیرد ولی مومنان مجاز نیستند این گونه رفتار کنند. در جنگ نرم نیز دشمنان به شیوه های زشت و ناپاکی رو می آورند که حریم های انسانی و نیز قداست و کرامت بشری را می شکند و به تهمت و افتراهای ناموسی و همانند آن رو می آورند، در حالی که مومنان براساس آموزه های اسلامی و محوریت تقوای عقلانی و عقلایی و شرعی نمی تواند در جنگ نرم از آن ها بهره گیرند.
روش شناسی و رفتارشناسی دشمنان
خداوند در تحلیل روش شناسی و رفتارشناسی دشمنان اسلام و توحید، به این نکته توجه می دهد که دشمنان اسلام، به سبب همدلی و مشابهت و همانندی در فکر و اندیشه، یکسان و همانند هم عمل می کنند (بقره آیه 118) از این رو بخش زیادی از آیات قرآنی به گزارش های تاریخی از رفتارهای دشمنان و تحلیل علل، عوامل، اهداف و مانند آن اختصاص یافته است؛ زیرا با تحلیل آن امور به آسانی می توان رفتارهای دشمنان عصر حاضر را تحلیل و ارزیابی کرد و توصیه های مناسب برای مقابله و مواجهه با آن ارائه داد.
دشمنان اسلام و توحید هرچند که از نظر ظاهری و نژادی و قومیت ها متفاوت هستند، ولی همگی آنان از عنصر مشترک انسانیت سود می برند که می تواند رفتارها و شیوه های آنان را یکسان نماید. همین تشابه قلوب که در آیه مطرح شده است، به ما این امکان را می دهد تا بتوانیم از پیش، رفتارهای آنان را پیش بینی کنیم و براساس آن، سازوکارهای مقابله را فراهم آوریم و اجازه ندهیم تا دشمن به اهداف پست و پلید خود دست یابد.
ابزارهای جنگ نرم
تنها اختلافی که میان جنگ های نرم در گذشته و حال می توان یافت، تفاوت در ابزارهای و روشهایی است که از سوی دشمنان مورد بهره برداری قرار می گیرد؛ زیرا انسان ها هر روزی به ابزارهای جدیدی دست می یابند که در گذشته غیرقابل دسترسی بود. فرهنگ و تمدن بشری همان گونه که به سوی کمال پیش می رود در ابزارها نیز کمال می یابد و نواقص و کمبودهای آن جبران می شود. دشمنان توحید و عدالت و اسلام نیز در مقابل، هر روز بیش از گذشته تلاش می کنند تا با استفاده از ابزارهای نوین، سد راه اهداف کمالی و عدالت خواهانه توده های مردم به ویژه مسلمانان و مومنان شوند.
در گذشته ابزارهای جنگ نرم در داستان سرایی و شعر و مانند آن خلاصه می شد. اشعار هجوآمیز به ویژه در میدان های جنگی به عنوان رجز خوانده می شد تا روحیه مخاطبان را تضعیف کرده و شرایط روحی مبارزان را تغییر دهد. رجز و شعر دو کارکرد متضاد نسبت به دوست و دشمن داشت. اشعار به دوستان انگیزه مبارزه می بخشید و روحیه دشمنان را تضعیف می کرد.
داستان سرایی و افسانه سازی از شخصیت های پهلوانی از دیگر ابزارهایی بود که در جنگ نرم میان تمدن ها و اقوام و ملل بسیار مورد بهره برداری بوده است. اقوام از طریق افسانه ها و اسطوره سازی، نه تنها موقعیت خویش را فراتر از اقوام موجود تثبیت می کردند و به مردم و ملت خویش انگیزه می بخشیدند، بلکه اقوام و ملل دیگر را تحقیر کرده و به سخریه می گرفتند تا جایی که شخص از انتساب به قوم و قبیله ای شرم می داشت.
یکی از مهم ترین اتهاماتی که همواره به پیامبران از سوی دشمنان ایشان زده می شد، عنوان شاعری بود. این اتهام از آن رو زده می شد که آموزه های آنان را در حد سخنانی برای تحریک عواطف و احساسات پایین آورند و به مردم بقبولانند که آموزه های آنان بیرون از دایره عقلانیت می باشد و نمی تواند عامل خوشبختی و سعادت ایشان و دستور درست زندگانی بشر باشد.
دشمنان برای تحقیر و تمسخر پیامبران، خود از ابزار شعر بهره می بردند و این اشعار را به گونه ای می سرودندکه مخاطبان از انتساب خود به پیامبران و عنوان پیرو بودن شرم کنند (صافات آیه 36، طور آیه 30، انبیاء آیه 5 و حاقه آیه 41)
افسانه سرایی از دیگر روش هایی بود که دشمنان برای مقابله با پیامبران در جنگ نرم از آن استفاده بسیار می کردند که آیاتی چون آیه 25 سوره انعام و 31 سوره انفال و آیه 24 سوره نحل و 83 سوره مأمنون و 5 سوره فرقان و آیاتی دیگر بر آن دلالت می کند.
در جهان امروز، ابزارهایی که برای جنگ نرم مورد استفاده قرار می گیرد از تنوع و تعدد بسیاری برخوردار است. روزنامه ها، تلفن های همراه، ماهواره ها، رسانه های همگانی و اینترنت و شبکه جهانی آن، در کنار ابزارهای دیگر، مهم ترین ابزارهای جنگ نرم است که در بسیاری از کشورها و ملت ها تأثیرات مخرب خود را گذاشته و زمینه را برای تسلط جهانخواران و دشمنان مردم فراهم آورده است.
روش های جنگ نرم
در جنگ نرم در طول تاریخ از روش های همانندی استفاده شده است. از این رو می توان گفت بیشتر روش هایی که در گذشته مورد استفاده بوده، هنوز به همان قوت و شدت مورد استفاده دشمنان قرار می گیرد. در تمامی این روش ها تلاش بر آن است تا با بهره گیری از روان شناسی، عواطف و احساسات مخاطب تحت تأثیر قرار گیرد و با تغییر در آن ها، اندیشه ها و افکار شخص را نیز تغییر داده و بر وی چیره شوند.
می دانیم که انسان مجموعه ای از بینش ها و نگرش هاست. نگرش ها، ارتباط تنگاتنگی با سه مألفه شناخت، عواطف و احساسات و رفتار دارد. از آن جایی که نمی توان در انسان میان این سه مألفه جدایی مطلق افکند، تغییر و دگرگونی در هر یک از آن ها می تواند در دو چیز دیگر نیز تغییر ایجاد کند. بسیار دیده شده است که شخص از نظر شناخت نسبت به موضوعی در مقام اطمینان و علم عرفی است و یا حتی در مقام قطعیت نشسته است ولی از آن جایی که عواطف و احساسات وی تحت تأثیر قرار گرفته و تغییر یافته، برخلاف شناخت قطعی و یا علم عادی خود عمل می کند. این که در برخی از روایات درباره جوانان به عنوان جاهلان در مقابل عاقلان سخن به میان آمده و ایشان را عاقل نمی شمارد و یا همین نسبت را درباره زنان نیز اطلاق می کند، از آن روست که اصولاً جوانان و زنان بیش از آن که از شناخت عقلانی و داده های آن متأثر باشند، متأثر از عواطف و احساسات هستند و آن چه رفتار و کردار آنان را مدیریت و کنترل می کند، عواطف و احساسات ایشان است.
البته این مسأله خاص این دو گروه نیست بلکه همه انسان ها در چنین شرایطی قرار می گیرند. حتی در گزارش های قرآنی این معنا مورد توجه و اهتمام قرار گرفته است که برخی از خواص نیز که در مقام بصیرت نشسته اند، ممکن است تحت تأثیر عواطف و احساسات خود عمل کنند و آن چه از حقایق را که به دانش خدادادی و نوری کسب کرده اند، نادیده بگیرند و برخلاف آن رفتار نمایند. در قرآن این تغییرپذیری و متأثر شدن، درباره بلعم باعورا و سامری گزارش شده است.
مهم ترین روش هایی که در طول تاریخ جنگ نرم و جنگ روانی گزارش شده است، مجموعه ای از روش ها چون روش افک و افتراء، روش شخصیت سازی، روش تخریب شخصیت، روش شایعه سازی، روش افتراء، روش تهدید، روش تحریم و مانند آن است.
در روش افک و افتراء، دشمنان تلاش می کنند تا جایگاه رهبران و مسئولان هر جامعه و نظامی را از مقام کاریزماتیک، شخصیت های کامل و سالم و الگوهای مهم دیگران پایین آورده و تنزل دهند. آنان می کوشند با افک و افترا، هاله نورانیتی که از شخصیت سالم و کامل ایشان در نزد پیروان و ملت پدید آمده، از میان بردارند و آنان را حتی از سطح شخصیتی توده مردم نیز فروتر و پایین تر بکشند. از اینرو ترور شخصیت به عنوان مهم ترین روش در جنگ نرم مورد توجه و تأکید قرار می گیرد.
در این روش، تلاش می شود تا نخست خود شخص، ترور شخصیت شود و از جایگاه و مقام و منزلت خویش به زیر کشیده شود. هر آن چه که برای ملت و پیروان آن شخص، به عنوان ارزش و الگوی برای دیگران تلقی می شود، با انواع تهمت و بهتان تخریب می شود.
در طول تاریخ این گونه رفتارها از سوی دشمنان درباره پیامبران بسیار به کار رفته گزارش شده است. اتهام دزدی و بهره گیری از قدرت و ثروت برای مقاصد شخصی، بهره کشی از دیگران برای مقاصد پست دنیوی و هواهای نفسانی از جمله این امور است که همواره از سوی دشمنان استفاده شده است.
در مرحله دوم، اگر ترور شخصیت رهبران، شدنی نشد به سراغ خانواده و بستگان نزدیک وی می روند که ازجمله معروف ترین این وقایع می توان به ترور شخصیت پیامبر گرامی (ص) از طریق افک و بهتان به همسر وی اشاره کرد که در آیه 11 سوره نور گزارشی از آن آمده است. در داستان عیسی (ع) دشمنان یهودی آن حضرت (ع) چون نتوانستند آن حضرت را بی شخصیت کنند، با بهره گیری از افک و بهتان، کوشیدند تا دامن پاک دوشیزه ای چون حضرت مریم (س) را بیالایند و شخصیت کاریز ماتیک آن بزرگوار را هدف گیرند. (مریم آیه 82)
شخصیت سازی
از دیگر روش های جنگ نرم می توان به شخصیت سازی اشاره کرد. دشمنان می کوشند تا رقیبانی از درون همان جامعه برای شخصیت های اصلی و رهبران جامعه ایجاد کنند. در این کار با گزینش کسانی که قابلیت هایی را در اختیار دارند، با روش جایگزین سازی می کوشند تا جا به جایی در سطوح رهبری را فراهم آورند و با کم ترین هزینه، بیش ترین سود را ببرند. در داستان حضرت موسی (ع) فرعون کوشید تا نخست با ساحران (اعراف آیات 511 تا 711 و نیز شعراء آیات 34 تا 54 و آیات دیگر) و سپس با بلعم باعورا (اعراف آیه 671) به اهداف خود برسد و جایگزینی برای آن حضرت (ع) بسازد که از نظر او همتراز شخصیتی موسی (ع) بودند. در زمان پیامبر (ص) نیز با معرفی دو نفر به عنوان همتراز ایشان تلاش شد با شخصیت سازی دیگران، جایگزینی برای آن حضرت معرفی کنند و قدرت را با انتقال به آنان مدیریت و مهار کنند. (زخرف آیه 13)
در جهان معاصر نیز با اهدای جوایز بین المللی چون صلح نوبل و حقوق بشر و شخصیت سازی از طریق رسانه ها، همانند سازی و شخصیت سازی برای رهبران صورت می گیرد.
روش ارتداد
از روش های جنگ روانی، بازی با ارزش های جامعه با ایمان و ارتداد نسبت به آن است. برخی از دشمنان از کافران و منافقان، با بهره گیری از این شیوه می کوشند تا تردید و دودلی را در جامعه بیفکنند. از این رو گاه با ابزار ایمان و همدلی و همراهی ظاهری با مسئولان و مردم، و سپس اظهار کفر وبی ایمانی نسبت به آن می کوشند تا مردم را دچار تردید نسبت به آموزه ها و ارزش ها و باورهای خود کنند. همراهی با شخصیت های اجتماعی و رهبران و تایید مواضع آنان و سپس مخالفت با آنان، بسیاری از سست ایمان ها و بیماردلان را به تردید می افکند و زمینه اختلاف و تفرقه را فراهم می آورد. قرآن گزارش می کند که در دوره پیامبر (ص) دشمنان از این روش بسیار سود می بردند. (نساء آیات 731 و 831)
بازی با ایمان از طریق ارتداد از مهم ترین روش هایی است که دشمنان برای تخریب روحیه مومنان از آن بهره می گیرند. درجهان امروز نیز این شیوه بارها از طریق دشمنان مورد استفاده قرار گرفته است. دشمنان حتی کوشیدند تا برای تاثیرگذاری بیش تر، مدت زمانی را در ظاهر ایمانی به سر برند و سپس با نفوذ در لایه های اجتماعی و وجیه المله شدن، توانستند با بازگشت و ارتداد خود ضربه های استواری به ایمان اشخاص سست ایمان بزنند.
شایعه سازی
روش شایعه سازی و شایعه پراکنی از دیگر روش هایی است که در جنگ نرم به شدت مورد توجه و کاربرد است. این روش حتی در میدان جنگ برای کاهش روحیه سربازان به کار می رود. در جنگ احد دشمنان با شایعه کشته شدن پیامبر (ص) تلاش کردند تا موجب اختلاف و فرار و از هم پاشیدگی ارتش اسلام شوند.
در قرآن گزارش های بسیاری درباره شایعه و نقش آن در تضعیف روحیه و حتی شکست ارتش ها بیان شده که می توان به آیه 38 سوره نساء 06 سوره احزاب و 471 و 571 سوره آل عمران اشاره کرد. در این آیات از نقش تخریبی شایعه و آثار آن در شکست ارتش ها سخن گفته شده و از مومنان خواسته شده تا در دام شایعه سازی دشمن قرار نگرفته و به عنوان عامل دشمن به شایعه پراکنی اقدام نکنند و در حقیقت آب به آسیاب دشمن نریزند.
روش تهدید و تحریم از دیگر روش هایی است که در جنگ نرم بسیار مورد توجه است. یکی از روش هایی که قرآن به مومنان پیشنهاد می دهد، بهره گیری از روش تهدید از طریق ترساندن و ارعاب است. فراهم آوری تمام قدرت های نظامی و غیرنظامی از نظر عده و عده می تواند موجب ترس وهراس دشمن شود و امکان هرگونه واکنش و عکس العمل درستی را از آنان سلب کنند. (انفال آیه 06)
مخاطبان جنگ نرم
مخاطبان جنگ های نرم گروه های مختلف جامعه هستند ولی بیش ترین تاثیر را در میان افراد و اقشار جامعه، گروه هایی چون سست ایمان ها، دو چهرگان، خواص مغرور، بیماردلان و مانند ایشان می پذیرند. از این رو خداوند از مومنان می خواهد تا با تقویت توحید خویش، ربوبیت خداوندی را در همه چیز احساس کنند و دلگرم به حضور و قدرت الهی در هر کاری باشند.
هدف از جنگ نرم
تردید در شیوه زندگی و نظام سیاسی، ایجاد بدبینی نسبت به مسئولان، ایجاد اختلاف و تفرقه برای تسلط بر جامعه و منابع آن از جمله اهداف جنگ نرم می باشد. در این روش دشمن به سادگی و آسانی بی آن که حتی هزینه های سنگین نظامی و جانی و مالی را تحمل کند، با بهره گیری از احساسات و عواطف جامعه می کوشد تا مقاصد شوم خود را تحقق بخشد.
قرآن و ضرورت آمادگی دائمی برای جنگ نرم و سخت
حفاظت از منافع مادی و معنوی فرد و اجتماع در آموزه های دستوری قرآن مورد توجه بوده و بر آن تاکید شده است. از آن میان می توان به آموزه های دستوری قرآن به جنگ های روانی و ترساندن دشمن از هرگونه تحرکات مخرب و ایجاد تنش در جامعه اشاره کرد. بسیاری از آیات قرآن که به شکل انذار وارد شده است نوعی جنگ روانی را مدنظر دارد.
چنان که گفته شد در آیه 06 سوره انفال، قرآن به مسئله جنگ روانی اشاره داشته و می فرماید: ترهبون به عدوالله و عدوکم؛ تا دشمنان خدا و خودتان را بترسانید.
در حقیقت قرآن آمادگی نظامی را که به دو شکل شمار کمی نظامیان آموزش دیده و آماده و تهیه تجهیزات نظامی پیشرفته صورت می گیرد، به عنوان عوامل موثر در حوزه جنگ روانی مورد ارزیابی و تحلیل قرار می دهد و به نقش بازدارنده آن اشاره می کند. روشن است که آمادگی در همه جهات می تواند دشمنان را از تجاوز به مرزهای جغرافیایی و معنوی مسلمانان باز دارد. در آیات قرآن با تاکید بر جنگ روانی این مسئله نمایانده می شود که انسان ها به طور طبیعی گرایش به روحیه تجاوزگری دارند و برای خاموش کردن و از میان بردن بسترهای مناسب آن باید همه امکانات پیشرفته و سلاح های بازدارنده فراهم آید. هدف از تهیه نفرات و تجهیزات آن است که به دشمن هشدار داده شود که هرگونه جنگ و دامن زدن به آن نه تنها برای او منافع اقتصادی و یا معنوی نخواهد داشت بلکه منافع مهم تری از دست خواهد داد.
در حقیقت قرآن بیان می کند که آمادگی نظامی مسلمانان نه برای تهاجم و تجاوز بلکه برای دفاع از منافع امت است به گونه ای که رویارو نشدن دشمنان با چنین مسلمانان آماده ای به نفع دشمنان خواهد بود.
آمادگی نظامی به گونه ای باید باشد که هم دشمنان ظاهر و آشکار از هرگونه تجاوز و جنگی پرهیز کنند و هم دشمنان پنهان و منافقان، هوس حمله و تجاوز به حقوق مسلمانان واقعی و همکاری با دشمنان را نکنند؛زیرا منافقان هرگاه مسلمانان را از نظر دفاعی و آمادگی، ناتوان ببینند هوس همکاری با دشمنان را در سر می پرورانند، ولی آمادگی مسلمانان، منافقان را وا می دارد تا برای منافع زودگذر خود هم شده از همکاری با دشمنان پرهیز کنند.
بنابراین هدف از آمادگی همیشگی، جلوگیری از تجاوز و حمله دشمنان شناخته شده و ناشناخته به حریم امت و جامعه اسلامی است.
ابعاد آمادگی نظامی و جنگ روانی
یکی از مهم ترین ابزارهای بازدارنده از هرگونه تجاوز دشمنان، جنگ روانی است که با کم ترین هزینه بیشترین بهره و منافع به دست می آید. آیات قرآنی در همه مواردی که با دشمنان مشرک و منافق و کافر سخن می گوید از حربه جنگ روانی بهره می برد. در آخر این آیات ما با کلمات تند و انذار و هشدارهای سختی مواجه می شویم که روحیه دشمن را خرد می کند. خداوند پس از بیان هر مطلبی که درباره دشمنان اسلام است آنان را به عذاب سخت، بدبختی، بدفرجامی و آتش دوزخ و مانند آن مژده می دهد و بیان می کند که رفتار دشمنان نه تنها برای آنان نفعی نخواهد داشت بلکه موجبات بدبختی آنان را فراهم می آورد. تخطئه و درهم شکستن روحیه آنان، از اهداف این جنگ روانی است.
دشمن پیش از آن که واقعا با عذاب آخرتی مواجه شود، از هجوم بی وقفه آیات کوبنده، نابود و سست می گردد و روحیه تهاجمی و هدفمند خود را از دست می دهد. دشمن در می یابد که به جای آن که منفعتی از حمله به دست آورد، همه چیزش را از دست داده است. توهم و تخیل از دست دادن، وی را به کنجی می کشد و توان حرکت و تهاجم را از او سلب می کند. خرد کردن روحیه دشمن و ایجاد جنگ روانی، اصل راهبردی بسیاری از آیات قرآن است.
اصل هراس انگیزی و بازدارندگی
برای رسیدن به این هدف، قرآن به مسلمانان شیوه های دیگری می آموزد تا به کمک آن جنگ روانی را تشدید کنند و با متزلزل کردن روحیه دشمن، هرگونه تحرک تنش آفرین و خشونت باری را از آنان سلب نماید.
از آن میان می توان به ساخت هرگونه ابزار و ادوات جنگی و غیرجنگی که نقش دفاعی و بازدارندگی را دارند، اشاره کرد. در آیات قرآن به ویژه در آیه 06 سوره انفال به اصول کلی توجه شده و تنها برای بیان نمونه عصری، از برخی از مصادیق نام برده شده است. اصل کلی که قرآن به صورت آموزه ای دستوری به مسلمانان آموزش می دهد، فراهم آوری توان و نیرو است. توان شامل هرگونه ابزار و آلات بازدارنده و یا هجومی و یا دفاعی است. ازاین رو تنها به سلاح اشاره نشده است. تهیه هر چیزی که قدرت امت و دولت اسلامی را افزایش می دهد امری لازم و ضروری است و باتوجه به شرایط مکانی و زمانی تغییر می کند. ممکن است چیزی در زمانی ابزار جنگی مناسبی باشد ولی در عصر دیگری نه تنها مفید نباشد بلکه زیانبار به قدرت اسلام و مومنان باشد. در زمانه ما رسانه ها به عنوان یکی از ابزارهای جنگی قوی مطرح هستند، بنابراین بر امت است که از این توان نیز برخوردار گردند. چنان که فراهم آوری نفرات و نیروی انسانی زبده و کارآمد امری است که هرگز نباید آن را دست کم گرفت. در زمانی نیروی زبده کسی است که سوار بر اسب، تیراندازی می کند و در زمانی دیگر کسی است که در پس شبکه جهانی اینترنت و یا حوزه خبری و رسانه ها به جنگ روانی می پردازد. فراهم آوری و آموزش نیروی زبده به معنای آن است که در همه زمینه ها (توان و نیرو) از آمادگی لازم و بازدارنده برخوردار باشیم. در همه این ابزارها و نیروها آن چه مهم و اساسی است اصل هراس انگیزی و ایجاد بازدارندگی است. (نگاه کنید: مجمع البیان، ج 3 ص 211 و نیز جامع البیان مجلد 4 جلد 4 ص 722)
آگاهی از نقاط ضعف و قوت دشمن یا امور دفاعی، جزیی از این آمادگی است که مفسران در بیان این آیه آورده اند. آیات دیگری از قرآن بر این جنبه از آمادگی دفاعی تاکید دارند که از آن میان می توان به آیه49 سوره نساء اشاره کرد؛ زیرا از لوازم مصونیت یافتن از دشمن، شناخت دقیق موقعیت جغرافیایی و توان و قوت و قدرت دشمن است. چنانکه شناخت نقاط ضعف و اختلاف فکری و یا روشی نیزاز ابزارهای مهم است که در ایجاد قوه بازدارندگی نقش مهمی را ایفا می کند.
رزمایش های مختلف در حوزه های موثر و کاربردی، از دیگر ابزارهای جنگ روانی است. افزون بر این که در این رزمایش ها، نیروهای نظامی با توان و امکانات خود به صورت علمی آشنا می شوند و مهارت آنان افزایش می یابد، تاثیر مهمی در روحیه دشمن نیز به جا می گذارد. نمایش قدرت و توان نظامی به معنای ایجاد رعب و هراس در دل دشمن است تا فکر تجاوز را به ذهن خود راه ندهد. برخی از مفسران در بیان شدت عملی که در آیه 321 سوره توبه آمده است گفته اند: مراد از آن ضرورت نمایش قدرت و روحیه جنگاوری سپاهیان اسلام است. (تفسیر نمونه ج 8 ص 791)
بنابراین بر دولت و امت اسلامی است که به روش های جنگ نرم و جنگ روانی آشنا شوند و با به کارگیری شیوه های نوین، هر گونه تحرک را از دشمن سلب کنند. تحقق این هدف جز با آشنایی با ابزارهای عصری ممکن نیست. از این رو گفته شده است که باید فرزند زمان خویش بود و کسی که به زمانه خود آگاه است و ابزارهای آن را می شناسد هرگز دچار تردید نمی شود، در عمل درمانده نخواهد شد.
جنگ نرم، روشی است که در طول تاریخ از سوی اشخاص و جوامع نسبت به دیگری
به کار رفته و می رود. در این روش، آن چه هدف قرار می گیرد، اعتقادات،
عواطف و احساسات انسان هاست؛ زیرا فروپاشی شخصیت و ترور آنها، باارزش تر از
ترور اشخاص و از میان بردن فیزیکی آنان است؛ زیرا هرگاه شخصیت ها از میان
رفت به عنوان بردگانی بی مزد در خدمت اهداف استثماری دشمنان قرار می گیرند و
آنان می تواند از خدمات و منابع شخصیت های ترور شده بهره گیرند.
از آن جایی که در جنگ نرم همه گروه ها و اقشار یک جامعه به ویژه خواص و
رهبران، مخاطب پیام هستند، لازم است تا خواص با ایجاد بستری مناسب، زمینه
بصیرت زایی و بصیرت افزایی در توده های مردم را فراهم آورند و اجازه ندهند
تا دشمنان با هنجارشکنی، اهانت و دیگر شیوه ها مردم را به سمت و سوی غفلت
کشانند و با اختلاف و تفرقه به اهداف ناپاک دست یابند. خداوند در آیاتی چند
به مسئله جنگ نرم در ابعاد مختلف آن پرداخته است. یکی از ابعادی که در
قرآن به آن توجه ویژه شده، شیوه های مقابله با جنگ نرم است. در این آیات،
افزون بر تحلیل و تبیین جنگ نرم و اهداف آن، توصیه هایی برای مقابله با آن
بیان شده است. یکی از توصیه های قرآن، مقابله به مثل و در مراتبی شدیدتر،
حذف فیزیکی دشمنان و کشتن آنان است.
نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی و سیره معصومان(ع) کوشید
تا این بخش از ابعاد جنگ نرم را ارائه دهد. با هم این مطلب را از نظر می
گذرانیم.
یکی از بخش های تحلیلی قرآن، ارتباط تنگاتنگی با روش شناسی رفتارهای
دشمنان دین و اسلام دارد. در آموزه های قرآنی که به دشمن شناسی اختصاص
یافته، به روش های آنان نیز اشاره می شود و با بیان این نکته کلیدی و اساسی
که میان آنان تشابه قلوب وجود دارد، بر تکرار رفتارهای آنان در طول تاریخ
بشریت تأکید می شود. از این رو وقتی سخن از تکرار تاریخ به میان می آید، به
یک معنا همان همانندی در فکر و اندیشه و عمل است که در شرایط و مقتضیات
متفاوت یکسان عمل می کند، هر چند که ابزارهای آن تغییر می کند.
همه دشمنان پیامبران در طول تاریخ، به سبب مشابهت در اندیشه و احساس، کنش و
واکنش های یکسانی داشته اند. گزارش و بازخوانی تاریخ از سوی قرآن به این
معناست که مومنان به بصیرتی دست یابند که رفتار دشمنان را شناسایی کنند و
مقابله با آن را بشناسند و براساس آن رفتار کنند؛ زیرا تکرار پندارها و
افکار و اعتقادات پوچ و رفتارهای ضدهنجاری و ضدعقلانی و ضدعقلایی، واکنش
های یکسانی را اقتضا می کند که قرآن براساس تسلط و احاطه کامل بر انسان و
فطرت و رفتارهایش ارایه می دهد.
در هر روشی، شیوه های گوناگونی از سوی دشمن به کار گرفته می شود که باید با
شناخت ظرفیت ها و مقتضیات زمانی و مکانی، شیوه های مقابله به آن شناخته و
به کار گرفته شود.
قرآن مهم ترین روش دشمن در جنگ نرم را روشی می داند که هدف از آن قرار
دادن مخاطب پیام ها در غفلت، جهل و تحلیل نادرست و نارواست. بخشی از این
هدف به وسیله شبکه های عنکبوتی شایعه سازی و شایعه پراکنی پیگیری می شود.
ایجاد گروه های اخباری یکی از روش های آنان است که یک مطلب دروغ و ناروا را
چنان از منابع متعدد و متنوع و گوناگون تکرار می کنند که مخاطب آن را
ناخودآگاه باور کند. به سخن دیگر تواترسازی خبر یکی از مهم ترین روش هایی
است که دشمن در جنگ نرم از آن به خوبی بهره می گیرد. در این روش، دشمن خبری
دروغ را می سازد و از زبان افراد مختلف تکرار می کند تا برای توده های
مردم بلکه خواص نیز باورپذیر باشد. همین روش را در عصر پیامبر(ص) در جنگ
احد با شایعه سازی و شایعه پراکنی کشته شدن پیامبر(ص) آزمودند به طوری که
در یک لحظه همه لشکر اسلام از جنگ بازماند و حتی بسیاری از خواص به سبب
باورکردن آن از صحنه جنگ گریخته و درپی عافیت رفتند.
باورپذیری از طریق تواترسازی خبر دروغین و شایعه، شیوه ای است که حتی خواص
را فریب می دهد. شبکه های عنکبوتی که هر خبری را از یک دیگر تکرار می کند،
باورپذیری را آسان می کند. به عنوان نمونه وقتی روزنامه های زنجیری و شبکه
عنکبوتی رسانه های ماهواره ای و اینترنتی یک مطلب را در اشکال مختلف
تصویرسازی می کنند، باورپذیری آن آسان می شود. در این روش از غرقه سازی که
در علوم روان شناسی اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرد، به خوبی استفاده می
شود. غرقه سازی مخاطب از طریق همه رسانه های شنیداری و دیداری می تواند
مردم را در حالتی از غفلت قرار دهد که از تفکر درباره ماهیت خبر و صدق و
کذب آن بازماند.
قرآن به این نکته توجه می دهد که راه مقابله با تواترسازی ازطریق شایعه
برای پذیرش خبر نادرست و دروغ، آن است که با هرگونه شایعه سازی به شدت
مقابله شود وشایعه پراکنان مجازات شوند و تهدید به مجازات در دنیا و آخرت
گردند. در این میان بصیرت زایی و بصیرت افزایی در میان مردم بسیار اهمیت
دارد. به این معنا که با گزارش از واقعیت ها و شفاف سازی، اجازه داده نشود
تا دشمن با دراختیار گرفتن نیاز خبرجویی فطری بشر، با بیان یک دروغ در میان
چند حقیقت و واقعیت، فکر و احساس مخاطبان را در اختیار گیرد.
اهانت از روش هایی است که دشمنان اسلام همواره از آن به عنوان عامل
تأثیرگذار در صحنه اجتماعی بهره برده اند؛ زیرا اهانت موجب می شود تا شخصیت
شکنی و یا ترور شخصیت، اعتبار وجایگاه اجتماعی شخص از میان برود و سخنان
او از اعتبار و رفتارش از ارزش فروافتد. در طول تاریخ همواره دشمنان اسلام
با استفاده از ابزار اهانت به قصد سبک شمردن و تحقیر پیامبران و مؤمنان،
کوشیدند تا ارزش و اعتبار شخصیتی آنان را تضعیف کرده و خدشه جدی بر آن وارد
سازند.
قرآن کریم گزارش می کند که منافقان با برخوردهای توهین آمیز خویش نسبت به
حضرت پیامبر(ص) تلاش می کردند تا عزت آن حضرت را درهم شکنند، زیرا عزت آن
حضرت همانند کوهی بلند بود که هیچ چیزی بر آن تسلط نمی یافت. بنابراین با
ترور شخصیت کوشیدند تا عزت را از نظر خود به ذلت تبدیل کنند و زمینه دور
شدن مردم از پیرامون شخصیت شکسته شده آن حضرت را فراهم آورند. (منافقون آیه
8)
در شأن نزول آیه فوق آورده اند که پیامبر(ص) به همراه گروهی از صحابه از
غزوه بنی مصطلق به مدینه باز می گشتند که عبدالله بن ابی سرکرده منافقان
مدینه اظهار داشت: هنگامی که محمد به مدینه برگشت او را از مدینه بیرون
خواهیم کرد و وی را خوار و ذلیل می کنیم. (مجمع البیان، طبرسی، ذیل آیه) از
باب تشابه قلوب و همانندی فکر و رفتار دشمنان اسلام، قرآن گزارش می کند که
یهودیان نیز همین شیوه اهانت را در پیش گرفتند تا با تحقیر آن حضرت، شخصیت
ایشان را ترور کرده و ارزش و جایگاهش را بکاهند. آنان کوشیدند با به
کارگیری الفاظ زشت و توهین آمیز، آن حضرت را خرد و خوار کنند. لذا در خصوص
واژه «راعنا» که در زبان عبری توهین آمیز ولی در زبان عربی به معنای طلب
توجه و مراقبت است، یهودیان با گفتن آن به پیامبر(ص) کاربرد عبری آن را در
نظر داشتند تا با آن به پیامبر(ص) توهین روا دارند و تحقیر نمایند.(الکشاف،
زمخشری، ذیل آیه)
قرآن در تحلیل و تبیین روش شناسی رفتار دشمنان اسلام در جنگ نرم، در آیه 46
سوره نساء به رفتار یهودیان در تحریف واقعیت ها و اتهام زنی و جابه جائی
حق و باطل اشاره می کند و به مومنان نسبت به این شیوه های دشمنان توجه و
هشدار می دهد.
دشمنان منافق در این راه برای این که شخصیت پیامبر را شخصیتی به دور از
کمال و تعادل و سلامت جلوه دهند، به زود باوری و خوش باوری پیامبر(ص) با
تاکید بر اصطلاح «اذن» توجه می دهند. اینان با این کار می خواستند تا
پیامبر را بیازارند و ضمن اذیت و آزار ایشان، مردم را نسبت به شخصیت استوار
و مستحکم آن حضرت بدبین کنند. هدف نهایی تمامی این اهانت ها همان خدشه
وارد کردن بر شخصیت کامل آن حضرت بود. (توبه، آیه 61)
در جنگ نرم، یکی از شیوه هایی که در روش اهانت آمیز بسیار به کار می رود،
تحقیر امت در اندیشه و افکار آنان است. دشمن با تبلیغات شدید و ایجاد
گفتمان دروغین غالب، می کوشد تا مومنان را در وضعیتی قرار دهد که گمان کند
اندیشه و افکار و رفتارشان، بیرون از دایره عقلانیت است. در همین عصر ما
نیز در دوره ای دشمنان چنان بر روی افکار جامعه و رفتارش کار کرد که نماز
خواندن نوعی سفاهت دانسته می شد.
خداوند در آیاتی چون 13 سوره بقره گزارش می کند که منافقان در صدر اسلام با
سفیه خواندن مومنان می کوشیدند تا آنان را در مسیری قرار دهند که افکار و
رفتارشان از نظر دیگران و خودشان سفیهانه جلوه کند. تاکیدهای منافقان و
تکرار آن از طریق شبکه های عنکبوتی و شایعه سازی به گونه ای بود که برخی از
مؤمنان سست ایمان، افکار و رفتارشان را خوار و ذلیل می شمردند.
این جاست که قرآن با روش مقابله به مثل به تحقیر و اهانت و خوار کردن
منافقان و دشمنان از یهود و مشرکان می پردازد و کاری می کند که منافقان و
مشرکان و یهودیان خود را در حالتی می بینند که دوست داشتند مومنان را در آن
حالت ببینند. (منافقون آیه 8 و آیات دیگر)
خداوند با اشاره به عوامل اهانت زا و تحقیرکننده واقعی می کوشد تا مؤمنان
را از حقیقت امر آگاه کرده و با ایجاد بصیرت و بصیرت افزایی به ایشان نشان
دهد که برخلاف تصویری که منافقان و دیگر دشمنان اسلام و مؤمنان ارایه می
دهند، عوامل اهانت زا چیز دیگری چون غفلت انسان از حق (اعراف آیه 179)
کفرورزی (بقره آیه 171) گمراهی (مؤمنون آیات 106 و 108) هواپرستی (اعراف
آیه 176) دنیاطلبی و دلبستگی به مادیات زودگذر آن (همان) ظلم و ستم (نساء
آیه 148) اطاعت از شیطان (اعراف آیات 175 و 176) گناه و جرم و جنایت (انعام
آیات 123 و 124) و علم بی عمل و بی هدف (جمعه آیه 5) می باشد و انسان
بایستی از این امور پرهیز کند.
قرآن در ادامه بحث و تحلیل از روش شناسی جنگ نرم که شخصیت رهبر و خواص
جامعه مورد هجوم و حمله قرار می گیرد، به مسئله افترا اشاره می کند؛ زیرا
افترا، ساختن دروغ و نسبت دادن سخن یا فعل ناحق یا صفت نادرست به دیگری
است. (لسان العرب، ابن منظور، ذیل کلمه فری)
دشمنان اسلام در طول تاریخ بشریت از آن جایی که تشابه قلوب داشتند، یکسان
می اندیشند و یکسان رفتار می کنند، هرچند که ابزارهای ایشان دگرگون و
پیشرفته تر شده است. اگر دیروز با شعر و هجو و مانند آن، افترائی را نسبت
به شخص رهبر و خواص جامعه نسبت می دادند تا از اسوه بودن و شخصیت کامل ساقط
کنند، امروز با شبکه های عنکبوتی و رسانه های پیشرفته و با ابزارها و فن
آوری های جدید این کار را انجام می دهند.
آیاتی که به مسئله افترا به پیامبران در طول تاریخ از سوی دشمنان اشاره
کرده، بسیار است که می توان به آیات 51 و 55 انبیاء و 52 سوره ذاریات اشاره
کرد.
در صدر اسلام، دشمنان به انواع تهمت ها و افتراها تمسک جستند تا شخصیت
پیامبر(ص) را ترور کنند. آنان گاه به آن حضرت افترا می زنند که در غنایم
جنگی خیانت می کند (آل عمران آیه 161) یا آن که کارهای زشت و ناهنجار انجام
می دهد (نساء آیه 78) یا این که مجنون و جن زده است (صافات آیه 36) و
گرایش به کهانت دارد (طور آیه 29) و به خدا نسبت های دروغ می دهد (سبا آیات
7 و 8) و جادوگر (یونس آیه2) و شاعر (انبیا آیه 5) و افسون شده (اسراء آیه
47) می باشد.
این شیوه تخریب شخصیت از طریق تبلیغات مسموم علیه پیامبر (انعام آیه 112)
بسیاری راتحت تأثیر قرار می داد و آنان به این باور می رسیدند که پیامبر(ص)
شاسته پیامبری و نبوت و رهبری جامعه نیست.
خداوند با تبیین شخصیت پیامبر(ص) و جایگاه واقعی او می کوشد تا مردم را
نسبت به شخصیت پیامبر آگاه سازد و آنان را نسبت به رفتارها و تبلیغات
دشمنان دارای بصیرت سازد تا به سادگی در دام تبلیغات دشمن نیفتند. نمونه
این مقابله و مبارزه را می توان درباره افک به همسر پیامبر(ص) دید که در
آیات 11 و 16 سوره نور به آن پرداخته است. به سخن دیگر، واکنش به هنگام و
شفاف سازی درست، می تواند توطئه دشمن را با شکست مواجه سازد. (مجمع البیان،
ذیل آیات)
آیاتی از قرآن به این مهم توجه می دهد که افشاگری به هنگام و درست می
تواند تبلیغات مسموم دشمن را دفع کند و اجازه بهره گیری را به دشمن ندهد.
از جمله این آیات آیاتی است که درباره افترا به حضرت یوسف (ع) پرداخته است.
(یوسف آیه 26)
افشای به هنگام طرح ترور پیامبر (ص) که نقشه منافقان قدیم و جدید بود، از
سوی خداوند موجب می شود تا آنان در انجام آن ناکام شوند و نتوانند به مقاصد
شوم خود برسند. (توبه آیات 64 و 65 و مجمع البیان، طبرسی، ذیل آیه)
همین افشاگری به هنگام است که می تواند بسیاری از توطئه های دشمنان را خنثی
سازد. از جمله می توان به افشاگری به هنگام خداوند درباره اخنس بن شریق
اشاره کرد که با اظهار دوستی ظاهری نسبت به اسلام و پیامبر (ص)، عداوت
درونی داشته و می کوشید تا با نهان سازی کینه خود، اهدافش را عملی سازد.
(بقره آیه 204 و مجمع البیان ذیل آیه)
خداوند در آیاتی از جمله 11و 41 و 82 سوره مائده به افشاگری به هنگام طرح
های ترور و توطئه های یهودیان نسبت به پیامبر (ص) می پردازد و هدف آنان از
فرستادن جاسوسانی جهت تحریف و تکذیب سخنان پیامبر (ص) را رسوا می کند. این
روش پیامبر (ص) برای ایجاد بصیرت در مردم و یا بصیرت افزایی نسبت به دشمنان
اسلام و پیامبر (ص) بود.
هیاهوگرایی یکی از روش هایی است که دشمنان اسلام و قرآن در جنگ روانی
برای دست یابی به اهداف خود در پیش می گیرند. از آن جایی که دشمنان اسلام
دارای منطق عقلانی نیستند به جای پاسخ گویی به پرسش ها و نیز تبیین مواضع و
افکار و اندیشه های خویش به هجو و توهین یا هیاهو و غوغاسالاری رو می
آورند. در قرآن خداوند گزارش های بسیاری را از رفتار دشمنان حق و اسلام
آورده است که در حوزه روش شناسی رفتار دشمنان حق در برابر سخنان حق
پیامبران قرار می گیرد. در این گزارش ها آمده است که نمرود در برابر
استدلال های حضرت ابراهیم (ع) و فرعون در برابر منطق قوی و برهانی حضرت
موسی (ع) به چرندگویی و هیاهوسالاری توسل جستند.
هنگامی که مشرکان مکه، نماز پیامبر (ص) و رفتارهای منطقی و عقلانی و عقلایی
وی را در عبادت می دیدند، به جای این که رفتار عبادی خود را نقد کنند به
کف و سوت پناه می برند تا هم اجازه ندهند کلمات نماز شنیده شود و هم خود را
نشان دهند و مردم ساده و ظاهربین را به سوی خود بکشانند. خداوند در 35
سوره انفال می فرماید: و ما کان صلاتهم عند البیت الا مکاء و تصدیه ؛
نمازشان در کنار خانه خدا، چیزی جز سوت کشیدن و کف زدن نیست.
در روز عاشورا نیز دشمنان امام حسین (ع) بارها برای این که سخنان حق آن
بزرگوار شنیده نشود، به هیاهوسالاری رو آوردند و با سوت و کف و کرنا و
هلهله اجازه ندادند تا سخنان آن بزرگوار شنیده شود و مردم از آن متاثر شوند
و یا راه حق را بیابند.
یکی از روش های رویاروئی با دشمنان، مقابله به مثل است که بارها در این
باره گفته و نوشته شده است ولی روش دیگری که از سوی خداوند در جنگ نرم مورد
توجه و تاکید و از سوی معصومان (ع) و پیامبر (ص) به کار گرفته شده است،
تشدید مجازات است. در تاریخ موارد بسیاری را می توان یافت که از جمله
برخورد شدید پیامبر (ص) با عاملان جنگ نرم و دستور قتل آنان است. البته آن
چه پیامبر (ص) به آن فرمان می دهد، فتک و ترور و یا اغتیال نیست؛ زیرا ترور
و فتک از نظر اسلام و ایمان حرام است (کتاب الفروع من الکافی، ج 7، ص 375)
و هرگونه ترور و اغتیال و فتک، عملی مجرمانه و بیرون از دایره ایمان و
اسلام دانسته شده است:» از این رو آمده است»: الایمان قید الفتک و المؤمن
لایفتک.» اما آن چه که پیامبر (ص) فرمان می دهد اعلان رسمی جواز قتل برخی
از افرادی است که در جنگ نرم حضور فعال دارند و با روش های گوناگون می
خواهند اسلام و حقایق آن را تخریب کرده و وجوه و شخصیت های اسلامی را از
اعتبار ساقط نمایند.
روشی که امام خمینی (ره) در برابر سلمان رشدی و مجموعه فعالان در این تخریب
و اهانت ضد اسلامی در پیش گرفت، بیرون از دایره فتک و ترور می باشد؛ زیرا
در این روش حکم رسمی و علنی قتل داده می شود و شخص از هدف بودن خود آگاه می
باشد، هر چند که زمان این قتل و مکانش برای او معلوم نباشد. بنابر این
جواز قتل عاملان و فعالان در جنگ نرم به معنای جواز ترور نیست. از جمله
افراد و فعالان در جنگ نرم که آن زمان به شکل سرود و شعر و ابزارهای آن
انجام می شد و پیامبر (ص) حکم قتل وی را صادر کرده بود، می توان به کعب ابن
اشرف اشاره کرد که یکی از سرسخت ترین دشمنان اسلام بود. او در اشعارش
پیامبر اسلام را هجو می کرد و مشرکان و عرب را به جنگ با وی تحریک می کرد.
پس از جنگ بدر وی به عنوان فرستاده بزرگ یهود به سوی قریش، به مکه آمد و
قریش را برای جنگ با مسلمانان و خونخواهی کشتگان بدر تحریک کرد و چون در
اشعارش پیامبر (ص) را هجو می کرد و به اصحاب وی و مسلمانان ناسزا می گفت،
اهل مکه ترسیدند از اینکه حسان بن ثابت شاعر پیامبر اکرم (ص)، در رد اشعار
کعب، متعرض مکیان شود و علیه مردم مکه شعر بسراید. لذا از کعب ابن اشرف
خواستند از مکه خارج شود.
کعب از مکه خارج شد و در میان اقوام عرب شبه جزیره می گشت و تخم کینه و
دشمنی نسبت به پیامبر و اصحابش را در میان آنان می پاشید و چون در یثرب
اقامت گزید، در اشعارش زنان مسلمان را مورد تعرض قرار می داد وشرف و کرامت
ایشان را پایمال می کرد و به آنها ناسزا می گفت و در جهت ایجاد شورش در
مدینه منوره تلاش می کرد.
پیامبر اعظم اسلام (ص) با یارانش درباره قتل وی مشورت کرد و مسئولیت این
عمل مهم را محمدبن مسلمه، ابونائله سلکان بن سلامه بن وقش، عبادبن بشر بن
وقش، حارث بن اوس بن معاد، ابوعبس بن جبر به عهده گرفتند و در ماه ربیع
الاول سال سوم هجری قتل شاعر یهود و مشرکان در محلی نزدیک پناهگاه و قلعه
وی به نام شعب العجوز درخارج یثرب صورت گرفت. (طبری، تاریخ طبری، ج 2، ص
35؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 143)
جنگ نرم و راه های مقابله با آن
چکیده
قدرت در سادهترین شکل آن یعنی تحمیل اراده بر دیگری. توان تحمیل اراده بر دیگری. جنگ نرم، جنگ سرد و جنگ نیمهسرد نیاز به توان و قدرت دارد. کسی که میخواهد جنگ کند، باید توان و بنیه داشته باشد.
امروزه با کوچکتر و پیچیدهتر شدن جهان به واسطه رشد روزافزون وسایل ارتباط جمعی از قبیل اینترنت و ماهواره معادلات گذشته در تنظیم روابط بین کشورها تا حدود زیادی به هم خورده و جای خود را به معادلات جدیدی داده است؛ به گونهای که به جای به کارگیری مستقیم زور، توجه قدرتها به استفاده از قدرت نرم و ایجاد تغییرات از طریق مسالمتآمیز با به کارگیری شیوههای نوین مداخله در امور داخلی کشورها جلب شده است. علاوه بر این، در این دوران رسانهها به مثابه ابزاری اساسی برای اِعمال سیاستهای قدرتهای زورمدار به کار میروند و رقابتی جهانی در عرصه نبرد رسانهای شکل گرفته است. در این میان جنگ نرم با هدف گرفتن فکر و اندیشه ملتها نقش مهمی را در سست نمودن حلقههای فکری و فرهنگی جوامع ایفا میکند. در این خصوص، امریکا سعی دارد با ارائه تعریف جدیدی از تروریسم و آزادیخواهی جنگ نرم گستردهای را علیه دیگر کشورها از جمله ایران شکل دهد. در این مقاله راهکارهای این کشور برای مقابله نرم با جمهوری اسلامی ایران مورد مطالعه و بررسی قرار میگیرد.
مقدمه
استعماری که از طریق جنگ نرم بدست می آید را "استعمار فرانو" گویند. این استعمار نوع سوم است. در این استعمار، دیگر نمیآیند زمین و کشور شما را بگیرند، دیگر با کودتا دولت شما را نمیگیرند، در این شیوه استعمار میآیند و شخص شما را میگیرند، بعد باور شما را تغییر میدهند. شما میروید حکومتی را تشکیل میدهید که آنها میخواهند و شما میروید سرزمینتان را دودستی تقدیم آنها میکنید. این یعنی قدرت نرم. توان و اراده خود را گونهای به شما تحمیل میکند که شما با دستان خودتان کشورتان را تقدیم کنید. اینجا پس نه سرزمین مثل قدرت سخت و نه بازار اقتصاد و سیاست مثل قدرت نیمه سخت بر شما تحمیل میشود در قدرت نرم انسانها تصرف میشوند.
جنگ نرم در برابر جنگ سخت در حقیقت شامل هرگونه اقدام روانی و تبلیغات رسانهای که جامعه هدف یا گروه هدف را نشانه میگیرد و بدون درگیری نظامی و گشوده شدن آتش رقیب را به جنگ روانی، جنگ رایانهای، اینترنتی، براندازی نرم، انفعال یا شکست وامیدارد. راهاندازی شبکههای رادیویی و تلویزیونی و شبکهسازی از اشکال جنگ نرم هستند. جنگ نرم در پی از پای درآوردن اندیشه و تفکر جامعه هدف است تا حلقههای فکری و فرهنگی آن را سست کند و با بمباران خبری و تبلیغاتی در نظام سیاسی – اجتماعی حاکم تزلزل و بیثباتی تزریق کند.
جنگ نرم مترادف اصطلاحات بسیاری در علوم سیاسی و نظامی می باشد. در علوم نظامی از واژه هایی مانند جنگ روانی یا عملیات روانی استفاده می شود و در علوم سیاسی می توان به واژه هایی چون براندازی نرم، تهدید نرم، انقلاب مخملین و اخیرا به واژه انقلاب رنگین اشاره کرد.
جنگ نرم به وسیله کمیته خطر جاری در سالهای پایانی دهه 1980 طراحی شد. کمیته خطر جاری در اوج جنگ سرد و در دهه 1970 با مشارکت اساتید برجسته علوم سیاسی و مدیران سابقهدار سازمان سیا و پنتاگون تأسیس شد.
در
آن مقطع و در پی اصلاحات گورباچف مبنی بر ایجاد فضای باز سیاسی و تغییر در
قوانین اقتصادی (پروسترویکا) این کمیته با منتفی دانستن جنگ سخت و رودررو
با اتحاد جماهیر شوروی تنها راه به زانو درآوردن بلوک شرق را جنگ نرم و
فروپاشی از درون معرفی کرد. سیاستگذاران پنتاگون و سیا با سه راهبرد دکترین
مهار، نبرد رسانهای و ساماندهی نافرمانی مدنی اتحاد شوروی را به فروپاشی
و شکست واداشتند.
ایران نیز امروزه به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیت جمعیت،
کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی
ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بینالملل به قدرتی کمنظیر تبدیل
شده است که از دید کارشناسان سیاسی کشورهای غربی دیگر نمیتوان با یورش
نظامی و جنگ سخت آن را سرنگون کرد بلکه تنها راه سرنگونی نظام جمهوری
اسلامی پیگیری مکانیسمهای جنگ نرم و به کارگیری تکنیکهای عملیات روانی با
استفاده از سه راهبرد دکترین مهار، نبرد رسانهای و ساماندهی و پشتیبانی
از نافرمانی مدنی است. راهاندازی پروژه جنگ نرم علیه ایران در مقطع کنونی
را باید ناشی از گسترش حس تنفر از امریکا در جهان دانست که به نظر سران کاخ
سفید ایران مرکز اصلی ایجاد این تنفر و گسترش آن است. در امریکا برای
مقابله با این موج، نیروی واکنش سریع تشکیل شد تا اولاً در قالب پروژه
دموکراتیزه کردن کشورها به خنثیسازی نفوذ معنوی ایران در کشورهای اسلامی و
منطقه خاورمیانه بپردازد و ثانیاً با القای خطرناک بودن ایران برای امنیت
همسایگان اذهان عمومی از اقدامات و نقشههای ایالات متحده منحرف شود.
نکته
مهم اینکه آخرین نظرسنجی که به وسیله شورای روابط خارجی امریکا در بیشتر
کشورهای خاورمیانه مانند مصر، عربستان سعودی، اردن، لبنان و امارات متحده
عربی صورت گرفته حاکی از آن است که کمتر از ده درصد مردم این کشورها طرفدار
دمکراسی به سبک امریکاییاند. اکثریت مردم این کشورها معتقدند هدف اصلی
امریکا از پروژه دمکراسیسازی در خاورمیانه دستیابی آسان به نفت، امنیت
اسرائیل و تضعیف مسلمانان است. نوشتار حاضر بر این اعتقاد است که استراتژی
امریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران در شرایط کنونی مبتنی بر
اقدامات غیرنظامی و نرم در کنار تهدید به اقدام نظامی است.
کالبدشکافی روشها؛ از فریب تا سبک زندگی
برای جنگ نرم اصطلاحات مختلفی وضع شده است. آنچه با عنوان "soft ware" یا جنگ نرم مطرح میشود در ادبیات غرب بیشتر به قدرت نرم یا "soft power" شناخته شده است که زیربنای فکری آن اولین بار توسط جوزف نای به شکلی علمی مطرح شد. مهمترین حوزهی اعمال و تأثیرگذاری قدرت نرم بر طرف مقابل، حوزهی رسانه است. بهرهگیری از رسانهها و امکاناتی که فرد را قادر میسازد تا برای تأثیرگذاری بر طرف مقابل، به اِعمال قدرت بپردازد.
نگاهی به گذشتهی جنگ نرم نشان میدهد که در طول تاریخ بشر، از همان ابتدا که جنگ سخت آغاز شد، عملیات روانی یا جنگ نرم نیز صورت میگرفته تا از شورشهایی که در مناطق تسخیر شده بهوجود میآمده، جلوگیری شود. زمانی که چنگیزخان قصد حمله به منطقهای را داشت، موجی از هراس در آن کشور پخش میشد. تجّاری که از مناطق تحت کنترل چنگیزخان میآمدند، برای دیگران تعریف میکردند که او چگونه با مردم برخورد میکند و کشتارها به چه صورت است و اگر شخصی مقاومت کند، نابود میشود. بدین ترتیب پیش از ورود چنگیزخان به هر منطقه، روحیهی مردم شکسته شده بود.
رومیان و یا اسکندر از مناطقی که در جنگها عبور میکردند، خودها و زرههای بزرگی را که چند برابر انسان معمولی بود طراحی کرده و آنها را عمداً در مسیر جا میگذاشتند تا لشکریان مقابل، تصور کنند سربازان آنها غول پیکرند و عملاً روحیهی مقامت طرف مقابل را تحت تأثیر قرار داده و وحشت را گسترش میدادند. بنابراین هر حرکتی که روحیهی یک ملت را هدف گیرد، عملیات و جنگ نرم و نوعی اعمال قدرت نرم است.
اولین کسی که روی این مسأله کار کرده است، "سان تزو" است که در کتاب هنر جنگ نکتهای را مطرح میکند و میگوید: "میشود جنگید، اما مهمترین کار این است که شما در یک نبرد بدون جنگ، پیروزی را به دست بیاورید!" چیزی که او مد نظر قرار داده، همان عملیات روانی و جنگ نرم است. باید به استراتژیهای رقیب و روحیهی او حمله کرد؛ بهگونهای که آنها بپذیرند که شکست خواهند خورد. اگر کسی در ذهنش بپذیرد که شکست میخورد، حتماً در دنیای واقعی نیز شکست خواهد خورد. زیرا آنچه فرد را به مقاومت تشویق میکند، روحیه است.
از سوی دیگر، هزینهی جنگ نرم بسیار کمتر از جنگ سخت است. به معاویه میگفتند: چرا اینهمه پول برای خرید افراد و تبلیغات خرج میکنی؟ یکی از پاسخهای معاویه این بود که هزینهی جنگ، بسیار بیشتر از این است. بنابراین معاویه نیز به گونهای عملیات نرم انجام میداد اما امروزه به شکل علمی به این قضیه پرداخته میشود.
بنابر آنچه گفته شد، اگر بخواهیم تعریفی از عملیات و جنگ نرم ارائه دهیم، میتوان گفت: "هر حرکتی که احیاناً به عنوان مقدمهی جنگ نظامی مطرح میشود و روحیهی طرف مقابل را هدف گرفته است" بنابراین تمام برنامهریزیهایی که در این چارچوب باشد، جنگ نرم تعریف میشود.
اعمال قدرت بر گروههای هدف
گروههای هدف در جنگ نرم، رهبران، نخبگان و تودههای مردم هستند. نخبگان نیروهای میانی را تشکیل میدهند و میتوانند به عنوان تصمیمگیران و تصمیمسازان یک حکومت مطرح باشند. نخبگان جامعهی مدنی مانند رهبران احزاب و... هم با آشفتگی ذهنی خود، میتوانند ترس را به ذهن مردم انتقال دهند، وحشت ایجاد کنند و روحیهی ملت را درهم بشکنند. بنابراین گروههای هدف مشخص هستند اما عملیات نرم طبیعتاً برای یک رهبر یا رهبران سیاسی متفاوت است با آنچه با تودهی مردم یا نخبگان انجام میشود.
نبرد اصلی در جنگ نرم یا "soft ware" و جنگ سخت یا "Hard ware" برای اعمال قدرت است. یعنی یک کشور، حزب یا گروه یا فرد میخواهد برطرف مقابل که ممکن است یک کشور یا حزب، یا فرد دیگری باشد، اعمال کنترل و اعمال قدرت کند.
بر اساس تعریف رابرت دال و دیگران، اعمال قدرت آن است که طرف مقابل شما کاری را انجام دهد که شما نمیخواهید اما او میخواهد. در عملیات نرم فرد این کار را با اختیار خود انجام میدهد، در حالی که در عملیات سخت شما او را با زور وادار میکنید تا مطابق خواستهی شما تغییر رفتار دهد. در نبرد نرم این حرکت به گونهای انجام میپذیرد که فرد با میل خود یا خلاف میل خود عملی را انجام میدهد که نهایتاً به نفع شماست ولی شما در مورد آن زور به کار نبردهاید. اینجا روشهای دیگری وجود دارد که یکی از آنها "فریب" یا "بزرگنمایی" است که باعث تضعیف روحیهی طرف مقابل میشود و فرد، آمادگی لازم را برای پذیرفتن نظرات دیگران پیدا میکند. بنابراین در جنگ نرم، تأثیرگذاری از نوع غیرمستقیم است.
ماهیت زور در جنگ نرم
ماهیت زور یا اعمال اقتدار در جنگ نرم با ماهیت آن در جنگ سخت متفاوت است. زور یعنی ایجاد تغییر در رفتار دیگران، بر خلاف میل آنها. در جنگ نرم همین اتفاق رخ میدهد و ممکن است خلاف میل فرد باشد اما فرد خودش آن را چندان احساس نمیکند. تصور کنید فردی را که کلاهبرداری میکند؛ او به نوعی مبلغی پول را از دست شخصی درمیآورد اما با فریب و روشهایی که شخص را وادار میکند با دست خودش این کار را انجام دهد. حال تصور کنید دزدی با زور پول شخصی را در خیابان بقاپد؛ هر دو به نحوی با استفاده از زور این کار را انجام دادهاند اما ماهیت این زور، متفاوت است.
از لحاظ روانشناسی، انسان یک سیستم است که مجموعهای درونداد (اطلاعاتی که به فرد داده میشود) و مجموعهای برونداد دارد. اگر شما بتوانید درونداد و اطلاعاتی را که به ذهن او وارد میشود به نوعی کنترل کنید، تا حدودی میتوانید رفتار برونی او را هم کنترل کنید. وقتی ورودی یک کارخانه کنترل شود، خروجی آن را نیز در کنترل است. در نبرد نرم، همین کار صورت میگیرد. اطلاعات مورد نیازی که ظاهراً مفید است، به فرد داده میشود اما این اطلاعات ممکن است "درست"، "گزینش شده" یا "اشتباه" باشد. نهایتاً رفتاری که از فرد منتج میشود، رفتاری است که شما مایلید صورت بپذیرد.
نخبگان هر خبری را که میشنوند، نمیپذیرند. ابتدا با شک و تردید برخورد میکنند؛ زیرا خود یک سیستم گزینشی دارند. برای اینکه اطلاعاتی را به نخبگان انتقال دهید، لازم است از فرایند دیگری استفاده کنید. اما بخش بزرگی از تودهی مردم هرچه را که میشنوند، میپذیرند؛ این در حالی است که نخبگان در بخش عمدهی آنچه میشنوند، شک میکنند. بنابراین در عملیات نرم روشهای مختلفی دنبال میشود تا به نتیجهی دلخواه حاصل شود.
روشها:
1. فریب و دستکاری در منطق مخاطب: یکی از روشهای مهم در جنگ نرم، گونهای فریب است؛ یعنی مخاطب باید به این نتیجه برسد که باید این کار را انجام دهد و راهی جز این ندارد. این زمانی است که گزینههای مقابل او آنقدر محدود شود که هرچه را در دایرهی گزینشش انتخاب کند، برای طرف مقابل، بُرد محسوب شود. ظاهراً تنوع هست ولی راه گریزی نیست.
مهمترین و بالاترین سطح فریب این است که فرد را به خودفریبی بکشانند. گاهی فرد فریب میخورد اما میداند که فریب خورده و چارهای ندارد. گاهی نیز فرد فریب میخورد اما هرچه تلاش میکنند او را از دایره و تور فریب بیرون بیاورند، امکانپذیر نیست؛ چراکه نمیخواهد باور کند که فریب خورده است.
هر فرد، نوعی شناخت و معرفت نسبت به عالم، نسبت به خود و نسبت به روابط با دیگران دارد. وقتی بتوانید وارد حوزهی شناختی فرد شوید و مقدمات را فراهم کنید، نتیجهی دلخواهتان را هم میگیرید. این کار چندان پیچیده نیست؛ مثل این است که در شعر، وزن و قافیه تعریف کنید و دیگران مقابل مکلف باشند که قسمت دوم را تکمیل کنند! آنها مجبورند در وزن و قافیهی مورد نظر شما بسرایند.
در روانشناسی جنگ، بر روی این مبحث مطالعه میکنند که باید فهمید سوژهای که قرار است روی آن کار شود، چطور میاندیشد؟ باید منطق طرف مقابل را کشف کرد تا بر اساس آن، فرد را به نتایجی که میخواهیم، برسانیم یا در منطق و مدل فکری او دستکاری کنیم و نهایتاً نتیجهی لازم را بگیریم.
از لحاظ روانشناسی در رسانهها انسانها عملاً به عروسک خیمه شب بازی تبدیل میشوند. اوج این مسأله در رسانههای غربی دیده میشود. اگر رسانهها خاموش شوند، تا مدتها یک "خلأ فکری" شدید در غرب رخ خواهد داد؛ زیرا مردم دیگر نمیدانند چطور بیاندیشند و از کدام سبک زندگی تبعیت کنند؛ بهخصوص در ایالات متحده آمریکا.
2. تردیدافکنی و جایگزینی منابع: شاید اولین کاری که در جنگ نرم انجام میشود این است که شخص را نسبت به دیدگاههای خود دچار شک و تردید کنند. به ویژه تشکیک در کارآمدی و نتیجهبخشی یک رفتار: آیا این کار نتیجه دارد؟ آیا منطقی هست؟ تشکیک، در واقع "نرمسازی ذهن" طرف مقابل برای عملیات بعدی است. شک، فرد را دچار خلأ فکری و منطقی میکند و او آماده میشود تا چیزهای دیگری را در ذهن بپذیرد.
بنابراین ابتدا فرد باید نسبت به منابع فکری خود شک کند. در مرحلهی دوم، مخاطب باید منابعی که اطلاعات در آن ریخته میشود را بپذیرد. برای نمونه دشمن میگوید: رسانههای شما دروغ میگویند یا همهی واقعیت را نمیگویند و بر اساس منافع خودشان این کار را میکنند... در نتیجه نسبت به صحت عمل رسانههای خودی شک پیدا میشود؛ ولی همچنان نیاز هست که منابع اطلاعاتی دیگری جایگزین آن شود. آنگاه سریعاً منابع رقیب از سوی دشمنان معرفی میشوند. تزریق اطلاعات اینگونه صورت میپذیرد.
3. طراحی ادبیات مناسب: هر انسانی، ارزشها و شاکلهی ذهنیای دارد. اگر مطالبی که دیگران میگویند تفاوت زیادی با این شاکلهی ذهنی داشته باشد، انسان آن را پس میزند. اگر شخص مذهبی، پیامی کاملاً ضدمذهبی دریافت کند، طبیعی است که از همان اول آن را نمیپذیرد. به همین دلیل دشمن تلاش میکند پیام مورد نظرش را با توجه به شاکلهی روانی مخاطبان، طراحی کند.
از این رو یکی از مسائل پراهمیت در نبرد روانی، طراحی ادبیات مناسب است. ادبیاتی که ظاهری ارزشمند داشته باشد. دشمنان، ادبیات و ارزشهای ما را منفور و نامطلوب نشان میدهند؛- ذهن مردم هم طبیعتاً به چیزهای نازیبا گرایش ندارد- آنگاه یک ادبیات جایگزین مطرح میکنند و از این راه به مرور زمان بر تمایلات و رفتارهای ما تأثیر میگذارند. اینگونه است که بعد از مدتی، فرد دچار عمیقترین شکل فریب، یعنی خودفریبی میشود و هرگونه تلاش برای آزادسازی را تلاش برای نابودی میانگارد و در نتیجه مقابل آن میایستد.
مهمترین استراتژی در برابر جنگ روانی، "آگاهیبخشی" است؛ اما اگر فرد به خودفریبی رسیده باشد، آگاهیبخشی هم تأثیری ندارد. البته راههای دیگری هم وجود دارد؛ مانند تردیدآفرینی در باورهای جدید تا منطق آن متلاشی شود. همان کاری که حضرت ابراهیم با شکستن بتها و قرار دادن تبر در دست بت بزرگ انجام داد و به منطق بتپرستان حمله کرد.
4. الگوسازی از سبک زندگی غربی: در طول تاریخ مصداقهای گوناگونی از جنگ روانی و روشهای آن وجود دارد که امروز علمیتر شده و به دلیل توانایی رسانه، با قدرت بیشتری از آن استفاده میشود. یکی از مواردی که در دنیای مجازی رسانهای که امروزه در آن زندگی میکنیم اهمیت دارد، "الگوسازی" است. حتی شخصیتهای کارتونی که میشناسیم- مانند سوپرمن و...- دارای قدرتی فوق بشری هستند و پیام و هدف خودشان را که مأموریتی جهانی است، نجات دنیا از دست اشرار (فضایی یا زمینی) مطرح میکنند. این ابرمردها اغلب در ایالات متحده امریکا هستند؛ یعنی هرکه دشمن آمریکاست و قصد حمله به آمریکا را دارد، شرور محسوب میشود.
قهرمانان جهان که الگوی فرزندان ما هستند، آمریکایی هستند. در همهی انسانها بهخصوص در کودکان نوعی همزادپنداری یا همزادسازی با قهرمانان وجود دارد. همه تلاش میکنند خودشان را به قهرمانان نزدیک و شبیه کنند. وقتی که ملیت و هویت آن قهرمان آمریکایی است، مخاطب نیز تلاش میکند خود را به آن هویت نزدیک کند؛ همان چیزی که آمریکاییها تلاش میکنند به عنوان "سبک زندگی آمریکایی" در آسیا و اروپا رواج دهند.
آمریکاییها در این مسیر از روشهای مختلفی استفاده میکنند. در فیلم سینمایی ماتریکس اینگونه القا میشود که دنیا، دنیایی مجازی و ماتریکسی است که تنها گروه اندکی در آن زنده و واقعی و درصدد نجات یک شهر یا مرکز به نام زاین یا صهیون هستند. یعنی همهی دنیا در مسیری اشتباه و خوابی ویژهاند و گروه زندهای که میخواهند دنیا را نجات دهند، صهیون هستند. این القائات عجیب، با استفاده از اوج توانایی تکنولوژیک در حوزهی رسانه صورت میگیرد.
یکی از کارهایی که آمریکاییها انجام دادهاند، ترکیب information و entertainment و تشکیل پدیدهای به نام infotainment است؛ ترکیبی از "تفریح و خبرگویی". آمریکا پیش از هر چیز، سعی دارد "امپراطوری ذهنی" خود را گسترش دهد و کنترل مغزها را به دست بگیرد تا در نتیجه کنترل فرهنگ، اقتصاد و سیاست شکل بگیرد.
گاهی اوقات عملیات روانی دیگران آنقدر جذاب است که فرد به سرعت دچار خودفریبی میشود و حاضر نیست توجه کند که مثلاً فیلم هریپاتر چه پیامی در خود دارد؟ چرا در این فیلم وقتی قرار است هری پاتر با زن چینی ازدواج کند، ناگهان در داستان، آن شخص حذف و فردی اروپایی جایگزینش میشود. زیرا از نظر آمریکاییها زمانی که کشوری مانند چین از لحاظ اقتصادی به سرعت رو به رشد است، نباید به یک الگو تبدیل شود. این داستانها و فیلمها بدون پیام سیاسی نوشته و تولید نمیشوند. همهی این نکات، ظرافت کار عملیات نرم را نشان میدهد. بنابراین زمانی که ما میخواهیم در مقابل جنگ نرم، پدافند کنیم باید بتوانیم این ظرافتها را بشناسیم و در مقابل، الگوی مقاومتمان را به همان ظرافت طراحی کنیم.
چند گام در برابر جنگ نرم
اولین کاری که در مقابله با هرگونه عملیات نرم رقیب میتواند صورت بگیرد، "آگاهیبخشی" است تا هم رقیب بفهمد که ما متوجه اعمال او هستیم و هم ملت خودمان این آمادگی را دریابند. وقتی که از طریق آگاهیدهی، "مصونسازی" ایجاد شود، گام بزرگی برداشته شده است. البته این کار پیچیده است و در یک مقطع کوتاه انجام شدنی نیست.
در واقع ما باید در یک فرایند ملتسازی شرکت کنیم. امام خمینی(ره) یک انقلاب را به پیروزی رساند اما پیش از آن فرایند ملتسازی را آغاز کرده بود. انقلاب در واقع ثمرهی کار بود، نه شروع آن. این ملتسازی از چه زمان آغاز میشود؟ از مهدها. کشوری که میخواهد برای دنیا الگو درست کند، باید از لحاظ حرکت، نمونهی مطلوب و مورد پذیرش را در مرکز جهان اسلام ایجاد و نهادینه کند. بنابراین باید فرایند ملتسازیای را که شروع کردهایم، تکمیل کنیم؛ البته به عنوان یک فرایند مستمر؛ یعنی یک پروسه، نه پروژه.
نکتهی دیگر اینکه نمیتوان برای کل جامعه یک پیام واحد طراحی کرد. با توجه به اجزاء مختلف جامعه، هر پیام باید متناسب با روحیات، تعلقات فکری، مبنای شناختی و منطقی خاصی طراحی شود. گرچه اجزاء جامعه هویت دینی و ملی واحدی دارند که طبق دین اسلام باید از پیش از تولد تا زمان مرگ برای آن برنامه داشت. تلاش ما برای تمدنسازی و ملتسازی، عظمت کار ما و اینکه تلاش ما مکانیکی نیست را نشان میدهد.
همچنین هنگامی که نظام، پیامی را برای آحاد مردم طراحی میکند، نباید در ذات این پیام، تعارض و تناقضی وجود داشته باشد. بنابراین، نظام فرهنگی و نهادهای فرهنگی کشور باید درون یک استراتژی کلان عمل کنند.
جنگ نرم؛ استراتژی جدید امریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران
پدیده جنگ نرم که هماکنون به عنوان پروژهای عظیم علیه جمهوری اسلامی ایران در حال تدوین است در شاخصهایی ماننده ایجاد نابسامانی اقتصادی، شکل دان به نارضایتی در جامعه، تأسیس سازمانهای غیردولتی در حجم گسترده، جنگ رسانهای، عملیات روانی برای ناکارامد جلوه دادن دستگاه اداری و اجرایی دولت، تضعیف حاکمیت ایران از طریق روشهای مدنی و ایجاد ناتوی فرهنگی متبلور میشود. در برایند جنگ نرم، عوامل براندازی یا از زمینههای موجود در جامعه برای پیشبرد اهداف خود بهره میبرند یا به طور مجازی سعی در ایجاد نارضایتی در نزد افکارعمومی و سپس بهرهبرداری از آن دارند.
به طور کلی تهدیدات علیه امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در برهه زمانی کنونی را میتوان در گونه تهدیدات نظامی و تهدیدات نرم تقسیمبندی کرد.
در همین راستا کمیته صلح جاری برای مقامات امریکایی، نیز تنها راه تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران، را پیگیری جنگ نرم به جای جنگ سخت میداند. این استراتژی که دلتا نام دارد سه محور اصلی آن استفاده از تاکتیکهای دکترین مهار، نبرد رسانهای و ساماندهی نافرمانی مدنی میباشد.
استفاده از مشکلات اقتصادی، تنوع کثرت قومی ایران، ایجاد و دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکلهای دانشجویی و نهادهای غیردولتی و صنفی، تلاش در نزدیکی به مردم تحت پوشش حمایت از حقوق بشر و دمکراسی در ایران، ایجاد شبکههای متعدد رادیو – تلویزیونی فارسی زبان حمایت از اپوزیسیون (سفر فعالان جوان خارجی از کشورهای متحد با امریکا به ایران تحت عناوین جهانگرد که در صورت نیاز، به جنبشهای مدنی و نافرمانیها بپیوندند)، تسهیل فعالیت ان.جی.اُ امریکایی در ایران، دعوت فعالان جوان ایرانی به خارج برای شرکت در سمینارهای کوچک (این افراد باید از سوی مقامات امریکایی انتخاب شوند نه نهادهای ایرانی)، استفاده از سفارتخانههای کشورهای دیگر و به طور کلی تضعیف ستونهای حمایتی حکومت ایران از جمله راهکارهای اجرای استراتژی دلتا به شمار میآیند.(www.aei.org/publications)
رژیم صهیونیستی نیز با همکاری امریکا در راستای جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران چندی پیش در نر داشت که با درج آگهی در روزنامههای وابسته به خود تعدادی جاسوس فارسیزبان را با عنوان انتخاب شغلی جالب و چالشگر به استخدام موساد درآورد. علاوه بر این، این رژیمها با همکاری اتحادیه اروپا و امریکا در نظر دارد یک شبکه رادیو – تلویزیونی برای ایرانیان راهاندازی کند.
طرح یاد شده شامل راهاندازی یک کانال تلویزیونی، یک ایستگاه رادیویی و یک وبسایت اینترنتی است که اخبار فوری، برنامههای زنده و تکراری را به صورت 24 ساعته برای ایرانیان پخش میکنند. هدف از این طرح تأثیرگذاری بر افکارعمومی جامعه ایران و فراهم نمودن زمینه جنگ نرم جمهوری اسلامی ایران عنوان شده است.
دلایل به کارگیری قدرت نرم علیه جمهوری اسلامی ایران
قدرت نرم، به آن دسته از قابلیتها و تواناییهای کشور اطلاق میشود که با به کارگیری ابزاری چون فرهنگ، آمال و یا ارزشهای اخلاقی به صورت غیرمستقیم بر منافع یا رفتارهای دیگر کشورها اثر میگذارد استفاده از راهکارهای قدرت نرم در جنگ نرم از اهمیت زیادی برخوردار است. ژوزف نای از پیشگامان طرح قدرت نرم در سال 1989 میگوید: «قدرت نرم، توجه ویژه به اشغال فضای ذهنی کشور دیگر، از طریق ایجاد جاذبه است و نیز زمانی یک کشور به قدرت نرم دست مییابد که بتواند (اطلاعات و دانایی) را به منظور پایان دادن به موضوعات مورد اختلاف به کار گیرد و اختلافات را به گونهای ترسیم کند که از آنها امتیاز بگیرد. مونوپولی اطلاعات و دانایی مرکز دیپلماسی نیست، بلکه خود دانش و گسترش آن است که باید نقطه قوت دیپلماسی باشد. قدرت نرم، تبلیغات سیاسی نیست بلکه مباحث عقلانی و ارزشهای عمومی را شامل میشود. هدف قدرت نرم افکارعمومی خارج و سپس داخل کشور است. وسایل ارتباط جمعی در جهان امروز، جهانهای ذهنی و غیرواقعی را به دنیا مخابره میکنند. آنها دیگر به انتقال واقعیت فکر نمیکنند، بلکه واقعیتها را میسازند. هدف رسانهها از قدرت نرم در ابتدا مدیریت افکارعمومی نیست، بلکه رسانهای در این دنیا موفق است که بتواند با افکارعمومی حرکت کند و خود را سازگار با آنها نشان دهد. در عصر رسانههای نوین جهانی، به یاری فناوریهای نوین ارتباطات و اطلاعات کسب قدرت نرم به مراتب راحتتر از به دست آوردن و نگهداری قدرت سخت است.
دولتها اگر بتوانند مفاهیم جدید امنیتی را برای خود، بازتعریف کنند، در آن صورت مجبور نیستند لشکرهای عظیم نظامی خود را تقویت کنند. (کوآت.بی،ای.ماتیو)
راهکارهای رسیدن و در اختیار داشتن قدرت نرم محورهای ذیل را دربر میگیرد:
1. داشتن کانالهای چندگانه ارتباطی داخلی و خارجی؛
2. نزدیک کردن سنتها و ایدههای فرهنگی اجتماعی و سیاسی بر نرمهای جهانی؛
3. حرکتی آرام، پراکنده و پیوسته در جهت تسخیر افکارعمومی به وسیله رسانههای همراه و همگام با مردم (نه رسانهای که قصد مدیریت افکار را داشته باشد)؛ و
4. ایجاد گفتمانهای خبری – رسانهای در خارج و داخل به زبانهای مختلف.
البته
در شرایط فعلی به نظر میرسد قدرت متراکم و سخت امریکا دچار بحران اساسی
شده است، به همین منظور امریکا در صدد به کارگیری قدرت نرم برای مقابله با
حریفان خود به خصوص ایران است.
بر همین مبنا دونالد رامسفلد طی سخنانی
در شورای روابط خارجی امریکا ضمن دفاع از استراتژی مقابله با تروریسم و
ادامه جنگ در عراق بر نقش اثرگذار و خصمانه محیط رسانهای گروههای رقیب
برای مقابله با تروریسم تأکید کرد.
نکته مهم و برجسته سخنان رامسفلد، هشدار وی در مورد ناتوانی دولت امریکا در روند مواجهه با واقعیت عصر رسانهای است که موجب ضرر و زیان و از دست رفتن جان هزاران امریکایی در سراسر جهان شده است. وی اشاره میکند که برخی از صحنههای نبرد ممکن است در کوهستانهای افغانستان یا خیابانهای عراق اتفاق نیفتد، بلکه در اتاقهای خبر در نیویورک، لندن و قاهره یا هر جای دیگر شکل بگیرد.
از دید اکثر کارشناسان امریکایی در حالی که القاعده و جنبشهای افراطی سالها از این سکو – رسانه خبری استفاده کرده و به طور موفقیتآمیزی توانستهاند افکارعمومی مسلمانان را علیه غرب مسموم نمایند، ولی این کشور هنوز در مرحله آغاز رقابت برای جلب مخاطبان قرار دارد. علاوه بر این، تلاش رسانهای و ارتباطی مقامات امریکا در پنتاگون و دیگر سازمانها، به جای آنکه فعال باشد بیشتر متمایل به افدامات واکنشی است.
این کارشناسان به دولت بوش پیشنهاد در پیش گرفتن استراتژی ارتباطات را مینمایند که بر بازنگری در تلاشهای جاری رسانهای به ویژه در نحوه فعالیت سازمان اطلاعات امریکا و رادیو اروپای آزاد و نیز شناسایی واقعیتهای رسانههای تصویری و دیجیتالی و لزوم تغییر در شیوههای کاری و تجاری بخشهای روابط عموی مبتنی است. به نظر میرسد قدرت سخت امریکا در چنبره قدرت نرم رسانهها گرفتار شده است و خاورمیانه با پیچیدگیها و تنوع خاص فرهنگی، سیاسی و رسانهای خود، به خطرناکترین دام برای امریکا تبدیل شده است. به گونهای که ایجاد و رشد شبکههای خبری مستقل در این منطقه ضربه سختی را بر وجهه و موقعیت امریکا در منطقه وارد نموده است. شبکههای خبری همچون الجزیره، روند هدایت افکارعمومی و مسلمانان علیه امریکا را وارد فاز جدیدی کرد.
علاوه بر این با اشغال عراق و افغانستان و فشار بر سوریه و لبنان از یکسو و بهانهجویی و شرارت امریکا در خصوص پرونده هستهای ایران، بازی باخت – باخت امریکا در خاورمیانه، بسیار روشنتر و خطرناکتر شده است، گروههای ضدامریکایی با گرایشهای سلفی – تکفیری رشد و توسعه برق آسایی را تجربه کردند و افکارعمومی منطقه خاورمیانه هم به شدت ضدامریکاییتر شد.
افتضاح زندانهای ابوغریب و گوانتانامو، بحران افکارعمومی را برای امریکاییها، سیاهتر و مشکلتر کرد. ورود مستقیم امریکا به بحران انرژی در منطقه خاورمیانه و عقد قرارداد هستهای با هند از جمله مصادیق همین قمار امریکایی و ورود سخت به بازیهای نرم منطقه است.
از
سوی دیگر چالش هستهای ایران و امریکا نیز تاکنون با ناکامی و البته خشم
امریکاییها روبهروابط عمومی، شده است و آنها عملاً نتوانستهاند ایران را
در چارچوب شورای امنیت تحت فشار بگذارد.
رشد سریع شبکههای خبری در
منطقه خاورمیانه که با الگوبرداری از الجزیره تأسیس شدهاند و به
موفقیتهای قابل قبولی در ایجاد فضای رسانهای و هدایت افکارعمومی منطقه
دست یافتهاند، دورنمای بسیار تاریکی را برای موقعیت امریکا در منطقه
خاورمیانه ایجاد کرده است؛ بنابراین، اگر در دوره نخست ریاستجمهوری بوش
استفاده از قدرت سخت برای مقابله با کشورهای خاورمیانه به خصوص ایران در
میان بود اکنون قدرت نرم در مرکز توجه مقامات سیاسی واشنگتن قرار گرفته
است، به گونهای که براساس بررسی انجام شده از سوی پروژه گرایشهای جهانی
پیو بیشتر جهانیان فکر میکنند جنگ امریکا در عراق خطر بزرگتری برای صلح
جهانی است تا ایران؛ و این جنگ جهان را به مکانی خطرناکتر تبدیل کرده است.
همچنین، این گزارش تأکید مینماید که در کشورهایی که اکثر جمعیتشان مسلماناند امریکا باید احتمالاً بیشتر بر قدرت نرم متمرکز شود، با این حال این کشور وجههای منفی دارد، اما ایران در این کشورها تصویری بسیار مطلوب از خود بر جای گذاشته است.(دبلیو، ی، آستین)
ناتوی فرهنگی؛ چهرهای دیگر از جنگ نرم
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 و پایان یافتن جنگ سرد (1991 – 1945) دنیا به سمت تکقطبی شدن پیش رفت، بنابراین امریکا که رقیب اصلیاش (اتحاد جماهیر شوروی) دیگر توان مقابله با او را نداشت احساس کرد رقیب ممتازی ندارد به همین علت تلاش کرد سیطره خود را در عرصههای نظامی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بر جهان تحمیل کند. بنابراین به فرهنگسازی جهانی مبتنی بر فرهنگ لیبرال دمکراسی، متوسل شد؛ از همین روابط عمومی،، به یک مجموعه مقتدر فرهنگی نیاز بود و شاید از این زمان به بعد عملاً ناتوی فرهنگی موجودیت یافت. در همین راستا اندکی پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نظریه پایان تاریخ فوکویاما – استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه جانهاپکینز – در سال 1989 در سطح جهان مطرح گردید. وی در مقالهاش خاطرنشان میکند: «واقعیتی که اینک شاهد عینی آن هستیم تنها پایان جنگ سرد یا عبور از یک دوران تاریخی جنگ سرد نیست بلکه این واقعه نقطه پایان تحول ایدئولوژیکی و بشری و جهانیسازی لیبرالیسم غربی به عنوان شکل نهایی حکومت بشری است.» همچنین همزمان با نظریه مذکور نظریات دیگری مانند موج سوم آلوین تافلر، دهکده جهانی جرج اورول و مک لوهان، برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون، جهانیشدن و جهانیسازی رابرتسون هابرماس و گیدنز و نظریه عدالت جهان راولز به عنوان مکملهای نظریه پایان تاریخ فوکویاما مطرح شدند، در نتیجه حس جهانشمولی و به تعبیر دیگر احساس کدخدا بودن برای دنیایی که در چارچوب دهکده جهانی گنجانده شده است، سبب گردید که ناتوی فرهنگی عینیت یابد. همچنین میتوان دلایل روی آوردن به ناتوی فرهنگی را نسبت به ناتو با رویکرد نظامی به شرح ذیل بیان نمود:
- گستره و دوربرد ناتوی فرهنگی فراتر از مرزهای جغرافیایی – بلکه مرزهای فکر، اندیشه و فرهنگ ملتهاست – لکن دوربرد ناتوی نظامی مرزهای جغرافیایی یک یا چند کشور است.
- استراتژی و رهیافت ناتوی فرهنگی قبضه کردن باورها، ایدئولوژی و جهانبینی ملتها و فرهنگهاست، لکن استراتژی با رویکرد نظامی تصرف زمین و کسب منابع و مراکز مهم اقتصادی است.
- ویرانیها، تلفات و خرابیها در کارکرد نظامی و جنگ سخت، محسوس و ملموس است ضمن آنکه با هزینه کردن، قابل بازسازی است، ولی در ناتوی فرهنگی ویرانیها و تلفات و به تعبیر بهتر آسیبها نامحسوس است، بنابراین تخریب فکری و فرهنگی به آسانی بازسازی نمیشود.
- ناتوی فرهنگی جنگ نرم، بدون خاکریز و بیسروصداست اما ناتو با رویکرد نظامی درگیر جنگ سخت و پرسرصداست.
- کارکرد ناتوی فرهنگی بلندمدت، پرجاذبه، پربازده، کمدردسر و کمهزینهتر است، ولی ناتو با رویکرد نظامی کوتاهمدت، خشک و سخت، کمبازده و پردردسر و پرهزینهتر است.
- تلفات انسانی در جبهه نظامی مقدس، با ارزش و ماندنی است و به خصوص در فرهنگی دینی تحت عنوان شهادت از آن یاد میشود اما در عرصه فرهنگی ذهنها و اندیشهها آسیب میبیند.
به طور کلی فرهنگ هر قوم و آیینی و به تعبیر دیگر فرهنگ هر ملت و کشوری دربر گیرنده باورها، ارزشها، آداب، رسوم و بایدها و نبایدهایی است که به عنوان زیربنای اصلی هویت هر کشوری به شمار میآید، بنابراین از جمله اهداف ناتوی فرهنگی به حاشیه راندن فرهنگ ملی و دینی جوامع و ملتهاست تا با حاکم کردن فرهنگ لیبرال دمکراسی در راستای فرهنگسازی جهانی خواستههای خود را در تمام ابعاد تأمین کنند و در عمل اداره کشورها و به تعبیر صحیحتر اداره امور جهان را به دست گیرند. (سریع القلم، محمود)
امریکا و جریان صهیونیسم بینالملل برای عملیاتی ساختن و جنگ نرم در قالب ناتوی فرهنگی علیه جمهوری اسلامی ایران طی سالهای گذشته و همچنین برای سالهای آینده راهبردها و شیوههای زیر را طراحی کردهاند:
- پیگیری پرونده هستهای ایران و القای غیرصلحامیز بودن این فناوری تبلیغ و اینکه ایرانیها تلاش دارند بمب اتمی بسازند که نه تنها برای امنیت و ثبات منطقه و جهان خطرناک است بلکه موجب تقویت جبهه تروریستها و جریان بنیادگرایی افراطی در جهان خواهد شد.
- سرمایهگذاری در رسانههای دیداری و شنیداری، سازمانهای تبلیغاتی و خبری و کمپانیهای فیلمسازی برای ارائه تصویری سیاه و خطرناک از جمهوری اسلامی ایران برای افکارعمومی جهان که آخرین نمونه آن ساخت و پخش فیلم ضدایرانی 300 بوده است. فیلم دیگری نیز تحت عنوان فرار از تهران توسط کمپانی برادران وارنر در حال تولید است.
- ایجاد فضای رسانهای درباره دخالت ایران در عراق، لبنان و … در نقش بزرگترین مدافع تروریسم که به عوامل ناامنی در این کشورها تسلیحات میرساند و آنها را آموزش نظامی میدهد.
- تقویت و ایده جنبش دمکراسی به سبک امریکایی و مستمسک قراردادن مقوله حقوق بشر، حقوق زنان و دامنزدن به مطالبات صنفی و اجتماعی همچنین سازماندهی نارضایتیها و نافرمانی به اصطلاح مدنی به وسیله مطبوعات خاکستری، احزاب و …
- راهاندازی سایتهای اینترنتی و ارائه نرمافزارهای جاسوسی به عوامل خود در داخل کشور تا ابعاد مختلف جنگ رسانهای به شکل اثربخشتر طراحی و اجرا شود.
- تلاش برای تحلیل مغرضانه از اوضاع داخلی و ایجاد فضای وحشتزا و موهوم از احتمال بروز جنگ، آغاز دوره بحران اقتصادی و مشکلات عظیم ناشی از آن.
- سوءاستفاده تبلیغاتی از اجرای طرحهایی چون طرح امنیت اجتماعی به عنوان محدودکننده آزادی و حقوق زنان و نقش آزادیهای مدنی و اجتماعی.
- ایجاد تقابلهای سیاسی بین سران ارشد نظام اسلامی و القای اینکه جنگ قدرت در جمهوری اسلامی بین چند طیف در جریان است و در نهایت فلان طیف یا فلان گروه پیروز و یا شکست میخورد.
جنگ رسانهای امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران
بنیادیترین تعریف از جنگ رسانهای استفاده از رسانهها برای تضعیف کشور هدف و بهرهگیری از توان و ظرفیت رسانهها (اعم از مطبوعات، خبرگزاریها، رادیو، تلویزیون، اینترنت و اصول تبلیغات) به منظور دفاع از منابع ملی است. جنگ رسانهای یکی از برجستهترین جنبههای جنگ نرم و جنگهای جدید بینالمللی است. اگرچه رسانهای عمدتاً به هنگام جنگهای نظامی کاربرد بیشتری پیدا میکند، اما این به آن مفهوم نیست که در سایر مواقع جنگ رسانهای در جریان نبوده و یا مورد استفاده قرار نمیگیرد. جنگ رسانهای تنها جنگی است که حتی در شرایط صلح نیز بین کشورها به صورت غیررسمی ادامه دارد و هر کشوری از حداکثر توان خود برای پیشبرد اهداف سیاسی خویش با استفاده از رسانهها، بهرهبرداری میکند. جنگ رسانهای ظاهراً میان رادیو و تلویزیونها، مفسران مطبوعاتی، خبرنگاران خبرگزاریها، شبکههای خبری و سایتهای اینترنتی جریان دارد، اما واقعیت آن است که در پشت این جدال ژورنالیستی، چیزی به نام سیاست رسانهای یک کشور نهفته است که به طور مستقیم توسط بودجههای رسمی مصوب پارلمانها یا بودجههای سری سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی و سرویسهای جاسوسی تغذیه میشود.(روبین، مایکل) سربازان جنگ رسانهای، متخصصان تبلیغات، استراتژیستهای تبلیغات بینالمللی و کارگزاران رسانهها هستند. پیچیدگیهای ابعاد مختلف جنگ رسانهای موجب شده تا تصمیمگیری درباره طراحی، تدوین استراتژی، چارچوبها، تکنیکهای کاربردی، نحوه عملیاتی کردن اهداف و مأموریتهای تعریف شده، استفاده از حداکقر از توان هر رسانه با توجه به امکانات انتشار مکتوب، چاپی، صوتی، تصویری، چندرسانهای، اینترنتی و سرانجام انتشار آنلاین تنها به ژنرالهای نظامی واگذار نشود. جنگ رسانهای مقولهای است که همکاری هماهنگ و نزدیک بخشهای نظامی، سیاسی، اطلاعاتی، امنیتی، رسانهای و تبلیغاتی یک کشور را میطلبد. طراحان جنگ رسانهای نه لزوماً ژنرالهای پادگاننشین، بلکه ممکن است پروفسورهای کالجها و دپارتمانهای رسانهای در دانشگاههای معتبر هر کشور باشند.
جنگ رسانهای برخلاف جنگهای نظامی که عمدتاً میان دو یا چند کشور به عنوان ائتلاف با یک کشور جریان مییابند، میتواند میان یک گروه از کشورها با گروه بزرگ دیگری از کشورها با ویژگیهای مشخص جریان یابد. جنگ رسانهای غرب علیه جهان اسلام و جنگ رسانهای غرب علیه کشورهای جهان سوم، دو نمونه بارز از موضوعی هستند که میتوانیم آن را به جنگ جهانی رسانهای تعبیر کنیم. (کاگن، رابرت)
بهرهبرداری چندمنظوره از فناوری جدید ارتباطاتی، یکی از شیوههای جنگ رسانهای علیه ایران است. از سویی شبکه تلویزیون ماهوارهای مخصوص کامپیوتر و اینترنت راهاندازی میکنند و از سوی دیگر با استفاده از اینترنت، سایتها و وبلاگها، به تشریح روش استفاده از آنتنها و رسیورهای ماهوارهای و نحوه عبور از پارازیتها میپردازند.
در تعدادی از سایتها و وبلاگهای مخصوص ماهواره آنچنان از جزئیات فنی کانالها، فرکانسها، سیگنالها و مشخصات آنتنها و ال ان پی سخن به میان آمده که هر مخاطبی با داشتن سطح اطلاعات اندکی میتواند تشخیص دهد که در پشت چنین سایت یا وبلاگی یک طراح حرفهای و یک برنامه از پیش تعیین شده برای گسترش فرهنگ استفاده از ماهواره در ایران و حل مسائل و مشکلات فنی استفادهکنندگان وجود دارد.
اگرچه توجه مطبوعاتی امریکایی به مسائل ایران بسیار اندک بوده و به ندرت رویدادهای جاری ایران در این رسانهها بازتاب مییابد، اما یک خطمشی کلان و محوری بر این رسانهها حاکم است که بر اساس آن فقط اخبار منفی از ایران بر روی صفحات این نشریات نقش میبندد و عمده گزارشهای خبرنگاران مطبوعات غربی از ایران، یا مربوط به بحرانهای سیاسی، اجتماعات، زدوخوردها و تضاد حاکمیت با مردم و یا مربوط به موضوعات کلیشهای و تکراری مانند نقض حقوق بشر، تلاش برای دستیابی به سلاحهای هستهای و کشتارجمعی و نقش آزادیهای سیاسی و مدنی است. این رسانهها همچنین با انتشار اخبار سری و محرمانه یا اخبار هدایتشده از سوی دستگاههای سیاست خارجی و اطلاعاتی کشور متبوع خود، به ایجاد فضا و جوسازی علیه ایران میپردازد.
ریشهیابی بسیاری از جریانسازیهای رسانهای علیه ایران، برای اولین بار نشان میدهد که این رسانهها که عمدتاً وابسته به محافل صهیونیستی بودهاند با جعل یا انتشار عامدانه برخی اطلاعات، اقدام به ایجاد محور فشار علیه ایران کرده و بیشتر رسانههای بینالمللی تحت تأثیر فضای ایجاد شده، به دنبالهروی از آن مسئله و دامنزدن به بحران خبری و سیاسی پرداختهاند.
در سالهای اخیر، با محوریت یافتن مسائل سیاسی ایران، بسیاری از مطبوعات امریکا، اقدام به اعزام خبرنگار یا تأسیس و تقویت دفاتر نمایندگی در ایران کردهاند.
این مسئله، عیناً در مورد خبرگزاریهایی نظیر رویترز، آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، فرانس پرس و شبکههای تلویزیونی بی.بی.سی و سی.ان.ان نیز مصداق دارد. (میلانی، عباس و مایکل مک فول)
شبکهسازی، گزینه جدید امریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران
فعالیتهای شبکهسازی جنگ سرد ایالات متحده و بریتانیا، امروزه برای نبرد با اسلام و حکومتهای اسلامی خصوصاً ایران به کار برده میشود.(www.tebyan.net)
در سطح استراتژیک، ایالات متحده در آغاز جنگ سرد دریافت که شبکهسازی باید بخشی حیاتی از استراتژی همهجانبه آن باشد. بنابراین منابع زیادی را برای تأمین مالی مجموعهای از سازمانهایی که میتوانستند با سازمانهای کمونیستی در اروپای غربی و جهان سوم رقابت کنند، اختصاص داد. سیاستگذاران همچنین دریافتند که تلاشهای آنان در راستای شبکهسازی تنها در صورتی موفق خواهد بود که یک استراتژی خوب و منسجم با همه آژانسها و برنامههای سیاسی امریکا پیوند خورده باشد.
این استراتژی هرچند تا حد زیادی دفاعی بود، ولی از عنصری تهاجمی نیز برخوردار بود. این بدان معنی بود که اگرچه بخش بزرگی از این کوشش در راستای تلاش برای ایجاد ثبات و تقویت نیروهای دمکراتیک در اروپای غربی صورت میگرفت (و بعدها در آسیا و خاورمیانه)، ولی همچنین تلاشهایی برای تضعیف حاکمیت کمونیستی در بلوک شوروی از طریق جنگ سیاسی و اطلاعاتی نیز وجود داشت. امروزه نیز، امریکا این استراتژی را در قالب پروژه ترویج دموکراسی انجام میدهد، به گونهای که کارشناسان امریکایی معتقدند تلاشهای امریکا برای جذب مردمان اروپای شرقی و اتحاد شوروی در دوران جنگ سرد میتواند مدلی برای مقابله با ایران امروزی باشد.(www.brookings.edu)
البته امریکا برای اجرای این استراتژی با مشکلاتی زیادی روبروست. یکی از مشکلات کلیدی پیشروی ایالات متحده در حال حاضر عبارت از چگونگی حفظ اعتبار گروههایی است که از امریکا یا دیگر سازمانهای بینالمللی کمک دریافت میکنند. به همین منظور این کشور برای مقابله با این مشکل سعی دارد تا با تشویق سازمانهای غیردولتی برای گسترش فعالیتهای خود در جهان اسلام، بخشهای عمومی و خصوصی را به یکدیگر مرتبط نموده و نقش خود را به ارائه کمکهای مالی و عملیاتی به این گروهها محدود نماید. نکته مهم در این زمینه این است که امروزه، گروهها و اشخاص در ایالات متحده و اروپا در قالب طرح ترویج دموکراسی و اسلام اروپایی در حال سازماندهی خود برای مبارزه با اسلام هستند.
در برخی موارد، ممکن است دولت ایالات متحده مجبور به اتخاذ نقشی فعالتر در شکلدهی به شبکهها باشد. کنگره آزادی فرهنگی در دوران جنگ سرد که مثالی بسیار موفق به حساب میآمد، میتواند نمونه خوبی از چگونگی متحد ساختن گروههای پراکنده و شخصیتهای همفکر در یک شبکه بینالمللی قدرتمند با حمایت مالی و سازماندهی محدود ایالات متحده باشد. امروزه هدف امریکا از این اقدام عبارت از ایجاد سازمانی دائمی و چندملیتی است که بتواند در نقش یک سکوی فکری برای ترویج دموکراسی امریکایی در جهان اسلام خدمت کند.(www.aei.org)
نخستین گام در این راستا برای امریکا و متحدانش اتخاذ تصمیمی روش برای ایجاد شبکههایی از حامیان خود در کشورهای اسلامی به خصوص در ایران و ارتباطی آشکار میان این فعالیتها با استراتژی همه جانبه امریکا است. برای دستیابی به این هدف، این کشور در تلاش است تا ساختاری نهادی در داخل دولت امریکا برای هدایت، نظارت و بررسی این تلاشها ایجاد کند. بر این اساس، ایالات متحده برای موفقیت سیاست شبکهسازی (که سیاستی نامتقارن و انتخابی است) خود که امروزه برای مقابله با حکومتهای اسلامی خصوصاً دولت جمهوری اسلامی ایران برگزیده شده است، بر این گروهها تمرکز دارد:
1. شخصیتهای دانشگاهی و روشنفکران مسلمان لیبرال و سکولار؛
2. صاحبنظران مذهبی جوان و میانهروابط عمومی،؛
3. فعالان اجتماعی؛
4. گروههای زنان فعال در مبارزات برابری جنسیتی؛ و
5. روزنامهنگاران و نویسندگان میانهرو.
بر همین اساس امریکا استراتژی شبکهسازی خود را بر این اصول قرار داده است
1- آموزش دمکراتیک؛ در این زمینه این کشور تلاش دارد تا با به چالش کشیدن مفاهیم اسلامی به وسیله ارزشهای دمکراتیک غربی، اسلام را مطابق برداشت خود بازتعریف کند.
2- رسانهها؛ حمایت از رسانههای طرفدار غرب برای مبارزه با سلطه رسانهای عناصر مسلمان بسیار مهم است.
3- برابری جنسیتی؛ مسئله حقوق زنان موضوعی مهم در شبکهسازی است. ترویج برابری جنسیتی باید بخشی ضروری از این پروژه برای توانمند ساختن مسلمانان طرفدار غرب باشد.
4- هواداری سیاسی؛ اسلامگرایان دارای برنامههای سیاسی هستند و به همین جهت اسلامگرایان سکولار نیز باید وارد فعالیت سیاسی شوند. در این زمینه فعالیتهای حمایتی در راستای شکلدهی به محیط سیاسی و حقوقی جهان اسلام مهم است.
به طور کلی، امریکا برای موفقیت شبکهسازی در کشورهای اسلامی به خصوص جمهوری اسلامی ایران بر یک استراتژی کلی تأکید دارد و آن تلاش برای معکوس کردن جریان ایدهها است. در این رابطه مطالب و کتابهای مهم متفکران و روشنفکران غربی در میان مسلمانان مهاجر در ترکیه، اندونزی و به ویژه ایران با هدف ترویج اسلام غربی به زبان عربی ترجمه و در سطحی گسترده انتشار مییابد.
علاوه بر این تلاش دارند تا انگارههای غربی از مسلمانان را در جوامع دیگر گسترش دهند.
بر
همین اساس در سالهای اخیر تفاسیر رادیکال و متعصبانه از اسلام در بسیاری
از جوامع غربی رشد چشمگیری داشته است.(واشنگتن ویبس، 2005)
این رویکردها در نقاشیهای اروپاییان از مسلمین بازتاب یافته که در آن مسلمین اغلب در صحنههای گویای بیرحمی شدید به تصویر کشیده میشدند. تحقیق ریوا سیمون نشان میدهد که کلیشه اصلی مسلمان خشن چگونه هنگام شخصیتپردازی خاورمیانهای در داستانهای جنایی انگلیسی و امریکایی نقشی عمده دارد.
اگر امریکا بتواند افکارعمومی دنیا را متقاعد کند که مسلمانان وحشی و خشن هستند، آنگاه کشتن آنها و تخریب اموالشان مقبولتر به نظر خواهد رسید. این قالب تبلیغاتی به طور معمول به وسیله رسانههای گروهی پخش میشود، به گونهای که این رسانهها تصویر معدودی از مسلمان جنگجو را به عنوان نماینده اسلام بازنمایی مینمایند.(دیویدمککولاف)
علاوه بر این شماری از محققان امریکایی نیز میکوشند تا ثابت کنند که جنگجویان حاضر در میان مسلمین معاصر، تبلور امروزین تروریستهای صدر تاریخ اسلام هستند!
با این نوع استدلالها، کارشناسان امریکایی تأکید میکنند از آنجایی که امریکا و دیگر کشورهای غربی به طور مستقیم توان زیادی برای تأثیرگذاری بر مسلمانان ندارند، باید از خود کشورهای اسلامی برای مقابله با اسلام استفاده کنند در اینجاست که این کشور میتواند با ترویج ایجاد شبکههای مسلمانان میانهرو حامی غرب و پیگیری اقدامات مدنی کمک قابل توجهی را به این مسئله کند.
بنابراین در نبرد ضداسلامگرایی امریکا، مسلمانان میانهرو، لیبرال و سکولار با ارزشهای منطبق با ارزشهای لیبیرال و مدرن، شرکای بالقوه این کشور خواهند بود.
ایالات متحده امریکا تلاش دارد تا با انجام اقدامات مدنی علیه کشورهای اسلامی از جمله ایران به شیوهای نرم بر منابع قدرت جهانی مسلط شود. (جرج کنان)
شبکهسازی تحت پوشش اقدامات مدنی علیه جمهوری اسلامی ایران
صاحبنظرانی همچون رابرت ستلاف در کتاب خود با عنوان نبرد ایدهها در جنگ بر علیه تروریزم درباره چگونگی کمک به متحدان امریکا در نبرد بر ضدحکومتهای اسلامی به خصوص ایران سه پیشنهاد ارائه میدهند: نخست اینکه امریکا متحدان بالقوهای را که شناسایی کند که میتوانند زیر یک چتر دستهجمعی مخالف، با ایدههای اسلامگرایانه سازمان یابند. دوم؛ ایالات متحده باید شرکای خود را در نبرد با موج فزاینده سازمانهای غیردولتی اسلامگرا تقویت کند. این سازمانها تحت پوشش ارائه خدمات اجتماعی به جوامع محلی به مسیر مهمی برای اشاعه افکار اسلامگرایانه در سرتاسر جهان اسلام تبدیل شدهاند. سوم؛ فرصتهای آموزشی لازم – با تأکید بر زبان انگلیسی – در اختیار جوانان مسلمان قرار داده شود. دانش عملی از زبان انگلیسی پنجره رو به جهان را برای جوانان مسلمان میگشاید و به آنها امکان دسترسی به منابع اطلاعاتی جهانی و نه تنها محلی را میدهد.(والتر، ال.هیکسون)
دانیل بایمن کارشناس مؤسسه بروکینگز نیز معتقد است امریکا در مقابل ایران گزینههای محدودی در اختیار دارد. بنا به گفته وی گزینههایی همچون تغییر نظام، بمباران تأسیسات هستهای و اعمال فشارهای دیگر علیه ایران میتواند به تضعیف موقعیت امریکا در خاورمیانه بینجامد.
در مقابل بایمن از استراتژی چندجانبه اعمال فشارهای مدنی و نرم به عنوان ابزارهای بالقوه امریکا برای مقابله با ایران نام میبرد. به اعتقاد وی هدف این استراتژی باید تقویت گروههایی در ایران باشد که به ظاهر از افزایش انزوای کشور ابراز نگرانی میکنند.
گروهی از کارشناسان امریکایی نیز شبکهسازی را در قالب رویکرد تعاملگرایی با هدف تغییر رفتار ایران پیشنهاد میدهند.
براساس این رویکرد، مخالفان جمهوری اسلامی باید متحد شوند و همبستگی مؤثری میان آنها به وجود آید. حامیان رویکرد تغییر رفتار معتقدند اتخاذ رویکرد تعاملگرایانه برای امریکا سخت نخواهد بود چرا که این کشور پیش از این نیز با وضعیتهای مشابه روبهرو بوده است. دونالد ریگان در دهه 80 با وجود که اتحاد جماهیر شوروی را شیطان بزرگ نامید، سالها ایدئولوژی و رفتار شوروی را تحمل کرد، روابط دیپلماتیک خود را با مسکو قطع ننمود و طی این فرایند به نتایج سودمند و عملی برای هر دو طرف دست یافت. حوزههای چهارگانهای که حامیان ایده تعاملگرایی به دنبال تغییر رفتار جمهوری اسلامی در آنها هستند عبارتند از: 1. مسئله هستهای ایران و به طور کلی سلاحهای کشتارجمعی، 2. حمایت از تروریسم، 3. اخلال در روند صلح خاورمیانه، و 4. وضع حقوق بشر.
مراکزی نظیر مؤسسه بروکینگز، شورای غیردولتی روابط خارجی، مرکز نیکسون، بنیاد کارنگی برای صلح جهانی و مرکز بینالمللی وودرو ویلسون و محققانی چون جفری کمپ، ری تکیه، زیبگینیو برژینسکی، ریچارد هاوس و هنری کسینجر نمایندگان رویکرد تعاملگرا و تغییر رفتار به شمار میروند.(ادوارد.پی، لیلی)
شورای روابط خارجی امریکا و برخی شخصیتهای فعال سیاسی و مقامات اسبق و فعلی امریکا در آن نیز به نحوی رویکرد تغییر رفتار ایران را مورد توجه قرار دادهاند.
مایکل رابین در مقابل درخواست شورای ایرانیان مقیم امریکا مبنی بر درخواست از کنگره امریکا برای قطع بودجه مربوط به فعالیت جامعه مدنی در ایران مطرح نمود: «قطع بودجه مربوط به جنگ نرم علیه رژیم ایران اقدامی نادرست است. مهمترین اقدام این است که ما به روشی نرم رژیم ایران را تغییر دهیم که مهمترین محور آن افزایش بودجه برای گسترش فدرالیسم قومی در ایران است.» نکته مهم این است که بودجه این اقدامات از 4/1 میلیون دلار به 66 میلیون دلار در سال جاری رسیده است که 36 میلیون دلار آن به برنامههای رادیو صدای امریکا و رادیو اروپا آزاد با هدف خدشهدار نمودن چهره ایران اختصاص یافته است. علاوه بر این دپارتمان دولت امریکا 5 میلیون دلار بودجه برای ترجمه این برنامهها به فارسی اختصاص داده است. علاوه بر این، مایکل رابین میگوید که پروژه انقلابهای مخملی باید در مورد ایران هم اجرا شود، به این صورت که با تغییرات فرهنگی در ایران این کشور وتوی فرهنگی شود.
دیگر محور این طرح تمرکز بر نیروهای داخلی برای کاهش مشروعیت رهبران نظام و زمینهسازی برای تغییر نرم رژیم است.
در مجموع به نظر میرسد دلایل چندی موجب شده است تا شاهد نوعی چرخش ظاهری در ادبیات سیاسی مقامات امریکا در قبال نظام جمهوری اسلامی و ماهیت و موجودیت آن باشیم. به دیگر سخن عواملی مانند ناامیدی واشنگتن به تغییر قهری و نرم نظام اسلامی و امکان تهییج جنبشهای اجتماعی، شکست سیاست تغییر قهری رژیم در عراق و بحران امنیتی پس از سقوط رژیم بعث در این کشور و نیز علل ریشهای تر، تاریخیتر و بنیادیتر دیگر موجب شده است تا گفتمان تغییر نظام اسلامی تا حد زیادی افول یابد و به جای آن اندیشه جنگ نرم اهمیت یابد.(کروس، پیتر)
نتیجهگیری
در مجموع به نظر میرسد به رغم تنوع و تکثری که در تئوریزه کردن راهبردهای کلان واشنگتن در قبال جمهوری اسلامی در عرصه آکادمیک و محافل سیاسی – رسانهای وجود دارد، رویکرد جنگ نرم در قالب ناتوی فرهنگی، جنگ رسانهای، قدرت نرم و شبکهسازی از اهمیت خاصی برخوردار است.
جنگ نرم فرایندی هدایت شده (پروژه) و به شدت متأثر از محیط داخلی و بینالمللی است. در محیط داخلی، زمینههای تهدیدات نرم بسیار گسترده و پیچیدهاند، به نحوی که از سوءرفتار یک مقام مسئول در برخورد با مردم تا سوءمدیریت در بخشهای اجرایی و فساد اداری و… میتواند عاملی برای ایجاد زمینههای جنگ نرم و نارضایتی عمومی باشند. به همین دلیل در عرصه داخلی تمام دستگاههای دولتی در جلوگیری از شکلگیری زمینههای جنگ نرم مسئولیت دارند.
اساساً بدون بالا بردن ظرفیت مسئولیتپذیری تمام دستگاههای دولتی نمیتوان با تهدیدات نرم و جنگ نرم مقابله کرد. در عرصه بینالمللی نیز با توجه به نقش اساسی عامل خارجی در جنگ نرم، باید با طراحی سیاست خارجی منطقی و تهاجمی از دخالت سایر کشورها در امور داخلی و تعرض به حاکمیت کشور جلوگیری کرد.
از آنجایی که برای مقابله با تهدیدات نرم داشتن استراتژی بیش از داشتن قدرت مؤثر است، در نتیجه شایسته است استراتژی مقابلهای با پروژه جنگ نرم در دو حوزه داخلی و بینالمللی تدوین و نقش هر یک از نهادهای دولتی در آن مشخص و تبیین شود. در این راستا، تقویت توانمندیهای کنترلی سازمانهای امنیتی ضروری است. در راستای تقویت توانمندیهای امنیتی نیز برای جلوگیری از افزایش بیرویه هزینههای امنیتی و تأثیر منفی آن بر بودجه سایر بخشها، باید نسبت به هماهنگی کامل نهادهای امنیتی کشور جهت بهرهوری کامل از ظرفیتهای امنیتی موجود اقدامات لازم در دستور کار قرار گیرد.
- پیشبرد طرحهای توسعهای در مناطق محروم و مرزی در ابعاد مختلف جهت از بین بردن ظرفیتهای واگرایی و زمینههای اعتراض اجتماعی مانند فقر، ناامنی، تورم، بیکاری، ترافیک و …
- پرهیز از تهدیدانکاری بیش از حد در فعالیت نهادهای غیردولتی و گسترش آزادیهای مدنی در چارچوب قانون اساسی همراه با هوشیاری لازم جهت اجتناب از تهدیدات احتمالی این نهادها در حوزههای امنیت سیاسی و اجتماعی.
- تلاش برای عملیاتی کردن حداکثر ظرفیتهای معطلمانده قانون اساسی در حوزه مردمسالاری دینی.
- تقویت زیرساختهای فرهنگی – آموزشی با هدف تقویت حس میهندوستی.
- تقویت کنترل و نظارت عام بر نهادهای غیردولتی با قانونگذاری مناسب در این حوزه.
- نظارت و کنترل بر سازمانهای مردمنهاد و موضوع فعالیت آنان و به ویژه درآمدها و کمکهای مالی به آنان.
- همسان کردن ظرفیتهای سازمانهای امنیتی کشور با ماهیت تهدیدات نرم.
- افزایش کارآمدی نظام اداری و اجرایی کشور.
- فراهم آوردن زمینه عضویت نخبگان در نهادهای دولتی و سیاسی با هدف جلوگیری از جذب آنان در جبهه مخالفان.
پینوشتها
1- http://www.aei.org/publications/pubID.26987,filter.all/pub-detail.asp.
2- Kogut,B.,A.Metiu.2001.Open Source Software development and distributed innovation. Oxford Rev. Econom. Policy (17(2) 248-264.
3- W.G.Austin,S.Worchel,eds. The Social Psychology of inter – Group Relations. Brooks. Brooks /Coole, Monterey, CA.Taylor, C.T.,Z.A Cilberston. 1973. The Economic Impact
4- محمود سریعالقلم، مبانی نظری سیاست خارجی دولت بوش، فصلنامه مطالعات منطقهای، زمستان 1381، ص 10.
5- Michael Robin, Can Iran be Trusted? AEI, Middle Eastern out Look, 1 Sept 2006, p.5.
6- Robert Kagan, "It s the Regime, stupid', Washington Post, 29 Jan 2006, p.7.
7- Abbas Milani, Michael McFaul, To Tame Tehran, Washington Post, 28 Jan, 2006, p.21.
8- http://www.tebyan.net/Archive/Society-Politics/2007/8/2/44061.html
9- http:www.brookings.edu/opinions/2007/09middleeast-telhami.aspx.
10- http://www.aei.org/events/eventID.1254,filter.all/event-detail.asp.
11- Ibn Rushd Fund for Freedom of Thought, "Who Are We?" Web page, n.d.
12- گفتگوی پژوهشگر مؤسسه رند با کارکنان کمیسیون ایالات متحده در زمینه آزادی مذهبی در سطح بینالمللی، واشنگتن دی.سی.نوامبر 2005.
13- David McCullough, Truman, New York: Simon and Schuster, 1992, P.546.
14- George Kennan, Memoirs: 1952 – 1950, Boston: Little, Brown, 1967. Pp.319-320.
15- Walter L.Hixson, George F.Kennan: Cold War Iconoclast, New York: Couumbia University Press, 1989.p.56.
16- Edward P.Lilly, "The Development of American psychological operations, 1945 – 1951," December 19, 1951, Box 22.p.35.Records of the Psychological Strategy Board, Harry S.Truman Library.
17- Policy Phanning Staff to National Security Group 273, Records of the National Warfare," 4 May 1948, Record Group 273, Records of the National Security Council, NSC 10/2. National Archives and Records Administration.
18- Peter Grose, Operation Rollback: America s Secret War Behind the Iron Curtain, Boston: Houghton Mifflin, 2000, p.98.
19- http://www.brookings.edu/testimony/2007/1023iran.aspx.
20- سخنان دکتر امیر محبیان