دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

محبت و مهرورزی، عوامل و آثار

محبت و مهرورزی، عوامل و آثار

بسم الله الرحمن الرحیم

در روایات است که ایمان چیزی جز حب و بغض نیست. به این معنا که تولی و تبری و مهر نسبت به کمال و کمالات، خوبی ها و نیکی ها و بغض و دشمنی نسبت به نواقص، بدی ها و زشتی ها مهم ترین عنصر ایمان را تشکیل می دهد. بر این اساس می بایست گفت محبت و مهرورزی در آموزه های وحیانی اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نگرش اسلام را به عوامل و آثار و اهداف محبت در زندگی را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذارنیم.

محبت خدا و پیامبر(ص) اصل اسلام

خداوند در آیه ۳۱ سوره آل عمران می فرماید: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمْ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد، و گناهانتان راببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است.

بر این اساس می توان گفت که محبت خدا و پیامبر(ص) همان مفهوم واقعی دین داری است. البته به طور طبیعی چنان که آیه بیان می کند، مهر و محبت و دوستی باید خودش را در عمل نیز نشان دهد. از این روست که محبان پیرو بی چون و چرا محبوب خودشان هستند و از محبوب خود اتباع و پیروی می کنند. بر اساس آیه ۳۱ سوره آل عمران، ارتباط محبت خدا با محبت و اطاعت پیامبر(ص) امری اساسی است. بر اساس آیات و روایات این محبت و اطاعت باید نسبت به نفس پیامبر(آل عمران، آیه ۶۱) و اهل بیت آن حضرت(شوری، آیه ۲۳) نیز باشد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: لایُؤمِنُ عَبْدٌ حتّى أکُونَ أحَبَ إلَیهِ مِن نَفْسِهِ، وَ تَکُونَ عِترَتی إلَیهِ أعَزَّ مِنْ عِتْرَتِهِ، وَ یَکونُ أهلی أحَبَّ إلَیه مِنْ أهلِهِ وَ تَکُونَ ذاتى أحَبَّ إلیه مِنْ ذاتِهِ؛ هیچ بنده اى ایمان نمى آورد، مگر اینکه من برایش محبوبتر از خودش باشم، وخاندانم برایش محبوبتر ازخاندان خودش باشد، وخانواده ام برایش دوست داشتنى تر ازخانواده اش باشد، وهستى وذات من برایش محبوبتر ازهستى خودش باشد. (بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۸۶، ح ۳۰)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله هم چنین فرمودند: لایُتِمُّ الإیمانُ اِلاّ بِمُحَبَّتِنا أهلَ البَیتِ؛ ایمان کامل نمى شود مگر با محبّت ما اهل بیت. (بحار الانوار، ج ۳۶، ص ۳۲۷، ح ۱۷۸)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز فرمود: مَعاشِرُالنّاسِ! مَنْ أحَبَّ اَنْ یَلْقَى اللّهَ وَهُوَ عَنهُ راضٍ فَلْیُوالِ الأئِمَّهَ علیهم السلام؛ اى مردم! کسى که دوست دارد خدا را در حالى ملاقات کند که خدا از او راضى باشد، پس ائمه[علیهم السلام]را دوست بدارد.(ارشاد القلوب، دیلمی، ص ۲۶۱)

آثار دوستى خاندان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در زندگی دنیوی و اخروی شخص خودنمایی می کند؛ چنان که خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: حُبُّ اَهلِ بَیتی نافِعٌ فى سَبعَهِ مَواِطنَ أهْوالُهُنَّ عَظیمهٌ: عِندَ الوَفاهِ، وَ فِى القَبرِ، وَ عِندَ النُشورِ، وَ عِندَ الکِتابِ، وَ عِندَ الحِسابِ، وَ عِندَ المیزانِ وَ عِندَ الصِراطِ؛ محبّت خاندان من در هفت جا که ترس آن بزرگ و خطرناک است، مفید است: هنگام مرگ، در قبر، هنگام حشر و رستاخیز، هنگام تحویل نامه اعمال، زمان حسابرسى، هنگام میزان و سنجش اعمال و هنگام عبور از صراط. (جامع الاخبار، ص ۵۱۳، ح ۱۴۴۱)

هم چنین بر همین پایه است که هر چه محبوب دوست دارد محبان نیز همان را دوست می دارند. این گونه است که حتی در غذا و پوشاک و سنت و سیره نیز محبوب اصل می شود و تقلید از او پایه زندگی محبان می گردد. از همین رو گفته می شود: الحب اعمی و اصم، محبت کور و کر می کند.

در همین چارچوب قرآنی امام صادق علیه السلام درباره نقش محبت در اسلام فرموده است: «هَل الدّین إلاّ الحُبّ؛ آیا دین به جز محبّت و مهرورزى است؟!»(خصال، ص ۲۱، حدیث۷۴)

و امام باقر علیه السلام نیز فرموده است: «الدّینُ هوَ الحُبُّ وَ الحُبُّ هُو الدّین؛ دین همان محبّت و محبّت همان دین است.»( میزان الحکمه، ج ۱ ص ۵۰۲)

فضیل بن یسار می گوید: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَ مِنَ الْإِیمَانِ هُوَ فَقَالَ وَ هَلِ الْإِیمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛ از امام صادق علیه السلام از حب و بغض (محبت و دشمن) پرسیدم که آیا از [نشانه های] ایمان است فرمود: مگر ایمان چیزى غیر از حب و بغض است؟ سپس این آیه را تلاوت فرمود: «خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل شما بیاراست و کفر و نافرمانى و عصیان را ناپسند شما کرد. که آنان هدایت یافتگان می باشند. (الکافی ،ثقه الاسلام کلینی ج ۲ ص ۱۲۵ ؛ المحاسن ،احمد بن ابى عبد اللّه برقى،‏ج ۱،ص۲۶۲ ؛ تفسیرفرات‏الکوفی، فرات بن ابراهیم کوفى‏،ص ۴۲۸ ؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی ج ۶۵ ص ۶۳ )

امام صادق علیه السلام هم چنین فرموده است: حُـبُّ أولِیـاءِاللّهِ وَالوِلایَهُ لَهُـم واجِبَهُ، وَالْبَرائهُ مِنْ أعدائِهِم واجبهٌ ؛ دوستى و محبّت اولیاى خدا و ولایت آنان واجب است و بیزارى از دشمنان آنان نیز لازم است. (بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۵۲، ح ۳)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم چنین بلوغ ایمان را در محبت مومن به مردم دانسته و فرموده است: لایَبلُغُ الْعَبدُ حَقیقَهَ الایمانِ حَتّى یُحِبُّ لِلنّاسِ مایُحِبُّ لِنَفسِهِ مِن الخَیْرِ؛ انسان به حقیقت و درجه کامل ایمان نمى رسد مگر آنکه آنچه از خوبیها که براى خود دوست دارد، براى مردم هم دوست بدارد. (کنزالعمّال، ج ۱، ص ۴۲، ح ۱۰۱)

از همین روست که آن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر مودت تاکید بسیار داشته و فرموده است: التَّودُّدُ نِصفُ الدّیِنِ؛ دوستى و مهرورزى نیمى از دین است. (بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۳۹۲، ح ۱۱)

در این میان، باید گفت محبت خداوند همانند نور ایمان، منتی از سوی خداوند به بندگان محبوب خویش است؛ زیرا محبت ایمان در دل هر کسی قرار نمی گیرد. خداوند می فرماید: وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُوْلَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛ و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست. اگر در بسیارى از کارها از رأى و میل‏ شما پیروى کند، قطعاً دچار زحمت مى‏شوید، لیکن خدا ایمان را براى شما دوست‏داشتنى گردانید و آن را در دلهاى شما بیاراست و کفر و پلیدکارى و سرکشى را در نظرتان ناخوشایند ساخت. آنان که چنین‏اند ره‏یافتگانند.(حجرات، آیه ۷)

امام صادق علیه السلام نیز فرموده است: إنَّ الدُنیا یُعطیهَا اللّهُ عزَّوَجلَّ مَن أحَبَّ وَ مَن أبغَضَ وَ أنَّ الایمان لایُعطیهِ إلّا مَن أحَبَّهُ، خدا دنیا را به دوست و دشمنش عطا مى کند، ولى ایمان را فقط به کسى مى دهد که او را دوست دارد.( کافى، ج ۲، ص ۲۱۵، ح ۳)

خاستگاه و عوامل محبت و مهرورزى

برای محبت خاستگاه و عواملی بیان شده که برخی از آن عبارتند از:

  1. خدا ریشه محبت، رحمت الهی است. این رحمت واسع الهی که همه چیز را در بر گرفته و پرنموده(اعراف، آیه ۱۵۶)، دارای آثار و نشانه هایی است که محبت از جمله آن هاست.در این میان برخی مظهر اتم و اکمل محبت الهی هستند؛ از همین روست که پیامبر اکرم(ص) به عنوان جلوه گاه این رحمت الهی مطرح شده و خداوند او را به این عنوان ستوده و فرموده است: وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ؛ و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.(انبیاء، آیه ۱۰۷) این عنصر رحمت در وجود پیامبر(ص) چنان سرشار و موج می زد که ایشان را به مشکل افکنده است؛ چنان که خداوند در این باره نیز فرموده است: «عَزیز علیهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلیکم بِالمؤمنینَ رَئوفٌ رَحیم؛ ناراحتى هاى شما بر او گران است و نسبت به هدایت شما سخت علاقه مند است و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.»(سوره توبه، آیه ۱۲۸)امام باقر علیه السلام نیز در این باره فرموده است: إعلَم أنَّ الإلْفَ مِنَ اللّهِ وَ الفِرَکَ مِن الشَّیطانِ؛ بدان که انس گرفتن (بامردم) از خداوند است ودشمنى از شیطان. (کافى، ج ۵، ص ۵۰۰، ح ۱)
  2. به هر حال ریشه هر خیر و خوبی از جمله محبت و رحمت را باید در خداوند جست. خداوند در آیه می فرماید: وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَهٍ فَمِنَ اللّهِ؛ و هر نعمتى که دارید از خداست.(نحل، آیه ۵۳) هم چنین خاستگاه هر حسنه ای نیز خداوند است؛ چنان که خاستگاه هر بدی و زشتی نیز غیر خدا از انسان و شیطان است.(نساء، آیه ۷۹)
  3. پس مهم ترین عامل و خاستگاه محبت و مهرورزی انسان را می بایست در خداوند جست؛ چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: اِنَّ اللّهَ جَبَلَ قُلوبَ عِبادِهِ عَلى حُبِّ مَن أحسَنَ إلَیهاَ بُغضِ مَن أساءَ اِلَیها؛ خداوند دلهاى بندگانش را چنین سرشته است که هرکس به آنها نیکى کند به او مهرورزند و هرکه را به آنها بدى کند دشمن بدارند. (تحف العقول، ص ۸۸)
  4. عقلانیت بشر: محبت با عقل و خردمندی نیز ارتباط تنگاتنگی دارد. برخلاف تصور مردم که عقل و قلب را غیر قابل جمع می دانند و عاشق و عاقل را متناقضین می شمارند، باید گفت که بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، اصولا این هماهنگی عقل و قلب است که ایمان را می سازد و مومن کسی است که با جزم و عقدالعقل خویش بتواند به عزم ارادی و عقدالقلب برسد و یقین خویش را در قلب خویش جا دهد. از همین روست که حضرت امام على علیه السلام فرمود: أوّلُ العَقلِ التَودُّدُ؛ اوّل و سرآغاز عقل، دوستى کردن است(غرر الحکم، ج ۲، ص ۳۸۴، ح ۲۹۲۳)؛ پس نخستین نشانه خردورزی و خردمندی را باید در محبت با دیگران جست و جو کرد؛ کسی عاقل و خردمند است که بتواند با دیگران ارتباط دوستانه برقرار کند. از سوی دیگر مصالح دنیوى و اخروى انسان در گرو دوستى کردن با دیگران است؛ زیرا شخص از این راه می تواند نیازهای طبیعی خویش را به عنوان یک موجود اجتماعی برطرف کند. بر همین اساس است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در ارزش و اهمیت محبت به دیگران می فرماید: أفضَلُ الأعمالِ بَعدَ الایمانِ بِاللّهِ التّودُّدُ إلىَ الناسِ؛ بهترین کارها پس از ایمان به خدا، دوستى با مردم است. (نهج الفصاحه، ص ۷۴، ح ۳۸۷)
  5. تواضع و فروتنی : از دیگر عوامل ایجادی محبت می توان به تواضع اشاره کرد. امام على علیه السلام در این باره فرمود: ثَمَرهُ التَّواضُعِ المَحَبَّهُ؛ دوستى و محبّت، میوه فروتنى است. (غرر الحکم، ج ۳ ص ۳۲۷، ح ۴۶۱۳)
  6. گشاده رویى: امام على علیه السلام فرمود: سَبَبُ الْمَحَبَّهِ البُشْرُ؛ گشاده رویى، سبب دوستى و محبّت است. (غرر الحکم، ج ۴، ص ۱۲۶، ح ۵۵۴۶)
  7. خوش خلقى: امام على علیه السلام فرمود: حُسنُ الْخُلقِ یُورِثُ الْمَحَبَّهَ، وَ یُؤَکِّدُ الْمَوَدَّهَ؛ خوش خلقى محبّت به بار مى آورد و دوستى را استوارتر مى سازد. (غرر الحکم، ج ۳، ص ۳۹۴، ح ۴۸۶۴)
  8. احسان بی منت و توقع: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: إذا أرَدْتَ اَنْ یُحِبَّکَ الْمَخلُوقُونَ فَاَحْسِنْ اِلَیهِم، وَارْفَض ما فى أیدیهِم؛  هرگاه خواستى مردم تو را دوست بدارند، به آنان نیکى کن و آنچه را در دست دارند رها کن.( بحار الانوار، ج ۸۵، ص ۱۶۴، ح ۱۲)
  9. انصاف وهمدردى: امام على علیه السلام فرمود: ثَلاثُ خِصالٍ تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّهَ: الإنصافُ فِى الْمُعاشَرَهِ وَ الْمُواساهُ فِى الشِّدَّهِ و الإنطِواعِ وَ الرُّجُوعُ اِلى قلبٍ سَلیمٍ؛ با سه صفت محبّت و دوستى بدست مى آورى: ۱ – انصاف در معاشرت ۲ – همدردى با دیگران در خوشى و ناخوشى ۳ – برخورد با قلب پاک و سالم . (بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۸۲، ح ۷۷)
  10. صله رحم: امام باقر علیه السلام فرمود: صِلِهُ الأرْحامِ تُزَکِّى الأعْمالَ… و تُحَبِّبُ فِى أهلِ بَیْتِهِ؛ صله رحم، اعمال انسان را پاکیزه مى کند و او را در میان خاندانش محبوب مى سازد. (کافى، ج ۲، ص ۱۵۲، ح ۱۳)
  11. اظهار محبّت: امام صادق علیه السلام فرمود: إذا أحْبَبتَ رَجُلاً فَاَخْبِرْهُ بِذلِکَ فَاِنَّهُ أثْبَتُ لِلْمَوَدَّهِ بَینِکُما؛ هنگامى که کسى را دوست مى دارى، او را از این محبّت آگاه کن زیرا این کار، دوستى بین شما را محکم تر مى کند. (کافى، ج ۲، ص ۶۴۴، ح ۲)
  12. دست دادن: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: تَصافَحُوا فَاِنَّ التَّصافُحَ یَذهَبُ السَّخیمهَ؛ با یکدیگر دست بدهید، زیرا مصافحه کینه را از بین مى برد . (تحف العقول، ص ۹۲)

هدف در مهرورزى

با آن که محبت یک امر عاطفی و احساسی و پاسخ گویی به یک نیاز فطری و طبیعی بشر است؛ ولی برای آن اهدافی است که برخی از آن ها در این جا بیان می شود:

  1. تولّى وتبرّى: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اصحابش فرمود: أىُّ عُرَى الایمانِ أوثَقُ؟ فَقالُوا: اَللّهُ ورَسُولُهُ أعْلَم، وقال بَعضُهُم: الصَّلاهُ وَقالَ بعضُهُم: الزَّکاهُ وَقال بَعضُهُم: الصِّیامُ وَقال بَعضُهُم: الحجُّ وَالعُمْرَهُ وَقال بَعضُهُم: الجهاد، فقالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: لِکُلِّ ما قُلتُم فَضْلٌ وَلَیْسَ بِهِ، ولکِنِّ أوثَقُ عُرَى الإیمانِ اَلحُبُّ فِى اللّهِ وَالْبُغْضُ فِى اللّهِ وَتَوالى اَوْلیاءِاللّهِ والتَّبَّرى مِن أعداءِ اللّهِ؛ محکمترین دستگیره ایمان چیست؟اصحاب گفتند: خدا و رسولش آگاهترند، یکى از اصحاب گفت: نماز است، دیگرى گفت: زکات، سوّمى گفت: روزه، یکى دیگر گفت: حجّ و عمره است، بعضى هم گفتند: جهاد است. پیامبر اکرم۹ فرمود: براى هر آنچه که شما گفتید فضیلتى است ولى هیچکدام محکمترین دستگیره ایمان نیستند، محکمترین دستگیره ایمان دوستى ودشمنى در راه خدا و دوست داشتن دوستان خدا و برائت جستن از دشمنان خداست. (کافى، ج ۲، ص ۱۲۵، ح ۶)
  2. دوستى خالصانه: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مَن سَرَّهُ أن یَجِدَ طَعمَ الإیمانِ فَلْیُحِبَّ المَرْءَ، لایُحِبُّهُ اِلاّ لِلّهِ تعالى؛ کسى که دوست دارد طعم ایمان را بچشد، پس کسى را فقط براى خدا دوست بدارد. (نهج الفصاعه، ص ۵۸۷، ح ۲۸۵۳)
  3. محکمترین دستگیره: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود: أىُّ عُرَى الإیمانِ أوثَقُ؟ قالَ: أللّهُ ورَسُولِهِ أعلَم، فقالَ: ألمُوالاهُ فِى اللّهِ وَالمُعاداهُ فِى اللّهِ وَالبُغْضُ فِى اللّهِ؛ کدامین دستگیره ایمان محکمتر است؟ ابوذر گفت: خدا و رسولش بهتر مى دانند، حضرت فرمود: دوستى کردن براى خدا، دشمنى کردن براى خدا و خشم در راه خدا.( تحف العقول، ص ۹۲)

آثار محبت در دنیا و آخرت

هر چیزی آثاری دارد. محبت نیز دارای آثاری است که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود.

  1. حشر با محبوب : هر کسی با همان چیزی محشور می شود که دوست می دارد. این مطلب را مطالب پیشین نیز می توان به دست آورد؛ زیرا اگر دین چیزی جز حب و بغض نباشد، انسان بر اساس این معیار با هر چیزی محشور می شود که دوست می دارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مَن أحبَّ قَوماً حَشَرَهُ اللّهُ فِى زُمرَتِهِم؛ هر کس گروهى را دوست بدارد و نسبت به آنان مهرورزى کند، خدا او را در زمره آنان محشور خواهد کرد. (نهج الفصاحه، ص ۶۰۹، ح ۲۹۸۶) امیرمومنان امام على علیه السلام نیز فرمود: إیّاکَ أنْ تُحِبَّ أعداءَ اللّهِ، أو تُصفِىَ وُدَّکَ لِغَیرِ أولِیاءِ اللّهِ، فَاِنَّ مَن اَحَبَّ قَوماً حُشِرَ مَعَهُم؛ مبادا دشمنان خدا را دوست بدارى یا دوستى خود را براى غیر دوستان خدا خالص گردانى، زیرا هرکسى گروهى را دوست بدارد، با آنان محشور مى گردد. (غرر الحکم، ح ۲۷۰۳)
  2. تولی و اطاعت: کسی محبت دیگری را در دل داشته باشد می کوشد تا از او پیروی و اطاعت کند و تحت ولایت او باشد؛ این مطلبی است که پیش از این از آیه ۳۱ سوره آل عمران نیز به دست آمده و بیان شده است. پس ولایت و اطاعت و اتباع از آثار محبت است. البته چنین محبتی نسبت به خداوند و پیامبر(ص) موجب رفتن به بهشت است. خداوند اگر بنده ای را دوست بدارد محبت ایمان را در دل آن بنده قرار می دهد.(حجرات، آیه ۷) و همین امر موجب ولایت پذیری شخص خواهد شد و زمینه بهشت رفتن را نیز فراهم می آورد، چنان که امام صادق علیه السلام فرموده است: لایُحِبُ اللّهُ عَبداً حَتّى یَتَوَلاّهُ، وَلایَتَولاّهُ حَتّى یُوجِبَ لَهُ الجَّنَه؛ خدا بنده اى را دوست نمى دارد تا ولایت (یعنی دوستى و اطاعت) او را بپذیرد، ودوست نمى دارد او را تا اینکه بهشت را بر اوحتمى کند.( تحف العقول، ص ۵۲۰)
  3. بهشت: محبت به خدا وپیامبر(ص) و اهل بیت(ع) عامل بهشت رفتن آدمی است. از روایات به دست می اید این محبت نسبت به برخی از گروه ها که بعدا ذکر می شود، خود عامل رفتن به بهشت خواهد بود. به عنوان نمونه محبت به فقیران و نیازمند نیز می تواند عامل بهشت رفتن باشد؛ چنان که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: لِکُلِّ شَى ءٍ مِفْتاحٌ وَ مِفْتاحُ الْجَنَّهِ حُبُّ الْمَساکینِ وَ الْفُقَراءِ؛ هر چیزى کلیدى دارد و کلید بهشت، دوست داشتن بینوایان و فقیران است. (کنز العمّال، ج ۶، ص ۴۶۹، ح ۱۶۵۸۷)

محبّت کدام محبوب

یکی از پرسش های اصلی این است که محبت خوب است، ولی محبت چه چیز و چه کسی بهتر است؛ زیرا محبت دارای شدت و ضعف است و مراتب و درجات دارد و انسان اگر بخواهد محبت خویش را به کسی یا چیزی مبذول دارد، میان این همه خیر و خوبی کدام یک بهتر است؟

  1. محبت خدا: بهترین و اصلی ترین محبوب انسان باید خداوند باشد؛ زیرا دل حرم الهی است و باید خداوند مهم ترین و اصلی ترین محبوب در دل آدمی باشد. امام صادق علیه السلام فرمود: اَلقَلبُ حَرَمُ اللّهِ، فَلاتُسکِنْ حَرَمَ اللّه غَیرَ اللّهِ؛ دل حرم خداست، پس غیر خدا را در حرم الهى جاى مده. (جامع الاخبار، ص ۵۱۸، ح ۱۴۶۸)از حضرت عیسى علیه السلام نیز در پاسخ به برترین اعمال انسانی به محبت اشاره می کند. از ایشان سوال شد: ما أفضَلُ الأعمالِ؟ فَقالَ: الرِّضا عَنِ اللّهِ وَ الحُّبُ لَهُ؛ برترین اعمال چیست؟ فرمود: خشنودى از خدا و دوست داشتن او. (محجّه البیضاء، ج ۸، ص ۸۸)
  2. رسول خدا صلی الله علیه و آله در تعلیل این امر فرموده است: أحِبُّوا اللّهَ لِما یَغْذُوکُم بِهِ مِنْ نِعْمَهٍ، وَ أحِبّونى لِحُبِّ اللّهِ عزّوجلّ وَأحِبُّوا أهلَ بیتى لِحُبّى؛ خدا را به خاطر نعمتهایى که به شما بخشیده است دوست بدارید، و مرا به خاطر دوستى خداى متعال دوست بدارید، و خاندان مرا به خاطر من دوست بدارید.( بحار الانوار، ج ۷، ص ۱۴، ح ۱)
  3. محبت پیامبر و اهل بیت(ع): چنان که گفته شد، تجلی محبت خدا، در محبت پیامبر(ص) است(آل عمران، آیه ۳۱) و سپس دامنه این تجلی در محبت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) خواهد بود که وجوب محبت ذوی القربی پیامبر(ص) در آیه ۲۳ سوره شوری و اثار آن در آیه ۴۷ سوره سباء بیان شده است.
  4. محبت مومن: رسول خدا صلی الله علیه و آله محبّت مؤمنان نسبت به یک دیگر فرمود: وُدُّ المُؤمِنِ لِلمُؤمِنِ فِى اللّهِ مِنْ اَعْظَمِ شُعَبِ الإیمانِ، اَلا وَمَن أحَبَّ فِى اللّهِ وَ أبْغَضَ فِى اللّهِ وأعْطى فِى اللّهِ وَ مَنَعَ فِى اللّهِ فَهُوَ مِن أصْفیاءِ اللّهِ؛ دوستى مؤمن با مؤمن براى خدا از بزرگترین شعبه هاى ایمان است. آگاه باشید هر که دوستى اش براى خدا، دشمنى اش براى خدا، عطایش براى خدا و منعش براى خدا باشد، از برگزیدگان الهى است. (کافى، ج ۲، ص ۱۲۵، ح ۳) امام صادق علیه السلام فرمود: تَرَى المُؤمِنینَ فِى تَبارِّهِم و تَراحُمِهِم وَ تَعاطُفِهِم کَمَثَلِ الجَسَدِ إذا اشتَکى (عُضواً) تَداعى لَهُ سائِرُه (جَسَدهِ) بِالسَّهَرِ وَ الحُمّى؛ مؤمنان را درنیکى و مهرورزى به یکدیگر و دوستى و ملاطفت به همدیگر، همانند یک پیکر مى بینى که وقتى عضوى به درد آید و شکایت کند،اعضاى دیگر با بى خوابى و تب با او هم صدا شوند و یکدیگر را فراخوانند. (بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۲۷۴، ح ۱۹)
  5. محبت راهنمای حق: هر کسی انسان را در مسیر حق راهنمایی کند و عیوب و نواقص آدمی را به عنوان راهنما و مربی بگوید، باید بهترین و محبوب ترین مردمان در نزد شخص باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: لِیَکُنْ اَحَبَّ النّاسِ إلَیکَ مَن هَداکَ اِلى مَراشِدِکَ، وَ کَشَفَ لَکَ عَنْ مَعایِبِکَ؛ محبوب ترین مردم نزد تو باید کسى باشد که تو را به راه هاى درست و حق هدایت کند و عیب هایت را براى تو بنمایاند. (بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۱۷۸، ح۱۸)
  6. محبّت به دانشوران: علم در اسلام از جایگاه بسیار والا و برجسته ای برخوردار است. از این رو هر کسی در این وادی گام بر می دارد محبوب خواهد بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:: اُغْدُ عالِماً أومُتَعَلِّماً أومُسْتَمِعاً أو مُحِبّاً لَهُم، وَلاتَکُنِ الخامِسَ فَتَهْلِک؛  عالم باش یا آموزنده، یا شنونده، و یا دوستدار آنان، و پنجمین نباش که هلاک مى شوى. (بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۹۵، ح ۱۳)
  7. محبّت به همسر و بانوان: پیامبر(ص) محبت زنان را بسیار مورد تاکید قرار می داد. انسان به ویژه به همسرش باید عشق و محبت بورزد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: لِلرَّجُلِ عَلَى المَرأهِ أنْ تَلزِمَ بَیْتَهُ، و تُوَدِّدَهُ وَ تُحِبَّهُ وَ تَشفِقَهُ؛ حق مرد بر زنش آن است که پاى بند خانه اش باشد، با او محبّت و مهربانى کند و دوستش بدارد.( مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۴۴، ح ۱۶۶۰۴) البته از آن جایی که جنس لطیف زنان به محبت بیش تر نیازمند و موجودات عاطفی و احساسی هستند بیش تر نیازمند توجه محبت آمیز هستند. از این رو امام صادق علیه السلام میان محبت و ایمان پیوند می زند و می فرماید: اَلعَبدُ کُلَّما إزدادَ لِلنِّساءِ حُبّاً، إزدادَ فِى الإیمانِ فَضْلاً؛ هرچه زن دوستى بنده افزایش یابد، برایمانش افزوده مى شود. (همان)
  8. محبّت به کودکان: کودکان نیز همانند زنان نیازمند محبت بیش تر و توجه و اهتمام فزون تری هستند تا عواطف آنان برانگیخته و تقویت و حفظ شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:أحِبُّوا الصِّبْیانَ وَ ارْحَمُوهُم، وَاِذا وَعَدْتُموُه شَیْئاً فَفُوا لَهُم، فَاِنَّهُم لایَدْرونَ اِلاّ اَنَّکُم تَرزُقونَهُم؛ به کودکان محبّت کنید وبه آنها رحم کنید و هروقت به آنها وعده دادید به آن وفاکنید، چون آنهاشما را روزى رسان خود مى دانند.(کافى، ج ۶، ص ۴۹، ح ۳)

راه ایجاد محبّت خدا

حال که محبوب اصلی هر موجودی به ویژه انسان باید خدا باشد، بهترین راه ایجاد محبت خدا در قلب خود و دیگران چیست؟

در آیات و روایات راه های گوناگونی برای ایجاد محبت بیان شده است. از جمله این راه ها، یادکرد نعمت ها و بیان های نیکی ها عامل اساسی در ایجاد محبت در دیگران است؛ زیرا انسان وقتی عامل نیکی و خیر را بشناسند به او علاقه مند شده و محبت وی در دل جا می گیرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرموده است: قالَ اللّهُ عزَّوجَلَّ لِداود علیه السلام: أحبِبْنى وَ حَبِّبْنى إلى خَلقی! قالَ: یا رَبِّ نَعَم، أنَا اُحِبُّکَ فَکَیفَ اُحَبِّبُکَ اِلى خَلقِکَ؟ قالَ: اُذکُر أیادِىَّ عِنْدَهُم، فإنَّکَ اِذَا ذَکَرْتَ ذلِکَ لَهُم أحَبُّونی؛ خداوند به داود علیه السلام فرمود: مرا دوست بدار و مرا محبوب خلقم گردان، داود گفت: پروردگارا! آرى، من تو را دوست دارم، اما چگومه تو را محبوب خلقت گردانم؟ فرمود: نعمت هایم را براى ایشان یادآورى کن؛ زیرا وقتى نعمتهایم را بر آنان بازگو کردى، مرا دوست خواهند داشت.( بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۲۲، ح ۱۹)

اگر بخواهیم بدانیم که محبت چیزی در دل ما است یا نه؟ می توانیم به نشانه های آن توجه کنیم. اگر محبت خداوند در دل ما راه یافت باید نشانه ای هم داشته باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره یکی از نشانه های محبت فرموده است: عَلامَهُ حُبِّ اللّهِ حُبُّ ذِکرِاللّهِ، وعَلامَهُ بُغضِ اللّهِ بُغضُ ذِکرِاللّهِ؛ نشانه دوستى خدا دوست داشتن یاد خداست، و علامت دشمنى با خدا دشمن داشتن یاد خداست. (جامع الاخبار، ص ۳۵۲، ح ۹۷۸)

اصولا کسی اگر کسی را دوست داشته باشد هماره در یاد و خاطرش است و دمی از یادش بیرون نمی رود؛ چرا که عشق او در دلش جا گرفته و بیرون رفتنی نیست.

همین یاد کرد و در دل بودن خاطرش و یادش خود نشانه و معیاری برای سنجش عشق و محبت دیگری نسبت به خودش است. اگر کسی دیگری را دوست داشته باشد او نیز او را به همان میزان دوست می دارد. البته این معیار در خدادوستى بیش تر خودش را نشان می دهد؛ چنان که امام علی علیه السلام فرمود: مَن أحَبَّ أن یَعلَمَ کَیفَ مَنزِلَتُهُ عِندَاللّهِ فَلْیَنظُر کَیْفَ منزِلهُ اللّهِ عِندَهُ، فَإنَّ کلَّ مَن خُیَّرَلَهُ أمرانِ: أمرُ الدُّنیا وَأمرُ الآخِرَهِ فَاَختارَ أمرَ الآخرَهِ عَلَى الدُّنیا، فَذلِکَ الَّذى یُحِبُّ اللّهُ، وَ مَنِ اخْتارَ أمرَ الدُّنیا فَذلکَ الَّذى لامَنزِلَه لِلهِ عِندَهُ؛ هرکس دوست دارد بداند جایگاهش نزد خدا چطور است، باید ببیند مقام ومرتبه خدا پیش وى چقدر است، زیرا کسى که کار دنیا وآخرت هردو در اختیار او قرار گیرد، و او کار آخرت را بر دنیا برگزیند پس خدا را دوست مى دارد، وکسى که کار دنیا را انتخاب کند، خداوند پیش او ارزش و جایگاهى ندارد. (بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۲۵، ح ۲۷)

محبت اهل بیت چه آثاری دارد؟

تربیت فرزندان بر اساس «محبت اهل بیت»، هم آنان را از فسادها و انحراف ها بیمه می کند، هم در دنیا و آخرت و قبر و برزخ به درد انسان می خورد.

سرویس مذهبی افکارنیوز- رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم فرمود: محبت من و محبت اهل بیت من در هفت جا که هراس آنها بسیار بزرگ است، سودمند است:

۱ - هنگام مرگ
۲ - در قبر
۳ - هنگام برانگیخته شدن
۴ - هنگام دریافت نامه اعمال
۵ - هنگام حسابرسی
۶ - هنگام سنجش اعمال
۷ - هنگام عبور از صراط.

تربیت فرزندان بر اساس «محبت اهل بیت»، هم آنان را از فسادها و انحراف ها بیمه می کند، هم در دنیا و آخرت و قبر و برزخ به درد انسان می خورد. توجّه به منافع و آثار حبّ اهل بیت، هم این محبّت را ایجاد می کند، هم اگر هست، افزایش می دهد.

ما از رهگذر این دوستی با عترت به چه خیری می رسیم؟
آیا این که هنگام مرگ به دیدارمان می آیند و در قبر همدم تنهایی ما می شوند و هنگام رستاخیز به کمک ما می آیند و هنگام بررسی نامه اعمال، پرونده ما درخشان جلوه می کند، حسابمان در قیامت آسان می شود، کفه اعمال صالح ما سنگین می شود، از صراط با سرعت و سلامت می گذریم، کم نعمتی است؟

وقتی حبّ اهل بیت این همه آثار دارد، چرا شیفته و دلباخته آنان نباشیم؟
این عشق و مهرورزی ما را در دنیا و آخرت سربلند می سازد. این گنج پربها را از دست ندهیم و در خانواده های خویش به میراثبگذاریم.

منبع: راه زندگی(حکمتهای نبوی)،ص۱۸.

راههای توفیق در زندگی

راههای توفیق در زندگی

 توفیق داشتن یعنی اینکه خواست خدا در مداری قرار بگیرد که ما را در رسیدن به مطلوب هایمان یاری دهد، و اسباب و مسببات آن را خداوند متعال فراهم سازد، و بدون خواست او هرگز به آنچه خوب است نخواهیم رسید .

"توفیق" عنایت ویژه خداست که یک زمینه ای در وجود ما می طلبد که توجه خداوند باری تعالی را از آن خود کنیم، اما چه باید کرد؟ آیا واقعا می توان توجه خدا را جلب کرد؟ یا توفیق داشتن مخصوص

عده ای  خاص است و ما باید در حسرتش بمانیم .

باید دانست که خداوند متعال عادل است و نسبت به همه بندگانش رئوف و مهربان، اگر ببیند بنده ای در جستجوی اوست و در تکاپوی پیمودن راه حق خودش راه را باز می کند، به همین خاطر راه هایی هم قرار داده تا بتوانیم نگاه با عظمتش را به سمت حقارت خودمان بکشانیم تا ما را ببیند و دستمان را بگیرد .

 

راهکارهای برای جلب توفیق خداوند:

1- نیایش براى کسب توفیق

باید از خداوند بزرگ درخواست توفیق بنمائیم، تا از توفیقات الهى که نصیب مردان خدا شده است، ما نیز بهره‏مند شویم. در دعاهاى بسیارى این مسأله را از خداوند بزرگ مسئلت مى‏کنیم:

- در دعاى پس از نماز جناب جعفر طیّار مى‏خوانیم:

اَللَّهُمَّ اِنّی اَسْأَلُک تَوْفیقَ اَهْلِ الْهُدى وَاَعْمالَ اَهْلِ التَّقْوى ...(1)

خدایا از تو سؤال مى‏کنم توفیق اهل هدایت و رفتار اهل تقوا را.

این جمله تأیید این نکته است که تنها داشتن توفیق، دلیل بر انجام کار نیک نیست. از این لحاظ در این دعا علاوه بر خواستن توفیق اهل هدایت، رفتار اهل تقوا را نیز از خداوند طلب مى‏کنیم.

 - از امام حسن عسکرى‏علیه السلام در تفسیر قول خداوند: «صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ « نقل شده که فرمودند:

قُولُوا اِهْدِنَا الصِّراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ بِالتَّوْفیقِ لِدینِک وَطاعَتِک.(2)

بگوئید ما را به راه آنان که نعمت بر آنها بخشیده‏اى به وسیله توفیق براى قبول دین تو و اطاعت تو، هدایت فرما.

بنابراین توفیقِ دیندارى و اطاعت از فرمانهاى خداوند، لطفى است که باید از سوى او به بندگان عنایت شود و همه باید خواستار آن باشند که توفیق الهى رفیق راهشان شود، تا سفر پرخطر دنیا را با عافیت به پایان برسانند و در آخرت از اصحاب یمین باشند.

 - در دعاى روز سیزدهم ماه رمضان آمده است:

اَللَّهُمَّ وَفِّقْنی فیهِ عَلَى التُّقى وَصُحْبَةِ الْاَبْرارِ.(3)

خداوندا، در این روز مرا بر تقوا و صحبت با ابرار و نیکان، توفیق عنایت فرما.

 - در دعاى شب بیست و دوّم ماه رمضان آمده است:

وَارْزُقْنی فیها التَوْفیقَ لِما وَفَّقْتَ لَهُ شیعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ.(4)

خدایا در این شب، توفیق  بر آنچه پیروان آل محمّد را موفّق فرموده‏اى، به من روزى فرما.

 

تذکر یک نکته

گرچه سائل ممکن است خود را پست و بى‏قابلیّت بداند و توفیقات شیعیان و مقرّبین آل محمّد علیهم السلام را حاجتى بسیار عظیم و بى‏تناسب با خود ببیند؛ ولى چون خود را در محضر خداوند بزرگ مى‏بیند و بناى سؤال از درگاه خالق جهان هستى را دارد، باید بهترین و پرثمرترین حوائج را در نظر بگیرد؛ زیرا در محضر خداوند، باید عظمت و بزرگى خدا را در نظر بگیرد، نه آن که تنها پستى و ذلّت خود را در نظر بیاورد.

برخى معتقدند انسان نباید از خداوند، بیشتر از حدّ خویش خواسته‏اى را بخواهد. اوّل باید حدود صلاحیّت خود را در نظر بگیرد، آن گاه براى رسیدن به هدف خود، دعا نماید.

این عقیده بر فرضى که صحّت داشته باشد کلیّت ندارد؛ زیرا بعضى از زمانها و برخى از مکانها در نزد خداوند آن قدر از عظمت و قدرِ والا برخوردارند که انسان مى‏تواند هر گونه حاجت را - گرچه داراى موقعیّت عظیمى باشد - از خداوند بخواهد. در زیارت وداع حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏خوانید:

اَللَّهُمَّ وَفِّقْنا لِکلِّ مَقامٍ مَحْمُودٍ وَأَقْلِبْنی مِنْ هذَا الْحَرَمِ بِکلِّ خَیْرٍ مَوْجُودٍ.(5)

خداوندا، ما را براى داشتن هر گونه مقام محمود، توفیق عنایت فرما و مرا از این حرم بازگردان با هر خیرى که موجود است.

شرافت و محبوبیّتى که حرم مطهّر حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام در پیشگاه خداوند دارد به زائر اجازه، جرأت و توانایى خواستن توفیق براى هر گونه مقام محمود و پسندیده‏اى را مى‏دهد .

بنابراین گرچه سائل داراى لیاقت براى خواستن بعضى از مقامات نباشد، ولى عظمتى که بعضى از زمانها و مکانها در نزد خداوند دارند؛ لیاقت، جرأت و اجازه خواستن این گونه حاجتها را به او مى‏دهد.

 

2- دعاى پدر و مادر ، عامل توفیق

دعاى پدر و مادر در ایجاد توفیق نقش عظیمى دارد. بعضى از بزرگان ما همه توفیقات خود را به خاطر دعاى پدر و مادر مى‏دانند.

مرحوم علاّمه مجلسى که از نظر کثرت تألیفات و خدمت به اهل بیت اطهار علیهم السلام در میان علماء شیعه کم نظیر بلکه بى‏نظیر است، توفیقات عظیم خود را مرهون دعاى پدر بزرگوارش مى‏باشد.

مرحومِ مجلسىِ اوّل که از بزرگان شیعه و صاحب حالات و کشف و شهود است مى‏گوید: در یکى از شبها پس از آن که از تهجّد فارغ شدم، حالتى برایم دست داد که فهمیدم اگر دعایى کنم به اجابت خواهد رسید.

 

در این اندیشه بودم که از خداى بزرگ چه چیزى را درخواست کنم؟ ناگاه صداى گریه محمّدباقر از گهواره بلند شد. گفتم: خدایا به حقّ محمّد و آل محمّد صلوات اللَّه علیهم اجمعین این کودک را مروّج دین و نشر دهنده احکام پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم قرار ده و او را از توفیقات بى‏نهایت خود بهره‏مند گردان.

صاحب «مرآة الاحوال« گفته است: امور خارق‌العاده‏اى که از علاّمه مجلسى ظاهر شده است، مسلّماً از آثار این دعا است.(6)

 

3 - تلاش و کوشش براى جلب توفیق ضرورى است

همان گونه که گفتیم یکى از راههاى کسب توفیق، دعا و خواستن از خداوند است. باید از صمیم دل دست به دعا بردارید و از پروردگار مهربان خواستار موفقیّت براى رسیدن به مقاصد عالى خود باشید، توجّه داشته باشید پس از دعا، باید دست به تلاش و کوشش نیز بزنید، وگرنه دعاى شما نوعى استهزاء و تمسخر بشمار مى‏آید.

حضرت امام رضاعلیه السلام مى‏فرمایند:

مَنْ سَأَلَهُ التَّوْفیقَ وَلَمْ یَجْتَهِدْ فَقَدِ اسْتَهْزَءَ بِنَفْسِهِ.(7) ؛ کسى که از خداوند دارا بودن توفیق را مسئلت نماید، ولى کوشش نکند، خود را به تمسخر گرفته است.

زیرا توفیق، گذشته از دعا، بر پایه دیگرى بنیان گذارى شده که عبارت است از تلاش و کوشش. بنابراین وظیفه دارید براى توفیق رسیدن به مقامات عالى و اهداف ارزنده خداپسندانه علاوه بر دعا، دست به تلاش و کوشش بزنید. در صورتى که پس از دعا به تلاش و کوشش بپردازید، توفیق الهى شامل حال شما خواهد شد.

گرچه سائل ممکن است خود را پست و بى‏قابلیّت بداند و توفیقات شیعیان و مقرّبین آل محمّدعلیهم السلام را حاجتى بسیار عظیم و بى‏تناسب با خود ببیند؛ ولى چون خود را در محضر خداوند بزرگ مى‏بیند و بناى سؤال از درگاه خالق جهان هستى را دارد، باید بهترین و پرثمرترین حوائج را در نظر بگیرد؛ زیرا در محضر خداوند، باید عظمت و بزرگى خدا را در نظر بگیرد، نه آن که تنها پستى و ذلّت خود را در نظر بیاورد

4 - اندیشه در نعمتهاى خداوند یا عامل مهمّ توفیق

فکر و اندیشه در نعمتهاى بى‏پایان پروردگار، عامل بسیار مهمى در جلب توفیق است. با تفکر در مخلوقات خداوند، مى‏توانید روزنه‏اى وسیع از توفیقات الهى را به سوى خود بگشائید.

حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏فرمایند:

مَنْ تَفَکرَ فِی آلاءِاللَّهِ وُفِّقَ.(8) ؛ هر کس در نعمت هاى خداوند بیندیشد، موفّق مى‏شود . زیرا انسان به این طریق، محبّت و دوستى خداوند را در دل خود جذب مى‏کند و مى‏پروراند و آن گاه که محبّت خدا در قلب انسان بارور شد، به سوى خداوند جذب مى‏شود، و توفیق از ثمرات مجذوب شدن به خداوند است. به همین دلیل حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام در گفتارى دیگر مى‏فرمایند:

اَلتَّوفیقُ مِنْ جَذَباتِ الرَّبِ.(9)

 

نتیجه بحث

براى رسیدن به اهداف عالى معنوى، علاوه بر تصمیم و اراده، باید از نیروى توفیق نیز بهره‏مند باشید. توفیق داراى عنوان راهنما، و جنبه ارشاد است. به این جهت گرچه علّت تامّه براى موفقیّت نیست، ولى در تحقّق آن داراى نقش اساسى است.

شما گذشته از آن که موظّف هستید براى کسب توفیق دعا کنید، باید در راه بدست آوردن آن، از کوشش و تلاش دست برندارید. و نه تنها باید عوامل توفیق را براى خود ایجاد کنید، بلکه باید کوشش کنید توفیقى را که بدست آورده‏اید از دست ندهید.

اندیشه در پیرامون نعمتهاى خداوند مخصوصاً درباره نعمت وجود اهل بیت‏علیهم السلام و فضائل آن بزرگواران که جانیشنان خدا و اولیاء او در جهان هستى مى‏باشند، از عوامل مهمّ توفیق است.

براى این که توفیقات شما روز افزون شود، اندیشه عظمت حضرت بقیّة اللَّه ارواحنا فداه و امدادهاى غیبى آن بزرگوار را در ذهن خود پرورش دهید. سعى کنید با ضعف و سستى و ارتکاب گناه، توفیقات فراهم شده را از دست ندهید.

  

پی نوشت ها :

(1) - بحار الأنوار: 198/91.

(2) - بحار الأنوار: 10/24، تفسیر الإمام العسکرى‏علیه السلام: 17، معانى الأخبار: 15.

(3) - بحار الأنوار: 37/98.

(4) - بحار الأنوار: 53/98.

(5) - بحار الأنوار: 382/100.

(6) - فوائد الرضویّه محدّث قمى‏رحمه الله: 411.

(7) - بحار الأنوار: 356/78.

(8) - شرح غرر الحکم: 308/5.

(9) - شرح غرر الحکم: 144/1.

:: دسته : مقالات دینی اخلاقی

نکات مهم برای مقاومت در سختی‌های زندگی

نکات مهم برای مقاومت در سختی‌های زندگی

انسان در طول زندگی با مشکلات و سختی‌‌های بسیاری مواجه می‌شود. عبور از آنها چالشی بس بزرگ در پیش روی بشر است. بسیاری از مردم در برابر آن وا می‌دهند و گرفتار نومیدی و افسردگی می‌شوند؛ در حالی که عبور از آنها چنان آسان است که گاه خنده‌دار می‌شود.مصیبت‌ها و مشکلاتی که انسان در زندگی با آن مواجه می‌شود، به دو دسته اصلی: 1. آزمونی؛ 2. کیفری تقسیم می‌شود؛ زیرا برخی از مصیبت‌ها و مشکلات به سبب گناهان و خطاهای انسانی به سراغ او می‌آید تا در همین دنیا تنبیه و مجازات شود و اشتباه خود را بفهمد و جبران کند. بنابراین، همه مصیبت‌ها و مشکلات و سختی‌ها به سبب آزمون و ابتلاء نیست، بلکه مجازات الهی است تا انسان به خود آید و مسیر درست را انتخاب کرده و از راه انحرافی و گمراهی بازگردد. پس این دسته از عذاب‌ها و کیفرها نیز از روی رحمت الهی انجام می‌گیرد تا اشتباه و خطا جبران شود.
به هر حال، انسان‌‌ها در طول زندگی کوتاه دنیوی خود با مجموعه‌ای متعدد و متنوع از مصیبت، رنج، سختی مشکلات و دردها مواجه می‌شوند؛ ولی جالب آنکه با همه تعدد و تنوع آنها،  با یک حساب سرانگشتی می‌توان دریافت که همواره نسبت میان آسانی با سختی دو به یک است؛ زیرا بر اساس آموزه‌های قرآنی هر سختی آمیخته با دو آسانی است.

 راه‌های برون‌رفت از سختی به آسانی
بر اساس آموزه‌های قرآنی، رنج و سختی و مصیبت بشر چه ابتلایی و آزمونی باشد و چه کیفری و عذابی، راه‌های برون‌رفتی دارد و انسان می‌تواند از آنها به سادگی عبور کند که برخی از آنها عبارتند از:
1. استغفار و توبه: از جمله راه‌هایی که قرآن بیان کرده استغفار و توبه است؛ یعنی انسان می‌تواند از همه انواع و اقسام بلایا و سختی‌ها و مصیبت‌ها، با استغفار و توبه عبور کند. از همین‌رو استغفار و توبه در آموزه‌های وحیانی اسلام بسیار مهم و کاربردی و اساسی است؛ زیرا کارآیی‌های بسیاری دارد و انسان می‌تواند با تمسک به آن از بسیاری از رنج‌ها و دردها در دنیا و آخرت برهد. (آل‌‌عمران، آیات 135 و 193 و 195؛ نساء، آیات 64 و 110)
خداوند در قرآن وقتی به آثار و برکات استغفار و توبه اشاره می‌کند می‌فرماید که آن دو موجب بهره‌مندی انسان از امکانات دنیوی (هود، آیه 3)، جلب محبت و رحمت رحیمی خداوند (هود، آیه 90)، مصونیت از عذاب (انفال، آیه 33؛ کهف، آیه 55)، نزول باران و برکات آسمانی (نوح، آیات 10 و 11) و مانند آنها می‌شود.
2. تقوا: براساس آیات قرآن، از دیگر راه‌های برونرفت از مشکلات و سختی‌ها به آسانی، می‌توان به تقوا اشاره کرد. خداوند در آیه 4 سوره طلاق می‌فرماید: ومن یتق‌الله یجعل‌له من امره یسرا؛ و هر کس از خدا پروا دارد خدا برای او در کارش تسهیلی فراهم سازد.
البته آیه می‌فرماید که اگر تقوا پیشه کنید از همان اول در کاری مهم که وارد می‌شوید با آسانی مواجه خواهید شد. اما از آیات 2 و 3 همین سوره می‌توان فهمید که اگر با مشکلی مواجه شدید می‌توانید راه برون رفت را نیز بیابید؛ چون خداوند می‌فرماید: و من یتق‌الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لایحتسب؛ و هرکس از خدا پروا کند، خدا برای او راه برون رفتی قرار می‌دهد و از جایی که حسابش را نمی‌کند، به او روزی می‌رساند.
3. صبر: در قرآن بیان شده که صبر یکی از راه‌های برونرفت از مصیبت و مشکلات و سختی‌هاست. البته کارکرد صبر بیشتر در حوزه افزایش آستانه تحمل است، به طوری که نمی‌گذارد مصیبت دو تا شود؛ یکی اصل مصیبت و دیگر فشار روحی و روانی که برانسان وارد می‌شود. صبر جمیل به انسان کمک می‌کند که مصیبت را دو تا نگرداند و با آن به طوری کنار آید که بتواند راه عبور را بیابد و راهکار برای برونرفت از آن بیابد.
خداوند در آیات 45 و 153 سوره بقره و 127 و 128 سوره اعراف بیان می‌کند که صبر موجب می‌شود تا سختی آسان شود و قابل تحمل گردد و زمینه رفتارهای هیجانی و عاطفی برطرف شود و عاقلانه و خردمندانه در اندیشه حل مشکل و عبور از مصیبت باشد؛ یعنی صبر موجب می‌شود تا از رفتارهای باطل چون تکیه بر ظالمان اجتناب کند (هود، آیات 113 و 115)، و گرفتار اسراف و زیاده‌روی در رفتار نشود (فرقان، آیات 67 و 75) و در امنیت قرار گیرد و به خود آسیب نزند (آل عمران، آیات 120 و 186) و زمینه بهره‌مندی از رحمت الهی و راه برونرفت از سوی خداوند برایش فراهم شود (نحل، آیه 110؛ حجرات، آیه 5؛ بقره، آیات 155 و 157).
انفاق، راه برون رفت از سختی به آسانی
غیر از این راه‌ها که بیان شد، خداوند در آیاتی از قرآن از جمله آیه 7 سوره طلاق می‌فرماید: لینفق ذو سعهًْ من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتاه الله لایکلف الله نفسا الا ما آتاها سیجعل الله بعد عسر یسرا؛ بر توانگر است که از دارایی خود هزینه کند و هر که روزی او تنگ باشد باید از آنچه خدا به او داده خرج کند. خدا هیچ کس را جز به قدر آنچه به او داده است تکلیف نمی‌کند. خدا به زودی پس از دشواری، آسانی فراهم می‌کند.

 4- تلاش وکوشش

5- توکل دادشتن

6- توسل درزندگی وکمک از خداوند واهل بیت  داشتن

7-امید به آینده داشتن

 

 

 

 

8. به چیزهایی فکر کنید که دارید، نه چیزهایی که ندارید. داشت های خود را ببینید.

9. دست و پنجه نرم کردن با مشکلات بخش طبیعی رشد و پیشرفت است. بخشی از زندگی و رشد کردن تجربه، مشکلات غیرقابل‌انتظار است. آدمها کارشان را از دست می‌دهند، بیمار می‌شوند و گاهی در تصادفات رانندگی جان خود را از دست می‌دهند. وقتی جوان‌تر هستید و همه چیز خوب پیش می‌رود، تجسم این واقعیت تلخ کمی دشوار است. هوشمندانه‌ترین و گاهی سخت‌ترین کاری که در چنین موقعیت‌هایی می‌توانیم انجام دهیم این است که عصبانی شویم. باید بدانید که این خشم احساسی فقط همه چیز را بدتر می‌کند. و این اتفاقات بد آنقدرها هم که به نظر می‌رسند بد نیستند و حتی اگر اینطور باشند، فرصتی برای قوی‌تر شدن به ما می‌دهند.9

10. گاهی اوقات شکست خواهید خورد. هرچه سریعتر این مسئله را قبول کنید، سریعتر می‌توانید در زندگی پیش بروید. هیچوقت نمی‌توانید ۱۰۰٪ مطمئن شوید که کاری موثر خواهد بود اما می‌توانید ۱۰۰٪ مطمئن باشید که هیچ کاری نکردن هیچ تاثیری نخواهد داشت. کاری انجام دادن حتی اگر اشتباه باشد بسیار کارامدتر از هیچ کاری نکردن است. پس، از منطقه امنتان بیرون بیایید و امتحان کنید. یا موفق می‌شوید و یا یک درس زندگی می‌گیرید. در هر دو حال برنده خواهید بود.

11. شما ظرفیت ساختن خوشبختی خود را دارید. احساسات تغییر می‌کنند، آدمها تغییر می‌کنند، و زمان پیش می‌رود. می‌توانید به اشتباهات گذشته‌تان بچسبید یا اینکه آنها را رها کرده و خوشبختی خود را بسازید. لبخند یک انتخاب است نه معجزه. اشتباه نکنید و صبر نکنید تا کسی یا چیزی به سراغتان بیاید و شادتان کند. خوشبختی واقعی از درون شما به وجود می‌آید..

12. مشکلتان را بزرگ‌تر از چیزی که هست نکنید. نباید بگذارید یک ابر سیاه همه آسمانتان را بپوشاند. خورشید همیشه در حال تابیدن روی قسمتی از زندگی‌تان است. گاهی‌اوقات باید احساستان را فراموش کرده و به این فکر کنید که لایق چه چیزهایی هستید.

۱3. هر اتفاقی که می‌افتد، یک درس زندگی است. هر آدمی که با او برخورد می‌کنید، هر چیزی که می‌بینید، همه، بخشی از تجربیات آموزنده شما از زندگی هستند. یادتان نرود که درس بگیرید، مخصوصاً وقتی اوضاع آنطور که شما می‌خواهید پیش نمی‌رود. اگر کاری که می‌خواستید را پیدا نکرده‌اید یا رابطه‌تان آنطور که می‌خواهید نیست، فقط به این معنی است که چیزی بهتر از آن، بیرون منتظر شماست. و درسی که گرفته‌اید اولین قدم برای پیش رفتنتان است.

۱4. دلسرد شدن و پیش رفتن دو چیز متفاوت هستند. زمانی می‌رسد که از دنبال کردن آدمها یا تلاش برای حل مسائل خسته می‌شوید اما این دلسرد شدن نیست، این انتهای کار نیست. این یک آغاز تازه است. این درک این مسئله است که شما به افراد خاص و چیزهای خاص و مشکلاتی که برایتان به وجود می‌آورند نیاز ندارید.

15. خودتان را از افراد منفی دور نگه دارید. هر زمان که منفی‌های زندگی را از خودتان دور کنید، جا برای مثبت‌ها باز خواهد شد. زندگی بسیار کوتاه است که بخواهید وقتتان را با آدمهایی بگذرانید که خوشبختی و شادی را از شما می‌گیرند. از افراد منفی دوری کنید زیرا آنها اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس شما را از بین خواهند برد. خودتان را با افراد مثبتی مشغول کنید که بهترین‌ها را در شما می‌بینند.

16. خودتان را هم باید دوست داشته باشید. یکی از دردناک‌ترین مسائل زندگی گم کردن خودتان در فرایند دوست داشتن یک نفر دیگر و فراموش کردن این است که خودتان هم فردی خاص هستید. آخرین باری که کسی به شما گفت شما را برای همانی که هستید دوست دارد چه زمان بوده است؟ آخرین باری که کسی به شما گفت که کاری را خوب انجام داده‌اید چه زمان بوده است؟ یا آخرین باری که کسی شما را جایی برده است که می‌داند آنجا بودن خوشحالتان می‌کند؟ آخرین باری که آن “کس” خودتان بوده‌اید چه زمان بوده؟

17. اجازه ندهید دیگران برایتان تصمیم بگیرند. گاهی اوقات باید طوری زندگی کنید که برایتان مهم نباشد دیگران درموردتان چه فکری می‌کنند و به خودتان ثابت کنید که بهتر از آن چیزی هستید که آنها تصور می‌کنند.

18. همیشه کسانی خواهند بود که از شما خوششان نمی‌آید. نمی‌توانید برای همه کس همه چیز باشید. هر کاری هم که بکنید، همیشه کسی خواهد بود که متفاوت با شما فکر کند. پس روی کاری که قلباً می‌دانید درست است تمرکز کنید. چیزی که بقیه درمورد شما فکر می‌کنند و به زبان می‌آورند، آنقدرها مهم نیست. آنچه که مهم است احساس خودتان نسبت به خودتان است.

19. نمی‌توانید همه اتفاقاتی که برایتان می‌افتد را کنترل کنید. اما می‌توانید واکنش خودتان به آنها را کنترل کنید. زندگی همه آدمها نقاط مثبت و نقاط منفی دارد، اینکه شاد باشید یا نه بستگی به این دارد که روی کدام نقطه از زندگی‌تان متمرکز هستید. بعنوان مثال، آیا سرما خورده‌اید؟ این یک ویروس موقتی است که هیچ خطری برای سلامتی‌تان ندارد. یک مسابقه بسکتبال را از دست دادید؟ می‌توانید عصرتان را کنار دوستانتان خوش بگذرانید. پس‌اندازتان در بازار بورس افت کرده‌ است؟ دوباره بالا خواهد آمد و علاوه بر این، خیلی عالی است که آنقدر خوش‌شانس هستید که توانسته‌اید پولی پس‌انداز کنید درحالیکه بقیه افراد به زور خرجشان را با دخلشان جور می‌کنند.

20. زندگی آسان نیست. اگر انتظار داشتید اینطور باشد، موجب ناامیدی خودتان خواهید شد. رسیدن به هر چیز باارزشی در زندگی نیازمند تلاش است. پس هر روزتان را با این آمادگی شروع کنید که مسیری بیشتر از دیروزتان را بدوید و سخت‌تر بجنگید. از اینها گذشته، دقت کنید که تلاش‌هایتان با اهدافتان هم‌خوان باشند. آسان نیست اما در آخر ارزشش را خواهد داشت.

21. هر چیز در زندگی دو جنبه دارد. یک دلیل خوبی وجود دارد که چرا نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم لذت را بدون احساس درد تجربه کنیم؛ شادی بدون ناراحتی؛ اعتماد بدون ترس؛ آرامش بدون بیقراری؛ پیشرفت بدون دلسردی؛ زندگی دو روی سکه دارد نه یکی.

22. همیشه حق انتخاب دارید. شرایط هر چه که باشد همیشه حداقل دو انتخاب پیش رویتان است. اگر نتوانید چیزی را از نظر فیزیکی تغییر دهید، می‌توانید فکر خودتان را نسبت به آن تغییر دهید. می‌توانید در تاریکی بنشینید یا اینکه نور درونی‌تان را پیدا کنید و تکه‌های قوی از خودتان را که قبلاً نمی‌دانستید وجود دارند پیدا کنید. یک بحران را می‌توانید دعوتی برای یاد گرفتن یک چیز تازه ببینید.

ونکته آخر اینکه :پایان یک شروع تازه است. با خودتان بگویید، “گذشته عزیز، بخاطر همه درس‌هایی که به من دادی متشکرم. آینده عزیز من آماده‌ام!” چون یک شروع عالی همیشه در نقطه‌ای اتفاق می‌افتد که فکر می‌کردید پایان همه چیز است.

:: دسته : مباحث خانواده

القاب پنچاه گانه حضرت زینب (سلام الله علیها)

القاب پنچاه گانه حضرت زینب (سلام الله علیها)

زینب در لغت به معناى درخت نیکو منظر آمده و مخفف "زین و اَب" یعنى زینت پدر 

هنگامى که زینب (علیهاالسلام) متولد شد مادرش حضرت زهرا (علیهاالسلام) او را نزد پدرش امیرالمؤمنین (علیه السلام) آورده گفتند: این نوزاد را نامگذارى کنید!

حضرت فرمودند: من از رسول خدا جلو نمى افتم در این ایام حضرت رسول (صلى الله علیه وآله) در مسافرت بودند، پس از مراجعت از سفر امیرالمؤمنین به حضرت عرض کردند: یا رسول الله (صلى الله علیه وآله) نامى براى نوزاد انتخاب کنید. رسول خدا فرمودند: من به پروردگارم سبقت نمى گیرم. در این هنگام جبرئیل فرود آمده سلام خداوند بزرگ را به پیامبر ابلاغ فرمود و گفت: نام این نوزاد را زینب بگذارید! خداوند این نام را براى او برگزیده است. بعد مصائب و مشکلاتى را که بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو کرد.
پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) گریست و فرمود: هر کس براى این دختر بگرید مانند کسى است که براى برادرانش حسن و حسین (علیهماالسلام) گریسته باشد. 

و اما پاره ای از القاب این بانوی بزرگ چنین است :
عالمه غیر معلمه : داناى نیاموخته.


فهیمة غیر مفهمه : فهمیده بى آموزگار.
کعبة الرزایا : قبله رنج ها.
نائبة الزهراء : جانشین و نماینده حضرت زهرا (سلام الله علیها).
نائبة الحسین : جانشین و نماینده حضرت امام حسین (علیه السلام).
ملیکة الدنیا : ملیکه جهان ، شهبانوى گیتى. 
عقیلة النساء : خردمند بانوان .
عدیلة الخامس من اهل الکساء : همتاى پنجمین نفر از اهل کساء.
شریکة الشهید : انباز شهید.
کفیلة السجاد : سرپرست حضرت سجاد.
ناموس رواق العظمه : ناموس حریم عظمت و کبریایى.
سیدة العقائل : بانوى بانوان خردمند.
سر ابیها : راز پدرش على (علیه السلام).
سلالة الولایة : فشرده و خلاصه و چکیده ولایت.
و لیدة الفصاحة : زاده شیوا سخنى.
شقیقة الحسن : دلسوز و غمخوار حضرت امام حسن (علیه السلام).
عقیلة خدر الرسالة : خردمند پرده نشینان رسالت.
رضیعة ثدى الولایة : کسى که از پستان ولایت شیر خورده.
بلیغة : سخنور رسا.
فصیحة : سخنور گویا.
صدیقة الصغرى : راستگوى کوچک (در مقابل صدیقه کبرى).
الموثقة : بانوى مورد اطمینان.
عقیلة الطالبین : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بین طالبیان).
الفاضلة : بانوى با فضیلت.
الکاملة : بانوى تام و کامل.
عابدة آل على : پارساى خاندان على (علیه السلام).
عقلیة الوحى : بانوى خردمند وحى.
شمسة قلادة الجلالة : خورشید منظومه بزرگوارى و شکوه.
نجمة سماء النبالة : ستاره آسمان شرف و کرامت.
المعصومة الصغرى : پاک و مطهره کوچک.
قرینة النوائب : همدم و همراه ناگوارى ها.
محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول (صلی الله علیه و آله).
قرة عین المرتضى : نور چشم حضرت على (علیه السلام).
صابرة محتسبة : پایدارى کننده به حساب خداوند براى خداوند.
عقیلة النبوة : بانوى خردمند پیامبرى.
ربة خدر القدس : پرونده پرده نشینان پاکى و تقدیس.
قبلة البرایا : کعبه آفریدگان.
رضیعة الوحى : کسى که از پستان وحى شیر مکیده است.
باب حطة الخطایا : دروازه آمرزش گناهان.
حفرة على و فاطمه : مرکز جمع آورى دوستى و محبت على (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها).
ربیعة الفضل : پیش زاده فضیلت و برترى.
بطلة کربلاء : قهرمان کربلا.
عظیمة بلواها : بانویى که امتحانش بس بزرگ بود.
عقلیة القریش : بانوى خردمند از قریش.
الباکیة : بانوى گریان.
سلیلة الزهراء : چکیده و خلاصه حضرت زهرا (س).
امنیة الله : امانت دار الهى.
آیة من آیات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.
مظلومة وحیدة : ستمدیده بى کس.
صاحب الشوری : در توضیح این لقب مشهور است که آن حضرت مدتی به عنوان مشاور ویژه حاکم مصر در عصر خود منصوب شد و لقب صاحبة الشوری داشت و در مدت اقامت خود در مصر با تشکیل جلسه‌ هایی، معارف اسلامی و قرآن کریم به زنان تدریس می‌ کرد.

:: دسته : مقالات دینی اخلاقی