دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

علل و عوامل سیاسى و کلامى پیدایش فرقه‏هاى شیعه

علل و عوامل سیاسى و کلامى پیدایش فرقه‏هاى شیعه

چکیده: پس از رحلت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله جامعه اسلامى دچار تشتت شد. معتقدان به وصایت و انتخاب امام و جانشین پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از جانب خود ایشان، این جانشینى را منحصرا در امام على علیه‏السلام مى‏دیدند و آن‏ها هسته اولیه شیعه را شکل دادند. گرچه تشیع در دوران خلافت امام على علیه‏السلام نهادینه و در قرن اول هجرى به سازمان و گروه منسجم و متشکل دینى و سیاسى تبدیل شد.

موضوع انحصار امامت در خاندان و اهل‏بیت نبوت یا به عبارت دیگر، در نسل فاطمه علیهاالسلام و نیز ارادت به آن خاندان، محورى استراتژیک بود که تمام اندیشه‏ها و نحله‏هاى فکرى پراکنده شیعه را در ابتدا متحد مى‏کرد، اما با پیدایش علم کلام و نیز پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام و یارانش و هم‏چنین قیام‏هایى که به منظور خون‏خواهى آن شهیدان صورت گرفت، این اتحاد استراتژیک به تبع پراکندگى‏ها و انشقاق ایجاد شده در جامعه اسلامى قرن اول و دوم هجرى خدشه‏دار گردید و در نهایت به ظهور فرقه‏هاى مختلف منجر شد. نوشتار حاضر به بازشناسى عوامل دینى و سیاسى ایجاد فرقه‏هاى شیعه مى‏پردازد و درصدد پاسخ به این سؤال است که چرا تشیع دچار چنین پراکندگى در تاریخ شد. فرضیه این تحقیق این است که «پیدایش علم کلام و عدم دست‏یابى شیعه به حاکمیت سیاسى باعث پراکندگى و ایجاد فرقه‏ها و عدم اتحاد در جامعه شیعه شد».

کلمه های کلیدی:
امامیه
اسماعیلیه
زیدیه
فرقه‏ها و مذاهب کیسانیه
واقفه و روافض

مقدمه

    وحدت و اتحاد مسلمانان اندکى پس از رحلت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دچار تزلزل شد و تنها پس از تلاش‏هاى فراوان اوضاع تا حدودى تثبیت و در ظاهر اتحاد و هم‏دلى بین مسلمانان برقرار گردید. اما شبه جزیره، به‏ویژه تا نیمه قرن اول هجرى آبستن حوادث زیادى شد که پیامد آن پیدایش نحله‏ها و مذاهب فکرى جدید بود که هر یک در پى هدفى گرد آمده بودند. برخى از آن‏ها برخاسته از ساختار سیاسى نظام قبیله‏اى و ارزش‏هاى آن در عصر جاهلیت بودند، برخى دست‏مایه‏هاى کلامى و اعتقادى داشتتند و برخى نیز نشئت یافته از اندیشه‏هاى سطحى‏نگر و تأویلات ظاهرى و بى‏اساس از قرآن و حدیث بودند. در واقع مى‏توان گفت که پیش‏بینى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مبنى بر این‏که «امت من، پس از من به 73 فرقه تقسیم خواهند شد»، یکى دو قرن پس از رحلت ایشان تحقق یافت.(1)

    بدیهى است تشیع نیز در این مسیر از این امر مستشنا نبود. اگر چه ویژگى‏هاى کلى، همه فرقه‏هاى شیعه پدید آمده را از لحاظ استراتژى با یکدیگر متحد مى‏ساخت، اما به لحاظ تاکتیک، هر یک راه جداگانه‏اى در پیش گرفته و رویه خاصى را اتخاذ کردند. اصلى‏ترین اختلاف برخى از این فرقه‏هاى شیعه، بحث‏هاى کلامى و پس از آن، اختلافات سیاسى بود. محبت به اهل‏بیت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اعتقاد به جانشینى خاندان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از بنى‏هاشم و فرزندان امام على علیه‏السلام از محورهاى استراتژیک و پیوند دهنده فرقه‏هاى شیعى و در مقابلِ اعتقاداتى مانند نص و جانشینى منصوص، عصمت، امامتِ موروثى، از نسل حضرت فاطمه علیهاالسلام ، رجعت، بداء، امامت بلاواسطه و بلا انقطاع، افضلیت امام، امامت واحد، امامت صامت و ناطق، امامت مستودع و مستقر، امامت بالسیف، الوهیت امام و قدرت فوق بشرى ائمه، مهدویت، علم امام، مرجعیت دینى، وقوف در امامت، وجوب امامت و ... بود. به‏طور کلى این‏ها از مباحث اختلاف برانگیزى بود که به ایجاد فرقه‏ها و نحله‏هاى فکرى جدیدى با عنوان شیعه زیدیه، کیسانیه، امامیه، واقفیه، اسماعیلیه، غلات، نصیریه، اهل حق، جارودیه، ابتریه، افطحیه و ده‏ها فرقه دیگر انجامید که عامل بیشتر این اختلافات مباحث کلامى بود.


الف ) عوامل سیاسى و سیر تاریخى تشیع در سده اول هجرى


--------------------------------------------------------------------------------

1 . امام المنصور باللّه‏، کتاب الاساس لقائد الماکیاس، ص 207 .

--------------------------------------------------------------------------------

    در مکتب تشیع از آغاز پیدایش، حاکمیت و اندیشه سیاسى تعریفى خاص داشته که با آن‏چه در جامعه آن عصر و در میان بیشتر مسلمانان، به‏ویژه زمام‏داران جامعه رواج داشته، کاملاً متمایز و متفاوت بوده است. اندیشه سیاسى در آیین تشیع پیش از آن‏که سیاسى باشد، دینى و کلامى است و از منظر ایدئولوژى تعریف شده است. از این رو، مقوله امامت در میان تشیع با حاکمیت و خلافت تفاوت ماهوى داشت. همین تفکر، نخستین تفاوت‏ها را در اندیشه سیاسى و حاکمیت در جامعه تشیع و فراتر از آن در جامعه اسلامى پدید آورد. امامت از نظر تشیع، ادامه نبوت و رسالت در قالبى دیگر بود و تنها کسانى مى‏توانستند در آن جایگاه قرار گیرند که ویژگى‏هاى یکى نبى را داشته باشند. تنها تفاوت، ارتباط مستقیم نبى با خداوند از طریق وحى و نزول جبرئیل بود. همه گروه‏هاى شیعه، صرف نظر از اختلافات جزئى، در بحث امامت اتفاق نظر داشتند. البته در ضرورت امامت و وجوب آن، بین همه مذاهب اسلامى اشتراک و اتحاد نظر وجود دارد با این تفاوت که وجوب آن از منظر شیعه، عقلى و از نظر اهل‏سنت نقلى است، و بالاتر آن‏که در نظر شیعه از اصول مذهب و در منظر اهل‏سنت از فروع مذهب است.(1) البته در نوع ضرورت امامت و وجوب آن در میان فرقه‏هاى شیعه اختلاف است؛ برخى آن را ضرورت دینى و الهى و برخى نیز ضرورت سیاسى مى‏دانند و برخى نیز معتقد به هر دو هستند.(2)

    جامعه پس از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ـ صرف نظر از تعداد محدودى که در قالب شیعیان و پیروان امام على علیه‏السلام قابل تعریف هستند ـ در شورایى به نام سقیفه بنى‏ساعده، جانشینى پس از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را با اصحاب حل و عقد رقم زدند. بعدها نیز در تفکر و اندیشه سیاسى اهل‏سنت، انتخاب اصحاب حل و عقد یکى از راه‏هاى تعیین خلیفه و امام در جامعه شد.(3) اما پیروان امام على علیه‏السلام که معتقد بودند حاکمیت و جانشینى پس از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله باید در خاندان او باشد و نیز بر اساس انتخاب ایشان صورت گیرد، به مسئله «نص» و انتخاب «منصوص» و نیز

--------------------------------------------------------------------------------

1 . ابوحامد غزالى، الاقتصاد فى الاعتقاد، ص 236 .

2 . شیخ طوسى، تمهید الاصول، ص 248 .

3 . همان، ص 178 .

--------------------------------------------------------------------------------
وصایت از طرف پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که آن هم از طرف خداوند اعلام شد و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن را در مقاطع مختلف، به‏ویژه غدیر خم ابلاغ فرمود، اشاره و تأکید مى‏کردند. آن‏ها به این نوع انتخاب در سقیفه معترض شدند و از آن روى برتافتند. مى‏توان ادعا کرد که هسته اصلى و سیاسى تشیع از همین زمان شکل گرفته است. آنان بیعت با خلیفه وقت را بر این اساس نپذیرفتند، زیرا معتقد بودند که اولاً: على علیه‏السلام از همه بیشتر صلاحیت و شایستگى به این امر را دارد، ثانیا: پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله او را وصى خود قرار داده است. وصى به معناى کارگزار، امین، مأمور، اختیاردار و ولىّ است و آنان در سخنان خود در اعتراض به مسئله انتخاب خلیفه، بحث وصایت که معناى جانشینى و ولایت را دارد، مطرح ساختند تا روشن کنند مردم در انتخاب جانشین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اختیارى ندارند، چنان‏که قیس بن سعد بن عباده در سقیفه، خطاب به پدرش بر حقانیت امام على علیه‏السلام به جانشینى، از زبان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تأکید(1) و در اشعارش به انتخاب منصوص امام على(ع) در غدیر خم از طرف رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اشاره مى‏کند.(2) همین‏طور حسان بن ثابت که در اشعارش به منصوص بودن ولایت امام على علیه‏السلام از طریق وصایت اشاره دارد.(3) در اشعار فضل بن عباس(4) و سخنان ابوذر، عمار بن یاسر، سلمان فارسى،(5) مقداد بن اسود، عبداللّه‏ بن مسعود،(6) خالد بن سعید بن عاص،(7) عبداللّه‏ بن عباس،(8) ابى بن کعب،(9)

--------------------------------------------------------------------------------

1 . ابن ابى الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ص 44-46 .

2 . سبط بن جوزى، تذکرة الامه فى معرفة الائمه، ص 20.

 علىّ امامنا و امام   لسوانا اتى به التنزیل 
 یوم قال النبى من کنت مولاه   فهذا على مولاه خطب جلیل 
 ان ما قال النبى على الامه   حتمٌ ما فیه قال و لاقیل 

3 . تاریخ الیعقوبى، ج 2، ص 107 و ابن بکار، الاخبار الموفقیات، ص 596 .

 و ناداهم یوم الغدیر بنبیهم   بخم و اسمع بالرسول منادیا 

«مسلمانان را پیامبرشان در روز غدیرخم چنین ندا کرد، این سخن را از رسو صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که منادى آن بود بشنو، آن روزى که فرمود: هر کس را که من مولاى اویم، على مولاى اوست. او از بین نیکان على را برگزید و گفت: اى على برخیز که من از تو راضى‏ام که پس از من امام و هادى امت باشى. خدایا هر که او را دوست دارد دوست بدار و هرکه دشمن مى‏دارد دشمنش بدار».

4 . تاریخ الطبرى، ج 3، ص 449.

 الا ان خیر الانس بعد محمد   وصى النبى المصطفى عند ذى ذکر 
 و اول من صلى مع بنیه   و اول من اردى الغواة لدى البدر 

5 . شیخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 544-547 .

6 . طبرسى، الاحتجاج،، ج 2، ص 211 و مجلسى، بحارالانوار،، ج 28، ص 212 .

--------------------------------------------------------------------------------
ابوالهیثم تیهان(1) و نیز اشعار نعمان بن عجلان(2) بر این مسئله تأکید شده و همگى علاوه بر ذکر صلاحیت و شایستگى‏هاى امام على علیه‏السلام ، به انتخاب ایشان از طرف رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دوران حیات خود، یعنى مسئله وصایت و نص، اشاره دارند. این اعتقاد نه تنها در میان برخى از انصار و مهاجر در مدینه، بلکه در خارج از مدینه، یعنى در یمن نیز رواج داشت و به صراحت مطرح شد، از جمله عرفجة بن عبداللّه‏ بجلى در منطقه یمن در اعتراض به انتخاب ابوبکر در سقیفه توسط انصار و مهاجر، مى‏گوید: «مهاجران و انصار نسبت به امت از پیامبرشان بیناتر نیستند».(3) هم‏چنین یکى از بزرگان بنى‏تمیم در یمن مى‏گوید: در قلب من قابل قبول نیست که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از دنیا رفته باشد و براى مردم کسى را برنگزیده باشد تا از او پیروى کنند.(4) این سخنان، تصریحى بر مسئله نص و تأکید بر آن است. بسیارى دیگر از افراد در محاجه‏ها و گفته‏ها یا سروده‏هاى خویش دقیقا از کلمه وصى و وصایت براى امام على علیه‏السلام بهره برده‏اند که ذکر آن باعث تطویل کلام است.(5)

    بنابراین، آن‏چه در آن دوران، هسته اولیه تشیع را پیرامون یک محور متحد مى‏کرد، امامت منصوص از طرف پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى امام على علیه‏السلام بود و اندک یاران امام از این طریق بر حقانیت و شایستگى ایشان به جانشینى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تأکید مى‏کردند که مى‏توان آنان را شیعیان مذهبى نامید. در برابر، برخى دیگر از یاران امام على علیه‏السلام که بر شایستگى‏هاى ایشان، نه بر اساس وصایت و نص، بلکه از طریق طرح سبقت در اسلام، قرابت با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ،

--------------------------------------------------------------------------------

1 . شیخ صدوق، همان، ج 2، ص 543 .

2 . قندوزى حنفى، ینابیع الموده، ص 122 .

3 . طبرسى، همان، ج 2، ص 218 .

4 . شیخ صدوق، همان، ج 2، ص 547 .

5 . ابن بکار، همان، ص 593.

 ان علیا کان اخلق بالأمر   و کان هوانا فى علىّ و انه 
 لاهل لها یا عمرو من حیث لا تدرک   فذاک یعون اللّه‏ یدعوا الى الهدى 
 و ینهى عن الفحشاء و المنکر و الکفر   وصى النبى المصطفى و ابن عمه 

6 . ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج 1، ص 61 .

7 . همان .

8 . ابن بکار، همان، ص 593 .

--------------------------------------------------------------------------------
بنى‏هاشمى و قریشى بودن و ... تأکید مى‏کردند، و بدیهى بود که پذیرش بیعت با کسى از خاندان‏هاى کوچک قریش، مثل تیم بن مره براى آنان ناگوار بود. این دسته را مى‏توان شیعه سیاسى نامید. کسانى چون خاندان عباس، زبیر، اشعث بن قیس و دیگران از این دسته هستند. در دوران سه خلیفه، تحول عمده‏اى در این اعتقاد پدید نیامد و پیروان امام على علیه‏السلام همواره در مواضع سیاسى به پیشوایشان اقتدا مى‏کردند تا این‏که امر خلافت با استقبال عمومى جامعه اسلامى به امام على علیه‏السلام واگذار شد.

    پس از جنگ جمل، مرکز خلافت به کوفه انتقال یافت. این شهر که پایگاه و اردوگاه نظامى بود در عصر خلیفه دوم به شهر تبدیل شده بود. عمده ساکنان کوفه، اهل یمن و اعراب جنوب بودند. از دیرباز اعراب جنوبى اختلافات و کینه‏هاى عمیقى به اعراب شمالى یا عدنانى داشتند. در دوره خلافت امام على علیه‏السلام جبهه عراق در برابر جبهه شام قرارگرفت که تحت حاکمیت بنى‏امیه از اعراب عدنانى بود. علت اصلى این رویارویى نیز عدم تبعیت معاویه از امام على علیه‏السلام بود.

    از این پس اختلاف و شکاف بین شیعیان سیاسى و مذهبى امام على علیه‏السلام آغاز شد. شیعیان سیاسى به‏رغم آن‏که امام على علیه‏السلام را خلیفه مشروع مى‏دانستند، اعتقادى به نص و جانشینى ایشان از طرف پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و نیز به تبع آن از طرف خداوند نداشتند. این دسته تنها زمانى در کنار امام على علیه‏السلام قرارمى‏گرفتند که جنگى با جبهه شام و در حقیقت، اعراب عدنانى در مى‏گرفت. بنابراین، با بالا رفتن قرآن‏ها بر سر نیزه در جنگ صفین و مطرح شدن حکمیت، شکاف و اختلافى میان یاران امام پدید آمد که ابعاد آن پس از حکمیت و اعلام حکم داوران مبنى بر عزل امام على علیه‏السلام و نصب معاویه و در حقیقت، پیروزى ظاهرى جبهه شام در برابر عراق، وسیع‏تر و عمیق‏تر شد. شیعیان سیاسى و شیعیان مذهبى با دیدگاه‏هایى کاملاً متفاوت و متمایز، هسته‏هاى اصلى جریان‏ها و فرقه‏هاى سیاسى شیعى را شکل دادند. جدایى خوارج از جرگه پیروان امام على علیه‏السلام که نمى‏پسندیدند عراق تحت حاکمیت شام و معاویه درآید، و نیز پناه آوردن برخى از یاران سست ایمان امام على(ع) به معاویه، به پالایش و ریزش شیعیان و پیروان امام على علیه‏السلام منجر شد و غربال تبعیت از امام، پیروان ناخالص سیاسى را از مذهبیون جدا کرد. پیروان سیاسى و مذهبى امام على علیه‏السلام و در حقیقت، تشیع پس از شهادت امام نیز چنین آزمونى را تجربه کردند. موضوع تن‏دادن امام حسن علیه‏السلام به صلح با معاویه که اعتراض

--------------------------------------------------------------------------------
بسیارى از شیعیان سیاسى و سطحى‏نگر را در پى داشت، به‏ویژه تلاش‏هاى معاویه براى فریب دادن و تطمیع آنان، باز هم باعث پالایش و ریزش شیعیان سیاسى و ناخالص شد و تنها اندکى از یاران وفادار مذهبى و مکتبى، مثل قیس بن سعد بن عباده در کنار امام حسن علیه‏السلام باقى ماندند. همین امر در تبعیت از امام حسین علیه‏السلام و موضوع قیام کربلا رخ داد.

    شیعه سیاسى تا این عصر دچار آلودگى‏ها و انحرافات زیادى شده بود و با آن‏که هنوز دوست‏دار اهل‏بیت و امام على علیهم‏السلام و دو فرزندش بودند، عملکرد و استراتژى آن‏ها بهره‏بردارى از این محبت در راستاى اهداف سیاسى خود بود. شیعیان سیاسى در کوفه که سال‏ها حقارت و ذلت در پناه حاکمیت بنى‏امیه را تحمل کرده بودند، امید و آرزویى جز دعوت امام حسین علیه‏السلام براى رهایى از این وضع موجود براى خود ندیدند. از این رو با فرستادن صدها نامه، آن حضرت را به قیام فراخواندند. امام حسین علیه‏السلام نیز بر اساس این دعوت از مدینه به سمت کوفه حرکت کرد، اما همان دعوت کنندگان، راه را بر امام بستند. در این میان، شیعیان مذهبى و خلّص که بعدها نهضت توابین را به راه انداختند به علت تدابیر شدید امنیتى یا ترس از جان، توان همراهى با امام را نیافتند. از سوى دیگر، بسیارى از یاران سیاسى کوفه و عراق، خود براى سرکوبى امام علیه‏السلام حرکت کردند. چنان‏که مى‏دانیم، در میان سپاهیان عبیداللّه‏ بن زیاد و سرکوب کنندگان قیام امام حسین علیه‏السلام ، حتى یک نفر از مردم شام حضور نداشتند، بلکه همه از مردم عراق بودند که در ظاهر، دل با اهل‏بیت داشتند و در باطن، دل با معاویه و به گفته محمد بن حنفیه که به امام حسین علیه‏السلام گوشزد کرد: «قلوبهم معک و سیوفهم مع بنى‏امیه». از جمله آن‏ها مى‏توان به کسانى چون شمر بن ذى‏الجوشن که در جنگ‏هاى عصر امام على علیه‏السلام از فرماندهان نظامى ایشان بود، اشاره داشت.

    پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام ، شیعیان مذهبى عراق به علت اهمال و کوتاهى خود دچار عذاب وجدان شدند، از این رو، براى جبران مافات، دست به قیام زدند و به‏رغم دعوت یکى از شیعیان سیاسى اهل‏بیت، یعنى مختار که انگیزه سیاسى او بیش از انگیزه دینى بود، خالصانه براى رسیدن به شهادت و گرفتن انتقام خون شهیدان کربلا به جنبش درآمدند. قیام توابین ـ چنان‏که از نامش پیداست ـ باهدف پاک شدن از گناه عظیم یارى نکردن و تنها گذاشتن امام حسین علیه‏السلام ، امام عصر خویش، صورت گرفت. در این قیام، چهار هزارنفر شرکت یافتند که بیشتر آن‏ها در رویارویى با عبیداللّه‏ بن زیاد به شهادت رسیدند.(1)

--------------------------------------------------------------------------------
    از این پس بیشتر کسانى که به گونه‏اى در پى رهایى از ظلم و ستم بنى‏امیه بودند تحت لواى انتقام از خون امام حسین(ع) جنبش‏هایى را برپا کردند و سرتاسر سرزمین‏هاى اسلامى را به حرکت در آوردند. قیام مختار از آن جمله بود که اولین اختلاف و شکاف را نیز در تاریخ تشیع ایجاد کرد. مختار با شعار خون‏خواهى قیام امام حسین علیه‏السلام موفق شد بخش عمده‏اى از شیعیان سیاسى و مذهبى اهل‏بیت، به‏ویژه ایرانیان را پیرامون خود گرد آورد و در نهایت، انتقام خون شهیدان کربلا را از مرتکبان آن بگیرد. اما دعوت مختار به نام محمد بن على معروف به محمد حنفیه آغاز شد. اگر بپذیریم کیسان، نام مختار یا غلام او و یا محمد بن حنفیه بوده است، در این هنگام نخستین فرقه شیعه، یعنى کیسانیه در تاریخ تشیع شکل گرفت. این فرقه با عقاید کلامى جدید و با پشتوانه مهدویت، آن هم در شخص محمد بن حنفیه که هم نام پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود، فعالیت خویش را آغاز کرد. کیسانیه به امامت فرزند امام حسین علیه‏السلام ، یعنى امام سجاد علیه‏السلام اعتقادى نداشتند، بلکه به برادر امام حسین علیه‏السلام ، یعنى محمد بن حنفیه روى آوردند.(1) آن‏ها او را مهدى موعود دانستند، به گونه‏اى که پس از مرگ محمد بن حنفیه، قائل به جاودانگى و رجعت او شدند. آنان حتى مى‏گفتند که او نمرده، بلکه در کوه رضوى پنهان شده است و زمانى که خداوند بخواهد او باز خواهد گشت و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.(2)

    کیسانیه برخلاف امامیه که امامت را از نسل امام حسین علیه‏السلام مى‏دانستند، نخستین افتراق را در تشیع پدید آوردند، اما کار به این‏جا ختم نشد. پس از چندى فرزند امام سجاد علیه‏السلام ، یعنى زید بن على و سپس یحیى بن زید قیام کردند. یارانشان شرط امامت را قیام به سیف و امر به معروف و نهى از منکر دانستند. آنان حدیثى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل کردند که «من امر بالمعروف و نهى عن المنکر من ذریتى فهو خلیفة اللّه‏ فى ارضه و خلیفة رسوله و خلیفة کتابه»(3) و بر این اعتقاد تأکید کردند که یکى از شرایط ضرورىِ امامت، قیام است.(4) بنابراین،

--------------------------------------------------------------------------------

1 . ر.ک: حسین جعفرى، تشیع در مسیر تاریخ، ص 200-207 .

2 . حسن بن موسى نوبختى، فرق الشیعه، ص 27 .

3 . همان، ص 31 .

4 . احمد بن على طوسى، المنیر على مذهب الامام الهادى الى الحق، ص 99 .

5 . همان، ص 193 .

--------------------------------------------------------------------------------
پس از امام سجاد علیه‏السلام این فرقه جدید به زیدیه معروف شد. عقاید کلامى و سیاسى زیدیه بر شکاف‏ها و اختلافات میان شیعیان افزود. با شهادت زید و فرزندش، طرف‏داران و پیروان آن‏ها امامت را در هر یک از فرزندان و نوادگان امام حسن علیه‏السلام یا امام حسین علیه‏السلام که با شمشیر قیام کنند جایز و مشروع دانستند، از جمله پس از امام سجاد علیه‏السلام به امامت زید، سپس یحیى و آن‏گاه محمد نفس زکیه که از نسل امام حسن علیه‏السلام بود و نیز برادرش ابراهیم و سپس حسین بن على شهید فخ و ... تن دادند.(1)

    فرقه زیدیه خود به هشت فرقه دیگر تقسیم شد که بیشتر اختلافات آن‏ها در مباحث کلامى و اعتقادى بود.(2) پذیرش و مشروعیت داشتن خلافت ابوبکر و عمر در دیدگاه زید بن على نیز از دیگر عوامل مهم در ایجاد شکاف در جامعه شیعه بود. آنانى که عقیده زید را مبنى بر پذیرش امامت مفضول بر فاضل برنتافتند، از زید جدا شدند و این کلام وى «رفضتمونى؛ مرا ترک کردید» باعث شد تا از آن پس امامیه نزد زیدیه و نیز اهل‏سنت به رافضى معروف شوند. آنان در مخالفت با امامیه تا آن‏جا پیش رفتند که گفتند زید به ایشان (یاران جدا شده) که از عقوبت هشام ترسیده بودند و از وى کناره گرفتند، گفت: «اللهم اجعل لعنتک و لعنت ابایى من قبلى و لعنتى على هؤلاء الروافض الذین رفضتمونى، اللهم انى استحل دماءهم کما استحل امیرالمؤمنین دماء الخوارج، الذین خرجوا علیه یوم نهروان»(3) که البته به نظر مى‏رسد این حدیث، ساخته و پرداخته تندروان زیدیه باشد، زیرا از شخصیتى متقى و زاهدى چون زید بعید است که خون شیعیان و دوست‏داران اهل‏بیت را، اگر چه وى را قبول نداشته باشند، حلال بداند. فرقه زیدیه پس از چندى توانستند در منطقه یمن به حکومت دست یابند که تا چندى پیش نیز بر اریکه قدرت در آن دیار قرار داشتند.

    حدود یک دهه پس از شهادت زید و یحیى و با قیام عباسیان، بیشتر گروه‏هاى شیعى و نیز ایرانیان که از ستم یک سده و تحقیر بنى‏امیه به ستوه آمده بودند و در پى گریزگاهى از وضع موجود مى‏گشتند، آمال و آرزوهاى خود را زیر پرچم‏هاى سیاه عباسیان و ابومسلم دیدند. شعار «الرضا من آل محمد» که رنگ و لعابى شیعى و علوى داشت به محورى براى

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . همان .

2 . حسن بن موسى نوبختى، فرق الشیعه، ص 53-54 .

3 . احمد بن على طوسى، همان، ص 277 .

--------------------------------------------------------------------------------
تجمیع بیشتر گروه‏هاى شیعى با همه سلائق تبدیل شد. اما استفاده ابزارى عباسیان از این شعار، چندان طول نکشید و آن‏ها خیلى زود چهره واقعى خود را نمایاندند. شایان گفتن است در این دوران که مصادف با امامت امام صادق علیه‏السلام بود یا قبل از آن در دوران امامت امام باقر و امام سجاد علیهماالسلام ائمه شیعه هیچ‏گونه نقشى در این قیام‏ها نداشتند. آن‏ها شرایط را براى قیام فراهم نمى‏دیدند و با آن که از آن قیام‏ها به‏ویژه قیام مختار، زید، یحیى و محمد نفس زکیه خشنود بودند با آن‏ها همراهى نکردند.

    فوت اسماعیل فرزند امام صادق علیه‏السلام نیز شکاف دیگرى در پیکره تشیع پدید آورد و گروهى معروف به اسماعیلیه در دو فرقه خطابیه و مبارکیه سربرافراشتند و در نهایت با عقاید و دیدگاه‏هاى کلامى جدید، از امامیه اثناعشرى جدا شدند. اسماعیلیه که بعدها قرامطه از دل آنان بیرون آمدند، موفق شدند در اعصار بعدى به حکومت و خلافت دست یابند. فاطمیان در افریقا و مصر، و اسماعیلیه در هند و ایران هر یک به ده‏ها شعبه و فرقه تقسیم شدند. در حال حاضر نیز اسماعیلیان در قالب آقاخانیه و بهره‏ها در هند و پاکستان و ایران جمعیتى قابل توجه دارند.


ب ) عوامل اعتقادى و دینى

1 . امامت و ویژگى‏هاى آن

    چنان‏که گفته شد یکى از محورهاى اتحاد استراتژیک شیعیان موضوع امامت بود. عموم شیعیان و حتى اهل‏سنت بر این مسئله، یعنى ضرورت وجود امام اتفاق نظر دارند با این تفاوت که اهل‏سنت امامت را در معناى خلافت، امرى شرعى و الهى مى‏دانند و امام جامعه را به دلیل جانشینى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که البته از طریق اجماع اصحاب حل و عقد انتخاب مى‏شود، خلیفه واجب الاطاعه مى‏دانند.(1) اما در منظر شیعه امامیه انتخاب مردم در آن راهى ندارد و در سایر فرقه‏هاى شعیه نیز انتخاب مردم، پس از امامت امام على و حسنین علیهم‏السلام جایز شمرده مى‏شود. در دیدگاه کلامى شیعه در خصوص ویژگى‏ها و ماهیت امامت، اختلافات جدى و اساسى بروز یافت. در واقع، در بحث امامت به عنوان یک ضرورت سیاسى، اختلافى وجود نداشت، اما امامت به عنوان یک ضرورت دینى و الهى، بسیار بحث‏انگیز بود. به‏طور مسلم

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . ماوردى، الاحکام السلطانیه، ص 34 .

--------------------------------------------------------------------------------
امامت، رهبرى عمومى جامعه اسلامى در امور دینى و دنیوى است که ناظر به هر دو وجه سیاسى و معنوى است: «الامامة ریاسة عامة فى امور الدین و الدنیا».(1) امام رضا علیه‏السلام در این باره مى‏فرمایند:

امامت، متولى دین، مایه انتظام مسلمانان، صلاح دنیا و عزت مؤمنان است. امامت، بنیاد و اساس استوار و فرع نمایان اسلام است. به واسطه امام، نماز، زکات، روزه، حج و جهاد تکمیل مى‏شود، همه نیازمندان از سرمایه‏هاى عمومى بهره مى‏برند، حدود و احکام الهى اجرا و مرزها و سرحدات کشور اسلامى از تهاجم دشمنان حفظ مى‏شود. امام حلال خداوند را حلال و حرام او را حرام مى‏شمارد و حدود الهى را برپا مى‏دارد و از دین دفاع مى‏کند و با حکمت و موعظه پسندیده و حجت قوى و رسا مردم را به سوى پروردگار فرا مى‏خواند.(2)

    آن‏چه از کلام امام برمى‏آید، وظایف الهى امام در دو بعد سیاسى و دینى است که در میان فرقه‏هاى شیعى نیز در این خصوص اختلافى وجود ندارد. تنها موضوع اختلاف، نوع ضرورت امامت است. تفکرات زید بن على و پیروانش در خصوص قیام به شمشیر و نیز اجراى امر به معروف و نهى از منکر به عنوان یکى از وظایف اصلى امام، ضرورت دست‏یابى به حکومت و نیز امامت بر اساس شمشیر را مورد تأکید قرار مى‏دهد،(3) زیرا امر به معروف و نهى از منکر با ابزارهاى حکومتى و سیاسى به طور کامل اجرا مى‏شوند. از این رو، ضرورت امامت نزد آنان، ضرورت سیاسى است نه ضرورت دینى. زیدیه با چنین تفکرى نخستین اختلاف را در اندیشه سیاسى و کلامى شیعه پدید آوردند. بر اساس این تعریف، امام براى اجراى امر به معروف باید با شمشیر قیام کند و حکومت را به دست گیرد. بدیهى است امامى که دست به قیام نزند در منظر آنان از امامت ساقط است؛ آن‏گونه که ائمه شیعه امامیه علیهم‏السلام پس از امام سجاد علیه‏السلام هیچ یک شرط ضرورى امامت را از دیدگاه آنان نداشتند. در مقابل، اندیشه سیاسى شیعه امامیه، ضرورت امامت را ضرورت دینى و نه سیاسى مى‏دانست، هر چند اجرا و دخالت در امور و شئون سیاسى نیز از وظایف امام بود.(4)


--------------------------------------------------------------------------------

1 . شیح طوسى، همان، ص 248 .

2 . کلینى، اصول کافى، ج 1، کتاب الحجه .

3 . احمد بن على طوسى، همان، ص 99 .

--------------------------------------------------------------------------------


2 . اعتقاد به نص و امامت منصوص

    نص در اعتقاد شیعه به معناى تأکید صریح بر امامت فردى از طرف خداوند، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یا امام قبلى است. از نظر شیعه، مقام امامت، تالى مقام نبوت، جزئى از آن و به عبارتى، تداوم بخش نبوت و علل مبقیه رسالت است، و همان‏گونه که رسول از جانب خداوند تعیین مى‏شود، امام نیز باید از سوى خدا تعیین و بر آن تصریح شود. در قرآن کریم به بسیارى از انبیا، از جمله ابراهیم، اسحاق و یعقوب اشاره شده که علاوه بر مقام نبوت، مقام امامت نیز داشته‏اند.(1) در دیدگاه سیاسى شیعه امامیه، امامت باید از طرف خداوند تعیین شود و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله باید آن را معرفى کند و امر انتخاب امام را نمى‏توان برعهده مردم گذاشت، زیرا به گفته امام رضا علیه‏السلام مقام امامت برتر، بزرگ‏تر و عمیق‏تر از آن است که عقول بشر آن را درک کند و به اراده آنان سپرده و با گزینش آنان تعیین شود. خداوند مقام امامت را که نزد رسول‏خدا بود از جانب ایشان به على علیه‏السلام سپرد و این مقام در پاکان و برگزیدگان از فرزندان او باقى است و تا قیامت ادامه خواهد داشت، زیرا پیامبرى از این پس برانگیخته نمى‏شود.(2) در حقیقت، همان‏گونه که هدف ارسال پیامبران هدایت بشر است، هدف از امامت نیز هدایت باطنى و معنوى انسان‏هاست که باید از طرف حق تعیین شود. این یک ضرورت عقلى است که اختیار انتخاب امام هم‏چون پیامبران از عهده مردم سلب شود، زیرا تعیین معصوم براى انسان‏ها ممکن نیست و تنها خداوند بر عصمت بندگانش آگاه است.(3)

    ابوسهل نوبختى بر لزوم وجود امام منصوص و عالم به کتاب و سنت که واجب‏الاطاعه است و نیز بر وجود عقلى نص از سوى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و امام مؤمنان اشاره مى‏کند. او شخص امام را حجت خداوند تلقى مى‏کند که به‏واسطه وجود اوست که شرایع خداوند پایدار مى‏ماند.(4) این کار در غدیرخم توسط پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در خصوص معرفى على علیه‏السلام به امامت مسلمانان با

--------------------------------------------------------------------------------

1 . شیخ طوسى، همان، ص 248 .

2 . بقره (2) آیه 124 و انبیاء (21) آیه 73: «وجعلنا ائمة یهدون بأمرنا».

3 . کلینى، همان، ج 1، ص 154 .

4 . سیدمرتضى، الفصول ،ص 120 .

5 . ابوسهل نوبختى، التنبیه، ص 95 .

--------------------------------------------------------------------------------
عبارت «من کنت مولاه فهذا على مولاه» صورت پذیرفت. بسیارى از یاران امام على علیه‏السلام پس از رحلت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و انتخاب خلیفه اول در سقیفه در مدینه و پیرامون آن، به‏ویژه در یمن، به انتخاب مردم در سقیفه بنى‏ساعده اعتراض کردند که در مبحث قبل به آن اشاره کردیم. این نص بر اساس اعتقاد امامیه در دوازده امام از طریق رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و امام قبلى و وصیت او بر جانشین تداوم مى‏یابد.(1) البته این نص باید با علائمى چون مشاهده علم و فضل امام همراه باشد.(2)

    اما اصل نص و انتخاب امام از طریق پیامبر و امام قبلى با ارائه اندیشه سیاسى جدیدى توسط زید بن على، یعنى احراز امامت از طریق قیام با شمشیر، دچار اختلاف و شکاف شد و پیروان زید از این اندیشه روى برتافتند و خود را از جامعه شیعه جدا ساختند. به اعتقاد زیدیه، مسئله نص به صورت خفى و آن هم براى امام على و حسنین علیهم‏السلام بود،(3) زیرا پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بنا بر مصالحى راز امامت على علیه‏السلام را پنهانى به خواص و بعضى اصحاب فرمودند.(4) اما پس از آنان هر یک از فرزندان ایشان و فرزندان فرزندان ایشان چه از نسل حسن علیه‏السلام و چه از نسل حسین علیه‏السلام ، یعنى از نسل فاطمه در صورت قیام علیه حکومتِ ظالم مى‏توانستند مقام امامت را احراز کنند.(5) در حقیقت، انتخاب امام قبلى و نص از طرف او در دیدگاه زیدیه معنا و مفهومى نیافت. از آن‏جا که در تفکر زیدیه مهم‏ترین رکن دینى و اعتقادى امر به معروف و نهى از منکر بود، امامت نیز تابعى از آن به شمار مى‏رفت.(6) از این رو، آنان به اهل‏سنت نزدیک‏ترند تا به شیعه امامیه، زیرا امامت نزد آنان ضرورت اجتماعى ـ سیاسى تلقى مى‏شود تا دینى، بنابر این، بحث امامت منصوص در میان آنان معنا و مفهومى نمى‏یابد، بلکه معتقدند امام، مشروعیت خود را نه از خداوند، بلکه از اجماع امت مى‏گیرد.

    در واقع، زیدیه در بحث امامت، انتخاب را بر نص، و شورا را بر وصایت ترجیح مى‏دهند و

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . صفار، بصائر الدرجات، ص 470 .

2 . کلینى، همان، ج 1، ص 285 .

3 . امام هادى بن ابراهیم الوزیر، نهایة التنویه فى الازهاق التمویه، ص 102 .

4 . احمد بن على طوسى، همان، ص 36 و 193 و الهادى الى الحق، الاحکام فى الحلال و الحرام، ج 2، ص 465 .

5 . ابن مرتضى، البحر الزخار، ج 1، ص 91 .

6 . الهادى الى الحق، همان، ج 2، ص 462 .

--------------------------------------------------------------------------------
انتخاب از طریق شورا و اجماع مردم یا خبرگان امت نزد ایشان مشروعیت مى‏یابد. با این حال، این اجماع و انتخاب باید از نسل فاطمه علیهاالسلام چه امام حسن علیه‏السلام و چه امام حسین علیه‏السلام باشد نه از میان سایر نسل‏ها.(1) در مجموع، پذیرش مردم و مقبولیت عام براى امام از تفکرات برجسته زیدیه است. در باور آنان امام شخصى نبود که از پیش تعیین شده باشد و امت تنها مکلف به پذیرش امامت او باشند، بلکه پذیرش امت نقشى اساسى دارد.(2) در مقابل، در تفکر امامیه و اسماعیلیه، امامت، منصبى الهى است و از جانب خداوند تعیین مى‏شود. آنان امامت را برترین ارکان دین مى‏دانند و معتقدند امام على علیه‏السلام به امر الهى و با نص پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در زمان حیاتش برگزیده شد و امامت به صورت موروثى در نسل على علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام از طریق حسین علیه‏السلام ادامه مى‏یابد و جانشین امام بعدى از طریق نص امام قبلى صورت مى‏گیرد.


3 . عصمت امام

    امامت در دیدگاه شیعه، ادامه نبوت است، لذا امام باید صفات یک نبى را نیز داشته باشد. مقوله عصمت و دورى از خطا و گناه عمدى و سهوى امام، از اعتقادات منحصر به فرد شیعه امامیه است. امام باید معصوم باشد تا در بیان احکام الهى که از سوى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به وى واگذار شده، و در هدایت جامعه در مقام جانشین پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به راه خطا نرود. هم‏چنین براى جلوگیرى از تحریف و تبدیل احکام شریعت و نیز تشخیص حق از باطل، معصوم بودن امام از ضروریات است.(3) این امام معصوم که حضورش در هر عصرى ضرورى است باید عالم‏ترین مردم به تفسیر شریعت و حلال و حرام و تشخیص حق از باطل باشد، زیرا حفظ شریعت برعهده اوست.(4)

    در دیدگاه امامیه، مقام عصمت تنها به ائمه شیعه تعلق دارد که سکان‏دار هدایت جامعه هستند و در قرآن کریم از آنان به عنوان «اولى الأمر» یاد شده است و تبعیت از آن‏ها همانند خداوند و رسولش واجب است. در حدیثى از امام رضا علیه‏السلام آمده است:


--------------------------------------------------------------------------------

1 . همان، ج 1، ص 36 و ابن مرتضى، همان، ج 1، ص 91 .

2 . اربعة کتب اسماعیلیه، ص 96 .

3 . صفار، همان، ص 387 و کلینى، همان، ج 1، ص 285 .

4 . خیاط، الانتصار، ص 205 و 234 .

--------------------------------------------------------------------------------

الامام المطهر من الذنوب و المبرأ من العیوب ... فهو معصوم مؤید، موفق مسدد، قد أمن من الخطایا و الزلل و العثار، یخصه اللّه‏ بذلک لیکون حجته على عباده و شاهده على خلقه.(1)

    اما زید عصمت ائمه را فقط در پنج نفر، یعنى اصحاب کساء پذیرفت و اظهار داشت که جز آنان بقیه از ما اهل‏بیت همانند مردم گناه مى‏کنند و نیکى مى‏کنند؛ نیکو کار ما چند برابر اجر دارد و گناه‏کار ما چند برابر عقاب.(2) در این دیدگاه، عصمت مقامى است اکتسابى، اما با این تفاوت که اگرچه آنان معصوم نیستند، ولى تقدیر خداوند براى آنان رسیدن به مقام عصمت را رقم زده است.(3) اما برحسب آیه «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس»، پنج تن آل‏عبا عصمت ذاتى دارند و امام على و حسنین علیهم‏السلام علاوه بر عصمت، ایمان و عدالت (دو شرط قطعى) را دارند که از شروط امامت است.(4) اسماعیلیه بر خلاف زیدیه نسبت به مقام عصمت ائمه نظر خلافى ارائه کردند. آنان امام را بر اساس حدیث معروف سفینه، عامل نجات مردم از ضلالت و گمراهى مى‏دانستند که هر کسى که سوار آن کشتى نشود در دامان بدعت و ضلالت مى‏افتد و غرق مى‏شود و مادامى که به ولایت ائمه استوار باشد و بر فرامین و نواهى آنان عمل کند، نجات مى‏یابد و کسى که چنین نکند یا در عصمت آنان شک کند و توبه ننماید در طوفان گمراهى، هلاک خواهد شد و به عذابى دردناک دچار مى‏گردد.(5) البته آنان در عصمت ائمه فقط تا امام صادق علیه‏السلام با شیعه امامیه هم اعتقاد هستند.

4 . افضلیت امام

    یکى دیگر از مباحثى که باعث بروز اختلافاتى در میان تشیع شد، موضوع افضلیت امام در مقایسه با دیگران بود. از منظر امامیه امام باید افضل زمان خود باشد. بنابراین تا زمانى که چنین شخصى در جامعه وجود داشته باشد ـ که یقینا وجود دارد و هیچ‏گاه جهان خالى از چنین افضلى به عنوان حجت نیست ـ اگر کسى به اقتضاى زمان و شرایطى استثنایى به امامت و

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . کلینى، همان، ج 1، ص 154 .

2 . احمد بن على طوسى، همان، ص 296 و امام هادى بن ابراهیم الوزیر، همان، ص 102 .

3 . امام هادى بن ابراهیم الوزیر، همان، ص 102 .

4 . امام منصور باللّه‏، همان، ص 155 .

5 . اربعه کتب اسماعیلیه، ص 32-33 .

--------------------------------------------------------------------------------
زعامت مسلمانان دست یافت، خلافت و زعامت او نامشروع است. بر این اساس، خلافت مفضول بر افضل و یا فاضل در هیچ شرایطى جایز نیست و با وجود امام على علیه‏السلام پس از رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که افضل صحابه است، خلافت دیگران جایز نبود. اما این دیدگاه از سوى زید بن على علیه‏السلام خدشه‏دار شد و وى خلافت خلیفه اول و دوم را اگر چه به مفضول بودن آنان در مقایسه با امام على علیه‏السلام اقرار داشت، مشروع مى‏دانست.(1) زید، خلافت مفضول بر فاضل را در شرایط خاصى مجاز دانست و به هیچ وجه در برابر اعتراضات شیعیان (اثناعشرى) و ملامت او به سبب این اندیشه، عقب‏نشینى نکرد. بسیارى از شیعیان مخالف این اندیشه، از زید جدا شدند. این دسته ابتدا از سوى زیدیه به «رافضه» معروف شدند،(2) زیرا زید خطاب به آنان گفت: «رفضتمونى؛ مرا ترک کردید».(3) بعدها اهل‏سنت از این عبارت به نفع خود براى تحقیر شیعیان اثناعشرى بهره برده و آنان را «روافض» خواندند. البته در مبحث قبل به گفته زید در این خصوص اشاره کردیم.

    به سبب مشروع دانستن خلافت خلیفه اول و دوم از جانب زید، بسیارى از اهل‏سنت به این قیام پیوستند و علماى آنان نیز قیام او را تأیید کردند. از این رو، زیدیه در میان شیعه، طبقه‏اى یا گروهى محافظه کار به شمار مى‏روند. با این حال، زیدیه هرگز براى چنین مطلبى به جز موارد استثنایى اعتقاد ندارند و در شرایط عادى آن را جایز نمى‏دانند؛ یعنى عقلاً ترجیح امامت مفضول را بر فاضل نمى‏پذیرند و حتى بر اعتقادات معتزله خرده مى‏گیرند که چرا آنان مى‏گویند با این که على علیه‏السلام افضل صحابه بود، با مفضول خود، یعنى خلفاى پیشین بیعت کرد. آنان این گفته را علاوه بر عقل، بر اساس کتاب و سنت نیز باطل مى‏دانند، زیرا مى‏گویند خداوند طاعت فاضل را بر مفضول جایز و واجب کرده است و اگر فاضل بخواهد از مفضول تبعیت کند صحیح نیست، زیرا مفضول به امر و نهى خدا جاهل است و فاضل به احکام شریعت در مقایسه با او عالم، و عقلاً اطاعت فاضل از مفضول محال است.(4) آنان به روایتى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله استناد مى‏جویند که مى‏فرمود:


--------------------------------------------------------------------------------

1 . امام هادى بن ابراهیم الوزیر، همان، ص 102 .

2 . ابوحاتم رازى، کتاب الزینه، ص 17 .

3 . شهرستانى، الملل و النحل، ص 154 .

4 . احمد بن على طوسى، همان، ص 155 .

--------------------------------------------------------------------------------

من تقدّم علیه قدم من المسلمین، یرى انّ فیهم من هو افضل منه، فقد خان اللّه‏ و رسوله و المسلمین؛(1) هر کسى بر زعامت مسلمانان پیشقدم شد در حالى که در میان آنان فردى افضل وجود داشته باشد، به خدا، رسول و مسلمانان خیانت کرده است.

    شایان ذکر است که امامیه براى همه دوازده امام خویش چنین تفکر و اعتقادى دارند، ولى زیدیه فقط براى امام على و حسنین علیهم‏السلام و آن گاه همگى اهل‏بیت از فرزندان حضرت فاطمه علیهاالسلام (2) البته هنگامى که با سیف و امر به معروف و نهى از منکر قیام کنند.

    موضوع افضلیت امام هم البته مورد توجه برخى از علماى اهل‏سنت نیز قرار گرفت. به عنوان مثال، قاضى ابوبکر باقلانى (م403 ق) با استناد به حدیث یاد شده اذعان مى‏دارد که هرگاه افضلیت در امام جماعت براى نماز مطلوب باشد، در پیشوایى جامعه اسلامى به طریق اولى مطلوب خواهد بود.(3)


5 . اعلمیت و مرجعیت علمى و دینى

    موضوع علم امام و میزان و حد و حدود آن، همواره از دیگر بحث‏هاى کلامى در جامعه تشیع بوده است. امام براى هدایت و رهبرى جامعه باید به احکام شریعت و مصالح و مفاسد مسلمانان آگاه و از علم کافى براى تحقیق هدف امامت برخوردار باشد. از این رو او باید در مقایسه با هم‏گنان و هم عصران خود عالم‏تر و به عبارتى، اعلم باشد. اعلمیت یکى از صفات امامت در شیعه است و آن هم از صفات ضرورى و شرایط عقلى نزد امامیه. امام رضا علیه‏السلام در این باره مى‏فرمایند:

امام دانایى است که نادانى در او راه ندارد. رهبر و نگهبانى است که ضعف و سستى در او نیست. سرچشمه قدس، پاکى، زهد، پارسایى، علم و عبادت است. دانشش فراوان و حلمش کامل و خبره امامت و داناى سیاست است.(4)

    بنا بر نظر امامیه، امام عالم‏ترین کس از خاندان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است که تفسیر شریعت و تعلیم

--------------------------------------------------------------------------------

1 . طوسى، تمهید الاوایل، ص 472 .

2 . امام المنصورباللّه‏، همان، ص 154 و 169 .

3 . کلینى، همان، ج 1،ص 321 و شیخ مفید، الارشاد، ص 317 .

4 . شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 74 .

--------------------------------------------------------------------------------
حلال و حرام و تشخیص حق از باطل و حفظ شریعت از تحریفات و بدعت‏ها و تضمین اصالت آن را برعهده دارد.(1) از این رو نقش امام در مرجعیت دینى جامعه در مقایسه با نقش سیاسى او اهمیت بیشترى مى‏یابد. در میان امامیه نیز در میزان علم امام اختلافاتى وجود دارد و دیدگاه‏هاى مختلفى ارائه شده است؛ برخى علم امام را اکتسابى و برخى ذاتى و لدنّى دانسته‏اند و در سرچشمه آن نیز به مباحثى پرداخته‏اند. آنان که علم امام را ذاتى مى‏دانند، معتقدند چون علم پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که نبى و رهبر امت است ذاتى و از جانب خداوند است، پس علم امام و جانشین او هم باید غیر اکتسابى باشد. امامان، معارف و علوم دین را از طریق الهام‏هاى غیبى و ربوبى دریافت کرده‏اند و بخشى از آن نیز از طریق رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و امام على علیه‏السلام به آنان رسیده است.(2) آن‏ها تا آن‏جا پیش رفتند که گفتند کودکان در قنداق از خاندان آل محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دانش و بینش همانند پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هستند، زیرا هیچ یک از ایشان به آموختن از کسى نیازى ندارد و خداوند همه علوم را به آنان آموخته است.(3)

    در قرن سوم، جریانى تحت عنوان غالیان شکل گرفت که برخى از آموزه‏هاى آنان در میان امامیه نیز وارد شد که از آن جریان با عنوان «مفوضه» یاد شده است. آنان معتقد بودند که علم امام لدنّى است و از طریق وحى الهى کسب مى‏شود. آنان به ائمه، علم غیب و قدرت فوق بشرى و خلق رزق مردم را از طریق آنان، به ایشان نسبت دادند که علمایى چون طبرسى، شیخ طوسى و کشى کوشیدند این باورها را تکذیب کنند.(4) زیدیه هم به شدت آن را انکار و حتى حدیثى از امام صادق علیه‏السلام نقل مى‏کردند که ایشان از خداوند نسبت به کسانى که به او و سایر امامان نسبت دانستن علم غیب مى‏دادند، بیزارى مى‏جستند.(5) زیدیه این دیدگاه را که امامان عالم به دنیا مى‏آیند به‏شدت رد مى‏کنند،(6) اما در این میان، اسماعیلیه هم مانند غالیان و برخى از امامیه به این امر معتقد شدند که خداوند ائمه را از نیات خلق و آن‏چه در

--------------------------------------------------------------------------------

1 . همان، ص 295 .

2 . خیاط، همان، ص 205 .

3 . حسن بن موسى نوبختى، فرق الشیعه، ص 54 .

4 . ابوسهل نوبختى، التنبیه، همان، ص 96 و شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 75 .

5 . احمد بن على طوسى، همان، ص 298 .

6 . همان .

--------------------------------------------------------------------------------
قلب‏هاى آنان مى‏گذرد آگاه کرده است. کسى حرکت نمى‏کند و ساکن نمى‏شود مگر آن‏که آنان خبر دارند، چون همه آن‏ها از جدشان این علم را گرفته‏اند.(1) اسماعیلیه در این تفکر با غالیان نزدیک‏اند. اما در میان امامیه هم برخى نظریه معتدل‏ترى در خصوص علم ائمه و اکتسابى بودن آن ارائه دادند. آنان معتقد بودند امام صرفا عالم به کتاب خدا و سنت است، از جمله شیخ مفید معتقد است امامان در مقام جانشینان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى تنفیذ احکام و برپا داشتن حدود الهى و پاسدارى از شرایع تربیت شده‏اند.(2) به گفته صفار، امامان بر اساس توراث، کتاب‏هایى از امامان قبلى در اختیار دارند که مسائل مستحدثه در هر عصر را بر اساس قواعد و کلیات یادشده در این کتاب‏ها از طریق استنباط فروع از اصول استخراج مى‏کنند.(3)


6 . حجت و استمرار امامت

    استمرار امامت و در حقیقت بلافصل بودن آن و این‏که زمین هیچ‏گاه نباید از حجت خالى باشد، از جمله موضوعاتى است که کمتر در باره آن اختلاف شده است و در آن، زمینه اجماع نسبى در میان فرقه‏هاى شیعه وجود دارد، البته با اندکى تفاوت. امامیه معتقد است چون امامت، استمرار نبوت است و هیچ‏گاه بشر از وجود هادى و راهنما بى‏نیاز نبوده و همیشه خداوند به‏طور دائم براى مخلوقات خود نبى و راهنما فرستاده است، در موضوع امامت نیز چنین فرضى وجود دارد. در حقیقت، امامیه با وجود این‏که به ختم نبوت پس از رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله معتقد است حفظ و استمرار شریعت و دین خداوند را جز از طریق وجود مستمر «حجت» امکان‏پذیر نمى‏داند. در تداوم این سنت، وجود حجت در زمین تا برپایى قیام، ضرورت عقلى و دینى است و این بر اساس قاعده لطف خداوند در حق بندگانش است که چنین تقدیرى را براى بشریت رقم زده است تا هیچ‏گاه زمین از حجت خالى نباشد و مردم به انحراف میل نکنند و به هدایت رهنمون شوند. در حقیقت، شخص امام حجت خداوند تلقى مى‏شود و به‏واسطه وجود اوست که شرایع خداوند، زنده و پایدار مى‏ماند و در صورت نبودن امام و حجت در زمین، شریعت خداوند تعطیل مى‏گردد. وجود تکلیف براى مردم، عقلاً

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . اربعة کتب اسماعیلیه، ص 116 .

2 . شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 46 .

3 . صفار، همان، ص 387 و ابوسهل نوبختى، التنبیه، ص 96 .

--------------------------------------------------------------------------------
ضرورت وجود استمرار و همیشگى بودن حضور امام را از جانب خداوند واجب مى‏سازد. بر این اساس، تصرف امام در امت، لطف است و مصلحت دینىِ آنان را در بردارد.(1) اعتقاد به لطف از موضوعات منحصر به فرد در عقاید کلامى امامیه است. اسماعیلیه هم در این میان بر اساس نظر امامیه معتقدند که امامت تا ابد ادامه دارد و جهان هستى بدون وجود امام استمرار نمى‏یابد و بدون وجود او جهان نابود مى‏شود.(2)


7 . توارث و امامت مستقر و مستودع

    بر اساس روایات نقل شده از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در مورد ائمه دوازده‏گانه یا به عبارت راویان اهل‏سنت، «نقباى دوازده‏گانه» که در نسل امام على علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام قرار دارند، ناخودآگاه بحث توراث در فرزندان ذکور ائمه به میان مى‏آید. اگر چه موضوع نص در تفکر امامیه و اثناعشرى فى نفسه به معناى توارث نیست (زیرا امامت در میان فرزندان ائمه محقق مى‏شود نه در برادرانشان، به استثناى امامت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام )، اما در میان جامعه تشیع، موروثى بودن نیز اهمیت مى‏یابد، البته نه این‏که اصل در امامت باشد؛ یعنى امام بعدى باید از فرزندان ذکور امام قبلى انتخاب و معرفى شود.

    موضوع امامت پس از شهادت امام صادق(ع) دچار چنین چالشى شد. فطحیه معتقد به انتقال امامت به برادر (مشابه انتقال امامت از امام حسن علیه‏السلام به امام حسین علیه‏السلام ) شدند و برخلاف امامیه، امامت را در موسى بن جعفر ندیدند و به عبداللّه‏ افطح برادر ایشان گرایش یافتند. هنگام فوت اسماعیل، فرزند امام صادق علیه‏السلام نیز برخى از طرف‏داران اسماعیل به فرزندش محمد گرایش یافتند و تفکر و اندیشه جدید و منحصر به فردى با عنوان امامت «مستقر و مستودع» ارائه کردند.(3) بر اساس این تفکر، امامت مى‏تواند به عنوان ودیعه در برادر قرار گیرد و سپس به فرزندان برادر که امام مستقر هستند منتقل شود. آنان در تأیید این تفکر، امامت امام حسن علیه‏السلام را مثال مى‏زنند که امامت در ایشان ودیعه بود و امام مستقر، برادرشان امام حسین علیه‏السلام بودند، لذا امام حسن علیه‏السلام این ودیعه را به برادر سپرد تا او پس از خود در

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 46 .

2 . قاضى نعمان، دعائم الاسلام، ص 2 و اربعة کتب اسماعیلیه، ص 49 .

3 . اربعة کتب اسماعیلیه، ص 49 .

--------------------------------------------------------------------------------
فرزندانش مستقر سازد. بر این اساس، فرزندان امام حسن حق امامت ندارند، زیرا امامت در پدرشان ودیعه است و او نمى‏تواند آن را به فرزندانش منتقل کند.(1) آنان معتقدند ولایت مستقر همیشگى نیست مگر آن مستقرى که خداوند او را از زمانى که آدمیان را آفرید، او را خلق کرد. البته رتبه و جایگاه هر مستودعى در برابر جایگاه مستقر همیشگى است.(2)

    هم‏چنین ادعاى امامت توسط جعفر بن على علیه‏السلام ، برادر امام عسکرى که نزد امامیه به «جعفر کذاب» معروف شد، بخشى از جامعه تشیع را دچار پراکندگى کرد. پیروان جعفر تأکید مى‏کردند که موروثى بودن امامت الزامى نیست، چنان که امامت در دو برادر، یعنى حسن و حسین علیهماالسلام قرار گرفت. در مقابل، امامیه بر این امر تأکید کردند که امامت در فرزندان ذکور ائمه قرار دارد و آن هم قبلاً از جانب رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله معین شده است و اگر امام قبلى جز یک فرزند خردسال نداشته باشد، امامت در او متعین مى‏شود نه در برادر یا در عمو و ... . زیدیه هم اصل توارث در امامت را جز در امام على علیه‏السلام تا یحیى بن زید بیشتر نپذیرفتند و هر یک از اهل‏بیت را که شمشیر به دست گیرد و براى امر به معروف اقدام کند، امام خود دانستند.


8 . مهدویت

    یکى از موضوعات بسیار بحث‏انگیز در جامعه تشیع که باعث ایجاد تفکرات و اندیشه‏هاى مختلفى شد، موضوع مهدویت و ظهور منجى براى اقامه قسط و عدل و حکومت جهانى است. این موضوع همواره دغدغه اصلى جریان‏هاى مذهبى و سیاسى تشیع و حتى اهل‏سنت بوده است. از آن‏جا که بنیادهاى حکومت و خلافت بنى‏امیه برظلم و جور، به‏ویژه برترى قائل شدن براى نژاد عرب بوده است، توده‏هاى ستم کشیده و تحقیر شده به محض یافتن روزنه‏هایى از امید براى خلاصى از وضع موجود، دست به قیام مى‏زدند و با کسى که مدعى مهدویت بود، همراه مى‏شدند. اما قاطبه جامعه شیعى در آن عصر، تعریف مشخصى از بحث مهدویت نداشتند و فقط به این سخن رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله استناد مى‏کردند که «فردى از نسل من که هم نام و کنیه من است ظهور خواهد کرد تا جهان را پس از آن‏که پر از ظلم و ستم شده

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . همان .

2 . حسن بن موسى نوبختى، فرق الشیعه، ص 33 و اربعة کتب اسماعیلیه، ص 49 .

--------------------------------------------------------------------------------
است، پر از عدل و داد کند». بنابراین، در هر دوره‏اى کسى که براى مقابله با ظلم و ستم قیام مى‏کرد، به‏ویژه اگر نام او محمد و از خاندان اهل‏بیت و رسالت بود، با استقبال جامعه شیعى و حتى غیر شیعى روبه‏رو مى‏شد. بدین ترتیب، جامعه تشیع در هر دوره‏اى بر این مبنا دچار تشتت و اختلاف مى‏شد و هر از گاهى شیعیان گرد یک فرد که ادعاى مهدویت مى‏کرد و او را مهدى مى‏دانستند، جمع مى‏شدند و دست به قیام مى‏زدند.

    نخستین کسى که از عنوان مهدویت براى محمد بن حنفیه فرزند امام على علیه‏السلام استفاده کرد و موفق شد توده‏هاى ستم کشیده، به‏ویژه شیعیان و ایرانیان را گرد خود جمع کند، مختار بن ابوعبیده ثقفى بود. او قیام خود را با نام محمد بن حنفیه که هم نام پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و نیز از خاندان رسالت بود، آغاز کرد. بعدها پیروان محمد بن حنفیه اعتقادات خاصى در مورد شخصیت او یافتند. برخى گفتند او زنده است و در کوه رضوى پنهان شده است و هرگاه خداوند بخواهد، ظهور خواهد کرد و امام قائم و امام عصر است و «هیچ کس را از خاندان او نسزد که با وى از درِ ناسازگارى درآید و از امامت او بیرون شود و بى‏دستور وى شمشیر برکشد، زیرا حسن بن على علیه‏السلام به فرمان وى به جنگ معاویه رفت و به دستور او صلح کرد و با وى از درِ دوستى در آمد. حسین بن على علیه‏السلام نیز به دستور او آهنگ کوشش و نبرد با یزید کرد. اگر آن دو بى‏فرمان وى به این کار دست مى‏زدند، هر آینه گمراه و تباه‏کار مى‏شدند. پس هر که با محمد حنفیه راه خلاف پیش گیرد، کافر و مشرک است».(1) آنان معتقد بودند که محمد حنفیه، مختار را پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام بر عراقین حکومت داد و او را به خون‏خواهى وى امر کرد. این فرقه در تاریخ به «کیسانیه» معروف شدند، زیرا برخى آن را لقب مختار که مردى زیرک و با کیاست بود و برخى لقب غلام او و حتى برخى لقب محمد حنفیه دانسته‏اند.

    بعد از مرگ محمد بن حنفیه، پیروان او به چند دسته تقسیم شدند: دسته‏اى گفتند او مهدى موعود است و على علیه‏السلام او را بدین نام خوانده و او نمرده و نخواهد مرد و شایسته مرگ نیست، بلکه پنهان شده است و به زودى باز مى‏گردد و بر جهان سلطه مى‏یابد، امامى پس از او نمى‏آید مگر آن‏که او خود باز گردد. این گروه که پیرو ابن‏کرب بودند به «کربیه» معروف شدند. عده‏اى دیگر که از حمزة بن عماره بربرى پیروى مى‏کردند مى‏گفتند که محمد بن

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . حسن بن موسى نوبختى، همان، ص 29 .

--------------------------------------------------------------------------------
حنفیه خداوندگار بزرگ والاست و حمزه، امام است و به وسیله هفت چیز که از آسمان بر وى فرود آید، زمین را بگشاید و جهان از آن او گردد. امام صادق علیه‏السلام حمزة بن عمار را لعنت مى‏کرد. گروهى نیز گفتند محمد بن حنفیه مرده است و پس از وى امامت به پسرش ابوهاشم عبداللّه‏ رسیده است. این عده را «هاشمیه» گویند.(1) گروهى دیگر معتقد بودند مهدى قائم، ابوهاشم فرزند محمد حنفیه است و بر آفریدگان ولایت یابد و باز گردد و به کارهاى مردم رسیدگى کند و جهان از آن او شود و جانشین پس از وى نباشد. فرقه‏هاى دیگرى نیز از دل کیسانیه بیرون آمدند، مثل بیانیه، صائویه، حادثیه، منصوریه و ... که هر یک در باره مهدویت نظر خاصى داشتند.

    اما پس از چندى فردى از نوادگان امام حسن علیه‏السلام به نام محمد بن عبداللّه‏ بن حسن بن حسن علیه‏السلام معروف به «محمد نفس زکیه» علیه حکومت عباسیان قیام کرد. اگر چه او به طور مستقیم ادعاى مهدویت نکرد، اما یارانش او را که هم‏نام پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و ملقب به نفس زکیه بود، مهدى موعود دانستند و علیه ظلم و ستم عباسیان شوریدند و سرانجام شمار زیادى از آنان همراه محمد نفس زکیه به شهادت رسیدند. پیروان محمد معتقد بودند که او نمرده و نخواهد مرد و در کوهى به نام «علمیه» بر سر راه مکه زندگى مى‏کند. او همان مهدى است که هم‏نام پیامبر است و بر اساس گفته آن حضرت «نام او نام من و نام پدرش نیز نام من» است. بنابراین، محمد بن عبداللّه‏ محض پس از محمد حنفیه، دومین کسى است که عده‏اى قائل به مهدویت او شدند. دیرى نپایید که محمد دیگرى ظهور کرد و او را مهدى موعود دانستند.(2) او فرزند اسماعیل پسر امام صادق علیه‏السلام بود. پس از آن‏که اسماعیل در زمان حیات امام صادق علیه‏السلام از دنیا رفت، عده‏اى که معتقد بودند وى جانشین امام صادق علیه‏السلام بوده است به امامت فرزندش محمد بن اسماعیل معتقد شدند و پنداشتند وى نمرده و زنده است و در شهرهاى روم زندگى مى‏کند. او همان قائم و مهدى موعود است. آن‏ها حتى تا آن‏جا پیش رفتند که او را از پیامبران اولوالعزم دانستند و گفتند او دین محمد را نسخ خواهد کرد و به این سخن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله استناد جستند که «لوقام قائمنا علمتهم القرآن جدیدا؛(3) اگر قائم ما برخیز قرآن را تازه خواهید یافت».

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . همان .

2 . همان، ص 57 .

3 . همان، ص 65 ر.ک: هاجسن، فرقه اسماعیلیه .

--------------------------------------------------------------------------------
آنان برداشتى بسیار سطحى از این روایت داشتند و اندیشه‏هاى جدیدى را عرضه کردند و مقامى بسیار شامخ در حد نبوت براى محمد بن اسماعیل قائل شدند.

    در این زمان گروهى دیگر، امام کاظم علیه‏السلام را مهدى موعود دانستند و وفات ایشان را در زندان باور نکردند و گفتند او نمى‏میرد تا این‏که شرق و غرب زمین از آنِ او گردد و گیتى پر از ستم را از داد پر کند. او روزى از زندان بیرون رفت و کسى او را ندید و از کار وى آگاه نشد، اما خلیفه و یاران او به نیرنگ و دروغ، وانمود کردند او از دنیا رفته، حال آن‏که وى زنده است. عده‏اى نیز گفتند امام کاظم علیه‏السلام امام قائم است که از نظرها پنهان شده و با خواص خود ارتباط برقرار مى‏کند. برخى دیگر گفتند که خداوند او را نزد خود به آسمان برده و هنگام قیام دوباره برمى‏گردد.(1) اینان در مجموع به «واقفه» معروف شدند، زیرا بر امامت موسى بن جعفر توقف کردند.

    پس از شهادت امام حسن عسکرى علیه‏السلام یاران ایشان به چهارده دسته تقسیم شدند: برخى از آنان معتقد به زنده بودن و مهدى قائم بودن امام حسن عسکرى علیه‏السلام شدند و حتى گفتند او پسرى نداشت که غایب شود و خود زنده است. برخى وفات امام حسن علیه‏السلام را پذیرفتند، اما گفتند پس از مرگ، زندگى را از سرگرفت و او مهدى قائم است. ولى امامیه و اثناعشریه به مهدویت فرزندش مهدى نظر دارند که در پنج سالگى از نظرها غیب شد. او زنده است و هرگز نمى‏میرد تا آن‏که قیام کند و جهان را پر از عدل و داد گرداند.

نتیجه‏گیرى

    جامعه تشیع به رغم اتحاد استراتژیک، در برخى مقوله‏هاى سیاسى و دینى، در قرن‏هاى اول و دوم هجرى، از درون با چالش‏هاى جدى روبه‏رو و دچار پراکندگى‏هایى شد که این چالش‏ها تا عصر حاضر نیز استمرار یافته است. علل و عواملى را که مى‏توان در یک تجزیه و تحلیل تاریخى در چنین روى‏دادى مطرح کرد، در دو قالب سیاسى و مذهبى است. در محور اول، اندیشه سیاسى، بحث حاکمیت سیاسى و دست‏یابى به قدرت سیاسى، مهم‏ترین عامل جدایى در جامعه تشیع بوده است. در محور دوم، باید به پیدایش علم کلام و برداشت‏هاى ظاهرى و باطنى از قرآن و حدیث اشاره کرد که هر چند باعث رشد و بالندگى اندیشه‏ها و

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . همان، ص 71 .

--------------------------------------------------------------------------------
عقول شد، اما در ایجاد پراکندگى‏ها نیز بسیار مؤثر بود. در محور اول، دو تفکر قابل طرح بود: یکى، ضرورت سیاسى و دیگرى، ضرورت دینى وجود امامت. در تفکرى که بعدها زیدیه از درون آن پدیدار شد، امامت، ضرورت سیاسى براى اجراى امر به معروف و نهى از منکر تلقى مى‏شد که لزوما براى اجراى آن باید به حکومت دست یافت و براى دست‏یابى به آن چاره‏اى جز قیام به شمشیر نبود. بر این اساس، امامت نه تنها ضرورتى سیاسى است، بلکه شرط آن نیز قیام است. این اولین افتراق در جامعه تشیع بود که زیدیه امامت را در زید بن على و فرزندانش دید، در صورتى که امامیه (اثناعشریه) آن را ضرورتى دینى تلقى مى‏کرد.

    در مباحث کلامى و محور دوم، مهم‏ترین بحث‏هاى چالش برانگیز، از قبیل نص و انتخاب منصوص امام بود که برخى چون کیسانیه معتقد بودند این نص فقط در امام على علیه‏السلام قرار یافته است و در مورد امامان بعدى صدق نمى‏کند. زیدیه هم آن را منحصرا در امام على علیه‏السلام و حسنین دانستند. اسماعیلیه نیز چنین اعتقادى را تا زمان امام صادق علیه‏السلام ترویج دادند و خود را از جامعه تشیع جدا ساختند و بعد امامیه آن را منحصر در نسل امام حسین تا دوازدهمین امام که از طریق امام قبلى معین خواهد شد، دیدند. بحث عصمت امام، علم و اعلمیت مرجعیت دینى و علمى امام، مسائلى چون افضلیت و اعتقادات دیگرى چون رجعت، بدا، مهدویت و ... نیز باعث افتراقاتى در جامعه تشیع شد. علاوه بر این، نگرش خاصى چون اولوهیت نسبت به مقام ائمه و غلو در حق آنان نیز که حتى این تفکرات، آن گروه‏ها را از دایره اسلام خارج ساخت، بسیارى از متفکران شیعه امامیه و سایر فرقه‏ها را به چالش جدى کشانید. رگه‏هاى این تفکر در فرقه‏هایى چون دروزیه، نصیریه، اهل‏حق (یارسان)، على اللهى‏ها و... بروز یافت که اقلیت قابل توجهى را در کشورهاى اسلامى تشکیل مى‏دهند.

    اما این اختلاف دیدگاهى و کلامى از یک طرف باعث عدم اتحاد و انسجام درون شیعه شد و تشیع هرگز نتوانست به رغم این اختلافات، در برابر اندیشه غالب و اکثریت، به اتحادى استراتژیک برسد و در نتیجه، معارضانشان، به‏ویژه حاکمیت بنى‏امیه و بنى‏عباس توانستند به راحتى از این افتراق بهره برده، آنان را سرکوب و کنترل و دست ایشان را از حاکمیت سیاسى کوتاه نمایند و گروه‏هایى از آنان را که دست به قیام زدند از طریق برخورد نظامى سرکوب کنند. از سوى دیگر نیز این افتراقات باعث گسترش و بسط علم کلام و شکوفایى اندیشه‏ها در میان جامعه تشیع شد و دستاوردهاى قابل توجه علمى را در این زمینه براى آنان فراهم آورد. ارائه

--------------------------------------------------------------------------------
ده‏ها و شاید صدها متن علمى و کلامى براى تشریح این عقاید و اندیشه‏ها توسط اندیشمندان شیعى براى تقابل با اندیشه‏هاى مخالف و معارض در همه فرقه‏هاى شیعى، از جمله میراث کهن و ماندگار کلامى شیعه است. در نهایت به نظر مى‏رسد اگر جامعه تشیع به حاکمیت سیاسى دست مى‏یافت و از قدرت دور نمى‏شد، افتراق و انشقاق در درون آن نیز پدیدار نمى‏گردید. بر این اساس، یکى از مهم‏ترین دلایل ایجاد افتراق و پیدایش فرقه‏هاى مختلف شیعه، عدم حاکمیت سیاسى تشیع است و دیگرى نیز که البته برخاسته از همین عامل نخستین است، پیدایش علم کلام در جامعه اسلامى است که آن را دچار تشتت و پراکندگى ساخت و شیعه نیز از این امر مستثنا نشد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 


فهرست منابع

    135 . ابن ابى‏الحدید، عزالدین ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج‏البلاغه، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، 1378ق .

    136 . ابن‏اعثم کوفى، احمد بن محمد، الفتوح، حیدر آباد دکن، دائرة المعارف العثمانیه، 1388 .

    137 . ابن بکار، ابوعبداللّه‏ زید بن عبداللّه‏، الاخبار الموفقیات، تحقیق سامى کلى عانى، بغداد، مطبعة العانى، 1972م .

    138 . ابن‏جوزى، یوسف بن حسام الدین(سبط)، تذکرة خواص الأمه فى معرفة الأئمه، تهران، چاپ سنگى، 1285ق .

    139 . ابن‏مرتضى، احمد، البحر الزخار، به کوشش عبداللّه‏ بن عبدالکریم جرافى، بیروت، دارالمطبوعات، 1394ق .

    140 . ابن‏ندیم، ابوالفرج محمد بن اسحاق، الفهرست، مصر، مکتبه التجاریه، 1348ق .

    141 .اربعة کتب اسماعیلیه، تصحیح اشتر و تمان، گوتینگن، افست بغداد، مکتبة المثنى، [بى‏تا] .

    142 . امام المنصور باللّه‏ قاسم بن محمد بن على، کتاب الاساس لقائد الاکیاس فى معرفة رب العالمین و عدله فى المخلوقین و ما یتصل بذلک من اصول الدین، تعلیق محمد قاسم عبداللّه‏ هاشمى، یمن ـ صعده، مکتبة التراث الاسلامى، 1415ق .

    143 . امام هادى بن ابراهیم الوزیر، نهایة التنویه فى الازهاق التمویه، تحقیق احمد بن درهم بن عبداللّه‏، یمن ـ صعده، مرکز الدراسات الاسلامیه، 1421ق .

    144 . جعفرى، حسین، تشیع در مسیر تاریخ ، ترجمه محمدتقى آیت‏اللهى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1363 .

    145 . خیاط، عبدالرحمن، الانتصار، به کوشش نیبرگ، قاهره، [بى‏نا]، 1925م .

    146 . رازى، ابوحاتم احمد، الزینه، بغداد، [بى‏نا]، 1394ق .

    147 . رازى، ابوحاتم احمد، الزینه، ترجمه على آقانورى، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و

مذاهب، 1382 .

    148 . سیدمرتضى، (شریف مرتضى)، الفصول المختاره، قم، 1413ق .

    149 . شهرستانى، محمد، الملل و النحل، به کوشش محمد گیلانى، بیروت، 1395ق .

    150 . صدوق، ابوجعفر محمد، خصال، ترجمه و تصحیح سیداحمد فهرسى، [بى‏جا، بى‏نا، بى‏تا] .

    151 . صفار، محمد، بصائر الدرجات، تبریز، [بى‏نا]، 1381ق .

    152 . طبرسى، ابو منصور احمد بن على، الاحتجاج على اهل اللجاج، محمد حسین خلف، رمضانعلى کاشانى، تهران، چاپ سنگى، دارالطباعه، 1302ق .

    153 . طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الطبرى، قاهره، مطبعة الاستقامه، 1357ق .

    154 . طوسى، ابوجعفر محمد بن حسن، تمهید الاصول، به کوشش عبدالمحسن مشکوة الدینى، تهران، 1362 .

    155 . طوسى، ابوجعفر محمد بن حسن، تمهید الاوایل ، بیروت، دارالفکر، 1408ق .

    156 . طوسى، احمد بن على طوسى، المنیر على مذهب الامام الهادى الى الحق یحیى بن الحسین، تحقیق على سراج الدین عدمان، یمن ـ صعده، 1421ق .

    157 . غزالى، ابوحامد محمد، الاقتصاد فى الاعتقاد، بیروت، دارالفکر، 1408ق .

    158 . قاضى نعمان، دعائم الاسلام، به کوشش آصف بن على اصغر فیضى، قاهره، 1383ق .

    159 . قندوزى حنفى، ینابیع الموده، بیروت، دارالکتب الاسلامیه، 1405ق .

    160 . کلینى، محمد، الکافى، به کوشش على اکبر غفارى، تهران، 1377ق .

    161 . ماوردى، ابویعلى، الاحکام السلطانیه، قاهره، دارالتعارف، 1409ق .

    162 . مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار، تهران، 1388ق .

    163 . مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، تصحیح کاظم موسوى میاموى، بیروت، دارالکتب الاسلامیه، 1377ق .

    164 . مفید، محمد بن نعمان، اوائل المقالات، به کوشش واعظ چرندابى، تبریز، 1363ق .

    165 . نوبختى، ابوسهل اسماعیل، التنبیه، حاشیه اکمال الدین شیخ صدوق، به کوشش حسین اعلمى، بیروت، 1412ق .

    166 . نوبختى، حسن بن موسى، فرق الشیعه، ترجمه محمد جواد مشکور، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1381 .

    167 . هاجسن، مارشال. گ. س، فرقه اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره‏اى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1378 .

    168 . هادى الى الحق (حسین بن على)، الاحکام فى الحلال و الحرام، یمن ـ صعده، 1410ق .

    169 . یعقوبى، احمد بن ابى یعقوبى، تاریخ الیعقوبى، نجف، مکتبة المرتضویه، 1358ق .

 

فرقه گرایی از منظر قرآن

فرقه گرایی از منظر قرآن


 

۱ - وحدت و اعتصامی که قرآن کریم خطاب به مسلمانان ابلاغ نموده و آنان را مکلف به تحقق آن کرده است وحدتی است که بر پایه دین واحد و صراط واحد استوار گردد: {واعتصموا بحبل الله جمیعا، وإن هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه ولا تتبّعوا السبیل} بر این اساس تفرقه و تشتت در دین و پیروان مذاهب اسلامی نه تنها نافی این ایده متعالی بوده بلکه در جهت نقض آن می باشد؛ تفرقه ای که به رغم تلاش منادیان وحدت تاکنون نه تنها مرتفع نشده بلکه آتش سوزان آن همچنان در کشورهای اسلامی شعله ور است. باید اذعان کرد این اختلافات و منازعات بین اتباع مذاهب تا زمانی که اسیب شناسی جدی نشده و به راهکار جامع وحدت بخش که موردقبول پیروان تمامی مذاهب اسلامی باشد نیانجامد تا قیامت استمرار خواهد داشت چنانکه قران کریم در زمینه اثارو پیامدهای انحراف اهل کتاب از حقایق دین و توصیه های رهبران الهی شان می فرماید: {فأغرینا بینهم العداوة والبغضاء إلی یوم القیامة}

باید گفت این خسارت بزرگ فرجام تلخ عدول از صراط مستقیمی است که خداوند منان آن را برای بشریت تعیین نموده است.

از طرف دیگرشاید بتوان نوعی وحدت مصلحتی و سیاسی بر پایه وجود دشمنان مشترک یا زندگی مسالمت آمیز با یکدیگر و... را بین مذاهب اسلامی و پیروان آن عینیّت بخشید اما بدیهی است که چنین وحدتی، وحدت اسلامی و قرآنی نبوده و از استواری لازم نیز برخوردار نخواهد بود چون وحدت قرآنی بر پایه سه عنصراساسی همفکری و همدردی و همراهی مبتنی گردیده و شکی نیست که تحقق چنین وحدتی مستلزم مبانی متقنی خواهد بود.

۲- اختلافات بین مذاهب اسلامی را به دو نوع کلی می توان تقسیم نمود:

الف) اختلافات و منازعات بین مذاهب اهل سنت و پیروان آنان با یکدیگر؛

ب) اختلافات و منازعات بین مذاهب اهل سنت و مذاهب شیعی و پیروان آنان با یکدیگر

الف) اختلافات و منازعات بین مذاهب اهل سنت

۱. اختلافات کلامی ؛

۲. اختلافات فقهی

۳. اختلافات طائفه ای و جنگ های مذهبی بین پیروان مذاهب اهل سنت

در زمینه اختلافات فقهی و کلامی که بین مذاهب اهل سنت وجود دارد اجمالا باید گفت

پیروان اهل سنت در اعتقادات به چهار دسته ماتریدی، اشاعره معتزله و اصحاب حدیث تقسیم بندی می شوند. اکثر حنفی ها از نظر کلامی (که در جهان اسلام نزدیک به ۳۵۰ میلیون پیرو دارند) از ابومنصور ماتریدی پیروی می کنند. این فرقه قائل به حسن و قبح عقلی بوده و به شیعیان دوازده امامی نزدیک ترند.

طرفداران فرقه اشاعره از ابوالحسن اشعری پیروی می کنند و در جهان اسلام حدود ۴۵۰ میلیون اشعری وجود دارد۱

از نظر فقهی نیز مذاهب فراوانی در طول تاریخ اهل سنت پدیدار شده اند که در عهد عباسیان به جهت مشکلات فراوانی که برای پیروان آنان از جهت کثرت فتاوای متعارض به وجود آمد مذاهب چهارگانه معروف تثبیت و باب اجتهاد مطلق بسته شد.

ایه الله تسخیری به نقل از استاذ سایس در کتاب تاریخ الفقه الاسلامی نسبت به تاریخ و تعداد فرق و مذاهب فقهی اهل سنت می فرماید:

«جهان اسلام از اوائل تا نیمه قرن چهارم شاهد تبلور۱۳۸مکتب و مذهب فقهی بود بطوری که خیلی از کشورها صاحب مذهب خاصی بوده اند و استاد اسدحیدر انها را به بیش از ۵۰کشور تخمین زده است . این مذاهب که (به گفته برخی از دانشمندان)بعد از تابعین مذاهب شخصی بوده که توسط صاحبان و پیروان انها تبیین نشده است بهمین دلیل با از بین رفتن پیروانشان منقرض شده اند و برخی از این مذاهب در سایه تدوین انها توسط صاحبانشان در یک مجموعه متکاملی رشد پیدا کرده اند .برخی ازمذاهب فقهی که منقرض شده اند عبارتند از۱. مذهب الحسن البصری، ۲. مذهب ابن ابی لیلی، ۳. مذهب الأوراعی، ۴. مذهب سفیان الثوری، ۵. مذهب اللیث بن سعد، ۶. مذهب ابراهیم بن خالد الکلبی، ۷. مذهب ابن حزم داوود بن علی الأصبهانی الطاهری، ۸. مذهب محمد بن الجریر الطبری، ۹. مذهب سلیمان بن حران الأعمش، ۱۰. مذهب عامر بن شرحبیل السقبی»۲

در زمینه منازعات طائفه ای و مذهبی بین مذاهب اهل سنت و پیروان آنان نیز باید گفت در بسیاری از کتاب های تاریخی این حوادث تلخ بیان شده است. فتنه های بزرگی که سبب تکفیر پیروان برخی از مذاهب اهل سنت نسبت به دیگری وبروزجنگ های خانمان سوزی بین آنان گردیده است. استاد جعفر سبحانی به نقل از سبکی در کتاب طبقات الشافعیه و از ابن کثیر در البدایة والنهایة در زمینه فتنه بزرگی که بین برخی از پیروان مذاهب حنفی و حنبلی و شافعی درسال۵۵۴ هجری اتفاق افتاد می گوید:

فتنه های بزرگی که بین پیروان مذاهب حنفی و شافعی اتفاق افتاد دراثر اتش انها بسیاری از مردم از بین رفته و مراکز کسب و نیز مدارس سوزانده شد و تعداد کشته های پیروان مذهب شافعی بیشتر بود البته اینان بعد از مدتی بر پیروان مذهب حنفی پیروز شده ودر انتقام گرفتن از انها اسراف نمودند. این واقعه در سال ۵۵۴ هجری اتفاق افتاد. شبیه این فتنه بین پیروان مذاهب شافعی و حنبلی اتفاق افتاد بگونه ای که حکومت وقت با قدرت نظامی اش جهت دفع ان دخالت نمود که در اینجا نیز کشتار زیادی اتفاق افتاد و مساکن و مراکز کسب در اصفهان سوزانده شد . حوادث مشابهی نیز بین پیروان این مذاهب در بغداد و دمشق اتفاق افتاد و هر گروه در صدد تکفیر دیگری بود برخی می گفتند هر کس حنبلی نباشد مسلمان نیست دیگری که مخالف مذهب حنبلی بود همین حکم را علیه او صادر می کرد و کلمات و نسبتهای ناروائی به علماء و فضلاء صورت می گرفت ۳

ایشان در کتاب دیگرشان،( فی ظل أصول الإسلام) از سبکی، در زمینه تکفیر حنابله نسبت به اشاعرة نقل می کند:

این فتنه که شراره اش گسترش یافته و اثار خسارت بار ان طولانی گردید تمامی خراسان و شام و حجاز و عراق را در بر گرفت و به اوج خودش رسید . حنبلی ها در ناسزا گویی به اشاعره از اهل سنت از همه توان و امکاناتشان بهره می بردند براحتی در مجامع عمومی انها را لعن می کردند و موقعیت ابو الحسن اشعری همانند علی بن ابیطالب در زمان بنی امیه شده بود که مورد لعن و نفرین قرار می گرفت .۴

مؤلف کتاب «ورکبت السفینة» مروان خلیقات نیز به نقل از برخی کتب تاریخی می نویسد:

ابن اثیر نسبت به حوادث سال ۳۲۳ هجری می نویسد :در این سال حوادث زیادی از ناحیه حنابله علیه پیروان مذهب شافعی بوقوع پیوست ویاقوت حموی می گوید بجهت فتنه های زیاد خسارت های مالی و جانی فراوانی به پیروان دو مذهب شافعی و حنفی واقع گردید .۵

ایشان در ادامه نقل می کند:

تعصبات جاهلانه بین حنفی ها و شافعی ها باعث بروز جنگهای زیادی شد که در تمام این جنگها شافعی ها برغم نفرات اندک شان پیروز می شدند ۶.

ایشان ضمن رد حدیث اختلاف علماء امتی رحمه به طعنه می گوید:

از مظاهر این رحمت تکثیر این مذاهب است که موجب خسارت های زیادی به وحدت مسلمانها وارد شده است چنانکه ابن حاتم حنبلی می گوید : هرکس حنبلی نباشد مسلمان نیست و ابوبکر المقری حکم به کفر همه حنبلی ها نموده و ملاعلی قاری نیز گفته است بین حنفی ها مشهور است هرگاه شخصی حنفی به مذهب شافعی بگرود باید تنبیه شود ولی اگر یک شافعی به مذهب حنفی بگرود بدو خلعت پوشانده شود و قاضی دمشق حنفی گفته است : اگر قدرت یابم حکم به لزوم گرفتن جزیه از شافعی ها را بجهت کفرشان صادر می کردم و مظفر طوسی شافعی می کوید :اگر قدرت یابم حکم به کفر تمامی حنبلی ها نموده و دستور به گرفتن جزیه از انها می کردم.۷

در زمینه اختلاف و منازعه بین شوافع وأحناف سخن صاحب مغنی جالب و قابل تأمل است:

از رفتار زشت و توهین امیز پیروان مذهب خنفی نسبت به شافعی ها در طرابلس ان است که برخی از بزرگان مذهب شافعی نزد مفتی اعظمشان امده و از او خواستند لطفا مساجد را جهت اقامه نماز بین ما و حنفی ها تقسیم نمایید چون فقیهان حنفی مارا مسلمان ندانسته و رفتار اهل ذمه (کفار اهل کتاب)را با ما دارند چنانکه در زمینه جوا ز ازدواج مرد حنفی با زن شافعی بین فقهایشان اختلاف بوده و برخی ان را حرام می دانند چون می گویند ایمان پیروان مذهب شافعی برایشان اثبات نشده است .۸

ب) اختلافات و منازعات بین پیروان مذاهب سنی و شیعی با یکدیگر

اختلافات و منازعات بین پیروان مذاهب أهل سنت با مذاهب شیعی به ویژه شیعه امامیه از زمان خلفای بنی امیه و عباسی تشدید گردید. اینان با کمک نمودن به برخی از عالمان اهل سنت و تحریک آنان علیه عالمان شیعی و پیروان آنان فضای رعب و وحشت را نسبت به شیعیان افزایش دادند.

رسول جعفریان در این رابطه می گوید:

تقریباً تا پیش از روی کار آمدن حکومت بنی امیه این اختلافات سبب به وجود آمدن نزاع عمده ای نشده بود اما بنی امیه و به خصوص خود معاویه و جانشینانش بنا را بر دشمنی آشکار و خشن با اهل بیت و شیعیان گذاشتند و همین باعث شد اختلافات عمیق تر شود بنی عباس هم با اینکه با شعارهای علوی و اندیشه های موافق شیعه روی کار آمدند اما بعد از مدتی به دلیل مطامع سیاسی بنای مخالفت با شیعیان را گذاشته و راهی را رفتند که بنی امیه پیش تر رفته بودند از این رو مذهب آنان را به عنوان مذهب رسمی به رسمیت نشناخته و روند علوی کش را پی گرفتند همین باعث شد اختلافات دامنه دار شود و از شهرهای کوفه و بصره به سراسر جهان اسلام برسد۹

ایشان در ادامه نسبت به تلاش عباسیان در گسترش مذاهب اهل سنت و مبارزه با مذاهب شیعی می گوید:

بنی عباس به مذاهب مخالف و دشمنان شیعیان کمک مالی می کردند تا شیعیان را آزار و اذیت کنند البته این اقدامات بی پاسخ هم نمی ماند و شیعیان نیز تلافی برخی از حرکت ها را با رفتارهای متقابل انجام می دادند... در این میان خلفا با کمک برخی از علمای اهل سنت به تحریک علمای مخالف بر می آمدند که سرکوب بیش از پیش شیعیان و ایجاد فضای رعب و وحشت را به همراه داشت با این همه علمای شیعه که مقصدشان یکپارچه کردن جهان اسلام بود توصیه می کردند که پشت سر ائمه جماعت اهل سنت نماز خوانده شود و از مریض های آن ها دیدن کنند و تلاش های بسیاری برای کم کردن این اختلافات داشتند اما به هر حال ریشه این اختلافات گسترده تر از این نکات بود۱۰

آنگاه ایشان پیدایش دولت صفویه را نقطه عطفی در بروز جنگ های مذهبی بین دولت شیعی مذهب ایران و دولت سنی مذهب عثمانی قلمداد کرده و می گوید:

تا قرن نهم هجری یعنی پیش از روی کار آمدن دولت صفویه به عنوان مهم ترین حکومت شیعی، بیشتر منازعات به آزار و اذیت شیعیان مختص می شود در حالی که بعد از روی کار آمدن این دولت شاهد بروز جنگ های مذهبی میان دولت شیعی مذهب ایران با دولت سنی مذهب عثمانی هستیم۱۱

سپس ایشان در زمینه برخی از جنگ های مذهبی عثمانی ها و صفویه می نویسد:

سلطان سلیم عثمانی در سال ۹۲۰ هجری به اسم مبارزه با حکومت شیعی صفوی به ایران حمله کرد و برای توجیه اقدام خودش که چطور نیروهایش را از ۱۵۰۰ کیلومتر به سوی ایران گسیل داشت چه بهانه ای بهتر از این بود که به تعبیر خودش به مقابله با کافران شیعه که در همسایگی او قدرت گرفتند آمده است. او حتی برای رسیدن به هدف خود، ازبک ها را نیز از سمت شرق ایران تحریک کرد و با صدور فتوای مقابله با رافضیان شیعه، آنان را به جنگ با صفویان کشاند جنگی که صفویان با قدرت تمام مقابل آن ایستاده و آن ها را سر جای خود نشاندند۱۲

آنگاه پیروزی ظاهری صفویه و عثمانی ها را زمینه شکستی برای آنان دانسته و می گوید:

با این حال ماجرا ادامه یافت و آتش این اختلاف تند بعد از یک قرن بار دیگر به چشم صفویه رفت زیرا افغانان با بهانه فتوای علمای اهل سنّت مکه به ایران حمله کردند و در سال ۱۱۳۵ ـ ۱۱۳۴ صفویه را از میان بردند۱۳

- ­۴ - نکته قابل توجه دیگر قبل از ورود به موضوع اصلی ان است که اسلام بمعنایی که در قران وسنت تبیین گردیده است فوق مذاهب موجود بوده ومنحصر نمودن ان به مذاهب فقهی و کلامی خاص ظلم اشکار به این مکتب حیاتبخش الهی خواهد بود در این رابطه گفتار ائمه اربعه اهل سنت که به این حقیقت بزرگ اذعان داشته اند قابل توجه است اینان از پیروان خویش خواسته اند که حقایق اسلام را در مذهب خاص ندیده و افق نگاهشان را فوق مذاهب قرار دهند در این رابطه گفتار امام مالک بسیار گویاست انگاه که در پاسخ خلیفه عباسی که از او میخواهد مذهبش رادر بلاد اسلامی گسترش دهد پاسخ می دهد که:

أن الإسلام أوسع من موطنه ومذهبه۱۴

اسلام بسیار فراتر از موطن و مذهب خاص او می باشد

ابو شامه شافعی نیز در توصیه ای به پژوهشگران فقه اسلامی ازانان می خواهدتا نگاهشان را محصور به مذهب خاص ننمایند :

ینبغی لمن اشتغل بالفقه أن لا یقتصر علی مذهب إمام معیّن ۱۵

سزاوار است کسی که به تحصیل فقه اسلامی اشتغال دارد خود را محصور به مذهب خاصی ننماید .

ایشان سِِیره امامان فقهی قبل را نیز بر همین اساس دانسته و می گوید:

امام شافعی پیروانش را از تقلید خود ش و دیگران نهی نموده و معتقد است معیار اصلی در استنباط احکام الهی فقط قران و سنت است و باید گفت همین روش مدتهای مدیدی ادامه داشت تا اینکه مذاهب اربعه معروف استقرار یافته و مذاهب دیگر مهجور گردید در حالی که این امر بر خلاف سیره گدشتگان بود .۱۶

ایشان در ادامه ضمن نکوهش کسانی که نگاهشان را محدود به مذهب خاصی نموده اندمی گوید:

وقد سئل بعض العارفین عن معنی المذهب فأجاب معناه: دین مبدّل قال تعالی {ولا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعاً}۱۷

بعد از نکات چهارگانه مذکوراینک به تبیین موضوع اصلی مقاله (فرقه گرائی از منظر قران) می پردازیم

بنظر می رسد مهمترین عاملی که در قران کریم از ان بعنوان

اسیب جدی و نابود کننده وحدت اسلامی یاد شده است تفرق و تشتت در دین حنیف می باشد این امر بحدی در قران مورد نکوهش قرار گرفته است که معادل بزرگترین معصیت الهی (شرک) تلقی گردیده است در همین راستا مسلمانان را از تجربه خسارتبار اهل کتاب که دین واحد الهی را به فرقه ها و مذاهب گوناگون تجزیه نمودند بر حذر داشته و از انان می خواهد که توحید را در ابعاد مختلف زندگی خویش عینیت بخشند

اینک به تبیین آیاتی که مسلمانان را ازایجاد تفرقه و تشتت در دین نهی می کند می پردازیم :

۱. سوره روم، آیه ۳۲:

{ولا تکونوا من المشرکین من الذین فرّقوا دینهم وکانوا شیعاً کل حزب بما لدیهم فرحون}.

تبیین:

در این آیه شریفه مسلمانان از پیروی شیوه و سیره مشرکان ـ یهود و نصارا ـ تحذیر شده و از آنان خواسته شده است که از تاریخ یهود و نصارا و سایر أهل کتاب عبرت بگیرند، کسانی که دین واحد و وحدت بخش الهی را به فرقه های مختلف تبدیل نموده و سرانجام خود نیز مبتلا به بیماری تفرقه و تشتّت گردیدند؛ برای خود مبانی، عقاید و فقه خاصی برگزیده و به همان بافته های خویش دل خوش کردند. از نظر قرآن کریم فقط دین واحد وحیانی است که عامل وحدت و همبستگی حقیقی انسان هاست و تفرقه در دین نیز عامل اصلی تشتت و منازعات بین مدعیان تبعیت از دین خواهد بود.

در تبیین آیه شریفه مذکور باید گفت: نگاهی هرچند اجمالی به تاریخ یهود و مسیحیت به خوبی نشان می دهد که دین یهود و مسیحیت در آغاز تأسیس و شکل گیری، توانست بزرگ ترین عامل وحدت و انسجام و تکامل پیروان آن ها در زمینه های گوناگون فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... باشد؛ سقوط و تنزّل اینان زمانی شروع شد که دین واحد را به ادیان مختلف و فرقه های متضاد تبدیل نموده و آتش بروز فتنه های مذهبی و طائفه گری را شعله ور کردند.

نکته مهمی که در خطاب قرآنی به مسلمانان «ولا تکونوا من المشرکین» قابل توجه و دقت است به کارگیری واژه «مشرکین» در برابر واژه موحدین است؛ از آنجا که توحید، منشأ وحدت حقیقی در زندگی فردی و اجتماعی انسان هاست بیش از یک صراط و سبیل را بر نمی تابد اما شرک از آن جهت که بیراهه است اقتضاء و قابلیت راه های بی نهایت را دارد از این رو راه های شرک آلود هیچگاه محدود به صراط و سبیل های خاص نبوده و همچنان قابلیت تزاید و فزونی را داراست به همین جهت در قرآن کریم برای اینکه مسلمانان به وحدت حقیقی نائل گردند از آنان خواسته شده است که فقط از طریق توحید تبعیت نموده و از راه های شرک آلود که حدّی برایش متصور نیست تبعیت ننمایند:

{قل هذه سبیلی فاتّبعوه ولا تبتغوا السبیل}.

در نظامات اقتصادی و اجتماعی هم می بینیم جوامعی که بر مبنای توحید شکل گرفته اند از انسجام و اتحاد و توانمندی خاصی برخوردارند اما نظاماتی که بر غیر مبنای توحید بنا شده اند مبتلا به تشتّت، تفرقه و منازعات همیشگی گردیده اند نمونه بارز جوامع توحیدی مدینه فاضله نبوی است که در مدت کمی توانست توسط سپاهی اندک اما موّحد، بر نظامات شرک آلود عصر جاهلیت به رغم اقتدار پوشالی و فزونی سپاهیانش غلبه یابد اما از آنجا که روحیه توحیدی مسلمانان بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به تدریج رو به افول و سستی نهاد شاهد انحطاط، منازعات داخلی و نیز پیدایش فرقه ها و مذاهب مختلف هستیم پیدایش این فرقه ها و مذاهب وشدت منازعات بحدی بود که در اوائل قرن دوم هجری فقط حدود ۱۳۸ مذهب فقهی ـ بر اساس نقل مورخین۱۸ در جوامع اسلامی بوجود امد و این روند همچنان در قرن های بعدی ادامه یافت .

جهت تبیین تحذیر قرآن کریم (در آیه ۳۴ روم) مبنی بر عدم تبعیت مسلمانان از مشرکین در تفرّق دین، به عنوان نمونه برخی از انشعابات دین مسیحیت و یهودیت را که در اثر فاصله گرفتن پیروانشان از توحید پدید آمده است بیان می کنیم:

مسیحیت در نگاه کلی به سه فرقه اصلی تقسیم می شود: کاتولیک، ارتودوکس و پروتستان، رهبری فرقه کاتولیک در دست پاپ است و هفت شعار: تعمید، تدهین، عشای ربانی، اعتراف، ازدواج، دستگذاری و تأیید در این فرقه وجود دارد.

فرقه ارتودوکس از انشعابات کلیسای کاتولیک بوده و در سال ۱۰۵۴ از آئین کاتولیک جدا شد. اینان معتقدند روح القدس تنها از خدای پدر صادر شده در حالی که کاتولیک ها و پروتستان ها صدور او را هم از خدای پدر و هم از خدای پسر می دانند. اینان نیز شعار هفتگانه فوق را می پذیرند.

فرقه پروتستان با ظهور مارتین لوتر ۱۴۳۳ ـ ۱۵۴۶ به وجود آمد و اکثر فرقه های آن فقط دو شعار مذهبی را می پذیرند: تعمید و عشای ربانی.

برخی از فرقه های پروتستان عبارتند از: لوتریسم، کالوتسم، تسوینگلباتیسم، و... امروزه مسیحیت به عنوان یکی از پر فرقه ترین دین ها شناخته می شود. (چنانکه در انشعابات داخلی پروتستان بیش از ۵۰۰ فرقه نام برده می شود)۱۹

دین یهود نیز دارای فرقه های گوناگونی است که برخی از آن ها عبارتند از:

۱. فرقه فریسیان ـ به معنای جدا شوندگان ـ که خواهان اجرای بی چون و چرای شریعت موسی (علیه السلام) هستند.

۲. صدوقیان که منسوب به یکی از روحانیون یهود به نام صدوق بوده و عده ای از روشنفکران و یونانی گرایان آن را پایه گذاری کرده که اینان منکر رستاخیز و مخالف احکام و اصول غیر علمی و عقلی دین یهود بودند.

۳. فرقه اینسیان که با گرایش عرفانی که فراورده دوران تهیدستی و اسارت یهود است می باشد و فیلسین شاله فرانسوی این فرقه را اشتراکی مذهب می داند.

۴. فرقه هرویان که بیشتر رنگ سیاسی داشت و در فلسطین پیدا شده و هواخواه سلسله سلطنتی هرود بود.

۵. فرقه زیلوت که با گرایشات سیاسی همراهند و همیشه با رومیان در حال جنگ بودند.

۶. فرقه قرائون که به دست مردی به نام عانان بن داود ساخته شد و فقط به عهد عتیق اقرار دارند.

۷. فرقه عنائیه که منسوب به عنان بن داود ملقب به رأس الجالوت است.

۸. فرقه کاتیان.

۹. عیسویه منسوب به عیسی بن یعقوب اصفهانی می باشد.

۱۰. فرقه ربانیون که این فرقه را روحانیون یهود در بر گرفتند که کارشان ترجمه و تفسیر تورات و دیگر کتاب های مقدس بود اینان وظیفه داشتند که مردم را موعظه کنند و به آنان معلم هم می گفتند.

۱۱. فرقه تناسخیه که قائل به تناسخ بودند و می گفتند خداوند بخت النصر را مسخ کرده و به گونه هفت جانور درنده در آورده تا او را عذاب کند.

۱۲. فرقه راعبه.

۱۳. فرقه ساحره.

۱۴. فرقه دوستانیه.

۱۵. فرقه کوستانیه.

۱۶. فرقه مقاربه.

۱۷. فرقه بورغانیه.

۱۸. فرقه موشکاتیه.

۱۹. فرقه الکسائیه.

۲۰. فرقه امنی ها.

۲۱. فرقه سمیس ها.

۲۲. فرقه ادیونی ها.

۲۳. فرقه ماسیونی ها.

۲۴. فرقه اوسی ها.

۲۵. فرقه نزاری ها.

۲۶. فرقه ناصورائی ها.

۲۷. فرقه هوروباتسیت ها..۲۰

باید گفت تعداد مذاهب و فرقه های ادیان یاد شده و نیز ادیانی نظیر مجوسیّت، زردشتی گری و... در کتب تاریخ ادیان و مذاهب به صورت مفصّل بیان گردیده و موارد ذکر شده در مسیحیت و یهود تنها اشارتی به این انشعابات می باشد.

درباره جنگ های مذهبی نیز بین پروتستان و کاتولیک ها نیز لازم است به کتاب های تاریخی رجوع شود. این جنگ ها بین ۳۰۰ الی ۴۰۰ سال طول کشید.

گفتار مفسرین در ذیل آیه ۳۲ سوره مبارکه روم:

بعد از تبیین اجمالی دلالت آیه مذکور بر تحذیر مسلمانان از تبدیل دین واحد الهی به مذاهب و فرق مختلف اینک گفتار برخی از مفسرین فریقین ـ سنی و شیعه ـ را در تأیید برداشت فوق بیان می کنیم:

دیدگاه عالمان شیعی:

شیخ طوسی در تفسیر التبیان،

ایشان در تفسیر آیه مذکور می فرماید:

خداوند در این ایه مسلمانان را از ورود در جرگه مشرکان نهی داشته و از انان خواسته است همانند مشرکان که دین واحدشان را مبدل به فرقه های مختلف نمودند اجتناب کنند.۲۱

شیخ طبرسی در مجمع البیان،نیز نظیر تفسیر فوق را ذیل ایه شریفه مذکور بیان کرده است۲۲

تفسیر المیزان علامه طباطبایی (رحمه الله):

دیدگاه علامه طباطبایی در زمینه تبیین این آیه از دقت و جامعیّت بیشتری برخوردار است.

ایشان آیه شریفه {ولا تکونو من المشرکین...} را در ارتباط با آیه قبل: {فأقم وجهک للدین حنیفاً...} دانسته و مجموع آیه ۳۱ و ۳۲ را بدین شکل تبیین می کند:

«... إنّ الوسیلة إلی إقامة دین الفطرة الإنابة إلی الله وحفظ الإتصال بحضرته وعدم الإنقطاع عن سببه... وقد حذّر الله سبحانه المسلمین عن مثل هذه المصیبة المؤلمة ـ القاء العداوة والبغضاء بین الیهود وبین النصاری إلی یوم القیامة ـ التی سیملّها علی أهل الکتاب من الیهود والنصاری... وقد صدق جریان التاریخ ما أخبر به الکتاب من تشتّت المذاهب فیهم وإلقاء العداوة والبغضاء بینهم فحذّر الأمة الإسلامیة أن یردوا موردهم من الإنقطاع عن ربهم وعدم الإنابة إلیه فی قوله: {وأقم وجهک للدین حنیفاً فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیّم ولکن أکثر الناس لا یعلمون، منیبین إلیه واتّقوه وأقیموا الصلاة ولا تکونوا من المشرکین} (الآیات ۳۰ ـ ۳۳)».انتهی۲۳

برخی از نکاتی که در دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی قابل توجه است:

۱. تنها وسیله در برپایی دین الهی، اتصال فرد و جامعه اسلامی به خداوند از طریق انابه به درگاه الهی، تقوا و اقامه صلاة می باشد.

۲. یهود و نصاری به دلیل تعدی از احکام الهی و تفرق دین واحد آسمانیشان به فرقه ها و مذاهب مختلف، اتصال حقیقی به خداوند را ـ توحید ـ از دست داده و در وادی شرک قدم نهادند.

۳. از آنجا که وادی شرک خواستگاه کثرت ها و منازعات است بهمین سبب بین پیروان مذاهب شرک الود منازعات مذهبی و طائفی همچنان ـ تا قیامت ـ استمرار خواهد داشت. چون تبعیت از أهواء و دور شدن از مسیر توحید، حدّ انتهایی برایش متصور نخواهد بود.

{فأغرینا بینهم العداوة والبغضاء إلی یوم القیامة}

۴. خداوند، امت اسلامی را از سر گذشت تأسف بار مشرکین ـ یهود و نصاری و... ـ برحذر داشته و به آنان هشدار داده است که تبدیل نمودن دین واحد الهی ـ اسلام ـ به فرقه ها ومذاهب متعدّد، سرانجامی جز فرجام مشرکین یهود و نصاری ـ {فأغرینا بینهم العداوة والبغضاء إلی یوم القیامة} ـ نخواهد داشت.

۵. مراجعه به تاریخ پیدایش فرقه ها و مذاهب در ادیانی نظیر یهود و مسیحیت و جنگ ها و منازعات گسترده آنان که تاکنون نیز ادامه دارد شاهد صدقی بر تحقق هشدارهای الهی می باشد.

در اینجا سزاوار است قسمتی از گفتار یکی از عالمان برجسته شیعی را که معتقد است تحذیر قرآنی نسبت به مسلمانان {ولا تکونوا من المشرکین} در عصر حاضر عملی شده است بیان می کنیم:

خداوند متعال در ایات متعدد قران کریم نظیر {ولا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعاً کل حزب بما لدیهم فرحون} ویقول أیضاً: {ولا تکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا من بعد ما جاءهم البینات واولئک لهم عذاب عظیم}مسلمانان را از تفرقه و اختلاف در دین باز داشته است جون این اختلاف موجب نابودی دین و جوامع اسلامی خواهد شدو اگر بدقت در این ایات بنگریم و اوضاع اسفبار کشورهای اسلامی را هم ملاحظه نماییم خواهیم دید که متاسفانه در اثر بی توجهی مسلمانان این پیشگویی قران عملی شده است.۲۴

دیدگاه عالمان سنی در زمینه آیه ۳۲ سوره روم:

تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج ۳، ص ۱۲:

مراد از فرقوا دینهم در این ایه شریفه پیروان ادیان یهود و نصارا هستند که دینشان را تجزیه به فرقه های مختلفی نموده و هر فرقه ای به عقائدش راضی است. ۲۵

در تفاسیر جامع البیان۲۶ وسمرقندی۲۷ و الکبیر رازی۲۸ و ابن کثیر۲۹ نیز همین معنا بشکلهای مختلف بیان گردیده است.

مولف تفسیر الکریم الرحمن فی کلام المنان، نیز در ذیل آیه {ولا تکونوا من المشرکین...} می گوید:

در این ایه خداوند متعال مسلمانان را از خطر جدی تشتت و تفرقه بر حذر داشته و از انان می خواهد دین واحد الهی را همانند مشرکان به فرقه های مختلف تجزیه نکنند.۳۰

ایشان در ادامه می گوید:

ایا طبق این ایه اختلاف و تشتت در دین از بزرگترین دامها و مکائد شیطان نیست و ایا تلاش در از بین بردن این اختلافات را نمی توان از بزرگترین مصادیق جهاد در راه خدا وبرترین اعمال در جهت قرب الهی دانست ؟۳۱

با دقت و تأمل در گفتار مفسران أهل سنت نیز می توان چنین استنباط نمود که تاسیس فرقه های گوناگون اسلامی و تبدیل نمودن اسلام به اجزای گوناگون تبعیّت از شیوه یهود و نصاری بوده که آنان را از صف توحید به سمت شرک کشانید و امت اسلامی در این آیه شریفه تحذیر گردیده اند که این سیره را نسبت به دین اسلام پیاده نمایند.

۲. سوره انعام، آیه ۱۵۹:

{إنّ الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعاً لست منهم فی شیء إنّما أمرهم إلی الله ثم ینبّئهم بما کانوا یفعلون}

تبیین:

در این آیه شریفه نیز تمامی کسانی را که دین واحد الهی شان را تبدیل به مذاهب و فرقه های مختلف نمودند مورد مؤاخذه و نکوهش قرار داده و در بیانی شدید اللحن به پیامبرش اعلام گردیده است که: {لست منهم فی شیء} تو هیچ نوع نسبتی با چنین انسان ها نداری. کنایه از اینکه اینان از دین تو خارج گردیده و اتصالشان را به تو بصورت کامل از دست داده اند.

به طور کلی سه نوع تهدید و مؤاخذه برای کسانی که دین واحد وحیانی را مبدل به مذاهب و فرقه های مختلف نموده اند در این آیه شریفه بیان شده است:

۱. {لست منهم فی شیء}: پیامبر(ص) که اینان خود را منتسب به او می دانند هیچ نوع انتسابی به آنها نخواهد داشت. پس اینان به دروغ خود را تابع پیامبر می دانند.

۲. {إنّما أمرهم إلی الله}: مؤاخذه و مجازات اینان را ـ که سبب گمراهی جمعیت های زیادی گردیدند ـ خداوند خودش بر عهده خواهد گرفت ـ به جنود خود نخواهد سپرد ـ .

۳. {ثم ینبّئهم بما کانوا یفعلون}: پیامدهای مخرب و گسترده انشعابات دینی در سطح جوامع بشری، در قیامت به عوامل پیدایش این بدعت ها ارائه خواهد شد.

نکته مهم و اساسی دیگر در این آیه آن است که این آیه اختصاص به مذاهب یهود و نصاری نداشته بلکه شامل تمامی کسانی می شود که دین واحد را مبدّل به فرقه ها و مذاهب مختلف نمودند. بنابراین قطعاً در مورد مکتب نورانی اسلام نیز که اکنون به صورت فرقه های مختلف در امده است تهدیدات سه گانه مذکور در آیه جاری خواهد بود.

در اینجا دیدگاه برخی از مفسران شیعی و سنی را در تبیین آیه فوق که مؤید برداشت های مذکور می باشد بیان می کنیم:

مفسران شیعی:

التبیان، شیخ طوسی،:

ایشان ضمن بیان اقوال مختلف در آیه شریفه در بیان دیدگاه چهارم به روایت امام باقر علیه السلام استشهاد می کند که فرمود: مراد از فرقوا دینهم اهل ضلالت و بدعت هستند و این که خداوند متعال در این آیه مسلمانان را از تفرقه در دین نهی نموده و آنان را به وحدت فراخوانده است. و مراد از شیه فرقه های مختلفی است که از دین واحد ناشی می گردد و مراد از لست منهم فی شیء این است که هیچیک از این فرقه ها نباید خود را منتسب به پیامبر نمایند و پیامبر نیز از همه اینها اعلان براعت خواهد کرد و خداوند نیز در روز قیامت عوامل تفرقه را از رفتار زشتشان آگاه خواهد کرد.۳۲

تفسیر المیزان، علامه طباطبائی،

ایشان نیز ذیل ایه شریفه می فرماید

«قوله تعالی: {إنّ الذین فرّقوا دینهم} وجه الکلام السابق وإن کان مع المشرکین وقد ابتلوا بتفر یق الدین الحنیف وکان أیضاً لأهل الکتاب نصیب من الکلام وربما لوح إلیهم بعض التلویح ولازم ذلک أن ینطبق قوله: {الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعاً} علی المشرکین بل علیهم وعلی الیهود والنصاری لاشتراک الجمیع فی التفرق والاختلاف فی الدین الإلهی لکن إتصال الکلام بالآیات المبیّنة للشرائع العامة الإلهیة التی تبتدئ بالنهی عن الشرک وتنتهی إلی النهی عن التفرق عن سبیل الله یستدعی أن یکون قوله: {الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعاً} موضوعاً لبیان حال النبی (صلی الله علیه وآله) مع من کان هذا وصفه».

ایشان در ادامه می فرماید:

«فالإتیان بصیغة الماضی فی قوله: فرّقوا دینهم لبیان أصل التحقّق سواء کان فی الماضی أو الحال أو المستقبل لا تحقق الفعل فی الزمان الماضی فحسب ومن المعلوم أن تمییز النبی صلی الله علیه وآله وإخراجه من اولئک المختلفین فی الدّین المتفرقین شیعة شیعة کل شیعة یتبع إماماً یقودهم لیس إلاّ لأنّه رسول یدعوا إلی کلمة الحق ودین التوحید».

ایشان سپس در تبیین معنای {لست منهم فی شیء} می فرماید:

«ومثال کامل یمثّل بوجوده الإسلام ویدعو بعمله إلیه فیعود معنی قوله: {لست منهم فی شیء} إلی أنّهم لیسوا علی دینک الذی تدعو إلیه ولا علی مستوی طریقتک الذی تسلکه».

سپس ایشان در یک جمع بندی نهایی دیدگاهشان را نسبت به مضمون آیه مذکور این گونه بیان می فرماید:

«فمعنی الآیة أن الذین فرقوا دینهم بالإختلافات التی هی لأعماله ناشئة عن العلم ـ ما اختلف الذین اوتوه إلاّ بغیاً بینهم ـ والإنشعابات المذهبیة لیسوا علی طریقتک التی بنیت علی وحدة الکلمة ونفی الفرقة إنّما أمرهم فی هذا التفریق إلی ربّهم لا یماسک منهم شیء فینبئنّهم یوم القیامة بما کانوا یفعلون ویکشف لهم حقیقة أعمالهم التی هی رهناؤها. وقد تبیّن بما مرّ: أن لأوجه لتخصیص الآیة بتبرئته صلی الله علیه وآله وسلم من المشرکین أو منهم ومن الیهود والنصاری أو من المختلفین بالمذاهب والبدع من هذه الأمة فلآیة عامة تعمّ الجمیع. انتهی».۳۳

تبیین برخی از گفتار علامه طباطبایی (رحمه الله):

در بیانات ایشان نکات مهمی به چشم می خورد که برخی از آن ها عبارتند از:

۱. آیه شریفه: {إنّ الذین فرقوا دینهم} گرچه در ادامه بحث مربوط به مشرکین که مبتلا به تفرّق در دین شدند وارد شده است اما مقصود اصلی از این آیه بیان انحرافاتی است که برای امت اسلامی ایجاد می گردد که همان جعل فرقه ها و مذاهب به اصطلاح اسلامی است.

۲. به کار گیری فعل ماضی «فرقوا دینهم» در بیان انشعابات فرقه ای امت اسلامی، جهت بیان اصل تحقّق این انحراف بزرگ در امت اسلامی است نه اینکه مراد از آن تحقق این انحراف در گذشته باشد.

۳. مفاد جمله «لست منهم فی شیء» این است هیچیک از انشعابات مذهبی در اسلام بر طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله) نبوده و مرتبط با آن حضرت که به دین واحد دعوت نموده است نمی باشد. و از آنجا که پیامبر (صلی الله علیه و آله) تجسّم کامل دین است پس هیچیک ازفرقه های باصطلاح اسلامی ارتباط به اسلام ناب محمدی نخواهد داشت.

۴. تمامی این فرقه گرایی ها و انشعابات مذهبی ناشی از علم بوده است یعنی عمداً و بر اساس بغی و ستم صورت گرفته است: {وما اختلف الذین اوتوالکتاب الا من بعد ما جائهم العلم بغیا بینهم}.

۵. تمامی انشعابات مذهبی و فرقه گرایی های اسلامی بر خلاف طریقت پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد چون طریقت پیامبر بر اساس وحدت کلمه (دین) ونفی فرقه گرایی بنا شده است.

۶. گناه تشتت و تفرقه در دین واحد الهی، آنقدر سنگین است که خداوند مؤاخذه عاملین آن را به عهده خودش گذاشته است: {إنّما أمرهم إلی الله}.

۷. آیه ۱۵۹ سوره انعام تمامی کسانی را که دین واحد الهی را به فرقه های گوناگون تبدیل کردند شامل می شود. بدیهی است این امر اختصاص به پیروان یهود و مسیحیت و مشرکین دیگر اهل کتاب نداشته ومسلمین را نیز در صورت تبعیت از سیره انان شامل می شود.

الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل،

در این تفسیر ذیل ایه شریفه امده است :

مفاد ایه شریفه این است که ای پیامبرکسانی که آیین و مذهب خود را پراکنده نمودند و به دسته های مختلف تقسیم شدند در هیچ چیز با آن ها ارتباط نداری زیرا مکتب تو مکتب توحید و صراط مستقیم است و راه راست همواره یکی بیشتر نیست ولی محتوای آیه یک حکم عمومی و همگانی درباره تمام افراد تفرقه انداز است که با ایجاد انواع بدعت ها میان بندگان خدا بذر نفاق و اختلاف می پاشند.

در ادامه این تفسیر می خوانیم:

. سپس به عنوان تهدید و توبیخ این افراد اینگونه افراد تفرقه انداز می فرماید: کار اینها را به خدا واگذار کنید و خداوند آنها را از اعمالشان آگاه خواهد ساخت.

سپس در قالب سئوال از اینکه مخاطبین ایه مذکور چه کسانی هستند آمده است:

در اینکه مراد از آیه چه کسانی هستند جمعی از مفسران معتقدند که آیه درباره یهود و نصاری نازل شده ولی برخی دیگر معتقدند که آیه اشاره به تفرقه اندازان این امت است که بر اثر تعصب و روح تفوق طلبی و عشق به ریاست سرچشمه تفرقه و نفاق در میان مسلمانان می شوند

سپس در یک جمع بندی از دو دیدگاه مذکورمی خوانیم :

اگر مشاهده کنیم که در روایات اهل بیت و همچنین اهل تسنن نقل شده است که این آیه اشاره به گمراهان و تفرقه اندازن و بدعت گذاران این امت است در حقیقت از قبیل بیان مصداق می باشد زیرا اگر این مصداق بیان نمی شد ممکن بود عده ای تصور کنند که منظور از آن منحصران دیگران هستند. در روایتی از امام باقر علیه السلام در ذیل همین آیه نقل شده است آیه اشاره به کسانی است که از امیر المؤمنین جدا شده اند و به دسته جات مختلف تقسیم گردیده اند.۳۴

در روایتی دیگرامام باقر علیه السلام در ذیل آیه شریفه می فرماید:

«جعلوا دین الله أدیاناً لإکفار بعضهم بعضاً وصاروا أحزاباً وفرقاً لست منهم فی شیء»۳۵

دین خداوند را جهت تکفیر دیگران به ادیان مختلف تبدیل نموده و به احزاب و فرقه های گوناگونی تقسیم شدندو تو ای پیامبر هیچ نسبتی با اینها نخواهی داشت .

نتائج گفتار مفسرین شیعی پیرامون آیه شریفه ۱۵۹ سوره انعام:

تمامی کسانی که دین واحد الهی را که مظهر وحدت امت اسلامی است به عامل تفرقه و تشتت مبدل می کنند ـ از طریق تاسیس فرقه های مذهبی و بدعت گذاری در دین و اشکال دیگر ـ مشمول خطاب شدید {لست منهم فی شیء وإنما أمرهم إلی الله} در آیه مذکور می باشند.

گفتار عالمان اهل سنت در زمینه آیه شریفه ۱۵۹ سوره انعام:

جامع البیان، ابن جریر طبری،:

ایشان ضمن بیان دیدگاه های مختلف می گوید فرقه های مختلف یهود و نصاری و مجوس دین واحد الهی را به مذاهب مختلف تجزیه نمودند و اینان اهل ضلالت و گمراهی اند و پیامبر از اینان براعت خواهد جست وکسانی که دین او را به فرقه های مختلف تبدیل کرده اند و نیز از یهود و نصاری که چنین روشی را در دین خود پیاده نموده اند اعلان براعت خواهد کرد.

در تفسیر ابن أبی حاتم، نیز ذیل ایه شریفه آمده است:

عمر از پیامبر (ص) نقل می کندکه ان حضرت به عائشه فرمود مراد از إنّ الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعاً هوا پرستان و اصحاب بدعت هستند و برای هر گنهکاری راه توبه باز است جز اصحاب بدعت که خداوند از انها بیزاری جسته و من هم از انها بیزارم ۳۷

در تفسیر الرازی، وابن عربی و ابن کثیر و...نیز نظیر مطالب فوق بیان شده است چنانکه در تفسیر الرازی ذیل ایه شریفه می خوانیم

چنانکه در تفسیر الرازی ذیل ایه شریفه می خوانیم :

خداوند در این ایه مسلمانان را در جهت وحدت و انسجام تحریک نموده و از انان می خواهد تا از تفرقه در دین و فرقه سازی ها اجتناب کنند ۳۸.

تفسیر ابن عربی، :

در این تفسیر نیز ذیل ایه مذکور امده است : هوا پرستی ها علت فرقه سازی ها بوده که نتیحه اش خروح از صراط مستقیم الهی خواهد بود وسرنوشت شوم این عمل در قیامت به صاحبانش ارائه خواهد شد ۳۹

تفسیر ابن کثیر،:

ایشان بعد از بیان روایتی از عائشه که «الذین فرقوا دینهم» را بر اصحاب بدعت تطبیق می کند، می گوید: ایه مذکور حکم کلی و جامعی را برای تمام کسانی که در دین الهی تفرقه و تشتت ایجاد می کنند بیان می کند بنا بر این اختصاص به یهود و نصاری نخواهد داشت و در مورد مسلمانان نیز جاری خواهد بود:

والظاهر أنّ الآیة عامة فی کل من فارق دین الله وکان مخالفا له فإن الله بعث رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله وشرعة واحد لا اختلاف فیه ولا افتراق فمن اختلف فیه «وکانوا شیعاً» أی فرقاً کأهل الملل والنحل والأهواء والضلالات فإن الله تعالی قد برأ رسول الله صلی الله علیه وآله مما هم فیه وهذه الآیة کقوله تعالی: {شرع حکم من الدین ما وصی به نوحاً والذی أوحینا إلیک...} وفی الحدیث: نحن معاشر الأنبیاء أولاد علات دیننا واحد».انتهی۴۰

جمع بندی نهایی:

از مجموع أقوال و اراء مفسرین فریقین به خوبی به دست می آید که اسلام بعنوان یک دین و حقیقت وحیانی ، به هیچ وجه کثرت پذیر نیست و انشعابات مذهبی و فرقه گرایی به نام اسلام، پیروانش را از مسیر اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جدا نموده و آنان را در وادی شرک قرار خواهد داد.

در اینجا برخی دیگر از آیاتی که متضمن نتایج فوق بوده و اشتراک مضمونی با آیات ۳۳ سوره روم و ۱۵۹ سوره انعام داشته را بیان نموده و تفصیل و تبیین آنها را به مجالی دیگر می نهیم:

{ولا تکونوا کالذین تفرّقوا واختلفوا من بعد ما جاءهم البینات واولئک لهم عذاب عظیم} آل عمران، ۱۰۵.

{وإنّ الذین اختلفوا فی الکتاب لفی شقاق بعید} بقره، ۱۷۶.

{إنّ هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه ولا تتبعوا السبیل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصاکم به لعلکم تتقون} انعام، ۱۵۳.

{وما تفرّق الذین أوتوا الکتاب إلاّ من بعد ما جائتهم البینة} البینة، آیه ۴.

{أن أقیموا الدین ولا تتفرقوا فیه فإن تنازعتم فی شیء فرّدوه إلی الله ورسوله واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفّرقوا} شوری، ۳۱.

{إنّ الدین عند الله الإسلام وما اختلف الذین أوتوا الکتاب إلاّ من بعد ما جاءهم العلم بغیاً بینهم} آل عمران، ۱۹.

{شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً والذی أوحینا إلیک وما وصینا به إبراهیم وموسی وعیسی أن أقیموا الذین ولا تتفرقوا فیه کبر علی المشرکین ما تدعوهم إلیه} شوری، ۱۴.

{وما تفرّقوا إلاّ من بعد ما جاءهم العلم بغیاً ولو لا کلمة سبقت من ربک إلی أجل مسمّی لقضی بینهم} شوری، ۱۴.

پاورقی ها

[۱] . مطالب مربوط به فرقه های اهل سنت از سایت های مختلف از جمله سایت ویکی پدیا گرفته شده است

۲.الوحدة الاسلامیة فی الأحادیث المشترکة بین السنة والشیعة، مقدمه آیة الله تسخیری، ص ۳۷ ـ به نقل از تاریخ الفقه الاسلامی ص ۳:

۳-الرسائل ومقالات، الشیخ الجعفر السبحانی، ص ۴۲۶:

۴ - فی ظلّ أصول الإسلام، الشیخ جعفر السبحانی، ص ۲۵، نقل از البدایة والنهایة، ج ۴، ص ۷۶، طبقات الشافعیة، ۲/۱۰۹، ص ۴.

۵ -ورکبت السفینة، ص ۷۰:

۶ – همان ...وقعت العصبیّة بین الحنفیة والشافعیة وقامت الحروب بینهما کان الظفر فی جمیعها للشافعیة هذا مع قلّة عدد الشافعیة إلاّ أن الله نصرهم علیهم»۶

۷- ورکبت السفینة، ص ۷۰

۸ - همان، ص ۷۹

۹و۱۰و۱۱و۱۲و۱۳- سایت آنلاین ، گفتاری از رسول جعفریان در رابطه اندیشه وحدت، زمان انتشار، ۱۵/۲/۱۳۸۸.

۱۴ - معنی تفسیر القران و تاویله مرکز المصطفی:أن الإسلام أوسع من موطنه مذهبه وأن أصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله) تفرعوا فی البلاد ولکل وجهة انتهی

۱۵و۱۶و۱۷ - ورکبت السفینة، ص ۵۲- ۵۴

۱۸ - تاریخ الفقه الإسلامی، ص ۸۶

۱۹ - مطالب ذکر شده درباره انشعابات دین مسیحیت از سایت های مختلف از جمله ویکی پدیا گرفته شده است.

۲۰ - مطالب مربوط به فرقه های یهود از سایت های مختلف نظیر پایگاه اطلاع رسانی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) و ویکی پدیاگرفته شده است.

۲۱ - تفسیر التبیان، ج ۸، ص ۲۴۹ ـ ۲۵۰

۲۲ - مجمع البیان، ج ۸ص ۶۰ 

۲۳ – تفسیر المیزان علامه طباطبایی (رحمه الله)ج۶ص۶۶

۲۴ - ر.ک: مقدمه چاپ دوم المراجعات، السید شرف الدین، ص ۸ ـ ۱۴، تحقیق حسین الرازی، الطبقة الثانیة، سنة الطبع، ۱۴۰۲.

۲۵ - تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج ۳، ص ۱۲:

۲۶ - جامع البیان ابن جریر طبری، ج ۲۱، ص ۵۱:

۲۷ - تفسیر السمرقندی، ج ۳، ص ۱۱ ـ ۱۲

۲۸ - تفسیر الرازی، ج ۲۵، ص ۱۲۰

۲۹ - تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۴۳

۳۰ و۳۱ - تیسیر الکریم الرحمن فی کلام المنان، ص۶۴۱

 ۳۲ -تفسیر ا لتبیان، الشیخ الطوسی، ج ۴، ص ۳۲۸ ـ ۳۲۹

۳۳ - تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، ج ۷، ص ۳۸۹ ـ ۳۹۰

۳۴ - الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج ۴، ص ۵۲۸ ـ ۵۳۴

۳۵ - بحار الأنوار، ج ۹، ص ۹۳.

۳۶ - جامع البیان، ابن جریر طبری، ج ۸، ص ۱۳۷ ـ ۱۴۱:

۳۷ - تفسیر ابن أبی حاتم، ج ۵، ص ۱۴۲۹ ـ۱۴۳۱ 

۳۸ - تفسیر الرازی، ج ۱۴، ص ۷ ـ ۸

۳۹ - تفسیر ابن عربی، ج ۱، ص ۲۴۸ ـ ۲۴۹

۴۰ - تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۲۰۴ «

والسلام

به قلم :حجت الاسلام والمسلمین حسینی مدیر گروه قرآن وحدیث

چگونه میتوان محبت اهل بیت ع را در دل نهادینه کرد؟



 

نشناخته را  محرم   هر    راز   مکن

قفل دل خود  بر همه کس  باز مکن

در  قلّک  دِل   براى     آینده  خویش

جز عشق خدا و دین پس‏انداز  مکن

 


 

چگونه میتوان محبت اهل بیت ع را در دل نهادینه کرد؟

 

آنچه از قرآن و کتب روایی و همچنین کلام ائمه معصومین ع بدست می آید این است که هر شخصی از طریق راههای متعددی  میتواند محبت اهل بیت ع را در دل خود و فرزندان خود ایجاد کرده و آنرا برای همیشه حفظ نماید:

 

1- دوران پیش از کودکى


آنچه در ساختن شخصیت یک انسان مؤثر است، خیلى پیشتر از مدرسه و جامعه آغاز مى‏شود و به مسأله تغذیه، شیر مادر، روحیات والدین، شرایط ایّام باردارى، انعقاد نطفه و... هم مربوط مى‏شود و موضوع وراثت نیز، در جاى خود مهمّ است.
اهل معرفت و انسانهاى دقیق و ارزشى، در به وجود آوردن نسلى پاک، نجیب، باایمان و اهل صلاح و فلاح، به این نکات و ریزه‏کاریها هم توجّه مى‏کنند.
در زندگى‏نامه بسیارى از بزرگان دین یا شهیدان اسلام مى‏خوانیم و مى‏شنویم که مادرانشان آنان را با وضو شیر داده‏اند، ایام باردارى و شیردادن، مواظب حالات روحى خود، غذاى حلالى که مى‏خورده‏اند، مجالسى که شرکت مى‏کرده‏اند، کتابهایى که مى‏خوانده‏اند و... بوده‏اند. این مراقبت‏ها در روحیه و خصلت‏هاى کودک تأثیر مى‏گذارد. اینکه مادر در ایام باردارى یا هنگام شیر دادن، چه صداها و نوارهایى بشنود (ترانه یا تلاوت قرآن یا نوحه و مداحى و...) و چه تصاویر و فیلمهایى ببیند، در چه جلساتى شرکت کند، با چه کسانى معاشرت داشته باشد، در تکوین شخصیت معنوى فرزند بى‏اثر نیست. برخى از سفره امام حسین(ع) و اطعام ایام عاشورا و غذاهاى نذرى، به قصد تبرک استفاده مى‏کنند. این ایمانها و عقیده‏ها به نوزادهم منتقل مى‏شود.
آنچه در آداب و سنن اسلامى در مورد کودکان و نوزادان است (از قبیل: از خداوند فرزند صالح خواستن، دایه صالح گرفتن براى شیر دادن، توجه به انتقال اخلاق دایه به فرزند، کام نوزاد را با آب فرات و تربت کربلا برداشتن، هنگام تولد و نامگذارى در گوش او اذان و اقامه گفتن، نام نیک بر او نهادن، از نام ائمه بر فرزندان گذاشتن، یاد دادن قرآن و حدیث اهل بیت به فرزندان و آموختن نماز و واداشتن به روزه و... ) همه نشان دهنده تأثیر اینگونه امور در خلق و خوى کودکان است.
از على(ع) روایت است که فرمود: من از خداى خود فرزندانى زیباروى و خوش قامت نطلبیدم، بلکه از پروردگارم خواستم فرزندانى به من عطا کند که مطیع خدا و خائف از او باشند، تا هر گاه به آنان مى‏نگرم که مطیع خدایند، چشمانم روشن گردد.(1)
امام سجّاد(ع) نیز در دعاى مخصوص فرزندان، بیشتر نکته‏هاى معنوى و دینى و اخلاقى و صلاح و فلاح و تقوا و بصیرت و اطاعت خدا و محبّت اولیاى الهى و دشمنى با دشمنان خدا مى‏طلبد:
«وَ اجعلهم اَبراراً اَتْقیاءَ بُصَراءَ سامعینَ مُطیعینَ لک وَلِاَولیائک مُحبّینَ مُناصِحینَ و لجمیعِ اَعْداءِک مُعاندینَ و مُبغِضینَ».(2)
پس دوران کودکى، فصل تربیت دینى و تربیت ولایى کودکان است و محبت اهل بیت هم یکى از شاخه‏هاى همین «تربیت دینى» است.

من غم و مهر حسین، با شیر از مادر گرفتم

روز اوّل کامدم، دستور تا آخر گرفتم

بر مشام جان زدم یک قطره از بوى حسینى

سبقت از مشک و گلاب و نافه و عنبر گرفتم

حضور ما در جلسات حسینى و اشک ریختن در سوگ اباعبداللَّه(ع) و شنیدن حرف و حدیث امامان و اهل بیت، در روح کودکى که در رحم یا در آغوش دارد، تأثیرگذار است.
«... در حسینیه دلمان، مرغهاى محبّت سینه مى‏زنند و اشکهاى یتیم در خرابه چشم، بیقرارى مى‏کنند. سینه ما تکیه‏اى قدیمى است، سیاهپوش با کتیبه درد و داغ. درب آن با کلید «یا حسین» باز مى‏شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو مى‏شود.
ما دلهاى شکسته خود را وقف اباعبداللَّه(ع) کرده‏ایم و اشک خود را نذر کربلا، و این «وقفنامه» به امضاى حسین(ع) رسیده است. این است که زیارت، ترجیع بند ایّام سال ماست.
صبحها وقتى سفره دعا و عزا گشوده مى‏شود، دل روحمان گرسنه عاطفه و تشنه عشق مى‏شود. ابتدا چند مشت «آب بیدارى» به صورت جان مى‏زنیم، تا «خواب غفلت» را بشکنیم. زیارتنامه را که مى‏بینیم، چشممان آب مى‏افتد. «السلام علیک» را که مى‏شنویم، بوى خوش کربلا به مشاممان مى‏رسد. توده‏هاى بُغض در گلویمان متراکم مى‏گردد و هواى دلماى ابرى مى‏شود و آسمان دیدگانمان بارانى.
سر سفره ذکر مصیبت، قندان دهانمان را پر از حبّه قندهاى «یا حسین» مى‏کنیم و نمکدان چشممان دانه دانه اشک بر صورتمان مى‏پاشد. به دهان که مى‏رسد، قند و نمک در کاممان مى‏آمیزد و این محلول شور و شیرین، درمان عشق ماست و نمک‏گیر سفره حسین(ع) مى‏شویم. این است که تا آخر عمر، دست و دل از حسین(ع) بر نمى‏داریم. آنگاه جرعه جرعه زیارت عاشورا مى‏نوشیم و سر سفره توسّل، «ولایت» را لقمه لقمه در دهان کودکانمان مى‏گذاریم.
غذاى ما از عطاى حسین(ع) است. الحمدللَّه... در این خشکسالى دل و قحطى عشق، نم نم باران اشک، غنیمتى است که رواق آینه کارى شده چشمان ما را شستشو مى‏دهد. خدایا ما را به چشمه کربلا و نهر علقمه تشنه‏تر کن و معماراشک را براى آبادى دلهایمان بفرست.
امروز بر سرْدرِ دلهاى ما پرچمى نصب شده که بر آن نوشته است: «السلام علیک یا اباعبداللَّه».(3)
ریشه‏هاى حب اهل بیت، در دوران خردسالى و شیرخوارگى نیرو مى‏گیرد و در جوانى و بزرگسالى میوه و برگ و بار مى‏دهد. آرى...

به جام جان نریخت مهر دیگرى

از آن دمى که دل شد آشناى تو

این مرحله، به مراقبتها و رفتارهاى والدین در دوران شیرخوارگى و نوزادى فرزندان مربوط مى‏شود.
امّا... اینک ماییم و کودکان و نوجوانان موجود در جامعه و ضرورت و اهمیّت تربیتِ ولایى و دینى آنان.
در اینکه چگونه مى‏توان جوانان و نوجوانان را «مُحبّ آل محمد» و دوستدار اهل‏بیت(ع) بارآورد، راههاى مختلفى وجود دارد. برخى از این راهها جنبه ذهنى و تئورى دارد، یعنى طرح موضوعات و مباحثى که نتیجه آن ایجاد کشش و جذبه نسبت به خاندان پیامبر است. عمدتاً بیان فضایل و مناقب و مقامات و شرح حال و سیره اولیاء الهى، حتّى ذکر شمایل و اوصاف ظاهرى آنان، از این بخش است. بعضى حتى از راه تصاویر و عکسهاى منسوب به پیامبر و امامان، به آنان علاقه پیدا مى‏کنند و تصویر، گذرگاه و معبرى براى ورود به دنیاى زیبا و دوست‏داشتنىِ اولیاى دین مى‏شود. برخى هم جنبه عملى و کاربردى است، یعنى اجراى برنامه‏ها یا توجّه به نکات اجرایى و کاربردى که نتیجه آن جاى گرفتن محبّت اهل‏بیت(ع) در دل کودکان و جوانان است و این کار، عمدتاً از سوى پدران و مادران، اولیاء و مربّیان، برنامه‏سازان، مسؤولان فرهنگى و تربیتى کشور و چهره‏هاى مورد توجّه و علاقه نسل نوجوان در جامعه است.
اینک برخى از این راهها و شیوه‏ها برشمرده مى‏شود:

2- پیوند با آب فرات و خاک کربلا


استفاده از نمادها و سمبلهایى که به نوعى ارتباط با اهل بیت دارد، این رابطه را تقویت مى‏سازد. «عاشورا» برجسته‏ترین مظهر خطّ ولایت نسبت به این خاندان است.
«شهادت» و «عطش» نیز دو جلوه مهمّ عاشوراست.
«آب فرات» یادآور تشنگى امام و اهل بیت او و وفاى عباس(ع) است و «تربت» سیدالشهدا، خاک آمیخته به خون «ثاراللَّه» است و این دو، فرهنگ عاشورا و حب اهل بیت را با خود دارند.
در تعالیم شیعه، از سنتهاى مؤکّد مذهبى، برداشتن کام نوزاد هنگام تولّد، با تربت سیدالشهدا و آب فرات است یعنى اندکى از این یا آن، به کام نوزاد مالیدن، یا در دهان او چکاندن.
این کار، هم پیوند دادن نوزادان از همان بدو تولد با این خاندان و عاشوراست، هم نشانِ عشق والدین به ایجاد این رابطه است، هم تأثیر طبیعى این «آب و خاک» در سرشت و طینت و خلق و خوى فرزندان است. همچنان که طبق احادیث بسیار، خداوند در تربت سیدالشهدا «شفا» و خاصیت درمانى قرار داده است،(4) اثر ایجاد محبّت و امنیّت هم در این تربت و آن آب نهاده است. پس، از راههاى عملى، یکى هم عمل به این سنت دینى است. اثر ایجاد محبت در روایات مربوط به آن هم بیان شده است. امام صادق(ع) فرمود:
«حَنّکوا اولادَکم بماء الفراتِ».(5)
کام نوزادان خود را با آب فرات بردارید.
امام صادق(ع) به سلیمان بن هارون بجلّى فرمود:
«ما اَظُنُّ احداً یُحَنِّکُ بماء الفراتِ الاَّ احبَّنا اهلَ البیت».(6)
گمان نمى‏کنم که کسى با آب فرات، کام نوزاد را بردارد مگر آنکه ما خاندان را دوست بدارد.
آن حضرت، فرات را نهرى بهشتى مى‏داند که به خدا ایمان آورده است و روزى یک قطره از بهشت در آن مى‏چکد. و نیز فرمود:
«مَن شَرِبَ مِن ماء الفراتِ وَحنَّکَ به فهو محبّنا اَهْلَ البیت».(7)
هر کس از آب فرات بنوشد، یا کام کودک را با آن بردارد، یقیناً دوستدار ما خاندان خواهد بود.
على(ع) فرمود:
«اِنّ اهلَ الکوفةِ لَوْ حَنَّکوا اولادَهم بماء الفراتِ لکانوا شیعةً لنا».(8)
اگر کوفیان، اولاد خودرا باآب‏فرات، کام برداشته بودند، شیعه ما مى‏شدند.
امام صادق(ع) فرمود:
«ما احدٌ یَشربُ من ماء الفراتِ وَ یُحنِّکُ به اذا اولَدَ الّا اَحبَّنا، لِأنَّ الفراتَ نهرٌ مؤمِنٌ».(9)
هیچ کسى نیست که از آب فرات بنوشد، یا وقتى فرزند آورد، کام او را با آب فرات بردارد، مگر آنکه دوستدار ما شود، چرا که فرات، نهرى مؤمن‏است.
آن حضرت، در مورد کام برداشتن نوزادان با تربت سیدالشهدا هنگام تولّد، چنین دستور داده است:
«حَنِّکوا اولادَکم بِتُربةِ الحسینِ، فانّها اَمانٌ».(10)
فرزندان خود را با تربت حسین(ع) کام برگیرید، چرا که مایه ایمنى است.
البته در روایات، تأکید شده است که این بهره‏گیرى درمانى از تربت، وقتى است که انسان به این نکته باور داشته باشد که خداوند در تربت آن حضرت، این نفع و خیر را قرار داده است.(11)
سنّتِ آمیختن آب یا شربت به تربت سیدالشهدا و نوشیدن و نوشاندن آن به دیگران جهت درمان، زمان ائمّه هم رواج داشته است.(12) امروز نیز میان معتقدان و شیفتگان این مکتب، رایج است.(13)

3- استفاده از علاقه به محبوبیّت


هر کس دوست دارد مورد علاقه و محبّت دیگران باشد و مورد توجّه قرار گیرد. در جذب افراد، اظهار علاقه خیلى مؤثر است، بخصوص آن طرفى که انسان مورد علاقه او باشد اگر شخصیّتى معروف، مهم و معتبر باشد، مورد رغبت بیشترى است. تا چه رسد به اینکه آن طرف، خدا و حضرت رسول(ص) و ائمّه اطهار(ع) باشند. باید چنین القا کرد که رشته محبت و علقه ولایى با اهل‏بیت(ع) موجب مى‏شود انسان محبوب خدا و رسول خدا (ص) گردد و چه موهبتى بالاتر از این؟ طرح این مسأله که ائمّه(ع) دوستدارانشان را دوست دارند، ایجاد محبّت مى‏کند. روایت در این زمینه بسیار است، از جمله این حدیث:
کسى به محضر امام على(ع) رسید و گفت: السلام علیکَ یا امیرالمؤمنین و رحمةاللَّه و برکاته، کیفَ اصبَحْتَ؟ سلام (و رحمت و برکات خدا) بر تو اى امیر مؤمنان. چگونه صبح کردى و چگونه‏اى؟
حضرت سر بلند کرد و پاسخ سلامش را گفت و فرمود:
«اصبحتُ مُحِبّاً لِمُحِبِّنا و مُبغِضاً لِمَن یُبغِضُنا»(14)
صبح کردم، در حالى که دوستدارِ دوستدارمان هستم و دشمن کسى که با ما دشمنى دارد.
طرح مسأله حبّ متقابل و رضایت طرفینى میان خدا و بنده یا پیامبر(ص) و امّت، کارساز است. قرآن هم نمونه‏هایى دارد، همچون: «2م و رَضُواعنه»،(15) «فَسوفَ یأتى اللَّهُ بقومٍ یُحِبُّهم و یُحِبّونه».(16) که در مورد اهل ایمان و عمل صالح و متعهدان به دین و ثابت قدمان در راه خداست.
با طرح این‏که خدا چه کسانى را دوست مى‏دارد؟ و پاسخ این که محبّان اهل بیت را، و نتیجه‏گیرى این که پس محبوب خدا شدن هم در سایه مودّت اهل‏بیت است، علاقه‏ها را به این خاندان مى‏افزاید.
هم دوست داشتن برگزیدگان افتخار است، هم محبوب آنان بودن ارزش است. در زیارت «امین‏اللَّه»، در حرمهاى ائمه معصومین از خداوند چنین درخواست مى‏کنیم:
خدایا! دل و جان مرا شیفته اولیاى برگزیده‏ات قرار بده و مرا در زمین و آسمانت محبوب گردان:
«مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ اولیاءک، مَحبوبةً فى أَرضِک و سماءک».(17)
دوستى با اهل‏بیت(ع) انسان را با این خانواده همخون و همدل مى‏سازد و عضو این خانواده الهى مى‏گرداند. همچنان که سلمان فارسى را رسول خدا(ص) از این دودمان دانست و فرمود: «سلمانُ مِنّا اهلَ البیت»(18) «سلمان از ما خاندان است».
چنین تعبیرى را پیامبر اکرم(ص) درباره ابوذر غفارى هم فرموده است و امام صادق(ع) نیز درباره فُضیل بن یسار(19) و یونس بن یعقوب‏(20) فرموده است که اینان از ما خاندان هستند.
این موهبت بزرگى است که انسان از خاندان پیامبر محسوب شود. محبّت اهل‏بیت، چیزى است که این امتیاز را براى دوستدار مى‏آورد. به این دو حدیث توجه کنید (که یکى محبّت و دیگرى تقوا و عمل صالح را زمینه‏ساز عضویت در مجموعه اهل‏بیت مى‏داند):
امام باقر(ع): «مَنْ اَحَبَّنا فهو مِنّا اَهل البیتِ»(21) «هر که ما را دوست بدارد از ما خاندان است».
امام صادق(ع): «مَنِ اتّقى‏ مِنکم وَ اَصْلَحَ فهو منّا اهلَ البیت».(22) «هر کس از شما که تقوا پیشه‏کند و در پى صلاح و اصلاح باشد، او از ما اهل‏بیت است».
توجّه به این نکته مهمّ است که محبّت به تنهایى، بدون تقوا و صلاح و اصلاح، چندان کارساز نیست و محبّت واقعى به همان همسویى مى‏کشد.

4-توجه به عنایت اهل بیت به شیعه


پیروان و دوستداران اهل بیت(ع)، مورد عنایت و توجّه و تقدیر خاندان پیامبرند. توجه داشتن و توجه دادن به این عنایت و محبت و تکریم، محبت آنان را در دلها ایجاد مى‏کند یا مى‏افزاید. اهل بیت، هوادارانشان را دوست دارند، آنان را مى‏شناسند، آنان را شاخ و برگ درختى مى‏دانند که به خودشان مربوط مى‏شود، در دنیا گرفتارى‏هایشان را حل مى‏کنند، در آخرت از آنان شفاعت مى‏کنند و محبّان خویش را از یاد نمى‏برند.
در این زمینه احادیث فراوانى است که به چند نمونه اشاره مى‏شود:
1 - حُذیفة بن اُسَید غفارى گوید: امام حسن مجتبى(ع) وقتى با معاویه صلح کرد و به مدینه برمى‏گشت همراهش بودم. پیش او یک بار شتر بود که همواره همراه آن بود و جدا نمى‏شد. روزى گفتم: این بار چیست که از تو جدا نمى‏شود؟
فرمود: مى‏دانى چیست؟ گفتم: نه. فرمود: «دیوان» است. گفتم: دیوان و دفترِ چیست؟ فرمود: دفتر شیعیان ماست، نامهایشان در آن است: «دیوانُ شیعتِنا فیه اَسماؤهُم».(23)
2 - امام صادق(ع) به ابوبصیر فرمود:
«... وَ عَرفْنا شیعتنا کَعِرفانِ الرّجُلِ اهلَ بیته».(24)
ما شیعیان خود را مى‏شناسیم، همانگونه که یک فرد، خانواده خود را مى‏شناسد.
3 - امام سجاد(ع) فرمود: ما هر کس را ببینیم، مى‏شناسیم که مؤمن حقیقى است یا منافق. شیعیان ما ثبت شده‏اند و نامهایشان و نامهاى پدرانشان معروف است، خدا از ما و از آنان پیمان گرفته است، هر جا که ما وارد شویم آنان نیز وارد مى‏شوند:
«اِنَّ شیعتَنا لمکتوبُونَ مَعْرُوفون بِأسمائِهِم و اسماء آبائهم، اَخَذَ اللَّه المیثاقَ علینا و عَلَیهم، یَرِدونَ مَوارِدَنا وَ یَدخُلون مَداخِلَنا».(25)
4 - امام کاظم(ع) در مورد آیه «وَمِمَّنْ هَدَیْنا وَ اجْتَبَیْنا»(26) فرمود:
«فَهُم وَاللَّهِ شیعَتُنا الّذین هَداهُمُ اللَّهُ لِمَوَدَّتِنا وَاجْتَباهُمْ لِدینِنا...».(27)
به خدا قسم آنانند شیعیان ما، آنان که خداوند بر مودّت و دوستى ما هدایتشان کرده و براى آیین ما آنان را برگزیده است.
این که انسان توفیق مودّت و پیروى این خاندان را داشته باشد، توفیق ارزشمندى است که نصیب همه نمى‏شود و بر این نعمت معنوى باید خداوند را سپاس گفت. عنایت دیگر ائمه، در مورد حساب و شفاعت شیعه جلوه‏گر است که در حدیث بعد آمده است.
5 - امام صادق(ع) در ذیل آیه «اِنّ اِلَینا اِیابَهُم ثُمّ اِنّ عَلینا حِسابَهُم»(28) فرمود:
«اِذا کانَ یَومَ القِیامَةِ جَعَلَ اللَّهُ حسابَ شیعَتِنا عَلَینا...».(29)
چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حسابرسى شیعیان ما را برعهده ما مى‏گذارد.
و در حدیث دیگرى از آن حضرت است:
«نَشْفَعُ لِشیعَتِنا فَلا یَرُدُّنا رَبُّنا».(30)
ما براى شیعیان خود شفاعت مى‏کنیم، خداوند هم شفاعت ما را ردّ نمى‏کند.
6 - امام صادق(ع) فرمود:
«اَیْنَما نَکُونُ فَشیعتُنا مَعَنا».(31)
ما هر جا که باشیم، پیروان ما با مایند.
حتى در ورود به بهشت نیز این همراهى وجود دارد، على(ع) فرموده است: از هشت درِ بهشت، پنج در است که شیعیان و دوستداران ما اهل بیت از آن وارد مى‏شوند:
«... و خمسةُ ابوابٍ یَدخُل مِنها شیعتُنا وَ مُحبّونا».(32)
7 - امام صادق(ع) در مسجد، گروهى از شیعیان را دید، به آنان نزدیک شد و سلامشان داد و فرمود: به خدا قسم من بوى شما و روح شما را دوست دارم، ما را با تقوا و تلاش، یارى کنید. شما یاران دین خدایید، شما پیشتازان به سوى بهشتید، ما بهشت را براى شما تضمین کرده‏ایم، هر چیزى شرفى دارد، شرافتِ دین، شیعه است. هر چیزى ستونى دارد، ستون دین، شیعه است. هر چیزى سروَرى دارد، و بهترین مجالس و سرور آنها، مجالس شیعه است:
«وَاللَّهِ اِنى لَاُحبُّ ریحَکُم وَ ارواحَکم... اَنتمُ السّابِقونَ الى الجنّة، قد ضَمِنّا لکم الجنانَ بِضَمانِ اللَّهِ وَ رَسُولِه... اَلا وَ اِنّ لِکُلِّ شَى‏ءٍ شَرَفَاً وَ شرفُ الدینِ الشیعةُ، اَلا اِنّ لِکُلِّ شئٍ عِماداً وَ عِمادُ الدّینِ الشیعةُ، اَلا و انّ لکُل شئٍ سَیّداً وَ سیّدُ المجالسِ مجالسُ شیعَتِنا».(33)
8 - امام باقر(ع) درباره «شجره طیّبه» که در قرآن است، فرمود: آن درخت، حضرت رسول(ص) است، تنه آن، على(ع) است، شاخه‏اش فاطمه(س) است، میوه‏هایش فرزندان فاطمه زهرایند و شیعه، برگهاى آن درخت‏اند (وَ اوراقُها شیعتُنا) هرگاه یکى از شیعیان ما از دنیا برود، برگى از آن درخت افتاده و هرگاه نوزادى براى شیعه به دنیا آید، به جاى آن برگ، برگى مى‏روید.(34)
9 - امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
«اِنَّ اللَّه تعالى اِطّلَعَ اِلَى الأرضِ فاختارَنا وَاختار لنا شیعةً یَنصرونَنا و یَفْرَحُونَ بِفَرَحِنا وَ یَحزَنُون لِحُزْنِنا وَ یَبْذِلُونَ اَنْفُسَهم وَ اموالَهُم فینا، فاولئک مِنّا وَ اِلَینا وَهُم مَعَنا فِى الجِنَان».(35)
خداوند بر زمین اشراف و عنایت و نگاه کرد پس ما را برگزید و براى ما پیروانى برگزید که ما را یارى مى‏کنند، با شادى ما شاد مى‏شوند، بر اندوه ما اندوهگین مى‏شوند و جانها و مالهایشان را در راه ما خرج مى‏کنند، پس آنان از ما و به سوى مایند و آنان در بهشت با ما خواهند بود.
این نیز عنایت خدا و اهل بیت به پیروان این خاندان و برگزیدگى و منتخب بودن صاحبان این محبت و ولایت را مى‏رساند. این عنایات خاص، موجب ازدیاد محبت انسان به این خاندان جود و کرم مى‏شود و دلبستگى و دلدادگى مى‏آورد.
درباره جایگاه و منزلت شیعه نزد ائمّه اطهار و توجه خاصّى که به موالیان خود دارند و مقامى که خدا براى سیراب‏شدگان از چشمه محبت و ولاى آل اللَّه قرار داده، آن قدر حدیث است که از شمار بیرون است. نقل آنها کتابى قطور خواهد شد. امّا براى آشنایى با مضامین گوشه‏اى از این احادیث، عنوانِ بعضى از این فضیلتها و ویژگیها را مى‏آوریم:(36)
شیعیان على(ع) در قیامت سیراب، و رستگار و کامیابند. شیطان بر پیروان على(ع) سلطه ندارد. شیعیان على شیعه خدایند، شیعیان على، آمرزیده‏اند، در قیامت به دست على(ع) از کوثر سیراب مى‏شوند، پیروان او در دنیا و آخرت منصورند و برگه عبور از آتش مى‏گیرند و ایمن‏اند، اگر شیعه نبود، دین خدا استوار نمى‏شد، آنان بهترین بندگان و بر صراط حقّ‏اند و دین اهل بیت را گرفته‏اند، شیعیان ما به خدا و به عرش خدا و به ما نزدیکتر از دیگرانند، پیروان ما گواه و شاهد بر مردم دیگرند، ما و شیعه ما «اصحاب الیمین» هستیم، شیعیان ما هدایت یافته، صابر، گرانقدر، صادق و رها از سلطه و نفوذ شیطانند، پیروان ما هنگام رستاخیز، با چهره‏هاى نورانى از قبرها برانگیخته مى‏شوند و سواره به محشر مى‏آیند، با نور خدایى مى‏نگرند، از سرشت ما آفریده شده‏اند، هم ما برگزیده‏ایم هم شیعیان ما، آنان از شعاع نور ما خلق شده‏اند. خداوند در دنیا شیعه ما را از گناهانشان پاک مى‏کند، خداوند از شیعیان ما میثاق ولایت گرفته است، ما گواه بر شیعیانیم و شیعیان شاهد بر دیگرانند، شیعیان ما مى‏توانند نسبت به خانواده خود هم شفاعت کنند، شهید شیعه بر شهداى دیگر برترى دارد، پیروان با ایمان ما با پیامبر خویشاوندند و... صدها کرامت و فضیلتِ ارجمند.
البته این اوصاف و فضایل و جایگاه والا، به همان اندازه که قیمتى و محبّت‏آور و دوست داشتنى است، مسؤولیت و تعهّد و مراقبت و دیندارى بیشترى مى‏طلبد، تا انسان شایسته این همه مقام و رتبه شود (به نکایات پایانى این جزوه دقت کنید).

5-بیان فضیلت حبّ آل پیامبر(ص(

فعّال ساختن کانال تبلیغ محبّت اهل بیت(ع)، در جذب دیگران اثر دارد. گفتن و مطرح کردن خوبیهاى آنان مؤثّر است. به عنوان یک دستور کار، باید فضیلت، آثار و برکات محبّت اهل بیت(ع) را بصورت پیوسته طرح کرد. به هر حال در عدّه‏اى اثر مى‏گذارد و مردم به دنبال یک موج تبلیغاتى در رسانه‏ها یا مراکز فرهنگى، به سمت و سویى گرایش مى‏یابند. در این باره احادیث فراوان است. به عنوان نمونه: پیامبر اکرم(ص) فرمود:
اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى‏ حُبّ آلِ محمّدٍ ماتَ شهیداً،
اَلا و من مات على حبّ آل‏محمّدٍ ماتَ مغفوراً له،
اَلا و من مات على حبّ آل‏محمّدٍ ماتَ مؤمناً مُستکمِلَ الأیمان،
اَلا و من مات على حبّ آل‏محمّدٍ بَشَّرهُ ملکُ الموتِ بالجَنّة،
اَلا و من مات على حبّ آل‏محمّدٍ فُتِحَ‏له‏فى‏قبره بابان‏اِلَى‏الجنّة،
اَلا و من مات على حبّ آل محمّدٍ جَعلَ اللَّهُ قبَرهُ مَزارَ ملائکةِ الرّحمة...(37)
هر کس با محبّت آل محمد بمیرد، شهید مرده است، آمرزیده مى‏شود، با توبه مى‏میرد، با ایمان کامل مى‏میرد، فرشته مرگ او را به بهشت مژده مى‏دهد، در قبرش دو در به روى بهشت گشوده مى‏شود، قبر او زیارتگاه فرشتگان رحمت الهى مى‏شود.
چنین روایاتى فراوان است. ذکر اینها دلها را تکان مى‏دهد و شیفته اهل‏بیت(ع) مى‏سازد. از جمله نکاتى که در فضیلت این محبت در روایات فراوان آمده است اینهاست:
- حبّ اهل بیت، اساس دین و نظام دین است.(38)
- حبّ اهل بیت، حبّ خداست.(39) به قول مولوى:

این محبّت از محبّتها جداست

حبّ محبوب خدا، حبّ خداست

- حبّ اهل بیت، حب رسول خداست.(40)
- حبّ اهل بیت، هدیه الهى است.(41)
- حب اهل بیت، برترین عبادت است.(42)
- حبّ اهل بیت، باقیات الصالحات است.(43)
پس وقتى حب اهل بیت(ع) این همه فضیلت دارد، باید ظرف دل را از محبّت آنان پر کرد و عشقها و علاقه‏ها را نثار آنان نمود که شایسته‏ترین افراد براى دوست داشتن و عشق ورزیدن‏اند و ارزش دل به عنوانِ یک ظرف، بستگى به محتواى محبّتى دارد که در آن است. قیمت انسان، به عشقى است که در ظرفِ دلش جاى مى‏گیرد. هر چه آن معشوق و محبوب، ارزشمندتر و نفیس‏تر باشد، انسان هم قیمتى‏تر و پربهاتر مى‏شود.
رسول خدا(ص) فرمود: اى مردم! پیوسته مودّت ما خاندان را داشته باشید و از آن جدا نشوید، هر کس خدا را در حالى ملاقات کند که مودّت ما را داشته باشد، با شفاعت ما وارد بهشت مى‏شود.(44)

6- طرح نیازمندى و بهره‏مندى از این محبّت


انسان معمولاً مجذوب کسى یا جایى مى‏شود که گره از کار او بگشاید و بهره برساند. در رابطه‏هاى اجتماعى افراد، به وضوح این مسأله دیده مى‏شود. در زندگى ممتد و مستمرّ ما که تا آخرت ادامه مى‏یابد، کجاها گیر مى‏کنیم و نیاز به کمک داریم؟ هنگام مرگ، در برزخ، در رستاخیز، هنگام عبور از صراط و... که بشدّت نیازمند و گرفتاریم، به کارسازى محبّت اهل‏بیت(ع) آگاه مى‏شویم. در این زمینه هم حدیث بسیار است از جمله این چند حدیث مشهور رسول خدا(ص):
1 - «حُبّى و حُبُّ اهلِ بیتى نافعٌ فى سَبعةِ مَواطِنَ اَهوالُهُنَّ عظیمةٌ: عندَ الوفاةِ و فى القبر و عندَ النُّشورِ و عندَ الکتابِ و عندَ الحسابِ و عندَ المیزانِ و عند الصِّراط».(45)
حبّ من و محبت اهل بیت من در هفت جا سود مى‏بخشد، هفت جایى که هول و هراس آنها عظیم است: هنگام مرگ، در قبر، هنگام برخاستن از قبر، هنگام تحویل نامه اعمال، هنگام حساب و بررسى اعمال، هنگام سنجش عملها و هنگام عبور از صراط.
2 - «سَأل رَجُلٌ رسولَ اللَّهِ عَنِ السّاعة، فقال: ما اَعْدَدْتَ لها؟ قال: ما اعدَدْتُ لها کبیراً، اِلّا انّى اُحِبُّ اللَّهَ و رسولَه. قال: فَاَنْتَ مَعَ مَنْ اَحْبَبْتَ (المرءُ مَعَ مَن اَحَبّ) قال انسٌ: فما رأیتُ المسلمینَ فَرِحُوا بعدَ الأسلام بِشى‏ءٍ اَشَدَّ مِن فَرَحِهِم بِهذا».(46)
مردى از پیامبر پرسید که قیامت کى است و چگونه است؟ حضرت پرسید: براى قیامت چه آماده کرده‏اى؟ گفت: چیز مهمّى آماده نکرده‏ام، جز اینکه خدا و پیامبرش را دوست دارم. حضرت فرمود: تو با کسى هستى که دوست مى‏دارى (انسان با کسى محشور مى‏شود که دوستش دارد). انس گوید: من ندیدم که مسلمانان، پس از اسلام به چیزى بیش از این سخن خوشحال شوند.
3 - على(ع): «مَن اَحَبَّنا کانَ مَعَنا یومَ القیامة، ولو اَنَّ رَجُلا اَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ».(47)
هر کس ما را دوست بدارد، در روز قیامت با ما خواهد بود، اگر کسى یک سنگ را دوست بدارد، خداوند او را با آن سنگ محشور مى‏سازد.
این مژده بزرگى است که علاقه‏مند به اهل‏بیت(ع) بداند که در آخرت هم با آنان محشور خواهد بود. وقتى محبّت تا این اندازه کارساز است، چرا این گنج را نداشته باشیم؟
امام صادق(ع) مى‏فرماید: دم مرگ، وقتى که جانتان به گلوگاه مى‏رسد، بیشترین نیاز را به محبّت ما دارید. اگر حبّ ما در دلتان بود، فرشته مژده‏رسان مى‏آید و مى‏گوید: هراسى نداشته باش، که ایمن شدى.(48)
آثار محبت اهل بیت(ع) در روایات، بسیار فراوان ذکر شده است، جمع‏بندى این آثار و منافع، بخصوص براى مرحله آخرت، در این عنوانها مى‏گنجد:(49)
- موجب از بین رفتن گناهان مى‏شود.(50)
- دل را پاک مى‏سازد.(51)
- در دل، حکمت جارى مى‏سازد.(52)
- کمال دین است.(53)
- موجب برخوردارى از شفاعت است.(54)
- نور در قیامت است.(55)
- ایمنى در قیامت است.(56)
- موجب ثبات در صراط است.(57)
- از آتش دوزخ نجات مى‏دهد.(58)
- موجب محشور شدن با اهل بیت است.(59)
- انسان را بهشتى مى‏سازد.(60)
- موجب خیر دنیا و آخرت و نجات از عذاب قبر است.(61)
حضرت رسول(ص) فرمود: خداوند به هر کس محبت امامان از اهل‏بیت مرا روزى کند به خیر دنیا و آخرت رسیده و بى‏شک اهل بهشت است و در حبّ اهل‏بیت من بیست خصلت و فایده است، ده تا در دنیا و ده تا در آخرت.(62)
توجّه به آثار و برکات این محبّت، سبب شیفتگى انسان به اهل بیت(ع) مى‏شود و این گوهر گرانبها را در نظر افراد، ارزشمند مى‏سازد. نمونه‏هاى متعدّدى نقل شده از کسانى که به خواب زندگان آمده‏اند و چون از اوضاع و احوال پس از مرگ از آنها سؤال شده، در پاسخ گفته‏اند: بازار عمل خیلى کساد است، آنچه ما را نجات داد، محبّت خاندان پیامبر بود. این نیز بخشى از نیازمندى ما را به محبّت و کارساز بودن مودّت اهل‏بیت نشان مى‏دهد.

7- ارزش جلوه دادن محبّت اهل بیت(ع)


وقتى کارى مورد تقدیر و تشویق قرار مى‏گیرد و به عنوان «الگو» مطرح مى‏شود، در دیگران هم جذبه و کشش ایجاد مى‏کند. ارزشگذاران جامعه، مسؤولان فرهنگى هنرى، برگزارکنندگان مسابقات، جایزه‏دهندگان، اینها همه در ارزش به شمار آمدن این محبّت نقش دارند. وقتى کسى به خاطر شعر گفتن یا قصّه نوشتن یا کتاب خواندن در مورد ائمّه(ع) تشویق شود، هم محبّت پیدا مى‏کند و هم به خاطر این پیوند، احساس عزّت و سربلندى دارد. چون مى‏داند که این کیف و چادر و کتاب و جایزه را به خاطرِ این موضوع جایزه گرفته است و از آن قضیّه، خاطره شیرینى به یادش مى‏ماند که در پدید آوردن این جذبه، مؤثر است.
افراد نسبت به هر چه مورد تشویق و احترام قرار مى‏گیرند، از جمله گرایشهاى مذهبى و علاقه به اهل‏بیت، به آنها علاقه بیشترى پیدا مى‏کنند و اگر بى‏توجهى و برخورد سرد ببینند، دلسرد و زده مى‏شوند. در این زمینه، بخصوص تشویق در حضور دیگران مؤثرتر است. البته باید دقت کرد که تشویق، حالت «رشوه» پیدا نکند.
در جامعه به هر چه بها داده شود، هم نسبت به آن گرایش پیدا مى‏شود و هم طرفداران، با غرور و افتخار آن را مطرح مى‏کنند. مثلاً وقتى از جوانها مى‏پرسند: درباره چه چیزى شعر مى‏گویید، اغلب مى‏گویند: عشق، بهار، دوستى، زندگى، گل و بلبل و... وقتى از نوجوانان و جوانان پرسیده مى‏شود: چه کتابهایى مى‏خوانید، مى‏گویند: رمان، کتابهاى علمى، داستانهاى تخیّلى و...
گویا سختشان است بگویند که درباره خدا و نماز و ائمّه(ع) شعر مى‏گوییم یا کتابهاى مربوط به اهل‏بیت(ع) و کتب دینى مى‏خوانیم. چون از این جهت مورد تشویق قرار نمى‏گیرند و با نام اینها آب دهانشان راه نمى‏افتد و احساس غرور شخصیت و بالیدن و فخر فروختن نمى‏کنند.
باید شرایطى پیش آورد که اگر کسى درباره اهل بیت(ع)، شعر گفت، شعر حفظ کرد، حدیث حفظ کرد، کتاب خواند، قصّه نوشت، فیلم ساخت، تابلوى هنرى کشید، یا حتى نام ائمّه(ع) را داشت یا نام اهل‏بیت(ع)را روى فرزند خود گذاشت، احساس افتخار و سربلندى کند و این را ارزش احساس کند و ارزنده تلقّى کند. حبّ اهل‏بیت، لطف و موهبت ویژه الهى است که در دلهاى شایسته جاى مى‏گیرد. به فرموده حضرت رضا(ع):
«یَهدِى اللَّهُ لِولایتنا مَنْ اَحَبَّ».(63)
خدا هر که را دوست بدارد، به ولایت ما راهنمایى مى‏کند.
به قول شهریار:

چه شاعران که هم اهل صفا و مردِ رهند

ولى «مقام ولایت» به هرکسى ندهند

معمولاً اشخاصى که به خاطر مثلاً نام على، مهدى، فاطمه، حسین و... در مناسبتهاى ویژه امامان، جایزه مى‏گیرند، نسبت به این نام‏ها و صاحبان آنها علاقه پیدا مى‏کنند و دیگران هم آروز مى‏کنند که کاش چنین نامهایى داشتند و به مواهب و هدایایى نایل مى‏شدند. به این نکته باید چنان ظریف عمل شود که شوقِ داشتن چنین نامهایى در دل ایجاد شود، نه آنکه به خاطر نداشتن این اسامى، عقده و بدبینى و احساس حقارت پدید آید و اثر منفى به بار آورد. این محبت باید چنان نفیس و قیمتى معرفى شود که دارنده آن، به داشتنش افتخار کند و آن را کوچک نشمارد. توصیه امام صادق(ع) است که: مودّت و دوستى ما را کوچک نشمارید، چرا که از باقیات صالحات است.(64)

مهر تو را به عالم امکان نمى‏دهم

این گنج، پربهاست، من ارزان نمى‏دهم

وقتى از رسانه‏ها، تلویزیون، مسابقات و گزارشها، «الگو» معرفى مى‏شود، تأثیرگذار است و همان الگوى مطرح شده، محبوب دلها مى‏شود، خواه یک فوتبالیست باشد، یا آوازخوان، یا حافظ قرآن، یا مخترع، یا نقاش و شاعر و هرکس در هر زمینه و موردى مورد تشویق و تکریم قرار گیرد، همان «جهت»، مورد توجّه مخاطبان اینگونه برنامه‏ها واقع مى‏شود. تشویق یک هنرپیشه، گرایش به هنر را افزایش مى‏دهد، تشویق یک حافظ قرآن، علاقه به قرآن و قرائت و حفظ، پدید مى‏آورد و بزرگداشت یک دانش‏آموز موفق در المپیادهاى علمى، گرایش علمى جوانان را بالا مى‏برد.
چهره‏ها، شعرها، شاعران و شخصیتهاى علمى، ادبى و هنرى که حتّى در کتب درسى کودکان و نوجوانان مطرح مى‏شود، محبّت و علاقه مى‏آفریند. از این رو در گزینش اینگونه چهره‏ها نیز باید دقت کرد، چون معرفى یک شاعر ولایى و انقلابى، نوعى الگو دادن است و گرایشهاى مذهبى و اهل‏بیتى مى‏آورد.
امام صادق(ع) فرمود:
«یا مَعشرَ الشیعة! ... عَلِّموا اَولادَکُم شِعْرَ العَبدى‏ فَاِنَّهُ عَلى‏ دینِ‏اللَّه».(65)
اى گروه شیعه! به فرزندانتان شعر «عبدى» را بیاموزید، چرا که او بر دین خداست.
این توصیه امام صادق(ع) که شیعیان شعر عبدى کوفى‏(66) را به بچه‏هایشان یاد بدهند، بزرگترین تشویق و الگودهى است. شعر عبدى، از فضیلتهاى اهل بیت(ع)، موج مى‏زد. «سید حِمْیَرى» که از شاعران متعهّد شیعه است مى‏گفت: هر کس حدیثى بگوید از فضایل على(ع) و اهل بیت(ع) که من آن را در شعرم نگفته‏ام، این اسبم را به او مى‏بخشم!
ابوطالب، پدر حضرت على(ع) از موحدان و مؤمنان به پیامبر اکرم بود و در وصف او اشعارى سروده است. نقل است که حضرت على(ع) دوست مى‏داشت که شعرهاى ابوطالب نقل و تدوین گردد و فرمود: آنها را یاد بگیرید و به فرزندانتان هم بیاموزید، چرا که ابوطالب، بر دین خدا بود و در شعر او دانش بسیارى است:
«کانَ امیرُالمؤمنین(ع) یُعجِبُه اَن یُروى‏ شعرُ ابى‏طالبٍ وَانْ یُدَوَّنَ وقال: تَعَلّموهُ وَعَلِّموه اولادَکُم، فانّه کانَ على‏ دینِ‏اللَّه وفیه علمٌ کثیرٌ».(67)
این نیز نمونه دیگرى در الگودهى فرهنگى و ادبى و توجه به محتوا و درونمایه مثبت و سازنده شعر و شاعر است که در انتقال به فرزندان باید مورد توجّه قرار گیرد.
دختر ابو الأسود دوئلى وقتى فهمید که خلیفه، عسل را فرستاده تا محبت اهل بیت(ع) را از دل آنها بیرون کند، آنچه را خورده بود، پس آورد، و نخواست با خوردن عسل، مِهر آل على را از دست بدهد.(68)
معلّمان در این مسائل خیلى مى‏توانند خط دهى داشته باشند و به گرایشها و الگوگیریهاى نوجوانان جهت بدهند. حتى اگر یک دختر و پسرِ غیر متعهّد، به خاطر اینکه اسمشان مهدى یا زینب و فاطمه است جایزه بگیرند، همین تأثیر ضمنى در ایجاد محبّت مى‏کند. اگر اهداى جوایز، در سالروز مناسبتهاى دینى و اهل‏بیتى انجام گیرد، بخصوص ولادتهاى معصومین، در ایجاد زمینه‏هاى گرایش مؤثر است.
در احادیث شفاعت آمده است که روز قیامت، حضرت زهرا(س) شیعیان را شفاعت مى‏کند. آنان که مورد شفاعت قرار گرفته‏اند، از خدا مى‏خواهند که منزلت و قدرشان آن روز معلوم گردد. به آنان خطاب مى‏شود: برگردید و بنگرید، هرکس به خاطر محبّت فاطمه(س) شما را دوست داشته، یا به شما طعام و لباس داده و آب نوشانده، یا از آبروى شما دفاع کرده، دست او را بگیرید و وارد بهشت سازید.(69) این نیز نشان دهنده ارزش این محبّت و اثربخشى آن در قیامت است. برگرفته از کتاب راههای ایجاد محبت اهلبیت به قلم جواد محدثی

 


1 - بحارالانوار، ج‏101، ص‏98.
2 - صحیفه سجّادیه، دعاى 25.
3 - بخشهایى از مقاله «حسینیّه دل»، از نویسنده.
4 - وسائل الشیعه، ج 3، ص 411، بحارالانوار، ج 98، ص 118 .
5 - بحارالانوار، ج 97، ص 230 .
6 - بحارالانوار، ج 97، ص 228 - 230 .
7 - همان.
8 - همان، ج 63 ، ص 448 .
9 - همان، ج 101، ص 114 .
10 - وسائل الشیعه، ج 10، ص 410، بحارالانوار، ج 98، ص 124 و 136 .
11 - بحارالانوار، ج 98، ص 123 .
12 - همان، ص 121 .
13 - از جمله در برنامه‏هاى جنبى «شب شعر عاشورا» که همه ساله در شیراز برگزار مى‏شود، مراسم «تربت نوشانى» به افراد جلسه است، شربت زعفران آمیخته به تربت را در کام همه حضار به مقدار یک قاشق یا نیم استکان مى‏ریزند، این برنامه، نقش عجیبى در ایجاد عشق و علاقه به امام حسین(ع) و تغییر حالتِ روحى افراد دارد.
14 - سفینة البحار (چاپ جدید)، ج‏2، ص‏17.
15 - مائده: 119، توبه: 100، مجادله: 22، بیّنه: 8.
16 - مائده: 54.
17 - مفاتیح الجنان، ص 350 (زیارت امیرالمؤمنین، زیارت امین اللَّه).
18 - مناقب ابن شهر آشوب، ج‏1، ص‏85.
19 - رجال کشى، ج‏2، ص‏473 و 381.
20 - همان، ص‏685.
21 - تفسیر عیّاشى، ج‏2، ص‏231.
22 - همان.
23 - بحارالانوار، ج 26، ص 124 .
24 - همان، ص 146 .
25 - همان، ج 23، ص 313 .
26 - مریم، آیه 58 .
27 - بحارالانوار، ج 26، ص 224 .
28 - غاشیه، آیه 26 .
29 - بحارالانوار، ج 7، ص 203 .
30 - همان، ج 8 ، ص 41 .
31 - همان.
32 - همان، ج 2، ص 206 .
33 - همان، ج 65 ، ص 43 .
34 - همان، ج 9، ص 112 .
35 - میزان الحکمه، ج 5، ص 233 .
36 - براى مطالعه متن این احادیث فراوان مى‏توانید از «المعجم المفهرس» بحارالأنوار، واژه شیعه، بهره بگیرید.
37 - بحارالأنوار، ج‏23، ص‏232.
38 - پیامبر اکرم(ص): «اساس الاسلام حبّى و حبّ اهل بیتى»، (کنز العمّال، ج‏12، ص‏105).
امام باقر(ع): «حبّنا اهل البیت نظامُ الدّین»، (امالى شیخ طوسى، ص‏296).
39 - پیامبر اکرم(ص): «مَنْ احبّنا فقد احبّ اللَّه و من ابغضنا فقد ابغض اللَّه»، (امالى صدوق، ص‏386)؛ در زیارت جامعه کبیره نیز مى‏خوانیم: من احبّکم فقد احبّ اللَّه.
40 - پیامبر اکرم(ص): «... من احبّ هولاء فقد احبّنى و من ابغضهم فقد ابغضنى»، (تاریخ دمشق «ترجمة الامام الحسین»، ص‏91).
41 - امام باقر(ع): «انّى لأعَلَم انّ هذا الحبَّ الّذى تحبّونا لیسَ بشى‏ء صَنعْتُموه ولکنّ اللَّه صنعه»، (المحاسن، ج‏1، ص‏246).
42 - امام صادق(ع): «حبّنا اهل البیت افضلُ عبادة»، (المحاسن، ج‏1، ص‏247).
43 - امام صادق(ع): «لاتستصغروا مودّتنا، فانّها من الباقیات الصّالحات»، (مناقب ابن شهر آشوب، ج‏4، ص‏215).
44 - بحارالأنوار، ج‏27، ص‏193.
45 - میزان الحکمه، ج‏2، ص‏237.
46 - بحار الأنوار، ج‏17، ص‏13؛ میزان الحکمه، ج‏2، ص‏242.
47 - بحار الأنوار، ج 37، ص‏335.
48 - همان، ج‏6، ص 187.
49 - این آثار و عناوین برگرفته از کتاب «اهل البیت فى الکتاب والسنه» محمدى رى‏شهرى است.
50 - پیامبر اکرم(ص): «حبّنا اهل البیت یکفّر الذنوب و یُضاعف الحسنات» (ارشاد القلوب، ص‏253).
51 - امام صادق(ع): «لا یحبّنا عبدٌ حتّى یطهّر اللَّهُ قلبَه» (دعائم الاسلام، ج‏1، ص‏73).
52 - امام صادق(ع): «من احبّنا اهل البیت و حقّق حبّنا فى قلبه جَرَتْ ینابیع الحکمة على لسانه» (المحاسن، ج‏1، ص‏134).
53 - پیامبر اکرم(ص): «حبّ اهل بیتى و ذرّیتى استکمالُ الدّین» (امالى صدوق، ص‏161).
54 - پیامبر اکرم(ص): «شفاعتى لأمتى مَن احبّ اهلَ بیتى و هم شیعتى» (تاریخ بغداد، ج‏2، ص‏146).
55 - پیامبر اکرم(ص): «اکثرکم نوراً یومَ القیامة اکثرکم حُبّاً لآل محمّد»، (بشارة المصطفى، ص‏100).
56 - پیامبر اکرم(ص): «من احبّنا اهل البیت حشره اللَّه تعالى آمناً یومَ القیمة»، (عیون اخبار الرضا، ج‏2، ص‏220).
57 - پیامبر اکرم(ص): «اَثْبَتُکم قَدَمَاً عَلى الصّراط اشدّکم حُبّاً لأهل بیتى»، (فضائل الشیعه، ص‏48).
58 - امام صادق(ع): «واللَّه لایموتُ عبد یحبّ اللَّه و رسولَه و یتولّى الأئمّة(ع) فَتمسَّهُ النار»، (رجال نجاشى، ج‏1، ص‏138).
59 - پیامبر اکرم(ص): «مَن احبّنا اهل البیت فى اللَّه حُشر معنا و اَدْخَلْناهُ مَعَنا الجَنّة»، (کفایة الأثر، ص‏296).
60 - پیامبر اکرم(ص): «اعلى‏ درجات الجنّة لِمَنْ اَحَبّنا بِقلبه و نَصرنا بلسانه و یَده»، (المحاسن، ج‏1، ص‏251).
61 - پیامبر اکرم(ص): «مَن ارادَ اَنْ ینجو مِن عذابِ القبرِ فلیُحبَّ اهلَ بیتى... و من اراد دخولَ الجنّة بغیر حسابٍ فلیحبَّ اهل بیتى فواللَّهِ ما اَحبَّهم اَحدٌ الاّ رَبِحَ الدّنیا والآخرَة»، (مقتل الحسین خوارزمى، ج‏1، ص‏59).
62 - بحارالأنوار، ج‏27، ص‏78.
63 - بحارالأنوار، ج‏16، ص‏356.
64 - همان، ج 23، ص 250 (لا تستصغِرْ مودَّتنا فانّها مِن الباقیات الصالحات).
65 - الغدیر، ج‏2، ص‏295.
66 - نامش سفیان بن مصعب است. وى از شاعران برجسته شیعه و مورد عنایت اهل‏بیت بود که عمده شعر او پیرامون مدح و مرثیه اهل بیت است. در زمان امام صادق(ع) مى‏زیست. براى آشنایى با چهره او، از جمله ر.ک: ماهنامه کوثر، شماره 24 (اسفند 77) و «سفیان بن مصعب» از: سید هاشم محمّد.
67 - مستدرک وسائل الشیعه، ج‏2، ص‏625.
68 - درباره او ر.ک: ماهنامه کوثر، شماره 20 (آبان 77) و «ابوالأسود الدوئلى فى المیزان» از: محمد المنصور.
69 - بحار الأنوار، ج‏8، ص 52.

احادیث در مورد محبت به اهل بیت

احادیث در مورد محبت به اهل بیت

1 محبت به اهل بیت نشانه ى پاکى

قال رسول الله صلّى اللّه علیه و آله : من احبنا اهل البیت فلیحمد الله على اول النعم قیل و ما اوّل النعم قال طیب الولادة و لا یحبّنا الاّ من طابت ولادته مشکوة الانوار / 81

2 سودمند بودن محبت در مقاطع حساس

قال رسول الله صلّى اللّه علیه و آله : حبّى و حبّ اهل بیتى نافع فى سبعة مواطن اهوالهنّ عظیمة عند الوفاة و فى القبر و عند النشور و عند الکتاب و عند الحساب و عند المیزان و عند الصراطبحار / 7 / 247

3 ترک معصیت نشانه ى محبت حقیقى

قال الباقر علیه السلام : یا جابر بلغ شیعتى عنّى السلام و اعلمهم انه لا قرابة بیننا و بین الله عزّ و جلّ و لا یتقرب الا بالطاعة یا جابر من اطاع الله و احبّنا فهو ولینا و من عصى الله لم ینفعه حبّنابحار / 71 / 179

4 محبت به اهل بیت و آمادگى براى گرفتارى

قال على علیه السلام : من احبّنا اهل البیت فلیعدّ للفقر جلباباکنز العمال / 37615
قال رجل لمحمد بن على علیه السلام : و الله انى لاحبّکم اهل البیت . قال علیه السلام : فاتّخذ للبلاء جلبابابحار / 46 / 360

5 اثر محبت به حضرت على علیه السلام

قال رسول الله صلّى اللّه علیه و آله : حبّ على ابن ابى طالب یاءکل الذنوب کما تاءکل النّار الحطب .بحار / 39 / 304
قال رسول الله صلّى اللّه علیه و آله : حبّ على ابن ابى طالب حسنة لا تضر معها سیئة و بغضه سیئة لا تنفع معها حسنة .بحار / 39 / 304
قال رسول الله صلّى اللّه علیه و آله : لواجتمع الناس على حبّ على علیه السلام لماخلق الله الناربحار/39/304

6 ضرورت محبت به اهل بیت

قال الرضا علیه السلام : کن محبا لال محمد و ان کنت فاسقا و کن محبا لمحبیهم و ان کانوا فاسقین .سفینة البحار / 2 / 12

7 محبت به اهل بیت حسنه در قیامت

قال على علیه السلام لعبدالله الجدلى : الا اخبرک بالحسنة التى من جاء بها امن من فزع یوم القیامة ؟ حبنا اهل البیت الا اخبرک بالسیئة التى من جاء بها اکبه الله تعالى على وجهه فى نار جهنم بغضنا اهل البیت ثم تلا امیر المؤ منین علیه السلام : (من جاء بالحسنة فله خیر منها و هم من فزع یومئذ ءامنون ...). بحار / 39 / 292

8 محبت به اهل بیت بهترین عبادت

قال الصادق علیه السلام : ان فوق کل عبادة عبادة و حبنا اهل البیت افضل عبادة بحار / 27 / 91

9 محبت به اهل بیت اساس اسلام

قال الصادق علیه السلام : لکل شى ء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البیت بحار / 27 / 91

10- انبیاء و محبت اهل بیت علیهم السلام

الف ) قال الصادق : ما من نبىّ ولا رسول الاّ ارسل بولایتنا و بفضلنا على من سوانا
نورالثقلین /3/514
ب ) قال الباقر علیه السلام : وما من نبىّ و لاملک مقرّب الاّ کان یدین بمحبّتناسفینه /1/509

11 محبت به اهل بیت مایه ى سعادت

قال رسول الله صلّى اللّه علیه و آله : هذا جبرئیل یخبرنى ان السعید کل السعید حق السعید من احبّ علیا فى حیاته و بعد موته بحار / 27 /7 4

12 محبّت به اهل بیت و توفیق توبه : قال الصادق :

انّ محبّى آل محمد لا یموتون الا تائبین سفینه /2/428

13 آثار محبت به اهل بیت به هنگام مرگ

قال رسول الله صلّى اللّه علیه و آله : من مات على حب آل محمد مات شهیدا من مات على حب ال محمد مات مغفورا له . من مات على حب آل محمد مات مؤ منا مستکمل الایمان من مات على حبّ آل محمد بشّره ملک الموت بالجنة ... بحار / 27 / 111

اشاره

الف شخصى خدمت امام صادق علیه السلام آمد و از فقر شکایت کرد. حضرت فرمودند: تو فقیر نیستى آیا اگر به تو ثروت مادى فراوانى بدهند حاضر هستى با محبت ما عوض کنى ؟ گفت : خیر. حضرت فرمود: بنا بر این تو فقیر نیستى . (فقیر واقعى کسى است که محبت امامان معصوم علیهم السلام را نداشته باشد)امالى طوسى / 297
ب حکم بن عتیبه گوید: شخصى آمد نزد امام باقر علیه السلام و گفت : جعلنى الله فداک فوالله انّى لاحبّکم و احبّ من یحبکم و والله ما احبّکم و احب من یحبکم لطمع فى دنیا و انى لابغض عدوکم فهل ترجوا لى جعلنى الله فداک . حضرت این شخص را به نزدیک خود طلبید و فرمود: شخصى همین سؤ ال تو را از پدرم کرد، پدرم به او فرمود: هنگامى که از دنیا رفتى بر پیامبر و على و حسن و حسین و على بن الحسین علیهم السلام وارد مى شوى و چشم تو به دیدن آن ها روشن خواهد شد.
سفینة البحار / 2 / 14
ج شخصى از خراسان براى زیارت امام باقر علیه السلام به مدینه آمد و پاى او صدمه دیده بود، گفت : سوگند به خدا نیامدم مگر به خاطر علاقه به شما. حضرت فرمود: و الله لو احبّنا حجر حشره الله معنا و هل الدین الاّ الحبّسفینة البحار / 2 / 20

 

سیری در برکات محبّت و ولایت اهل بیت علیهم السلام

سیری در برکات محبّت و ولایت اهل بیت علیهم السلام

– حب آل الله: بنیاد اسلام
– نعمت مورد پرسش در قیامت
– موانع محبّت اهل بیت:
– ولایت اهل بیت:، بهترین عمل
– ولایت نشانه ی پاکی دل
– برترین راه تقرّب به خد اوند متعال
– ولایت تنها راه نجات
– قبول ولایت شرط لازم برای مغفرت حق
– هدایت الهی بوسیله ولایت اهل بیت:
– شرط ولایت اهل بیت:برائت از د شمنان
– اولویت ولایت بر دیگر فرایض
– لزوم تربیت فرزندان بر ولایت محمّد و آل محمّد:

در این نوشتار درباره ی ولایت اهل بیت: و اهمیت آن مطالبی را می خوانید. ولایت اهل بیت: اساس و ریشه ی دین و باعث تعالی و رشد و تنها راه و وسیله برای تقرّب بسوی خداوند متعال است و روایات و آیات بسیاری بر این مطالب و حقایق دلالت دارد که کثرت آنها باعث اطمینان و وثوق است .

حب آل الله: بنیاد اسلام
اسلام دارای ارکان و پایه های گوناگونی است که بقا و ماندگاری آن بستگی به آنها دارد و هر مسلمان وظیفه دارد که در جهت تعظیم و بزرگداشت اساس دین و ارکان اسلام نهایت تلاش و جهاد فکری و عملی را در دوران عمر انجام دهد، زیرا بی تفاوتی و سهل انگاری در احیاء اصول مکتب و ابقاء اساس و ارکان دین موجب فساد در دین می شود . حالا با توجّه به اهمیت این موضوع به سراغ اساس اسلام و آشنایی با آن می رویم . امام باقر۷در معرّفی اساس اسلام فرمودند :
بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَةِ .۱
اسلام بر پنج پایه استوار شده که عبارتند از : نماز ، زکات ، روزه ، حج و ولایت و چندان که درباره ولایت سفارش و تاکید شده ، درباره هیچ یک از ارکان دیگر اسلام سفارش نشده است.
در کلام روشن و هدایت بخش امام باقر۷ تاکید و توصیه و تکیه بر اصل ولایت شایان توجّه و دقّت فراوان است. چرا که فرمودند : به اندازه ای که درباره ولایت سفارش و تاکید شده ، درباره هیچ یک از ارکان دیگر اسلام سفارش نشده است. و این یک حقیقت انکار ناپذیر و قطعی است زیرا نماز ، زکات ،
روزه و حج منهای ولایت مانند پیکر بدون سر و کالبد بی روح است. در منطق قرآن کریم و بیان چهارده معصوم:حقیقت ایمان و روح عبادات ، ولایت عترت مطهر پیامبر خداست. و نیایشگران و روزه داران و زکات پردازان بی ولایت، که امامت اهل بیت: و رسول الله۶را نپذیرفته اند ،
فرجامی تلخ و زشت چونان خوارج، ناکثین، قاسطین و مارقین بدکار و منافق خواهند داشت .
امام جعفر صـادق۷در رابطه با محبّت و مودّت عترت رسول الله۶فرمودند :
وَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ أَسَاسٌ وَ أَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.۲
برای هر پدیده ای بنیاد و پایه ای است و بنیاد و اساس اسلام مودت و دوستی اهل بیت پیامبر گرامی اسلام ۶ می باشد.
در ارتباط با عظمت و قداست ولایت و محبّت خاندان عصمت و طهارت:و اینکه دوستی و محبّت عترت رسول الله۶ایمان حقیقی و کینه نسبت به آنان کفر است ، امام محمّد باقـر۷ فرمودند :
حُبُّنَا إِیمَانٌ وَ بُغْضُنَا کُفْر. ۳
دوستی و محبّت ما ایمان و کینه و دشمنی با ما کفر است.

دوست داشتن اهل بیت، دوست داشتن خداست
الإمام الهادی ۷ـ فِی الزِّیارَةِ الجامِعَةِ الَّتی یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ : ـ: مَن والاکُم فَقَد والَى اللّه َو مَن عاداکُم فَقَد عادَى اللّه و مَن أحَبَّکُم فَقَد أحَبَّ اللّه و مَن أبغَضَکُم فَقَد أبغَضَ اللّه.
در زیارت جامعه که حقیقتاً دائرة المعارف پرمحتوا و شیوای شناخت ائمّه معصومین: است می خوانیم :
هرکه به شما نزدیک شود به خدا نزدیک شده است و هر که با شما دشمنى کند با خدا دشمنى کرده است ، هر که شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته است و هرکه شما را دشمن داشته باشد خدا را دشمن داشته است.
« والی» از ماده « ولی» و در اصل به معنی « نزدیکی و عدم جدایی» است. به همین دلیل به سرپرست که شخصی تحت تربیت و سرپرستی او قرار دارد نیز «ولی» گفته می‏شود و همچنین به دوست و رفیق صمیمی، «ولی» می‏گویند. «عاد» از ماده «عَدُو» به معنی تعدّی نمود و از حد گذراند و تجاوز کرد و همچنین می‏تواند از ماده «عَدُوّ» به معنی دشمنی کرد، باشد. در این فراز خطاب به امامان معصوم:عرضه می‏داریم هر کس شما را دوست بدارد و به عنوان ولی برگزیند و از شما پیروی نماید، همانا خداوند را دوست داشته و او را به عنوان ولی برگزیده و از او پیروی نموده. و هر کس با شما دشمنی کرد، همانا با خداوند دشمنی کرده و هر کس شما را دوست دارد، خداوند را دوست داشته و هر که به شما بغض و کینه داشته باشد، به خداوند بغض و کینه ورزیده است. در این باره احادیث فراوانی داریم که به یکی از آنها بسنده می کنیم.
قال امیرالمؤمنین ۷سمعت رسول اللّه ۶ یقول :
أَنَا سَیِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ أَنْتَ یَا عَلِیُّ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِکَ سَادَاتُ أُمَّتِی مَنْ أَحَبَّنَا فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَنَا فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنْ وَالَانَا فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَانَا فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ أَطَاعَنَا فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَانَا فَقَدْ عَصَى اللَّهَ .۴
حضرت علی۷ می‏فرماید از پیامبر ۶ شنیدم که ایشان فرمودند: من آقای فرزندان آدم هستم و تو ای علی و امامان بعد از تو، آقایان امّت من. هر کس ما را دوست دارد، خداوند را دوست داشته و هر کس با ما کینه داشته باشد با خداوند کینه‏توزی کرده و هر کس ما را ولی خود بداند، ولایت خدا را پذیرفته و هر کس با ما دشمنی کند، با خدا دشمنی کرده و هر کس از ما اطاعت کند، همانا از خدا اطاعت کرده و هر کس با ما مخالفت کند و عصیان ما نماید، با خداوند مخالفت نموده و عصیانِ خداوند کرده است.

محبّت اهل بیت: هدیه اى الهى
قال الإمام الصادق۷: إنَّ حُبَّنا (أهلَ البَیتِ:) یُنَزِّلُهُ اللّه ُ مِنَ السَّماءِ مِن خَزائِنَ تَحتَ العَرشِ کَخَزائِنِ الذَّهَبِ وَ الفِضَّةِ و لا یُنزِلُهُ إلاّ بِقَدَرٍ و لا یُعطیهِ إلاّ خَیرَ الخَلقِ وإنَّ لَهُ غَمامَةً کَغَمامَةِ القَطرِ ، فَإِذا أرادَ اللّه أن یَخُصَّ بِهِ مَن أحَبَّ مِن خَلقِهِ أذِنَ لِتِلکَ الغَمامَةِ فَتَهَطَّلَت کَما تَهَطَّلَتِ السَّحابُ ، فَتُصیبُ الجَنینَ فی بَطنِ اُمِّهِ .۵
امام صادق ۷فرمودند: محبّت به ما [اهل بیت] را خداوند از خزانه هایى که زیر عرش اوست و مانند خزانه هاى زر و سیم مى باشند، از آسمان فرو مى فرستد و آن را جز به اندازه نفرستد و جز به بهترین آفریدگان عطایش نکند. این محبّت را ابرى است، همچون ابرهاى باران زا؛ پس هرگاه خداوند بخواهد آن را به بنده اى که دوستش مى دارد اختصاص دهد به آن ابر فرمان مى دهد و باران محبّت فرو مى ریزد، همچنان که ابرهاى باران زا مى بارند و این باران به جنین در شکم مادرش مى رسد.

نعمت مورد پرسش در قیامت
خداوند متعال نعمتهای فراوانی به بشر ارزانی داشته است که قابل شمارش نیست .
ﱫ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜﱪ .۶
اگر نعمتهای خدا را بشمارید، به عدد در نمی آورید.
از میان این نعمتهای بی شمار، برخی نعم دنیوی است که خداوند به اقتضای رحمانیت خویش به مؤمن وکافر عطا فرموده و برخی دیگر نعمتهای اخروی هستند که راهنمای انسان بسوی سعادت ابدی می باشند. خداوند این نعمتها را به اقتضای رحیمیت خویش، به مؤمنان عطا فرموده است .
از برترین این نعمتهای معنوی، نعمت ولایت و محبت اهل بیت:است. امام صادق۷ فرمودند:
إنَّ الله یعطی الدنیا لمن یحبّه و یبغض و لا یعطی هذا الأمر إلاَّ أهل صفوته .۷
خداوند نعمتهای دنیا را به مؤمن و کافر می دهد، ولی نعمت ولایت را جز به برگزیدگان از مخلوقاتش عطا نمی کند.
این نعمت، خیر دنیا و آخرت است زیرا که راه صحیح زیستن در دنیا را به انسان آموخته، دستگیر انسان در عرصات سهمگین عالم آخرت خواهد بود. رسول اکرم ۶فرمودند :
من رزقه الله حبّ الأئمّة من أهل بیتی فقد أصاب خیر الدنیا و الآخرة .
کسی که خداوند حب اهل بیت را به او اعطا کرد باشد، خیر دنیا وآخرت به او رسیده است.۸
این محبّت، از جواهرات دنیوی بسیار گرامی تر و ارزشمندتر است،۹ زیرا که تنها وسیله رسیدن به قُرب حق متعال بوده ، خیر کثیر ، می باشد .
امام صادق۷کلمه ی حکمت در آیه شریفه ﱫ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﱪ ۱۰ را به اطاعت از دستورات الهی و معرفت امام معنا فرموده اند ۱۱ که بر این اساس، مفهوم آیه چنین خواهد بود : کسی را که طاعت خدا و معرفت امام زمان عطا کرده باشند، به او خیر زیادی رسیده است. معرفت امام زمان و ولایت اهل بیت:برترین نعمتهای الهی است و در میان نعمتهای الهی نعمتی برتر از آن یافت نمی شود .
همچنین امام صادق۷ در ذیل آیه شریفه : ﱫ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﱪ – نعمتهای خدا را یاد کنید شاید که رستگار گردید -.۱۲ فرمودند: (هی أعظم نعم الله علی خلقه و هو ولایتنا). منظور از آلاء خدا برترین نعمتهای خداوند بر آفریدگان می باشند که همان ولایت ما است .۱۳
نعمت ولایت همان نعمتی است که خداوند آن را در روز غدیر بر همه مسلمانها عرضه شد:
.۱۴
امروز دین شما را (به ولایت علی بن ابی طالب۸) کامل کرده، نعمت را (به معرّفی ولایت او) بر شما به اتمام رسانیدم و به این اسلام به عنوان دین برای شما خشنود گشتم.
این همان نعمتی است که روز قیامت مورد پرسش قرار خواهد گرفت .
خداوند متعال می فرماید :
.۱۵
آنگاه در آن روز از آن نعمت حتماً پرسش خواهند شد .
امام صادق۷ درباره ی آیه فوق فرمودند :

و الله ما هو الطعام و الشراب و لکن ولایتنا أهل البیت .
به خدا قسم نعمت مورد پرسش ، غذا و نوشیدنیها نیستند. بلکه ولایت ما اهل بیت است که مورد پرسش قرار می گیرد .۱۶
این مطلب در روایات عامه نیز نقل شده است ، جلال الدین سیوطی در این زمینه از رسول خدا۶ نقل نموده است که فرمودند :

لا یزول قدما عبد یوم القیامة حتَّى یُسئل عن أربع: عن عمره فیما أفناه و عن جسده فیما أبلاه، و عن ماله فیما أنفقه و من أین اکتسبه و عن حبّنا أهل البیت .
گامهای فرد در روز قیامت حرکت نمی کند تا اینکه از چهار چیز از او پرسش شود: از عمرش که آن را در چه راهی مصرف کرده ، از بدنش که آن را در چه راهی به زحمت انداخته و از مالش که آن را چگونه خرج و از کجا کسب کرده و از محبّت ما اهل بیت .۱۷

موانع محبّت اهل بیت علیهم السلام :
با توجّه به احادیث یاد شده محبّت یک نعمت الاهی است و امری تکوینی است و به هر کسی داده نمی شود و بدن مستعدّ می خواهد لذا موانع محبّت از این قرارند :

الف) تولّد از حرام :
حضرت امیر۷در ضمن سخنانی به نوف بکالی فرمودند :

ای نوف! دروغ می‌گوید کسی که خودش را حلال‌ زاده می‌پندارد امّا من و پیشوایان بعد از من را که از نسل من هستند ، دشمن خود می‌داند .۱۸
بنابراین کسی که از حرام متولّد شده باشد نمی‌تواند دوستدار حقیقی اهل‌بیت پیامبر۶ باشد، زیرا پلیدی و زشتی با خوبی و زیبایی، همگون نیستند و از این‌ جا روشن می‌شود که محبّت و علاقه به عترت پیامبر۶یکی از نشانه‌های حلال‌ زاده بودن انسان نیز هست.

ب) صفات زشت و غیر اخلاقی :
روزی مردی به حضرت امیرالمؤمنین علی۷عرض کرد : خداوند مرا فدای شما گرداند، من به شما خانواده خیلی علاقه دارم و آن حضرت را بسیار ستود ، حضرت۷ به او فرمود:

دروغ می‌گویی، ما را چند دسته دوست ندارند؛ انسان‌های بی‌غیرت و ناموس فروش، مردانی که حالات زنان از خود بروز می‌دهند ، متولدین از حرام و کسانی که مادرشان در ایام عادت به آنها باردار شده است.
راوی حدیث می‌گوید که مدتی گذشت تا این‌که جنگ صفین پیش آمد، همان مرد به همراه لشکریان معاویه در جنگ صفین به هلاکت رسید و راستی گفتار حضرت امیر۷روشن شد.
اصولاً این‌که، مؤمنی نمی‌تواند بدون ولایت و محبّت اهل‌ بیت: زندگی کند و در مقابل، انسان‌های منحرف و گمراه و منافق هم نمی‌توانند آل الله : را به صورت واقعی دوست داشته باشند ، یک حقیقت تردید ناپذیر است .

مهر تو را به عالم امکان نمی‌دهم این گنج پربهاست من ارزان نمی‌دهم
حضرت امیرالمؤمنین۷در کلامی به قنبر می‌فرمایند :

ای قنبر، به خدا قسم کسی که در دل یقین به ولایت ما خانواده عترت داشته باشد برای او از عبادت هزار سال بهتر است، اگر بنده‌ای هزار سال خدا را عبادت کند خداوند عبادت او را نخواهد پذیرفت تا این‌که ولایت ما اهل بیت را قبول داشته باشد. آنگاه حضرت با تأکید بر اهمیّت موضوع ادامه می‌دهند: اگر بنده‌ای هزار سال خداوند را عبادت کند و اعمال نیک هفتاد و دو پیامبر را هم به جا آورد، خداوند از او نخواهد پذیرفت تا این‌که ولایت ما را بپذیرد و گرنه خداوند او را به صورت ، به جهنّم خواهد انداخت .۱۹

تولاّی شما فرض خدایـی است قبول و ردّ آن مرز جدایی است
هر آن کس را که در دین رسول است ولایت ، مهر و امضای قبول است
دیانت ، بی شمـا کـامـل نگـردد بجز با عشقتان دل ، دل نگردد

برترین عبادت
ـ پیامبر خدا ۶ :

یک روز محبّت ورزیدن به آل محمّد ، بهتر از یک سال عبادت است و هرکه با این محبّت از دنیا رود ، وارد بهشت شود.
ـ پیامبر خدا ۶ :

در سفارش خود به ابوذر ـ : بدان که نخستین گام عبادت خدا، شناخت اوست… سپس ایمان داشتن به من و اقرار به اینکه خداوندـ عزوجل ـ مرا به سوى همه مردم فرستاد تا آنان را به امر خدا نوید و هشدار دهم و به سوى خدا فرا خوانم وچراغى فروزان هستم؛ سپس دوست داشتن اهل بیت من ، که خداوند ناپاکى را از ایشان زدود و پاک و پاکیزه شان گردانید.
ـ حضرت امیر۷ :

بهترینِ نیکیها، محبّت و علاقه به ماست و بدترینِ بدیها، دشمن داشتن ماست .
ـ امام صادق ۷ :

بالا دست هر عبادتى عبادتى است و محبّت به ما اهل بیت بالاترین عبادت است .
الفُضَیلُ : قُلتُ لِأَبِی الحَسَنِ ۷ : أیُّ شَیءٍ أفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ العِبادُ إلَى اللّه فیمَا افتَرَضَ عَلَیهِم ؟ فَقالَ : أفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ العِبادُ إلَى اللّه طاعَةُ اللّه و طاعَةُ رَسولِهِ و حُبُّ رَسولِهِ ۶و اُولِی الأَمرِ.۲۰
فضیل به ابوالحسن ۷ عرض کردم: در میان چیزهایى که خداوند بر بندگان واجب کرده ،
برترین چیزى که مایه تقرّب آنان به خدا مى شود چیست؟ فرمود: برترین چیزى که بندگان به وسیله آن به خدانزدیک مى شوند اطاعت از خدا و اطاعت از رسول او و دوست داشتن رسول خدا و اولوا الامر است .

ولایت اهل بیت:، بهترین عمل
از امام صادق۷سوال شد : معنای « حی علی خیر العمل » چیست و کدام عمل است ؟ فرمودند :
خیر العمل ، الولایة .
بهترین عمل ، ولایت ما اهل بیت است .۲۱
علامه بحرانى در کتاب غایة المرام، صفحه ۳۲۹ در تفسیر آیه ۸۹ الى ۹۰ سوره نمل که مى نویسد:
ﱫ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﱪ
کسانى که در قیامت نیکوکار وارد محشر مى شوند پاداش بهتر از آن یابند و علاوه بر آن از هول و هراس قیامت در امان باشند . و کسانى که بدکار و زشت کردار درآیند در آن روز به رو در آتش جهنّم افتند و این کیفر و عقوبت جز سزاى اعمال آنان نخواهد بود.
از ابراهیم بن محمد شافعى در کتاب فرائد السبطین از ابى عبدالله جدلى روایت کرده که مى گوید: وارد شدم بر حضرت على۷ فرمود :
اى ابا عبدالله مى خواهى تو را از آن حسنه و ثوابى که موجب بهشت و سیئه و گناهى که موجب جهنّم مى شود و هیچ عملى از او پذیرفته نخواهد شد آگاه کنم؟
گفتم: آرى بفرمایید، فرمود :
آن حسنه محبّت ما اهل بیت و آن سیئه و گناه نیز، بغض و عداوت ما مى باشد.
بنابراین بهترین پاداش و اجر براى دوستان اهل بیت: در قیامت در امان بودن از عذاب الهى خواهد بود. خداوند به موسى‏ وحى فرستاد، آیا هرگز عملى براى من انجام داده‏اى؟ عرض کرد: آرى، براى تو نماز خوانده‏ام، روزه گرفته‏ام، انفاق کرده‏ام، و به یاد تو بوده‏ام، فرمود: امّا نماز براى تو نشانه حق است، روزه سپر آتش، انفاق سایه‏اى در محشر، ذکر، نور است، کدام عمل را براى من به جا آورده‏اى اى موسى؟! عرض کرد: خداوندا خودت مرا در این مورد راهنمائى فرما»، فرمود:

هَلْ وَالَیْتَ لِی وَلِیّاً؟ وَ هَلْ عَادَیْتَ لِی عَدُوّاً قَطُّ؟ فَعَلِمَ مُوسَى أَنَّ أَفْضَلَ الأَعْمَالِ الْحُبُّ فِی اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِی اللَّهِ؛
آیا هرگز، به خاطر من کسى را دوست داشته‏اى؟ به خاطر من کسى را دشمن داشته‏اى؟ این جا بود که موسى‏ دانست: برترین اعمال ، دوستى براى خدا و دشمنى براى خداست .۲۲
دوست داشتن اهل بیت:از جمله باقیات الصالحات است
مُحَمَّدُ بنُ إسماعیلَ بنِ عَبدِ الرَّحمنِ الجُعفِیُّ : دَخَلتُ أنَا وعَمِّیَ الحُصَینُ بنُ عَبدِ الرَّحمنِ عَلى
أبی عَبداللّه۷فَأَدناهُ وقالَ : اِبنُ مَن هذا مَعَکَ ؟ قالَ : اِبنُ أخی إسماعیلَ ، فَقالَ : رَحِمَ اللّه إسماعیلَ و تَجاوَزَ عَنهُ سَیِّئَ عَمَلِهِ ، کَیفَ خَلَفتُموهُ ؟ قالَ : بِخَیرٍ ما آتاهُ اللّه لَنا مِن مَوَدَّتِکُم ،
فَقالَ : یا حُصَینُ ، لا تَستَصغِروا مَوَدَّتَنا ، فَإِنَّها مِنَ الباقِیاتِ الصّالِحاتِ ، قالَ : یَا بنَ رَسولِ اللّه ،
مَا استَصغَرتُها ، ولکِن أحمَدُ اللّه َ عَلَیها .۲۳
محمّد بن اسماعیل بن عبدالرحمن جعفى: من وعمویم، حصین بن عبدالرحمن به حضور امام صادق ۷ رسیدیم. حضرت، عمویم را نزدیک خود نشاند و فرمود: این که با توست، پسر کیست؟ عرض کرد: پسر برادرم، اسماعیل. فرمود: خدا اسماعیل را رحمت کند و از گناهانش درگذرد، چگونه جانشینى براى او بوده اید؟ عرض کرد: بعد از او، بهترین چیزى را که خداوند به ما عطا فرموده، یعنى محبّت به شما را، حفظ کرده ایم. حضرت فرمود: اى حصین، دوستى ما را دست کم نگیرید؛ چرا که از جمله باقیات الصالحات است. عمویم عرض کرد: اى پسر پیامبر خدا، من آن را دست کم نگرفته ام، بلکه خدا را به خاطر آن سپاس مى گویم.

داشتن ولایت نشانه حلال زادگى
الإمام علیّ ۷ قالَ النَّبِیُّ ۶ : یا أبا ذَرٍّ ، مَن أحَبَّنا أهلَ البَیتِ فَلیَحمَدِ اللّه َ عَلى أوَّلِ النِّعَمِ .
قالَ : یا رَسولَ اللّه ِ ، و ما أوَّلُ النِّعَمِ ؟ قالَ : طیبُ الوِلادَةِ ، إنَّهُ لا یُحِبُّنا إلاّ مَن طابَ مَولِدُهُ .۲۴
اى اباذر! هرکه ما اهل بیت را دوست دارد پس خدا را بر نخستین نعمت سپاس گوید. ابوذر پرسید: اى رسول خدا، نخستین نعمت کدام است؟ فرمود: حلال زادگى. ما را دوست نمى دارد، مگر کسى که حلال زاده باشد.
رسول اللّه ۶ : یا عَلِیُّ ، مَن أحَبَّنی وأحَبَّکَ و أحَبَّ الأَئِمَّةَ مِن وُلدِکَ فَلیَحمَدِ اللّهَ عَلى طیبِ مَولِدِهِ ، فَإِنَّهُ لا یُحِبُّنا إلاّ مَن طابَت وِلادَتُهُ ، و لا یُبغِضُنا إلاّ مَن خَبُثَت وِلادَتُهُ .۲۵
پیامبر خدا ۶: اى على! هر که مرا و تو را و امامان از نسل تو را دوست دارد پس خدا را بر حلال زادگى خود سپاس گوید؛ زیرا ما را دوست ندارد، مگر حلال زاده و ما را دشمن ندارد، مگر حرام زاده.
ـ امام باقر۷: هر که صبح کند و خنکاى محبّت ما را در دلش احساس کند پس خداوند را بر نخستین نعمت سپاس گوید: عرض شد: نخستین نعمت کدام است؟ فرمود: حلال زادگى.
ولایت نشانه پاکی دل
الإمام الباقر ۷: لا یُحِبُّنا عَبدٌ و یَتَوَلاّنا حَتّى یُطَهِّرَ اللّه قَلبَهُ و لا یُطَهِّرُ اللّه قَلبَ عَبدٍ حَتّى یُسَلِّمَ لَنا و یَکونَ سَلَمًا لَنا ، فَإِذا کانَ سَلَمًا لَنا سَلَّمَهُ اللّه مِن شَدیدِ الحِسابِ و آمَنَهُ مِن فَزَعِ یَومِ القِیامَةِ الأَکبَرِ .۲۶
امام باقر ۷ فرمودند: هیچ بنده اى نیست که ما را دوست بدارد و ولایت ما را بپذیرد، مگر این که خداوند دل او را پاک گرداند و خداوند دل هیچ بنده اى را پاک نکرد، مگر این که تسلیم ما شد و از ما فرمان بردارى کرد و چون فرمان بردار ما شد، خداوند او را از سختى حساب به سلامت دارد و از هراس بزرگ روز قیامت ایمنش گرداند.
الإمام الصادق ۷: لا یُحِبُّنا عَبدٌ إلاّ کانَ مَعَنا یَومَ القِیامَةِ ، فَاستَظَلَّ بِظِلِّنا و رافَقَنا فی مَنازِلِنا .
وَ اللّه وَ اللّه ، لا یُحِبُّنا عَبدٌ حَتّى یُطَهِّرَ اللّه قَلبَهُ و لا یُطَهِّرُ قَلبَهُ حَتّى یُسَلِّمَ لَنا و إذا سَلَّمَ لَنا سَلَّمَهُ اللّه مِن سوءِ الحِسابِ یَومَ القِیامَةِ و أمِنَ مِنَ الفَزَعِ الأَکبَرِ . إنَّمَا یَغتَبِطُ أهلُ هذَا الأَمرِ إذَا انتَهَت نَفسُ أحَدِهِم إلى هذِهِ ـ و أومَأَ بِیَدِهِ إلى حَلقِهِ ـ .۲۷
امام صادق ۷ فرمودند: هیچ بنده اى ما را دوست ندارد مگر این که روز قیامت با ما باشد و در سایه ما پناه گیرد و در منازل ما، همراه ما باشد. به خدا قسم، به خدا قسم، هیچ بنده اى نیست که ما را دوست بدارد مگر این که خداوند دلش را پاک گرداند و دلش را پاک نکرد، مگر این که تسلیم ما شد و چون تسلیم ما شود، خداوند او را از سختى حساب روز قیامت به سلامت دارد و از هراس بزرگ (آن روز) ایمنش سازد. بى گمان اهل این موضوع، هنگامى شادمان مى شوند که نفس هریک از آنان به این جا رسد ـ و با دست خود به گلویش اشاره کرد ـ .

ولایت اهل بیت:شرط توحید
امام رضا۷در حدیث معروف « سلسلة الذهب » به واسطه پدران خود از پیامبر خدا۶ و آن حضرت نیز از جبرئیل۷ نقل می‏کند که خداوند تعالی فرمود :
لا إله إلاّ الله حصنی فمن دخل حصنی أمن [من] عذابی؛ «لا إله إلاّ الله».
(توحید) قلعه استوار من است. پس هر کس در قلعه من داخل شود، از عذاب من در امان می‏ماند. ۲۸
آنگاه در تکمیل حدیث می‏فرماید :
بشروطها و أنا من شروطها ؛
[تحقّق آنچه گفتم] شروطی دارد و من از جمله آن شروطم .
این سخن به این نکته اشاره دارد که داخل ‏شدن در قلعه ی توحید و ایمنی یافتن از عذاب دوزخ بدون پذیرش ولایت امام معصوم۷ امکان‏پذیر نیست .
شیخ صدوق۱ در «کتاب التوحید» پس از نقل روایت یاد شده، در توضیح « شروط توحید» چنین می‏نویسد :
از شروط لا إله إلاّ الله (توحید) پذیرش این موضوع است که [امام] رضا ـ درود خدا بر او باد ـ از سوی خدای عزّ و جلّ [به عنوان] امام بر بندگان [برگزیده شده] و پیروی از او بر آنها واجب است .۲۹
جالب اینجاست که در روایت دیگری که از امام رضا۷ نقل شده است، خداوند متعال می‏فرماید:

ولایة علی بن أبیطالبٍ حصنی فمن دخل حصنی أمن ناری؛
ولایت علی بن ابی‏طالب ، دژ استوار من است. پس هر کس در دژ من وارد شود، از آتش من ایمنی می‏یابد .۳۰
این روایت به روشنی نقش محوری امامان: در توحید و یگانگی خدا را نشان می‏دهد و روشن می‏سازد که وارد شدن در حصن ولایت امامان:؛ یعنی داخل شدن در حصن ولایت خدا و پذیرش توحید و یگانگی او . در بسیاری از روایات، ادعیه و زیارات از امامان:به عنوان ارکان یا پایه های توحید یاد شده است. در روایتی که از سیدالعابدین علی بن الحسین۸، نقل شده، در این زمینه چنین آمده است :

لیس بین الله و بین حجته حجابٌ، فلا لله دون حجته سترٌ، نحن أبواب الله و نحن الصّراط المستقیم و نحن عیبة علمه و نحن تراجمة وحیه و نحن أرکان توحیده و نحن موضع سرّه ؛
بین خداوند و حجتش هیچ حجابی نیست و خداوند در برابر حجّتش هیچ پوششی ندارد. ما دروازه‏های خدا، صراط مستقیم، مخزن علم او، ترجمان وحی او، پایه‏های ‏توحید او و جایگاه سرّ او هستیم .۳۱
در زیارت جامعه کبیره نیز از ائمّه معصومین: با این عنوان یاد شده است :

و رضیکم… أرکانا لتوحیده ؛
و خداوند ، شما را پسندید به اینکه … پایه‏ های توحید او باشید .۳۲

در یکی از دعاهای ماه رجب نیز که به امام عصر۷منسوب است، امامان معصوم:با این ویژگی توصیف شده‏ اند :
فجعلتهم معادن لکلماتک و أرکانا لتوحیدک؛
پس خداوند، شما را معادن کلمات خود و پایه‏های توحید خود قرار داد .۳۳
جایگاه و نقش ارزنده ی امامان معصوم:در تبیین و توصیف توحید آن‏گاه روشن می‏شود که عقاید بی‏پایه ی مخالفین را درباره ی خدا و صفات او ملاحظه کنیم و ببینیم که چگونه آنها به واسطه ی دور افتادن از مکتب اهل بیت: از یک سو، قائل به امکان دیدن خدا با چشم (رؤیت)، مشابهت او با مخلوقاتش (تشبیه) و دارا بودن چشم، گوش، دست و پا چون انسان‏ها (تجسیم) شده‏ اند۳۴ و از سوی دیگر، در حلّ مسائلی چون جبر و تفویض، قضا و قدر و… درمانده و به بن‏بست فکری گرفتار آمده‏اند. برای درک نقش و جایگاه ائمّه: در توحید عملی و گسترش یگانه‏ پرستی در جهان نیز تنها کافی است نگاهی اجمالی به تاریخ صدر اسلام بیفکنیم تا دریابیم چگونه امّت اسلام با سرباز زدن از ولایت ائمّه ی معصومین: در برابر طاغوت‏هایی چون معاویه، یزید، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان و حجاج بن یوسف سر تسلیم فرود آورد. بدین ترتیب، جامعه ی اسلامی به جای رسیدن به جامعه ی توحیدی به جامعه‏ای گرفتار شرک و کفر، تبدیل و در دست کسانی اسیر شد که مردم را به جای اطاعت خدا به اطاعت خود فرا می‏خواندند .
روایات اسلامی، با توجه به نقش حسّاس و تعیین‏ کننده ی امامان معصوم:در تحقّق عینی توحید در جامعه بر ضرورت شناخت امام و حجّت الهی در هر عصر، تأکید و نشناختن امام را برابر با مرگ در حال کفر و شرک دانسته‏ اند.۳۵ از این‏رو بود که امام حسین۷ هنگام سخن گفتن از حکمت آفرینش، معرفت خدا را غایت خلقت معرّفی می‏کند و در پاسخ این پرسش که معرفت خدا چیست، می‏فرماید : معرفت امامی که اطاعت او واجب است .
متن روایت آن حضرت به شرح زیر است :
هان ای مردم! همانا خداوند ـ بزرگ باد یاد او ـ بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند. پس هرگاه او را بشناسند ، او را بپرستند و هرگاه او را بپرستند ، با پرستش او از بندگی هر آنچه جز خداست ، بی‏نیاز شوند. مردی پرسید: ای فرزند رسول خدا ـ درود و سلام خدا بر او باد – پدر و مادرم فدایت ، معرفت خدا چیست؟ حضرت فرمود: این است که اهل هر زمانی، امامی را که باید از او فرمان برند، بشناسند .۳۶
افزون بر آنچه گفته شد، ائمّه ‏اطهار:در توحید و یگانه‏پرستی، جایگاه و نقش دیگری هم دارند که به این اعتبار هم می‏توان آنها را « پایه‏های توحید» به شمار آورد و آن نقشی است که آنها در هدایت مردم به سوی خدا و رساندن آنها به مقصد نهایی بر عهده دارند لذا « باب الله » و « سبیل الله » بودن امامان:به آن اشاره دارد و جز از طریق آنها نمی‏توان به خدا رسید. به همین دلیل در زیارت جامعه کبیره می‏خوانیم :
من أراد الله بدء بکم و من وحدّه قبل عنکم و من قصده توجّه بکم ؛
هر کس خدا را می‏خواهد، به شما آغاز می‏کند و هر کس او را به یگانگی می‏شناسد، از شما می‏پذیرد و هر کس آهنگ او دارد ، به شما رو می‏کند .۳۷

سختکوشى در کار و عمل
الإمام الصادق ۷: خَرَجتُ أنَا و أبی ۷حَتّى إذا کُنّا بَینَ القَبرِ وَالمِنبَرِ إذا هُوَ بِاُناسٍ مِنَ الشّیعَةِ فَسَلَّمَ عَلَیهِم فَرَدّوا ۷، ثُمَّ قالَ : إنّی وَ اللّه ِ لاُحِبُّ رِیاحَکُم و أرواحَکُم ، فَأَعینونی عَلى ذلِکَ بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ ، وَ اعلَموا أنَّ وَلایَتَنا لا تُنالُ إلاّ بِالوَرَعِ وَ الاِجتِهادِ ، و مَنِ ائتَمَّ مِنکُم بِعَبدٍ فَلیَعمَل بِعَمَلِهِ .۳۸
امام صادق۷: من و پدرم ۷ بیرون آمدیم تا این که به میان قبر و منبر [رسول خدا۶]رسیدیم. جمعى از شیعیان در آن جا بودند. پدرم به آنها سلام کرد و آنها جواب سلامش را دادند. آن گاه پدرم فرمود: به خدا سوگند که من بوى شما و روح شما را دوست دارم؛ پس با پارسایى و کوشیدن در عمل خود مرا در این محبّت یارى رسانید و بدانید که ولایت (و دوستى) ما جز با پارسایى و کوشش به دست نمى آید، هر کدام از شما بنده اى را به امامت گیرد باید به کردار او عمل کند.

دوست داشتن دوستداران اهل بیت:
حَنَشُ بنُ المُعتَمِرِ : دَخَلتُ عَلى أمیرِ المُؤمِنینَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ۸فَقُلتُ : السَّلامُ عَلَیکَ یا أمیرَ المُؤمِنینَ و رَحمَةُ اللّه و بَرَکاتُهُ ، کَیفَ أمسَیتَ ؟ قالَ : أمسَیتُ مُحِبًّا لِمُحِبِّنا ، و مُبغِضًا لِمُبغِضِنا و أمسى مُحِبُّنا مُغتَبِطًا بِرَحمَةٍ مِنَ اللّه کانَ یَنتَظِرُها و أمسى عَدُوُّنا یُؤَسِّسُ بُنیانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ و کَأَنَّ ذلِکَ الشَّفا قَدِ انهارَ بِهِ فی نارِ جَهَنَّمَ و کَأَنَّ أبوابَ الرَّحمَةِ قَد فُتِحَت لِأَهلِها ، فَهَنیئًا لِأَهلِ الرَّحمَةِ رَحمَتُهُم وَ التَّعسُ لِأَهلِ النَّارِ وَ النّارُ لَهُم .
یا حَنَشُ ، مَن سَرَّهُ أن یَعلَمَ أمُحِبٌّ لَنا أم مُبغِضٌ فَلیَمتَحِن قَلبَهُ ، فَإِن کانَ یُحِبُّ وَلِیًّا لَنا فَلَیسَ بِمُبغِضٍ لَنا و إن کانَ یُبغِضُ وَلِیَّنا فَلَیسَ بِمُحِبٍّ لَنا ، إنَّ اللّه َ تَعالى أخَذَ المیثاقَ لِمُحِبِّنا بِمَوَدَّتِنا و کَتَبَ فِی الذِّکرِ اسمَ مُبغِضِنا ، نَحنُ النُّجَباءُ و أفراطُنا أفراطُ الأَنبِیاءِ .۳۹
حَنَش بن مُعتَمر: بر امیرالمؤمنین على بن ابى طالب ۸وارد شدم و عرض کردم: سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد اى امیرالمؤمنین، چگونه روز خود را به شب رساندى؟ فرمود: روز خود را به شب رساندم در حالى که دوستدار خود را دوست مى دارم و دشمنم را دشمن و دوستدار ما در حالى روز خود را به شب مى رساند که نسبت به رحمت خداوند که در انتظار آن است، شادمان مى باشد و دشمن ما در حالى روز خود را به شب مى رساند که بناى کار خود را بر لبه پرتگاهى در حال ریزش مى سازد و آن لبه ، او را در آتش فرو مى افکند و درهاى رحمت به روى اهل آن گشوده شده است. پس اهل رحمت را رحمتشان گوارا باد و هلاکت و دوزخ، ارزانى دوزخیان باد.
اى حنش! هر که خوشحال مى شود بداند که آیا دوستدار ماست یا دشمن ما دلش را بیازماید، اگر دوست ما را دوست داشته باشد، دشمن ما نیست و اگر دوست ما را دشمن داشته باشد دوستدار ما نمى باشد. خداوند متعال از دوستدار ما بردوستى ما پیمان گرفته ودر لوح محفوظ نام دشمن ما را نوشته است. ماییم برگزیدگان [خدا] و پیشتازان ما [به سوى حوض کوثر] پیشتازان پیامبرانند.

برترین راه تقرّب به خداوند متعال
مسلّماً راه تقرّب به خداوند، انجام دستورات و دوری از منهیات او است. ولی در میان فرائض دینی، هیچ فریضه ای به اهمیت ولایت نمی باشد. لذا برترین راه تقرّب به خدا، ولایت آل محمّد ۶ است. رسول خدا ۶در همین زمینه فرمودند :

لکلّ أمر سیّد و حبّی و حبّ علی سیّد ما تقرَّب به المتقرّبون من طاعة ربّهم.
در هر کاری رتبه برتری وجود دارد و محبت من و محبت علی، برترین طاعتی است که افراد می توانند از طریق آن به خدا تقرّب جویند.۴۰
لذا در نظام آفرینش، مقام آن مخلوقی برتر است که در امر ولایت، اعتقاد و اخلاص بیشتری نشان داده باشد. در همین راستا، انبیا:در عالم قبل، با آزمون ولایت برگزیده شده، مقام رفیع نبوت، به این دلیل به آنان واگذار شد که در آن آزمایش، آنان ولایت را در درجه بالاتری پذیرفته، و نسبت به اهل بیت: خضوع بیشتری داشتند .

حضرت باقر ۷ فرمودند :
… آن گاه خداوند از انبیاء میثاق گرفته، فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ سپس خداوند فرمود: آیا محمّد پیامبر من وعلی رهبر مؤمنین نمی باشد؟ همه آنها پذیرفتند. لذا نبوت آنها تثبیت شد. گزینش انبیای اولو العزم، از میان گروه کثیر انبیا ورسل نیز به آزمون ولایت ومعرفت اهل بیت و پذیرش غیبت و ظهور حضرت مهدی۷ بود.
امام باقر۷ در ادامه حدیث فوق فرمودند :
و خداوند از پیامبران اولو العزم عهد گرفت به اینکه: من پروردگار شما و محمّد پیامبر من و علی امیر مومنان بوده، جانشینان او صاحب ولایت و خزانه دار علم من خواهند بود و مهدی کسی است که توسط او دینم را یاری کرده، دولتم را ظاهر می سازم و به واسطه او از دشمنانم انتقام می گیرم و به واسطه او در زمین، با اشتیاق یا کراهت بندگی خواهم شد. همه آنها گفتند: پروردگارا به همه مطالب فوق اقرار کرده شهادت می دهیم. ولی آدم (توقّف نموده) نه انکار کرد و نه اقرار نمود، لذا مقام اولو العزمی برای آن پنج پیامبر، به علّت پذیرش ولایت مهدی تثبیت شده، برای آدم این مقام قرار نگرفت. زیرا او نسبت به مهدی (در ابتداء امر) اقرار ننمود.
آن گاه امام ۷ به این آیه شریفه استناد کردند :
ﱫ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﱪ ۴۱
ما از قبل بر آدم عهدی کردیم، ولی آدم عهد ما را فراموش کرد وما او را صاحب عزم نیافتیم.۴۲
ملائکه آسمانها نیز با همین ملاک از میان دیگر مخلوقات، گزیده شده، در این مقام منصوب گردیده و رمز درجات گوناگون آنان نیز به همین امر برگشت می کند.
امام صادق۷فرمودند :
ملائکه الهی با همه تقرّبی که به حق متعال دارند، به علّت همین اعتقادی که شما بر آن هستید (عقیده ولایت) به مجاورت خداوند راه یافته اند.۴۳
در روایت دیگری، آن حضرت۷، پس از بیان کثرت تعداد ملائکه می فرمایند :
ما منهم أحد إلاَّ و یتقرَّب کلّ یوم إلى الله بولایتنا أهل البیت و یستغفر لمحبّینا و یلعن أعدائنا. همه ملائکه، هر روز با ولایت ما اهل بیت بسوی خدا تقرّب جسته، برای محبّین ما استغفار نموده دشمنان ما را نفرین می کنند.
آن گاه امام۷، این گونه به قرآن استناد فرمودند :
ﱫ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﱪ. ۴۴
حاملان عرش و اطرافیان آنها (ملائکه) ، با حمد پروردگارشان خدا را تسبیح گفته ، برای افراد مؤمن طلب آمرزش می کنند.۴۵
وقتی پدر ما حضرت آدم۷ به علّت عدم یقین به امام زمان۷، از مقام والای اولو العزمی تنزّل می کند و دیگر انبیا:با پذیرش آن به این مقام ارتقاء یابند، آیا در عصر حاضر، برای ما، راهی جز اخلاص در قبول ولایت امام زمان۷ و ارتباط و توسّل به آن حضرت در تقرّب به خداوند وجود خواهد داشت؟ آری، ولایت امام زمان۷ بالاترین راه تقرّب به حق متعال و محکمترین ریسمان ایمان در عصر حاضر است. امام صادق۷از یکی از اصحابشان پرسیدند: کدام ریسمان ایمان محکمتر است؟ گفتند: نماز، فرمودند: نماز فضیلت دارد، ولی محکمترین ریسمان ایمان نیست. گفتند زکات. فرمودند: زکات فضیلت دارد، ولی محکمترین ریسمان ایمان نیست. گفتند: روزه ماه رمضان… حج و عمره… جهاد در راه خدا و امام۷ در هر یک ، با تأیید فضیلت این اعمال ، آن را محکمترین ریسمان ایمان ندانستند. هنگامی که اصحاب از پاسخ ناتوان شدند. امام۷فرمودند :

إنَّ أوثق عری الإیمان الحبّ فی الله و البغض فی الله و توالی ولیّ الله و تعادی عدوّ الله .
بدرستی که محکمترین و قابل اعتمادترین ریسمانهای ایمان ، تولی و تبری و قبول ولایت اولیاء خدا و دشمنی با دشمنان خدا است.۴۶

ولایت تنها راه نجات
همان طور که می دانیم ایمان غیر از اسلام است. مسلمان (گوینده شهادتین) از اسلام خویش در دنیا بهره مند می شود : ارث می برد، ازدواج می کند و از حقوق یک مسلمان در جامعه بهره مند است. ولی مؤمن، یعنی آن کس که مطیع ولایت آل محمّد۶ است، علاوه بر اینکه در بهره وری از آثار دنیوی اسلام، با مسلمان برابر است، مزیتی که دارد این است که از آثار معنوی و اخروی ایمان نیز بهره مند است ، در حالی که مسلمان غیر مؤمن از آن بهره ای ندارد . و آن عبارت است از : قبول اعمال و نجات اخروی و شفاعت اولیاء خدا در عالم آخرت .
در حدیث شیعه و عامه آمده که شخصی از رسول خدا ۶ درباره صحت این روایت پرسید که (من قال: لا إله إلاَّ الله، محمّد رسول الله دخل الجنّة). – کسی که به توحید و نبوت معتقد باشد، اهل بهشت است .
رسول خدا۶حدیث فوق را تأیید نموده، فرمودند :

نعم، إذا تمسَّک بمحبّة هذا و ولایته .
آری ، بشرط اینکه به محبّت علی بن ابی طالب و ولایت او متمسّک باشد .۴۷
یعنی ولایت آل محمّد۶در دنیا و آخرت به مانند دژ مستحکمی است که انسان را از عذاب الهی حفظ می کند.۴۸ رمز این سخن این است که در مراحل مختلف از عالم آخرت، قبل از هر گونه محاسبه و پرسشی، از امر ولایت و اعتقاد به امامت ائمّه هدی: می پرسند و آن کس که پاسخگو نباشد نجات نخواهد یافت .
ابن حجر عسقلانی _ دانشمند اهل تسنن _ از یونس بن خباب نقل می کند که پس از توضیح درباره چگونگی عذاب قبر، گفت: در اینجا مطلبی است که ناصبی ها (دشمنان اهل بیت:) آن را پنهان داشته اند! گفتم: آن مطلب چیست؟ گفت: (إنَّه لیسئل فی قبره: من ولیّک، فإن قال: علی نجی). در عالم قبر درباره امامت می پرسند، اگر فرد بگوید: امامم علی است نجات پیدا می کند .۴۹
در قیامت نیز آن گاه که نامه اعمال را منتشر کنند، عنوان نامه عمل هر کس، موضع او در قبال امر ولایت است.۵۰ و عبور از پل صراط نیز نیازمند اعتقاد به ولایت بوده، منکر ولایت در جهنّم سقوط نموده، پیرو اهل بیت: امکان عبور دارد.۵۱ لذا امام صادق۷ به نقل از رسول خدا ۶در روایتی فرمودند :

أثبتکم قدماً علی الصراط أشدّکم حبّاً لأهل بیتی .
کسی از شما بر پل صراط ثابت قدم تر است که محبّت بیشتری به اهل بیت من دارد.۵۲
در زیارت جامعه نیز می خوانیم :

بکم یُسلک إلى الرضوان و على من جحد ولایتکم غضب الرحمن.
با ولایت شما است که افراد به بهشت می روند و بر منکرین ولایت شما، خشم خداوند خواهد بود.
به امام باقر۷خبر رسید که عکرمه ، غلام ابن عباس، که مردی خبیث و دشمن اهل بیت بود، در حال مردن است. فرمودند: اگر قبل از مرگ به او برسم به او مطلبی می آموزم که به آتش جهنّم دچار نشود. اصحاب عرض کردند: (او که مرد) پس آن مطلب را به ما بیاموزید! فرمودند:
و الله ما هذا إلاَّ الأمر الذی أنتم علیه .
به خدا قسم این مطلب جز همین اعتقاد به ولایت که شما بر آن هستید نمی باشد.۵۳
همچنین در روایت است که گروههایی از امّت اسلام در قیامت در کنار حوض کوثر بر رسول الله۶وارد می شوند ولی ملائکه مانع آمدن آنها می شوند، حضرت می گویند: خدایا اصحابم (از رسیدن به من مانع شده اند)، پاسخ گفته می شود : تو نمی دانی پس از مرگ تو آنها چه کرده اند، پس مانع آمدن آنها و نجات آنها می گردند. یعنی اگر فرد، از اصحاب پیامبر۶نیز باشد و در راه پیامبر۶جان فشانی کرده باشد، اگر پیرو ولایت نباشد نجات نخواهد یافت. پس رمز نجات اهل بهشت، ولایت اهل بیت:و سرّ شقاوت اهل جهنّم، انکار ولایت اهل بیت:است، لذا امام صادق۷در ذیل آیه شریفه :
ﱫ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﰄﱪ.۵۴
در روز قیامت، از گناهان (برخی) انسانها وجن ها پرسش نخواهد شد (مورد شفاعت قرار می گیرند) .
فرمودند :

و الله لا یُرى منکم فی النار اثنان، لا و الله و لا واحد.
به خدا قسم از شما شیعیان ۵۵ در جهنّم دو نفر حتَّى یک نفر هم دیده نمی شود.۵۶
و نیز فرمودند :

أمَا و الله ما هلک من کان قبلکم و ما هلک من هلک حتَّى یقوم قائمنا إلاَّ فی ترک ولایتنا و جحود حقّنا.
به خدا قسم علت هلاکت اقوام قبل از شما و اقوام بعد، تا زمان ظهور حضرت مهدی ۷، چیزی جز ترک ولایت ما و انکار حق امامت و خلافت ما نیست .۵۷
بنابراین، راه نجات ما که در عصر غیبت حضرت مهدی۷ قرار گرفته ایم، نیز چیزی جز پناه بردن به ولایت و محبّت و انتظار ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست .

از این روست که در زیارت آن حضرت ۷، خطاب به آن بزرگوار عرض می کنیم:
أشهد أنَّ بولایتک تُقبل الأعمال و تزکّى الأفعال و تضاعف الحسنات و تمحى السیّئات، فمن جاء بولایتک و اعترف بإمامتک، قبلت أعماله و صدقت أقواله و تضاعفت حسناته و محیت سیّئاته و من عدل عن ولایتک و جهل معرفتک و استبدل بک غیرک کبَّه الله علی منخره فی النار و لم یقبل له عملاً و لم یقم له یوم القیامة وزناً.
گواهی می دهم که به ولایت تو (ای امام زمان)، (خدا) اعمال را پذیرفته، افعال را پاکیزه کرده، حسنات را دو برابر نموده، گناهان را پاک می کند. پس کسی که معتقد به ولایت تو باشد وبه امامت تو اعتراف کند، اعمالش پذیرفته شده، گفتارهایش تصدیق شده، حسناتش دو برابر وگناهانش محو خواهد شد و آن کس که از ولایت تو سر باز زند ومعرفت تو را جاهل باشد و به جای تو دیگری را به امامت بپذیرد، خداوند او را به صورت در آتش پرتاب می کند و عمل او را نمی پذیرد، برای سنجش اعمال او میزانی اقامه نمی کند.

قبول ولایت شرط لازم برای مغفرت حق
یکی از جلوه های رحمت بیکرانه خدای متعال، مغفرت او است. از اسماء او غفور، غفار، تواب، غافر الذنب و خیر الغافرین است که خداوند صد و ده بار در قرآن به این اوصاف، توصیف گردیده است. ولی برخورداری از مغفرت خداوند متعال، شرایطی دارد که مهمترین آنها شرط ایمان است.
ﱫ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﱪ
ای قوم ما، دعوت پیامبر را اجابت کرده، به او ایمان آورید تا خداوند، گناهان شما را ببخشاید و شما را از عذاب دردناک پناه دهد.۵۸
بدین جهت کسانی که از ایمان بهره ندارند، از این رحمت واسعه الهی بی بهره اند، حتَّى در صورت شفاعت اولیاء خدا، آنان، مورد فضل و مغفرت حق قرار نمی گیرند.
ﱫ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﱪ .
ای پیامبر، اگر برای آنان طلب مغفرت نمایی یا اینکه این کار را نکنی، حتَّى اگر هفتاد بار هم برای آنها استغفار کنی ، خدا هرگز آنان را نمی آمرزد ، زیرا آنان به خدا و پیامبرش کافرند .۵۹
لذا از شرائط لازم ایمان، اعتقاد به ولایت دوازده امام:و محبّت آنان و بیزاری از دشمنان آنان است. لذا کسی که از نعمت ولایت اهل بیت:و معرفت امام زمان۷ برخوردار نیست، از رحمت حق در عالم آخرت و شفاعت اولیاء خدا بی بهره خواهد بود .
امام صادق۷ در ذیل آیه شریفه :
ﱫ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝﱪ
بدرستی که من بسیار آمرزنده ام کسی را که توبه کند، ایمان داشته باشد و عمل نیکو انجام دهد آن گاه به هدایت رهنمود گردد .۶۰
فرمودند: آیا ندیدی که خداوند چگونه (مغفرت خویش را به ولایت ما) مشروط کرده است؟ زیرا توبه و ایمان و عمل صالح سودی ندارند، مگر اینکه فرد هدایت شود. بخدا قسم اگر فرد، در راه بندگی تلاش فراوان نیز کند، اعمال او پذیرفته نمی شود مگر اینکه هدایت شده باشد. راوی گوید: عرض کردم: قربانت شوم، بسوی چه کسی هدایت شده باشد؟ فرمودند: بسوی ما .۶۱
بدینگونه برای رحمت حق و مغفرت او و شفاعت اولیائش در مواقف سهمگین عالم آخرت، راهی جز ولایت آل محمّد۶ و در زمان ما، محبّت و معرفت امام زمان۷و انتظار ظهور آن حضرت وجود ندارد. رسول خدا ۶ فرمودند :
حبّی و حبّ أهل بیتی نافع فی سبعة مواطن أهوالهنَّ عظیمة : عند الوفاة و فی القبر و عند النشور و عند الکتاب و عند الحساب و عند المیزان و عند الصراط .
حب من و اهل بیت من در هفت جایگاه که بشدّت هراسناک می باشند، سودمند است: در لحظه مرگ و در داخل قبر ودر حشر و نشر و بهنگام (دادن) نامه اعمال و در زمان محاسبه اعمال و در موقف سنجش اعمال و در (گذر) از پل صراط .۶۲
محبّت اهل بیت: آن چنان رحمت الهی را بر انسان سرازیر می کند که حتَّى اگر غیر مسلمانی یافت شود که محبّ اهل بیت: باشد، گر چه به علّت عدم ایمان به دیگر مبانی دین، راهی به بهشت برین الهی ندارد، ولی با محبّت اهل بیت:، از عذاب الهی در جهنّم مصون خواهد ماند. ابن عباس گوید :
مردی یهودی بشدّت به حضرت علی ۷ علاقه داشت، ولی قبل از اینکه مسلمان شود مرد. بعد از مرگ او، خدای بزرگ فرمود: امّا او را از بهشت من بهره ای نیست، ولی ای آتش او را بی قرار مکن .۶۳
ولی دنیا ، دار حجاب است و بسیاری از این حقایق بر حواس ما پوشیده است. حقیقت اینست که ما در لحظه چشم بستن از دنیا و چشم گشودن به حقایق عالم آخرت است که بزرگی نعمت ولایت و اهمیت آن را در می یابیم .
امام صادق۷پس از آنکه لازمه ایمان را معرفت امام زمان۷ معرّفی کردند، به بیان آثار اخروی این معرفت پرداخته، فرمودند :
و أحوج ما یکون أحدکم إلى معرفته إذا بلغت نفسه هیهنا _ و أهوى بیده إلى صدره .
در لحظه مرگ آن هنگام که جان شما به سینه برسد، بیش از هر زمان دیگر به معرفت امام نیازمندید .۶۴
پس چه بهتر که تا نفس باقی است، در مسیر ولایت اهل بیت: بکوشیم و با امام زمان ۷
آشنا شویم. و شیرینی محبت آن بزرگوار و پدران گرامش را در قلب خویش احساس نماییم تا شاید مورد لطف و رحمت و مغفرت حق قرار گیریم .

هدایت الهی بوسیله ولایت اهل بیت:
در منطق قرآن، حیات و زندگی، در آثار ظاهری آن از قبیل تنفس و حرکت و … نیست، بلکه در نور ایمان و شناخت خدا و پیامبر۶و اعتقاد به معاد و دین می باشد. به همین دلیل قرآن کریم، منکرین حقایق دینی را مرده و ناشنوا و ساکنان ظلمت قلمداد می نماید و می فرماید :
ﱫ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱﱪ
نه کور و بینا مساوی اند و نه تاریکیها با نور، و نه سایه و گرما و نه زندگان با مردگان، بدرستی که خداوند هر که را بخواهد شنوا می کند ولی تو نمی توانی ساکنان قبرها را شنوا کنی .۶۵
بدین جهت، فرزند مؤمنی که به تقدیر خدا از خانواده ای کافر متولد شده است، مصداق : ﱫ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﱪ ۶۶ است. یعنی او زنده ای است که از مرده یعنی از کافر و بی دین بیرون آمده است.۶۷ لذا در روایات اهل بیت:، حیات حقیقی زمین، در ظهور امام زمان حضرت مهدی۷و گسترش حکومت آن حضرت بر سر تا سر زمین قلمداد شده است . قرآن کریم می فرماید :
ﱫ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴﱪ
بدانید که خداوند زمین را بعد از مرگش زنده خواهد گردانید .۶۸
امام باقر ۷ درباره آیه فوق فرموده اند :
یحییها الله عزَّ وجلَّ بالقائم ۷ بعد موتها، بموتها: کفر أهلها و الکافر میّت .
خدای بزرگ، زمین را بعد از مرگش به حضرت مهدی ۷زنده می دارد. مرگ زمین ، کفر ساکنان آن بوده و کافر مرده است .۶۹
با توجّه به آنچه در فصول گذشته آمد، تنها کسانی که به هدایت الهی، خلفاء رسول خدا ۶ را شناخته، پیرو آن بزرگواران می باشند، از نظر قرآن حیات داشته، منحرفین از طریق ولایت به مردگان می مانند، زیرا قرآن کریم می فرماید :

آیا کسی که مرده بود وما او را زنده گردانیدیم و برای او نوری قرار دادیم که با آن نور در میان مردم حرکت می کند ، مانند کسی است که در تاریکی ها بوده از آن خارج نمی گردد؟ ۷۰
حضرت باقر۷ در تفسیر آیه فوق فرمودند :
المیّت الذی لا یعرف هذا الشأن .
مرده کسی است که به خلافت اهل بیت: معتقد نیست .۷۱
بنابراین، نوری که خداوند به وسیله آن، مردگان را زنده می گرداند، امامت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب۸و دیگر فرزندان مطهر آن حضرت می باشد .۷۲
پس ولایت آل محمّد۶ زنده کننده انسان بوده، انسان را از مرگ حقیقی نجات می بخشد.
امام صادق۷ منظور از حیات در آیه شریفه زیر را ولایت معرّفی نمودند :

بنابراین، معنای آیه بنابر تفسیر آن حضرت اینگونه خواهد بود:
ای افراد مؤمن ، سخن خدا و رسول را اجابت کنید آن زمان که پیامبر۶ شما را به سوی ولایت علی بن ابی طالب ۸که با آن زنده خواهید شد ، می خواند .۷۴
بدین جهت آن کسانی که از این دعوت پیامبر۶، یعنی امر او به تبعیت از ولایت و امامت حضرت امیرالمؤمنین۷ اطاعت ننموده، به ولایت اهل بیت:پشت کردند، از نور هدایتی که با قبول توحید و نبوت، تا قبل از این بر حیات آنان سیطره داشت بیرون رفته، در ظلمات گمراهی غرق شده، همراه با رهبران طاغوتی خویش در عذاب الهی جایگیر خواهند شد . سند ما روایت ارجمندی است که در ذیل آیه زیر نقل گردیده است . خدای متعال می فرماید :
ﱫ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡﭢ ﭣﭤ ﭥ ﭦ ﭧﭨ ﭩ ﭪ ﭫﱪ
خدا سرپرست افراد با ایمان بوده آنان را از تاریکیها به سوی نور هدایت می کند. وکسانی که کافرند، تحت سرپرستی طغیانگرها هستند که این رهبران طاغوتی، آنان را از نور به سوی تاریکی بیرون می برند. اینان اصحاب آتشند که در آن جاودانه خواهند بود. ۷۵
هنگامیکه عبدالله بن ابی یعفور در محضر امام صادق۷از حسن اخلاقی برخی مخالفین ولایت و کج رفتاری پیروان اهل بیت:ابراز شگفتی نمود، امام صادق۷غضبناک شده، با سخنان زیر، دید ظاهر بین او را اصلاح نموده، معیار درست ارزیابی را ابراز فرمودند :
کسی که با پیروی از رهبری پیشوایی ظالم که خدا او را منصوب ننموده ، خدا را بندگی کند، دین ندارد و بر آن کس که به ولایت امام عادلی که از طرف خدا می باشد معتقداست ، سرزنشی نخواهد بود.
یعنی قبل از اینکه به رفتار این دو گروه بنگری، باید عقیده آنها را بسنجی و ملاک و معیار اصلی، اعتقاد درست بوده، در مرحله بعد، عمل قرار دارد. آنگاه امام۷، در توضیح مطلب فوق، به آیه شریفه استناد نموده، فرمودند :
خدا سرپرست افراد با ایمان بوده، آنها را از تاریکیها به سوی نور هدایت می کند. یعنی آنان را از تاریکی گناهان به سوی نور توبه ومغفرت رهنمایی می کند زیرا آنان پیرو ولایت پیشوایان عادلی هستند که خدا آنان را منصوب فرموده است. سپس سخن را به قسمت دیگر آیه معطوف داشته ، اینگونه دنبال کردند: وکسانی که کافرند تحت سرپرستی طغیانگر هستند که این رهبران طاغوتی انان را از نور به سوی تاریکی ها بیرون می برند. زیرا آنان، بر نور اسلام بودند، ولی هنگامی که از ولایت پیشوایان ظالمی که از جانب خدای بزرگ نبودند پیروی نمودند، با این اعتقاد، از نور اسلام به سوی تاریکی کفر بیرون رفتند، پس خداوند، آتش جهنم را همراه با کفار بر آنان واجب ساخت، پس آنان اصحاب آتشند که در آن جاودانه خواهند بود .۷۶
پس اگر ما طالب حیات واقعی و هدایت الهی هستیم، در زمان حاضر، راهی جز توسّل به ذیل ولایت امام زمان۷ و معرفت آن حضرت و پیوند قلبی با آن حضرت ندارد. زیرا قرآن کریم دستور می دهد :

پس بخدا وپیامبرش و به نوری که نازل کردیم ایمان آورید که خدا به آنچه شما انجام می دهید ، آگاه است .۷۷
امام باقر۷در ذیل آیه فوق، منظور از عبارت نوری که نازل کردیم، را نور ائمّه:در همه اعصار دانسته اند.۷۸ پس آن نور الهی که مردم این زمان مأمور به ایمان به او هستند و در پی اعتقاد به او، هدایت یافته و زنده خواهند شد، امام زمان حضرت مهدی۷می باشد .

شرط ولایت اهل بیت:برائت از دشمنان
بدیهی است، انسان، دوستدار هر کسی که باشد، از دشمنان او فاصله می گیرد و الا در محبّت او باید تردید کرد. قرآن نیز در آیات متعدّدی به این اصل، تصریح نموده می فرماید :
ﱫ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﱪ
کسی را که به خدا و قیامت ایمان دارد نخواهی یافت که با دشمن خدا و پیامبر دوستی نماید.۷۹
لذا، شرط صحت ولایت اهل بیت:، دشمنی با کسانی است که غاصب حق خلافت آنان بوده، آنان را آزار داده، به قتل رسانیده، فضایل آنان را انکار کرده اند. رسول خدا:در روایتی در شأن حضرت امیر۷ که اهل تسنن نیز نقل کرده اند، فرمودند :
لا یقبل الله إیمان عبد إلاَّ بولایته و البراءة من أعدائه .
خداوند ایمان هیچ کسی را نمی پذیرد مگر اینکه او به ولایت حضرت علی۷معتقد بوده، از دشمنان او بیزار باشد .۸۰
بدین جهت در روایات، آن کس از دوستداران اهل بیت: که با دشمنان اهل بیت: دوستی نموده، دوستداران اهل بیت: را دشمن بدارد ، به دجال تشبیه شده، وجود آنان را باعث گمراهی مردم دانسته و فرموده اند:
إنَّ ممَّن یتَّخذ أهل البیت لمن هو أشدُّ فتنة على شیعتنا من الدجّال .
از میان کسانی که دوستدار ما اهل بیت هستند کسی است که فتنه او در جمع شیعیان ما از فتنه دجال شدیدتر است.
راوی پرسید: به چه جهت؟ ای پسر رسول خدا ۶؟ فرمودند :
بموالاة أعدائنا و معاداة أولیائنا .
زیرا با دشمنان ما دوستی نموده ، دوستان ما را دشمن می دارند .۸۱
در حقیقت، محبّت اهل بیت: و اقرار به فضایل آن بزرگواران، اختصاصی به فرقه ناجیه، شیعه اثنا عشری نداشته ، بسیاری از دانشمندان اهل تسنن همچون ابن شعیب نسایی (م ۳۰۳)، ابن مردویه (م ۴۱۰) ، ثعلبی (م ۴۲۷)، ابو نعیم (م ۴۳۰)، ابن مغازلی (م ۴۸۳)،
حاکم حسکانی (م حدود ۴۷۰) ، ابن شیرویه (م ۵۰۹)، خطیب خواندی (م ۵۶۸۰)، ابن عساکر (م ۵۷۳)، گنجی شافعی (م ۶۵۸)، محمد بن طلحه (م ۶۵۲)، سبط ابن جوزی (م ۶۵۴)، محب الدین طبری (م ۶۹۴)، میر سید علی همدانی (م ۷۸۶) و… در این امر با ما مشترکند. آنچه جدا کننده شیعه از دیگران است مسئله برائت است .

اولویت ولایت بر دیگر فرائض
توجّه به آیات و روایات به خوبی نشان می دهد فریضه ای واجب تر و مهم تر از معرفت و ولایت اهل بیت: در دین یافت نمی شود وحتی بهره گیری از اعتقاد به توحید و نبوت نیز مشروط به این است که فرد، پیرو ولایت ائمّه اطهار: باشد و امام زمان خود را بشناسد. اعمال و عبادات او نیز به همین شرط پذیرفته شده، نجات اخروی او نیز مشروط به همین شرط می باشد. لذا زیبنده است که توجّه انسان به ولایت آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین، از هر امر دیگری بیشتر باشد و این امر را خفیف نشمرد. امام صادق۷ فرمودند :
لا تستصغروا مودَّتنا فإنَّها من الباقیات الصالحات.
محبّت ما را کم نشمرید زیرا که از مصادیق باقیات صالحات است.۸۲
بنابراین انسان باید همه همّ خویش را مصروف به امر ولایت کند، زیرا امام صادق۷ فرمودند :
ما استأهل خلق من الله النظر إلیه إلاَّ بالعبودیة لنا.
کسی شایسته توجه خدا نمی گردد مگر یا کوچکی در برابر ما .۸۳
لذا کسانی که رحمت و عنایت خدا را می طلبند، جز به در خانه امام زمان حضرت بقیة الله۷ مراجعه نمی کنند، زیرا خدای عزّ وجل فرمود : فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ .۸۴ حضرت باقر۷ درباره این آیه فرمودند :
منظور از خیرات ، ولایت است .۸۵
به این ترتیب معنای آیه شریفه این گونه خواهد بود : پس بشتابید بسوی ولایت. کسی که رعایت مرزهای اعتقادی را نموده، در حق اهل بیت: گزافه گویی نمی کند، هر اندازه در مقام توجّه و توسّل و کوچکی در برابر آنان قرار گرفته، درجات و مراتب آنان را توصیف کند، نباید تصور کند که زیاده روی کرده است که امام صادق۷ فرمودند :
لا تظننَّ أنَّک مفرط فی أمرنا .
مبادا گمان کنی که در ولایت ما افراط کرده ای .۸۶
زیرا مقام و فضایل آنها بالاتر از درک و بیان ما بوده ، عبادت خدا از طریق اطاعت و محبّت و توسّل به آنها نیز حدّی ندارد .
لزوم تربیت فرزندان بر ولایت محمّد و آل محمّد۳
آرزوی هر پدر و مادری داشتن فرزندان صالح بوده، دغدغه ذهنی آنها همین نکته و تلاش آنان برای فرزندان خویش نیز در همین جهت می باشد. هنگامی که ما جایگاه اعتقاد به ولایت و معرفت امام زمان۷ را در صحنه تفکر دینی دانستیم، لازم است تا اهمیت ویژه ای به معرفت و تربیت فرزندان خویش در جهت تولّی و تبرّی داده، آن را محور تربیت دینی فرزندان خویش قرار دهیم. یعنی با فراهم آوردن زمینه های معرفت دینی، آنان را با اصول ولایت آل محمّد: و منطق شیعه آشنا سازیم. تلاشهای دشمن در طول قرون متمادی را برای نابودی اهل بیت: و اخفاء فضایل و مناقب آل محمّد: به آنان گوشزد کنیم. آنان را در مجالس سرور و عزای اهل بیت: شرکت دهیم و به این ترتیب، قلب آنان را از محبّت اهل بیت: و تنفّر نسبت به دشمنانشان مالامال گردانیم . باید به امر ولایت در اعتقادات فرزندان خویش بیشتر اهتمام کنیم که امیرالمؤمنین۷ بارها فرمودند :
أیّها الناس، دینکم دینکم، تمسَّکوا به و لا یزیلنَّکم و لا یردنَّکم أحد عنه، لأنَّ السیّئة فیه خیر من الحسنة فی غیره، لأنَّ السیّئة فیه تغفر و الحسنة فی غیره لا تُقبل .
ای مردم ، دینتان را مواظب باشید، مبادا کسی شما را از دینتان لغزانده و منحرف کند. زیرا گناه اگر همراه با اعتقاد صحیح باشد، بهتر از حسنه ای است که با عقاید باطل انجام گیرد. زیرا گناهی که با دینداری همراه باشد بخشوده شده، حسنه ای که با انحراف فکری قرین باشد ، مورد پذیرش خدا قرار نمی گیرد .۸۷
یعنی که پدر و مادر در عین پیگیری و توجّه به نماز، تقوا، حجاب و دیگر فرایض فرزندان، باید به معرفت دینی آنان: خداشناسی، پیامبر شناسی، معاد شناسی و بالاخص ولایت و امام زمان شناسی آنان بهای بیشتری داده، هم توجّه بیشتری بر آن بگمارند .
در روایت دیگری آمده است : جابر بن عبد الله انصاری، صحابی بزرگوار رسول خدا ۶در کوچه ها و محلّه های شهر مدینه می چرخید و می گفت :
یا معاشر الأنصار، أدّبوا أولادکم على حبّ علی۷٫
ای گروه انصار، فرزندانتان را بر محبّت علی ۷ تربیت کنید .۸۸
أدّبوا أولادکم على ثلاث خصال: حبّ نبیّکم و حبّ أهل بیته و على تلاوة القرآن .
فرزندان خود را بر سه خصلت تربیت کنید : علاقه به پیامبرتان و بر محبّت به اهل بیت پیامبر۶ و بر تلاوت قرآن .۸۹
درجات بالاتر ولایت، با تقاضای از خدا
برای افزایش معرفت و محبّت اهل بیت: باید از خدای متعال تقاضا کرد. همان طور که از در احادیث اهل بیت عصمت و طهارت:بیان شده است معرفت و محبّت اهل بیت : و پیوند و توسّل به امام زمان۷، نعمت، بلکه برترین نعمت خداوند در حق انسان است و اینکه این نعمت، لطف و رزقی است که خدای عزّ وجل صرفاً به بندگان نیک و برگزیدگان از آنها عطا فرموده است. لذا خدای عزّ وجل می فرماید :

ولی خداوند شما را علاقمند به ایمان گردانید و ایمان را در قلب شما آراست و کفر و گناه و نافرمانی را منفور شما گردانید .۹۰
امام صادق۷مصداق ایمان که خدا مومنین را بدان علاقمند ساخته، به اعتقاد امیرالمؤمنین۷ بیان فرموده ، منظور از کفر و گناه و نافرمانی را دشمنان آن حضرت دانسته اند .۹۱
خدای عزّ وجل نیز فرموده است :
یا محمّد آلیت على نفسی و أقسمت على أنّی لالهم حبّ علی بن أبی طالب إلاَّ من أحببته .
به خودم سوگند خورده ام که محبّت علی بن ابی طالب را جز به (قلب) کسانی که آنها را دوست دارم الهام نکنم .۹۲
همچنین امام صادق۷ فرمودند :
محبّت ما اهل بیت را خداوند از آسمان ، از مخازنی زیر عرش فرو می فرستد که مانند معادن طلا و نقره بوده ، آن را به مقدار مشخص نازل کرده، به بهترین مخلوقات خویش عطا می کند .۹۳
اکنون که دانستیم معرفت و محبّت اهل بیت: و توجّه و پیوند قلبی با امام زمان۷، لطف و کرامت خدا در حق انسان است، لذا علاوه بر انجام اعمال شایسته که شاید مقدمه این لطف الهی قرار گیرد، باید به خدای متعال استغاثه نمود و برای خود و فرزندان خود، تقاضای مقادیر عظیم تر و بهره وافرتری از این نعمت نمود. همان گونه که امام صادق۷ و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، در دو حدیث گوناگون به ما آموخته اند که بگوییم :
… اللّهمّ عرّفنی حجتک فإنَّک إن لم تعرّفنی حجتک ضللت عن دینی .
خدایا معرفت حجّت خویش را به من ارزانی کن که اگر معرفت او را به من عطا نکنی ، از دینم گمراه خواهم شد.۹۴

۱- الکافی، ج۲، ص۱۸٫
۲- وسائل‏الشیعة، ج۱۵، ص۱۸۴، باب استحباب ملازمة الصفات الحمید.
۳- بحارالأنوار، ج۲۳، ص۳۶۸٫
۴- بحارالأنوار، ج۲۷، ص۸۸٫
۵- تحف‏العقول، ص۳۱۳٫
۶- سوره ابراهیم، ۳۴؛ سوره نحل، ۱۸٫
۷- بحار، ج۲۷، ص۱۲۲، ح ۱۰۷٫
۸- خصال، ج۲، ص۹۹، در زیارت عاشورا نیز، از تولی وتبری تعبیر به رزق شده است: « فأسأل الله الذی أکرمنی بمعرفتکم ومعرفه أولیائکم ورزقنی البراءة من أعدائکم»
۹- بحار، ج۳۶، ص۱۳۶، ح ۹۳٫
۱۰- سوره بقره، ۲۷۳٫
۱۱- کافی، ج۱، ص۱۸۵، ح ۱۱؛ محاسن، ص۱۴۸، ح۶۰٫
۱۲- سوره اعراف،۶۹٫
۱۳- بصائر الدرجات،۸۱ .
۱۴- سوره مائده، ۳٫
۱۵- سوره تکاثر، ۸
۱۶- تفسیر برهان، ج۴، ص۵۰۲، ح ۶٫
۱۷- إحیاء المیّت، سیوطی، ص۱۱۵٫
۱۸- امالی صدوق، ص۲۰۹.
۱۹- مستدرک، ج۱، ص۱۶۸٫
۲۰- المحاسن، ج۱، ص۱۵۰٫
۲۱- مستدرک الوسائل، ج۴ ، ص۷۰٫
۲۲- سفینة البحار، ج۱، ص۱۹۹٫
۲۳- بحارالأنوار، ج۲۳، ص۲۵۰٫
۲۴- بحارالأنوار، ج۲۷، ص۱۵۰٫
۲۵- الأمالی‏للصدوق، ص۴۷۵٫
۲۶- تفسیرالقمی، ج۲، ص۳۷۱٫
۲۷- دعائم‏الإسلام، ج۱، ص۷٫
۲۸- معانی الأخبار، صص۳۷۰ و ۳۷۱، ح۱؛ محمد بن علی بن الحسین شیخ صدوق، ص۲۵؛ بحار الأنوار، ج۳، ص۷، ح۱۶٫
۲۹- التوحید، ص۲۵٫
۳۰- معانی الأخبار، ص۳۷۱، ح۱٫
۳۱- همان، ص۳۵، ح۵ .
۳۲- من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۳۷۱، ح ۲٫
۳۳- سید بن طاووس، إقبال الأعمال، ص۶۴۶٫
۳۴- ر. ک: صحیح مسلم، ج۸، ص۳۲، ابوداوود سلیمان بن اشعث؛ سنن ابی داوود، ج۲، ص۴۱۹؛ صحیح البخاری، ج۲، جزء۴، ص۱۴۱٫ ر.ک: مرکز المصطفی للدراسات الاسلامیه، العقائد الإسلامیـه، ج۲، صص ۷۱ـ۱۳۱٫
۳۵- ر. ک: الکافی، ج۱، ص۳۷۱، ح ۵؛ بحار الأنوار، ج ۸ ، ص ۳۶۸ و ج ۳۲ ، صص ۳۲۱ و ۳۳۳٫
۳۶- فرهنگ جامع سخنان امام حسین۷، صص۶۰۴ و ۶۰۵٫
۳۷- من لایحضره الفقیه، ج۲، صص ۳۷۳ و ۳۷۴٫
۳۸- بحارالأنوار، ج۶۵، ص۸ .
۳۹- الأمالی‏للطوسی، ص۱۱۳٫
۴۰- بحار، ج۲۷، ص۱۲۹، ح ۱۹، در زیارت عاشورا نیز ما با ولایت سید الشهداء و برائت از دشمنان آن حضرت به نزد خداوند متعال و اهل بیت:تقرب جسته می گوییم : « یا أبا عبد الله إنّی أتقرَّب إلى الله و… بموالاتک و بالبرائة ممَّن أسس أساس ذلک » .
۴۱- سوره طه، ۱۱۵٫
۴۲- بصائر الدرجات، ص۷۰، ح۲؛ کافی، ج۲، ص۸، ح۱٫
۴۳- بصائر الدرجات، ۶۸٫
۴۴- سوره غافر، ۷٫
۴۵- بحار، ج۶۸، ص۷۸، ح ۱۳۹٫
۴۶- محاسن، ص۱۶۵، ح ۱۲۱٫
۴۷- امالی شیخ طوسی، ج۱، ص۲۸۸؛ صحیح مسلم، ج۱، باب من لقی الله تعالى بالإیمان.
۴۸- روایات این باب بسیار فراوان است، بعنوان نمونه مرحوم علامه مجلسی در کتاب ارجمند بحار الانوار جلد ۶۸، باب ۱۸ باب الصفح عن الشیعه، ۹۷ روایت در این زمینه نقل نموده است .
۴۹- تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج۱۱، ص۴۳۹٫
۵۰- این مطلب در روایات سنی و شیعه آمده است، بعنوان نمونه: رسول خدا ۶فرمودند: (عنوان صحیفة المؤمن حبّ علی بن أبی طالب). تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج۴، ص۴۱۰٫
۵۱- مضمون حدیثی از رسول خدا۶در کتب اهل سنت و شیعه بعنوان مثال: المناقب ابن مغازلی شافعی، ص۲۴۲، ح ۲۸۹٫
۵۲- فضائل الشیعه، شیخ صدوق، ص۵٫
۵۳- محاسن، ص۱۴۹ و۶۳۹؛ بحار، ج۶۸، ص۱۱۹، ح۴۸٫
۵۴- سوره الرحمن، ۳۹٫
۵۵- ناگفته نماند نجات پیروان اهل بیت:از عذاب الهی، به معنای انکار مواعید الهی در عذاب گناهکاران نیست، بلکه پس از اینکه گناه شیعه را به بلایای دنیا یا سختی مرگ و عذاب قبر و دیگر عرصات عالم آخرت پاک کردند، به شفاعت اهل بیت:نجات می یابد .
۵۶- بحار، ج۶۸، ص۱۴۴، ح۹۱٫
۵۷- کافی، ج۱، ص۴۲۶، ح۷۴٫
۵۸- سوره احقاف، ۳۱٫
۵۹- سوره توبه، ۸۰٫
۶۰- سوره طه، ۸۲٫
۶۱- تفسیر قمی، ص۴۲۰؛ وسائل الشیعه، ج۱، ص۹۶، ح ۱۹٫
۶۲- خصال، ج۲، ص۱۲؛ بحار، ج۲۷، ص۱۵۸، ح۳٫
۶۳- بحار، ج۳۹، ص۲۵۸٫
۶۴- کافی، ج۲، ص۲۱، ح۹٫
۶۵- سوره فاطر، ۱۹ – ۲۲٫
۶۶- سوره روم، ۱۹٫
۶۷- تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۱۶۲، طبع بیروت.
۶۸- سوره حدید، ۱۷٫
۶۹- کمال الدین، ص۶۶۸، ح۱۳٫
۷۰- سوره انعام، ۱۲۲٫
۷۱- تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۷۵ و۳۷۶، ح۸۹ و۹۰٫
۷۲- همان مدرک.
۷۳- سوره انفال: ۲۵٫
۷۴- تفسیر صافی، ج۱، ص۶۵۵٫
۷۵- سوره بقره، ۲۵۷٫
۷۶- کافی، ج۱، ص۳۷۵ و۳۷۶، ح۳؛ الغیبه نعمانی، ص۱۳۲ و۱۳۳، ح۱۴٫
۷۷- سوره تغابن، ۸ .
۷۸- کافی، ج۱، ص۱۹۴، ح۱٫
۷۹- سوره مجادله، ۲۳٫
۸۰- المناقب،خطیب خوارزمی، ص۳۲ و۳۳، ح۲٫
۸۱- صفات الشیعه، ص۵۰، ح ۱۴، از حضرت رضا۷٫
۸۲- بحار، ج۲۷، ص۷۵، ح۳٫
۸۳- بحار، ج۲۶، ص۲۹۴، ح۵۶٫
۸۴- سوره بقره، ۱۴۸؛ سوره مائده۴۸ .
۸۵- کافی، ج۸، ص۳۱۳، ح۴۸۷؛ بحار، ج۵۲، ص۲۸۸، ح۳۱۶، وج۲۶، ح۳۶۹، وج۱۰، ح۱۵۶٫
۸۶- صفات الشیعه، ص۳۷، ح۳۷؛ بحار، ج۶۸، ص۶۹، ح۱۲۴٫
۸۷- معانی الأخبار، ص۶ و۱۸۵٫
۸۸- من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۱۸٫
۸۹- جامع الصغیر، سیوطی، ج۱، ص۴۲٫
۹۰- سوره حجرات، ۷٫
۹۱- کافی، ج۱، ص۴۲۶، ح۷۱٫
۹۲- بحار، ج۴۰، ص۴۷، ح۸۳ .
۹۳- تحف العقول، ص۳۱۳٫
۹۴- الغیبه نعمانی، ص۱۶۶، ح۶، از امام صادق۷؛ کمال الدین، ص۵۱۲، ح۴۳، از حضرت مهدی۷٫