واجبات ولادت فرزند
249- مـسـاءله : واجب است هنگام تولد فرزند، کسانى که مادر را کمک مى کنند (مانند پـزشـک ، پـرستار، ماما و...) زن باشند مگر در مقام اضطرار و یا در صورت نبودن زن ، البـتـه بـودن شـوهـر، نـزد زن در هـنـگـام وضع حمل اشکالى ندارد، اگر چه اضطرار هم نباشد.
بهجت - تبریزى - فاضل - مکارم : استفتاء
250- مـسـاءله : خـتـنـه کردن فرزند پسر واجب
است و مستحب است در روز هفتم بعد از
ولادت بـاشـد، ولى اگـر به تاءخیر بیفتد اشکالى ندارد و چنانچه تا بعد از
بلوغ این
کار صورت نگیرد، بعد از آن بر خود فرزند واجب خواهد بود براى انجام آن
اقدام کند.
امام : تحریر الوسیله ، نکاح ، القول فى احکام الولاده ، مساءله 4.
251- مساءله : اگر فرزند مختون (ختنه شده ) به
دنیا بیاید، واجب نیست او را ختنه
کنند.
امام : تحریر الوسیله ، نکاح ، القول فى احکام الولاده ، مساءله 8.
مستحبات ولادت فرزند
253- مساءله : انجام امور ذیل بعد از تولد فرزند مستحب است :
- شستن فرزند بعد از تولد اگر برایش ضرر نداشته باشد.
- اذان گفتن در گوش راست و اقامه گفتن در گوش چپ فرزند.
- مالیدن آب فرات و تربت سیدالشهداء علیه السلام به سقف دهان او.
- نامگذارى او به اسماء زیبا.
- بهتر است از اسمائى باشد که متضمن عبودیت خداوند باشد مانند: عبدالرحیم ،
عبدالرحمن
و امثال آن و یا نام پیامبران باشد و بهترین آن محمد است .
- تراشیدن موى سر نوزاد یک هفته بعد از تولد و هم وزن موها، طلا یا نقره
صدقه دادن .
- دادن ولیمه در زمان تولد فرزند و یا چند روز بعد از آن .
- ختنه کردن در روز هفتم .
- دادن ولیـمـه هـنگام ختنه کردن فرزند (البته مى توان ولیمه تولد را با
ولیمه ختنه
در روز هفتم یا چند روز نزدیک به آن ، با هم انجام داد).
- تغذیه بچه با شیر مادر.
امـام : تـحـریـر الوسـیـله ، نـکـاح ، القـول فـى احـکـام الولاده ،
مسائل 2 و 3 و 14.
254- مـسـاءله : از مـسـتحبات مؤ کده براى
فرزندان ، عقیقه کردن است ، چه فرزند
پـسـر بـاشـد چـه دخـتـر. عـقـیقه کردن یعنى قربانى کردن گاو یا گوسفند یا
شتر با
توجه به احکام ذیل .
- مستحب است براى پسر حیوان نر، و براى دختر حیوان ماده باشد.
- نمى توان به جاى قربانى کردن ، پول آن را صدقه داد.
- مـسـتـحـب اسـت عـقـیـقـه در روز هـفـتـم تـولد فـرزنـد بـاشـد، امـا
اگـر از روى عـذر و یـا
جـهـل بـه مـسـاءله و یا هر دلیل عقیقه انجام نشد، هر موقع بعد از تولد
فرزند مى تواند
قربانى کند.
- اگـر پـدر و مـادر تـا قـبـل از سـن بلوغ براى فرزند عقیقه نکردند، فرزند
مى تواند
خودش اقدام به عقیقه کند.
- اگـر بـراى شـخـصـى تا آخر عمر عقیقه نشود، مستحب است بازماندگان او
برایش عقیقه
کنند.
- مـسـتـحـبات یک ران یا یک پاى حیوان را به قابله فرزند بدهند، اگر چه
مستحب است یک
چـهـارم کـل حـیـوان را بـه قـابله بدهند، اگر قابله نبود، مستحب است همان
مقدار را به مادر
فرزند بدهند تا او آن را صدقه بدهد.
- فـرقى نیست که گوشت را تکه تکه کنند و صدقه بدهند یا او را طبخ کنند، و
جمعى از
مـؤ منین را دعوت کنند از آن غذا بخورند. بهتر است دعوت شدگان کمتر از 10
نفر نباشند
ولى هر چه بیشتر باشند بهتر است .
- مستحب است دعوت شوندگان از عقیقه بخورند و سپس براى فرزند دعا کنند.
امـام : تـحـریـر الوسـیـله ، نـکـاح ، القـول فـى احـکـام الولاده ،
مسائل 9 و 10.
1- غسل دادن نوزاد
2- گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ نوزاد برای دورکردن شیاطین از نوزاد ( بجهت لطافت روح نوزاد )
3- گشودن کام نوزاد با تربت سید الشهداء ( همراه با آب فرات و یا آب شیرین و یا خرما و یا عسل )
4- تراشیدن سر نوزاد و به وزن آن نقره و غیره صدقه دادن
5- عقیقه کردن
6- انتخاب نام نوزاد ( البته بعد از هفت روز که در این هفت روز نام او اگر پسر باشد محمد است و اگر دختر باشد فاطمه )
7- ختنه کردن ( هم برای دختر و هم برای پسر سنت است .)
8- ولیمه دادن
1- غسل دادن
امام صادق (ع) : غسل دادن نوزاد لازم است .(1)
٢-گفتن اذان و اقامه در گوش فرزند
یکی از مستحباتی که پیامبرگرامی اسلام و معصومین علیهم السلام بدان سفارش اکید فرموده اند این است که پدر و مادر پس از تولد نوزادشان، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگویند که این عمل آثار روحی بسیار مفیدی در وجود نوزاد خواهد داشت؛ زیرا بدون شک گفتن جملات: الله أکبر، أشهد أن لا اله الا الله، أشهد أن محمدا رسول الله از اولین آنات زندگی، گوش طفل را با ندای توحید و رسالت توحیدی آشنا خواهد کرد و صحیفه ی پاک و نورانی روح کودک، این پیام ها را در خود منعکس خواهد کرد.
برکات اذان و اقامه
الف ) سبب دوری شیطان از نوزاد: سکونی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم فرمود:
کسی که صاحب فرزند شود، در گوش راستش اذان بگوید و در گوش چپش اقامه، زیرا این عمل فرزند را از شیطان رانده شده، مصون می دارد.(2)
در روایتی علی علیه السلام این سنت را از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم نقل می کند که متضمن تعلیل آن نیز هست:
این عمل (گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد) کودک را از شر شیطان حفظ می کند و نیز سبب می شود که او در خواب نترسد.(3)
ب ) مصون نیست از گزند شیطان: پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم به امیرمؤمنان علیه السلام چنین سفارش می فرماید:
ای علی! چون صاحب پسر یا دختر شوی، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگو، که برای همیشه از گزند شیطان ایمن خواهد بود.(4)
٣- گشودن کام نوزاد(5)
سومین سنتی
که باید پدران و مادران به هنگام ولادت فرزند رعایت کنند، برداشتن کام
نوزاد است که از سنت های اسلامی و سیره ی اهل بیت و سفارشات آنان است. آن
بزرگواران، گاهی کام فرزندان خود را با خرما و گاه با آب فرات و گاهی با
تربت امام حسین علیه السلام برمی داشتند. برداشتن کام نوزاد با موارد آثار
خوبی روی فرزند می گذارد، زمینه سازی برای مهر ورزیدن کودک به اهل بیت
علیهم السلام است.
برداشتن کام فرزندان با تربیت امام حسین علیه السلام: حسین بن أبی العلاء گوید:
شنیدم
که امام صادق علیه السلام فرمود: کام فرزندان خود را با تربت حسین بن علی
علیه السلام بردارید که مایه ایمنی کودک خواهد بود.(6)
برداشتن کام با آب فرات: سعدان از امیر مؤمنان علیه السلام چنین روایت می کند:
اگر مردم کوفه کام فرزندان خود را با آب فرات برمی داشتند، همه شیعه ی ما بودند.(7)
هم چنین حسین بن عثمان از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:
گمان ندارم کام کسی با آب فرات برداشته شود و از شیعه ی ما نباشد.(8)
برداشتن کام با خرما: ابوبصیر از امام صادق علیه السلام و ایشان از امیرمؤمنان علیه السلام چنین نقل می کند که فرمود:
کام فرزندان خود را با خرما بردارید، زیرا پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم کام حسن و حسین را با خرما برداشتند.(9)
برداشتن کام با آب باران: مرحوم کلینی در روایتی چنین نقل می کند:
کام فرزندان خود را با آب فرات و تربت حسین بن علی علیه السلام بردارید و اگر این دو یافت نشد، کام آنان را با آب باران بردارید.(10)
۴- ختنه کردن
چهارمین سنتی
که باید در هفته ی اول تولد نوزاد پسر یا دختر رعایت کرد، ختنه کردن او
است که ائمه ی معصومین علیهم السلام سفارش زیادی داشته اند و روز هفتم تولد
را بدین منظور معین کرده و حکمت هایی نیز برای آن بیان فرموده اند که به
دو روایت اشاره می شود:
علی (ع) از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود:
فرزندان
خود را در روز هفتم تولد ختنه کنید ، زیرا این عمل برای نوزاد پاکیزه تر و
در تسریع رشد و نمو جسمانی او مؤثرتر و مایه ی طراوت بیشتر روح اوست.(11)
۵- تراشیدن سر نوزاد
یکی
دیگر از سنت هایی که در بدو تولد باید مورد عنایت پدر و مادر باشد،
تراشیدن موی سر نوزاد است که مستحب است در روز هفتم انجام شود.
مرحوم
شیخ حر عاملی صاحب وسائل الشیعه در جلد پانزدهم حدود سی روایت در این
زمینه نقل کرده است که بی تردید از مجموع آنها استحباب مؤکد این سنت به دست
می آید. علاوه بر این، در برخی از این روایات کلمه ی «سنت» آمده است و
شاید دلیلی بر این باشد که روش و سیره ی معصومین علیهم السلام نیز همین
بوده است.
امام صادق علیه السلام از پدرانش چنین روایت می کند:
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور داد تا سر نوزاد در روز هفتم تولد تراشیده شود.(12)
امام صادق علیه السلام می فرماید:
فاطمه علیهاالسلام سر دو فرزند خود (امام حسن و امام حسین علیهماالسلام) را تراشید و هم وزن موی آنان نقره صدقه داد.(13)
۶- ولیمه یا اطعام مردم
ششمین مستحبی
که پدر به هنگام تولد نوزاد انجام می دهد اطعام مؤمنان و دوستان و آشنایان
است که بدون شک، این عمل زمینه ساز پیوندهای نیکوی اجتماعی و مقدمه ای
برای پذیرش طفل از سوی جامعه است، علاوه بر این، آثار معنوی پر برکتی نیز
در سلامت روحی و جسمی کودک. به دنبال خواهد داشت.
سنت
و سیره ی اهل بیت نیز چنین بوده است، بلکه امام صادق علیه السلام به هنگام
ولادت فرزندش امام کاظم علیه السلام سه روز اطعام کرد و بر همین اساس
مرحوم شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه بابی تحت عنوان «باب استحباب اطعام
الناس عند ولاده المولود ثلاثه أیام» ،ذکر کرده است.
جابر گوید:
روش علی بن الحسین علیه السلام این بود که به هنگام ولادت فرزند خود ولیمه می داد.(14)
٧- عقیقه
از
سنت های محمدی صلی الله علیه و اله و سلم این است که روز هفتم تولد کودک
پس از تراشیدن سر او، پدر در راه خدا گوسفندی قربانی کند و بین فقرا و
دوستان و همسایه ها تقسیم نماید؛ این سنت اسلامی را «عقیقه» گویند.
در
اسلام بر عقیقه بسیار تأکید شده و استحبابش هم چنان تا بلوغ کودک بر عهده ی
پدر و پس از آن بر خود شخص باقی است. این تأکید به خاطر حکمت هایی است که
در آن نهفته است و به برخی از آنها اشاره می شود:
1. بیمه سلامتی: سمره از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم روایت کند که فرمود:
هر کودکی باعقیقه بیمه می شود.(15)
سلامتی هر نوزادی در گروه قربانی کردن گوسفندی است که برای او معین شود و از طرفش عقیقه گردد.
2. عقیقه کردن گوسفند: پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم می فرماید:
در روز هفتم برای نوزاد گوسفندی ( قوچی) ذبح کن.(16)
3. عقیقه پیامبر از طرف حسنین علیهماالسلام: امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر حسن و حسین علیه السلام را در روز هفتم نامگذاری کرد و نام حسین را از نام حسن برگرفت و برای هر یک گوسفندی عقیقه کرد.(17)
4. عقیقه ی پسر و دختر یکی است: از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت شده که فرمود:
عقیقه ی یک گوسفند است و پسر و دختر در این جهت مساوی اند.(18)
امام فرمود: نه، تلاش کن تا پیدا کنی؛ زیرا خداوند ریختن خون قربانی و اطعام طعام را دوست می دارد.
توضیح:
خداوند اطعام طعام را دوست دارد؛ از این رو، قربانی کردن گوسفند و تقسیم
آن در میان همسایگان و فقرا از دادن پول آن به ایشان بهتر است و روایات
زیادی درباره ی اطعام و عقیقه آمده است. علاوه بر این، نیکوست که مقداری از
گوشت عقیقه به همسایگان داده شود همچنان که رسول خدا صلی الله علیه و اله و
سلم هنگام ولادت حسنین علیهماالسلام چنین کردند.(19)
مستحب
است مقداری از گوشت عقیقه برای اطعام مؤمنان کنار گذاشته شود و آنان را
دعوت کرده و پذیرایی شوند تا هم به برکت حضور مؤمنان در خانه ی پدر نوزاد و
استفاده از غذای عقیقه بر برکت خانه و اهل آن بیفزاید و هم برای سلامتی
فرزند دعا شود و کودک در پرتو دعای مهمانان از سلامتی روحی و جسمی بیشتری
برخوردار گردد.
امام باقر و امام صادق علیهم السلام به این نکته اشاره داشته و فرموده اند:
خداوند ریختن خون قربانی و مهمانی و اطعام را دوست می دارد.(20)
٨- انتخاب نام
از
دیگر سنت هایی که در آغاز تولد نوزاد مورد توجه پدر و مادر قرار می گیرد
انتخاب نام است. انتخاب نام مسأله ی ساده ای نیست، پدر و مادر باید فکر
کنند که این نوزاد در آینده به طور مستمر با این نام سر و کار خواهد داشت،
پدر و مادر و دیگران او را با این نام صدا خواهند کرد و نام وسیله ای برای
توجه به شخصیت طفل خواهد بود.
آری،
پیشوایان معصوم ما به حدی به مسأله نام اهمیت می دادند که از آغاز تولد
نوزاد پسر تا روز هفتم، او را «محمد» می نامیدند تا از بدو تولد، روح و
روان و فکر و مغز کودک را با حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم آشنا
کرده باشند، هم چنین با ذکر نام خدا هنگام اذان گفتن در گوش نوزاد و تکرار
نام محمد صلی الله علیه و اله و سلم فطرت پاکش را بیدار کنند و اعضا و
جوارحش نیز به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر او شهادت بدهد. اینک نظر شما را
به گزیده ای از روایات در این باره جلب می نماییم:
1. سنت نام گذاری: امام صادق علیه السلام فرمود:
هیچ
نوزادی برای ما متولد نمی شود مگر این که نخست او را محمد می نامیم و پس
از هفت روز، اگر خواستیم نامش را تغییر می دهیم و گرنه همان نام را بر او
می گذاریم.(21)
2. نام خوب و حق فرزند: ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم نقل می کند که فرمود:
حق فرزند بر پدر آن است که نام خوبی بر او بنهد و به بهترین شکل تربیتش نماید.(22)
3. بهترین هدیه به فرزند: امیرمؤمنان (ع) فرمود:
پیامبر
اسلام (ص) فرموند: اولین هدیه ای که هر یک از شما به فرزندش می بخشد نام
خوب است. پس بهترین نام را برای فرزند خود انتخاب کنید.
موسی بن بکر از حضرت ابوالحسن علیه السلام نقل می کند:
اولین نیکی و احسان مرد به فرزندش آن است که نام خوب برای او انتخاب کند. پس برای فرزندان خود از بهترین نام ها استفاده کنید.(24)
توضیح:
شکی نیست که الفاظ و اسامی هر چند نیکو و پسندیده باشند نمی توانند به
تنهایی آدمی را سعادتمند گردانند و مقصود از روایات گذشته این است که نام
های نیکو زمینه ی روانی و تلفینات روحی و اجتماعی مثبتی فراهم می کنند که
اگر شخص صاحب نام در افق آن قرار گیرد و به اخلاق والای پیامبر اکرم صلی
الله علیه و اله و سلم و سیره ی اهل بیت عصمت علیه السلام آراسته گردد، به
حقیقت پیوسته و راه بهشت را به روی شخص می گشاید.
نکته
ی مهم در نام گذاری این است که نام هر کس و هر معنایی که بر روی کودک
گذاشته شود، با ذکر مکرر آن در طول زندگی، یاد و خاطره و ویژگی های آن شخص و
آن معنا در ذهن و روان کودک تأثیر گذارد و پیوند خاصی بین آن دو ایجاد می
شود که در سعادت و شقاوت او مؤثر است.
4.
بهترین نام برای پسران: در روایات نام های فراوانی برای پسران ذکر گردیده،
ولی روی چند نام به عنوان بهترین نام ها تأکید بیشتری شده است.
ابن عمر از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم قال:
محبوب ترین نام ها نزد خداوند، عبدالله و عبدالرحمن است.(25)
از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم چنین روایت شده است:
هر که چهار فرزند برای او متولد شود و یکی از آنها را به نام من نگذارد در حق من جفا کرده است.(26)
ابوامامه از پیامبر(ص) روایت کند که فرمود:
هر
که را پسری به دنیا آید و از سر مهر و محبت و برای تبرک جستن به نام من،
او را محمد بنامد، خود و نوزادش هر دو در بهشت خواهند بود.(27)
نام محمد خیر و برکت خانه
امام رضا علیه السلام فرمود:
خانه ای که در آن نام محمد باشد، اهل آن، بامداد و شامگاهشان توأم با خیر و برکت خواهد بود.(28)
پیامبراسلام (ص) فرمودند:
اگر نام فرزندتان را محمد نامیدید، اکرامش کنید و در مجالس خود برایش جا باز کنید، و کار او را زشت و ناپسند مشمارید.(29)
توضیح:
گویا پیامبر اسلام از روش برخی مسلمانان تعجب می کنند که چگونه فرزندان
خود را محمد می نامند، اما حرمت این نام را رعایت نمی کنند و فرزندان خود
را لعن و نفرین می نمایند در حالی که شایسته نیست با همنام رسول خدا صلی
الله علیه و اله و سلم چنین رفتاری داشته باشند.
آیا نامش را محمد
نگذاشته ای ! عرض کردم: آری چنین کردم. حضرت فرمود: محمد را مزن و دشنامش
مده، زیرا تا وقتی که زنده هستی خداوند او را نور چشم تو قرار داده و پس از
مرگت فرزند صالح و جانشین صادقی برای تو خواهد بود.(30)
پی نوشت ها:
1- غسل المولود واجبٌ- الکافی : ج3 ، ص 40
2-
من ولد مولود فلیؤذن فی أذنه الیمنی بأذان الصلاه، و لیقم فی اذنه الیسری،
فانها عصمه من الشیطان الرجیم؛ وسائل الشیعه، ج 15، ص 136؛ مستدرک
الوسائل، ج 15، ص 137.
3- فان ذلک عصمه من الشیطان الرجیم و الافزاع له؛ مستدرک الوسائل، ج 15، 138.
4- یا علی؛ اذا ولد لک غلام أو جاریه فأذن فی أذنه الیمنی، و أقم فی الیسری؛ فانه لا یضره الشیطان أبدا؛ تحف العقول، ص 14.
5- مقصود از این تعبیر، زدن انگشت سبابه به تربت امام حسین علیه السلام یا خرما یا... و سپس زدن آن به کام نوزاد است.
6- سمعت أبا عبدالله علیه السلام یقول: حنکوا أولادکم بتربه الحسین علیه السلام؛ فانه امان؛ مستدرک الوسائل، ج 15، ص 139.
7- اما ان أهل الکوفه لو حنکوا أولادهم بماء الفرات لکانوا لنا شیعه؛ وسائل الشیعه، ج 17،ص 212.
8 ما أظن احدا یحنک بماء الفرات الا کان لنا شیعه؛ مستدرک الوسائل، ج 15، ص 139.
9-
حنکوا أولادکم بالتمر، فکذا فعل رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم
بالحسن و الحسین؛ وسائل الشیعه، ج 15، ص 138 و ج 17، ص 18؛ تحف العقول، ص
120.
10- حنکوا أولادکم بماء الفرات و بتربه الحسین و ان لم یکن فبماء السماء؛ همان.
11-
اختتنوا أولادکم یوم السابع؛ فانه أطهر و أسرع نباتا للحم، و أروح للقلب؛
کنزالعمال، ج 167، ص 436؛ وسائل الشیعه، ج 15، ص 165، با اندکی تفاوت؛
مستدرک الوسائل، ج 15، ص 149.
12- ان رسول الله صلی الله علیه و اله و
سلم أمر بحلق شعر الصبی الذی یولد به المولود عن رأسه یوم سابعه؛ مستدرک
الوسائل، ج 15، ص 142.
13- و حلقت فاطمه رؤوسهما - الحسن و الحسین - و تصدقت بوزن شعرهما فضه؛ همان، ج 15، ص 159.
14- کان علی بن الحسین یولم فی الولاده؛ کتاب العیال، ج 1، ص 210.
15- کل غلام رهینه بعقیقته؛ کنز العمال، ج 16، ص 431؛ کتاب العیال، ج 1، ص 216 و 433.
16- اذا کان یوم سابعه فاذبح فیه کبشا...؛ مستدرک الوسائل، ج 15، ص 143.
17-
سمی رسول الله حسنا و حسینا علیهم السلام یوم سابعهما، و شق من اسم الحسن
الحسین و عق عنهما شاه شاه...؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 257.
18- «العقیقه شاه من الغلام و الجاریه سواء»؛ مستدرک الوسائل، ج 15، ص 142.
19- بحارالأنوار، ج 43، ص 257؛ مستدرک الوسائل، ج 15، ص 143.
20- ان الله عزوجل یحب اهراق الدماء و اطعام الطعام؛ وسائل الشیعه، ج 15، ص 146.
21- لا یولد لنا ولد الا سمیناه محمدا، فاذا مضی سبعه أیام فان شئنا غیرنا و الا ترکنا؛ (20) مستدرک الوسائل، ج 15، ص 127.
22- حق الولد علی الوالد أن یحسن اسمه و یحسن أدبه؛ کنز العمال، ج 16، ص 477.
23- قال رسول الله: ان أول ما ینحل أحدکم ولده الاسم الحسن، فلیحسن أحدکم اسم ولده؛
24- أول ما یبر الرجل ولده أن یسمیه باسم حسن، فلیحسن أحدکم اسم ولده؛ وسائل الشیعه، ج 15، ص 122.
25- أحب الأسماء الی الله عبدالله و عبدالرحمن؛ کنزالعمال، ج 16، ص 417.
26- من ولد له أربعه أولاد و لم یسم أحد هم باسمی فقد جفانی؛ عده الداعی، ص 77.
27- من ولد له مولود ذکر فسمی محمدا حبا و تبرکا باسمی، کان هو و مولوده فی الجنه؛ کنزالعمال، ج 16، ص 422
28- البیت الذی فیه محمد یصبح أهله بخیر و یمسون بخیر؛ وسائل الشیعه، ج 15، ص 127.
29- اذا سمیتم الولد فأکرموه، و أوسعوا له فی المجلس، و لا تقبحوا له وجها؛ (27) همان، ج 15، ص 127؛ کنزالعمال، ج 16، ص 418.
30-
ألا سمیته محمدا؟ قلت: قد فعلت. قال: فلا تضرب محمدا و لا تشتمه جعله الله
قره عین لک فی حیاتک و خلف صدق بعدک؛ وسائل الشیعه، ج 12، ص 19.
منبع:
کتاب حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت (ع)
و حکمت نامه کودک آقای ری شهری
(245)
از جمله حقوق مسلّم کودکان، تأمین امنیت آنان پیش از ولادت و پس از آن است. اسلام، تکریم و احترام به شخصیت کودک و رعایت حق امنیت برای وی را در جهات مختلف و به عالیترین وجه، مورد عنایت و دستور قرار داده است. احکامی که در ارتباط با کودک بعد از ولادت او صادر شده، اعمّ از اینکه در جهت تربیت کودک صادر شده باشد (احکام تربیتی) یا به عنوان حقوق و نیز اعم از اینکه به صورت واجب رعایت آنها از والدین و دیگر کسانی که متوّلی امور کودک میباشند، خواسته شده و یا استحباب، این مدّعا را به خوبی اثبات مینماید.
قبل از بیان دیدگاه اسلام در ارتباط با حقوق مختلف کودک، مناسب است اشارهای هر چند گذرا به آنچه قبل از اسلام و بعد از ظهور آن در جزیرة العرب، محل نزول احکام الهی و دیگر ممالک مترقّی آن زمان در ارتباط با تجاوز به حقوق کودک رواج داشته است و تغییر شکل تجاوز در روزگار حاضر، داشته باشیم تا ژرفنگری و مترقّی بودن احکام اسلامی در این زمینه بهتر معلوم گردد.
(246)
در تاریخ، رفتار جوامع بشری نسبت به کودکان ذکر گردیده است، به عنوان نمونه، در تاریخ تمدّن ویل دورانت، چنین آمده است: «اگر اقدام زن به سقط جنین به نتیجه نرسد کشتن طفل وسیلهای عالی برای آسایش او به شمار میرود. بسیاری از قبایل، کشتن طفل را در صورتی که ناقص یا بیمار و یا از زنا به دنیا بیاید یا هنگام ولادت، مادرش را از دست بدهد، مجاز میدانند... بعضی از قبایل، اطفالی را که به گمان ایشان در اوضاع و احوال نامسعود به دنیا آمدها ند، میکشند.
در قبیله بوندیی بچّهای را که با سر به دنیا بیاید خفه میکنند. مردم قبیله کامچادال طفلی را که هنگام طوفان متولّد شود، میکشند. قبایل جزیره ماداگاسکار کودکی را که در ماههای مارس یا آوریل یا روزهای چهارشنبه و جمعه و یا در هفتة آخر هر ماه به دنیا بیاید یا در هوای آزاد میگذارند تا بمیرد یا او را زنده زنده میسوزاند یا در آب خفه میکنند. در پارهای از قبایل چون زن دو قلو بزاید، این را برهان زناکاری او میدانند، چون به نظر آنان ممکن نیست که یک مرد در آنِ واحد پدر دو طفل باشد، به همین جهت یکی از آن کودکان و یا هر دو محکوم به مرگ هستند... .
مردم قبیله آبیپون همان کار را میکردند که اکنون فرانسویان میکنند، یعنی هر خانواده بیش از یک پسر و یک دختر نگه نمیداشت و هر چه را بیش از این پیدا میشد، فوراً به قتل میرسانیدند و در بعضی از قبایل چون خطر قحطی رو میکرد یا تهدید مینمود، نوزادان را از بین میبردند و در پارهای از مواقع، آنان را به مصرف خوراکی میرسانیدند. معمولاً دختر را بیشتر میکشتند و احیاناً او را آن اندازه زجر میدادند تا بمیرد، به این خیال که روح وی چون دوباره به دنیا بیاید، در جسد پسری خواهد بود، عمل بچّه کشی هیچ قبحی نداشته و اسباب پشیمانی نمیشد».[1]
همچنین اسپنسر در کتاب اجتماع بشری مینویسد: «پدر استرالیایی وقتی برای دام ماهیگیری خود طعمهای نمییافت، پارهای از گوشت فرزند خود را میبُرید تا بدان وسیله ماهی شکار کند، و نیز قبایلی در آمریکا زندگی میکردند که کودکان خود را در برابر
1. ویل دورانت، تاریخ تمدّن، 1: 62 ـ 63، ترجمه احمد آرام، ع. پاشایی، امیر حسین آریان پور.
(247)
اندکی شراب میبخشیدند. در جزایر فیجی بدون هیچ علّت، برای تفریح یا منافع آنی و یا به علّت خشم، کودکان خود را میکشتند.
دلیل این بی عاطفگیها و کشتنها در تحلیل برخی از جامعه شناسان و دانشمندان علوم اجتماعی، فقر و تنگدستی ذکر شده است... امّا دقّت در متون تاریخی نشان میدهد که این نوع تعدّیها و جنایتها اختصاص به اقوام غیر متمدّن بشری نداشته است، بلکه در ملل متمدّن نیز متداول بوده است. متفورا جهانگرد انگلیسی در سفرنامه خود ذکر میکند که در ژاپن فروختن دختران برای خدمتکاری جایز بود و این رسم تا قرن نوزدهم در میان ژاپنیها معمول بوده است... در فرانسه نیز تا قرن یازدهم میلادی، مادران بدون شوهر و پدرهای بدون همسر میتوانستند فرزندان خود را بفروشند و این عمل مدّتها بعد از آن نیز ادامه داشت. ظاهراً بی توجّهی نسبت به کودکان تا قرنهای اخیر حتّی تا انقلاب کبیر فرانسه «1789» ادامه داشته است.»[1]
قبل از اسلام در جزیرة العرب نیز، وضعیت کودکان بسیار بد بود، اگر پدران، فرزندان را میخواستند، آنها را نگه میداشتند در غیر این صورت دختران را زنده به گور میکردند، زیرا زن را موجودی بیفایده میدانستند و معتقد بودند که از تربیت او سودی نمیبردند.[2]
بزرگان عرب و افراد سرشناس، دختران را مایه عار و ننگ خود میپنداشتند و برای رهایی از این ننگ و عار، آنها را زنده به گور میکردند. قرآن کریم در ترسیم این وضعیت میفرماید: هنگامی که به یکی از آنها بشارت داده شود خدا دختری به تو داده، آنچنان از فرط ناراحتی چهرهاش تغییر میکند که صورتش سیاه میشود، او برای نجات از این ننگ و عار که به پندار نادرستش دامنش را گرفته از قوم و قبیله خود به خاطر این بشارت بدی که به او داده شده، متواری میگردد. باز هم دائماً در این فکر غوطهور است که آیا این ننگ را برخود بپذیرد و دختر را نگهدارد یا او را زنده در زیر خاک پنهان کند.
1. اسپنسر، اجتماع بشری، به نقل از حقوق متقابل کودک و ولی در اسلام: 138.
2. دکتر حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، 39.
(248)
(وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِاْلأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظیمٌ یَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ).
در پایان این آیه، اقدام ظالمانه، شقاوتآمیز و غیر انسانی را با صراحت هر چه بیشتر محکوم کرده و میفرماید: (أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ).[1] با ظهور اسلام این عادت ناپسند شدیداً مورد نهی قرار گرفت و یکی از مواردی که در بیعت زنان تازه مسلمان مطرح گردید، این بود که فرزندانشان را نکشند.
کوتاه سخن اینکه والدین نه تنها وظیفه دارند که حافظان خوبی برای فرزندان خویش، این امانتهای الهی باشند، بلکه باید بکوشند که آنها را از هرگونه گزند و آسیبی دور نگهدارند. امّا آمار و ارقام نشان میدهد که میزان تلفات ناشی از حوادثی که در اثر بی مبالاتی و مسامحه والدین برای فرزندان اتفاق میافتد، از شمار تلفات ناشی از بیماریها یا مشکلات زایمان بیشتر است.
سقط جنین، رها کردن نوزاد بعد از تولّد، سپردن آنها به شیرخوارگاهها بدون پذیرش مسئولیت پدری و مادری، وادار کردن کودکان به کار اجباری، واداشتن به تکدّیگری وکارهای غیر اخلاقی از جمله، چهرههای جدید تجاوز و تعدّی به حقوق و امنیّت شخصی و اجتماعی کودکان است.[2]
از این روست که هنوز هم در متن دنیای امروز شاهد غرق شدن یک کشتی از کودکان برده هستیم که سوداگران انسان هر یک را به قیمت 400 دلار از والدین آنان از کشور بنین در آفریقای غربی خریداری کرده و برای بیگاری و استعمار به غرب میبرند.[3]
به هر صورت اسلام ضمن تأکید بر حفظ امنیت شخصی و اجتماعی کودکان به رعایت حرمت و احترام و اکرام آنان توأم با لطف و احسان سفارش نموده و به نوع تغذیه، مسکن، تفریح و بازی، بهداشت جسمی و روحی، و نیز تعلیم و تربیت نیکوی آنان و در یک کلمه به
1. سوره نحل 16: 58 ـ 59.
2. ر. ک: نگاهی دیگر به حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام: 41 و 45.
3. حقوق متقابل کودک و ولی در اسلام: 140.
(249)
رعایت حقوق همه جانبه کودکان توجّه ویژه نموده است. به خواست خداوند در این بخش و بخشهای بعدی، مهمترین دستورات و احکام فقهی اسلام در امور فوق را بیان خواهیم نمود.
اسلام برای نوزاد، فطرت توحیدی قائل است، از اینرو دستوراتش در زمینه تربیت کودک مبتنی بر این نگرش است. در قرآن خطاب به نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) آمده است روی خود را متوجّه آیین خالص توحید کن همان سرشتی که خداوند از آغاز، مردم را بر آن قرار داده است و این آفرینش است که نباید تغییر و تبدیل در آن راه یابد. (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفًا فِطْرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللهِ... ).[1]
همچنین در حدیث معروف از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمودهاند: هیچ فرزندی نیست مگر اینکه بر فطرت (سرشت پاک الهی) آفریده میشود و پدر و مادر او هستند که او را یهودی یا نصرانی و یا مجوس ببار میآورند «مٰا مِنْ مَوْلوُدٍ یوُلَدُ عَلَی الفِطْرَةِ فَأَبَوٰاهُ اللَّذٰانِ یُهَوِّدٰانِهِ و یُنَصِّرٰانِهِ وَ یُمَجِّسٰانِهِ»[2].
بدان جهت از همان آغاز تولّد، وظایفی بر عهده والدین و دیگر مربیّان کودک گذاشته شده است که برخی از آنها مستحّب و برخی دیگر، عنوان واجب دارند. این وظایف در راستای آشنا سازی کودک از آغاز تولّد با شعائر دینی وتأثیر آنها در روحیه او یا والدین او که آنها را انجام میدهند و یا به ادلّه دیگری که ممکن است ما انسانها به تمام جهات آن اطّلاع نداشته باشیم، انجام میشود.
از جمله این وظایف، غسل نوزاد بعد از تولّد است که بسیاری از فقیهان آن را مستحب دانستهاند.[3] و برخی از قدمای فقها[4] به وجوب آن فتوی دادهاند، دلیل این نظریّه
1. سوره روم 30: 30.
2. من لایحضره الفقیه2: 49، باب الخراج و الجزیة، ح1؛ وسائل الشیعة 15: 125، باب 48 من ابواب جهاد العدّو، ح3.
3. النهایة: 500، شرائع الإسلام2: 343؛ مسالک الافهام8: 394؛ تراث شیخ الاعظم، (کتاب النکاح)20: 490؛ تحریر الوسیلة2: 276؛ احکام الولادة، مسألة 2.
4. الوسیلة الی نیل الفضیلة: 54.
(250)
روایاتی است، از جمله در روایت موثقه سماعه، از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمودهاند: غسل نوزاد واجب است. «وَغُسْلُ الْموْلُودِ، وٰاجِبٌ»[1].
لفظ وجوب اگر چه در نزد اصولیین ظهور در وجوب اصطلاحی و کاری که ترک آن جایز نیست، دارد، ولی در اخبار این چنین نیست و معنایی اعم از وجوب و تأکّد استحباب از آن اراده شده[2] و ممکن است معنی لغوی آن یعنی مطلق ثبوت، مقصود باشد.
برخی از فقها وقت غسل را ساعات اوّلیه تولّد نوزاد دانستهاند.[3] برخی دیگر فرمودهاند: تأخیر یکی دو روز از زمان تولّد، مضّر به این حکم نیست.[4] اطلاق این حکم در کلمات فقها اقتضا دارد که انجام آن با نیّت و قصد اطاعت فرمان خداوند متعال صورت پذیرد،[5] هر چند ما به علّت آن آگاهی نداشته باشیم. بنابراین آنچه در کلمات برخی از فقیهان[6] آمده، مبنی بر این که محتمل است انجام آن فقط به دلیل پاکیزگی نوزاد از نجاست و کثافت صورت پذیرد، ضعیف به نظر میرسد.
از جمله امور استحبابی در اوّلین لحظات تولّد، گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ نوزاد است، در این حکم میان فقیهان اختلافی مشاهده نشده است.[7] از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمودهاند: «هر کس دارای فرزندی شد در گوش راست او اذان نماز و در گوش چپش اقامه گوید، این عمل، نوزاد را از وسواس و انحرافات شیطان مصون میدارد». فَلْیُؤْذَنْ فِی أُذُنِهِ الْیُمْنٰی بِأَذٰانِ الصَّلاٰةِ وَلْیُقِمْ فِی الْیُسْریٰ فَإِنَّهٰا عِصْمَةٌ مِنَ الشَّیطٰانِ الرَّجِیمِ.[8]
1. الکافی3: 40، ح2؛ تهذیب الأحکام1: 104، ح270.
2. تفضیل الشریعة (کتاب النکاح): 525.
3. ریاض المسائل12: 128.
4. العروة الوثقی1: 465.
5. جواهر الکلام5: 72.
6. مسالک الافهام8: 394؛ کشف اللثام7: 525.
7. المقنعة: 521؛ النهایة: 500؛ السرائر2: 646؛ شرائع الاسلام2: 342؛ قواعد الأحکام3: 97.
8. الکافی6: 24، ح6؛ وسائل الشیعة 21: 405، باب 35، من ابواب احکام الاولاد، ح1.
(251)
در حدیث دیگری امام سجّاد(علیه السلام) از اسماء بنت عمیس و ایشان از فاطمه زهرا(علیها السلام) نقل میکند که فرمودند: «هنگامی که فرزندم امام حسن(علیه السلام) متولّد شد، پدرم رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) به اسماء فرمود: او را به نزد من بیاور، اسماء او را در پارچة زرد پیچید و به نزد پدرم برد، آن حضرت اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپش قرائت فرمود. همچنین بعد از تولّد امام حسین(علیه السلام) او را در پارچه سفید پیچید و به نزد پدرم برد، همین عمل در مورد وی نیز انجام دادند».[1]
امروزه بسیاری از دانشمندان بر این باورند که مغز کودک صداهای بسیار زیادی را که در پیرامونش ایجاد میشود، ضبط میکند و به تدریج کلمات را از هم تفکیک و جدا مینماید، او هنگامی که شاهد سخن گفتن پدر، مادر، برادران و خواهران خود میباشد، مثل این است که به خود میگوید این کار بزرگترها بسیار مفید است.[2] البتّه این موضوع بر اساس نظرّیه روان شناسان در کودکان به تجربه اثبات گردیده است و از همین توانایی ذهنی در آموزش زبان بهره میگیرند.
اذان و اقامه از شعارهای بنیادین اسلام است که از سوی خداوند متعال به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) آموخته شده و از طریق آن حضرت به سایر مسلمانان، نسل به نسل املاء شده است. خواندن اذان و اقامه در گوش نوزاد ضمن اینکه سرمشقی برای پدران و مادران و مربّیان کودک در شیوه درست تعلیم و تربیت به شمار میآید که چگونه مفاهیم بلند را کلمه به کلمه و جمله به جمله و قسمت به قسمت، به کودک تلقین کنند، به آنان میآموزد که باید جان کودک از همان ابتدا در معرض نسیم توحید قرار گیرد و بدین ترتیب کودک از طفولیت جزء ملّت اسلام در میآید و در فضای اسلامی پرورش مییابد. بنابراین به کارگیری این دستورالعمل در راستای فضاسازی برای تربیت دینی فرزند مورد ارزیابی قرار میگیرد.
1. وسائل الشیعة 21: 408، باب 36، من ابواب احکام الاولاد، ح5.
2. ر. ک: دی بت ولیله، مارگرت، دنیای پنهان کودک، ترجمه احمد خواجه نصیر طوسی: 102.
(252)
مستحب است تحنیک (کامبرداری) نوزاد با آب فرات و تربت حضرت سیّد الشهداء(علیه السلام) باشد و در صورتی که این دو نباشد با آب باران و اگر آن هم نباشد با هر آب پاکیزه و یا خرما و عسل.[1]
از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که فرمودهاند: کام فرزندانتان را با آب فرات و تربت امام حسین(علیه السلام) بردارید و اگر به آنها دسترسی نداشتید با آب باران این کار را انجام دهید. «حنَّکوُا أَوْلاٰدَکُمْ بِمٰاءِ الْفُرٰاتِ وبِتُرْبَةِ قَبرِ الْحُسَیْنِ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ فَبِمٰاءِ السَّمٰاءِ».[2]
در روایت دیگری، امیر المؤمنین(علیه السلام) میفرماید: کام فرزندان خود را با خرما بردارید، همانگونه که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) کام امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را با خرما برداشتند.[3] همین مضمون از امام رضا(علیه السلام) نیز نقل شده است و همچنین فرمودهاند: اگر به آب فرات دسترسی نداشتید با عسل کام فرزندانتان بردارید.[4]
سیّد الشهداء(علیه السلام) در فرهنگ شیعی از جایگاه خاصی برخوردار است. خداوند به پاس فداکاری امام حسین(علیه السلام) و شهادتش در راه احیای دین آثار ویژه و احکام خاصی در تربت مقدّس آن حضرت قرار داده است. تربت خونین کربلا که در بر گیرنده آن پیکر پاک است، الهام بخش ایثار و فداکاری و یادآور جانبازی در راه ارزشهای الهی است.
بدان جهت اسلام دستور داده نخستین مادهای که از این جهان خاکی بر حَنَک (سقف دهان) نوزاد گذارده میشود، آب فرات و تربت سیّد الشهداء(علیه السلام) باشد. و نیز به همین جهت سجده بر آن تربت پاک مستحب است و هم شفا دهنده بیماری است.
1. المقنعة: 521؛ النهایة: 500؛ مسالک الافهام8: 395؛ جواهر الکلام31: 253؛ تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 526.
2. وسائل الشیعة 21: 407، باب 36، من ابواب احکام الاولاد، ح3.
3. همان، ح1.
4. الأرض وتربة الحسینیة: 34؛ سفینة البحار5: 364.
(253)
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرموده است: در خاک قبر امام حسین(علیه السلام) شفای هر درد است و این خاک بزرگترین دارو است؛ «فِی طِینِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ شِفٰاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَهَوَ الدَّوٰاءُ الأَکْبَرُ».[1]
همچنین تحنیک نوزاد به آب فرات در زمینهسازی مهرورزی او به اهل بیت مؤثر است. بر طبق حدیثی، امام صادق(علیه السلام) فرمودهاند: گمان ندارم کام کسی با آب فرات برداشته شود و از شیعه ما نباشد. «مٰا أَظُنُّ أَحَداً یُحَنََّکُ بِمٰاءِ الْفُرٰاتِ إِلاّٰ کٰانَ لَنٰا شِیعَةً».[2]
تحنیک نوزاد با آب باران نیز به این دلیل است که آب مبارکی است، زمین مرده را احیاء میکند و به آن طراوت و شادابی میبخشد. قرآن میفرماید: از آسمان آب پر برکت فرود میآوریم و به وسیله آن، باغها و دانههای دروکردنی، میرویانیم. (وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّمَاءِ مٰاءً مُبارَکًا فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصیدِ).[3]
گشودن کام نوزاد با خرما و عسل نیز در ایمن سازی جسمی و روحی وی اثر غیر قابل انکار دارد.[4]
یکی دیگر از سنّتهایی که در بدو تولّد خوب است مورد عنایت پدر و مادر قرار گیرد، تراشیدن موی سر نوزاد در روز هفتم و به وزن آن طلا و نقره صدقه دادن است.[5]
در روایت موثّق، عمّار از امام صادق(علیه السلام) نقل میکند که فرموده است: بعد از تولّد نوزاد در روز هفتم سر نوزاد تراشیده شود و به وزن آن طلا و نقره صدقه دهید. «ثُمَّ یُحْلَقُ رَأْسُهُ وَ یُتَصَدَّقُ بِوَزْنِ شَعْرِهِ ذَهَباً أَوْفِضَّةً».[6]
1. من لا یحضره الفقیه2: 599.
2. مستدرک الوسائل15: 139، باب 27، ح4.
3. سوره ق 50: 9.
4. حقوق متقابل کودک و ولی در اسلام: 143.
5. السرائر2: 646؛ شرائع الإسلام2: 344؛ مسالک الأفهام8: 410؛ تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 529.
6. وسائل الشیعة 21: 421؛ باب 44، من ابواب احکام الاولاد، ح4.
(254)
ایشان در روایت دیگری از امام صادق(علیه السلام) سؤال نموده است، ابتدا بعد از تولّد نوزاد چه عملی باید انجام پذیرد؟ آن حضرت در جواب فرموده است: «سر او را بتراشید و به وزن موی او طلا و نقره صدقه بدهید».[1]
اطلاق روایات و نیز عبارات فقها، اقتضا دارد در این حکم فرقی بین پسر و دختر نباشد، روایاتی که در بیان علّت این حکم وارد شده نیز مؤیّد این نظریه میباشد، مانند آنکه امام صادق(علیه السلام) میفرماید: علّت استحباب تراشیدن سر نوزاد، پاک شدن از موی رحم است.[2]
برخی از دانشمندان درباره این سنّت اسلامی نوشتهاند: تراشیدن موی سر باعث تقویت نوزاد و باز شدن منافذ پوست سر و همچنین تقویت حسّ بینایی، بویایی و شنوایی میشود. برخی دیگر به آثار صدقه دادن اشاره کرده و اضافه میکنند، وقتی نوزادان امروز در فردای زندگیشان از علاقهمندی پدر و مادر نسبت به خود آگاه شوند که چگونه آنها برای سلامت و تندرستی او صدقه داده و انفاق کردهاند یا اینکه روز هفتم ولادت، او را گرامی داشتهاند، آنها نیز در تکریم و احترام پدر و مادر خواهند کوشید و صفا و صمیمیّت زندگی مضاعف خواهد شد.[3]
یکی از مستحبّات مؤکّد، عقیقه برای نوزاد است و به این معنی است که گوسفند یا گاو و یا شتری را در روزهای اوّل تولّد نوزاد، و بهتر در روز هفتم، برای وی ذبح کنند وگوشت آنرا پخته، در بین مؤمنان تقسیم نمایند.[4] عقیقه چنان دارای اهمیّت است که برخی آنرا واجب دانستهاند.[5] ولی نظریه معروف در بین فقها، استحباب است.[6]
1. الکافی6: 27، ح2.
2. علل الشرایع2: 219، باب 273؛ وسائل الشیعة 21: 425، باب44، من ابواب احکام الاولاد، ح21.
3. نگاهی دیگر به حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام: 97.
4. ر. ک: النهایة: 501؛ السرائر2: 646.
5. مختلف الشیعة 7: 303، مسألة 215؛ الإنتصار: 406.
6. شرائع الاسلام2: 344؛ جواهر الکلام31: 264؛ کشف اللثام7: 528؛ تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 536.
(255)
امام صادق(علیه السلام) فرموده است: پیامبر(صلی الله علیه وآله) حسن و حسین(علیهما السلام) را در روز هفتم نامگذاری کرد و نام حسین(علیه السلام) را از حسن(علیه السلام) بر گرفت و از طرف هر یک، گوسفندی عقیقه کرد. «سَمّٰی رَسوُلُ اللهِ(صلی الله علیه وآله) حَسَناً و حُسَیْناً(علیهما السلام) یَوْمَ سٰابِعِهِمٰا وَعَقَّ عَنْهُمٰا شٰاةً شٰاةً».[1]
همچنین فرموده است: هر نوزاد در گرو عقیقهای است که از طرف او انجام میشود. «کُلُّ مَوْلُودٍ مُرْتَهَنٌ بِالْعَقِیقَةِ».[2]
در روایت دیگری فرموده است: عقیقه واجبتر از قربانی است. «وَالْعَقیِقَةُ أَوْجَبُ مِنَ الأَضْحِیَّةِ»[3]. مقصود از ارتهان و وجوب در این روایات تأکّد استحباب است.[4]
در مورد عقیقه در کتب فقهی مسائلی مطرح و برای آن شرایطی ذکر نمودهاند که مهمترین آنها بدین قرار است:
1ـ بهتر است عقیقه در روز هفتم ولادت باشد: «اَلْعَقیِقَةُ یَوْمَ السّٰابِعِ».[5] البتّه انجام آن بعد از هفت روز نیز منعی ندارد، بلکه مستحب است کسی که بعد از تولّد از طرف او عقیقه نشده، هرگاه توانست خودش انجام دهد،[6] هر چند در سنین پیری باشد.[7] در روایات آمده است، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بعد از آنکه به مقام نبوّت نایل شدند از طرف خود عقیقه انجام دادند.[8]
2ـ عقیقه برای نوزاد پسر و دختر هر دو سفارش شده است و در این حکم هر دو مساویند،[9] ولی مستحب[10] است برای نوزاد دختر حیوان ماده و برای نوزاد پسر حیوان نر عقیقه شود.[11]
1. الکافی6: 33، ح5؛ الوافی23: 1337، باب 215، ح5.
2. وسائل الشیعة 21: 413، باب 38 من ابواب احکام الاولاد، ح2.
3. همان: 412، ح1.
4. تهذیب الاحکام7: 442، ذیل ح32.
5. همان: 443، ح36.
6. النهایة: 501؛ تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 538.
7. وسائل الشیعة 21: 414، باب 39، من ابواب احکام الاولاد، ح1.
8. همان: ح3.
9. مستدرک الوسائل15: 142، ح2 ـ 3.
10. شرائع الاسلام 2: 288؛ جواهر الکلام31: 265؛ تراث شیخ الاعظم، (کتاب النکاح)20: 491.
11. وسائل الشیعة 21: 418، باب 42، من ابواب احکام الاولاد، ح7.
(256)
3ـ مستحب است عقیقه بیش از یک عدد باشد. در روایات آمده است پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) از طرف امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) عقیقه نمود، حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)، نیز از طرف آنها عقیقه کرد.[1] همچنین امام حسن عسکری(علیه السلام) از طرف حضرت صاحب الأمر ـ ارواحنا فداه ـ تعدادی زیادی گوسفند عقیقه نمود.[2]
4ـ شرایطی که در گوسفند قربانی در ایّام حج معتبر است، در عقیقه لازم نیست رعایت شود،[3] البتّه اگر رعایت شود خوب است.[4]
5ـ مستحب است به هنگام ذبح عقیقه دعاهایی که وارد شده، بخوانند، یکی از این دعاها که از امام صادق(علیه السلام) روایت شده این است: خداوندا آنچه دادهای از تو و برای توست و تو آن را عطا نمودهای، خدایا پس آن را طبق آیین پیامبرت از ما بپذیر و به خدا از شیطان رانده شده پناه میبریم؛ آنگاه نوزادی که برای او عقیقه شده نام ببر و گوسفند را ذبح کن. «اَللّٰهُمَّ مِنْکَ وَلَکَ مٰا وَهَبْتَ وَأَنْتَ أَعْطَیْتَ، اَللّٰهُمَّ فَتَقَبَّلْهُ مِنّٰا عَلٰی سُنَّةِ نَبِیَِّک(صلی الله علیه وآله) وَتَسْتَعِیذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ وَتُسُمِّٰی وَتَذْبَحُ».[5]
همچنانکه بعد از ذبح عقیقه سفارش شده چنین دعا بخوانید: بار الها برای تو خونها ریخته میشود، شریکی برای تو نیست و ستایش برای پروردگار جهانیان است، پروردگارا شیطان رانده شده از درگاهت را از ما دور ساز. «لَکَ سُفِکَتْ الدِّمٰاءُ لاٰ شَریِکَ لَکَ وَ الْحَمْدُ للهِ رَبَّ العٰالَمِینَ، اَللّٰهُمَّ اخْسَأِ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ».[6]
6ـ مستحب است پا و ران عقیقه را به قابله اختصاص دهند.[7] و در برخی روایات آمده است که یک چهارم عقیقه برای قابله است.[8] و در برخی دیگر از روایات، یک سوم برای
1. همان: 430، باب 50، ح1 و 4.
2. بحارالانوار51: 5، ح9.
3. الحدائق الناضرة 25: 63؛ تحریر الوسیلة 2: 311، مسأله 9.
4. شرائع الإسلام2: 344؛ جواهر الکلام31: 268.
5. وسائل الشیعة 21: 427، باب 46، من ابواب احکام الاولاد، ح3.
6. همان.
7. الکافی6: 33، ح5؛ جواهر الکلام31: 269؛ تحریر الوسیلة 2: 311، مسأله 9.
8. الکافی6: 28، ح9.
(257)
قابله تعیین شده[1] و در صورت نبودن قابله سهمش در اختیار مادر قرار گیرد تا به هر نحو مایل است، صدقه دهد.[2]
7ـ مستحب است گوشت عقیقه را پخته و طعامی تهیّه گردد و دستکم ده تن از مؤمنان دعوت شوند و از آن بخورند.[3] امام صادق(علیه السلام) میفرماید: ده نفر از مسلمانان از گوشت عقیقه طعام داده شوند و اگر بیشتر باشند، بهتر است. «فَإِنْ زٰادُوا فَهُوَ أَفْضَلُ».[4]
8 ـ شکستن استخوانهای گوسفند عقیقه مکروه است.[5]
9ـ نظریّة مشهور در بین فقها امامیّه این است که استفاده والدین از گوشت عقیقه مکروه است.[6]
با اندکی تأمّل در آنچه ذکر شد، میتوان حداقّل، برخی از فوایدی که در این کار مستحب نهفته است، دریافت. از آن جمله:
الف: در اوّلین لحظات ورود به دنیا و اوّلین ساعات احساس نسیم حیات، به سبب قربانی کردن در راه خدا، نوزاد به خدای خویش نزدیک میشود و والدین او با عقیقه کردن، ضمن ابراز رضایت از مولودی که خدا به آنان عطا نموده است، سپاس نعمت به جای میآورند.
ب: عقیقه بیمه سلامتی کودک است و او را از خطرها و حوادث و فریبهای شیطان حفظ میکند. چنانکه در روایات به این نکته اشاره شده است.[7]
ج: برای استحکام روابط صمیمانه والدین و فرزندان در آینده زمینه سازی میکند. فرزندان با یادآوری نشاط و اشتیاق والدین در ولادت آنها و علاقهمندی آنان به سلامت و سعادت فرزندانشان، نسبت به تکریم و احترام والدین بیش از پیش قیام میکنند.
1. همان6: 32، ح2؛ وسائل الشیعة 21: 428، باب 47، من باب احکام الاولاد، ح1.
2. الروضة البهیة5: 450.
3. کشف اللثام7: 532؛ مسالک الافهام8: 411؛ تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 544.
4. تهذیب الاحکام7: 443، ح1771.
5. الکافی29: 29، ح11؛ تهذیب الاحکام7: 444، ح1775؛ مسالک الافهام8: 411؛ تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 545.
6. السرائر2: 647؛ شرائع الاسلام2: 345؛ کشف الرموز2: 200؛ کشف اللثام7: 532؛ جواهر الکلام31: 270.
7. الکافی6: 39، ح3؛ وسائل الشیعة 21: 449، باب 65، من ابواب احکام الاولاد، ح1.
(258)
د: آشکار ساختن اصل و نسب نوزاد را در پی دارد.
هـ: یادآوری ایثارگری ابراهیم(علیه السلام) در راه خدا و درسی برای تمام پدران در راه فرمانبرداری از دستورات خداوند متعال میباشد.
و: کمک به استحکام روابط متقابل اجتماعی که پایههای عدالت را در آن جامعه بنیان میگذارند و در جهت محو آثار فقر و محرومیت، گام برداشته میشود.[1]
علاوه بر عقیقه، مستحب است به هنگام تولّد فرزند و به هنگام ختنه او به مؤمنین ولیمه (اطعام) دهند.[2] امام خمینی(قدّس سرّه) در اینباره مینویسد: «ولیمه به هنگام تولّد نوزاد مستحب است و این یکی از پنج موردی است که ولیمه در آن مستحب میباشد».[3]
امام صادق(علیه السلام) به هنگام ولادت فرزندشان امام کاظم(علیه السلام)، سه روز مؤمنین را اطعام نمودند[4] و بر همین اساس مرحوم شیخ حرّ عاملی درکتاب وسائل الشیعة بابی تحت عنوان «باب استحباب اطعام الناس عند ولادة المولود ثلاثه ایّام» ذکر کرده است.[5]
آنچه در باطن این آداب و سنن نهفته است، احترام و تکریم مقام و شکرگذاری به درگاه خداوند متعال است که نعمت فرزند را به پدر و مادر عطا کرده است. و از سویی دیگر، اطعام مؤمنین زمینه ساز پیوند نیک اجتماعی و مقدمهای است برای پذیرش طفل از طرف جامعه، علاوه بر این، آثار معنوی پربرکتی هم در سلامت روحی و جسمی کودک به دنبال خواهد داشت.[6]
1. ر. ک: نگاهی دیگر به حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام: 100؛ حقوق متقابل کودک و ولی در اسلام: 170 ـ 171.
2. الحدائق الناضرة23: 31؛ وسیلة النجاة مع حواشی السّید محمدرضا الگلپایگانی3: 220؛ مهذّب الاحکام 25: 260؛ تفصیل الشریعة (کتاب النکاح) 529.
3. تحریر الوسیلة2: 310، مسألة 3.
4. وسائل الشیعة 21: 401، باب 31، من ابواب احکام الاولاد، ح1.
5. همان.
6. حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت: 48.
(259)
بیگمان اینگونه استقبال از کودک، در حقوق بینالملل و کنوانسیونهایی که به عنوان حمایت از کودک تدوین گردیده، یافت نمیشود. به توضیحی دیگر، اگر چه در بین برخی از اقوام و ملل، جشن تولّد امری مرسوم و رایج است، امّا با آنچه، در اسلام مطرح است، تفاوت ماهوی دارد؛ و آن تقرّب جستن به پروردگار با این اعمال، و قرار دادن کودک در تحت حمایت و حفاظت حق تعالی است.
پدر و مادر با رعایت این آداب و سنن ضمن اینکه پذیرش مسئولیّت در قبال فرزند را به خود القا و بر آن تأکید مینمایند، رابطه عاطفی خود را با فرزند نیز استحکام بخشیده، فضای تربیتی آکنده از معنویّت و قداست را برای رشد و تعالی کودک فراهم میسازند.
رعایت چنین مواردی، ضریب بهداشت روانی و آرامش خاطر را که برای رشد متعادل کودکان لازم است، بالا میبرد و از اضطراب و نگرانیهای مادران و کودکان میکاهد.
بیتردید آنچه در احکام و مقرّرات اسلامی درباره حقوق کودک مطرح است، تنها به نگهداری، تغذیه، مسکن و پوشاک او محدود نمیشود، بلکه مهمتر از این امور، تربیت اخلاقی و معنوی کودک است، زیرا تأمین خواستهای معیشتی فرزندان به دلیل علاقههای غریزی و عاطفی پدر و مادر بهویژه در مراحل نخست زندگی کودک، امری طبیعی است. حیوانات نیز به اموری چون نگهداری و تغذیه اهتمام دارند، امّا تربیت فرزندانی صالح و مفید فقط در سایة آشنایی و التزام پدران و مادران به وظایف اسلامی و اخلاقی و انجام آنها محقّق میگردد.[1]
مستحب است در روزهای نخست تولّد نوزاد، نام نیکو و شایسته برای او انتخاب شود. این امر از حقوق کودک بر پدر و مادر است و بسیاری از فقها به آن تصریح نمودهاند.[2]
1. ر. ک: نگاهی دیگر به حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام: 105؛ حقوق متقابل کودک و ولی در اسلام: 167.
2. النهایة: 501؛ السرائر2: 646؛ مفاتیح الشرائع2: 365؛ شرائع الاسلام2: 343؛ مهذّب الاحکام25: 258؛ تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 526.
(260)
نام نیکو، بهترین هدیهای است که هر نوزاد در روزهای اوّل زندگی از پدر و مادر خود دریافت میکند، هدیهای ماندگار که همیشه با اوست و از او جدا نمیشود و همواره در شخصّیت فرد و اجتماعیاش مؤثر است و در مورد رعایت این حق در روایات با تعابیر مختلف سفارش شده است.
1ـ پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) خطاب به امیر المؤمنین(علیه السلام) فرموده است: حق فرزند بر پدرش این است که نام نیکو برای او انتخاب نماید و او را به نیکی تربیت نموده و به کاری شایسته بگمارد. «یٰا عَلیِ، حَقُ الْوَلَدِ عَلَی ْوٰالِدِهِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ وَأَدَبَهُ وَ یَضَعَهُ مَوْضِعاً صٰالِحاً».[1]
2ـ امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل میکند که فرموده است: نام نیک برای خود انتخاب کنید، زیرا در روز قیامت شما را با همان نام میخوانند و گفته میشودای فلان فرزند فلان برخیز و به سوی نور خود گام بردار وای فلان فرزند فلان برخیز که نوری نداری. «اِسْتَحْسِنُوا أَسْمٰاءَکُمْ فَإِنَّکُمْ تُدْعَوْنَ بِهٰا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ قُمْ یٰا فُلاٰنَ بْنَ فُلاٰنٍ إلٰی نُورِکَ وَقُمْ یٰا فُلاٰنَ بْنَ فُلاٰنٍ لاٰنُورَ لَکَ».[2]
3ـ همچنین امیر المؤمنین(علیه السلام) از آن حضرت نقل میکند که فرموده است: اوّلین هدیهای که هر یک از شما به فرزندش میبخشد نام خوب است، پس نام نیکو برای فرزندان خود انتخاب نمایید. «قٰالَ رَسُولَ الله(صلی الله علیه وآله): إِنَّ اَوَّلَ مٰا یَنْحَلُ أَحَدُکُمْ وَلَدَهُ الإِسْمُ الْحَسَنُ فَلْیُحْسِنْ أَحَدُکُمْ اسْمَ وَلَدِهِ».[3]
4ـ امام رضا(علیه السلام) میفرماید: نخستین احسان و نیکی که پدر در حق فرزندش روا میدارد، انتخاب نام زیبا برای اوست، پس لازم است هر یک از شما نام نیکو برای فرزند خود انتخاب کند. «أَوَّلَ ما یَبَرُّ الرَّجُلُ وَلَدَهُ أَنْ یُسَمِّیَهُ بِاسْمِ حَسَنِ، فَلْیُحْسِنْ أَحَدُکُمُ اسْمَ وَلَدِهِ».[4]
1. وسائل الشیعة 21: 389، باب 22، من ابواب احکام الاولاد، ح4.
2. همان، ح2.
3. مستدرک الوسائل15: 127، باب 14، ح1.
4. وسائل الشیعة 21: 388، باب 22، من ابواب احکام الاولاد، ح1.
(261)
انتخاب نام نیک ضمن اینکه تکریم و احترام کودک است، نشان دهنده طرز تفکّر خانواده و آرمانها و الگوهای مورد علاقه آنان میباشد. به همین جهت اسلام دستور میدهد از نامهایی استفاده شود که نشان از هویت اعتقادی دارند و الهام بخش و امید آفرین و حامل پیام و فرهنگ اصیل انسانی و اسلامی میباشند و بهترین آنها، نامهاییاست که در بردارنده معنای عبودیّت خداوند متعال باشد. مانند عبدالله، عبدالرحمن و نیز نام پیامبران و ائمه اطهار(علیهم السلام) و بهترین آنها نام محمّد است.[1]
به نمونههایی از روایات وارد شده در اینباره اشاره میگردد:
1ـ امام باقر(علیه السلام) میفرماید: راستترین نامها این است که بر بندگی خداوند متعال دلالت کند و برترین نامها، اسامی پیامبران است. «أَصْدَقُ الأَسْمٰاءِ مٰا سُمِّیِ بالْعُبُودِیَّةِ وَأَفْضَلُهٰا أَسْمٰاءُ الأَنْبِیٰاءِ».[2]
2ـ امام رضا(علیه السلام) میفرماید: خانهای که در آن نام محمّد باشد اهل آن در بامداد و شامگاهشان با خیر و برکت همراه خواهند بود. «اَلبَیتُ الَّذِی فیِهِ مُحَمَّدٌ یُصبِحُ أَهلُهُ بِخَیرٍ وَ یُمسُونَ بِخَیرٍ».[3]
3ـ پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) میفرماید: اگر نام فرزندانتان را محمّد گذاشتید، اکرامش کنید و در مجالس خود برایش جا در نظر بگیرید و با روی گرفته و صورت عبوس با او برخورد ننمایید. «إِذا سَمَّیتُمُ الوَلَدَ مُحَمَّداً فَأَکرِمُوهُ وَ أَوسِعُوا لَهُ فِی المَجلِسِ وَ لا تُقَبِّحُوا لَهُ وَجهًا».[4]
4ـ سلیمان جعفری میگوید از امام کاظم(علیه السلام) شنیدم که فرمود: هیچ گاه فقر و بیماری به خانهای که در آن نام محمّد، احمد، علی، حسن، حسین، جعفر، طالب، عبدالله و فاطمه باشد، داخل نمیشود. «لَا یَدخُلُ الفَقرُ بَیتاً فیهِ اسمُ مُحَمَّدٍ أَو أَحمَدَ أَو عَلِی أَو الحَسَنِ أَوِ الحُسَینِ أَو جَعفَرٍ أَو طالِبٍ أَو عَبدِاللهِ أَو فاطِمَةَ مِنَ النَّساءِ».[5]
1. قواعد الأحکام3: 97؛ الروضة البهیة5: 443؛ جواهر الکلام31: 253 ـ 254؛ تحریر الوسیلة 2: 310؛ تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 527.
2. وسائل الشیعة 21: 391، باب 23، من ابواب احکام الاولاد، ح1.
3. همان، 394، باب24، ح6.
4. همان: ح7.
5. الکافی19:6، ح8.
(262)
5ـ سکونی میگوید: بر امام صادق(علیه السلام) وارد شدم در حالیکه محزون و اندوهگین بودم، امام به من فرمود: چرا اندوهگینی؟ عرض کردم: خداوند به من دختری داده است. امام فرمود: ای سکونی، دختر تو سنگینیاش بر زمین است و روزیاش بر خدا، عمرش از عمر تو جدا و روزی که میخورد غیر از روزی توست. سکونی گوید: به خدا سوگند حزن و اندوه من با این گفتار از بین رفت. سپس امام فرمود: او را چه نامیدهای؟ عرض کردم: فاطمه. فرمود: آه آه آه، آنگاه دست خود را بر پیشانی نهاد... سپس فرمود: حال که او را فاطمه نامیدی هرگز دشنامش مده، نفرینش مکن و او را مزن. «إِذا سَمَّیتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبَّها وَ لا تَلعَنها وَ لا تَضرِبها».[1]
از روایات استفاده میگردد، استفاده از نامهای پادشاهان ظالم و فراعنه و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) و نامهای بیمحتوا که موجب هتک حیثیت فرد میگردد، مکروه است. همچنین نامهایی که یادآور قهر و غضب و ستم و ظلم باشد یا دلالت بر صفاتی بنماید که مخصوص خداوند است و نسبت به دیگران کذب و بر خلاف خضوع و بندگی است، مانند خالد، مالک و از این قبیل واژگان، مکروه است.[2] روایات بسیاری بر این معنا دلالت دارد، به عنوان نمونه:
1ـ امام باقر(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل میکند که فرموده است: «شَرَّ الأَسمَاءِ ضِرارٌ وَ مُرَّةُ[3] وَ حَربٌ وَ ظالِمُ».[4] بدترین اسامی، ضرر زدن، شدّت، جنگ و ظالم است.
2ـ علامه طریحی در کتاب منتخب، ضمن خبر مفصلّی درباره یک مسیحی که از طرف پادشاه روم به حضور رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) رسیده بود، نقل میکند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به او فرمود: نام تو چیست؟ جواب داد، عبد الشمس. فرمود: نامت را تغییر بده و من نامت را
1. وسائل الشیعة 482:21، باب87، من ابواب احکام الاولاد، ح1.
2. ر. ک: شرائع الاسلام344:2، السرائر646:2، قواعد الأحکام97:3، ریاض المسائل132:12، کشف اللثام527:7.
3. قیومی در مصباح المنیر: 568، مینویسد: مرّه بکسر میم، به معنی شدّت است و به معنی خلطی از اخلاط بدن نیز میآید.
4. وسائل الشیعة 399:21، باب28، من ابواب احکام الاولاد، ح5.
(263)
عبدالوهّاب گذاشتم. «قالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه وآله): مَا اسمُکَ؟ فَقُلتُ: إِسمِی عَبدُ الشَّمسِ، فَقالَ لِی: بَدَّلِ اسمَکَ، فَإِنّی اُسَمّیکَ عَبدَ الوَهّابِ».[1]
3ـ از عمر نقل شده که برادر امّ سلمه، همسر پیامبر، صاحب پسری شد و نامش را ولید گذاشت چون این نام به گوش پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسید، فرمود: نامش از فراعنه شماست، آن را تغییر دهید. «سَمَّیتُمُوهُ بِاسمِ فَراعَنتُکُم غَیِّرُوا اِسمُهُ فَسَمُّوهُ عَبدُالله».[2]
4ـ جابر از امام باقر(علیه السلام) روایت میکند که آن حضرت به کودک خردسالی فرمود: نامت چیست؟ گفت: محمّد. حضرت فرمود: کینهات چیست؟ جواب داد: علی. حضرت فرمود: تو با این کنیه بر خود دژی ساختی که شیطان بر تو راهی نمییابد. هرگاه شیطان بشنود که نام محمّد یا علی را صدا بزنند مانند سُرب و مس ذوب میشود و هرگاه بشنود کسی را به نام یکی از دشمنان ما میخوانند به شادی و نشاط درآید و بر خود میبالد. «إِنَّ الشَّیطانَ إِذا سَمِعَ مُنادِیَا یُنادِی یَا مُحَمَّدُ أَو یَا عَلِی ذابَ کَما یذُوبُ الرَّصَاصُ حَتَّی إِذا سَمِعَ مُنادِیَاً یُنَادِی بِاسمِ عَدُوًّ مِن أَعدَائِنا اهتَزَّ وَاختَالَ».[3]
در ماده سوّم اعلامیه جهانی حقوق کودک به حق داشتن نام برای کودک تصریح شده و بیان میدارد: «کودک باید از بدو تولّد صاحب اسم، ملیّت و هویت گردد». همچنین در ماده هفتم کنوانسیون حقوق کودک، چنین آمده است: «تولّد کودک بلافاصله پس از به دنیا آمدن ثبت میشود و از حقوقی مانند حق داشتن نام، کسب تابعیت و در صورت امکان، شناسایی والدین... برخوردار میباشد».
امّا از دیدگاه اسلام، حق کودک تنها با نامگذاری به یک نام ـ هر چه باشد ـ ادا نمیشود، بلکه انتخاب نامینیکو و شایسته به عنوان حق کودک بر والدین مورد تأکید قرار گرفته است، از این روست که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در جواب پدری که وظیفه خود در قبال
1. مستدرک الوسائل128:15، ح7.
2. کنز العمّال592:16، ح45977.
3. وسائل الشیعة 393:21، باب24، من ابواب احکام الاولاد، ح3.
(264)
فرزندش را جویا میشد، فرموده است: وظیفه پدر این است که او را نام نیکو بگذارد و او را به نیکی تربیت کند و به کاری شایسته بگمارد. «تُحَسَّنُ اسمَهُ وَ أَدَبَهُ وَضَعهُ مَوضِعاً حَسَناً».[1]
به عبارت دیگر: تردیدی نیست که پدران و مادران نظر به علایق سرشاری که به نوزاد خویش دارند، میکوشند که به سلیقه خود برای او نامی زیبا و نیک را انتخاب کنند، امّا اشکال در این است که آنها ممکن است دچار اشتباه شوند و چیزی که به نظرشان پسندیده میآید، از نظر دیگران یا از لحاظ فرهنگ و ارزشهای دینی ناپسند و زننده باشد. بدین جهت اگر پدر و مادر راهنمایی نشوند، ممکن است ندانسته و ناخودآگاه به جای خدمت، خیانت کنند و نامی بر طفل نهند که در دوران زندگی وی همچون طوقی ننگین و افتضاحآمیز به گردنش باشد و او را رنج دهد.
اگرچه این موضوع ساده میباشد، ولی از نظر واقع بسیار مهم است و از آثار شوم روانی آن نمیتوان چشم پوشید، زیرا نام زشت و سبک، اسباب رنج روحی و آزردگی خاطر صاحب آن را فراهم میکند و او را در معرض استهزا و تحقیر دیگران قرار میدهد و در نتیجه صاحب نام زشت در خود احساس حقارت مینماید و بیشک احساس حقارت، یکی از عوامل ناراحتی و خودخوری انسان است. با این توضیح که اگر چنین احساسی زودگذر باشد، ناراحتی آن هم دیری نمیپاید و انسان از زیر فشار آن خلاص میشود. امّا همین احساس زودگذر اگر در روان انسان گره بخورد آن هم گرهی که گشودن آن محال یا بسیار مشکل و دشوار است در این صورت خطراتی بزرگ در پی خواهد داشت.[2]
یکی از متخصّصان روانشناسی کودک در مقالهای تحت عنوان «حقّ نام و تابعیت» مینویسد: نام، بسیار بالاتر از یک برچسب و یا یک عنوان خاص است. نام، نشانة شخصیت و هستی جداگانه هر فردی است... در تحلیلی که «اینیاس سرسون» فیلسوف فرانسوی راجع به وظیفه اجتماعی نام به عمل آورده، اهمیّت آن را در جوامع باستانی نشان داده است. او مینویسد: کودک پیش از آنکه اسمی برای او تعیین گردد، وجود ندارد. نام، هم نمودار
1. الکافی48:6، ح1، وسائل الشیعة 479:21، باب86، من ابواب احکام الاولاد، ح1.
2. ر. ک: اسلام و حقوق کودک: 76 ـ 77.
(265)
شخصیت و استقلال فرد است و هم شخصیت و استقلال فردی به انسان میبخشد... نام، نمودار و بخشنده نوع بسیار خاصی از هویت، به فرد انسانی است. وقتی که نام یکی از اجداد کودک به وی داده میشود، مثل این است که به حیات نیای او نوعی دوام و استمرار بخشیده میشود و یا اینکه کودک به صورت نیای خودش در میآید.[1]
به هر صورت، نامهای پست و ناشایست، باعث سرافکندگی است و تأثیر آن در ایجاد عقده حقارت قابل انکار نیست. به همین جهت در نظام تربیتی اسلامی، انتخاب نام زیبا و دارای مضمون عالی از چنان اهمیّتی برخوردار است که سفارش شده قبل از ولادت فرزند، نام نیکویی برایش انتخاب شود.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: فرزندانتان را قبل از ولادتشان نامگذاری کنید و اگر نمیدانید فرزندانتان پسر است و یا دختر، نامی برایش انتخاب کنید که مشترک بین دختر و پسر باشد، زیرا بچّهای که از شما سقط میشود و برایش نام انتخاب ننمودهاید، آنگاه که با شما در روز قیامت ملاقات نماید به پدرش میگوید: چرا برای من نام ننهادی؟ مگر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نوه خود را پیش از تولّد، محسن نام ننهاده بود؟ «یقُولُ السَّقطُ لأَبیهِ: أَلاّ سَمَّیتَنی وَ قَد سَمّی رَسُولُ اللهِ مُحسَناً قَبلَ أَن یولَدَ».[2]
انتخاب نام شایسته برای کودک از چنان اهمیّتی برخوردار است که مستّحب است نوزاد پسر را تا روز هفتم محمّد بنامند، پس از آن اگر خواستند، نامش را تغییر دهند.[3]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: هیچ نوزادی برای ما متولّد نمیشود، مگر اینکه نخست او را محمّد مینامیم و پس از هفت روز اگر خواستیم نامش را تغییر میدهیم و گرنه همان نام را بر او باقی میگذاریم. «لا یُولَدُ لَنا وَلَدٌ سَمَّیناهُ مُحَمَّداً فَإِذا مَضَی سَبعَةُ أَیامٍ فَإِن شِئنَا غَیَّرنا وَ إلاّ تَرَکنا».[4]
از روایت استفاده میشود این امر از سیره عملی پیشوایان معصوم بوده است و سبب میشود که از بدو تولّد، روح و روان کودک با نام بهترین مخلوق عالم هستی پیوند خورده
1. حقوق متقابل کودک و ولی در اسلام: 146.
2. بحارالانوار128:101، باب الأسماء و الکنی، ح6.
3. الروضة البهیة443:5.
4. وسائل الشیعة 392:21، باب 24، من ابواب احکام الاولاد، ح1.
(266)
شود و کودک به تدریج احساس کند همانگونه که همنام او به بهترین فضیلتها در عالم متلبّس شده و مأمور ویژه الهی بوده، او نیز باید از فرامین و دستورات همنام خود در جهت کسب سعادت مادّی و معنوی سرمشق بگیرد. به دلیل اهمیّت نامگذاری و تأثیر سوء نام ناپسند است که در روایات آمده است پیامبر(صلی الله علیه وآله) اینگونه نامها را تغییر میداد و نامهای نیکو را جایگزین میکردند، تعدادی از این روایات را در صفحات قبل ذکر نمودیم.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نامهای زشت و نامناسب اشخاص و سرزمینها را تغییر میدادند. «أَنَّ رَسُولُ الله(صلی الله علیه وآله) کانَ یُغَیّرُ الأسماءَ القَبیحَةَ فِی الرَّجالِ وَ البُلدانِ».[1]
تعبیر «کانَ یُغَیّرُ» دلالت دارد که این امر شیوهای مستمر در سیره عملی آن حضرت بوده است و نمونههای بسیاری از آن در تاریخ و کتب روایی به چشم میخورد.[2]
نکتهای مهم در نامگذاری نهفته است که نام هر کسی و هر معنایی که بر کودک گذاشته شود، ذکر مکرّر آن در طول زندگی، یاد و خاطره و ویژگیهای آن شخص و آن معنی در ذهن و روان کودک تأثیر میبخشد و پیوندهای خاصّی بین آن دو ایجاد میشود که در سعادت و شقاوت او بی تأثیر نیست.[3]
لازم به ذکر است که باید مراقب بود نامهایی که بر روی فرزندان میگذاریم این ظرفیت را داشته باشد که با سنین بالاتر نیز متناسب باشند. برخی از اسامی شاید در کودکی زیبا و خوشایند باشند، امّا در سالهای جوانی و بزرگسالی و آنگاه که شخص، صاحب عنوان و مسئولیت اجتماعی میگردد، آن اسامی، کودکانه و سبک مینمایند و با صاحب اسم تناسب ندارند.
قرآن کریم میفرماید: یکدیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید. (لا تَلمِزُوا اَنفُسَکُم وَ لا تَنَابَزُوا بِالأَلقاَبِ).[4] این آیه با صراحت، افراد
1. وسائل الشیعة 390:21، باب22، من ابواب احکام الاولاد، ح6.
2. ر. ک: کنز العمّال16: 590 ـ 591و596، اسد الغایة 76:3، 202:1.
3. ر. ک: حقوق متقابل کودک و ولی در اسلام: 147.
4. سوره حجرات11:49.
(267)
بیبند و باری که بر دیگران القاب زشت بگذارند و از این طریق آنها را تحقیر نمایند و شخصیّتشان را بکوبند مورد نکوهش قرار داده و از این عمل نهی میکند.
اطلاق آیه، شامل پدر و مادر و مربیّانی که برای فرزندان خود نام و لقب زشت و زننده و بیمحتوی انتخاب میکنند، نیز میشود و بعید نیست از این آیه حرمت آن استفاده شود. و شاید به همین علّت است که ماده 20 قانون ثبت احوال مصوّب 18/10/1363 مقرّر میدارد: «انتخاب نامهایی که موجب هتک حیثیت مقدّسات اسلامی میگردد و همچنین انتخاب عناوین و القاب و نامهای زننده و مستهجن و نامتناسب با جنس، ممنوع است» و از آنجا که تشخیص مصادیق نامهای ممنوع بهویژه برای مأمور ثبت احوال کار آسانی نیست و مفاهیم کلّی مندرج در ماده 20 قانون ثبت احوال، مشکلاتی را در عمل پدید میآورد تبصره 2 ماده مذکور مقرّر میدارد: «تشخیص نامهای ممنوع با شورای عالی ثبت احوال میباشد».
مستحب است نوزاد پسر را در روز هفتم تولّد، ختنه نمایند.[1] روایات بسیاری بر این امر دلالت دارد و در بعضی از آنها حکمت آن نیز بیان گردیده است. به عنوان نمونه:
1ـ امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) نقل میکند که فرموده است: فرزندانتان را در روز هفتم طاهر نمایید (ختنه کنید)، زیرا این عمل برای نوزاد پاکیزهتر و در تسریع رشد و نموّ او مؤثرتر است. «طَهَّرُوا أَولادَکُم یومَ السّابِعِ فَإِنَّهُ أَطْیَبُ وَ أَطهَرُ وَ أَسرَعُ لِنَباتِ اللَّحمِ».[2]
2ـ همین مضمون را مسعدة بن صدقه از آن حضرت نقل نموده است.[3]
3ـ امیر المؤمنین(علیه السلام) فرموده است: فرزندان خود را در روز هفتم ختنه کنید و هیچگاه گرما و سرما شما را از این عمل باز ندارد، زیرا ختنه مایه طهارت و پاکی جسم است. «إِختَتِنُوا أَولادَکُم یومَ السّابِعِ وَ لا یمنَعکُم حَرٌ وَ لا بَردٌ فَإِنَّه طُهرٌ لِلجَسَدِ».[4]
1. المقنعة: 521، النهایة: 502، شرائع الاسلام344:2، مسالک الأفهام402:8، جواهر الکلام260:31.
2. الکافی35:6، ح2.
3. همان: ح1.
4. تحف العقول: 119.
(268)
مشهور فقهای امامیه قائل به عدم وجوب ختنه بر ولی میباشند و دلیل آنها ظهور اخبار وارد شده در استحباب است. همچنین اصل برائت ذمه ولی از وجوب میباشد. افزون بر آن در بعضی از روایات با صراحت به این امر اشاره شده است: مانند اینکه علی بن یقطین در روایت صحیح از امام کاظم(علیه السلام) نقل میکند که فرموده است: ختنه نوزاد در روز هفتم سنّت است و تأخیر آن نیز منعی ندارد. «قالَ: لِسَبعَةِ أَیامٍ مِنَ السُّنَّةِ... وَ إِن أُخَّرَ فَلا بَأسَ».[1]
در صورتیکه طفل بالغ شود و قبل از تکلیف، ختنه نشده باشد بر او واجب است خود را ختنه نماید.[2]
این حکم میان فقها اجماعی است، بلکه از ضروریات مذهب و دین میباشد.[3] روایاتی نیز بر آن دلالت دارند، به عنوان نمونه: امام باقر(علیه السلام) فرموده است: به ناچار باید مرد ختنه گردد. «فَأَمّا الرَّجُلُ فَلابُدَّ مِنهُ».[4]
از امام صادق(علیه السلام) دعایی نقل شده که مستحب است در موقع ختنه کردن نوزاد خوانده شود، مضمون دعا چنین است: بارالها، این فرمان تو و روش پیامبر توست ـ که درود تو بر او و خاندان او باد ـ و پیروی ما از تو و پیامبرت را، از ما خواستهای و به آن حکم دادهای و اراده فرمودهای. خداوندا تو سوزش تیزی آهن را در ختنه و حجامت نمودن نوزاد قرار دادی و به او چشاندی از آن جهت که تو از من به من داناتری. پروردگارا او را از پلیدیها پاک گردان و عمرش را طولانی نما و درد و بیماری را از
1. الکافی 36:6، ح7، وسائل الشیعة 439:21، باب 54، من ابواب احکام الاولاد، ح1.
2. النهایة: 502، السرائر647:2، شرائع الاسلام 344:2، مهذب الاحکام263:25، تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 532.
3. کشف اللثام529:7، الحدائق الناضرة 55:25، جواهر الکلام31: 260 ـ 261.
4. وسائل الشیعة 437:21، باب 52، من ابواب احکام الاولاد، ح8.
(269)
جسم و جانش دور گردان، بینیازی او را افزون و فقر و ناداری را از او دور ساز، تو آن میدانی که ما نمیدانیم.[1]
در لابه لای این دعا به برخی از فواید ختنه کردن اشاره شده است که از جمله آنها است: دوری از بیماری، درد و ناراحتی، سلامت از پلیدی و ناپاکی و افزایش عمر. جملات: «وَزِد فِی عُمُرِهِ وَادفَعِ الآفاتِ عَن بَدَنِهِ وَ الأَوجاعَ عَن جِسمِهِ»[2] بر این معنی دلالت دارند.
در کتابهای پزشکی و غیر آن نیز فوایدی بر ختنه کردن ذکر شده، به برخی از آنها اشاره میشود:
الف: با بریدن پوسته روی حشفه، ترشّحات مضّر چربی، حذف میشود، زیرا جلد پوشاننده حشفه دارای چربی مخصوص است. در این صورت امکان قضای حاجت به سهولت و به آسانی انجام میگیرد و احتمال ایجاد عفونت در این ناحیه کمتر میگردد.
ب: با ختنه کردن امکان ایجاد سرطان عضو تناسلی کاهش مییابد. درصد ابتلا به سرطان عضو تناسلی کسانی که ختنه نشدهاند، بسیار بالاتر است. در کتاب آسیب شناسی «رابینز» آمده است: سرطان آلت تناسلی در بین مسلمانان بسیار نادر است، زیرا آنان قطع جلدی روی حشفه را قبل از ده سالگی انجام میدهند، امّا در مناطقی که این قطع پوشش (ختنه) انجام نمیگیرد، به طور نسبی سرطان آلت تناسلی بسیار شایع است.
ج: در عین حال که ختنه یک تدبیر بهداشتی برای جلوگیری از ابتلاء به بیماریهای عفونی است، باعث تأمین کامجویی بیشتر در زندگی زناشویی آینده است.
د: همچنین ختنه کودکان مانع از ابتلای آنان به شب ادراری میشود.[3]
1. همان: 444، باب 59، ح1.
2. همان: 444، باب59، من ابواب احکام الاولاد، ح1.
3. نگاهی دیگر به حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام: 103 ـ 104، حقوق متقابل کودکان و ولی در اسلام: 165 ـ 166.
(270)
یکی از مستحبات زمان تولّد، مژده ولادت فرزند است و نیز مستحب است برای خانواده مسلمانی که خداوند به آنها فرزندی عطا کرده است، تبریک و تهنیت گفته شود و برای فرزندان و والدین آنها دعای خیر کنند.
قرآن کریم، بشارت دادن فرشتگان از جانب خداوند متعال به حضرت زکریا(علیه السلام) به هنگام ولادت حضرت یحیی(علیه السلام) را نقل نموده و میفرماید: فرشتگان به زکریا ندا دادند در حالی که او در محراب عبادت ایستاده بود و مشغول نماز بود که خداوند تو را بشارت به یحیی میدهد. (فَنَادَتهُ المَلائِکَةُ وَ هُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی المِحرَابِ أَنَّ اللهَ یُبَشِّرُکَ ِبیَحیَی)[1].
خداوند متعال تولّد حضرت یحیی(علیه السلام) را بشارت میدهد، در اینباره در سوره مریم آمده است: ای زکریا ما تو را بشارت به پسری میدهیم که نامش یحیی است که همنام او پیش از این نبوده است. (یا زَکَرِیّا إنّا نُبَشِّرُکَ بِغَُلامٍ اسمُهُ یَحیَی لَم نَجعَل لَهُ مِن قَبلُ سَمِیّا)[2].
همچنین بشارت ولادت حضرت اسحاق، یعقوب[3] و عیسی(علیهم السلام) در قرآن نیز مطرح گردیده است. در روایات نیز به رعایت این امر مستحبی سفارش شده، به عنوان نمونه:
حسین بن خالد میگوید: از امام رضا(علیه السلام) سؤال کردم تهنیت تولّد نوزاد چگونه و در چه زمانی انجام میشود؟ فرمودند: هنگامی که حسن بن علی(علیه السلام) متولّد شد، جبرییل(علیه السلام) از آسمان فرود آمد و به پیامبر(صلی الله علیه وآله) در روز هفتم تهنیت گفت... همچنین هنگامی که امام حسین(علیه السلام) متولّد شدند، همین برنامه را تکرار نمود.[4]
در روایت دیگری امام صادق(علیه السلام) از امّ اَیمن نقل میکند که گفته است: هنگامی که امام حسین(علیه السلام) از فاطمه زهرا(علیها السلام) متولّد شدند، پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) امر فرمودند: موی سر او را تراشیدند و به وزن آن نقره صدقه دادند آنگاه از طرف او عقیقه نمودند، سپس امّ اَیمن به
1. سوره آل عمران39:3.
2. سوره مریم7:19.
3. (وَامْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ)، سوره هود 71:11.
4. وسائل الشیعة 432:21، باب 51، من ابواب احکام الاولاد، ح2.
(271)
او تهنیت عرض نمودند و او را در عبای رسول خدا پیچیدند. «أَمَرَ رَسُولُ اللهِ فَحُلِقَ رَأسُهُ وَ تُصُدَّق بِوَزنِ شَعرِهِ فِضَّةٌ وَ عُقَّ عَنهُ ثُمَّ هَیأَتهُ أُمُّ أَیمَنَ وَ لَفَّتهُ فِی بُردِ رَسُولُ اللهِ».[1]
و در مورد بیان و کیفیت تهنیت نوزاد در نهج البلاغه آمده است: شخصی در حضور امیرالمؤمنین(علیه السلام) به مردی که برای او پسری متولّد شده بود با این جمله: «لِیهنئِکَ الفارِسُ، بر اسب سوار تو تهنیت باد» تبریک گفت. امام(علیه السلام) او را نهی فرمود و دستور دادند اینگونه تهنیت بگویید، شکرگزار خدایی باش که او را به تو بخشیده و از آن حضرت در خواست کن این بخشش برایت مبارک باشد و به جوانی و توانایی برسد و خداوند کردار نیک را به وسیله او به تو روزی فرماید. «قالَ: لاتَقُل ذلِکَ وَ لکِن قُل: شَکَرتَ الواهِبَ وَ بُورِکَ لَکَ فِی المَوهُوبِ، وَ بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ رُزِقتَ بِرَّهُ».[2q]
موضوع تبریک و تهنیت در تولّد نوزاد هر چند در ظاهر امری ساده به نظر میرسد، ولی با دقّت در آن میتوان به اهمیّت آن پی برد، زیرا این سنّت بدین معنی است که اعضای جامعه دینی در به رسمیت شناختن انتساب فرزند به پدرش و آرزوی آیندهای پر برکت برای این عضو جدید جامعه اسلامی پیشگام باشند.
به تعبیری دیگر، بشارت و تبریک سبب استحکام روابط خانوادگی و اجتماعی است و به امّت اسلامی میآموزد فرزندی که به دنیا آمده در نزد خداوند دارای مقام و ارزش است. بیتردید رعایت این امور برای فضا سازی تربیت عالی اخلاقی کودکان بسیار مؤثر و غیر قابل انکار میباشد.
1. مستدرک الوسائل 143:15، باب 32، ح6.
2. علامه جعفری, نهج البلاغة، حکمت1174:354، مستدرک الوسائل126:15، باب 13، ح3.
(272)
نسب (بافتح نون و سین) مصدر است و در لغت به معنی پیوستگی دو انسان به یکدیگر، اصل، قرابت و خویشاوندی است.[1] و در زبان فارسی آن را نژاد[2] مینامند.
و امّا در اصطلاح بعضی از فقها آنرا اینگونه تعریف کردهاند: «نسب عبارت از منتهی شدن ولادت شخص به دیگری، مانند پدر و پسر و یا انتهای ولادت دو شخص به ثالث است، مانند منتهی شدن دو برادر به پدر».[3]
به گفته بعضی از حقوقدانان: «نسب، امری است که به واسطه انعقاد نطفه از نزدیکی زن و مرد به وجود میآید و از این امر رابطه طبیعی و خونی بین طفل و آن دو نفر که یکی پدر و دیگری مادر باشد، موجود میگردد».[4] و یا گفتهاند: «نسب علاقهای است بین دو نفر که به سبب تولّد یکی از آنها از دیگری یا تولّدشان از شخص ثالثی حادث میشود».[5]
لازم به ذکر است که مفهوم قرابت و آثار آن با مفهوم نسب و آثار آن، یکی نیستند چنانکه هیچ یک از این دو مفهوم به عمل «نزدیکی» و «ولادت» وابسته نمیباشند. به اضافه نسب خود دارای انواع متفاوتی است، از قبیل نسب ناشی از زوجیت «مشروع»، نسب ناشی
1. مصباح المنیر (2 ـ 1): 602، لسان العرب 175:6.
2. فرهنگ بزرگ سخن 7803:8.
3. جواهر الکلام 238:29، تراث شیخ الاعظم (الوصایا و المواریث): 177. موسوعة احکام الاطفال و ادلتها 9:3.
4. سید حسن امامی، حقوق مدنی 151:5.
5. محمد بروجردی عبده، کلیات حقوق اسلامی: 280.
(273)
از نزدیکی به شبهه، نسب ناشی از زنا، ناشی از لقاح مصنوعی و فرزند خواندگی و یا اینکه هر یک از اینها در وصف نسب، مشترکاند. تنها در وصف اعتبار شرعی و قانونی با یکدیگر تمایز و تفاوت پیدا میکنند.[1]
بنابراین برای روشن شدن بحث لازم است، نسب خاص را که مورد بحث در این تحقیق است ـ از قرابت نسبی یا نسب عام، تفکیک و هر یک را جداگانه تعریف کنیم.
نسب عام یا قرابت نسبی عبارت است از علاقه و رابطه خونی و حقوقی موجود بین دو نفر که در اثر تولّد یکی از آنها از دیگری یا تولّد هر دو از شخص ثالث به وجود آمده است.
نسب به معنی خاص عبارت است از علاقه و رابطه خونی و حقوقی بین دو نفر که در اثر تولّد یکی از صلب یا بطن دیگری به وجود آمده است، این رابطه وقتی از جانب طفل مورد نظر قرار گرفته باشد، نام «نسب» را به خود میگیرد و وقتی که از طرف پدر، مورد نظر واقع میشود به نام «أُبوّت یا رابطه پدری» و وقتی که از جانب مادر، مورد توجّه قرار گیرد، به نام «رابطه مادری» نامیده میشود.[2] نتیجه اینکه، نسب به معنی دوّم شامل خویشاوندان در خط اطراف، غیر از پدر و مادر و فرزندان نمیگردد.[3]
به هر صورت، خویشاوندی و نسب دارای آثار و احکام متعدّدی میباشد، از قبیل توارث، حرمت نکاح، حق ولایت و حضانت، حق نفقه و دیگر احکامی که شرح آنها در این بخش و بخشهای دیگر این تحقیق، خواهد آمد. از اینرو در صورتی که خویشاوندی و نسب کسی با دیگری مورد تردید یا انکار قرار گیرد، ذی نفع میتواند برای اثبات آن در دادگاه، اقامه دعوی نماید. خویشاوندی مورد تردید و انکار، ممکن است خویشاوندی مستقیم باشد، مانند خویشاوندی بین اولاد و پدر و مادر یا جدّ و جدّه و ممکن است خویشاوندی اطراف باشد، مانند خویشاوندی بین اعمام و اخوال و اولاد آنها. اثبات خویشاوندی در هر یک از موارد بالا مبتنی بر اثبات نسب مادری و یا پدری میگردد که شرح آنها خواهد آمد.
1. ر. ک: باروریهای پزشکی از دیدگاه فقه و حقوق: 312.
2. اسدالله امامی، حقوق خانواده2: 8 ـ 9، عباس نایب زاده، باروری مصنوعی: 261.
3. ناصر کاتوزیان، دوره مقدّماتی حقوق مدنی ـ خانواده: 322.
(274)
از جمله حقوق اوّلیه کودک که باید بعد از ولادت وی مورد توجّه والدین قرار گیرد، ثبت نسب اوست که به تعبیر فارسی رایج این زمان، آن را اخذ شناسنامه و سند ولادت و یا شناسایی حق تابعیّت خانوادگی فرزند، مینامند. این حق یکی از با اهمیّتترین حقوق کودک به حساب میآید، زیرا در آینده هویت و نسب او به وسیله آن شناخته میشود. همچنین از اختلاط انساب و تضییع دیگر حقوق وی جلوگیری به عمل میآورد.
شناسایی افراد و احراز هویت آنها مورد تأکید خداوند متعال است و میفرماید: ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را در شعبهها و قبیلههای مختلف قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. (یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقنَاکُم مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنثَی وَ جَعَلنَاکُم شُعُوبَاً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا)[1].
جمله (لِتَعارَفُوا) به گفته بسیاری از مفسّرین چنین معنی میشود: شما را به گونهای آفریدیم که بتواند بعضی از شما، نسب بعضی دیگر را بشناسد و همگان منتسب به پدر و اجداد خود باشند و به غیر آنها نسبت داده نشوند.[2]
و در حدیث مفصّلی محمّد بن سنان از علی بن موسی الرضا(علیه السلام) نقل میکند که در جواب مسائلی که از آن حضرت سؤال شده، نوشتهاند: علّت اینکه پدر میتواند بدون اجازه فرزند در مال او تصرّف نماید، امّا فرزند نمیتواند، آن است که خداوند فرزند را به پدر هدیه نموده و میفرماید: به هر کس بخواهد دختر هدیه میکند و به هر کس بخواهد پسر و یا اگر بخواهد پسر و دختر هر دو را به آنها میدهد.[3] در ادامه آن حضرت میفرماید: فرزند منسوب به پدر است و به نام او خوانده میشود، زیرا در قرآن آمده است: فرزندان را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خداوند عادلانهتر است. (أُدعُوهُم لأَبَائِهِم هُوَ اَقسَطُ عِنْدَ اللهِ)[4].[5]
1. سوره حجرات13:49.
2. التبیان فی تفسیر القرآن350:9، تفسیر الصافی54:5، البحر المحیط فی تفسیر القرآن 435:5، تفسیر بحر العلوم329:3.
3. (یهَبُ لِمَن یشاءُ إِناثاً وَ یهَبُ لِمَن یشاءُ الذُّکُورَ)، سوره شوری49:42.
4. سوره احزاب 5:33.
5. علل الشرائع 241:2، باب 302، وسائل الشیعة 266:17، باب 78، من ابواب ما یکتسب به، ح9.
(275)
جمله شریفه (أُدعُوهُم لأَبائِهِم) که امام(علیه السلام) به آن استدلال نموده به این معنی است: فرزندان را به پدرانشان نسبت دهید.[1]
در دوران معاصر که مسافرت و مهاجرت افراد از شهری به شهر دیگر، بلکه از کشوری به دیگر ممالک، بسیار اتّفاق میافتد. نسبت دادن فرزند به پدر و مادر در دراز مدّت و در سنین مختلف فقط با ثبت سند ولادت و اخذ شناسنامه امکانپذیر است.
بنابراین به طور قطع میتوان ادّعا کرد که ثبت نسب، حقّی از حقوق کودک است که شارع مقّدس رعایت آن را بر والدین لازم شمرده است. البتّه از ناحیه دیگر، حق پدر نیز میباشد، زیرا ولایت او با این حقّ ثابت میگردد. همچنین حق مادر نیز به حساب میآید، زیرا به وسیله آن، حقوقی که بر فرزند دارد اثبات میگردد و از او رفع تهمت زنا میشود.
از نظر عرفی و حقوقی، اخذ شناسنامه و ثبت نسب نوزاد لازم است، زیرا عدم انجام آن موجب تضییع حقوق وی میگردد. در آیات و روایات و نیز کلمات فقها به طور خاص از این حق سخنی به میان نیامده است، ولی رعایت آن به طور کلّی که ممکن است با توجّه به مقتضیات زمان شکل آن تغییر یابد، مورد تأکید قرار گرفته است. در اینباره علاوه بر آنچه ذکر شد، ادلّه دیگری نیز وجود دارد که ممکن است از آنها استفاده شود که والدین و دیگر متولیان امور کودک، نسبت به رعایت این حق ملزم میباشند، از جمله:
1ـ ای کسانی که ایمان آورده اید، هنگامی که بدهی مدّتدار «به خاطر وام و یا داد و ستد» به یکدیگر پیدا کنید آن را بنویسید و باید نویسندهای از روی عدالت «سندرا» در میان شما بنویسد و کسی که توانایی نوشتن دارد نباید از آن همانطور که خدا به او تعلیم داده، خودداری کند. (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أَمَنُوا إِذَا تَدَایَنتُم بِدَینٍ إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی فَاکتُبُوهُ وَلیَکتُب بینَکُم کَاتِبُ بِالعَدلِ وَ لا یَأبَ کاتِبٌ أَن یَکتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللهُ)[2].
1. تفسیر الصافی 164:4، التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج 257:11، زبدة التفاسیر 337:5، کنز الدقائق 101:8.
2. سوره بقره 282:2.
(276)
به فرموده برخی از مفسّرین، نزدیک به بیست حکم از این آیه استفاده میشود که مربوط به اصول معاملات، مانند: بیع، رهن، دین و قرض و مانند اینها میباشد. این اصول از قواعد کلّی داد و ستد و حقوق است که عقلا رعایت آن را لازم میدانند و خداوند به وسیله وحی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آنها را بیان نموده است. مراعات آنها موجب رفع تنازع و اختلاف بین افراد انسان و رسیدن حق به صاحبش میگردد. همچنین موجب میشود مردم به اغراض خود برسند و اموالشان محفوظ بماند. در ادامه همین آیه، خداوند میفرماید: این در نزد خدا به عدالت نزدیکتر و برای شهادت مستقیمتر میباشد. (ذلِکُم أَقسَطُ عِندَ اللهِ وَ أَقوَمُ لِلشَّهٰدَةِ).[1] یعنی نوشتن احکامی که ذکر شد، روشنترین راه به سوی ایجاد قسط و عدل است و در نزد خدا محبوب و نیک میباشد. با انجام آن، شهادت به طور شایسته و صحیح اقامه و حفظ میگردد و موجب میشود شک و تردید برداشته شود. این امور مطلوب مردم است و نسبت به آن تمایل نشان میدهند، بنابراین اوامر و نواهی که در آن بهکار رفته جهت ارشاد به حکمی است که عقل انجام آن را لازم میداند نه وجوب و الزام شرعی.[2]
شاید بتوان از ظاهر آیه استفاده کرد که نوشتن و شاهد گرفتن، اختصاص به دین (قرض) ندارد، بلکه امور مربوط به بیع، رهن و هر حقّی از حقوق، باید نوشته شود. به همین جهت بعضی از مفسّرین معتقدند، مرجع ضمیر در جمله (فَاکتُبُوهُ) حقّ است و یا دین[3] و از آن استفاده میشود هر حقّ و دَینی را باید نوشت، کوچک باشد و یا بزرگ.
خلاصه آنکه، از قرائن مختلف استفاده میشود، مقصود از امر به نوشتن دین، در این آیه که ارشاد به مصلحت میباشد، منع از تضییع حقوق است و اینکه لازم است نگاشته گردد تا بدین وسیله رفع تنازع و اختلاف شود و صاحبان حق به حقوق خود برسند.
همچنین جمله شریفه (ذلِکُم أَقسَطُ عِندَ اللهِ) با توجّه به معنایی که برای آن ذکر گردید، اختصاص به آنچه در آیه ذکر شده ندارد، بلکه شامل هر چیز که در نزد
1. همان.
2. مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن 403:4و410 ـ 411.
3. راوندی، فقه القرآن 378:1.
(277)
خداوند پسندیده است و مردم آن را طلب میکنند و به آن تمایل نشان میدهند، میگردد. و نیز استفاده میگردد نوشتن این امور و شاهد گرفتن نسبت به آن، طریق بسوی تقوی و سبب اقامه قسط و عدل است. از جمله این امور، ثبت نسب طفل و اخذ شناسنامه برای نوزاد است، زیرا بدین وسیله از تضییع حق کودک جلوگیری به عمل میآید و نسبش محفوظ میماند و دیگر نتایج پسندیدهای که میتواند در آینده از آنها بهره گیرد.
2ـ مادر و پدر حق ندارند به کودک ضرر بزنند. (لا تُضَارَّ والِدَةُ بِوَلَدِهَا وَ لا مَولُودٌ لَّهُ بِوَلَدِهِ).[1] مادر کودک، در اموری که مربوط به اوست، مانند: شیر، غذا، حفاظت و نگهداری. همچنین پدر در نفقه و دیگر تعهّداتی که نسبت به وی دارد نباید به او ضرر بزنند.[2] بنابراین مفاد آیه مبارکه چنین میشود: والدین باید نسبت به امور اولاد خود عنایت داشته باشند، تا ضرری متوجّه آنها نگردد. و چون عدم ثبت نسب و اخذ شناسنامه موجب ضرر کودک خواهد شد، باید به انجام آن اقدام نمایند تا کودک متحمّل ضرر نشود.
3ـ از بعضی روایات استفاده میگردد، هر چیز موجب از بین رفتن نسب و اختلاط آن شود منهی عنه است، مانند آنکه: محمّد بن سنان از امام رضا(علیه السلام) نقل میکند که فرموده است: علّت اینکه به قاذف[3] و کسی که شرب خمر نماید هشتاد ضربه شلاّق میزنند این است که با قذف، ولد نفی میگردد، نسل قطع میشود و نسب از بین میرود. «لأَنَّ فِی القَذفِ، نَفیَ الوَلَدِ وَ قَطعَ النَّسلِ وَ ذَهابَ النَّسَبِ».[4] تعلیلی که در این روایت آمده است، یعنی از بین رفتن نسب، به گونهای در عدم ثبت نسب و اخذ شناسنامه کودک، نیز جاری است.
1. سوره بقره 233:2.
2. ر. ک: تفسیر التبیان258:2، مجمع البیان114:2.
3. کسی که به دیگری بدون حجّت شرعی نسبت زنا یا لواط بدهد. مصباح المنیر: 495، الروضة البهیة 166:9، ریاض المسائل31:16.
4. علل الشرائع 264:2، باب 335، وسائل الشیعة 176:28، باب 2 من ابواب حدّ القذف، ح4.
(278)
همچنین امام زین العابدین(علیه السلام) میفرماید: از جمله حقوق فرزند آن است که پدر، او را از خود بداند و در آینده زندگی به خود منتسب نماید، اعمالش نیک باشد و یا ناپسند. «وَ أَمّا حَقُّ وَلَدِکَ فَتَعلَمُ أَنَّهُ مِنکَ وَ مُضافٌ اِلَیکَ فِی عاجِلِ الدُّنیا بِخَیرِهِ وَ شَرَّهِ».[1]
بیگمان انتساب کودک و والدین در طول حیاتشان مسجّل نمیگردد، مگر با ثبت ولادت و اخذ شناسنامه.
نتیجه آنکه، ثبت نسب و گواهی ولادت برای نوزاد از نظر عرفی و حقوقی لازم است. موادّ 13، 14 و 15 قانون ثبت احوال، مأمور مربوط را ملزم به ثبت ولادت نوزاد نموده که مبنای شناسنامه قرار میگیرد. از نظر حقوقی، شناسنامه سند رسمی است، زیرا نزد مأمور صالح دولت تنظیم میشود[2] و وجوب شرعی آن نیز با استناد به ادّلهای که ذکر شد بعید به نظر نمیرسد.
از جمله حقوق نوزاد بعد از ولادت آن است که پدر نسبت به فرزندی او اقرار و اعتراف نماید و آن را از خود بداند و سرپرستی او را بپذیرد.
شیخ طوسی در اینباره مینویسد: «هنگامی که فرزند از همسر مردی که زن، فراش[3] او بوده متولّد گردید، لازم است به آن اقرار نماید و نفی آن جایز نیست».[4]
همچنین شهید ثانی نگاشته است: «در صورتی که انتساب فرزند به زوج ممکن باشد، حکم میشود که فرزند او است و نفی آن جایز نیست، اعمّ از اینکه زنا از مادر تحقّق یافته
1. تحف العقول: 263.
2. ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی ـ خانواده 41:2.
3. فراش در لغت به معنی مفعول و چیزی که فرش قرار گرفته میباشد و هر یک از زن و مرد فراش دیگری است. مصباح المنیر: 468، لسان العرب 111:5، و مقصود فقها از فراش، معنی کنایی آن است، یعنی مردی که با نکاح شرعی، زنی را به زوجیت خود در آورده است. المبسوط266:4، سید بجنوردی، القواعد الفقهیة 26:4.
4. النهایة: 505.
(279)
باشد و یا خیر و اعمّ از اینکه گمان نفی فرزند از زوج به استناد قرائن غیر شرعی، وجود داشته باشد یا خیر، زیرا مقتضای ظواهر ادلّه شرعی، چنین است».[1]
عبارات بسیاری از فقها نیز با اختلاف در تعبیر مانند آنچه ذکر شد، میباشد.[2] به هر حال پدر خانواده حقّ ندارد بدون دلیل، فرزند را از خود نفی نماید. این کار از نظر شرع مقدّس اسلام عملی زشت و نکوهیده است و در برخی از مواقع حتّی موجب مجازات و تنبیه مدعی است، زیرا علاوه بر اینکه حق فرزند مورد تعدّی و تجاوز قرار میگیرد، نسبت به مادر فرزند نیز اتّهام و اهانتی بس سنگین متوجّه میشود که امنیت و احترام محیط خانوادگی را خدشه دار میسازد و کانون خانواده را در معرض آسیب جدّی قرار میدهد.[3] از اینرو در متون فقهی، مسأله اثبات نسب فرزند و نهی از انکار نسب فرزند به پدر بسیار جدّی تلقّی شده و به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است.
از پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرموده است: هر مردی که فرزند خود را انکار کند در حالی که فرزند به او نگاه میکند (به او علاقمند است) خداوند چنین مردی را از رحمت خویش محروم میگرداند و در قیامت نزد همه آفریدگان از اوّلین و آخرین، رسوایش میسازد. «... وَ أَیُّمَا رَجُلٍ نَفَی نَسَبَ وَلَدِهِ وَ هُوَ یَنظُرُ إِلَیهِ احتَجَبَ اللهُ عَنهُ وَ فَضَحَهُ عَلی رُؤُسِ الخَلائِقِ مِنَ الأَوَّلینَ وَ اَلَأَخِریِنَ».[4]
در حدیث دیگری از آن حضرت نقل شده که فرموده است: از جمله حقوق فرزند بر پدر آن است که نسبش را انکار ننماید. «مِن حُقُوقِ الوَلَدِ عَلَی والِدِهِ أَن لا یَجْحَدَ نَسَبَهُ».[5]
1. مسالک الافهام 381:8.
2. تحریر الأحکام الشرعیة 4: 15 ـ 16، کشف اللثام 532:7، جامع المدارک 443:4، جواهر الکلام222:31، تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 503.
3. نگاهی دیگر به حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام: 52، حقوق متقابل کودک و ولی در اسلام: 113.
4. مستدرک الوسائل 440:15، ابواب اللعان، ح5، عوالی اللئالی العزیزیة 418:3، باب اللعان، ح19.
5. کنز العمّال 473: 16، ح45512.
(280)
در صورتیکه انتساب طفل به پدر به هر دلیل، مورد اختلاف و انکار[1] قرار گیرد با تحقّق امارة فراش و زوجیّت شرعی و شرایط آن، فرزند به پدر ملحق و منتسب میگردد و آثار نسب بر آن مترتّب میشود. در این حکم بین فقهای امامیّه اختلافی نیست.[2]
مرحوم سید عاملی در اینباره مینویسد: «این مسأله در بین اصحاب «فقهاء امامیّه» اجماعی است که اگر فرزند از زن دائمی مردی متولّد شود در صورتیکه شرایط الحاق داشته باشد به او ملحق و منتسب میشود».[3] برخی دیگر از فقها نیز ادّعای اجماع نمودهاند.[4]
مستند دیدگاه فقها علاوه بر اجماع که بدان اشاره رفت، حدیث مشهور و معروفی است از نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) که فرموده است: فرزند از آن صاحب فراش میباشد و برای کسی که به مادر او نسبت زنا دهد، سنگ است. «اَلوَلَدُ لِلفِراشِ وَ للعاهِرِ الحَجَرُ».[5] این حدیث بین جمیع فِرق و طوایف اسلامی مشهور است[6] و همگی بر مضمون آن اتّفاق نظر دارند.[7]
همچنین در کلمات اهل بیت(علیهم السلام) در بسیاری از موارد به آن استدلال شده، از جمله امیر المؤمنین(علیه السلام) در جواب معاویه نوشتند: «امّا اعتراض شما نسبت به نفی ابن زیاد
1. انکار نسبت فرزندان ممکن است به انگیزههای مختلف صورت پذیرد، از جمله محروم کردن فرزندان از ارث یا شانه خالی کردن از تعهدات دیگر و مسئولیتهای پدر یا اختلاف خانوادگی و یا وجود امارات غیر شرعی، مثل اینکه مادر طفل، متهم به زنا و فرزند از نظر قیافه شبیه زانی باشد یا اینکه فرزند با زانی از جهت گروه خونی توافق داشته باشد و از این قبیل امور.
2. المقنعة: 537 ـ 538، السرائر657:2، شرائع الإسلام340:2، قواعد الأحکام98:3، کشف اللثام532:7.
3. نهایة المرام432:1.
4. جواهر الکلام 223:31، مسالک الأفهام391:8، الحدائق الناضرة 3:25، جامع المدارک 444:4.
5. الکافی491:5، ح3، مَن لا یحضر الفقیه327:4، فی النوادر، ح5812، وسائل الشیعة 169:21، باب 56، من ابواب النکاح، ح1، سنن ابن ماجه497:2، ح2006 ـ 2007، صحیح البخاری 15:8، ح6765.
6. محقق بجنوردی، القواعد الفقهیة 23:4.
7. جواهر الکلام232:21.
(281)
(اینکه برای او پدری ذکر نمودهام) پس بدان تنها من او را نفی ننمودهام، بلکه نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) او را نفی کرده، زیرا فرموده است: «اَلوَلَدُ لِلفِراشِ وَ للعاهِرِ الحَجَرُ».[1]
فقها، این حدیث شریف را مدرک قاعده فقهی قرار دادهاند با نام «اَلوَلَدُ لِلفِراشِ» و با استناد به آن، نسب مورد تردید را اثبات مینمایند و طریقه استدلال به آن بدین شرح است:
مقصود نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) از ذکر این روایت بیان حکم شرعی است نه اخبار از امر خارجی، یعنی هر چند روایت به صورت جمله خبریه صادر شده ولیکن در حقیقت انشاء است. افزون بر اینکه اگر این جمله را جمله خبریه قرار دهیم، چه بسا منطبق با واقع نباشد و فرزند با نطفه غیر زوج منعقد شده باشد، بهویژه در آن زمان که عمل زنا شایع بوده و صدور کلام غیر واقع از آن حضرت، امکان ندارد، زیرا معصوم است.
و از طرفی در علم بلاغت بیان شده که ذکر «الف و لام» در مبتدا، مفید حصر و اختصاص است. بنابراین متفاهم عرفی از جمله اوّل روایت «اَلوَلَدُ لِلفِراشِ» چنین میشود؛ فرزند اختصاص به زوج دارد و برای غیر او حق و نصیبی در آن نیست.
در این صورت از روایت استفاده میگردد آن حضرت فراش (نکاح شرعی) را اماره معتبر شرعی در مقام تعیین نسب قرار داده و اثبات میشود فرزند از صاحب فراش است و دیگران حق و نصیبی در آن ندارند.
از طرف دیگر ملاک و معیار اماره شرعی همانند اماره عرفی آن است که غالباً منطبق با واقع است، هر چند ممکن است در بعضی موارد چنین نباشد. همچنین ملاک اماره شرعی آنست که قطع و یقین به انطباق آن با واقع یا خلاف واقع وجود نداشته باشد، زیرا در این صورت راهی برای تعبّد باقی نمیماند.
خلاصه اینکه «اَلوَلَدُ لِلفِراشِ» اماره شرعی است، در مواردی که تردید و شک وجود دارد که آیا فرزندی که با وجود نکاح شرعی متولّد شده، از زوج است یا خیر؟
از آنچه گفته شد روشن گردید، قرائن، امارات و ظنونی که از نظر شرعی دارای اعتبار نیست، مثل اینکه فرزند از نظر قیافه شبیه زانی باشد، انطباق گروه خونی فرزند با
1. الخصال: 213، اواسط حدیث35.
(282)
زانی، و عدم انطباق آن با زوج و دیگر اماراتی که عرف آن را معتبر میداند، ولی شرع آنها را معتبر ندانسته است، نمیتواند ملاک اثبات یا نفی نسب قرار گیرد.
بنابراین برای مسلمان جایز نیست، فرزندی که در فراش او متولّد شده را با ظّن و گمان از خود نفی کند هر چند نفی او با استناد به قرائن و امارات عرفی صورت پذیرد، البتّه اگر امارات غیر شرعی موجب قطع و یقین شود که فرزند از فراش نیست، در این صورت نفس قطع و یقین ملاک عمل قرار میگیرد و نیاز به تمسّک به این قاعده نیست، زیرا این قاعده در مقام تردید و شک، اماره شرعی قرار داده شده است.
امّا در جمله دوّم روایت «وللعاهِرِ الحَجَر»، عاهر به معنی زانی و حجر به معنی سنگ است و کنایه از این است که باید زانی را طرد نمود و دعوای او نسبت به فرزند مسموع نیست، همانگونه که باید سگ را با سنگ از خود دور نمود.[1]
ظاهر و اطلاق کلمات بسیاری از فقیهان بیانگر این است که نکاح موقّت نیز مشمول قاعده فراش[2] میباشد و برخی از فقها به این تعمیم تصریح نمودهاند.
مرحوم فاضل مقداد در اینباره مینویسد: «این حکم اختصاص به فرزند زن دائم ندارد، فرزند زن متعه و نکاح غیر دائم نیز مشمول این حکم قرار میگیرد».[3] برخی دیگر همانند علامه در تحریر[4] و دیگران[5] نیز به این حکم تصریح نمودهاند.
هرگاه نطفه طفل قبل از اجرای صیغه نکاح منعقد گردد و سپس زن و مرد با یکدیگر ازدواج نمایند، طفل متولّد از آنان شرعی و قانونی نیست و نسب او ناشی از نکاح نخواهد
1. محقق بجنوردی، القواعد الفقهیة 27:4 الی 31، جواهر الکلام92:22، جامع المدارک 444:4.
2. النهایة: 505، المقنعة: 537، شرائع الإسلام 340:2، تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 503.
3. التنقیح الرائع 261:3.
4. تحریر الأحکام الشرعیة 18:4.
5. الجامع للشرائع: 461، کشف اللثام537:7، ریاض المسائل115:12.
(283)
بود، هر چند که آن طفل ولادتش در هنگام تحقّق زوجیت واقع شود و آنان طفل را از خود بدانند. این حکم مورد اتّفاق فقها است.[1] روایت نبوی «اَلوَلَدُ لِلفِراشِ»[2] و دیگر روایات[3] بر آن دلالت دارند. بنابراین بحث اثبات نسب در فراش مربوط به مواردی است که نطفه طفل بعد از تحقّق نکاح شرعی منعقد شود و مورد اختلاف و تردید قرار گیرد. در این فرض برای اثبات نسب و الحاق فرزند به زوج شرایطی ذکر شده است:
شرط اوّل: انزال منی مرد و زن
عدّهای از فقیهان معتقدند دخول[4] زوج به زوجه در اثبات نسب و الحاق فرزند به وی شرط است.[5] آنان برای اثبات نظریّه خود به اجماع[6] فقها در این زمینه و دیگر ادلّهای که همگی مورد خدشه[7] قرار میگیرد، استناد نمودهاند. برخی دیگر امکان نزدیکی و مجامعت را شرط الحاق فرزند به زوج دانستهاند.[8] ظاهراً دلیل این نظریّه نیز اجماع است که ثابت نیست.
لیکن همانگونه که برخی از فقها[9] بهویژه بعضی از اعلام معاصرین[10] اظهار نظر نمودهاند فقط انزال منیّ مرد و ورود آن به رحم زوجه، شرط الحاق فرزند به زوج میباشد، هر چند دخول به معنی کنایی آن صورت نپذیرفته باشد.
آیةالله فاضل لنکرانی در اینباره مینویسد: «در الحاق فرزند به زوج، انزال شرط است، اعمّ از اینکه دخول صورت پذیرفته باشد یا خیر و اعمّ از اینکه انزال در آلت زن باشد یا در حوالی آن، با این احتمال که رحم آنرا جذب نماید یا به هر وسیله ممکن مانند: وسایل پزشکی
1. جواهر الکلام31: 236 ـ 237.
2. الکافی 5: 491 ـ 492، ح2 ـ 3.
3. همان.
4. کلمه دخول کنایه از مجامعت و پنهان شدن آلت ذکور به مقدار حَشفه در قُبُل و یا در دُبُر زن میباشد.
5. النهایة: 506، المقنعة: 537، السرائر 657:2، نهایة المرام227:2، شرائع الإسلام340:2.
6. جواهر الکلام229:31، ریاض المسائل 115:12، الحدائق الناضرة 3:25.
7. ر. ک: موسوعة احکام الاطفال و ادلتها 32:3 ـ 36.
8. المبسوط266:4، الجامع للشرائع: 461، ملاذ الأخیار348:13.
9. الحدائق الناضرة 4:25، جواهر الکلام 48:34، جامع المدارک 444:4، الروضة البهیة 432:5.
10. تحریر الوسیلة 307:2، سید ابوالقاسم خویی، منهاج الصالحین282:2.
(284)
این زمان، منی مرد در رحم زن داخل شود. وی در ادامه مینویسد: انعقاد نطفه به این صورت (دخول منی مرد در رحم زن با وسایل پزشکی روز) به طور متواتر نقل شده است».[1]
1ـ عموم حدیث «اَلوَلَدُ لِلفِراشِ»،[2] زیرا لازمه فراش قرار گرفتن زن برای مرد، انزال است و اینکه منی مرد در رحم زن وارد شده باشد.[3]
2ـ در روایت صحیحه، اسماعیل بن بزیع میگوید: شخصی از علی بن موسی الرضا(علیه السلام) در حالیکه من میشنیدم، سؤال کرد: مردی زنی را با عقد موقّت به نکاح خود در آورده و با او شرط کرده فرزند نخواهد، ولی زن صاحب فرزند شده و مرد آن را انکار مینماید و بر انکار خود پافشاری دارد، حضرت در حالیکه پیدا بود انکار مرد را نکوهیده میداند، دوبار فرمود: چگونه انکار مینماید، این عمل نکوهش بزرگ در پی دارد. «وَ قالَ: یَجْحَدُ! وَ کَیفَ یَجْحَدُ؟ إِعظامَاً لِذلِکَ».[4]
چون تولّد فرزند با انزال منی مرد در اطراف آلت زن، امکانپذیر است، بنابراین از این روایت میتوان استفاده نمود در الحاق فرزند به زوج، انزال منی کافی است.
3ـ ابن ابی عمیر از امام صادق(علیه السلام) نقل میکند که فرموده است: منی مربوط به مرد است هر کجا که بخواهد آن را قرار میدهد، البتّه اگر زن حامله شد و فرزند آورد مرد حق ندارد آن را انکار نماید، سپس آن حضرت شدیداً انکار مرد را تقبیح نمودند. «اَلمَاءُ مَاءُ الرَّجُلِ یضَعُهُ حَیثُ یشاءُ إِلاّ أَنَّهُ إِذا جاءَ وَلَدٌ لَم یُنکِرهُ وَ شَدَّدَ فِی إِنکارِ الوَلَدِ».[5]
بیگمان اطلاق این روایت شامل مسأله مورد بحث میگردد و از آن استفاده میشود مرد حق انکار فرزندی را که از همسر او متولّد شده، ندارد، اعمّ از اینکه انعقاد نطفه با دخول باشد یا اینکه انزال در اطراف رحم شده باشد و رحم آن را جذب نموده باشد.
1. تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 503 ـ 504.
2. وسائل الشیعة169:21، باب56، من ابواب النکاح، ح1.
3. ر. ک: تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 504و506.
4. وسائل الشیعة 69:21، باب33، من ابواب المتعه، ح2.
5. همان،ح5.
(285)
4ـ روایات دیگری نیز بدینگونه که توضیح داده شده میتواند مستند این نظریّه قرار گیرد.[1]
5ـ به ضرورت ثابت شده و بسیار اتفاق افتاده است که با انزال منی در اطراف رحم زن و جذب آن به داخل رحم و یا انتقال آن به وسیله وسایل پزشکی مستحدث، زن حامله میگردد. این مسأله قطعی و غیر قابل انکار است.
در میان فقها اجماعی است که در الحاق فرزند به زوج لازم است تولّد طفل شش ماه پس از نزدیکی مرد با زن باشد و نیز اجماعی است که اقّل مدّت حمل در طفل کامل الخلقه که زنده متولّد شود، شش ماه است.[2]
سید مرتضی در این خصوص نگاشته است: «کمترین مدّت زمان حمل در نزد ما شش ماه است، فقهای امامیّه بر این مسأله اتّفاق نظر دارند. در اینباره از فقهای اهل سنّت نیز مخالفتی نقل نشده است».[3]
همچنین شهید ثانی آورده است: در بین علمای اسلام اجماعی است که کمترین زمانی که ممکن است انسان زنده، کامل الخلقه متولّد شود از زمان نزدیکی تا وقت ولادت، شش ماه است.[4]
1ـ اجماع و اتّفاق فقها، همچنانکه ذکر شد.
2ـ خداوند میفرماید: دوران حمل طفل و از شیر باز گرفتنش سی ماه است. (وَحَملُهُ وَفِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهراً)[5].
1. همان: ح2و6، 379:21، باب 16، من ابواب احکام الاولاد، ح1 ـ 2.
2. ر. ک: المقنعة: 539، النهایة: 505، شرائع الإسلام340:2، السرائر657:2، جواهر الکلام224:31.
3. سید مرتضی، رسائل 192:1.
4. مسالک الأفهام 373:8.
5. سوره احقاف 15:46.
(286)
در آیه دیگری آمده است، جدا کردن کودک از شیر، میتواند در خلال دو سال باشد، (وَ فِصالُهُ فِی عَامَینِ)[1]. اگر دو سال (بیست و چهار ماه) از سی ماه که در آیه قبل برای حمل و فصال تعیین گردیده، کسر گردد، شش ماه باقی میماند و مدّعا ثابت میگردد، زیرا شش ماه به اجماع فقها، بالاترین مدّت حاملگی زنان نیست، بنابراین باید اقّل مدّت باشد.[2]
3ـ اخبار مستفیضه بلکه متواتره نیز بر این حکم دلالت دارد. مانند آنکه شیخ صدوق از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرموده است: کمترین مدّت حمل شش ماه است. «أَدنی ما تَحمِلُ المَرأَةُ لِسِتَّةِ أَشهُرٍ».[3]
همچنین شیخ طوسی در تهذیب از جمیل بن صالح و او از امام صادق و یا امام باقر(علیهما السلام) نقل نموده که از آن حضرت در مورد زنی که در زمان عدّه طلاق به ازدواج دیگری در آمده سؤال شد؟ حضرت جواب فرمود: باید از او جدا شود و یک عدّه طلاق نسبت به زوج دوّم و اوّل کافی است و اگر از او فرزندی متولّد شد و از زمان نزدیکی زن با زوج دوّم، شش ماه و یا بیشتر بگذرد، فرزند از زوج دوّم است، ولی اگر کمتر از شش ماه گذشته باشد از زوج اوّل است. «قالَ... فَإِن جائَت بِوَلَدٍ لِسِتَّةِ أَشهُرٍ أَو اَکثَرَ فَهُوَ لِلأَخِیرِ وَ إِن جائَت بِوَلَدٍ لأَقَلَّ مِن سِتَّةِ أَشهُرٍ فَهُوَ لِلأَوَّلِ».[4] روایات دیگری نیز در اینباره وجود دارد.[5]
در اثبات نسب با فراش، باید از زمان نزدیکی و انعقاد نطفه تا زمان تولّد کودک بیش از حداکثر مدّت حمل نگذشته باشد. قبل از بیان این شرط، ذکر دو نکته ضروری به نظر میرسد:
1. سوره لقمان 14:31.
2. ر. ک: الحدائق الناضرة 5:25.
3. وسائل الشیعة 384:21، باب 17، من ابواب احکام الاولاد، ح15.
4. همان: 383، ح13.
5. همان: ح1و8.
(287)
1ـ بحث در این شرط مربوط به مواردی است که وضع حمل به طور عادی و طبیعی انجام شود، امّا اگر به واسطه عللی به تأخیر بیفتد در آن صورت بحث از این شرط بیفایده است، زیرا یقین به گذشت بیشتر از مدّت حمل پیدا میشود.
2ـ مبدأ زمان حمل بر طبق نظریّهای است که در بحث پیشین اختیار گردید که آیا مقصود از دخول، معنی کنایی آن است یا امکان نزدیکی و یا انزال؟ به هر صورت اصل این شرط مورد اتّفاق است هر چند تعیین زمان حداکثر حمل بین فقهای امامیّه اختلاف است و نظریاتی ابراز گردیده است.
دیدگاه مشهور میان فقیهان، که بسیاری از فقها، اعمّ از متقدّمین[1] تا معاصرین[2] آن را پذیرفتهاند این است که حدّ اکثر مدّت حمل نه ماه است و مستند آن، روایات است، مانند:
1ـ عبدالرحمن سیابه میگوید از امام باقر(علیه السلام) در مورد حداکثر مدّت حمل سؤال کردم؟ زیرا شنیده بودم بعضی از اهل تسنّن آنرا دو سال میدانند، حضرت فرمود: دروغ است. حداکثر مدّت حمل نه ماه است و لحظهای بر این مدّت افزوده نمیشود و اگر یک ساعت افزایش یابد قبل از اینکه طفل از رحم مادر خارج شود مادرش کشته میشود. «فَقالَ: کَذَبُوا أَقصَی مُدَّةِ الحَملَ تِسعَةُ أَشهُرٍ وَ لا یزیدُ لَحظَةً وَ لَو زادَ ساعَةً [لحظة] لَقَتَلَ أُمَّهُ قَبلَ أَن یَخرُجَ».[3]
این روایت از نظر سند، ضعیف است و هر چند دلالت آن روشن است، ولی به گفته بعضی از فقها تأمّل در آن، خلاف نظر مشهور را اثبات مینماید و مقصود نه ماه پس از ولوج روح در جنین است، چرا که در آن هنگام جنین را طفل مینامند و رشد و نمّو او از آن زمان آغاز میشود و قبل از آن، نطفه و علقه و مضغه مینامند و نمّوی ندارد.
1. المقنعة: 539، النهایة: 505، السرائر 657:2و660، کشف اللثام533:7، ریاض المسائل104:12.
2. مهذّب الأحکام238:25، تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 513.
3. وسائل الشیعة 380:21، باب 17، من ابواب احکام الاولاد، ح3.
(288)
با توجّه به این معنی است که مناسب است گفته شود اگر طفل یک ساعت بیشتر از نه ماه در رحم بماند او را میکشد، زیرا در صورتی که علقه و مضغه است و نمّوی ندارد، بیتردید اگر ساعتها هم در رحم بماند موجب قتل مادرش نمیگردد.[1]
2ـ از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که فرموده است، اطفالی که شش ماه یا هفت ماه و یا نه ماه در رحم مادر باشند بعد از تولّد باقی میمانند ولی اگر طفل هشت ماه در رحم مادر باقی بماند، نمیتواند به زندگی خود ادامه دهد. «یَعیشُ الوَلَدُ لِسِتَّةِ أَشهُرٍ وَ لِسَبعَةِ أَشهُرٍ وَ لِتِسعَةِ أَشهُرٍ وَ لا یَعیشُ لِثَمانِیةِ أَشهُرٍ».[2]
اگر این روایت در مقام بیان تعیین زندگی طفل در رحم مادر باشد از آن استفاده میشود حداکثر مدّت حمل نه ماه است. ولی همانگونه که بعضی از اساتید اظهار نظر نمودهاند، در مقام بیان زندگی طفل بعد از وضع حمل است و عبارت آن اخباری است، (خبر دادن) به اینکه بعد از این مدّت، طفل زنده میماند یا خیر؟ ولی ممکن است حداکثر مدّت حمل نیز از اطلاق مقامی آن استفاده گردد.[3]
3ـ در روایت صحیح، عبد الرحمن حجّاج میگوید: از ابا ابراهیم (موسی بن جعفر(علیه السلام)) شنیدم که میفرمود: اگر مردی زن خود را طلاق دهد در حالیکه زن مدّعی است حامله میباشد، اگر بعد از نه ماه فرزند متولّد گردید این زمان پایان عدّة طلاق است و اگر زن، مدّعی حامله بودن نیست باید سه ماه عدّه نگه دارد سپس از شوهر جدا شود. «یقُولُ: إِذا طَلَّقَ الرَّجُلُ امرَأَتَهُ فَادَّعَت حَبَلاً انتَظَرَ بِها تِسعَةَ أَشهُرٍ فَإِن وَلَدَت وَ إِلاّ اعتَدَّت ثَلاثَةَ أَشهُرٍ ثُمَّ قَد بانَت مِنهُ».[4]
این روایت به صراحت دلالت دارد؛ با ادّعای حاملگی از طرف زن، باید نه
ماه منتظر بود. بنابراین باید حداکثر مدّت حمل نه ماه باشد، زیرا اگر غیر
از این بود میباید امام(علیه السلام) آن را بیان نماید، چون فرض بر این
است که در مقام بیان حکم
--------------------------------------------------
1. شیخ محمد علی اراکی، کتاب النکاح: 755.
2. وسائل الشیعة 380:21، باب17، من ابواب احکام الاولاد، ح2.
3. موسوعة احکام الأطفال و ادلتها 47:3.
4. الکافی 101:6، باب المسترابة بالحبل، ح1، تهذیب الأحکام 129:8، ح444.
(289)
است.[1] آیةالله فاضل لنکرانی معتقد است ظهور روایت در اینکه حداکثر مدّت حمل نُه ماه است قابل انکار نیست.[2]
در اینباره به روایات[3] دیگری نیز استناد شده که از نظر سند ضعیف میباشند و در ادامه بیان میشود که روایت صحیح عبد الرحمن بن حجّاج میتواند مستند نظریّهای که میگوید حداکثر مدّت حمل یک سال است، قرار گیرد.
لازم به یادآوری است، مقصود فقیهان از نه ماه، حدّ متعارف عرفی است؛ به این معنی که ممکن است چند ساعت بلکه چند روز کم و زیاد شود و دقّتهای عقلی مورد نظر نیست. چرا که روایاتی که دلالت دارد مدّت حمل لحظهای از نه ماه زیادتر نمیشود، در مقابل نظریاتی که حداکثر مدّت حمل را دو سال و یا بیشتر میدانند، صادر شده است.[4]
عدّهای از فقها مانند محقّق در شرائع[5] و علامه در قواعد و کتب دیگرش[6] و برخی دیگر[7] این نظریّه را پذیرفته و برای اثبات آن به عموم قاعده «اَلوَلَدُ لِلفِراشِ» استدلال کردهاند، زیرا به مقتضای آن قاعده، باید فرزند ملحق به فراش (زوج) گردد، هر چند حمل از نه ماه تجاوز نماید. همچنین به اصل عدم تولّد نوزاد از زنا و شبهه، و وقوع تولّد در ماه دهم استدلال شده است، زیرا در مواردی طفل در ماه دهم از نزدیکی مرد و زن متولّد شده و بهترین دلیل بر وجود چیزی، وقوع آن است.[8]
1. ر. ک: الحدائق الناضرة 8:25.
2. تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 509.
3. الکافی 102:6، ح4و15: ح5، تهذیب الأحکام 129:8، ح447، وسائل الشیعة 224:22، باب 25، من ابواب العدد، ح4.
4. ر. ک: المهذّب الاحکام239:25.
5. شرائع الاسلام340:2.
6. قواعد الأحکام98:3، ارشاد الأذهان38:2، تحریر الأحکام الشرعیة 15:4.
7. التنقیح الرائع 263:3، کشف الرموز195:2.
8. التنقیح الرائع 263:3.
(290)
لیکن، این ادلّه مورد خدشه قرار گرفته است، زیرا عموم قاعده فراش میتواند مستند نظریّهای که میگوید حداکثر مدّت حمل یک سال است، نیز قرار گیرد. همچنین اصل در موردی میتواند دلیل قرار داده شود که دلیل دیگری نباشد و در ادامه خواهد آمد که در این جا دلیل بر خلاف اصل وجود دارد، گذشته از آن، اجرای اصل به نحوی که بیان گردید مثبِت است و نمیتواند حجّت شرعی قرار گیرد. به بیان دیگر، اصل عدم زنا نمیتواند حداکثر مدّت حمل را ثابت نماید.[1]
امّا این مدّعا که تولّد نوزاد در ماه دهم واقع شده، چه بسا به خاطر اشتباهاتی است که صورت پذیرفته و به گفته مرحوم شهید ثانی، این استدلال شباهت به استحسان دارد و نمیتواند دلیل حکم شرعی قرار گیرد.[2]
عدّهای از فقها مانند سید مرتضی[3] و حلبی[4] و ابن سعید[5] و ابن زهره[6] از متقدّمین، حداکثر مدّت حمل را یک سال دانستهاند. علامه حلّی در کتاب مختلف[7] نیز به این نظریّه تمایل نشان داده و نیز سید عاملی در نهایة المرام[8] و شهید ثانی در مسالک[9]، این قول را اقرب به صواب دانستهاند. در بین فقهای معاصر نیز امام خمینی[10] و آیةالله خویی[11] و نیز آیةالله خوانساری[12] این دیدگاه را پذیرفتهاند.
1. موسوعة احکام الاطفال و ادلّتها 51:3.
2. مسالک الأفهام 377:8.
3. الانتصار: 345.
4. الکافی فی الفقه: 314.
5. الجامع للشرائع: 461.
6. غنیة النزوع: 387:1.
7. مختلف الشیعة 316:7.
8. نهایة المرام 96:2و1: 433 ـ 434.
9. مسالک الأفهام 376:8.
10. تحریر الوسیلة 307:2، مسألة1.
11. منهاج الصالحین282:2.
12. جامع المدارک447:4.
(291)
به نظر ما این نظریه در میان دیدگاههای مطرح شده، وجیهتر است. نظریه پزشکی جدید نیز آن را تأیید و بر اثبات آن استدلال نموده است.[1] ادلّه پسندیدهتر بودن آن عبارتند از:
1ـ عموم روایت نبوی «اَلوَلَدُ لِلفِراشِ». این روایت اقتضا دارد، فرزند ملحق به فراش (زوج) گردد، هر چند یک سال از زمان نزدیکی مرد با زن گذشته باشد.
2ـ روایات، از جمله روایت صحیح عبدالرحمن بن حجاج. در این روایت امام(علیه السلام) میفرماید: اگر مردی زن خود را طلاق دهد در حالیکه زن، مدّعی حمل است باید نه ماه منتظر بماند، اگر فرزند متولّد شد، عدّه تمام میشود، در غیر این صورت باید سه ماه دیگر نیز بر تعداد ماههایی که عدّه نگه داشته، بیفزاید سپس از شوهر جدا شود و عدّهاش تمام میگردد.[2] روایات دیگری نیز به همین مضمون نقل شده که پیشتر بدان اشاره شد.
مرحوم شهید ثانی بعد از ذکر این روایات میگوید: «روایت صحیح عبد الرحمن بن حجّاج دلیل است بر اینکه ممکن است حداکثر مدّت حمل به یک سال برسد هر چند غالباً نه ماه است. به همین جهت امام(علیه السلام) دستور فرموده است، در صورتیکه بعد از نه ماه فرزند متولّد نشد، باید زن مطلّقه سه ماه دیگر احتیاطاً صبر کند، زیرا احتمال وضع حمل بعد از یک سال وجود دارد. این روایت روشنترین دلیل است بر اینکه حداکثر مدّت حمل ممکن است یک سال باشد و از نظر سند قوی است، زیرا با اسانید مختلف ذکر شده است».
وی در ادامه میافزاید: «هیچ دلیل معتبری که اثبات نماید حداکثر مدّت حمل کمتر از یک سال است، وارد نشده است. بنابراین استصحاب حکم این روایت و نیز حکم قاعده فراش، مناسبترین دلیل این نظریه میباشد هر چند غالباً اینگونه نباشد». وی میگوید: «موردی که زمان حمل یک سال به طول بیانجامد در زمان ما واقع شده
1. ر. ک: عمر بن محمّد بن ابراهیم غانم، احکام الجنین: 73 ـ 74، فتحیه مصطفی عطوی، الجهاض بین الشرع و القانون و الطب: 145 ـ 146، عمر سلیمان عبدالله الأشقر، احکام المرأة الحامل: 95 ـ 96.
2. الکافی101:6، باب المسترابة بالحبل، ح1، وسائل الشیعة 223:22، باب 25، من ابواب العدد، ح1.
(292)
است». بنابراین باید روایاتی که حداکثر مدّت حمل را نه ماه میداند، حمل بر غالب نمود.[1] عبارت مرحوم سید عاملی[2] و بعضی از اعلام فقهای معاصر[3] در توجیه نظریّه اخیر، شبیه آنچه ذکر شد، میباشد.
وجود و اثبات حق با هم رابطة نزدیک دارند بهویژه در امور پنهانی که در دیدگاه عمومی رخ نمیدهد و تنها دو طرف دعوی از حقیقت آن آگاهی دارند، این رابطه آشکارتر به چشم میخورد. نسب نیز یکی از این امور است؛ پارهای از ارکان آن مانند: نکاح زن و مرد یا زایمان کودک از وقایع علنی است که به آسانی اثبات میشود، ولی نزدیکی بین زن و شوهر و بهویژه انحصار آن به شوهر در زمره اسرار زندگی است که حقوق به دشواری به آن دسترسی دارد و ناچار است دست به دامان اماره و ظاهر و فرض بزند.[4]
بدان جهت در صورتی که انتساب قانونی طفل به پدر، مورد اختلاف قرار گیرد، به وسیله هر دلیل که دلالت نماید طفل از نطفه آن مرد و زنی موجود شده که بین آنان در زمان انعقاد نطفه نکاح صحیح وجود داشته، قابل اثبات است.
مادة 1158 قانون مدنی مقرّر میدارد: «طفل متولّد در زمان زوجیت ملحق به شوهر است، مشروط بر اینکه از تاریخ نزدیکی تا زمان تولّد کمتر از شش ماه و بیشتر از ده ماه نگذشته باشد».
طبق اماره قانونی فراش که در ماده فوق بیان گردیده است، طفلی که نطفة او در دوران زوجیت منعقد گردد از آن شوهر شناخته میشود، مشروط بر اینکه:
الف: نزدیکی بین زوجین واقع شده باشد. نزدیکی جنسی به اعتبار اینکه سبب انعقاد نطفه میگردد، مبنای قاعدة فراش قرار گرفته است، لیکن به خودی خود
1. مسالک الأفهام8: 375 ـ 376.
2. نهایة المرام1: 434 ـ 435.
3. جامع المدارک447:4، شیخ محمّد علی اراکی، کتاب النکاح: 756و758.
4. ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی ـ خانواده 5:2.
(293)
نمیتواند دلیل بر نسب قانونی قرار گیرد، زیرا در بعضی از موارد از اموری که موجب حمل زن گردد، نمیباشد.
ب: تولّد طفل پس از شش ماه از تاریخ نزدیکی باشد. علّت ذکر این شرط آن است که طفل در صورتی میتواند در خارج از رحم به زندگی خود ادامه دهد که شش ماه یا بیشتر از انعقاد نطفة او گذشته باشد، ولی هرگاه کمتر از شش ماه از تاریخ انعقاد، طفل متولّد گردد، نمیتواند زندگی مستقل داشته باشد.
البتّه فرض ماده مذکور، در طفل کاملی است که میتواند در خارج از رحم زندگی کند، زیرا شش ماه اقّل مدّت حمل در طفل کامل است. بنابراین چنانچه برای اثبات نسب طفلی که قبل از کمال سقط شود و مورد اختلاف قرار گیرد، نمیتوان به مادّه فراش استناد جست.
ج: نگذشتن بیش از ده ماه از تاریخ نزدیکی تا زمان تولّد. علّت آنکه ماده 1158 قانون مدنی شرط تحقّق فراش را نگذشتن بیش از ده ماه از تاریخ نزدیکی تا زمان تولّد قرار داده، این است که جنین به طور طبیعی بیش از ده ماه از تاریخ انعقاد نطفه در رحم باقی نمیماند.
اماره فراش در حقیقت مبتنی بر دو امر است: یکی این قاعده طبیعی که طفل متولّد بیش از شش ماه و کمتر از ده ماه از تاریخ نزدیکی، منتسب به مردی است که نزدیکی نموده است و دیگری قاعده اخلاقی که جریحهدار نکردن عفّت خانوادگی میباشد، مگر آنکه خلاف آن مسلّم گردد.[1]
با تحقّق شرایط الحاق، کودک به زوج ملحق میگردد و نفی آن جایز نیست، بلکه لازم است زوج به پدری خود برای این کودک ملتزم گردد، هر چند ثابت شود مرد دیگری به فسق (زنا) با مادر طفل نزدیکی نموده باشد، تا چه رسد به اینکه متّهم به زنا شود، زیرا فرض بر این است که کودک، فرزند تکوینی و شرعی زوج است، پس باید به او ملحق گردد و دلیلی برای الحاق او به زانی وجود ندارد.
1. سید حسن امامی، حقوق مدنی 164:5 تا 167، با تغییر و تلخیص، ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی ـ خانواده 50:2.
(294)
فقها در این حکم اتّفاق نظر دارند بلکه این مسأله مورد تسالم[1] در بین آنان میباشد. شهید ثانی در اینباره مینویسد: «در اینباره فرقی نیست که کودک از جهت قیافه و خلقت ظاهری و خُلق باطنی شبیه زانی باشد و یا نباشد».[2]
دلیل این نظریّه اطلاق حدیث شریف نبوی «اَلوَلَدُ لِلفِراشِ»[3] میباشد که شرح آن پیشتر بیان شد. بعضی از صاحبنظران در مسائل حقوقی نیز این مسأله را به گونهای که در فقه بیان گردیده، عنوان نمودهاند.[4]
در حقیقت قاعده فراش دلیل تعبّدی شرعی است و جعل آن بدین منظور است که با مسلّم نبودن انعقاد نطفه طفل از مرد اجنبی، نمیتوان عفّت زناشویی و خانوادگی را متزلزل نمود و احترام نسب را جریحهدار ساخت. بنابراین بر طبق آن، تا زمانی که بتوان طفل را ملحق به شوهر دانست، فرزند شوهر شناخته میشود و نفی آن جایز نیست.
لازم به یادآوری است، در این مسأله بین نکاح دائم و منقطع فرق است. توضیح اینکه، با تحقّق شرایط الحاق در هر دو نوع نکاح فرزند ملحق به زوج است و نفی آن جایز نیست، با این تفاوت که در نکاح دائم، فرزند نفی نمیگردد، مگر با لعان،[5] ولی در نکاح منقطع بدون لعان کودک ظاهراً نفی میگردد. آیةالله فاضل لنکرانی[6] و برخی دیگر[7] به این تفاوت تصریح نمودهاند.
باید دانست، علاوه بر حرمت نفی ولد بعد از اثبات نسب و الحاق طفل به والدین، آثار دیگری نیز مترتّب میگردد، مانند:
1ـ حرمت نکاح با برخی خویشاوندان نسبی، سببی و رضاعی.
1. یعنی نیازمند ارائه دلیل نمیباشد. ر. ک: النهایة: 505، شرائع الإسلام341:2، قواعد الاحکام99:3، ریاض المسائل109:12.
2. مسالک الأفهام 380:8.
3. ر. ک: جواهر الکلام 232:31.
4. سید حسن امامی، حقوقی مدنی 161:5.
5. شرح مفهوم و شرایط لعان در آینده خواهد آمد.
6. تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 515.
7. تحریر الوسیلة 308:2، مهذّب الاحکام240:25.
(295)
2ـ حضانت و نگهداری و تربیت اطفال.
3ـ ولایت قهری پدر و جدّ پدری.
4ـ الزام به انفاق، به اعتبار قرابت.
5ـ توارث بین طفل و پدر و مادر و خویشاوندان آنها که شرح هر کدام از آنها مجال بیشتری را میطلبد و تحقیق در آنها از مقصود این کتاب خارج میباشد، به علاوه برخی از این عناوین پیشتر بحث شده و برخی دیگر در خلال مباحث آینده خواهد آمد.
اگر از تاریخ نزدیکی زن با شوهر تا زمان تولّد طفل کمتر از شش ماه یا بیشتر از حداکثر مدّت حمل (طبق نظریّهای که در مباحث قبل اختیار گردید) بگذرد و ثابت شود، با احتساب مدّت حمل و توجّه به اقّل و اکثر، طفل منتسب به مرد اجنبی (زانی) است، در این صورت کودک از آنِ او خواهد بود و به نظر برخی از فقیهان مانند: شیخ طوسی[1]، شیخ مفید[2] و بعضی دیگر[3]، برای زوج جایز است طفل را از خود نفی نماید. در مقابل، بعضی دیگر مانند: ابن ادریس[4] و علامه[5] و محقّق حلّی[6] و دیگران[7]، معتقدند بر زوج واجب است او را از خود نفی نماید. از معاصرین نیز امام خمینی[8] و فاضل لنکرانی[9] و سید سبزواری[10] این قول را پذیرفتهاند.
1. النهایة: 505.
2. المقنعة: 538.
3. ابن برّاج، الهذّب338:2.
4. السرائر657:2.
5. تحریر الاحکام الشرعیة 16:4، قواعد الاحکام98:3.
6. شرائع الإسلام341:2، مختصر النافع: 302.
7. مسالک الافهام378:8، الحدائق الناضرة12:25، جواهر الکلام231:31.
8. تحریر الوسیلة 444:2.
9. تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 503.
10. مهذّب الاحکام240:25.
(296)
مرحوم علامه در توجیه این نظریه میگوید: «فرزند از زوج نیست و سکوت وی در نفی او، موجب میشود به زوج ملحق شود و اعتراف نسب کودک به خودش محسوب میگردد و چنین الحاق و اعترافی به اجماع فقها، حرام است».[1] فاضل اصفهانی هم ضمن اینکه این قول را به مشهور فقها نسبت میدهد، میگوید: «سکوت و عدم نفی زوج، الحاق و اعتراف نسب فرزند به اوست در حالیکه شارع به مقتضای حدیث شریف «اَلوَلَدُ لِلفِراشِ» آن را نفی نموده است، بنابراین واجب است او را از خود نفی نماید».[2]
در صورتی که زن و مرد در انجام نزدیکی و همبستر شدن با یکدیگر اختلاف داشته باشند و زن مدّعی انجام آن است تا فرزند به مرد ملحق شود، لیکن زوج انکار مینماید، در این صورت قول زوج مقدّم است و پذیرفته میشود و باید با قسم مدّعای خود را اثبات نماید.[3]
امّا اگر در دخول و نزدیکی و نیز ولادت طفل توافق دارند و اختلاف در مدّت حمل باشد؛ به اینکه شوهر مدّعی است که طفل کمتر از شش ماه از زمان نزدیکی یا بیشتر از حداکثر مدّت حمل متولّد شده و بر عکس، زن مدّعی است بعد از گذشت اقّل مدّت یا قبل از گذشت اکثر مدّت حمل متولّد گردیده است، در این فرض از کلمات بعضی از فقها استفاده میشود، گفتار زن مقدّم[4] است و میتواند با قسم مدّعای خود را اثبات نماید. تحقیق بیشتر در اینباره در «موسوعة احکام الاطفال» آمده است.[5]
اگر مردی زن خود را در حالیکه با او نزدیکی نموده است، طلاق دهد و زن بعد از عدّة طلاق با مرد دیگری ازدواج نماید و طفلی از او متولّد گردد، در این مسأله چند فرض متصوّر است:
1. مختلف الشیعة 317:7.
2. کشف اللّثام535:7.
3. ر. ک: شرائع الاسلام341:2، قواعد الاحکام99:3، ریاض المسائل109:12، جواهر الکلام231:31، تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 517.
4. اللمعة الدمشقیة 436:5، مسالک الافهام381:8، کشف اللّثام536:7، جواهر الکلام234:31.
5. موسوعة احکام الاطفال و ادّلتها3: 68 ـ 69.
(297)
1ـ در صورتی که امکان ملحق شدن طفل به زوج دوّم وجود نداشته باشد و امکان الحاق به زوج اوّل باشد. به عبارت دیگر، اماره فراش نسبت به شوهر اوّل موجود و نسبت به شوهر دوّم جاری نگردد، مانند آنکه از تاریخ انحلال نکاح شوهر اوّل و نزدیکی با او بیشتر از حداکثر مدّت حمل نگذشته باشد و نسبت به شوهر دوّم و نزدیکی با وی کمتر از شش ماه گذشته باشد. در این فرض طفل ملحق به زوج اوّل است و ظاهراً در این حکم بین فقها اختلافی نیست.[1] البته بعضی فرمودهاند: نکاح زن با مرد دوّم نیز باطل میگردد، زیرا معلوم میگردد در ایام عدّه واقع شده است.[2]
2ـ عکس صورت اوّل؛ یعنی فقط امکان الحاق به زوج دوّم وجود دارد و از تاریخ نزدیکی زن با شوهر دوّم کمتر از شش ماه و بیشتر از حداکثر مدّت حمل نگذشته باشد و نسبت به شوهر اوّل بیش از حداکثر مدّت حمل گذشته باشد، طفل ملحق به زوج دوّم است. در این فرض نیز اختلافی بین فقها دیده نشده است.[3]
3ـ در صورتی که امکان الحاق طفل به هر یک از زوج اوّل و دوّم وجود داشته باشد، مانند آنکه ولادت او پس از شش ماه از تاریخ نزدیکی زن با شوهر دوّم و کمتر از حداکثر مدّت حمل با شوهر اوّل، گذشته باشد.
نظریّه مشهور میان فقیهان این است که طفل به زوج دوّم ملحق میگردد و بسیاری از فقها از متقدّمین[4] و متأخرین[5] و بعضی از معاصرین[6] بر طبق آن فتوی دادهاند.
مستند این نظریّه، روایات است، مانند آنکه در روایت صحیحه، حلبی از امام صادق(علیه السلام) نقل میکند که فرموده است: در صورتی که مردی با کنیز خود نزدیکی نموده و سپس او را آزاد سازد و او بعد از عدّه به نکاح دیگری درآید، چنانچه بعد از پنج ماه طفل او متولّد گردد،
1. المقنعة: 538، النهایة: 505، شرائع الإسلام341:2، قواعد الاحکام99:3، جواهر الکلام236:31.
2. مهذّب الاحکام243:25.
3. بنگرید مصادر و منابع قبل.
4. النهایة: 505، السرائر658:2، شرائع الإسلام341:2.
5. تحریر الاحکام الشرعیة 16:4، ریاض المسائل 112:12، جواهر الکلام236:31.
6. تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 520، مهذّب الاحکام243:25.
(298)
این طفل ملحق به صاحب اوّلش میباشد، ولی اگر بعد از شش ماه از تاریخ ازدواج دوّم متولّد گردد، ملحق به زوج دوّم است. «وَ إِن وَضَعَت بَعدَ ما تَزَوَّجَت لِسِتَّةِ أَشهُرٍ فَإِنَّهُ لِزُوجِها الأَخِیرِ».[1]
به مقتضای اطلاق این روایت در صورتی که بعد از شش ماه از تاریخ ازدواج دوّم یا بیشتر، طفل متولّد گردد ملحق به زوج دوّم میباشد، اعمّ از اینکه امکان الحاق به زوج اوّل نیز باشد یا نباشد. روایات دیگری نیز به همین مضمون وارد شده است.[2]
در مقابل نظر مشهور، مرحوم شیخ طوسی میگوید: «در این صورت باید به حکم قرعه، حکم مسأله را مشخص نمود و هر کدام از دو زوج اسمش از قرعه خارج شد، طفل ملحق به اوست و بعد از آن نباید آن را نفی نماید».[3] علامه حلّی در قواعد این نظریّه را محتمل دانسته[4] و از معاصرین، سید خویی بر طبق آن فتوی داده است.[5]
4ـ در صورتی که الحاق طفل به هیچ کدام از زوج اوّل و دوّم ممکن نباشد. مانند آنکه، بیشتر از حداکثر مدّت حمل یا کمتر از شش ماه از تاریخ ازدواج و نزدیکی با زوج دوّم متولّد شود. در این صورت از هر دو نفی میگردد، زیرا مفروض این است که امکان الحاق شرعی به هیچ کدام از آنها وجود ندارد، بنابراین موضوع الحاق از بین میرود. ظاهراً در این فرض نیز بین فقها اختلافی نیست.[6]
در ماده 1160 قانون مدنی نیز به فروعهای اوّل تا سوّم اشاره شده و مقرّر میدارد: «در صورتی که عقد نکاح پس از نزدیکی منحل شود و زن مجدداً شوهر کند و طفلی از او متولّد گردد، طفل به شوهری ملحق میشود که مطابق موادّ قبل[7] الحاق او به آن شوهر ممکن است در صورتی که مطابق مواد قبل الحاق طفل به هر دو شوهر ممکن باشد طفل ملحق به شوهر دوّم است، مگر آنکه امارات قطعیّه بر خلاف آن دلالت کند».
1. وسائل الشیعة 380:21، باب 17، من ابواب احکام الاولاد، ح1.
2. همان: 383، ح11 ـ 12 ـ 13.
3. المبسوط205:5.
4. قواعد الأحکام99:3.
5. موسوعة الامام الخویی199:32.
6. ر. ک: المبسوط205:5، جواهر الکلام236:31، تحریر الوسیلة 309:2، تفصیل الشریعة (کتاب النکاح): 520.
7. مقصود، ماده 1158و1159 قانون مدنی است که قبلاً بدانها اشاره نمودیم.
در تعریف نوزاد گفته شده است: الطِّفْلُ: الولدُ ما دام ناعما،[۱] طفل تا زمانی گفته می شود که فرزند بدنش نرم باشد. برای این مطلب شاهدی از قرآن کریم بیان شده است: هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً …،[۲] اوست آن خدایى که شما را از خاک، سپس از نطفه، سپس از لخته خونى بیافریده، آن گاه شما را که کودکى بودید از رحم مادر بیرون آورد … .
در لغت نامه دهخدا نوزاد این طور تعریف شده: نوزاد؛ یعنی “کودک کوچک، صغیر.[۳]
به نوزادی که تازه زاییده شده باشد، عموما در ساعتها، روزها و یا هفتههای اول نورسیده میگویند، همان طور که در بین مردم مرسوم است، وقتی خداوند کریم فرزندی را به کسی مرحمت می فرماید، به او گفته می شود: قدم نو رسیده مبارک.
در جامعه پزشکی، نوزاد به طفلی اطلاق می شود که در ۲۸ روز اول زندگی (از بدو تولد تا ۴ هفته پس از تولد، کمتر از یک ماهه) باشد. کلمه “نوزاد” شامل نوزادان نارس، (نوزادان پستمیتور (از ۱ هفتگی تا ۹ ماهگی) و نوزاد کامل تازه به دنیا آمده، می شود. کلمه نوزاد از واژههای «نو» و «زاد» گرفته شده که «نو» به معنای جدید و «زاد» به معنای زاده شده است. در اصطلاح عام به نوزاد یا کودک نینی نیز میگویند.
کلمه انگلیسی آن، Infant از infans کلمه لاتین، به معنای “ناتوان در صحبت نمودن” و یا “لال” مشتق شده است. این به طور معمول به کودکانی بین سنین ۱ تا ۱۲ ماه اطلاق میشود؛ با این حال، تعاریف بین از زمان تولد تا ۳ سالگی متفاوت است. “نوزاد”، همچنین به کودکان زیر سن بلوغ قانونی اطلاق می شود.[۴]
( در حال تکمیل است )
یکی از نخستین سؤالاتى که در طول تاریخ همواره مردم زمان تولد یک نوزاد پرسیده و می پرسند؛ این است که: “نوزاد پسر است یا دختر؟” این نشان مىدهد که همه جوامع اهمیت بسیارى به جنسیت نوزاد مىدهند.
نکته جالب این است که، در مطالعاتى که از ۳۷ کشور بهدست آمده، ۲۹ درصد کسانى که به مشاوره ژنتیک مراجعه کرده بودند، مىخواستند قبل از تولد فرزند، جنسیت آن را تشخیص بدهند و در کل، ۴۷ درصد از مراجعهکنندگان به مراکز مشاوره تقاضا داشتند جنسیت فرزند آیندهشان را قبل از حاملگى انتخاب کنند.[۵]
میل به انتخاب جنسیت فرزند، احتمالاً عمرى به اندازه تاریخ بشر دارد و والدین منتظر، براى بهدست آوردن فرزند، از جنس دلخواه، روشهاى پایانناپذیرى را آزمایش کردهاند. تخمین زده مىشود که بیش از ۵۰۰ نوع فرمول مختلف براى پسر شدن یا دختر شدن فرزند نوشته شده است! آلمانىهاى قرون وسطى، براى تصاحب فرزند پسر، یک چکش زیر تختخواب خود مىگذاشتند، و پسرعموهاى نروژى آنها براى بهدست آوردن فرزند دختر، قیچى را جایگزین چکش مىکردند. البته هیچ کدام از آن روشها مؤثر نبود.[۶]
سیر شکل گیری جنسیت نوزاد در رحم مادر بدین گونه است:
از ترکیب یک سلول جنسى مرد و یک سلول جنسى زن، سلول تخم بهوجود مىآید. سلول تخم همان جنین؛ یعنى فرزند آینده است. سلول جنسى مرد “اسپرم” و سلول جنسى زن “تخمک” نام دارد.
تمام تخمکهایى که زن تولید مىکند داراى یک کروموزوم x (ایکس) هستند، ولى اسپرمهایى که مرد تولید مىکند بر دو نوع هستند، نیمى از آنها داراى کروموزوم x و نیمى دیگر داراى کروموزوم y (ایگرگ) هستند. حال اگر اسپرمى که با تخمک لقاح پیدا مىکند، داراى کروموزوم x باشد، تخم ایجاد شده دو کروموزوم x خواهد داشت و دختر خواهد شد. ولى اگر اسپرمِ داراى کروموزوم y با تخمک ترکیب شود؛ تخم ایجاد شده یک کروموزوم x و یک کروموزوم y دارد و پسر خواهد بود.
صدها میلیون اسپرم که نیمى از آنها y و نیمى دیگر x هستند، براى رسیدن به تخمک و لقاح با آن تلاش مىکنند و بر حسب این که کدام اسپرم زودتر به تخمک برسد و با آن لقاح یابد، جنسیت فرزند تعیین مىشود.
پس پایه و اساس روشهاى انتخاب جنسیت بر این نکات علمى استوار است که اسپرمهاى مرد دو نوع مىباشد، نیمی از آنها (اسپرم های ایکس) مولد پسر و نیمی دیگر (اسپرم های ایگرگ) مولد دخترهستند.
در بعضى روزهاى سیکل ماهانه، ترشحات مهبل و دهانه رحم خاصیت قلیایى دارد و در بعضى روزهاى دیگر خاصیت اسیدى دارد. بعضى غذاها باعث قلیایى شدن ترشحات رحم و مهبل مىشوند و بعضى غذاها آن را اسیدى مىکنند. اگر محیط رحم و مهبل قلیایى باشد، اسپرمهاى مولد پسر (y) به راحتى و با سرعت، خود را به تخمک مىرسانند و نطفه فرزند پسر را منعقد مىکنند. اگر محیط رحم و مهبل اسیدى باشد، اسپرمهاى مولد دختر (x) شانس بیشترى براى رسیدن به تخمک دارند و در نتیجه فرزند دختر بهوجود مىآید.
براساس این یافتهها، روشهاى گوناگون انتخاب جنسیت پیشنهاد شده است که بعضى از آنها بر تغذیه و بعضى بر فیزیولوژى باردارى تکیه دارند.
در اینجا اشاره مختصری به برخورد اسلام در مورد جنسیت نوزاد، (دختر یا پسر) می شود:
هر وقت به امام زین العابدین (ع) بشارت مىدادند که فرزندى برایتان به دنیا آمده، سؤال نمىفرمود که آیا پسر است یا دختر، بلکه مىفرمود. آیا سالم و بىعیب است؟ اگر مىگفتند آرى، مىفرمود: «الحمد للَّه الّذى لم یخلق منّى شیئا مشوّها»؛ یعنى: «سپاس خدایى را که از من فرزندى ناهنجار به دنیا نیاورد».[۷]
از امام حسن عسکرى (ع) نقل شده است که، ثوبان روایت کرده، شخصی یهودى خدمت رسول اکرم (ص) آمد و عرض کرد: یا محمد از شما سؤالی دارم، باید که مرا به حقیقت آن مطلع گردانى…، فرزند انسان گاهی شبیه پدر است و گاهی شبیه مادر، حقیقت دلیل آن چیست؟
نبى اکرم (ص) فرمودند: آب (منى) مرد غلیظ و سفید است و آب (منى) زن زرد رنگ و رقیق (زلال) است، بعد از انزال اگر آب مرد در بالاى آب زن قرار گیرد و آب زن در ته مستقر شود؛ چون در این حال غلبه با آب مرد است، به همین دلیل صانع مصوِّر (خداوند صورتگر) آن فرزند را پسر گرداند و علت شباهت و همانندی او به پدر و قبایل او همین است، و گاهى که آب (منى) زن بر آب مرد غلبه کند، و آب زن در بالا قرار گیرد و آب مرد در ته بنشیند، به امر خالق مصوِّر آن فرزند دختر می شود و دلیل شباهت او به مادر و اقوام مادرى اش همین است.[۸]
فرزندان، گلهاى باغ زندگى و آیندهسازان جامعه هستند. دین مبین اسلام برای شکوفایی جامعه اسلامی زیباترین دستورات را در این زمینه بیان نموده است که برخی از آنها به شرح ذیل است:
الف. انتخاب همسر مناسب:
از آنجا که هیچ پیوندی، مانند پیوند میان زن و شوهر نیست، خداوند متعال آن را از نشانههای خود معرفی میکند، «و از آیات و نشانههای خدا این است که از نوع خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان ها آرام گیرید و میانتان رحمت و دوستی نهاد. آری، در این نعمت برای مردمی که میاندیشند، قطعاً نشانههایی هست».[۹]
با توجه به این که یکی از حقوق کودک، برخورداری از سلامت جسم و روان است و بخشی از سلامت جسمی و روانی کودک از طریق پدر و مادر و به وسیله وراثت به فرزند منتقل میشود، اسلام توصیه میکند به این که، هنگام ازدواج و تشکیل زندگی مشترک، هر یک از زوجین در صفات و خصایص روحی و جسمی طرف مقابل دقت کند تا محصول زندگی مشترک، فرزندی سالم باشد. پیامبر (ص) در این زمینه می فرمایند: «جایگاه مناسبی برای نطفه خود برگزینید؛ زیرا ریشهها (ژن ها) سرایت کنندهاند».[۱۰]
نبی اکرم (ص) در جایی دیگر فرمودهاند: «از سبزهها و گیاهانی که در میان مزبله (زباله دان) و خار و خاشاک میرویند، بپرهیزید، پرسیدند: ای رسول خدا این سبزه و گیاهان چیستند؟ فرمود: زن زیبایی که در محیط خانوادگی پست و آلوده پرورش یافته باشد».[۱۱]
ب. دعا و کسب آمادگی های روحی لازم برای پذیرش مسئولیت پرورش فرزند:
حضرت زینالعابدین (ع) به یکی از یارانش این دعا را یاد دادند که هفتاد مرتبه بخواند و از خداوند فرزند شایسته بخواهد: «خداوندا، ای که تو بهترین وارثی، مرا تنها مگذار و از سوی خویش برایم یاوری قرار ده که در حیاتم وارث من باشد و بعد از مرگ برایم طلب آمرزش کند. خدایا او را جانشین سالم قرار ده و از فریب شیطان او را محفوظ بدار. خدایا از تو آمرزش میطلبم و به سوی تو باز میگردم».[۱۲]
ج. رعایت آداب زنا شویی:
طبق بعضى از روایات، همبستر شدن و نزدیکى با همسر در ایام و ساعاتى مکروه و نامناسب است: ۱٫ در شب و روزى که ماه و خورشید گرفته است. ۲٫ هنگام غروب خورشید. ۳٫ هنگام طلوع فجر تا طلوع آفتاب. ۴٫ شب اول ماه (غیر از ماه رمضان). ۵ـ. در شب آخر ماه. ۶٫ بعد از احتلام در خواب. ۷٫ در جایى که کودکى باشد که به آنها نگاه کند یا سر و صداى آنها را بشنود، هر چند چیزى متوجه نشود. ۸٫ نگاه کردن به فرج هنگام عمل زناشویی. ۹- همبستری با حالت کاملا عریان و بدون روپوش. ۱۰- در زیر آسمان. ۱۱- رو به قبله و پشت به قبله. ۱۲- هنگامى که شکم پر است. [۱۳]
در این جا به حکمت چند مورد از دستورات بالا اشارهاى می شود:
ابوسعید خدرى نقل مىکند که پیامبر اکرم (ص) ضمن سفارش به حضرت على (ع) فرمود: «یا على! با همسرت اول، وسط و آخر ماه مجامعت نکن، چون باعث جنون، جذام و نقص عضو و نقص عقل همسر و فرزندش مىشود».[۱۴]
البته لازم است توجه شود که اگر چه نمی توان اعتبار همه این روایات را ثابت کرد، اما پارهاى از آنها از اعتبار و وثاقت کافى برخوردار و توجه به آنها لازم است. نکته دیگر آن که بیان چنین فلسفههایى، به معناى آن نیست که حتماً چنین خواهد شد، بلکه به معناى آن است که چنین اقتضایى دارد و در صورت وجود دیگر عوامل، تأثیر مىکند؛ لیکن در مواردى نیز ممکن است به سبب فقدان پارهاى از شرایط، نتیجه دیگرى به دست آید. ناگفته نماند اکنون برخى پژوهش گران به این نتیجه رسیدهاند همانگونه که تفاوت شبهاى مهتابى و غیرمهتابى در جزر و مد دریا مؤثر است، بر وضعیت بدن انسان و مسائل خاص همبسترى نیز مؤثر مىباشد.[۱۵] پس نباید به صرف عدم اثبات همه آنچه در روایات آمده از طرف علم، این مسایل را نادیده انگاریم و توجهی بدان ننماییم.
د. تغذیه مناسب در دوران باردارى:
تغذیه صحیح مادر در این دوران خاص موجب رشد جسمانى و عقلانى جنین مىگردد؛ بنابر این، در زمان باردارى باید از شش دسته مواد غذایى شامل پروتئینها، چربیها، قندها، آب، ویتامینها و املاح معدنى استفاده شود.[۱۶]
رسول اکرم (ص) مىفرماید: « بانوان را در ماهی که وضع حمل می کنند «خرما» بخورانید تا فرزاندانشان حلیم و پرهیزگار گردند».[۱۷]
خرما مبنع انرژى است. با پیشرفت دوران باردارى نیاز به مواد انرژى زا افزایش مىیابد. به طور معمول در سه ماهه اول باردارى صدوپنجاه گرم ماده انرژى زا در روز مورد نیاز است؛ ولى این مقدار در ماههاى آخر باردارى، به خصوص بعد از ماه پنجم، به حدود دویست و بیست و پنج گرم در روز افزایش مىیابد.[۱۸]
چه تحسین برانگیز است سخن پیامبراکرم (ص) که بر خوراندن خرما به مادر در ماههاى آخر باردارى؛ یعنى همان زمان که نیاز به انرژی افزایش مىیابد، تاکید مىورزند و نتیجه تشویقى (خرد ورزى و پارسایى) را نیز دنبال آن مىآورند تا مادر، خود را ملزم به عمل بداند.
امام صادق (ع) نیز مىفرماید: «به زنان باردار «به» بخورانید، اطفال شما را زیبا مىکند».[۱۹]
همچنین فرمودند: به زنان آبستن سفارش کنید «به» بخورند تا فرزاندانشان خوش اخلاق شوند .[۲۰]
رسول اکرم (ص) مىفرماید: هر زن آبستن که «خربزه» بخورد بچهاش زیبا و خوش اخلاق مىگردد.[۲۱]
امام رضا (ع) فرمودند: خوردن «به» عقل و هوش را زیاد می کند .[۲۲]
و همچنین آن حضرت می فرمایند: «به زنان حامله کندر بخورانید تا فرزندی که در بطن دارند اگر پسر است با هوش و دانا و شجاع و اگر دختر است خوش قیافه و خوش اخلاق و … گردد».[۲۳]
البته پرهیز از غذاهای حرام و شبهه ناک از جمله مسائل بسیار مهمی است که پدر و مادرها باید دقّت بیشتری نسبت به آن داشته باشند.
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: «کسی که یک لقمه حرام بخورد تا چهل شب نماز او قبول نمی شود و تا چهل روز دعایش مستجاب نمی گردد و هر گوشتی که از حرام بروید سزاوار آتش جهنم است و از یک لقمه نیز گوشت روییده می شود». [۲۴]
هـ. رعایت بهداشت روانى دوران حاملگى:
یکى از مسایل مهم مطرح شده در سلامت مادر و جنین، بهداشت روانى مادر در دوران باردارى و حمایت خانواده از مادر در زمان حاملگى است. اگر مادر در این هنگام احساس کند مورد توجه و حمایت اطرافیان قرار دارد، مشکلات ناشى از این دوران را به راحتى تحمل کرده، مىتواند از لحاظ جسمى و روانى فرزندى سالم به دنیا آورد.
خداوند تبارک و تعالی با یادآروى مشکلات زمان باردارى و رنجهاى فراوان ناشى از حمل جنین به انسان سفارش مىکند؛ پدر و مادر، به ویژه مادر، را فراموش نکند.[۲۵] دراین آیه نوعى حمایت روانى از مادر مشاهده می شود. رسول اکرم (ص) از این دوران به نیکى یادکرده، و مىفرمایند: «هنگامى که زن آبستن مىشود، مانند کسى است که روزها روزه بگیرد و شبها در عبادت خدا شب زندهدار باشد».[۲۶]
افسردگی در این دوران می تواند نقش مخربی داشته باشد، گفته می شود: افسردگى در دوران باردارى به مراتب شایعتر از افسردگى پس از زایمان است و مىتواند به همان اندازه خطرناک باشد. افسردگى پس از زایمان پدیدهاى است که حدود ده درصد از زنان دچار آن مىشوند و گاه به فرزندان خود آسیب وارد مىکنند. افسردگى، اضطراب و تحریکپذیرى، شایعترین شکایات زنان در دوران باردارى و یا پس از زایمان است که معمولاً به خودى خود سپرى مىشود، اما اگر این حالتها ادامه داشته باشد، منجر به عصبانیت هاى شدید، احساس گناه و سردرگمى می شود؛ به نظر می رسد توجه به آیات و روایاتی که بیان شد، می تواند از بروز افسردگی جلوگیری نماید.
و. انجام فرائض دینی:
تحقیقات نشان می دهد افراد مؤمن و مذهبى بیش از دیگران عمر مىکنند و دلیل آن نماز خواندن مرتب است که باعث کاهش فشار خون آنان مىشود. محققان فشار خون مسلمانان را اندازهگیرى کرده و دریافتند فشار آنها پایینتر از حد متوسط است. این افراد داراى اعتقادات راسخ مذهبى بوده و به طور مرتب نماز مىخوانند.
عدم کنترل فشار خون بالا مىتواند به سکته، حمله قلبى، نارسایى احتقانى قلب و یا نارسایى کلیوى منجر شود؛ از این روی بهجا آوردن فرائض دینی و عبادی مثل نماز و دعای پدر و مادر می تواند در روح و روان کودک تأثیر بهسزایی داشته باشد و همان طوری که خواندن قرآن، ذکر خدا ، نماز و دعا، سبب اطمینان و آرامش قلب مادر است، باعث آرامش جنین نیز خواهد بود.
آنچه بیان شد تنها گوشه ای از سفارشات است و نکاتی همچون مشاهده مناظر زیبا[۲۷]، ورزش[۲۸] و… هم می توانند از دیدگاه اسلامی مورد تأکید باشند؛ لذا بحث کامل پیرامون این موضوع در این مجال مختصر نمی گنجد و باید برای دریافت اطلاعات جامع و کامل به کتب مربوطه مراجعه کرد.
شکلگیری شخصیت نوزاد در رحم مادر به واسطه یک سری عوامل صورت می گیرد. در این مبحث مختصر به بعضی از عوامل مؤثر در رشد شخصیت نوزاد اشاره می شود:
۱٫ عامل وراثت: هر انسانی کم و بیش وارث صفات و ویژگی های فطری پدر و مادر خویش است. برخی از این صفات به صورت نمایان و برخی دیگر به حالت نهان به ارث می رسند. پویایی شخصیت، که بیشتر جنبه فیزیولوژیکی دارد، بر پایه قالب های ارثی استوار است و امکان رفتار و کردار معینی را برای فرد فراهم می آورد. هوش، حافظه، استعداد یادگیری، حساسیت، انگیزش پذیری و غیر آن، از راه وراثت به فرد انتقال می یابد.
۲٫ عوامل محیطی: روان شناسان در نتیجه پژوهش دریافته اند که انسان در حد گسترده ای پرورش یافتۀ محیط خویش است. برخی از پژوهش گران اثر محیط را مهم تر از ویژگی های ارثی دانسته و آن را عامل بسیار موثری در پیشرفت فکری، عقلی و رشد شخصیت فرد معرفی کرده اند؛ مانند محیط پیش از تولد، پس از آن که نطفه موجود زنده بسته شد، رحم مادر نخستین محیط مناسب برای رشد شخصیت «جنین» به شمار می آید. تغذیه و بهداشت تن و روان مادر در این دوره اثر فراوانی در رشد دارند. تغذیه و محیط زیست نامناسب، بیماری های بدنی و روانی، رادیوگرافی زیاد از مغز و شکم مادر، ایراد ضربه و صدمه به جنین، مصرف داروهای شیمیایی و آنتی بیوتیک ها، انواع مخدِّرات از جمله کشیدن سیگار در هنگام بارداری در ساخت و رشد جنین، تأثیر سوء به جای می گذارد و ممکن است موجب عقب ماندگی های هوشی و ذهنی کودک گردد. همچنین برانگیختگی ها و هیجان های هراسناک سبب تراوش هورمون های فوق کلیوی، به ویژه آدرنالین می شوند و از راه خون به جنین انتقال می یابند و به این ترتیب عوامل مثبت و منفی یا به عبارتی سودمند و زیان بار در رشد شخصیت اثر بخش می باشند.
۳٫ عامل خانوادگی: مادر در دو مرحله روی شخصیت کودک اثر می گذارد؛ مرحله اوّل در دوران جنینی است که کلیه رفتارهای او از قبیل: ترس، هیجان و اضطراب تأثیر مستقیمی بر جنین می گذارد و مرحله دیگر بعد از تولّد است.[۲۹]
متخصّصان علم پزشکی تا اندازه ای توانسته اند برای جلوگیری از بروز برخی بیماری های ارثی و ژنتیکی، روش هایی را اختراع کنند، تا بتوانند روی جنین یا اسپرم و تخمک در همان مراحل اولیه رشد، اصلاحاتی را انجام دهند و از تولد نوزادان مریض و فلج و ناقص الخلقه جلوگیری نمایند.
بدیهی است همان گونه که عقل و به دنبال آن، شرع حکم می کند، شخص بیمار برای معالجه باید به پزشک مراجعه کند و در صورت تشخیص پزشک معالج به عمل جراحی، باید تن به این کار دهد. با این بیان اگر چنین امکانی وجود داشته باشد که در مراحل اوّلیه انقعاد نطفه و قبل از تولد نوزاد ناقص و یا بیمار، امکان پیش گیری باشد، طبعاً نباید اشکالی وجود داشته باشد.
اصلاح ژنتیکی در علم پزشکی اقسامی دارد که با توجه به نوع آن، طبیعی است که از نظر فقهی حکم آن نیز فرق می کند، امّا آنچه را که می شود گفت این است که به طور کلی اگر اصلاح مزبور بر روی جنین یا اسپرم و تخمک شوهر و زن و بدون ترکیب نمودن آن با اسپرم مرد یا تخمک زن دیگری انجام گیرد و موجب سلامت و کمال جسمی یا روحی بچه شود و مستلزم عمل حرام دیگری هم نباشد، این عمل اصلاحی جایز است، اما اگر احتمال عقلائی داده شود که عمل اصلاحی مفید نبوده و چه بسا بر اثر این کار نقصی نسبت به جنین به وجود آید، جواز آن محل اشکال است.
گفتنی است که در این رابطه (جواز اصلاح ژنتیکی جنین و عدم آن) بین فقها دیدگاه های متفاوتی وجود دارد که در ذیل به بعضی از آنها و همچنین برخی از مسائل مرتبط با این بحث اشاره می شود:
۱٫ حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی: اصلاح ژنتیکی اگر منحصر در درمان با دارو و امثال آن باشد و مستلزم تلقیح نطفه مرد اجنبی نباشد اشکال ندارد.
۲٫ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی: اصلاح به هر صورت اشکالی ندارد ولی شبیه سازی جایز نیست.
نتیجه این که اگر عمل اصلاح ژنتیکی بدون ارتکاب اعمال خلاف شرع باشد و با این کار از تولد نوزادان ناقص الخلقه جلوگیری شود نه تنها جایز، بلکه کاری پسندیده است؛ چرا که از تولد نوزادان بیمار و ناقص الخلقه که نگه داری و پرستاری و پرورش فرزندان این چنینی، مشکلات و مشقات زیادی را برای پدر و مادر و خانواده و اجتماع به دنبال دارد، پیش گیری و فرزندان سالم تحویل جامعه داده می شود.
پرسشی از مراجع عظام پیرامون حکم باردار نمودن مصنوعی زن با نطفه شوهر شده است. در این گفتار مختصر اصل سؤال و نظر مراجع بزرگوار بیان میشود.
سؤال: حکم باردار نمودن مصنوعی زن با نطفه شوهر چیست، آیا فرزندی که از این راه متولد می شود، حکم فرزند حقیقی را دارد؟
جواب: همه مراجع عظام فرموده اند، اصل این کار اشکال ندارد؛ به شرط آن که از مقدمات حرام (مانند نگاه و لمس نامحرم) پرهیز شود و بچه به دنیا آمده، همه احکام فرزند آن زن و شوهر را دارا است.[۳۰]
حکم وارد کردن اسپرم مرد اجنبی به رحم زن، در صورتی که شوهرش عقیم باشد، چیست؟ فرزندی که متولد می شود، متعلق به کیست؟
همه مراجع عظام (به جز آیت الله خامنه ای): این کار حرام است و اگر فرزندی به دنیا آید، به صاحب نطفه و به زنی که صاحب رحم است، تعلّق دارد.[۳۱]
حضرت آیت الله خامنه ای: اصل این کار اشکال ندارد؛ به شرط آن که از مقدمات حرام (مانند نگاه و لمس نامحرم) پرهیز شود و اگر فرزندی به دنیا آید، به صاحب نطفه و به زنی که صاحب رحم است، تعلّق دارد.[۳۲]
( در حال تکمیل است )
یکی از مسائلی که از گذشته، جامعه با آن درگیر بوده و هست، مسئله سقط جنین به دلایل مختلف؛ از جمله بیماری نوزاد که منجر به ناقص الخلقه شدن وی می شود، می باشد. مطلب مهمی که در این جا مطرح می باشد این است که، اگر چنین چیزی جائز است، آیا قبل از حلول روح در جنین، یا بعد از حلول هم سقط جائز است؟ و اگر جایز نیست چه کسی مسؤول خواهد بود؟ در این مورد، از دفاتر مراجع عظام تقلید استفتا شده است و پاسخ ایشان به شرح زیر است:
دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مدظله العالی):
سقط جنین قبل از دمیدن روح در آن جایز نیست، البته در صورتی که تشخیص داده شود وجود جنین خطر جانی برای مادر دارد قبل از دمیده شدن روح مانعی ندارد، ولی بعد از دمیدن روح که اصولاً حدود سه ماه و نیم شاید باشد، سقط جنین به هیچ عنوان جایز نیست. و مسئول کسی است که خود اسقاط می کند، البته والدین می توانند از دیه او گذشت کنند.
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی):
اسقاط جنین حرام است، ولی هر گاه جنین در مراحل ابتدایی باشد، و به صورت انسان کامل در نیامده باشد، و باقیماندن جنین در آن حالت و سپس تولد ناقص آن به تصدیق اهل اطلاع متدین باعث عسر و حرج شدید برای پدر و مادر گردد، پایان دادن به حاملگی جایز است، و احتیاطاً باید دیه را بدهند.
دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مدظله العالی):
در این فرض، اسقاط جنین جایز نیست و مباشر سقط، ضامن دیه است و در جهت عدم جواز هم فرقی بین قبل از ولوج روح یا بعد از آن نیست و چنانچه بدانید با آزمایش بچه سقط می شود آزمایش کردن هم جایز نیست.
دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی):
ناقص الخلقه بودن جنین، مجوّز شرعی برای سقط جنین حتی قبل از ولوج روح در آن محسوب نمی شود.
حضرت آیت الله مهدی هادوی تهرانی (دامت برکاته):
سقط جنین در فرض علم به ابتلای جنین به عنوان مثال به سندرم داون (مونگولیسم) جایز نیست. اگر احتمال سقط به واسطه آزمایش در حدی باشد که عقلاً به آن اعتنا می کنند، انجام این آزمایش جایز نیست و مسئولیت آن اولاً متوجه والدینی که اجازه آزمایش می دهند، و ثانیاً پزشکی که آزمایش می کند، خواهد بود.
اگر سقط صورت پذیرد، دیه بر عهدۀ کسی است که سقط را انجام داده است. البته والدین می توانند دیه را ببخشند و این که اذن والدین برای اسقاط جنین به معنای بخشش دیه در صورت توجه به آن باشد، خالی از وجه نیست.
از جمله مسائلی که متأسفانه جامعه با آن درگیر است، مسئله سقط جنین به دلیل حلال زاده نبودن نوزاد است. بحث در این مقال کوتاه این است که، آیا اساساً چنین چیزی جائز است، بر فرض جواز آیا قبل از حلول روح در جنین، یا بعد از حلول هم سقط جائز است؟ و اگر جایز نیست چه کسی مسئول خواهد بود؟
در این زمینه سؤالی از محضر مراجع عظام پرسیده شده است که در این جا به اصل سؤال و جواب مراجع معظم تقلید پرداخته می شود:
سؤال: خانمی تحت هتک ناموس یا تجاوز به عنف قرار گرفته و باردار شده است و با علم به این که ادامه بارداری و زایمان و حضور این طفل نامشروع در جامعه، از لحاظ روحی روانی و اجتماعی و مشکلات خانوادگی از جمله طلاق برای آن خانم و همچنین مشکلاتی که ممکن است برای جامعه و بار مالی که برای بیت المال پیش بیاید و فساد های دیگری که ناشی از تولد این طفل نامشروع و حضور او در جامعه می شود، آیا جایز است قبل از حلول روح در بدن جنین نسبت به سقط آن اقدام کرد؟ نظر مراجع عظام، به شرح زیر است:
حضرت امام خمینی و دیگر مراجع محترم فرموده اند: اگر زنى از زنا آبستن شود، در صورتى که خود آن زن یا مردى که با او زنا کرده، یا هر دوى آنان مسلمان باشند، براى آن زن جایز نیست بچه را سقط کند[۳۳]. بنابر این ] چنین فرزندی[ فرزند او محسوب شده، اما ارث شامل حال او نمی شود.[۳۴]
گفتنی است برای دریافت آخرین نظرات علما در این زمینه از دفاتر چند تن از مراجع استفتاء شده است که پاسخ های ایشان به شرح ذیل می باشد:
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی):
این کار جایز نیست مگر این که مشکل بسیار مهمی در کار باشد.
دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مدظله العالی):
اگر ترس ضرر باشد و یا این که در عسر و حرج شدید قرار می گیرد جایز است قبل از این که روح در جنین دمیده شود، آن را بیاندازد.
دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مدظله العالی):
عذرهایی را بیان شده مجوز برای سقط جنین نیست و اسقاط جنین حرام است.
دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی):
سقط جنین حرام است و آنچه در سؤال مرقوم شده، مجوز آن نمی باشد.
نظر حضرت آیت الله مهدی هادوی تهرانی (دامت برکاته):
در هر موردی که بقاء جنین منجر به ضرر قابل اعتناء عقلایی یا عسر و حرج شدید باشد سقط جنین قبل از دمیده شدن روح جایز خواهد بود و مادامی که یقین به ضرر یا عسر و حرج مزبور نباشد و احتمال ضرر، احتمال عقلایی قابل اعتناء محسوب نشود، این عمل حرام است. برای رعایت احتیاط، واجب است این امر در مراجع ذی صلاح قضایی و پس از تأیید متخصّصان امر صورت پذیرد.
برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به:
۱٫ نمایه: حکم زن و مرد زناکار و فرزندی که از این راه متولد شده، سؤال شماره ۲۰۳۰ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۹۷).
اسلام جامع ترین ادیان الهی است؛ لذا برای تمام لحظات زندگی و دوران عمر، دستورات خاص و مقرّرات ویژه ای دارد؛ از جمله برای پس از تولد نوزاد، آداب بسیاری را توصیه میکند که به بعضی از آنها اشاره میشود:
اول چیزی که نسبت به آن تأکید شده، این که چه لباسی به نوزاد پوشانیده شود؟
دوم این که، اولین کلامی که باید در گوش نوزاد گفته شود و او بشنود، چیست؟
سوم برداشتن کام نوزاد (اولین چیزی که به او خورانیده می شود).
چهارم شیردادن نوزاد و آداب آن است.
پنجم نامگذاری نوزاد و این که چه نامی برای او انتخاب شود.
ششم عقیقه (سر بریدن شتر یا گاو یا گوسفندی) برای سلامتی نوزاد است.
هفتم تراشیدن موی سر نوزاد است.
هشتم دادن ولیمه (مهمانی به …) است.
نهم گفتن تبریک و تهنیت برای تولد نوزاد است.
دهم ختنه کردن نوزاد پسر است.[۳۵]
یکی از مستحباتی که در هنگام ولادت نوزاد در اسلام برآن تأکید شده، تبریک گفتن ولادت نوزاد است. در این رابطه امیرالمؤمنین (ع) فرموده اند: “برای تبریک گفتن به مناسبت تولد فرزند بگو: «خدای بخشنده را شکر می کنم. خداوند برای تو در این مولود برکت قرار دهد و او را به رشد برساند و تو را از خیر او بهرهمند سازد».
همچنین در کتاب فروع کافى از ابو برزه اسلمى نقل شده است که گفت: فرزندى براى امام حسن (ع) متولد شد، قریش نزد آن بزرگوار آمدند و گفتند: قدم این سوار مبارک باشد! امام حسن (ع) فرمودند: این چه سخنى است که می گوئید!؟ (این طور نگوئید)؛ بلکه بگوئید: خداى بخشنده را شکر، قدم این فرزندى که خدا بخشیده مبارک، خدا او را به حد رشد و کمال برساند و نیکو کارى وی را به تو نصیب نماید.[۳۶]
( در حال تکمیل است )
یکی از نیازهای مهم بشر در زندگی، پوشش و لباس است که اسلام به این مطلب دقّت خاص داشته و از همان بدو تولد بر آن تأکید کرده است. در این راستا و در تأیید این سخن، حدیثی در این زمینه بیان می شود:
جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند: وقتى دوران حاملگى حضرت فاطمه (س) به حسن (ع) سپرى شد و نوزاد به دنیا قدم نهاد، قبلا پیامبر اکرم (ص) دستور داده بود که او را در پارچه سفید بپیچند، ولى خانم ها نوزاد را در لباس زردرنگى قنداق کرده بودند، آنگاه فاطمه (س) به همسرش گفت: یا على براى این نوزاد نامى انتخاب فرما، أمیر المؤمنین فرمود: من در نامگذارى او بر پیامبر خدا (ص) پیشى نخواهم گرفت، اندکى بیش نگذشت که پیغمبر (ص) آمدند، نوزاد را چون دسته گلى به دست گرفتند و بوسهاى بر رخسار او زدند، و زبان مبارکشان را به دهان او گذاردند، نوزاد آن را مکید، سپس روى به ایشان نموده و فرمود: مگر پیش از این به شما نگفته بودم که نوزاد را در پارچه سفید بپیچید؟ آنگاه دستور دادند پارچه سفیدى آوردند و کودک را در آن پیچیده و آن پارچه زرد رنگ را به دور افکندند.[۳۷]
( در حال تکمیل است )
( در حال تکمیل است )
مهر و محبت، یکی از نیازهای اساسی انسان ها، به ویژه کودکان و نوجوانان است و فرزندان به طور طبیعی نیازمند نوازش و مهرورزی هستند. بررسی های روان شناسان نشان می دهد که مهرورزیدن به کودک، عامل مؤثری در رشد و سلامت روانی و شخصیت او است و بی توجهی به این نیاز اساسی و طبیعی، بزرگ ترین دلیل ناهنجاری های روانی و دین گریزی آنان به شمار می رود. اگر پدر و مادر و اطرافیان، دین را با چاشنی شیرین مهر بیامیزند، نه تنها فرزندان، این شیرینی را هیچ گاه فراموش نمی کنند، بلکه به آموزش های دینی و انجام وظایف الهی مشتاق تر خواهند شد و حسّ دینی کودک پرورش می یابد.
حضرت علی (ع) فرموده است: تمام مردم روى کره زمین مشمول رحمت و فیض الهى هستند مادامى که به این سه اصل اساسى عمل کنند: بشر دوست باشند، در امانت ها خیانت نکنند، عملا پیرو حق و عدالت باشند.[۳۸]
درس بشر دوستى را باید از کودکى فرا گرفت. پدر و مادرى که به فرزند خود محبت می کنند و نسبت به وى مهربان هستند می توانند به او بفهمانند که دیگران را دوست بدارد. طفلى که هرگز از کسى محبت ندیده و لذّت مهربانى را نچشیده است اساساً معناى محبت را نمیفهمد و این حقیقت روحانى و حیات بخش را درک نمی کند، او در زندگى، هر چه دیده است سردى و بی مهرى و احیاناً خشونت و تندى بوده است، او با مردم همان طور رفتار می کند که مردم با او رفتار کردهاند. از چنین انسانى نباید توقّع بشر دوستى داشت.
محبت و مهربانى در خانواده، پایه اساسى پرورش صحیح عواطف کودک است. در پرتو محبت می توان احساسات طفل را به خوبى رهبرى کرد و به راه صحیح و سعادت بخش سوق داد و او را انسان شایستهاى ساخت.[۳۹]
اسلام به تربیت فرزند اهمیت بسیار زیادی داده است. در این راستا برای زمان پیش از انعقاد نطفه و سنین مختلف عمر او توصیه هایی نموده است که مراعات دقیق آنها در تربیت جسمی و روحی او بسیار مؤثر است. یکی از جنبه های حساس تربیت، تربیت جنسی و پرورش فرزند بر اساس حیا و عفت است که اسلام برای رسیدن به هدف مطلوب آن، دستورات و توصیه های با ارزشی نموده است.[۴۰]
اسلام برای تربیت صحیح جنسی کودک در سه مرحله از مراحل زندگی وی دستوراتی دارد، که در این مقال مختصر تنها به بخش ابتدائی آن؛ یعنی دوران نوزادی پرداخته می شود.
از جمله مسائل تربیتی که از اهمیت بالایی برخوردار است و تأثیر مستقیم بر روی نوزاد دارد، همبستر شدن پدر و مادر در حضور نوزاد است.
نزدیکی در حضور او مکروه است و در روایات وارد شده است که: “اگر زن و شوهری در حضور کودک با هم نزدیکی کنند، این کار باعث می شود که آن کودک در آینده زناکار شود.”[۴۱] البته آنچه در این گونه روایات وارد شده است به عنوان بیان علت تامه و یک حکم کلی نیست؛ یعنی این طور نیست که همه کودکانی که پدر و مادرشان در زمان شیرخوارگی آنان چنین برنامه ای داشته اند، زناکار شوند! بلکه معنای این دسته از روایات این است که این کار می تواند مقدمه ای برای انحراف جنسی فرزندان باشد و نباید اجازه داد که این مقدمه به وجود بیاید. از طرف دیگر هر چه روابط زناشویی پدر و مادر در محیطی دور از حضور فیزیکی فرزندان باشد زمینه های فساد جنسی در آنها کمتر خواهد شد.
با توجه به این که نوعاً افراد متشرع نسبت به مسائلی که در زندگی پیش می آید، به حکم الاهی نظر داشته و به دنبال عمل به دستورات خداوند متعال هستند؛ لذا گاهی سؤال می شود که آیا انسان می تواند به عورت بچه ممیّز (جنس موافق یا مخالف) برای شستن او یا به هر دلیل دیگری، نگاه کند؟
در جواب این مسئله فتوای امام خمینی بیان می شود که فرموده اند: نگاه کردن به عورت بچه غیر ممیّز (بچه ای که به مسائل جنسی آگاهی ندارد) جایز است.[۴۲] البته روشن است که این حکم مربوط به نگاه غیر شهوانی می باشد.
از جمله مستحباتى که در برخی از روایات وارد شده و ائمه (ع) به آن فرمان دادهاند و در کتابهاى فقهى نیز به آن اشاره شده، باز کردن کام نوزاد است. مستحب است در آغاز زندگى نوزاد، کام او با تربت سیدالشهدا (ع) برداشته و متبرک شود، البته روایات در این زمینه فراوان است؛ به عنوان مثال، شیخ حر عاملى بابى را با نام «استحباب الاستشفاء بتربه الحسین(ع) و التبرک بها و تقبیلها و تحنیک الاولاد…» گشوده و در آن، چهارده روایت نقل کرده است.[۴۳] فقها نیز بر اساس این روایات، به استحباب برداشتن کام نوزادان با تربت سیدالشهدا(ع) فتوا دادهاند.
همچنین محقق حلى در مقام شمارش مستحبات مربوط به اولاد مىنویسد: «و تحنیکه بماء الفرات و تربه الحسین»؛ مستحب است کام نوزاد، با آب فرات و تربت سیدالشهدا (ع) برداشته شود.[۴۴]
شیخ انصارى نیز یکى از مستحبات را تحنیک شمرده و مىنویسد: «مستحب است شستن نوزاد، گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ و برداشتن کام او با آب فرات و تربت سیدالشهدا (ع).[۴۵]
در همین راستا به بعضی از روایات از قول معصومان (ع) اشاره می شود:
«عن الحسین بن ابى العلاء قال: سمعت اباعبدالله (ع) یقول: ُ حَنِّکُوا أَوْلَادَکُمْ بِتُرْبَهِ الْحُسَیْنِ (ع) فَإِنَّهَا أَمَانٌ،[۴۶] حسین بن ابىعلا مىگوید: شنیدم امام صادق (ع) مىفرمود: کام فرزندانتان را با تربت سیدالشهدا (ع) بردارید؛ همانا موجب امان (از بدی ها) می شود.
در روایتی آمده است امیرالمومنین (ع) میفرمود: رسول خدا (ص) کام امام حسن و امام حسین(ع) را با خرما برداشت. شما هم کام بچه های خود را با خرما بردارید.[۴۷]
امام صادق (ع) میفرمود:« کام بچه های خود را با آب فرات بردارید؛ چرا که دوستدار ما اهل بیت خواهد شد».
همچنین میفرمود: «کام نوزادان خود را با تربت امام حسین (ع) بردارید که باعث ایمنی او خواهد شد و اگر تربت نداشتید، با آب باران بردارید».
حضرت رضا (ع) میفرمود: «اگر تربت موجود نبود، کام نوزاد را با عسل بردارید».
در پایان گفتنی است که: در صورت نبود آب فرات، برداشتن کام نوزاد با آب شیرین به ویژه آب باران مستحب است و در صورتى که جز آب شور، آب دیگرى نباشد آن را با اندکى خرما یا عسل آمیخته و کام نوزاد را با آن بردارند. [۴۸]
همچنین تحنیک با خرما مستحب است.[۴۹]
برخى گفتهاند: جمع بین روایات این است که بازکردن کام نوزاد با آب فرات و در صورت نبود آن، با آب باران و در هر دو صورت با آمیختن اندکى تربت، شیرینى خرما و یا عسل مستحب است. کسى که اینگونه عمل کند به تمامى روایات مربوط به تحنیک عمل کرده است.[۵۰]
از جمله آداب بسیار مؤکد اسلامی هنگام تولد نوزاد، گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ نوزاد است. البته غیر از اذان و اقامه گفتن، اذکار دیگری هم سفارش شده است، که به صورت مختصر به بعضی از روایاتی که در مورد اذان و اقامه و سایر اذکار، وارد شده است، اشاره می شود:
پیامبر خدا (ص): برای هر کس فرزندی به به دنیا آمد، باید در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگوید؛ چرا که این کار، مایه ایمنی از شیطان رانده شده است.[۵۱]
امام على (ع) فرمودند: وقتى زمان زایمان فاطمه (س) فرا رسید، پیامبر خدا (ص) به اسماء بنت عمیس و امّ سلمه فرمودند: «در کنارش باشید، وقتى فرزندش به دنیا آمد و گریست، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگویید؛ چرا که هر جا همانند این کار انجام شده، نوزاد از شیطان در امان مانده است و هیچ نکنید تا من بیایم». وقتى فاطمه (ع) فرزندش را به دنیا آورد، آنان همین کار را کردند، سپس، پیامبر خدا (ص) آمدند و ناف او را بُریدند و نخستین خوراک را با آب دهانش به او دادند و گفتند: «خداوندا! من او را و فرزندان او را از شرّ شیطان رانده شده، در پناه تو قرار مىدهم».[۵۲]
پیامبر خدا (ص) می فرماید: هرکس صاحب فرزند شود و در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگوید، ام صبیان[۵۳] به او زیان نمیرساند.[۵۴]
رسول خدا (ص) پس از تولد حسنین (ع) در گوش راست آنان اذان، و در گوش چپ آنها اقامه، گفتند. رسول خدا (ص) میفرمودند: «در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپش اقامه بگویید؛ چرا که بچه را از شیطان حفظ میکند. سپس در گوش او سوره فاتحه الکتاب و آیه الکرسی و آیات آخر سوره حشر و سوره اخلاص و دو سوره ناس و فلق (معوذیتن) را بخوانید».[۵۵]
( در حال تکمیل است )
در دو دهه اخیر، به دنبال دستیابی مجامع علمی جهان به شناخت نو و همه جانبه نسبت به ارزش، اهمیت و نقش شیرمادر در تأمین سلامت و بقای کودک، شاهد رویکرد جهانی به ترویج تغذیه با شیرمادر بوده ایم. تقریباً هرماهه اطلاعات جدیدی که حاکی از بی مانندی شیرمادر برای حفظ و ارتقای سلامت و رشد و تکامل مطلوب کودکان و حتی باقی ماندن آثار استثنایی آن بر سلامت دوران بزرگسالی کسانی که دوران شیرخواری را با بهره گیری از شیرمادر پشت سر گذاشته اند، منتشر می گردد و بر سودمندی های ویژه تغذیه با شیرمادر برای کودک، مادر و جامعه تأکید می شود. اما متجاوز از ۱۴ قرن است که در آموزش های اسلامی با جامع ترین، زیباترین و قوی ترین انگیزش ها ، نکات مهمی درباره شیرمادر در قالب توصیه ها و آموزش ها مطرح شده است. آگاهی از این توصیه ها و استفاده به جا از آنها کارآمدترین و مؤثرترین انگیزه های ترویج تغذیه کودکان با شیر مادر را در پی خواهد داشت که در این رابطه به اختصار مطالبی عنوان خواهد شد.
در منابع اسلامی، مانند قرآن کریم (به عنوان مهم ترین و اساسی ترین منبع و در حقیقت قانون اساسی اسلام)، روایات پیامبر اکرم ( ص ) و معصومان ( ع) و نیز کتب فقهی مطالب جالب و مهمی در مورد تغذیه با شیرمادر و آثار و احکام آن وجود دارد.
آیات قرآنی که مستقیماً بحث شیرمادر در آنها مطرح شده شامل آیات زیر می باشند:
۱٫ آیه ۲۳۳ سوره بقره (این آیه به اعتباری، مهم ترین آیه در خصوص شیرمادر است).
۲٫ آیه ۱۵ سوره احقاف.
۳٫ آیه ۱۴ سوره لقمان.
۴٫ آیه ۲۳ سوره نساء (این آیه ناظر به ارتباط خویشاوندی رضاعی «شیری» است).
۵٫ آیه ۶ سوره طلاق.
۶٫ آیه ۲ سوره حج.
۷٫ آیه ۷ و ۱۲سوره قصص.
در این جا، به یکی از آیات که به هم آغوشی مادر و نوزاد توجه دارد، اشاره می شود.
از مضمون این آیه، «یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَهٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها …»،[۵۶] هم آغوشی شیرخوار و مادرش استنباط می شود. امروزه بحث هم اتاقی مادر و کودک یا به اصطلاح Rooming in مورد تأکید است، تا کودک را پس از ولادت از مادر جدا نسازند و در همان اتاق نزدیک مادر قرار دهند. شکل تکامل یافته هم اتاقی، هم آغوشی است. تماس هرچه نزدیک تر مادر و شیرخوار، لمس بدن، بوییدن، نگاه کردن و فکر کردن به کودک توسط مادر در افزایش ترشح پرولاکتین و اکسی توسین نقش دارد.
شیر مادر به عنوان نمونه ای آشکار از لطف و عنایت پروردگار نسبت به انسان و جلوه ای از حکمت بالغه الهی در قالب مناجات، ادعیه و رهنمودهای بهداشتی، حقوقی، اجتماعی معصومان (ع) مطرح گردیده است.
این کلام رسا و ژرف از حضرت رسول اکرم (ص) که فرمود : « لَیْسَ لِلصّبیّ لَبَنٌ خَیرٌ مِن لَبَنِ اٌمِّهِ…»؛[۵۷] “برای نوزاد هیچ شیری بهتر از شیر مادرش نیست… “، کامل ترین بیان در اهمیت تغذیه کودک با شیر مادر (به خصوص مادر خودش) را در بردارد که می توان بر اساس یافته های علمی روز به تفسیر علمی این کلام مبادرت ورزید.
یکی از آداب شیر دادن، در آغوش گرفتن نوزاد هنگام شیر دادن است. ضمن این که هر دو آغوش مادر برای نوزاد آرامش بخش است؛ لکن آغوش چپ مادر از جایگاه خاصی برخوردار است، از حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل شده که آغوش چپ مادر، جایگاه مناسب تر شیرخوار است و تحقیقات دانشگاه کورنل، نشان می دهد که این مطلب کاملا علمی و دقیق است.
همچنین در مورد زمان شیر دهی نوزاد باید گفت: امروزه بر اساس دانش نو شناخته و نو آور کرونوبیولوژی که در آموزش های اسلامی ریشه ای قدمتی ۱۴۰۰ ساله دارد، تغییرات ترشح هورمون ها و کاهش و افزایش آنها در ساعات مختلف شبانه روز بررسی گردیده و نشان می دهد، چنانچه مادران شیرده پس از نیمه شب یکی دو بار به کودکان خود شیر دهند سطح پایه ای هورمون پرولاکتین افزایش می یابد و تضمین یک شیر دهی موفق را میسر می سازد که در آموزش های اسلامی با ثواب فراوان مورد توصیه قرار گرفته است.
در باب ثواب شیر دادن به نوزاد گفتنی است که، موقعی که حضرت رسول اکرم (ع) در فضیلت جهاد سخنرانی می فرمودند و بانوان مسلمان در ملاقات با ایشان از محرومیت خود از مشارکت در جهاد گلایه می کردند، آن حضرت طی حدیث مفصلی فرمودند:
« آیا راضی (به این مقدار ثواب) نیستید، آن هنگامی که یکی از شما از همسر خود در حالی که او از شما خشنود است باردار شود، ثواب کسی را دارد که روزها روزه بگیرد و شب ها برای عبادت خدا بپاخیزد و چون زایمان کند هر جرعه ای که از شیر او در آید و هر بار که طفل پستان او را می مکد برای هر جرعه و هر بار مکیدن ثوابی است و اگر برای شیر دادن و مراقبت از کودک شیرخوار شبی بیدار گردد پاداشی معادل آزاد کردن هفتاد بنده در راه خدا دارد».
در چند روایت نورانی از جمله در روایت نقل شده از حضرت امام جعفر صادق (ع)، برای مادر شیرده، اجر مجاهد در راه خدا منظور شده و حتی برای مادری که در چنین زمانی از دنیا برود اجر شهادت قائل شده است.
شیر مادر در روزهای اول زایمان دارای غلظت زیادی است که اصطلاحا به آن آغوز گفته می شود، جایگاه آغوز در تأمین سلامت و بقاء کودک در حساس ترین ایام حیات نوزاد و تأکیدات مکرر روایات بر استفاده از شیر مادر از آغاز ولادت کودک، منشاء صدور فتاوای وجوب بهره مند ساختن نوزاد از آغوز شده است. گرچه فقهای معاصر به واجب بودن تغذیه کودک با آغوز، همانند برخی از فقهای گذشته مستقیما” فتوا نمی دهند؛ اما به کارگیری تدابیری را که تأمین کننده سلامت و بقاء کودک است، ضروری می دانند.
در اینجا به دو نمونه از نظرات علما در این زمینه اشاره می شود:
الف. «اولین شیرى که پس از زایمان از پستان زن خارج مىشود «آغوز» یا «لِباء» نام دارد و در کتب فقهى نسبت به دادن این شیر به بچه سفارش زیادى شده است؛ بلکه برخى از علما دادن این شیر را لازم و واجب نموده و حیات بچه را در گرو این شیر دانستهاند».[۵۸]
ب. «در حکم لباء (آغوز)، عده ای از فقهاء حکم به وجوب و اکثر فقهاء یا تصریح به عدم فرق بین رضعه (شیر دادن) اول و غیر آن کردهاند و یا ظاهرشان عدم فرق است و در این جا هم اولًا دلیلى که تام بر وجوب باشد وجود ندارد و ثانیاً مقتضاى اصل هم عدم وجوب است».[۵۹]
در چندین روایت بر کفایت شیر مادر در تأمین آب و غذای کودک هنگامی که به طور انحصاری مورد استفاده قرار می گیرد (تا سن ۶ ماهگی) تأکید شده است؛ لذا آنچه که امروزه به عنوان نتیجه تحقیقات علمی روز، در کفایت شیر مادر به هنگام تغذیه انحصاری Exclusive Breast Feeding عنوان می شود، در روایات معصومان (ع) از پیش مطرح بوده است. جابر بن عبدا… انصاری از حضرت رسول اکرم (ص) نقل می کند که فرمود: خداوند متعال روزی کودک را در دو پستان مادر قرار داده است. در بخشی آب و در بخش دیگر غذای او را از هنگام ولادت کودک، به تناسب نیاز هر روز وی، روزی متناسب آن روز او را مقرر فرموده است.[۶۰]
اگر چه فعلا تأکید خاصی روی شیر دادن از هر دو پستان در هر با شیر دادن نمی کنند، اما در روایات نقل شده از معصومان (ع) که در مورد تغذیه انحصاری کودک با شیر مادر مطرح شد، این تأکید وجود دارد که با عنایت به تغییر ترکیب شیر پیشین و پسین بهتر است در هر بار شیر دادن، اول یک پستان تخلیه و سپس از پستان دیگر استفاده شود، تا هم شیر با کیفیت مناسب تر در اختیار کودک قرار گیرد و هم تحریک شیر سازی در هر دو پستان صورت گیرد.
در توصیه امام صادق (ع) به همسرشان با تأکید به شیر دادن از هر دو پستان در هر بار شیر دادن، به تأمین آب و غذای کودک اشاره شده است. دانش روز ثابت کرده رقیق بودن شیری که درآغاز هر بار شیر خوردن دریافت می شود برای تأمین آب مورد نیاز و رفع حس تشنگی کودک است و به عکس ترکیب شیر پسین که چرب تر ، غلیظ تر و متراکم تر است سبب سیر شدن کودک می شود.
با توجه به این که دین اسلام کامل ترین دین الاهی است و خواهان تکامل انسان ها از همه جهات است، اهمیت زیادی به طهارت و پاکی ظاهر و باطن افراد داده است. یکی از آداب تربیتی که رعایت آن در مورد شیر دادن نوزاد پسندیده است، پاک بودن مادر از نظر جسمی و روحی است. گرچه در هیچ روایتی از شیر دادن مادر مثلا با حالت جنابت، نهی نشده است؛ ولی بهتر است با این حالت به کودک شیر ندهند.
مادرانی که به تربیت فرزند خود اهمیت می داده اند سعی داشته اند که شیر دادن آنها در حالت طهارت و پاکی و حتی با حالت وضو باشد، تا جایی که بعضی از زنانی که کودکانشان به موفقیت هایی رسیده اند، کسانی بوده اند که گفته اند ما هیچ گاه بدون وضو به فرزند خود شیر نداده ایم. بنابراین همان طور که شیر دادن با حالت طهارت ظاهری (رعایت مسائل بهداشتی) در سلامت جسمی کودک مؤثر است، طهارت باطنی (داشتن وضو و غسل) نیز بسیار در تربیت فرزند مؤثر است.
( در حال تکمیل است )
یکی از نیازهای حیاتی نوزاد بعد از تولد، شیر دادن به نوزاد است. قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «مادران باید فرزندان خود را دو سال کامل شیر دهند».[۶۱] در این جا سخن این است که، آیا دو سال شیردادن کودک، واجب است، یا خیر؟
آیۀ شریفه دلالت بر وجوب ندارد؛ زیرا در ادامه می فرماید: «آن مادرانی که بخواهند دوره شیردهی را به اتمام برسانند»؛ یعنی اتمام دوره شیردهی را به میل و ارادۀ مادر تعلیق نموده است، پس معلوم می شود که اتمام دو سال شیردهی واجب نیست. نکته دیگر این که قرآن می فرماید: «در صورت رضایت و مشورت هم دیگر می توانند کودک را از شیر بگیرند». پس روشن است که مقصود از بیان این مقدار، وجوب نیست.[۶۲] نتیجه این که مادران حق دارند فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند، در صورتی که بخواهند حق شیردهی را به طور کامل استیفا کنند. از شیر گرفتن کودک پیش از پایان دو سال جایز است، ولی برای این کار خواست و رضایت والدین کافی نیست، بلکه باید در باره آن مشورت کنند تا هم مصلحت و حق کودک حفظ شود و هم حقوق پدر و مادر تأمین گردد. البته مستحب است که مادر، تمام مدتی را که برای شیردهی تعیین شده، به کودک خود شیر دهد و آن دو سال کامل است و اگر خواست کمتر شیر دهد حداقل مجاز، ۲۱ ماه است.[۶۳]
براساس دو روایت از کتاب وسائل الشیعه، حداقل زمان شیر دهی می تواند ۲۱ ماه باشد و کمتر از آن جایز نیست.
الف. امام صادق (ع) فرمودند: “مقدار واجب شیردهی، ۲۱ ماه است، پس زنی که کمتر از آن شیر دهد، کم گذاشته و کوتاهی کرده است و اگر ارادهٔ اتمام دوران شیردهی دارد، دو سال کامل مطلوب است.[۶۴]
ب. حدیث دیگری از آن حضرت که فرمودند: “زمان شیردهی ۲۱ ماه است، پس کمتر از آن ستمی (جور) بر کودک شمرده می شود.[۶۵]
گروهی از مفسران معتقدند که دو سال، برای همهٔ کودکان ثابت است؛ … چون ظاهر عبارت “الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین …”، اثبات حق شیردادن تا دو سال کامل پس از تولد است و میزان توقف و تغذیهٔ کودک در رحم مادر در این نصاب اثر ندارد؛ پس تمام کودکان حق دارند تا دو سال کامل از شیر مادر تغذیه کنند و مادر حق دارد کودک خود را دو سال کامل شیر بدهد.[۶۶]
یکی از آداب پس از تولد نوزاد که در اسلام نسبت به آن تأکید فراوانی شده؛ عقیقه کردن برای نوزاد در روز هفتم ولادت است.
رسول خدا (ص) برای دو فرزندشان امام حسن و امام حسین (ع) در روز هفتم ولادتشان عقیقه کردند؛ همچنین حضرت فاطمه (ع) هم برای آن دو نوزاد عقیقه کردند و به قابله، یک ران گوسفند و یک دینار عطا فرمودند.
امام صادق (ع) فرمودند: “سلامتی هر نوزاد در گرو عقیقه است. هر کس که ثروتمند است عقیقه کند و هر کس فقیر است، هر وقت برایش مقدور شد عقیقه کند و اگر نتوانست، بالاخره حیوانی بکشد.
از امام صادق (ع) نقل شده است که، عقیقه کردن برای پسر و دختر مساوی است.[۶۸] و در روایت دیگری آمده است که: اگر فرزند پسر بود، یک قوچ براى او عقیقه کنند، و اگر دختر بود یک میش و این عقیقه نمودن مستحبّ مؤکّد است و حتّى صدقه دادن به پول، جایگزین آن نمىشود و یک چهارم عقیقه را به ماما بدهند.[۶۹]
در مورد این که زمان عقیقه کردن چند روز بعد ولادت نوزاد است، در حدیثی از امام صادق (ع) سؤال شده است که چه وقت باید برای نوزاد عقیقه کرد؟ ایشان در جواب فرموده اند: در روز هفتم ولادت، برایش عقیقه شود و … .[۷۰]
مستحب است گوشت عقیقه را پخته و مردم را به خوردن آن دعوت کنند، و هر چه تعداد آنان بیشتر باشد بهتر است، اگر غذا پختن ممکن نبود جایز است گوشت را بر فقرا تقسیم نمایند، و مواظب باشند استخوان های عقیقه شکسته نشود، بلکه آنها را از یک دیگر جدا کنند. پدر و مادر نیز نباید از عقیقه بخورند.[۷۱]
در روز هفتم سر نوزاد را تراشیده و هم وزن آن طلا یا نقره صدقه داده شود و این صدقه با عقیقه در یک محل باشد. اگر از روز هفتم گذشت تراشیدن سر لازم نیست.
هنگام ذبح عقیقه این دعا را بخواند:
«بسم اللَّه و الحمد للَّه و اللَّه أکبر إیمانا باللَّه و ثناء على رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله، اللّهمّ اخسأ عنّا الشّیطان الرّجیم و الحمد للَّه ربّ العالمین».[۷۲]
از جمله اموری که اسلام در بعد از ولادت نوزاد، به آن توجه داده است، بحث تراشیدن موی سر نوزاد است. در این زمینه نقل شده است که رسول خدا (ص) در روز هفتم تولد امام حسن و امام حسین (ع) موی سر آنها را تراشید و به وزن موی آنها نقره صدقه داد.
از امام صادق (ع) علّت این کار را پرسیدند؟ امام فرمود: دلیلش زدودن موهایی است که در شکم مادر روییده شده است». از امام کاظم (ع) پرسیدند: اگر موی سر نوزادی را تا روز هفتم نتراشیدند، چه باید کرد؟ امام فرمود: وقتی روز هفتم گذشت دیگر تراشیدن سر لازم نیست.
رسول خدا (ص) بعد از تراشیدن موی سر فرزندانشان به سر آنها خلوق می مالیدند که ماده ای معطّر و مخلوطی از مواد مختلف که عمده آن زعفران است، البته طبق روایتی از امام صادق (ع)، مالیدن زعفران کافی است.
امام رضا (ع) از پدران بزرگوار خود و ایشان از حضرت على بن الحسین (ع) و ایشان نیز از اسماء بنت عمیس روایت کرده اند: هنگامى که روز هفتم ولادت امام حسن(ع) فرا رسید پیغمبر خدا (ص) دو قوچ ابلق (رنگ سیاه و سفید) براى او عقیقه کرد، آن گاه یک ران از آنها را با یک اشرفى به قابله امام حسن (ع) عطا فرمود؛ سپس سر مبارک او را تراشید و به وزن موى سرش نقره صدقه داد و سر آن نوزاد را با خلوق (که یک نوع عطر است) معطر نمود و فرمود: اى اسماء! خون ریزى کار مردمان زمان جاهلیت بود.[۷۳]
یکی از سنت هایی که در اسلام واجب است و در بعضی از اقوام گذشته نیز رایج بوده، سنت ختنه کردن پسران است، طبق دستور احکام اسلام، ختنه برای پسرها واجب است و اگر پدر و مادر، او را ختنه نکنند، بر خودش واجب است.
امام صادق (ع) در این زمینه فرموده اند: ثَقْبَ أُذُنِ الْغُلَامِ مِنَ السُّنَّهِ وَ خِتَانَهُ لِسَبْعَهِ أَیَّامٍ مِنَ السُّنَّهِ، سوراخ کردن گوش نوزاد پسر و ختنه کردن او، از جمله سنت های (اسلامی) است. رسول خدا (ص) فرمودند: «فرزندان تان را (با ختنه کردن) در روز هفتم پاک کنید؛ چرا که مایه تمیزی و پاکیزگی بیشتر و باعث رویش شتابنده تر گوشت بر بدن او است و همانا زمینی که نوزاد (شخص) ختنه نشده برآن بول می کند، ضجه زده و از این جهت به خدا شکایت می کند».[۷۴]
از علی (ع) در حدیث «الْأَرْبَعِمِائَهِ» نقل شده که فرمودند: “… اخْتِنُوا أَوْلَادَکُمْ یَوْمَ السَّابِعِ”،[۷۵] “… فرزندانتان را در روز هفتم ولادتشان ختنه کنید”.
البته در احادیث دیگری وارد شده که می توان این کار را از روز هفتم به تأخیر انداخت.[۷۶]
یکی از رسمها و سنتهای اسلامی «ولیمه دادن» است. ولیمه علاوه بر آثار اجتماعی؛ مانند اطعام فقراء و مؤمنین، برای کودک نیز مؤثر است؛ زیرا از طرفی نشانه احترام والدین به کودک است و از طرف دیگر به منزلۀ تأمین و حفظ سلامتی فرزند است. در مورد ولیمه، علی بن حکم از بعضی اصحاب نقل می کند که امام کاظم (ع) برای بعضی از فرزندانش ولیمه داد و اهل مدینه را تا سه روز از اقسام فالوده ها (غذای معمول آن زمان) در دیگ های بزرگ در مساجد و کوچه ها طعام دادند، بعضی از اهل مدینه به خاطر این کار بر حضرت عیب گرفتند، خبر به گوش حضرت (ع) رسید، فرمود: خداوند هیچ چیزی را به پیامبری نداده الّا این که مانند آن را به پیامبر اسلام (ص) عطا کرده و بلکه به او چیزهایی داده که به دیگران نداده است، به سلیمان (ع) فرمود: «هذا عطائنا فامنن او امسک بغیر حساب»[۷۸]، و به حضرت محمد (ص) فرمود: «ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا»،[۷۹] هر آنچه پیامبر به شما آموخت فرا گیرید و عمل کنید و از آنچه شما را منع کرده پرهیز نمایید.
پیامبر اکرم (ص) در مورد ولیمه می فرمایند: لَا وَلِیمَهَ إِلَّا فِی خَمْسٍ فِی عُرْسٍ أَوْ خُرْسٍ أَوْ عِذَارٍ أَوْ وِکَارٍ أَوْ رِکَازٍ فَأَمَّا الْعُرْسُ فَالتَّزْوِیجُ وَ الْخُرْسُ النِّفَاسُ بِالْوَلَدِ وَ الْعِذَارُ الْخِتَانُ وَ الْوِکَارُ الرَّجُلُ یَشْتَرِی الدَّارَ وَ الرِّکَازُ الَّذِی یَقْدَمُ مِنْ مَکَّه؛ «جز در پنج مورد ولیمه نیست در «عرس»، «خُرْس»، «عذار»، «رکاز» و «وکار». «عرس» همان ازدواج و عروسی است، «خُرْس» یعنى نفاس (زایمان) به جهت ولادت فرزند، «عذار» یعنى ختنه کردن، «وکار» این است که انسان خانهاى بخرد، و «رکاز» این است که از مکه برگردد».[۸۰]
انتخاب نام خوب برای نوزاد بسیار مهمّ است. رسول خدا (ص) آن را از حقوق فرزند بر گردن پدر میداند و میفرمود: «بهترین نامها، نامی است که در آن نشان عبودیت خداوند باشد؛ مانند عبد الله».
ایشان همچنین میفرمودند:«هر کس چهار پسر داشته باشد و نام یکی از آنها را به نام من، “محمّد”، نامگذاری نکند، به من جفا کرده است. اگر اسم فرزندتان را محمّد گذاشتید او را گرامی بدارید و به او احترام کنید».[۸۱]
همچنین میفرمودند: «حتی بچههای سقط شده را هم نامگذاری کنید، چون در روز قیامت که مردم را به اسم میخوانند، بچه های سقط شده به پدرانشان اعتراض میکنند که چرا برای ما اسم نگذاشتید؟!».
پیامبر اکرم (ص) خودشان، نام آخرین فرزند فاطمه زهرا (س) را قبل از تولّد، محسن گذاشت، که البته در ماجرای هجوم به خانه آن حضرت، سقط و به شهادت رسید.[۸۲]
رسول خدا (ص) از گذاشتن بعضی نامهای بیمعنا یا دارای معانی کفرآمیز بر فرزندان نهی میفرمودند؛ نامهایی مانند ابی عیسی، ابی الحکم، ابی مالک، ضرار، مره، حرب، ظالم، شهاب، حمیرا و حتی نام های بیمعنا یا قبیح بعضی افراد را عوض میکردند.
امام باقر (ع) میفرمایند: «وقتی شیطان می شنود کسی را به اسم محمد یا علی صدا می زنند، مانند قلع آب می شود»؛ (از شدت ناراحتی، استقامت خود را از دست می دهد).
بعضی از اصحاب امام صادق (ع) به ایشان عرض کردند: ما نام شما و پدرانتان را بر روی فرزندانمان میگذاریم، آیا این کار برای ما نفعی دارد؟ امام (ع) فرمود: «به خدا قسم، آری، مگر دین چیزی جز محبت است»؟
نامهای زیادی در روایات آمده که ائمه (ع) به آنها ترغیب و توصیه میفرمودند، از جمله برای پسران: عبدالله، عبدالرحمن، محمد، احمد، علی، حسن، حسین، جعفر، و نام سایر امامان (ع).
نامهای فاطمه زهرا (ع) هم برای نامیدن دختران توصیه شده است، از جمله: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه، زهرا، بتول، عذراء، سیده، حوراء، نوریه، حانیه (بهمعنای شوهر دوست و بچه دوست) و منصوره.
نام محمّد در روایات شیعه از تقدس و اهمیت زیادی برخوردار است و از آن جا که اسم، با مسما (صاحب اسم) به گونه ای در ارتباط است؛ لذا توصیه های خاصی هم در بزرگ داشت این نام و کودکی که به این اسم نامیده شده است، در روایات وجود دارد.[۸۳] در برخی روایات به این مطلب اشاره شده است که اگر کودکی در شکم مادر به این نام نامیده شود، این نام محقّق خواهد شد؛ یعنی کودک پسر خواهد شد. پس سزاوار است که به این نام گذاری خود وفادار بماند و نام کودک را محمد بگذارد، تا پر برکت و در حفظ و حراست خاصه الاهی باشد.[۸۴] بنابراین، حق ایمان و محبت و عشق به این نام و صاحب این نام (پیامبر اسلام) این اقتضا را دارد که از این نام برنگردد، یا نام محمد را همراه با لقب (پسوند) بگذارد؛ مثل محمد امین، محمد مهدی و … .
در مورد نام علی هم در کنار نام محمد توصیه مشابهی شده و کودکی که به این نام نامیده شود و نیت شود که نام او را علی بگذارد، به اذن خدا پسر خواهد شد. بنابراین، اگر بخواهد فرزند بعدی او هم پسر باشد، بهتر است از همان ابتدا علی نامیده شود، نه این که ابتدا علی نامیده شود و سپس از این نام عدول شود.
به طور کلی باید گفت: تمام اسم های نیکو در روایات توصیه شده و به فرزند دختر و پسر هر دو در روایات اهمیت داده شده است و هیچ الزامی در تأکید بر پسر بودن همه فرزندان نیست، ولی اگر فردی چنین خواسته ای از خدا داشت، سزاوار است هر عهدی که از سر محبت به معصومان (ع) داشت به آن وفا کند، هر چند همه آنها نور واحدی هستند. همچنان که امام حسین (ع) به دلیل عشق و محبتی که به علی (ع) داشت، نام چند پسر خود را علی گذاشت که بعداً علی اکبر و علی اصغر نامیده شدند. بنابراین هر خواسته ای برای خود حقوقی دارد، هر چند در حد الزام شرعی نباشد.
در حدیثی از امیرالمؤمنین (ع) آمده است: اگر از خدا فرزند می خواهى وضوى کاملى بگیر و دو رکعت نماز خوب بخوان و بعد از آن به سجده رو و ۷۱ بار بگو: (استغفر الله)، بعد با همسرت آمیزش کن، و بگو: خداوندا فرزندى به من عطا کن که نام پیغمبر تو محمّد (ص) را بر وى نهم، خداوند به تو فرزندى عطا خواهد فرمود. پس در این دستور شک و تردید به خودت راه مده.[۸۵]
ابى رافع، نقل می کند: از پیغمبر (ص) شنیدم که مى فرمودند: اگر اسم کسى را محمد گذاشتید به او حرف زشت نگوئید و سیلى بر رخسارش نزنید. خانهاى که در آن اسم محمد (ص) باشد، مبارک است و مجلسى که در آن محمد (ص) است و رفیقانى که در آن نام محمد است مبارک مىباشد.[۸۶]
نوزادان گریه می کنند و گاهی، هیچ راهی برای خلاصی از گریه آنها وجود ندارد. از آن جا که نوزاد نمی تواند حرف بزند، گریه او ممکن است برای والدینش نگران کننده باشد و از خود بپرسند از کجا بفهمیم مشکلش چیست؟ فهمیدن علت گریه نوزاد، ممکن است در آغاز دشوار باشد، ولی باید توجه داشت که قسمت بزرگی از کار تربیت و بزرگ کردن بچه، آزمون و خطا است و والدین خیلی زود یاد خواهند گرفت که چگونه نیازهای کودک خود را پیش بینی کنند و همچنین باید دانست که گریه های نوزاد دارای حکمت و گاهی منفعت برای نوزاد است؛ ابتدا در زمینه فلسفه و منفعت گریه نوزادان به دو روایت در این مورد اشاره میشود:
امام صادق (ع) خطاب به مفضل فرمودند: اى مفضّل! منفعتى را که در گریستن کودکان هست درست بشناس! در دماغ (مغز) آنان رطوبتى وجود دارد که اگر در آن باقى بماند سبب پیشآمدهاى خطرناک و بیماری هاى بزرگ مىشود؛ مانند از دست دادن بینایى و غیر آن. گریه این رطوبت را از سر کودک بیرون مىآورد و تندرستى و سلامتى چشم او را تأمین مىکند. بدین گونه گریه براى کودک سودمند مىافتد، لیکن چون پدر و مادر این را نمىدانند، پیوسته به خواستههاى او عمل مىکنند تا گریه نکند. و توجه ندارند که گریه براى کودک بهتر است و نتیجههاى خوبترى دارد. به همین دلیل ممکن است در بسیارى از چیزها منافعى باشد؛ لذا آنان که مىگویند همه چیز به خود واگذاشته یا بی حاصل است از آن بی خبرند … و اگر آنان به وجود این منافع و حکمت ها پى مىبردند، چنین حکمى نمىدادند که اشیا بىسود و بىحکمت است و این گونه حکم کردن، همان است که از حقیقت اشیا شناختى ندارند و از علت ها و حکمت ها ناآگاه هستند؛ لیکن آنچه را که منکران نمىدانند، عارفان مىدانند.[۸۷]
جابر بن عبد اللَّه انصارى می گوید: حضرت رسول (ص) فرمودند: هر گاه بچه در شکم مادر پدید آمد، اگر صورت بچه به طرف پشت مادرش باشد آن بچه پسر است، و اگر به طرف شکم مادرش باشد، دختر است، دستهاى جنین بر چهره نهاده شده و چانهاش روى زانوها قرار گرفته و مانند فردى مهموم و غمگین است. بچه با یک روده، به روده مادر ارتباط دارد و از همان روده از غذاى مادر تغذیه می کند. این است وضع زندگى کودک تا آن گاه که وقت معین فرا رسد. در این هنگام خداوند فرشتهاى را می فرستد و او در پیشانى کودک آینده او را می نویسد و مقدرات و سرنوشت او را تعیین می کند، تمام حالات او را از کفر ایمان، فقر، غنى، صحت و بیمارى را براى او معین مینماید، و هر گاه روزى او از شکم مادر جدا شد آن فرشته کودک را از شکم مادر بیرون می کند، و از شدّت فشارى که در هنگام تولد به کودک می رسد، گریه می کند و ناله سر می دهد و سرش زودتر از سایر اعضاء از رحم مادر بیرون می آید.
هنگامى که کودک از رحم مادر بیرون افتاد، ناگهان از شدت درد و ترس که بر او مستولى مىشود، فریاد بر می آورد. در این هنگام اگر دستى او را مس کند و یا بادى بر بدن او بوزد چنان از درد به خود مىپیچد؛ مانند حیوانى که پوستش را زنده بکنند. در این موقع، کودک گرسنه مىشود و لیکن قدرت ندارد طلب طعام و غذا کند، و تشنه می شود و لیکن توانائى ندارد آب طلب نماید؛ اما خداوند محبت کودک را در دل مادر انداخته و مادر او را از سردى و گرمى حفظ می کند و جانش را در راه کودک فدا می کند، مادر دوست دارد خود گرسنه و تشنه و برهنه بماند، ولی بچهاش را سیر و پوشیده نگهدارد.[۸۸]
گاهی اوقات، برخی از والدین جوان، علت گریه نوزادشان را نمی دانند؛ لذا در هنگام گریه نوزاد دستپاچه شده و نمی دانند چکار کنند، به این والدین چند نکته را مختصراً باید گفت:
۱٫ وقتی یاد بگیرند که نشانه های گرسنه بودن کودک خود، مثل نق نق کردن، سر و صدا راه انداختن و دنبال پستان مادر گشتن، در هنگامی که او را در آغوش می گیرند را بشناسند، مشکلاتشان در سیر کردن او قبل از این که گریه کند، کمتر می شود. وقتی کودکشان گریه می کند اول مطمئن شوند که گرسنه نیست. شیر دادن ممکن است سبب قطع گریه کودک نشود؛ ولی اگر می خواهد همچنان شیر بخورد باید بگذارند به خوردن ادامه دهد. بعضی اوقات شیرخواران حتی بعد از این که شروع به شیرخوردن می کنند، به گریه کردن ادامه می دهند، اما مادر همچنان به شیر دادن ادامه دهد چون هنگامی که معده نوزاد پر شود، از گریه کردن دست بر می دارد.
۲٫ بعضی کودکان به مجرد این که به تعویض پوشک نیاز داشته باشند سر و صدایشان در می آید، اما بعضی دیگر این طور نیستند. در هر صورت این هم یکی از دلایل گریه کردن کودک است و خوشبختانه فهمیدن و حل کردن آن راحت است.
۳٫ کودکان شیر خوار دوست دارند لباس زیاد و گرم داشته باشند. (به عنوان قاعده، هر چند تا که والدین لباس به تن خود دارند و از نظر دما احساس راحتی می کنند باید یک لایه بیشتر به کودک شیرخوارشان بپوشانند)؛ بنابراین گریه کودک ممکن است به این علت باشد که سردش شده است؛ مثلاً موقعی که کودک لخت است و مادر در حال عوض کردن او است، بهتر است یاد بگیرد که چطور کودکش را سریع تر و قبل از این که سردش شود عوض کند. باید توجه داشته باشد، که کودک را زیادی نپوشاند چون احتمال گریه کردن کودک وقتی که گرمش است در مقایسه با وقتی که سردش است کمتر است (اگر هم گریه کند خفیف تر است).
۴٫ کودکان شیر خوار به آغوش و نوازش زیادی نیاز دارند. آنها دوست دارند صورت والدین خود را ببینند، صدایشان را بشنوند، به صدای قلبشان گوش کنند، و حتی می توانند بوی منحصر به فردشان (به خصوص شیر مادر را) تشخیص دهند. بعد از شیر خوردن، آروغ زدن و عوض شدن را دوست دارند، آنها دوست دارند در آغوش گرفته شوند. ممکن است والدین فکر کنند که با این کار دارند کودکشان را «لوس» بار می آورند، ولی نگران نباشند؛ این مسئله در چند ماه اول زندگی اصلاً مطرح نیست. البته کودکان از این نظر که، چقدر بخواهند که والدین آنها را در آغوش بگیرند، با هم فرق دارند. بعضی از کودکان توجه زیادی را می طلبند و در مقابل بعضی دیگر می توانند مدّت زیادی آرام بنشینند. اگر کودک توجه والدین را می خواهد، او را در آغوش بگیرند و یا در کنار خود بگذارند.
۵٫ هر چند کودکان شیر خوار به توجه زیادی نیاز دارند، ولی ممکن است دچار «تحریک بیش از حد» نیز بشوند. گاهی کودک بعد از گذراندن یک روز تعطیل در میان افراد خانواده و بستگان و یا در انتهای هر روز ظاهراً بدون دلیل و بیش از حد طبیعی گریه می کند. تحمل تمامی تحریک های محیطی (شامل نور، صدا، بغل به بغل شدن) معمولاً برای نوزادان آسان نیست و این می تواند سبب خستگی آنها به دلیل فعالیت زیاد شود. در این شرایط نوزاد با گریه کردن خود، در واقع می گوید «دیگه بسه!». این مسئله معمولاً وقتی رخ می دهد که کودک خسته است. سعی شود کودک به جایی آرام و ساکت برده شود و بعد والدین خواهند دید که می توانند او را خوابانیده و آرام کنند.
۶٫ اگر نوزاد تازه شیر خورده و والدین هم می دانند که او راحت است؛ ولی کودک همچنان گریه می کند، (گاهی کودک ممکن است به خاطر یک مسئله خیلی کوچک و پیش پا افتاده نظیر گیر کردن یک تار مو دور انگشت پایش و یا تماس مارک لباس با پوستش احساس ناراحتی کند)، درجه حرارتش را اندازه بگیرند تا مطمئن شوند مریض نیست؛ چون گریه ناشی از بیماری معمولاً با گریه ناشی از گرسنگی فرق می کند و والدین خیلی زود این را می فهمند.
۷٫ ممکن است والدین، تا آخر هم متوجه علت گریه نوزادشان نشوند، که چرا کودکشان گریه می کند؛ چون بعضی اوقات کودکان گریه می کنند و به سادگی نمی شود آرامشان کرد. این گریه کردن ممکن است از چند دقیقه گریه شدید تا کولیک کامل طول بکشد. (کولیک عبارت است از گریه غیر قابل تسکین به مدت ۳ ساعت در روز و حداقل ۳ روز در هفته) حتی اگر کودک سه ساعت هم گریه نکند، باز هم تحمل این وضعیت برای والدین سخت است. در صورتی که علت گریه کودک دلایل بالا نبود می توانند راه های زیر را امتحان کنند:
الف. گاهی تنها تکان تکان دادن کودک و راه رفتن می تواند او را آرام کند. بعضی اوقات هم می توانند او را در گهواره و یا در کریر بگذارند و تکان دهند. گردش با اتومبیل هم می تواند در این مواقع کمک کننده باشد.
ب. مالیدن پشت یا شکم نوزاد یکی از آرام بخش ترین کارهایی است که والدین می توانند انجام دهند، به ویژه اگر گریه کودک ناشی از گاز روده ها باشد که در بعضی کودکان کولیکی دیده می شود.
گفتنی است که هیچ کودکی تا حالا از گریه کردن نمرده است! ولی گریه کودک می تواند استرس زیادی به پدر و مادر جدید وارد کند. والدین در این مدت، بسیار بی خوابی می کشند و ممکن است ندانند چکار کنند. مادران به اندازه کافی به دلیل تغییرات هورمونی دچار هیجانات هستند. پدران هم ممکن است ندانند که چه نقشی می توانند در مراقبت از کودکشان ایفا کنند و این که تمام توجه همسرشان به کودک نورسیده است خود استرسی برای آنها است. حالا کودکی را هم که در حال گریه کردن است به این دو نفر اضافه کنید تا ببینید که چگونه بسیاری از والدین سرشار از احساس بی کفایتی می شوند.
پس کودکشان را روی تخت بگذارند تا مدتی گریه کند (و اصلا نترسند، هیچ اتفاقی نمی افتد!) از دوستان و بستگانشان راهنمایی بگیرند (حضور مادر بزرگ ها در این مواقع واقعاً نعمتی است!) کمی استراحت کنند و بگذارند فرد دیگری از کودک مراقبت کند.
نفس عمیق بکشند و با خودشان تکرار کنند: «کودک من مشکلی ندارد و گریه صدمه ای به او نمی زند. مشکلش فقط این است که نمی تواند بگوید چه می خواهد».
خوشبختانه کودکان (و والدینشان) بسیار انعطاف پذیرند و حتی بدترین شرایط را نیز بالاخره از سر می گذرانند. معمولاً از ۸ تا ۱۲ ماهگی به بعد کودک بهتر می تواند خودش را آرام کند و بسیاری از این گریه ها دیگر اتفاق نمی افتد.[۸۹]
دراین مقاله مختصر اشاره کوتاهی به فایده و حکمت سرازیر شدن آب دهان اطفال می شود:
آبى که از دهان اطفال و نوزادان جارى مىشود، اکثر اوقات سبب دفع رطوبتى مىشود که در بدن های ایشان می ماند. وجود این رطوبت و دفع نشدن آن، باعث ایجاد بعضی دردهای شدید جسمی؛ مثل فلج شدن، لرزش بعضی از اندامهای بدن و مانند آن می شود و همچنین غلبه رطوبت در بدن، ممکن است موجب به وجود آمدن بعضی عوارض روحی خطرناک از جمله؛ دیوانگی و انحراف شخص شود.
لذا می شود گفت: یکی از حکمت های سرازیر شدن آب از دهان نوزاد از طرف خداوند علیم، دفع این گونه مرض های جسمی و روحی باشد؛ تا موجب صحت او در سنین بالاتر شود. پس خداوند تبارک و تعالی به بندگان خود، نسبت به آنچه که حکمت آن را نمی دانند، تفضّل فرموده است.[۹۰]
از اصول اعتقادی و مسلّمات ما مسلمانان این است که پاداش و جزا به عمل شخص مربوط است: «هر کسى در گرو اعمال خویشتن است».[۹۱]
و این که « براى مردم پاداشى جز آنچه خود کردهاند نیست».[۹۲]
البته تفضّلات الهی و چند برابر شدن پاداش، وجود دارد. که باید دقّت نمود این مسئله منافاتی با ارتباط جزا و عمل ندارد؛ چون تفضلات الهی، خود شروطی دارد که این شروط با عمل شخص حاصل شده است؛ به عنوان مثال خداوند می فرماید: «کسانى که ایمان بیاورند و عمل صالحى انجام دهند، براى آنان پاداش مضاعف در برابر کارهایى است که انجام دادهاند».[۹۳]
امّا در این جا سخن از کسانی است که مجال عمل نداشته اند. یا به دلیل مرگ به دوران بلوغ و رشد نرسیده اند و در طفولیت از دنیا رفته اند، یا این که از قوت عقلانی بهره مند نشده اند تا با آن به تشخیص برسند و عمل کنند.
درباره این اشخاص وقتی به اصول اعتقادی اسلام مراجعه کنیم، می بینیم که خدای تعالی با عدالت درباره آن ها قضاوت خواهد نمود، در این رابطه خداوند می فرماید: «ما ترازوهاى عدل را در روز قیامت برپا مىکنیم پس به هیچ کس کمترین ستمى نمىشود».[۹۴]
اما برای تفصیل بحث، باید به جست و جو در روایات پرداخت شود، که مطابق مفاد آن ها، خداوند متعال برای عده ای در روز قیامت، مجال امتحان فراهم می کند و طبق نتیجه آن، حکم می کند: امام باقر (ع) می فرمایند: «چون روز رستاخیز فرا می رسد خداوند بر هفت گروه حجّت می آورد:
۱- کودکانی که پیش از بلوغ از دنیا رفتهاند.
۲- کسانى که در زمان فترت؛ یعنى در فاصله زمانی میان دو رسول بوده و از دنیا رفتهاند.
۳- پیران سالخورده که پیغمبر را درک کرده؛ ولى عقل خود را از دست داده بودهاند.
۴- بیخردان یا عقب افتادگان روانى.
۵- دیوانگان که داراى عقل نبودهاند.
۶- کران (نا شنوایان) که حسّ شنوائى نداشتهاند.
۷- گنگها و لالهاى مادر زاد.
هر کدام از این چند دسته، با خداوند عزّ و جلّ احتجاج نماید، سپس فرمودند: آن گاه خداوند عزّ و جلّ فرستادهاى به سوى آنان گسیل دارد و آتشى براى امتحان ایشان برافروزد؛ پس به آنان فرمان میدهد و میگوید: پروردگار شما امر فرموده که خود را در این آتش افکنید، پس هر کس در آتش جست، آن آتش بر وى سرد و سلامت شود، و هر کس نافرمانى نمود به سوى آتش دوزخ رهسپارش کنند».[۹۵]
( در حال تکمیل است )
( در حال تکمیل است )
[۱]. اصفهانی، راغب، المفردات فی غریب القرآن، ص ۵۲۱٫
[۲]. غافر، ۶۷٫
[۴]. “”اینفنت””. دیکشنری آنلاین مریام وبستر. مریام وبستر. http://www.m-w.com/cgi-bin/dictionary?book=Dictionary&va=infant. Retrieved ۲۰۰۷-۰۳-۲۷؛ “”نیونیت””. دیکشنری آنلاین مریام وبستر. مریام وبستر. http://www.m-w.com/cgi-bin/dictionary?book=Dictionary&va=neonate. Retrieved ۲۰۰۷-۰۳-۲۷.
[۵]. فتحی، مهدی، دختر یا پسر(نیاز به کتاب نامه دارد).
[۶]. دکتر شتلز، انتخاب جنسیت فرزند، ص ۴۷ و ۴۹(نیاز به کتاب نامه دارد).
[۷]. آیین بندگى و نیایش، ص ۱۴۵؛ آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز، ص ۸۱(نیاز به کتاب نامه دارد).
[۸]. احتجاج، ترجمه غفارى مازندرانى، ج ۱، ص ۱۸۴، و عن ثوبان قال إن یهودیا جاء إلى النبی (ص) فقال یا محمد أسألک فتخبرنی فرکض ثوبان …، … قال عن شبه الولد أباه و أمه قال ماء الرجل أبیض غلیظ و ماء المرأه أصفر رقیق فإذا علا ماء الرجل ماء المرأه کان الولد ذکرا بإذن الله تعالى و من تشبه أباه قبل ذلک یکون الشبه و إذا علا ماء المرأه ماء الرجل خرج الولد أنثى بإذن الله عز و جل و من تشبه أمه قبل ذلک یکون الشبه.
[۹]. روم، ۲۱:« وَ مِنْ آیاتهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنْفُسِکُمْ أًزواجاً ِلتسْکُنُوا إِلَیها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَّوَدهً وَ رَحْمَهً إنَّ فی ذلِکَ لایاتٍ لِقومٍ یَتَفَکَّرونَ».
[۱۰]. حرعاملی، وسائلالشیعه، ج ۳، ص۶۰(کتاب نامه تکمیل شود).
[۱۱]. فیض کاشانی، محجه البیضا، ج ۲، ص ۵۲(کتاب نامه تکمیل شود).
[۱۲]. وسائلالشیعه، ج ۱۵، ص ۱۰۶، “رَبِّ لا تَذَرْنی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثین، واجعل لی من لدنک ولیا یرثنی فی حیاتی و یستغفرلی بعد موتی واجعله خلفا سویا و لاتجعل للشیطان فیه نصیبا، اللهم انی استغفرک و اتوب الیک انک انت الغفور الرحیم”.
[۱۳]. همان، ج ۱۴، ابواب مقدمات نکاح؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۸۱(کتاب نامه تکمیل شود)، نجفی، محمد حسن، جواهرالکلام، ج ۲۹، ص ۵۴(کتاب نامه تکمیل شود).
[۱۴]. همان.
[۱۵]. پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه.
[۱۶]. نورى، حسین، مراقبتهاى زنان و زایمان، (تغذیه در حاملگى).
[۱۷]. نک: مکارم اخلاق، ج ۱ ص ۱۶۹(کتاب نامه تکمیل شود). «اطعموا المراه فى شهرها الذى تلد فیه التمر فان ولدها یکون حلیما، تقیا».
[۱۸]. شهرآراى، دکتر مهرناز، رشد در دوران قبل از تولد، ص ۴۹(کتاب نامه تکمیل شود).
[۱۹]. مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۳۷۲، ح ۱۲۳۰(کتاب نامه تکمیل شود):«و اطعموه حبالاکم فانه یحسن اولادکم».
[۲۰]. مستدرک، ج ۳، ص ۱۱۳ و ۱۱۶(کتاب نامه تکمیل شود).
[۲۱]. مستدرک، ج ۲، ص ۶۳۵٫
[۲۲]. مکارم اخلاق، ج ۱، ص ۱۹۶٫
[۲۳]. مکارم اخلاق، ج ۱ ص ۱۹۲، ۱۹۳، ۱۹۶، ۲۲۲٫
[۲۴]. الْفرْدَوْس، عَنِ النَّبِیِّ (ص) قَالَ مَنْ أَکَلَ لُقْمَهَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاهٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَهٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً وَ کُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَى بِهِ وَ إِنَّ اللُّقْمَهَ الْوَاحِدَهَ تُنْبِتُ اللَّحْم، بحار، ج۶۳، ص ۳۱۴(کتاب نامه تکمیل شود).
[۲۵]. احقاف، ۱۵، و وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَهً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لی فی ذُرِّیَّتی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمینَ.
[۲۶]. وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۴۵۱٫ اذا حملت المراه کانتبمنزله الصائم القائم المجاهد بنفسه و ماله فىسبیل الله… .
[۲۷]. دانشمندان به این نکته پى بردهاند که وقتى چشم فردى به یک صورت جذاب مىافتد، نقطهاى از مغز شروع به فعالیت مىکند. در اسلام نیز تأثیر نگاه به مناظر زیبا، خط قرآن، چهره ها و عکسهای زیبا در مغز و چهره کودک پذیرفته شده است (البته روشن است که چیزهای حرام مد نظر نیست).
[۲۸]. دانشمندان موفق به کشف مادهاى شیمیایى در بدن شدهاند که علت نشاط انگیزى ورزش را توضیح مىدهد. مادهاى به نام «فنیلتیلامین» که یک عامل ضد افسردگى است. محققان در جریان بعضی از مطالعات پى بردند که اندازه این اسید در بدن پس از ورزش ۷۷ درصد افزایش پیدا مىکند و از طریق خون، جذب مغز مىشود. آنان توصیه می کنند که براى سلامت روح و جسم خود و سلامت جنین در رحم ورزش مناسب انجام دهند؛ چرا که هنوز بسیارى از افراد از وجود این معالجه غیر دارویى اطلاعى ندارند و از مشکلات روانى رنج مىبرند. نک: مجله پیام زن، شماره ۱۱۸.
[۲۹]. اقتباس از سایت پایگاه تخصصی تربیت اسلامی.
[۳۰]. خامنه ای، اجوبه الاستفتاءات، س ۱۲۷۱ و ۱۲۷۷؛ امام، تحریر الوسیله، ج ۲، التلقیح، م ۱؛تبریزی، صراط النجاه، ج ۵، س ۱۰۱۳؛ فاضل، جامع المسائل، ج ۱، س ۲۱۰۳ و ۲۱۰۴؛ وحید، توضیح المسائل، م ۲۹۰۰؛ سیستانی، توضیح المسائل، تلقیح مصنوعی، م ۶۹؛ صافی، جامع الاحکام، ج ۲، س ۱۳۹۲؛ نوری، ج ۲، س ۱۳۹۲؛ نوری، استفتاءات، ج ۲، س ۹۰۳ و ج ۱، ۹۸۵؛ مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۱۷۵۷ و دفتر: بهجت.
[۳۱]. امام، تحریر الوسیله، ج ۲، التلقیح، م ۲ و ۳؛ تبریزی، استفتاءات، س ۲۰۹۴: فاضل، جامع المسائل، ج ۱، س ۲۱۰۵ و وحید، توضیح المسائل، م ۲۸۹۸؛ سیستانی، توضیح المسائل، تلقیح مصنوعی، م ۶۵؛ صافی، جامع الاحکام، ج ۲، س ۱۳۹۱؛ نوری، استفتاءات، ج ۲، س ۹۰۸؛ مکارم استفتاءات ج ۱، س ۱۵۲۷ و بهجت، استفتاءات پزشکی، ص ۳۵٫
[۳۲]. نک: اجوبه الاستفتائات ص۳۰۴، س ۱۲۷۵، ۱۲۷۷ و ۱۲۷۱؛ رساله ی دانشجویی، حسینی، سید مجتبی،صص۲۹۲-۲۹۳، س ۴۷۵،۴۷۶ و۴۷۷٫
[۳۳] . توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج ۲، ص ۴۹۸٫
[۳۴] . همان، مکارم.
[۳۵]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۴، باب ۱۰۷، ص ۱۰۷ – ۱۲۶٫
[۳۶]. زندگانى حضرت امام حسن مجتبى (علیه السلام)، ص ۱۱۲٫
[۳۷]. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ترجمه، محمدی، ج ۱،ص ۱۳۰٫
[۳۸]. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج ۷۲، ص ۱۱۷، مؤسسه الوفاء بیروت – لبنان، ۱۴۰۴ هـ ق.
[۳۹]. فلسفی، محمد تقی، الحدیت، روایات تربیتى،ج ۳، ص ۱۷۸، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، ۱۳۶۸ ش.
[۴۰]. محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۳۲۵٫؛ قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ج ۲، ص ۳۷۲٫.
[۴۱].کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۵، ص ۵۰۰، ح ۱ و ۲٫
[۴۲]. امام خمینی، توضیح المسائل( المحشى)، ج ۲، ص ۴۸۹، مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین، قم، ۱۴۲۴ ق.
[۴۳]. جامع احادیث الشیعه، باب ۸۱ از ابواب زیاره النبى، ج ۱۵، ص ۲۲۳٫
[۴۴]. شرائع الاسلام، ج ۲، ص ۳۴۳٫
[۴۵]. کتاب نکاح، احکام اولاد.
[۴۶]. جامع احادیث الشیعه، باب ۸۱ از ابواب زیاره النبى، ج ۱۵، ص ۲۲۳؛ ج ۱۴، باب ۷۰ از ابواب المزار و ما یناسبه، ح ۸؛ و ر.ک: کامل الزیارات، ص ۲۷۸؛ تهذیب، ج ۶، ص ۷۴، ح ۱۴۳٫
[۴۷]. آداب، سنن و روش رفتارى پیامبر گرامى اسلام (ص)، ص ۸۵٫
[۵۰]. االحدائق الناضره، ج ۲۵، ص ۳۹.
[۵۱]. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۲۴، ح ۶٫
[۵۲]. مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۵۵؛ الإمام علیّ (ع): لَمّا حَضَرَت وِلادَهُ فاطِمَهَ (س)، قال رَسولُ اللّهِ و آله (ص) لِأَسماءَ بِنتِ عُمَیسٍ و اُمِّ سَلَمَهَ: اِحضَراها، فإِذا وَقَعَ وَلَدُها واستَهَلَّ فَأَذِّنا فی اُذُنِهِ الیُمنى و أَقِیما فی اُذُنِهِ الیُسرى؛ فَإِنَّهُ لا یُفعَلُ ذلِکَ بِمِثلِهِ إلاّ عُصِمَ مِنَ الشَّیطانِ، و لا تُحدِثا شَیئا حَتّى آتِیَکُما. فَلَمَّا وَلَدَت فَعَلَتا ذلِکَ ، فَأتاهُ النَّبِیُ (ص) و آلهفَسَرَّهُ وَ لَبَّأهُ بِریقِهِ، و قالَ: اللّهُمَّ إنِّی اُعیذُهُ بِکَ و وُلدَهُ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ.
[۵۳]. ام صبیان، به نوعی بیماری می گویند که در آن، فرد دچار حالتی میشود که در اصطلاح به آن «باد گرفتن» میگویند و گاهی موجب بیهوشی فرد میگردد. همچنین، گفته شده که ام صبیان، نوعی جن است که کودکان را میآزارد. در فارسی، ام صبیان، برابر مادر دیو و دیوزدگی دانسته شده است. ر.ک: دانشنامه احادیث پزشکی، ج ۱، ص ۶۷۷٫
[۵۴]. مسند أبی یعلی، ج ۶، ص ۱۸۱، ح ۶۷۴۷(کتاب نامه تکمیل شود)، الفردوس، ج ۳ ص ۶۳۲، ح ۵۹۸۲(کتاب نامه تکمیل شود)، کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۵۷، ح ۴۵۴۱۴(کتاب نامه تکمیل شود).
[۵۵]. مستدرکالوسائل، ج ۱۵، ص ۱۳۸(کتاب نامه تکمیل شود)، دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ عَلِیٍّ (ع) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص)، قَالَ: مَنْ وُلِدَ لَهُ مَوْلُودٌ فَلْیُؤَذِّنْ فِی أُذُنِهِ الْیُمْنَى وَ یُقِیمُ فِی الْیُسْرَى فَإِنَّ ذَلِکَ عِصْمَهٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ إِنَّهُ ص أَمَرَ أَنْ یُفْعَلَ ذَلِکَ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ أَنْ یُقْرَأَ مَعَ الْأَذَانِ فِی أُذُنِهِمَا فَاتِحَهُ الْکِتَابِ وَ آیَهُ الْکُرْسِیِّ وَ آخِرُ سُورَهِ الْحَشْرِ وَ سُورَهُ الْإِخْلَاصِ وَ الْمُعَوِّذَتَانِ.
[۵۶].حج، ۲٫
[۵۷].الحکم الزاهرَه، ترجمه انصاری، ص ۴۳۹٫
[۵۸]. زین الدین بن على معروف به شهید ثانى، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، کتاب النکاح، ج ۵، ص ۴۵۲(کتاب نامه تکمیل شود).
[۵۹]. شبیری زنجانی، آیه الله سید موسی، بخشی از کتاب نکاح (زنجانى)، ج ۲۵، ص ۷۹۱۵(کتاب نامه تکمیل شود).
[۶۰]. کتاب المواعظ، ترجمه عطاردى، متن، ص، ۱۲۰(کتاب نامه تکمیل شود).
[۶۱]. بقره، ۲۳۳٫ وَ الْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَینِْ کاَمِلَینِْ لِمَنْ أَرَادَ أَن یُتِمَّ الرَّضَاعَهَ.
[۶۲]. فخررازی، تفسیر کبیر، ج ۶، ص ۱۱۸، چاپ دوم، دارالکتب العلمیه، تهران.
[۶۳]. شهید ثانی، شرح لمعه، کتاب نکاح، باب الرضاع.
[۶۴]. محمد بن الحسن، الحرالعاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۱،ح ۲۷۵۶۴، ص ۴۵۴، چاپ ۳، مؤسسهٔ آل البیت علیهم السلام لاحیاََََء التراث، بیروت-لبنان، ۱۴۲۹ه.ق.
[۶۵]. وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۴۵۵، ح۲۷۵۶۷٫
[۶۶]. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج ۱۱، ص ۳۷۴، چاپ اول، انتشارات أسراء، قم، اسفند ۱۳۸۵ه.ش.
[۶۷]. عقیقه در اسلام عبارت است از این که بعد از تولد نوزاد (در روز هفتم تولد) برای حفظ و سلامتی او در طول زندگی، حیوانی را اعم از شتر، گاو، گوسفند، سر ببرند.
[۶۸]. وسائلالشیعه، ج ۲۱، ص ۴۱۷٫
[۶۹]. شیخ طبرسى، الآداب الدینیه للخزانه المعینیه، با ترجمه عابدى، ص ۳۰۶٫
[۷۰]. حر عاملی، وسائلالشیعه، ج ۲۱، ص ۴۲۰٫
[۷۱]. الآداب الدینیه للخزانه المعینیه، با ترجمه عابدى، ص ۳۰۶٫
[۷۲]. همان، «به نام خدا و سپاس خداوند را و خداوند بزرگتر است. در حالى که ایمان به خداوند داشته و بر پیامبر خدا و آل او درود مىفرستم این حیوان را ذبح مىکنم. خداوندا، شیطان رانده شده را از ما دور گردان، و همه ستایشها مخصوص خداوند پروردگار جهانیان است».
[۷۳]. نجفی، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام (س)، ص ۲۶۵؛ صدوق،عیون أخبار الرضا (ع)، ترجمه آقا نجفى، ج ۲، ص ۲۶۴٫
[۷۴]. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۳۵٫
.[۷۵] حر عاملی، وسائلالشیعه، ج ۲۱، ص ۴۲۵٫
[۷۶]. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۸، مؤسسه اعلمی، بیروت، چ اوّل، ۱۴۰۴ ق.
[۷۷]. ولیمه، یعنی غذا دادن به تعدادی از مؤمنین به مناسبت ولادت فرزند، سفر حج و … .
[۷۸]. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۲۸۱، ص، ۳۹٫
[۷۹]. حشر، ۷٫
[۸۰]. صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۳۱۳٫
[۸۱]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۱۰۱، ص ۱۳۱٫
[۸۲]. خسروى، موسى، احتجاجات، ج۲، ص: ۱۰۸، اسلامیه.
[۸۳] . کلینی، الکافی، ج ۶، ص ۳۹٫ دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۸ش.
[۸۴] . همان، ص۱۱٫
[۸۵] . مکارم الأخلاق، ترجمه میر باقرى، ج ۲، ص ۱۵۶٫
[۸۶] . همان، ج ۱، ص ۵۰٫
[۸۷]. توحید مفضل، ترجمه علامه مجلسى، ص ۶۵؛ الحیاه، ترجمه احمد آرام، ج ۱، ص ۶۲۹٫
[۸۸]. کتاب المواعظ، ترجمه عطاردى، متن، ص ۱۱۸ و ۱۱۹ و ۱۲۰٫
[۸۹]. گزارش سایت سلامت نیوز به نقل از نی نی سایت.
[۹۰]. توحید مفضل، ترجمه علامه مجلسى، ص ۶۶٫
[۹۱]. طور،۲۱٫
[۹۲]. نجم، ۳۹٫
[۹۳]. سبا، ۳۷٫
[۹۴]. انبیاء، ۴۷٫
[۹۵]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۴۹۲٫

جناب آقای دکتر روحانی، ریاست محترم جمهوری
با سلام و عرض خسته نباشید ، مایل بودم این نامه را نیز به صورت خصوصی
تقدیم دارم اما، از انجا که نامه های قبلی بی پاسخ ماند و حتی اعلام وصول
نیز نشد ناگزیر و بر خلاف میل آن را سرگشاده عرضه می کنم.
جهت اطلاع،
دستیار ویژه حضرت عالی در مصاحبه ای عنوان داشته است: "اهل سنت ایران می
توانند در لابی سیاسی با عربستان موثر باشند." ( روزنامه ایران ، 7/6/95 ، ص
2)
در ارتباط با اظهارات این دستیار ویژه در امور اقوام و اقلیت های دینی و مذهبی بیان نکاتی را ضروری میبینم :
1- سعودی ها در چند سال اخیر برای خارج نمودن صهیونیست ها از بحران ،
ماهیت واقعی خود را آشکار نموده اند و با تمام توان در کنار آنان علیه جهان
اسلام عمل می کنند تا شاید بتوانند موج بیداری اسلامی را سرکوب یا منحرف
سازند. سهم ایران در این میان جسارت پلیس سعودی به نوجوانان زائر،خاموشی
مظلومانه بیش از پانصد زائر در منی ، گسیل داشتن نیروهای تکفیری برای
ماموریت های ایذایی به داخل ایران، محروم نمودن ایرانیان از حضور در مراسم
حج تمتع، کمک به انگلیس و آمریکا در فعال سازی منافقین و ... بوده است. در
ارتکاب این اعمال غیر انسانی نه نشانی از ندامت، نه پوزش خواهی و نه پرداخت
غرامتی را شاهد بوده ایم؛ بنابراین ارائه پیشنهاد علنی برای پیشقدم شدن به
منظور لابی با سعود یها آیا موضع عزت است یا ذلت؟
2- مراد
دستیار ویژه حضرت عالی از اهل سنت ایران چه کسانی اند؟ زیرا افرادی می
توانند در مقام لابی گری با سعودی ها بر آیند که مقبولیتی نزد آنان داشته
باشند. اگر پیشنهاد دهنده محترم کمترین شناختی از عزیزان اهل سنت در
کردستان، ترکمن صحرا و ... داشت، بر این واقعیت واقف می شد که اکثریت قریب
به اتفاق اهل سنت ایران از وهابیت به عنوان فرقه ای دست ساخته دشمنان جهان
اسلام (همچون بهائیت) برائت می جویند و از آن ابراز تنفر علنی می کنند. لذا
اهل سنتی که ما می شناسیم نمی توانند نقشی در این زمینه ایفا نمایند. الا
قلیلی که از تبلیغات وهابیت تاثیر گرفته و با سعودی ها ارتباط غیر آشکار
دارند. طبعا این جماعت قادر به نقش آفرینی در چهارچوب پیشنهاد عرضه شده
خواهند بود. بنابراین آیا ارائه چنین رهنمودهایی جز رسمیت دادن به این
ارتباط و ارتقا جایگاه دارندگان آن خواهد بود؟
3- هرچند جناب
عالی همچنین سکاندار دستگاه دیپلماسی کشور عاقل تراز آنید که به چنین
مشاوره هایی اعتنا نمایید. اما جای این سوال به طور جدی مطرح است که چنین
دستیار ویژه ای که اظهارات و مواضع پر مسئله اش مانند آنچه در مورد عراق بر
زبان راند و آن چه امروز مطرح ساخته که هم موجب تحقیر است و هم انحراف،
اصولا به چه کار می آید؟
4- وادی ای که دستیار ویژه محترم در
آستانه انتخابات در آن گام نهاده اند چندان جدید نیست بلکه برخی نیروهای هم
مسلک ایشان در گذشته با چشمداشت به رای انتخاباتی، چنین خطاهای فاحشی را
مرتکب شده اند. اما جامعه از شما به عنوان رئیس جمهوری انتظار دارد که به
دستیاران خود اجازه ندهید با هر انگیزه ای عزت آنان را پایمال کنند.همچنین
به عنوان به عنوان یک روحانی نمی پسندند منتسبان به جناب عالی به متمایلان
به فرقه های پر مسئله به ظاهر دینی پر و بال دهند.
به گزارش مشرق، حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت فرارسیدن موسم حج ابراهیمی، پیام مهمی خطاب به برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان صادر نمودند. این پیام، امسال در حالی منتشر میشود که با کارشکنیهای حکّام سعودی، هیچ زائر ایرانی در مراسم حج بیتالله الحرام حضور ندارد.
برای مشاهده اینفوگرافیک در اندازه اصلی اینجا کلیک کنید
به گزارش مشرق، در
آستانه ایام حج، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام
مهمی به مسلمانان سراسر جهان و حجاج بیتالله الحرام، حج ابراهیمی را مظهر
عزت و عظمت امت اسلامی در مقابل زورگویان بینالمللی خواندند و با اشاره به
حوادث تلخ فاجعه منا، خطاب به دولتها و ملتهای اسلامی تأکید کردند: جهان
اسلام، اعم از دولتها و ملّتهای مسلمان باید حاکمان سعودی را به درستی
بشناسند و بهخاطر جنایاتی که در گسترهی جهان اسلام به بار آوردهاند،
گریبان آنها را رها نکنند و فکری اساسی برای مدیریّت حرمین شریفین و
مسئلهی حج بکنند.