جنگ ایران و عراق یکی از ویرانگرترین منازعاتِ پس از جنگ جهانی دوم به شمار میآید. این جنگ استلزامات چشمگیری بر ثبات منطقه، منازعه اعراب –اسرائیل، شاهراه نفتی غرب، و بر دیگر منافع ابرقدرتها[3] در بردارد. این جنگ همچنین به مثابه یک الگوی منازعه در عصر افول قدرت ابرقدرتها، ظهور قدرتهای منطقهای و تحولات انقلابی، از اهمیت نظری چشمگیری نیز برخوردار میباشد. با این وجود شگفت آور است که علیرغم اهمیت جنگ ایران و عراق، در ایالات متحده توجه چندانی به این جنگ نشده است؛ و در حالی که رسانههای این کشور گزارشی مستمر از جریان جنگ مذکور ارائه میدهند ولی تلاش چندانی برای عرضه تفاسیر تحلیلی از این جنگ به عمل نیامده و علی الخصوص به مساله علل جنگ توجه اندکی شده است. پرداختن به علل این جنگ، نه تنها برای فهم چگونگی حل و فصل آن، بلکه همچنین برای پیشبینی اینکه جنگهای مشابه در آینده چگونه ممکن است رخ دهند و چگونه میتوان از وقوع آنها اجتناب نمود، مسالهای حیاتی میباشد.
مطالعه حاضر در مورد جنگ ایران و عراق میکوشد تا از وقایعنگاری ساده رویدادها فراتر رفته و شمار نسبتا اندکی از عوامل علّی اساسی را شناسایی نماید. تحلیل این متغیرها و روابط متقابلشان ما را به شناخت این جنگ در زمینه نظریاش قادر میسازد. این امر همچنین تبیین بهتری از علل این جنگ خاص و نیز درراستای افزایش فهم عمومی نظریمان از علل جنگ، ابزاری را برای استفاده از این موردپژوهی در اختیارمان قرار می دهد.
چشمانداز تاریخی
از دهه 1960 به بعد منازعهای جدی بین ایران و عراق وجود داشت. این منازعه، پشتیبانی از جنبشهای برانداز و کشمکشهای منطقهای را نیز دربرمیگرفت که این کشمکشها بر حق استفاده از شطالعرب [اروندرود]–یک آبراههی حمل و نقل حیاتی و منشاء ستیزه از دوره امپراتوری عثمانی- معطوف بود. ایران در دوره شاه به واسطه حمایت دیپلماتیک و پشتیبانی نظامی ایالات متحده، قدرت برتر و بلامنازع در منطقه خلیج فارس بود. شاه تلاش داشت تا نفوذ ایران را در سرتاسر منطقه گسترش داده و به مناطق مورد ادعای رژیمهای خلیج فارس دستاندازیهایی نماید. ایران در سال 1969 معاهده سال 1937 که کنترل تقریبا کامل بر شطالعرب را به عراق اعطا مینمود را باطل اعلام نمود، و دو سال بعد، سه جزیره کوچک در نزدیکی تنگه هرمز (ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک) را به تصرف درآورد. عراق در سال 1975 در الجزایر به ازاء خاتمه پشتیبانی شاه از شورشیان کرد عراقی که بغداد را با یک شورش طولانیمدت و پرهزینه گرفتار کرده بودند، با تعیین سرنوشت خط مرزی شط، با اصل تالوِگ موافقت نموده و نیمی از این آبراهه را به ایران واگذار کرد.
حکومتهای سلطنتی محافظهکار عربی، از ژاندارمی غالبا توسعهطلبانه شاه در خلیج فارس خشمگین بودند؛ با این حال در برابر عدم مداخله شاه در رژیمهایشان، در مقابل اقدامات ایران سکوت اختیار میکردند. این سران عرب بالاجماع از شاه در برابر مخالفتهای داخلی فزاینده بهویژه از جانب گروههای مذهبی، حمایت نمودند. در پاییز 1978 عراق بنا به درخواست شاه، آیتالله خمینی را پس از 13 سال تبعید در شهر مقدس نجف، از این کشور اخراج نمود.
پس از سقوط شاه، سران کشورهای عربی از انقلاب ایران در هراس به سر میبردند. به دنبال نخستوزیری مهدی بازرگان میانهرو، نظام جدید ایران به واسطه تاکید بر برادری اسلامی، عدم مداخله در امور داخلی، احترام متقابل به یکپارچگی ارضی، عدم شناسایی اسرائیل، و تمایل به رها کردن نقش ژاندارمی در خلیج فارس، تا حدودی توانست از هراس اعراب بکاهد. با این وجود، ادعاهای ارضی روحانیون ایرانی در مورد بحرین و جزایر تصرفشده در 1971، به بدگمانی اعراب راجع به اغراض عناصر بنیادگراتر نظام جدید، دامن میزد. در بهار 1979 و به دنبال خیزش جنبشهای قومی در ایران و عراق و ادعای حمایت دو کشور از این جنبشها، روابط فیمابین رو به وخامت نهاد. پشتیبانی ایران از شیعیان عراقی علیه رژیم بعثیِ تحت سلطه سنّیها، موجب شد تا بغداد فعالیتهای شیعی در شهرهای مقدس را سرکوب نماید. صدام حسین علنا به اتهامزنی علیه بنیادگرایان ایرانی پرداخت و دستور غارت آخرین اقامتگاه [امام] خمینی، اخراج نمایندگان ایشان، و دستگیری [آیتالله سید] محمدباقر صدر برجستهترین روحانی مخالف خود را صادر کرد.
با وجود اقدامات صادقانه دولتهای بازرگان و بغداد برای حل و فصل امور در تابستان 1979، در پاییز آن سال ناآرامی شیعی در سرتاسر بخش شمالی خلیجفارس موجب شد تا بغداد مدعیات خود درباره تحریک شیعیان عرب توسط تهران را از سر بگیرد. صدام حسین، تهدیدات زیرکانهای را علیه نظام [امام] خمینی انجام داده و همچنین خواستار خاتمه سلطه ایران بر جزایر خلیج فارس و مدارا در برابر اقلیت های قومی ایران شد. با این وجود به دنبال حملات مکرر پاسداران انقلابی به کنسولگریهای عراق و سفارتخانه آن در تهران، گفتگوهای رسمی بین دو کشور به زودی خاتمه یافت. جایگزینی شورای انقلابِ تحت سلطهی روحانیون به جای دولت بازرگان در ماه نوامبر، کنترل حزب جمهوری اسلامی بر ایران را تسهیل نمود. ابوالحسن بنیصدر، رئیس جمهور جدید و صادق قطبزاده وزیرخارجه، هر چه بیشتر به روحانیون مسلط حزب جمهوری اسلامی وابسته شدند. تهران، با آماج قرار دادن شیعیان دولتهای عربی خلیج فارس سخنپراکنیهای رادیویی خود را تشدید کرده و رژیمهای «فاسد» و «صهیونیستی» آنها را تقبیح نموده و خواستار سرنگونی و جایگزینیشان با جمهوریهای اسلامی بنیادگرا شد. تظاهرات مردمی در جوامع شیعی و خشونتهای سیاسی مکرر، این روند را تکمیل ساخت. این خشونتها، بمبگذاری و سوء قصد علیه مقامات عراقی بهویژه تلاش برای ترور طارق عزیز معاون نخست وزیر عراق در آوریل 1980 را نیز شامل میشود. این اقدامات عمدتا از سوی [حزب] الدعوه انجام میگرفت که یک گروه معارض شیعی مورد حمایت ایران بود. عراق نیز با حملات تبلیغاتیِ معطوف بر اعراب ایرانی، واکنش نشان داد و از طریق تبعیدهای دستهجمعی، بازداشتها و اعدامهای مستمر از جمله اعدام آیتالله محمدباقر صدر، فعالیتهای شیعیان خود را سرکوب ساخت. ایران نیز عراق را به اشغال سفارتخانه ایران در لندن و همچنین سوء قصد به قطبزاده نخست وزیر ایران متهم نمود.
در تابستان 1980 خشونتهای مرزی بروز کرد و چرخه مخاصمه نیز بالا گرفت. پس از یک حمله به دو روستای عراقی در اوایل سپتامبر، بغداد خواستار این شد تا ایران حقوق عراق و ادعاهای ارضی آن را به رسمیت بشناسد. خواستههای عراق، عقبنشینی ایران از یک منطقه موردمنازعه در استان کرمانشاه، مذاکره مجدد درباره موافقتنامه 1975، و پایان دادن به ناآرامیهای موردِ حمایت ایران و خشونتهای مرزی را دربرمیگرفت. صدام حسین در 17 سپتامبر، اعلام کرد که ایران موافقنامه 1975 الجزایر را نقض کرده و عراق نیز این معاهده را بیاعتبار میداند؛ ولی ایران بلافاصله این تحرکات را محکوم کرد. در روز 22 سپتامبر، عراق حملات هوایی خود علیه پایگاههای هوایی ایران از جمله پایگاه هوایی تهران را آغاز کرد و تهاجم زمینی گستردهای را به استان نفتخیز خوزستان انجام داد.
عراق مدعی بود که به واسطه حمله نظامی، به دنبال فراهمسازی شرایط خاتمه مخاصمات است: شناسایی حقوق و حاکمیت ارضی عراق، موافقت با حُسن همجواری با دولتهای خلیج فارس، عدم مداخله در امور داخلی، و پایان دادن به کلیه اقدامات تجاوزکارانه1. عراق مدعی کل شطالعرب بود ولی هیچگونه ادعای ارضی در مورد جزایر خلیج فارس انجام نداد. تا ماه اکتبر و با حرکت رو به جلوی نیروهای عراقی، صدام حسین ادعا کرد که از نظر نظامی «ما به هدف خود دست یافتهایم» و خواستار آتشبس و شروع مذاکرات شد. با این وجود ایران هرگونه مذاکره قبل از عقبنشینی کامل عراق را رد کرد. با تداوم جنگ در نیمه نخست سال 1981 دو طرف به نوعی وقفه واقعی در جنگ رسیدند و در پاییز همان سال ضدحملات ایران، عراق را وادار به عقبنشینی نمود. تا ماه مارس 1982 ایران امتیازات آشکاری به دست آورد، و در ماه ژوئن عراق به مرزهای خود عقبنشینی کرد و ایران نیز در ماه جولای جنگ را به مرزهای جنوبی عراق کشاند.
در 31 شهریور سال 1359، نیروهای عراق با آمادگی قبلی و زمینه سازی مناسب، حمله به مرزهای ایران را در طول نوار مرزی از آبادان تا قصرشیرین آغاز کردند. هم زمان با این حمله، هواپیماهای دشمن بسیاری از مراکز نظامی و استراتژیک و فرودگاه های ایران و نیز 19 شهر را مورد بمباران قرار دادند. اهداف اصلی عراق در این تهاجم عبارت بودند از:
- حاکمیت بر اروند رود و باز پس گیری سه جزیره ی ایرانی خلیج فارس به منظور جبران قرارداد 1975، الجزایر.
- جداسازی استان خوزستان و الحاق آن به عراق و یا استقلال آن به نام عربستان.
- تضعیف جمهوری نوپای اسلامی تا مرز سقوط.
به منظور دستیابی به این اهداف، عراق یک استراتژی جنگ سریع ( سه روزه) را طراحی کرد با این تصور که نیرویی که توانایی مقابله با ارتش آن کشور را داشت باشد وجود ندارد.

عراق با انتخاب مناطق جغرافیایی و تقسیم آنها بین یگان های رزمی، این استراتژی را در پناه یک جو تبلیغاتی شدید و دیپلماسی پر تحرک و نیز با در اختیار داشتن ستون پنجم، در حالی که پاسگاه های مرزی تاب مقاومت در برابرتهاجم دشمن را نداشتند، هجوم خود را آغاز کرد و به دلیل عدم آمادگی نیروهای ایرانی به راحتی وارد خاک جمهوری اسلامی شد. بدین ترتیب ارتش عراق طی 48 ساعت به نزدیکی شهرهای مرزی رسید. لیکن آنچه مورد ارزیابی و توجه دشمن قرار نگرفته بود، میران فداکاری مردم و مقاومت عناصر بومی بود. بدین شکل استراتژی جنگ سریع به شکست انجامید.
در این میان، به دلیل حضور نیروهای لیبرال در رأس امور، از جمله وجود بنی صدر به عنوان ریاست جمهوی، تحریمی داخلی علیه مدافعان انقلاب، صورت گرفت و با شهادت فرماندهان محلی و جوانان در شهرها، عراق موفق به تصرف بسیاری از شهرهای مرزی و سرانجم خرمشهر گردید. به این ترتیب گرچه عراق نتوانست به اهداف اولیه خویش دست یابد، لیکن قسمت هایی از خاک ایران را تصرف کرد. در این مرحله، عراق موضع سیاسی خود را تغییر داد و در تمامی مناطق اشغال شده، اقدام به پدافند نمود و به ایران پیشنهاد آتش بس و مذاکره نمود. ایران هرگونه پذیرش آتش بس را، پیش از خروج نیروهای عراقی رد کرد.
پس از پاسخ ایران، عراق تلاش کرد خطوط پدافندی خود را اصلاح نموده و برای یک جنگ درازمدت، نقاط مناسب و حساس استراتژیک را به دست آورد. لذا، همچنان به فشار خود به منظور تصرف آبادان و اهواز ادامه داد. اما با مقاومت عناصر پراکنده ی محلی و مردمی که بدون سازمان خود را به جبهه رسانده بودند، روبرو و متوقف شد. در این زمان عملاً فرصتی مناسب برای رزمندگان ایرانی فراهم شد تا به سازماندهی و تقویت خود بپردازند.
در طی این فرصت، ایران دست به انجام چندین عملیات محدود منظم زد. لیکن توفیق چندانی نیافت. ولی برخی عملیات محدود ایذایی که به صورت مشترک توسط یگان های ارتش و سپاه و نیروهای مردمی انجام شد از موفقیت بیشتری برخوردار گردید.
امام خمینی قدس سره با توجه به موضع منفی بنی صدر در قبال پیروزی های رزمندگان ارتش اسلام در تاریخ 21/3/1360، وی را از فرماندهی نیروهای مسلح عزل و بلافاصله مجلس، عدم کفایت وی را تصویب کرد. بدین ترتیب مقطع دوم جنگ آغاز شد.
با عزل بنی صدر، شرایط در جبهه های نبرد متحول گردید، به گونه ای که عملیات نسبتاً بزرگی، در همان شب عزل وی در جبهه های جنوب با رمز فرماندهی کل قوا خمینی روح خدا انجام گرفت که به پیروزی منجر شد. این پیروزی سرآغاز طراحی عملیات های مشترک ارتش و سپاه با پشتیبانی نیروهای مردم گردید. از طرف دیگر، آمریکا با از دست دادن مهره مؤثر خود یعنی بنی صدر، گروه های سیاسی مخالف انقلاب را وادار کرد که علیه نظام اسلامی ایران وارد جنگ مسلحانه شوند. این حرکت نیروهای مخالف که به طور عمده در دانشگاه تهران تجلی یافته بود، منجر به صدور فرمان انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها از سوی امام قدس سره گردید؛ و با خلع بنی صدر و انتخاب شهیدان رجایی و باهنر ایران از نظر سیاسی یکپارچه گردید.
تنها پس از گذشت یک ماه از شهادت شهیدان رجایی و باهنر، بزرگترین عملیات مشترک ارتش و سپاه تحت عنوان ثامن الائمه آغاز شد. پیروزی های پی در پی منجر به تقویت روح وحدت ملی در کشور گردید و عملاً حضور ضد انقلاب در ایجاد درگیری ها کاهش یافت و در پی آن ثبات ساختار سیاسی و اقتصادی جلوه گر شد. در این اثنا رزمندگان اسلام به طراحی عملیات بزرگ دیگری در اولین شب سال 1361، با نام فتح المبین( 2)دست زدند. متعاقب این عملیات اولین گردان های تانک، توپخانه و پدافند هوایی و مهندسی از غنایم به دست آمده شکل گرفت.
عراق در پی شکست های متوالی، داعیه صلح خواهی و آتش بس را سرداد در حالی که منتظر حرکت رزمندگان در یک تهاجم بزرگ برای فتح خرمشهر بود. سپاهیان اسلام با یک تدبیر ماهرانه و توکل بر خدا از چند محور کارون و جاده اهواز – خرمشهر عملیات خود را طی سه مرحله آغاز و سرانجام در سوم خرداد سال 1361، وارد خرمشهر شدند. حرکت رزمندگان در این منطقه منجر به پاکسازی کامل مناطق جنوبی از نیروهای عراقی گردید.
بدین ترتیب با فتح خرمشهر، دوره دوم جنگ که در طی آن امریکا به صورت مستقیم وارد صحنه نبرد گردید، آغاز شد.
دوره ی اول جنگ، در حالی پایان پذیرفت که اغلب ضعف های ناشی از بحران انقلاب در یک بسیج مردمی برطرف گردید و ساختار نظامی ایران شکل خود را به خوبی بازیافت.
دشمن که توانایی انقلاب اسلامی را درک کرده بود در پی چاره ای برای گریز از این مهلکه بود؛ لذا رییس جمهور عراق دو هفته پس از باز پس گیری خرمشهر توسط رزمندگان اسلام به کلیه نیروهای خود دستور عقب نشینی به مرزهای بین المللی را داد و در همین حال به دعوت از مجامع بین المللی پرداخت در حالی که هدف اصلی، تقویت بنیه نظامی ارتش عراق بود. در همین راستا، اسرائیل به تهاجمی همه جانبه به منظور تصرف لبنان دست زد. این اقدام هم زمان با طرح سه شرط اساسی ایران به منظور خاتمه دادن به جنگ بود.
این شرط ها عبارت بودند از:
خروج نیروهای اشغالگر، تعیین و تنبیه متجاوز و پرداخت غرامت.
در بین شرایط بالا، تنبیه متجاوز شرطی بود که استکبار حاضر به پذیرش آن نبود.
به همین منظور با طرح مسأله ی حمله اسرائیل، عراق شعار صلح خواهی را با شعار اتحاد علیه اسرائیل درهم آمیخت و تلاش کرد ایران در مقابل کشورهای اسلامی قرار دهد و با استفاده از این فرصت به تحکیم مواضع خود بپردازد. در این میان نیروهای ایرانی از طریق مرز سوریه سعی کردند به تجاوز اسرائیل پاسخی دندان شکن دهند. امام خمینی قدس سره با هوشیاری تمام و طرح شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» توجه نیروهای رزمنده را به جبهه های داخلی معطوف گرداند.
به همین منظور عملیات رمضان، در سال 1361، طراحی شد تا هدف تنبیه متجاوز به صورت عملی جلوه گر شود. اگر چه این عملیات دستاورد مهم نظامی در پی نداشت، لیکن عزم راسخ مردم ایران را متجلی نمود.
در این مقطع از جنگ، تلاش عراق تنها معطوف به ایجاد استحکامات در مرزها و آمادگی مقابله با نیروهای ایرانی بود.
هر چند در طی این مدت عملیات های پراکنده کوچک و بزرگی صورت گرفت، اما هیچ یک جای پای بزرگی برای نیروهای ایرانی نگشود. ناگفته نماند که در این مقطع عناصر جاسوسی دشمن و تجهیزات ماهواره ای استکبار جهانی یکی از عوامل مؤثر بود، به همین جهت فرماندهی جنگ تصمیم گرفت به طراحی عملیاتی دست نزند که از دید دستگاه های جاسوسی دشمن پنهان بماند. نتیجه ی چنین عملیاتی( 3) تصرف جزایر مجنون بود که می توان پس از فتح خرمشهر آن را بزرگترین دستاورد سیاسی، اقتصادی و نظامی دانست. پس از این عملیات و اتمام مأموریت، نیروهای ایرانی از منطقه خارج شدند و تا فاصله زمانی یک سال عملیات بزرگی اجرا نشد.
در اواخر سال 1363، عملیات بَدْر به وقوع پیوست و پس از این عملیات نیروهای ایران تهاجمات ایذایی و پراکنده بسیاری انجام دادند که منجر به اشتغال دشمن از یک سو و فراهم کردن زمینه به منظور طراحی عملیات بزرگ بعدی گردید.

عملیات والفجر 8 که در 20/11/1364، صورت گرفت، تصرف بندر فاو عراق را در پی داشت و منجر به ایجاد مرز زمینی ایران و کویت شد. این ضربه آن چنان هولناک بود که عراق با تمام استعداد زرهی و هوایی خود طی 70 روز تلاش کرد بخش های تصرف شده را باز پس گیرد، لیکن به دلیل اهمیت استراتژیک این منطقه، علی رغم حمایت های بین المللی اعم از ارائه سلاح های شیمیایی و هواپیماهای پیشرفته، کاری از پیش نبرد. بدین ترتیب دستورالعمل تهاجم دوباره، تحت عنوان دفاع متحرک برای ارتش عراق صادر گردید.
در مقطع اول از دوره دوم عراق در مقابل عملیات والفجر 8 و تصرف فاو به زانو درآمد و در باز پس گیری این منطقه نیز با شکست مواجه گردید.
از آنجا که نیروهای بسیجی کشوردر پایان مأموریت های عملیاتی 3 ماه از یگان ها جدا می شدند، عراق در چند جبهه و در ظرف مدت کمتر از سه ماه به بیش از 11 نقطه، از مرزهای ایران حمله کرد و توانست در 26 اردیبهشت 1365، شهر مهران را تصرف کند. رزمندگان اسلام با شایستگی به تمام حملات دشمن پاسخ گفتند و با انجام عملیات متعدد مهران و حاج عمران را باز پس گرفتند.
در زمستان همان سال نیروهای ایرانی عملیات بزرگ دیگری را طراحی کرده، به مورد اجرا گذاشتند. عملیات های کربلای 3 و 4 و بلافاصله کربلای 5 آغاز گردید و شلمچه که بزرگترین دژ دفاعی عراق بود، توسط ایرانیان تسخیر شد. متعاقب آنها عملیات های کربلای 8، نصر 4 و 7 صورت گرفت، تا سرانجام در تیر ماه 1366، قطعنامه ی 598، تصویب و بلافاصله پس از آن نیروهای بیگانه رسماً وارد خلیج فارس شدند.
این اقدامات و فشارهای اقتصادی شدید، بمباران شدید شهرها و حتی فاجعه شکستن حریم امن مکه مکرمه، هیچ کدام خللی در روند برنامه ها ایجاد نکرد و سرانجام در اواخر سال 1366، حلبچه نیز فتح شد. امام خمینی قدس سره در پیامی به همین مناسبت چنین فرمودند:
«امروز روز حضور در حجله ی شهادت و میدان نبرد است. روز نشاط عاشقان خداست. روز جشن و سرور عارفان الهی است. امروز روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسان های مجاهد ماست… امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره مقدس جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت و ضامن بقای خون شهیدان بود، فرزندانم! دشمن در بمباران شیمیایی مناطق مسکونی نهایت قساوت و درندگی خود را نشان داده است و با حمله ی شیمیایی به مردم بی دفاع عراق حتی پایه های حمایت حامیان خود را نیز سست کرده است. به سوی جبهه ها هجوم برید تا ضربات پی در پی شما قرار و امان او را بگیرد که انشاء الله پیروز خواهید شد.» ( 4)
مقطع دوم، از دوره دوم، حدود یک سال و نیم به طول انجامید، در طی این مدت تهاجمات زمینی دشمن، به شدت سرکوب شد و علی رغم تمامی فشارهای اقتصادی و سیاسی و نیز بمباران شهرها، ایران از مواضع خود عقب نشینی نکرد.
عراق با استفاده از تبعات، پیروزی در فاو، شلمچه و پس از گذشت زمانی اندک به مرز دهلران رسید.
این تهاجمات در حالی صورت پذیرفت که کشتی های امریکایی در خلیج فارس به سکوهای نفتی ایران حمله کرده و راه را بر کشتی های غیر نظامی ایران بسته بودند. در این بین، یک فروند هواپیمای مسافربری توسط ناوگان امریکایی در خلیج فارس سرنگون گشت و کلیه مسافران و خدمه آن مظلومانه به شهادت رسیدند. با توجه به فشارهای شدید نظامی، سیاسی و اقتصادی در تاریخ 27/4/1367، جمهوری اسلامی ایران 598، را مشروط به تنبیه و توبیخ متجاوز پذیرفت.
با این اقدام غیر منتظره ایران، تمام اهرم های فشار بین المللی و محاصره های اقتصادی و سیاسی در تردید واقع گردیدند. قوای نظامی عراق که احساس قدرت مطلق می نمود، ابزار خود (قطعنامه) را رو در روی خویش دید، لیکن به تهاجم خود ادامه داد، چرا که تصور می کرد خواهد توانست اهدافی را که در آغاز جنگ به دست نیاورده است به چنگ آورد، بنابراین دگرباره وارد سرزمین مقدس ایران اسلامی شد. بدین ترتیب مقطع چهارم پدیدار گردید.
آخرین مقطع جنگ در موقعیتی شکل گرفت که تمامی شرایط علیه ایران بود. فشارهای شدید اقتصادی، تهاجم گسترده ی ناوهای آمریکایی، موشکباران و بمباران شهرهای ایران، حضور فعّال منافقین در همراهی با دشمن و بسیاری موانع عظیم دیگر باعث گردید تا عراق به حملات پیاپی خود بیفزاید.
عراق در رزوهای 30 و 31 مرداد 1367، حمله خود را به منظور تصرف اهواز و خرمشهر آغاز کرد. اما این شرایط یکی از حماسی ترین دوران دفاع مقدس را رقم زد. زیرا در همین ایام پیام امام قدس سره باعث ایجاد جریانی مردمی گردید. در طی این جریان، جماعت کثیری اعم از رزمنده و غیر رزمنده به سمت جبهه ها هجوم آوردند و ظرف کمتر از چند روز نیروهای مهاجم عراقی را به آن سوی مرزها راندند.
منافقینی که در محور غرب فعالیت داشتند نیز محاصره و به کلی منهدم شدند.
عملیاتی در 5/5/1367، برای عبور از مرزهای عراق تدارک دیده شد. لیکن به فرمان امام قدس سره و این که در پذیرش قطعنامه استوار هستیم، حملات مزبور متوقف شد.
با حملات متهورانه نیروهای رزمنده در تاریخ 10/5/67، عراق پس از گذشت دو هفته فشار همه جانبه، قطعنامه را پذیرفت و با حضور نیروهای فعّال سازمان ملل در تاریخ 29/5/67 توپخانه جنگ از آتش باز ایستاد. این مقطع از جنگ نشان داد که ابتکار عمل در دست رزمندگان ایرانی قرار داشته و علی رغم کمبود امکانات، همچنان بر سر ارزش های خویش استوار باقی مانده اند و این همان چیزی بود که دشمن از آن واهمه داشت.
عهدنامهیالجزایر (1975) شایدمحکمترین
سند رفع اختلافات بین دو کشور ایران و عراق محسوبمیشود که بر اساس
آن، وضعیت مرزهای زمینی و آبی کاملاً روشنشد و دو کشور همسایه،
متعهد شدند که به مفاد آن احترام بگذارند. پیروزی انقلاب اسلامی و
برقراری نظام جمهوری اسلامی دریکی از حساسترین نقاط جهان، آن هم
در مقطعی حساس برایکشورهای غربی به رهبری امریکا، منطقهی
ژئوپولیتیک خلیج فارسرا دچار دگرگونی اساسی نمود. فشارهای همه
جانبهی استکبار جهانیبه انقلاب اسلامی دارای اهداف بلند مدت و
کوتاه مدت بود. در اینراستا تجاوز ارتش بعث عراق به جمهوری اسلامی
در حقیقت، کمکبه اهداف بلند مدت امریکا در خلیج فارس محسوب میشود.
رژیمبعث عراق در 17 سپتامبر 1980 طی یادداشتی به سفارت
جمهوریاسلامی در بغداد، لغو یک جانبهی قرار داد الجزایر جزایر را
اعلام نمود.
آغاز جنگ تحمیلی از سوی عراق در حقیقت، مقابلهی عملی باانقلاب
اسلامی و از پا درآوردن نظام نو پای جمهوری اسلامی بهحساب میآمد.
هر چند تجاوز گستردهی عراق ابتدا با موفقیتهاییهمراه بود امّا دیری
نگذشت که شیرینی تجاوز به تلخیف زهرآگینشکست برای حاکمان بغداد
بدل شد.
اهداف عراق از تجاوز به ایران
الف. براندازی نظام جمهوری اسلامی در راستای اهداف استکبارجهانی؛
ب. تسلّط بر اروند رود (از طریق لغو قرارداد 1975 الجزایر)؛
ج. تصرف استان زرخیز خوزستان (رژیم عراق، همزمان با حملهبه
خوزستان، نقشههای بسیاری چاپ و توزیع کرد که در آن به
جایخوزستان نوشته شده بود: عربستان آزاد!)؛
د. تسلط بر منطقهی شمالی خلیج فارس.
سران رژیم عراق به پیروزی کوتاه مدت در جنگ امیدوار بودند وشاید
اوضاع سیاسی، بحرانهای داخلی ایران، آمادگی ارتش عراق واطمینان از
پشتیبانی غرب به این امیدواری شدت میبخشید.
از نظر نظامی وضعیت و شرایط نامطلوب نیروهای نظامیف کشورما، عامل
اساسی در ترغیب ارتش عراق به آغاز عملیات نظامی وایجاد اطمینان در
کسب پیروزی به حساب میآمد. اما سران رژیمعراق از تحلیل یک جریان
عمیق، اصیل، ریشه دار و پایدار عاجزبودند و آن هم نقش رهبری انقلاب
اسلامی و روحیهی ملّت بزرگایران که چون کوهی استوار در مقابل
تجاوز، متحد شده و از امامخویش عاشقانه فرمان میبرد و هنر جنگ و
تحلیل نبرد عاجز از بیاناین واقعیت است و ما نام آن را هدایت الهی
در صحنهی نبردمیگذاریم.
عشق به شهادت، اطاعت از ولایت فقیه، تعمیق الهی و روحعرفانی از
بارزترین ویژگی دفاع مقدس ماست. این واقعیتهامخصوص ماست و شاید
کمتر صحنههایی در طول تاریخ ملتها بهآن شباهت دارد. واقعیتی که
جهاد اصغر را شامل و جهاد اکبر را در برمیگیرد.
تحرکات قبل از تهاجم و امکان جلوگیری از آن
تحرکات قبل از تهاجم
قبل از تهاجم سراسری ارتش متجاوز عراق به کشور ما، تحرکاتو نیز
تحریکات نیروهای عراقی حاکی از آغاز تهاجمی وسیع بود.مجموعهی
اقدامات نیروهای عراقی که از سال 1358 تا تجاوزسراسری در طول مرز با
کشور در جریان بود به شرح زیر قابل ذکراست:
ـ تقویت پاسگاههای مرزی
ـ احداث سنگر و مواضع دفاعی
ـ تحریکات و جابه جایی نیرو و امکانات
ـ احداث جاده و حفر کانال
ـ انتقال توپخانه به مرزها
ـ تقویت نیروهای نظامی خود در طول مرز
ـ تجاوز هوایی محدود
ـ شناسایی مرزی و نفوذ به داخل خاک کشور ما
ـ تیراندازی سبک و سنگین به پاسگاههای مرزی ما
ـ اعزام گشتیهای رزمی
نیروهای عراقی در مرزهای غربی از تاریخ 14/6/59 تهاجمهاییرا آغاز
کرده، نقاطی چون خان لیلی (زین القوس) و حوالیقصرشیرین و نیز
میمک را اشغال کردند. همچنین از روز بیست و دومشهریور 1359 در نوار
مرزی جنوب، درگیریهای پراکنده آغاز شد.
امکان جلوگیری از وقوع جنگ
تهاجم عراق به ایران در واقع، تهاجم به یک انقلاب بود؛ به
عبارتدیگر ایران، بهای انقلاب خود را پرداخت؛ زیرا راه حلهایی که
فراروی خود داشت، امکان ممانعت از وقوع جنگ را از میان برده بود.
ایران برای جلوگیری از وقوع جنگ که زمینههای آن به
گونهیاجتناب ناپذیری در حال شکلگیری و تکوین بود، سه راه حل
شامل:بازدارندگی، یارگیری سیاسی، ارایهی امتیاز را فراروی خود
داشت.قدرت بازدارنگی ایران ظاهراً به دلیل وضعیت نیروهای ارتش،
کاهشیافته بود و نیروهای انقلابی نظیر سپاه و بسیج نیز از لحاظ
امکاناتدر وضعیّت مناسبی قرار نداشتند. حضور لیبرالها در رأس هرم
قدرتسیاسی در این مقطع، عوارض نامطلوب و غیرقابل جبرانی به
دنبالداشت؛ زیرا لیبرالها به لحاظ بینش و تفکر و عدم درک ماهّیت
ومبانی انقلاب، قادر به حل معضلات انقلاب نبودند.
بنیصدر در حد فاصل اسفند 1358 تا شهریور 1359 علاوه برریاست جمهوری
به عنوان فرمانده کل قوا منصوب شده بود، لیکن نهتنها نیروهای
انقلابی را منزوی کرد بلکه در به کارگیری ارتش برایبازدارندگی در
برابر عراق نیز ناتوان بود.
یارگیری سیاسی و مشارکت در یک ائتلاف سیاسی منطقهای یاجهانی نیز
به دلیل فقدان ثبات سیاسی در کشور برای تصمیمگیری وهمچنین به
دلیل ماهیت انقلاب اسلامی عملی نبود؛ زیرا وضعیتکشور، مانع از
شکلگیری روابط سیاسی پایدار بود. ضمن این کهارایهی امتیاز آشکار
نیز کاملاً با خط مشی انقلاب در تضاد بنیادین بودو عملاً هیچگونه
تأثیری در ممانعت از وقوع جنگ نداشت و تنهامیتوانست زمان آن را
به تأخیر اندازد. در نتیجه مردم ایران بر پایهیهویت جدیدی که با
انقلاب اسلامی کسب کردند، تهاجم عراق را درچارچوب سیاستهای امریکا و
با هدف براندازی نظام انقلابی حاکمبر ایران تفسیر و به دفاع در
برابر متجاوزین
آغاز تهاجم و اقدامات دفاعی ایران
آغاز تهاجم
جنگ رسمی و تجاوز همه جانبهی ارتش عراق با حرکتنیروهای زمینی، هم
زمان با بمباران شدید نوزده منطقهی ایران ازجمله فرودگاه مهرآباد
در 31 شهریور 1359 آغاز شد. ارتش عراق توانعمدهی خود را صرف تصرف
استان خوزستان نمود و به ترتیب زیرمحورهای عملیاتی خود را انتخاب
کرد:
1. محور شلمچه برای تصرف خرمشهر و آبادان؛
2. محور کوشک به منظور هجوم به اهواز؛
3. محور طلاییه به سمت هویزه؛
4. محور چزابه به منظور تصرف بستان و سوسنگرد و پیشرویبه سمت اهواز؛
5. محور فکه به سمت شوش و دزفول و نیز دهلران.
ارتش عراق در تصرف سرزمینهای وسیع چون غرب شوش ودزفول و
بیابانهای شمال خرمشهر و جنوب اهواز، همچنین درجبهههای میانی و
شمالی با مشکل چندانی مواجه نگردید؛ اما درتصرف شهرها با مانع جدی
روبهرو شد و این سرآغاز شکلگیریاستراتژیف مبتنی بر دفاع مردمی بود
که مسیر تکاملی آن بعدها پیمو
در یک جمعبندی میتوان گفت که ارتش عراق در سه مقطع ابتکارعمل را
در دست داشته، زمان و مکان عملیات آفندی خود را تعیینمیکرد؛ این
سه مقطع عبارت بودند از:
الف. آغاز جنگ (تهاجم سراسری)؛
ب. تحرکات موسوم به دفاع متحرک (اوایل سال 1365)؛
ج. آخرین ماههای جنگ تا آتش بس.
اقدامات دفاعی ایران
تهاجم سراسری همآهنگ و گستردهی ارتش عراق با غافلگیری
وفقدان توان نظامی کافی جمهوری اسلامی ایران همراه بود. این
مسئلهموفقیتهایی را نصیب متجاوزان کرده بود. اما دیری نپایید
کهمقاومتهای مردمی و نیروهای مسلّح انقلابی بارشد روزافزونیشکل
گرفته و در بسیاری از جبههها ماشین جنگی ارتش متجاوز بعثاز حرکت
باز ایستاد. مهمترین اقدامات دفاعی جمهوری اسلامی ایرانرا میتوان
در چند مورد خلاصه کرد:
الف. شناسایی جبهه؛
ب. تکیه بر دفاع مردمی برای توقف حرکات نظامی دشمن؛
ج. انسجام و همآهنگی نیرو؛
د. شناسایی و اولویت بندی مناطق عملیاتی؛
ه. تکهای محدود؛
و. عملیات منظم
خواندنیهای جنگ
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از طولانیترین جنگهای قرنحاضر است.
این جنگ تقریباً دو برابر جنگ جهانی اول، یک و نیمبرابر جنگ جهانی
دوم و سه برابر جنگ شبه جزیرهی کره طول کشید.
در عمل، انرژی عظیم انقلاب اسلامی، ماشین جنگیف دشمن را کهاز سوی
شرق و غرب پشتیبانی میشد از حرکت باز نگه داشت و هرقدر که
زرادخانههای ارتش عراق انباشته از تجهیزات شرقی و غربیمیشد،
تحرکات نظامی نیروهای اسلام منسجمتر و سازمان یافتهترمیگشت تا
جایی که عملیات بزرگی چون بیتالمقدس، والفجر8 وکربلای 5 را طراحی و
هدایت کرد.
جمهوری اسلامی ایران در طول هشت سال دفاع مقدس، نوزدهعملیات
بزرگ (با استعداد نیروی تکور بیش از ده هزار نفر)، نوزدهعملیات
متوسط (با استعداد نیروی تکور بیش از دو هزار نفر) ویکصدو بیستو پنج
عملیات کوچک (با استعداد نیروی تکور تا دوهزار نفر) انجام داده
است.جنگ تحمیلی دو هزارو هشتصدوهشتادوهفت روز طول کشید. طی این مدت
هزار روز نبرد فعال در جریان بودکه آفند نیروهای خودی هفتصدو نودو
سه روز و آفند دشمندویستو هفت روز بوده است. این ارقام نشان
دهندهی دقت، سرعتو ابتکار عمل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران
است.
مقاومت خرمشهر، نقطه عطف تاریخ جنگ
حدود یکصدو پنجاه سال قبل، میرزا تقی خان امیرکبیر درمذاکرات چهار
جانبهی روس، انگلیس، عثمانی و ایران، بعد از چهارسال گفتوگو،
پیمان دوم ارزنةالروم (1847) را امضا کرد و به موجبآن در ازای
صرفنظر از دعاوی ایران در مورد سلیمانیه و واگذاریحاکمیت کامل آن
به عثمانی، حاکمیت ایران بر خرمشهر را تثبیتکرد.
این تنها باری نبود که ایران برای رهایی خرمشهر و نگهداشتن
آنفدیه و قربانی میداد. در عهد نامهی پاریس (1857) که بین ایران
وانگلستان منعقد شد، خروج نیروهای بریتانیا از خرمشهر در ازایخروج
نیروهای ایران از هرات مقرر گردیده است. در شهریور 1320خرمشهر مجدداً
توسط نیروهای انگلیسی اشغال شد. این بار نیز عنصرتعیین کننده در
آزادی خرمشهر، توافق قدرتهای بزرگ بود. به طورکلی در عهدنامههای
گذشته، پس گرفتن بخشی از خاک ایران (مثلخرمشهر) در صورتی نتیجه
میداد که بخش دیگری از آن (سلیمانیه یاهرات یا...) به دشمن واگذار
شود و این به خاطر آن بود که عنصرتعیین کننده در آزادی خرمشهر،
توافق قدرتهای بزرگ (مثل روس وانگلیس) و اصطکاک و اشتراک منافع
آنان بود نه قدرت داخلی ومستقل ایران.
خرمشهر در جنگ تحمیلی نیز اشغال و آزاد شد؛ اما این بارخرمشهر یک
نقطهی عطف است؛ نهتنها در جنگ تحمیلی بلکه درتاریخ ایران . بعد از قرنها، این اظهار وجود ملّی با اتّکای
صفرف بهقدرت خودی آن هم در برابر متجاوزی که تقریباً همهی
قدرتهایمطرح در جهان حامی وی بودند، به معنای پایانی بر یک
دورهیطولانیف خالی از حماسه و استقلال در تاریخ ایران است و این
تنها وتنها از برکت وقوع انقلاب اسلامی به رهبری رادمردی
الهی،امکانپذیر گردید. خرمشهر، دو حماسه را در خود جای داده است:
حماسهیمقاومت خرمشهر و حماسهی آزادی خرمشهر.
آزادی خرمشهر یک حماسهی بزرگ است؛ زیرا به ملتی آموختکه
میتوانند شکست را مقدمهی یک پیروزیف فراموش ناشدنی قراردهند و باز
هم، عزت، استقلال و آزادیف تعیین سرنوشت را تجربه کنند.اما در
مقایسه، اولی عظیمتر، مهمتر و تعیین کنندهتر است. اصولاًوقوع
حماسهی دوم مرهون وقوع حماسهی اول است. اگر خرمشهرنظیر گذشتهی
تاریخیاش، بدون مقاومت اشغال میشد، سرنوشتیدیگر برای جنگ تحمیلی
رقم میخورد و نوبت به عملیاتبیتالمقدس و آزادی خرمشهر نمیرسید.
اگر بررسی کنیم که چراجنگ تحمیلی در روندی بر خلاف آن چه طراحانش
رقم زده بودندجلو رفت، مقاومت خرمشهر از مهمترین عواملی است که
ازهمانوهلهی اول، این بررسی را شکل میدهد.
مقاومت سی و پنج روزهی خرمشهر، ارادهی جنگ را در
نظامیانبیمحابای عراقی متزلزل کرد و به آنها که ابتدا تصور برخورد
با یکوضعیت ساده و متلاشی شده را داشتند فهماند که اشغال
آساننخواهد بود و در هر قدم باید متحمل خسارات عدیدها
تو جیه عراق برای حمله به ایران
«امّة عربیة واحدة، ذات رسالة خالدة»؛ یک امت عرب با یکرسالت
تاریخی جاوید. این شعار از جمله شعارهای اشغالگران بود کهپس از
آزادی مناطق اشغالی ایران توجه هر ناظری را به خود جلبمیکرد. شعار
«الوحدة، الحریة، الاشتراکة» شعار دیگری بود که گویایسه رکن
اساسی ایدئولوژی حزب بعث است: وحدت، آزادی،سوسیالیسم. منظور از
وحدت، وحدت عربی است؛ منظور از آزادی،آزادی اعراب از غیر اعراب
است و سومین عنصر در واقع نوعیتوتالیتریسم عربی خاص بعثیهاست.
آن چه بعثیها از ابتدا در پی آن بودهاند، توسعهطلبی و کسب
وافزایش قدرت این حزب بوده است و عربیّت، پوشش و محمل و نیزمنبع
پتانسیل و انرژی لازم بسیج این تحرک محسوب میشود. نظیرغالب
ایدئولوژیها و مشربهای جدید غیر اسلامی طرح شده درسرزمینهای عربی،
این ایدئولوژی را نیز اعراب غیرمسلمانپایهگذاری کردهاند. میشل
عفلق از طراحان و تئوریسینهای
اینعربیت خاص است. عربیتی که اسلام را نیز ذیل قومیت قرار
میدهد؛چنان چه لازم باشد از آن استفاده میکند و چنان چه ضرورت
اقتضاکرد محو میشود. از نظر میشل عفلق، رسالت تاریخی اعراب این است
که بار دیگرعصر امویان و عباسیان را تجدید کنند و این تنها زیر پرچم
حزب بعثامکانپذیر است. عفلق در جشن میلاد پیامبر اسلام، ایشان را
میلادعربیسم مینامد و در این مورد میافزاید: «محمد، تجسّم
همهیعربهاست. پس باشد که امروز هم هر عرب، محمدف دیگری شود.»
به نظر عفلق، ناسیونالیزم عرب چنان وسیع است که اسلام را نیزدر
برمیگیرد. بنابراین ایدئولوژی حزب بعث مثل انواعایدئولوژیهای غرب
جدید بر اساس جدایی مذهب از سیاست قرارداده شده است و سران این
حزب بر آن، به خصوص در مقابله باانقلاب اسلامی تأکید و صراحت
دارند. مثلاً سعدون حمادی، وزیرخارجهی عراق، مدت کوتاهی بعد از شروع
جنگ تحمیلی (10 اکتبر1980/ 18 مهر 1359) تأکید کرد: ایدئولوژیف ما
(حزب بعث) براساس جدایی دین از سیاست است و ما نمیتوانیم امور
سیاسی را باامور مذهبی یکی کنیم. از ناحیهی شخص صدام نیز مطالب
مشابهیاظهار شده است: «همهی پیامبران از ملت عرب برخاستهاند و
خداونداصرار داشته است که نمایندهی او در روی زمین، یک عرب
باشد.ملت عرب، منبع همهی پیامبران و مهد تمدن بشر میباشد».
بعثیها با اتکا به این ایدئولوژی، در عمل، مطامع عراق درخوزستان را
تئوریزه و توجیه میکردند؛ چنان چه صالح مهدی عماشمعاون نخست وزیر
و وزیر کشور عراق، یک سال پس از شروعحاکمیت بعثیها در عراق اعلام
کرد: «عراق هرگز به طور جدی در موردشطالعرب با ایران اختلاف نداشته
است. شطالعرب جزیی از خاکعراق است. اختلاف در مورد عربستان [=
خوزستان] بوده که قسمتیاز خاک عراق است و در دورهی قیمومت خارجی،
ضمیمه ایران شدهو بر خلاف خواست مردم عراق، اهواز نامیده میشود.»
صدام سحرگاه ششم مهر ماه 1359 پس از دریافت تلگرام یکی
ازفرماندهانش مبنی بر تصرف خرمشهر، در حالی که تصور عدم تصرفسریع
خرمشهر را نداشت، پیامی فرستاد و ضمن آن اعلام کرد:«نیروهای مسلح،
هم اکنون محمره [= خرمشهر]، مروارید شط العرب،را به تصرف در
آوردند. شهری که امروز لباس عزا را از تن بیرون کرد ولباس عربی،
یعنی پیروزی پوشید».
اما مردم خرمشهر، همانها که توسط بعثیها مردم عربستان وطرفدار عراق
خوانده میشدند، مقاومتی را سازمادهی کردند کهبیست روز بعد صدام
مجبور شد بدون اعتنا به پیام فوق، اعتراف کندبرای تصرف هر سانتیمتر
در خرمشهر بایستی خسارات فراوانیبپردازد. مقاومت خرمشهر، مقاومتی را
پایه گذاری کرده بود که بهزودی رژیم عراق مجبور شد تمامی دعاویش
را پس بگیرد و ازموضعی صلح طلبانه، نجات خود را از شرق و غرب عالم
تقاضانماید.
تلاش برای تحمیل صلح به ایران
رژیم عراق به دنبال شکست سنگینی که در عملیات بیتالمقدساز
رزمندگان اسلام خورد و مجبور به باز پس دهی خرمشهر به ایرانشد،
تقاضای صلح را مطرح کرد و این موضوع بلافاصله مورد استقبالکشورهای
حامی او قرار گرفت.
اما کلیهی تلاشهای صلح، در مدت زمانی که نیروهای اشغالگردر بخشی
از مناطق مرزی و شهرهای ایران اسلامی حضور داشتند،اساساً به
گونهای طراحی و پیشنهاد میشد که جز تسلیم و نادیدهگرفتن حقوق
حقهی جمهوری اسلامی، نتیجهی دیگری به دنبالنداشت. در چنین
شرایطی، حداقل خواستهی ایران تقدم عقب نشینیبر آتش بس بود؛ لیکن
در تمام پیشنهادات صلح مطرح شده دربارهیجنگ تحمیلی، آتش بس بر
عقب نشینی تقدم داشت. طبعاً پذیرشچنین پیشنهادی از سوی ایران،
همراه با این نتیجه بود که نیروهایعراقی پس از حمله به جمهوری
اسلامی و تحمّل شکست دردستیابی به اهداف مورد نظر، در پی برقراری
آتش بس، بدون این کهاز مناطق اشغالی عقب نشینی کنند، در کمال
آرامش در این مناطقاستقرار مییافتند تا امتیازات لازم را از راه
مذاکره، اخذ و سپسمبادرت به عقب نشینی نمایند. بر همین اساس شهید
رجایی، رییسجمهور وقت، پس از عملیات «فرمانده کل قوا، خمینیف
روحف خدا»که در تاریخ 3/3/60 در محور دارخوین واقع در جبههی جنوبی،
انجامگرفت، اظهار داشت: «ما سرنوشت جنگ را در میدان جنگ تعیین
علل عدم خاتمه جنگ پس از فتح خرمشهر
درخواست عقب نشینی بدون قید و شرط و رفع اشغال فوریخاک میهن
اسلامی و سپس برقراری آتشبس، کمترین و طبیعیترینحق مسلم کشوری
است که در شرایط کاملاً نامساعد، وحشیانه موردتجاوز واقع شده است و
نیز درخواست تعیین متجاوز و پرداختغرامت، لازمهی برقراری ثبات در
منطقه بود؛ لیکن امریکا و حامیانعراق، همواره از پذیرش شرایط جمهوری
اسلامی طفره رفتند و فقطسعی کردند که با تحمیل صلح بر ایران، آن
چه را که عراق علیرغمحمایتهای همه جانبهی استکبار جهانی و هم
پیمانان آن، نتوانستدر میدان نبرد کسب کند، در پشت میز مذاکره به
دست آورد.
مسلماً امریکاییها به دلیل نگرانیهایی که از پیروزی ایران
داشتندبه هیچ وجه مایل به در نظر گرفتن خواستههای بر حق
جمهوریاسلامی مبنی بر تعیین متجاوز و پرداخت غرامت نبودند و به
همیندلیل تنها بر آتش بس تأکید داشتند. حال با توجه به
اهدافمتجاوزان و نیز نظر به برتری نظامی ایران، آیا جمهوری
اسلامیمیتوانست جنگ را بدون تأمین خواستههای برحق خود خاتمه دهدو
یا یک جانبه ترک مخاصمه کند؟
حامیان جهانی عراق میخواستند جنگ و تجاوزات وویرانیهای بسیاری را
که رژیم صدام به وجود آورده بود، نادیدهبگیرند و آن را طوری به
سود عراق خاتمه دهند که گویا اصولاًتجاوزی در کار نبوده است و حتی
وضعیتی را ایجادکنند که هرگاهخواستند عراق را مجدداً به تجاوز وادارند و
ایران را در حالت نه جنگو نه صلح و در معرض تهدید دایمی قرار
دهند. امام خمینی؛ دربارهیماهیّت صلح درخواستی عراق فرمود: «ما اگر
مجرم را امروز رهایشکنیم، امروزی که ما قدرت داریم... این معنای
آتشبس نیست. اینمعنای صلح نیست.»
مهمتر آن که احتمال تقویت روحی و نظامی عراق و حملهیمجدد به
داخل خاک ایران نیز وجود داشت؛ چنان که در پایان جنگ،پس از این
که جمهوری اسلامی ایران قطعنامهی 598 را پذیرفت،عراق تلاش نظامی
نسبتاً گستردهای برای اشغال مجدد اهواز وخرمشهر آغاز کرد که با شکست
مواجه شد. با این ملاحظات تنها راهحلی که فراروی جمهوری اسلامی
ایران قرار داشت، تلاش نظامیبرای تأمین حقوق خود و تحقق صلحی
شرافتمندانه بود.
ضرورت تصمیمگیری برای تداوم یا پایان جنگ با در نظر گرفتنشرایط
حاکم بر منطقه و موقعیت سیاسی ـ نظامی ایران به برگزاریجلسات
شورای عالی دفاع در حضور امام خمینی منجر شد. در اینجلسات، کلیهی
مسئولین با توجه به عدم رعایت حقوق ایران از طرفعراق و حامیان
جهانیاش، برای ادامهی جنگ
پذیرش قطعنامه
موفقیتهای جمهوری اسلامی ایران و احتمال پیروزی
نظامیقریب الوقوع آن، دنیا را به این نتیجه رساند که راههای به
پایان رساندنجنگ را با تصویب قطعنامهی 598 هموار سازد.
زمینههای تصویب این قطعنامه پس از پیروزی کربلای 5 چیدهشد. به
دنبال این عملیات بود که غرب و شرق قطعنامهای را که در آنبرای
اولین بار به نظرات ایران توجه شده بود، تصویب کردند. عراق کهنظام
بینالمللی را حامی خود میدانست و تصویب قطعنامه را بهعنوان راه
حلی برای نجات خود از حملات جمهوری اسلامی ایرانتلقی میکرد،
بلافاصله آن را پذیرفت. قطعنامهی 598 به گونهایتصویب شده بود که
اگرچه تا حدودی حقوق ایران اسلامی را تأمینمیکرد اما در عین حال
تقدم و تأخر بندهای آن امکان محکوم نشدنعراق را میسر میساخت.
بنابراین جمهوری اسلامی پذیرشقطعنامه را منوط به اصلاح تقدم و
تأخر بندها کرده بود، اما عراق بابرخورداری از حمایت قدرتهای
بینالمللی با اصلاح قطعنامهمخالفت میکرد. جمهوری اسلامی نیز
متقابلاً با درک این مسئلهکوشید تا پذیرش قطعنامه را منوط به رفع
ابهام آن کرده و منافع ایرانرا در آن صراحت بخشد. اما، دنیا حاضر
به اعتراف صریح به حقوق جمهوری اسلامی نشد؛ بلکه با حضور مستقیم
نظامی در خلیج فارس(از جمله شلیک به هواپیمای مسافربری ایران) و
ورود نظام بینالمللدر جنگ، کوشید قطعنامه را به ایران اسلامی
تحمیل کند. در همینراستا تمام همپیمانان عراق از امریکا و شوروی
گرفته تا آلمان وانگلیس و فرانسه؛ به طور سرسامآوری تجهیزات عراق
را تقویتکردند و سلاحهای مرگبار در اختیار آن گذاشتند تا به هر
صورتممکن مانع از پیروزی ایران اسلامی شوند. این در موقعیتی بود
کهجمهوری اسلامی در یک محاصرهی اقتصادی طولانی به سر میبرد وحتی
در تهیهی امکاناتی چون خودرو و وسایل بیسیم نیز در فشاربینالمللی
قرار داشت. در چنین شرایطی قطعنامهی 598 به جمهوریاسلامی تحمیل
شد؛ لیکن از آن جا که خداوند پشت و پناه این نظاماست، پس از
پذیرش قطعنامه با اوضاعی که در جهان پیش آمد، ازجمله واقعهی
سلمان رشدی و تهاجم عراق به کویت نه تنها موقعیتجمهوری اسلامی
ایران در جهان مجدداً تثبیت شد، بلکه این قطعنامهبیش از آن که
برای عراق سودی داشته باشد، ابزاری در دست ایراناسلامی شد تا توسط
آن حقوق خود را محقق سازد.
امام خمینی؛ به مناسبت پذیرش قطعنامهی 598:
و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئلهی بسیار تلخ و ناگوار
برایهمه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل،
معتقد بههمان شیوهی دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت
نظام وکشور و انقلاب را در اجرای آن میدیدم؛ ولی به واسطهی
حوادث وعواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری میکنم و به امید خداوند
در آیندهروشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و
نظامیسطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد
دارم،با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن
را بهمصلحت انقلاب و نظام میدانم و خدا میداند که اگر نبود
انگیزهای کههمهی ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت
اسلام و مسلمینقربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمیبودم و مرگ و
شهادت برایمگواراتر بود؛ اما چاره چیست که همه باید به رضایت حق
تعالی گردننهیم.
از پذیرش قطعنامه تا آتش بست
سه روز بعد از اعلام پذیرش قطعنامهی 598 از سوی ایران، رژیمعراق با
این تحلیل که باید آن چه را در طول جنگ به دست نیاورده،بتواند
بر سر میز مذاکره به چنگ آورد، از تاریخ 31/4/67 تهاجمگستردهای را
به استعداد سیزده لشگر در شمال خرمشهر و جنوب اهوازسازمان داد. در
این تهاجم، نیروهای عراقی به بخشی از جادهیخرمشهر ـ اهواز رسیدند و
خرمشهر به شدت تهدید شد؛ اما رزمندگاناسلام، طی یک درگیری شدید،
نیروهای متجاوز را تا مرز عقبراندند.
در تاریخ 3/5/67 در حالی که دشمن در جبههی جنوبی به عقبرانده
شده بود، تهاجم دشمن در قالب منافقین که همواره از درکواقعیتهای
انقلاب اسلامی عاجز بودند، در منطقهی غرب کشور(کرند ـ اسلامآباد)
آغاز شد. منافقین با کوته فکری و بیخردیهمیشگی خود، تمامی هواداران
خود را از اروپا و امریکا جمع کرده، باوعدهی بیهودهی تصرف تهران،
وارد صحنهی عملیات نمودند. آنان باکشتار مردم بیدفاع به سوی شهر
کرمانشاه پیشروی کردند کهنیروهای اسلام بامسدود کردن راه مقابل و
عقبة آنها، اقدام بهمحاصره و انهدام وسیع این مزدوران استکبار
جهانی نمودند. اینعملیات که «مرصاد» نام گرفت ضربهی سهمگین
نیروهای اسلام برنیروهای الحادی قلمداد میگردد.
به دنبال عکس العمل پرقدرت رزمندگان اسلام در جبههی جنوبو میانی
و انهدام منافقین و نیز باز شدن ارتش عراق در جبهههایجنوب و
ضربهپذیری آنان، دشمن به دلیل حضور نیروهای سازمانیافتهی مردمی
(بسیج و سپاه)، طی چند روز، در نهایت تا 10/5/67در محورهای جنوب به
مرزها بازگشت. این مرحلهی حساس ازجنگ، بار دیگر استراتژی دفاعی
جمهوری اسلامی را با تکیه بر دفاعمردمی نشان داد و در حقیقت پیوند
عمیق رهبری و امت حزب اللهبرای دفاع از کیان اسلامی به صحنهی
ظهور گذاشته شد.
بیست و نهم مرداد ماه 1367 از سوی دبیرکل سازمان ملل متحدبه عنوان
آغاز آتشبس رسمی اعلام شد. سپس نیروهای ناظر سازمانملل متحد
(یونیماک) در مرز مشترک ایران و عراق حضور یافتند تامذاکرات صلح آغاز
شود. صدام برای فرار از پرسش مردم عراق مبنیبر فایدهی حمله به
ایران پس از آن همه خسارت، به کویت حمله کرد؛چرا که نتوانسته بود
به مطامع خود در خاک ایران دست یابد. بدینترتیب حمایتکنندگان
عراق در جنگ علیه ایران گرفتار ارتشی شدندکه خود، آن را تقویت کرده
بودند و بالاخره ایران اسلامی از جنگی کهنظام بینالملل علیه آن
راه انداخته بود، سرافراز
دست آوردهای جنگ
صدام، با حمله به ایران اسلامی و تحمیل هشت سال جنگ، اگرچه تا
حدودی توانست اغراض ضد انسانی اربابانش را برآورده کند (ازجمله
گرفتن بهترین نیروهای انسانی که از سرمایههای اصلی انقلاببرای
دورههای بعد محسوب میشدند و...)؛ امّا در مجموع علیرغمشایعهپراکنی
افراد غیرمتعهد، جنگ برای ما دستآوردها و برکاتبسیار زیادی داشت که
چه بسا در غیر آن شرایط، به این برکات دستنمییافتیم.
حضرت امام خمینی؛ در پیام تاریخی خود خطاب به روحانیان،برخی از
این برکات را نام میبرند: «در جنگ، پیروزی از آنف ملت ماگردید و
دشمنان در تحمیلف آن همه خسارت، چیزی به دستنیاوردند. البته اگر
همهی علل و اسباب را در اختیار داشتیم، در جنگبه اهداف بالاتر و
بلندتری مینگریستیم و میرسیدم. ولی این بدانمعنا نیست که در هدف
اساسی خود که همان دفع تجاوز و اثباتصلابت اسلام بود، مغلوب خصم
شدهایم. هر روز ما در جنگ برکتیداشتهایم که در همهی صحنهها از
آن بهره جستهایم. ما انقلابمان را درجنگ به جهان صادر نمودهایم.
مظلومیت خویش و ستم متجاوزان رادر جنگ ثابت نمودهایم. ما در جنگ،
پرده از چهرهی تزویرجهانخواران کنار زدیم. ما در جنگ، دوستان و
دشمنانمان راشناختهایم. ما در جنگ، به این نتیجه رسیدیم که باید
روی پایخودمان بایستیم. ما در جنگ، ابهت ابرقدرت شرق و غرب
راشکستیم. ما در جنگ، ریشههای انقلاب پر بار اسلامیمان را
محکمکردیم. ما در جنگ، حسّ برادری و وطن دوستی را در نهاد
یکایکمردممان بارور کردیم. ما در جنگ، به مردم جهان و خصوصاً
مردممنطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها، سالیان
سالمیتوان مبارزه کرد.... جنگ ما، جنگ حق و باطل بود و تمام
شدنینیست. جنگ ما، جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما، جنگ ایمان و
رذالتبود و از آدم تا ختم زندگی وجود دارد... ما در جنگ برای یک
لحظههم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر
فراموشکردهایم که ما برای ادای تکلیف جنگیدهایم و نتیجه، فرع
آن بودهاست؟!»
بعضی افراد کوتهبین پیروزی را تنها در تصرف آب و خاکمیدانند؛ اما
غافلاند از اینکه جنگ ما، یک جنگ دفاعی و عقیدتیبود. ما برای
کشورگشایی نمیجنگیدیم. ما در برابر متجاوز به دفاعایستاده بودیم تا
دیگر هیچ قدرتی فکر تجاوز به کشور ایران را در سرنپروراند. در واقع
آن هنگام که دشمن را از خاک خود راندیم، هیچاطمینانی به ادعاهای
صلحطلبی رژیم عراق نداشتیم؛ چرا که این رژیم،در همان زمان نیز، از
پذیرفتن اجرای تمام مفاد آتشبس از جمله«مادهی تعیین متجاوز» سر
باز میزد. صدام سرانجام از موضعتجاوزگرانه و باطل خویش عقبنشینی
کرد و به خواست قانونیجمهوری اسلامی تن در داد. او در آخرین
مکاتبهی خود با آیت اللّههاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت ایران،
در تاریخ 23/5/69، باحقارت و سرافکندگی تمام، اینچنین نوشت:
«برادر علیاکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهوری!
با این تصمیم ما، همه چیز روشن و تمام خواستهها و مسائلی که برآن تکیه
میکردید، تحقق مییابد و چیزی نمانده است مگر آن که موافقتنامهها آماده و
امضا شود تا هریک از ما جهت ورود به زندگی جدید، اشراف واضح داشته باشیم.
پایان

شکست طرح های
براندازی نظام جمهوری اسلامی با استفاده از محاصرۀ اقتصادی و سیاسی که از
سوی امریکا در جهان پیگیری می شد و شکست این کشور در عملیات صحرای طبس پس
از اشغال لانه جاسوسی امریکا و ناکامی در تجزیه کردستان، هیأت حاکمه این
کشور را در سال 1359 به سمت تجربۀ راه حل نظامی تمام عیار سوق می داد.
شرایط آن روز جهان موازنه قدرت بین شرق و غرب بود که مانع از اقدام یک
جانبه امریکا می گردید. از سوی دیگر افکار عمومی جهانیان که با فعالیت های
امام خمینی در فرانسه و حوادث پس از انقلاب، با مسائل ایران و مظلومیت و
حقانیت این ملت آشنا شده بود، نوعی همدلی با مردم ایران داشت و از این جهت
شرایط برای توجیه لشکرکشی مستقیم امریکا فراهم نبود و شرایط سیاسی و وضعیت
متزلزل رژیم های حاکم بر حاشیه خلیج فارس نیز اجازه چنین اقدامی را نمی
داد. انتخاب عراق به عنوان آغازگر جنگ، انتخابی بسیار حساب شده بود. این
کشور متحد شوروی و بلوک شرق شناخته می شد و درگیر شدن عراق با ایران به
طور طبیعی شوروی و کمونیست ها را در حمایت از صدام در کنار امریکا و اروپا
قرار می داد و تنش های احتمالی را منتفی می ساخت. عراق دومین کشور از
لحاظ نیرو و تجهیزات نظامی در منطقه، و کشوری نفت خیز بود و در صورت لزوم
می توانست تا مدتها با ثروت ملی خود و کمک دولت های مرتجع عربی بدون تحمیل
هزینه ای مستقیم بر امریکا و بدون نیاز به حضور سربازان امریکایی و
اروپایی جنگ علیه ایران را اداره کند، هر چند که در پیش بینی های اولیه
امریکا و صدام جنگ درازمدت مطرح نبود و قرار بر این بود که در روزهای اولیۀ
هجوم عراق، تکلیف ایران و انقلاب یکسره شود.
روحیه قدرت طلبی صدام و
خصومت های مرزیِ گذشتۀ دو کشور نیز شرایطی ایده آل برای امریکا پدید می
آورد تا به صدام برای تجاوز و اشغال نظامی ایران چراغ سبز داده و فرمان
عملیات صادر کند. اگر در سالهای نبرد، دنیا دلایل و اسناد ارائه شده از
سوی ایران را بر اثبات این مدعا که امریکا همسو با اروپا و شوروی عامل
اصلی جنگ بوده اند، نمی پذیرفت، بعدها در جریان جنگ نفت که امریکا رو در
روی صدام قرار گرفت، اعترافات و اسناد منتشرشده پرده ها را بالا زد و
حقایق کتمان شده را آشکار ساخت.
اشتباه قدرت طلبان در فشارهای مختلف به ایران از جمله حمله نظامی به این دلیل بود که جامعه عصر
خمینی را نشناخته اند. امام خمینی با افزایش شعور و آگاهی جمعی ملت و
ایجاد حس مسئولیت و قدرت تحلیل آنان در مسائل سیاسی روز، نسل خمود و بی
تحرک دوران پنجاه ساله حکومت پهلوی را چنان بازسازی و تربیت کرد که قادر
شدند در زمانی اندک عادات و روابط اجتماعی گذشته و ضد ارزشهای دیرپا و رسوخ
کرده را با آرمانهای جدید منطبق نمایند و به همین دلیل صدها هزار جوان در
جبهه های نبرد هشت ساله با متجاوزین عراقی، داوطلبانه و در اوج معنویت و
آگاهی جانبازی کردند و از منافع دینی و ملی خود دفاع نمودند و پدران و
مادران این جوانان برومند که بعضاً چندین فرزند آنها به شهادت رسیده اند،
آن را افتخاری بزرگ برای خانواده و نعمتی از سوی خدا می دانند.
بیست و دو سال پیش در روز 31 شهریور 1359 هواپیماهای جنگنده بمب افکن رژیم بعثی عراق با درنوردیدن مرزهای بین المللی، به حریم هوایی کشورمان تجاوز کردند و با بمباران فرودگاههای عمده و استراتژیک کشور، عملا جنگ ناخواسته ای را به مدت هشت سال به ملت ما تحمیل کردند .
تلاش داریم تا به حول خداوند سبحان در این مقال به انگیزه های شروع جنگ بپردازیم، سپس علل مخالفت همه جانبه جمهوری اسلامی ایران را در عدم پذیرش آتش بس مورد مداقه و بررسی قرار دهیم . نگارنده امید دارد این مقاله بهانه ای شود تا صاحب نظران، روشنفکران متعهد، دانشجویان، پژوهشگران و بخصوص دست اندرکاران امر جنگ، به تجزیه و تحلیل بیشتر جنگ بپردازند و بخصوص علت سرسختی مقامات ایران را در رد پیشنهاد آتش بس به نقد بگذارند .
خوشبختانه در این مورد اقدامات بایسته ای شده و مقامات و کتابهای اثرگذار و مفیدی طبع و منتشر شده است، ولی از آنجایی که دانشجویان و جوانان امروز از علت درخواست آتش بس سوال می کنند و بخصوص بسیاری از آنها صادقانه بدنبال این سوالات هستند که:
1 . چرا کشور در شرایط مناسب تر آتش بس را نپذیرفت؟
2 . چرا پس از بازپس گیری خرمشهر در عملیات شکوهمند بیت المقدس در سوم خرداد 1361، و بازپس گیری تمامی اراضی اشغال شده کشورمان، باز هم به جنگ ادامه دادیم؟
3 . چرا با بی اعتنایی به درخواستهای سازمان ملل، جنبش غیر متعهدها، کنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و دیگر کشورها، روابط خود را با دنیا تیره کردیم و ادامه این بی اعتنایی موجب بی اعتنایی دنیا به ما شد که هنوز هم، در آتش آن سیاستهای غیر صحیح می سوزیم؟
4 . با شعار جنگ، جنگ تا پیروزی صف
5 . چرا پیشنهادهای سخاوتمندانه بعضی از کشورهای ثروتمند عرب در جهت پرداخت خسارتهای جنگی را نپذیرفتم و حاضر به گرفتن کمکهای نجومی آنها در بازسازی مناطق جنگی نشدیم؟
اینها سوالهای امروز نسل جوان ماست . نسلی که جنگ را درک نکرده است و مسایل مربوط به جنگ را بخوبی نمی داند . نسلی که عاشق انقلاب، امام و رهبر است اما سوالات و انتقادهایی هم نسبت به بعضی از عملکردها دارد . نسلی که حق دارد بداند، بفهمد، تجزیه و تحلیل کند . سوال کند، انتقاد کند، بیشتر مطلع شود و خلاصه از اسرار پشت پرده نیز واقف گردد . نسلی که محترم است و به اعتقاد ما باید از این مسایل مستحضر گردد . در اینجا به طور خلاصه عوامل شروع جنگ را بررسی می کنیم .
جنگ تحمیلی پس از آن آغاز گردید که تلاشهای استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا در شکست انقلاب اسلامی به بن بست رسیده بود . آمریکا که همواره از رژیم شاهنشاهی به عنوان موثرترین مهره در منطقه استراتژیک خاورمیانه حمایت سیاسی، اقتصادی، نظامی و تسلیحاتی می کرد، نقش زیادی در تبهکاری شاه و در نابودی اقتصاد کشور داشت . آمریکا نمی خواست و نمی پذیرفت که سیاست تعریف شده اش در حمایت از شاه به چالش کشیده شود . آمریکا با این استراتژی، شاه را وادار کرد که حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه را که موثرترین، نیرومندترین، سازش ناپذیرترین و پرنفوذترین دشمن شاه و دشمن آمریکا بود، از کشور تبعید کند ... .
آمریکا جهت وابستگی بیشتر کشور به آمریکا، اقتصاد کشور را به نابودی کشاند و کشاورزی کشور را تباه کرد و کشور را از هر حیث متکی به واردات نمود . به قول رمزی کلارک وزیر اسبق دادگستری آمریکا:
"سیاست آمریکا باعث از بین رفتن کشاورزی ایران و وابستگی این کشور به واردات مواد غذایی شد . حاصل سیاست خارجی آمریکا در ایران، فقر، خشم و زجر کشیدن اکثریت ملت بود . " کلارک در پاسخ سوال خبرنگار که پرسیده بود که در پاسخ حمایتهایی که از شاه کردید شاه برای آمریکا چه کرد گفت: "شاه 25 سال سرویس خوبی به ما داد" .
خبرنگار سوال می کند سرویس خوب؟ این شامل کشتن دهها هزار ایرانی در سال آخر حکومتش نیز هست؟ کلارک می گوید: " مطمئنا شاه تا جایی که می توانست کشت . مخصوصا در سال 1978 یعنی (1357) 1 ... " .
این بخش کوچکی از اظهارات مقام آمریکایی در مورد وابستگی شاه به آمریکا و تحمیل نظرات آمریکا به شاه است .
شاه در یک جمله یک عنصر صددرصد آمریکایی بود که کشور را آن طور که آمریکا می خواست اداره می کرد . هیچکس اجازه نداشت تا، با این سیاستها مخالفت کند . تیرباران و زندانهای مخوف در انتظار کسانی بود که می خواستند از وابستگی کشور به آمریکا انتقاد کنند ... .
آمریکا همه گونه حمایت از شاه کرد تا در قدرت بماند و آنگاه که خشم خروشان ملت، شاه را از اریکه قدرت پایین می کشید . شاه به دستور آمریکا به یک کودتای نظامی دست زد . این کودتای نظامی صرفا جهت پاسداری از منافع آمریکا صورت گرفت . برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر می نویسد:
"دو روز جلوتر از این تغییرات، یعنی 12 آبان ماه به دستور و با موافقت کارتر با شاه تلفنی صحبت کردم . من به شاه گفتم که ایالات متحده آمریکا از شما در بحران کنونی بدون کوچکترین شک و تردید و شرط و شروطی به طور کامل و تمام حمایت می کند . شما حمایت تمام و کمال ما را دارید" . 2 اینها بخشهایی از حمایت آشکار کاخ سفید از شاه در کشتارو قتل عام مردم ایران است . یعنی شاه از طرف دولت آمریکا کشور را اداره می کرد . بنابراین تمامی تبهکاری های شاه حاصل خواسته های دولت آمریکا بود .
شخص کارتر نیز طی مصاحبه ای رسما اعلام کرد:
ما در بیانیه ای آشکار خود (کارتر و ونس وزیر امور خارجه) پشتیبانی آمریکا از شاه و دولت کنونی را اعلام کرده ایم ولی هیچ گونه کنترلی بر تصمیم هایی که مردم ایران اتخاذ می کنند نداریم .
برژینسکی درباره اهمیت ایران زمان شاه برای آمریکا می نویسد:
"ایران بزرگترین شکست دولت کارتر به شمار می آید . صرف نظر از موفقیت این کشور در زمینه صلح کمپ دیوید و یا عادی سازی روابط با چین و اتخاذ موضعی استوار در قبال شوروی که همگی آنها نقطه های عطف عمده و سازنده ای به شمار می روند ولی سرنگونی شاه از دیدگاه راهبردی برای ایالت متحده و از نظر سیاسی برای
پس از آنکه همه این تمهیدات بی نتیجه ماند کارتر، ژنرال چهار ستاره هویزر معاون سازمان اتلانتیک شمالی را برای انجام یک کودتای نظامی دیگر به تهران فرستاد . این ژنرال آمریکایی چهل روز در تهران ماند و همه گونه حمایت را از نظامی های بی روحیه شاه کرد و همه نوع وعده و وعید به آنها داد تا به یک کودتای گسترده و با خونریزی وسیع مبادرت ورزند . اما ارتش شاه در برابر اراده انقلاب و رهبری انقلاب نابود شده بود . چون به قول تیمسار بدره ای فرمانده نیروی زمینی که قاعدتا می بایست کار بدست او و همقطارانش انجام شود در عصر روز 22/11/57 فقط 700 پرسنل در خدمت ارتش بودند . 4
سرانجام انقلاب به پیروزی رسید . آمریکا مزورانه انقلاب را برسمیت شناخت شاید این بار که از درب خارج شده بود از پنجره بازگردد و منافع آمریکا را تضمین کند . ولی بیداری و هشیاری رهبری انقلاب مانع اساسی برای بازگشت آمریکا بود .
در چنین فضایی، آمریکا بر روی بحرانهای داخلی و تحریک اقوام و تقویت مخالفین و ارتباط با عناصر تبهکار که فاقد هویت ملی و یا پایگاه مردمی بودند سرمایه گذاری کرد .
تمامی بحرانهای سال 57 و 58 تماما ریشه در سفارت آمریکا داشت . شعارهای غیر قابل درک مانند خلق کرد، خلق عرب، خلق بلوچ، خلق ترکمن همه و همه ناشی از همین سیاست بود . در اینجا به یک سند تاریخی اشاره می کنیم:
حزب "اتحاد المسلمین" با رهبری مولوی عبدالعزیز ملازاده به دنبال برپایی یک اجتماع بزرگ مردم در زاهدان قطعنامه ای در یازده ماده صادر کرد . بنا به گزارش روزنامه کیهان قسمتی از مفاد این قطعنامه چنین است: "خودمختاری استان سیستان و بلوچستان با حفظ استقلال جمهوری اسلامی در ایران، مذهب رسمی جمهوری اسلامی ایران فقط اسلام باشد . در انتخاب رئیس جمهور و نخست وزیر فقط مسلمان بودن کافی است . احترام و حفظ زبان و فرهنگ مردم منطقه و تدریس فقه اهل سنت در تمام سطوح آموزشی در مناطق سنی نشین . حفظ حرمت خلفا راشدین، اصحاب و ازواج مطهرات در قانون اساسی منظور گردد .
این اعلامیه در تاریخ 15/1/58 صادر شده بود یعنی در روزی که حدودا 50 روز از پیروزی انقلاب می گذشت . گستاخی گروهها و گروهکها را می توان از همین یک اطلاعیه فهمید و تمام خواهی و زیاده طلبی تحریک شدگان را یافت و در فضای اوایل انقلاب قرار گرفت .
در همان روز قاسملو دبیرکل حزب منحله دمکرات طی دیداری با مهندس بازرگان نخست وزیر خواسته های خلق کرد! ! را با ایشان در میان گذاشت .
به نوشته روزنامه کیهان قاسملو از نخست وزیر خواست که به منظور گنجاندن خواستهای خلق کرد در قانون اساسی، نماینده مردم کردستان در تدوین قانون اساسی جدید شرکت نماید . 6
خواسته های قاسملو و همکارانش نیز مشابهت بسیاری با خواسته های مولوی عبدالعزیز داشت .
خبرگزاری عراق در همین امروز گزارش داد:
انور سادات رئیس جمهوری مصر، عناصر
در سال 58 تمامی مناطق مرزی توسط گروهکهای مسلح به ناآرامی کشیده شده بود . بلوچستان، خوزستان، کردستان، آذربایجان، ترکمن صحرا و گنبد ...
گنبد از تحریک عناصر وابسته به استکبار جهانی روزهای بحرانی و سختی را پشت سر گذاشت .
در درگیریهای خونین این شهر که توسط گروهکهای محارب صورت گرفت جمع زیادی از مردم کشته شدند . در این رابطه دکتر آهنگری یکی از اعضای ستاد مرکزی شوراهای ترکمن صحرا گفت: این کانون را یک شورا رهبری می کند . شاخه های کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکن که مرکز آن در گنبد کاووس قرار دارد زیر نظر ستاد مرکزی شوراهای ترکمن صحرا فعالیت می کنند و هدف آن حفظ حقوق دمکراتیک ترکمن است . وی در ادامه علمای اهل تسنن ترکمن صحرا را مرتجع خواند . وی گفت: ما به جمهوری اسلامی رای نداده ایم چرا که محتوای رژیم و اینکه تا چه حد این حکومت می تواند خواستهای برحق خلق ها را برآورد برای ما روشن نیست . 8
در درگیریهای گند طی چند روز جمعا 85 نفر کشته و 250 نفر مجروح شدند . 9
شیخ عزالدین حسینی امام جمعه مهاباد که منصوب شده است اعلام کرد که با کمونیستهای ایرانی که سرسپرده هیچ ابرقدرتی نیستند و در داخل ایران فعالیت می کنند مخالفتی ندارد وی گفت من معتقدم که هر گروه سیاسی باید بتواند آزادانه فعالیت کند . وی در ادامه گفت: در انقلاب ایران نباید روی عقاید مذهبی تکیه شود . وی گفت: اگر جبرئیل از آسمان بیاید و قوانینی بیاورد که خودمختاری کردستان در آن نباشد، آن را نمی پذیریم . ! ! 10
این در حالی بود که با تصرف و غارت پادگان مهاباد توسط حزب دمکرات، این گروه خیلی زود یعنی کمتر از ده روز از عمر نظام اسلامی در صف محاربین انقلاب اسلامی قرار گرفت . این در حالی بود که پادگان مهاباد چند روز توسط حزب دمکرات در محاصره بود و سرانجام در 1/12/57 سقوط کرد . و تمامی سلاحها و مهمات موجود در آن به دست حزب دمکرات افتاد . 11
نخستین شماره روزنامه "آزادلیق" (آزادی) ناشر افکار فرقه آزادیخواهان آذربایجان در تهران منتشر شد . بنا به گزارش روزنامه کیهان، این روزنامه در صفحه اول خود از آیت الله العظمی شریعتمداری با عنوان "امام شریعتمداری" یاد کرده است . 12
حزب جمهوری خلق مسلمان ایران با تاسیس دفتر مرکزی خود در تبریز، فعالیت عملی خود را آغاز کرد . کیهان در این باره نوشت: این حزب سومین حزب سیاسی و مذهبی ایران خواهد بود موسسین این حزب اعلام داشتند: استراتژی و تاکتیکهای متفاوت با احزاب دیگر خواهند داشت . این حزب اعلام کرد در اتخاذ روشهای عملی، نقطه نظرهای آیت الله العظمی شریعتمداری را در کلیه زمینه ها ! ! ملاک عمل قرار خواهد داد . 13
یعنی یک حزب با شعاری غیر از استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، و رهبرش هم قاعدتا باید شعاری متفاوت با شعار بنیانگذار جمهوری اسلامی امام خمینی، سردهد .
امروز "رالف شانمن" چهره ای که از نخستین روزهای پیروزی انقلاب در ایران بشدت فعال بود و عمده ترین حملات گروههای سیاسی مخالف دولت و نظام جدید با اتکا و استناد به نظرات و دعاوی وی مطرح می شد، به جرم جاسوسی برای سازمان سیا از ایران اخراج شد . به نوشته روزنامه اطلاعات او که در پشت نقاب طرفداری از انقلاب ایران برای گروهی از رهبران کنونی ایران پرونده سازی می کرد به نوشته یک نشریه معتبر جهانی، یکی از عوامل مهم "سیا" است و به همین جهت از ایران اخراج شد ... .
وی در فرودگاه تصمیم به فرار گرفت و می خواست به شهر بازگردد! ! که با هشیاری از فرار وی جلوگیری کردند ... .
"شانمن" مجری طرح استراتژی جهانی، طرح حلزونی "دهه توسعه" و طرح "ترمایت" یا پیشرفت موریانه ای برای نفوذ در عمق نهضتهای استقلال طلبانه است . "شانمن" این طرح را در آمریکای لاتین و اندونزی نیز تجربه کرده است . شانمن با این آگاهی وارد تهران شد و تاکتیکی شناخته شده را برای نفوذ و برقراری ارتباط با گروههای مخالف در پیش گرفت . حرکت دوم، ایجاد و توسعه شکاف از درون و عمل در جهت مخالف وحدت را با درگیری دنبال کرد . اگر حرکت سوم و آخرین ضربه یعنی حمله از رو به رو به ارزشها و وجه نظرها انجام می شد توطئه
به گزارش روزنامه کیهان شانمن در تدارک مسافرت به کردستان بود که اخراج شد . 15
آمریکا که برای جلوگیری از پیروزی انقلاب اسلامی توطئه لحظه به لحظه را تعقیب می کرد، با پیروزی انقلاب، لحظه ای آرام و قرار نداشت . استراتژی آمریکا جلوگیری از استقرار نظام با ایجاد بحران و نا آرامی در تمامی کشور، بخصوص در مناطق مرزی بود .
آمریکا روی اختلاف و درگیری بین اقوام و گروهها با طرح مسلح کردن آنها حساب می کرد . تصرف پادگان مهاباد و به دست آوردن سلاحهای فراوان و متنوع و ارسال آنها به مناطق مرزی کردستان، آذربایجان، خوزستان، بلوچستان، ترکمن صحرا و گنبد و عشایر قشقایی فارس و مجهز شدن گروهکهای محارب داخلی مانند: 1 . منافقین 2 . چریکهای فدایی خلق اکثریت 3 . اقلیت 4 . حزب دمکرات 5 . کوموله 6 . رزگاری 7 . عزالدین حسینی 8 . حزب خلق مسلمان 9 . گروه جزنی 10 . حزب توده 11 . مائوئیست ها 12 . تروتسکی ها 13 . فرقان 14 . خلق عرب و یکی دو گروهک دیگر از آن جمله بود .
آمریکا بعضی از این گروهکها را مستقیما هدایت می کرد و از آنها پشتیبانی به عمل می آورد بعضی دیگر را به صورت غیر مستقیم زیر نظر داشت و به آنها خط می داد .
یکی از افرادی که مستقیما هدایت می کرد شیخ عزالدین حسینی امام جمعه سکولار و بی دین مهاباد بود . او مهره مستقیم شاه بود . وی که از امام جمعگی فقط اسم آن را داشت هیچگونه اعتقادی به نماز جمعه و حکومت اسلامی و این گونه امور نداشت .
وی که در جایگاه روحانیت ، مواضع مذهبی را رد و مواضع چپ غیرمذهبی یا ملی گرایی لائیک را ترویج می کرد و می گفت: درخواستهای هشت گانه ما از دولت مرکزی باید به طور جدی مورد مذاکره قرار گیرد . 16
به دعوت شیخ عزالدین حسینی امام جمعه مهاباد، یک راهپیمایی با شرکت گروههای مختلف مردم این شهر برگزار شد و صدها نفر نیز به نمایندگی از طرف عشایر شکاک، هرچی مرکور، ترکور، و کردهای اطراف رضاییه (اورمیه) در آن شرکت کردند .
در همین حال روزنامه اطلاعات گزارش داد: متینگ حزب دمکرات کردستان ایران به منظور پشتیبانی از اعلامیه هشت ماده ای نمایندگان کرد با حضور سی هزار نفر از اکراد، در استادیوم ورزشی بوکان برگزار شد . براساس این گزارش، اجتماع کنندگان از خودمختاری در کردستان پشتیبانی کردند . 18
عزالدین حسینی به عنوان سمبل خلق کرد، تبلیغ می شد . مطبوعات داخلی شدیدا از وی جانبداری می کردند . عزالدین حسینی با تظاهر به اسلام گرایی سعی در تحکیم موقعیت خویش در میان روحانیون اهل سنت کردستان داشت و از طرف دیگر از مواضع گروههای ضد انقلاب و محارب و مارکسیستهای فعال در منطقه حمایت می کرد . وی تندروترین رهبر مخالفین جمهوری اسلامی است . رفتار وی بهیچوجه قابل پیش بینی نیست . گروههای تند که سابقه مبارزاتی هم دارند و از سالها پیش به عنوان سوسیالیست و کمونیست شهرت داشتند و ذاتا می بایست سرناسازگاری بیشتری با نظام اسلامی داشته باشند حتی مشهور بود که قاسملو نام فرزند خود را لنین گذاشته بود . تحصیلاتش در مسکو بود و
یکی از تبهکاریهای گروهکهای محارب در اول انقلاب تحریک بعضی از قبایل و عشایر غیور ایرانی و وادار کردن آنها به زیاده خواهی بود . دشمن از شرایط اوایل انقلاب سؤ استفاده بسیار کرد تا از ثبات و استقرار نظام نوپای حاکم بر کشور جلوگیری نماید . یکی از بحرانها مساله خلق عرب در خوزستان بود .
مردم خوزستان مردمی متعهد، دین محور، خداجو، انقلابی، هوادار امام خمینی و شدیدا وحدت گرا بوده و هستند . نقش و سهم این مردم سلحشور در پاسداری از تمامیت ارضی در طول جنگ بر همگان روشن است . کشور مدیون فداکاری های مردم خوزستان اعم از عرب و غیر در دفاع شرافتمندانه است .
به رغم این موضوع، گروهی انگشت شمار که بشدت از ناحیه استکبار تحریک و حمایت می شدند و یا عناصری ساده لوح و زودباور که تحت تاثیر تلقینات گروهی مشکوک قرار گرفته بودند در خوزستان بلوا برپا کردند و مشکلات زیادی را به وجود آوردند خسارتهای زیادی به اموال ملی و خصوصی زدند و جمع چشمگیری را به شهادت رساندند و به کشتن دادند ...
در تاریخ 19/1/58 دریادار دکتر سید احمد مدنی فرمانده نیروی دریایی با حفظ سمت استاندار استان خوزستان شد . 19
هر روز خبرهای ناگواری از خوزستان می رسید . هر روز به بهانه های گوناگونی در این استان، بحرانی به وجود می آمد . نا آرامی ها و اعتصاب در بندر آبادان کار تخلیه و بارگیری کشتی ها را در اسکله های شرکت ملی نفت متوقف کرده بود . 20 اما دکتر مدنی که خود یک عنصر سیاسی از جبهه ملی بود، اهتمام جدی در حل مشکلات نداشت .
در این مورد به یک خاطره شخصی مستند اشاره می کنیم:
در اردیبهشت ماه سال 58 به ستاد مرکزی سپاه پاسداران خبر رسید که مشکلاتی در جزیره نفتی خارک به لحاظ امنیتی مشاهده شده است . موضوع از اهمیت ویژه ای برخوردار بود . در آنوقت من عضو شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و
بلافاصله نتیجه را با برادران شورای فرماندهی در میان گذاشتم . اخلاقا و قانونا موضوع را به آقای دکتر مدنی هم منعکس کردم و خود به همراه چند تن از برادران ستاد مرکزی سپاه پاسداران عازم خوزستان شدم . قرار ملاقات ما با دکتر مدنی ساعت 10 روز دوشنبه 28/2/58 بود . پنج دقیقه به 10 در دفتر ایشان حضور یافتیم . با کمال تعجب رئیس دفتر ایشان گفت: از چنین ملاقاتی اطلاع ندارم! ! ضمن اینکه آقای استاندار هم در دفتر نیستند! ! خیلی تعجب کردم گفتم من شخصا با آقای استاندار در مورد این ملاقات صحبت کرده ام چطور شما مطلع نیستید و ایشان هم در دفتر حضور ندارند؟ کشمکش ما بی نتیجه بود و رئیس دفتر هم از عدم حضور آقای استاندار سخن می گفت . حدود یک ساعت از وقت ما در دفتر بی جهت گذشت . دیدم راه به جایی ندارم . از طرفی رفتن به جزیره خارک مستلزم هماهنگی با نیروی دریایی است که آقای دکتر مدنی فرمانده نیروی دریایی هم بود! ! در این موقع فکری به ذهنم گذشت . به یکی از همراهان گفتم که اذان بگوید . اذان در ساعت 11 و در دفتر آقای استاندار! ! هنوز فقرات اذان به نیمه نرسیده بود که آقای استاندار از دفترش بیرون آمد و متوجه حضور ما شد . ما دیگر از کسی گلایه نکردیم . پس از چند لحظه دیدار با آقای استاندار به طرف فرودگاه اهواز به راه افتادیم . تیمسار مدنی یک فروند بال گرد برای رفتن ما به بوشهر در نظر گرفته بود . به مجرد اینکه ما به ورودی فرودگاه رسیدیم یک دستگاه اتومبیل با سرعت از درب پایگاه خارج شد . مامور یست بازرسی گفت اینها گروه پرواز هلی کوپتر بودند که رفتند ما با اتومبیل و با سرعت به تعقیب گروه پروازی پرداختیم و پس از طی چند ایستگاه به آنها رسیدیم و گروه را به آشیانه بازگرداندیم .
خلبان نه نقشه خوانی بلد بود و نه مسیر را می دانست و از همه مهمتر اینکه سوخت گیری لازم را برای پرواز از اهواز به بوشهر نکرده بود . در یک روستا هلی کوپتر فرود آمد و از اهالی، مسیر بوشهر را پرسید آنها هم اشاراتی کردند که خیلی برای خلبان کارگر نیفتاد .
پس از پرواز از روستا و طی حدود یک ربع پرواز مجدد، سوخت بالگرد تمام شد و
خلبان با پایگاه بوشهر تماس گرفت حدود دو ساعت بعد یکفروند بالگرد نیروی دریایی که یک سرهنگ خلبانی آنرا بعهده داشت ما را در بیابان پیدا کرد . پس از فرود بلافاصله پرسید: خلبان این هلی کوپتر کیست؟ خلبان بالگرد با سلام نظامی گفت: من هستم!
سرهنگ خلبان یک سیلی محکم در گوش او نواخت و با تشر و توهین گفت تو چقدر سوخت زده ای؟ خلبان گفت قربان ... بلافاصله سرهنگ سیلی دوم در گوشش خواباند و گفت تو نقشه خوانی هم بلد نیستی؟ ... تو کجا دوره دیده ای؟ فرمانده تو کیست؟
من رفتم و از سرهنگ نیروی دریایی تشکر کردم و گفتم ایشان را ببخشید . سرهنگ گفت: بفرمایید سوار شوید . بخدا قسم قلم پای کسی را می شکنم که تا 24 ساعت به اینها کمک برساند . بگذار همین جا در جهل خود بمیرند . سپس ما با همان هلی کوپتر به طرف خارک پرواز کردیم ... بگذریم
البته هر دو خلبان هلی کوپتر هوانیروز، فارغ التحصیل آمریکا بودند و پر ادعا و متکبر .
خوزستان در تب آشوب و التهاب تحریکها می سوخت و آقای شیخ محمدطاهر آل شبیر خاقانی مرتب اعلامیه می داد . در یکی از اعلامیه که در روز 2/2/58 صادر نمود آمده بود:
چون به علت بعضی مشکلات ... و نیز تعلل دولت در دادن حقوق شرعی و قانونی خلقها از جمله خلق عرب خوزستان، در شرایط فعلی برای من قابل تحمل نیست، ناچار به ترک کشور هستم . شیخ شبیر درباره خواسته های اعراب گفت: در کلیه امور مربوط به خوزستان، اعراب باید نقش داشته باشند و تشکیلات فرهنگی و اجتماعی منطقه باید مشترکا به دست ایرانیان عرب زبان و فارس ها اداره شود ... 21
استکبار که مشکلات داخلی کشور را، بزرگ می کرد و از کاه کوه می ساخت با دستپاچگی و سراسیمگی اولا آیت الله آل شبیر را که از مراجع تقلید شیعه بود سنی خواند و ایشان را رهبر اهل تسنن معرفی کرد .
خبرگزاری آسوشتیدپرس بعد از صدور اعلامیه های آل شبیر خاقانی طی خبری که به سراسر دنیا مخابره کرد نوشت:
رهبر مسلمانان اهل تسنن در خوزستان آقای آل شبیر خاقانی گفت: اوضاع موجود در ایران به صورت "غیرقابل تحمل" درآمده است . این خبرگزاری افزود: رهبرمسلمانان اهل تسنن! ! گفته است که درصدد است به
آیت الله شبیر خاقانی تقاضای هیات اعزامی منسوب به امام خمینی و آیت الله طالقانی را مبنی بر عزیمت به قم رد کرد . هیات اعزامی که از قم برای مذاکره با آل شبیر خاقانی به خرمشهر رفته بودند از وی درخواست کردند که برای استراحت به قم برود، اما شبیر خاقانی این پیشنهاد را قبول نکرد و گفت خروج از خرمشهر را در وضعیت کنونی صلاح نمی داند . در این مذاکرات شبیر خاقانی خطاب به هیات اظهار کرد: گروهی با ایجاد تفرقه بین خلق های منطقه خوزستان می خواهند آشوب به پا کنند و ما با تمام قوا از انجام این کار جلوگیری خواهیم کرد . 23
در تاریخ دهم اردیبهشت 58 اعلامیه خلق عرب خوزستان که آقای آل شبیر خاقانی در راس آن بود به عنوان آقای مهندس بازرگان نخست وزیر بشرح زیر صادر شد:
1 . اعتراف به ملیت خلق عرب ایران و درج در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
2 . تشکیل مجلس محلی عربی در منطقه خودمختار .
3 . تشکیل دادگاههای عربی جهت حل
4 . برسمیت شناختن زبان رسمی به عنوان زبان رسمی منطقه خوزستان .
5 . آموزش زبان عربی در مدراس ابتدایی
6 . تشکیل دانشگاه به زبان عربی در منطقه که پاسخگویی نیازهای خلق ایران باشد .
7 . آزادی بیان، انتشار کتاب، روزنامه به زبان عربی و ایجاد برنامه های رادیویی و تلویزیونی به زبان عربی و مستقل از برنامه شبکه سراسری . در این زمینه وجود سانسور به هر شکل و صورت مردود است .
8 . تخصیص مقدار کافی از درآمد نفت برای آبادانی منطقه
9 . اولویت استخدام در بخش دولتی و خصوصی با خلق عرب
10 . نامگذاری شهرها، روستاها، منطقه ها و خود منطقه ها به نامهای تاریخی عربی
11 . شرکت فرزندان خلق عرب در ارتش و نیروهای انتظامی در چارچوب منطقه خودمختار .
12 . تجدیدنظر در تقسیم اراضی .
در خاتمه از دولت آقای بازرگان انتظار داریم که در رابطه با حل مسایل خلق عرب ایران از مذاکره و سازش با عناصر مرتجع و فرصت طلب خودداری نماید . 24
یکی از پدیده های زشت و غیرقابل درک در اوایل انقلاب، تشکیل احزاب و گروههای معاند و مخالف نظام جمهوری اسلامی بود . در دستورالعمل اکثریت قریب به اتفاق این گروهکها، مخالفت و معاندت با نظام اسلامی قرار داشت .
یکی از این به اصطلاح احزاب، "حزب خلق مسلمان" بود . بنیانگذار این حزب شخص آیت الله شریعتمداری بود . شخصی که یک روز هم در خط انقلاب نبود و هیچ گامی در جهت تقویت انقلاب اسلامی و امام خمینی برنداشت . در این زمینه فقط به ارائه یک سند اشاره می کنیم:
سفارت آمریکا در تهران حاصل ملاقات خود را با آقای شریعتمداری در تاریخ 23 آوریل 1979 یعنی 3/2/58 یعنی فقط 70 روز بعد از پیروزی! ! با طبقه بندی خیلی محرمانه به وزارت خارجه آن کشور فرستاده است .
شریعتمداری در این ملاقات به صراحت بیان کرده که او از اعمال دادگاههای انقلاب بشدت نا امید شده و امیدوار است که دنیای غرب این اعمال را به اسلام واقعی نسبت ندهد . به نظر او (شریعتمداری) دادگاههای انقلاب غیر قانونی و غیراسلامی هستند
شریعتمداری در این ملاقات اضافه کرده است: ایران امروز براساس عقل اداره نمی شود بلکه اداره آن براساس احساسات است و احساسات ضد آمریکایی جاری را نمونه ای از این امر دانست . او ابراز امیدواری کرد که آمریکا احساسات ضد آمریکایی گسترده کنونی را احساسات اصیل ایران تلقی نکند . وی با احتیاط تمام گفت که اظهارات خمینی تا حد زیادی به این رفتار ضد آمریکایی کمک کرده است و وقتی مردم ایران دوباره به سر عقل بیایند می خواهند که روابط ایران و آمریکا ادامه یابد ...
شریعتمداری گفت: آمریکا می تواند در این برهه مشکل از زمان بگوید که اسلحه های خود را به زور به ایران نفروخته و آمریکایی ها به درخواستهای یک حکومت سلطنتی جواب مثبت داده اند . او اضافه کرد که ما باید بدقت از فرصتهایی که موجب استحکام دوستان آمریکا درایران می شود استفاده کنیم و با این تبلیغات ضد آمریکایی مبارزه نماییم . به نظر او (شریعتمداری) دولت آمریکا باید تبلیغات مثبتی درباره برخورد جاری آمریکا نسبت به ایران انجام دهد . 25
همین یک سند و عملکرد ایشان در دهه 40 - 50 و حمایت مشارالیه از کودتای نوژه و بحران آذربایجان در دوره استانداری مقدم مراغه ای استاندار مورد حمایت آقای شریعتمداری و مشکلات بعدی که ایشان فراهم کرد در ارائه تصویری از شرایط کشور قبل از جنگ تحمیلی، کافی است .
حزب خلق مسلمان مستمرا اعلامیه های تندی را بر علیه نظام صادر می کرد، و وقتی روزنامه ها از درج آن خودداری می کردند با فرستادن دسته های مسلح رادیو - تلویزیون تبریز را اشغال می کرد و اعلامیه خود را از رادیو - تلویزیون تبریز پخش می نمود . این حرکت زشت حداقل 7بار تکرار شد .
آیت الله شریعتمداری مبلغ 5 میلیون تومان (البته 5 میلیون سال 58 که به وجه امروزی حدود 500 میلیون تومان می شود) را به شیخ عزالدین حسینی داد و توسط وی از دولت عراق اسلحه کلاشینکف خریداری کرد .
در این مورد حرفها و صحبتها بسیار است که در این مقال نمی گنجد . قصد ما از نگارش این فراز از تاریخ انقلاب اسلامی مشکلاتی بود که استکبار برای کشور فراهم کرده بود تا انقلاب را از پای در آورد و در آن هنگام که این تحریکات موثر نیفتاد با
عملکرد گروهها و گروهکها همواره در جهت ضدیت با تمامیت انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی بود . هیچکدام از این گروهها، کارنامه مثبتی ندارند . برعکس در تمامی شرایط تا اضمحلال و انقراض آنها همواره روبروی انقلاب ایستادند . پنجه در صورت انقلاب و انقلابیون کشیدند و از این جهت بسان آمریکا عمل کردند . نمی خواهیم همه را متهم کنیم که تحریک شده آمریکا بودند و از آمریکا فرمان می گرفتند اما با صراحت می گوییم که عملکرد همه آنها مطلوب آمریکا بود . چون آمریکا از عملکرد آنها حداکثر بهره برداری را در جهت وارد آوردن ضربات سهمگین اقتصادی، سیاسی - روانی و نظامی کرد . یعنی آشوب و بلوایی که این گروههای محارب در کشور به راه انداختند موجب بی ثباتی نظام شد . همین بی ثباتی آمریکا را وسوسه کرد تا عده ای از ژنرال های شاه را برای یک کودتای نظامی خونین تحریک کند .
در روز 21 تیرماه 1359 گروهی از نظامیان خائن و دست نشانده آمریکایی که تحت تاثیر وعده و وعید آمریکا قرار گرفته بودند به قصد سرنگونی حکومت نوپای اسلامی برای انجام کودتا برنامه ریزی کرده بودند . این توطئه خائنانه قبل از هرگونه حرکتی کشف و خنثی شد و عوامل آنها دستگیر شدند .
توطئه کودتا دو ماه و نیم پس از تهاجم نظامی آمریکا به طبس و شکست ذلت بار و خردکننده کاخ سفید انجام می شد . در پنجم اردیبهشت ماه 1359 طرح تهاجم نظامی آمریکا به طبس به بهانه آزاد کردن جاسوسان آمریکایی و در حقیقت به منظور شکست انقلاب اسلامی صورت گرفت که با اراده و قدرت خدای سبحان چونان سپاه نیرومند ابرهه که توسط سجیل نابود شد این بار سپاه نیرومند آمریکا در توفان شن اسیر شد و با پذیرفتن ذلت بارترین شکست ها بقیة السیف آن با رسوایی و خفت از معرکه گریخت .
جالب است که خداوند سپاهیان فیل سوار ابرهه را برای تحقیر بیشتر آنها با سنگ ریزه از پای درآورد . و این بار با تکرار تاریخ سپاه نیرومند و مجهز آمریکا را برای تحقیر و خفت زیادتر بوسیله شن، آری شن نابود کرد . ان ربک لمرصاد خدای در کمین ستمگران است .
روزها به سختی می گذشت و عملکرد
خبرهای اول خبرگزاری ها و رادیو، تلویزیون دنیا کماکان ایران و انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی بود . بدیهی است که این بار اخبار اول خبر رسانه های خبری دنیا، بزرگنمایی مشکلات داخلی انقلاب بود . مشکلاتی که مع الاسف رو به افزایش بود .
آمریکا، خشمگین از پیروزی انقلاب، ناراحت از شعارهای انقلاب، عصبانی از مواضع امام خمینی و شرمنده از شکست ذلت بار در طبس و رسوا از بی نتیجه ماندن توطئه کودتا و رسوا در حمایت از عملکرد گروهک های محارب دیگر صبرش تمام شده بود و نمی توانست در برابر مواضع انقلاب اسلامی و موضعگیریهای حضرت امام موضعگیری بجا و مناسبی داشته باشد . از انجا که حرکت حضرت امام برای آمریکا غیر قابل پیش بینی بود بنابراین موضعگیری آمریکا در برابر انقلاب اسلامی اغلب سفیهانه، جنون آمیز غیر قابل درک و همواره از روی
سرانجام آمریکا نقشه شوم و خائنانه خود را که برای نابودی کامل انقلاب اسلامی با نابود کردن تمامی منابع حیاتی و اقتصادی و انسانی تهیه دیده بود به اجرا گذاشت . جنگ توطئه ای بود که آمریکا از قبل برنامه ریزی کرده بود . آمریکا پس از سقوط شاه به دنبال جایگزینی قدرت منطقه ای بود تا نقش شاه را به عنوان ژاندارم منطقه به عهده بگیرد . صدام عنصری بود که به سرعت به ذهن آمریکا رسید .
سوالی که در ابتدا به ذهن هر پژوهنده و تحلیل گر سیاسی و به ذهن محققین و آنهایی که پیرامون جنگ هشت ساله به بررسی می پردازند می آید این است که چرا آمریکا عراق را وادار کرد که به جنگ با ما بپردازد؟
پاسخ این سوال را در چند نکته می توان خلاصه کرد:
1 . عراق کشوری با 18 میلیون جمعیت و 450 هزار کیلومتر مربع وسعت با همسایگانش اختلاف ارضی دارد . با ایران هم مشکل ارضی در اروند رود داشت . این مشکل بهانه خوبی برای تحریک عراق بود .
2 . عراق به رغم جمعیت و وسعت و ظرفیت قابل ملاحظه تقریبا راه دسترسی به دریا ندارد . تنها 180 کیلومتر در بندر ام القصر در مرز مشترک با کویت دارد . عراق همواره به دنبال فرصتی بوده است تا به دریای آزاد راه یابد .
3 . صدام در غیبت شاه می خواست جایگزین مناسبی از دید آمریکا باشد . لازم بود با یک حرکت، اعلام موجودیت کند . حمله به ایران اعلام موجودیت مهره جدید آمریکا در منطقه بود .
4 . نفس انقلاب اسلامی و شعارهای اساسی آن برای بسیاری از کشورهای عربی قابل قبول نبود صدام با حمله به ایران مایت بعضی از کشورهای عربی را هم می توانست به دست آورد .
5 . ضعف قدرت دفاعی، پاشیده شدن ارتش و اختلافات داخلی فرصت مناسبی بود تا از دیدگاه آمریکا و صدام به ایران حمله شود و این حملات هم نتیجه بخش گردد .
6 . تحریکات دائمی آمریکا و اطلاعات نادرست آمریکا در مورد قدرت دفاعی ایران صدام را شدیدا گمراه کرد و وادار به حمله به ایران نمود . رمزی کلارک وزیر اسبق دادگستری آمریکا اذعان کرد که: "تحریکات ما باعث شد که عراق به ایران حمله ور شود .
7 . صدام یک عنصر ضد ایرانی و ضد ایران بود . رژیم بعث عراق شعارش این بود:
انا البعثی العربی الاشتراکی
ولی شعار انقلاب این بود: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی
بنابراین این دو نظام از اساس و پایه در برابر هم بودند .
8 . صدام و حزب بعث پس از انقلاب اسلامی با دشواری زیادی روبرو بودند . صدام پس از سرنگونی حسن البکر رئیس حزب بعث و رئیس جمهور عراق، در داخل حزب و در داخل کشور دچار مشکل جدی شده بود . صدام برای آنکه توسط امرای ارتش عث سرنگون نشود ارتش را به جنگ ایران فرستاد . 27 علاوه بر آن اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نگران تاثیر انقلاب بر جمهوریهای مسلمان کشور خود بود . و به منظور استفاده از شرایط پس از نابودی شاه، دست در دست آمریکا، در تحمیل جنگ و برآورده کردن نیازهای تسلیحاتی عراق همفکر و متحد آمریکا در تحمیل جنگ بر علیه ایران گردید .
صدام یک عنصر مقام پرست، ماجراجو، خودخواه و بشدت نسبت به عربیت تعصب داشت . او در سر رهبری جهان عرب را می پروراند . قرارداد کمپ دیوید بین مصر و رژیم صهیونیستی، اعتبار مصر را در دنیای عرب بکلی از بین برده بود . صدام می خواست جانشینی عبدالناصر را بعهده بگیرد .
با روی کار آمدن صدام در اوایل سال 1358، این رویا قدری از نظر صدام به واقعیت نزدیک شد . قوای متجاوز عراقی هر روز به مرزهای غربی کشورمان تجاوز می کردند و پس از ارعاب و تخریب
1 . تست کردن آمادگی دفاعی نیروهای نظامی کشورمان .
2 . تجربه اندوزی قوای متجاوز بعثی بر تجاوز به خاک جمهوری اسلامی .
3 . افزایش روحیه ارتش بعث برای تجاوز به ایران اسلامی .
4 . اعلام آمادگی برای اینکه بجای شاه از منافع آمریکا دفاع کند .
5 . اعلام موجودیت بعنوان عنصری که می تواند به رویاهای بعضی از سران عرب جامه عمل بپوشاند .
به دنبال قطع رابطه سیاسی ایران و آمریکا در 20 فروردین ماه 1359، صدام اعلام کرد که ایران باید از سه جزیره تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی خارج شود .
صدام در 25 فروردین ماه همانسال اعلام کرد که "عراق آماده است اختلافات خود را با ایران با زور حل کند" . 28
ماههای ششماهه اول سال 59 به کندی می گذشت . همه روزه خبر از تمرکز قوای ارتش بعث در برابر پاسگاههای مرزی و فعالیتهای گسترده در جهت استقرار توپخانه، تقویت پاسگاههای مرزی، ایجاد مانع مرزی، جابجایی گسترده نیرو، عکسبرداری و شناسایی و تجاوز مکرر هوایی می رسید .
در تابستان سال 59 دیگر برای همگان مشخص شده بود که صدام قصد جنگ با ما را دارد . بخصوص نگارنده که در آن سال، نماینده مجلس و عضو کمیسیون دفاع مجلس شورای اسلامی بودم و اخبار بحران مرزی را دقیقا پیگیری می کردم تردیدی برایم باقی نمانده بود که صدام قصد صدمه زدن به ما را دارد .
همانگونه که گفتیم عراق از ماهها پیش با تجاوز به حریم زمینی و هوایی و دریایی کشورمان، عملا جنگ ناخواسته را به ما تحمیل کرده بود . نیروهای مسلح ما نیز به دفع موقت تجاوز اقدام می کردند . اما از آنجا که هنوز به بیش از دفع تجاوز ماموریت نداشتند تنها به دفاع می پرداختند .
عراق از خیلی قبل آمادگی بالایی برای تجاوز به کشورمان را داشت . صدام در روزهای آغازین جنگ، 12 لشکر کامل تجهیز کرده بود . 5 لشکر رزمی، 2 لشکر مکانیزه و 5 لشکر پیاده و همچنین 15 تا 20 تیپ مستقل در مرزها مستقر کرده بود مرکب از 10 تیپ پیاده، 1 تیپ مکانیزه، 3 تیپ
طبق یک برآورد تخمینی، استعداد فوق با 600 تا 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانک و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوایی و حدود 366 فروند هواپیمای جنگنده و 400 هلی کوپتر پشتیبانی بود . نیروی هوایی عراق متشکل از 20 اسکادران هواپیمای جنگنده رهگیر بود که در 9 پایگاه هوایی موجود این کشور مستقر شده بودند . 29
صدام در تاریخ 20/6/59 در جمع وزرای خارجه کشورهای عربی، ضمن درخواست کمک و یاری از آنان، اعلام داشت که: خاکمان را از ایران بازپس می گیریم . 30
صدام در 27/6/59 یعنی سه روز قبل از تجاوز به خاک کشورمان قرارداد 1975 الجزایر که اتفاقا توسط خودش و شاه امضا شده بود را ملغی کرد . 31
به دنبال لغو قرارداد 1975 که تعیین کننده خطوط مرزی دو کشور بود و همچنین ادعاها و شعارها و تجاوزات مکرر و مستمر مرزی، دیگر برای هیچکس تردیدی باقی نمانده بود که آمریکا، صدام را برای نابودی انقلاب اسلامی برگزیده است .
بسیار ساده لوحانه است اگر تصور کنیم صدام خود به تنهایی و بدون مشورت با سران دول منطقه و هماهنگی و همدلی با ارتجاع و هدایت و حمایت آمریکا و متحدینش، جنگ را بر ما تحمیل کرد .
به طور قطع مجموعه عناصر و عوامل و مراکز قدرت و تمامی دولتهایی که به شکلی از اشکال پیروزی انقلاب اسلامی منافع آنها را از بین برده و یا بخطر انداخته و یا حداقل منافع نامشروع آنها را تهدید می کرد در شروع جنگ نقش اصلی را داشته اند . با این تحلیل، صدام آلت فعل و مجری اهداف کوتاه مدت و دراز مدت استکبار جهانی بود . بدیهی است چنانچه جنگ به نتیجه می رسید و استراتژیست های کاخ سفید به اهداف شوم خود می رسیدند بطور قطع سهم صدام در آن پیروزی جز یک تشکر خشک و خالی چیز دیگری نبود .
راستی اگر قصد آمریکا شکست انقلاب اسلامی و نابودی نظام الهی و گرفتن شعار نه شرقی و نه غربی از کشور نبود، هرگز اجازه مانور در اروندرود را به صدام نمی داد و هیچگونه اصلاح در خطوط مرزی را به نفع عراق نمی پذیرفت .
تحلیل فوق را اینجانب به کرات برای مقامات کشورهای عرب از جمله حافظ اسد، قذافی، بن جدید روسای جمهوری سوریه، لیبی و الجزایر مطرح کردم . بعدها نیز در جلسات متعدد، همین تحلیل را با بیانات دیگر برای سران و مقامات کشورهای منطقه توضیح دادم . تا آنجا که یکی از همین مقامات بعدها بمن گفت که این تحلیل را برای صدام شرح داده است و صدام هم بشدت عصبانی شده است . گذشت زمان همین مساله را برای عراق به اثبات رساند .
اهداف استکبار، نابودی کامل نظام جمهوری اسلامی و جایگزین شدن مهره دست نشانده دیگری بجای شاه اعم از نظامی و یا غیرنظامی بود تا آمریکا بکمک آن عنصر دست نشانده، ریشه اسلام را در کشورمان با نابودی روحانیت و روشنفکران دین محور و انقلابیون خداجو، بخشکاند . همین
پس از آغاز جنگ و تداوم آن، مقاومت دلیرانه و شجاعانه ارتش سلحشور و سپاه پاسداران عزیز و نیروهای مردمی، شرایط خاصی را در جبهه ها پدید آورد .
هرچند نیروهای متجاوز عراق توانست با بهره برداری از شرایط کشورمان پس از پیروزی انقلاب اسلامی که ارتش را در وقعیت خاصی قرار داده بود، در روزهای اول جنگ به
پس از شروع جنگ مقامات کشورهای مختلف به موضعگیریهای متفاوتی پرداختند . توجه دقیق تر به این مواضع مشخص کننده بسیاری از نقاط غیر روشن جنگ است . کشورهایی که از تجاوز ارتش عراق به ایران به وجد آمده بودند را بخوبی مشخص می کند و این خود دلیل دیگری بر حمایت استکبار جهانی در جنگ صدام جهت نابودی انقلاب اسلامی است . ذیلا به تعدادی از این موضعگیریها اشاره می کنیم:
روزنامه نیویورک تایمز: ژنرالهای ایرانی که پس از انقلاب از ایران گریخته اند، اطلاعات جنگی در اختیار عراقی ها قرار داده اند . 32
شاپور بختیار از ایرانیان خواست تا قبل از سرو سامان دادن به جنگ با عراق، حکومت آیت الله خمینی را سرنگون سازند . 33
اسحاق رابین، نخست وزیر اسبق اسرائیل: یکی از عواقب و نتایج فوری جنگ ایران و عراق این است که جبهه شرقی، سوریه اردن و عراق دیگر برای اسرائیل یک تهدید نیست زیرا عراق کاملا مقابل ایران ایستاده است . 34
دکتر بهشتی رئیس دیوانعالی کشور: ملت ما و مسئولان کشور هیچگاه خواهان برخورد مسلحانه با همسایگان خود نبودند اما وقتی رژیم بعثی و دست نشانده عراق به مرزها و شهرهای ما تجاوز می کند و به جای تل آویو شهرهای ایران را بمباران می کند، راه ما این است که با قدرت و فداکاری هرچه بیشتر با متجاوز روبرو شویم . 35
شیخ زائدال نهیال، رئیس امارات متحد عربی در دیدار با سفیر ایران در کویت:
ما به هیچ یک از طرفین درگیری کمک نظامی و تدارکاتی نخواهیم کرد و در عوض حاضریم تمامی امکانات اقتصادی و انسانی خود را در صورت پایان زد و خورد در اختیار طرفین قرار دهیم . 36
اینک به برخی سخنان و نظریه های شخصیتها پیرامون جنگ نظر می افکنیم:
شاه حسین گفت: برای دفاع از عراق حاضر به جنگ با ایران هستم .
شاه اردن همچنین گفت: اگر بخاطر کارهای رسمی خود محدودیتی نداشتم در آن صورت بسیار ناراحت می شدم اگر مثل یک سرباز، در خاک عراق برای دفاع از حقوق عراق نمی جنگیدم . 37
امام جمعه تهران آیت الله خامنه ای: جنگ ما با استکبار جهانی و سرپنجه های مزدورش در منطقه تمام نشدنی است . عراق با فرمان استکبار جهانی است که با ما مبارزه برخاسته است . 38
روزنامه کویتی "القبس" نوشت . اردن 000/40 سرباز مسلح و تانکهای سنگین و موشکهای زمین به هوا در اختیار صدام قرار داد . 39
حاج سید احمد آقا خمینی: ما هرگز نمی خواهیم با کسی جنگ کنیم بلکه دفاع می کنیم تا پیروز شویم و قطعا پیروزی از آن ماست . 40
یونایتدپرس اعلام کرد: با حمایت شاه حسین از صدام، اردن به یک کشور جنگ زده شبیه شده است . مردم اردن برای تهیه غذا صف های طولانی تشکیل می دهند . 41
هنری کسینجر: پیروزی هریک از دو طرف درگیر در جنگ ایران و عراق موجب بروز مشکلات مختلفی برای منافع آمریکا می شود . 42
نخست وزیر فرانسه: عراق هیچ کاری نمی کند جز پس گرفتن خاک خود . وی میانجی گری فرانسه را در بحران ایران و عراق رد کرد . 43
رئیس جمهور ایران: رئیس جمهور الجزایر گفته که حمله عراق به ایران توطئه ای است برضد ایران . ما این را می فهمیم و تمام کوشش خود را برای کمک به شما به کار می بریم . 44
حسین شاه اردن در تماس تلفنی با صدام بار دیگر بر حمایت اردن از عراق تاکید کرد .
تیپ زرهی 19 اردن مرکب از حداقل 40 تانک که در مرکز اردن - عراق مستقر بود برای کمک به نیروی زمینی عراق وارد خاک این کشور شد . 45
وزیر جنگ آمریکا در مصاحبه ای گفت: واشنگتن آماده است برای تامین منافع خود در خاورمیانه به هر اقدامی از جمله عملیات نظامی دست بزند . 46
انور سادات به آمریکا پیشنهاد کرد در صورت لزوم می تواند از پایگاههای نظامی
ملک حسن پادشاه مغرب پشتیبانی معنوی و مادی و نظامی خود از عراق را به اطلاع سفیر عراق در مغرب رساند . 48
انور سادات: جنگ ایران و عراق بهترین فرصت را برای سرنگون کردن رژیم غیر مسئول خمینی در اختیار ارتش ایران قرار داده است . 49
به دنبال اردن قطر و کویت، عربستان سعودی، مغرب، یمن شمالی و موریتانی از عراق پشتیبانی کردند . 50
نخست وزیر اسرائیل: آمریکا نمی تواند در جنگ ایران و عراق بی تفاوت و بی طرف باقی بماند و باید امکانات خود را بر علیه مسلمانان منطقه خصوصا ایران به کار بندد . 51
دو هفته پس از تهاجم عراق، دیگر آن شعارهای بعثی ها برای نابودی برق آسای توان نظامی کشور متوقف شد و نیروهای بعث در همه مناطق زمینگیر شدند .
خبرگزاری رویتر: دیپلماتهای خارجی در تهران معتقدند هدف اعلام نشده عراق در جنگ، سقوط حکومت جمهوری اسلامی ایران و تصرف منطقه نفتی خوزستان بوده است . هدف درازمدت عراق برقراری حاکمیت در خلیج فارس به دنبال برکناری
بدنبال دفاع شرافتمندانه انقلاب اسلامی از تمامیت انقلاب کشور و بخصوص ضربات نخست نیروهای هوایی به تاسیسات زیربنایی دشمن، استکبار جهانی که متوجه درماندگی و ذلت رژیم بعث عراق شده بود، در یک تصمیم هماهنگ با پیشنهاد آتش بس تصمیم گرفت انقلاب اسلامی را به سازش بکشاند .
آگاهان به مسایل سیاسی می دانند که سرانجام درگیری بین دو کشور متخاصم، آتش بس است . ولی آتش بس زمانی قابل قبول و پایدار است که اولا، دشمن به مرزهای شناخته شده بین المللی برگردد . ثانیا بمنظور جلوگیری از تکرار تخاصم و تهاجم، باید متجاوز معرفی و تنبیه شود .
تنبیه در عرف بین المللی هم معنی خود را دارد . میزان تنبیه مهم نیست . همین قدر که متجاوز معرفی شود و جامعه بین الملل متوجه شوند که فلان کشور و یا فلان زمامدار متجاوز است برای جلوگیری از تجاوز مجدد، محدود و محذور می شود .
متاسفانه در پیشنهاد آتش بس، تنها چیزی که به آن توجه نشده بود، موضوع بسیار مهم عقب نشینی بود .
پیداست آمریکا که به منظور شکست انقلاب اسلامی صدام را به جنگ با جمهوری اسلامی تحریک کرده بود، نمی خواست بدون رسیدن به اهداف استراتژیک خود به جنگ خاتمه دهد . هدف آمریکااز پیشنهاد آتش بس بدون عقب نشینی عراق، درماندگی و ذلت و زبونی ایران اسلامی بود . درماندگی ایران اسلامی درآغاز راه طولانی و دشوار، یعنی انقلاب اسلامی با آن همه ادعا و شعار و امید و آرزو و اهداف الهی و آسمانی را در پیچ و خم آتش بس ناخواسته اندازند و از دور، مقامات کشور را مسخره کنند و از ساده لوحی انقلاب بخندند .
بلایی با پذیرش آتش بس بر سر انقلاب
اگر انقلاب اسلامی با بودن ارتش تجاوزگر بعث عراق، در خاک کشورمان، پیشنهاد آتش بس را می پذیرفت، مشکلاتی گریبانگیرش می شد که رهایی از آن بهیچوجه میسر نبود . زیرا:
1 . عراق در خاک کشور، ماندگار می شد و با هیچ مذاکره ای حاضر به عقب نشینی نمی شد .
2 . ایران درگیر و دار مذاکرات بی حاصل مستقیم و یا غیر مستقیم با رژیم بعث، سرخورده و درمانده می شد و راه به جایی نمی برد .
3 . ایران اسلامی برای بیرون راندن عراق به سازماندهی بین المللی متوسل می شد . سازمانهایی که اغلب مستقیم و یا غیر مستقیم توسط آمریکا اداره می شدند . در آن شرایط آمریکا نقطه نظرات خود را به ایران تحمیل می کرد .
4 . بعد از آقامحمدخان قاجار، در هفت جنگ محدود و یا گسترده ای که ایران با کشورهای اطراف خود داشت قسمتهایی از خاک کشورمان برای همیشه از خاک اصلی جدا شد . در صورت پذیرش آتش بس، عراق برای همیشه در اراضی اشغالی ماندگار می گشت و این ننگ ابدی بر تارک انقلاب اسلامی بعنوان نماد ساده لوحی و بی کفایتی باقی می ماند .
5 . چون در پیشنهاد آتش بس موضوع معرفی آغازگر جنگ و تنبیه متجاوز نیامده بود عراق پس از آتش بس به صورت مستمر و دائم به مناطق مختلف کشورمان حمله می کرد . تداوم این حملات موجب خشم مردم می شد . عکس العمل طبیعی جمهوری اسلامی پاسخ به این تجاوزات دائمی و شروع جنگ ناخواسته دیگری بود . و جنگ و تجاوز و آتش بس و گرفتن بخش دیگری از خاک کشورمان ... و این حرکت ادامه داشت .
درست همانگونه که در جنگهای ویرانگر بین ایران و روس پیش آمد و منجر به انعقاد دو قرارداد ننگین گلستان 1228 هجری و ترکمانچای 1243 هجری قمری گردید .
مجموع اراضی که ضمن این دو قرارداد از خاک کشورمان جدا شد و به تصرف روسها درآمد، شامل کشورهای آذربایجان و ارمنستان و بخش اعظم گرجستان و منطقه خودمختار نخجوان امروزی می شود .
6 . در صورت پذیرش آتش بس در آن حال
7 . اگر در جنگ با عراق کوتاه می آمدیم و آتش بس نیم بند و تحمیلی و خوار کننده را می پذیرفتیم چندی بعد، استکبار دولت دیگری را به جنگ با ما تحریک می کرد و قس علیهذا .
8 . عناصر انقلابی، نیروهای بسیجی، مردم متعهد و پاکباز، خانواده های معظم شهدا مجروحین و جانبازان از پایان خفت بار جنگ به خشم می آمدند و مجموعه عناصری که آتش بس را پذیرفته بودند را به عنوان خیانتکار می شناختند . طرفداران و مخالفین آتش بس به جان هم می افتادند . و جنگ داخلی انقلاب را تهدید می کرد .
9 . رزمندگان و مجموعه عوامل و عناصر دست اندرکار جنگ از آتش بس مایوس می شدند و دیگر اگر جنگی در می گرفت در هیچکس رغبت و شوق دفاع نمی ماند .
10 . پذیرش آتش بس موقعیت استثنایی حضرت امام را به خطر می انداخت . امام مظهر قدرت مردم و عمود خیمه انقلاب و نقطه اتکا عموم و خلاصه عامل عزت، استقلال، عظمت و سربلندی مردم بود اگر به ساحت مقدس امام لطمه ای وارد می شد، این خطر از همه خطرات دهگانه فوق مهیب تر و غیرقابل قبول تر بود .
کورت والدهایم دبیر کل سازمان ملل از طیبب سلیم رئیس شورای امنیت سازمان ملل خواست تا جلسه فوق العاده این شورا را در مورد نبرد ایران و عراق، تشکیل دهد . وی بالا گرفتن نبرد ایران و عراق را تهدید بالقوه شدیدی نسبت به صلح و امنیت جهانی توصیف کرد و از ایران و عراق خواست دستور آتش بس را صادر کنند . 53
با گسترش ابعاد جنگ ایران و عراق، مجامع بین المللی، از جمله شورای امنیت، مجمع عمومی سازمان ملل متحد، کشورهای 9 گانه بازار مشترک اروپا، کشورهای آمریکا، شوروی، ژاپن و تعداد بسیاری از کشورهای بی طرف و مسلمان خواهان آتش بس میان ایران و عراق شدند . 54
مجامع و کشورهای مختلف از جمله کنفرانس اسلامی و سران چند کشور مسلمان با فرستادن نمایندگان خود به تهران خواستار
حضرت امام خمینی طی پیامی فرمودند: حضرات آقایان در هر نقطه ای که هستید، مردم را برای جنگ و درگیری با آمریکا و اذناب خونخوارش چون عراق آماده کنید که جنگ، جنگ است و عزت و شرف میهن و دین ما در گرو همین مبارزات است ... امروز روزی است که تمام مردم باید از شهرهای خود دفاع کنند و به شهرهای جنگ زده کمک نمایند . 55
صدام به منظور فریب کشورمان از صلح و آتش بس دم می زد اما هیچگونه صداقتی در این ادعا نداشت ولی با همه این اوضاع و احوال، عراق پیشنهاد آتش بس را پذیرفت و وزیر خارجه عراق سعدون حمادی اعلام کرد: عراق از پیشنهاد میانجی گری در دو سطح منطقه ای و بین المللی استقبال می کند . 56 ولی وزیر دفاع عراق اهداف عراق را در جنگ تحمیلی آشکار کرد و همان روز گفت:
عراق خواستار بازپس گرفتن اراضی مرزی و کنترل شط العرب است و تا ایران به خواسته های بر حق ما پاسخ مثبت ندهد، به جنگ ادامه خواهیم داد . 57
صدام در پذیرفتن پیشنهاد آتش بس صداقت نداشت و سران، رهبران نمایندگان کشورها و سازمانهای بین المللی که به تهران برای تشریح طرح آتش بس می آمدند حرف جدیدی برای گفتن نداشتند . وقتی از بعضی از روسای هیاتها سوال می شد در صورتی که ما آتش بس را بپذیریم با چه تمهیدی عراق به مرزهای بین المللی عقب نشینی خواهد کرد؟ هیچکدام از آنها پاسخی نداشتند و اغلب ساکت می شدند و یا می گفتند اینها را پس از آتش بس به بحث می گذاریم! !؟
یاسر عرفات، ژنرال ضیاالحق رئیس جمهوری پاکستان و حبیب شطی دبیرکل کنفرانس اسلامی در ششمین روز جنگ برای تشریح آتش بس به ایران آمدند و با مسئولان کشورمان ملاقات کردند و درباره پیشنهاد آتش بس مذاکراتی داشتند .
عمده مذاکرات این مقامات با مسئولان کشورمان، آتش بس بود . همین، بدون آنکه هیچ راه کاری برای عقب نشینی عراق از اراضی اشغالی کشورمان ارائه دهند .
آقای هاشمی رفسنجانی در مجلس گفت: ما جنگ را شروع نکرده ایم که پیشنهاد آتش بس یا چیز دیگری از این قبیل بدهیم یا
رئیس مجلس گفت: دنیا بداند که رژیم عراق پای بند هیچ یک از اصول بین المللی نیست و موازین جنگی را مراعات نمی کند . علاوه بر اینکه اصل اقدام آنان تجاوز بی دلیل به ایران است و در عین حال با وقاحت تمام می خواهند بگویند جنگ را ما آغاز کرده ایم در حالی که دنیا فهمیده که ایران شروع کننده جنگ نبوده است . 59
امام خمینی طی پیامی، ضمن تقدیر و تشکر از نیروهای مسلح و مردم مقاوم کشورمان اعلام کردند: صدام نمی تواند با یک ملت طرف بشود . ملت عراق می داند که این [صدام] با ملت عراق دارد چه می کند و چه کرده است تا بحال اگر این خبیث دستش برسد تمام آثار اسلام را در عراق از بین خواهد برد . تمام مساجد را از بین خواهد برد ... قوای انتظامی و نظامی و سپاه پاسداران، مجهز به قوه الهی هستند سلاحشان الله اکبر است و هیچ سلاحی در عالم مقابل همچو سلاحی نیست . ملت ما هم همین طور است . 60
حضرت امام در همان روز طی نقطی فرمودند: امروز، روزی است که ملت ما باید دست در دست سپاه و ارتش نجیب و دلیر گذاشته و به دشمنان بفهمانند که بر فرض محال اگر وارد شهری شدند، تازه با مردمی مسلح و جنگجو مواجه خواهند شد که از وجب به وجب شهرشان دفاع می نمایند . 61
این بیانات روحیه رزمندگان ما را در جبهه ها چند برابر کرد و مقاومت آنها را بالا برد .
مقامات و شخصیتها و مسئولان کشورمان به کرات از مواضع ثابت و مشخص کشورمان سخن گفتند و آن اینکه:
1 . عراق هرچه زودتر به مرزهای بین المللی برگردد .
2 . متجاوز معرفی و تنبیه شود .
همانگونه که گفتیم استکبار جهانی به منظور نابودی انقلاب اسلامی، صدام را واداشت تا در یک جنگ فرسایشی انقلاب را از پای درآورد و یا حداقل با اشغال مناطق استراتژیک، ما را به یک کشور ضعیف، محتاج، و پر آشوب و پرحادثه تبدیل کند تا دیگر انقلاب اسلامی نه جاذبه داشته باشد و نه طرفدار . هیچ یک از قدرتها و ابرقدرتها حاضر نشدند صدام را به خاطر شروع جنگ و ادامه آن و اشغال خاک کشورمان محکوم
سرانجام صدام را که نتوانسته بود اهداف استکبار را که نابودی انقلاب اسلامی بود محقق سازد، ضمنا خود عراق به صورت مهمترین زرادخانه خاورمیانه درآمده بود و خطری برای منافع غرب بود، بار دیگر وادار کردند تا به کویت حمله کند و کویت را به اشغال درآورد .
صدام دومین اشتباه بزرگ خود را با اشغال کویت مرتکب شد . آنگاه قوای آمریکا و اروپا و کشورهای عربی بر سر صدام ریختند و ضمن کشتن تعداد کثیری از قوای عراق که کارشناسان تا 400 هزار نفر تخمین می زنند شکست وحشتناکی را بر صدام وارد آوردند زیرا
اولا: صدام را با ذلت و زبونی از کویت بیرون کردند .
ثانیا: ساز و برگ نظامی عراق را نابود کردند .
ثالثا: عراق را در محاصره اقتصادی و نظامی قرار دادند .
رابعا: هر روز برای تحقیر بیشتر صدام هواپیماهای آمریکایی و انگلیسی به بهانه کنترل عراق، به حریم هوایی عراق نفوذ می کنند و ضمن بمباران تاسیسات عراق، تعدادی را می کشند و تعدادی را هم مجروح
صدام به صورت مهره سوخته ای در سال 1367 درآمده بود . در منطقه هم شرایط تغییر کرد . مقاومت ما در نپذیرفتن آتش بس تحمیلی هم بتدریج برای دنیا جا افتاد . سرانجام شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه 598 را به تصویب رساند . در این قطعنامه علاوه بر ضرورت عقب نشینی عراق از سرزمینهای کشورمان، صدام را به عنوان آغازگر جنگ معرفی کرده بود .
ما که از آخر جنگ دنبال چنین فرصتی بودیم در بیست و هفتم تیرماه 67 قطعنامه را پذیرفتیم و مراتب را رسما به اطلاع " خاویرپرزدوکوئیار" دبیرکل سازمان ملل رساندیم . عراق از اراضی اشغالی خارج شد و اسرای دو کشور مبادله شدند وجنگ 8 ساله رسما پایان یافت .
نکته قابل توجه اینکه در طول جنگ نه در شرایطی که ما بعد از عملیات "فتح المبین" و "طریق القدس" "بیت المقدس" والفجر 8 که در شرایط ممتاز بودیم و ابتکار عمل در دست ما بود ونه آن هنگام که در جبهه ها سکوت و رکود وجود داشت و نه مواقعی که موقتا رژیم عراق ابتکار عمل را در جبهه ها بعهده داشت، از ناحیه هیچ یک از قدرتها و ابرقدرتها چه آشکارا و چه پنهانی پیشنهادی به ایران برای پذیرش آتش بس که مستلزم عقب نشینی عراق بود نشد . اسناد رسمی گواه این ادعاست .
همچنین در طول هشت سال جنگ، از ناحیه کشورهای منطقه و خارج از منطقه هیچ نوع پیشنهاد کمک اقتصادی در صورت پذیرفتن آتش بس، نشد . در هیچ مقطعی از سالهای طولانی جنگ چه به صورت رسمی و یا غیر رسمی پیشنهاد هیچگونه مساعدت و مساعدتی بما از ناحیه هیچ کشوری نگردید . این مطلب ادعا نیست . اینجانب که دهسال بعنوان قائم مقام وزارت امور خارجه انجام وظیفه کرده ام و به صد کشور جهان مسافرت داشتم این مطلب را اظهار می کنم .
قابل توجه اینکه در اثنای جنگ به کرات به کشورهای همسایه و منطقه مسافرت داشتم و با سران و رهبران عرب خلیج فارس روابط صمیمانه و دوستانه برقرار کردیم این روابط هنوز هم ادامه دارد .
در جهت اجرای بندهای قطعنامه 598 مذاکرات طولانی، خسته کننده و دشواری با عراقی ها داشتیم . عراق اصلا از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران خوشحال نبود . صدام بسیار امیدوار بود بخشی از امیال
از لحن مقامات عراقی در مذاکرات و ادعاها و طرحها و پیشنهادها و تهدیدهای آنها بخوبی ناکامی حزب بعث و اربابانش را در تحمیل جنگ بر کشورمان متوجه شدیم و بیشتر به انکار آنها در مورد جمهوری اسلامی پی بردیم . نکته دیگری که در مذاکرات با عراقی ها به دست آمد اینکه صدام هیچگاه همسایه خوبی برای ما نبوده و نیست و نخواهد بود .
موضعگیری حضرت امام پیوسته منطبق بر عقل و تدبیر و مبتنی بر قوانین و مقررات بود . حضرت امام بیش از هرکس دیگری از قانون حرف زدند و در قانونی کردن امور تدبیر نمودند و همگان عموما و شخصیتها و مسئولین بخصوص را، به قانونمداری و پایبندی به قانون توصیه فرمودند .
مواضع امام در طول جنگ تحمیلی هم از این قاعده مستثنی نبود . برای تبیین مواضع حضرت امام در دوران جنگ، نخست به مساله دفاع مشروع را از نظر حقوق بین الملل می پردازیم . میثاق جامعه ملل، اهمیت فوق العاده ای به مساله امنیت بین المللی هریک از دول عضو آن جامعه مبذول نمود و مقرر داشت که امنیت و تمامیت هر کشور عضو باید بوسیله سایر اعضا تضمین گردد و در تعقیب همین هدف، پاراگراف 1، ده 11 میثاق چنین مقرر می دارد .
| نویسندگان | |
| جک اِس. لِوی و مایک فروئلیچ1 ؛ یعقوب نعمتی وروجنی2 | |
| 1محقق | |
| 2مترجم | |
| چکیده | |
| این مقاله با بررسی وضعیت موجود دو کشور ایران و عراق ، به تحلیل و واکاوی علل وقوع جنگ بین این دو کشور پرداخته است. نویسنده در این راستا ابتدا به تاریخچه منازعات و درگیری های دو کشور اشاره کرده است. سپس به عواملی چون برتری طلبی صدام، تهدید انقلاب ایران برای عراق و کشورهای حاشیه خلیج فارس در بروز جنگ اشاره میکند | |
| کلیدواژه ها | |
| ندارد | |
| عنوان مقاله [English] | |
| Causes of the Iran-Iraq War | |
| چکیده [English] | |
| Studying the current situation in both Iran and Iraq, the paper analyzes the causes of the occurrence of the war between two countries. In this connection, the author reviews the history of the conflicts between two countries and then refers to the other factors such as Saddam's ambitions and Iraq as well as the Persian Gulf countries' fear of the Islamic Revolution of Iran | |
| اصل مقاله | |
|
مقدمه جنگ ایران و عراق یکی از شدیدترین منازعات پس از جنگ جهانی دوم به شمار میآید که تأثیرات عمدهیی بر ثبات منطقه، منازعهی اعراب – اسرائیل، شاهراه نفتی غرب و دیگر منافع ابرقدرتها گذاشته است. این جنگ همچنین در عصر افول ابرقدرتها، ظهور قدرتهای منطقهیی و تحولات انقلابی به مثابه یک الگوی منازعه محسوب میشود و اهمیت نظری بسیاری داشته است. با وجود این، جای تعجب است که در ایالات متحده توجه چندانی به این جنگ نشده است و در حالی که اخبار مربوط به آن به طور مستمر در رسانههای این کشور منعکس میشود، تلاشی برای تجزیه و تحلیل این جنگ و به ویژه علل وقوع آن انجام نشده است. بررسی علل آغاز این جنگ هم برای شناخت راههای حل و فصل آن و هم برای پیشبینی چگونگی بروز جنگهای مشابه احتمالی در آینده و راههای پیشگیری از آنها، بسیار مهم است. در این نوشتار میکوشیم از وقایعنگاری سادهی رویدادهای جنگ ایران و عراق فراتر رویم و برخی علل اساسی آن را بررسی کنیم تا از طریق تحلیل این علل و روابط متقابل آنها به شناخت نظری بیشتری از این جنگ دست یابیم.
زمینهی تاریخی از دههی 1960 به بعد، ایران و عراق در برخی زمینهها از جمله حمایت متقابل از حرکتهای براندازانهی مخالفان یکدیگر و کشمکشهای منطقهیی مشکلاتی جدی با هم داشتهاند. منازعه در مورد حق استفاده از آبراه حیاتی شطالعرب [اروندرود] یکی از این کشمکشها بود که از دورهی امپراتوری عثمانی همواره منشأ اختلاف و مناقشه بین دو کشور بوده است. ایران در زمان شاه [سابق] به دلیل حمایت سیاسی و نظامی امریکا، قدرت برتر و بلامنازع منطقهی خلیج فارس بود. شاه میکوشید نفوذ ایران را در سر تا سر منطقه گسترش دهد و به مناطق مورد ادعای برخی کشورهای حوزهی خلیج فارس حمله کند. بر این اساس، در سال 1969، معاهدهی سال 1937 را که در آن بر کنترل تقریباً کامل عراق بر شطالعرب [اروندرود] تصریح شده بود، باطل اعلام کرد و دو سال بعد نیز سه جزیرهی کوچک (ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک) در نزدیکی تنگهی هرمز را به تصرف درآورد. بعدها عراق در قرارداد 1975 الجزایر، با بازتعریف مرز آبی دو کشور در آبراه شطالعرب [اروندرود] بر اساس اصل تالوِگ موافقت کرد، به این شرط که شاه از حمایت شورشیان کُرد عراقی که در بغداد آشوبی طولانی و پرهزینه به راه انداخته بودند، دست بردارد. در آن زمان، حکومت پادشاهی محافظهکار عربی از نقش ژاندارمی توسعهطلبانهی شاه در خلیج فارس خشمگین بودند، اما به دلیل دخالت نکردن شاه در امور داخلیشان، نهتنها در مقابل اقدامات ایران سکوت میکردند، بلکه همگی در برابر مخالفتهای داخلی شدید، به ویژه مخالفت گروههای مذهبی با شاه، از او حمایت نیز میکردند، طوری که حکومت عراق در پاییز 1978 بنا به درخواست شاه، آیتالله خمینی را پس از 13 سال تبعید از شهر مقدس نجف اخراج کرد. پس از سقوط شاه، سران کشورهای عربی از انقلاب ایران احساس نگرانی میکردند، اما به دنبال نخستوزیری مهدی بازرگان که از شخصیتهای میانهرو ایران بود، - و تأکید نظام جدید این کشور بر برادری اسلامی، دخالت نکردن در امور داخلی همسایگان، احترام متقابل به یکپارچگی ارضی کشورهای منطقه، به رسمیت نشناختن حکومت اشغالگر اسرائیل و تمایل نداشتن به ایفای نقش ژاندارمی منطقهی خلیج فارس، تا حدودی از هراس اعراب کاسته شد. با این حال، ادعاهای ارضی برخی مقامات ایرانی در مورد بحرین و جزایر سهگانهی اشغال شده در سال 1971 تا حدی به بدگمانی اعراب دربارهی مقاصد افراد بنیادگراتر نظام جدید ایران، دامن میزد. در بهار 1979به دنبال تحرکات قومی در ایران و عراق و حمایت متقابل از تحرکات مخالفان یکدیگر، روابط دو کشور رو به وخامت نهاد. همچنین حمایت ایران از برخی گروههای شیعهی عراقی که مخالف حکومت بعثی تحت سلطهی [اقلیت] سنّی بودند، این حکومت را بر آن داشت تا حرکتهای شیعی در شهرهای مقدس این کشور را سرکوب کند. صدام آشکارا انگشت اتهام خود را علیه بنیادگرایان ایرانی نشانه گرفت و دستور تخریب آخرین اقامتگاه [امام] خمینی و اخراج نمایندگان او از عراق و نیز دستگیری [آیتالله سید] محمدباقر صدر - برجستهترین روحانی مخالف حکومت عراق را- صادر کرد. با وجود اقدامات متقابل دولت موقت مهندس بازرگان و بغداد برای حل و فصل امور فیمابین در تابستان 1979، در پاییز همان سال ناآرامی شیعیان عراقی در سر تا سر بخش شمالی خلیج فارس موجب شد تا بغداد بار دیگر ادعاهای خود مبنی بر اقدام ایران به تحریک شیعیان عرب را تکرار کند. صدام با بهکارگیری لحنی تهدیدآمیز علیه حکومت [امام] خمینی، خواستار خاتمهی [به اصطلاح] سلطهی ایران بر جزایر خلیج فارس و مدارا با اقلیتهای قومی ایران شد، اما با حملات مکرر پاسداران انقلاب به کنسولگریها و سفارت عراق، گفت و گوهای رسمی بین دو کشور به زودی خاتمه یافت. در ماه نوامبر، قدرت از دولت بازرگان به شورای انقلاب - که بیشتر شامل شخصیتهای روحانی بودند- منتقل گردید و کنترل حزب جمهوری اسلامی بر ایران بیشتر شد. ابوالحسن بنیصدر رئیسجمهور جدید ایران و صادق قطبزاده وزیر خارجهی او نیز به شدت به روحانیون مقتدر این حزب وابسته بودند. تهران با مخاطب قرار دادن شیعیان کشورهای عربی حوزهی خلیج فارس، تبلیغات رادیویی خود را در این زمینه تشدید کرد و با تقبیح حکومتهای "فاسد" و "صهیونیستی" کشورهای عربی خواستار سرنگونی آنها و روی کار آمدن نظامهایی شبیه جمهوری اسلامی شد. این اقدام ایران، با تظاهرات مردمی جوامع شیعی و خشونتهای سیاسی مکرر در عراق از جمله بمبگذاری و سوء قصد به جان مقامات عراقی و به ویژه تلاش برای ترور طارق عزیز معاون نخستوزیر عراق در آوریل 1980 همراه شد. این ناآرامیها بیشتر از جانب حزبالدعوهی عراق انجام میگرفت که یک گروه معارض شیعی مورد حمایت ایران بود. عراق نیز با تمرکز تبلیغاتش بر جوامع عرب ایرانی، در برابر تحرکات شیعیان واکنش نشان داد و با تبعید دستهجمعی، بازداشت و اعدام مستمر آنها از جمله آیتالله محمدباقر صدر، حرکتشان را سرکوب کرد. ایران هم متقابلاً عراق را به اشغال سفارتخانهاش در لندن و سوءقصد به قطبزاده نخستوزیر وقت ایران* متهم کرد. در تابستان1980، با بروز درگیریهای مرزی، دامنهی تخاصم بین دو کشور گسترش یافت. پس از حملهی ایران به دو روستای عراقی در اوایل سپتامبر، بغداد خواستار این شد که ایران حقوق عراق و ادعاهای ارضیاش را به رسمیت بشناسد. عقبنشینی ایران از منطقهیی در استان کرمانشاه که بر سر آن با عراق اختلاف داشتند، مذاکرهی مجدد دربارهی مفاد قرارداد 1975 الجزایر و قطع حمایت ایران از شورشها و تحرکات مرزی معارضان عراقی از جملهی این ادعاها بود. در 17 سپتامبر، صدام اعلام کرد که ایران قرارداد 1975 الجزایر را نقض کرده است و عراق دیگر این معاهده را معتبر نمیداند، اما ایران بیدرنگ این اقدام را محکوم کرد. با این حال، عراقیها در 22 سپتامبر با آغاز حملات هوایی به پایگاههای هوایی ایران، از جمله پایگاه هوایی تهران، تهاجم زمینی گستردهیی را به استان نفتخیز خوزستان آغاز کردند. عراق مدعی بود که با این حملهی نظامی درصدد ایجاد موقعیت مناسب برای پایان دادن به مخاصمات ایران و واداشتن این کشور به رسمیت شناختن حقوق و حاکمیت ارضی عراق، حُسن همجواری با کشورهای حوزهی خلیج فارس و عدم مداخله در امور داخلی آنها و نیز پایان دادن به همهی اقدامات [به اصطلاح] تجاوزکارانهی ایرانیها است.(1) عراق خواهان کنترل کامل بر شطالعرب [اروندرود] بود، ولی در مورد جزایر خلیج فارس هیچگونه ادعای ارضی نداشت. در ماه اکتبر، با ادامهی پیشروی نیروهای عراقی به داخل خاک ایران، صدام حسین ادعا کرد که از نظر نظامی به اهداف خود دست یافته و خواستار آتشبس و شروع مذاکرات است. اما ایرانیها هرگونه مذاکره قبل از عقبنشینی کامل نیروهای عراقی از خاک کشورشان را رد کردند. با تداوم جنگ در نیمهی نخست سال 1981، دو طرف عملاً به نوعی بنبست در جنگ رسیدند، ولی ایران در پاییز همان سال با اجرای پاتکهای گسترده، عراق را به عقبنشینی واداشت و در مارس 1982 به برتری آشکاری در جنگ دست یافت، به گونهیی که عراقیها در ماه ژوئن به مرزهای خود عقبنشینی کردند. همچنین اما ایران در ماه جولای دامنهی جنگ را به مرزهای جنوبی عراق کشاند.
چارچوب نظری پس از تشریح اجمالی رویدادهای عمدهیی که به جنگ انجامید، اکنون باید با استفاده از پیچیدگی این تسلسل تاریخی، برخی علل وقوع جنگ را برشماریم. تلاش برای دستیابی به قدرت و وجههی بیشتر، چشم امید به حمایت قدرتهای ثالث، محاسبات غلط یک طرف، ظهور یک ایدئولوژی انقلابی توسعهگرا و تأثیر آن بر ثبات سیاسی داخلی و خلأ قدرت ناشی از بیثباتی سیاسی داخلی طرف دیگر از جمله علل اصلی بروز جنگ هستند که بدان میپردازیم و ترس و نگرانی از احتمال بر هم خوردن توازن قوا در منطقه را به عنوان متغیر ثانویهی این تحقیق بررسی میکنیم، متغیری که ارتباط نزدیکی با عوامل مذکور دارد و آنها را هرچه بیشتر تقویت میکند. عوامل مورد نظر همگی از جمله علل مهم بروز جنگ در طول قرون متمادی بوده و در ادبیات نظری منازعههای بینالمللی نیز به طور گستردهیی مورد توجه قرار گرفتهاند. قبل از بررسی نقش این عوامل در ایجاد جنگ ایران و عراق، لازم است به برخی پیوندهای نظری که این عوامل به واسطهی آنها سبب جنگ میشوند نیز به اجمال اشاره کنیم.(2) قدرت از زمان توسیدید همواره حلقهی مرکزی نظریههای سیاست بینالمللی واقعگرای غربیها بوده است و در نظریههای توازن قوا و سایر نظریههای مرتبط نیز بر انگیزههای برتریطلبی منطقهیی یا قارهیی به عنوان یکی از علل اصلی جنگ تأکید شده است.(3) در این میان، کسب وجهه و اعتبار نیز نزد صاحبان قدرت پیوند نزدیکی با عامل قدرت و ارتباطی ناگسستنی با مشروعیت، عزم و اراده و احساس اقتدار داشته است.(4) حتی برخی معتقدند که «در امور روزمرهی روابط بینالملل، داشتن وجهه از داشتن قدرت مهمتر است.»(5) همچنین فرض بر این است دولتهایی که نوعی ناهمخوانی بین وجهه و قدرت نظامی واقعیشان وجود دارد، بیشتر به جنگ مبادرت میورزند، زیرا میخواهند برتری اقتصادی و سیاسی جایگاه مفروض خود را متناسب با سطح قدرت نظامیشان ارتقا دهند.(6) این دولتها به ویژه زمانی که فکر کنند از جانب دشمنانشان تحقیر شدهاند، بیشتر دچار دغدغهی ناشی از خلأ اعتبار و وجهه میشوند.(7) از آنجا که عامل غرور و وجههی ملی، تأثیر عمدهیی بر سیاست داخلی حکومتها و وجههی فردی صاحبان قدرت دارد، دولتمردان هر کشور معمولاً به دنبال کسب پیروزیهای سیاسی و نظامی در عرصههای خارجی هستند تا از این طریق هم اهداف مورد نظر را محقق کنند و هم میزان حمایت سیاسی داخلی از اقدامات خود را افزایش دهند.(8) کشورها از یک سو تحت تأثیر جاهطلبیهای مبتنی بر قدرت و وجهه و از سوی دیگر برای برونرفت از نگرانیهای ناشی از تهدیدات بیرونی، اقدام به جنگافروزی میکنند. این تهدیدات ممکن است تهدیداتی نظامی باشد و یکپارچگی ارضی یا جایگاه قدرت یک کشور را با خطر مواجه کند، یا ماهیت سیاسی داشته باشد و ثبات داخلی آن کشور را تحت تأثیر قرار دهد. تهدید سیاسی به شکلهای گوناگونی نمود پیدا میکند؛ به شکل یک ایدئولوژی سیاسی توسعهطلب که درصدد است ارزشهای خود را بر جوامع دیگر تحمیل کند، در قالب حمایت یک طرف درگیر از اقلیتهای قومی طرف دیگر، به شکل گروههای قومی یک طرف در مجاورت مرزهای سرزمینی طرف مقابل و سرانجام به شکل اقدامات مستقیم خارجی یک طرف برای بیثبات کردن طرف دیگر. شکست نظامی یک کشور میتواند تغییر حکومت یا وقوع انقلاب در آن کشور را در پی داشته باشد، در حالی که بیثباتی سیاسی داخلی یک کشور ممکن است توان نظامی دولت حاکم بر آن کشور را به شدت تضعیف کند و، توازن قوای منطقهیی یا قارهیی را تغییر دهد. اگر کشوری بخواهد ایدئولوژی انقلابیاش را به دیگر کشورها صادر کند، با به خطر انداختن حیات حکومت کشورهای مورد نظر و ایجاد صفبندیهای سیاسی جدید و تأثیرات این صفبندیها بر توازن قوای موجود، میتواند موجبات نگرانی و ترس این کشورها را فراهم کند.(9) در چارچوب منافع ملی مبتنی بر قدرت، وجهه و ثبات سیاسی داخلی و نیز منافع سیاسی فردی صاحبان قدرت، فرصتهای خاصی پدید میآید که احتمال وقوع جنگ را افزایش میدهد. در این میان، افزایش ناگهانی شکاف قدرت میان دو کشور در ایجاد جنگ بین آنها اهمیت ویژهیی دارد، این شکاف ممکن است از شکست نظامی یا ضعف داخلی ناشی از بیثباتی سیاسی یا افول اقتصادی یک طرف حاصل شود.(10) انتظار حمایت سیاسی، اقتصادی یا نظامی کشورهای دیگر از یک طرف یا دستکم بیطرفی آنها نیز یکی دیگر از علل اساسی وقوع جنگ به شمار میآید. در صورت وجود منافع امنیتی مشترک یا پیوندهای عقیدتی، دینی یا فرهنگی بین کشورها، این نوع رفتارها اهمیت خاصی مییابند.(11) برداشتها و محاسبات غلط نیز در وقوع جنگ اهمیت بسیاری دارند.(12) برخی صاحبان قدرت با برداشت نادرست از قابلیتهای نظامی و عزم و ارادهی دشمن برای ادامهی جنگ، دچار محاسبات غلط میشوند. برخی نیز ممکن است دربارهی تأثیر جنگ بر یکپارچگی جمعیتی دشمن یا روحیه و کارامدی نیروهای نظامی خودی دچار اشتباه شوند. شاید بتوان گفت در اغلب جنگها اعتماد به نفس نظامی بیش از حد طرف آغاز کنندهی جنگ نقشی اساسی در وقوع جنگ داشته و آغازگر جنگ صرف نظر از موارد استثنا، در نهایت بازندهی آن بوده است. با ذکر این چارچوب نظری و پیشینهی تاریخی، کوشیدهایم زمینه را برای تحلیل علل بروز جنگ ایران و عراق و بررسی زوایای گوناگون آن فراهم کنیم.
علل وقوع جنگ ایران و عراق برتریطلبی صدام یکی از اهداف مهم صدام کسب جایگاه برتر در خلیج فارس و جوامع عربی بود که سالهای متمادی آن را دنبال میکرد.(13) عراق از ابعاد گوناگون جمعیتی، اقتصادی و نظامی توان بالقوهی لازم را برای تبدیل شدن به قدرت برتر در منطقه و جانشینی مصر- که یک کشور عربی پیشرو به شمار میرفت - برخوردار بود. جمعیت حدود 14 میلیونی عراق در آن زمان به جز مصر از همهی کشورهای عربی صادر کنندهی نفت بیشتر بود و بیشتر جمعیت آن را افراد باسواد و طبقهی متوسط تحصیل کرده و فنسالار تشکیل میداد. عراق قبل از آغاز جنگ با صادرات 5/3 میلیون بشکه نفت در روز، دومین تولید کنندهی مهم اوپک بود و سالانه 23 میلیارد دلار از این طریق کسب میکرد. همچنین، با وجود محدودیت اکتشافات نفتی در عراق، این کشور از نظر ذخایر نفتی پس از عربستان سعودی، دومین جایگاه را در منطقه داشت نیروی نظامی عراق نیز از همهی کشورهای عربی منطقه بیشتر بود و کمابیش با ایران برابری میکرد. از سوی دیگر، صدام جایگاه خود را در کشور تثبیت کرده بود، کنترل شدیدی بر ارتش داشت و سیاستهای داخلی حکومت سوسیالیست بعثی نیز در جهت حفظ قدرت او اجرا میشد. باوجود افزایش عمدهی درآمدهای عراق، نرخ تورم روی 12درصد ثابت مانده بود. برخلاف دیگر کشورهای عربی صادر کنندهی نفت در منطقه، سیاستهای توزیع در عراق مانع شکلگیری طبقهی فرادست ثروتمند شده بود. توسعهی اقتصادی نیز سبب تسریع اجرای طرحهای ساخت و ساز، نوسازی کشاورزی و ایجاد صنایع پتروشیمی و فولاد گردیده بود. صدام همچنین درصدد بود با تأسیس یک نهاد پارلمانی یعنی مجلس ملی، بر نفوذ سیاسی خود بیفزاید. این ملاحظات روی هم رفته، او و حامیانش را به این نتیجه رساند که قدرت عراق به شدت افزایش یافته است. بر این اساس، کلودیا رایت در سال 1979 عراق را یک "قدرت جدید" در منطقه خواند و ویلیام کوآندت در اوایل سال 1980 چنین نتیجه گرفت که « عراق در دههی 1980 قطعاً قدرت برتر منطقهی خلیج[فارس] خواهد بود.»(14) صدام آشکارا سیاستهای ارتقای جایگاه عراق در خاور میانه و تقویت قدرت نظامی این کشور، از جمله تدوین یک برنامهی هستهیی را دنبال میکرد تا عراق را به تنها دولت عربی دارای توان هستهیی برای مقابله با حکومت اشغالگر قدس تبدیل کند. او با برگزاری دو کنفرانس پانعربیستی، اعراب را علیه پیمان کمپ دیوید بسیج کرد. نشست بغداد در نوامبر 1978 مانع خروج کشورهای میانهرو عرب از صف مقاومت متحد عربی شد و همین امر وجههی سیاسی عراق را تقویت کرد. صدام با حمایت از سازمان آزادیبخش فلسطین و جبههی آزادیبخش عرب و نیز با حمله به کیبوتز میسگاوام در شمال فلسطین اشغالی در آوریل 1980 کوشید در منازعهی اعراب و اسرائیل نقش مهمی ایفا کند. مهمتر از آن، صدام موضع افراطی حکومت سوسیالیستی بعث در جهان عرب را تعدیل و جنگ لفظی انقلابی خود علیه سلاطین عرب را متوقف کرد. البته صدام که با اتخاذ این موضع جدید به دنبال دستیابی به جایگاه رهبری اعراب نیز بود، در فوریهی 1980 منشور ملی عربی را اعلام کرد. این منشور از همهی اعراب میخواست برای حل و فصل منازعات خود از اِعمال زور اجتناب کنند و همین امر خود به خود تغییر عمدهی لحن شدید پیشین بغداد را در پی داشت. دوری عراق از اتحاد جماهیر شوروی، فاصله گرفتن از دوستان تروریست سابق و مشارکت در اعطای کمکهای خارجی به ویژه به اردن، بغداد را از حالت انزوا میان اعراب میانهرو بیرون آورد. سیاست میانهروی صدام به حوزهی اقتصادی و به اموری نظیر میزان تولید و بهای نفت نیز کشیده شد و عراق خود را هرچه بیشتر با سیاستهای عربستان سعودی هماهنگ کرد. صدام همچنین کوشید به مثابه یک پل ایدئولوژیک میان اعراب میانهرو و تندرو قرار گیرد و نقش رهبری آنها را در بین کشورهای غیر متعهد ایفا کند ولی در این امر موفق نشد. نفوذ در ایران، بخشی از دغدغهی صدام برای کسب وجهه در میان اعراب و مهمترین عامل در تبدیل عراق به قدرت نظامی برتر خلیج فارس به شمار میآمد. در واقع، جنگ لفظی بغداد در خصوص مسائل ارضی مندرج در قرارداد الجزایر، ابتدا شماری از ناظران را بر آن داشت که اصلاح مفاد ارضی این قرارداد را انگیزهی اصلی عراق برای آغاز جنگ بدانند. الزام عراق به چشمپوشی از کنترل کامل بر آبراه شطالعرب [اروندرود] در قرارداد الجزایر، تحقیر بزرگی برای حکومت بغداد و دیگر کشورهای عربی محسوب میشد.(15) و نماد تسلیم اعراب در برابر یک همسایهی قویتر یعنی ایران بود. علاوه بر این، شکستهای پیاپی اعراب از حکومت اشغالگر قدس، هرچه بیشتر به این احساس حقارت دامن میزد. تجلیل اعراب از موفقیتهای اولیهی عراق در جنگ با ایران که بزرگترین پیروزی نظامی بر ایرانیها پس از نبرد قادسیه در سال 637 میلادی به شمار میرفت نیز نشان دهندهی اهمیت غرور عربی به مثابه یکی از نیروهای محرک این منازعه بود. پیروزی عراق میتوانست از بازگشت هژمونی ایران به منطقه جلوگیری و عراق را به جایگاه برتر در منطقه و جهان عرب برساند، اما این موضوع به تنهایی توجیه کنندهی تصمیم صدام برای آغاز جنگ نبود. موضع اولیهی بغداد در برابر دولت بازرگان ظاهراً دوستانه بود. در واقع پس از اینکه سیاست کلی حکومت [امام] خمینی بر صدور بنیادگرایی اسلامی به دیگر کشورهای منطقه و به ویژه حمایت از تحرکات شیعیان عراقی تمرکز یافت، درخواست عراق برای حل و فصل اختلافات مرزی نیز آغاز شد. حکومت بغداد اعلام کرد که دلیل اصلی الغای قرارداد 1975 الجزایر، بیشتر مداخلهی تهران در امور داخلی عراق است نه مسائل ارضی مورد مناقشه. اما صدام با وجود تأکید بر مسئلهی عدم مداخلهی ایران در امور داخلی کشورش، ادعا میکرد که مطالبات ارضی عراق زمینهی پایان مخاصمات را فراهم میکند و این در حالی بود که نیروهایش در عمق خاک ایران در استان خوزستان مستقر شده بودند. به این ترتیب، مناقشات ارضی، از جمله موضوع کنترل بر شطالعرب [اروندرود] بیشتر بهانهی جنگ بود تا دلیل آغاز آن. بنابراین، برای درک کامل انگیزههای صدام از آغاز جنگ باید وجود یک تهدید فرضی برای ثبات سیاسی داخلی عراق و حکومتهای میانهرو منطقه از جانب ایران انقلابی را نیز مدنظر قرار دهیم.
تهدید انقلابی برای عراق و خلیجفارس انقلاب ایران برای سران عرب کشورهای خلیج فارس یک زنگ خطر بود، زیرا ماهیت مردمی و شیعی این انقلاب، حکومتهای سُنّی حاکم بر این کشورها را تهدید میکرد. از نظر سران عرب، به ویژه سلاطین محافظهکاری که حکومتهای خودکامهشان از بسیاری جهات شبیه حکومت شاه بود، انقلاب ایران به آسیبپذیری بالقوهی حاکمیت آنان در برابر بنیادگرایی اسلامی و نارضایتی اجتماعی دامن میزد. اسلام بنیادگرا در پیوند با تشیع مبارز، برای رهبران و سلاطین اهل تسنن و همچنین حکومت سکولار بعث در بغداد یک تهدید محسوب میشد. وفاداری شیعیان به نظام حاکم در کشورهای عرب حوزهی خلیج فارس به خودی خود یک نگرانی به شمار میآمد.با توجه به حضور اکثریت شیعه در عراق و بحرین و اقلیت آنها در قطر، ابوظبی، عمان و عربستان سعودی (در استان شرقی)(16) عراق بیشترین هراس را از انقلاب ایران داشت. شیعیان عراق مدتها بود که از جایگاه فرودست سیاسی و اقتصادی خود در هیئت حاکمهی عراق که بیشتر سنی بودند - اظهار نارضایتی میکردند و همانند مخالفان شاه ایران گروههای ایدئولوژیک و فرقهیی- تشکیل داده بودند.(17) دهها هزار نفر از شیعیان عراق در دههی 1970 از این کشور تبعید شده بودند. نظر بغداد در مورد ماهیت انقلاب ایران و مفهوم آن برای شیعیان عراق، بر همگان روشن بود، چنانکه ای. اچ. اچ. عبیدی در این مورد میگوید: «حکومت عراق به رغم ژست سکولارش، جنبش ملی ضد شاهنشاهی ایران را به مثابه یک خیزش شیعی میدانست که میتواند تأثیر عظیمی بر عراق داشته باشد».(18) در واقع، پیروزی انقلاب ایران به نوعی یک عامل شتاب دهنده به جنبشهای معارض و فعالان حامی [امام] خمینی نهتنها در عراق بلکه در کویت، بحرین و عربستان سعودی قلمداد میشد. پس از شکلگیری حکومت [امام] خمینی، همدلی داخلی در ایران ابتدا مانع انتقاد علنی سران کشورهای مذکور از انقلاب ایران میشد، گرچه آنها در خفا هراس خود را ابراز میکردند.(19) پس از شروع جنگ هم ترس از گسترش آن و به ویژه هراس حکومتهای عرب میانهرو از حملات ایران به تأسیسات نفتی آنها در خلیج فارس، مانع ابراز حمایت آشکار این کشورها از عراق میشد. اما ملک حسین شاه اردن که از جانب نیروی هوایی ایران احساس تهدید چندانی نمیکرد، با آزادی عمل بیشتری وارد میدان شد و اعلام کرد که این جنگ را منازعهیی بین حکومت تهران و همهی کشورهای عرب خلیج فارس میداند که عراقیها در خط مقدم آن قرار دارند.(20) ماهیت [به اصطلاح] توسعهطلبانهی حکومت ایران انقلابی، هراس اعراب را بیشتر کرد. طولی نکشید که از موضوع صدور انقلاب و تأسیس جمهوریهای اسلامی جدید، به ویژه در عراق با عنوان طرحهای ایجاد آشوب تعبیر شد. پخش برنامههای رادیویی از اهواز و تهران از پاییز 1979 آغاز شد و از بهار 1980 حکومت ایران آشکارا به صدور انقلاب پرداخت. همچین اقدامات تروریستی از جمله سوء قصد به طارق عزیز معاون نخستوزیر عراق، حمله به مراکز پلیس، دفاتر احزاب و یگانهای ارتش [عراق] بیشتر از جانب حزبالدعوه انجام میشد که مورد حمایت ایران بود. حمادی وزیر خارجهی وقت عراق در تلاش برای توجیه حملهی عراق، در شورای امنیت سازمان ملل در 5 اکتبر 1980، با تأکید بر نقش جمهوری اسلامی در دامن زدن به آشوبهای شیعی و اشاره به نگرانی فراوان بغداد از این اقدامات اظهار کرد: بازرگان از نخستوزیری استعفا داد و یزدی نیز همراه وی از وزارت خارجه رفت و این امر میدان را برای [امام] خمینی و هوادارانش خالی کرد. در آن زمان، [امام] خمینی با تصمیم به صدور انقلاب به عراق و منطقهی خلیج عربی [فارس] از اهداف واقعی انقلاب اسلامی پرده برداشت. این تصمیم با اقدامات براندازی، خرابکاری و تروریسم توسط به اصطلاح جندالامام (سربازان امام) و مبارزان حزب الدعوه حتی به مرحلهی ساقط کردن حکومت ما نیز کشیده شد. ما در سر تا سر کشور خود به ویژه در مناطق مرکزی و جنوبی شاهد افزایش اقدامات خرابکارانه و تروریستی بودیم. با توجه به سخنان دکتر حمادی انگیزهی اولیهی بغداد برای شروع جنگ، قطع حمایتهای ایران از شیعیان ناراضی عراقی بود. اگرچه هیچ تحرک شیعی یا بنیادگرایانهیی نمیتوانست به سرعت سبب سقوط حکومت بعثی شود، نگرانی عراق در این باره، در بلندمدت درست بود، به ویژه پس از ناکامی اقدامات آشتیجویانه در تابستان 1979 و سلطهی حزب جمهوری اسلامی بر ایران که، هیچ دلیلی مبنی بر کاهش تهدید براندازی از جانب این کشور وجود نداشت. عدید دویشه در این مورد میگوید: «گرچه این گروهها در حال حاضر تهدیدی برای صدام نیستند، ولی تشنج فزاینده در میان شیعیان به دنبال انقلاب [امام] خمینی، مشکل تهدید کنندهی درازمدتی را ایجاد خواهد کرد»(21) افزایش ناآرامیها و تحرکات در عراق که شبیه حرکتهای عمومی مردم ایران علیه حکومت شاه بود، نظر عراقیها در مورد خطرهای ناشی از انقلاب ایران را بیشتر تأیید میکرد. سخنان آیتالله روحانی در مورد الحاق بحرین و صدور انقلاب به سر تا سر کشورهای خلیج فارس، وزیر دفاع عراق را بر آن داشت که بلافاصله به این کشورها سفر کند و در مورد حمایت عراق به آنان اطمینان دهد. در ماه اکتبر و پس از تظاهرات شیعیان در عربستان سعودی، کویت و بحرین، صدام برای اولین بار در هشداری جدی خطاب به تهران گفت: «عراق از همهی توان خود علیه کسانی که بخواهند حاکمیت کویت یا بحرین را نقض کرده و یا به مردم یا سرزمین این کشورها ضربه بزنند، استفاده خواهد کرد. این مسئله کل خلیج[فارس] را در بر میگیرد.»(22) پس از حمله به کنسولگریها و سفارتخانهی عراق، صدام روابط دیپلماتیک خود را با تهران قطع و صدور انقلاب را دلیل این امر معرفی کرد و سرانجام پس از درگیریهای متعدد مرزی، خوزستان را هدف تهاجم قرار داد. بنابراین، عراق از حملهی نظامی خود به ایران دو هدف عمده داشت: اول، کنترل کامل بر شطالعرب [اروندرود] و دستیابی به موقعیت برتر در خلیج فارس و جوامع عربی. دوم، پایان دادن به اقدامات تحریک آمیز ایران دربارهی جنبشهای شیعی در عراق و دیگر کشورهای عربی منطقه. این دو هدف در یک جهت بودند. در صورتی که ایران به تهدید حکومت حزب بعث در عراق و ثبات داخلی آن ادامه میداد، حکومت عراق نمیتوانست بر قدرت و وجههی خود بیفزاید. در عین حال، موفقیت عراق در جلوگیری از صدور انقلاب ایران و شاید حتی سرنگون کردن حکومت [امام] خمینی، بیتردید عراق را به جایگاه برتر جهان عرب و شاید هم به قدرت مسلط خلیج فارس تبدیل میکرد. با وجود سنخیت کامل هر دو هدف ، این تحلیل ما را به این نتیجه رهنمون میکند که پایان دادن به آشوب شیعیان و تثبیت حکومت بعث، اولویت اصلی بغداد بود، چنانکه عدید دویشه معتقد است که «خشم سردمداران عراق از اقدامات مستمر ایران برای برانگیختن شیعیان عراق علیه حکومت بعثی، علت اولیهی جنگ بود.» (23) اوضاع سیاسی، دیپلماتیک و نظامی منطقهی خلیج فارس، به گونهیی بود که راه را برای رسیدن صدام به اهدافش تسهیل میکرد. دیگر کشورهای عربی منطقه نیز از انقلاب ایران میترسیدند ولی ابزارهای لازم برای مقابله با آن را نداشتند. اما عراق این توانایی را داشت و با تعدیل افراطیگری خود، از انزوای سیاسی خارج شده بود. اعراب نیز برای مهار انقلاب اسلامی و گسترش میانهروی در منطقه به عراق نیاز داشتند. عراق نیز متقابلاً برای اجرای اقدامات خود علیه ایران و پیشبرد اهدافش مبنی بر دستیابی به رهبری منطقه، به حمایت دیپلماتیک و اقتصادی اعراب نیاز داشت. بنابراین، صدام از همان ابتدا به دفاع از مواضع اعراب پرداخت و همراه با سعودیها در جهت مقابله با تهدیدهای بنیادگرایانهی حکومت انقلابی تهران، نقش برجستهیی در سازماندهی حکام کشورهای خلیج فارس و فراهم کردن مقدمات امنیت جمعی برای آنها ایفا کرد. در حالی که نظامهای پادشاهی کشورهای عرب خلیج فارس در تابستان 1979 مشغول تدوین توافقات امنیتی متقابلی بودند، تشریک مساعی عراق با عربستان سعودی، راه را برای ایجاد روابط امنیتی عراق با دیگر کشورهای خلیج فارس هموار کرد. عراق و عربستان به سرعت منازعهی مرزی خود را که مانع روابط نزدیکتر آنها میشد، حل و فصل کردند و به دنبال آن، عراقیها موافقتنامهیی برای پیگرد تروریستها در خلیج فارس تهیه کردند و مقامات ارتش این کشور در تابستان و پاییز 1979 برای تدوین توافقات امنیتی تفصیلی دو جانبه وارد عربستان شدند.(24) عراق در بهار 1980 به دنبال وخیمتر شدن روابطش با ایران، روابط امنیتی خود را با دیگر کشورهای عربی مستحکمتر کرد. در ماه می، شاهزاده الصباح از کویت و حسین شاه اردن به بغداد سفر کردند و به دنبال آنان، امیر رأسالخیمه و فرستادهی ویژهی امارات متحدهی عربی وارد عراق شدند. فرستادههای ویژهی بغداد نیز توافقات امنیتی عراق با کشورهای عربی منطقه را تثبیت کردند. در ماه اوت صدام در سمت رئیسجمهور عراق برای اولین بار به عربستان رفت و در بیانیهی رسمی این سفر بر "وضعیت حاکم بر جهان اسلام" تأکید کرد. آشکارا ایران را یک خطر معرفی میکرد. در ادامه، اقدامات سیاسی گسترش یافت. با وجود سکوت ظاهری برخی کشورهای عربی خلیج فارس، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد این کشورها پیشاپیش از طرحهای نظامی عراق باخبر شده و آنها را تأیید کرده بودند. کلودیا رایت در این مورد میگوید: « دیپلماسی عراق در سال 1980 نوعی توافق عربی را ایجاد کرد که حمایت عربستان سعودی، اردن و کشورهای کوچکتر عربی منطقه از اقدام نظامی عراق علیه ایران را به دنبال داشت.» (25) پس از شروع جنگ، سایر کشورهای عربی نیز آمادگی خود را برای ارائهی کمکهای سیاسی، اقتصادی و لجستیک به عراق اعلام کردند. وعدههای این کشورها یا دستکم انتظارات صدام از حمایت سیاسی و اقتصادی ائتلاف عربی، نقش مهمی در تصمیم عراق برای آغاز جنگ داشت. اگر این حمایتها نبود، دورنمای پیروزی عراق و اِعمال فشار بر ایران، تا حد بسیاری کمرنگ و آرزوی برتری صدام در جهان عرب نیز صرفاً به یک توهم تبدیل میشد و دقیقاً به همین دلیل بود که صدام برای تشکیل یک ائتلاف سیاسی بسیار کوشید. بنابراین، چشم امید عراق به حمایت کشورهای ثالث شاید یکی از دلایل مهم آغاز جنگ بود.
ضعف و فرصت دو عامل دیگر وجود داشت که دست به دست هم داده بود و زمینهی بروز جنگ را بیشتر فراهم میکرد و هزینههای احتمالی شکست عراق در توسل به زور را افزایش میداد. اولین عامل، تصور ضعف نظامی ایران و خلأ قدرت ناشی از این ضعف در منطقهی خلیج فارس بود. ارتش ایران که در حکومت انقلابی این کشور ماهیتی سیاسی یافته بود، تحت تأثیر پاکسازیها، سازماندهی مجدد، ترک خدمت تعدادی از پرسنل و قطع کمکهای تسلیحاتی امریکا، تا حد بسیاری ضعیف شده بود. در مقابل، مخارج ارتش عراق در سال 1979 به 2 میلیارد دلار (معادل 13 درصد از تولید ناخالص ملی آن کشور) افزایش یافته بود و حاکمان عراق از یک سو، میپنداشتند قویترین نیروی نظامی منطقه را در اختیار دارند و از سوی دیگر، فکر میکردند ایران بدون درآمدهای نفتی خوزستان نمیتواند در برابر یک اقدام نظامی مقاومت کند. ایران که پس از پیروزی انقلاب با کاهش عمدهی درآمدهای نفتیاش مواجه و وادار شده بود بیش از نیمی از بودجهی ملی 40 میلیارد دلاری خود را از طریق کسری بودجه تأمین کند، در سپتامبر 1980 تنها 12 میلیارد دلار ذخیرهی ارزی داشت، در حالی که عراق در آغاز جنگ به ذخایر مالی 35 میلیارد دلاری خود مینازید؛ ذخایری که برای تأمین مالی چندین سالهی برنامههای اجتماعی و اقتصادی این کشور حتی در صورت نداشتن درآمدهای نفتی هم کافی بود. همانطور که پیش از این اشاره شد، صدام به کمکهای مالی و لجستیکی همسایههای محافظهکارش در قالب 20 تا 30 میلیارد کمک بلاعوض و وام بدون بهره، و به دنبال آن به قابلیتهای نظامی و مالی خود برای دستیابی به اهدافش اطمینان خاطر داشت. طرح عراق عبارت بود از اشغال تأسیسات نفتی خوزستان، محروم کردن حکومت تهران از منابع حیاتیاش و واداشتن این حکومت به مذاکره یا در صورت امکان سرنگون کردن آن. کلودیا رایت در مورد اهداف بغداد نوشته است: عراق همزمان با پیشنهاد مذاکره، اقدامات نظامی خود را محدود کرد و هرگز یک تهاجم همهجانبه به ایران را مدنظر نداشت. طرح اشغال خوزستان که کشورهای عربی نیز با آن موافق بودند، به عنوان آخرین مرحلهی تصاعد جنگ مطرح شده بود. مقامات ارشد نظامی عراق در مصاحبههایشان با اشاره به نظرات کلاوزویتس اظهار میکردند که[ ...] این جنگ، ادامهی سیاست مذاکرات مرزی با استفاده از ابزار اشغال نظامی میباشد.(26) ضعف نظامی ایران و در پی آن خلأ قدرت در خلیج فارس، این فرصت را در اختیار عراق میگذاشت تا با حل و فصل کشمکشهای ارضی و توقف تحرکات شیعیان، جایگاه برتر را در منطقه به دست آورد. وسوسهی جنگ نیز هر لحظه بیشتر میشد، زیرا صدام مطمئن نبود که این فرصت همیشه برایش فراهم باشد. با به قدرت رسیدن روحانیون در حزب جمهوری اسلامی و تحکیم قدرت آنها در تهران، صدام و دیگر سران عرب خلیج فارس چندان امیدوار نبودند که با روی کار آمدن افراد میانهروتر در ایران، تحریک شیعیان خاتمه یابد. در جولای 1980 به دنبال ناکامی یک کودتای نظامی در ایران، مشکل جدی چندماههی حکومت انقلابی این کشور پایان یافت. این امر عراق و دیگر سران عربی خلیج فارس را مجاب کرد که مخالفان داخلی بدون مداخلهی خارجی، توان سرنگونی حکومت [امام] خمینی را ندارند. از طرفی، روند فرسایش بنیانهای ملی و نظامی ایران که از کشمکشهای داخلی این کشور ناشی میشد نیز در حال فروکش بود. بنابراین، هر نوع تأخیر در اقدام نظامی علیه ایران تنها میتوانست هزینه و خطر آن را افزایش دهد. اما از بدشانسی صدام و حکومت عراق همهی این محاسبات به ظاهر منطقی تحت تأثیر برخی برداشتهای نادرست، نتیجه معکوس داد و به آغاز یک جنگ ویرانگر انجامید که فقط بیثباتی بیشتر منطقه در طول سالهای بعدی را به دنبال داشت.
برداشتهای نادرست عراق از قدرت نظامی ایران و توان بالقوهی نظامی خود در مقایسه با آن، تصمیم حکومت [امام] خمینی برای ادامهی جنگ با وجود شکستهای اولیه و تأثیر جنگ بر جامعه و سیاست ایران، برداشت نادرستی داشت. این برداشت نادرست نقش بسیار مهمی در تصمیمگیری صدام داشت و اگر برآوردها دقیق و درست انجام میشد، احتمال بسیار اندکی وجود داشت که صدام جنگ را آغاز کند. عراق از همان اعتماد به نفس نظامی بیش از حدی رنج میبرد که بسیاری از کشورهای در آستانهی جنگ در طول تاریخ به آن دچار بودند. عراقیها قابلیت نیروی هوایی ایران و توان آن برای حمله به اهداف مهم عراق را بسیار محدود میدانستند. علاوه بر این، صدام ارتش ایران، روحیه، تجهیزات و ذخایر آن برای یک جنگ طولانی مدت را نیز دست کم گرفته بود.(27) محاسبات اشتباه سیاسی عراق نیز بسیار مهم بود. عراقیها پیشبینی میکردند با آغاز جنگ، جامعهی متفرق ایران از هم بگسلد، روحیهی ارتش آن تضعیف شود و احتمالاً حکومت [امام] خمینی نیز سرنگون گردد، اما جنگ عملاً تأثیر معکوسی بر جای گذاشت و ضمن یکپارچه کردن جامعهی ایران، روحیهی انقلابی مردمی را که [امام] خمینی را به قدرت رسانده بودند، دوباره تقویت کرد. عراق نیز همانند دیگر مهاجمان خارجی در طول تاریخ، با ارتش بیداری رو به رو شد که برای دفاع از سرزمین و انقلاب خود تا سرحد جان آمادهی نبرد بود. علاوه بر این، اعراب خوزستان نیز برخلاف انتظار عراقیها هیچ استقبالی از آنها نکردند و دست یاری به آنها ندادند. همچنین فشارهای سیاسی که عراق پیشبینی میکرد ایرانیها را به تسلیم و امتیازدهی وادارد، اراده و عزم ملی آنان را نهتنها برای بیرون راندن مهاجمان، بلکه تا حد سرنگون کردن حکومت عراق تقویت کرد. برآورد بیش از حد عراق از توان نظامیاش نیز عامل مهمی در وقوع جنگ به شمار میرفت و این در حالی بود که نیروهای عراقی عملاً تجربهی نظامی محدودی داشتند و آموزشهای ضعیفی دیده بودند.(28) فرمانبری نیروهای شیعهی از فرماندهان و افسران سُنّی برای نبرد در خاک یک کشور شیعی و علیه یک انقلاب شیعی نیز جای تردید داشت. تاکتیکهایی که عراق برای مقابله با کردها در نظر گرفته شده بود، در برابر یک ارتش ملی همانند ارتش ایران کارایی بسیار نداشت و دولت و ارتش سیاستزده و به شدت تمرکزگرای عراق این نقایص و محدودیتها را نادیده گرفته بود. آنتونی کردِزمن در این باره میگوید: « عراق با حریفی وارد جنگ شد که به واسطهی ضعف سیاسی فلج کنندهی خود، آن را زمینگیر میپنداشت.»(29)
نتیجهگیری عراق جنگ علیه ایران را فرصت مناسبی برای از بین بردن یک تهدید جدی و در عین حال پیشبرد اهداف بلندمدت خود میدانست. این تهدید [به زعم صدام] از انقلاب اسلامی ایران و تلاشهای مستمر حکومت [امام] خمینی برای صدور آن ناشی میشد. صدام اقدامات ایران برای به راه انداختن، [به اصطلاح] منازعات انقلابی و قومی را تهدید مهمی برای حکومت سکولار و رهبری خود میدانست. این اقدامات ثبات سیاسی داخلی دیگر کشورهای خلیج فارس و ثبات کل منطقه را نیز تهدید میکرد. از سوی دیگر، با تحکیم قدرت روحانیون در ایران و به دنبال کاهش مخالفتهای داخلی و احیای ارتش ایران پس از تحمل ضربات شدید اولیه، شدت این تهدیدها میتوانست بیشتر شود و با تقویت ارتش این کشور دامنهی آن گسترش یابد. بنابراین، فرصت ایجاد شدهی که ناشی از ضعف موقت نظامی، سیاسی و اقتصادی ایران بود، توجه صدام را به شدت برای جنگ با ایران به خود جلب کرد. جنگ ایران و عراق همچنین میتوانست زمینهی تأمین برخی منافع ملی و فردی دیگر را نیز فراهم کند که کسب وجهه از مهمترین آنها محسوب میشد. [از نظر عراق] این جنگ میتوانست مفاد قرارداد تحقیرآمیز الجزایر را تغییر دهد و از این رهگذر جایگاه تاریخی عراق به منزلهی قدرت برتر خلیج فارس اصلاح شود. افزون بر این، عراق [به زعم خود] با شکست دشمن سنتیاش یعنی ایران و با از بین بردن یک منبع تهدید مهم و انقلابی برای همه حکومتهای عربی، میتوانست منافع پانعربیستی خود را تأمین کند. بنابراین، صدام امیدوار بود که عراق به موقعیت برتری در جهان عرب دست یابد و بر وجههی فردی و قدرتش در عراق و کشورهای غیرمتعهد و در میان اعراب به شدت افزوده شود. این اهداف در یک جهت بودند. در حالی که حکومت بغداد و دیگر حکومتهای عربی از درون تضعیف میشدند، عراق به منزلهی یک قدرت نظامی در خلیج فارس نمیتوانست به جایگاه برتر دست یابد یا به منزلهی یک قدرت عربی برجسته مطرح شود. سازگاری حکام عربی با حکومت انقلابی ایران یا سرنگونی و جایگزین شدن حکومتهای بنیادگرا به جای آنان، میتوانست آرایش سیاسی و توازن قوای منطقهیی را به شدت تغییر دهد. این امر به نوبهی خود میتوانست یک تهدید نظامی- سیاسی نیز برای حکومت بغداد در پی داشته باشد. از سوی دیگر، عراقیها بدون حمایت سیاسی و اقتصادی حکومتهای عربی نمیتوانستند از شکست ایران یا واداشتن آن به پذیرش خواستههای سیاسی خود اطمینان حاصل کنند. با وجود این اهداف و فرصتها، باز هم اگر صدام در برداشتها و محاسباتش که بسیار سرنوشتساز بودند، دچار اشتباه نمیشد، شاید این جنگ هرگز رخ نمیداد. در واقع عراق از قابلیتهای نظامی ایرانیها در مقایسه با عراقیها، تأثیرات جنگ بر یکپارچه و متحد کردن مردم ایران، شور انقلابی در نیروهای نظامی این کشور و ارادهی حکومت [امام] خمینی برای مقاومت برداشت نادرستی کرده بود. بدیهی است که برخی عوامل زمینهساز جنگ ایران و عراق برای دانشپژوهان تاریخ جنگ به طور کامل روشن است، عواملی نظیر ظهور یک ایدئولوژی انقلابی توسعهگرا و خطر آن برای ثبات سیاسی داخلی برخی حکومتها و توازن قوای منطقهیی، وجود یک ائتلاف محافظهکار برای حفظ وضع موجود، قدرتطلبی و عطش کسب آبرو و اعتبار بیشتر، و اعتماد به نفس نظامی بیش از حد. بسیاری از متغیرهای مذکور در این مورد خاص ارتباط تنگاتنگی با هم دارند، اما جالب توجه است که تهدید اولیه، بیشتر سیاسی بود تا نظامی و کسب اعتبار نیز آشکارا بیش از اهداف راهبردی و اقتصادی اهمیت داشت. البته احساس ترس و نگرانی، زیادهخواهی و جاهطلبی و برداشتها و محاسبات غلط هم در این خصوص بسیار مهم بودند. این الگوها با اینکه قاعدهیی کلی محسوب نمیشوند، با این حال نمیتوان آنها را صرفاً یک استثنای تاریخی برشمرد. جنگ ایران و عراق نشان داد که تحولات انقلابی در نظام بینالملل و توسعهی فناوریهای نظامی نوین هیچکدام نمیتواند به طور اساسی تمایل کشورها به جنگ افروزی را تغییر دهد. بنابراین، شاید بتوان نظریههایی را که در گذشته برای توضیح جنگ قدرتهای بزرگ تبیین شدهاند، به جنگ میان قدرتهای کوچک در عصر حاضر نیز تعمیم داد.
منابع: 1. Statement by Deputy Prime Minister Tareq Aziz, Christian Science Monitor (September 26, 1980). 2. There are other theoretical causes of war, of course, but only those important in the Iran-Iraq War are treated here. 3. For leading exponents of the realist perspective see Thucydides, The Peloponnesian War (New York: Penguin, 1954); Hans 1. Morgenthau, Politics among Nations, 4th ed. (New York: Knopf, 1967); Arnold Wolfers, Discord and Collaboration (Baltimore: Johns Hopkins University Press, 1962); Raymond Aron, Peace and War, trans. Richard Howard and Annette Baker Fox (Garden City, N.Y.: Doubleday, 1966); Edward Vose Gulick, Europe's Classical Balance 0/ Power(New York: Norton, 1955); Inis L. Claude, Jr., Power and International Politics (New York: Wiley, 1957). 4. The concept of prestige has received inadequate attention in the theoretical literature. Some discussion can be found in Morgenthau, ch. 6; Robert Gilpin, War and Change in World Politics (New York: Cambridge University Press, 1981), pp. 30-34; Klaus Knorr, Military Power and Potential (Lexington, Mass.: D.C. Heath, 1970). On the importance of credibility and resolve see Thomas C. Schelling, Arms and In}1uence(New Haven: Yale University Press, 1966). 5. Gilpin, p. 31. 6. Johan Galtung, "A Structural Theory of Aggression," Journal 0/ Peace Research (I 964);95-119; Geoffrey Blainey, The Causes 0/ War (New York: Free Press, 1973), ch. 8; Michael Wallace, War and Rank amcng 'valiolls(Lexington, Mass.: D.C. Heath, (973). This theory is applied to domestic conflict by Ted Robert Gurr, Why Men Rebel (Princeton: Princeton University Pres;. 1970). 7. The importance of humiliation is not generally recognized in the theoretical literature, though the role of face-saving devices in conflict resolution is emphasized in Glenn H. Snyder and Paul Diesing, Conflict among Sa tio I! I (Princeton: Princeton University Press, 1977). 8. This well-known "scapegoat theory" is treated extensively by Blarney, ch. 5 In the Iran-Iraq case it applies more 10 the conduct of [he war by both silks than to its causes. 9. Destabilization and other forms of intervention in the domestic affairs of others is widely recognized in the theoretical literature as a means of maintaining the balance of power or of enhancing one's own power (Gulick. ch, 3). The destabilizing elTect of revolutionary states on the balance of power IS ernphasized by Stanley Hoffmann, The Stale 0/ War (New York: Praeger, 1965), ch. 4; Henry A. Kissinger, A World Restored (New York: Grosset & Dunlap, 1964); Morgenthau, ch. 14. 10. The tendency for revolutionary or dynastic change and its associated political uncertainty or instability to increase the likelihood of aggression from abroad is treated by Blainey, ch. 5. 11. Blainey, ch. 4; Bruce Bueno de Mesquita, The War Trap (New Haven; Yale University Press, 1981); Richard Smoke, War: Controlling Escalation (Cam-bridge, Mass.: Harvard University Press, 1977). 12. Theoretical and empirical analyses of misperceptions in crisis decision making include Robert Jervis, Perception and Misperception in International Politics (Princeton: Princeton University Press, 1976); Oli R Holsti, Crisis, Escalation, War (Montreal: McGill-Queen's University Press, 1972); Michael Brecher, Dec/suns in Crisis (Berkeley: University of California Press, 1980). Specific analysis of misperception and the causes of war include Richard Ned Lebow, Between Peace and War (Baltimore: Johns Hopkins University Press, 1981); Ralph K. White, Nobody Wanted War (New York: Anchor, 1968); John G. Stoessinger, Why Nations Go to War, 2nd ed. (New York: St. Martin's Press); Arthur A. Stein, "When Misperception Matters," World Politics 34 (July 1982): 505-26; Jack S. Levy, "Misperception and the Causes of War," World Politics 35 (October 1983). Historians emphasizing the importance of misperceptions in the outbreak of major wars include Donald Kagan, The Outbreak of the Peloponnesian War (Ithaca, N.Y.: Cornell University Press, 1969) and Barbara Tuchman, The Guns of August (New York: Dell, 1962). 13. Richard W. Cottam argues that this was the primary cause of the war. See "Revolutionary Iran and the War with Iraq," Current History 80 (January 1981)41. 14. Claudia Wright, "Iraq: New Power in the Middle East," Foreign Affairs 58 (Winter 1979-80):257-77; William B. Quandt, Setting National Priorities: Agenda for the I 980s (Washington, D.C.: Brookings, 1980), p. 319. 15. This point is also made by Stephen R. Grummon, The Iran-Iraq War. The Washington Papers 92 (New York: Praeger, 1982), p. 10. 16. For a recent assessment of the Shi'ite populations' potentially destabilizing effects see Middle East Economic Digest (June II, 1982):30-32. 17. For an analysis of Iraqi Shi'ite organizations see Hanna Batatu, "Iraq's Under-ground Shia Movements: Characteristics, Causes, and Prospects," Middle East Journal 35 (Autumn 1981):578-94. 18. A.H.H Abidi, "Gulf States and Revolutionary Iran: A Study in Mutual Perceptions," Foreign Affairs Reports (March 1980): 51. 19. Ibid., pp. 70, 145. 20. Interview with David Brinkley on "This Week" (ABC), February 28, 1982. 21. Adeed 1. Dawisha, "Iraq: The West's Opportunity," Foreign Policy 41 (Winter 1980-81): 142. Further evidence that Saddam Hussein feared continuing efforts by the Khomeini regime to topple his own was suggested by Raymond Habiby at the conference on The Three Wars of 1982: Lessons to be Learned (Southern Methodist University, Dallas, Texas, April 15-16, 1983). 22. Quoted in Claudia Wright, "Implications of the Iraq-Iran War," Foreign Affair: 59 (Winter 1980-81 ):278. 23. Dawisha, p. 146. 24. Wright, "Iraq-New Power," p. 259. 25. Claudia Wright, "Implications of the Iraq-Iran War," p. 285. An explicit admission by a senior Jordanian official of prior notification by Iraq is given in the Christian Science Monitor (October 17, 1980). Further evidence of cooperation and encouragement by certain Arab states has been suggested by James A. Bill (private conversations). More complete evidence regarding the precise degree of collaboration among Arab states in the decision for war is not yet available. Nevertheless, the parallel with the rise of the First Coalition in a counterrevolutionary war against France in 1792 i, quite striking. For further parallels between the Iranian and French revolutions see James A. Bill, "The Unfinished Revolution in Iran," International Insight 2 (NovemberDecember 1981)6-9. 26. Wright. "Implications of the Iraq-Iran War," pp 282~87 27. For an excellent analysis of Iraqi rnisperceptions of relative military capabilities see Anthony H. Cordesrnan, "Lessons of the Iran-Iraq War: The First Round," Armed Forces Journal International 119 (April 1982):32-47. 28. Ibid. 29. Ibid, p. 42. |
آمار کلی شهدای جنگ تحمیلی تعداد 213255 نفربوده که شامل 155088 نفر دردرگیری مستقیم با دشمن ،16154 در حملات دشمن به شهرها ، 11814 نفردرحوادث متفرقه و سایر موارد9889 نفر بوده است از این آمار تعداد 155259 نفر مجرد، تعداد 55996نفر متأهل ، تعداد 7054 نفر 14 ساله و کمتر ، تعداد 65575 نفر بین15 تا 19ساله ، تعداد 87106نفر بین 20تا 23 ساله ،تعداد 22703نفر بین 24 تا 29ساله ، تعداد 30817نفر 30ساله و بالاتربوده است.
آمار کلی شهدای جنگ تحمیلی:
دبیر
ستاد یادواره شهدای روحانی کشور گفت: بنیاد شهید آمار شهدای روحانی را دو
هزار و هفتصد و هفتاد و شش شهید اعلام کرده است که پس از تلاشهای ستاد
یادواره برای شناسایی روحانیان گمنام بسیجی، این آمار به چهار هزار و سیصد و
شصت و سه نفر رسیده است.
به گزارش خبرگزاری رسا، حجتالاسلام مجتبی ذوالنوری دبیر ستاد یادواره شهدای روحانی کشور در برنامه مقاومت که از رادیو معارف پخش میشد، گفت: بنیاد شهید آمار شهدای روحانی را دو هزار و هفتصد و هفتاد و شش شهید اعلام کرده است که پس از تلاشهای ستاد یادواره برای شناسایی روحانیان گمنام بسیجی، این آمار به چهار هزار و سیصد و شصت و سه نفر رسیده است. وی با اشاره به جزئیات آمار شهدای روحانیت افزود: تعداد شهدای روحانی که در سمت فرماندهی به شهادت رسیدند 143 نفر است، همچنین از میان روحانیون 124 آرپیجی زن به شهادت رسیدهاند. روحانیان تخریبچی حجتالاسلام ذوالنوری با اشاره به بالا بودن تعداد روحانیون تخریبچی، شهدای تخریبچی طلبه را 47 شهید و تعداد شهدای روحانی اطلاعات و عملیات را 28 شهید عنوان و خاطرنشان کرد:برادران اطلاعات و عملیات در لایه اول و قبل از تخریبچیها حرکات دشمن را رصد میکردند و در بسیاری از مواقع تخریبچی به وسیله محاسبات اطلاعات و عملیات قادر به باز کردن معبر بود. دبیر ستاد یادواره شهدای روحانی کشور با اشاره به 23 شهید روحانی حوادث هوایی در زمان جنگ اضافه کرد: شهید محلاتی نماد روحانیت و دفاع مقدس زمانی که همراه تعدادی از نمایندگان و قضات برای بازدید از مناطق عملیاتی آمده بودند، بر اثر حمله هواپیمای دشمن در اطراف اهواز به شهادت رسید. هواپیمای شهید محلاتی را زدند وی با تصریح بر اینکه اول اسفند روز شهادت شهید محلاتی و تعدادی از نمایندگان و قضات با نظر مساعد حضرت امام به عنوان روز روحانیت و دفاع مقدس ثبت شد، افزود: نباید فراموش شود که قوه قضائیه 20 شهید و مجلس شورای اسلامی 26 شهید تقدیم انقلاب اسلامی کردهاند که اینها علاوه بر شهدای ترور است. حجتالاسلام ذوالنوری اظهار داشت: 126 نفر از روحانیان ترور و شهید شدند، همچنین 53 روحانی امدادگر،72 روحانی غواص، و 88 روحانی مخابرات ، بخشی ز شهدای روحانیت در طول دوران دفاع مقدس است. وی با بیان اینکه تعداد شهدای طلبه که همزمان دانشجو نیز بودند 29 نفر است، ادامه داد: 33 نفر از مسؤولان عقیدتی سیاسی در نیروهای مسلح و 45 طلبه معلم در جنگ به شهادت رسیدند. ائمه جمعه شهید فرمانده سابق تیپ مستقل 83 امام جعفر صادق در ادامه خاطرنشان کرد: 62 امام جماعت و 43 امام جمعه به جز شهدای روحانی در طول هشت سال دفاع مقدس به شهادت رسیدهاند. وی با اشاره شهادت 15 بانوی طلبه در فاع مقدس اضافه کرد: 84 نفر از بین روحانیون اهل سنت در دفاع مقدس به شهادت رسیدند و تعداد شهدای طلبه غیر ایرانی هم بالغ بر 248 نفر است که این آمار را میتوان قابل توجه دانست. طلاب غیر ایرانی در جنگ حجتالاسلام ذوالنوری با بیان اینکه موانع زیادی بر سر راه حضور طلاب غیر ایرانی در جبهه بود اما بعضی مشتاقانه این محنت را به دوش میکشیدند، تصریح کرد: این نشان دهنده این است که هرچند دولتهای دنیا بر علیه ما بودند اما دل ملتها در این دفاع مقدس با ما بود. وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به روحانیانی که فرزندان خود را همچون دیگر مردم صبور این سرزمین تقدیم انقلاب کردند ابراز داشت: تعداد پدران شهدای روحانی فراوان است، حتی پدران شهدای روحانی که چند فرزند خود را فدای انقلاب کردهاند هم بسیارند و بعضی از آنها هم پدر شهیدند، هم خودشان شهید شدهاند. علمای پدر شهید دبیر ستاد یادواره شهدای روحانی کشور از میان پدران روحانی شهدا به آیت الله احمدی میانجی و آیت الله بُدلا اشاره کرد و افزود: آیتالله معرفت و آیت الله سید مهدی روحانی از جمله پدران شهدای روحانی هستند که در قم مستقر بودند. وی با اشاره به پدران شهدای شهرستانها تصریح کرد: چهار فرزند از مرحوم آیت الله جنیدی امام جمعه رودسر در زمان جنگ به شهادت رسیدند و پنجمین فرزندشان سالها پس از جنگ و بر اثر عوارض شیمیایی به شهادت رسید. حجتالاسلام ذوالنوری در ادامه با اشاره به فرزند طلبه امام جمعه آستانهاشرفیه که در جنگ به شهادت رسیده خاطرنشان کرد: از این نمونهها در تاریخ دفاع مقدس بسیار و در تاریخ بشر کم سابقه است. فراموش شدگان وی با اشاره به روحیه فداکاری علما آن را دلیلی بر اطاعت مردم هنگام تشویق به دفاع دانست و گفت: یکی از بخشهای فراموش شده تاریخ جنگ که در این برنامه هم فرصت نشد به آن پرداخته شود تأثیر حضور روحانیت در دوران اسارت است. فرمانده سابق تیپ مستقل 83 امام جعفر صادق با اشاره به نقش مرحوم ابوترابی و حاج آقای جمشیدی فرد شماره دو روحانیت در بند، بیان داشت: بیش از 300 روحانی آزاده در چنگال دژخیم بعثی اسیر بودند که نمیشود نقش آنها را در معنویت بخشی و روحیه دادن به رزمندگان انکار کرد. وی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت: از جمله مباحثی که باید به آن پرداخته شود روحانیان جانباز است که در میان آنها روحانیون قطع نخاعی و روحانیونی که دو پا یا دو دست یا یک دست و یک پا در این راه فدا کردهاند مشاهده میشوند
اقتصاد > اقتصاد سیاسی - صدای اقتصاد نوشت: ۱۰.۵ تریلیون دلار، خسارات جنگ به ایران بر اساس نرخ روز دلار است.
جنگ ایران و عراق خسارات اقتصادی بسیار زیادی بر جای گذاشته است که هنوز نیز جبران نشدهاند. کشور عراق و سایر نهادهای مسئول بینالمللی نیز هنوز هیچ غرامتی نپرداختهاند. صدای اقتصاد برخی از آمار و ارقام اقتصادی و غیراقتصادی مربوط به جنگ را به شرح زیر گردآوری کرده است.
خسارات مستقیم وارد شده به ایران از سال ۵۹ تا سال ۶۷ رقمی حدود ۳ هزار و ۸۱ میلیارد تومان است، که اگر آن را به قیمت رسمی آن زمان تبدیل کنیم، سرجمع خسارات مستقیم وارد شده به ایران با ۴۴۰ میلیارد دلار برابر میشود. با توجه به تغییر نرخ رسمی دلار از ۷ تومان به ۳۴۰۰تومان، میزان این خسارات به نرخ روز، معادل ۱۰.۵ تریلیون دلار است. در حالیکه کل درآمدهای نفتی ایران از سال ۵۹ تا ۸۹، ۹۷۰میلیارد دلار به پایه قیمتهای سال ۲۰۱۰ بوده است. این ارقام به خوبی نشان میدهد حتی کل درآمدهای نفتی ایران نیز نمیتواند خسارات وارد شده از جنگ را جبران کند.


سایر اعدادی که باید از جنگ بدانید:
۲ هزار و ۸۸۸
تعداد روزهای جنگ
530فروند
تعداد موشک های شلیک شده عراق به سمت ایران
70فروند
تعداد موشک های شلیک شده ایران به سمت عراق
464کشتی
تعداد کشتی های مورد هدف قرار گرفته توسط(ایران-عراق_آمریکا)
450هزار نفر
تعداد کشته های طرفین
250هزار نفر
تعداد کشته عراق
1/5میلیون نفر
تعداد مجروحین دو طرف
90هزار نفر
تعداد اسیران دو طرف
2500دستگاه
تانک ها و نفربرهای منهدم شده عراق
1000دستگاه
تانک های منهدم شده ایران
500دستگاه
نفربرهای منهدم شده ایران
400هزارنفر
کل کشته های عراق در حکومت صدام
20میلیون مین
مین های کار گذاشته شده توسط دشمن
۲۳۳ هزار و ۵۹۱ نفر
آمار شهدای ایران
۶ هزار نفر
تعداد شهدای مفقودالاثر، که هنوز تفحص نشدهاند
۶ هزار خانواده
چشم به راه شهدای مفقودالاثر که بعد از ۲۸ سال هنوز تفحص نشدهاند
۵۲۰ هزارنفر
مجروحین دارای پرونده
20هزار نفر
شهدای قبل از انقلاب
10هزارنفر
شهدای شیمیایی
هزار و ۶۰۰ نفر
شهدای بمباران
۶ هزار و ۴۰۰ نفر
زنان شهیده(3%کل شهدا)
56000نفر
شهدای متاهل
41000نفر
تعداد شهدا در سال ۶۵، بیشترین تعداد شهدا در طول ۸ سال جنگ
۱۵۵ هزار نفر
شهدای ۱۶ تا ۲۵ساله
رتبه اول بیشترین تعداد شهدا در کشور
اصفهان، یک شهید به ازای هر ۱۴۴ نفر
رتبه دوم بیشترین تعداد شهدا در کشور
قم، یک شهید به ازای هر ۱۴۸ نفر
رتبه سوم بیشترین تعداد شهدا در کشور
سمنان، یک شهید به ازای هر ۱۵۵ نفر
۳۲۰ هزار نفر
تعداد کل جانبازان
۱۳۰ هزار نفر
تعداد جانبازان شیمیایی
۲۰۰ نفر
تعداد جانبازان چشمی شدید
۴۰۰ نفر
تعداد جانبازان شدید ریوی
3939