دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

دین و زندگی تایباد

اللهم صل علی محمدوآل محمد

کشورهایی که به صدام برای حمله به ایران کمک کردند

کشورهایی که به صدام برای حمله به ایران کمک کردند

ترس و اختلافات سیاسی عربستان از ایران انقلابی باعث شد تا این کشور یکی از حامیان بزرگ عراق در جنگ تحمیلی باشد: «چنانچه از مجموع کمک‌های مالی و جنسی هفتاد میلیارد دلاری کشورهای حوزه‌ خلیج فارس به عراق در زمان جنگ با ایران، سی میلیارد دلار سهم عربستان بود.»

به گزارش فرهنگ نیوز،  بعد از آنکه انقلاب اسلامی با ایدئولوژی دینی و جهان‌شمول خود به پیروزی رسید، برخی از کشورهای غربی و عربی، که وقوع این انقلاب را در تضاد با منافع خود می‌دیدند، به اشکال مختلف به ابراز مخالفت با آن پرداختند. عراق از جمله کشورهای عربی منطقه بود که فرصت را غنیمت شمرد و با استفاده از فضای ثبات‌نیافته‌ی بعد از انقلاب، قرارداد الجزایر را نقض و به ایران حمله کرد.

این جنگ هشت سال به طول انجامید و بعد از جنگ ویتنام، دومین جنگ طولانی در قرن بیستم به‌شمار می‌رفت. بی‌شک عامل اصلی در طولانی شدن جنگ، علاوه بر عدم رضایت طرفین در مفاد برخی از قطعنامه‌ها که مانع از تصویب و پذیرش آن‌ها می‌شد، حمایت‌های بی‌وقفه‌ی کشورهای غربی و عربی از عراق بود. علاوه بر کمک‌های نظامی، کمک‌های مالی و اقتصادی از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار بود. از این‌رو، نوشته‌ی حاضر درصدد پاسخ به این سؤال است که حامیان مالی عراق در طی جنگ تحمیلی، شامل چه کشورهایی بودند و این کشورها با چه انگیزه‌ای به حمایت مالی صدام حسین و کشورش می‌پرداختند!

از آغاز جنگ تحمیلی تا قطعنامه‌ی 598

عراق بعد از چیرگی حزب بعث بر این کشور، همواره رؤیای رهبری بر جهان عرب و تسلط بر مناطق عرب‌نشین و نیز برخی مناطق استراتژیک منطقه را در سر داشت. بعد از آنکه حاکمیت ایران بر این مناطق اعمال گردید، عراق ضمن اعتراض به این موضوع، شکایات خود را از طریق مجامع و سازمان‌های بین‌المللی دنبال نمود که فرجام آن تلاش‌ها، انعقاد قرارداد 1975 الجزایر شد که تا سال 1359 پابرجا بود. اما به فاصله‌ی هفده ماه پس از پیروزی انقلاب، صدام حسین قرارداد الجزایر را در برابر دوربین تلویزیون عراق پاره کرد و پنج روز بعد از این اقدام‌، مرزهای جمهوری اسلامی ایران را مورد تعرض قرار داد.

به‌زعم بسیاری از تحلیل‌گران، عراق با این حمله، علاوه بر کسب فرصت جهت تحقق رؤیای ژاندارمی منطقه‌ی خلیج فارس، «فرصتی استثنایی برای نقض قرارداد 1975 و باز پس­گیری شط­العرب [اروندرود] را به چنگ می‌آورد... و به آرزوی خود یعنی تبدیل شدن به بزرگ‌ترین رهبر منطقه‌ی خلیج فارس نزدیک می‌شود و به این وسیله، مرکز فرماندهی امت عرب را در دست می‌گیرد... همه‌ی این‌ها باید در کنار دشمنی شخصی صدام حسین با [امام] خمینی (ره) در نظر قرار گیرد.»[1]

 حمله‌ی غافلگیرانه‌ی عراق به ایران در شرایطی صورت گرفت که کشور به دلیل تحولات انقلاب، در شرایطی نامناسب به سر می‌برد و صدام حسین در خیال خود می‌اندیشید که می‌تواند با استفاده از این شرایط، تهران را در عرض سه روز فتح کند. بی‌شک علاوه بر وضعیت ثبات‌نیافته‌ی ایران، کمک‌های مالی برخی از کشورها نیز در تشویق و ترغیب عراق برای حمله به ایران و نیز ادامه‌ی جنگ، مؤثر بود. حامیان مالی عراق در این دوران را می‌توان به دو گروه کشورهای عربی و غربی تقسیم کرد که به برخی از مهم‌ترین آن‌ها و نیز علل و انگیزه‌ی آن‌ها برای این کمک‌ها، پرداخته می‌شود.

حمایت مالی کشورهای عربی

از جمله کشورهای عربی که به حمایت مالی از عراق پرداختند، می‌توان به اردن، کویت، عربستان، امارات متحده، قطر، عمان، بحرین، مراکش، سودان، سومالی و... اشاره کرد. در میان این کشورها، کویت و عربستان از مهم‌ترین حامیان مالی عراق بودند. گرچه این دو کشور رسماً حمایت خود از عراق را اعلام نکردند، اما در عمل، به‌طور غیررسمی و به شکل‌های مختلف از عراق پشتیبانی کردند.

برای نمونه، ملک خالد، پادشاه وقت سعودی، در گفت‌وگویی تلفنی با صدام در 25 سپتامبر سال 1980، حمایت کشورش از عراق را اعلام کرد. بخش مهمی از علل این موضوع، یعنی حمایت کشورهای منطقه به‌خصوص عربستان را باید در روابط این کشور با ایران بعد از انقلاب اسلامی جست ‌و جو کرد. روابط ایران و عربستان در این دوران همواره بر رقابت و اختلاف مبتنی بوده است که بخشی از این اختلافات به ادعا و رقابت دو کشور برای صیانت و رهبری جهان اسلام در کنار اختلافات مذهبی باز می‌گردد

علاوه بر این، «عملکرد سیاست مبتنی بر صدور انقلاب نیز در این مقطع زمانی، به نگرانی کشورهای میانه‌رو و محافظه‌کار منطقه از ظهور جنبش‌های انقلابی مشابه با ایران در کشورهای خود افزود»[2] و روابط ایران با عربستان و سایر کشورهای عربی منطقه از جمله کویت، اردن و... را تیره کرد. کشتار حاجیان ایرانی در سال 1987توسط عربستان نیز به وخامت روابط دو کشور افزود. مجموع این عوامل در کنار سایر اختلافات سیاسی-اعتقادی باعث گردید تا عربستان یکی از حامیان بزرگ عراق در جنگ تحمیلی باشد؛ «چنانچه از مجموع کمک‌های مالی و جنسی هفتاد میلیارد دلاری کشورهای حوزه‌ خلیج فارس به عراق در زمان جنگ با ایران، سی میلیارد دلار سهم عربستان بود.»[3] کمک‌های مالی عربستان در کنار حمایت‌های مالی غرب، به حدی چشمگیر بود که قدرت زمینی عراقی‌ها را بهبود بخشید تا شاید این‌گونه بتواند مانع از برتری نظامی ایران گردد.[4]

بعد از عربستان، کویت از عمده‌ترین وام‌دهندگان به عراق بوده است. یکی از علل حمایت کویت از عراق نیز به سردی روابط این کشور با ایران در پی حاکمیت مجدد ایران بر جزایر سه‌گانه مربوط می‌شود. کویت نیز امیدوار بود با شکست ایران توسط عراق، حاکمیت اعراب بر این جزایر اعاده گردد. به همین دلیل، با حمایت مالی از عراق، درصدد تضعیف ایران برآمد.

«شیخ الصباح» یکی از سفرای کویت در آمریکا، در رابطه با میزان این کمک‌ها عنوان کرده بود: «کویت ‌چهارده میلیارد دلار کمک نقدی و بیش از ‌شانزده میلیارد دلار از طریق کمک‏های خدماتی و غیره به ماشین جنگی عراق مساعدت کرده است.»[5] ابوغزاله، وزیر دفاع پیشین مصر نیز در آماری در رابطه با میزان کمک‌های کویت و عربستان گفته بود: تنها عربستان و کویت شصت میلیارد دلار به عراق کمک کردند.[6]

در واقع می‌توان گفت نقش کمک‌های مالی عربستان و کویت به‌حدی پررنگ است که با جرئت می‌توان گفت اگر عراق می‌خواست با عایدات حاصل از فروش نفت خود به جنگ ادامه دهد، قطعاً در همان سال‌های ابتدایی جنگ، از ادامه‌ی آن باز می‌ایستاد. اما کمک‌ها و حمایت‌های مالی این دو کشور به‌شکل مستقیم و یا در قالب وام و... نقش مهمی در ادامه‌ی جنگ داشت.

 علاوه بر این دو کشور، «امارات عربی یک میلیارد دلار و قطر پانصد میلیون دلار تا اواخر سال 1981 به عراق کمک کردند.»[7] اردن نیز از دیگر کشورهای عربی بود که بعد از انقلاب ایران، مانند بسیاری از کشورهای عربی، روابط چندان خوبی با ایران نداشت. این کشور نیز طی جنگ تحمیلی، «با کمک‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی فراوانش از جمله اعطای وام‌‏های چند میلیون دلاری به عراق، حمایت و پشتیبانی‌‌اش را از این کشور اعلام کرد.»[8]

حمایت مالی کشورهای غربی

بی‌شک در رأس کشورهای غربی، آمریکا بزرگ‌ترین حامی صدام و نیز مشوق اصلی او برای آغاز جنگ بود. علاوه بر حوادث و اتفاقات بعد از انقلاب از جمله تسخیر لانه‌ی جاسوسی، از دست دادن حامی بزرگ منطقه یعنی رژیم شاه و ماهیت انقلاب ایران که شعار استکبارستیزی را در رأس داشت، باعث گردید تا آمریکا از عراق حمایت کند.

گرچه آمریکا با شروع جنگ تحمیلی، با انتشار بیانیه‌ای اعلام بی‌طرفی نمود، اما این بی‌طرفی در عمل رنگ واقعیت به خود نگرفت. چنان‌که برژیسنکی، مشاور امنیت ملی کارتر، پیش از آغاز جنگ اعلام کرده بود: «آمریکا در مقابله با انقلاب ایران، باید تقویت دولت‌هایی را که توان انجام عملیات نظامی علیه رژیم ایران دارا هستند مورد توجه قرار دهد.»[9] از این‌رو، تضعیف ایران در جنگی منطقه‌ای با امید براندازی و یا تضعیف آن، از انگیزه‌های مهم آمریکا در تشویق عراق به جنگ علیه ایران بود.

هرچند در آغاز تجاوز عراق به ایران، روابط آمریکا و عراق چندان مطلوب نبود و از این‌رو آمریکا نمی‌توانست به‌طور مستقیم به این کشور کمک کند، اما به‌طور غیرمستقیم و با تشویق متحدان عرب خود، زمینه‏های کمک به عراق را فراهم ‏آورد؛ به‌طوری‌که «در سایه‌ی تشویق آمریکا، سیل کمک‌های مالی دولت‌های عرب به‌‌سوی عراق سرازیر شد. چنانچه به گفته‌ی طارق عزیز، وزیر امور خارجه‌ی عراق، میزان کمک‌های مالی بلاعوض به عراق تا پایان سال 1981 بالغ بر هجده تا بیست میلیارد دلار گردید.»[10]

اما به‌تدریج و با بهبود روابط سیاسی دو کشور در سال 1362، عراق از وام‌ها و کمک‌های مستقیم آمریکا بهره‌مند شد. بعد از برقراری روابط مجدد، آمریکا با تصویب مجلس سنا، کمک‌های مالی ذیل به عراق را در صدر برنامه‌های خود قرار داد: «تخصیص حدود یک میلیارد دلار برای خرید محصولات کشاورزی، تصمیم بانک صادرات و واردات آمریکا برای ضمانت 85 درصد از 5/7 میلیارد دلار مبلغی که برای ساخت خط لوله‌ی نفتی عقبه لازم بود.»[11]

هرچند در آغاز تجاوز عراق به ایران، روابط آمریکا و عراق چندان مطلوب نبود و از این‌رو آمریکا نمی‌توانست به‌طور مستقیم به این کشور کمک کند، اما به‌طور غیرمستقیم و با تشویق متحدان عرب خود، زمینه‏های کمک به عراق را فراهم ‏آورد. با بهبود روابط سیاسی دو کشور در سال 1362، عراق از وام‌ها و کمک‌های مستقیم آمریکا بهره‌مند شد.

از این‌رو به فاصله‌ی کمی از برقراری روابط سیاسی دو کشور و «به دنبال سفر طارق عزیز به آمریکا و دیدار با مقامات این کشور، دولت ایالات متحده‌ی آمریکا، اعتباری به مبلغ 840 میلیون دلار برای واردات مواد غذایی در اختیار عراق قرار می‌دهد. همچنین وامی به مبلغ یک میلیارد دلار برای خرید و به‌کارگیری توانایی ساخت سلاح به عراق واگذار می‌شود.»[12]

در این راستا، دولت ریگان چندین اقدام مالی دیگر را نیز در دستور کار خود قرار می‌دهد. از جمله اینکه «در داخل جامعه‌ی آمریکا و در جهان غرب، برای عراق تسهیلات ویژه‌ی مالی فراهم کرد؛ بدین شکل که ضمن تأمین اعتبار برای عراق نزد شرکت‌های آمریکایی، دولت‌های عمده‌ی غرب مانند فرانسه، ایتالیا و بریتانیا را تشویق کرد تا با تعویق زمان بازپرداخت بدهی‌های عراق موافقت کنند.»[13]

علاوه بر آمریکا، فرانسه نیز از دیگر حامیان غربی عراق بود. بعد از انقلاب و در پی برخی از تحولات، از جمله پناهنده شدن شاپور بختیار به فرانسه و نیز تسخیر لانه‌ی جاسوسی آمریکا، فرانسه نیز در کنار آمریکا به تبلیغ علیه ایران اقدام کرد. فرانسه گرچه در ابتدا اعلام بی‌طرفی کرد، اما وجود برخی از منابع و آمارها نشان می‌دهد که «این کشور 7/4 میلیارد دلار کمک مالی در اختیار رژیم بغداد قرار داد که دست‌کم هفت میلیارد دلار از مجموع این معاملات به‌صورت وام و اعتبارات بود.»[14]

انگلیس، آلمان، ایتالیا و... از دیگر کشورهای اروپایی بودند که در کنار برخی از کشورهای آمریکای لاتین چون آرژانتین، برزیل و... به حمایت گسترده از عراق پرداختند. این کشورها نیز گرچه با آغاز جنگ، ظاهراً اعلام بی‌طرفی کردند، اما در ورای شعارهای خود، به حمایت گسترده از عراق پرداختند. تردیدی نیست دلیل بخش عمده‌ای از حمایت‌ها از عراق، به ماهیت انقلاب ایران و تقابل آن با منافع آن‌ها برمی‌گردد، زیرا برخی از این کشورها از جمله انگلیس، حامی حکومت‌های محافظه‌کار منطقه بودند، درحالی‌که انقلاب ایران با ماهیت پویا و پیش‌رونده‌ی خود، بسیاری از سیاست‌های محافظه‌کارانه را به چالش می‌طلبید.

نتیجه‌گیری

ارزیابی نهایی پیرامون موضوع حاضر نشان داد که طی دوران جنگ تحمیلی، بسیاری از کشورهای عربی و غربی دنیا، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، عراق را مشمول کمک‌های مالی خود قرار دادند. گرچه بسیاری از این کشورها در ظاهر اعلام بی‌طرفی نمودند، اما در عمل بسیاری از آنان عراق را به‌منظور شکست و تضعیف ایران حمایت کردند. عراق توانست با این کمک‌ها، نیروی نظامی خود را تقویت و مبادرت به خرید انواع سلاح‌های مدرن کند.

بی‌شک بخش مهمی از این موضوع، به ماهیت سیاسی، پیش‌رونده و ضداستکباری انقلاب ایران باز می‌گشت که علاوه بر اختلافات مذهبی و اعتقادی با بسیاری از کشورهای عربی و نیز نفی سلطه‌ی قدرت‌های استعماری، با شعار صدور انقلاب، خواهان جایگاه و نقش جدیدی در دنیای اسلام بود. اما این عملکرد در تضاد با منافع برخی از کشورها بود و می‌توانست نفوذ غرب را به‌شدت کاهش دهد. از این‌رو بسیاری از کشورها درصدد برآمدند با حمایت از عراق و تضعیف ایران، منافع خود را تأمین کنند. اما در نهایت هیچ‌یک از این تدابیر کارساز نشد و کشور بدون از دست دادن حتی یک وجب از خاک خود، در برابر نه‌تنها عراق، بلکه بسیاری از کشورهای دنیا ایستاد.(*)

پی‌نوشت‌ها
[1]. ابوغزاله، عبدالحلیم (1380)، جنگ ایران و عراق، ترجمه‌ی نادر نوروزشاد، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 44.
[2]. ازغندی، علیرضا (1384)، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، نشر قومس، ص 35.
[3]. سادات عظیمی، عربستان سعودی (مجموعه مباحث کشورها و سازمان‌های بین‌المللی)، ص 126.
[4]. رودباری، سواء فیلی (1375)، کتاب سبز کویت، تهران، وزارت امور خارجه، ‌ص ‌١٦٢ و ‌١٦٣.
[5]. قادری کنگاوری، روح‌الله (1389)، «تحلیلی بر میزان کمک‌های مالی-تسلیحاتی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به عراق در جنگ تحمیلی علیه ایران»، فصلنامه‌ی مطالعات دفاع مقدس، سال نهم، شماره‌ی 32، ص 64.
[6]. همان، ص 64.
[7]. همان.
[8]. درودیان، محمد (1380)، سیری در جنگ ایران و عراق (آغاز تا پایان)، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 32.
[9]. کاظمی، علی‌اصغر (1367)، مدیریت بحران‌های بین‌المللی، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، تهران، ص 65.
[10]. دلیپ هیرو (1390)، طولانی‏ترین جنگ؛ رویارویی نظامی ایران و عراق، نشر مرزوبوم، تهران، ص 153.
[11]. درودیان، محمد (1376)، از شلمچه تا حلبچه، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 91 و 92.
[12]. علایی، حسین (1391)، روند جنگ ایران و عراق، نشر مرزوبوم، تهران، جلد 2، ص جلد 2، ص 80.
[13]. معرفت‌جو، علی (1369)، «منطق جنگ خلیج فارس»، مجله‌ی اطلاعات سیاسی-اقتصادی، شماره‌ی 42-41، ص 53.
[14]. صالحی، حمید (1390)، «نقش و عملکرد کشورهای اروپایی در طول جنگ عراق علیه ایران»، پژوهشنامه‌ی دفاع مقدس، سال اول، شماره‌ی 1، ص 121.
 
*زهرا سعیدی، پژوهشگر انقلاب

علل، عوامل و اهداف جنگ تحمیلی عراق علیه ج.ا.ایران

لزوماً برای بررسی و تحلیل هر پدیده ای، ابتدا بایستی علل، عوامل و اهداف وقوع آن پدیده را مشخص و مورد توجه قرار داد و سپس با ایجاد یک رابطه منطقی بین آنها و با تعیین نقش هر یک، می توان به یک تحلیل نسبتاً صحیح و واقعی نائل گردید. همانگونه که مستحضرید ریشه یا زمینه و علت هر پدیده و حادثه ای ناشی از استعداد، پتانسیل و ظرفیت های موجود محیطی می باشد و عوامل تاثیرگذار و دخیل در وقوع هر پدیده و رخدادی در واقع فاعل حادثه را در عرصه طبیعی، اجتماعی، سیاسی، انسانی و ... ایفا می نماید و هدف؛ نتیجه و برآیندی است که عوامل تاثیرگذار بر پدیده آن را دنبال و تعقیب می نماید.

بنابراین تحلیل و ارزیابی جنگ تحمیلی عراق علیه ج.ا.ایران به عنوان یک حادثه بزرگ که در اواخر قرن بیستم رخ داد، از این قاعده مستثنی نخواهد بود. لذا در ادامه  تلاش می گردد تا با احصاء علل، عوامل و اهداف جنگ تحمیلی علیه ج.ا.ایران و با برقراری رابطه منطقی بین شاخصه های فوق و تعیین نقش هر کدام، به یک تحلیل و ارزیابی اجمالی نسبتاً واقعی دست یابیم؛

الف- علل و زمینه های وقوع جنگ:
1- با تولد انقلاب اسلامی ایران و ظهور یک قدرت اسلامی در منطقه، از لحاظ نظری اساس نظم بینالمللی که مبتنی بر سلطه دو ابرقدرت شرق و غرب بود و از جنگ جهانی دوم شکل گرفته بود، به چالش کشیده شد و انقلاب اسلامی ایران به صورت آشکار مخالفت خود را با سلطه دو ابرقدرت به ویژه آمریکا اعلام کرد.

2- احساس خطر و نگرانی که جهان غرب به ویژه آمریکا و متحدین و کشورهای عربی منطقه نسبت به توسعه انقلاب اسلامی به سایر ملل مسلمان و قلمرو تحت نفوذ خود داشتند.

3- ناکامی آمریکا در حفظ ثبات، امنیت و برقراری توازن بین بلوک شرق و غرب در منطقه خاورمیانه با توجه به لغو پیمان سنتو و گسسته شدن کمربند امنیتی غرب به دور کمونیسم و همچنین از دست دادن بازوی قدرتمند نظامی خود در منطقه مبتنی بر دکترین مهار دو ستونی نیکسون که در پی سرنگونی رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی به وقوع پیوست.

4- تلاش رژیم بعث عراق به منظور ایفای نقش جایگزین ایران به عنوان ژاندارم نظامی آمریکا در منطقه.

5- عدم وجود موازنه قوا بین ج.ا.ایران و عراق با توجه به فروپاشی ساختار ارتش رژیم صهیونیستی شاهنشاهی در بدو انقلاب اسلامی و آشفتگی در توان دفاعی ایران که زمینه برای رشد نظامی عراق و ایجاد شرایط مناسب نظامی برای تجاوز این رژیم به ایران فراهم شد.

6- وجود اختلاف ارضی بین ایران و عراق و مخالفت رژیم بعث عراق با قرارداد 1975 الجزایر و ادعای اینکه قرارداد فوق تحت شرایط ضعف حاکم بر عراق به این کشور تحمیل گردیده است.

7- مشکل ژئوپلیتیکی عراق در شمال خلیج فارس و تلاش در جهت رهایی از تنگنای فوق و دستیابی به آبهای شمال خلیج فارس.

8- پیشینه تاریخی جنگ های قدیم بین عرب و عجم و لاینحل ماندن برخی از تضادهای فی ما بین.

9- وجود آشوبها و نابسامانیهای داخلی، شورشهای جدایی طلبانه در کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان و ... که کشور را در یک وضعیت حساسی قرار داده بود و توان اجرایی و دفاعی کشور را به شدت تعدیل نموده بود.

ب- عوامل تاثیرگذار در وقوع جنگ:
1- آمریکا:سیاست های بین المللی آمریکا چه به صورت حمایت از عراق و چه در قالب بی طرفی در جنگ، نخستین عامل زمینه ساز تجاوز عراق به ج.ا.ایران است و بیشترین نقش را ایفاء می نماید.

ایالات متحده آمریکا که در پی انقلاب اسلامی منافع خود را در منطقه از  دست داده بود، به منظور بازگرداندن ایران در قالب نظام گذشته و یا حداقل مبدل نمودن آن به یک رژیم وابسته به آمریکا از ترفندهای مختلفی از جمله؛ تقویت برخی گروه های داخلی، کمک به مخالفان انقلاب اسلامی، طرح کودتا و ... استفاده نموده ودر نهایت با توجه به عدم دستیابی به مقصود خود، برای مقابله با نظام ج.ا.ایران، دولت عراق را برای حمله به ایران شایسته و از او به همراه سایر کشورهای غربی حمایت کردند.
 
2- اتحاد جماهیر شوروی (سابق): اگرچه این کشور از خروج آمریکا از ایران مسرور و خوشحال بود، لیکن به لحاظ سیاست نه شرقی نه غربی ج.ا.ایران و احساس نفوذ انقلاب اسلامی در بین ملت های مسلمان مستقر در شوروی سابق هراسان و نگران بود و لذا درصدد تضعیف ایران برآمده و هرچند در جنگ، به ظاهر اعلام بی طرفی کرد، اما در نهان از عراق حمایت و پشتیبانی تسلیحاتی نمود.

3- فرانسه: فرانسه در پی ایفای نقش میانجی گری در قالب یک سوپاپ اطمینان عمل می نمود تا بتواند به عنوان جایگزین شرق و غرب قلمداد گردد.

4- کشورهای منطقه: کشورهای منطقه با تصمیم صدام برای حمله به ایران همسو بودند. البته این همسویی بیش از آنکه ناشی از سیاست ها و آرمان های مشترک آنها باشد، به دلیل احساس خطر مشترک این کشورها از نفوذ انقلاب اسلامی بود. کشورهای پادشاهی عربی ضمن نگرانی از تسلّط  صدام بر شمال خلیج فارس و خوزستان، در پی تنبیه ج.ا.ایران و جلوگیری از نفوذ و گسترش انقلاب اسلامی به کشور و بین مردم خود بودند (کویت، اردن، عربستان سعودی و ...).

5- صدام حسین: صدام نیز در پی حل مشکل ژئوپلیتیکی عراق در شمال خلیج فارس، تسلّط  بر کنترل صدور نفت و انرژی و به دنبال ایفای نقش رهبری جهان عرب و ... بود.

ج- اهداف جنگ:
1- هدف نظامی عراق: حداکثر هدف نظامی عراق در جبهه جنوب تصرف خوزستان تا حدود مسجد سلیمان و حداقل تصرف اروندرود و جزایر آبادان و خرمشهر و تسلّط  بر شمال خلیج فارس و گسترش سواحل عراق و تسلّط  بر صدور انرژی و رهبری جهان عرب و در جبهه میانی و شمالی با هدف تجزیه و تثبیت نیروهای نظامی ج.ا.ایران و ایجاد یک حاشیه امن برای بغداد و حمایت و پشتیبانی از ضد انقلاب معاند با ج.ا.ایران بود.

2- هدف آمریکا: مبتنی بر بازگرداندن حلقه از دست رفته ایران از طریق روی کار آوردن  یک دولت لیبرال و سپس وابسته نمودن آن به خود در قالب نظام گذشته که در این راستا از صدام و رژیم بعث عراق به عنوان یک ابزار استفاده نمود.

3- هدف کشورهای عربی منطقه: از جمله اهداف کشورهایی همچون عربستان سعودی،کویت و اردن مبتنی بر تنبیه ج.ا.ایران و جلوگیری از نفوذ و گسترش انقلاب اسلامی به کشور  خود بود.

4- هدف اتحادجماهیرشوروی (سابق): با توجه به فشار آمریکا علیه ج.ا.ایران و با تعدیل فشار آمریکا در افغانستان، هدف این کشور متمایل شدن ایران به سمت شوروی (سابق) را دنبال می کرد.

5- هدف فرانسه: این کشور در جهت ایفای نقش آلترناتیو و جایگزین نمودن خود به جای آمریکا و شوروی (سابق) در منطقه تلاش می نمود.

د- نتیجه گیری:
1- ج.ا.ایران در هشت سال دفاع مقدس تنها با کشور عراق درگیر جنگ نبود، بلکه با بخش اعظمی از کشورهای منطقه و برخی از کشورهای فرامنطقه ای که ارتش رژیم بعث عراق را در زمینه های نیروی انسانی، تسلیحاتی، مهندسی رزمی، آموزشی، طراحی نظامی، مستشاری و مالی کمک و حمایت می نمودند، درگیر جنگ بود. بنابراین نبایستی قدرت دفاعی ج.ا.ایران را دست کم گرفت و حماسه مقاومت و رشادت های قهرمانانه شهدا، جانبازان، آزادگان و رزمندگان را در طول دوران دفاع مقدس به دست فراموشی سپرد.

2- بنابراین یکی از آموزه های دفاع مقدس برای نسل های آینده آن است که چنانچه اراده جنگجویی و هدف و آرمان مقدس در جنگ وجود داشته باشد، می توان با اتکاء به ایمان و اعتقاد راسخ و با یک رهبری و مدیریت توانمند بر توان برتر و تکنولوژی پیچیده و ارتش کلاسیک دشمن غالب گردید.

3- صحنه نبرد ج.ا.ایران وسیع و رزمندگان اسلام همزمان در شش جبهه مشغول درگیری و جنگ و اعمال مدیریت بحران بودند. یعنی رزم با دشمن در صحنه نبرد زمینی در جبهه ای به طول حدود 1200 کیلومتر، دفاع در صحنه دریایی در برابر حملات هوایی دشمن و جنگ نفتکش ها، جنگ شهرها و مقاومت مردمی در برابر حملات هوایی و موشکی دشمن، دفاع در برابر جنگ نامتعارف دشمن که با بهره گیری از سلاح های شیمیایی توسط متجاوز صورت می گرفت، جنگ با ضد انقلاب و عناصر معاند داخلی و مقابله با ترور شخصیت ها و عملیات مسلحانه منافقین و گروهک های فدایی خلق و ... . در حالی که عراق تنها در صحنه نبرد زمینی با وسعت درگیری محدود و با حمایت سایر کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای درگیر جنگ بود.

4- از جمله علل ناکامی رژیم بعث و ارتش عراق در دستیابی به اهداف نظامی عبارتنداز:

1/4- عدم وجود برآورد برای طراحی جنگ شهری و پیش بینی ننمودن مقاومت مردمی در شهرها و مراکز جمعیتی واقع در مناطق مرزی که موجب تلفات دشمن و از دست دادن زمان به لحاظ مقاومت های مردمی در شهرهایی مثل خرمشهر، هویزه، سوسنگرد و ... گردید.

2/4- عدم وجود برآورد صحیح و منطقی برای پیش بینی توان رزمی مورد نیاز با توجه به وسعت منطقه و ذهنی بودن طرح عملیاتی تهاجم ارتش رژیم بعث عراق.

3/4- عدم برخورداری ارتش رژیم بعث عراق از تجربه یک جنگ تمام عیار.

4/4- تصور غلط رژیم بعث عراق از حمایت مردم عرب زبان خوزستان از آنان.

5/4- وجود شکاف تاکتیکی در گسترش یگان های زمینی ارتش عراق با توجه به وسعت زیاد منطقه و محدودیت یگان های رزمی عراق در بدو تهاجم.

6/4- برآورد غلط ارتش عراق نسبت به ارزیابی توان دفاعی ایران و عدم پیش بینی توان دفاعی نیروهای سپاه و بسیج در طرح عملیاتی تهاجم خود به ایران.

7/4- عدم وجود برآورد صحیح نسبت به توانمندی رهبری نظام مقدس ج.ا.ایران و قابلیت بالای ایشان در مدیریت و اداره صحنه های بحرانی متنوع جنگ.

5- رژیم بعث عراق با تحمیل جنگ هشت ساله به ایران نه تنها به اهداف مورد نظر خود نائل نگردید، بلکه متحّمل تلفات وخسارات بالغ بر 500 هزار نفر کشته، 5/1 میلیون نفر مجروح و معلول و حدود 70 هزار نفر اسیر و صرف حدود 250 میلیارد دلار هزینه مادی گردید (180میلیارد دلار آن مربوط به تسهیلات وام استقراضی اخذ شده از سایر کشورها است ). این در حالی است که ج.ا.ایران ضمن حفظ تمامیت ارضی و دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی و سرکوب متجاوز متحّمل تلفات وخسارات بالغ بر 213 هزار نفر شهید، 800 هزار نفر مجروح و جانباز و حدود 50 هزار نفر آزاده و صرف حدود 18 تا 22 میلیارد دلار هزینه مادی گردید (همچنین کمیته تعیین خسارات جنگی سازمان ملل متحد طی برآوردی، خسارت مادی وارده به عراق و ایران در طی هشت سال جنگ را به ترتیب حدود 150میلیارد دلار و حدود 90میلیارد دلار اعلام نموده است).

6- نکته آخر اینکه، در طول تاریخ معاصر، ایران همواره در پی بروز هر جنگی، شاهد جدایی بخش هایی از سرزمین پهناور به دست بیگانگان بوده است که اسناد تاریخی گویای این ادعاست، به طوری که در دویست سال گذشته، یعنی دقیقاً از زمان سلطنت ((فتحعلی شاه قاجار)) تاکنون، نزدیک به یک میلیون کیلومتر مربع از خاک ایران جدا شده است. اما در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، با وجود پشتیبانی قدرت های بزرگ فرامنطقه ای و کشورهای منطقه از متجاوز، نه تنها یک وجب از خاک ایران در دست نیروهای عراقی باقی نماند، بلکه هنگامی که عراق مجدداً قرارداد 1975 الجزایر را  برای بار دیگر پذیرفت و سپس از سوی دبیرکل وقت سازمان ملل متحد به عنوان متجاوز جنگی شناسایی و معرفی گردید و مقرر شد که غرامت به ایران بپردازد، حقانیت ج.ا.ایران برای تمامی ملل آزاده جهان بیش از پیش به اثبات رسید.
 

نویسنده: فضل الله نوذری

علل وقوع جنگ عراق با ایران

علل وقوع جنگ عراق با ایران
جک اس٫ لوی و مایک فروئلیچ - ترجمه یعقوب نعمتی وروجنی
 

اشاره: در سالگرد تجاوز حکومت بعثی صدام به ایران، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره رزمندگان اسلام و به‌ویژه شهیدان و جانبازان، مقاله‌ای تحلیلی را از نظر می‌گذرانیم که با بررسی وضعیت موجود دو کشور، به تحلیل و واکاوی علل وقوع جنگ پرداخته است. نویسنده در این راستا ابتدا به تاریخچه منازعات و درگیریهای دو کشور اشاره کرده، سپس به عواملی چون برتری‌طلبی صدام، تهدید انقلاب ایران برای عراق و کشورهای حاشیه خلیج فارس در بروز جنگ نظر می‌افکند. این نوشتار تلخیصی است از آن مقاله مفصل که از فصلنامه تخصصی نگین ایران به صاحب امتیازی مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس برگرفته شده است.

چارچوب نظری

تلاش برای دستیابی به قدرت و وجهه‌ بیشتر، چشم امید به حمایت قدرتهای ثالث، محاسبات غلط یک طرف، ظهور یک ایدئولوژی انقلابی توسعه‌گرا و تأثیر آن بر ثبات سیاسی داخلی و خلأ قدرت ناشی از بی‌ثباتی سیاسی داخلی طرف دیگر، از جمله علل اصلی بروز جنگ هستند که بدان می‌پردازیم و ترس و نگرانی از احتمال بر هم خوردن توازن قوا در منطقه را به ‌عنوان متغیر ثانویه‌ این تحقیق بررسی می‌کنیم، متغیری که ارتباط نزدیکی با عوامل مذکور دارد و آنها را هرچه بیشتر تقویت می‌کند. عوامل مورد نظر همگی از جمله علل مهم بروز جنگ در طول قرون متمادی بوده و در ادبیات نظری منازعه‌های بین‌المللی نیز به ‌طور گسترده‌‌ای مورد توجه قرار گرفته‌اند. قبل از بررسی نقش این عوامل در ایجاد جنگ ایران و عراق، لازم است به برخی پیوندهای نظری که این عوامل به واسطه‌ آنها سبب جنگ می‌شوند نیز به اجمال اشاره کنیم.

قدرت از زمان «توسیدید» همواره حلقه‌ مرکزی نظریه‌های سیاست بین‌المللی واقع‌گرای غربیها بوده است و در نظریه‌های توازن قوا و سایر نظریه‌های مرتبط نیز بر انگیزه‌های برتری‌طلبی منطقه‌‌ای یا قاره‌‌ای به عنوان یکی از علل اصلی جنگ تأکید شده است. در این میان، کسب وجهه و اعتبار نیز نزد صاحبان قدرت پیوند نزدیکی با عامل قدرت و ارتباطی ناگسستنی با مشروعیت، عزم و اراده و احساس اقتدار داشته است. حتی برخی معتقدند که «در امور روزمره‌ روابط بین‌الملل، داشتن وجهه از داشتن قدرت مهمتر است.» همچنین فرض بر این است دولتهایی که نوعی ناهمخوانی بین وجهه و قدرت نظامی واقعی‌شان وجود دارد، بیشتر به جنگ مبادرت می‌ورزند؛ زیرا می‌خواهند برتری اقتصادی و سیاسی جایگاه مفروض خود را متناسب با سطح قدرت نظامی‌شان ارتقا دهند. این دولتها به‌ویژه زمانی که فکر کنند از جانب دشمنانشان تحقیر شده‌اند، بیشتر دچار دغدغه‌ ناشی از خلأ اعتبار و وجهه می‌شوند. از آنجا که عامل غرور و وجهه‌ ملی، تأثیر عمده‌‌ای بر سیاست داخلی حکومتها و وجهه‌ فردی صاحبان قدرت دارد، دولتمردان هر کشور معمولاً به دنبال کسب پیروزیهای سیاسی و نظامی در عرصه‌های خارجی هستند تا از این طریق هم اهداف مورد نظر را محقق کنند و هم میزان حمایت سیاسی داخلی از اقدامات خود را افزایش دهند.

کشورها از یک سو تحت تأثیر جاه‌طلبی‌های مبتنی بر قدرت و وجهه و از سوی دیگر برای برون‌رفت از نگرانیهای ناشی از تهدیدات بیرونی، اقدام به جنگ‌افروزی می‌کنند. این تهدیدات ممکن است تهدیداتی نظامی باشد و یکپارچگی ارضی یا جایگاه قدرت یک کشور را با خطر مواجه کند، یا ماهیت سیاسی داشته باشد و ثبات داخلی‌ آن کشور را تحت تأثیر قرار دهد. تهدید سیاسی به شکلهای گوناگونی نمود پیدا می‌کند؛ به شکل یک ایدئولوژی سیاسی توسعه‌طلب که درصدد است ارزشهای خود را بر جوامع دیگر تحمیل کند، در قالب حمایت یک طرف درگیر از اقلیت‌های قومی طرف دیگر، به شکل گروههای قومی یک طرف در مجاورت مرزهای سرزمینی طرف مقابل و سرانجام به شکل اقدامات مستقیم خارجی یک طرف برای بی‌ثبات کردن طرف دیگر.

شکست نظامی یک کشور می‌تواند تغییر حکومت یا وقوع انقلاب در آن کشور را در پی داشته باشد، در‌ حالی ‌که بی‌ثباتی سیاسی داخلی یک کشور ممکن است توان نظامی دولت حاکم بر آن کشور را به‌‌شدت تضعیف کند و توازن قوای منطقه‌‌ای یا قاره‌‌ای را تغییر دهد. اگر کشوری بخواهد ایدئولوژی انقلابی‌اش را به دیگر کشورها صادر کند، با به خطر انداختن حیات حکومت کشورهای مورد نظر و ایجاد صف‌بندی‌های سیاسی جدید و تأثیرات این صف‌بندی‌ها بر توازن قوای موجود، می‌تواند موجبات نگرانی و ترس این کشورها را فراهم کند. در چارچوب منافع ملی مبتنی بر قدرت، وجهه و ثبات سیاسی داخلی و نیز منافع سیاسی فردی صاحبان قدرت، فرصتهای خاصی پدید می‌آید که احتمال وقوع جنگ را افزایش می‌دهد. در این میان، افزایش ناگهانی شکاف قدرت میان دو کشور در ایجاد جنگ بین آنها اهمیت ویژه‌‌ای دارد، این شکاف ممکن است از شکست نظامی یا ضعف داخلی ناشی از بی‌ثباتی سیاسی یا افول اقتصادی یک طرف حاصل شود.

انتظار حمایت سیاسی، اقتصادی یا نظامی کشورهای دیگر از یک طرف یا دست‌کم بی‌طرفی آنها نیز یکی دیگر از علل اساسی وقوع جنگ به شمار می‌آید. در صورت وجود منافع امنیتی مشترک یا پیوندهای عقیدتی، دینی یا فرهنگی بین کشورها، این نوع رفتارها اهمیت خاصی می‌یابند. برداشتها و محاسبات غلط نیز در وقوع جنگ اهمیت بسیاری دارند. برخی صاحبان قدرت با برداشت نادرست از قابلیت‌های نظامی و عزم و اراده‌ دشمن برای ادامه‌ جنگ، دچار محاسبات غلط می‌شوند. برخی نیز ممکن است درباره‌ تأثیر جنگ بر یکپارچگی جمعیتی دشمن یا روحیه و کارآمدی نیروهای نظامی خودی دچار اشتباه شوند. شاید بتوان گفت در اغلب جنگها اعتماد به نفس نظامی بیش از حد طرف آغازکنندة‌ جنگ نقشی اساسی در وقوع جنگ داشته و آغازگر جنگ صرف‌ نظر از موارد استثنا، در نهایت بازنده‌ آن بوده است.

علل وقوع جنگ ایران و عراق

برتری‌طلبی صدام

یکی از اهداف مهم صدام کسب جایگاه برتر در خلیج ‌فارس و جوامع عربی بود که سالهای متمادی آن را دنبال می‌کرد. عراق از ابعاد گوناگون جمعیتی، اقتصادی و نظامی توان بالقوه‌ لازم را برای تبدیل شدن به قدرت برتر در منطقه و جانشینی مصر برخوردار بود. جمعیت حدود ۱۴میلیونی عراق در آن زمان به جز مصر، از همه‌ کشورهای عربی صادرکنندة‌ نفت بیشتر بود و بیشتر جمعیت آن را افراد باسواد و طبقه‌ متوسط تحصیل‌‌کرده و فن‌سالار تشکیل می‌داد. عراق قبل از آغاز جنگ، با صادرات ۵ر۳میلیون بشکه نفت در روز، دومین تولیدکننده‌ مهم اوپک بود و سالانه ۲۳میلیارد دلار از این طریق کسب می‌کرد. همچنین با وجود محدودیت اکتشافات نفتی در عراق، این کشور از نظر ذخایر نفتی پس از عربستان، دومین جایگاه را در منطقه داشت نیروی نظامی عراق نیز از همه‌ کشورهای عربی منطقه بیشتر بود و کمابیش با ایران برابری می‌کرد.

از سوی دیگر، صدام جایگاه خود را در کشور تثبیت کرده بود، کنترل شدیدی بر ارتش داشت و سیاستهای داخلی حکومت بعثی نیز در جهت حفظ قدرت او اجرا می‌شد. باوجود افزایش عمده‌ درآمدهای عراق، نرخ تورم روی ۱۲درصد ثابت مانده بود. برخلاف دیگر کشورهای عربی صادرکنندة‌ نفت در منطقه، سیاستهای توزیع در عراق مانع شکل‌گیری طبقه‌ فرادست ثروتمند شده بود. توسعه‌ اقتصادی نیز سبب تسریع اجرای طرحهای ساخت و ساز، نوسازی کشاورزی و ایجاد صنایع پتروشیمی و فولاد گردیده بود. صدام همچنین درصدد بود با تأسیس یک نهاد پارلمانی یعنی مجلس ملی، بر نفوذ سیاسی خود بیفزاید. این ملاحظات روی‌ هم‌ رفته، او و حامیانش را به این نتیجه رساند که قدرت عراق به‌شدت افزایش یافته است. بر این اساس، کلودیا رایت در سال ۱۹۷۹ عراق را یک «قدرت جدید» در منطقه خواند و ویلیام کوآندت در اوایل سال ۱۹۸۰ چنین نتیجه گرفت که: «عراق در دهه‌ ۱۹۸۰ قطعاً قدرت برتر منطقه‌ خلیج‌[فارس] خواهد بود.»

صدام آشکارا سیاستهای ارتقای جایگاه عراق در خاورمیانه و تقویت قدرت نظامی این کشور، از جمله تدوین یک برنامه‌ هسته‌‌ای را دنبال می‌کرد تا عراق را به تنها دولت عربی دارای توان هسته‌‌ای برای مقابله با حکومت اشغالگر قدس تبدیل کند. او با برگزاری دو کنفرانس پان‌عربیستی، اعراب را علیه پیمان کمپ دیوید بسیج کرد. نشست بغداد در نوامبر ۱۹۷۸ مانع خروج کشورهای میانه‌رو عرب از صف مقاومت متحد عربی شد و همین امر وجهه‌ سیاسی عراق را تقویت کرد. صدام با حمایت از سازمان آزادیبخش فلسطین و جبهه‌ آزادیبخش عرب و نیز با حمله به کیبوتز میسگاوام در شمال فلسطین اشغالی در آوریل ۱۹۸۰ کوشید در منازعه‌ اعراب و اسرائیل نقش مهمی ایفا کند. مهمتر از آن، صدام موضع افراطی حکومت بعث در جهان عرب را تعدیل و جنگ لفظی انقلابی خود علیه سلاطین عرب را متوقف کرد. البته صدام که با اتخاذ این موضع جدید به دنبال دستیابی به جایگاه رهبری اعراب نیز بود، در فوریه‌ ۱۹۸۰ منشور ملی عربی را اعلام کرد. این منشور از همه‌ اعراب می‌خواست برای حل‌ و‌ فصل منازعات خود از اعمال زور اجتناب کنند و همین امر ‌خود به ‌خود تغییر عمده‌ لحن شدید پیشین بغداد را در پی داشت. دوری عراق از شوروی، فاصله گرفتن از دوستان تروریست سابق و مشارکت در اعطای کمکهای خارجی به‌ویژه به اردن، بغداد را از حالت انزوا میان اعراب میانه‌رو بیرون آورد. سیاست میانه‌روی صدام به حوزه‌ اقتصادی و به اموری نظیر میزان تولید و بهای نفت نیز کشیده شد و عراق خود را هرچه بیشتر با سیاستهای عربستان هماهنگ کرد. صدام همچنین کوشید به مثابه یک پل ایدئولوژیک میان اعراب میانه‌رو و تندرو قرار گیرد و نقش رهبری آنها را در بین کشورهای غیر متعهد ایفا کند؛ ولی در این امر موفق نشد.

قرارداد الجزایر

نفوذ در ایران، بخشی از دغدغه‌ صدام برای کسب وجهه در میان اعراب و مهمترین عامل در تبدیل عراق به قدرت نظامی برتر خلیج ‌فارس به شمار می‌آمد. در واقع جنگ لفظی بغداد در خصوص مسائل ارضی مندرج در قرارداد الجزایر، ابتدا شماری از ناظران را بر آن داشت که اصلاح مفاد ارضی این قرارداد را انگیزه‌ اصلی عراق برای آغاز جنگ بدانند. الزام عراق به چشمپوشی از کنترل کامل بر آبراه شط‌العرب [اروندرود] در قرارداد الجزایر، تحقیر بزرگی برای حکومت بغداد محسوب می‌شد. و نماد تسلیم اعراب در برابر یک همسایه‌ قوی‌تر یعنی ایران بود. علاوه بر این، شکست‌های پیاپی اعراب از حکومت اشغالگر قدس، هرچه بیشتر به این احساس حقارت دامن می‌زد. تجلیل اعراب از موفقیت‌های اولیه‌ عراق در جنگ با ایران که بزرگترین پیروزی نظامی بر ایرانیها پس از نبرد قادسیه در سال ۶۳۷م به شمار می‌رفت نیز نشان دهندة‌ اهمیت غرور عربی به مثابه یکی از نیروهای محرک این منازعه بود.

پیروزی عراق می‌توانست از بازگشت هژمونی ایران به منطقه جلوگیری و عراق را به جایگاه برتر در منطقه و جهان عرب برساند؛ اما این موضوع به تنهایی توجیه‌کنندة‌ تصمیم صدام برای آغاز جنگ نبود [...] حکومت بغداد اعلام کرد که دلیل اصلی الغای قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر، بیشتر مداخله‌ تهران در امور داخلی عراق است نه مسائل ارضی مورد مناقشه؛ اما صدام با وجود تأکید بر مسأله‌ عدم مداخله‌ ایران در امور داخلی کشورش، ادعا می‌کرد که مطالبات ارضی عراق، زمینه‌ پایان مخاصمات را فراهم می‌کند و این در حالی بود که نیروهایش در عمق خاک ایران در استان خوزستان مستقر شده بودند. به این ترتیب مناقشات ارضی، از جمله موضوع کنترل بر شط‌العرب [اروندرود] بیشتر بهانه‌ جنگ بود تا دلیل آغاز آن. بنابراین برای درک کامل انگیزه‌های صدام از آغاز جنگ باید وجود یک تهدید فرضی برای ثبات سیاسی داخلی عراق و حکومتهای میانه‌رو منطقه از جانب ایران انقلابی را نیز مد نظر قرار دهیم.

تهدید انقلابی برای عراق و خلیج‌فارس

انقلاب ایران برای سران عرب کشورهای خلیج‌ فارس یک زنگ خطر بود؛ زیرا ماهیت مردمی و شیعی این انقلاب، حکومتهای این کشورها را تهدید می‌کرد. از نظر سران عرب، به‌ویژه سلاطین محافظه‌کاری که حکومتهای خودکامه‌شان از بسیاری جهات شبیه حکومت شاه بود، انقلاب ایران به آسیب‌پذیری بالقوه‌ حاکمیت آنان در برابر بنیادگرایی اسلامی و نارضایتی اجتماعی دامن می‌زد. اسلام بنیادگرا در پیوند با تشیع مبارز، برای رهبران و سلاطین اهل تسنن و همچنین حکومت سکولار بعث در بغداد یک تهدید محسوب می‌شد.

وفاداری شیعیان به نظام حاکم در کشورهای عرب حوزه‌ خلیج ‌فارس به ‌خودی ‌خود یک نگرانی به شمار می‌آمد. با توجه به حضور اکثریت شیعه در عراق و بحرین و اقلیت آنها در قطر، ابوظبی، عمان و عربستان، عراق بیشترین هراس را از انقلاب ایران داشت. شیعیان عراق مدتها بود که از جایگاه فرودست سیاسی و اقتصادی خود در هیأت حاکمه‌ عراق اظهار نارضایتی می‌کردند و همانند مخالفان شاه ایران گروههای ایدئولوژیک و فرقه‌ای تشکیل داده بودند. دههاهزار نفر از شیعیان عراق در دهه‌ ۱۹۷۰ از این کشور تبعید شده بودند. نظر بغداد در مورد ماهیت انقلاب ایران و مفهوم آن برای شیعیان عراق، بر همگان روشن بود، چنان‌که ای. اچ. اچ. عبیدی در این مورد می‌گوید: «حکومت عراق به ‌رغم ژست سکولارش، جنبش ملی ضد شاهنشاهی ایران را به مثابه یک خیزش شیعی می‌دانست که می‌تواند تأثیر عظیمی بر عراق داشته باشد». در واقع، پیروزی انقلاب ایران به نوعی یک عامل شتاب‌دهنده به جنبش‌های معارض و فعالان حامی [امام] نه‌تنها در عراق، بلکه در کویت، بحرین و عربستان قلمداد می‌شد. پس از شکل‌گیری حکومت [امام]، همدلی داخلی در ایران ابتدا مانع انتقاد علنی سران کشورهای مذکور از انقلاب ایران می‌شد، گرچه آنها در خفا هراس خود را ابراز می‌کردند. پس از شروع جنگ هم ترس از گسترش آن و به‌ویژه هراس حکومتهای عرب میانه‌رو از حملات ایران به تأسیسات نفتی آنها در خلیج فارس، مانع ابراز حمایت آشکار این کشورها از عراق می‌شد. اما ملک حسین شاه اردن که از جانب نیروی هوایی ایران احساس تهدید چندانی نمی‌کرد، با آزادی عمل بیشتری وارد میدان شد و اعلام کرد که این جنگ را منازعه‌‌ای بین حکومت تهران و همه‌ کشورهای عرب خلیج‌ فارس می‌داند که عراقیها در خط مقدم آن قرار دارند…

اوضاع سیاسی، دیپلماتیک و نظامی منطقه‌ خلیج‌ فارس، به گونه‌‌ای بود که راه را برای رسیدن صدام به اهدافش تسهیل می‌کرد. دیگر کشورهای عربی منطقه نیز از انقلاب ایران می‌ترسیدند ولی ابزارهای لازم برای مقابله با آن را نداشتند؛ اما عراق این توانایی را داشت و با تعدیل افراطی‌گری خود، از انزوای سیاسی خارج شده بود. اعراب نیز برای مهار انقلاب اسلامی و گسترش میانه‌روی در منطقه به عراق نیاز داشتند. عراق نیز متقابلاً برای اجرای اقدامات خود علیه ایران و پیشبرد اهدافش مبنی بر دستیابی به رهبری منطقه، به حمایت دیپلماتیک و اقتصادی اعراب نیاز داشت. بنابراین صدام از همان ابتدا به دفاع از مواضع اعراب پرداخت و همراه با سعودی‌ها در جهت مقابله با حکومت انقلابی تهران، نقش برجسته‌‌ای در سازماندهی حکام کشورهای خلیج‌ فارس و فراهم کردن مقدمات امنیت جمعی برای آنها ایفا کرد.

در ‌حالی ‌که نظامهای پادشاهی کشورهای عرب خلیج‌ فارس در تابستان ۱۹۷۹ مشغول تدوین توافقات امنیتی متقابلی بودند، تشریک مساعی عراق با عربستان، راه را برای ایجاد روابط امنیتی عراق با دیگر کشور‌های خلیج ‌فارس هموار کرد. عراق و عربستان به ‌سرعت منازعه‌ مرزی خود را که مانع روابط نزدیکتر آنها می‌شد، حل‌ و ‌فصل کردند و به دنبال آن، عراقیها موافقت‌نامه‌‌ای برای پیگرد تروریست‌ها در خلیج ‌فارس تهیه کردند و مقامات ارتش این کشور در تابستان و پاییز ۱۹۷۹ برای تدوین توافقات امنیتی تفصیلی دوجانبه وارد عربستان شدند…

با وجود سکوت ظاهری برخی کشور‌های عربی خلیج‌ فارس، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد این کشورها پیشاپیش از طرحهای نظامی عراق باخبر شده و آنها را تأیید کرده بودند. کلودیا رایت می‌گوید: «دیپلماسی عراق در سال ۱۹۸۰ نوعی توافق عربی را ایجاد کرد که حمایت عربستان، اردن و کشورهای کوچکتر عربی منطقه از اقدام نظامی عراق علیه ایران را به دنبال داشت.» پس از شروع جنگ، سایر کشورهای عربی نیز آمادگی خود را برای ارائه‌ کمکهای سیاسی، اقتصادی و لجستیک به عراق اعلام کردند. وعده‌های این کشورها یا دست‌کم انتظارات صدام از حمایت سیاسی و اقتصادی ائتلاف عربی، نقش مهمی در تصمیم عراق برای آغاز جنگ داشت. اگر این حمایتها نبود، دورنمای پیروزی عراق و اعمال فشار بر ایران، تا حد بسیاری کم‌رنگ و آرزوی برتری صدام در جهان عرب نیز صرفاً به یک توهم تبدیل می‌شد و دقیقاً به همین دلیل بود که صدام برای تشکیل یک ائتلاف سیاسی بسیار کوشید. بنابراین چشم امید عراق به حمایت کشورهای ثالث شاید یکی از دلایل مهم آغاز جنگ بود.

ضعف و فرصت

دو عامل دیگر وجود داشت که دست به دست هم داده بود و زمینه‌ بروز جنگ را بیشتر فراهم می‌کرد و هزینه‌های احتمالی شکست عراق در توسل به زور را افزایش می‌داد: اولین عامل، تصور ضعف نظامی ایران و خلأ قدرت ناشی از این ضعف در منطقه‌ خلیج‌ فارس بود. ارتش ایران تحت تأثیر پاکسازی‌ها‌، سازماندهی مجدد، ترک خدمت تعدادی از پرسنل و قطع کمکهای تسلیحاتی امریکا، تا حد بسیاری ضعیف شده بود. در مقابل، مخارج ارتش عراق در سال ۱۹۷۹ به ۲میلیارد دلار (معادل ۱۳درصد از تولید ناخالص ملی آن کشور) افزایش یافته بود و حاکمان عراق از یک سو می‌پنداشتند قوی‌ترین نیروی نظامی منطقه را در اختیار دارند و از سوی دیگر، فکر می‌کردند ایران بدون درآمدهای نفتی خوزستان نمی‌تواند در برابر یک اقدام نظامی مقاومت کند. ایران که پس از پیروزی انقلاب با کاهش عمدة‌ درآمدهای نفتی‌اش مواجه و وادار شده بود بیش از نیمی از بودجه‌ خود را از طریق کسری بودجه تأمین کند، در سپتامبر ۱۹۸۰ تنها ۱۲میلیارد دلار ذخیره‌ ارزی داشت، در حالی ‌که عراق در آغاز جنگ به ذخایر مالی ۳۵ میلیارد دلاری خود می‌نازید؛ ذخایری که برای تأمین مالی چندین ساله‌ برنامه‌های اجتماعی و اقتصادی این کشور حتی در صورت نداشتن درآمدهای نفتی هم کافی بود. صدام به کمکهای مالی و لجستیکی همسایه‌های محافظه‌کارش در قالب ۲۰ تا ۳۰ میلیارد کمک بلاعوض و وام بدون بهره، و به دنبال آن به قابلیت‌های نظامی و مالی خود برای دستیابی به اهدافش اطمینان خاطر داشت.

طرح عراق عبارت بود از اشغال تأسیسات نفتی خوزستان، محروم کردن حکومت تهران از منابع حیاتی‌اش و واداشتن این حکومت به مذاکره یا در صورت امکان سرنگون کردن آن. کلودیا رایت در مورد اهداف بغداد نوشته است: «عراق همزمان با پیشنهاد مذاکره، اقدامات نظامی خود را محدود کرد و هرگز یک تهاجم همه‌جانبه به ایران را مدنظر نداشت. طرح اشغال خوزستان که کشورهای عربی نیز با آن موافق بودند، به عنوان آخرین مرحله‌ تصاعد جنگ مطرح شده بود. مقامات ارشد نظامی عراق در مصاحبه‌ها اظهار می‌کردند که این جنگ، ادامه‌ سیاست مذاکرات مرزی با استفاده از ابزار اشغال نظامی می‌باشد.»

ضعف نظامی ایران و در پی آن خلأ قدرت در خلیج فارس، این فرصت را در اختیار عراق می‌گذاشت تا با حل ‌و ‌فصل کشمکش‌های ارضی و توقف تحرکات شیعیان، جایگاه برتر را در منطقه به دست آورد. وسوسه‌ جنگ نیز هر لحظه بیشتر می‌شد؛ زیرا صدام مطمئن نبود که این فرصت همیشه برایش فراهم باشد. در جولای ۱۹۸۰ به دنبال ناکامی یک کودتای نظامی در ایران، مشکل جدی چندماهه‌ حکومت انقلابی این کشور پایان یافت. این امر عراق و دیگر سران عربی خلیج ‌فارس را مجاب کرد که مخالفان داخلی بدون مداخله‌ خارجی، توان سرنگونی حکومت را ندارند. از طرفی، روند فرسایش بنیانهای‌ ملی و نظامی ایران که از کشمکش‌های داخلی این کشور ناشی می‌شد نیز در حال فروکش بود. بنابراین هر نوع تأخیر در اقدام نظامی علیه ایران تنها می‌توانست هزینه و خطر آن را افزایش دهد. اما از بداقبالی صدام، همه‌ این محاسبات به‌ ظاهر منطقی تحت تأثیر برخی برداشتهای نادرست، نتیجه معکوس داد و به آغاز یک جنگ ویرانگر انجامید که فقط بی‌ثباتی بیشتر منطقه در طول سالهای بعدی را به دنبال داشت.

برداشتهای نادرست

عراق از قدرت نظامی ایران و توان بالقوه‌ نظامی خود در مقایسه با آن، تصمیم ایران برای ادامه‌ جنگ با وجود شکست‌های اولیه و تأثیر جنگ بر جامعه و سیاست ایران، برداشت نادرستی داشت. این برداشت‌ نادرست نقش بسیار مهمی در تصمیم‌گیری صدام داشت و اگر برآوردها دقیق و درست انجام می‌شد، احتمال بسیار اندکی وجود داشت که صدام جنگ را آغاز کند.

مشکل عراق همان اعتماد به نفس نظامی بیش از حدی بود که بسیاری از کشورهای در آستانه‌ جنگ در طول تاریخ به آن دچار بودند. عراقیها قابلیت نیروی هوایی ایران و توان آن برای حمله به اهداف مهم عراق را بسیار محدود می‌دانستند. علاوه ‌بر ‌این، صدام ارتش ایران، روحیه، تجهیزات و ذخایر آن برای یک جنگ طولانی مدت را نیز دست کم گرفته بود. محاسبات اشتباه سیاسی عراق نیز بسیار مهم بود. عراقیها پیش‌بینی می‌کردند با آغاز جنگ، جامعه‌ ایران از هم بگسلد، روحیه‌ ارتش آن تضعیف شود و احتمالاً حکومت سرنگون گردد؛ اما جنگ عملاً تأثیر معکوسی بر جای گذاشت و ضمن یکپارچه کردن جامعه‌ ایران، روحیه‌ انقلابی مردم را دوباره تقویت کرد. عراق نیز همانند دیگر مهاجمان خارجی در طول تاریخ، با ارتش بیداری روبرو شد که برای دفاع از سرزمین و انقلاب خود تا سرحد جان آماده‌ نبرد بود. علاوه‌ بر ‌این، اعراب خوزستان نیز برخلاف انتظار عراقیها هیچ استقبالی از آنها نکردند و دست یاری به آنها ندادند. همچنین فشارهای سیاسی که عراق پیش‌بینی می‌کرد ایرانیها را به تسلیم و امتیازدهی وادارد، اراده و عزم ملی آنان را نه ‌تنها برای بیرون راندن مهاجمان، بلکه تا حد سرنگون کردن حکومت عراق تقویت کرد.

برآورد بیش از حد عراق از توان نظامی‌اش نیز عامل مهمی در وقوع جنگ به شمار می‌رفت و این در حالی بود ‌که نیروهای عراقی عملاً تجربه‌ نظامی محدودی داشتند و آموزشهای ضعیفی دیده بودند. تاکتیک‌هایی که عراق برای مقابله با کردها در نظر گرفته بود، در برابر یک ارتش ملی همانند ارتش ایران کارایی بسیار نداشت و دولت و ارتش سیاست‌زده و به شدت تمرکزگرای عراق این نقایص و محدودیتها را نادیده گرفته بود.

نتیجه‌گیری

عراق جنگ علیه ایران را فرصت مناسبی برای از بین بردن یک تهدید جدی و در عین حال پیشبرد اهداف بلندمدت خود می‌دانست. این تهدید [به ‌زعم صدام] از انقلاب اسلامی ایران و تلاشهای مستمر ایران برای صدور آن ناشی می‌شد. صدام اقدامات ایران را تهدید مهمی برای حکومت سکولار و رهبری خود می‌دانست. این اقدامات ثبات سیاسی داخلی دیگر کشورهای خلیج ‌فارس و ثبات کل منطقه را نیز تهدید می‌کرد. از سوی دیگر، با تحکیم قدرت روحانیون در ایران و به دنبال کاهش مخالفتهای داخلی و احیای ارتش ایران پس از تحمل ضربات شدید اولیه، شدت این تهدیدها می‌توانست بیشتر شود و با تقویت ارتش این کشور دامنه‌ آن گسترش یابد. بنابراین، فرصت ایجاد شده‌ که ناشی از ضعف موقت نظامی، سیاسی و اقتصادی ایران بود، توجه صدام را به‌شدت برای جنگ با ایران به خود جلب کرد.

[از نظر عراق] این جنگ می‌توانست مفاد قرارداد الجزایر را تغییر دهد و از این رهگذر جایگاه تاریخی عراق به منزله‌ قدرت برتر خلیج‌ فارس اصلاح شود. افزون بر این، عراق [به‌ زعم خود] با شکست دشمن سنتی‌اش یعنی ایران و با از بین بردن یک منبع تهدید مهم و انقلابی برای همه حکومتهای عربی، می‌توانست منافع پان‌عربیستی خود را تأمین کند. بنابراین صدام امیدوار بود که عراق به موقعیت برتری در جهان عرب دست یابد و بر وجهه‌ فردی و قدرتش در عراق و کشورهای غیرمتعهد و در میان اعراب به شدت افزوده شود.

این اهداف در یک جهت بودند. در حالی ‌که حکومت بغداد و دیگر حکومتهای عربی از درون تضعیف می‌شدند، عراق به منزله‌ یک قدرت نظامی در خلیج ‌فارس نمی‌توانست به جایگاه برتر دست یابد یا به منزله‌ یک قدرت عربی برجسته مطرح شود. سازگاری حکام عربی با حکومت انقلابی ایران یا سرنگونی و جایگزین شدن حکومتهای بنیادگرا به جای آنان، می‌توانست آرایش سیاسی و توازن قوای منطقه‌‌ای را به‌شدت تغییر دهد. این امر به نوبه‌ خود می‌توانست یک تهدید نظامی ـ سیاسی نیز برای حکومت بغداد در پی داشته باشد. از سوی دیگر، عراقیها بدون حمایت سیاسی و اقتصادی حکومتهای عربی نمی‌توانستند از شکست ایران یا واداشتن آن به پذیرش خواسته‌های سیاسی خود اطمینان حاصل کنند.

با وجود این اهداف و فرصتها، باز هم اگر صدام در برداشتها و محاسباتش که بسیار سرنوشت‌ساز بودند، دچار اشتباه نمی‌شد، شاید این جنگ هرگز رخ نمی‌داد. در واقع عراق از قابلیت‌های نظامی ایرانیها در مقایسه با عراقیها، تأثیرات جنگ بر یکپارچه و متحدکردن مردم ایران، شور انقلابی در نیروهای نظامی این کشور و اراده‌ حکومت ایران برای مقاومت برداشت نادرستی کرده بود.

بدیهی است که برخی عوامل زمینه‌ساز جنگ ایران و عراق برای دانش‌پژوهان تاریخ جنگ به طور کامل روشن است، عواملی نظیر ظهور یک ایدئولوژی انقلابی توسعه‌گرا و خطر آن برای ثبات سیاسی داخلی برخی حکومتها و توازن قوای منطقه‌ای، وجود یک ائتلاف محافظه‌کار برای حفظ وضع موجود، قدرت‌طلبی و عطش کسب آبرو و اعتبار بیشتر، و اعتماد به نفس نظامی بیش از حد. بسیاری از متغیرهای مذکور در این مورد خاص ارتباط تنگاتنگی با هم دارند؛ اما جالب توجه است که تهدید اولیه، بیشتر سیاسی بود تا نظامی و کسب اعتبار نیز آشکارا بیش از اهداف راهبردی و اقتصادی اهمیت داشت. البته احساس ترس و نگرانی، زیاده‌خواهی و جاه‌طلبی و برداشتها و محاسبات غلط هم در این خصوص بسیار مهم بودند. این الگوها با اینکه قاعده‌‌ای کلی محسوب نمی‌شوند، با این حال نمی‌توان آنها را صرفاً یک استثنای تاریخی برشمرد. جنگ ایران و عراق نشان داد که تحولات انقلابی در نظام بین‌الملل و توسعه‌ فناوریهای نظامی نوین هیچ ‌کدام نمی‌تواند به ‌طور اساسی تمایل کشورها به جنگ‌افروزی را تغییر دهد. بنابراین شاید بتوان نظریه‌هایی را که در گذشته برای توضیح جنگ قدرتهای بزرگ تبیین شده‌اند، به جنگ میان قدرتهای کوچک در عصر حاضر نیز تعمیم داد.

20 دلیل برای عدم حمله به ایران


  
چرا توسل به گزینه نظامی اشتباه است

20 دلیل برای عدم حمله به ایران

حسین موسویان سخنگوی سابق هیئت مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای ایران است که در حال حاضر به عنوان پژوهشگر با مرکز وودرو ویلسون دانشگاه پرینستون همکاری می‌کند در یادداشتی که رویترز آن را منتشر کرده است دلایلی برای عدم اقدام نظامی علیه ایران را بر می شمرد.

دیپلماسی ایرانی: این روزها اختلافات میان اسرائیل و ایالات متحده در ارزیابی اهداف و توانایی های هسته ای ایران با جزئیات در اخبار شرح داده می شود. با آنکه به نظر می رسد ایالات متحده ی آمریکا در حال حاضر بر خلاف اسرائیل میل آشکاری به اقدام نظامی علیه ایران ندارد، باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا از هیچ اقدامی برای پیشگیری از دستیابی ایران به توانایی تولید سلاح هسته ای در زمان دلخواه فروگذاری نکرده است. تلاش های باراک اوباما بر ضدّ ایران از تمامی روسای جمهوری پیشین بیشتر بوده اند و شکی نیست که دولت او بیشترین آسیب را به ایران رسانده است. رئیس جمهور اوباما جهان را بسیج کرده است تا بی سابقه ترین و سختگیرانه ترین تحریم ها را بر علیه ایران وضع کنند. او حتی از اولین ماه های حضورش در مقام ریاست جمهوری مخفیانه دستور بیشتر شدن استفاده ی مستمرّ آمریکا از سلاح های سایبری بر علیه ایران را صادر کرد و در عین حال مرتب تهدید به استفاده از نیروی نظامی می کرد.

با اینکه به نظر من راه انداختن جنگ علیه ایران احمقانه خواهد بود، نمی توانم احتمال آن را به کل رد کنم. به این بیست علت، حمله به ایران فکر خوبی نیست:

1. در میان کشورهای مسلمان، ایران پیشرو درخواست برای برچیدن سلاح های هسته ای است و از نظر مذهبی نیز خود را مقید به عدم استفاده از سلاح های کشتار جمعی کرده است. رهبر ایران فتوایی صادر کرده است که بر طبق آن تولید، انبار کردن و استفاده از انواع سلاح های کشتار جمعی حرام است.

2. در دهه ی گذشته، آژانس بین المللی انرژی هسته ای با بیش از 4 هزار ساعت بازرسی بارها اعلام کرده است که هیچ نشانی از انحراف برنامه ی هسته ای ایران به سمت تولید سلاح وجود ندارد.

3. سازمان ملی برآوردهای امنیتی (National Intelligence Estimate) ایالات متحده کماکان بر این باور است که ایران سلاح هسته ای ندارد، تصمیمی بر ساخت این سلاح ندارد و در آستانه ی دستیابی به آن نیست. جامعه ی بین الملل نیز این نظر را قبول دارد.

4. حمله ی ایالات متحده به ایران فرایند عدم گسترش سلاح های هسته ای را معکوس و ان پی تی را تضعیف می کند. از آنجا که ایالات متحده عضو ان پی تی و کشوری با بیش از 5 هزار کلاهک هسته ای است، تهدید هسته ای علیه کشوری غیرهسته ای اعتبار ان پی تی را به شدت کاهش خواهد داد.

5. اگر اسرائیل بخواهد به تنهایی به ایران حمله کند، عواقب آن برای ان پی تی حتی از این هم فاجعه بارتر خواهد بود؛ زیرا اسرائیل عضو پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای نیست و این حالت یعنی تهدید کشور بدون سلاح های هسته ای از جانب کشوری هسته ای. در آن صورت حمله ی اسرائیل ان پی تی را از موضوعیت و اعتبار خواهد انداخت و هر گونه تلاش برای منع گسترش سلاح های هسته ای را بی فایده خواهد ساخت.

6. حمله ی نظامی نه تأسیسات هسته ای ایران را به صورت کامل نابود می سازد و نه تأخیر قابل توجهی در برنامه هسته ایش ایجاد می کند.

7. در صورت حمله، ایران از ان پی تی کنار خواهد کشید، مذاکرات هسته ای با طرف های بین المللی را تعلیق خواهد کرد، بازرسان را از تمامی تأسیسات هسته ای بیرون خواهد راند و در خفا برنامه ی هسته ایش را پیگیری خواهد نمود.

8. حمله ی اسرائیل یا ایالات متحده به ایران امید به آشتی میان تهران و واشنگتن را برای دهه ها به تعویق خواهد انداخت.

9. تردیدی نیست که در صورت وقوع هر گونه حمله، تمامی جناح های سیاسی ایران زیر یک پرچم برای دفاع از سرزمین، اصول، هویت و حقوق خود، و برای مقابله با تهدیدهای امنیتی، متحد خواهند شد.

10. تلاش های رئیس جمهور اوباما برای بهبود روابط با دنیای اسلام یکی از مهم ترین اهداف سیاست خارجی آمریکاست. اوباما در سخنرانی چهار ژوئن 2009 خود در شهر قاهره نیز بر این مسئله تأکید کرد و خواستار «شروعی تازه» در رابطه ی میان ایالات متحده ی آمریکا و مسلمانان شد. هر گونه حمله به ایران از سوی ایالات متحده ی آمریکا و اسرائیل، احساسات ضدآمریکایی را در دنیای اسلام و چه بسا در دیگر نقاط جهان بر خواهد انگیخت.

11. حتی در حال حاضر هم دو جنگ افغانستان و عراق فشار زیادی را بر بودجه ی ایالات متحده ی آمریکا می آورند. تلاش برای آغاز سومین جنگ در زمانی که ایالات متحده تلاش می کند خود را از خطر فروپاشی اقتصادی دور نگه دارد واقع بینانه نیست.

12. انتقال امن انرژی از تنگه ی استراتژیک هرمز به خطر خواهد افتاد و ممکن است قیمت نفت به بشکه ای دویست تا سیصد دلار برسد.

13. موقعیت آمریکا در خاورمیانه از چند جبهه تحت فشار فزاینده است. نظم سیاسی در برخی کشورهای طرفدار آمریکا مانند مصر، تونس، یمن و لبنان در حال تغییر و روگردانی از ایالات متحده است. در صورت حمله به ایران، این روند شدت خواهد گرفت و وزنه ی نفوذ و قدرت به نفع تهران سنگینی خواهد کرد.

14. ایران دایره ی نفوذ و امکانات فراوانی در سرتاسر خاورمیانه دارد که در صورت حمله ی نظامی از آنها استفاده خواهد کرد. قوای نظامی ایران هم از منابع خود و هم از این امکانات استفاده خواهد کرد تا جبهه ی درگیری را به سرعت در تمام منطقه و فراتر از آن گسترش دهد.

15. ایران وضعیت را در عراق و افغانستان بسیار پیچیده تر خواهد کرد، آن هم زمانی که از نیروی نظامی آمریکا بیشتر از توانش کار کشیده شده است و قرار است که حضور ارتش آمریکا در دو کشور پایان یابد.

16. امنیت اسرائیل برای ایالات متحده اهمیت بسیاری دارد. اگر اسرائیل به ایران حمله کند، هر دو کشور ایالات متحده و اسرائیل عواقب ناگواری را خواهند کشید. فشار افکار عمومی داخلی به علت درگیری در جنگ، روابط میان دو کشور را پرتنش خواهد کرد. اصطکاک میان ایالات متحده و اسرائیل ممکن است در حمایت هر دو حزب اصلی آمریکا از اسرائیل خدشه وارد کند، صحنه ی سیاسی داخل آمریکا را پیچیده تر کند و امنیت اسرائیل را متزلزل سازد.

17. اسرائیل هم اکنون نیز کشوری منزوی به شمار می آید. جنگ با ایران این وضعیت را بدتر خواهد کرد و رابطه ی ایالات متحده و اسرائیل با دیگر کشورهای منطقه را بیشتر دستخوش تنش خواهد ساخت.

18.حتی اگر اسرائیل دست به اقدام نظامی یکجانبه بزند، ایالات متحده شریک این کشور دانسته خواهد شد و اموال، پایگاه ها و نیروهای آن از پاسخ متقابل ایران مصون نخواهند ماند.

19. حمله ی اسرائیل یا ایالات متحده شکاف دیپلماتیک میان آمریکا از یک سو و روسیه، چین و کشورهای غیرمتعهد را به صورت چشمگیری افزایش خواهد داد و حتی ممکن است باعث واگرایی میان واشینگتن و متحدان اروپایی و منطقه ایش شود، همان طور که در هنگام حمله به عراق شاهد این مسئله بودیم.

20. راه حل دیپلماتیک وجود دارد اما غرب و اسرائیل باید رویکرد واقع گرایانه تری را انتخاب کنند. ایران آماده ی همکاری بر سر مسائل اصلی و دستیابی به توافقی منصفانه است. سرفصل های همکاری عبارتند از ادامه ی همکاری با آژانس و نگه داشتن غنی سازی در سطح 5 درصد، و دادن اطمینان به جامعه ی بین الملل که ایران قصد ساختن بمب اتم را ندارد.

در مقابل، ایران می خواهد که حق مشروعش برای غنی سازی به رسمیت شناخته شود، همان طور که برای دیگر اعضا سازمان به رسمیت شناخته شده است، و تحریم ها به تدریج برداشته شود. همین کافی است که ایالات متحده و دیگر کشورهای اروپایی رو به توافقی بیاورند که وجهه ی هر دو طرف را حفظ کند، و تلاش های اسرائیل و دیگر جنگ طلبان را برای انحراف این روند متوقف کنند.

منبع: رویترز

مترجم: علی عطاران


عوامل بروز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران روابط ایران و امریکا

عوامل بروز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران روابط ایران و امریکا

سالروزجنگ تحمیلی عراق علیه ایران بار دیگر صحنه‌های حماسی و ماندگار فرزندان امام خمینی (ره) و تربیت یافتگان مکتب اهل بیت (علیهم السلام ) را در اذهان زنده می کند.

انقلاب اسلامی با سرنگون ساختن رژیم شاهنشاهی که دست پرورده غرب بود، از یک سو و اتخاذ سیاستی که غرب آن را مخالف خود به حساب می‌آورد، از سویی دیگر، ایادی استکبار و غربی ها را به خشم آورده بود.

تسخیر لانه جاسوسی امریکا ، دستگیری و زندانی کردن تمامی کارمندان سفارت به عنوان گروگان اتفاق دیگری بود که ابهت امریکا را در اذهان ایرانیانی که سالها در زیر یوق این استعمارگری که خود را به ناحق منادی صلح معرفی
می کرد رنج می برد و نیز موجب قطع روابط بین جمهوری اسلامی نوپا، اما پویا و مصمم با آمریکا شد.

دلایل دیگری نیز علاوه بر بازداشت گروگان‌های سفارت امریکا در تهران وجود داشت. از جمله این واقعیت که ایران یک کشور نفت‌خیز است و شاید امریکا امیدوار بود که پس از جنگ، رژیمی در ایران روی کار آید تا در صورتی که شرایط ایجاب نماید بتواند خلأ نفت اعراب در خاورمیانه را پر کند! و این حقیقت وجود دارد که وقتی شاه معدوم ایران نقش پلیس منطقه را از جانب امریکا عهده دار شد، واشنگتن سلاح‌های فراوانی در اختیار اوقرار داد و چه بسا یکی از آرزوهای سیاستمداران امریکایی این بود که این سلاح‌ها نابود شوند.

ماهیت وجودی رژیم عراق

ماهیت رژیم بعث عراق و چگونگی ظهور و بروز این حزب حکایت از توسعه‌طلبی حزبی داشت که روی کار آمدن فردی چون صدام در رأس آن زمینه‌های بروز جنگ تحمیلی را آسان ترکرد. در آغاز جنگ، روابط غرب با بغداد توسعه یافت و نقش بغداد در سیاست‌های منطقه‌ای به ویژه مسائل مربوط به مناقشه اعراب و رژیم صهیونیستی حائز اهمیت بود.

بنابراین واشنگتن مانعی در این نمی دید که جنگ طولانی شده و خسارت‌های ناشی از آن نیز افزایش یابد. در آن زمان، تحلیل این بود که طولانی شدن جنگ و افزایش خسارت های آن حتی اگر عراق پیروز میدان باشد ، موجب محدود شدن نقش منطقه ای عراق نیز خواهد شد و این تنها ،‌ نظر واشنگتن و بقیه متحدان غربی آن نبود، بلکه چنین تفکری حتی در میان تعدادی از همسایگان عرب عراق و ایران نیز وجود داشت .امریکا از اینکه می دید، دو دشمن او درگیر شده اند، خوشحال بود. ضمن این که برای کشورهای ثروتمند منطقه خلیج فارس از نظر مالی و فقیر از نظر تعداد جمعیت، نیز مناسب بود که همسایگان قوی آنها مشغول جنگ و درگیری باشند که در نهایت به تضعیف آنان منجر شود.

شخصیت های بسیاری در جهان اسلام و غرب با تعجب و حیرت زده می‌پرسیدند، «آیا غربی ها در مقابل کشتارهای موجود میان عراق و ایران آن طور که ظواهر امر نشان می‌دهد بی‌تفاوت بوده و هیچ دخالتی نخواهند نمود ؟»

یا در پس پرده اهداف و مقاصدی وجود دارد؟ این سؤال را می‌توان به عبارتی روشن‌تر چنین مطرح کرد: آیا جنگ واقعاً یک امر تصادفی است که فرصت‌هایی را برای بهره برداری برخی ایجاد می کند ؟ آیا نمی توان گفت طراحی و برنامه ریزی برای جنگ را با کسانی است که از ان سود می برند؟ برای همه آشکار بود که سرچشمه آن همت و نشاطی که طرفین برای استقبال از جنگ از خود نشان دادند، نمی‌تواند منشأیی جز این داشته باشد که هر یک از طرفین برای این امر ضرورت‌هایی را در نظر داشتند که آنها را به میدان نبرد کشاند. این مسئله در کلیه شئون انسانی یک قاعده آمیخته با ضد و نقیض هایی است. به عبارت دیگر برای درگیری میان ایران و عراق دلایلی وجود داشته، از طرف دیگر آشکار است که محافل دشمن با طرفین درگیر جنگ، برای خود منافعی را رصد نموده و برای دستیابی به آنها از هیچ تلاشی فروگذار ننمودند. گفته هنری کسینجر در این باره شنیدنی است : «این اولین جنگ در تاریخ است که امیدواریم طرف پیروزی نداشته باشد، بلکه هر یک از طرفین شکست خورده از آن خارج شوند.»

در اوایل جنگ موضع امریکا به عراق خیلی نزدیک شد.زیرا در ابتدای جنگ، ایران همچنان58 نفر از اعضای سفارت امریکا در تهران را به عنوان گروگان بازداشت کرده بودکه پس از گذشت444 روز آزاد شدند. آزادی این افراد مصادف شد با آخرین روز دوره ریاست جمهوری جیمی کارتر. امریکا نمی خواست نه حکومت ناسیونالیستی فعالی وجود داشته باشد و نه یک دولت اسلامی پر جنب و جوش در منطقه ، و این برای امریکا مناسب بود که جنگ میان دو کشور واقع شود . امریکا نه تنها به خاطر ملاحظاتی در تدارک جنگ و فتنه بلکه در استمرار آن نیز مشارکت داشت.

صدام، رئیس‌جمهور عراق، شخصاً در نامه‌ای که خطاب به رئیس جمهور وقت ایران در21آوریل1990 فرستاد، دو مرتبه به احتمالات «فتنه» اشاره کرد؛ در نامه مذکور آمده است: از جمله احتمالاتی که بر وضع موجود مترتب است این است که قدرت های دست اندرکار فتنه‌ای که میان ایران و عراق واقع شد، بار دیگر برای شروع جنگ به نحوی که صلح را از دو کشور دور سازد، تلاش می‌کنند. در همان نامه مجدداً می گوید: این نیروهای شرور که امیدواریم به یاری خداوند آرزوهایشان نقش برآب شود و تیرهایشان به خطا رود، حتماً برای ازسرگیری ستیز مسلحانه وخونین میان ایران و عراق خواهند کوشید.

صدام در این نامه به قدرت‌هایی که در فتنه دست داشتند به طور آشکار اشاره نموده اما چرا خود متوجه نشد که به چه دلیلی ملت عراق را با اطلاعات غلطی که از ایران ، نیروهای مسلح، محبوبیت و مشروعیت نظام اسلامی داشته ، درگیر جنگی طولانی آن هم با تصور فتح یک هفته ای و سرنگونی نظام نوپای اسلامی کرد ، او هیچگاه از خود نپرسید چرا امریکا در این اهداف با او همنوا شده است؟

- ماهیت استکبارستیزی انقلاب اسلامی

پیام انقلاب اسلامی ایران در درجه اول متوجه شیعیان بود. عراق نیز از نظر تاریخی کشوری است که عقاید شیعه در آن متولد شده و حدود 65 درصد مردم آن را شیعیان تشکیل می دهند و به همین دلیل این کشور همواره صحنه درگیری بوده است. بنابراین زمینه صدور انقلاب ایران به عراق آماده بود و چه بسا پیام انقلاب ایران به گوش آنان
می رسید و اگر این پذیرش به نهایت خود می رسید، باعث از هم پاشیدن ارکان حکومت ناسیونالیستی در عراق
می شد.

رئیس جمهور وقت امریکا ،جیمی کارتر عمق تأثیر سقوط شاه و از بین رفتن نفوذ امریکا در ایران را بر منافع بسیار بزرگ امریکا در منطقه خلیج فارس درک می‌کرد. بسیاری از تحلیلگران سیاسی در امریکا پیروزی انقلاب اسلامی دشمن با امریکا را در سال1978 با روی کار آمدن کمونیست‌ها در چین در سال 1948 مقایسه می‌کردند و بیشتر ارزیابی‌ها و تحلیل‌ها بر این اساس بود که شکست سیاسی امریکا در سقوط شاه ایران از شکست این کشور در ویتنام خطرناکتر است.

کارتر تلاش می کرد تا منافع بیشتری را در منطقه خاورمیانه کسب کند از این رو بعد از گذشت2 ماه ازپناهندگی شاه به مصر در مارس1979 تصمیم گرفت خودش به منطقه آمده و در تأمین و حفظ این منافع بکوشد. هدف کارتر، حل بعضی از مشکلات موجود میان مصر و رژیم صهیونیستی بود که تا آن زمان مانع امضای قرارداد صلح میان دو کشور شده بود. کارتر به قاهره آمد ، سپس به قدس رفت و مجدداً به قاهره بازگشت، اما حوادث ایران بیشتر از قرارداد صلح میان مصر و رژیم صهیونیستی، مورد توجه او بود. بدین ترتیب می‌بایست، سیاست جدیدی در قبال ایران اتخاذ کرد که بتوان از هر فرصتی استفاده نمود.

او نمی‌خواست تنها به شیوه‌های غیرمستقیم تکیه کند، زیرا این شیوه‌ها کاملاً تضمین شده نبودند، کما اینکه تحت کنترل دائمی امریکا هم قرار نداشتند. بنابراین در واشنگتن توجه به ضرورت ایجاد یک نظریه صریح امنیتی از جانب امریکا درباره منطقه خلیج فارس شکل گرفت. سپس «اصل» کارتر که شامل دو قسمت می‌شد، مطرح گردید.

1-«هرگونه اقدامی از جانب هر نیرویی برای دستیابی به مرکز اعصاب منطقه خلیج فارس، از نظر امریکا به عنوان تهاجم به مصالح حیاتی این کشور محسوب خواهد شد و پاسخ این اقدام با تمام وسایل از جمله قدرت نظامی داده خواهد شد.»

2- تشکیل نیروهای موسوم به واکنش سریع

- براندازی نظام جمهوری اسلامی

امریکا و دولت‌های استکباری از همان روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی در ایران احساس خطر کرده و تحقیر امریکا در اشغال لانه جاسوسی و شکست قدرت پوشالی شیطان بزرگ ، موجب بسیج آنها علیه انقلاب اسلامی شد.

در این میان صدام که قصد داشت به جای شاه مخلوع ایران ژاندارمی منطقه را در دست بگیرد، خود را برای نبردی که نتیجه آن سرنگون کردن نظام جمهوری اسلامی ایران بود آماده کرد.

در حقیقت هدف اصلی تجاوز رژیم عراق سرنگون کردن نظام جمهوری اسلامی بود.

طه یاسین رمضان معاون نخست وزیر عراق طی مصاحبه‌ای در 7 مهر 1359 تأکید می‌کند« این جنگ به دلیل قرارداد 1975 و یا چند صد کیلومتر خاک و یا نصف شط‌العرب نیست، این جنگ برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است.» در واقع درخواست لغو قرارداد 1975 صرفاً بهانه‌ای برای آغاز تهاجم به ایران بوده و برقراری سلطه عراق بر شط العرب و خوزستان و سرنگونی رژیم نظام جمهوری اسلامی از اهداف اصلی تهاجم عراق به شمار می‌رود.

امریکا پس از این که مهره ای چون شاه را از دست داد به فکر انتخاب جایگزینی مؤثر افتاد. خصلت‌های فردی، روحیه برتری‌طلبی و تمامیت خواهی صدام او را برای انتخاب بهترین گزینه به جای شاه مناسب می‌نمود. صدام نیز از ایفای چنین نقشی بدش نمی‌آمد و دوست داشت که به عنوان رهبر اعراب مطرح شود.

صدام برای تثبیت نقش خود به عنوان ژاندارم خلیج فارس در بهمن ماه 1358 به انتشار منشور ملی اقدام کرد.

وی می گوید: «به عقیده ما تعهد کشورهای خلیج فارس به این منشور به عنوان تعیین کننده چارچوب کلی روابط فیمابین، امنیت خلیج فارس را تأمین می‌کند. نگهبان امنیت خلیج فارس، فرزندان خلیج فارس و کشورهای آن می‌باشند.» او تجاوز عراق به ایران را دفاع از ملت عرب، کشورهای خلیج‌فارس و حفظ ویژگی عربی بودن خلیج‌فارس عنوان می‌کرد. وی در سخنرانی رادیویی خود در 28سپتامبر 1980 گفت: «این جنگ تنها برای ما نیست بلکه بیشتر برای تمام اعراب و نیز ویژگی عربی بودن خلیج فارس است.»

نتیجه :

در باره علل و ریشه های بروز جنگ تحمیلی تنها نمی توان به برخی مؤلفه ها بسنده و از بقیه آن ها صرفنظر نمود. تحقیقات انجام شده در دوران پس از جنگ نشان از این مهم دارد که

- اختلافات ریشه‌ای میان دو کشور

- ماهیت استکبارستیزی جمهوری اسلامی ایران

- پیدایش خلأ قدرت در منطقه

- به هم خوردن توازن قوا پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ،

- روی کارآمدن حزب بعث و تمامیت طلبی عراق و ...

در تحمیل این جنگ به ایران نقش داشته و آن را اجتناب‌ناپذیر کرده است.