همان گونه که می دانید فضائلی که برای امام حسین از زبان معصومان دیگر علیهم السلام بیان شده ، به اندازه ای زیاد است که هر کسی با خواندن آنان شگفت زده شده و به طور طبیعی این پرسش در ذهنش پدید می آید که « راز و علت این حرمت و دم و دستگاه بسیار بسیار بزرگ پادشاه شهیدان علیه السلام چیست ؟ »
پیش از رمز گشائی از این راز بزرگ ، بجاست چند فضیلت از آن تافته ی جدابافته علیه السلام را بار دیگر بخوانیم :
۱. رسول خدا صلی الله علیه و آله : هر که با حسین دشمنی کند حتی بوی بهشت هم به مشامش نخواهد رسید ( سفینة البحار ، ج 2 ، ص 195 ) .
۲. هر که بر امام حسین بگرید یا بگریاند یا خود را به گریه بزند و قیافه ی گریه کنندگان را به خود بگیرد ، تنش بر آتش [ دوزخ ] حرام خواهد شد ( بحارالانوار ، ج 44 ، ص 309 ) .
۳. وقتی حضرت موسی بن عمران به خدا عرض کرد : « خدایا ! برادرم مرد ؛ او را بیامرز » خدا به او فرمود : « ای موسی ! اگر برای اولین تا آخرین بندگان آمرزش بخواهی ، همه ی آنان را خواهم بخشود اما قاتلان حسین بن علی را نخواهم آمرزید و حتماً از آنان انتقام خواهم گرفت » ( ترجمه ی نفس المهموم ، ص 39 ) .
۴. اگر کسی در ماه آمرزش خدا ( ماه رمضان ) بخشوده نشود ، دیگر تا ماه رمضان آینده مغفرت شامل حالش نخواهد شد مگر این که به حج رفته و عرفات را درک کند ( مفاتیح الجنان ، ص 174 ) با این حال خدا به زائران امام حسین در روز عرفه پیش و بیش از حاجیانی که در عرفات هستند توجه و لطف می کند .
۵. امام صادق علیه السلام : « هر که با وجود توانائی به زیارت مرقد امام حسین نرود ، دین و ایمانش ناقص است و اگر هم [ گناهی نکند و ] وارد بهشت شود ، پائین تر از مومنان خواهد بود و مهمان اهل بهشت می باشد [ و از خود جائی در بهشت نخواهد داشت ] و اگر بی عذر و بی دلیل به زیارت امام حسین نرود ، دوزخی خواهد بود » امام محمدباقر علیه السلام : « زیارت امام حسین بر هر شیعه ای واجب است » ( سفینة البحار ، ج 3 ، ص 521 ) . البته فقیهان وجوب را در این جا به معنای استحباب بسیار زیاد و اکید می دانند .
۶. هر کس حضرت حسین علیه السلام را زیارت کند در حالی که حق او را می شناسد [ یعنی شیعه است و آن امام را دارای ولایت بر خود می داند ] مانند کسی است که خداوند را در عرشش زیارت کرده است » ( کامل الزیارات ، ص 281 ) .
به یاد دارم روزی حضرت آیة الله بهجت در میان فرمایشی می خواستند این روایت را بخوانند اما وسط جمله ساکت شدند ؛ چهره شان برافروخته و منقلب شد و بغض گلویشان را فشرد و هر چه تلاش کردند این بخش از روایت : « مانند کسی است که خدا را در عرشش زیارت کرده است » را بگویند ، نتوانستند و اگر یک حرف از آن را می گفتند ، یا سیل اشکشان روان می شد یا روانشان سیل می شد !
بار دیگری هم این انقلاب روحی را در ایشان دیدم و آن هم زمانی بود که شخصی در مشهد بیتی لطیف درباره ی امام حسین را در محضر ایشان خواند ... ( سایه اش مستدام باد )
۷. امام محمدباقر علیه السلام : اگر مردم می دانستند پاداش و ارزش زیارت امام حسین چه اندازه است ، از شوق می مردند و جانشان را با آه و دریغ برای رسیدن به آن پاداش از دست می دادند ! ( سفینة البحار ، ج 3 ، ص 523 ) .
8. از احکام فقهی است که اگر انسان « احتمال » بدهد در سفر حج خطری برای وی پیش خواهد آمد ، رفتن او به حج حرام است اما اگر « یقین » داشته باشد در سفر زیارتی امام حسین علیه السلام خطری متوجه اوست ، باز هم رفتن به زیارت آن امام مورد سفارش و تاکید است .
9. همچنین از احکام فقهی است که خوردن هیچ خاکی به هیچ منظور جائز نیست ( حتی خاک مرقد رسول الله و امیرالمومنین ) اما خوردن کمی از خاک پاک مدفن سالار شهیدان به قصد شفایافتن جائز است .
10. امام صادق علیه السلام از زبان خداوند : ارزش مکه در برابر کربلا مانند تری نوک سوزن است در برابر دریا ! ( سفینة البحار ، ج 7 ، ص 461 ) اگر فضل و ارزش زیارت و قبر امام حسین را برای شما بگویم ، حج را ترک می کنید [ و تنها به زیارت مرقد او می روید ! ] ( ترجمه ی نفس المهموم ، ص ۵۰۲ ) .
11. حتی یاران وفادار سیدالشهداء که با ایشان شهید شدند ، یارای شفاعت پیامبران را دارند و می توانند مقام آنان را بالاتر ببرند .
خلاصه روایتهائی که در بیان مقامات پادشاه شهیدان علیه السلام به ما رسیده چیزی جز این را نشان نمی دهد که دم و دستگاه ایشان بسیار بسیار بزرگ و فوق العادة است ( و تازه بنده جرأت نقل برخی از آنها را ندارم ! ) و این عظمت - چنان که دیدید - حتی به یاران ایشان و سرزمین کربلا هم رسیده است .
اما راز و سبب این فوق العادگی حریم و حرمت آقای شهیدان علیه السلام چیست ؟!
متن سخن : رمزگشائی آن راز سترگ
در فرمایشهای خود معصومان علیهم السلام سبب این حقیقت بیان شده است و باید در جستجوی آن بود . یکی از روایات رازگشا ، این فرموده ی امام محمدباقر و امام صادق علیهما السلام است که « خداوند در عوض [ آن طرز فجیع ] شهادت امام حسین علیه السلام چهار ویژگی به ایشان داد ؛ اول : شفا را در خاک مدفن او نهاد . دوم : روا کردن دعاها رادر نزد مرقد او مقرر کرد . سوم : امامان پس از او را ، از ذریه ی او قرار داد . چهارم : مدتی که زائران مرقد او برای زیارتش صرف می کنند ، از عمر آنان نمی شمارد ( امالی توسی ، 317 ) .
البته از آنجا که می دانیم امامان دیگر هم شهید شدند اما این ویژگی ها را ندارند ، پی می بریم که این امتیازهای خداداد برای اصل شهادت ایشان نیست بلکه برای چگونگی شهادت آن سرور است که همه ی آفرینش را به گریه انداخته است ؛ همچنان که امام حسن مجتبی علیه السلام به ایشان فرمود : « هیچ روزی مانند روز تو ( عاشورا ) نیست » ( امالی صدوق ، ص 177 ) .
اما مگر کیفیت شهادت آن ارباب شهید چگونه بوده که سبب این همه فضیلتهای منحصر به فرد شده است ؟
مرحوم سیدمهدی بحرالعلوم داستان بسیار جالبی از ملاقات خود با شخصی را تعریف کرده است که این پرسش و حقیقت بزرگ را برای او باز و آشکار و حل نموده است .
سید بحرالعلوم فرموده است : « روزی در راه رفتن به سامراء فکرم مشغول این بود که چرا و چگونه خدا این همه پاداشهای بی مانند و بزرگ برای زیارت و گریه بر سیدالشهداء در نظر گرفته است ؟ » در همان حال با شخصی هم سفر شدم که به من فرمود : " آیا می خواهی با هم مباحثه کنیم ؟ آیا می خواهی درباره ی ثواب زیارت امام حسین صحبت کنیم ؟ " گفتم : " بله ؛ اتفاقاً من هم اکنون به همین موضوع فکر می کردم و این مسأله برایم مبهم مانده است " آن شخص فرمود : " داستانی را برایت نقل می کنم ؛ روزی پادشاهی با اطرافیانش به شکار رفتند . وقتی حیوانی یافتند شاه به اطرافیانش گفت : دوست دارم خودم به تنهائی آن را شکار کنم ؛ دنبال من نیائید ؛ و خودش دنبال شکار رفت اما در بیابان گم شد و دیگر نتوانست راه را بیابد و کم کم تشنه و گرسنه گشت و نزدیک بود بمیرد ؛ ناگهان از دور چشمش به خیمه ای افتاد و به سوی آن رفت و پیرمرد و پیرزنی را در آن دید که از همه ی دنیا تنها گوسفندی داشتند . آن دو از شاه پذیرائی کرده و تنها گوسفند خود را برای او ذبح و طبخ کردند . شاه هنگام بازگشت به آنان گفت : من در شهر وضع خوبی دارم ؛ اگر مشکلی برایتان پیش آمد نزد من بیائید تا کمکتان کنم .
مدتی بعد آن مرد و زن که کاملاً بی چیز شده بودند به شهر رفتند تا از آن مهمانشان کمکی بگیرند و تازه در شهر دانستند که او پادشاه است ! به کاخش رفتند و پادشاه آن دو را احترام کرده و نزدیک خود نشاند و داستان گم شدن خود و پذیرائی آن دو را بری اطرافیانش تعریف کرد و سپس از اطرافیانش پرسید : اکنون چگونه می توانم لطف این دو نفر را جبران کنم ؟ یکی از وزیران گفت : یک گوسفند برایت ذبح کردند ، تو هم یک گوسفند به آنان بده ؛ دیگری گفت : یک گله گوسفند به آنان بده ؛ شخص دیگری گفت : مزرعه ی بزرگی به آنان ببخش ؛ دیگری گفت : جواهرات و پول فراوانی به آن دو بده ؛ اما خود پادشاه گفت : شما همگی اشتباه می کنید ! این دو نفر جان مرا نجات دادند و حق حیات بر من دارند ؛ یعنی من بقیه ی سلطنتم را بدهکار اینان هستم و حق آنان این است که پادشاهی خودم را به آنان بدهم " »
سید بحرالعلوم ادامه داد : « در این جا آن شخص رو به من کرد و گفت : " امام حسین هم همین کار را کرد ؛ او دید درخت خزان زده ی توحید و نبوت و ... همه چیز اسلام خشک شده و مرده است و با چیزی جز شهادت او و اسیری خانواده اش بهاری نشده و دوباره جان نمی گیرد و حاضر شد این فداکاری را کرده و اسلام را تا قیامت تازه و زنده نگه دارد " .
با این مثال و توضیحش مسأله برایم حل شد اما دوباره که نگاه کردم کسی را ندیدم و گمان می کنم او امام زمان عجل الله فرجه بود » ( رمز و راز کربلا ، ص 97 تا 99 ) .
با این توضیحات هیچ جای شگفتی نیست که می بینیم خدا و معصومان و خود امام حسین تا این اندازه به « دم و دستگاه حسینی » توجه و لطف دارند چرا که سالار شهیدان همه چیزش را برای اسلام بلکه برای اصل خدا و دین فدا کرد و زحمت 124000 پیامبر را حفظ نمود و برای خدا سنگ تمام گذاشت حتی زن و بچه و طایفه ی خود را در معرض خطرات آن جهاد بی مانند قرار داد تا جائی که آن ناپاکان و زنازادگان می خواستند همه ی احکام شورشیان را بر امام حسین و یارانش بار کنند اما غیرت خدا ناموس خود را حفظ کرد .
اشاره ها
افزون بر روایاتی که گذشت ، حقایق ظریفی هم در طول زمان رخ داده که مفاد آنچه گفتیم بیشتر نشان داده و تائید می کند . در این جا به عمد چند داستان شگفت را واگویه می کنم که « عنصر مشترک آنها ریز و بسیار کوچک بودن کارهای گفته شده در آن » است تا ببینیم وقتی کارهای بسیار کوچک در دم و دستگاه پادشاه شهیدان علیه السلام با ضریب میلیاردی حساب می شود ، اگر کسی کار کارستانی برای ایشان انجام دهد چه پاداشهائی خواهد یافت !
۱. مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی - که تا اندازه ای به عالم بالا راه یافته بود - می گفت : به روستائی رفتم که برخی از مردم آن جا برای امام حسین و به یاد ایشان در خانه ای گرد هم می آمدند و چای می خوردند اما نه کسی برای آنان سخنرانی می کرد و نه مرثیه ای می خواندند ؛ تنها همان چای را می خوردند و می رفتند ! من با تندی و تشر با آنان برخورد کرده و گفتم : « این چه نشستی است ؟! این هم شد محفل حسینی ؟! » و آنان را از این کار پرهیز دادم اما همان شب در خواب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را دیدم که با ناراحتی و تندی به من اعتراض کرده و فرمودند : « چرا محفل فرزندم حسین را بهم زدی ؟! » فهمیدم که حتی جلسه ی ساده ای که به نام و یاد امام حسین تشکیل شود ، مورد عنایت و توجه آل الله علیهم السلام است .
۲. روحانی مبلغی گفت : یک بار برای تبلیغ در محرم به جائی رفتم اما دو جوان در آن مجلس بسیار بی ادبی می کردند ؛ نه در سوگ سیدالشهداء لباس عزا پوشیده بودند و نه به سخنان من گوش می دادند و پیوسته در مجلس با هم حرف می زدند و خلاصه حال مرا گرفتند . پس از پایان آن دهه با خود گفتم دیگر برای تبلیغ به این جا نمی آیم اما سال بعد هم در پی دعوت و پافشاری مردم آن مسجد ، دوباره به آن جا رفتم ولی این بار با تعجب دیدم آن دو جوان هم جامه ی مشکی به تن کرده اند و و واقعاً عزادار و مودب شده اند ! از آنان پرسیدم : « چطور شده امسال تغییر کرده اید ؟! » گفتند : « پس از روزهای عزای سال پیش ، ما هر دو در خواب دیدیم که امام حسین همراه حضرت ابوالفضل به این جا آمدند و امام حسین به برادرش فرمود : " نام این دو را هم در فهرست عزاداران بنویس " .حضرت عباس عرض کرد : " آقا جان ! این دو نفر عزادار نبودند و پیوسته اذیت می کردند " اما امام حسین فرمود : " نه ؛ اینها یک قندان از جلو راه عزاداران برداشته اند " و آن فرمایش امام حسین مربوط به این بود که روزی ما در مسجد منتظر آمدن دسته ی عزاداران بودیم که یکی از ما قندانی را جلو در دید و به دیگری گفت : " آن قندان را بردار تا پای مردمی که می آیند به آن نخورد " و دیگری هم برداشت . وقتی دیدیم حتی یک قندان برداشتن از جلو پای عزاداران حسینی تا این اندازه در بارگاه امام حسین ارزش دارد و از دید صاحب این عزا علیه السلام دور نمی ماند ، پی به نادانی و غفلت خود بردیم ... »
۳. مرد و زنی که ناصبی و دشمن اهل البیت علیهم السلام بودند ، دارای فرزند نمی شدند . به خیال باطل و احمقانه ی خود نذر می کنند که اگر خدا به آنان فرزندی داد ، او را به راهزنی زائران امام حسین بگمارند تا اموال زائران امام حسین را چپاول کند !! مدتی بعد دارای پسری می شوند و پس از بالغ شدن ، او را به راهزنی می گمارند . آن پسر روزی در کمین کاروانی نشسته بود که به سوی کربلا می رفت اما در همان حال خوابش برد و کاروان آمد و از کنار او عبور کرد و رفت . از عالم بالا برای این که به آن ناصبی نادان بفهمانند که حرم و حرمت آقای شهیدان عالم علیه السلام تا چه اندازه بزرگ است ، در خواب دید قیامت برپا شده و او را به دوزخ می برند اما آوائی جلو فرشتگان عذاب را گرفت و گفت : « او را به آتش نبرید زیرا کمی گرد و غبار کاروان عزاداران امام حسین بر روی وی نشسته است " ( دارالسلام ، ج ، ص ) .
۴. مرد خدا ، مرحوم شیخ عبدالله بختیاری ( مشهور به پیاده ) فرمود : شخصی در نجف در مجالس امام حسین شرکت می نمود اما اصلاً گریه نمی کرد چون برای چای و سیگاری که در این مجالس به شرکت کنندگان می دادند حاضر می شد ، نه برای مصیبت شنیدن و گریستن ! من هم هرگاه او را می دیدم خیلی ناراحت می شدم .
هنگامی که به ایران بازگشتم دیدم او هم به ایران آمده و همان برنامه ی نجف خود را در ایران هم انجام می دهد ! ( یعنی تنها برای چای خوردن به روضه می آمد ) پس از مدتی از دنیا رفت و من در خواب دیدم او در باغی سرسبز و خرم و بسیار خوشحال بود ! گفتم : « تو این جا چه کار می کنی ؟! » گفت : « این باغ را امام حسین به من داده است ؛ پس از مرگم سیدالشهداء آمد و دستم را گرفت و فرمود : " فعلاً برو در این باغ تا فردای قیامت هم جائی که در بهشت برایت معین کرده ام ، به تو بدهم " » !
من ( = شیخ عبدالله پیاده ) گفتم : « آخر تو که گریه نمی کردی ! » او پاسخ داد : « بله ؛ اما آیا تو دیدی من چای جای دیگری را بخورم ؟! من تنها چای امام حسین را می خوردم » ( رمز و راز کربلا ، ص 155 ) .
۵. حضرت آیة الله بهجت : در نزدیکی نجف مکانی است که رودخانه ی دجله و فرات در آن جا به هم می رسند و روستائی به نام مصیب در نزدیکی آن جاست . مردی شیعه برای رفتن به زیارت مرقد امام علی علیه السلام ناگزیر بود از آن جا عبور کند و مردی از اهل سنت در سر راه او خانه داشت و هرگاه چشمش به وی می افتاد ، مرد شیعه را مسخره می کرد و حتی یک بار به مولی علی هم جسارت کرد . مرد شیعی بسیار غمگین شد و وقتی به زیارت رفت ، خیلی بی تابی و ناله کرده و به امام علی علیه السلام عرض کرد : « تو می دانی آن سنی چه می کند ؛ پس چرا کاری نمی کنی ؟! » همان شب مولی را در خواب دید و همان شکایت را دوباره به ایشان عرض کرد و امام علی به او فرمود : « او حقی بر ما دارد که هر چه بکند ، نمی توانیم در دنیا او را مجازات کنیم » مرد شیعی عرض کرد : « لابد به خاطر آن جسارتها بر شما حق پیدا کرده است ! » اما حضرت علی علیه السلام فرمود : « روزی او در محل تلاقی فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگریست و ناگهان به یاد جریان عاشورا افتاد و با خود گفت : " عمر بن سعد کار خوبی نکرد که حسین و یارانش را تشنه کشت ؛ خوب بود به آنان از این آب می داد و سپس همه را می کشت " و غمگین شد و قطره اشکی برای شهیدان کربلا ریخت و به این سبب بر ما حقی یافته که نمی توانیم او را مجازات کنیم » .
هنگام بازگشت مرد شیعی باز با آن سنی گمراه برخورد کرد و سنی با تمسخر به او گفت : « آقا را دیدی ؟! پیام مرا رساندی ؟! » مرد شیعی گفت : « بله ؛ رساندم و پیامی دارم » . سنی پوزخندی زد و گفت : « بگو چیست » مرد شیعی هم داستان شکایت خود در بیداری و خواب و پاسخ امیرالمومنین را برای او بازگو کرد . مرد سنی به محض شنیدن آن ، سرش را به زیر افکند و کمی فکر کرد و گفت : « خدایا ! در آن زمان هیچ کس آن جا نبود و من هم این اتفاق را به هیچ کس نگفته بودم ؛ علی بن ابی طالب از کجا دید و فهمید ؟! » بلافاصله گفت : « أشهد أن علیاً أمیرالمؤمنین ولی الله و وصی رسول الله » و او هم شیعه شد ( برگی از دفتر آفتاب ، ص ۲۰۲ و ۲۰۳ ) .
۶. هندوئی در هند علاقه مند به حضرت ابوعبدالله الحسین علیه السلام بود و در روزهای عزاداری شیعیان ، وارد دسته های عزاداری می شد و در غم شهادت امام حسین سینه می زد . پس از مرگش او را به رسم هندوان سوزاندند اما کسان وی با کمال تعجب دیدند که دستها و سینه ی آن هندو نسوخت ! وقتی از علت آن پرس و جو کردند ، دانستند که او برای امام غریب شهید شیعیان سینه می زده و شیعیان هم معتقدند « آتش حسینی ها را نمی سوزاند » ! این گونه به یاد دارم که دست و سینه ی او را به شیعیان دادند تا به رسم شیعیان دفن شود .
حافظ سرود : « به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را » و ما می گوئیم : « به خال هندویش بخشیم هر دو عالم را ! »
داستان نپختن گوشت حیواناتی که مردم از قصابهای کربلا می خرند و همراه خود به حرم می برند و آن گوشتها دیگر نمی پزد نیز ، افسانه نیست و از زبان راستگویان نقل می شود ( نگ : طوبای کربلا ، ص 30 تا 33 و رمز و راز کربلا ، ص 156 ) و هر کس باور ندارد می تواند خودش امتحان کند .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
باری ؛ داستانهائی از این دست بسیار زیاد است و
من از مفصل این قصه مجملی گفتم / تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
و توگوئی با این که بنا نیست خبری از برزخ برای ما بیاید اما به هر شکلی می خواهند این را به ما بفهمانند که راه چیست و امور به دست چه کس و چه کسانی است :
بخشودگی اهل گنه در صف محشر / وابسته به یک چرخش چشمان حسین است
اگر اینها را آنچنان که باید بدانیم ، آنگاه تعجب ندارد که چرا با این که از سر و روی ایرانمان گناه می ریزد و با این گناهان سزاوار این هستیم که سنگ و آتش از آسمان به سرمان ببارد اما امام مهدی عجل الله فرجه در تشرف شخصی که از ایشان می پرسد : « آیا از مردم ایران راضی هستید ؟ » می فرمایند : « بله ؛ راضی ام ؛ به خاطر عاشورا که با همه ی وجودشان به میدان می آیند ، راضی ام » ( آماده باش یاران امام زمان ، ص 164 ) .
و آنگاه شگفت زده نخواهیم شد اگر بخوانیم که آن دانشمند فرزانه می فرمود : « ای کاش بنده یک مرثیه خوان حضرت سیدالشهداء بودم ؛ همه ی سالهائی که سرگرم درس و بحث بودم با یک مرثیه خوانی برای امام حسین برابری نمی کند » ( ز مهر افروخته ، ص 115 ) .
و تعجب نخواهیم کرد اگر بدانیم حضرت آیة الله بهجت دام ظله خودشان زودتر از دیگران در محفل روضه ی خود حاضر می شوند و گوئی به مجلس حضرت سیدالشهداء بیشتر از درسشان اهمیت می دهند .
و شگفت زده نخواهیم شد از سخن شگفتی زای حضرت آیة الله بهاءالدینی درباره ی دستگاه بسیار بزرگ سالار شهیدان علیه السلام که نگارنده جرأت نقلش را ندارد ! ( خدا آن موحد عظیم را رحمت کند ! همین اصطلاح « دستگاه امام حسین » را هم از ایشان آموختیم ) .
دریغ است در این جا یادی از مرحوم کربلائی احمد تهرانی نکنیم ؛ او یکی از جوانان سرخوش و دعوائی « اما پاک نهاد » تهران بود که از همان نوجوانی در تور ارباب علیه السلام گیر کرد و همان امام حسین او را چنان رام و نرم و از مردان خدا نمود که رشک دیگران شد . خدا رحمتش کند ! روزی به زیارتش رفته بودم ؛ از بنده پرسید : « نامت چیست ؟ » گفتم علی ؛ فرمود : « اما من حسینی ام » و بعدها خواندم که آیة الله بهاءالدینی فرموده بود : « کل احمد آزاد شده و معجزه ی امام حسین است ؛ نور سیدالشهداء را در ایشان می بینم . او ملای بی عمامه است » ( رند عالم سوز ، ص 237 و 238 ) .
آن مرد خدائی ، پس از عمری زندگی حسینی ، ظرافتهائی را از ساحت سرور پاک باختگان علیه السلام کشف کرده بود که چند جمله از آنها را حسن ختام این گفتار قرار می دهیم :
۱. تنها و تنها سیدالشهداء است که در بازار عالم جنس بنجل را می خرد . تنها اوست که مشتری جنسهای بادکرده ای مانند ماست . هر کس با هر کارنامه ی خرابی باشد ، به محض آن که اراده ی ورود به کشتی او بکند ، خود حضرت حسین علیه السلام به استقبالش می آید .
امام حسین با آشغالها هم معامله می کند به شرط این که اهل معامله باشند و بی تردید سفره ی حضرت حسین بن علی علیهماالسلام بزرگترین سفره ی لقاء الله است ( همان ، ص 122 و 123 ) .
۲. امام حسین آن قدر عزادارانش را دوست دارد که اگر به یک نفر از آنان در مجلس حسینی نگاه تحقیرآمیزی شود ، آن حضرت با دست خود آن توهین کننده را گوشمالی می دهند زیرا صاحب مجلس اوست و کسی حق جسارت ندارد . امام حسین در خواب به من فرمودند : « هیچ جماعتی را بهتر از دوستان خودم سراغ ندارم » ( همان ، ص 126 ) .
۳. آثار برخی از گناهان ابدی است و تا قیام قیامت در نامه ی اعمال انسان باقی می ماند اما گریه بر سیدالشهداء علیه السلام مانند تیزاب می ماند و لکه های آن گناهانی را که با هیچ استغفاری پاک نمی شود ، شستشو داده و از بین می برد ( همان ، ص 133 ) .
درباره فضیلت گریه و عزاداری بر سالار شهیدان امام حسین علیهالسلام روایات زیادی وارد شده است و تاکیدات فراوانی در اینباره از امامان معصوم علیهمالسلام شده است.
سؤال مهمی که لازم است به آن پاسخ داده شود این است که این همه تاکید بر گریه و عزاداری بر امام حسین علیهالسلام برای چیست؟ چه فلسفهای دارد؟ چه فوائد و آثاری بر آن مترتب است؟
این پرسشها را در چند مرحله - با استفاده از بیانات و کتابهای آیتالله ناصر مکارم شیرازی و آیتالله محمدتقی مصباح یزدی - پاسخ میگوییم.
خلاصه سؤالها:
چرا باید حادثه عاشورا را گرامى بداریم؟
چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اکتفا نمىشود؟
چرا باید به یاد وقایع عاشورا عزادارى کرد؟
فوائد گریه و عزاداری برای امام حسین (ع) چیست؟
1. چرا باید حادثه عاشورا را گرامى بداریم؟
حوادث گذشته هر جامعه مىتواند در سرنوشت و آینده آن جامعه آثار عظیمى داشته باشد. تجدید آن خاطرهها در واقع نوعى بازنگرى و بازسازى آن حادثه است تا مردم از آن جریان استفاده کنند. اگر حادثه مفیدى بوده است و در جاى خود منشأ آثار و برکاتى به شمار مىرفت، بازنگرى و بازسازى آن مىتواند مراتبى از آن برکات را داشته باشد.
علاوه بر این، در همه جوامع انسانى مرسوم است که به نوعى، از حوادث گذشته خود یاد مىکنند؛ آنها را بزرگ شمرده و به آنها احترام مىگذارند. خواه مربوط به اشخاصى باشد که در پیشرفت جامعه خود مؤثر بودهاند، نظیر دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به کسانى باشد که از جنبه سیاسى و اجتماعى، در رهایى ملت خود نقش مؤثرى داشتهاند و قهرمان ملى بودهاند.
همه عقلاى عالم براى این گونه شخصیتها آیینهاى بزرگداشتى را منظور مىکنند. این کار بر اساس یکى از مقدسترین خواستههاى فطرى است که خدا در نهاد همه انسانها قرار داده است، و از آن به «حس حق شناسى» تعبیر مىکنیم.
لذا این خواسته فطرى همه انسانهاست که در برابر کسانى که به آنها خدمت کردهاند حق شناسى و شکرگزارى کنند، آنان را به خاطر داشته باشند و به ایشان احترام بگذارند.
علاوه بر این، یاد آن خاطرهها، در صورتى که در سعادت جامعه تأثیرى داشته، مىتواند عامل مؤثر دیگرى را در زمان بیان خاطرهها بیافریند. در این صورت، گویا خود آن حادثه تجدید مىشود.
از آنجا که معتقدیم حادثه عاشورا حادثه عظیمى در تاریخ اسلام بوده است، و نقش تعیین کنندهاى در سعادت مسلمانها و روشن شدن راه هدایت مردم داشته است، این حادثه در نظر ما بسیار ارزشمند است. از این رو، بزرگداشت و بازسازى این حادثه و به خاطر آوردن آن، موجب مىشود تا بتوانیم از برکات آن در جامعه امروز نیز استفاده کنیم.
آنچه دوست و دشمن بر آن اتفاق دارند این است که داستان کربلا، اگر در عالم انسانیت داستان منحصر به فردى نباشد، از وقایع بسیار کم نظیر است.
البته ما بر اساس آنچه از ائمه اطهار علیهمالسلام دریافت داشتهایم، این داستان واقعی را منحصر به فرد مىدانیم و معتقدیم که نظیر این داستان در گذشته نبوده و در آینده هم نخواهد بود. ولى از جهت احتیاط در سخن و براى این که با کسانى مواجه هستیم که طبعاً از ما دلیل و سند مىخواهند و براى این که وارد آن بحثها نشویم، مىگوییم اتفاق نظر همه مورخین و همه آشنایان به تاریخ بشر این است که اگر داستان عاشورا منحصر به فرد نباشد، از کم نظیرترین داستانهاى عالم است؛ داستانى که هم از نظر کیفیت وقوع، هم از نظر عظمت مصیبت، و هم از نظر بقاى خاطره آن در میان مردم و آثار اجتماعى که بر آن مترتب مىشود، با هیچ ماجراى دیگرى قابل مقایسه نیست. خود همین تکرار عزادارىهایى که در کشور خودمان مىبینیم، مىتواند براى ما عامل هشدار دهنده و بیدارکنندهاى باشد که هیچ حادثه دیگرى با این حادثه قابل مقایسه نیست. حادثهاى که براى آن این همه وقت صرف مىشود، این همه هزینه مىشود و این همه اشکها ریخته مىشود، با چه حادثه و پیشامدى قابل تشبیه است؟
این عزادارىها مخصوص کشور ما نیست. در دورترین نقطههاى جهان در ایام محرم و صفر و به خصوص روز عاشورا برنامههایى برگزار مىشود. در نیویورک که یکى از بزرگترین شهرهاى دنیاست، در روز عاشورا از طرف شیعیان پاکستانى، ایرانى، عراقى، لبنانى و بعضى از کشورهاى دیگر، دسته سینه زنى راه مىافتد به طورى که توجه همه مردم را به خود جلب مىکند. بزرگترین خیابان این شهر، پر از جمعیت مىشود.
علاوه بر شیعیان، در بسیارى از کشورهاى سنى نشین هم در ایام عاشورا چنین مراسمى از سوى اهل سنت برگزار مىشود؛ یا اگر شیعیان جلساتى تشکیل مىدهند، برادران اهل تسنن، خود را موظف مىدانند که در این مراسم شرکت کنند. بسیارى از برادران اهل تسنن ما در شبه قاره هند، هم در هندوستان که تعداد مسلمانان آن، دو برابر جمعیت کل ایران است و هم در بنگلادش و پاکستان، به عنوان اداى اجر رسالت، بر خود واجب مىدانند که در مراسم عزادارى سیدالشهداء علیهالسلام شرکت کنند.
بلکه حتى بت پرستانى که به شریعت اسلام معتقد نیستند، به لحاظ برکاتى که از عزادارى سیدالشهداء علیهالسلام دیدهاند مراسم عزادارى بر پا مىکنند و نذورات فراوانى براى برگزارى مراسم سیدالشهداء علیهالسلام دارند. اینها مواردى است که در تمام دنیا دیده مىشود لذا هیچ حادثهاى را در عالم نمىتوانیم نشان دهیم که چنین تأثیرى داشته باشد و ملتهاى مختلف را تحت تأثیر قرار داده باشد.
به این مطالب، فداکارىهایى را که شیعیان در طول تاریخ کردهاند اضافه کنید. این فداکارىها براى این بوده است که بتوانند این مراسم را برگزار کنند و بتوانند به زیارت قبر سیدالشهداء علیهالسلام نایل شوند.
همیشه برگزارى این گونه مراسم و زیارت قبر آن حضرت علیهالسلام به این راحتى نبوده است. البته الآن هم خیلى راحت نیست؛ ولى زمانى بود که اگر کسى مىخواست براى زیارت قبر سیدالشهداء علیهالسلام برود، باید جان خود را کف دست بگیرد. مأموران دولت عباسى، به خصوص در زمان متوکل، آنچنان سخت گیرى مىکردند که کسى جرأت نکند به نزدیک حرم حسینى برسد. حتی قبر سیدالشهداء علیهالسلام را خراب کردند، بر آن آب بستند و زمینش را شخم زدند، براى این که به کلى آثار این قبر محو شود. ولى شیعیان براى آن که بتوانند حتى قبر سیدالشهداء را زیارت کنند، حاضر شدند دست بدهند، پا بدهند، جان بدهند، اما بروند و از نزدیک سلام بدهند. چنین چیزى قطعاً در تاریخ بشر نمونه ندارد. اگر از هر جهت دیگر بگوییم شباهتى با سایر حوادث دارد، از این جهت شباهتى با هیچ حادثهاى ندارد.
2. چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اکتفا نمىشود؟
جواب این است که البته بحث درباره شخصیت سیدالشهداء علیهالسلام، تشکیل میزگردها، کنفرانسها، سخنرانىها، نوشتن مقالات و امثال این قبیل کارهاى فرهنگى، علمى و تحقیقات، بسیار مفید و لازم است و در جامعه ما نیز انجام مىشود و به برکت نام سیدالشهداء علیهالسلام و عزادارى آن حضرت، بحث، گفتگو و تحقیقات زیادى پیرامون این امور صورت مىگیرد و مردم نیز معارف را فرا مىگیرند. اما آیا براى این که ما از حادثه عاشورا بهره بردارى کامل کنیم، این اقدامات کافى است؟ یا این که امور دیگرى نیز مثل همین گریه و عزادارىها به جاى خود لازم است؟
جواب دادن به این سؤال متوقف بر این است که ما نظرى روان شناسانه به انسان بیندازیم و ببینیم عواملى که در رفتار آگاهانه ما مؤثر است فقط عامل شناختى و معرفت است یا عوامل دیگرى هم در شکل دادن رفتارهاى اجتماعى ما موثر است.
هنگامى که در رفتارهاى خود دقت کنیم در مىیابیم که در رفتارهاى ما دست کم دو دسته از عوامل نقش اساسى ایفا مىکنند. یک دسته عوامل شناختى، که موجب مىشود انسان مطلبى را بفهمد و بپذیرد.
طبعاً مطلب مورد نظر از هر مقولهاى که باشد، متناسب با آن از استدلال عقلى، تجربى و یا راههاى دیگر استفاده مىشود. قطعاً شناخت در رفتار ما تأثیر زیادى دارد، اما یگانه عامل مؤثر نیست.
عوامل دیگرى هم هستند که شاید تأثیر آنها در رفتار ما بیشتر از شناخت باشد. این عوامل را به طور کلى انگیزهها، و به تعبیرات دیگرى احساسات و عواطف، تمایلات، گرایشها، میلها، غرائز و عواطف مىنامند.
اینها سلسلهاى از عوامل درونى و روانى است که در رفتار ما مؤثر است. هرگاه شما رفتار خود را تحلیل کنید، خواه رفتار مربوط به زندگى فردى شما باشد، و خواه رفتار خانوادگى، رفتار اجتماعى، یا رفتار سیاسى شما باشد، مىبینید عامل اصلى که شما را به انجام آن رفتار واداشته است همین عوامل تحریک کننده و برانگیزاننده است.
عاملى باید در درون ما باشد تا ما را برانگیزاند. باید براى هر کارى میلى داشته باشیم تا آن کار را انجام دهیم. باید شور و شوقى نسبت به انجام آن کار پیدا کنیم، علاقهاى نسبت به آن کار داشته باشیم تا بر انجام آن اقدام کنیم و دیگر این که باید بدانیم به چه دلیل باید این کار را انجام دهیم؟ این کار، براى ما چه فایدهاى دارد؟ و چگونه باید آن را انجام دهیم؟ مواردى از این قبیل از جمله عوامل شناختى است. این عوامل را باید به دقت مورد مطالعه قرار داد و از طریق تجربه یا استدلال فرا گرفت. لازم است با مراجعه به منابع، متناسب با کارى که مىخواهیم انجام دهیم شناختهاى لازم را به دست آوریم. اما فقط شناختْ، کافى نیست تا ما را به حرکت درآورد.
عامل روانى دیگرى نیاز داریم تا ما را به سوى کار برانگیزاند و به طرف انجام کار سوق دهد. این گونه عوامل را انگیزههاى روانى مىنامند. اسمهاى دیگرى هم دارد؛ احساسات و عواطف و مانند آنها. این عوامل در مجموع، میل به حرکت را در انسان به وجود مىآورد، عشق به انجام کار را ایجاد مىکند، و شور و هیجان به وجود مىآورد. تا این عوامل نباشد کار انجام نمىگیرد. حتى اگر انسان به یقین بداند که فلان ماده غذایى براى بدن او مفید است، اما تا اشتها نداشته باشد و یا تا اشتهاى او تحریک نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمىرود.
اگر فرضاً اشتهاى کسى کور شود، و یا به بیمارى مبتلا شود که اشتها پیدا نکند، هر چه به او بگویند که این ماده غذایى براى بدن او خیلى مفید است، تمایلى به خوردن آن پیدا نمىکند؛ پس غیر از آن دانستن باید این میل و انگیزه نیز در درون انسان باشد. مسائل اجتماعى و سیاسى هم همین حکم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حرکت اجتماعى خوب و مفید است، تا انگیزهاى براى انجام آن حرکت نداشته باشد حرکتى انجام نمىدهد. مىگوید قبول دارم که انجام آن خوب است، اما من باید انگیزهاى داشته باشم، عاملى باید مرا به حرکت درآورد تا آن کار را انجام دهم.
از این رو، شناخت امام حسین علیهالسلام و اهداف ایشان، خود به خود براى ما حرکت آفرین نمىشود. هنگامى دانستن و به یاد آوردن آن خاطرهها ما را به کارى مشابه کار امام علیهالسلام و به پیمودن راه او وا مىدارد که در ما نیز انگیزهاى به وجود آید و بر اساس آن، ما هم دوست داشته باشیم آن کار را انجام دهیم.
خودِ شناخت، این میل را ایجاد نمىکند؛ بلکه باید عواطف ما تحریک شود و احساسات ما برانگیخته شود تا این که ما هم بخواهیم کارى مشابه کار او انجام دهیم.
جلسات بحث و گفتگو و سخنرانىها مىتواند آن بخش اول را تأمین کند، یعنى شناخت لازم را به ما بدهد. اما عامل دیگرى هم براى تقویت احساسات و عواطف لازم داریم، البته خود شناخت، یادآورى و مطالعه یک رویداد مىتواند نقشى داشته باشد، اما نقش اساسى را چیزهایى ایفا مىکند که تأثیر مستقیمى بر احساسات و عواطف ما داشته باشد.
ما مىدانیم امام حسین علیهالسلام روز عاشورا چگونه به شهادت رسید، اما آیا دانستههاى ما اشک ما را جارى مىکند؟ وقتى در مجالس شرکت مىکنیم و مرثیه خوان مرثیه مىخواند، مخصوصاً اگر لحن خوبى هم داشته باشد و به صورت جذابى داستان کربلا را براى شما بیان کند، آن گاه مىبینید که بى اختیار اشک جارى مىشود. این شیوه مىتواند در تحریک احساسات تأثیرى داشته باشد که خواندن و دانستن چنان اثرى را ندارد.
هر اندازه اینها در برانگیختهتر شدن عواطف و احساسات ما مؤثرتر باشد، حادثه عاشورا در زندگى ما مؤثرتر خواهد بود.
بنابراین صِرف بحث و بررسى عالمانه واقعه عاشورا نمىتواند نقش عزادارى را ایفا کند. باید صحنههایى در اجتماع به وجود آید که احساسات مردم را تحریک کند. همین که صبح از خانه بیرون مىآیند مىبینند شهر سیاه پوش شده است، پرچمهاى سیاه نصب شده است، خود این تغییر حالت، دلها را تکان مىدهد. گرچه مردم مىدانند محرم است، اما دیدن پرچم سیاه اثرى را در دل آنها مىگذارد که دانستن این که محرم است آن اثر را نمىگذارد. راه انداختن دستههاى سینه زنى با آن شور و هیجان خاص خود مىتواند آثارى را به دنبال داشته باشد که هیچ کار دیگر آن آثار را ندارد.
این جا است که متوجه مىشویم چرا امام راحل (قدس سره) بارها مىفرمود آنچه داریم از محرم و صفر داریم. چرا این همه اصرار داشت که عزادارى به همان صورت سنتى برگزار شود. چون در طول سیزده قرن تجربه شده بود که این امور نقش عظیمى در برانگیختن احساسات و عواطف دینى مردم ایفا مىکند و معجزه مىآفریند. تجربه نشان داد که بیشتر پیروزىهایى که در دوران انقلاب و یا در دوران جنگ در جبههها حاصل شد، در اثر شور و نشاطى بود که مردم در ایام محرم و عاشورا و به برکت نام سیدالشهداء علیهالسلام حاصل مىکردند.
3. چرا باید به یاد وقایع عاشورا عزادارى و گریه کرد؟
موضوع دیگرى که در این جا مطرح مىشود این است که راه برانگیختن احساسات و عواطف عزادارى و گریه نیست. عواطف انسان ممکن است با مراسم جشن و سرور هم تحریک شود. چرا براى تحریک احساسات از مراسم شاد استفاده نمىکنید؟ چرا باید گریه کرد و عزاداری کرد؟
جواب این است که احساسات و عواطف انواع مختلفى دارد. تحریک هر نوع احساسات و عواطف، باید با حادثه مربوط متناسب باشد. حادثهاى که بزرگترین نقش را در تاریخ اسلام ایفا کرد، حادثه شهادت ابى عبد الله الحسین بود. او بود که مسیر تاریخ اسلام را عوض کرد. او بود که درسى براى حرکت، براى نهضت، براى مقاومت و براى استقامت تا روز قیامت به انسانها داد. براى آن که آن خاطره تجدید شود، فقط مجلس جشن و شادى کافى نیست. باید کارى متناسب با آن حادثه انجام داد. یعنى باید کارى کرد که حزن مردم برانگیخته شود، اشک از دیدهها جارى شود، شور و عشق در دلها پدید آید و در این حادثه چیزى که مىتواند چنین نقشى را بیافریند، همین مراسم عزادارى و گریستن و گریاندن دیگران است؛ در حالى که خندیدن و شادى کردن هیچ وقت نمىتواند این نقش را ایفا کند.
خندیدن هیچ وقت آدم را ظلمستیز و شهادتطلب نمىکند. این قبیل مسائل عشق دیگرى مىخواهد که از سوز و اشک و شور پدید مىآید. راه آن هم همین عزادارىها است.
4. فوائد گریه و عزاداری برای امام حسین (ع) چیست؟
الف) حفظ مکتب اهل بیت (ع) به عنوان اسلام ناب و خالص
مجالس عزاى امام حسین علیهالسلام عامل فوقالعاده نیرومندى براى بیدارى مردم است و راه و رسمى است که آن حضرت آن را به پیروان خود آموخته تا ضامن تداوم و بقاى اسلام باشد.
اهمّیّت برپایى این مجالس و رمز تأکید ائمّه اطهار علیهمالسلام بر حفظ آن، آنگاه روشنتر مىشود که ملاحظه کنیم شیعیان در عصر صدور این روایات به شدّت در انزوا به سر مىبردند و تحت فشارهاى گوناگون حکومت امویان و عبّاسیان چنان گرفتار بودند که قدرت بر انجام کوچکترین فعّالیّت و حرکت سیاسى و اجتماعى نداشتند و چیزى نمانده بود که به کلّى منقرض شوند ولى مجالس عزاى امام حسین علیهالسلام آنان را نجات داد و در پناه آن، تشکّل و انسجام تازهاى یافتند و به صورت قدرتى چشمگیر در صحنه جامعه اسلامى ظاهر شده و باقى ماندند.
به همین دلیل، برپایى این مجالس در روایات به عنوان «احیاى امر اهلبیت علیهمالسلام» تعبیر شده است.
امام صادق علیهالسلام در مورد این گونه مجالس فرمودند: «إِنَّ تِلْکَ الْمَجالِسَ أُحِبُّها فَأَحْیُوا أمْرَنا؛ این گونه مجالس (شما) را دوست دارم، از این طریق مکتب ما را زنده بدارید!».
امام خمینى (قدس سره) در تعبیر جامعى مىفرماید: «همه ما باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است، این مراسم سیاسى، مراسم عزادارى ائمّه اطهار علیهمالسلام به ویژه سیّد مظلومان و سرور شهیدان حضرت اباعبداللَّه الحسین علیهالسلام است که حافظ ملّیّت مسلمین به ویژه شیعیان ائمّه اثنىعشر- علیهم صلوات اللّه و سلّم- مىباشد».
حتّى غیر مسلمانان هم به این امر اعتراف دارند. «ژوزف فرانسوى» در کتاب «اسلام و مسلمانان» ضمن اشاره به اندک بودن شمار شیعیان در قرون اوّلیّه اسلام، به خاطر عدم دسترسى آنان به حکومت، و ظلم و ستم حاکمان بر آنان و قتل و غارت اموالشان در تحلیل جالبى مىنویسد: «یکى از امامان شیعه، آنان را دستور تقیّه داد تا جانشان از گزند بیگانگان محفوظ باشد و همین امر باعث شد که شیعیان کم کم قدرت پیدا کنند و این بار دشمن بهانهاى نیافت تا به واسطه آن شیعیان را بکشد و اموالشان را غارت نماید. شیعیان مجالس و محافل مخفیانهاى را تشکیل دادند و بر مصائب حسین علیهالسلام گریه مىکردند. این عاطفه و توجّه قلبى در دلهاى شیعیان استحکام یافت و کم کم زیاد شد و پیشرفت کردند ...
بزرگترین عامل این پیشرفت برپا کردن عزادارى حسین (علیهالسلام) مىباشد که دیگران را به سوى مذهب شیعه دعوت مىکند ... هر یک از شیعیان در حقیقت مردم را به سوى مذهب خود مىخوانند بى آنکه مسلمانان دیگر متوجّه بشوند. بلکه خود شیعیان هم (شاید) به فایدهاى که در این کارهایشان وجود دارد متوجّه نیستند و گمان مىکنند تنها ثواب اخروى کسب مىکنند».
ب) اتحاد شیعیان و تزلزل حکومتهای فاسد
ائمّه اطهار علیهمالسلام با تأکید بر برگزارى مراسم عزادارى حسینى علیهالسلام، برنامه آن حضرت را «محورى» براى وحدت و اتحاد مردم قرار دادند به گونهاى که امروزه در ایّام شهادتش میلیونها انسان با اختلاف طبقات و نژاد و مذهب در هر کوى و برزن به عزادارى آن حضرت بپاخاسته و گرد بیرق حسینى اجتماع مىکنند.
هر ملّتى براى بقا و موفّقیّت خویش محتاج به عامل وحدت و اجتماع است. بدون شک بهترین عامل وحدت پیروان اهل بیت علیهمالسلام که با کمترین زحمت و کمترین هزینه مىتواند تودههاى میلیونى را حول یک محور جمع کند، همین مراسم عزادارى حسینى است.
به یقین اگر ملّتى از چنین قدرتى برخوردار باشد که بتواند در کوتاهترین فرصت و با کمترین تبلیغات، نیروهاى متفرّق خویش را گردآورى کرده و سازماندهى کند، مىتواند هر مانعى را از سر راه پیشرفت خود بر دارد.
در واقع ائمّه اطهار علیهمالسلام با ترغیب مردم به اقامه مجالس حسینى از پراکندگى نیروها جلوگیرى به عمل آوردند و تودههاى متفرّق را بسیج کردند و با ایجاد وحدت و یکپارچگى در میان آنها قدرت عظیمى را به وجود آوردند.
حرکت خودجوش میلیونى مردم مسلمان ایران در نهضت شکوهمند انقلاب اسلامى در ماه محرّم و صفر به ویژه روزهاى تاسوعا و عاشورا که لرزه بر اندام طاغوتیان مىانداخت سرّ تأکید ائمّه اطهار علیهمالسلام بر محور قراردادن امام حسین علیهالسلام را روشنتر مىکند.
«ماربین آلمانى» در اثر خود مىنویسد: «بى اطّلاعى بعضى از تاریخ نویسان ما موجب شد که عزادارى شیعه را به جنون و دیوانگى نسبت دهند؛ ولى اینان گزافه گفته و به شیعه تهمت زدهاند. ما در میان ملل و اقوام، مردمى مانند شیعه پرشور و زنده ندیدهایم، زیرا شیعیان به واسطه بپا کردن عزادارى حسینى سیاستهاى عاقلانهاى را انجام داده و نهضتهاى مذهبى ثمر بخشى را به وجود آوردهاند».
همین نویسنده آلمانى مىگوید: «هیچ چیز مانند عزادارى حسینى نتوانست بیدارى سیاسى در مسلمانان ایجاد کند».
مخالفت دشمنان اسلام با اقامه این مجالس و تلاش آنها در جهت به تعطیلى کشاندن آن، حتّى اقدام آنان بر انهدام قبر امام حسین علیهالسلام و مانع شدن از زیارت قبر آن حضرت، خود شاهد دیگرى است که حکومتها تا چه اندازه از این نیروى عظیم وحشت داشته و دارند.
با نگاهى گذرا به تاریخ اسلام بعد از حادثه کربلا مىبینیم این مجالس و پیامهاى عاشورایى تا چه اندازه سرمشق قیامهاى مجاهدان راه خداوند در مقابل گردنکشان و طاغوتیان بوده است.
ج) خودسازى و تربیت دینى (الگوپذیرى)/ دانشگاهی برای تعلیم عقاید،اخلاق و احکام
مجالس عزاى امام حسین علیهالسلام مجالس تحوّل روحى و مرکز تربیت و تزکیه نفس است. در این مجالس مردمى که با گریه بر مظلومیّت امام حسین علیهالسلام آن حضرت را الگو قرار مىدهند، در واقع زمینه تطبیق اعمال و کردار خویش و همرنگى و سنخیّت خود را با سیره عملى آن حضرت فراهم مىسازند.
تأثیر عمیق این مجالس به قدرى است که افراد زیادى در این مجالس، دگرگونى عمیقى یافته و تصمیم بر ترک گناه و معصیت مىگیرند، و چه بسا اشخاص گمراهى که با شرکت در این مجالس تنبّه حاصل کرده و راه نجات را پیدا مىکنند.
این مجالس به آدمى درس عزّت، آزادگى، ایثار، فداکارى و درس تقوى و اخلاق مىآموزد. این مجالس مهد پرورش انسانهاى حق طلب و عدالت گستر و شجاع است.
اضافه بر این، در طول تاریخ این جلسات به مثابه کلاسهاى درس و دانشگاهی براى مردم بوده است و آنان را با معارف و حقایق دینى، تاریخ، رجال، احکام و موضوعات گوناگون دیگر آشنا مىکرده است، و یکى از مؤثّرترین پایگاههاى خودسازى و تهذیب نفوس و تربیت اخلاق بوده است.
ائمّه اطهار علیهمالسلام با گشودن این باب، و تشویق مردم به شرکت در این محافل در واقع همه را به تحصیل و تربیت در این دانشگاه حسینى دعوت کردند. شور و هیجان جوانان بسیجى در جبهههاى نبرد در جنگ تحمیلى هشت ساله به ویژه در شبهاى عملیّات و لحظه شمارى آنان براى فداکارى و ایثار و نیل به شهادت، گواه روشنى بر تأثیرعمیق مجالس حسینى است.
د) تجلیل از مجاهدت امام علیهالسلام و تعظیم شعائر
اساساً سوگوارى در مرگ اشخاص یک نوع تعظیم و احترام به آنان و رعایت موقعیّت و شخصیّتشان محسوب مىشود؛ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مىفرماید: «مَیِّتٌ لابَواکِیَ عَلَیْهِ، لا إِعْزازَ لَهُ؛ مردهاى که گریه کنندهاى نداشته باشد عزّتى ندارد!»
مخصوصاً سوگوارى در مرگ مردان الهى، از مصادیق بارز تعظیم شعائر الهى بوده و تجلیل از عقیده و راه و رسم و مجاهدت و تلاش آنان محسوب مىشود. از این رو، رسول خدا صلى الله علیه و آله هنگام بازگشت از جنگ احد وقتى که مشاهده کرد خانوادههاى شهداى قبیله «بنى اشهل» و «بنى ظفر» براى شهیدان خود گریه مىکنند، ولى عموى بزرگوارش حضرت حمزه گریه کنندهاى ندارد، فرمود: «لکِنَّ حَمْزَةُ لابَواکِیَ لَهُ الْیَوْمَ؛ امّا امروز حمزه، گریه کنندهاى ندارد!».
زنان مدینه با شنیدن این سخن در خانه حضرت حمزه اجتماع کرده و به سوگوارى پرداختند و بدین وسیله شخصیّت عظیم حضرت حمزه مورد تجلیل و تکریم قرار گرفت.
و نیز آنگاه که خبر شهادت جعفر طیّار در جنگ موته به مدینه مىرسد، پیامبر صلى الله علیه و آله براى گفتن تسلیت نخست به خانه جعفر رفت، سپس به خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام آمد، و آن بانوى بزرگ را در حال گریه و سوگوارى دید، فرمود: «عَلى مِثْلِ جَعْفَرٍ فَلْتَبْکِ الْبَواکِی؛ به راستى براى شخصیّتى چون جعفر باید گریه کنندگان گریه کنند!»
قرآن کریم در مورد گروهى از قوم موسى که راه تباهى و فساد را در پیش گرفتند و سرانجام در اثر نفرین آن حضرت به هلاکت رسیدند، آنان را لایق تجلیل و گریه ندانسته و مىفرماید: «فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا کَانُوا مُنظَرِینَ»؛ نه (اهل) آسمان بر آنان گریستند و نه (اهل) زمین!
از این تعبیر به خوبى استفاده مىشود که لیاقت گریه دیگران را نداشتن نوعى حقارت و بى ارزشى است.
از این رو، در سفارشهاى ائمّه اطهار علیهمالسلام مىبینیم که مىفرمودند: چنان در میان مردم منشأ آثار خیر و برکت باشید که بر مرگتان بگریند و از شما تجلیل کنند!
امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «خالِطُوا النَّاسَ مُخالَطَةً إِن مِتُّمْ مَعَها بَکَوْا عَلَیْکُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُم؛ با مردم آنچنان معاشرت کنید که اگر بمیرید بر مرگ شما اشک بریزند و اگر زنده بمانید به شما عشق بورزند».
بنابراین، اقامه عزادارى براى امام حسین علیهالسلام آن شخصیّت ممتاز و بى نظیرى که خود از خاندان عصمت و طهارت بود و از اولیاى الهى و امامان معصوم است، علاوه بر تجلیل از مقام شامخ آن امام همام، از مصادیق روشن تعظیم شعائر الهى است که: «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ هر کس شعائرالهى را بزرگ دارد، این کار نشانه تقواى دلهاست.
چگونه چنین نباشد و حال آن که صفا و مروه با این که مکانى بیش نیستند، چون یاد و ذکر الهى در آنجا زنده مىشود، از شعائر الهى شمرده است. «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ»؛ صفا و مروه از شعائر (و نشانههاى) خداست.
به یقین، امام حسین علیهالسلام که تمام هستى خویش را یکجا با خداوند معامله کرد و مخلصانه از همه چیزش در راه خدا گذشت، از عظیمترین شعائر الهى است و برپایى مجالس عزا براى آن حضرت، تعظیم یکى از بزرگترین شعائر الهى محسوب مىشود که آثار مثبت فردی و اجتماعی بیشماری دارد.
امام حسین (ع)
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به امام حسین (ع) و عاشورا مطرح می شود.
جعفر جنی کیست که می گویند در کربلا به کمک امام حسین آمد؟
با
تحقیقاتی که ما انجام داده ایم به شخصی به نام جعفر جنی دست نیافته ایم.
آن چه درمتون روایی آمده است ، این است که شیخ مفید به سند خود از امام
صادق (ع ) این نکته را نقل کرده است زمانی که امام حسین (ع ) از مدینه حرکت
فرمود, گروهی از ملائکه برای پیشنهاد کمک خدمت آن حضرت آمدند و گروه هایی
از مسلمانان و شیعیان جن برای کمک آمدند اما حضرت در پاسخ جنیان فرمود: خدا
به شما جزای خیر دهد من مسؤول کار خود هستم و محل و زمان قتل من نیز مشخص
است . جنیان گفتند اگر امر شما نبود همه دشمنان شما را می کشتیم . حضرت در
پاسخ فرمود: «ما بر این کار از شما تواناتریم اما چنین نمی کنیم تا آنها که
گمراه می شوند با اتمام حجت باشد و آنها که راه حق را می پذیرند با آگاهی و
دلیل آشکار باشد» (1).
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1- بحارالانوار, ج 44, ص 330.
حکم پوشیدن لباس سیاه چیست؟ آیا پیشوایان معصوم به ما سفارش کرده اند که در عزاداری لباس مشکی بپوشیم؟
از
جمله احکام لباس (چه در مورد نمازگزار و چه در غیر حالت نماز) کراهت
پوشیدن لباس سیاه است. بهترین لباس، سفید است که بدان سفارش شده است. (1)
امام
صادق(ع) فرمود: "یکره السواد إلاّ فی ثلاثة الخفّ و العمامة و
الکساء؛پوشیدن لباس سیاه مکروه است، مگر در سه مورد: کفش سیاه، عمامه سیاه
و عبا یا قبای سیاه".
امام صادق(ع) فرمود که پیامبر(ص) فرمود: "لباس سفید بپوشید که بهتر و پاکیزه تر است و مردگان را با پارچة سفید کفن کنید".
رنگ
سیاه، افسرده کننده و نمایندة پنهان داشتن است، ولی رنگ سفید علاوه بر
امتیازاتی که دارد، زود چرک و آلوده می شود و صاحبش مجبور می شود آن را
بشوید یا تعویض کند، به اضافه این که لباس سفید خنک کنندة خوبی است، چون
تابش نور خورشید را منعکس می کند و به خود جذب نمی نماید که باعث گرم شدن
بدن بشود.
مردمانی که در مناطق گرمسیری مانند عربستان زندگی می کنند،
این مطلب به تجربه بر ایشان ثابت شده و لباس سفید می پوشند. دانشمندان گفته
اند: رنگ سفید از مواد سمی چون ارسنیک، کرمات، سرب و انیلین به دور
میباشند که هر کدام ممکن است ایجاد آلرژی یا مسمومیت یا هر دو نمایند.
بهتر است لباس انسان سفید و نرم باشد.
پوشیدن چادر مشکی چون داخل در
عنوان "ردا" است و بر اساس روایات "ردا" اگر سیاه باشد کراهت ندارد، از
این رو پوشیدن چادر سیاه برای زنان مانعی ندارد و کراهت هم ندارد، به
اضافه این که چادر مشکی چون جذابیت و تحریک کنندهگی ندارد، مفسده ای بر
آن مترتب نمیشود. در این زمینه به روایتی دست نیافتیم که توصیه به چادر
سیاه شده باشد.
اما این که چرا مردم در مصیبت ها و عزاداری ها لباس سیاه
بر تن می کنند یا پرچم های سیاه برپا می نمایند، به خاطر این است که رنگ
سیاه، شاد نیست. از این رو با مصیبت زدگی هماهنگ است. این مسئله نه تنها
میان ما ایرانیان و مسلمانان بلکه در کشورهای دیگر نیز رائج است و جزء سنّت
ها و فرهنگ های کشورها است.
در مورد پوشیدن لباس سیاه در مصیبت و عزای
ائمه مخصوصاً حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نه تنها کراهت ندارد، بلکه چون از
مصادیق تعظیم شعایر اسلامی است و باعث زنده نگه داشتن اهداف امام حسین(ع)
می باشد، دارای ثواب و اجر الهی است. بزرگانی همچون مرحوم آیتاللهالعظمی
بروجردی در روز عاشورا قبای سیاه بر تن میکردند.
از فرزند امام
سجاد(ع) نقل شده که وقتی امام حسین(ع) به شهادت رسید، زن های بنی هاشم
لباس سیاه و خشن پوشیدند و از گرما و سرما شکوه نمی کردند و
علیبنالحسین(ع) برای آنان طعام درست می کرد.
بنابراین در پوشیدن لباس
سیاه برای عزای امام حسین(ع)، هم چنین غذا دادن به عزاداران مورد تأیید
امام سجاد(ع) بوده است. تأیید امام دلیل بر جواز بلکه بر رجحان آن است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1. وسائل الشیعه، ج 3، ص 278، [باب 19، از ابواب لباس مصلی.
دلیل بزرگداشت اربعین چیست؟
رسول جعفریان
اعتبار
اربعین امام حسین (ع) از قدیم الایام میان شیعیان و در تقویم تاریخی
وفاداران به امام حسین (ع) شناخته شده بوده است. کتاب مصباح المتهجد شیخ
طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات فراوان در
باره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه وعبادت
است، ذیل ماه «صفر» مینویسد: نخستین روز این ماه (از سال 121)،روز کشته
شدن زید بن علی بن الحسین است.
روز سوم این ماه از سال 64روزی است که
مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به دیوارهای آن سنگپرتاب نمود در حالی
که به نمایندگی از یزید با عبدالله بن زبیر در نبرد بود.
روز 20 صفر ـ
یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم امام حسین (ع) یعنی کارواناسرا، از شام
به مدینه مراجعت کردند. و روزی است که جابر بن عبدالله بنحرام انصاری،
صحابی رسول خدا (ص)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت قبر امام حسین
(ع) بشتابد و او نخستین کسی است از مردمان که قبر آنحضرت را زیارت کرد.
در
این روز زیارت امام حسین (ع) مستحب است واین زیارت، همانا خواندن زیارت
اربعین است که از امام عسکری (ع) روایت شده که فرمود: علامات مؤمن پنج
تاست: خواندن 51 رکعت نماز در شبانهروز ـ نمازهای واجب و نافله و نماز و
شب ـ به دست کردن انگشتری دردست راست، برآمدن پیشانی از سجده، و بلند
خواندن بسم الله الرحمنالرحیم در نماز.
شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین
را با سند به نقل از حضرت صادق علیه السلام آورده است: السلام علی ولی
الله و حبیبه، السلام علی خلیل الله ونجیبه، السلام علی صفی الله و ابن
صفیه...
این مطلبی است که شیخ طوسی، عالم فرهیخته و معتبر و معقول
شیعه در قرنپنجم در باره اربعین آورده است. طبعا بر اساس اعتباری که این
روز میان شیعیان داشته است، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست، شیعیان
به حرمت آن، زیارت اربعین میخواندهاند و اگر میتوانستهاند مانند جابر
بر مزار امام حسین (ع) گرد آمده و آن امام را زیارت میکردند. این سنت
تا به امروز درعراق با قوت برپاست و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر
عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند.
در اینجا و در ارتباط با اربعین چند نکته را باید توضیح داد.
1. عدد چهل
نخستین
مسألهای که در ارتباط با «اربعین» جلب توجه میکند، تعبیر اربعین در
متون دینی است. ابتدا باید نکتهای را به عنوان مقدمه یادآور شویم:
اصولا
باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی، اعداد نقش خاصی به لحاظ عدد
بودن، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که کسی نمیتواند
به صرف این که در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یاچهل یا هفتاد به
کار رفته، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری، از آن روست
که برخی از فرقههای مذهبی، بویژه آنها که تمایلات «باطنیگری» داشته یا
دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب میکردهاند، و نیز برخی از
شبه فیلسوفان متأثر از اندیشههای انحرافی و باطنی و اسماعیلی، مروج
چنین اندیشهای در باره اعداد یا نوع حروف بوده وهستند.
در واقع،
بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده، میتواند بر اساس یک محاسبه
الهی باشد، اما این که این عدد در موارد دیگری هم کاربرد دارد و بدون یک
مستند دینی میتوان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست.
بهعنوان نمونه، در دهها مورد در کتابهای دعا، عدد صد بکار رفته که فلان
ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمیشود.
همینطور سایر عددها. البته ناخواسته برای مردم عادی، برخی از این اعداد
طی روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفادههایی هم از آنها
میشود.
تنها چیزی که در باره برخی از این اعداد میشود گفت آن است که
آن اعداد معین نشانه کثرتاست. به عنوان مثال، در باره هفت چنین اظهار
نظری شده است. بیش از اینهرچه گفته شود، نمیتوان به عنوان یک استدلال به
آن نظر کرد.
مرحوم اربلی، از علمای بزرگ امامیه، در کتاب کشف الغمه
فی معرفة الائمة در برابر کسانی که به تقدس عدد دوازده و بروج دوازدهگانه
برای اثبات امامت ائمه اطهار(ع) استناد کردهاند، اظهار میدارد، این
مسأله نمیتواند چیزی را ثابت کند؛ چرا که اگر چنین باشد، اسماعیلیان یا
هفت امامیها، میتوانند دهها شاهدـ مثل هفت آسمان ـ ارائه دهند که عدد هفت
مقدس است، کما این که این کار راکردهاند.
عدد «اربعین» در متون دینی
یکی
از تعبیرهای رایج عددی، تعبیر اربعین است که در بسیاری از موارد به کار
رفته است. یک نمونه آن که سنّ رسول خدا(ص) در زمان مبعوث شدن، چهل بوده
است. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فکری است.
گفتنی است که برخی از انبیاء در سنین کودکی به نبوّت رسیدهاند.از ابن عباس
(گویا به نقل از پیامبر (ص)) نقل شده که اگر کسی چهل ساله شد و خیرش بر
شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلی آمده است که، مردمان
طالب دنیایند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پی آخرتخواهند رفت. (مجموعه
ورام، ص 35)
در قرآن آمده است «میقات» موسی با پروردگارش در طی چهل
روز حاصلشده است. در نقل است که، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا
درحال سجده بود. (مستدرک وسائل ج 9، ص 329) در باره بنی اسرائیل هم آمده
که برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه میکردند. (مستدرک ج
5،ص 239) در نقلی آمده است که اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند
او را در دنیا زاهد کرده و راه و چاه زندگی را به او میآموزد و حکمت را
در قلب و زبانش جاری میکند. بدین مضمون روایات فراوانی وجود دارد. چله
نشینی صوفیان هم درست یا غلط، از همین بابت بوده است. علامه مجلسی در
کتاب بحار الانوار در این باره که برگرفتن چهل نشینی از حدیث مزبور نادرست
است، به تفصیل سخن گفته است.
اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات
فراوان دیگر آمده، سبب تألیف صدها اثر با عنوان اربعین در انتخاب چهل
حدیث و شرح و بسط آنها شده است. در این نقلها آمده است که اگر کسی ازامّت
من، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینش از آنها بهره برد، خداوند درروز
قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل دیگری آمده است که
امیرمؤمنان (ع) فرمودند: اگر چهل مرد با من بیعت میکردند، در
برابردشمنانم میایستادم. (الاحتجاج، ص 84).
مرحوم کفعمی نوشته است:
زمین از یک قطب، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر
نجیب، هیچگاه خالینمیشود. (بحار ج 53، ص 200)
در باره نطفه هم تصور
براین بوده که بعد از چهل روز عَلَقه میشود. همین عدد در تحولات بعدی
علقه به مُضْغه تا تولد درنقلهای کهن بکار رفته است، گویی که عدد چهل مبدأ
یک تحول دانسته شدهاست.
در روایت است که کسی که شرابخواری کند، نمازش
تا چهل روز قبولنمیشود. و نیز در روایت است که کسی که چهل روز گوشت
نخورد، خلقشتند میشود. نیز در روایت است که کسی که چهل روز طعام حلال
بخورد، خداوند قبلش را نورانی میکند. نیز رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه
حرامی بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمیشود. (مستدرک وسائل، ج 5، ص
217).
اینها نمونهای از نقلهایی بود که عدد اربعین در آنها به کار رفته است.
2 . اربعین امام حسین (ع)
باید
دید در کهنترین متون مذهبی ما، از «اربعین» چگونه یاد شده است. به
عبارت دیگر دلیل برزگداشت اربعین چیست؟ چنان که در آغاز گذشت، مهمترین
نکته درباره اربعین، روایت امام عسکری (ع) است. حضرت در روایتی که در
منابع مختلف از ایشان نقل شده فرمودهاند: نشانههای مؤمن پنج چیز است: 1
ـخواندن پنجاه و یک رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب + 11 نماز شب +
23نوافل) 2 ـ زیارت اربعین 3 ـ انگشتری در دست راست 4 ـ وجود آثار سجده
بر پیشانی 5 ـ بلند خواندن بسم الله در نماز.
این حدیث تنها مدرک
معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که درمنابع دعایی آمده، به اربعین
امام حسین (ع) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده است.
اما این که منشأ اربعین چیست، باید گفت، در منابع به این روز به دو اعتبارنگریسته شده است.
نخست روزی که اسرای کربلا از شام به مدینه مراجعت کردند.
دوم
روزی که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر خدا (ص) از مدینه به
کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را زیارت کند. شیخ مفید
(م 413) در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار علیهم
السلام است، اشاره به روز اربعینکرده و نوشته است: این روزی است که حرم
امام حسین (ع)، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابر
بن عبدالله برای زیارت امام حسین (ع) وارد کربلا شد.
کهنترین کتاب
دعایی مفصل موجود، کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی ازشاگردان شیخ مفید است
که ایشان هم همین مطلب را آورده است. شیخ طوسی پس از یاد از این که روز
نخست ماه صفر روز شهادت زید بن علی بنالحسین (ع) و روز سوم ماه صفر، روز
آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال64 هجری است، مینویسد: بیستم ماه صفر
(چهل روز پس از حادثه کربلا) روزی است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین از
شام به مدینه مراجعت کرد ونیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی
رسول خدا (ص) ازمدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین
کس از مردمان بود که امام حسین (ع) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن
حضرت مستحب است و آن زیارت اربعین است. (مصباح المتهجد، ص 787) در همانجا
آمده است که وقت خواندن زیارت اربعین، هنگامی است که روز بالا آمده
است.
در کتاب «نزهة الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده، آمده:
در بیستماین ماه بود که حرم محترم حسین از شام به مدینه آمدند.
(نزهةالزاهد، ص 241) همین طور در ترجمه فارسی فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن
اعثم، تصحیح مجد طباطبائی، ص916) و کتاب مصباح کفعمی که از متون دعایی
بسیار مهم قرن نهم هجری است این مطلب آمده است. برخی استظهار کردهاند که
عبارت شیخ مفید و شیخطوسی، بر آن است که روز اربعین، روزی است که اسرا
از شام به مقصد مدینه خارج شدند نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند.
(لؤلؤ و مرجان، ص 154) به هرروی، زیارت اربعین از زیارتهای مورد وثوق
امام حسین (ع) است که ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است.
3 . بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا
اشاره
کردیم که شیخ طوسی، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسرای کربلا از
شام به مدینه دانسته است. باید افزود که نقلی دیگر، اربعین رابازگشت اسرا
از شام را به «کربلا» تعیین کرده است. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن،
باید گفت اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است. با این حال،علامه مجلسی پس
از نقل هر دو اینها، اظهار میدارد: احتمال صحت هردوی اینها (به لحاظ
زمانی) بعید مینماید. (بحار ج 101، ص 334 ـ 335) ایشان این تردید را در
کتاب دعایی خود «زاد المعاد» هم عنوان کرده است. با این حال، درمتون
بالنسبه قدیمی، مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین، مربوط
به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست. اسیران، از راهنمایان خواستند
تا آنها را از کربلا عبور دهند.
باید توجه داشت که این دو کتاب، در عین
حال که مطالب مفیدی دارند، ازجهاتی، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که
برای شناخت آنها باید با متونکهنتر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی شود.
این نکته را هم باید افزود که منابعی که پس از لهوف، به نقل از آن کتاب
این خبر را نقل کردهاند، نباید بهعنوان یک منبع مستند و مستقل، یاد
شوند. کتابهایی مانند «حبیب السیر» که به نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا
را به کربلا آوردهاند، (نفس المهموم ترجمه شعرانی، ص 269) نمیتوانند
مورد استناد قرار گیرند.
در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم. نخست نقل ابوریحان بیرونی است که نوشته است:
در
نخستین روز ماه صفر، أدخل رأس الحسین علیه السلام مدینة دمشق، فوضعه یزید
لعنه الله بین یدیه و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول:
لست من خندف ان لم أنتقم
من بنی أحمد، ما کان فَعَل
لیْتَ أشیاخی ببدرٍ شهدوا
جَزَع الخزرج من وقع الاسل
فأهلّوا و استهلّوا فرحا
ثم قالوا: یا یزید لاتشل
قد قتلنا القرن من أشیاخهم
و عدلناه ببدر، فاعتدل (الاثار الباقیه، ص 422)
وی
روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین (ع) علیه السلام را وارد
دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر
آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین (ع) می زد.
دوم
سخن عماد الدین طبری (م حوالی 700) در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به
دمشق را در16 ربیع الاول دانسته ـ یعنی 66 روز پس از عاشورا ـ م یداند که
طبیعیتر مینماید.
4. میرزا حسین نوری و اربعین
علامه
میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در
کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی ازروضهها و
نقلهایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر ویاز
اساس، نادرست بوده است. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد
این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است.
ایشان
این عبارت سید بن طاوس در لهوف را نقل کردهاست که اسرا در بازگشت از شام،
از راهنمای خود خواستند تا آنها را به کربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن
پرداخته است. (لؤلؤ و مرجان، ص 152)
داستان از این قرار است که سید بن
طاوس در «لهوف» خبر بازگشت اسراء را بهکربلا در اربعین نقل کرده است. در
آنجا منبع این خبر نقل نشده و گفته میشود که وی در این کتاب مشهورات میان
شیعه را که در مجالس سوگواری بوده، درآن مطرح کرده است.
اما همین سید
بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به این که شیخ طوسی در مصباحمیگوید
اسرار روز اربعین از شام به سوی مدینه حرکت کردند و خبر نقل شده در غیر
آن که بازگشت آنان را در اربعین به کربلا دانستهاند، در هر دو موردتردید
میکند. تردید او از این ناحیه است که ابن زیاد مدتی اسراء را در کوفه نگه
داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشته صرف شده و زمانی
که در مسیر رفت به شام و اقامت یک ماهه در آنجا و بازگشت مورد نیاز است،
بعید است که آنان در اربعین به مدینه یا کربلا رسیده باشند. ابن طاوس
میگوید: این که اجازه بازگشت به کربلا به آنها داده باشد، ممکن است، اما
نمیتوانسته در اربعین باشد. در خبر مربوط به بازگشت آنان به کربلا گفته
شده است که همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند .
ابن طاوس در این که جابر هم روز اربعین به کربلا رسیده باشد، تردید میکند.
(اقبال الاعمال، ج 3، ص 101).
این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در
جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است
دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به
عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردید های او را در آمدن
جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که
برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان
اولین زایر است.
اما در باره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا
توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی
امامان و در بخش خاص به امام حسین (ع) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا،
اصلا اشارهای به این که اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همین طور ابومخنف
راوی مهم شیعه هماشارهای در مقتل الحسین خود به این مطلب ندارد. در منابع
کهن تاریخ کربلاهم مانند انساب الاشراف، اخبارالطوال، و طبقات الکبری
اثری از این خبردیده نمیشود.
روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد؛ زیرا برای چنینحذف و تحریفی، دلیلی وجود ندارد.
خبر زیارت جابر، درکتاب بشارة المصطفی آمده، اما به ملاقات وی با اسرا اشاره نشده است.
مرحوم
حاج شیخ عباس قمی هم، به تبع استاد خود نوری، داستان آمدناسرای کربلا
را در اربعین از شام به کربلا نادرست دانسته است. (منتهی الامال، ج 1،صص
817 ـ 818) در دهههای اخیر مرحوم محمد ابراهیم آیتی هم در کتاببررسی
تاریخ عاشورا بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است. (بررسی
تاریخعاشورا، صص 148 ـ 149) همین طور آقای مطهری که متأثر از مرحوم آیتی
است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.
5. شهید قاضی طباطبائی و اربعین
شهید
محراب مرحوم حاج سید محمدعلی قاضی طباطبائی رحمة الله علیه، کتاب مفصلی
با نام «تحقیق در باره اولین اربعین حضرت سید الشهداء» در باره اربعین
نوشت که اخیرا هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است.
هدف ایشان از
نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند، آمدن اسرای از شام به کربلا در نخستین
اربعین، بعید نیست. این کتاب که ضمن نهصد صفحه چاپ شده، مشتمل بر
تحقیقات حاشیهای فراوانی در باره کربلاست که بسیارمفید و جالب است. اما
به نظر میرسد در اثبات نکته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده ،
چندان موفّق نبوده است.
ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا
ظرف چهل روز از کربلا به کوفه،از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا
بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسیرها و زمانهایی که برای این راه
در تاریخ آمده را به تفصیل نقل کردهاند. دراین نمونهها آمده است که مسیر
کوفه تا شام و به عکس از یک هفته تا ده دوازده روز طی میشده و بنابر
این، ممکن است که در یک چهل روز، چنین مسیررفت و برگشتی طی شده باشد. اگر
این سخن بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین (ع) روز اول صفر وارد دمشق
شده، میتوان اظهار کرد که بیست روز بعد، اسرا میتوانستند در کربلا
باشند.
باید به اجمال گفت: بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان، در
چنین زمان کوتاهی، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا
اصل این خبر در کتابهای معتبر تاریخ آمده است یانه. تا آنجا که
میدانیم، نقل این خبر در منابع تاریخی، از قرن هفتم به آن سوی تجاوز
نمیکند. به علاوه، علمای بزرگ شیعه، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی، نه
تنها به آن اشاره نکردهاند، بلکه به عکسِ آن تصریح کرده و نوشتهاند: روز
اربعین روزی است که حرم امام حسین (ع) وارد مدینه شده یا از شام به سوی
مدینه خارج شده است.
آنچه میماند این است که نخستین زیارت امام حسین
(ع) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدالله انصاری صورت گرفته است و از
آن پس ائمه اطهار علیهم السلام که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین
(ع) بهره میگرفتند، آنروز را که نخستین زیارت در آن انجام شده، به
عنوان روزی که زیارت امامحسین (ع) در آن مستحب است، اعلام فرمودند.
متن
زیارت اربعین هم ازسوی حضرت صادق علیه السلام انشاء شده و با داشتن آن
مضامین عالی، شیعیان را از زیارتآن حضرت در این روز برخوردار میکند.
اهمیت
خواندن زیارت اربعین تاجایی است که از علائم شیعه دانسته شده است، درست
آن گونه که بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در
شبانه روز درروایات بیشماری، از علائم شیعه بودن عنوان شده است.
زیارت
اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل
ازصفوان بن مهران جمال آمده است. وی گفت که مولایم صادق (ع) فرمود: زیارت
اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است..... (مصباح المتهجد، ص
788، تهذیب الاحکام، ج 6،ص 113، اقبال الاعمال، ج 3، ص 101، مزار
مشهدی، ص 514 (تحقیق قیومی)، مزار شهید اول (تحقیقمدرسة الامام المهدی،
قم 1410)، ص 185 ـ 186).
این زیارت، به جهاتی مشابه برخی از زیارات
دیگر است، اما از آن روی کهمشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف
امام حسین از این قیام است، دارای اهمیت ویژه میباشد. در بخشی از این
زیارت در باره هدف امام حسین(ع) از این نهضت آمده است: «... و بذل مهجته
فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة... و قد توازر علیه من
غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الادنی».
خدایا، امام حسین (ع) همه
چیزش را برای نجات بندگانت از نابخردی وسرگشتگی و ضلالت در راه تو داده در
حالی که مشتی فریب خورده که انسانیت خود را به دنیای پست فروختهاند بر ضد
وی شوریده آن حضرت را بهشهادت رساندند.
دو نکته کوتاه:
نخست
آن که برخی از روایاتی که در باب زیارت امام حسین (ع) در کتاب کامل
الزیارات ابن قولویه آمده، گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه
را بر امامحسین (ع) یادآور شده است. (اربعین شهید قاضی، ص 386)
دوم
این که ابن طاوس یک اشکال تاریخی هم نسبت به اربعین بودن روز بیستم
صفرمطرح کرده و آن این که اگر امام حسین (ع) روز دهم محرم به شهادت
رسیدهباشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر میشود نه بیستم. در پاسخ گفته شده
است، به احتمال ماه محرمی که در دهم آن امام حسین (ع) به شهادت رسیده،
بیست و نه روز بوده است. اگر ماه کامل بوده، باید گفت که روز شهادت را به
شمارش نیاوردهاند. (بحار الانورا، ج 98، ص 335).
فلسفه عزاداری 1 | | چاپ | | نامه الکترونیک |
کارشناسان برنامه جناب آقای
دکتر محمد علی مهدوی راد عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و آقای دکتر فتح الله
نجار زادگان عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
سوال- دلیل اینکه بعد از 1400سال عزاداری میکنیم چیست؟ کدام یک از ادیان به این کار می پردازند؟ در کل، فلسفه عزاداری چیست ؟پاسخ-
عزاداری اولاً بالذات انسانی و فطری ، ثانیاً مکتبی و مسلکی و ثالثاً
مذهبی است. یعنی اینطور نیست که عزاداری خاصّ اسلام، شیعه یا ایرانی باشد
در اصل نوعی به یاد آوردن است، البته آن نوع عزاداری که در شیعه بر آن امر
شده و روایاتی که در رابطه با عزاداری امام حسین(ع) نقل شده از نوع و
گونهای دیگر است ولی اینکه با این جهت گیری به آن بیندیشیم که یک یاد و
یاد کرد از کسی است که او را دوست داریم . این یاد ،اختصاص به ما یا 1400
سال ندارد، همچنین در فرهنگهای دیگر هم وجود دارد مثلاً از یک سرباز گمنام
خود یاد میکنند. همهی ملیتها با به یاد آوردن عزیزان، به دنبال یک هدف
هستند، مسلمانان هم با یک هدفی مراسم محرم و عاشورا را برگزار میکنیم. دو
نکته حائز اهمیت است یکی اینکه فلسفه ی عزاداری افزون بر وجه عامی که دارد
باید مشاهده کنیم واکنش دشمنان دین و اهل بیت درباره این حرکت چه بوده و
متناسب با واکنشها ، آن را سامان دهیم. اگر آنها بنابر این دارند که این
صدا را خاموش نمایند، ما هم باید همواره بکوشیم که این فریاد و ندا را زنده
نگه داریم و به پیش ببریم. این یک ویژگی است که در این مکتب و حرکت وجود
دارد. نکته دوم هم این است که برای تبیین فلسفه عزاداری، ما باید عاشورا را
یک فرهنگ و مکتب به هم پیوسته که اجزا و عناصر متصل بهمی دارد ببینیم.
سوال-
اگر بپذیریم که قرار است برای امام حسین(ع) عزاداری کنیم . آیا بارزترین
نماد عزاداری،سینهزنی است که ممکن است از لحاظ اجتماعی به شغل و کار مردم
ضربه زند ؟( فلسفه عزاداری )پاسخ- این حرکت شاید برترین و
بهترین نمود نباشد ولی اشکالی هم ندارد چرا که یک نماد است یعنی یک عزاداری
وجود دارد که ما براساس فلسفه ، اندیشه و هدف آن را انجام میدهیم که برای
رسیدن به هدف میتوانیم سینهزنی که یک عرف است را داشته باشیم. در هر
نقطهای که شیعهای وجود دارد، این نوع عزاداری هم خواهید دید. اگر این
حرکت به شکلی شد که فردی مورد آزار قرار گرفت، هیچ کس آن را توصیه نمیکند.
آن کسی که این دسته ی سینهزنی از کنار مغازه یا خانهاش عبور میکند او
هم این عشق و شور را دارد.
سوال-
در این سینهزنیها بسیاری از افراد با زدن قمه به بدن خود آسیب میرسانند
. آیا سینهزنی مثل همان قمهزنی نیست ؟( فلسفه عزاداری )پاسخ-
اولاً قمه زنی، یک حرکت تقریباً اشمئزاز آفرین است و مقام معظم رهبری هم
چندین سال قبل در جایگاه رهبری دقیق بر این نکته تکیه کردند. اگر بازخورد
فضای جهانی آن را هم ببینیم همیشه این حرکت را عنوان و بیان کرده اند. در
سینه زنی یک حرکتی که به آن معتقد هستیم برای یک آرمان انجام میدهیم،در
درون مایه این حرکت، یک حقیقت بلند وجود دارد و آن معرفت وعشق است.
سوال- آیا سرخ شدن سینه که حد شرعی برای آن تعیین شده اشکالی ندارد؟( فلسفه عزاداری )پاسخ-
دو نکته وجود دارد. یکی اینکه گاه به فردی دیگر ضربهای میزنیم که بدن او
سرخ میشود . گاه به خودمان ، بخاطر هدف برتر ضربه می زنیم . به تعبیر
فقهی، اگر ما اهم و مهم را بسنجیم در اینجا فقها فتوا میدهند که اگر این
ضرر در حدی نباشد که عرف آن را ناپسند تلقی کند، مشکلی ندارد.
سوال- آیا کسانی که صورت خود را می خراشند اشکالی ندارد ؟ ( فلسفه عزاداری )
پاسخ-
سینهزنی و زنجیرزنی را برخی از فقها فتوا دادند که اگر در حدی نباشد که
عرف عام آن را ضرر بیرون از محدوده تلقی کنند، مشکلی ندارد ولی درخصوص،
خراشیدن هیچ فتوایی داده نشده است.
سوال-
همانطور که میدانیم، قیام عاشورا، پیروزی خون بر شمشیر بوده پس چه دلیلی
برای عزاداری وجود دارد؟ تا با مظلومنمائی و عزاداری، شخصیت امام حسین(ع)
را تضعیف کنیم ؟( فلسفه عزاداری )پاسخ- یک واقعیت را نباید
فراموش کرد و آن اینکه ما مظلومنمائی نمیکنیم. عاشورا،کربلا و حادثه محرم
ذو وجوه است ، در یک وجه آن حماسه، حرکت و تلاش برای اعتلای حق است و در
طرف دیگر آن ستم بارگی و درندگی وجود دارد که طبیعتاً در آن مظلومیت هم رقم
خورده است. تاریخ کربلا ، از روشنترین بخشهای تاریخهای اسلام است . یکی
از علتهای آن این است که افرادی که از کربلا بازگشتند بعدها وجدان شان به
آنها فشار وارد میکرد و وقایع را بر زبان میآوردند. لذا در تاریخ اسلام
افرادی که سعی بر این داشتند که این وقایع را سربسته نگه دارند موفق به
انجام آن نشدند. همه انسانها، شیعه ، سنی ، مسیحی ،هندی و حتی یهودیان به
این حادثه نگاه کرده اند . آنها هم از بُعد حماسی و هم از بُعد ستمبارگی
حیرت زده و شگفت زده گشته اند. از استاد شهید مطهری آمده است که:"آنچه
در این حادثه مهم است و بیشترین جلوهاش، حماسه و ایستادن برای حق است.
دشمن مظلومیت را رقم زده و ما فقط برای گزارش تاریخ آن را عرضه میکنیم ،
پس ما مظلومنمائی نمیکنیم.
سوال-
ما همیشه عزاداری امام حسین(ع) را ده روز قبل از شهادت ایشان آغاز و
نهایتاً در شام غریبان به پایان میرسانیم در صورتی که در تمام مراسمهای
عزاداری ، ما روز شهادت و بعد از آن به سوگ مینشینیم. چرا باید اینگونه
باشد؟( فلسفه عزاداری )پاسخ- این سنتی است که در میان ائمه (ع)
هم وجود داشته است . در روایت آمده که حضرت صادق(ع) یک روز قبل از محرم
آمادگی ایجاد میکرد و این روزهای قبل از عاشورا را برای مهیا شدن به اوج
انجام میدادند. این مشکلی ندارد به شرط آنکه بعد هم فراموش نکنیم.
خوشبختانه در بعضی شهرها این مقوله رعایت میشود، به آن اهمیت میدهند و
شور و هیجان دهه اول را حفظ مینمایند.
سوال-
گفته شده در مجالس امام حسین(ع) ریا هم میتوان کرد یعنی اگر اشک شما
نمیآید حالت آن را به خود بگیرید،چطور عملی که ناپسند است در مجالس امام
حسین(ع) پسندیده میشود ؟ ( فلسفه عزاداری )پاسخ- چرا اسم این
حرکت را ریا میگذارید ؟ ریا به معنای این است که فرد کاری کند که در نزد
دیگران محبوب شود در حالیکه آن امرعبادی است و باید خالص برای خدا باشد،
وقتی گفته شده برای امام حسین(ع) حالت حزن به خود بگیرید که شاید این
مقدمهای باشد تا وارد عرصه اشک شوید ریا نخواهد بود. بنابراین خود را به
گریه زدن آغازی برای ورود به عزاداران مخلص برای امام حسین(ع) است.
سوال- آیا امام حسین (ع) به عزاداری ما احتیاج دارد؟ یعنی به گریه کردن یا لبیک گفتن ما احتیاج دارند؟( فلسفه عزاداری )پاسخ-
اشک نوعی نماد است برای کسی که به او عشق میورزیم ، اشک میریزیم اگر این
لبیک را ذات وجوه تصور کنیم و وجوه آن را باز کنیم یکی از ابعاد آن،اشک
ریختن است. اشک جدای از لبیک نیست. آن چهرههای برجسته آغاز حرکت را با
آیات قرآن شروع کردند و به یاد امام(ع) اشک ریختند، سپس شمشیر برداشتند و
به میدان رفتند. اشک هرگز به معنای این نیست که با آن یا آتش خشم خود را
علیه دشمن یا آگاهی و حرکت را خاموش کنیم. آن اشک یک عشق سوزان به امام
حسین(ع) است.
سوال- از منظر امام شناسی آیا امام حسین(ع) بیشتر از اشک به لبیک ما احتیاج ندارند ؟( فلسفه عزاداری )
پاسخ-
اگر اینها را روبه روی هم ببینیم آنگاه میتوان گفت به کدام یک بیشتر
نیاز است ولی اگر اشک را در راستای حیات بخشیدن به حماسه ، شور و اعلام
آمادگی برای جانفشانی ببینیم دیگر جدایی آنها معنا پیدا نمیکند. این
بندگان هستند که باید با مکتب عاشورا زندگی کنند . امام حسین(ع) که محتاج
اشک بنده نیست. اگر امام و ائمه توصیه به اشک ریختن کردهاند برای همین است
که در راستای لبیک گفتن است.
سوال-
چرا آن قدر که بر گریه تأکید شده بر مطالعه در زندگانی امام(ع) و لبیک
گفتن نشده است؟ این ضعف و کمبود در روایاتهاست یا در ابلاغ آنها ؟( فلسفه
عزاداری )پاسخ- اگر یک روایت در یک موضوعی داشته باشیم با پنجاه
روایت در صحت آن موضوع، تفاوتی ندارد و بالعکس، اگر یک روایت در جایی
داشته باشیم و سی روایت غلط در باب همان موضوع در جایی دیگر، میگوئیم آن
سی روایت غلط خود را تصحیح میکنند و جای این یک روایت مینشینند. حضرت
امام حسین(ع) فرمودند:" من که حرکت کردم، الگوی شما هستم". وقتی بیان شده
من امام شما هستم یعنی شما باید وجوه اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود
را مثل من بسازید. در کنار اشک رسالتهای دیگری هم وجود دارد . یکی تحریف
زدایی، دیگری آگاهی و ...است. نکته آخر اینکه قانونی وجود دارد و آن
اینکه همیشه سخن عام با سخن مقید دایرهاش محدود میشود. مثلاً پدر وارد
خانه میشود و میفرماید: تشنه هستم ، چیزی برای رفع عطشم بیاور ولی اگر
بیدمشک باشد بهتر است، در اینجا قیدی در نظر گرفتند. ائمه فرمودهاند گریه
کنید ، در کنار آن هم جملهای دارند و بارها تکرار کردهاند که آن این است :
در کنار گریه به شناخت هم برسید.
سوال-
در بسیاری از روایات آمده که گریه کردن برای امام حسین(ع) انسان را پاک
میکند . پس گفته قرآن چه میشود که در آخرت هر کسی در گرو عمل خودش است؟
فکر نمیکنید این روایات افراد را تشویق به گناه کردن میکند؟( فلسفه
عزاداری )پاسخ- اعتقاد ما این است که اصل اولیه، همه انسانها
در گرو عمل خودشان هستند اما اگر خدا بخواهد فقط آدمی را با عملش ارزیابی
کند، انسان با مشکلاتی رو به رو خواهد شد . پس نیاز به کمک دارد که این
ثوابها میتواند راه گشا باشد ، در کنار این موارد از فضل خداوند هم غافل
نشویم.
دلیل بزرگداشت اربعین چیست؟
پاسخ :
اعتبار اربعین امام حسین(ع) از گذشته میان شیعیان و در تقویم تاریخی وفاداران به امام حسین(ع) شناخته شده بوده است. کتاب «مصباح المتهجد» شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات فراوان در باره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه وعبادت است، ذیل ماه «صفر» می نویسد: نخستین روز این ماه (از سال 121)،روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است.
روز 20 صفر یعنی اربعین زمانی است که حرم امام حسین(ع) یعنی کاروان اسرا، از شام به مدینه بازگشتند و روزی است که جابر بن عبدا... انصاری، صحابی رسول خدا (ص)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت قبر امام حسین(ع) بشتابد و او نخستین کسی است که قبر آن حضرت را زیارت کرد.
در این روز، زیارت امام حسین(ع) مستحب است واین زیارت، همانا خواندن زیارت اربعین است.
شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت صادق(ع) آورده است: السلام علی ولی ا... و حبیبه، السلام علی خلیل ا... ونجیبه، السلام علی صفی ا... و ابن صفیه...
این مطلبی است که شیخ طوسی، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن پنجم در باره اربعین آورده است. طبعا بر اساس اعتباری که این روز میان شیعیان داشته است، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست، شیعیان به حرمت آن، زیارت اربعین می خوانده اند و اگر می توانسته اند مانند جابر بر مزار امام حسین(ع) گرد آمده و آن امام را زیارت می کردند. این سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین(ع) جمع می شوند.
در اینجا و در ارتباط با اربعین، چند نکته را باید توضیح داد.
1. عدد چهل
نخستین مسأله ای که در ارتباط با «اربعین » جلب توجه می کند، تعبیر اربعین در متون دینی است. ابتدا باید نکته ای را به عنوان مقدمه یادآور شویم :
اصولا باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی، اعداد نقش خاصی به لحاظ عدد بودن، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که کسی نمی تواند به صرف اینکه در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یاچهل یا هفتاد به کار رفته، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری، از آن روست که برخی از فرقه های مذهبی، بویژه آنها که تمایلات «باطنی گری » داشته یا دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب می کرده اند، و نیز برخی از شبه فیلسوفان متأثر از اندیشه های انحرافی و باطنی و اسماعیلی، مروج چنین اندیشه ای در باره اعداد یا نوع حروف بوده وهستند.
در واقع، بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده، می تواند بر اساس یک محاسبه الهی باشد، اما اینکه این عدد در موارد دیگری هم کاربرد دارد و بدون یک مستند دینی می توان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست. به عنوان نمونه، در دهها مورد در کتابهای دعا، عدد صد به کار رفته که فلان ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمی شود. همین طور سایر عددها. البته، ناخواسته برای مردم عادی، برخی از این اعداد طی روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده هایی هم از آنها می شود. تنها چیزی که در باره برخی از این اعداد می شود گفت، آن است که آن اعداد معین نشانه کثرت است. به عنوان مثال، در باره هفت چنین اظهار نظری شده است. بیش از این هرچه گفته شود، نمی توان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد.
عدد «اربعین » در متون دینی
یکی از تعبیرهای رایج عددی، تعبیر اربعین است که در بسیاری از موارد به کار رفته است. یک نمونه آن که سن رسول خدا(ص) در زمان بعثت، چهل بوده است. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فکری است. گفتنی است، برخی از انبیا در سنین کودکی به نبوت رسیده اند.
در قرآن آمده است «میقات» موسی با پروردگارش در چهل روز حاصل شده است. در نقل است که، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا درحال سجده بود. (مستدرک وسائل ج 9، ص 329) در باره بنی اسرائیل هم آمده که برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجه می کردند. (مستدرک ج 5،ص239).
اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات فراوان دیگر آمده، سبب تألیف صدها اثر با عنوان اربعین در انتخاب چهل حدیث و شرح و بسط آنها شده است. در این نقلها آمده است که اگر کسی ازامت من، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینش از آنها بهره برد، خداوند درروز قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل دیگری آمده است که امیرمؤمنان(ع) فرمودند: اگر چهل مرد با من بیعت می کردند، در برابردشمنانم می ایستادم.(الاحتجاج، ص 84).
مرحوم کفعمی نوشته است : زمین از یک قطب، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجیب، هیچ گاه خالی نمی شود. (بحار ج 53، ص 200)
درباره نطفه هم تصور بر این بوده که بعد از چهل روز علَقه می شود. همین عدد در تحولات بعدی علقه به مضغه تا تولد درنقلهای کهن به کار رفته است، گویی که عدد چهل مبدأ یک تحول دانسته شده است.
در روایت است کسی که شرابخواری کند، نمازش تا چهل روز قبول نمی شود. و نیز در روایت است که کسی که چهل روز گوشت نخورد، خلقش تند می شود. نیز در روایت است که کسی که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قلبش را نورانی می کند. نیز رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه حرامی بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمی شود. (مستدرک وسائل، ج 5، ص 217).
اینها نمونه ای از نقلهایی بود که عدد اربعین در آنها به کار رفته است.
2. اربعین امام حسین(ع)
باید دید در کهن ترین متون مذهبی ما، از «اربعین » چگونه یاد شده است. به عبارت دیگر، دلیل بزرگداشت اربعین چیست؟ چنانکه در آغاز گذشت، مهمترین نکته درباره اربعین، روایت امام عسکری(ع) است. حضرت در روایتی که در منابع مختلف از ایشان نقل شده، زیارت اربعین را یکی از پنج نشانه مؤمن دانسته اند.
این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که درمنابع دعایی آمده، به اربعین امام حسین(ع) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده است.
اما اینکه منشأ اربعین چیست، باید گفت، در منابع به این روز به دو اعتبارنگریسته شده است.
نخست روزی که اسیران کربلا از شام به مدینه بازگشتند.
دوم روزی که جابر بن عبدا... انصاری، صحابی پیامبر خدا (ص) از مدینه به کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدا... الحسین(ع) را زیارت کند. شیخ مفید (م 413) در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار(ع) است، به روز اربعین اشاره کرده و نوشته است: این روزی است که حرم امام حسین(ع)، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابربن عبدا... انصاری برای زیارت امام حسین(ع) وارد کربلا شد.
در کتاب «نزهة الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده، آمده است: در بیستم این ماه بود که حرم محترم حسین(ع) از شام به مدینه آمدند. (نزهة الزاهد، ص 241) همین طور در ترجمه فارسی «فتوح ابن اعثم» (الفتوح ابن اعثم، تصحیح مجد طباطبائی، ص 916) و کتاب «مصباح» کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجری است این مطلب آمده است. برخی عنوان کرده اند که عبارت شیخ مفید و شیخ طوسی، بر آن است که روز اربعین، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه خارج شدند، نه آنکه در آن روز به مدینه رسیدند. (لؤلؤ و مرجان، ص 154) به هر روی، زیارت اربعین از زیارتهای مورد وثوق امام حسین(ع) است که ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است.
3. بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا
اشاره کردیم که شیخ طوسی، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسیران کربلا از شام به مدینه دانسته است. باید افزود، نقلی دیگر، اربعین رابازگشت اسرا از شام به «کربلا» تعیین کرده است. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن، باید گفت، اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است. با این حال،علامه مجلسی پس از نقل هر دو اینها، اظهار می دارد: احتمال صحت هردوی اینها (به لحاظ زمانی ) بعید می نماید. (بحار ج 101، ص 334 335) ایشان این تردید را در کتاب دعایی خود «زاد المعاد» هم عنوان کرده است. با این حال، در متونی، مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین، مربوط به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست. اسیران، از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند.
باید توجه داشت، که این دو کتاب، در عین حال که مطالب مفیدی دارند، از جهاتی، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که برای شناخت آنها باید با متون کهن تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی شود. این نکته را هم باید افزود که منابعی پس از لهوف به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده اند، نباید به عنوان یک منبع مستند و مستقل یاد شوند. کتابهایی مانند «حبیب السیر» که به نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به کربلا آورده اند (نفس المهموم ترجمه شعرانی، ص 269) نمی توانند مورد استناد قرار گیرند.
در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم. نخست نقل ابوریحان بیرونی است که نوشته است :
روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین(ع) را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار «ابن زبعری» را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین(ع) می زد.»
دوم سخن عماد الدین طبری (م حوالی 700) در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در16 ربیع الاول دانسته یعنی 66 روز پس از عاشورا.
4. میرزا حسین نوری و اربعین
علامه میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی ازروضه ها و نقلهایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر وی، از اساس، نادرست بوده است. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است.
به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است، همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زائر است.
اما درباره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا، توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش خاص به امام حسین(ع) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشاره ای به اینکه اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همین طور ابومخنف، راوی مهم شیعه هم اشاره ای در مقتل الحسین خود به این مطلب ندارد. در منابع کهن تاریخ کربلاهم مانند «انساب الاشراف»، «اخبارالطوال»، و «طبقات الکبری» اثری از این خبردیده نمی شود.
روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد؛ زیرا برای چنین حذف و تحریفی، دلیلی وجود ندارد.
خبر زیارت جابر، درکتاب «بشارة المصطفی» آمده، اما به ملاقات وی با اسرا اشاره ای نشده است.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی هم، به تبع استاد خود نوری، داستان آمدن اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا نادرست دانسته است(منتهی الامال، ج 1،صص 817 818) در دهه های اخیر مرحوم محمد ابراهیم آیتی هم در کتاب بررسی تاریخ عاشورا بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است. (بررسی تاریخ عاشورا، صص 148 149) همین طور شهید مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.
5. شهید قاضی طباطبائی و اربعین
شهید محراب، مرحوم حاج سید محمدعلی قاضی طباطبائی، کتابی با نام «تحقیق در باره اولین اربعین حضرت سید الشهدا» نوشته است.
هدف ایشان از نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند آمدن اسرا از شام به کربلا در نخستین اربعین، بعید نیست. این کتاب مشتمل بر تحقیقات حاشیه ای فراوانی در باره کربلاست که بسیارمفید و جالب است. اما به نظر می رسد در اثبات نکته مورد نظر، با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده، چندان موفق نبوده است.
ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه، از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسیرها و زمانهایی را که برای این راه در تاریخ آمده به تفصیل نقل کرده اند. دراین نمونه ها آمده است که مسیر کوفه تا شام و به عکس از یک هفته تا ده دوازده روز طی می شده و بنابراین، ممکن است در یک چهل روز، چنین مسیررفت و برگشتی طی شده باشد. اگر این سخن بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین(ع) روز اول صفر وارد دمشق شده، می توان اظهار کرد که 20 روز بعد، اسرا می توانستند در کربلا باشند.
باید به اجمال گفت : بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان، در چنین زمان کوتاهی، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا اصل این خبر در کتابهای معتبر تاریخ آمده است یانه؟ تا آنجا که می دانیم، نقل این خبر در منابع تاریخی، از قرن هفتم به آن سوی تجاوز نمی کند. به علاوه، علمای بزرگ شیعه، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی، نه تنها به آن اشاره ای نکرده اند، بلکه به عکس آن تصریح کرده و نوشته اند: روز اربعین روزی است که حرم امام حسین(ع) وارد مدینه شده یا از شام به سوی مدینه خارج شده است.
آنچه می ماند این است که نخستین زیارت امام حسین(ع) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدا... انصاری صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار(ع) که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین(ع) بهره می گرفتند، آن روز را که نخستین زیارت در آن انجام شده، به عنوان روزی که زیارت امام حسین(ع) در آن مستحب است، اعلام فرمودند.
متن زیارت اربعین هم ازسوی حضرت صادق(ع) انشاء شده و با داشتن آن مضامین عالی، شیعیان را از زیارت آن حضرت در این روز برخوردار می کند.
اهمیت خواندن زیارت اربعین تاجایی است که از علائم شیعه دانسته شده است.
زیارت اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل ازصفوان بن مهران جمال آمده است. وی گفت که مولایم صادق(ع) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است.... (مصباح المتهجد، ص 788، تهذیب الاحکام، ج 6،ص 113، اقبال الاعمال، ج 3، ص 101، مزار مشهدی، ص 514 (تحقیق قیومی )، مزار شهید اول (تحقیق مدرسة الامام المهدی، قم 1410)، ص 185 186).
این زیارت، به جهاتی مشابه برخی از زیارتهای دیگر است، اما از آن روی که مشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف امام حسین از این قیام است، اهمیت ویژه ای دارد. در بخشی از این زیارت درباره هدف امام حسین(ع) از این نهضت آمده است:
خدایا، امام حسین(ع) همه چیزش را برای نجات بندگانت از نابخردی وسرگشتگی و ضلالت در راه تو داده در حالی که مشتی فریب خورده که انسانیت خود را به دنیای پست فروخته اند، بر ضد وی شوریده و آن حضرت را به شهادت رساندند.
محقق مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات گفت: هر گریستنی برای امام حسین(ع) بدون تحقق شرایط و انگیزه معقول آن نمیتواند موجب آن همه پاداش و ثوابهایی شود که در روایات به بخشی از آن اشاره شده است، اگر چه بدون اجر نخواهد بود.
8-همان، ص107.
مناسب است چند مطلب بعنوان مقدمه ذکر شود:
۱- ابراز غم و اندوه و گریه بر عزیزان از دست رفته از نظر شیعه و سنی جایز است و شخص رسول گرامی اسلام(ص) در شهادت عمویش حمزه[۱]، در شهادت جعفربن ابیطالب[۲]، در غم مرگ فرزند عزیزشان ابراهیم[۳]، در اندوه رحلت یکی از نوادگانشان، در کنار قبر مادرشان و ...[۴] گریستند.
۲-
بر اساس روایات فریقین پیامبر اکرم(ص) بارها از شهادت اباعبدالله حسین(ع)
خبر دادند و در غم و اندوه شهادت و مظلومیت آن حضرت گریستند؛ در روز ولادت[۵]، در منزل ام سلمه[۶]، در منزل زینب[۷]
۳-
ائمه معصومین: بر مظلومیت و شهادت امام حسین(ع) می گریستند و در ایام
شهادت آن حضرت به برگزاری مراسم عزا می پرداختند. امام سجاد(ع) با همه صبر
و شکیبایی در بقیه عمر شریفش پس از حادثه کربلا همواره گریان و اندوهگین
بود، به گونه ای که امام صادق(ع) می فرماید: «امام علی بن حسین(ع) بیست سال گریه کرد و غذایی در نزد او گذاشته نمی شد مگر اینکه گریه میکرد.»[۸]
امام باقر و امام صادق(علیهم السلام) و امام رضا(ع) که از آزادی بیشتری
برخوردار بودند در حکومتهای وقت خویش مجالس سوگواری بپا می کردند و از
شعرا میخواستند در مصایب و فضایل اباعبدالله شعر بخوانند و آنان گریه
میکردند.[۹]
۴- پاداش وثواب عزاداری وگریه برای امام حسین(ع):
از
منابع شیعه استفاده میشود که گریه بر امام حسین(ع) نه تنها جایز و مشروع
است بلکه مطلوب و پسندیده است و از ثواب فوق العاده ای برخوردار است،
پیامبر گرامی اسلام فرمود: «کُلُّ عیْنٍ باکِیْ اِلاّ عَینٌ بَکَتْ عَلی مَصائِبِ الحُسَین فَاِنَّها ضاحِکَ مُسْتَبِشَرْ بِنَعیمِ الجَنّْه؛[۱۰] هر
چشمی در روز قیامت گریان است مگر چشمی که بر مصیبت حسین(ع) گریه کرده است
که چنین کسی خندان است و بر نعمتهای بهشت بشارت داده میشود.»
امام رضا(ع) فرمودند:«گریه برامام حسین(ع)گناهان بزرگ را محو می کند.»[۱۱]
امام صادق(ع) فرمودند: «کسی
که به یاد امام حسین(ع) به مقدار بال مگسی، اشک از چشمانش جاری شود، ثوابش
بر خداوند است، و خداوند به کمتر از بهشت برای او راضی نمی شود.»[۱۲]
و روایات فراوان دیگری که برای ثواب گریه بر امام حسین(ع) وارد شده است.
۵-
لازمه ابراز عشق و ارادت و محبت به اهلبیت شادی در شادمانی آنها و
سوگواری بر مصایب و غمو اندوه آنان است چرا که اهلبیت رسول خدا(ص) همان
مصداق «قربی» هستند در آیه شریفه:«قُلْ لااَسْئَلُکُم عَلَیْهِ اَجْراً اِلاَّ المَوَدَّه فیِالقُربی؛[۱۳] (اى پیامبر! به مردم) بگو: من از شما بر این (رسالت خود) هیچ مزدى جز مودّت نزدیکانم را نمى خواهم»
۶-
امام حسین(ع) با قیام و شهادتش درس چگونه زیستن و چگونه مردن را به
انسانها آموخت و با شهادتش چهره پلید طاغوت زمان خویش را بر ملا ساخت و
چهره کریه یزید را روشن نمود پس باید قیام و شهادتش بزرگ داشته شود.
اینک با توجه به مقدمات فوق در پاسخ این سؤال میگوییم شیعه در ایام شهادت امام حسین(ع) گریه و عزاداری می کند تا بدین وسیله:
۱: به سنت رسول خدا(ص) و سیره ائمه تمسک نموده باشد.
۲: عشق و ارادت خویش را به خاندان رسالت ابراز دارد.
۳: درسهای نهضت عاشورا و اهداف امام حسین(ع) را تبیین نماید.
۴: از شهدا و مجاهدانی که برای احیای اسلام از جان خویش دریغ نکردند تقدیر نماید.
۵: زمینه تبلیغ دین و بیان احکام اسلامی را فراهم کند.
۶- یاد و تاریخ پرشکوه نهضت حسینی، را زنده نگاه دارد.
۷- الهام بخش روح انقلابی و ستم ستیزی باشد.
۸- پیوند عمیق عاطفی بین امت و الگوهای راستین برقرار نماید.
۹- پالایش روح و تزکیه نفس، را با اتصال به پاکان تامین کند.
۱۰- در مقابل ظلم ظالم ساکت ننشته باشد.
[۱]. طبقات ابن سعد، ترجمه حمزه.
[۲]. استیعاب و اسدالغابه، ترجمه جعفربن ابیطالب.
[۳]. صحیح بخاری، کتاب الخبائز، باب قول النبی(ص) «انابک لمحزونون».
[۴]. صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱(ع)(ص)، کتاب الخبائز، باب (ص)(س)، حدیث ۱۰۸.
[۵]. مقتل خوارزمی، ج ۱، ص (ع)۸.
[۶]. الجامع الصحیح، ج (س)۱، ص (س)۱۹.
[۷]. المجمع الزواید، ج ۹، ص ۱۸۸.
[۸]. مناقب، شهر آشوب، ج ۴، ص ۵(ص)۱.
[۹]. کامل الزیادات، ص ۴(ع)۱؛ امالی صدوق و رجال کشی.
[۱۰]. وسایل الشیعه، ج ۲، ص ۹۲۴.
[۱۱]. مسند امام رضا(ع)/ج۲ص۲۷.
[۱۲]. بحارالانوار/ ج۴۴ ص۲۸۵.
[۱۳]. سوره شوری، آیه (س)۲۳.
اهمیت عزاداری برای امام حسین(ع) چیست؟ |
|
کارشناس مذهبی گفت: قطعا حرکتی که برای احیای دین و توام با اخلاص باشد ماندگاری دارد اما اگر ما بخواهیم به عنوان شیعه در این ماندگاری سهیم باشیم، باید با اموری چون عزاداری و ابراز محبت این کار را انجام بدهیم. |
به گزارش اصفهان شرق؛ «بر چون حسین(ع)، باید که گریندگان بگریند؛ زیرا گریستن بر او گناهان بزرگ را می زداید. چون ماه محرم می رسید، کسی پدرم را خندان نمی دید. غم و اندوه بر او چیره بود تا آنکه ده روز می گذشت. روز دهم، روز سوگواری و اندوه و گریه او بود و می فرمود: این روزی است که حسین(ع) در آن کشته شد». (امام رضا(ع))
هر سال با نزدیک شدن به ماه محرم شهر رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد، مردم همه برای عزاداری سید و سالار شهیدان آماده می شوند تا به تأسی از اولیای الهی(ع) حبّ حسینی را در آئینه ی اشک های خود نشان دهند. اهمیت عزاداری برای امام حسین(ع) چیست؟ گریه بر سیدالشهدا(ع) چه ثمراتی دارد؟ برای بهره برداری بهتر از فضایل ماه محرم الحرام چه باید کرد؟ حجت الاسلام نیکوکار کارشناس مذهبی، در پاسخ به این سوالات، در گفت و گو با آناج گفت: قیام امام حسین(ع) یک حرکت خالصانه برای احیای دین بود و آن طور که برخی در شبهاتشان مطرح می کنند، نهضت سیدالشهدا به عنوان یک حرکت شخصی نیست بلکه یک جریان بشری است و ما شبهات کسانی را که قیام امام حسین(ع) را به عنوان انتقام و مسائل شخصی مطرح می کنند رد و جعلی بودن آنها را اثبات می کنیم.
گاندی هم از امام حسین(ع) الگو گرفته بود
وی افزود: امام حسین(ع) فقط امام شیعیان نیست بلکه امام تمام بشر است چرا که ایشان ولی پیامبر اسلام(ص) که رسالت جهانی داشت، می باشد و چون منطقه وصایت عین منطقه ی رسالت می باشد لذا پیام امام حسین(ع) به عنوان وصی عام، مثل پیام پیامبر اسلام(ص)، جهانی است. پس قیام امام حسین(ع) نیز قبل از اینکه دینی باشد، یک قیام بشری است؛ به طوری که حتی گاندی بودایی نیز اعلام می کند در حرکت خود از حسین بن علی(ع) الگو گرفته ام. بنابراین قیام امام حسین(ع) نه تنها انتقام شخصی نیست و نه تنها یک اقدام صرفا دینی نیست بلکه یک جریان بشری و سنت الهی است.
وی خاطرنشان کرد: هر چند عده ای می خواهند پیام هایی را به امام حسین(ع) نسبت بدهند اما بهترین حالت رجوع به پیام های خود امام که در رابطه با قیامشان است، رجوع کنیم؛ برای مثال ایشان فرمودند: اگر امت، به حاکمی مثل یزید مبتلا شود فاتحه ی اسلام خوانده است؛ از این سخن چنین استفاده می شود که گویی امام(ع) درد دین دارد. وقتی به “امت” اشاره می کنند می فهمیم درد امت را نیز دارند و زمانی که عبارت” مثل یزید” را به کار می برند بدین معنی داست که قیامشان به خاطر خصومت شخصی با یزید نیست بلکه با مرام و مسلک یزید و امثال آن برای امام(ع) پذیرفتنی نیست. در سخنی دیگر می فرمایند: چون منی هرگز با مثل یزید بیعت نمی کند” سیدالشهدا(ع) با این سخن تکلیف تمام بشریت را در مسیر حق و باطل مشخص کرده اند و به وضوح اعلام نموده اند که اگر کسی در مسیری ما باشد و مرام و مسلک ما را داشته باشد الی الابد با کسانی که در مرام و مسلک یزید و در گروه یزیدیان هستند، بیعت نمی کنند؛ لذا اگر امام(ع) قصد و غرض شخصی داشت، می فرمود من با یزید بیعت نمی کنم در حالی که فرمود: چون منی با مثل یزید هرگز بیعت نمی کند؛ بنابراین قیام امام حسین(ع) برای آگاه سازی و هدایت تمام بشریت است اما ما که شیعیان ایشان هستیم در اطاعت از اماممان اولی تریم.
چه کنیم در ماندگاری قیام امام حسین(ع) سهیم باشیم؟
نیکوکار ادامه داد: قطعا حرکتی که برای احیای دین و توام با اخلاص باشد ماندگاری دارد اما اگر ما بخواهیم به عنوان شیعه در این ماندگاری سهیم باشیم، باید با اموری چون عزاداری و ابراز محبت این کار را انجام بدهیم چرا که بانی مجالس عزای امام حسین(ع) و شهدای کربلا خود اهل بیت(ع) یعنی امام سجاد، حضرت زینب(س) و امام باقر(ع) هستند و اگر به واجب بودن عزاداری ماه محرم قائل نباشیم، استحباب آن قطعی است. مخصوصا اینکه طبق روایتی متقن وقتی حضرت سکینه به قتلگاه آمد و پیکر خونین پدر را دید شروع به گریه کرد و در همان حال گریه شنید که امام(ع) می گویند: شیعیان من! هر وقت آب گوارایی نوشیدید مرا یاد کنید و هر وقت شهید غریب و مظلومی را دیدید برای من گریه کنید.
وی بیان داشت: در سیره پیامبر اکرم(ص) نیز داریم که از مصایبی که قرار بود در آینده به امام حسین(ع) وارد شود گریه کرده اند و حضرت زهرا(س) نیز قبل از تولد و بعد از تولد سیدالشهدا(ع) به مصایب ایشان گریسته است. لذا در اهمیت عزاداری برای اباعبدالله(ع) هیچ شکی نیست.
با کسب معرفت بیشتر، محب همرنگ محبوبش می شود
وی در خصوص ثمرات شرکت در مجالس عزاداری امام حسین(ع) اظهار کرد: یکی از ثمرات جلسات عزای امام حسین(ع) افزایش معرفت و محبت به ایشان است و اگر خداوند بخواهد خیری به ما عطا کند از کانال همین محبت عطا می کند. علاوه بر این با کسب معرفت بیشتر محب همرنگ محبوبش می شود و جلسات و محافلی که برای امام حسین(ع) تشکیل می شود بهترین بستر برای کسب معرفت و شناخت محبوب است.
این کارشناس مذهبی گفت: یکی دیگر از مزایای شرکت مجالس عزای سیدالشهدا، ورود به منطقه ی توحید است و عارف بزرگ کربلایی احمد آقا تهرانی می فرمود: مقتل سیدالشهدا(ع) و مدح امیرالمومنین(ع) عصاره ی توحید است؛ یعنی در اشعار مقتل امام حسین(ع) و مدح امیرالمومنین، می توان توحید را دریافت.
وی افزود: همچنین اگر خداوند در جمعی به یک نفر نگاه رحمانه داشته باشد، این نگاه به بقیه نیز توسعه می یابد و امید به رحمت خداوند در جمعی که برای امام حسین(ع) گرد آمده اند، بیشتر است.
گریه بر حسین طعنه بر تنه ی نماز شب می زند
وی خاطرنشان کرد: علاوه بر آنچه در ثمرات شرکت در محافل عزای اباعبدالله ذکر شد، در روایات آمده است گریه به حسین بن علی(ع) بهترین وسیله قرب به خداوند است و چنان اجر دارد که طعنه به تنه ی نماز شب می زند.
قبل از ورود به ماه محرم از گناهان خود توبه کنیم
نیکوکار بیان داشت: عزاداری برای امام حسین(ع) یک عبادت محسوب می شود و دلیل اثبات آن نیز ماموریتی است که از جانب پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) بر عهده ی ماست؛ برای ورود به هر عبادتی نیز باید پاک و طاهر باشیم؛ برای مثال وقتی می خواهیم نماز بخوانیم باید طهارت داشته باشیم و وضو بگیریم؛ گریه برای امام حسین(ع) نیز عبادتی است که طعنه به تنه ی نماز شب می زند، پس قطعا نیاز به پاکی و طهارت داریم تا بتوانیم وارد بر این عبادت شویم.
وی اضافه کرد: همچنین در کتاب “المراقبات” میرزا جواد آقا ملکی تبریزی آمده است برای ورود به ماه های پر فضیلتی چون رمضان، رجب، شعبان، محرم و غیره توبه کنید تا بتوانید بهتر بهره بگیرید؛ برای بهره گیری از ماه پر فضیلت محرم نیز لازم است توبه کنیم و وجودمان را از هر گناهی پاک کنیم.
وی با اشاره به آسیب های مجالس عزای ماه محرم گفت: باید توجه داشته باشیم که آسیب هایی چون استفاده از ابزار آلات موسیقی نامناسب یا اختلاط زن و مرد و غیره در مجالس عزا خود مقدمه ی گناه است و نه تنها در این مجالس به خدا نزدیک تر نمی شویم بلکه دور تر نیز می شویم چون با وجود اینها توبه و طهارت میسر نمی شود.
این کارشناس مذهبی در پایان تاکید کرد: هر کس قبل از ورود به ماه محرم توبه کند و با طهارت و پاک در مجالس عزای امام حسین(ع) شرکت کند، قطعا به قدر ظرفیت وجودی و به میزان پاکی هایش قبول فیض خواهد کرد؛ چرا که خداوند بخیل نیست و در عطای فیض خود جواد است و این ماییم که در قبول فیض نقص داریم.
منبع:راه دانا
ولادت حضرت در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه منوره بود. حضرت با برادر خود امام حسن(ع) ده ماه و بیست روز فاصله سنی دارد ضمناً حضرت در شش ماهگی متولد شدند و نام ایشان را حضرت رسول(ص)و به فرمان جبرئیل(ع)حسین نامگذاری کردند.
معروفترین کلام حضرت رسول (ص) در مورد امام حسین (ع) این جمله است که فرمودند: حسین منّی و أنا من حسین: حسین از من است و من از آن حسین هستم.
فرشته ای بود به نام فُطرُس که به خاطر خطایی که کرده بود به امر خدا وند بالش شکسته شده بود و در چزیره ای افتاده بود به هنگام تولد امام حسین(ع)، جبرئیل با هزاران فرشته دیگر رهسپار شدند که نزد پیامبر بروند جهت تبریک .در راه گذرشان به این جزیره می افتد و فطرس از جبرئیل می خواهد با آنان برود شاید حضرت رسول برای او دعایی بکند. جبرئیل موافقت می کند. هنگامی که نزد حضرت رسول(ص) می آیند حضرت به فطرس می فرماید: خودت را به این نوزاد بمال و به مکان خود برگرد و بمحض اینکه فطرس این کار را انجام می دهد پرو بال او خوب می شود و خوشحال به آسمان می رود.
در زمان هر سه خلیفه (ابوبکر،عمر وعثمان) مورد احترام دستگاه خلافت بودند و حتی خلفا انتقادات سخت حضرت را تحمل می کردند. بعنوان مثال در برخی از کتب اهل بیت نقل شده روزی عمر بر منبر نشسته بود و خطابه می خواند. آقا امام حسین(ع) به او فرمود از منبر پدرم پایین بیا و بر منبر پدرت بنشین . عمر با خوشرویی گفت: پدرم منبری ندارد و آنگاه حضرت را کنار خود نشاند و به ایشان محبت نمود. سن حضرت در ابتدای خلافت ابوبکر۷ سال در ابتدای خلافت عمر۹ سال ودرابتدای خلافت عثمان ۱۹ ساله بودنددر مجموع ۲۵ سال ازعمرشان درزمان خلفا بودند
در زمان خلافت پدر بزرگوارشان همراه حضرت در جنگ جمل و صفین و نهروان شرکت داشتند و چه از راه سخنرانیهای پرشور و تشویق یاران حضرت علی (ع) برای شرکت در جنگ و چه در مسیر جنگ با مخالفین امام علی (ع) حضور فعال داشتند.
سنت برپایی مجلس عزاداری برای امام حسین(ع)بقدری تأکید شده که برای هیچ یک از امامان معصوم و حتی خود پیامبر هم اینقدر تأکید نشده است این عزاداریها فایده های زیر را دارد:1- حفظ مکتب اهل بیت (ع): دوست ودشمن اعتراف می کنند که مجالس امام حسین (ع) باعث حفظ اسلام شده است و موجب وحدت بین مسلمین شده است. 2- خودسازی و تربیت دینی : مجالس عزای امام حسین(ع) تأثیر عمیقی بر افراد می گزارد وبسیاری افراد در همین مجالس منقلب شده اند و دست از گناه برداشته اند و در واقع این مجالس همانند کلاس درسی بوده اند. 3- تجلیل از شهامتها و شجاعتهای حضرت وبیان قهرمانیهای حضرت بمنظور الگو گرفتن مردم از این همه صفات ومجاهدتهای حضرت.
علامه امینی در کتاب الغدیر چنین می نویسد: معاویه اولین کسی بود که ربا را حلال اعلان کرد- آشکارا شراب خورد و قمار بازی کرد- نخستبین کسی بود که ازدواج با دو خواهر را را در یک زمان اجازه داد- نخستین کسی بود که سر یکی از اصحاب رسول الله را جدا کرد و در شهرها گردش داد نخستین کسی بود که خلافت پیامبر(ص) را به سلطنت تبدیل کرد- نخستین کسی بود که فحش دادن به حضرت علی(ع) را رواج داد.
عبیدالله فرزند زیاد و نام مادرش مرجانه بود بهمین دلیل به ابن مرجانه یعنی پسر مرجانه معروف است. مادرش زنی بدکاره بود و زینب زمانی که به دارالاماره در کوفه وارد شدند از او به عنوان ابن مرجانه یاد کردند که این اشاره به ناپاکی او دارد . عبید الله از سرداران مشهور بنی امیه بود که ابتدا حاکم خراسان بود و بعد حاکم بصره شد و پس از مرگ معاویه با روی کار آمدن یزید، حاکم کوفه شد .در حادثه کربلا تمام جنایتها به دستور مستقیم عبید الله انجام شد از جمله کشتن مسلم بن عقیل و صادر کردن فرمان قتل امام حسین(ع)، عبیدالله هنگامی که امام حسین (ع) را به شهادت رساند 28 ساله بود و بسیار فرد بد باطن و سنگدلی بود که هم افراد زیادی را که با وی مخالف بودند به قتل رسانید و هزاران نفر از شیعیان را در زندانهای خود اسیر کرده بود.
عبید الله 6 سال بعد از واقعه عاشورا و دقیقاً در روز عاشورا با سپاه ابراهیم بن مالک اشتر که از طرف مختار مأمور به جنگ با عبیدالله شده بود کشته شد و ابراهیم سرش را از تنش جدا کرد و برای مختار فرستاد. مختار هم سرش را برای امام سجاد(ع) در مدینه فرستاد.
اصلی ترین و قدیمی ترین متنی که زیارت عاشورا در آن وارد شده کتاب «کامل الزیارات» است، مولف این کتاب جعفر بن قولویه قمی متن زیارت را با پنچ واسطه از امام محمد باقر(ع)نقل کرده است.بنابراین زیارت عاشورا از امام باقر(ع) نقل شده است.
لعن بمعنای بیزاری و نفرت است. کسانیکه ایراد می گیرند چرا زیارت عاشورا این همه لعن و نفرین دارد در پاسخ باید به آنها باید گفت در قرآن کریم 37 بار از زبان خود خداوند افراد مختلفی لعن شده اند همچون کافرین مشرکین، دروغگویان و...
آل زیاد(2بار) آل مروان(2 بار) بنی امیه – ابن مرجانه (2 بار) عمرسعد(2 بار) شمر(2 بار) ابوسفیان، معاویه، یزید بن معاویه (2 بار) عبیدالله بن زیاد و آل ابی سفیان.
همانطور که ذکر شد عبیدالله همان ابن مرجانه و در زیارت عاشورا می خوانیم: ...والعن عبیدالله بن زیاد و ابن مرجانه ... که این شخص دو بار پشت سر هم لعن شده است ، برخی از مفسرین زیارت عاشورا می گویند شایدبه خاطر این باشد که عبید الله سهم خیلی بزرگی در جنایات کربلا داشته است برخی هم می گویند عبید الله زنا زاده است و منظور از این دو عبارت شاید این باشد که عبید الله نه فرزند زیاد است و نه از آل ابو سفیان است.
موتٌ فی عزٍّخیرٌ من حیاتٍ فی ذُلٍّ: مرگ با عزت بهتر است از زندگی با ذلّت است.
یعنی ای کسی که خون تو و همچنین خون پدر تو در راه خدا ریخته شد ، امّا هنوز انتقام خون شما گرفته نشده است.
مقتل به معنی قتلگاه است از این رو کتابهایی را که در مورد جنگ و کشتار باشدمقتل می گویند. در فرهنگ اسلامی کتابهایی که مربوط به شهادت ائمه (علیهم السلام) مخصوصاً واقعه کربلا باشد مقتل گفته می شود.
اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم الحمد لله علی عظیم رزیتی.
اولین بار طرح ولایت عهدی یزید را مغیره بن شعبه پیشنهاد داد زیرا معاویه می خواست مغیره را از حکومت کوفه عزل کند و مغیره زرنگی کرد و به معاویه پیشنهاد داد تا یزید را بعنوان جانشین خود معرفی کند و اوهم از یزید حمایت کند بدین ترتیب معاویه 7 سال روی افکار مردم کار کرد وهمه شهرهای اسلامی را مجبور کرد تا با یزید بیعت کنند یزید حدود سه سال و چند ماه حکومت کرد . از لحاظ اخلاقی فرد فاسدی بود که مرتب شراب می خورد. باسگ ها و میمون ها بازی می کرد و مجلس ساز و آواز برپا می کرد و علناً نماز را ترک می کرد.
حضرت در آن زمان 55 سال داشتند و یک سال ونیم بعد از واقعه عاشورا در 15 رجب رحلت کردند. (یعنی سومین روز از ایام البیض ماه رجب)
چون کارگزاران یزید به فرمان او قصد داشتند خون آن حضرت (علیه السلام) را در مکه حرم امن الهی است بریزند و ایشان را در جایی که خونریزی حرام است به شهادت برسانند.
ابن عباس و عبدالله بن عمر که گفتگوهای طولانی با حضرت داشتند و پیشنهاد می دادند که حضرت در مدینه بماند و سکوت اختیار کند اما حضرت کوتاه نیامدند و دلایل زیادی برای قیام خویش عنوان کردند نهایتاً وقتیکه اصرار زیاد ابن عباس را دیدند تفألی به قرآن مجید زدند که این آیه آمد:«کلّ نفس ذائقه الموت و إنّما توفون أجورکم:هرکسی مرگ را می چشد و شما پاداش خود را خواهید گرفت.» پس از آن ابن عباس ساکت شد.
محمد حنفیه برادر ناتنی امام حسین (ع) بود که در آخرین شبی که حضرت در مکه بود با امام دیدار داشت و به حضرت پیشنهاد داد به جای رفتن به عراق به یمن بروند. حضرت فرمودند در این باره فکر می کند. اما همان شب حضرت رسول(ص) به خواب حضرت می آیند و می فرمایند: ای حسین به عراق برو خداوند می خواهد تورا کشته ببیند فردای آن روز با محمد حنفیه خداحافظی کردند و وصیت نامه خویش را به ایشان دادند.
1-امام سجاد(ع) فرزند آن حضرت بودند که بقدری شبانه روز گریه می کردند که جزء بکّائون عالم قرار گرفتند.2- همسر امام حسین (ع) یعنی رباب که حدود یکسال بعد از شهادت حضرت بر اثر گریه های فراوان و غم واندوه از دنیا رفت و حتی در این مدت سایه را بر خود حرام کرد.
امام صادق (ع) فرمودند: گریه کردن و بی تابی کردن در تمامی ناملایمات ناپسند است مگر در مصیبت حسین بن علی (ع) که آدمی در این گریه و زاری پاداش هم خواهد داشت.
مسلم بن عوسجه بود که در شب عاشورا هنگامی که حضرت فرمودند هرکدام بخواهید بروید مرخص هستید او این جملات را در جواب حضرت بیان داشت.
سر مقدس تمامی شهدا بریده شد بجز دونفر: یکی طفل شیرخواره امام حسین(ع) و دیگری حربن یزید ریاحی که قبیله او مانع شدند که سراو بریده شود.
حضرت زینب (س) خطاب به یزید می فرماید: « فکد کیدک واسع سعیک و ناصب جهدک فوالله...» تو نیز نقشه هایت را بریز و با تمام تلاش آنها را اجرا کن ، اما به خدا سوگند نمی توانی یاد ما را از یادها محو کنی، و چراغ الهام بخشی مان را بمیرانی ، و سرانجام کار ما را بفهمی و ننگ آن را از دامنت بشویی.