زندگینامه سیدالشهداء (ع )
امام
حسین (ع ) فرزند دوم على (ع ) از فاطمه (ع ) دختر پیغمبر اکرم (ص)، در سال
چهارم هجرى در سوم شعبان چشم به جهان گشود. آن حضرت پس از شهادت برادر
بزرگوارش امام حسن (ع ) به امر خدا و بنا به وصیت برادر به امامت رسید.
حضرت
امام حسن (ع ) به علت نفاق عده زیادى از لشکریان خود و فرار عبیداللّه بن
عباس سردار لشکرش به اردوى معاویه و فریفته شدن جمعى دیگر که به نقل تاریخ ،
دو سوم تمام لشکر بود و عهد شکنى هاى بقیه سپاه و اخلال خوارج و اوج
تهمتها و سخنان ناروایى که به امام (ع ) مى گفتند. ناچار به پیشنهاد معاویه
، براى صلح حاضر شد و ضمن قرار داد صلح ، معاویه قبول کرد که : یاران على
(ع ) و پیروان و شیعیان او در همه بلاد اسلامى از تعرض مصون و محفوظ باشند و
علیه آنها مکرى و حیله اى نیندیشد و پس از خود، کسى را به جانشینى
انتخاب نکند. امّا پس از صلح ، در اندک زمانى نشان داد که براستى به پیمان
خود پاى بند نیست . امام حسن (ع ) براى مصالح اسلامى و عدم آمادگى اوضاع به
نفع آل على (ع ) و جلوگیرى از برادر کشى ، پیشنهاد معاویه را براى صلح
پذیرفته و معاویه هم به ظاهر تمام مواد صلحنامه را قبول کرده بود؛ ولى در
حقیقت به اسلام عقیده اى نداشت و مانند پدرش ابوسفیان ، اسلام ظاهرى را از
ترس یا بخاطر بهره مندیهاى دنیاى پذیرفته و بتدریج پرده از کار برگرفت و
هدف خود را که قدرت و حکومت است براى همگان بیان کرد و بى پایگى ایمان خود
را - کم کم - روشن ساخت .
معاویه پس از صلح با امام حسن (ع ) بیست سال
زمامدار مطلق شام بود. ده سال در حیات امام حسن (ع ) و ده سال دیگر در زمان
امامت امام حسین (ع (
معاویه به علت سابقه و نفوذ امام حسن (ع( و
همچنین به سبب عهدنامه اى که بسته بود، مجبور بود و اگر چه به ظاهر - طغیان
و تجاوز خود را محدود کند و گاهى با سازش و فریب ، براى خود دوستانى فراهم
کند و چون امام حسن (ع ) را - در هر حال - مخالف بسیارى از هدفهاى ضد
اسلامى و جاه طلبانه خود مى دید، توطئه شهادت آن حضرت را - با فریب جعده
زوجه امام حسن (ع ) - ترتیب داد و سبط اکبر پیامبر (ص ) را در اواخر سال
پنجاهم هجرى شهید کرد. پس از شهادت امام حسن معاویه خود را براى اجراى
مقاصد شوم خود آزادتر دید. به زجر و آزار و قتل شیعیان و هواخواهان حضرت
على (ع ) - بیش از پیش - روى آورد. این دوران وحشت بار مصادف بود با امامت
حضرت امام حسین (ع ). امام حسین (ع ) ده سال امامت نمود و تمام این مدت -
بغیر از شش ماه آخر عمر - در خلافت معاویه گذشت . اوضاع و احوال به
ناگوارترین صورت و در نهایت اختناق مى گذشت . بازگشت به دوران جاهلیت و
گستردن بساط سلطنت و شکوه دربارى و حیف و میل بیت المال مسلمین و بخششهاى
ناروا و ظلم و ستمهایى که به نام اسلام صورت مى گرفت ، محروم کردن کسانى که
از طرفدار آل على (ع ) بودند از حق مسلم خود از بیت المال و بخشیدن آنها
به متملقین و چاپلوسان دربارى و بالاتر از همه بى اعتبار کردن قوانین دین و
احکام اسلامى و تباه کردن حدود الهى و بى اعتنایى به اوامر و نواهى خدا و
رسول خدا (ص ) همه موجبات نهضت بزرگ حسین (ع ) را فراهم مى کرد.
معاویه و
دستیاران او تلاش بسیار داشتند که اهل بیت پیامبر (ص ) را گوشه نشین کنند،
و شیعیانشان را - به هر قیمت و به هر حیله - نابود و نام على (ع ) و آل
على (ع ) را محو نمایند. و اگر نامى از آن بزرگوار مى برند با ناسزا همراه
باشد و دستگاه تبلیغ شام به مردم بقبولاند که ناسزاگویى به بزرگمردى چون
على (ع ) اجر و پاداش اخروى دارد و عبادت است !
معاویه با برنامه هاى
پلید و مزوّرانه خود در صدد بود پایه هاى حکومت و سلطنت فرزند پلیدش یزید
شرابخوار فاسق را کم کم استوار سازد. وقتى نقشه معاویه درباره فرزندش یزید
که به فسق و بدکارى مشهور بود. کم کم آشکار شد، گروهى از مسلمانان از این
امر خشنود نبودند و زمزمه مخالفت ، ساز کردند؛ ولى معاویه براى جلوگیرى از
ظهور مخالفت به سختگیریهاى تازه ترى دست زد.
امام حسین (ع ) به خوبى مى
دانست که خانواده ابوسفیان اصولا با اسلام و نام محمّد بن عبداللّه (ص )
مخالفند و براى خاموش کردن نور اسلام هر چه در توان داشته اند بکار بسته
اند. این نیت پلید را، بیش از همه معاویه داشت . براى درک این مطلب به نقل
روایتى مى پردازیم که در کتابهاى معتبر آمده است .
مطرف بن مغیره گفت : من با پدرم در شام مهمان معاویه بودیم .
پدرم
در دربار معاویه رفت و آمدى داشت . شبى از شبها پدرم از نزد معاویه برگشت
ولى زیاد اندوهگین و ناراحت بود. من سبب آنرا پرسیدم . گفت : این مرد یعنى
معاویه مردى بسیار بد بلکه پلیدترین مردم روزگار است . گفتم مگر چه شده ؟
گفت من به معاویه پیشنهاد کردم اکنون که تو به مراد خود رسیدى و دستگاه
خلافت اسلامى را صاحب گشتى ، بهتر است که در آخر عمر با مردم به عدالت
رفتار نمایى و با فرزندان هاشم این قدر بدرفتارى نکنى ، چون آنها هم خویش
تو از ارحام تواند و اکنون چیز دیگرى براى آنها باقى نمانده که بیم آن
داشته باشى که بر تو خروج کنند. معاویه گفت : هیهات ! هیهات ! ابوبکر خلافت
کرد و عدالت گسترى نمود و بیش از این نشد که بمرد و نامش هم از بین رفت و
نیز عمر و عثمان همچنین مردند با اینکه با مردم نیکو رفتار کردند امّا جز
نامى باقى نگذاشتند و هلاک شدند ولى نام این مرد هاشمى (یعنى رسول خدا) را
هر روزه پنج نوبت در موذن هاى دنیاى اسلام فریاد مى کنند: اشهد ان محمدا
رسول اللّه
حال پس از آنکه نام خلفاى سه گانه بمیرد و نام محمّد زنده
باشد دیگر چه عملى باقى خواهد ماند جز آنکه نام محمّد دفن شود و اسم او هم
از بین برود.
امام حسین (ع ) و معاویه
امام حسین (ع ) - تا برادر بزرگوارش زنده بود - نمى بایست
با تصمیم برادرش که حجت خدا و امام (ع ) بود، امامى که اطاعت از او بر هر
مسلمانى واجب است و اطاعتش همانند اطاعت از خدا و رسول بود، مخالفت کند. از
سوى دیگر، علت هایى که امام حسن (ع ) را به صلح مجبور مى کرد از نظر حضرت
امام حسین (ع ) پوشیده نبود. امام مجتبى (ع ) کارى جز به فرمان عقل و مصلحت
مسلمانان انجام نداد تا برادرش با آن موافق نباشد، و اگر امام حسین (ع )
بجاى برادر مى بود، همان کارى را مى کرد که امام حسن (ع ) در زمان خود
انجام داد. خط امامت و رهبرى در هر حال یکى است ، امّا در روش (تاکتیک ) به
اقتضاى زمان تفاوت وجود دارد: زمانى صلح زمانى شمشیر، زمانى دعا و زمانى
دیگر ارشاد و تعلیم بکار مى آید. چنانکه هر یک از پیشوایان بزرگوار - در هر
زمان - به نحوى با دستگاه جبار ستیزه کرده و پرچم حق را بر پا داشته اند.
بارى
معاویه کم کم نقشه پلید خود را آشکار و مقدمات آن را فراهم مى کرد. معاویه
مى خواست قدرت و سلطنت را در خاندان خود موروثى کند و با این عمل خطرناک ،
ریشه اسلام را بخشکاند.
مى خواست یزید را امیر مؤ منین و زمامدار
مسلمانان قرار دهد. یزیدى که جز عیش و مستى و لباس رنگارنگ پوشیدن هنرى
نداشت . یزیدى که به آسانى حرام محمّد (ص( را حلال مى کرد و کوچکترین
پروایى نداشت . آرى یزید است که مى گوید:
|
و ان حرمت یوم على دین احمد |
|
ادرها علتى دین مسیح بن مریم |
یعنى:اگر باده و شراب به دین محمّد (ص ) حرام شده است ، جام مى را به کیش مسیح پسر مریم به گردش درآور.
یزید کسى بود که از ازدواج با محارم خود - در حال مستى و بى خبرى - پرهیزى نداشت .
یزید
پیوسته در عیاشى و شرابخوارى و میمون بازى و لهو و لعب غرق بود. یزید کسى
بود که آنچه در دل داشت ، یعنى کفر و الحاد و عدم اعتقاد به دین اسلام را
در هنگام باده نوشى این چنین زمزمه مى کرد:
همنشینان من برخیزید و به
نواى مستى افزاى خوانندگان گوش دهید. جامهاى پى در پى سر کشید و مذاکرات
معانى علمى را کنار گذارید. نغمه دلپذیرى که از دل چنگ و عود بیرون کشیده
مى شود مرا از نداىاللّه اکبر باز مى دارد. من حوران بهشت را با دردهاى ته
خم شراب عوض نمودم . این آهنگ هیجان انگیز موسیقى و این رقص اغوا کننده و
این رقاصه ها که از اندام موزونشان موج شهوت مى ریزد و آن پیاله هاى شراب
عقیقى براى من بس است ، نه حوران بهشتى خواهم و نه غیر آن .
معاویه براى چنین فرزند پلیدى به زور از مردم بیعت گرفت .
ابتدا
معاویه کار بیعت را در شهرهایى غیر از مدینه صورت داد. چون مى دانست اهمیت
مدینه از همه شهرها بیشتر است . ابتدا به مروان بن حکم دستور داد تا از
مردم آن شهر بیعت بگیرد... حتى از حسین بن على (ع ) و...
براى زمینه
سازى معاویه به قصد حج از شام بیرون آمد و به مدینه رفت و با حسین بن على
(ع ) و فرزند زبیر و فرزند عمر با خشونت سخن گفت . سپس مردم را در مسجد
جمع کرد و درباره شایستگى یزید براى آنها سخن گفت و ضمن سخنرانى گفت : تمام
مسلمانان جز شما بیعت کرده اند...
امام حسین (ع ) برخاست و سخن او را
برید و فرمود: به خدا قسم کسى را که پدرش از پدر و مادرش از مادر یزید و
خودش از خود یزید بهتر و شایسته تر است کنار مى گذارى و یزید را جلو مى کشى
؟
معاویه گفت : مثل اینکه خودت را مى گویى ؟
فرمود: آرى .
معاویه
گفت : امّا سخن تو که مادرت از مادر یزید بهتر است ، صحیح است زیرا که
فاطمه دختر رسول خدا است و دین و سابقه درخشان وى بر کسى پوشیده نیست ... و
امّا اینکه مى گویى پدرت از یزید بهتر بود، خدا پدر یزید را بر پدر تو
برترى داد.
امام فرمود: این نادانى براى تو بس است که دنیاى زودگذر را بر آخرت جاویدان برترى مى دهى .
معاویه گفت : و امّا اینکه مى گویى خودت از یزید بهتر هستى به خدا قسم یزید براى امت محمّد (ص ) از تو بهتر و شایسته تر است .
امام (ع ( فرمود: این سخن دروغ و بهتان است . آیا یزید شرابخوار و لاابالى از من بهتر است ؟
معاویه
چون این مخالفت آشکار را دید دستور داد در انجمنى که مى خواهد بیعت بگیرد
بالاى سر هر یک از آنها دو نفر ماءمور مسلح بگذارند تا اگر حرفى از دهان
آنها خارج شد هماندم کارشان را بسازند. - امّا این کار از نظر امام حسین (ع
) پذیرفتنى نبود و تلاش معاویه بجایى نرسید. بررسى حالات حضرت حسین (ع )
نشان مى دهد که آن حضرت در زمان معاویه همیشه به فکر قیام علیه حکومت
ظالمانه آل ابوسفیان بود و پیوسته بدعت و خلافکاریهاى او را یادآورى مى
فرمود، امّا صلح برادر بزرگوارش حضرت مجتبى (ع ) و وجود معاویه را مانع از
قیام مى دید و در انتظار فرصت مناسب بسر مى برد تا مردم ، خود در جریان
فساد دستگاه اموى قرار گیرند و از تبلیغات زهرآگین علیه خاندان على (ع )
بخوبى آگاه شوند. براى این کار سالها وقت لازم بود که مردم مزه تلخ حکومت
دیکتاتورى را بچشند تا ارزش قیام پاکمردى چون حسین (ع ) را دریابند و آن را
سرمشق خود - براى همیشه - قرار دهند.
اگر امام حسین (ع ) در عصر معاویه
نهضت خود را آغاز مى کرد، معاویه با حیله گرى و تدبیرهاى مکارانه خود هم
مى توانست آن حضرت را بکشد و هم مى توانست اثر خون پاک آن حضرت را خنثى
نماید. امّا سقوط دستگاه معاویه در راه منکرات و ستم و ناپاکى ، کم کم
زمینه را مساعد کرد و این امر در زمان یزید به اوج خود رسید. بناچار قیام
خونین و حماسه جاوید فرزند پیامبر (ص ) نیز به حد رشد خود رسید و آماده
ظهور شد.
مقدمات حماسه جاوید کربلا
در سال شصتم از هجرت ، روز پانزدهم رجب ، معاویه
از دنیا رفت و پسرش یزید بر تخت نشست . پیش از همه کار، تصمیم گرفت از
حسین بن على (ع ) بیعت بگیرد. بدین منظور نامه اى به ولید بن عتبه که حاکم
مدینه بود، نوشت و از او خواست که هر چه زودتر از حسین بن على (ع ) بیعت
بگیرد و به تاءخیر این کار اجازه ندهد. ولید همان شب ماءمورى نزد امام حسین
(ع ) فرستاد و آن حضرت را به کاخ خود دعوت کرد. امام جماعتى از بستگان خود
را فرا خواند و فرمود تا مسلح شوند و در رکاب وى به دارالحکومه بیایند و
به آنان گفت : ولید مرا خواسته ، گمان مى کنم کارى پیشنهاد کند که من
نتوانم انجام دهم . شما تا در خانه همراه من باشید، هرگاه صداى من بلند شد،
وارد شوید و شرّ او را از من دفع کنید. سپس امام (ع ) نزد ولید آمد. ولید
با خوشرویى و تواضع از امام (ع ) استقبال کرد، سپس نامه را خواند و موضوع
بیعت را در میان نهاد. مروان بن حکم نیز در مجلس حضور داشت . امام به ولید
فرمود: گمان نمى کنم که به بیعت پنهانى من قانع شوى . اگر خواستار بیعت من
هستى باید این امر در حضور مردم باشد. ولید گفت : آرى بهتر است . امام (ع )
فرمود: بنابراین تا بامداد فردا صبر کن . ولید گفت بفرمائید بروید تا فردا
در جلسه همگانى شرکت کنید. مروان براى خوش خدمتى گفت : مگذار حسین بن
على بیرون رود. دیگر چنین فرصتى بدست نخواهد آمد. یا او را زندانى کن ، یا
از او بیعت بگیر، یا گردنش را هم اکنون بزن . امام از جاى برخاست و آثار
خشم در چهره نازنینش نمودار شد و فرمود:
اى پسر زن کبود چشم ، تو مرا خواهى کشت یا ولید؟ به خدا قسم دروغ گفتى و گناهکار شدى . این بگفت و از نزد ولید بیرون رفت .
چون
امام حسین (ع ) بهیچوجه با بیعت موافق نبود به فاصله یک روز یعنى شب شنبه
بیست و نهم ماه رجب سال 60 هجرى از مدینه خارج شد و راه مکه را در پیش گرفت
.
امام (ع ) وقتى با خانواده و عده اى از بستگان خود از مدینه خارج شد
با قبر جد بزرگوارش (ص ) و فاطمه زهرا (ع ) و برادرش وداع کرد، براى برادرش
محمّد حنفیه که مردى بزرگوار و شجاع و باتقوا بود وصیت نامه اى نوشت و
در آن علاوه بر اعلام نهضت خود، جهت قیام خویش را نیز بیان فرمود و روشن
نمود که در این قیام قصدى جز امر به معروف و نهى از منکر و زنده کردن دین
خدا و روش جدش رسول خدا (ص ) و پدرش على مرتضى (ع ) ندارد. نامه اى نیز به
بنى هاشم نوشت و آنان را به یارى خویش دعوت کرد. نامه اى نیز به اهل بصره
نوشت و فلسفه قیام خود را براى آنها روشن نمود.
بارى ، امام حسین (ع )
که پاسدار حق و عدالت اسلامى بود به مکه وارد شد، تا در آنجا که مرکز آمد و
رفت مسلمانان از همه سرزمینهاى اسلامى بود به اقدامات لازم دست زند و از
طریق خطبه هاى بلیغ و روشن و نامه ها و گفتگوها مردم را به خطرى که اسلام
را تهدید مى نماید آگاه سازد. چند ماه در مکه بود و براى معرفى یزید و نشان
دادن چهره زشت و بدنام وى و کارگزارانش و بیدار کردن مردم مذاکرات و
مکاتبات بسیار کرد.
اقامت امام حسین (ع ) در مکه ادامه داشت تا موسم حج فرا رسید.
مسلمانان
جهان اسلام ، دسته دسته ، گروه گروه ، وارد مکه و آماده انجام دادن اعمال
حج شدند. در این موقع امام (ع ) از هر موقع و هر موضع براى تبلیغ دین و
ارشاد مردم و روشن کردن هدفهاى مقدس خود و نابسامانى روزگار اسلام و مسلمین
، براى مسلمانان سخن مى گفت و نامه مى نوشت . در این هنگام ، امام (ع )
اطلاع حاصل کرد که جمعى از کسان یزید بنام حج و در معنى براى ترور و قتل
امام (ع ) به سوى مکه گسیل شده اند و ماءموریت دارند با سلاحى که در زیر
لباس احرام پوشیده اند در ماه حرام و در کنار کعبه ، خون پاک فرزند پیغمبر
(ص ) را بریزند. بدین جهت امام (ع ) حج تمتع را به عمره مفرده تبدیل فرمود و
براى گروهى از مردم ایستاده ، سخنرانى کوتاهى کرد، و از آمادگى خود براى
شهادت جهت زنده کردن دین جدش سخن گفت ، و از مسلمانان در اجراى این مقصود
کمک خواست ، و فرداى آن روز - هشتم ذیحجه - با خاندان و گروهى از یاران و
برادران و خویشاوندان رهسپار سفر عراق شد. عده اى از بزرگان قوم خواستند
مانع حرکت آن حضرت شوند امّا امام فرمود: من نمى توانم با یزید بیعت کنم و
حکومت ظلم و فسق را بپذیرم ، اکنون براى رعایت حرمت خانه خدا، مکه را ترک
مى کنم .
دعوت مردم کوفه
مردم کوفه در مدت پنج سال حکومت عادلانه علتى (ع ) با
گوشه هایى از فضایل مولى (ع ) آشنایى داشتند و به زهد و تقوا و عدالت على
(ع ) و خاندانش معتقد بودند. کوفیان شنیدند که امام حسین (ع ) از بیعت با
یزید امتناع فرموده و به مکه آمده است . بدین جهت نامه هاى فراوانى به حضرت
حسین (ع ) نوشتند و او را براى عزیمت به کوفه دعوت نمودند.
امام حسین
(ع ) ابتدا عموزاده خود - مسلم بن عقیل - را که مردى کاردان ، رشید، شجاع و
فداکار بود به کوفه فرستاد تا مردم را بیازماید و بدرستى دعوت آنها پى
ببرد. کوفیان ابتدا مقدمش را گرامى داشتند و 12 هزار نفر با وى بیعت کردند و
با شور و شعف چشم به راه امام حسین (ع ) نشستند. مسلم به امام (ع ) نامه
نوشت و اوضاع مساعد کوفه و اشتیاق مردم آن سامان را به امام گزارش داد.
از
طرفى دستگاه اموى که از این دعوت هراسان شده بود عبیداللّه بن زیاد را که
مردى خونخوار و بى رحم بود به حکومت کوفه تعیین کرد. عبیداللّه به کوفه آمد
و مردم را با تهدید و تطمیع از دور مسلم بن عقیل پراکنده کرد، بطورى که در
پایان امر مسلم تنها ماند. سرانجام سربازان خونخوار عبیداللّه ، مسلم را
محاصره کردند. مسلم با شجاعت و مقاومت شگفت انگیزى در برابر آنها ایستاد،
ولى سرانجام دستگیر و شهید شد. حرّ بن یزید ریاحى که چندى بعد در صف یاران و
شهداى کربلا درآمد، ماءمور شد راه را بر حسین بن على (ع ) که به طرف کوفه
روان بود ببندند؛ امّا حسین (ع ) که براى فداکارى و جنگ با یزید تصمیم قاطع
گرفته بود، در بین راه کوفه از مرگ مسلم عموزاده اش اطلاع حاصل کرد با
وجود این به راه خود ادامه داد.
حرّ خواست به دستور عبیداللّه پسر زیاد
آن حضرت را وادار به تسلیم نماید، امّا فرزند پیامبر (ص ) حاضر به تسلیم
نشد، و راه خود را به سمت دیگر کج کرد تا روز دوم محرم در سرزمینى کهکربلا
نامیده مى شود فرود آمد.
امام حسین (ع ) پیش از آنکه به کربلا وارد شود
در محلى به نام بیضه خطبه اى ایراد فرمود و در آن خطبه که خطاب به حرّ و
لشکریان وى و حاضران در آن محل بود، درباره نهضت مقدس خود و علتهاى آن سخن
گفت ، اینک فرازهایى از آن خطبه مهم :
اى مردم ، هر کس ببیند که حکومتى
ستم پیشه کرده و به حریم قوانین الهى تجاوز مى کند، و عهد و پیمان خدا را
مى شکند، و با سنت و روش رسول خدا (ص ) مخالفت مى نماید، در این موقع هر
کس از عمل ستمگرانه او جلوگیرى ننماید، بر خداوند حق است که چنین کسى را با
ستمکار عذاب کند.... سپس اشاره به حکومت جابرانه یزید کرد و فرمود: ایشان
اطاعت خدا را پشت سر انداخته اند، و پیروى از شیطان را پیش گرفته اند.
حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام مى دانند. اینک من که فرزند على بن
ابیطالب (ع ) و فاطمه زهرا (ع ) دختر رسول خدا هستم ، از همه شایسته ترم که
در مقام جلوگیرى از این کارها برآیم ... اگر همچنان که در نامه هاى خود
نوشته اید حاضرید مرا یارى کنید به سعادت ابدى خواهید رسید.
سپس امام
حسین (ع ( در منزل شراف با یاران خود و لشکریان حرّ بن یزید نماز خواند، و
همگى در نماز ظهر و عصر با امام (ع ) نماز خواندند و بعد از نماز به آن
مردم فرمود:
اى مردم اگر شما مردمى با تقوا باشید و حق را از آن اهل حق
بدانید این کار، خدا را خشنود مى سازد. ما خاندان پیغمبر (ص ) شایسته تریم
که پیشوا و زمامدار شما باشیم ، از این کسانى که امروز بر سر کارند و بر
شما ستم و تعدى مى کنند. اگر راءى شما غیر آن است که نامه ها و فرستادگان
شما حکایت مى کند، بر مى گردم.
حرّ بن یزید گفت : به خدا قسم که من از
این نامه ها اطلاعى ندارم . امام (ع ) به یکى از یاران خود فرمود دو ظرف از
نامه هاى مردم کوفه را پیش حرّ بریزد. حرّ گفت : من از نامه ها خبرى ندارم
بلکه ماءموریت دارم شما را به نزد ابن زیاد ببرم . امام فرمود: مرگ از این
کار به تو نزدیکتر است . سپس امام (ع ) به یاران خود دستور داد سوار شوند و
برگردند. حرّ مانع شد و به گمان خود به نصیحت امام (ع ) پرداخت و گفت : تو
را به خدا قسم جنگ مکن که اگر جنگ کردى کشته مى شوى . امام (ع ) برآشفت و
فرمود: آیا مرا با مرگ مى ترسانى ؟ مگر با کشتن من آسوده خواهید شد و
مشکلتان حل خواهد گردید؟
سخنان گهربار حضرت حسین (ع ) را همه شنیدند،
امّا تنها یک دل آگاه بود که آنرا شنید و در آن اثر کرد، و آن خود حرّ بود
که بامداد روز عاشورا به اردوگاه حق پیوست و در راه حسین (ع ) شهید شد.
روز
پنجشنبه دوم ماه محرم سال شصت و یکم امام حسین (ع ) در یکى از نواحى نینوا
به نام کربلا فرود آمد، و خیمه و خرگاه خاندان عصمت و طهارت برافراشته شد.
فرداى آن روز عمر بن سعد با چهار هزار نفر از کوفه رسید و در مقابل امام
علیه السلام جاى گرفت .
از آن روز به بعد مذاکرات فراوانى صورت گرفت که
حاصل آنها این پیشنهاد بود که امام حسین (ع ) براى تسلیم در برابر یزید و
بیعت با او آماده گردد. حسین بن على (ع ) مى فرمود: من زیر بار ذلت نمى روم
و دست در دست یزید نمى گذارم . من مرگ در راه خدا را جز سعادت و زندگى با
ستمگران را جز هلاکت و بدبختى نمى دانم
آرى :
|
مرد خداى تن به مذلت نمى دهد |
|
انسان به کسب عزت و ذلت مخیر است |
سرانجام در روز عاشوراى سال 61 هجرى مهمترین حادثه غم انگیز و در عین حال درخشان و حماسى تاریخ اسلام بلکه جهان به وقوع پیوست .
امام
حسین (ع ) و فرزندانش و یارانش تا پاى جان مردانه ایستادگى کردند، و هر
گونه مصیبت را - براى زنده نگهداشتن اسلام و بر پا داشتن حق - به جان
خریدند، و جان عزیز را فدا کردند تا کاخ ستم دودمان ظلم و فساد بنى امیه را
واژگون کنند، و چهره زشت ستم را به مردم بشناسانند.
امام حسین (ع ) از
آغاز تا پایان روز عاشورا با مصیبتها و سختى هایى روبرو شد. که کوچکترین
آنها به تنهایى آدمى را از پاى در مى آورد، ولى آن مرد حق ، با ایمان کامل و
اعتمادى که به خداوند داشت از همه آن امتحانها و رنجها با سر بلندى بیرون
آمد، و تن و روح بلند خود را به ذلت و خوارى نسپرد، و با کمال شهامت فرمود:
به
خدا قسم دستم را مانند فردى ذلیل پیش شما نمى آورم ، و همچون بردگان از
پیش شما فرار نمى کنم. بارى ، روز عاشورا جنگ به شدت آغاز شد. غلامان و
یاران و اصحاب و بنى هاشم هر یک به نوبه خود با چند تن جنگیدند و رجز مى
خواندند و با اشعار و رجزهاى بلیغ و فصیح و کوتاه خود حقیقت قیام خود را
روشن مى ساختند و دلیل حمایت خود را از امام (ع ) بیان مى کردند. حضرت زینب
(ع ) خواهر امام حسین (ع ) در این گیر و دار شگفت انگیز، چون کوهى استوار و
پا بر جا به آرام کردن زنان و کودکان و یارى امام (ع ) و همراهى با
آورندگان اجساد مطهر شهیدان و از همه مهمتر مواظبت از فرزند عزیز امام (ع )
- حضرت سجاد (ع ) - که بنا به مصلحت الهى در آن روزها مریض و تبدار بود با
دقت مى کوشید. زینب (ع ) از پایان کار و اسرار جهاد بزرگ حسینى با خبر
بود. بردبارى و شکیبایى خود را حفظ مى فرمود.
هر چه فشار بیشتر مى شد و
یاران عزیز امام به خاک مى افتادند و تعدادشان رو به کاهش مى گذاشت ؛ امام
(ع ) چون گل بهارى شکفته تر مى شد، و بر روى شاهد شهادت لبخند مى زد. جنگ
تا عصر عاشورا ادامه یافت . شاید هشت ساعت بدون وقفه نبرد تن به تن و حملات
دسته جمعى 72 نفر با سى هزار نفر بطول انجامید - چه واقعه شگفت آورى ! یک
تن و یک دریا لشکر! آرى حسین (ع ) جام بلاى عشق را یکجا بسر کشید و سر بر
خاک داغ کربلا نهاد، در حالى که سراسر بدنش پر از زخمهاى جانکاه بود و خون
چون فواره از زخمها فوران مى کرد. امّا در این حال - مثل همیشه - به یاد
محبوب و معشوق خود خدا بود، و چنین مناجات مى کرد:
رضا بقضائک و صبرا
على بلائک ، لا معبود سواک یا غیاث المستغثین . به قضا و حکم تو راضى ام ،
بر بلایى که تو فرستى شکیبایم ، جز تو معبود و مقصودى ندارم ، اى فریادرس
ستمدیدگان و فریاد خواهان .
بعد از این ، آتش زدن خیمه ها و اسارت
خاندان پاک سیدالشهدا و رفتن به کوفه و شام و سرانجام رسیدن به مدینه پیش
مى آید که هر یک واقعه ایست جانکاه ، و هر گام آن خون از دیده شیعه و
دوستانشان جارى مى سازد.
درود خدا بر تو باد اى سرور شهیدان.
از سخنان حضرت سیدالشهداء علیه السلام
1 - مردم بندگان دنیا هستند، دین بر سر زبان آنها قرار
دارد، تا آنجا که دین زندگى مادى آنان را تاءمین مى نماید به آن تظاهر مى
کنند ولى هنگامى که گرفتار شدند (و دین در جهتى مخالف منافع آنان قرار گرفت
) در این هنگامه ها دینداران واقعى کم اند.
2 - چون پاى امتحان در میان آید، مردم را مى توان شناخت آن گاه مى توان دانشت که دیندار واقعى کیست ؟
3 - نیکوکارى و احسان باید مانند باران رحمت شامل حال آشنا و بیگانه هر دو بشود.
4
- هنگام سفر به کربلا مى فرمود: راستى این دنیا دگرگونه و ناشناس شده ، و
خیرش رفته و از آن جز نمى که بر کاسه نشیند نمانده ، و جز زندگى وبال آورى .
راستى که من مرگ را جز سعادت نمى دانم و زندگى با ظالمان را جز هلاکت نمى
شناسم ...
5 - به مردى که در نزد آن حضرت از دیگرى بد مى گفت فرمود:
دست از غیبت بردار که غیبت نان خورش سگهاى دوزخ است
6 - غافلگیر کردن خدا بنده را در این است که به او نعمت فراوان دهد و شکرگزارى را از او بگیرد.
7 - فرمود: چنین نیست که احسان کردن به نا اهل هدر باشد، بلکه احسان به مانند باران تند است که به نیک و بد هر دو مى رسد.
فرزندان امام حسین (ع )
امام حسین (علیه السلام ) داراى شش فرزند بود:
1 - على بن الحسین (امام سجّاد) کُنیه او ابومحمّد بود، مادرش شاه زنان دختر یزدگرد (سوّم ) بود.
2
- على بن الحسین (علیه السلام ) (معروف به على اکبر) که در کربلا در جریان
عاشورا به شهادت رسد، مادرشلیلى دختر ابوقرة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود.
3 - جعفر بن حسین که فرزند نداشت و مادرش از قبیله قُضاعیّه بود، و جعفر در زمان حیات امام حسین علیه السلام از دنیا رفت .
4
- عبداللّه ، که در روز عاشورا در آغوش پدر بود، تیرى از جانب دشمن به او
اصابت کرد به طورى که سرش را از بدنش جدا نمود و به شهادت رسید.
5 - سکینه ، که مادرش رباب دختر امرء القیس بن عدى از قبیله کلبى بود.
6 - فاطمه که مادرش امّ اسحاق دختر طلحة بن عُبیداللّه از قبیله تَیْم بود.
پاسخ به شبهات پیرامون امام حسین
شبهه : عزاداری و قمه و سینه زنی تا کی ادامه خواهد
داشت و فایده اش چیست؟ چرا برای مانند همزه و بلال و سمیه و ... که در راه
اسلام شهید شدند، ما عزاداری نمی کنیم؟
جواب : قیام امام حسین (علیه السلام) از چند
جهت حائز اهمیت است. قیام امام حسین (علیه السلام) برای نجات دین بود و
مبارزه با کسانی که هدفشان نابودی اسلام و دین بود؛ بطوریکه متفکر مسیحی
معاصر در کتاب الحسین فی فکرة المسیحیة می گوید:
اسلام اگرچه با آمدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
ظهور پیدا کرد، ولی بقای اسلام بستگی داشت به قیام امام حسین (علیه
السلام).
یعنی منِ مسیحی، برداشتم از قیام امام حسین (علیه السلام) این
است. و از طرفی شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام) و اهل بیتش در
کربلاء هر انسانی را به تأثر وا می دارد. حتی آقای ویل دورانت که مورخ
آمریکائی است، وقتی قضایای کربلاء را بررسی می کند، آنچنان تحث تأثیر قرار
می گیرد، از یزید و لشکریانش به عنوان پست ترین و قسی ترین افراد نام می
برد. حتی این تعبیر در ذهنم هست که می گوید:
اگر کسانی بخواهند عمل یزید را نسبت به امام حسین (علیه
السلام) یا نسبت به امام سجاد (علیه السلام) یا علی اکبر (علیه السلام) یا
حضرت عباس (علیه السلام) توجیه کنند، ولی این جنایت لشکریان یزید را نسبت
به طفل شیرخواه امام حسین (علیه السلام)، که نه قدرت دفاع داشت و نه توان
مقاومت داشت و به آن صورت دلخراش شهید کردند، هر انسانی را متأثر می کند، و
نفرین خود را باید نثار این افراد کند.
خود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان ولادت
امام حسین (علیه السلام) در رابطه با شهادت امام حسین (علیه السلام) متأثر
بوده و این را مورخان أهل سنت در مقتل خوارزمی و مجمع الزوائد هیثمی و ...
نقل کرده اند؛ حتی روایتی را از ام سلمه نقل می کنند که می گفت:
از ابو امامه روایت شده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و
آله به همسرانش فرمود : مواظب باشید کارى نکنید که حسین مرا به گریه
درآورید ! آن روز که نوبت ام سلمه بود و پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله در
خانه او تشریف داشت .
جبرئیل نازل شد . حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله به اتاق
رفت و به امّ سلمه سپرد که : مواظب باش کسى وارد اتاق نشود . حسین علیه
السلام آمد و همین که چشمش به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله افتاد ،
مىخواست داخل اتاقش شودکه ام سلمه او را گرفت و به سینه چسبانید . امام
حسین علیه السلام گریست و وى سعى مىکرد تا او را از گریه باز دارد ؛ ولى
گریه حسین علیه السلام شدت یافت و ام سلمه او را رها کرد و به اتاق حضرت
صلّى اللّه علیه و آله داخل گشت و روى دامان پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و
آله نشست .
جبرئیل به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خبر داد که در
آینده نزدیک ، امت تو همین فرزندت را به شهادت مىرسانند . رسول خدا صلّى
اللّه علیه و آله از سخن «جبرئیل» به شگفت آمد و فرمود : آن ها در حالی که
به من ایمان دارند ، فرزندم را شهید مىکنند ؟ ! جبرئیل گفت : آرى ! آن ها
وى را شهید مىنمایند .
در حالی که جبرئیل مشتى خاک به رسول خدا صلّى اللّه علیه و
آله مىداد ، گفت : این خاک از همان سرزمینى است که در آن به شهادت مىرسد .
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در حالیکه بسیار اندوهناک بود
حسین علیه السلام را به بغل گرفت و از خانه بیرون رفت . ام سلمه گوید :
پنداشتم از آن که حسین علیه السلام را اجازه دادهام تا وارد منزل شود ،
ناراحت شده است ، براى همین عرض کردم : یا نبى الله ! جانم فداى شما ، خود
شما به ما (همسران) توصیه کرده بودید که کارى نکنید حسین من بگرید و از سوى
دیگر دستور داده بودید اجازه ندهم تا کسى بر شما وارد شود و بالاخره چاره
نداشتم و به حسین علیه السلام اجازه ورود دادم . پیغمبر اکرم صلّى اللّه
علیه و آله چیزى نگفت تا اینکه نزد اصحاب خود رسید . آنان در مکانى نشسته
بودند . حضرت فرمود : امت من ، این فرزندم را شهید مىکنند
مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج 9 ، ص 189 و المعجم الکبیر ،
الطبرانی ، ج 8 ، ص 285 – 286 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر ، ج 14 ، ص
190 – 191 و ترجمة الإمام الحسین (ع) ، ابن عساکر ، ص 245 – 246 و ... .
یا
ام الفضل دختر حارث روزى حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و
سلم) شرفیاب شده عرضه داشت دیشب خواب وحشتناکى دیدم . آن حضرت فرمود :
خواب خود را بگو . عرضه کرد خواب عجیبى است که از اظهار آن خوددارى مىکنم .
فرمود : در عین حال باز هم خوابت را نقل کن . عرض کرد : در خواب دیدم
مانند آن که قطعه از بدن شما جدا شد و در دامن من افتاد . رسول خدا فرمود :
خواب بسیار خوبى دیدى . به زودى فاطمه (علیها السلام) فرزندى خواهد آورد و
آن فرزند در دامن تو خواهد بود و چون حسین (علیه السلام) متولد شد آن حضرت
در دامن من قرار گرفت .
روزى همچنان که حسین (علیه السلامم) در دامن من بود به ر رسول
خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) وارد شدم . حضرت نگاهى به حسین نمود و
دیدگانش اشک آلود شد . عرضه داشتم پدر و مادرم فداى شما باد چرا گریستید ؟
فرمود : هم اکنون جبرئیل بر من نازل شد و خبر داد امت من به زودى همین
فرزند مرا شهید مىکنند و خاکى از خاک سرخ رنگ او براى من آورد .
المستدرک ، الحاکم النیسابوری ، ج 3 ، ص 176 – 177 و تاریخ
مدینة دمشق ، ابن عساکر ، ج 14 ، ص 196 – 197 و البدایة والنهایة ، ابن
کثیر ، ج 6 ، ص 258 و ...
یا
وقتی امام حسین (ع) بدنیا آمد، رسول اکرم (ص) وقتی بر قنداقه
امام حسین (ع) آمد، نگاهی کرد و قطرات اشکش جاری شد؛ خواهر أسماء بنت عمیس
عرض کرد: یا رسول الله چرا گریه می کنی؟ رسول اکرم (ص) فرمود: این فرزندم
را تقتله الفئة الباغیة من أمتی، گروه ستمکار و یاغی از أمتم خواهند کشت او
را، و لا أنالهم الله شفاعتی. خداوند شفاعت من را به اینها قسمت نکند.
مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص88 - ذخائر العقبی طبری، ص119.
یا
خود أم المؤمنین عایشه قضیه ای را مشابه این نقل می کند که
رسول اکرم (ص) آقا امام حسین (ع) را بغل کرد و گریه فرمود و می گوید: من
عرض کردم یا رسول الله چرا گریه می کنید؟ عین همین قضیه را مطرح کرد و
فرمود:
و إن أمتی ستفتن بعدی.
أمت من بعد از من گرفتار امتحان خواهند شد.
و بعد جبرئیل می گوید:
إن إبنی الحسین یقتل بعدی بأرض الطف.
در سرزمین طف، حسین تو را می کشند.
مجمع الزوائد هیثمی، ج9، ص188 – معجم کبیر طبرانی، ج3، ص107
حال سوال اینجاست که ایا پیامبر نعوذ به الله گریه های بیهوده کرده است یا طرز تفکر این شبهه افکنان درست نمیباشد ؟
شبهه : سر بریدن امام حسین دروغ است ، یا یزید اصلا دستود
کشتن امام را نداده بود یا وقتی امام حسین کشته شد یزید بسیار ناراحت شد و
...
جواب :دروغ محض است ، نمونه های زیر را در نظر بگیرید : مثلا
آقای إبن جوزی از بزرگان أهل سنت در کتابی که در ذم و لعن یزید نوشته به
نام الرد علی المتعصب العنید، ص45 می گوید:
ثم دعا إبن زیاد زهر بن قیس فبعث معه برأس الحسین و رءوس
أصحابه إلی یزید و وضع رأس الحسین بین یدی یزید و عنده ابو برزه، فجعل
ینکته علی فیه، فقال له ابو برزه إرفع عصاک، فوالله لربما رأیت النبی علی
فیه.
ابن زیاد به یکی از مأمورین خود دستور داد که سر امام حسین
(علیه السلام) را به طرف یزید حمل کند، و سر مطهر امام حسین (علیه السلام)
را جلوی یزید گذاشت، ابو برزه صحابی هم آنجا بود و یزید با عصای خودش بر
لب های خشک امام حسین (علیه السلام) می زد و اشعاری می خواند؛ ابو برزه گفت
یزید عصایت را بردار از لب های او، قسم به خدا که دیدم نبی مکرم (صلی الله
علیه و آله و سلم) بر لب های او بوسه می زد.
جالب اینکه آقای ابن کثیر می گوید:
عن مجاهد، قال جیء برأُس الحسین و وضع بین یدی یزید بن معاویه فتمثل هذین البیتین:
لیت أشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الأسل
لاهلوا و لاستهلوا فرحا و لقالوا یا یزید لا تشل
وقتی سر امام حسین (علیه السلام) را آوردند جلوی یزید، یزید این دو بیت را خواند:
ای کاش اجداد من که در روز بدر به دست پیغمبر (صلی الله علیه و
آله و سلم) و علی (علیه السلام) کشته شدند، زنده می شدند و اظهار خوشحالی
می کردند و از من تشکر می کردند که انتقام ما را گرفتی.
البدایة و النهایة، ج8، ص209
خود ذهبی در تاریخ اسلام، ج5، ص19و 20 می گوید:
و علی بن الحسین فی غل فضرب یزید علی ثنیتی الحسین.
امام سجاد (علیه السلام) در حالیکه به زنجیر بسته شده بود، یزید بر دندان های امام حسین (علیه السلام) می زد.
شبهه : چرا عزاداری برای امام حسین (ع) ویاران با وفایشان از اول محرم آغاز می شود با این که ایشان در دهم محرم به شهادت رسیدند ؟
جواب :اولا: با آغاز مام محرم مصائب امام حسین (ع) ویارانش
تداعی می شود وسیره ائمه علیهم السلام نیز احیای دهه محرم بود همان طوری
که امام رضا (ع) می فرمایند کان أبی إذا دخل شهر المحرم لا یری ضاحکا
و کانت الکآبة تغلب علیه حتی یمضی منه عشرة أیام فإذا کان یوم العاشر کان
ذلک الیوم یوم مصیبته وحزنه وبکائه ویقول: هو الیوم الذی قتل فیه الحسین
صلی الله علیه.
یعنی: وقتی ماه محرم فرا می رسید در پدرم امام کاظم علیه
السلام آثار شادی دیده نمی شد و همواره غمگین بودند ، روز دهم ، روز
مصیبت و اندوه و گریه او بود و می فرمود : در این روز بود که حسین علیه
السلام را به شهادت رساندند. امالی صدوق، ص 78 و بحار الانوار، ج 44 ص 284.
ثانیا: در عرف رسم براین است که تجلیل از خاطره خوب و
یا تلخ به صورت دهه برگذار می شود مانند دهه فجر و دهه ولادت رسول اکرم
(ص) و دهه فاطمیه و غیره.
ثالثا: به خاطر این که در طول ده روز
فرصت مناسی باشد برای تبین اهداف عالی حضرت سید الشهداء علیه السلام و
فلسفه سوگواری برای آن حضرت مانند:
1 - حیات مجدد اسلام واحیای سنت .
2 - حفظ مکتب و شریعت بود .
3 - تحکیم باورهای دینی مردم با آشنا شدن توده هابا معارف دینی.
4 - پیوند عمیق عاطفی میان امت والگوهای راستین.
5 - اعلام وفاداری نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم.
شبهه : چرا شیعیان نام فرزندان خود را «عبد العلی ، عبد الحسین و ...» میگذارند ؟
جواب : در واقع عبادت دو معنی دارد :
1- پرستش که جز برای خداوند صلاحیت ندارد .
2- اطاعت : که مقصود از عبد الحسین و عبد النبی و ... همین معنی است .
در قرآن کریم آمده است :
وأنکحوا الأیامی منکم والصالحین من عبادکم وإمائکم
سوره نور آیه 32 .
بی همسران خود را و غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید .
خداوند متعال در این آیه کلمه عبد را در مورد بندگان به کار
برده است و علت آن این است که این بنده باید از مولایش اطاعت کند . یعنی
همان معنای دوم ؛ بنا بر این اگر کسی خود را عبد النبی یا عبد الحسین و...
بنامد و مقصودش اطاعت از رسول گرامی اسلام و اهل بیت او علیهم السلام باشد ،
عمل وی مخالف دستورات دین نخواهد بود .
شبهه :چرا امام حسین علیه السلام در روز عاشورا دعا نفرمودند تا باران ببارد؟
جواب : طبق روایات شیعه ، دعای حضرت نه تنها در مورد باران
باریدن مستجاب می گردید ؛ بلکه اگر حضرت برای پیروزی ونصرت خویش نیز دعا می
کردند ، قطعا مستجاب می شد ؛ اما :
1 - حضرت می خواست در کربلا برای همه مسلمانان ، تسلیم در برابر حق را به نمایش گذارد و درس عملی تسلیم را تا ابد به مردم بیاموزد .
2 – بنای حضرت بر این بود که در ماجرای عاشورا اسباب غیر عادی
را به کار نگرفته تا این خود نیز درس دیگری برای مسلمانان شود تا وظیفه
آنانی را که قادر به استفاده از اسباب غیر عادی نیستند ، در برابر ظلم وستم
مشخص کند .
3 - حضرت طبق روایات ، حضرت در ماجرای عاشورا ، در خواست
فرشتگان و جنیان را برای یاری رد نموده و تمام آن ها را به مشیت الهی
واگذار کردند . این خود سبب نهایت مظلومیت برای حضرت شده و به همین جهت خبر
شهادت آن حضرت در آن زمان که وسائل اخباری محدود بود ، به سرعت پخش گردید .
شبهه : در قیام امام حسین (ع) نه مصلحت برای دین
اسلام بود و نه مصلحت برای دنیای مسلمانان بود. بلکه قیام امام حسین (ع)
باعث شد یک سری ظالمان و طغات، امام حسین (ع) را مظلومانه شهید کردند. اگر
امام حسین (ع) در خانه اش می نشست و در مدینه به زندگی عادی خودش ادامه می
داد، خیلی فسادش کمتر بود و جامعه گرفتار نمی شد از این که بیاید یک همچنین
کاری را انجام بدهد.
جواب : آقا امام حسین (ع) در برخوردشان با اصحاب حر بن یزید ریاحی در منطقه بیزه حضرت حمد الهی کرد و ثنا گفت و فرمود:
تاریخ طبری، ج4، ص304، کامل ابن اثیر،ج4، ص48، الفتوح ابن اعصم، ج5، ص81
پیغمبر اکرم (ص) فرمود: هرکس ببیند یک حاکم ستمگری، که حرام
های خدا را حلال می کند، عهد و پیمان خدا را می شکند، حاکم جائری که مخالف
با سنت پیغمبر اکرم (ص) است، و در میان بندگان به گناه و تجاوز عمل می کند،
اگر کسی همچنین حاکم جائری را ببیند، در برابر او قیام نکند و سخنی نگوید،
فردای قیامت این فردی که در برابر حاکم ستمگر سکوت کرده، خدای عالم این
سکوت گر را با آن ظالم، در یک نقطه از جهنم گرفتار عذاب الهی می کند.
بعد حضرت ادامه می دهد:
مردم! یزید و دودمان یزید ملازم طاعت شیطان هستند، از اطاعت
خدای عالم بیرون رفته اند، اینها در سراسر زمین، فساد و بی بند و باری را
گسترش داده اند و حدود الهی را تعطیل کرده اند، حلال خدا را حرام و حرام
خدا را حلال شمرده اند و من از هر کسی سزاوارتر هستم که در برابر این حاکم
ستمگر قیام کنم.
این یک نکته. نکته دوم: این را هم بزرگان اهل سنت همه نقل
کرده اند، مخصوصا آقای ذهبی در سیر أعلام النبلاء، تاریخ اسلام و دیگر کتاب
ها آورده اند که آقا امام حسین (ع) در سرزمین کربلاء فرمودند:
ألا ترون الحق لا یعمل به و الباطل لا یتناهی عنه، لیرغب
المؤمن فی لقاء الله، فإنی لا أری الموت إلا السعادة و الحیاة مع الظالمین
إلا برما.
آیا نمی بینید که در این جامعه به حق عمل نمی شود و از باطل
کناره گیری نمی شود، تا اینکه مؤمن در لقای خدای عالم رغبت پیدا کند و من
مرگ و شهادت در برابر خروج و قیام نسبت به حاکم جائر را، جز سعادت نمی بینم
و زندگی در این جامعه خفقان آور و دور از حق و آلوده به باطل، جز ننگ چیزی
دیگری نیست.
معجم کبیر طبرانی، ج3، ص115- مجمع الزوائد هیثمی، ج9، ص192 -
سیر اعلام النبلاء ذهبی، ج3، ص310 - تاریخ اسلام ذهبی، ج5، ص12 – تاریخ
مدینة دمشق، ج14، ص217
شبهه :چرا یزید را لعن میکنید ؟
جواب :به این سوال اجازه دهید علمای اهل سنت جواب دهند :
آلوسی مفسّر بزرک أهل تسنّن جند مطلب مهم رو ذکر میکنه مثل :
این که نظر او درباره خبیث (یزید-تعبیر خد اوست) این است که به رساله
بیامبر (ص) ایمان نداشت و واین که نظر او بر جواز لعن اوست .. واین که به
نظر او یزید توبه نکرده است .. وبعد خودش هم یزید وابن زیاد وابن سعد رو
لعن میکنه .
رجوع کنید : روح المعانی : ج26/ص73 جاب دار احیاء التراث العربی-بیروت
تفتازانی از علمای مشهور اهل تسنّن میکوید : اتفاق کردند (علما) بر جواز لعن یزید .. حق آن است که یزید راضی به کشتن حسین بود .
ویکی
از متواترات معنائی اهانة او به اهل بیت بیامبر است .. بس ما در شان او
توقّف نمیکنیم بلکه در کفر او .. خدا وانصار واعوانش را لعنت کند .
رجوع کنید : شذرات الذهب : ج1/ص123 جاب دار الکتب العلمیة-بیروت-لبنان1419-1998 تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا
ابن الکمال از علمای اهل تسنّن میکوید : حق آن است که لعن یزید با شهرت کفر او وتواتر کارهای خلافش جائز است ...
رجوع کنید : فیض القدیر شرح الجامع الصغیر : ج1/ص204 شماره 281 نشر مکتبة التجاریة الکبرى-مصر-جاب اول 1356هـ
ابن
الجوزی درباره ابو یعلى الفراء از علمای اهل تسنّن میکوید : او کتای نوشته
است درباره کسانی که مستحقّ لعن هستند ویزید جزو آنان است وکفت : کسی که
لعن او را انجام نمیدهد یا جاهل است نمیداند جواز مساله را .. یا منافق است
میخواهد توهّم ایجاد کند .
رجوع کنید : الرد على المتعصب العنید المانع
من ذم یزید : ص41 جاب دار الکتب العلمیة-بیروت-لبنان جاب اول 1426-2005
تحقیق : هیثم عبد السلام محمد .
سیوطی یکی از مشهورترین علمای اهل تسنّن میکوید : خدا قاتل او را (امام حسین) را لعنت کند وابن زیاد ویزید با آنها .
رجوع کنید : تاریخ الخلفاء : ص159 نشر دار الکتاب العربی جاب دوم 1420-1999 تحقیق احمد زهوه - سعید عیدروسی .
مناوی به نقل از حافظ الدین کردی حنفی نقل میکند : که نظر او درباره لعن یزید جواز است .
رجوع کنید : فیض القدیر شرح الجامع الصغیر : ج1/ص204 شماره 281 .
ذهبی
هم درباره یزید میکوید : ناصبی ، جلف ، خشن ، بوده است ، شراب مینوشید و
منکرات را انجام میداد ، دولتش را با شهید کردن حسین افتتاح کرد ، واختتامش
داد با واقعه حرّه ، بس مردم از او بدشان آمد ، ودر عمرش برکتی نشد .
رجوع کنید : سیر اعلام النبلاء : ج4/ص37 شماره 8 تحقیق شعیب الارنؤوط جاب مؤسسة الرسالة جاب 11 1419 – 1998
شبهه : خود شیعهها امام حسین علیه السلام را کشتند ؟
جواب : قاتلین امام حسین علیه السلام شیعه آل ابی سفیان بودند :
این اشکال که امام حسین قاتلین خویش را شیعه خطاب کرده اند از
موذی گری عده ای نشات می گیرد که می دانند لفظ شیعه در لغت به معنی طرفدار
است و چون در این لفظ اکنون در مورد طرفداران امیر مومنان علی علیه السلام
به کار می رود وقتی عباراتی مانند عبارات ذیل را می بینند ، انتهای آن را
حذف کرده و تنها می گویند قاتلین امام حسین علیه السلام شیعه بوده اند و
نمی گویند که مقصود از شیعه در این کلام چیست و اصل منبع را نیز ذکر نمی
نمایند .
در بسیاری از روایات آمده است که وقتی حضرت دشمنان خویش را مورد خطاب قرار دادند فرمودند : ای شیعیان و طرفداران خاندان أبی سفیان :
« ویلکم یا شیعة آل أبی سفیان ، إن لم یکن لکم دین ، وکنتم لا
تخافون یوم المعاد ، فکونوا احراراً فی دنیاکم هذه ، وارجعوا إلى احسابکم ،
إن کنتم عرباً کما تزعمون »
أعیان الشیعة للسید الأمین 1 / 609
وای بر شما ای طرفداران خاندان ابو سفیان ؛ اگر دین ندارید و
از روز قیامت نمی ترسید در دنیای خودتان آزاده باشید ؛ و به اصل خود
بازگردید اگر عرب هستید – همانطور که گمان می کنید –
لذا ایشان این نکته را دست آویز قرار داده با تحریف می خواهند
چنین وانمود کنند که شیعیان – یعنی طرفداران امیر مومنان – امام حسین علیه
السلام را به شهادت رسانده اند .
شبهه : آیا ازدواج امام حسین (ع) با ارینب ، در پیش آمد قضیه کربلا نقش داشته است؟
توضیح سوال : زنی نخست نامزد یزید میشود و چون ]امام[ حسین
علیه السلام او را گمراه کرده و با گول زدن او را به سوی خود میکشد و به
این گونه کینهجوئی یزید برانگیخته میشود که منجر به کشته شدن [امام
حسین] میشود.(الامامه والسیاسه، ابن قتیبه دینوری (276هق)، تحقیق الزینی ،
ج 1 ، ص 167 .)
جواب :
اولا: روایت فوق مرسل است و هیچگونه سندی برای آن ذکر نشده
تا بتوان آن را مورد بررسی قرار داد. چون ابن قتیبه داستان را این چنین
آغاز می کند:
ما حاول معاویة من تزویج یزید قال: وذکروا أن یزید بن معاویة سهر لیلة من اللیالی، وعنده وصیف لمعاویة یقال له رفیق، ...
ثانیا: در داستان فوق آمده که حضرت امام حسین علیه السلام ارینب را در یک مجلس سه طلاقه کرد و فرمود:
فقال : أشهد الله أنها طالق ثلاثا،
و این با فرهنگ اهل بیت علیهم السلام هیچگونه سازگاری ندارد،
بلکه خلاف ضرورت احادیث اهل بیت و فقه شیعه است که در فقه شیعه کاملاً
ومبسوط بحث شده است.
عن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن ابن أبی عمیر ، عن حماد ،
عن الحلبی ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال : من طلق امرأته ثلاثا فی
مجلس وهی حائض فلیس بشئ.
کسی که در یک مجلس همسرش را سه طلاقه کند و نیز حائض باشد هیچ ارزشی ندارد. (طلاق باطل است)
وسائل الشیعة (آل البیت)، شیخ حر عاملی، ج 22، ص 21 .
ثالثا: یکی از شرائط طلاق حضور دو شاهد عادل می باشد که در داستان فوق این امر رعایت نشده است.
قرآن میفرماید:
وأشهدوا ذوی عدل منکم. (طلاق/2)
تلک حدود الله ومن یتعد حدود الله فقد ظلم نفسه. (طلاق/1)
و نیز امام صادق علیه السلام میفرماید:
ولا یجوز الطلاق إلا بشاهدین ...
طلاق جایز نمیباشد مگر با حضور دو شاهد.
وسائل الشیعة (آل البیت)، شیخ حر عاملی، ج 22، ص 25 .
رابعا: در داستان فوق امام حسین علیه السلام به عبد الله سلام می فرماید:
بل أدخله علیک حتى تبرئی إلیه منه کما دفعه إلیک.
تو داخل منزل من شده و با ارینب ملاقات کن و با تحویل اموال خود ذمه او را بری کن.
و این نیز با سیره اهل بیت علیهم السلام و غیرت مردانگی عرب
سازگاری ندارد که یک مرد اجنبی و نامحرم را به اندرون خویش راهنمایی کنند.
گذشته از این که بری شدن ذمه نیازی به خلوت با نامحرم ندارد.
خامساً: گذشته از بطلان قطعی روایت فوق به اندازه کافی در
اسباب و عوامل زمینه ساز واقعه کربلا در کتب شیعه و سنّی بحث شده است که
هیچ جای شک و شبهه باقی نمیگذارد تا نوبت به طرح این شبهه سست و بی اساس
برسد.
سادساً: با صرف نظر از تمامی اشکالات موجود که ذکر شد اگر
چنانچه این داستان بدون مواردی که با مقام عصمت و سیره اهل بیت منافات
دارد صحت میداشت و اتّفاق افتاده میبود، در حقیقت امام علیه السلام با
این کار خود، از طرفی جنایات معاویه و یزید را برای مردم اثبات میکند که
این ها برای رسیدن باامیال شوم وشیطانی خود به هرکاری دست می زدند.
و از طرفی دیگر با این کار از پاشیده شدن یک زندگی موفق وگرم جلوگیری کرده است.
آیا امام حسین(ع) پس از شهادت حضرت مسلم از وضع کوفه آگاه نشد؟ اگر مطّلع شد، چرابرنگشت؟
حضرت امام حسین (ع)بعد از شهادت مسلم بن عقیل از وضع کوفه
آگاه شدند، ولی برنگشتند. هدف اساسی آن بزرگوار امر به معروف ونهی از منکر و
قیام علیه دستگاه جبار بود، که فسق و فجور آن آشکار بود و در عین حال
مدّعی جانشینی رسول خدا بود.حضرت حرکت کرده بود تا به دنیا بفهماند که یزید
و امثال او لیاقت و شایستگی خلافت را ندارند. او، برای اصلاح امور جامعه
اسلامی و از بین بردن بدعتها و زنده کردن سنتها قیام کرد.
امام بر خود
واجب می دانست علیه دستگاه قیام کند، هر چند منتهی به شهادت او شود. امام
(ع)می دانست تاخود و یاران و خاندانش ـ حتی بچة شیرخوارة او ـ شربت شهادت
ننوشند، اسلام پا برجا نخواهد ماند و خدا ورسول و دین و آثار آن از بین
خواهند رفت .
امام برای شهادت حرکت کرده بود. با این حساب هیچ چیز نمی
توانست مانع حرکت حضرت به سمت کربلا گردد، حتی شهادت مسلم و بی وفایی و عهد
شکنی مردم کوفه .
هرگاه دین دستخوش تصرف و تغییر و تبدیل شده و آداب آن
توسط دشمنان از بین برود، واجب است مسلمانان به یاری دین برپاخاسته و
خطرات را از آن دفع نمایند، حتی اگر منتهی به مرگشان شود.
واضح است
حکومت مردی شریر و مشهور به فساد و میگساری و سگ بازی مانندیزید برای اسلام
بزرگ ترین خطر بوده، اگر بدون اعتراضی ، زمان جلو میرفت و توسط کسی حکومت
وی مورد اعتراض قرار نمیگرفت ، مفاسد آن جبران ناپذیر بود و سبب محو آثار
اسلام می شد.
تکیه زدن چنین رجّاله ای بر مسند خلافت پیامبر(ص) ، افکار
عمومی را متزلزل کرده و عقاید را منحرف می ساخت. چه بسا کسانی روی این اصل
و با دیدن اعمال و حرکات یزید به ساحت قدس پیامبر(ص) و برنامه های اسلام
بدبین می شدند. اگر شخصیتی مانندامام حسین (ع)بر او اعتراض نمینمود و
خلافت او را باطل اعلام نمیکرد، این اشتباه در دلها قوّت می گرفت .
وانگهی سبب می شد اکثر افراد جامعه به سمت و سوی افکار و عقاید و اعمال
یزید سوق داده شوند.
چون که رب البیت دف گیرد به دست بیت و ما فی البیت رقاصی کنند
با
این وجود امام بر خود فرض دانست ادای وظیفه نماید و علیه دستگاه قیام کند،
هر چند می دانست قیام اومنجر به شهادت وی و یاران و خاندانش خواهد شد.
کشته شدن او در راه خدا و اسارت خاندانش مطلوب ومحبوب خداوند بود. البته امر به شهادت در حقیقت امر به ایستادگی و استقامت بود.
بنابراین
قیام و نهضت امام حسین(ع) یک وظیفه و تکلیف الهی بود که باید آن را محقق
میساخت گرچه به شهادت خود و جوانان و یارانش بیانجامد تا جلوی نابودی
اسلام رابگیرد.
چرا امام حسین(ع) مانند امام حسن(ع) صلح نکرد بلکه با یاران اندکش برضد یزیدیان جنگید؟
آن گاه که امام علی به شهادت رسید و مردم با امام حسن(ع) بیعت
کردند و حضرت حکومت را در دست گرفت، مردم آمادگى روحى براى مبارزهاى سخت و
طولانى با معاویه را نداشتند، به چند دلیل:
1- جنگهاى قبلى (صفین، نهروان و جمل)؛
2- حیلهگرى و تزویر معاویه و سست عنصرى بسیارى از مردم ؛
3- خطرات بیرونى که جامعه اسلامى آن زمان را تهدید مىکرد و درگیرى داخلى، آنان را براى حمله به مسلمانان بر مىانگیخت؛
4- حفظ جان شیعیان باقى مانده ؛
5- روشن کردن حیلهگرى های معاویه و شناساندن چهره واقعی وی به مردم نا آگاه و سطحی نگر .
پس
از شهادت حضرت على (ع)، امام مجتبى منبر رفت و بعد ازحمد و ثناى الهى و
درود و صلوات بر جدّ بزرگوار خود حضرت خاتم الأنبیا و تمجید و تعریف از پدر
مظلومش ومعرفى خود و خاندان رسالت، مردم با او بیعت نمودند. از فرداى آن
روز امام، کارگزاران وحکّام خودرا در ولایات منصوب نمود. جاسوسى را که از
طرف معاویه وارد کوفه شده بود، دستگیر کردند و گردن زدند و به ابن عباس
،حاکم خود در بصره نوشت : جاسوس دیگرى را که از طرف معاویه وارد بصره شده
است ، بگیر و گردن بزن . به دنبال آن نامه اى با لحن تند به معاویه نوشت که
: جاسوس مى فرستى و مکر و حیله ها مى¬کنى ؟! از قرار معلوم گویا قصد جنگ
دارى ! اگر چنین است ، من آمادهام.
معاویه ، جواب نامه را نوشت و براى
حضرت فرستاد. مکاتبه بین حضرت و معاویه ادامه داشت تا به حضرت خبر دادند
معاویه لشکر فراوانى آماده کرده و به عراق گسیل داشته است .
از طرفى با
منافقان و خارجیان که داخل لشکر حضرت امام حسن بودند و از ترس حضرت على(ع)
جرأت اظهار مخالفت نداشتند، به وسیله جاسوسان خود تماس گرفت که : اگر حسن
بن على (ع)را بکشید، به هر کدام دویست هزار درهم خواهم داد و یکى از
دخترانم را به ازدواج قاتل درخواهم آورد.
امام مجتبى پس از اطلاع ، منبر
رفت و مردم را براى مقابله با معاویه ترغیب کرد. ابتدا با سردى مواجه شد،
ولى بالاخره گروه زیادى را جمع کرد و از کوفه بیرون رفتند و در نخیله پس از
تقسیم و گروه بندى لشکر، عدهاى را براى مقابله با لشکر معاویه فرستاد،
امّا طولى نکشید که خبر آوردند فلان فرمانده و فلانى به معاویه پیوسته و
شیرازه لشکر متلاشی شده است. حتى به حضرت خبر دادند گروهى از فرماندهان به
معاویه پیام دادهاند: در صورت تمایل ، حسن بن على را دست بسته تحویل شما
خواهیم کرد. امام مجتبی (ع) ضمن خطبه ای خطاب به لشکریانش فرمود:
«ویلکم
! والله إنّ معاویة لایفی لأحدٍ منکم بما ضمنه فی قتلی، و إنی أظن إن
وضعتُ یدی فی یده فاسلمه لم یترکنی ادین بدین جدی ...؛ وای بر شما ! سوگند
به خدا! معاویه به وعده هایی که برای کشتن من به شما داده است عمل نمی کند
و اگر من تسلیم او گردم باز اجازه نمی دهد بر اساس دین جدم رفتار نمایم .
حضرت
احساس کرد جان خود و پیروانش در خطر جدى قرارگرفته است . مهمتر از همه به
خاطر چهره دروغینی که معاویه بین مردم پیدا کرده بود، اگر امام و یارانش
شهید می شدند، خونشان هدر میرفته و چندان اثرى نداشت.
امام از راه ناچاری و براى حفظ اسلام و حفظ شیعیان و نشان دادن چهره واقعى معاویه ، صلح نامه را امضا نمود.
بنا
به گزارش مورخان در صلح نامه موادّى گنجانده شده بود، از جمله این که
معاویه متعرض امام نگردد و به کتاب وسنّت رسول خداو سیره خلفاى شایسته عمل
کند و بعد از خود کسى را براى خلافت تعیین ننماید و شیعیان على (ع)در شام و
حجاز و عراق و یمن از شر او ایمن باشند. نیز حضرت امیرمؤمنان را در نماز و
منابر سب نکنند.
روشن است عمل به این مواد به ضرر معاویه تمام می شد.
اگر به آن ها عمل نکند، چهره واقعیاش که سعی بسیار در پنهان کردن آن داشت،
بین مردم آشکار خواهد شد ، و آنان مىفهمند که معاویه پاى بند هیچ اصلى از
اصول اسلامى نیست. همان طور که پیش بینی می شد، چون امام مجتبی با معاویه
بیعت کرد، وی به هیچ کدام از مطالبی که در صلح نامه آمده بود و آن ها را
خود نوشته و برای امام مجتبی ارسال کرده بود ،عمل نکرد و بدین وسیله چهره
واقعی خود را برای همگان آشکار ساخت .
افزون براین معاویه قابل مقایسه با یزید پسرش نبود، زیرا:
اوّلاً: معاویه ، پیامبررا درک کرده بود و صحابى به شمار مى آمد، برخلاف یزید؛
دومً: عنوان کاتب الوحى را داشت . مى گویند: یکى از نویسندگان وحى آسمانى معاویه بود؛
سوم:
مهمتر از همه با این که فاسد و فاسق بود ، امّا مى دانست اگر بخواهد
حکومتش دوام داشته باشد، باید شئون اسلامى را در ظاهر رعایت کند .اودر این
امر به حدّى متظاهر بود که بسیارى از مردم حتّى برخى از زاهدان لشکر امام
على (ع)مردد مى شدند که آیا حق با على است یا بامعاویه ! او در عقل معاش و
امور دنیایی و مکر و حیله سرآمد همگان بود .
چهارم: سالها بود از طرف
عمر و عثمان بر مردم شام حکمرانى مى کرد و گروهى را با پول و ثروت ، عدهاى
را با دادن پست و مقام، برخى را از طریق رعب و تهدید و بالاخره دسته چهارم
را با تزویر و تظاهر به اسلام، ساکت کرده بود. کسى حرف نمى زد یا حق حرف
زدن نداشت . معاویه به گونه اى بر اوضاع مسلّط شده بود که مىتوانست هر کسى
را بخواهد بکشد و آب از آب تکان نخورد. به همین خاطر، امام حسین بعد از
امام مجتبى ده سال با معاویه زندگى کرد، که جز انتقاد از طریق نامه و صحبت
کارى نکرد.
امّا یزید از هر جهت با معاویه فرق داشت . او آشکارا فسق و فجور مرتکب می شد و بی اعتقادی خود را آشکار میکرد.
اگر
معاویه به واسطه صلح نامه با امام حسن (ع)خلافت را به دست آورد ولی یزید
هیچ مبنایی برای به عهده گرفتن خلافت نداشت و پدرش برخلاف مواد قطعنامه به
زور از مسلمانان برای او بیعت گرفته بود .
او بعد از مرگ معاویه به
عنوان امیرمؤمنان و خلیفه مسلمانان بر اریکه خلافت تکیه زد؛ کسى که پاى بند
چیزى جز شهوات و تمایلات حیوانى نیست و شراب مى خورد و با میمون ها بازى
مى کند و...
در چنین اوضاعی امام حسین (ع)قیام کرد و این اهداف را دنبال نمود:
1ـ زنده کردن اسلام .
2ـ آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهیت امویان .
3ـ احیاى سنّت نبوى و سیره علوى .
4ـ اصلاح جامعه و بیدار کردن امت .
5ـ از بین بردن سلطه استبدادى بنى امیه .
6ـ آزادسازى ملّت از سلطه و زور.
7ـ حاکم ساختن حق و نیروبخشیدن به حق پرستان .
8ـ تأمین قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع .
9ـ از بین بردن بدعت ها و کجروى ها.
10- اعتراض به موروثی شدن خلافت.
11ـ زنده کردن سنّت مهم امر به معروف و نهى از منکر.
اگر امام حسین در عهد یزید قیام نمیکرد، برپیکره اسلام زیانی جبران ناپذیر وارد می شد.
امام
حسین در زمانى قرار گرفته بود که بدعت هاى زیادى در اسلام به وجود آمده
بود، که مى دانست اگر قیام نکند، چیزى از اسلام باقى نخواهد ماند. چنان که
فرمود: وقتى زمامدار حکومت اسلامى افرادى مثل یزید باشد، باید فاتحهء آن را
خواند. از طرفى مى دانست که جد بزرگوارش فرمود:« آن جا که بدعت ها
ظاهرگردد، بر عهدة عالمان است که حقایق را بگویند، و اگر کتمان کنند، لعنت
خدا بر آنان باد»
او در زمانی قیام نمود که انحراف دستگاه حکومت چند
برابر شده بود. از نظر اجتماعى نیز اوضاع بر اثر ظلم و بیدادگرى حاکم، مردم
را به ستوه آورده و نارضایتى عمومى بیداد مىکرد. بنابراین یکى از شرایط
انقلاب فراهم آمده بود ولى شرط دیگر - که وجود روح حماسه و ایثارگرى است-
جز در تعداد اندکی فراهم نبود. بنابراین بر امام لازم بود که از همین مقدار
استفاده کند و موقعیت را از دست ندهد. و هر چند در چنان وضعیتى نمىتوانست
پیروزى نظامى به دست آورد، ولى حرکتى پدید آورد که پایه نظام ستمگر را
لرزاند و روح خروش و حماسه را در کالبد مسلمانان و همه آزادى خواهان جهان
دمید و آثار بسیار گرانبهایى در تاریخ بشر بر جاى گذارد.
منبع : سایت ولی عصر
واقعه کربلا مجموعه رخدادهایی است که با حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و سپس به کربلا آغاز شد و به صفآرایی سپاه عبیدالله بن زیاد به فرماندهی عمر بن سعد در برابر کاروان امام حسین(ع) و شهادت آن حضرت و یارانش در کربلا و اسارت اهل بیت انجامید. واقعه کربلا دلخراشترین فاجعه تاریخ اسلام نزد مسلمانان، به ویژه شیعیان، است.
حرکت امام حسین(ع) در آخرین روزهای رجب سال ۶۰ق، پس از مرگ معاویه، از مدینه به طرف مکه آغاز شد. در این سفر، خانواده امام و شماری از بنی هاشم و برخی از شیعیان همراه امام(ع) بودند.
امام حسین(ع) حدود چهار ماه در مکه ماند ولی با توجه به احتمال کشته شدنش در مکه به دست عاملان یزید و نیز دعوت کوفیان از وی برای رفتن به کوفه، امام روز ۸ ذی الحجه راهی این شهر شد. امام پیش از رسیدن به کوفه، از شهادت مسلم و پیمانشکنی کوفیان باخبر شد و پس از آنکه حر بن یزید راه را بر ایشان بست، به سمت کربلا رفت و در آنجا با لشکر عمر بن سعد روبهرو شد.
خودداری امام حسین از بیعت با یزید
پس از مرگ معاویه (۱۵ رجب ۶۰ق) از مردم برای یزید بیعت گرفته شد.[۱] یزید تصمیم گرفت از چند تن از بزرگان مسلمانان که دعوت معاویه را برای بیعت با یزید نپذیرفته بودند، بیعت بگیرد[۲]؛ به حاکم وقت مدینه -ولید بن عتبه- نامهای نوشت و او را از مرگ معاویه مطلع ساخت و در نامه بسیار کوتاه دیگری خطاب به ولید نوشت: «از حسین بن علی(ع) و عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن زبیر به زور بیعت بگیر و هر کس نپذیرفت گردنش را بزن.»[۳]
پس از آن، نامه دیگری نیز از طرف یزید آمد که در آن تأکید کرده بود: “نام موافقان و مخالفان را برای من بنویس و سر حسین بن علی(ع) را نیز با جواب نامه به سوی من بفرست».[۴] ولید با مروان بن حکم مشورت کرد[۵] و سپس عبدالله بنعمرو را به دنبال امام حسین(ع)، ابن زبیر، عبداللّه بن عمر و عبدالرحمن بن ابی بکر فرستاد.[۶]
امام(ع) به همراه سی نفر[۷] از نزدیکان خود به دارالاماره مدینه رفت.[۸]
ولید خبر مرگ معاویه را به امام حسین(ع) داد و سپس نامه یزید را برای او
قرائت کرد که در آن از ولید خواسته شده بود از حسین بن علی(ع) برایش بیعت
بگیرد. امام(ع) به ولید فرمود: «آیا تو راضی میشوی که من در پنهانی با یزید بیعت کنم؛ به گمانم هدف تو این است که بیعت من در حضور مردم باشد.» ولید جواب داد: «نظر من نیز همین است.»[۹] حضرت(ع) فرمود: «پس تا فردا به من فرصت بده تا نظر خود را اعلام کنم.»[۱۰]
حاکم مدینه عصر روز بعد از ملاقات امام(ع)، مأموران خود را به خانه حضرت(ع) فرستاد تا جواب ایشان را دریافت کند.[۱۱] امام(ع) آن شب را هم مهلت خواست که با موافقت ولید همراه بود.[۱۲] حضرت(ع) تصمیم گرفت مدینه را ترک کند.[۱۳]
حرکت از مدینه به مکه
با توجه به شرایط پیشآمده، امام حسین(ع) شب یکشنبه، دو شب مانده از ماه رجب و به نقلی دیگر سوم شعبان سال ۶۰ق[۱۴] به همراه ۸۲ نفر از اهل بیت و یارانش، مدینه را به قصد مکه ترک کرد.[۱۵] بنابر برخی منابع، ایشان شبهنگام نزد قبر مادر و برادر رفت و نماز خواند و وداع کرد و صبح به خانه برگشت.[۱۶] در برخی دیگر از منابع آمده است حضرت(ع) دو شب متوالی را در کنار قبر رسول خدا(ص) بیتوته کرد.[۱۷]
در این سفر به جز محمد بن حنفیه[۱۸] بیشتر خویشاوندان امام حسین(ع) از جمله فرزندان، برادران، خواهران و برادرزادههای آن حضرت(ع)، ایشان را همراهی میکردند.[۱۹] علاوه بر بنی هاشم، بیست و یک نفر از یاران امام حسین(ع) نیز با ایشان در این سفر همراه شده بودند.[۲۰]
محمد بن حنفیه برادر امام حسین(ع) پس از اطلاع از سفر قریبالوقوع امام، برای خداحافظی نزد ایشان آمد. امام(ع) وصیتنامه ای برای او نوشت که در آن آمده است:
- إنّی لَم اَخْرج أشِراً و لا
بَطِراً و لا مُفْسداً و لا ظالماً وَ إنّما خرجْتُ لِطلب الإصلاح فی اُمّة
جدّی اُریدُ أنْ آمُرَ بالمعروف و أنْهی عن المنکر و اسیرَ بِسیرة جدّی و
سیرةِ أبی علی بن أبی طالب
- من از روی ناسپاسی و زیاده خواهی و برای فساد و ستمگری، قیام نکردم؛ بلکه اصلاح امّت جدّم را میجویم. میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدّم و پدرم علی بن ابی طالب(ع) رفتار کنم....”[۲۱]
امام حسین(ع) با همراهانش از مدینه خارج شد و بر خلاف خواسته نزدیکانش راه اصلی مکه را پیش گرفت.[۲۲] در میان راه مکه، امام(ع) با عبدالله بن مطیع
برخورد کرد. او از مقصد امام پرسید. امام فرمود: «اکنون آهنگ مکه دارم.
چون آنجا رسم، از خداوند متعال برای پس از آن، طلب خیر خواهم کرد». عبدالله
امام را از مردم کوفه برحذر داشت و از ایشان خواست در مکه باقی بماند.[۲۳]
امام حسین(ع) پس از پنج روز، در سوم شعبان سال ۶۰ق به مکه رسید[۲۴] و با استقبال گرم مردم مکه و حاجیان بیت الله الحرام روبرو شد.[۲۵] مسیر حرکت امام(ع) از مدینه به مکه شامل این منازل است: ذوالحلیفه، ملل، سیاله، عرق ظنیه، زوحاء، انایه، عرج، لحر جمل، سقیا، ابواء، گردنه هرشا، رابغ، جحفه، قدید، خلیص، عسفان و مر الظهران.
امام در مکه
امام حسین(ع) بیش از چهار ماه از سوم شعبان تا هشتم ذی الحجه در مکه ماند. ساکنان مکه با شنیدن خبر حضور امام(ع) خوشحال شدند و صبح و شام، نزد حضرت(ع) در رفتوآمد بودند و گفتهاند که این بر عبدالله بن زبیر سخت گران آمد؛ چرا که امید داشت مردم مکه با وی بیعت کنند؛ ولی میدانست که تا امام حسین(ع) در مکه است، کسی با او بیعت نمیکند.[۲۶]
نامه کوفیان و دعوت از امام برای قیام
| نامه سلیمان بن صُرَد به امام حسین(ع)
|
...سپاس
خدای را که دشمن جبّار تو را شکست؛ کسی که بر این امّت شورید؛ اموال آن را
غصب کرد و بدون رضایت بر آن حاکم شد؛ پس از آن، بهترینها را کشت و
بدترینها را برجای گذاشت و مال خدا را میان ثروتمندان بگرداند؛ دور باد
همانگونه که ثمود؛ اما اکنون امامی نداریم، بیا، شاید خداوند همه ما را زیر سایه رهبری تو بر راه حق، وحدت بخشد...
|
| طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۱.
|
مدت چندانی از ورود امام(ع) به مکه نگذشته بود که شیعیان عراق خبر مرگ معاویه را دریافت کردند و از بیعت نکردن امام حسین(ع) و ابن زبیر با یزید باخبر شدند. از این رو در منزل سلیمان بن صُرَد خُزاعی گرد آمدند و اقدام به نوشتن نامهای به امام و دعوت از ایشان به کوفه نمودند.[۲۷] دو روز پس از ارسال این نامه، کوفیان ۱۵۰ نامه (که هر نامه شامل امضای یک تا چهار نفر بود) به سوی امام(ع) فرستادند.[۲۸] دو روز بعد نیز نامههایی نزد امام(ع) فرستاده شد.[۲۹] محتوای همه این نامهها درخواست از حضرت برای آمدن به کوفه بود.
امام(ع) از پاسخ دادن به نامهها خودداری میکرد تا اینکه حجم نامهها بسیار زیاد شد، آن گاه امام(ع) نامهای نوشت.[۳۰] در این نامه آمده است که:
- ...من، برادرم، عموزادهام و فرد
مورد اعتماد از اهل بیتم را میفرستم. به او گفتهام تا از حال و کار و
عقیده شما مرا آگاه سازد. اگر او به من نوشت که آرای شما همان است که در
نامههایتان آمده، نزد شما خواهم آمد... امام، فقط کسی است که به کتاب خدا
عمل کند، عدالت را اجرا نماید، به دین حق باور داشته باشد و خود را وقف
خداوند کند.[۳۱]
سفیر امام(ع) در کوفه
امام حسین(ع) نامهای به مردم کوفه نوشت[۳۲] و آن را به پسر عمویش مسلم بن عقیل داد تا عازم عراق شود و اوضاع و احوال آنجا را بررسی کند و به ایشان گزارش دهد.[۳۳] مسلم پس از رسیدن به کوفه در خانه مختار بن ابی عبیده،[۳۴] و بنابر برخی روایات در خانه مسلم بن عوسجه ساکن شد.[۳۵] شیعیان به محل اقامت مسلم رفت و آمد میکردند و او نامه امام را برای آنان میخواند.[۳۶] مسلم آغاز به گرفتن بیعت برای امام حسین(ع) کرد.[۳۷]در کوفه ۱۲۰۰۰[۳۸] یا ۱۸۰۰۰[۳۹] و یا بیش از ۳۰۰۰۰ نفر[۴۰] با امام حسین(ع)
بیعت کردند و برای همراهی امام اعلام آمادگی کردند. مسلم نامهای به امام
نوشت و پرشماری بیعتکنندگان را تأیید کرد و امام را به کوفه فراخواند.[۴۱]
یزید هنگامی که خبر بیعت مردم با مسلم و نرمش نعمان بن بشیر (حاکم آن زمان کوفه) با آنان را شنید، ابنزیاد را (که آن هنگام حاکم بصره بود) به حکومت کوفه نیز منصوب کرد.[۴۲] ابن زیاد پس از ورود به کوفه به جستجوی پیوندیافتگان با مسلم بن عقیل پرداخت و سران قبایل را تهدید کرد.[۴۳]
روایات تاریخی از ترس مردم در پی تبلیغات همراهان عبیدالله و
پراکنده شدن سریع آنان از اطراف مسلم حکایت دارند، تا جایی که شبهنگام
مسلم تنها ماند و جایی برای خفتن نداشت[۴۴] و در نهایت پس از درگیری، با اماننامه محمد بن اشعث تسلیم[۴۵] و به قصر آورده شد؛ ولی ابن زیاد، امان پسر اشعث را بیجا خواند و دستور داد سر مسلم را از بدن جدا کنند.[۴۶]
بنابر برخی گزارشهای تاریخی، مسلم که نگران امام حسین(ع) بود، به
عمر بن سعد که قریشی بود وصیت کرد. نخستین وصیت مسلم این بود که عمر کسی را
نزد امام بفرستد و آن حضرت را از آمدن به کوفه منع کند.[۴۷] در منطقه زباله پیام مسلم که هنگام شهادت به عمر بن سعد گفته بود، به دست امام رسید.
حرکت از مکه به سمت کوفه
امام حسین(ع) پس از چهار ماه و پنج روز اقامت در مکه، در روز سهشنبه، هشتم ذی حجه[۴۸] (همان روزی که مسلم در کوفه قیام کرد) به همراه ۸۲ نفر[۴۹] (که ۶۰ نفر آنان از شیعیان کوفه بودند)[۵۰]، مکه را به سوی کوفه ترک کرد.
برخی با تکیه بر شواهد تاریخی و روایی گفتهاند امام حسین از ابتدا نیت عمره مفرده کرده بود و بدین ترتیب از مکه خارج شد.[۵۱](رجوع کنید به: حج ناتمام)
در یک ماه آخر اقامت امام حسین(ع) در مکه که احتمال سفر آن حضرت به کوفه میرفت، بسیاری با این سفر مخالفت کردند و از جمله عبداللّه بن عبّاس و محمّد بن حنفیه نزد حضرت آمدند تا ایشان را از سفر به کوفه منصرف کنند؛ ولی توفیقی نیافتند.
پس از خروج امام حسین(ع) و یارانش از مکه، یحیی بن سعید فرمانده پاسبانان عمرو بن سعید بن عاص -فرماندار مکه - با گروهی از یارانش، راه را بر امام(ع) بستند؛ ولی حضرت اعتنایی نکرد و به راهش ادامه داد.[۵۲]
مسیر مکه به کوفه
منزلگاههای کاروان امام حسین(ع) از مکه به سمت کوفه به این ترتیب است: ۱. بستان بنی عامر، ۲. تنعیم (تصرف کاروانی که بحیر بن ریسان حمیری کارگزار یزید در یمن از صفایا –غنایم برگزیده- به شام میفرستاد)، ۳. صفاح (ملاقات حضرت با فرزدق شاعر)، ۴. ذات عرق (ملاقات امام(ع) با بشر بن غالب و نیز با عون بن عبدالله بن جعفر...)، ۵. وادی عقیق، ۶. غمره، ۷. ام خرمان، ۸. سلح، ۹. افیعیه، ۱۰. معدن فزان، ۱۱. عمق، ۱۲. سلیلیه، ۱۳. مغیثه ماوان، ۱۴.نقره، ۱۵. حاجر (فرستادن قیس بن مسهر به کوفه)، ۱۶. سمیراء، ۱۷. توز، ۱۸. اجفر (برخورد امام(ع) با عبدالله بن مطیع عدوی و نصیحت او به امام(ع) برای بازگشت)، ۱۹. خزیمیه، ۲۰. زرود (پیوستن زهیر بن قین به کاروان امام(ع) و دیدار با فرزندان مسلم و اطلاع از شهادت مسلم و هانی)، ۲۱. ثعلبیه، ۲۲. بطان، ۲۳. شقوق، ۲۴. زباله (اطلاع از شهادت قیس و پیوستن گروهی به امام(ع) از جمله نافع بن هلال)، ۲۵. بطن عقبه (ملاقات امام(ع) با عمرو بن لوزان و نصیحت او به امام(ع) برای بازگشت)، ۲۶. عمیه، ۲۷. واقصه، ۲۸. شراف، ۲۹. برکه ابومسک، ۳۰. جبل ذی حسم (برخورد امام(ع) با سپاه حر بن یزید ریاحی)، ۳۱. بیضه (خطبه معروف امام(ع) برای یاران خود و حر)، ۳۲. مسیجد، ۳۳. حمام، ۳۴. مغیثه، ۳۵. ام قرون، ۳۶. عذیب (مسیر کوفه از عذیب به قادسیه و حیره بود، اما امام(ع) راه را عوض کرده و در کربلا فرود آمد)، ۳۷. قصر بنی مقاتل (ملاقات امام(ع) با عبیدالله بن حر جعفی و ردکردن دعوت امام(ع) برای یاری)، ۳۸. قطقطانه، ۳۹. کربلا -وادی طف- (روز دوم محرم سال ۶۱ هجری ورود امام به کربلا).[۵۳]
امام در هر منزل برای جذب افراد یا روشنکردن ذهنها تلاش میکرد؛ از جمله در ذات عرق، شخصی با نام بشر بن غالب اسدی
به امام رسید و اوضاع کوفه را آشفته توصیف کرد. حضرت سخن او را تأیید کرد.
آن شخص از امام حسین(ع) درباره آیه «یوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاس
بِإِمَامِهِم»[۵۴] پرسید. حضرت فرمود:
- امامان دو دستهاند: دستهای که مردم را به هدایت میخوانند و گروهی که به ضلالت دعوت میکنند. کسی که امام هدایت را پیروی کند به بهشت میرود و کسی که امام ضلالت را پیروی کند، وارد جهنم میشود.[۵۵]
بشر بن غالب با امام همراه نشد؛ ولی بعدها او را دیدند که سر قبر امام حسین(ع) گریه میکند و از یارینکردن حضرت، اظهار پشیمانی میکند.[۵۶]
در منطقه ثعلبیه نیز فردی به نام ابوهرّه ازدی به امام رسید و علت سفر را جویا شد. حضرت فرمود:
- امویان
مالم را گرفتند، صبر کردم. دشنامم دادند، تحمّل نمودم. خواستند خونم را
بریزند، گریختم.ای ابوهره! بدان که من به دست فرقهای باغی(سرکش) کشته
خواهم شد و خداوند لباس مذلّت را به طور کامل به تن آنان خواهد پوشاند و
شمشیری بُرنده بر آنان حاکم خواهد کرد؛ کسی که آنان را ذلیل سازد.[۵۷]
فرستادن قیس بن مُسهر به کوفه
نقل شده چون امام حسین(ع) به منطقه بطنُ الرُّمّه رسید، برای کوفیان نامهای نوشت و از حرکت خود به سمت کوفه خبر داد.[۵۸] امام نامه را به قیس بن مسهر صیداوی سپرد. او وقتی به قادسیه رسید، گروهی از ماموران ابن زیاد
راه را بر او گرفتند تا از او بازجویی کنند. قیس به ناچار نامه امام را
پاره نمود تا دشمنان از مضمون آن آگاه نشوند. وقتی قیس را دستگیر کردند و
نزد ابن زیاد آوردند، ابن زیاد به او گفت: «به خدا سوگند تو را هرگز رها
نمیکنم؛ مگر آنکه نام افرادی که حسین(ع) برای آنها نامه فرستاده است
بگویی، و یا اینکه بر منبر بروی و حسین(ع) و پدر و برادرش را ناسزا بگویی!
در این صورت تو را رها میکنم وگرنه تو را خواهم کشت!»
قیس قبول کرد و برفراز منبر رفت ولی به جای سب امام(ع) گفت:
- «من فرستاده حسین بن علی(ع) به سوی شما هستم، نزد شما آمدهام تا پیام او را برسانم. به ندای او لبیک گوئید.»
ابن زیاد دستور داد او را به بالای قصر دارالاماره بردند و به پایین افکنند.[۵۹]
فرستادن عبدالله بن یقطُر به کوفه
روایت شده که «امام حسین(ع) قبل از اطلاع از شهادت مسلم، برادر رضاعی (برادر شیری) خود –عبدالله بن یقطر-[۶۰] را به سوی مسلم فرستاد، که به دست حصین بن تمیم
گرفتار و به نزد عبیدالله بن زیاد برده شد. عبیدالله دستور داد عبدالله بن
یقطر را به بالای قصر دارالاماره برده تا در برابر مردم کوفه، امام
حسین(ع) و پدر بزرگوارش را لعن کند! هنگامی که فرزند یقطر، بالای قصر رفت
خطاب به مردم گفت:
- «ای مردم! من فرستاده حسین(ع) فرزند دختر پیامبر(ص) شمایم؛ به یاری او بشتابید و بر پسر مرجانه بشورید.».[۶۱]
عبیدالله چون چنین دید فرمان داد تا او را از بالای قصر به زیر انداختند. او در حال جاندادن بود که مردی آمد و او را به قتل رساند.[۶۲] خبر شهادت عبدالله بن یقطر به همراه خبر شهادت مسلم و هانی در منزلگاه زباله به امام رسید.[۶۳]
سفیر امام(ع) در بصره
امام حسین(ع) نامهای نوشت و آن را به وسیله یکی از موالیان خود به نام سلیمان بن رزین، برای سران پنج قبیله بصره (یعنی قبایل: عالیه، بکر بن وائل، تمیم، عبد القیس و اَزْد) فرستاد.[۶۴] سلیمان به هر یک از سران بصره به نامهای مالک بن مسمع بکری، احنف بن قیس، مُنذِر بن جارود، مسعود بن عمرو، قیس بن هَیثَم و عمرو بن عبیداللّه بن مَعمَر نسخهای از نامه امام را رساند.[۶۵] مضمون این نامهها که با متنی واحد نگارش یافته بود، چنین بود:
- «...شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبر خدا(ص) فرا میخوانم. به راستی که سنّت، از میان رفته است و بدعتها زنده شدهاند. اگر سخنم را بشنوید و از فرمانم پیروی کنید، شما را به راه درست، هدایت میکنم.»[۶۶]
هر یک از بزرگان بصره که نسخهای از نامه امام(ع) را دریافت کردند آن را مخفی نگه داشتند به جز مُنذِر بن جارود که گمان بُرد این امر از نیرنگهای عبیداللّه بن زیاد است.[۶۷] از این رو در شبی که فردای آن روز ابن زیاد قصد عزیمت به کوفه را داشت، موضوع را به وی گزارش داد.[۶۸] عبیداللّه نیز فرستاده امام(ع) را به حضور طلبیده او را گردن زد.[۶۹]
برخورد با سپاه حر بن یزید ریاحی
ابن زیاد چون از حرکت امام حسین(ع) به سوی کوفه آگاه شد، حصین بن تمیم -رئیس شرطۀ خود- را همراه با چهار هزار نفر مرد نظامی به «قادسیه» اعزام کرد تا حد فاصل بین قادسیه تا «خفّان» و «قُطقُطانیه» تا «لَعلَع» را دقیقاً زیر نظر بگیرند تا از عبور و مرور کسانی که در این مناطق در تردد بودند مطلع گردند.[۷۰] حر بن یزید ریاحی
و هزار سرباز تحت امر او نیز بخشی از این لشکر چهار هزار نفری بودند که از
سوی حصین بن تمیم برای جلوگیری از حرکت کاروان امام حسین به منطقه اعزام
شده بودند.[۷۱]
ابومخنف از دو مرد اسدی که امام را در این سفر همراهی میکردند، نقل کرده است که: «چون کاروان امام حسین(ع) از منزلگاه "شراف" حرکت کرد در میانه روز به طلایهداران لشکر دشمن رسید." پس امام(ع) به طرف “ذو حُسَم» روان شد.[۷۲]
حر بن یزید و سپاهیانش به هنگام ظهر، در برابر امام حسین(ع) و
یارانش قرار گرفتند. امام(ع) به یاران خود دستور دادند که سپاهیان حر و
اسبانشان را سیراب کنند!
هنگام نماز ظهر فرا رسید، امام به مؤذن خود -حَجّاج بن مسروق جعفی- دستور داد تا اذان بگوید. چون هنگام اقامه نماز شد، امام حسین(ع) پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
- «ای مردم! این، عذری است به درگاه خداوند
عزوجل و شما. من به سوی شما نیامدم مگر پس از آنکه نامههای شما به من
رسید و فرستادگان شما نزد من آمدند و از من خواستند که به نزد شما آیم و
گفتید که ما امام نداریم، باشد که به وسیله من خدا شما را هدایت کند، پس
اگر بر سر عهد و پیمان خود هستید من به شهر شما میآیم و اگر آمدنم را
ناخوش میدارید، باز گردم.»
حر و سپاهیانش سکوت اختیار کردند و هیچ نگفتند. پس امام(ع) به مؤذن دستور داد که اقامه نماز ظهر را گفت. نماز جماعت برپا شد و حر و سپاهیانش نیز به امام اقتدا کردند."[۷۳]
عصر همان روز امام حسین(ع) به یارانش فرمود تا برای حرکت، آماده شوند. سپس
از خیمه بیرون آمد و به مؤذن خویش دستور فرمودند تا اعلان نماز عصر نماید.
پس از اقامه نماز عصر امام(ع) رو به مردم کردند و پس از حمد و ثنای الهی
فرمودند:
- «ای مردم! اگر تقوای الهی پیشه سازید و حق را برای کسانی که اهلیت آن را دارند بشناسید، مایه خشنودی خداوند را فراهم میسازید. ما اهل بیت نسبت به مدّعیانی که ادعای حقّی را میکنند که مربوط به آنها نیست و رفتارشان با شما بر اساس عدالت نیست و در حقّ شما جفا روا میدارند، سزاوارتر به ولایت
بر شما هستیم. اگر شما برای ما چنین حقّی را قائل نیستید و تمایلی به
اطاعت از ما ندارید و نامههای شما با گفتارتان و آراءتان یکی نیست، من از
همین جا باز خواهم گشت.»
حر بن یزید
گفت: من از این نامههایی که شما گفتید، اطلاعی ندارم! ما جزو نویسندگان
این نامهها نبودیم. ما مأموریت داریم به محض روبرو شدن با شما، شما را به
نزد عبیدالله بن زیاد ببریم."[۷۴]
امام(ع) به همراهانش فرمود: "باز گردید!" چون خواستند بازگردند حر و
همراهانش مانع شدند. حر گفت: "شما را باید نزد عبیدالله بن زیاد ببرم!"
امام(ع) فرمود: "به خدا سوگند به دنبال تو نخواهم آمد."
حر گفت: "من مأمور به جنگ با شما نیستم؛ ولی مأمورم از شما جدا
نگردم تا شما را به کوفه ببرم، پس اگر شما از آمدن خودداری میکنید راهی را
در پیش گیرید که شما را نه به کوفه برساند و نه به مدینه؛ تا من نامهای
برای عبیدالله بنویسم؛ شما هم در صورت تمایل نامهای به یزید بنویسید تا
شاید این امر به عافیت و صلح منتهی گردد و در پیش من این کار بهتر است از
آنکه به جنگ و ستیز با شما آلوده شوم."[۷۵]
امام حسین(ع) از ناحیه چپ راه «عذیب» و «قادسیه» حرکت کردند؛ در حالی که فاصله آنها تا «عذیب» سی و هشت میل بود، و حر هم با آن حضرت(ع) حرکت میکرد.[۷۶]
رسیدن پیک عبیدالله
پس از دمیده شدن سپیده صبح، امام(ع) در منزلگاه «بیضه»[۷۷] توقف کرد و نماز صبح به جای آورد و سپس با یاران خود حرکت کرد؛ تا اینکه نزدیک ظهر به سرزمین «نینوا» رسیدند.[۷۸]
پیک عبیدالله بن زیاد نامهای برای حر آورد که در آن خطاب به حر نوشته
بود: «چون نامه من به تو رسید و فرستاده من نزد تو آمد، بر حسین(ع) سخت
گیر، و او را فرود نیاور مگر در بیابان بیحصار و بدون آب. به فرستادهام
دستور دادهام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد،
والسلام.»[۷۹]
حر نامه ابن زیاد را برای آن حضرت(ع) قرائت کرد، امام(ع) به او فرمود: "بگذار در «نینوا» و یا «غاضریه»[۸۰] فرود آییم."[۸۱] حر گفت: "ممکن نیست، زیرا عبیدالله آورنده نامه را بر من جاسوس گمارده است!"
زهیر بن قین
گفت: "به خدا سوگند چنان میبینم که پس از این، کار بر ما سختتر گردد،
یابن رسول الله(ص) ! اکنون جنگ با این گروه[حر و یارانش] برای ما آسانتر
است از جنگ با آنهایی که از پی این گروه میآیند، به جان خودم سوگند که در
پی اینان کسانی میآیند که ما را طاقت مبارزه با آنها نیست." امام(ع)
فرمود: «درست میگوییای زهیر؛ ولی من آغازکننده جنگ نخواهم بود.»[۸۲]
زهیر گفت: "در این نزدیکی در کنار فرات
آبادیای است که دارای استحکامات طبیعی است به گونهای که فرات از همه طرف
به آن احاطه دارد مگر از یک طرف." امام حسین(ع) فرمود: "نام این آبادی
چیست؟" عرض کرد: «عقر»[۸۳] امام(ع) فرمود: "پناه میبرم به خدا از "عقر!"[۸۴]
پس با هم حرکت کردند تا به کربلا رسیدند. حُر و یارانش، جلوی کاروان امام حسین(ع) ایستادند و آنان را از ادامه مسیر، باز داشتند.[۸۵]
امام در کربلا
ورود امام به کربلا
بیشتر منابع، در گزارشهای خود از روز پنج شنبه دوم محرّم سال شصت و یک هجری، به عنوان روز ورود امام حسین(ع) و یارانش به کربلا یاد کردهاند.[۸۶] با این وجود گزارش دینوری را نیز که روز ورود امام به کربلا را روز چهارشنبه اول محرم عنوان کرده است،[۸۷] نباید از نظر دور داشت.
وقتی که حُر به امام(ع) گفت: "همین جا فرود آی که فرات، نزدیک است." امام(ع) فرمود: «نام اینجا چیست؟»
گفتند: کربلا
فرمود: اینجا، جایگاه کَرْب (رنج) و بَلاست. پدرم هنگام حرکتش به سوی صفین، از اینجا گذشت و من با او بودم. ایستاد و از نام آن پرسید. نامش را به او گفتند. پس فرمود: «اینجا، جایگاه فرود آمدن مَرکبهایشان، و اینجا، جایگاه ریخته شدن خونهایشان است.» موضوع را پرسیدند. فرمود: «کاروانی از خاندان محمد(ص)، اینجا فرود میآیند.»[۸۸]
امام حسین(ع) فرمود: «اینجا، جایگاه مَرکبها و خیمهگاه ما و قتلگاه مردانما و جای ریخته شدن خونهایمان است.»[۸۹] آنگاه فرمان داد که بارهایش را در آنجا، فرود آوردند. آن روز مصادف بود با پنج شنبه، دوم محرّم[۹۰] و به نقلی دیگر مصادف با روز چهارشنبه، اوّل محرّم سال شصت و یک هجری بود.[۹۱]
نقل شده که پس از منزل گرفتن در کربلا، امام حسین(ع) فرزندان و
برادران و اهل بیتش را جمع کرد و به آنان نگاهی کرد و گریست؛ سپس فرمود:
«خداوندا بدرستی که ما عترت و خاندان پیامبرت محمد(ص) هستیم که [از شهر و دیارمان] اخراجمان کردند و پریشان و سرگردان از حرم جدمان[رسول خدا(ص)] بیرون شدیم و بنی امیه به ما تعرض کردند؛ خدایا پس حقمان را از آنان بگیر و ما را برابر ظالمان یاری ده.»
پس رو به اصحاب کرده فرمود:
اَلنَّاسُ عَبِیدُ
الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونَهُ مَا
دَرَّتْ مَعَایشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیانُونَ (ترجمه: مردم
بندگان دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان؛ حمایت و پشتیبانی از دین تا
آنجاست که زندگیشان در رفاه است پس هرگاه بلاء و سختی حادث شود دینداران
کم میشوند.)
خوارزمی، مقتلالحسین، ج۱، ص۳۳۷
سپس امام زمین کربلا را که چهار میل در چهار میل وسعت داشت از ساکنان نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خرید و با آنان شرط کرد که مردم را به سوی قبرش راهنمایی کنند و از زائرانش سه روز پذیرایی کنند.[۹۲]
پس از فرود آمدن امام حسین(ع) و یارانش در کربلا در دوم محرم سال شصت و یک هجری،[۹۳] حر بن یزید ریاحی نامهای به عبیداللّه بن زیاد نوشت و او را از فرود آمدن امام(ع) در این سرزمین با خبر ساخت.[۹۴] در پی این نامه، عبیداللّه نامهای خطاب به امام(ع) نوشت:
- «امّا بعد،ای حسین از فرود آمدنت در کربلا با خبر شدم؛ امیرمؤمنان -یزید بن معاویه-
به من فرمان داده که لحظهای چشم بر هم ننهم و شکم از غذا سیر نسازم تا آن
که تو را به خدای دانای لطیف ملحق ساخته یا تو را به پذیرش حکم خود و حکم
یزید بن معاویه وادار نمایم. والسّلام»
نقل شده امام(ع) پس از خواندن این نامه، آن را به کناری پرتاب کرد و فرمود:
- «قومی که رضایت خود را بر رضایت آفریدگارشان مقدّم بدارند رستگار نخواهند شد.»
پیک ابن زیاد به حضرت(ع) عرض کرد: یا اباعبداللّه پاسخ نامه را نمیدهی؟ امام حسین(ع) فرمود: «پاسخش عذاب دردناک الهی است که به زودی او را فرا میگیرد.»
پیک نزد ابن زیاد بازگشت و سخن حضرت را به او بازگفت. عبیدالله نیز دستور تجهیز سپاه برای جنگ با امام(ع) را داد.[۹۵]
ورود عمر بن سعد به کربلا
عمر بن سعد، فردای آن روزی که امام حسین(ع) در کربلا فرود آمد -یعنی روز سوم محرم- به همراه چهار هزار نفر از مردم کوفه وارد کربلا شد.[۹۶]
در چگونگی آمدن عمر بن سعد به کربلا گفته شده: عبیدالله بن زیاد، عمر بن
سعد را فرمانده چهار هزار تن از کوفیان کرده و به او دستور داده بود تا
آنان را به "ری و دَستَبی"[۹۷] برده با دیلمیانی
که بر این منطقه چیره شده بودند، مبارزه کند. عبیداللَّه همچنین فرمان
حکومت ری را نیز به نام عمر نوشته بود و او را به سمت فرمانداری این شهر
برگزیده بود. پسر سعد به همراه یاران خود از کوفه بیرون رفت و در منطقهای
در بیرون کوفه به نام "حمام اعین" اردو زد. او برای رفتن به ری آماده میشد که موضوع قیام امام حسین(ع)
پیش آمد و چون امام به سوی کوفه حرکت کرد ابن زیاد، عمر بن سعد را پیش
خواند و به او دستور داد نخست به جنگ امام حسین(ع) برود و چون از آن فارغ
شد به سوی محل حکومت خود حرکت کند. ابن سعد جنگ با امام حسین(ع) را خوش
نمیداشت از این رو از عبیدالله خواست تا او را از این کار معاف بدارد؛ اما
ابن زیاد معافیت او را منوط به پس دادن فرمان حکومت ری کرد.[۹۸]
عمر بن سعد چون اصرار عبیدالله بن زیاد را دید گفت: [به کربلا] میروم.[۹۹] پس با چهار هزار نفر سپاهی حرکت کرد و فردای روزی که امام حسین(ع) در نینوا فرود آمده بود به آن جا رسید.[۱۰۰]
آغاز گفتگوهای امام(ع) و عمر بن سعد
عمر بن سعد پس از آمدن به کربلا خواست پیکی سوی امام بفرستد تا از او
بپرسد «...برای چه به این سرزمین آمده است و چه میخواهد؟» و این کار را به
عزره بن قیس احمسی و دیگر بزرگانی که نامه دعوت به آن حضرت(ع) نوشته بودند، پیشنهاد کرد؛ اما آنان از انجام این کار خودداری کردند.[۱۰۱] اما کثیر بن عبدالله شعیبه پذیرفت و به سوی اردوگاه امام حسین(ع) حرکت کرد.
اما چون ابوثمامه صائدی نگذاشت کثیر همراه با سلاح خود نزد امام(ع) برود، بینتیجه پیش عمر بن سعد بازگشت.[۱۰۲]
پس از بازگشت کثیر بن عبداللَّه، عمر بن سعد از قرة بن قیس حنظلی[۱۰۳] خواست تا نزد امام حسین(ع) برود و او پذیرفت.
امام حسین(ع) در جواب پیام عمر بن سعد به قره فرمود: “مردم شهرتان
به من نامه نوشتند که بدین جا بیایم. اکنون اگر مرا نمیخواهند باز
میگردم.” عمر بن سعد از این پاسخ شاد شد.[۱۰۴] پس نامهای به عبیداللَّه بن زیاد نوشت و او را از سخن امام(ع) آگاه کرد.[۱۰۵]
عبیداللَّه بن زیاد در جواب نامه عمر بن سعد، بیعت حسین(ع) و یارانش با یزید بن معاویه را درخواست کرد.[۱۰۶]
تلاش ابن زیاد برای ارسال سپاه به کربلا
پس از فرود آمدن امام حسین(ع) در کربلا، عبیداللّه بن زیاد، مردم را در مسجد کوفه
جمع کرد و عطایای یزید- تا چهار هزار دینار و دویست هزار درهم- را در میان
بزرگانشان تقسیم کرد و آنان را به یاری عمر بن سعد در جنگ با امام
حسین(ع) فرا خواند.
[۱۰۷]
عبیدالله بن زیاد عمرو بن حریث مخزومی را به کارگزاری کوفه گماشت و خود نیز با یارانش از کوفه بیرون آمد و در نخیله اردو زد و مردم را وادار به حرکت به نخیله نمود.[۱۰۸] و [جهت جلوگیری از پیوستن کوفیان به سپاه امام حسین(ع)] پل کوفه را در اختیار گرفت و اجازه نداد کسی از آن عبور کند.[۱۰۹]
به دستور عبیدالله بن زیاد، حصین بن تمیم و چهار هزار سپاهی تحت امر او از قادسیه به نخیله فرا خوانده شدند.[۱۱۰] محمد بن اشعث بن قیس کندی و کثیر بن شهاب و قعقاع بن سوید نیز از سوی ابن زیاد مأموریت یافتند تا مردم را آماده نبرد با اباعبدالله الحسین(ع) کنند.[۱۱۱] ابن زیاد همچنین سوید بن عبدالرحمن منقری
را به همراه چند سوار به کوفه فرستاد و به او دستور داد تا در کوفه جستجو
کند و هر کس را که از رفتن به جنگ اباعبدالله(ع) خودداری کرده است، پیش او
بیاورد. سوید در کوفه به جستجو پرداخت پس مردی از شامیان را که برای مطالبه
میراث خود به کوفه آمده بود، بازداشت کرده، نزد ابن زیاد فرستاد. ابن زیاد
نیز [جهت ترساندن مردم کوفه] دستور قتل او را صادر کرد. مردم که چنین
دیدند همگی حرکت کردند و به نخیله رفتند.[۱۱۲]
با گرد آمدن مردم در نخیله، عبیدالله به حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن دستور داد تا جهت یاری ابن سعد به لشکرگاه او بپیوندند.[۱۱۳] شمر اولین نفری بود که فرمان او را اجرا کرد و آماده حرکت شد[۱۱۴] پس از شمر، زید (یزید) بن رَکاب کلْبی با دو هزار نفر، حُصَین بن نُمَیر سَکونی با چهار هزار نفر، مُصاب ماری (مُضایر بن رهینه مازِنی) با سه هزار تن[۱۱۵] و حصین بن تمیم طهوی با دو هزار سپاهی[۱۱۶] و نصر بن حَربه (حَرَشه) با دو هزار تن از کوفیان حرکت کردند و به سپاه عمر بن سعد پیوستند.[۱۱۷] آنگاه ابن زیاد، مردی را به سوی شَبَث بن رِبعی ریاحی فرستاد و از او خواست که به سوی عمر بن سعد حرکت کند. شبث نیز با هزار سوار، به عمر بن سعد پیوست.[۱۱۸] پس از شبث، حجّار بن اَبجَر با هزار سوار[۱۱۹] و پس از او محمد بن اشعث بن قیس کندی با هزار سوار[۱۲۰] و حارث بن یزید بن رویم نیز از پی حجار بن ابجر روانه کربلا شدند.[۱۲۱]
عبیدالله بن زیاد هر روز صبح و ظهر، گروهی از نظامیان کوفی را در دستههای بیست، سی، پنجاه تا صد نفری، به کربلا میفرستاد[۱۲۲] تا این که در ششم محرم تعداد نفرات سپاه عمربن سعد به بیش از بیست هزار تن رسید.[۱۲۳] عبیداللّه، عمربن سعد را فرمانده همه آنان نمود.
تلاش حبیب بن مظاهر برای گردآوری یارانی برای امام(ع)
پس از گرد آمدن سپاهیان دشمن در کربلا، حبیب بن مظاهر اسدی با دیدن یاران اندک امام(ع) با اجازه امام خود را به طور ناشناس به طایفهای از قبیله بنی اسد رساند و درخواست یاری فرزند دختر پیامبر خدا(ص) را خواستار شد.
بنی اسد، همراه حبیب بن مظاهر اسدی شبانه به سوی لشکرگاه امام
حسین(ع) در حرکت بودند که چهار صد یا پانصد سوار از سپاه عمر بن سعد به
سردستگی ازرق بن حرب صیداوی
در کناره فرات راه را بر آنان بستند. کار به درگیری کشیده شده و بنی اسد
به خانههایشان بازگشتند و حبیب به تنهایی نزد امام(ع) بازگشت.
هفتم محرم و بسته شدن آب
در روز هفتم محرم، عبیدالله بن زیاد در نامهای از عمر بن سعد خواست که میان آب و حسین(ع) و یارانش جدایی افکند تا یک قطره از آن ننوشند.
چون این نامه به دست عمر بن سعد رسید به عمرو بن حجاج زبیدی فرمان داد تا با پانصد سوار به کنار شریعه فرات برود و مانع دسترسی امام حسین(ع) و یارانش به آب شوند.[۱۲۴]
در برخی منابع نقل شده که “پس از بسته شدن آب و شدت گرفتن تشنگی، امام حسین(ع) برادر خود، عباس را به حضور طلبید و او را با سی سوار و بیست پیاده به همراه بیست مشک به طلب آب فرستاد. آنان شبانه در حالی که نافع بن هلال جملی با پرچم در پیشاپیش گروه در حرکت بود به راه افتادند و خود را به شریعه فرات
رساندند. عمرو بن حجاج که مأمور حراست از فرات بود، به مقابله با یاران
امام حسین(ع) برخاست. گروهی از یاران امام(ع) مشکهای آب را پر کردند و
گروهی دیگر چون قمر بنی هاشم(ع)
و نافع بن هلال مشغول جنگ شده از آنان در برابر هجوم دشمنان محافظت
میکردند تا بتوانند آب را به سلامت به خیمهها برسانند. یاران امام(ع)
موفق شدند آب را به خیمههای امام(ع) برسانند.”[۱۲۵]
آخرین گفتگوهای امام حسین(ع) با عمر بن سعد
با فرود آمدن پی در پی لشکرها در اردوگاه عمر بن سعد، امام حسین(ع) عمرو بن قرظه انصاری
را نزد عمر بن سعد فرستاد و به او پیغام داد که میخواهم امشب تو را در
میان دو اردوگاه ملاقات کنم. شب هنگام، امام(ع) و ابن سعد هر یک با همراهی
بیست سوار به محل ملاقات آمدند؛ حضرت(ع) به جز برادرش -ابوالفضل العباس(ع)- و فرزندش -علی اکبر(ع)-،
از سایر یاران خود خواست تا فاصله بگیرند ابن سعد نیز فرزندش –حفص- و
غلامش را نگاه داشت و به دیگران دستور داد تا عقب بروند. به نقل برخی منابع
در این دیدار امام(ع) به او فرمود:...از این خیال و اندیشه ناصواب در گذر و
راهی که صلاح دین و دنیای تو در آن است، اختیار کن...[۱۲۶] عمر قبول نکرد و امام(ع) چون چنین دید فرمود: “خداوند تو را هلاک سازد و در روز قیامت نیامرزد؛ امید دارم که به فضل خدا از گندم ری نخوری” سپس بازگشت.[۱۲۷]
گفتگوهای مکرر امام(ع) و ابن سعد، سه یا چهار بار تکرار شد.[۱۲۸] به گفته برخی منابع، در پایان یکی از این گفتگوها، عمر بن سعد طی نامهای خطاب به عبیداللَّه بن زیاد چنین نوشت:
«... حسین بن علی(ع) با من پیمان بست که از همان جا که آمده به همان
جا بازگردد یا به یکی از سرحدات بلاد مسلمین برود و در حقوق و تکالیف
همانند دیگر مسلمانان بوده در سود و زیان مسلمانان شریک باشد، یا به نزد
یزید برود تا هر چه یزید حکم دهد درباره او اجرا کنند و این مایه رضای شماست و صلاح امت است.[۱۲۹]
چون عبیداللَّه نامه را خواند گفت: “به درستی که این نامه مردی است
کهاندرزگوی امیر خویش و مشفق قوم خویش است!” [و در صدد بود این پیشنهاد را
بپذیرد] شمر بن ذی الجوشن
که در مجلس بود برخاست و مانع شد. آنگاه عبیداللَّه بن زیاد شمربن ذی
الجوشن را پیش خواند و گفت: “این نامه را پیش عمربن سعد ببر تا به حسین(ع) و
یارانش بگوید به حکم من تسلیم شوند. اگر پذیرفتند آنها را به سلامت پیش من
بفرستد و اگر نپذیرفتند با آنان بجنگد. اگر عمربن سعد جنگید شنوا و مطیع
او باش و اگر از جنگیدن خودداری ورزید تو با حسین(ع) بجنگ که سالار قوم
تویی؛ سپس گردن پسر سعد را بزن و سرش را پیش من بفرست.”[۱۳۰]
آنگاه عبیداللَّه نامهای به عمر بن سعد نوشت:
«...من تو را به نزد حسین(ع) نفرستادهام که با او با مسامحه رفتار
کنی و برای او آرزوی سلامت داشته باشی و شفیع او پیش من باشی. بنگر اگر
حسین(ع) و همراهانش به حکم من گردن نهادند [و با یزید بیعت کردند] ایشان را
به سلامت نزد من بفرست و اگر نپذیرفتند بر آنان هجوم آور و خونشان را بریز
و بدنهایشان را مُثله کن چرا که مستحق چنین کاری هستند. چون حسین(ع) کشته
شد اسب بر سینه و پشت وی بتاز که او سرکش است و ستمکار و من گمان ندارم که
این کار پس از مرگ زیانی رساند ولی با خود عهد کردهام که اگر او را کشتم
با وی چنین کنم. پس اگر تو به این دستور عمل کردی پاداش مردی فرمانبردار و
مطیع را به تو میدهیم و اگر آن را نپذیری دست از کار ما و لشکر ما بکش و
لشکر را به شمربن ذی الجوشن واگذار زیرا ما او را امیر بر کار خود کردیم. و
السلام.”[۱۳۱]
روز تاسوعا
شمر بن ذی الجوشن بعد از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم سال شصت و یکم هجری پس از نماز عصر به همراه فرمانی که عبیدالله بن زیاد به او داده بود، نزد عمر بن سعد رسید و فرمان را به او داد.[۱۳۲] عمر بن سعد به شمر گفت: من خود عهدهدار این کار خواهم بود.[۱۳۳]
شمر (که از طایفه ام البنین بود) و نیز به نقلی عبدالله بن ابی المحل -برادرزادهام البنین- پیشتر از ابن زیاد برای فرزندانام البنین امان نامه گرفته بودند.[۱۳۴] عبدالله بن ابی المحل امان نامه را به وسیله غلام خود -کزمان یا عرفان- به کربلا فرستاد. او پس از ورود به کربلا متن امان نامه را برای فرزندان ام البنین قرائت کرد؛ اما آنها مخالفت کردند.[۱۳۵] در روایتی دیگر آمده که شمر خود امان نامه را گرفت و به کربلا آورد و به نزد عباس(ع) و برادرانش عبدالله، جعفر و عثمان برد.[۱۳۶] اما عباس(ع) و برادرانش همگی امان نامه را رد کردند.[۱۳۷] چنانکه شیخ مفید
مینویسد گفتگوی آنها چنین بود که شمر گفت: شما ای خواهرزادگان من در
امانید. آنها پاسخ دادند: خدا تو را و امانت را لعنت کند، ما را امان
میدهی و فرزند رسول خدا بیامان است؟![۱۳۸]
پس از عصر عمر بن سعد ندا داد:ای لشکریان خدا! سوار شوید و بشارت دهید. پس لشکریان سوار شدند و به سوی اردوگاه امام حرکت کردند.[۱۳۹]
وقتی امام(ع) از نیت دشمن آگاه شد، به برادرش عباس فرمود:
- ”اگر میتوانی آنها را راضی کن که جنگ را تا فردا
به تأخیر اندازند و امشب را به ما مهلت دهند تا با خدای خود راز و نیاز
کنیم و به درگاهش نماز بگزاریم. خدا میداند که من نماز و تلاوت قرآن را بسیار دوست میدارم.”[۱۴۰]
عباس نزد سپاهیان دشمن بازگشت و درخواست امام(ع) را به اطلاع آنان رساند
و از آنان آن شب را مهلت خواست. ابن سعد با مهلت یک شبه به امام حسین(ع) و
یارانش موافقت نمود.[۱۴۱] در این روز خیمههای امام حسین(ع) و اهل بیت و یارانش محاصره گردید.
وقایع شب عاشورا
سخن امام(ع) در شب عاشورا درباره یارانش:
أما بعد فإنّی لا أعلم أصحابا أوفی و لا خیرا من أصحابی، و لا أهل بیت أبرّ و لا أوصل من أهل بیتی (ترجمه: من یارانی بهتر و باوفاتر از اصحاب خودم و خویشاوندانی نیکوکارتر و به حقیقت نزدیکتر از خویشاوندان خودم سراغ ندارم.)
مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۱
تجدید پیمان یاران امام حسین
امام حسین(ع) در اوایل شب یاران خود را جمع کرد و پس از حمد و ثنای خداوند خطاب به آنان گفت:
- به گمانم این، آخرین روزی است که از سوی
این قوم مهلت داریم. آگاه باشید که من به شما اجازه (رفتن) دادم. پس همه با
خیالی آسوده بروید که بیعتی از من بر گردن شما نیست. اینک که سیاهی شب شما را پوشانده، آن را مَرکبی برگیرید و بروید.
در این هنگام ابتدا اهل بیت امام و سپس یاران امام هر یک در سخنانی
حماسی، اعلام وفاداری کردند و بر فدا کردن جان خویش در دفاع از امام تأکید
کردند. منابع تاریخی و مقاتل برخی از این سخنان را ضبط کردهاند.[۱۴۲]
نگرانی زینب(س) از وفادار ماندن اصحاب
پس از آن گفتگو امام(ع) به اردوگاه برگشتند و وارد خیمه خواهرشان زینب(س) شدند. نافع بن هلال در بیرون خیمه منتظر امام(ع) نشسته بود که شنید حضرت زینب(س) به امام(ع) عرض کرد:
- «آیا شما یارانتان را آزمودهاید؟ از این نگرانم که آنان نیز به ما پشت کنند و در هنگامه درگیری شما را تسلیم دشمن کنند.»
امام(ع) در پاسخ فرمود:
- «به خدا سوگند، اینها را امتحان کردهام و آنان
را مردانی یافتم که سینه سپر کردهاند، به گونهای که مرگ را به گوشه
چشمانشان مینگرند و به مرگ در راه من چنان شیرخواره به سینه مادرش انس دارند.»
نافع هنگامی که احساس کرد اهل بیت امام حسین(ع) نگران وفاداری و استقامت اصحاب هستند، نزد حبیب بن مظاهر
رفته و با مشورت او، تصمیم گرفتند با همراهی بقیه اصحاب به امام(ع) و اهل
بیت ایشان اطمینان دهند که تا آخرین قطره خون از ایشان دفاع خواهند کرد.[۱۴۳]
حبیب بن مظاهر یاران امام(ع) را ندا داد تا جمع شوند. سپس به بنی هاشم
گفت: به خیمههای خویش باز گردند؛ بعد رو به اصحاب کرد و آن چه را که از
نافع شنیده بود، بازگو کرد.
همگی گفتند: «به آن خدایی که بر ما منت نهاد که در این جایگاه قرار بگیریم،
اگر انتظار فرمان حسین(ع) نبودیم، اکنون با شتاب بر آنان حمله میکردیم تا
جان خویش را پاک و چشم را روشن سازیم».
حبیب به همراه اصحاب با شمشیرهای کشیده و یک صدا به نزدیک حرم اهل
بیت(ع) رسیده و گفت: «ای حریم رسول خدا(ص)! این شمشیرهای جوانان و
جوانمردان شماست که به غلاف نخواهد رفت تا این که گردن بدخواهان شما را
بزند. این نیزههای پسران شماست، سوگند یاد کردهاند که آن را تنها در سینه
کسانی که از دعوتتان سر بر تافتهاند فرو برند.»[۱۴۴]
وقایع روز عاشورا
امام حسین(ع) پس از اقامه نماز صبح،[۱۴۵] صفوف نیروهای خود (۳۲ تن سواره و ۴۰ تن پیاده)[۱۴۶] را منظم کرد. امام(ع) برای اتمام حجت، سوار بر اسب شد و همراه با گروهی از یاران به سوی لشکر دشمن پیش رفت و آنان را موعظه نمود.[۱۴۷] پس از سخنان امام(ع)، زهیر بن قین آغاز به سخن کرد و از فضایل امام(ع) گفت و به موعظه پرداخت.[۱۴۸]
یکی از وقایع صبح عاشورا کناره گیری حر بن یزید ریاحی از لشکر عمر بن سعد و پیوستن به اردوگاه امام(ع) است.[۱۴۹]
در ابتدای جنگ، حملات به صورت گروهی انجام شد. طبق بعضی روایات
تاریخی، تا ۵۰ تن از یاران امام، در اولین حمله به شهادت رسیدند. پس از آن،
یاران امام به صورت فردی و یا دو نفری به مبارزه رفتند. اصحاب اجازه
نمیدادند کسی از سپاه دشمن به امام(ع) نزدیک شود.[۱۵۰] پس از شهادت اصحاب غیر هاشمی امام حسین(ع) در صبح و بعداز ظهر عاشورا، یاران بنیهاشمی امام(ع) برای نبرد پیش آمدند. اولین کسی که از بنی هاشم از امام(ع) اجازه میدان طلبید و به شهادت رسید، علی اکبر بود.[۱۵۱] پس از او دیگر خاندان امام نیز یکی پس از دیگری به میدان رفتند و به شهادت رسیدند. ابوالفضل العباس(ع)، پرچمدار سپاه و محافظ خیمهها نیز در نبرد با نگهبانان شریعه فرات به شهادت رسید.[۱۵۲]
پس از شهادت بنیهاشم، امام حسین(ع) عازم نبرد شد، اما از سپاه کوفه
تا مدتی کسی برای رویارویی با آن حضرت پا پیش نمینهاد. در میانه نبرد،
علیرغم تنهایی امام(ع) و زخمهای سنگینی که بر سر و بدن او وارد شده بود،
امام(ع) بیمهابا شمشیر میزد.[۱۵۳]
شهادت امام حسین
پیادگان تحت امر شمر بن ذی الجوشن، امام(ع) را احاطه کردند ولی همچنان پیش نمیآمدند و شمر آنها را به حمله تشویق میکرد.[۱۵۴] شمر به تیراندازان دستور داد امام را تیرباران کنند. از فراوانی تیرها، بدن امام پر از تیر شده بود.[۱۵۵] امام(ع)، عقب کشید و آنان در برابرش صف بستند.[۱۵۶]
جراحات وارده و خستگی ناشی از جنگ، حسین(ع) را به شدت کم توان کرده بود از
این رو ایستاد تا اندکی استراحت کند. در این هنگام، سنگی به پیشانیاش
اصابت کرد و خون از آن جاری شد. همین که امام خواست با لبه پیراهن، خون از
صورتش پاک کند تیر سه شعبه و مسمومی به سویش پرتاب شد و بر قلبش نشست.[۱۵۷] مالک بن نُسَیر، با شمشیر، چنان ضربتی بر سرِ حسین(ع) زد که بند کلاهخود امام، پاره شد.[۱۵۸] و مردی به نام زرعة بن شریک تمیمی نیز ضربتی سخت به شانه چپ امام زد. سنان بن انس هم تیری به گلوی او زد. سپس صالح بن وهب جعفی (به نقلی سنان بن انس) پیش آمد و چنان با نیزه بر پهلوی حسین(ع) زد که با گونه راست از اسب به زمین افتاد.[۱۵۹]
شمربن ذی الجوشن با گروهی از سپاهیان عمر سعد از جمله سنان بن انس نخعی و خولی بن یزید اصبحی، به سوی حسین(ع) آمدند. شمر آنان را به تمام کردن کار امام(ع) تشویق کرد[۱۶۰] اما کسی نمیپذیرفت. او به خولی بن یزید دستور داد تا سر حسین(ع) را جدا کند. وقتی خولی وارد گودال قتلگاه شد دستش لرزید و لرزه بر اندامش افتاد و نتوانست این کار را انجام دهد. شمر[۱۶۱] و به نقلی سنان بن انس[۱۶۲] از اسب پیاده شد و سر امام(ع) را جدا کرد و به دست خولی داد.[۱۶۳]
وقایع پس از شهادت امام
پس از آنکه سنان سر امام را به خولی داد. سپاهیان عمر سعد هر چه را که حضرت به تن داشت، غارت کردند. قیس بن اشعث و بحر بن کعب، لباس[۱۶۴]، اسود بن خالد اودی نعلین، جمیع بن خلق اودی شمشیر، اخنس بن مرثد عمامه، بجدل بن سلیم انگشتر و عمر بن سعد، زره[۱۶۵] آن حضرت را ربودند.
غارت خیمهها
سپس، سپاه دشمن به خیمهها هجوم بردند و آنچه بود به غنیمت گرفتند. آنان در این امر بر یکدیگر سبقت میرفتند.[۱۶۶]
شمر به قصد کشتن امام سجاد(ع)همراه گروهی از سپاهیان، وارد خیمهگاه شدند
که زینب(س) مانع این کار شد. به نقلی دیگر برخی از سپاهیان عمر بن سعد به
این امر اعتراض کردند.[۱۶۷] عمر بن سعد دستور داد زنان حرم را در چادری جمع کردند و تعدادی را بر محافظت آنان گماشت.[۱۶۸]
تاختن اسب بر بدن امام
به دستور عمر بن سعد و در اجرای فرمان ابن زیاد، ده نفر داوطلب از
سپاهیان کوفه، با اسبانشان بدن امام حسین(ع) را لگدکوب کردند و
استخوانهای سینه و پشت آن حضرت را در هم شکستند.[۱۶۹]
اسحاق بن حویه[۱۷۰]، اخنس بن مرثد[۱۷۱] حکیم بن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء بن منقذ عبدی، سالم بن خیثمه جعفی، واحظ بن ناعم، صالح بن وهب جعفی، هانی بن شبث خضرمی و اسید بن مالک[۱۷۲] با اسب بر بدن امام تاختند.
فرستادن سرهای شهدا به کوفه
عمر بن سعد در همان روز سر حسین(ع) را به همراه خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی به سوی عبیدالله بن زیاد فرستاد. او همچنین دستور داد سر شهدای کربلا را نیز از بدن جدا کنند و آنها را که هفتاد و دو سر بودند با شمر بن ذی الجوشن و قیس بن اشعث، عمرو بن حجاج و عزره بن قیس روانه کوفه کرد.[۱۷۳]
اسارت اهل بیت امام
به دستور عمر بن سعد اجساد لشکریان کوفه دفن شدند اما پیکرهای امام(ع) و یارانش بر زمین ماند.[۱۷۴] امام سجاد(ع) که بیمار بود، به همراه حضرت زینب(س) و بقیه بازماندگان، به اسارت گرفته و به کوفه نزد ابن زیاد و سپس به شام دربار یزید فرستاده شدند.[۱۷۵]
دفن شهدا
روز یازدهم[۱۷۶] یا سیزدهم محرم[۱۷۷] را زمان دفن شهدای کربلا بیان کردهاند. بنابر برخی اقوال، پس از بازگشت ابن سعد و یارانش، جماعتی از بنی اسد که در نزدیکی کربلا منزل داشتند به صحنه کربلا وارد شدند و در موقعی از شب که ایمن از دشمن بودند، بر امام حسین(ع) و یارانش نماز گزاردند و آنان را دفن کردند.[۱۷۸]
جستارهای وابسته
پانویس