فرقه‌ها در میان ما

«فرقه ها در میان ما: تهدید پنهان در زندگی روزمره»[1] کتابی است درباره فرقه ها به قلم «مارگارت سینگر»[2] و «دکتر جانجا لالیچ»[3]، کارشناس گروه های فرقه ای، با پیشگفتاری از «روبرت جی ریفتون»[4]، نویسنده و روانشناس معروف آمریکایی. این کتاب که از منظر روانشاسی به ظهور و گسترش فرقه‌ها در دنیای معاصر می‌پردازد. فرقه ها در میان ما توسط انتشارات «جان وایلی و پسران»[5] در سال ۱۹۹۶ منتشر شد. نسخه دوم این کتاب بدون حضور لالیچ در مقام نویسنده مشترک، در سال 2003 با عنوان«فرقه ها در میان ما: نبرد مستمر علیه تهدیدات آن ها»[6] اندکی پیش از مرگ مارگارت سینگر، توسط همان انتشارات مجدداً منتشر شد.

سینگر، نویسنده کتاب، با این که خودش هیچ وقت عضو بودن در فرقه ها را تجربه نکرده است، درک خیلی خوبی از کارکرد فرقه ها و تجربیات اعضای آن ها را به خواننده منتقل می کند. وی روانشناسی بالینی بود که به طور اختصاصی بر روی فرقه ها مطالعه می کرد و به اعضای آن ها مشاوره می داد. «فرقه ها در میان ما» نگاهی است جامع و عمیق به رفتار و مناسبات فرقه ها. سینگر در کتاب خود برآورد می کند که در دهه 90 حدود بیست میلیون آمریکایی مناسبات فرقه ها را تجربه کرده اند (ص5کتاب).

نویسنده در کتاب به این پرسش های رایج درباره فرقه ها پاسخ می دهد:

  • فرقه چیست؟
  • فرقه ها چگونه اعضایشان را شستشوی ذهنی می دهند؟
  • چرا و چگونه افراد به فرقه ها می پیوندند؟
  • چه بر سر کودکان در فرقه ها می آید؟
  • چگونه می توان از فرقه رها شد؟

سینگر در بتدای کتاب توضیح می دهد که منظورش از واژه فرقه چیست:

در این کتاب هرجا از واژه فرقه و گروه های فرقه ای استفاده می کنم منظورم آن گروه های بزرگتری است که در جامعه ما سر برآورده اند و از نظر نحوه شکل گیری، نحوه اداره شدن و ساختار قدرت شبیه به هم اند. فرقه ها از گروه های نسبتاً بی خطر تا آن دسته از گروه هایی که کنترل استثنایی بر تعاملات روزمره اعضای خود اعمال می کنند و از روش های کنترل ذهن برای نفوذ بر اعضا و کنترل آن ها استفاده می کنند. بااین که رفتار فرقه های خاص باعث این می شود تا افرادی که عضو آن فرقه ها نیستند به آن ها انتقاد کنند، واژه فرقه به خودی خود دارای بار منفی نیست، بلکه صرفاً عبارتی توصیفی است. این واژه برای توصیف گروهی به کار می رود که حول فردی تشکیل شده است که ادعا می کند مأموریت یا دانش ویژه ای دارد و آن را با کسانی که اراده خود را به او محول کنند، قسمت خواهد کرد.

سینگر رابطه فرقه ای را اینگونه تشریح می کند:

رابطه فرقه ای، رابطه ای است که در آن فردی عامدانه افراد دیگر را وادار می کند تا تقریباً در تمامی تصمیم های مهم زندگی شان، به طور مطلق یا تقریبی، وابسته به او شوند و به این پیروان القا می کند که دارای نوعی استعداد، موهبت یا دانش ویژه است. (ص7)

سینگر با آگاهی دادن به مردم درباره روش های کنترل ذهن و کثرت گروه های فرقه گون که برای جذب مردم از همه جا بی خبر در جهت اهداف منحرف رهبر فرقه تور پهن کرده اند، خدمت بزرگی به بشر کرده است:

مردم دوست دارند تصور کنند که دیدگاه ها و ارزش ها و افکار آن ها از هرگونه تعرض مصون است و تنها خود آن ها هستند که می توانند درباره این امور تصمیم بگیرند. آن ها ممکن است با اکراه قبول کنند که کمی تحت تأثر تبلیغات قرار گرفته اند. افزون بر آن، مردم دوست دارند این توهم را باور کنند که دیگران افرادی ضعیف العقل هستند که به سادگی از دیگران تأثیر می پذیرند، در خالی که خودشان افرادی هستند دارای تفکر نیرومند. با این که همه ما می دانیم که ذهن انسان ها ازدیگران تأثیر می پذیرد، هرچند این واقعیت ممکن است برای برخی خوشایند نباشد، بیشتر ما از روی احساس و مغرورانه ادعا می کنیم: «تنها افراد دیوانه و احمق و نیازمند عضو فرقه می شون. هیچ کس هرگز نمی تواند من را وادار به خودکشی کند یا این که همسرم را تقدیم رهبر فرقه کنم. هیچ کس نمی تواند من را وادار به انجام چنین کارهایی کند.»

وقتی می شنوم مردم اینگونه صحبت می کنند، در گوششان می پرسم: «حاضری شرط ببندیم؟» (ص16)

سینگر شش معیار را برای کنترل ذهن ذکر می کند:

  1. فرد را از آنچه (در بیرون) در جریان است و تغییراتی که اتفاق می افتد، بی اطلاع نگه می دارد.
  2. وقت، و در صورت امکان، محیط فیزیکی فرد را کنترل می کند.
  3. نوعی احساس ناتوانی، ترس پنهان و وابسیتگی را در فرد به وجود می آورد.
  4. بخش زیادی از رفتارها و طرز فکرهای سابق فرد را سرکوب می کند.
  5. رفتار و طرز فکر جدیدی را در فرد به وجود می آورد.
  6. دستگاه تجزیه و تحلیل بسته ای را ایجاد می کند که از ورود هرگونه مطلب جدید به ذهن جلوگیری می کند و قدرت انتقاد کردن را از فرد سلب می کند.

در بحث درباره موضوع بیرون آمدن از فرقه، سینگر با هوشمندی هشت علت را شناسایی می کند که که خارج شدن فرد را از فرقه دشوار می کند:

  1. فرد گمان می کند کاری هست که باید آن را به اتمام برساند.
  2. فرد به گروه وفادار است و تمایل ندارد از «تعهد»ی که داده است عقب نشینی کند.
  3. سارش با رهبران گروه و گردن نهادن به آن ها ساده تر است از مقابله با آن ها و مقاومت در برابرشان.
  4. فشار از طرف اعضای گروه و نداشتن اطلاعات، مانع از آن می شود که فرد ارزیابی واقع بینانه ای از فرقه داشته باشد.
  5. فرد گرفتارتر و خسته تر از آن است که بنشیند و درباره سرنوشتش در گروه فکر کند. او تمام فکر و ذکرش معطوف به کوتاه مدت است.
  6. فرد هویتی را که پیش از ورود به فرقه داشته، کنار می گذارد.
  7. فرد از مجازات شدن یا اینکه باعث آزار دیگران شود، ابا دارد.
  8. فرد تمایلی ندارد تا زمان و انرژی ای را که در سازمان صرف کرده است، «به هدر برود».

سینگر همچنین در کتاب خود به موضوع نجات افراد از چنگ فرقه و بازگرداندن زندگی و قدرت تفکر به اعضای فرقه ها می پردازد. به طور خلاصه، «فرقه ها در میان ما» اثری است ارزشمند و مفید که همه باید آن را بخوانند. فرقه و سازو کار و مناسبات آن موضوعی است که هیچ کس نباید از آن غافل شود.

این کتاب توسط آقای ابراهیم خدابنده، از اعضای ارشد سابق گروهک منافقین که از این گروه جدا شده است، به زبان فارسی ترجمه شده است. مترجم بر این عقیده است که اگرچه سینگر در کتابش اشاره ای به فرقه رجوی نکرده است، اما مشاهدات وی از فرقه ها چنان با گروهک منافقین مرتبط است که گویا نویسنده این کتاب را صرفا با مطالعه بر روی این سازمان نوشته و تکمیل کرده است.

[1] Cults in Our Midst: The Hidden Menace in Our Everyday Lives

[2]  Margaret Singer

[3] Janja Lalich

[4] Robert Jay Lifton

[5] John Wiley & Sons

[6] Cults in Our Midst: The Continuing Fight Against Their Hidden Menace



تاریخ : سه‌شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1396 | 08:04 ب.ظ | چاپ | نویسنده: . | نظرات (0) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • اریک صدا